الف - دوره ى هرتزل (1904 – 1896)
جنبش صهيونيستى به عنوان يك تشكل سياسى سازمان يافته توسط تئودور هرتزل (1904 - 1860) كه يك يهودى اهل مجارستان بود، بنيان گذارى شد. وى در سال 1896 كتاب ((دولت يهود)) را منتشر ساخت و نقطه نظرات خود را درباره ى ريشه هاى به اصطلاح مشكل يهوديان در آن مطرح كرد و نوشته بود كه حل اين مشكل (تنها) از طريق ايجاد دولت مستقل يهودى در سرزمينى متعلق به يهودى ها ميسر مى باشد. هرتزل در جريان اولين كنگره ى صهيونيستى (پازل 1897)، سازمان صهيونيستى را براى تحقق آن هدف تشكيل داد و از طريق همين سازمان ، اقليت هاى يهودى و كشورهاى مختلف را به پشتيبانى و حمايت از طرح هايش فراخواند هرچند در يادداشت هايش نوشته است : به اداره امور يهود بدون آن كه تفويضى از جانب آنان به من شده باشد مى پردازم ، ليكن خود را در قبال كارهايى كه انجام مى دهم در برابر آنان پاسخگو مى دانم . هرتزل معتقد بود كه مشكل يهود يك مشكل بين المللى است و بايد بر همين اساس و توسط محافل سياسى بين المللى حل و فصل شود. او مدعى بود كه قضيه يهود به همه ى ملت ها ارتباط دارد و در نتيجه همه ى ملت ها بايد در حل اين قضيه سهيم شوند و او (يعنى هرتزل ) وظيفه دارد اين قضيه را در دستور كار مجامع سياسى بين المللى قرار دهد و بدين منظور لازم است يك تشكيلات سازمان يافته به وجود آورد.
در جريان نخستين كنگره ى صهيونيستى كه به دعوت و رياست هرتزل از 29 تا 30 اوت 1897 در شهر پازل سوئيس تشكيل شد، سازمان جهانى صهيونيستى تشكيل گرديد. هرتزل در اين كنگره اعلام كرد: ما قصد داريم سنگ بناى خانه اى را كه امت يهود در آن ماءوا خواهد گرفت بگذاريم ... و صهيونيزم در پى ايجاد وطن ملى يهودى در فلسطين با ضمانت قانون و شناسايى بين المللى است . او برداشت خود را از صهيونيزم اين گونه بيان داشت . صهيونيزم به معنى مراجعت به آشيانه يهودى حتى پيش از مراجعت به سرزمين يهودى است ، يعنى احياى وابستگى به يهوديت و افزايش آگاهى به آن . در دو طرف درب ورودى محل تشكيل كنگره ، دو پرچم سفيد هركدام داراى دو خط آبى و بالاى سر در يك ستاره شش گوش (سپر داود) آويخته شده بود، كه همگى از طرح هاى ((ديويد ولفسون )) (1914 - 1856) دومين رييس سازمان صهيونيستى (پس از هرتزل ) بود. ولفسون دو پرچم سفيد و ستاره شش گوش را كه بعدها مؤ لفه هاى پرچم اسراييل گرديدند، با الهام از شال نماز يهوديان طراحى كرد.
عبارت صهيونيزم سياسى با نام هرتزل پيوند خورده است . هرچند پيش از او كسانى بودند كه به نوعى كوشيدند يهوديان را به اين سمت و سو سوق دهند اما هيچ يك از آنان همانند او داراى طرحى جامع شامل يك برنامه ى سياسى ، سازمان مجرى و طرح كارى روزانه نبودند. هرتزل سهم بسزايى در شكل دهى به ايده ى صهيونيزم سياسى و بنيان گذارى سازمان صهيونيستى داشت . با اين حال وى به لحاظ نظرى و عملى از انديشه ها و افكار پيشينيان بهره جست و تصادفى نيست كه در ميان صهيونيست ها رايج شده است كه ((بنكر نظريه پرداز صهيونيزم و هرتزل ناشر و بشارت دهنده آن مى باشند)). حتى لفظ صهيونيزم را نيز هرتزل از مقاله ى ((آزادى ذاتى )) يك روزنامه نگار يهودى اتريشى به نام ناثان بيربناوم (1937-1863) كه در سال 1886 آن را به زبان آلمانى منتشر ساخت ، گرفت . اصطلاح صهيونيزم سياسى به مرور رواج يافت و مضمونى فكرى و عملى به خود گرفت و با تاسيس سازمان صهيونيستى و آغاز فعاليت چند جانبه آن ، اصطلاح مذكور گسترش بيشترى پيدا كرد.
((ليو بنكر)) (1891-1821) پزشك و نويسنده ى يهودى روسى ، كه نخست طرفدار ادغام يهود در جامعه روسيه بود، با مشاهده ظلم و ستمى كه در دهه هشتاد قرن 19 به هم كيشانش روا داشته شد، تغيير عقيده داد و به هواداران و فعالان جنبش صهيونيستى پيوست . بنكر در سال 1882 جزوه اى با عنوان ((آزادى ذاتى )) را به زبان آلمانى و با امضاى ((يك يهودى روسى )) منتشر ساخت و آن را ((اعلام خطرى از يك يهودى روسى به خويشاوندانش )) توصيف كرد. در اين جزوه ، بنكر خلاصه ى افكارش را اين گونه بيان كرد يهود يك است زنده نيست و يهوديان در هر نقطه اى كه هستند غريبه محسوب مى شوند و لذا جهانيان با ديده تحقير به آنان مى نگرند... مساوات يهود در حقوق مدنى و سياسى به منظور بالا بردن شان و منزلت آنها در چشم ساير ملت ها كافى نيست ... و براى حل مشكل آنها يك راه حل وجود دارد و آن عبارت است از ايجاد دولت مستقل يهودى در سرزمينى مختص به يهوديان و فقط از اين طريق يهوديان مى توانند به عنوان امتى واحد، برابر با ديگر امت ها به آزادى دست يابند. وى به جنبش ((دوستداران صهيون )) كه در سال 1882 در روسيه به وجود آمد، پيوست . اين جنبش پس از تاسيس خواستار تشكيل جمعيت هاى صهيونيستى به منظور تسهيل انتقال يهوديان به فلسطين شد و خود نخستين گام هاى عملى را براى تامين مهاجرت يهود به فلسطين برداشت . بدين ترتيب طرح انتقال يهوديان به فلسطين با حمايت مالى يك اشراف زاده ى فرانسوى به نام ((ادموند جينر دى روچيلد)) حتى پيش از ايجاد سازمان جهانى صهيونيستى ، به مورد اجرا گذاشته شد. ((موشه ليلينبلوم )) (1910-1843) نويسنده ى يهودى روسى خواستار پيوستن يهوديان به صهيونيزم شد و خاخام ((ساموئل موهيليفر)) (1824-1898) نخستين جمعيت دوستداران صهيون را در سال 1882 تشكيل داد.
هرچند هرتزل مدعى بود كه نوشته هاى بنكر را نخوانده است ولى افكار او در كتابش ((دولت يهود)) با انديشه ها و نقطه نظرات بنكر در جزوه ((آزادى ذاتى )) بسيار نزديك بود و به همين دليل با اعلام تاسيس سازمان صهيونيستى از سوى هرتزل ، حدود 260 اتحاديه دوستداران صهيون در سراسر اروپا به آن پيوستند. جنبش دوستداران صهيون با وجود تشكيل سه كنگره به منظورساماندهى به فعاليت هايش ، موفق نشد سازمانى يكپارچه و منسجم به لحاظ فكرى و عملى به وجود آورد و پس از غلبه ماهيت دينى بر اين جنبش ، ((جمعيت فرزندان موسى )) به رهبرى ((احد هاآم )) (1927-1856) از آن منشعب شد و اين جمعيت در تبليغ صهيونيزم بر جنبه هاى روحى و فرهنگى تاكيد داشت و با تاسيس سازمان صهيونيستى به آن پيوست . برخلاف هرتزل كه معتقد بود مشكل اصلى يهود، معيشتى است ، هاآم عقيده داشت كه يهوديان دنيا در درجه اول با يك بحران روحى روبه رو هستند. به همين دليل عمده اهتمامش را بر ايجاد يك ((مركز تمدن )) يهودى در فلسطين متمركز كرد. پس از مرگ بنكر، ((مناخيم اوسشكين )) (1941-1863) جاى وى را گرفت و به عضويت سازمان صهيونيستى درآمد و موقعيت مهمى در آن يافت . در سال 1920 مقامات دولت روسيه جنبش ((دوستداران صهيون )) را منحل اعلام كردند.
در حالى كه ((دوستداران صهيون )) نتوانسته اند كارى از پيش ببرند و با عدم موفقيت رو به رو گرديدند، هرتزل در كارى كه در پيش گرفت ، موفق بود ؛ حال آن كه در انديشه هايشان چندان تغييرى ايجاد نكرد، اما به لحاظ سازمان دهى بر آنان پيشى گرفت . او از همان ابتدا اصرار داشت كه به سازمان صهيونيستى صفت ((دولت در حال شكل گيرى )) بدهد، زيرا با وجود آن كه خود او مانند رييس يك دولت يا يك نخست وزير برخورد مى كرد و به ملاقات روسا و وزيران كشورهاى مختلف مى رفت ، كوشش فراوانى كرد كه اولين كنگره صهيونيستى (به رغم اين كه اعضاى آن از سوى اقليت هاى يهودى انتخاب نشده بودند) را به عنوان ((پارلمان تشكيل يافته عموم يهوديان )) معرفى كند. هرتزل علاوه بر تشكيل كنگره صهيونيستى به عنوان تريبونى سياسى ، براى نخستين بار مقرر كرد كه مبلغ يك شيكل به عنوان حق عضويت در بخش صهيونيستى كه چيزى شبيه يك دولت بود، پرداخت شود و آن را شرط فعاليت در چارچوب جنبش و مشاركت در انتخاب كميته هاى مختلف اعلام كرد. او همچنين صندوق يهودى اسكان (the jewish colohial trust) را با هدف تامين هزينه ى طرح هايش تاسيس نمود و يك چاپ خانه قانونى به منظور چاپ نشريات مختلف به زبان هاى گوناگون براى شناساندن سازمان صهيونيستى ، كميته اجرايى اش و شخص رييس سازمان (كه خودهرتزل بود) و نيز معرفى فعاليت هاى مؤ سسات وابسته به سازمان ، راه اندازى كرد و نام ارگان رسمى سازمان را ((دى فلت )) (يعنى جهان ) نهاد. هرتزل همه اين امور را براى يك هدف انجام داد و آن تشكيل دولت يهود است ، كه خود او در خاطراتش درباره ى نخستين كنگره ى صهيونيزم نوشته بود: من در همين جا (در پازل ) دولت يهودى را بنا كردم .
شايد بزرگ ترين اقدام هرتزل تشكيل اولين كنگره ى صهيونيستى باشد، زيرا در جريان همين كنگره بود كه علاوه بر تعيين مبانى تنظيم كننده ى كار كنگره و سازمان هاى منبعث از آن ، براى فعاليت هاى سياسى برنامه ريزى شد و اقدامات گسترده صهيونيست ها در ميان مجامع يهودى و در سطح بين المللى و نيز انتقال يهوديان به فلسطين آغاز گرديد. پيش تر صهيونيست ها تلاش كرده بودند كه چنين كنگره اى تشكيل دهند اما موفق نشدند و تنها در كنگره ى پازل (1897) بود كه توانستند سازمانى سياسى با اين ماهيت ، ساختار و حوزه هاى كارى به وجود آورند. هدف هرتزل از تشكيل اين كنگره ، گردآورى انجمن ها و اتحاديه هاى صهيونيستى در يك سازمان جهانى به قصد ايجاد انسجام درتلاش هاى فعالان در عرصه فكر و انديشه صهيونيستى و يكپارچه كردن مبانى ايدئولوژيك و اهداف آنان بود. از آن جا كه وى عقيده داشت ((قوم يهود)) قابل ادغام در ديگر ملت ها و اقوام نيستند، كنگره ى صهيونيستى را وسيله اى براى تشكيل ((شوراى قومى ملت يهود)) به عنوان تشكيلاتى قانون گذار و منشا سازمان هاى مجرى و حتى قضايى مى دانست .
در كنگره ى اول سنگ بناى هدف هاى فوق گذاشته شد و در كنگره هاى بعدى (در زمان حيات هرتزل و پس از مرگ او) تبلور يافت و متحول گرديد. اظهار نظر و تصميماتى كه در اين كنگره ها به عمل مى آمد، دال بر حركت تبلور يافته ى صهيونيست ها به سمت تحقق اهداف تعيين شده بود.
به طور كلى تا كنگره بيست و سوم كه در بيت المقدس تشكيل شد (تمامى كنگره هاى بعدى نيز در اين شهر برگزار شدند)، محل تشكيل كنگره همواره براى رهبران سازمان صهيونيستى مشكل آفرين بود.
ملاحظات سياسى و سازمانى كه اين رهبران در انتخاب محل تشكيل كنگره مدنظر قرار مى دادند بارها با مخالفت اعضاى كنگره ، اقليت هاى يهودى و كشورهاى ميزبان رو به رو مى شد. انتخاب محل كنگره توسط رهبران صهيونيست جدا از محاسبات سياسى نبود و موافقت يا عدم موافقت كشور مورد نظر با تشكيل كنگره در خاك خود فى نفسه نشان دهنده ى موضع آن كشور در قبال صهيونيزم و اهداف آن بود. براى مثال ، هرتزل تمايل داشت كه كنگره ى اول را در شهر مونيخ آلمان به دليل اهميت اقليت يهودى در اين كشور و جلب حمايت آنان از برنامه هايش تشكيل دهد، ولى دولت آلمان چندان راغب نبود همچنين ((اتحاديه خاخام هاى آلمان )) به دلايل دينى و سياسى با اين امر به شدت مخالف بودند. از اين رو محل تشكيل كنگره به سوئيس انتقال يافت و كنگره هاى بعدى در شهرهاى پازل ، لندن ، لاهه ، هامبورگ ، وين ، كارلسباد، زوريخ ، پراگ ، لوسيرن و ژنو تشكيل شد و پس از تاسيس اسراييل براى هميشه به بيت المقدس منتقل گرديد.
كنگره اول
از 29 تا 31 اوت 1897 در شهر پازل سوئيس و با حضور 204 نماينده (يك سوم آنان از روسيه ) تشكيل شد. در اين كنگره يك برنامه ى سياسى مطرح شد و به تصويب رسيد و به دنبال تصويب اين برنامه ، صهيونيزم سياسى پا گرفت و سازمان جهانى صهيونيستى كه كليه جمعيت هاى صهيونيستى اروپا را يكپارچه ساخت ، تشكيل شد. از زمان تاسيس اين سازمان اغلب جمعيت هاى دوستداران صهيون كه كليات تفسير هرتزل از مفهوم ((صهيونيزم سياسى )) را پذيرفتند و مدت ها در زمينه ى انتقال يهوديان به فلسطين فعاليت مى كردند، به آن پيوستند. بدنه ى اصلى جنبش دوستداران صهيون متقاعد شده بود كه به اصطلاح مشكل يهود تنها از طريق مهاجرت و اسكان يهوديان در فلسطين حل نخواهد شد، بلكه كمك و شناسايى بين المللى نيز لازم مى باشد و اين همان جوهر و نكته ى اصلى تفكر هرتزل بود كه از آن به عنوان مجوز بين المللى (charter) نام مى برد. در كنگره ى اول ، هرتزل برنامه ها و نقطه نظراتش را براى حاضرين تشريح كرد و ماكس نوردو (1923-1849) در يك سخن رانى توفانى و پرهيجان (چيزى كه در كنگره هاى بعدى نيز تكرار شد) به تشريح اوضاع يهود در جهان پرداخت و بر ضرورت تسريع در مهاجرت و استقرار آنان در فلسطين تاكيد نمود. تا اوايل دهه ى سى ام قرن بيستم ، زبان مورد استفاده در كنگره هاى صهيونيستى آلمانى بود ولى از آن زمان به بعد زبان عبرى جايگزين آن گرديد.
دركنگره اول طرح پازل كه هرتزل طراح و مدافع آن بود، به تصويب رسيد. البته متن ابهام آميز طرح پازل توسط نوردو تهيه گرديد. ابهام آميز بودن طرح از آن جهت بود كه نوردو براى هدف هاى سياسى به جاى واژه ((دولت )) از واژه ((وطن )) و به جاى ((قانون بين المللى )) از واژه ((قانون عام )) هدف غايى صهيونيزم ايجاد وطنى با ضمانت قانون عام براى ملت يهود در فلسطين است . و براى نيل به اين هدف ، برنامه ى مشخصى به شرح زير پيش بينى شده بود: ((رشد و توسعه ى وسايل مناسب براى سكونت كشاورزان ، صاحبان مشاغل و كارگران يهودى در فلسطين ؛ سازماندهى و گرد آمدن يهوديان جهان در سازمان هاى محلى و بين المللى با رعايت قوانين جارى كشورهايى كه در آنها زندگى مى كنند؛ تقويت احساس و آگاهى قومى يهود؛ اتخاذ تدابير اوليه براى كسب موفقيت لازم براى تحقق هدف صهيونيزم ، كه دست يابى به اين امر جز از راه مذاكرات سياسى با كشورهاى بزرگ به منظور پذيرش حقوق قانونى يهود و مهاجرت وسيع يهوديان (به فلسطين ) امكان پذير نيست . كنگره ، كليات اساسنامه داخلى را تصويب كرد و يك كميته ى اجرايى پنج نفره به رياست هرتزل و معاونت نوردو و يك شوراى عمومى پانزده نفره را برگزيد.
كنگره دوم
از 28 تا 31 اوت 1898 در شهر پازل با مشاركت 349 نماينده از 913 اتحاديه محلى صهيونيستى برگزار گرديد. پديده ى به اصطلاح ادغام يهود در محيط زندگى ، در راءس دستور كار اين كنگره قرار داشت و هرتزل در اظهاراتش خواستار مقابله با اين پديده از سوى صهيونيست ها و تلاش گسترده آنها براى جذب اقليت هاى يهودى شد. متعاقب آن صهيونيست ها با شعار ((اقدام كردن در شرايط موجود)) به عضوگيرى در ميان يهوديان با هدف زمينه سازى براى انتقال آنان به فلسطين پرداختند. كنگره ، همچنين كميته اى به رياست ولفسون تشكيل داد تا موضوع تاسيس صندوق يهودى مهاجرت و اسكان را پى گيرى كند. همچنين ((لئوموتزكين )) (1933-1867) كه به تازگى از سفر به روسيه مراجعت كرده بود گزارشى درباره ى نقطه نظرات فعالان صهيونيست اين كشور در خصوص مهاجرت يهود به فلسطين و راه هاى گسترش آن ارايه داد.
در اين كنگره براى نخستين بار موضوع حاضر نمايندگان ((پرولتارياى يهودى )) در رهبرى سازمان صهيونيستى توسط دو يهودى روسى به نام هاى ((نحمان سيرگين )) (1924-1868) و ((ژوزف حييم برينر)) (1921-1880) و يهودى فرانسوى ((برنار لازار)) (1903-1865) مطرح گرديد. درجريان اين كنگره نشانه هايى از اختلاف نظر بين دو تفكر پديد آمد. تفكر اول به رهبرى هرتزل كه بر ادامه ى تحركات سياسى در پايتخت كشورهاى بزرگ به منظور دست يابى به مجوز بين المللى (charter) تاكيد مى كرد، و تفكر دوم كه فعالان صهيونيست روسيه مروج آن بودند، خواستار استفاده از تمامى راه هاى عملى جهت گسترش مهاجرت يهوديان به فلسطين بود. هرتزل با تمام توان تلاش مى كرد از طرح منازعات درونى سازمان صهيونيستى كه تازه تاسيس بود، جلوگيرى كند زيرا مى توانست اثرات نامطلوبى بر تحركات سياسى اش در سطح بين المللى داشته باشد. وى با دستاويز قرار دادن موضوع تاسيس صندوق يهودى اسكان ، موفق شد از مطرح شدن موضوعات اختلاف برانگيز در دستور كار كنگره ى دوم ممانعت به عمل آورد. در اين كنگره ، هرتزل به عنوان رييس و نوردو به عنوان معاون رييس سازمان صهيونيستى برگزيده شدند و مقرر گرديد در كنگره ى سوم يك نفر به نمايندگى از هرچهارصد عضو هر اتحاديه صهيونيستى كه مبلغ يك شيكل را به عنوان حق عضويت در سازمان صهيونيستى پرداخت مى كنند، شركت نمايد (به جاى صد عضو در كنگره دوم ). همچنين ((جمعيت سخنگويان عبرى زبان )) بنيان گذارى شد.
كنگره ى سوم
از 15 تا 18 اوت 1899 در شهر پازل و مشاركت تنها 153 نفر برگزار گرديد. شركت نكردن تعدادى از مخالفين هرتزل از يك سو و كاهش نسبت نمايندگان اتحاديه هاى منطقه اى صهيونيستى از سوى ديگر، علت كاهش شمار شركت كنندگان در كنگره سوم بود. در افتتاحيه اين كنگره ، هرتزل گزارشى در مورد ملاقات هايش با ((ويلهلم دوم )) قيصر آلمان در قسطنطنيه (8 اكتبر 1898) و بيت المقدس (2 نوامبر 1898) ارايه داد. البته اين ملاقات ها نتايجى عملى در پى نداشت ولى هرتزل عامدانه اهميت سياسى و تبليغاتى اين ملاقات ها را بزرگ نمايى كرد تا از آن براى مقابله با مخالفت رو به فزونى با خط مشى اش در درون سازمان بهره بردارى نمايد.
در كنگره ى سوم ميان هرتزل و مخالفين اواختلاف نظر شديدى پديد آمد و اين اختلاف نظر درباره معنى واقعى ((مجوز بين المللى )) و اين كه اين مجوز را بايد از تمامى كشورهاى بزرگ يا تنها از تركيه گرفت و همچنين در خصوص مفهوم عبارت مبهم ((قانون عام )) بود. مسايل فرهنگى با توجه به تصويب طرح تاسيس ((جمعيت سخنگويان عبرى زبان )) نيزاز ديگر مواردى بود كه در اين كنگره بحث هاى زيادى در خصوص آن به عمل آمد.
با پافشارى و اصرار هرتزل و طرفدارانش ، هرگونه تلاش ((عمل گرايا9ن )) براى جلب موافقت كنگره با آغاز عمليات شهرك سازى ، پيش از دريافت ((مجوز بين المللى )) ناكام ماند و در نتيجه صندوق يهودى اسكان كه تحت سلطه ى هرتزل بود، تعهد به تامين بودجه عمليات مزبور را نپذيرفت . به هنگام بحث و گفت و گو در اين زمينه ، هرتزل كه با هزينه كردن بودجه صندوق يهودى اسكان در اين قبيل طرح هاى شهرك سازى (به دليل ثابت نشدن سودمند بودن آن ) مخالف بود، توضيح داد كه صندوق مذكور تنها وسيله اى براى اخذ مجوز مورد نظر به خصوص از تركيه است . او عقيده داشت كه با پرداخت بخشى از بدهى هاى تركيه با استفاده از بودجه صندوق مى تواند اين كشور را نسبت به برآورده كردن خواسته ى صهيونيست ها مجاب كند. با اين حال ، كنگره تصميم به منع استفاده از دارايى هاى صندوق در طرح هايى خارج از خاك فلسطين و سوريه گرفت . همچنين تعدادى ازنظام نامه هاى داخلى و دستگاه ادارى را تصويب و در خصوص تقسيم كار ميان بخش هاى مختلف سازمان ، تصميماتى اتخاذ نمود. هرتزل از طريق تهديد به كناره گيرى توانست خط مشى سياسى اش را تحميل و كنگره را به ادامه ى تاكيد بر ((مجوز بين المللى )) وادار سازد. وى يك بار ديگر به رياست سازمان جهانى صهيونيستى برگزيده شد و بدين ترتيب موفق شد مخالفين روش هايى را از صحنه رقابت با خود خارج كند.
كنگره ى چهارم
اين كنگره از 13 تا 16 اوت 1900 در لندن با حضور 498 نماينده برگزار شد. انتخاب اين شهر براى برگزارى كنگره ى چهارم نشان از تحول و دگرگونى در نگرش هرتزل بود، چه به منظور به دست آوردن ((مجوز)) اين بار به جاى آلمان ، به انگلستان اميد بست . اين دگرگونى در نطق افتتاحيه او مشهود بود. وى اظهار داشت : انگلستان ، انگلستان كبير، انگلستان آزاد، انگلستان مشرف بر همه درياها، آرزوهايمان را درك خواهد كرد. تفكر صهيونيزم از همين جا آغاز و به اوج خواهد رسيد و اما نسبت به اين موضوع اطمينان داريم . از اين رو هرتزل برگزارى كنگره ى صهيونيستى را در لندن فرصتى براى مطرح كردن جنبش صهيونيستى و معرفى آن براى افكار عمومى انگليس و به تبع آن ادامه ى خط مشى سياسى انگليس گرايانه خود دانست . برگزارى اين كنگره با بحران يهوديان رومانى مقارن بود. در آن زمان دولت رومانى هزاران يهودى را اخراج كرد و محدوديت هاى شديدى بر ضد يهوديان باقى مانده به اجرا درآورد و هرتزل با دستاويز قرار دادن اين بحران ، حل مشكل صهيونيست ها را يك نياز مبرم اعلام كرد. در آن زمان دست يابى به ((مجوز بين المللى )) امكان پذير نبود، بنابراين شركت كنندگان در كنگره بيش تر به قضاياى فورى از جمله يافتن راه حل هايى عملى براى مشكلات برخى اقليت هاى يهودى پرداختند. از ديدگاه ((عمل گرايان )) راه حل مشكلات يهودى ها، مهاجرت به فلسطين بود خواه با مجوز يا بدون مجوز. اين تفكر در درون سازمان صهيونيستى روز به روز گسترده تر شد و مخالفت با سياست هاى هرتزل ابعاد بيشترى يافت .
از همان ابتدا، نمايندگان مذهب گرا خواستار خوددارى سازمان صهيونيستى از پرداختن به امور فرهنگى و تاكيد بر مسايل سياسى شدند، زيرا نگران تسلط لائيك ها بر جنبش صهيونيستى بودند. از اين رو جنگ و جدال ميان دو جناح بالا گرفت و همين امر باعث شد كه هرتزل از آنها بخواهد اختلاف فكرى را كنار بگذارند و بر مشكلات عملى تاكيد نمايند، كه پيشنهاد او مبنى بر حذف موضوع اختلاف فكرى از دستور كار كنگره با راى اكثريت ناچيز اعضا به تصويب رسيد، هرچند اختلاف دو جناح همچنان باقى مانده بود. مشكلات اقتصادى كارگران يهودى در فلسطين و نقش سازمان در حل آن ، از ديگر موضوعاتى بود كه در كنگره ى چهارم مطرح گرديد ولى متوليان امور مالى سازمان و در راس آنان ولفسون از هم فكران نزديك هرتزل ، رغبت چندانى به مشاركت ياد شده نداشتند و به همين دليل مخالفت با هرتزل و سياست ها و همفكران او در داخل سازمان صهيونيستى ابعاد وسيع ترى يافت . با اين حال طرح اوليه تاسيس صندوق ملى يهودى با شعار ((كار يهود در سرزمين يهود)) كه بعدها به صورت ((كار عبرى )) رواج يافت ، به تصويب رسيد. در كنگره ى چهارم نيز هرتزل به دلايل شخصى به منظور حفظ توازن ميان جناح هاى رقيب درون سازمان صهيونيستى ، به رياست اين سازمان برگزيده شد.
كنگره ى پنجم
كنگره ى پنجم از 26 تا 30 دسامبر 1901 در شهر پازل سوئيس و با حضور 358 عضو تشكيل شد. در اين كنگره ، هرتزل دستاوردهاى تحركات سياسى اش به ويژه ملاقات با ((سلطان عبدالحميد)) امپراتور عثمانى را براى حاضرين تشريح كرد. ملاقات هرتزل با عبدالحميد با همه تلاشى كه شد نه تنها نتيجه اى براى صهيونيزم در بر نداشت ، بلكه بر عكس امپراتور عثمانى موضع سخت ترى نسبت به مهاجرت يهود به فلسطين اتخاذ كرد. هرتزل همچنين گزارشى درباره فعاليت هاى صندوق يهودى اسكان با سرمايه اى معادل 25 هزار پوند استرلينگ را ارايه داد كه مورد رضايت بسيارى از نمايندگان نبود. گروه دموكرات ها (به رهبرى حييم وايزمن (1952-1864)، ويكتور جاكسون (1934-1869)، مارتين پوپر (1965-1878) ولئومو تزكين ) كه پرچمدار مخالفت با سياست هاى هرتزل بود، خواستار توجه جدى به فرهنگ يهود شد و اعلام داشت كه فعاليت سازمان صهيونيستى نبايد بر مسايل سياسى متمركز شود، زيرا اين امر (بنا به عقيده گروه مذكور) بى فايده و منجر به دستيابى به مجوز مورد نظر نخواهد بود. در اين شرايط ميان دو گروه دموكرات ها و مذهب گرايان اصطكاك به وجود آمد و مذهب گرايان به رهبرى خاخام ((اسحاق راينس )) (1915-1839) در اعتراض به افزايش گرايش هاى لائيك چپ گرا و كارگرى در سازمان صهيونيستى ، از اين سازمان منشعب شدند و ((جنبش مزراحى )) را تاسيس كردند. جنبش مزراحى به عنوان تشكيلاتى فرامنطقه اى منفصل همچنان به فعاليت خود در داخل سازمان صهيونيستى ادامه داد كه اين امر در تاريخ فعاليت صهيونيست ها و با توجه به ساختار مزبور بى سابقه بود. در اين كنگره طرح تاسيس صندوق ملى يهودى كه توسط ((هيرمان شابيرا)) (1898 - 1840) در جريان كنگره ى اول پيشنهاد شده بود، به تصويب رسيد و مقرر شد كه به جاى هر سال ، كنگره در هر دو سال يك بار برگزار گردد. همچنين هرتزل مجددا به عنوان رييس سازمان صهيونيستى برگزيده شد.
كنگره ى ششم
از 23 تا 28 اوت 1903 در شهر پازل و با مشاركت 592 نماينده برگزار شد. در اين كنگره بود كه تصميم نهايى مبنى بر دو سالانه كردن كنگره ى صهيونيست ها براى مدتى طولانى گرفته شد. كنگره ى ششم آخرين كنگره بود كه هرتزل در آن حضور يافت زيرا وى در سال بعد (1904) درگذشت . براى بنيان گذار صهيونيزم سياسى ، كنگره ى ششم پرتلاطم ترين كنگره بود، چه در حالى كه مجوز بين المللى مورد نظر هرتزل دور از دسترس بود، مشكلات يهودى ها به خصوص پس از وقايع ((كيشينيف )) در بهار همان سال بالا گرفت . هرتزل در نطق افتتاحيه اظهار داشت : صهيونيزم وجود خارجى ندارد و نخواهد داشت ، و تنها خدعه اى است براى زمينه سازى جهت انتقال يهود به فلسطين ، ولى همگان بايد خوب توجه كنند، كه اين خدعه مبناى سياسى و قومى دارد. وى با ناكامى به دليل به دست نيافتن به مجوز بين المللى ، به طرح انگليسى ((العريش )) روى آورد ولى خيلى زود متوجه شد كه اين طرح آمال و آرزوهايش را برآورده نمى كند. هرتزل به دليل ملاقات با ((فون بليهفه )) وزير كشور روسيه با انتقاد شديد صهيونيست هاى روسيه روبه رو شد، زيرا آنان بليهفه را مسوول مستقيم حوادث كيشينيف مى دانستند. با اين حال وى با بليهفه در مورد گسترش مهاجرت يهوديان مخالف دولت روسيه به فلسطين به توافق دست يافت .
بيشترين وقت كنگره را ((طرح اوگاندا)) گرفت و مناقشات و مشاجرات لفظى حادى در اين خصوص ميان شركت كنندگان بروز كرد. در اين طرح ، انگليس پيشنهاد انتقال موقت يهوديان به اوگاندا را داده بود تا بعدها و در شرايط مناسب به فلسطين انتقال يابند. گروهى از شركت كنندگان در كنگره ى ششم با طرح مذكور موافقت و گروهى ديگر آن را رد كردند و اعضاى اتحاديه ((صهيونيست هاى صهيون )) به رهبرى ((يحيل جلونوف )) (1918-1863) كه اكثرا اهل روسيه بودند، هرتزل را به خيانت متهم و تهديد به انشعاب نمودند و حتى محل برگزارى كنگره را ترك كردند اما متعاقب درخواست هرتزل از آنان مبنى بر بازگشت به منظور جلوگيرى از ويرانى صهيونيزم مراجعت نمودند. در راى گيرى كه به عمل آمد 295 نفر به طرح اوگاندا راى موافق ، 178 نفر راى مخالف و 98 نفر راى ممتنع دادند. از اين رو مقرر شد به منظور بررسى اوضاع اوگاندا هيئتى به اين كشور اعزام گردد. مناقشات درباره ى طرح اوگاندا، طرح ((فرانتس اوپنهايمر)) (1943-1864) را براى ساخت شهرك هاى تعاونى يهودى نشين ، تحت الشعاع قرار داد. البته اين طرح چند سال بعد و دقيقا در سال 1911 در ((مرج ابن عامر)) به مورد اجرا گذاشته شد. در اين كنگره تصميم به تاسيس شركت انگلو - فلسطين (anglo palesting company ) به عنوان شاخه ى صندوق يهودى اسكان ، گرفته شد. همچنين هرتزل با وجود فعاليت هاى روزافزون به ويژه از سوى صهيونيست هاى روسيه و اروپاى شرقى ، يك بار ديگر به سمت رياست سازمان صهيونيستى برگزيده شد.
ب ) دوره ولفسون (1911 – 1905)
در اين دوره به وضوح شاهد فاصله گرفتن صهيونيست ها از راه و رسم هرتزل هستيم . پس از مرگ او در سال (1904)، سازمان صهيونيستى با بحران رهبرى رو به رو شد و علت آن تا حدود زيادى به شيوه ى كارى منحصر به فرد هرتزل ، رفتار متكبرانه و تسلط او بر مؤ سسه ها و دستگاه هاى مركزى سازمان بر مى گردد. اين امر تبعات نامطلوبى بر ولفسون در پى داشت و در حالى كه ولفسون خط مشى هرتزل را به ارث مى برد اما به لحاظ شخصيتى فاقد اهليت لازم بود. بالاتر از آن و با وجود اين كه ارتباط و تماس هاى ديپلماتيك هرتزل به بن بست رسيده بود، ولفسون همچنان به اين روش هرتزل معتقد بود. در اين دوره مناقشات ميان مذهب گرايان ، لائيك ها و طرفداران خط مشى سياسى هرتزل (معتقدان به اولويت دريافت مجوز) و صهيونيست هاى عمل گرا (طرفداران اولويت انتقال يهوديان به فلسطين ) بالا گرفت . در خصوص اين طرح اوگاندا و نتايج مترتب بر آن ، اختلاف نظر بين ((صهيونيست هاى صهيون )) و ((منطقه گرايان )) كه با تاسيس دولت يهودى در هر منطقه اى رضايت داشتند، ادامه يافت . اجمالا، دوره ى رياست ولفسون بر سازمان صهيونيستى همراه انشعابات داخلى ، گروه بندى هاى ايدئولوژيك و پيدايش خط مشى تازه اى براى فعاليت صهيونيست ها، چه در عرصه سياسى (صهيونيزم تلفيقى ) و چه در زمينه ى اسكان مهاجران يهودى (صهيونيزم عملى ) بود.
كنگره ى هفتم
اين كنگره از 27 جولاى تا 2 اوت 1905 درشهر پازل و با حضور 497 نماينده برگزار شد. در مراسم افتتاحيه ماكس نوردو كه پس از مرگ هرتزل رياست سازمان صهيونيستى را عهده دار شده بود، از زحمات و خدمات او تجليل به عمل آورد. پس از نطق افتتاحيه ، بحث جنجال برانگيزى ميان حاضرين درباره طرح اوگاندا آغاز شد و به دنبال ارايه گزارش هيئت اعزامى مبنى بر مناسب نبودن اين كشور براى اسكان يهوديان ، طرح ياد شده با مخالفت بيشترى رو به رو شد. بنابراين كنگره با اكثريت آرا اين طرح را نپذيرفت و اين امر سبب شد كه عده اى از مدافعان طرح به رهبرى ((اسراييل زانگويل )) (1926-1864) سازمان صهيونيستى را ترك كنند و ((جمعيت منطقه اى يهود)) را تشكيل دهند اما اين جمعيت زياد دوام نيافت . از سوى ديگر ((اوتو واربورگ )) (1937-1871) با ارايه طرح ((سياست نفوذ اقتصادى )) و تاكيد براهميت پيروى برنامه ريزى شده از اين سياست در كار سازمان صهيونيستى ، تفكر ((عمل گرايانه )) در كنگره را تقويت كرد و بدين سان تصميم گرفته شد كه اين طرح را فورا و بدون اين كه منتظر دريافت مجوز بين المللى باشند، به اجرا درآورند و در اين راستا اساسنامه صندوق يهودى اسكان اصلاح گرديد. در حقيقت عمل گرايان پيروز ميدان شدند.
در جريان كنگره ى هفتم تصميمات زير گرفته شد: 1) عدم مشاركت صهيونيست ها در هيچ يك از فعاليت هاى اسكان يهوديان در خارج از فلسطين ؛ 2)رد قاطع طرح اوگاندا؛ 3)تقويت و تحكيم پايه هاى كانون صهيونيستى در فلسطين و ادامه تحركات ديپلماتيك و سياسى بر اساس يك طرح هماهنگ شده و خوددارى از مشاركت در اسكان بى برنامه ى يهود كه توسط ((دوستداران صهيون )) انجام مى پذيرفت .
از آن جا كه نوردو رياست سازمان صهيونيست را نپذيرفت و كنگره در مورد يك رياست سه گانه به توافق نرسيد، ولفسون به عنوان رييس كميته اجرايى برگزيده شد و وى عملا نقش رييس سازمان را بر عهده گرفت . از اين رو مقر سازمان از وين (محل اقامت هرتزل ) به كلن (محل اقامت ولفسون ) انتقال يافت .
كنگره ى هشتم
اين كنگره در شهر لاهه هلند از 14 تا 21 اوت 1907 با مشاركت 324 نفر برگزار شد و براى نخستين بار چهار نفر از يهوديان مهاجر ساكن فلسطين در اين كنگره شركت جستند. انتخاب لاهه با هدف جذب افكار عمومى جهانيان به سمت سازمان صهيونيستى بود، زيرا در آن زمان ((دومين كنگره ى جهانى صلح )) در اين شهر تشكيل شده بود.
بحث و مجادله بين جناح ((صهيونيزم سياسى )) كه قائل به تعويق اسكان يهود در فلسطين تا پس از دريافت مجوز بين المللى بود و جناح ((صهيونيزم عملى )) كه مدافع آغاز فورى عمليات اسكان بود، درگرفت . در حالى كه ولفسون رييس سازمان سعى مى كرد مواضع دو جناح را به هم نزديك سازد، حييم وايزمن طرح تلفيقى (synthetic) خود را مبنى بر لحاظ كردن دو جريان - سياسى و عملى - درفعاليت صهيونيست ها ارايه نمود. وايزمن دراين خصوص اظهار داشت : بايد در پى كسب مجوز بين المللى باشيم ولى آرزوهايمان فقط از طريق فعاليت هاى عملى در سرزمين اسراييل تحقق خواهد يافت . به دنبال آن مقرر شد در سال 1908 ((دفتر فلسطين )) در شهر يافا با مديريت آرثر روبين (1943-1876) به منظور نظارت بر احداث شهرك هاى كشاورزى يهودى نشين به نمايندگى از سازمان جهانى صهيونيستى داير گردد كه اين امر دال بر قوت يافتن بيش از پيش جريان عمل گرايان در سازمان مزبور بود. عمل گرايان به استناد ((سياست نفوذاقتصادى )) واربروگ مبادرت به گسترش فعاليت هاى اسكان يهود در فلسطين كردند. همچنين شركت توسعه ى اراضى فلسطين و يك شعبه ى صندوق يهودى اسكان در شهر استانبول تركيه تاسيس و ولفسون دوباره به رياست سازمان صهيونيستى برگزيده شد.
كنگره ى نهم
اين كنگره از 26 تا 30 دسامبر 1909 در شهر هامبورگ و با مشاركت 364 نماينده برپا شد. اين كنگره درحالى براى نخستين بار در آلمان برگزار شد كه صهيونيست ها اميدوار بودند با كمك آلمان ، دولت عثمانى در پى انقلاب 1908 تركهاى جوان ، موضع خود را در قبال طرح صهيونيستى تغيير دهد. ولفسون و نوردو در سخن رانى ها به اين موضوع اشاره كردند و در نتيجه با مخالفت شديد اوسشكين ، حييم وايزمن و ناحوم سوكولوف (1936-1859) و نمايندگان كارگران يهودى فلسطين كه براى اولين بار در يك كنگره ى صهيونيستى شركت كرده بودند، مواجه گرديدند. با اين حال ، ولفسون به رياست سازمان و عضويت كميته اجرايى انتخاب شد. ((اوتو واربورگ )) و ((ياكوبوس كان )) (1944-1872) از جناح عمل گرايان نيز به عضويت كميته ى اجرايى درآمدند كه اين خود دستاورد بزرگى براى عمل گرايان و نمايندگان دو تشكل ((بوعالى تسيون )) (كارگران صهيون ) اسراييل به شمار مى رفت . به ويژه كه كنگره تصميم گرفت كار احداث شهرك هاى تعاونى را بر اساس ((طرح فرانتس اوپنهايمر)) آغاز نمايد.
كنگره ى دهم
اين كنگره از 9تا 15 اوت 1911 در شهر پازل با حضور 338 نماينده منعقد شد. در جريان اين كنگره رقابت و كشمكش درون سازمان صهيونيستى به نفع ((صهيونيزم تلفيقى )) پايان يافت ؛ زيرا ولفسون در نطق افتتاحيه كناره گيرى خود را اعلام كرد و بدين ترتيب عمل گرايان به رهبرى اوتو واربورگ در راس سازمان صهيونيستى قرار گرفتند و در نتيجه مركز فعاليت صهيونيست ها به شهر برلين انتقال يافت . چهار عضو ديگر كميته اجرايى بنام هاى ((آرثر هانتكى )) (1955 - 1874)، ((شمرياهو ليفين )) (1935 - 1867)، ((ويكتور جاكسون )) و ((ناحوم سوكولوف )) همگى از جناح رو به رشد عملى - تلفيقى بودند. در اين كنگره علاوه بر فعاليت هاى عملى براى اسكان يهود در فلسطين ، به موضوع فرهنگ يهود پرداخته شد كه سبب درگيرى شديد لفظى ميان لائيك ها و مذهب گرايان گرديد. براى اولين بار يكى از جلسات كنگره به زبان عبرى اداره گرديد و مناخيم اوسشكين آن را رياست كرد. همچنين براى بار نخست موضوع روابط با اعراب مطرح شد و ((شالوم كاپلانسكى )) (1950 - 1886) در اين خصوص سخن رانى نمود. از اتفاقات مهمى كه در اين كنگره رخ داد، بروز شخصيت حييم وايزمن و به همراه او شمارى از يهوديان مقيم انگليس بود. اين عده برخلاف نظر برخى يهوديان اروپا، معتقد بودند كه موفقيت طرح صهيونيستى در گرو حمايت و پشتيبانى انگليس است و نه آلمان و شايد علت مخالفت وايزمن با هرتزل و پس از او ولفسون همين بود.
ج ) دوره ى واربورگ (1920 – 1911)
((اوتو واربورگ )) (1937 - 1871) نمود عينى جناح عمل گرايان در رهبرى سازمان صهيونيستى بود و با انتخاب او در سال 1911 به رياست اين سازمان ، عمل گرايان زمام امور را به دست گرفتند. وى با مطرح كردن ((سياست نفوذ اقتصادى )) در پى ايجاد انسجام بهترى با شرايط حاكم در اروپا در آن زمان بود و عقيده داشت كه به منظور تضمين موفقيت طرح صهيونيستى ، اين طرح بايد ادامه ى سياست خارجى اروپا باشد. صاحبان اين تفكر متقاعد شده بودند كه ادعاى صهيونيزم مبنى بر به اصطلاح حق تاريخى يهود در سرزمين فلسطين ، براى قانع كردن كشورهاى اروپايى به حمايت از طرح صهيونيستى كافى نيست بنابراين لازم است شكل و شمايل اين طرح به گونه اى نوين و متناسب با سياست اروپا باشد. اين امر مستلزم سلطه ى اقتصادى صهيونيست ها بر فلسطين و اثبات اين مساله بود كه هر پيشرفتى كه در اين كشور حاصل مى شود، به دليل ابتكار و خلاقيت صهيونيست ها مى باشد. انتخاب واربورگ به رياست سازمان صهيونيستى ، خبر از دگرگونى سياسى ، عملى و ساختارى در اين سازمان مى داد، ولى وقوع جنگ جهانى اول در سال 1914 و پيامدهاى گسترده اش بر سازمان مذكور، مانع از پديد آمدن اين دگرگونى ها شد. عمل گرايان از طريق ائتلاف با مدافعان تفكر تلفيقى توانستند تسلط خود را بر سازمان صهيونيستى تحكيم بخشند. با شعله ور شدن جنگ جهانى اول ، سازمان در دو بعد سياسى و عملى فعاليت مى كرد. در بعد سياسى ، سعى در شناسايى صهيونيزم و اهداف آن در سطح بين المللى داشت و در بعد عملى ، همچنان به يهودى كردن فلسطين و اسكان يهوديان در اين سرزمين بدون اين كه منتظر مجوز بين المللى باشد، مشغول بود. البته جنگ عامل انتقال مركز ثقل فعاليت جنبش صهيونيستى به رهبرى حييم وايزمن به لندن شد.
كنگره ى يازدهم
از 2 تا9 سپتامبر 1913 در شهر وين با مشاركت 539 نماينده منعقد گرديد و اين آخرين كنگره پيش از جنگ جهانى اول بود (در سال هاى جنگ ، كنگره ى صهيونيستى برگزار نشد). هرچند به ظاهر واربورگ رييس سازمان صهيونيستى بود، اما رهبرى واقعى در لندن به دست حييم وايزمن بود. ماكس نوردو در اعتراض به عدول رهبرى سازمان از خط سياسى هرتزل ، از شركت در كنگره ى يازدهم خوددارى كرد. از سوى ديگر، عمل گرايان علاوه بر ادامه ى انتقاد از عملكرد ولفسون به عنوان رييس صندوق يهودى اسكان ، موقعيت خود را در داخل سازمان ها و مؤ سسه هاى وابسته به آن تقويت كردند و وايزمن رياست ((كميته ى دايمى بودجه و تامين اعتبار)) را بر عهده گرفت . در گزارشى سياسى كميته اجرايى به كنگره ، به تحولات سياسى بين المللى و اثرات آن بر آينده خاورميانه پرداخته شد. در اين گزارش آمده بود: ما با اين واقعيت كنار آمده ايم كه دست يافتن به آرمانمان نه با مجوز بين المللى بلكه از طريق كار و تلاش عملى در فلسطين ميسر است . در اين كنگره ، ((ثمرياهو ليفين )) گزارشى از سى سال فعاليت صهيونيستى در زمينه ى انتقال يهود به فلسطين ارايه داد و براى بار نخست اعلام شد كه مهاجرت به فلسطين يك واجب صهيونيستى است . همچنين پيشنهاد وايزمن و اوشكين مبنى بر احداث دانشگاه عبرى در بيت المقدس تصويب و واربورگ دوباره به رياست سازمان برگزيده شد و مركز آن در برلين باقى ماند، اما تصميم گرفته شد كه شعبه سازمان در لندن داير گردد. يك سال بعد (يعنى در سال 1914) ولفسون درگذشت .
د) دوره ى اول وايزمن (1931 – 1920 )
قرارگرفتن حييم وايزمن در راس سازمان جهانى صهيونيستى در جنگ جهانى اول (نخست عملا و بعدا رسما) بيانگر تحولات زيربنايى است كه در آن دوره ى سرنوشت ساز سازمان را در بر گرفت . وايزمن كه پيش از جنگ صرفا عضو شوراى عمومى بود، در سال هاى جنگ همه كاره ى سازمان گرديد و پس از خاتمه ى جنگ رسما به رياست آن برگزيده شد. او كه از فعالان صهيونيست ها در روسيه بود، در كنگره ى دوم به عنوان نماينده شركت كرد. وايزمن از طريق مشاركت در ايجاد ((جناح دموكراتيك )) كنگره صاحب نام و نشان شد، ولى عمده معروفيت او به طرح ((صهيونيزم تلفيقى )) كه به تركيبى از فعاليت هاى سياسى در سطح بين المللى و عمليات شهرك سازى در فلسطين قائل بود، بر مى گردد. با شعله ور شدن آتش جنگ جهانى اول ، وايزمن بر اين باور بود كه انگلستان برنده ى جنگ خواهد بود، از اين رو به اين كشور اميد بست كه در عملى كردن طرح صهيونيستى مساعدت كند. بدين منظور به مرور از مركز سازمان در برلين فاصله گرفت و پس از انتصاب به عنوان رييس انجمن صهيونيست هاى انگليس در سال 1917، روابط خود را با اين كشور مستحكم تر ساخت . وايزمن با حمايت و پشتيبانى انجمن صهيونيست هاى آمريكا و تلاشى كه در انگلستان به عمل آورد موفق شد ((اعلاميه بالفور)) را به دست آورد. همچنين توانست وضعيتى ايجاد كند كه فلسطين در دوران پس از جنگ به قيمومت انگليس درآيد. در كنگره ى لندن (در سال 1920) وايزمن عملا رييس سازمان جهانى صهيونيستى شد و در كنگره ى دوازدهم (سال 1921) رسما به اين سمت برگزيده شد.
جنگ جهانى اول و تقسيم شدن كشورهاى درگير به دو اردوگاه موجب شد كه بعضى سازمان هاى منطقه اى صهيونيستى به لحاظ جغرافيايى و حتى سياسى از هم جدا شوند و با قطع ارتباط با مركز در برلين ، تلاش كند مركز ارتباط ديگرى در كپنهاك ايجاد كنند اما اين تلاش با موفقيت چندانى رو به رو نشد. همچنين پيشنهاد وايزمن مبنى بر انتقال مركز سازمان صهيونيستى به آمريكا (به بهانه ى بى طرف بودن اين كشور در جنگ ) باعدم استقبال محافل صهيونيستى اروپا مواجه گرديد و در بين رهبران سازمان دودستگى پديد آمد. يك دسته متمايل به آلمان بود، به ويژه آن عده كه در اين كشور اقامت داشتند و دسته ديگر طرفدار متفقين بود كه فعالان صهيونيست در انگليس و در راس آنان وايزمن از اين دسته بودند. دسته اى ديگر وجود داشت كه قائل به بى طرفى و تامل تا روشن شدن سرانجام جنگ بود. رهبران صهيونيست در آلمان از پيروزى اين كشور در جنگ اطمينان و عقيده داشتند كه آلمان (پيروز ميدان ) از طريق وساطت نزد متحد خود يعنى تركيه (كه فلسطين تحت حاكميت او بود) از طرح ايجاد وطن يهود در فلسطين پشتيبانى نموده و يهوديان مهاجر را مورد حمايت قرار خواهد داد. از طرف ديگر، صهيونيست هاى انگليس ، به اين كشور اميد بسته بودند. هر دو طرف به دولت مورد نظر وعده داده بودند كه تمام توان خود را در راه بسيج كردن يهود آمريكا، به منظور ترغيب اين كشور به حمايت از يكى از دو اردوگاه در جريان جنگ ، به كار برد.
ولى سياست آلمان در زمان جنگ و شكست اين كشور سبب شد كه شاخه ى سازمان صهيونيستى در لندن از فرصت استفاده كند و رهبرى حييم وايزمن و شمارى از فعالان برجسته ى صهيونيستى از جمله ((ناحوم سوكولوف )) (كه پس از آغاز جنگ در انگلستان مقيم شدند) را عملى سازد. سپس رهبران سازمان صهيونيست هاى آمريكا و در راءس آنان ((لويس براندايس )) (1941-1856) به وايزمن و ديگران در لندن پيوستند و با تلاش مشترك اين دو گروه از رهبران صهيونيستى ، بالفور وزير خارجه وقت انگليس ، در سال 1917 بيانيه معروف به ((بيانيه بالفور)) را به پاس نقش صهيونيست ها در ورود آمريكا در جنگ به نفع متفقين و نيز به منظور گره زدن تحقق طرح صهيونيستى به منافع انگليس (در ترتيبات پس از جنگ ) صادر كرد. از اين رو، فلسطين به قيمومت انگليس درآمد تا همان گونه كه صراحتا در ((سند قيمومت )) آمده بود، انگليس اين سرزمين را براى تبديل شدن به اصطلاح وطن ملى يهود، آماده كند و در اين سند نيز از سازمان جهانى صهيونيستى به عنوان يك ((آژانس يهودى )) مناسب به منظور همكارى با دولت قيم براى عملى ساختن بيانيه بالفور نام برده شده بود. وايزمن پس از آن كه به واسطه ى فعاليت در زمان جنگ و كنگره ى صلح (سال 1919)، عملا موقعيت خويش را به عنوان رهبر صهيونيست ها تحكيم بخشيد، در سال 1920 او و دوستانش خواستار تشكيل كنگره ى فراگير صهيونيستى در لندن شدند. اين كنگره به رغم اين كه در شمار كنگره هاى رسمى صهيونيستى به حساب نمى آيد، نقطه عطفى در تاريخ صهيونيزم تلقى مى گردد و در جريان آن وايزمن بر براندايس غلبه كرد و توانست سازمان صهيونيستى را به سمت خط سياسى و برنامه ى كارى خود سوق دهد. در اين كنگره وايزمن به رياست سازمان و همكارش سوكولوف به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شدند.
يكى ازمهم ترين دستاوردهاى كنگره ى لندن ، ايجاد صندوق تاسيس فلسطين (كرن هايسود) به عنوان بازوى مالى جنبش صهيونيستى به ويژه در زمينه ى اسكان يهود در فلسطين بود. در خصوص ماهيت و وظايف اين صندوق ميان وايزمن و براندايس اختلاف نظر پيش آمد ولى سرانجام غلبه از آن وايزمن بود. در هر حال صندوق ماهيتى كلى به خود گرفت و تابع سازمان جهانى صهيونيستى شد، در حالى كه براندايس عقيده داشت كه صندوق با مسووليتى محدود و سرمايه گذارى يهود آمريكا (كه به معنى وابسته كردن صندوق به سازمان صهيونيستى آمريكا بود)، به احداث شهرك هاى مهاجرنشين بر اساس مالكيت خصوصى كمك كند. در كنگره ى لندن ، مديريت مركزى سازمان بازنگرى شد و پنج دايره ى سياسى ، سازمانى ، مالى ، مهاجرت و تبليغات به وجود آمد. اين كنگره پس از امضاى ((پيمان سان ريمو)) (1920) برگزار گرديد، از اين رو براندايس رييس افتخارى كنگره در نطق افتتاحيه اش اظهار داشت : در سان ريمو، كار عظيمى كه هرتزل آغازگر آن بود به انجام رسيد و تلاش هايى كه براى شناسايى وطن يهود در فلسطين به عمل آمد، قرين موفقيت گرديد. ناحوم سوكولوف با لحنى سرشار از شور و شعف گفت : صفحه سياست عملا ورق خورده و صفحه جديدى كه صفحه تحقق آرزوهايمان مى باشد، باز شده است . صفحه قبلى را نه ما، بلكه كسانى كه كليد باز كردن درهاى كشور (فلسطين ) رادر دست دارند، نوشته اند ولى صفحه جديد را كسى جز ما نخواهد نوشت .
كنگره ى دوازدهم
از 1 تا 4 سپتامبر 1921 در شهر كارلسباد (چكسلواكى ) و با حضور 512 نماينده برگزار گرديد. اين كنگره باكنگره ى قبلى به كلى متفاوت بود، زيرا نخستين كنگره ى رسمى پس از جنگ جهانى اول بود و در مدت طولانى كه كنگره تشكيل نشد، حوادث مهمى اتفاق افتاد و تغييرات ماهوى بر جنبش صهيونيستى عارض گشت . در اين كنگره وايزمن گزارشى از فعاليت هاى سياسى سازمان را در دوران جنگ ارايه نمود و خواستارمشاركت به اصطلاح ملت يهود در سازندگى ((سرزمين اسراييل )) شد. در جريان اين كنگره جبهه اى مخالف رهبرى وايزمن پديد آمد و مخالفان او از آن چه كه آن را ناكامى در تامين مرزهاى اقتصادى قابل قبول براى وطن ملى يهود مى ناميدند، انتقاد كردند. وايزمن در پاسخ به اين انتقادات ، به حاضرين اطمينان داد كه انگلستان به سمت برآورده كردن خواسته هاى صهيونيست ها گام بر مى دارد لذا در تصميمات كنگره چنين آمده بود:
كنگره با اطمينان خاطر مطلع شد كه منطقه شرق (رود) اردن كه ملت يهود آن را متمم سرزمين اسراييل مى داند، به فلسطين تحت قيمومت الحاق خواهد گرديد. كنگره ناگزير است از حل نشدن رضايت بخش مساله مرزهاى شمالى سرزمين اسراييل با همه تلاش هايى كه كميته ى اجرايى به عمل آورده است ، ابراز تاسف نمايد. همچنين كنگره از كميته ى اجرايى مى خواهد كه در آينده از هيچ گونه اقدامى به منظور حفظ يكپارچگى ادارى و اقتصادى فلسطين - در دو طرف رود اردن - و به نفع سياست مناطق نفوذ، فروگذار نكند تا مبادا از امكانات سكونت و اشتغال توده هاى يهودى جوياى كار كاسته شود. كنگره اميدوار است دولت جمهورى فرانسه در برابر منافع ملت يهود تمكين نمايد. پيشنهاد روبين براى خريد زمين در منطقه ((مرج ابن عامر)) با مخالفت مديريت صندوق ملى يهود رو به رو شد. همچنين شمارى از شركت كنندگان ، تفاهم با اعراب را مطرح نمودند و براى نخستين بار ((يوسف شبرنتاك )) (1959-1885) به عنوان نماينده ى كارگران يهودى شاغل در فلسطين در كميته ى اجرايى انتخاب شد و وايزمن به رياست سازمان برگزيده شد و مركز سازمان به لندن انتقال يافت و شعبه اى از كميته اجرايى در بيت المقدس داير گرديد.
كنگره ى سيزدهم
از 6 تا 18 اوت 1923 در شهر ((كارلسباد)) با مشاركت 331 نماينده برگزار گرديد و اين در حالى بود كه جامعه ى ملل با قيمومت انگلستان بر فلسطين موافقت كرد و دولت انگليس ، سازمان صهيونيستى را به عنوان ((آژانس يهودى مناسبى )) براى همكارى با دولت قيم جهت اجراى بيانيه بالفور، به استناد بند 4 سند قيمومت ، پذيرفته بود. از آن جا كه بيانيه ى بالفور متوجه تمام ملت يهود بود و نه فقط گروه هاى صهيونيستى ، سازمان جهانى صهيونيستى موظف بود كه خود را هر چند به لحاظ شكلى ، با مندرجات سند قيمومت وفق دهد. در اين سند قيد شده بود كه لازم است سازمان صهيونيستى پس از مشورت با دولت انگليس ، اقدامات لازم را براى ((جلب همكارى تمامى يهوديانى كه قصد كمك به تاسيس وطن ملى يهود را دارند)) به عمل آورد. حييم وايزمن براى اجراى اين بخش از سند قيمومت و نيز به منظور مهار مخالفت يهوديان با صهيونيزم و استفاده از ثروت يهوديان متمول غيرصهيونيست ، طرح توسعه ى آژانس يهود را داد. در اين طرح وايزمن پيشنهاد كرد كه عده اى از يهوديان ثروتمند و سرشناس دنيا ((و مشخصا از غيرصهيونيست ها) به عضويت شوراى عالى و كميته هاى آژانس درآيند تا از اين طريق (به عقيده او) جذب صهيونيزم گردند.
اما اين پيشنهاد وايزمن با مخالفت شديد كنگره رو به رو شد و به رغم دفاع سرسختانه ، وايزمن نتوانست پيشنهادش را به تصويب كنگره برساند. مخالفان توسعه آژانس يهود كه در آن زمان بخش هاى خارجى سازمان صهيونيستى به ويژه در سطح بين المللى به حساب مى آمدند، مدعى بودند كه توسعه ى آژانس يهود مبانى فكرى و تشكيلاتى سازمان را به خطر مى اندازد. وايزمن به ناچار عقب نشينى كرد و تنها خواستار فراخوانى به منظور تشكيل اجلاسى با هدف بررسى امكان توسعه ى آژانس يهود (به قصد اعمال بند 4 سند قيمومت ) شد. تشكيل چنين اجلاسى نه در اين كنگره و نه در كنگره هاى چهاردهم و پانزدهم به تصويب نرسيد ولى در كنگره ى شانزدهم (سال 1929) نظر به اوضاع دشوار سياسى و مالى سازمان ، شركت كنندگان با تشكيل اين اجلاس موافقت نمودند. با توجه به چالش هايى كه سازمان پس از صدور بيانيه بالفور و تصويب قيمومت انگليس بر فلسطين با آن روبه رو گشت و لزوم توجيه عملى ادامه كار آن پس از اين دو دستاورد بزرگ سياسى ، جستجوى منابع مالى تازه ، بخش اعظم فعاليت كميته ى اجرايى و صندوق هاى سياسى و سپس مذاكرات كنگره ها را به خود اختصاص داد. در كنگره ى سيزدهم ((حييم ارلوزورف )) (1933 - 1899) يك برنامه اقتصادى براى اسكان يهوديان مهاجر در فلسطين ارايه داد. همچنين تصميم به گشايش دانشگاه عبرى در شهر بيت المقدس گرفته و وايزمن مجددا به رياست سازمان برگزيده شد.
كنگره ى چهاردهم
از 18 تا 31 اوت 1925 در شهر وين با مشاركت 311 نماينده منعقد شد. اين كنگره در شرايطى برگزار شد كه اوضاع اقتصادى يهوديان مهاجر در فلسطين ترقى كرد و همين امر پشتوانه اى بود براى ديدگاه كسانى كه به ارجحيت اقدامات فردى بر پروژه هاى تعاونى عقيده داشتند. در اين كنگره ، احزاب كارگرى به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند از اين رو ديويد بن گوريون (1973-1886) به دفاع از كارگران يهودى در فلسطين و فعاليت آنان برخاست . موقعيت بن گوريون در سازمان صهيونيستى و نيز مطرح شدن او به عنوان پرچمدار عمليات اسكان يهود در فلسطين ، به مرور تقويت شد. مخالفت با توسعه آژانس يهود به رهبرى ولاديمير ژاپوتينسكى (1940-1880) كه به تازگى ((اتحاديه صهيونيست هاى تجديدنظر طلب )) را بنيان گذارى نموده و براى نخستين بار با اين سمت در كنگره ى صهيونيستى شركت كرده بود، همچنان ادامه يافت . در اين كنگره آرثر روبين پس از 18 سال كار، از رياست دايره اسكان آژانس يهود كناره گيرى كرد. همچنين ((فردريك كيش )) (1943 - 1888) سرهنگ يهودى ارتش انگليس به رياست دايره سياسى آژانس يهود در بيت المقدس منصوب گرديد كه انتصاب او بنا به توصيه وايزمن و به منظور استفاده از روابطش با دولت قيم صورت گرفت . اين بار نيز وايزمن به رياست سازمان انتخاب شد.
كنگره ى پانزدهم
در شهر پازل سوئيس از 30 اوت تا 11 سپتامبر 1927 با حضور 281 نماينده برگزار شد. برگزارى اين كنگره هم زمان بود با نابسامانى اوضاع اقتصادى يهوديان مهاجر در فلسطين و بى كارى و در نتيجه فقر و گرسنگى حدود هشت هزار تن از آنان و مهاجرت معكوس جمعى از آنها كه اين وضعيت تاثيرى منفى بر مهاجرت يهود به فلسطين گذاشت . از اين رو بيش تر وقت كنگره به بررسى اين موضوع سپرى شد و وايزمن از شرايط به وجود آمده براى طرح مجدد توسعه ى آژانس يهود در چارچوب يك طرح كلى به منظور پايان دادن به اوضاع نابسامان مهاجران يهودى در فلسطين بهره جست و نيز گزارشى از نتيجه ى تماس هايش را با يهوديان ثروتمند غير صهيونيستى كه عضويتشان در آژانس توسعه يافته يهود پيشنهاد شده بود، به سمع حاضران رساند. همچنين ((آرثر روبين )) درباره ى اهميت ((طلايه دارى )) براى صهيونيزم و برنامه هايش در فلسطين سخن رانى كرد. وايزمن مجددا به رياست سازمان انتخاب شد ولى در كميته اجرايى كارگران هيچ نماينده اى نداشتند و ((هارى ساخر)) (1971 - 1881) شخصيت قدرتمند اين كميته شمرده مى شد.
كنگره ى شانزدهم
اين كنگره در شهر زوريخ از 28 جولاى تا 10 اوت 1929 با حضور 315 نماينده منعقد شد. سوكولوف نطق افتتاحيه اش را به بيست و پنجمين سالگرد مرگ هرتزل اختصاص داد. كنگره ى شانزدهم در شرايط رونق يافتن مجدد روند مهاجرت به فلسطين و بهبود اوضاع كار مهاجران يهودى برگزار گرديد و در آن وايزمن مجددا موضوع توسعه ى آژانس يهود را مطرح نمود كه به رغم مخالفت تجديد نظر طلبان و راديكال ها، كنگره اين موضوع را با 231 راءى موافق در برابر 30 راءى مخالف به تصويب رساند. بدين ترتيب بلافاصله پس از پايان كار كنگره ، توسعه آژانس يهود از طريق مشاركت شمارى از يهوديان غيرصهيونيست آمريكا و اروپا در آن انجام گرفت . اين كار در جريان يك اجتماع عظيم كه علاوه بر وايزمن و سوكولوف ، ((هربرت ساموئيل )) (1963 - 1870) از انگلستان ، ((لويس مارشال )) (1929 - 1856) از آمريكا، ((آلبرت اينشتاين )) (1955 - 1879) تبعه آمريكا، ((لرد ميلتست )) (1930-1868) از انگلستان ، ((ليون بلوم )) (1950 - 1872) از فرانسه نيز حضور داشتند، صورت پذيرفت . دراين كنگره ، كميته ى اجرايى به رياست ساخر به خاطر موضعش در برابر صهيونيزم كارگرى ، مورد انتقاد شديد قرار گرفت و منحل شد و كميته ى جديدى جاى آن را گرفت . همچنين اين بار نيز وايزمن به رياست سازمان جهانى صهيونيست انتخاب گرديد.
كنگره ى هفدهم
درشهر پازل از 15 تا 20 جولاى 1931 و با مشاركت 254 نماينده برگزار شد. اين كنگره هم زمان با صدور ((كتاب سفيد)) لرد پاسفيلد وزير مستعمرات بريتانيا، به استناد گزارش هاى تعدادى از كميته هاى تحقيق (و در راس آن گزارش سرجان هوپ سمپسون ) تشكيل شد. در اين كتاب كه پس از انقلاب براق (اوت 1929) صادر گرديد، محدوديت هايى عليه مهاجرت يهود و اسكان آنان در فلسطين اعمال شد. وايزمن در يك اقدام نمايشى و به عنوان اعتراض به سياست انگليس ، از رياست سازمان جهانى صهيونيزم كنار رفت .
كناره گيرى ظاهرى وايزمن منتج به صدور كتاب ((مك دونالد)) نخست وزير وقت انگليس (كه در ميان عرب ها به كتاب سياه موسوم است ) شد و در آن بسيارى از موارد كتاب سفيد ناديده گرفته شد. با اين حال سياست وايزمن كه مبتنى بر حداكثر همكارى با انگلستان بود، مورد انتقاد شديد قرار گرفت نه تنها از سوى تجديدنظرطلبان ، بلكه ديگران نيز اين سياست وايزمن را با توجه به مواضع دولت اين كشور غير قابل توجيه قلمداد نمودند. در كنگره ى هفدهم ((ژاپوتينسكى )) طرحى مبنى بر لزوم ايجاد اكثريتى يهودى در به اصطلاح سرزمين اسراييل (در دو طرف رود اردن ) ارايه داد. اما اين طرح توسط بيش تر نمايندگان رد شد و در نتيجه ژاپوتينسكى كارت عضويت خود را در كنگره پاره كرد و اظهار داشت كه ((اين كنگره ، صهيونيستى نيست )). از آن زمان تجديدنظرطلبان راه انشعاب از سازمان را در پيش گرفتند. وايزمن بر كناره گيرى از رياست سازمان جهانى صهيونيستى پافشارى كرد و به رغم حمايت نمايندگان كارگران از وى ، كنگره ، ناحوم سوكولوف را به رياست سازمان برگزيد و او سياست وايزمن را ادامه داد. همچنين ((حييم آرلوسوروف )) به عنوان رييس دايره سياسى در شهر بيت المقدس جايگزين سرهنگ كيش گرديد.
ه) دوره ى سوكولوف (1935 – 1931)
دوره ى سوكولوف ادامه ى دوره ى اول وايزمن شمرده مى شود و اين دوره در واقع حد فاصل دو دوره ى اول و دوم رياست وايزمن بر سازمان صهيونيستى كه مركز آن همچنان در لندن باقى مانده بود، مى باشد.
كنگره ى هجدهم
اين كنگره از 21 اوت تا 4 سپتامبر 1933 در شهر پراگ با مشاركت 318 نماينده تشكيل شد. پيش از تشكيل اين كنگره سه حادثه ى مهم داخلى و خارجى (براى جنبش صهيونيستى ) به وقوع پيوست . اول نازى ها در آلمان به قدرت دست يافتند و در نتيجه اقليت بزرگ و بااهميت يهودى در اين كشور در معرض تهديد قرار گرفت . دوم وضعيت اقتصادى در فلسطين متاثر از ركود جهانى وخيم تر شد و بالاخره در تل آويو در سال 1933 حييم آرلوسوروف رييس دايره سياسى ، ترور شد و جناح كارگر، تجديدنظرطلبان را به دست داشتن در اين ترور متهم كرد كه به شدت يافتن درگيرى ميان اين دو انجاميد. در جريان اين كنگره اختلاف در خصوص خواسته هاى ژاپوتينسكى و طرفداران او بالا گرفت . خواسته هاى ژاپوتينسكى متضمن تسريع در اعلام ((دولت يهودى )) ايجاد اكثريتى يهودى در دو طرف كرانه رود اردن ، منحل كردن آژانس توسعه يافته يهود، پايان دادن به درگيرى طبقاتى در فلسطين و درخواست مجوز قانونى براى ايجاد تشكيلات نظامى يهودى به بهانه ى دفاع از خود بود. با اصرار ژاپوتينسكى بر خواسته هايش ، ((حزب دولت يهودى )) به رهبرى ((مئير گروسمان )) (1964 -1888) از جنبش تجديدنظرطلبان منشعب شده و اعلام داشت كه همچنان در چارچوب سازمان صهيونيستى باقى مى ماند. در اين كنگره سوكولوف مجددا به رياست سازمان منصوب شد و با پيوستن بن گوريون و ((موشه شاريت )) (1965 - 1894) (كه پس از ترور آلوسوروف ، رياست دايره سياسى بيت المقدس را عهده دار شد) به كميته ى اجرايى ، بر قدرت جناح كارگر دراين كميته افزوده شد.
كنگره ى نوزدهم
اين كنگره در شهر لوسيرن سوئيس از 20 اوت تا 4 سپتامبر 1935 با حضور 463 نماينده منعقد شد. در اين كنگره تجديدنظرطلبان شركت ننمودند و ((سازمان جديد صهيونيستى )) را تشكيل دادند. عدم شركت تجديدنظرطلبان سبب شد كه كارگران ، جناح غالب كنگره باشند و با تشكيل يك ائتلاف وسيع ، توانستند وايزمن را به رياست سازمان برگردانند و سوكولوف به صورت يك رييس افتخارى درآمد. بن گوريون مجددا به عضويت كميته اجرايى برگزيده و به يك قطب مركزى در اين كميته تبديل شد. در كنگره ى نوزدهم ، سخن رانى هاى جامعى درباره ى مسايل مهم جنبش صهيونيستى ايراد گرديد. سوكولوف در مورد يهوديان ((دياسپورا))(1)، بن گوريون در خصوص توسعه ى عمليات اسكان يهود در فلسطين ، ((اوسشكين )) درباره ى وضعيت صندوق ملى يهود، ((هنريتا سولد)) (1945 - 1860) از آمريكا در خصوص لزوم نجات كودكان يهودى آلمان و مهاجرت جوانان ((وبيرل كتسنلسون )) (1944 - 1887) در مورد فرهنگ يهود سخن گفتند. همچنين موضوعات مربوط به مهاجرت اجبارى يهود آلمان (هعفراه ) به بحث گذاشته شد. سال بعد (1936) سوكولوف درگذشت .
و) دوره ى دوم وايزمن (1946 – 1935)
كنگره ى بيستم
اين كنگره در شهر زوريخ از 3 تا 16 اوت 1937 با مشاركت 484 نماينده برگزار شد. برگزارى اين كنگره مقارن بود با انقلاب بزرگ عربى در فلسطين (1939 - 1936) و انتشار گزارش كميته ى سلطنتى براى امور فلسطين (موسوم به كميته پيل ). در اين گزارش كه در سال 1937 و پس از مرحله ى اول انقلاب ياد شده منتشر شد، تقسيم فلسطين مطرح گرديد. شركت كنندگان در كنگره به لحاظ راهبردى ، همگى بر نپذيرفتن طرح تقسيم فلسطين اتفاق نظر داشتند اما به لحاظ تاكتيكى ، عده اى خواهان اعلام پذيرش طرح و عده ديگر اعلام رد طرح را خواستار بودند. سرانجام موافقت شد كه اعلام نكنند طرح را نمى پذيرند ولى در عين حال يادآورى شود كه طرح را به شكل كنونى اش به ويژه در مورد مقدار زمين اختصاص يافته به دولت يهودى ، قبول ندارند و از اين رو انجام مذاكرات بيش ترى با دولت بريتانيا را به منظور بهتر كردن شرايط تقسيم ، لازم مى دانند. وايزمن خواستار اتخاذ چنين تصميمى بود و با ترك جلسات كنگره ، به شركت كنندگان نسبت به اتخاذ هرگونه تصميم ديگرى هشدار داد. وايزمن به رياست سازمان و بن گوريون به رياست كميته ى اجرايى انتخاب و ناخوم گلدمن آلمانى (1982 - 1894) به عنوان نماينده ى سازمان در مقر جامعه بين الملل در ژنو (1939 - 1935) منصوب گرديدند. گلدمن بنيان گذاران كنگره ى جهانى يهودى (1936) و عضو آژانس فراگير يهود از سال 1935 بود.
كنگره ى بيست و يكم
اين كنگره در آستانه جنگ جهانى دوم (1945 - 1939) با حضور 527 نماينده از 16 تا 25 اوت 1939 در ژنو تشكيل شد. دولت بريتانيا طرح تقسيم فلسطين را كه اعراب با آن مخالفت نمودند و سازمان جهانى صهيونيستى دريك حركت تاكتيكى براى پذيرش آن شرايطى تعيين كرد، پس گرفت . اين دولت در سال 1939 پس از مذاكراتى در لندن با هيئت هاى اعزامى كشورهاى عربى (از جمله فلسطين ) از يك سو و سازمان صهيونيستى از سوى ديگر، طرح تقسيم را پس گرفت و ((كتاب سفيد سال 1939)) منسوب به ((مالكوم مك دونالد)) وزير مستعمرات را صادر كرد و در آن محدوديت هايى عليه مهاجرت يهود و خريد زمين به وسيله ى آنان در فلسطين به مورد اجرا گذاشت .
شركت كنندگان در كنگره ى بيست و يكم به اتفاق آرا، كتاب مزبور را رد و اعلام نمودند كه مهاجران يهودى در فلسطين ، آماده رويارويى با اين محدوديت ها هستند. لازم به ذكر است كه كميته دايمى قيمومت جامعه ملل اعلام كرد كه كتاب سفيد با ((سند قيمومت )) همخوانى ندارد كه اين نظر كميته ى ياد شده با استقبال كنگره ى بيست و يكم رو به رو شد. در اين كنگره ، ((بيرل كتسنلسون )) طى يك سخن رانى ، ضمن تمجيد از به اصطلاح مهاجرت غيرقانونى ، به بهانه ى خطرى كه يهود اروپا را تهديد مى نمود خواستار ادامه و تقويت اين قبيل مهاجرت شد. در حال و هواى بروز جنگ جهانى دوم ، كميته ى سابق اجرايى و رياست وايزمن بر سازمان ابقا گرديد.
كنگره ى بيست و دوم
اين كنگره با مشاركت 385 نماينده در شهر پازل از9 تا 24 دسامبر 1946 منعقد گرديد. مانند جنگ جهانى اول ، در سال هاى جنگ جهانى دوم كنگره ى صهيونيستى تشكيل نشد، اما به تقليد از كنگره ى لندن (1920)، كنگره بالتيمور در 8 مى 1942 در نيويورك تشكيل شد و هرچند تصميمات سرنوشت سازى در آن اتخاذ گرديده ، در شمار كنگره هاى رسمى سازمان جهانى صهيونيستى به حساب نمى آيد. نكته اى كه در اين كنگره بسيار حايز اهميت بود، برگزارى آن در نيويورك مى باشد، كه اين امر زمينه ساز انتقال مركز ثقل فعاليت هاى صهيونيستى در سطح بين المللى از انگلستان به آمريكا بود. اختلافات صهيونيست ها با انگلستان به مرور بيشتر شد و به حدى رسيد كه باندهاى مسلح صهيونيست هاى تجديدنظر طلب اقدام به عمليات تروريستى بر ضد اداره قيمومت مى كردند. در كنگره ى بيست و دوم ، ((برنامه ى بالتيمور)) كه محور سياست صهيونيستى شد، تدوين گرديد. اين برنامه متضمن موارد زير بود: تشكيل دولت يهودى كه هدف اصلى بيانيه ى بالفور و سند قيمومت مى باشد ؛ رد كتاب سفيد سال 1939 ؛ تشكيل يك ارتش يهودى در چارچوب نيروهاى متفقين ؛ گشودن درهاى فلسطين به روى مهاجرت يهود و برداشتن هرگونه محدوديتى براى خريد زمين در فلسطين توسط مؤ سسه هاى صهيونيستى .
با تصويب برنامه بالتيمور دركنگره ى بيست و دوم ، تجديدنظرطلبان به سازمان صهيونيستى بازگشتند و در فعاليت هاى اين كنگره شركت جستند. در اين كنگره طرح تقسيم رد و بر لزوم تاسيس دولت يهودى و مقابله با سياست انگليس كه متكى بر مندرجات كتاب سفيد بود، تاكيد شد. كنگره همچنين دعوت انگليس را از صهيونيست ها جهت شركت در كنفرانس لندن در پاييز 1946 با هدف يافتن راه حلى براى مساله ى فلسطين در چارچوب توصيه هاى كميسيون انگلو - امريكن (1946) كه متضمن مهاجرت آزاد يهود و صدور مجوز مهاجرت فورى صد هزار يهودى به فلسطين بود، رد كرد. سازمان صهيونيستى در حالى كه از توصيه كميسيون مذكور در مورد مهاجرت يهود به فلسطين استقبال كرد، طرح ماريسون - گريدى (اولى وزير انگليس و دومى فرستاده ى آمريكا) را براى تقسيم فلسطين كه بر مبناى توصيه هاى كميسيون انگلو - امريكن شكل گرفته بود، نپذيرفت . ولى وايزمن كه بر تشكيل دولت يهودى با تكيه بر حمايت قاطع آمريكا از آن تاكيد مى كرد، در اعتراض به مخالفت كنگره با شركت در كنفرانس لندن ، از رياست سازمان صهيونيستى كناره گيرى كرد و كنگره نتوانست جانشين او را تعيين نمايد و پست مزبور به مدت ده سال (يعنى تا سال 1956) خالى ماند. در چنين وضعيتى ، شوراى عمومى صهيونيستى مبادرت به تشكيل يك كميته ى اجرايى به رياست ديويد بن گوريون نمود. بن گوريون تلاش صهيونيست ها را براى تشكيل دولت يهودى رهبرى كرد و سرانجام توانست در 14 مى 1948 دولت اسراييل راتاسيس كند و نخستين كابينه اين دولت به رياست او شكل گرفت . با تاسيس دولت اسراييل ، سازمان جهانى صهيونيستى وارد مرحله ى نوينى كه به لحاظ قالب و مضمون با مرحله ى قبلى تفاوت ريشه اى داشت ، گرديد.
ساختار سازمان صهيونيستى (1951 – 1897)
سازمان صهيونيستى يك تشكل بين المللى است كه شامل اتحاديه هاى منطقه اى بوده و هريك در محدوده كشور خود فعاليت مى كنند. همچنين داراى اتحاديه هاى بين المللى متعددى است كه صهيونيست ها بر اساس مشتركات عقيدتى - مذهبى ، اجتماعى يا سياسى (حزبى ) و با موافقت خود سازمان ، به عضويت آنها در مى آيند. در ابتدا سازمان بر اساس منطقه ايجاد شد، بدين ترتيب كه اعضا به صورت فردى و شخصى در قالب جمعيت هاى محلى سازمان يافتند و از اين جمعيت ها، اتحاديه هايى منطقه اى پديد آمد و در راس اين اتحاديه ها، كميته هايى قرار گرفتند كه مسووليت اداره ى فعاليت هاى صهيونيستى در كشور متبوع را بر عهده داشتند. از نمايندگان اتحاديه هاى منطقه اى ، شوراى عمومى صهيونيستى به وجود آمد كه از اين شورا، اعضاى هيئت هاى مقننه ، اجرايى ، قضايى و نظارتى برگزيده شدند. با ظهور جريان هاى ايدئولوژيك و فراكسيون هاى حزبى در درون سازمان ، در ساختار آن دوگانگى ايجاد شد و دو نوع اتحاديه ، منطقه اى و حزبى ، شكل گرفت .
در آغاز، تمامى يهوديانى كه طرح صهيونيستى را پذيرفته و ((شيكل )) را مى پرداختند مى توانستند به عضويت سازمان درآيند (شيكل يك اصطلاح توراتى بوده و به واحد پول يهود اشاره مى كند و صهيونيزم از آن به عنوان نماد حق عضويت سالانه در سازمان استفاده كرده است ). پرداخت كنندگان شيكل از سن 18 سال به بالا مى توانستند در انتخاب نمايندگان شركت كننده در كنگره هاى صهيونيستى شركت كنند و از سن 24 سال به بالا مى توانستند خود را نامزد نمايندگى و عضويت در كميسيون ها نمايند. اين تصميم در كنگره ى اول كه شركت كنندگان در آن از بين نخبگان گزينش شده بودند، اتخاذ گرديد و هم زمان با انجام مقدمات لازم براى انتخاب نمايندگان كنگره ى دوم به اجرا گذاشته شد. در آغاز تشكيل سازمان ، عضويت در آن به صورت فردى و بر اساس التزام به صهيونيزم بود، اما مدتى بعد همان گونه كه در قانون اساسى سازمان آمده است ، حالت جمعى نيز به خود گرفت و اتحاديه هايى كه هر كدام بر اساس ((نگرش معينى )) شكل گرفتند، با تمام اعضا به عضويت سازمان درمى آمدند. به مرور زمان شكل اوليه عضويت (به صورت فردى و با پرداخت شيكل ) منتفى شد و عضويت در سازمان به انجمن ها و مجامع ، اتحاديه هاى بين المللى و احزاب سياسى محدود گرديد. بعدها هم پرداخت شيكل به عنوان حق عضويت لغو شد و مجامع يهودى كه عضو تشكل هاى صهيونيستى نبودند اما از طرح هاى صهيونيست ها حمايت مى كردند نيز به عضويت سازمان پذيرفته شدند.
الف ) قانون اساسى سازمان
برخلاف دولت اسراييل كه تا به امروز نيز فاقد قانون اساسى است ، سازمان جهانى صهيونيستى از روزهاى اوليه شكل گيرى در پى تهيه يك قانون اساسى براى خود برآمد و در كنگره ى اول يك قانون اساسى 9 ماده اى مقدماتى شامل نحوه ى ايجاد مؤ سسه ها، شرايط عضويت و انتخاب هيئت هاى اجرايى تدوين گرديد. نخستين قانون اساسى كامل در كنگره ى دوم (1898) تنظيم شد و در كنگره ى سوم (1899) به تصويب رسيد و مشتمل بر 8 فصل و 29 ماده بود كه به بسيارى از اين مواد تا مدت هاى مديدى عمل مى شد و بعضى نيز تا به امروز (1995) اجرا مى شود. در اين قانون اساسى قيد شده بود كه عضويت در سازمان بر اساس اتحاديه هاى منطقه اى صورت مى گيرد. هر اتحاديه به چند حوزه تقسيم شده و هر حوزه شامل تعدادى جمعيت بود و افراد شخصا و از طريق پرداخت شيكل براى عضويت در اين جمعيت ها اقدام مى نمودند و كسانى كه شيكل را پرداخت مى كردند حق راى دادن و نامزد شدن براى عضويت در هيئت هاى سازمان را مى يافتند. انتخاب به صورت مستقيم انجام مى شد و هر صد عضو مى توانستند يك نماينده در كنگره ى صهيونيستى داشته باشند. همچنين هيئت هاى رهبرى سازمان به ترتيب زير مشخص شده بودند: كنگره ى عمومى صهيونيستى ، كميته ى كارى فراگير (شوراى عمومى صهيونيستى ) ؛ كميته ى كارى كوچك (كميته ى اجرايى )؛ دادگاه كنگره و كميته ى انتخاب كنگره ، در كنگره ى هشتم (1907) با اصلاح قانون اساسى ، اجازه داده شد كه اتحاديه هاى مستقل و مجزا از اتحاديه هاى منطقه اى به عضويت سازمان درآيند به شرط آن كه هر اتحاديه حداقل سه هزار عضو پرداخت كننده ى شيكل داشته باشد.
در كنگره ى دهم (1911) دومين قانون اساسى كامل به تصويب رسيد كه هم اوضاع و منافع خاص اتحاديه هاى مختلف و هم حفظ وحدت و يكپارچگى سازمان در آن لحاظ شد. اين قانون اساسى با قانون اساسى قبلى تفاوت چندانى نداشت و تنها تعداد اعضاى هيئت هاى رهبرى سازمان و نيز شمار كسانى كه مى توانستند يك نماينده دركنگره داشته باشند، افزايش داده شد. ولى قانون اساسى سوم كه در كنگره ى دوازدهم (1921) به تصويب رسيد، از جهاتى متعدد با دو قانون اساسى پيشين متفاوت بود و به دليل جزييات بيش تر، 79 ماده داشت . به سبب صدور بيانيه بالفور و گسترش جنبش صهيونيستى پس از جنگ جهانى اول ، در قانون اساسى سوم مقرر گرديد كه به ازاى هر دو هزار عضو، يك نماينده در كنگره شركت نمايد و هر بيست هزار عضو يك اتحاديه مستقل تشكيل دهد و نيزبراى يهوديان مهاجر در فلسطين دو برابر سهميه تعيين شد (يك نماينده به ازاى هر هزار نفر). در كنگره هاى بعد (از جمله كنگره هايى كه پس از تاسيس اسراييل تشكيل شد) تغييرات ناچيزى در زمينه ى مسايل اجرايى در قانون اساسى سوم ايجاد شد كه مهم ترين آن ، تغييرى بود كه در كنگره ى هيجدهم (1933) به تصويب رسيد و بر اساس آن در موارد اختلاف ، قوانين سازمان مقدم تر از قوانين اتحاديه ها دانسته شد و همين امر سبب انشعاب تجديدنظرطلبان و تاسيس ((سازمان نوين صهيونيستى )) به وسيله ى آنان گرديد. ولى پس از تاسيس اسراييل ، اوضاع به كلى دگرگون شد (به بند ب رجوع شود).
ب ) كنگره ى صهيونيستى
اين كنگره در سال 1897 توسط هرتزل تاسيس شد و نقش پارلمان جنبش صهيونيستى (به تقليد از كشورها) را بر عهده دارد. بر اساس قانون اساسى سازمان صهيونيستى ؛ كنگره در صورت انعقاد، بالاترين تشكيلات سازمان به شمار رفته و عمدتا در زمينه ى قانون گذارى فعاليت مى كند. در دوره ى عادى كنگره گزارش هاى هيئت هاى اجرايى مطرح و بررسى مى شود و تصميمات مقتضى اتخاذ مى گردد. اين تصميمات لازم الاجراء بوده و تنها به واسطه ى تصميمات متخذه در كنگره اى ديگر قابل نقض است . انتخاب رييس و معاون سازمان صهيونيستى ، كميته ى اجرايى ، شوراى عمومى ، دادگاه ، دادستان كل و بازرس كل دركنگره انجام مى پذيرد. نظر به اين كه عضويت در سازمان اختيارى مى باشد، ارگان هاى اين سازمان نمى توانند تصميمات خود را از راه هاى قهرآميز اجرا كنند و حداكثر مجازات متخلفين اخراج از سازمان است . اعضاى سازمان ، نمايندگان خود را براى كنگره به طور مستقيم برمى گزينند و تعداد نمايندگان هر منطقه با اتحاديه متناسب با شمار كسانى است كه حق عضويت (شيكل ) پرداخت مى كنند(اين كار بر اساس يك برنامه ى مشخص كه هرچند گاهى اصلاح مى گرديد، انجام مى گرفت ولى پس از تاسيس اسراييل اين برنامه به كلى تغيير يافت ). در زمان برگزارى ، فعاليت هاى كنگره توسط كميته خاصى كه از سوى نمايندگان انتخاب مى گردد، اداره مى شود. كنگره از 1897 تا 1901 سالى يك بار، از 1903 تا 1913 و از 1921 تا 1939 دو سال يك بار و از سال 1946 تا 1992 (يعنى پس از تاسيس اسراييل ) تقريبا هر چهار سال يك بار برگزار شد و تاكنون جمعا 32 بار برگزار گرديده كه 22 بار آن در شهرهاى مختلف اروپا و 10بار در بيت المقدس (از زمان تاسيس اسراييل ) بوده است .
ج ) شوراى عمومى صهيونيستى
بالاترين ارگان تصميم گيرى سازمان جهانى صهيونيستى در فاصله ى برگزارى دو كنگره بوده و هر چه اين فاصله بيشتر شود بر اهميت اين شورا افزوده مى گردد. در زمان هرتزل اين شورا كميته ى كارى بزرگ (the greater actions committee ) ناميده مى شد تا از كميته ى كارى كوچك (the inner action committee) كه عملا كميته ى اجرايى بود، متمايز باشد، كه البته در اوايل تشكيل سازمان صهيونيستى حد و مرز اين هيئت ها از يكديگر كاملا مشخص نبود. در فاصله ى انعقاد دو كنگره ، شوراى عمومى صهيونيستى تقريبا از كليه اختيارات كنگره برخوردار مى باشد ولى در اندك مواردى كه در قانون اساسى سازمان مشخص شده است مانند انتخاب رييس سازمان ، اعضاى شوراى مورد بحث و كميته ى اجرايى نميتواند دخالت كند. به مرور زمان شورا اهميت بيش ترى يافته است زيرا در زمينه ى تصميم گيرى اختيارات وسيعى از جانب كنگره به شورا تفويض شده است ، به طورى كه تصويب قانون اساسى سازمان ابتدا درشورا صورت مى گيرد و سپس در كنگره مطرح مى گردد. اعضاى شورا به پيشنهاد كميته ى اجرايى ، دست كم سالى يك بار (پيش از پايان سال مالى سازمان در 31 مارس ) به منظور تصويب بودجه ى ساليانه كه توسط كميسيون دايمى بودجه و تامين اعتبار تنظيم مى شود، گرد هم مى آيند. در آستانه ى جنگ جهانى دوم ، كنگره شورايى 31 نفره كه همگى ساكن فلسطين بودند، برگزيد و تمامى اختيارات شوراى عمومى را در دوران جنگ به آن تفويض نمود. شوراى عمومى توسط كنگره انتخاب مى شود و تركيب آن در واقع منعكس كننده ى تركيب كنگره است ، زيرا هر اتحاديه عضو شورا اجازه دارد به ازاى هر پنج عضو خود در كنگره ، يك نفر براى عضويت در شورا معرفى كند. همچنين مى تواند دو نفر عضو على البدل معرفى نمايد تا چنانچه عضو اصلى به هر دليلى نتواند كارش را انجام دهد، يكى از اين دو نفر جانشين وى شود. قانون اساسى سازمان ، اجازه ى عضويت مشاركتى يا مشورتى را بدون حق راى مى دهد ولى اين قبيل اعضا حق اظهار نظر دارند. شورا داراى يك هيئت رييسه (prssidium) بوده كه هر چهار تا شش هفته تشكيل جلسه مى دهد.
د) كميته ى اجرايى صهيونيستى
كميته ى اجرايى حكم دولت را داشت و پس از اعلام تاسيس اسراييل ، به عنوان نخستين كابينه اداره امور را بر عهده گرفت . در اوايل ((كميته كارى كوچك )) ناميده مى شد و در زمان هرتزل پنج عضو داشت اما پس از مرگ او شمار اعضايش به هفت تن رسيد و سپس به تدريج در سال هاى 1921، 1951 و 1966 به ترتيب به 15، 19 و 26 تن بالغ شد و در سال 1968 مقرر شد كه شمار اعضا از 14 تن و تعدادى معاون تجاوز نكند. بيش تر اعضاى كميته ى اجرايى با موافقت شوراى عمومى انتخاب مى شدند ولى از زمان كنگره ى هشتم (1907) مقرر گرديد كه انتخاب آنان در كنگره انجام پذيرد كه اين خود سبب تقويت كميته ى اجرايى شد. رييس سازمان (به ويژه در دوره ى تصدى هرتزل ) نقش تعيين كننده اى در انتخاب اعضاى كميته ى اجرايى دارد. كميته ى اجرايى مسوول اجراى مصوبه هاى كنگره و شوراى عمومى بوده و پاسخگوى اين دو ارگان مى باشد.
در كنگره ى دوازدهم (1921) مقرر شد علاوه بر شعبه ى لندن ، شعبه اى ديگر در بيت المقدس (كه به آژانس يهود معروف گشته ) توسط اعضاى كميته ى اجرايى ساكن در فلسطين داير گردد. برخلاف شعبه ى لندن كه به تدريج از اهميتش كاسته شد و نقش آن به روابط سياسى بين المللى به ويژه با انگليس منحصر گشت (چيزى است كه پس از تاسيس اسراييل در قانون اساسى سازمان نيز ثبت شده )، شعبه ى بيت المقدس روز به روز گسترش يافت و عملا تبديل به مركز اصلى كميته گرديد. از سال 1948، شعبه ى بيت المقدس به طور رسمى مركز كميته ى اجرايى اعلام و شعبه لندن ملغى شد و تنها يك نفر در اين شعبه باقى ماند و بعدها با شعبه اى در نيويورك جايگزين شد كه تاكنون (1995) فعال مى باشد. كميته ى اجرايى وظايف خود را از طريق چندين دايره انجام مى دهد و در راءس هر دايره يكى از اعضاى كميته قرار دارد. اهم اين دواير عبارتند از: مهاجرت و پذيرش ، مهاجرت جوانان ، جوانان و پيشگامان ، اسكان ، سازماندهى ، اطلاع رسانى ، روابط خارجى ، فرهنگ و آموزش ، آموزش تورات در بلاد غربت ، صندوق و امور ادارى . در چند سال اخير پيش از تاسيس اسراييل تعداد دواير آژانس يهود در بيت المقدس به حداكثر خود رسيد ولى بعدها بيش تر اين دواير در اختيار دولت اسراييل قرار گرفت و در همان سال هاى تصدى ديويد بن گوريون بود كه كميته ى اجرايى به اوج قدرت رسيد و بن گوريون توانست وايزمن رييس سازمان صهيونيستى را تحت الشعاع قرار دهد و پس از تشكيل اسراييل خود او نخست وزير شد و منصب تشريفاتى رياست دولت را به وايزمن واگذار نمود.
ه) رييس سازمان جهانى صهيونيستى
رييس اين سازمان توسط كنگره انتخاب مى شود و بالاترين مقام سازمان به شمار مى رود و در غياب او، معاونش وظايف وى را انجام مى دهد. رييس سازمان معمولا اختيارات عضو كميته ى اجرايى را دارا بوده و اغلب رياست آن را نيز به عهده دارد. جايگاه و موقعيت رييس سازمان پيش از آن كه متكى به اختيارات قانونى او باشد، ناشى از شخصيت و كارايى وى است . تئودور هرتزل اولين رييس (1904 - 1897) و همه كاره ى سازمان بود و شهر وين را مركز فعاليت خود قرار داد. دومين رييس (1917-1905) ديويد ولفسون بود و او مركز سازمان را به كلن ، محل اقامتش ، منتقل نمود. پس از ولفسون نوبت به اتو واربورگ رسيد (1920 - 1911) و او برلين را براى فعاليت خود برگزيد. در سال 1920 و در جريان كنگره ى لندن ، حييم وايزمن به عنوان رييس سازمان انتخاب شد و دوره ى اول تصدى او تا سال 1935 ادامه يافت . از سال 1931 تا 1935 ناحوم سوكولوف رييس سازمان بود و در سال 1935 يك بار ديگر وايزمن به رياست سازمان انتخاب شد و در سال 1946 كناره گيرى كرد. در اين مدت مركز ثقل فعاليت صهيونيست ها به آژانس يهود در فلسطين انتقال يافت . از سال 1946 تا 1956 سازمان بدون رييس بود ولى از سال 1956 ناخوم گلدمن انتخاب شد و در حال حاضر رييس آژانس يهود وظايف رييس سازمان را انجام مى دهد.
و) دستگاه قضايى
دستگاه قضايى از ((دادگاه كنگره )) و ((دادستان كل )) سازمان تشكيل مى شود. دادگاه متشكل از حداكثر سى عضو از جمله رييس و پنج نفر معادن مى باشد و صلاحيت تفسير قانون اساسى و رسيدگى به قانونى بودن تصميمات هيئت هاى مركزى صهيونيستى و حل و فصل اختلافات ميان اين هيئت ها يا افراد با يكديگر (به جز اختلافات مالى ) را دارا مى باشد. همچنين به امور مربوط به انتخابات كنگره و شوراى عمومى و اعتراض عليه زمان برگزارى آن و دعاوى مربوط به نقض قانون اساسى سازمان رسيدگى مى نمايد.
دادستان كل سازمان (كه قبلا دادستان كنگره ناميده مى شد) نماينده ى سازمان در دادگاه كنگره بوده و براى هيئت هاى مركزى صهيونيستى مشاوره ى قانونى مى كند.
ز) ناظر كل
ناظر كل توسط كنگره انتخاب مى شود و نظارت بر فعاليت هاى مالى و اقتصادى سازمان صهيونيستى و ارگان ها و كارمندانش را در كليه سطوح بر عهده دارد.
ح ) دستگاه مالى
طبيعى بود كه سازمان صهيونيستى از همان ابتدا ايجاد مؤ سسه هاى مالى لارم را به منظور تامين هزينه ى فعاليت هاى سياسى و اسكان يهود در فلسطين با اهتمام فراوان پى گيرى نمايد و در حقيقت زمانى كه در نخستين كنگره ، سازمان صهيونيستى پايه گذارى شد، در همان زمان رهبران آن تصميم به ايجاد دستگاه مالى گرفتند. مؤ سسه هاى مالى سازمان به تدريج رشد و توسعه يافته و در روابط داخلى و خارجى خود بى نهايت پيچيده شده اند. دلايل اين پيچيدگى متعدد بوده كه مهم ترين آنها عبارتند از:
الف ) رازدارى ؛ ب )پوشش فعاليت هاى واقعى ؛ ج )فائق آمدن بر مشكلات ناشى از گسترش زياد؛ د) تلاش براى دور زدن قوانين جارى كشورهاى محل فعاليت . اين مؤ سسه ها نقش محورى در تحقق هدف غايى طرح صهيونيستى كه ايجاد دولت اسراييل مى باشد، ايفا كرده و مى كنند و همچنان به پشتيبانى اقتصادى از اين دولت ادامه مى دهند.
(1) صندوق يهودى اسكان
نخستين مؤ سسه ى مالى سازمان صهيونيستى است كه ايده ى ايجاد آن در كنگره ى اول (1897) مطرح و در كنگره ى دوم (1898) تصويب شد و در سال 1899 در لندن به ثبت رسيد و در سال 1902 با سرمايه دو ميليون پوند انگليس آغاز به كار كرد. اين صندوق به طور عمده با هدف گسترش اسكان يهود در فلسطين و پيرامون آن ايجاد شد، اما هرتزل قصد داشت از آن به عنوان وسيله اى براى جلب موافقت دولت عثمانى با ايجاد وطن ملى يهود در فلسطين از طريق دادن وام كلانى به اين دولت به منظور پرداخت بدهى هايش استفاده كند. در اوايل ، هرتزل اميدوار بود كه ثروتمندان يهودى سرمايه صندوق را تامين كنند ولى اين گونه نشد، لذا ناگزير صندوق را به صورت شركتى سهامى درآورد و اعلام كرد كه تمامى يهوديان در صورت تمايل مى توانند سهام يك پوندى آن را خريدارى نمايند.
ديويد ولفسون سرمايه دار صهيونيستى نخستين رييس صندوق بود. در سال 1902 ولفسون شعبه اى از صندوق به نام بانك انگلو - فلسطينى (با مسووليت محدود) در لندن داير كرد و بعدها شعبه هايى از اين بانك در يافا (1903)، بيت المقدس (1904)، الخليل ، حيفا، صفد، طبريا و حتى بيروت و شعبه اى ديگر به نام ((انگلو - ليفانتين بانكينگ كمپانى )) در قسطنطنيه گشايش يافت . هرچند با ورود تركيه به جنگ جهانى اول ، اين بانك به عنوان اين كه يك شركت انگليسى است ، رسما تعطيل شد اما با پوشش ((جمعيت مشترك توزيع يهوديان آمريكا)) عملا به فعاليت خود ادامه داد. در دوران قيمومت ، بانك مزبور به بزرگ ترين بانك در فلسطين و مؤ سسه ى مالى اصلى تامين كننده ى هزينه ى اسكان يهود در اين كشور تبديل شد. در اوايل دهه ى سى ام نقشى اساسى در انتقال دارايى هاى يهوديان آلمان به فلسطين از طريق ((شركت هعفراه )) ايفا كرد. همچنين به صندوق تاسيس (كرن هايسود) كمك كرد تا بتواند از شركت بيمه لويدز انگلستان وام دريافت كند. اين بانك اقدامات وسيعى به منظور حمايت از طرح هاى اسكان يهود در فلسطين مانند تاسيس بانك كارگران ، كمك مالى به شركت برق ، دادن وام به يهوديان مهاجر و غيره انجام داد و در سال 1951 به بانك مركزى اسراييل تبديل شد. البته اين بانك همچنان توسط صندوق اسكان يهود (نام جديد صندوق يهودى اسكان ) اداره و هيئت مديره آن از سوى همين صندوق تعيين مى شود.
(2) صندوق ملى يهود
صندوق ملى يهود به عنوان بازوى اجرايى سازمان صهيونيستى در زمينه ى خريد، احيا و يهودى كردن اراضى تاسيس شد و ايده ى آن ((هيرمان شابيرا)) در جريان كنگره ى اول مطرح نمود ولى در كنگره ى پنجم (1901) به تصويب رسيد. سرمايه اين صندوق از طريق كمك هاى اجبارى و غيراجبارى كه در ((صندوق آبى )) ريخته مى شود، تامين مى گردد (صندوق آبى معمولا در ورودى خانه ها و مؤ سسات يهودى كه تمايل به كمك دارند، قرار داده مى شود) ولى از زمان ايجاد صندوق تاسيسى در سال 1920، حداقل ، صهيونيست ها اين صندوق را - بر اساس اصل يهودى كردن زمين يعنى مالكيت ابدى آن براى ملت يهود و عدم جواز فروش يا رهن كردن - مجاز كرده اند. (اين اراضى در قبال اجاره بهايى به مدت 49 سال به يهوديان شهرك نشين اجاره داده مى شود و مستاجر مى تواند زمين را براى وارثانش بگذارد.) ابتدا، صندوق به عنوان يك شركت انگليسى (غير سهامى ) در سال 1907 به ثبت رسيد اما پس از آن كه فعاليت عملى خود را بر اساس سياست مصوب كنگره ى هشتم به مديريت ماكس بودنهايمر (1940 - 1865) آغاز كرد به شهر كلن آلمان انتقال يافت .
هم زمان با اعلام تاسيس اسراييل در سال 1948 صندوق ، 936هزار هكتار زمين ، معادل نيمى از زمين هاى يهود در آن زمان را در اختيار داشت . صندوق همچنان تحت سلطه ى سازمان جهانى صهيونيستى باقى ماند ولى بر اساس به اصطلاح منشورى كه در سال 1960 با دولت اسراييل منعقد شد، وظايف آن اصلاح گرديد و به جاى مالكيت اراضى ، مامور شد اراضى را احياء و از طريق حراج به فروش برساند ؛ به ويژه كه دولت اسراييل اراضى متروكه ى عربى و قسمت وسيعى از اراضى عرب هايى را كه به اشغال او درآمده بود، مصادره نمود، صندوق بار سنگين اسكان يهود را در فلسطين به دوش كشيد و در جريان جنگ جهانى اول به لاهه و در سال 1922 بر اساس مصوبه ى كنگره ى لندن (1920) به بيت المقدس نقل مكان كرد. از سال 1922 تا 1941 ((مناخيم اوسشكين )) مديريت صندوق را بر عهده داشت و براى توسعه و اختصاص فعاليت هاى صندوق به اسكان يهود در فلسطين تلاش كرد. پس از مرگ اوسشكين ، ((ابراهام گرانت )) (1962 - 1890) مديريت صندوق را از سال 1941 تا 1960 عهده دار گرديد. هيئت مديره ى صندوق ، تركيبى از كليه بخش ها و گروه هاى صهيونيستى در داخل و خارج از فلسطين بوده و از زمان جنگ جهانى دوم سازمان هاى يهودى و صهيونيستى آمريكا بخش اعظم سرمايه آن را تامين كرده اند.
(3) صندوق تاسيسى
صندوق تاسيسى (keren hayesod) مهم ترين پشتوانه ى مالى آژانس يهود و سازمان جهانى صهيونيستى بود و ايجاد آن در كنگره ى لندن (1920) با هدف كمك به تاسيس به اصطلاح وطن ملى يهود (براساس بيانيه بالفور) به تصويب رسيد. به هنگام بحث درباره ى ايجاد اين صندوق اختلاف نظر شديدى در خصوص ماهيت آن بين لويس براندايس رييس افتخارى كنگره و رهبر سازمان صهيونيستى آمريكا و حييم وايزمن رييس سازمان جهانى صهيونيستى بروز كرد، در حالى كه نظر براندايس اين بود كه صندوق يك طرح سرمايه گذارى مبتنى بر سود اقتصادى و مشاركت فردى است ، وايزمن عقيده داشت صندوق يك طرح مركزى متعلق به بخش عمومى و تابع سازمان صهيونيستى (يا آژانس يهود) مى باشد. سرانجام نظر وايزمن غالب شد و صندوق در سال 1921 در انگلستان به ثبت رسيد. اهداف صندوق عبارت بودند از: 1)انجام كليه فعاليت هاى لازم براى تحقق مفاد بيانيه بالفور مبنى بر ايجاد ((وطن ملى يهود)) در فلسطين ؛ 2)متمركز كردن كمك ها، وام ها و اموال متروكه و مصرف كردن سرمايه ها در طرح هاى سازنده در فلسطين . در سال 1927 صندوق به بيت المقدس منتقل شد و با ايجاد آژانس فراگير يهود در سال 1929 مسايل مالى آن را بر عهده گرفت و اين وضعيت به مدت ده سال ادامه پيدا كرد تا اين كه در سال 1939 با تاسيس ((نداى متحد يهود)) در آمريكا، صندوق (به دليل مسايل مربوط به قوانين معافيت هاى مالياتى در اين كشور) جمع آورى كمك ها را عهده دار شد ولى در اسراييل و ديگر كشورها به همان ترتيب سابق به كار خود ادامه داد.
در دوره ى قيمومت ، صندوق تاسيسى نقش برجسته اى در پشتيبانى از روند اسكان يهود در فلسطين ايفا كرد و در زمينه ى مهاجرت ، جذب و اسكان مهاجران جديد، فرهنگ ، شهرك سازى ، اشتغال ، كشاورزى ، صنعت ، آموزش ، بهداشت ، مهاجرت جوانان و غيره به طور وسيعى فعاليت كرد. همچنين در مهاجرت يهود آلمان (در دوران حكومت نازى ها) و بعدها، يهود كشورهاى عربى و خاورميانه ، روسيه و اتيوپى مشاركت نمود. صندوق هزينه هاى جنگ سال 1948 را تامين ، سلاح را خريدارى و بر قاچاق آن به فلسطين نظارت كرد. پس از تاسيس اسراييل و مشخصا در سال 1956 صندوق به يك شركت اسراييلى تبديل شد و پول هاى هنگفتى به منظور كمك به اسراييل و جذب مهاجران جديد سازندگى و غيره جمع آورى كرد.
صندوق بر اساس منطقه سازمان يافته و در هر كشور يك كميته ى محلى مستقل به منظور اداره ى شعبه ى صندوق با كمك نمايندگانى از اسراييل وجود دارد. دفتر اصلى صندوق مستقر در بيت المقدس خط مشى كميته هاى محلى را تعيين مى كند و خدمات فنى لازم ، وسايل تبليغاتى ، سخنگو و غيره را در اختيار آنها قرار مى دهد. هيئت امناى صندوق از هجده نفر تشكيل مى شود كه نيمى از آنان توسط سازمان جهانى صهيونيستى منصوب مى شوند و نيمه ى ديگر را رهبران شاخص جمع آورى كمك ها تشكيل مى دهند. به علاوه ى اسراييل و آمريكا، صندوق در 47 كشور ديگر فعاليت مى كند. در آمريكا سازمان هاى مختلفى براى جمع آورى كمك به اسراييل به وجود آمدند. اين سازمان ها مدتى با يكديگر به رقابت پرداختند اما با تصويب قوانين معافيت هاى مالياتى در آمريكا در سال 1960، با يكديگر متحد شدند و ابتدا ((نداى متحد فلسطين )) و سپس ((نداى متحد اسراييل )) را تشكيل دادند و اين سازمان با ((نداى متحد يهودى )) كه توسط ((جمعيت مشترك توزيع يهوديان آمريكا)) تاسيس گرديده است ، تشريك مساعى مى كند.
ط) اتحاديه هاى مجزا
پيش از پيدايش احزاب سياسى در درون سازمان صهيونيستى ، اين سازمان مجموعه اى از اتحاديه هاى محلى با مبنايى كاملا منطقه اى بود و اين اتحاديه ها با ايجاد كميته هايى ، فعاليت هاى صهيونيستى را در كشور ذى ربط سازماندهى و اجرا مى نمودند. اما در همان سال هاى اوليه عمر سازمان و در درون آن ، اتحاديه هايى با تفكراتى خاص و ماهيتى حزبى ظهور كردند و در كنار اتحاديه هاى منطقه اى قرار گرفتند. اتحاديه هاى منطقه اى مرام و مسلك معينى نداشتند و از اين رو اعضاى آن ها به ((صهيونيست هاى عمومى )) معروف گشتند تا از اتحاديه هاى حزبى كه نام و نشان هاى گوناگونى به خود گرفتند متمايز باشند. در سال 1921 به اصطلاح قانون اساسى سازمان ، اين گونه اتحاديه ها را به رسميت شناخت ، با اين شرط كه به لحاظ حجم و اندازه در محدوده ى تعيين شده باقى بمانند و از حيث مشى سياسى موضعى مخالف با مواضع جنبش صهيونيستى اتخاذ نكنند. با گذشت زمان ، وابستگى حزبى بر تابعيت منطقه اى چيره شد و ميان اتحاديه هاى مجزا و احزاب ، تفاوتى نماند و حتى صهيونيست هاى عمومى اتحاديه اى ((حزبى )) تشكيل دادند و به دو جناح ، ((اتحاديه جهانى )) و ((كنفدراسيون جهانى )) تقسيم شدند. در قانون اساسى سال 1960، از اتحاديه هاى مجزا به ((اتحاديه هاى صهيونيستى جهانى )) نام برده شد و از سال 1973 اتحاديه هاى جهانى زير به عضويت سازمان صهيونيستى درآمدند: اتحاديه صهيونيست هاى عمومى ؛ حيروت هتسوها؛ جنبش صهيونيستى كار؛ كنفدراسيون صهيونيست هاى متحد؛ مزراحى و كارگر مزراحى ؛ مبام ؛ ارتسينو (سرزمين ) ويتسو (سازمان جهانى صهيونيستى زنان ) و هداسا (سازمان زنان صهيونيستى در ايالات متحده آمريكا)؛ جنبش هاى مهاجرت ؛ جوانان ؛ اتحاديه جهانى دانش آموزان يهودى (wujs) و چند سازمان ديگر با عضويت مشاركتى .
(1) اتحاديه صهيونيست هاى عمومى
در نخستين دهه ى فعاليت صهيونيزم سياسى (1907 - 1897) صهيونيزم و صهيونيزم عمومى دو تعبير از يك حقيقت تلقى مى شدند. و به رغم وجود ديدگاه هاى متفاوت در درون سازمان صهيونيستى ، احزاب سياسى كه نمايانگر اين ديدگاه باشند، وجود نداشتند. سال 1907 نقطه عطفى در اين زمينه به شمار مى رود، چه در اين سال دو حزب سياسى ، يكى مذهبى به نام هامزراحى و ديگرى كارگرى به اسم بوعالى تسيون (كارگران صهيون )، پايه گذارى شدند. اما اكثريت قاطع اعضاى سازمان از پيوستن به اين دو حزب خوددارى كردند و از اين رو همچنان ((صهيونيست هاى عمومى )) ناميده مى شدند تا از صهيونيست هاى حزبى متمايز باشند و تا سال 1929 جنبش صهيونيستى را كاملا در اختيار داشتند. در حقيقت صهيونيزم عمومى مطابق با صهيونيزم ((منطقه اى )) بود و پيروان آن داراى ديدگاه هاى سياسى ، اقتصادى و اجتماعى مختلفى بودند و برنامه ى سياسى پازل و مقررات كنگره هاى صهيونيستى را دو عامل وحدت نظر و تشكل خود به حساب مى آوردند. بر اين اساس خود را ((حزب سازمان صهيونيستى )) و پيروان واقعى هرتزل مى دانستند. گسترش صهيونيزم كارگرى و تزلزل موقعيت صهيونيزم عمومى ، سبب شد كه صهيونيزم هاى عمومى در آستانه ى برگزارى كنگره ى هفدهم (1931) اقدام به تشكيل ((اتحاديه جهانى صهيونيست هاى عمومى )) كنند. در سال 1935 اين اتحاديه به دو جناح ، (الف ) و (ب )، تقسيم شد. جناح (الف ) كه در اروپاى غربى متمركز بود، از سياست وايزمن در قبال انگليس حمايت مى كرد و موافق سياست هاى اقتصادى و اجتماعى جريان كارگرى در فلسطين بود، و جناح (ب )باسياست وايزمن و اقدامات جريان كارگرى به ويژه هستدروت مخالف بود. در آن زمان حركت قهقرايى صهيونيزم عمومى و حركت رو به جلو صهيونيزم كارگرى ادامه يافت و پس از تشكيل اسراييل اين وضعيت تشديد شد، به طورى كه اسراييل اين وضعيت تشديد شد، به طورى كه صهيونيزم عمومى در اسراييل تقريبا متلاشى شد، ولى در خارج و به ويژه در ايالات متحده همچنان با قدرت به فعاليت خود ادامه داده است .
(2) حيروت هتسوهار (تجديدنظرطلبان )
يك حزب سياسى صهيونيستى تندرو است كه توسط ولاديمير ژاپوتينسكى در سال 1925 درون سازمان صهيونيستى تاسيس شد. اين حزب به سياست انعطاف پذير كميته ى اجرايى به رهبرى وايزمن نسبت به قيمومت انگليس بر فلسطين معترض و خواهان گسترش اسكان يهود در دو طرف رود اردن و تبديل اين منطقه با حداكثر سرعت به يك دولت يهودى با جمعيتى اغلب يهودى (صرف نظر از تبعات سياسى ، اقتصادى و جمعيت شناختى ) بود. در سال 1928 تجديدنظرطلبان فعالانه در بنيان گذارى ((جمعيت دومينيون هفتم )) با مشاركت عده اى از سياستمداران انگليسى و صهيونيستى سهيم بودند. اين جمعيت خواستار اجراى طرح ويدجوود بود كه در اين طرح ايجاد يك دومينيون يهودى در فلسطين در چارچوب كومنولث بريتانيا پيش بينى شده بود. ژاپوتينسكى خواهان بهره گيرى از تمامى راه ها از جمله تروريسم به منظور وادار كردن انگلستان به تسريع در اجراى بيانيه بالفور بود و نيز عقيده داشت كه اسكان مهاجران يهودى در شهرك هاى كشاورزى (چيزى كه جريان كارگرى مدافع آن بود) روند مطلوبى ندارد و بايد به جاى آن بر توسعه ى صنعت ، زمينه سازى براى مهاجرت افزون تر يهوديان از طبقات متوسط، حمايت از اقدامات فردى در مورد مهاجرت و تشويق سرمايه گذارى هاى خصوصى تاكيد نمود. وى همچنين بر تشكيل مجدد ((لژيون يهودى )) و ايجاد واحدهاى يهودى در داخل نيروهاى امنيتى فلسطين تاكيد كرد و به آموزش نظامى جوانان يهودى به عنوان يك ركن اساسى تربيت آنان مى نگريست . خواسته هاى تجديدنظرطلبان با مخالفتى شديد به ويژه از سوى جريان كارگرى رو به روگرديد و با به قتل رسيدن حييم آرلوسوروف يكى از رهبران برجسته ى كارگران در سال 1933 و متهم شدن تجديدنظرطلبان به قتل او، درگيرى بين دو جناح بالا گرفت .
ژاپوتينسكى خود را وارث قانونى هرتزل مى دانست لذا با سياست هاى وايزمن مبنى بر فراگير كردن آژانس يهود مخالفت كرد زيرا به عقيده ى او سبب متزلزل شدن پايه هاى صهيونيزم و ضربه زدن به اصل دموكراسى در سازمان صهيونيستى و سلب آزادى عمل آن در عرصه سياسى مى شد. با تصويب طرح فراگير كردن آژانس يهود در سال 1929، ژاپوتينسكى خواستار آن شد كه به تجديدنظرطلبان اجازه داده شود، مستقل از سازمان عمل نمايند. ولى زمانى كه در كنگره ى هيجدهم (1933) برنامه هاى سازمان دراولويت دانسته شد و اعضا موظف گرديدند اين برنامه ها را بر هر برنامه ى ديگرى مقدم بدانند، ژاپوتينسكى از هوادارانش خواست تا سازمان را ترك كنند و همين امر باعث بروز اختلاف در ميان اين هواداران شد و شمارى از آنان به رهبرى ((ميئر گروسمان )) به جانبدارى از ژاپوتينسكى پايان و حزب ((دولت يهودى )) را تشكيل دادند. در سال 1935 تجديدنظرطلبان از سازمان جدا شدند و (سازمان جديد صهيونيستى ) را پايه گذارى كردند. جدا شدن تجديدنظرطلبان به دنبال توافق سال 1934 ديويد بن گوريون با ژاپوتينسكى براى همكارى مشترك در فلسطين كه با مخالفت اكثريت قاطع كارگران يهودى در فلسطين رو به رو شد، صورت گرفت . پس از كنگره ى بالتيمور (نيويورك 1942)، اختلافات دو جناح از بين رفت و تجديدنظرطلبان در جريان كنگره ى بيست و دوم (1946) به سازمان بازگشتند و با كارگران به رهبرى بن گوريون عليه سياست هاى وايزمن ائتلاف كردند. وايزمن از رياست سازمان كناره گيرى كرد و بدين ترتيب راه براى بن گوريون باز شد تا فعاليت هاى صهيونيستى را در مرحله ى پس از تاسيس اسراييل رهبرى نمايد. در اين مرحله بين هاگانا به رهبرى بن گوريون و سازمان هاى تروريستى وابسته به تجديدنظرطلبان هماهنگى بيشترى به عمل آمد.
تجديدنظرطلبان در سال 1931 سازمان ملى نظامى ((ايتسل )) معروف به ((ارگون )) را تشكيل دادند و در سال 1937 ابراهام تهومى رييس اين سازمان با هاگانا در مورد ادغام نيروهاى دو سازمان به توافق رسيد كه اين توافق به انشعاب در درون ايتسل منجر گرديد. تا سال 1939 عمده عمليات تروريستى ايتسل متوجه اعراب بود اما با انتشار كتاب سفيد در سال مذكور، اداره قيمومت هدف قرار گرفت . در جنگ جهانى دوم ، سازمان مورد بحث ، با انگليس همكارى كرد و رهبر آن ((ديويد رازيئيل )) در سال 1941 در عراق به قتل رسيد. نامبرده از سوى سرويس اطلاعات انگليس ماموريت داشت تا ((حاج امين حسينى )) را كه در عراق اقامت داشت ترور كند. پس از رازيئيل به ترتيب يعقوب مريدور و مناخيم بگين (1943 تا 1948) ايتسل را رهبرى كردند. در سال 1944 ايتسل فعاليت بر ضد انگليسى ها را از سرگرفت و در سال 1946 ((هتل ملك داود)) را در بيت المقدس منفجر كرد. كشتار ((ديرياسين )) (1948) و بسيارى از عمليات تروريستى توسط اين سازمان انجام گرفت .
در سال 1940 و در پى اختلاف با ديويد رازيئيل در مورد وضع سازمان در قبال انگليس در جنگ جهانى دوم ، يك باند تروريستى تندرو به رهبرى ((ابراهام شتيرن )) از رازيئيل جدا شد و خود را ((رزمندگان راه آزادى اسراييل )) ناميد. اين باند به ((ليحى )) و نيز ((باند شتيرن )) معروف گشت . شتيرن تلاش كرد تا هم پيمان متحدين باشد و به همين دليل سعى كرد ابتدا با ايتاليا و سپس با آلمان به توافق برسد ولى شكست خورد و در نتيجه رو به تروريسم فاشيستى كرد. در سال 1943 و هم زمان با از سرگيرى فعاليت ايتسل ، اسحاق شامير دست به تجديد سازمان ليحى و عمليات تروريستى آن زد و در سال 1944 اقدام به ترور ((لرد موين )) نماينده انگلستان در قاهره كرد. به دنبال سخن رانى ((آندره گرميكو)) وزيرامورخارجه اتحاد شوروى (سابق ) در سازمان ملل در سال 1947 كه در آن تقسيم فلسطين و ايجاد دولت يهودى را تلويحا مورد تاييد قرار داد، ليحى سعى كرد با مسكو ارتباط برقرار كند تا به طور مشترك برضد ((استعمارگران غربى )) وارد عمل شوند. در سال 1948 ليحى برنامه سياسى خود را كه آميزه اى از افكار راست و چپ بود، منتشر كرد و پس از تاسيس اسراييل خواستار شناسايى به عنوان يك حزب رسمى شد، هر چند با ايجاد دولت يهودى تنها بر بخشى از به اصطلاح سرزمين اسراييل مخالفت مى كرد. رهبران ليحى مسوول ترور ((كونت فولك برنادوت )) ميانجى بين الملل در سال 1948 در بيت المقدس مى باشند. بعدها ليحى منحل شد و بعضى رهبران آن مانند اسحاق شامير به حزب حيروت پيوستند. شامير پس از كناره گيرى مناخيم بگين از فعاليت سياسى ، به رياست حزب مذكور و به تبع آن نخست وزيرى اسراييل رسيد.
(3) جنبش صهيونيستى كار
برخلاف حزب سوسياليستى كارگران يهودى روسيه پوند، كه معتقد بود حل ((مشكلات يهود)) به موقعيت سوسياليسم در سطح جهانى بستگى دارد، چندين تشكل كارگران يهودى پديد آمدند كه راه حل را در صهيونيزم جستجو مى كردند و اين تشكل ها در سال 1900 در شهر مينسك روسيه گرد هم آمدند و جنبش ((بوعالى تسيون )) (كارگران صهيون ) را تاسيس كردند. طى چند سال بعد گروه هاى ديگرى در گاليسيا، اتريش ، آلمان و بريتانيا و حتى ايالات متحده شكل گرفتند. در اوايل ، بين اين گروه ها ارتباطى وجود نداشت و برنامه هايشان مبهم بود. همچنين در خصوص سرزمينى كه ((وطن ملى يهود)) در آن ايجاد خواهد شد (يعنى در فلسطين باشد يا جاى ديگر) بايكديگر اختلاف نظر داشتند. اما ((پير بوروخوف )) (1917 - 1881) فلسطين را انتخاب كرد و در نتيجه به اختلاف فوق پايان داده شد و چندين گروه و تشكل كارگرى با او هم عقيده شدند. در كنگره ى لاهه (1907) ((اتحاديه جهانى كارگران صهيون )) بر پايه مخالفت با منطقه اى ها و طرح اوگاندا تشكيل شد و در سال هاى بعد تشكل هاى ((كارگر جوان ))، ((جوانان صهيون )) و ((نگاهبان جوان )) و سپس ((متحد كارگرى )) كه انشعاب راستگرايان را در سال 1920 رهبرى كرد، به عضويت آن در آمدند. علاوه بر بوروخوف ، ((نحمان سيركين )) (1924 - 1868) و ((اهرون ديويد گوردون )) (1922 - 1856) از نظريه پردازان برجسته ى اين اتحاديه بودند. در سال 1930، دو گروه متحد كارگرى و كارگر جوان در يكديگر ادغام شده ، حزب كارگران سرزمين اسراييل را به وجود آوردند كه در كنار ديگر احزاب و تشكل هاى سياسى قدرتمند، پيش و پس از تاسيس اسراييل نقش عمده اى در انتقال يهود ايفا كرد.
در درون سازمان صهيونيستى ، اتحاديه مجزاى بوعالى تسيون در سال 1907 تشكيل يافت . در كنگره ى دوازدهم (1921)، 8 نمايندگان از اين اتحاديه بودند و در كنگره ى پانزدهم (1927) اين نسبت به 22 رسيد. پس از تشكيل حزب مباى (با مشاركت بوعالى تسيون ) درصد نمايندگان وابسته به اين حزب باز هم افزايش يافت و در كنگره ى هفدهم (1931) به 29 و در كنگره هاى هيجدهم (1933) و نوزدهم (1935) به 44 بالغ شد. با كنار كشيدن تجديدنظرطلبان از سازمان ، مباى به اتفاق ديگر احزاب كارگرى ، سازمان را به طور كامل قبضه كرد و اين همان چيزى بود كه اين حزب از بدو تشكيل به دنبالش بود. مباى در راه دست يابى به اين هدف ، با تجديدنظرطلبان رو در رو گرديد و در كنگره ى هفدهم (1931) به نخستين پيروزى دست يافت و توانست دو تن از اعضايش يعنى حييم آرلوسوروف (كه رياست دايره سياسى آژانس يهود را در فلسطين عهده دار شد) ((وبيرل لوتر)) (1972 - 1887) را به كميته ى اجرايى سازمان وارد كند. در كنگره ى هجدهم (1933) مباى پيروزى ديگرى به دست آورد و چهار تن از اعضايش يعنى ديويد بن گوريون ، بيرل لوتر، اليعيزر كابلان (1952 - 1891) و موشه شرتوك (معروف به شاريت ) به عضويت كميته ى اجرايى درآمدند و در كنگره ى نوزدهم (1935) حزب به رهبرى ديويد بن گوريون موفق شد سازمان و نهادهاى آژانس يهود در فلسطين را كاملا در اختيار بگيرد.
نظر به موقعيت برتر مباى در مؤ سسه هاى دست اندر كار انتقال يهود در فلسطين ، اين حزب توانست هستدروت و تشكيلات شبه نظامى ((هاگاناراته )) را كه در درون هستدروت شكل گرفته بود پرچمدار فعاليت هاى سياسى و نظامى صهيونيستى در داخل و خارج از فلسطين شد. به دنبال صدور كتاب سفيد در سال 1939، در حزب مباى دو گرايش پديد آمد. گرايش نخست به رهبرى بن گوريون ، كتسنلسون و الياهو گولومب (1954 - 1893) فرمانده عملياتى هاگانا كه خواستار مخالفت سياسى و نظامى فعال با كتاب ياد شده بود و گرايش دوم به رهبرى يوسف شبرنتساك ، اليعيزر كابلان و پنحاس لافون (1976 - 1904) كه از انعطاف بيش ترى برخوردار بود. گرايش نخست چيره شد و مباى سردمدار مقاومت صهيونيستى عليه اداره قيمومت انگليس در جريان جنگ جهانى دوم گرديد. همچنين صهيونيست ها را در نخستين جنگ فلسطين كه به پايه گذارى دولت اسراييل انجاميد و نيز سال هاى پس از آن رهبرى نمود.
(4) كنفدراسيون صهيونيست هاى متحد
اين گروه از صهيونيست ها خود را كانون اصلى جنبش صهيونيستى ، و اركان واقعى تفكر هرتزل و خط مشى وايزمن دانسته و معتقدند مركزيت دولت يهودى در متن انديشه ى سياسى آنان مى باشد و اين چيزى است كه در برنامه هاى كنگره ى بيست و دوم (1946) درج شده بود. در اين سال ، كنگره ى تاسيسى كنفدراسيون تشكيل شد و ايجاد ((صندوق طرح هاى عمرانى )) با هدف تامين مالى فعاليت هاى صهيونيست هاى عمومى در اسراييل و كمك به اين دولت در امر پذيرش مهاجران جديد به تصويب رسيد. ولى در سال 1956 در مورد دخالت يا عدم دخالت در امور سياسى اسراييل ميان اعضاى كنفدراسيون اختلاف نظر پديد آمد و در كنگره ى لندن (1958) با حضور نمايندگان سازمان آمريكايى ((هداسا)) و اعضاى كنفدراسيون از انگليس ، و اروپا و آمريكاى لاتين اين اختلاف نظر به جدايى و انشعاب منجر شد. در اين كنگره و برخلاف نظر ناخوم گلدمن كه بعدها به رياست سازمان جهانى صهيونيستى رسيد، تصميم به عدم دخالت در سياست اسراييل گرفته شد. براى رياست كنفدراسيون دو نفر به نام هاى ((اسراييل گلدشتاين )) (1986 - 1896) و ((روز هالبرن )) (1978 - 1897) برگزيده شدند. اين كنفدراسيون خواستار لغو سيستم حزبى در سازمان بوده و اقليت هاى يهودى ساكن در دنياى به اصطلاح آزاد به ويژه ايالات متحده را در شمار يهود ((دياسپورا)) كه خطر و ظلم و تبعيض آنها را تهديد مى كند، نمى داند و در نتيجه ضرورتى براى مهاجرت آنان به اسراييل نمى بيند. در كنگره ى سى و دوم (1992) هيئت هشتاد نفره ((كنفدراسيون جهانى صهيونيست هاى متحد)) (نامى كه كنفدراسيون از سال 1972 براى خود انتخاب كرده است ) بزرگ ترين هيئت يك اتحاديه صهيونيستى از خارج اسراييل بود.
(5) مزارحى و كارگر مزارحى
يك جنبش مذهبى صهيونيستى بود كه برنامه ى پازل را پذيرفت و خواهان تشكيل دولت يهودى بر اساس تورات بود. نمايندگان اين جنبش در سازمان صهيونيستى تجسم انديشه هاى دو خاخام يهودى به نام هاى ((يهودا قلعى )) (1878 - 1798) و ((تسفى هيرش كاليشر)) (1874 - 1795) بودند. اين دو خاخام ايده ى صهيونيزم را پيش از هرتزل اما با شكل و شمايلى دينى مطرح كردند. شعار اين جنبش ((سرزمين اسراييل براى ملت اسراييل بر اساس تورات اسراييل )) بود. هنگامى كه در كنگره ى دوم (1898) موضوع ارتباطيهوديت با صهيونيزم مطرح شد، نمايندگان مذهب گرا از اين كه سران صهيونيزم عنوان كردند كه مذهب يك مساله شخصى بوده و برنامه ى صهيونيستى بايد به مسايل سياسى و اقتصادى محدود باشد، ناراضى بودند. همچنين با مطرح كردن ((قوميت يهودى )) به عنوان مبناى فرهنگ صهيونيستى در كنگره ى پنجم (1901) همان نمايندگان ازاين كه انديشه هاى لاييك قوميت گرا، ديانت يهودى را نابود خواهد كرد، احساس نگرانى كردند. از اين رو مذهب گرايان به رهبرى خاخام ((اسحاق يعقوب راينس )) در سال 1902 نخستين اتحاديه مجزا به نام هامزراحى روحانى (يعنى مركز معنوى ) به عنوان حزبى مذهبى در چارچوب سازمان صهيونيستى تاسيس كردند. اين حزب در طى كم تر از يك سال در بسيارى از كشورها شعبه اى داير و ماه نامه (هامزراحى ) را منتشر كرد.
مزراحى تصميم گرفت در سازمان باقى بماند، برنامه سياسى پازل را بپذيرد و در راه گسترش فرهنگ قوميت يهودى بر مبناى دينى بكوشد. با تصويب برنامه فرهنگى ناحوم سوكولوف در كنگره ى دهم (1911)، نمايندگان مزراحى كنگره را ترك كردند و همين امر سبب بروز انشعاب در اين حزب گرديد، كه عده اى از سازمان خارج شدند و شمارى ديگر به رهبرى خاخام ((مئيربار ايلان )) (1949 - 1880) در سازمان باقى ماندند. بار ايلان شعبه ى اتحاديه را در ايالات متحده داير كرد كه به مرور به مركز ثقل فعاليت اتحاديه در خارج از فلسطين تبديل شد و در داخل فلسطين در تمامى مؤ سسه هاى دست اندركار اسكان مهاجران يهودى و آژانس يهود حضور يافت . كارگر مزراحى (در سال 1921) و جنبش جوانان ((فرزندان تحليفا)) (در سال 1922) در درون اتحاديه شكل گرفتند. پس از تاسيس اسراييل ، مزراحى در كابينه شركت كرد و در انتخابات كنيست اول و با شكل دادن جبهه ى متدينين توانست از 120 كرسى كنيست ، 16 كرسى را از آن خود كند. در سال 1956 حزب دينى قومى معروف به مفدال (با اتحاديه مزراحى و هابوعيل همزراحى ) پديد آمد و اين حزب در اغلب كابينه هاى ائتلافى حزب كارگر شركت جست و در سال 1967 حزب سياست ((سرزمين كامل اسراييل )) را در پيش گرفت و در سال 1977 در دولت ائتلافى ليكود شركت نمود.
(6) ارتسينو (سرزمين ما)
تشكل صهيونيست هاى اصلاح طلب و ليبرال در ايالات متحده ، استراليا، آفريقاى جنوبى ، كانادا، هلند و انگليس است و نشر انديشه ها، تبليغات به نفع اسراييل و جمع آورى كمك براى آن ، سه محور اصلى فعاليت اين تشكل مى باشد.
(7) اتحاديه زنان صهيونيستى (ويتسو)
يك تشكل غيرسياسى كه در سال 1920 در لندن با هدف رسيدگى به امورزنان در سازمان صهيونيستى به ويژه در ميان مهاجران يهودى در فلسطين تاسيس گرديد. اين تشكل كه در كشورهاى بسيارى به خصوص اروپا شعبه دارد، به آموزش حرفه اى زنان و بالا بردن سطح فرهنگ اجتماعى آنان و تربيت و رسيدگى به كودكان و نوجوانان اهتمام مى ورزد. در ايالات متحده سازمان ((هداسا)) مستقر است كه وظايف ((ويتسو)) را انجام مى دهد و در اثناى جنگ دوم جهانى اين دو سازمان سرگرم امدادرسانى و انتقال نوجوانان يهودى به فلسطين بودند. به دنبال تاسيس اسراييل ، در سال 1949 مركز ويتسو از لندن به تل آويو نقل مكان نمود و هم اكنون حدود پنجاه شعبه در خارج دارد.
هداسا بزرگ ترين اتحاديه صهيونيستى در سراسر جهان در سال 1913 توسط ((هنريتا سولد)) تاسيس شده و به امور بهداشتى و فرهنگى مهاجران يهودى در فلسطين رسيدگى مى كند. بسيارى از موسسه ها ودر راس آن مركز پزشكى هداسا وابسته به دانشگاه عبرى در بيت المقدس به وسيله ى همين اتحاديه به وجود آمده است .
ى ) سازمان جهانى صهيونيستى و آژانس يهود
به لحاظ ماهوى ، آژانس يهود همان سازمان جهانى صهيونيستى يا بخشى از مؤ سسه ها و هيئت هاى سازمان است كه با خارج (ابتدا با اداره قيمومت ، دولت بريتانيا در لندن ، جامعه بين الملل در ژنو و بعدها با دولت اسراييل ) ارتباط دارند. صرف نظر از تفاوت هاى شكلى و اسمى ، سازمان و آژانس عملا يكى بوده و در سطوح بالا نمايندگى هاى واحدى در داخل و خارج (فلسطين و سپس اسراييل ) داشته اند. هنگامى كه آژانس نخست در فلسطين تاسيس شد، كاملا زير سلطه سازمان بود اما با توسعه آژانس (و مشخصا شاخه ى آن در فلسطين ) و گسترش فعاليت هايش ، اين بار اين آژانس بود كه سازمان را قبضه كرد. به دنبال تشكيل اسراييل در سال 1948 شاخه ى آژانس در فلسطين (اعم از دواير و مسوولان ) تبديل به اولين كابينه ى اين دولت شد و مابقى آژانس به صورت يك سازمان جهانى صهيونيستى در خدمت اهداف اسراييل درآمد. بنابراين به همان ترتيبى كه دولت بريتانيا آژانس (و سازمان ) را در سند قيمومت به رسميت شناخت ، دولت اسراييل نيز سازمان (و آژانس ) را به رسميت شناخت اما به شكل بسيار محدود. در حالى كه عبارت ((سازمان صهيونيستى )) مضمونى ايدئولوژيك در برداشته و به معنى تجمعى از انسان ها با افكار معينى است ، اصطلاح ((آژانس يهود)) حاوى مفهومى عملى بوده و به ادارات ، مؤ سسات ، دفاتر و غيره اشاره مى كند.
اصطلاح آژانس يهود (jewish agency) به هنگام تدوين سند قيمومت انگليس بر فلسطين وضع شد. در ماده چهار اين سند كه در آن سازمان صهيونيستى به رسميت شناخته شد، چنين آمده بود:
سازمان صهيونيستى ، آژانس يهودى مناسبى است براى ارايه مشورت به اداره قيمومت و همكارى با آن در امور اقتصادى و اجتماعى و ديگر امورى كه ممكن است در ايجاد وطن ملى يهود و تامين منافع ساكنان يهودى فلسطين موثر باشد و نيز جهت كمك و مشاركت در ارتقاى كشور، به شرط اين كه همواره زير نظراداره قيمومت باشد....
اين سازمان تازمانى آژانس مناسبى تلقى مى گردد كه دولت قيم ، تركيب و قوانين آن را شايسته و درخور هدف مورد نظر تشخيص دهد. سازمان مزبور موظف است پس از مشورت با حكومت و پادشاه انگلستان تمامى تدابير لازم را براى برخوردارى از معونت و مساعدت تمامى يهوديانى كه مايل به كمك به ايجاد وطن ملى يهود هستند، به عمل آورد. از اين رو اين سازمان در بيت المقدس و لندن ، نقش آژانس را به ترتيب در قبال اداره قيمومت ، حكومت انگليس و ارگان هاى بين المللى ايفا مى كرد. همچنين كميته ى اجرايى در فلسطين به واسطه ى به رسميت شناخته شدن ، هم از طرف اداره قيمومت و هم از جانب تشكيلات خودگردان يهودى در فلسطين ، به صورت نماينده ى سياسى مهاجران يهودى درآمد. در سايه و حمايت اداره قيمومت ، آژانس يهود (شاخه فلسطين ) به صورت دولت يهودى هاى مهاجر در درون اداره قيمومت درآمد و از يك دستگاه ادارى كامل ، هيئت ها، نمايندگى ، نيروهاى نظامى ، ادارات دارايى ، شهرك سازى و سياسى ، اتحاديه كارگرى ، دستگاه هاى آموزشى و بهداشتى و غيره برخوردار بود.
در حالى كه هيئت هاى آژانس يهود (شاخه فلسطين ) در جريان كنگره ى صهيونيست ها - كه سهميه نمايندگى مهاجران يهودى ساكن فلسطين در آن دو برابر صهيونيست هاى مقيم خارج بود - برگزيده مى شدند، ديگر هيئت هاى نمايندگى مستقيما توسط مهاجران انتخاب مى گرديدند و اين هيئت ها حلقه ى اتصال آژانس با آنان را تشكيل مى دادند، همچنان كه آژانس ، حلقه ى اتصال مهاجران با اداره قيمومت ، دولت بريتانيا، جامعه ى ملل و خود سازمان صهيونيستى و شعب گوناگون آن در سراسر دنيا به شمار مى رفت .
بر اساس قانون اساسى فلسطين كه توسط اداره ى قيمومت تدوين شده بود، علاوه بر آژانس يهود، ارگان هاى يهودى زير نيز به رسميت شناخته شده بودند: شوراى خاخام ها، مجلس نمايندگان و شوراى ملى . شوراى خاخام ها به امور مذهبى فرقه هاى مختلف يهودى مى پرداخت و مجلس نمايندگان (كه شمار اعضايش 171 نفر تعيين شده بود)، چهل تن از اعضايش را براى تشكيل شوراى ملى برمى گزيد و از بين اعضاى شوراى ملى ، يازده نفر به عنوان كميته ى اجرايى كه حلقه ى اتصال آژانس يهود و اداره قيمومت بود انتخاب مى شدند. بدين ترتيب آژانس يهود (شاخه فلسطين ) جايگزين ((كميته ى نمايندگان )) شد. كميته ى مذكور به رياست وايزمن ، بلافاصله پس از اشغال فلسطين توسط انگليس در سال 1918 به اين كشور رفت و وظايف ((دفتر فلسطين )) را كه در سال 1908 تاسيس شد، بر عهده گرفت .
از زمان تصويب قيمومت انگليس بر فلسطين ، حييم وايزمن به منظور انطباق هرچند ظاهرى با مندرجات سند قيمومت و نيز به دلايل سياسى و مالى و پايان دادن به مخالفت بخشى از يهوديان با برنامه صهيونيست ها، توسعه ى آژانس يهود را به قصد پذيرش يهودى هاى غير صهيونيست مطرح ساخت ؛ به همين دليل مبادرت به برقرارى ارتباط با تعدادى از ثروتمندان و سياستمداران سرشناس يهودى در كشورهاى مختلف نمود. از جمله : ((لويس مارشال )) (1929 - 1856)، ((فيلكس واربرگ )) (1937 - 1871) در ايالات متحده ، ((لرد ميلتست )) (1930 - 1868) در انگليس ، ((ليون بلوم )) (1950 - 1872) در فرانسه ، ((اوسكار فاسرمان )) (1934 - 1869) در آلمان و غيره . اين طرح وايزمن با مخالفت شديدى رو به رو گرديد و ((اسحاق گروينباوم )) (1970 - 1879)، ((ناخوم گلدمن )) و ((ولاديمير ژاپوتينسكى )) در راس مخالفان قرار داشتند. سرانجام ده سال بعد و پس از بحث فراوان ، طرح توسعه ى آژانس يهود در كنگره ى شانزدهم (1929)با اكثريت آرا به تصويب رسيد. بلافاصله پس از پايان كار كنگره ، نشست تاسيسى آژانس فراگير يهود در شهر زوريخ برگزار گرديد و به لحاظ نظرى توافق شد سهم يهودى هاى صهيونيست و غيرصهيونيست در اين آژانس برابر باشد و رياست آن را رييس سازمان جهانى صهيونيستى برعهده گيرد. البته برابرى كه از آن صحبت شد هرگز عملى نشده و سازمان به قبضه كردن آژانس ، آن رابراى خدمت به اهداف سياسى و مالى خود به كار گرفت .
از اين رو از سال 1929 آژانس فراگير يهود به ظاهر مستقل از سازمان صهيونيستى شد ولى آژانس يهود در فلسطين ، همچنان وضعيت خود را هم به لحاظ تابعيت براى سازمان و هم از حيث موقعيت سياسى در قبال سازمان ، مؤ سسات دست اندركار انتقال يهوديان به فلسطين ، اداره قيمومت ، بريتانيا و محافل بين المللى حفظ كرد. در حالى كه در خارج از فلسطين سازمان صهيونيستى ، آژانس فراگير را بلعيد، شاخه آژانس در داخل به رهبرى ديويد بن گوريون زمام امور سازمان و فعاليت هاى صهيونيستى را در دست گرفت . در جنگ جهانى دوم موقعيت آژانس يهود شاخه فلسطين افزايش يافت و از آن جا كه بن گوريون رييس اين شاخه ، رياست كميته ى اجرايى سازمان را نيز بر عهده داشت ، اختيارات وسيعى به شاخه مزبور واگذار گرديد. در كنگره ى بيست و دوم كه در سال 1946 و پس از پايان جنگ برگزار شد، فردى براى رياست سازمان برگزيده نشد و در نتيجه كميته ى اجرايى هدايت فعاليت هاى صهيونيستى را در داخل و خارج از فلسطين بر عهده گرفت . مديريت مناقشه با اداره قيمومت ، رهبرى عمليات نظامى شامل اقدامات تروريستى در جريان نخستين جنگ فلسطين و اعلام تاسيس اسراييل ، از ديگر كارهايى بود كه در اين مقطع توسط كميته ى اجرايى انجام گرفت و اين كميته تقريبا با تمام اعضايش اولين دولت اسراييل را تشكيل داد و كليه دفاتر ادارات و هيئت هاى آژانس را تحويل اين دولت داد. به دنبال تاسيس اسراييل ، سازمان و آژانس يك بار ديگر مطابقت تام با يكديگر يافت و به نام سازمان جهانى صهيونيستى / آژانس يهود معروف گشت .
مهم ترين سازمان هاى منطقه اى
سازمان جهانى صهيونيستى درسطح بين المللى گسترش زيادى دارد. در زير، نگاهى گذرا به مهم ترين سازمان هاى منطقه اى و نقش هركدام به ترتيب الفبا مى افكنيم .
الف ) آفريقاى جنوبى
اتحاديه صهيونيستى آفريقاى جنوبى در سال 1898 تشكيل شد. عمده فعاليت هاى يهود اين كشور به صورت كمك مالى بود و تنها عده كمى از آنان به اسراييل مهاجرت كردند.
ب ) آلمان
دراين كشور سازمان هاى صهيونيستى پيش از هرتزل به وجود آمدند و در كنگره ى اول صهيونيستى حدود چهل تن به نمايندگى از اين سازمان ها شركت نمودند. در سال 1897 با وجود مخالفت شديد اتحاديه خاخام هاى آلمان ، ((اتحاديه هاى صهيونيست هاى آلمان )) تشكيل شد. در زمان هرتزل ، اتريش كانون رهبرى صهيونيستى بود ولى با مرگ او اين كانون در دوره ى رياست ((ولفسون )) (1911 - 1905) و ((اوتو واربورگ )) (1920 - 1911) بر سازمان صهيونيستى به آلمان انتقال يافت . سازمان صهيونيست هاى آلمان در طول جنگ جهانى اول نقشى محورى ايفا كرد و پس از پايان جنگ طى عمليات معروف به ((هعفراه )) در سال 1934 معادل حدود شش ميليون پوند از دارايى هاى يهود آلمان را به صورت كالا و تجهيزات به فلسطين انتقال داد. از اوايل دهه سى ام و به قدرت رسيدن نازى ها، روند مهاجرت يهود آلمان به فلسطين سير صعودى يافت . به دنبال تاسيس اسراييل فعاليت صهيونيست هاى آلمان به جمع آورى كمك ها و ارتباطات عمومى از طريق ((اتحاديه متحدان صهيونيستى )) كه پس از جنگ جهانى دوم مجددا تشكيل شد، منحصر گشت .
ج ) آمريكاى لاتين
با رشد اقليت هاى يهودى در اين قاره ، صهيونيزم نيز گسترش يافت و در دهه چهل بر ميزان فعاليت آن افزوده شد و پس از تشكيل اسراييل سراسر قاره رافراگرفت . اما به طور كلى فعاليت صهيونيست ها در آمريكاى لاتين نسبتا محدود بود و يهودى هاى اين قاره تمايل زيادى به ادغام با مردم آن جا داشتند.
د) اتريش
وين از ديرباز يكى از مراكز صهيونيزم بود، زيرا جمعيت زيادى از يهوديان در اين شهر زندگى مى كردند. پيش از هرتزل افرادى با انديشه هاى صهيونيستى در وين اقامت داشتند و اصطلاح ((صهيونيزم )) توسط ((ناشان بيرنباوم )) در اين شهر ابداع شد. در دوره رياست هرتزل بر سازمان جهانى صهيونيستى ، وين مركز اين سازمان بود و اين شهر مركز مهاجرت غيرقانونى يهود بود. پس از جنگ جهانى اول شمار يهوديان و ميزان فعاليت هاى صهيونيستى در وين كاهش يافت ، با اين حال در دهه ى هفتاد يكى از مراكز عبور مهاجران يهودى شوروى سابق به اسراييل در آن داير گرديد.
ه) استراليا و نيوزيلند
فعاليت صهيونيست ها در اين بخش از جهان با تاخير شروع شد و نخستين اتحاديه صهيونيستى در سال 1907 در ملبورن و اتحاديه بعدى به نام اتحاديه غرب استراليا در سال 1908 تشكيل گرديد. از دهه ى شصت سازمان صهيونيستى در استراليا به منظور شركت در اين جنگ ها داوطلبانه عازم اسراييل شدند.
و) انگلستان
در اواخر قرن 19، جنبش هاى صهيونيستى (يهودى و غيريهودى ) در انگلستان پديد آمدند و خواستار مهاجرت يهود به فلسطين شدند و از همان ابتدا جنبش ((دوستداران صهيون )) در اين كشور فعال بود. در اوايل سال 1899 ((اتحاديه صهيونيست هاى انگليس )) تشكيل شد و در همين سال بود كه هرتزل ((صندوق اسكان يهود)) را به عنوان يك شركت انگليسى به ثبت رساند. در سال 1900 كنگره ى چهارم در لندن برگزار شد و اغلب صهيونيست هاى انگليس از ((طرح اوگاندا))ى هرتزل حمايت كردند، بنابراين با انشعاب ((اسراييل زانگويل )) در سال 1905 و اقدام او به تاسيس سازمان منطقه اى يهودى (the jewish territorial organization) ضربه اى سختى به سازمان جهانى صهيونيستى وارد آمد. در سال 1904 وايزمن در انگلستان نقل مكان كرد و شمارى از فعالان صهيونيست را دور خود جمع كرد. او در سال 1917 به رياست كنفدراسيون صهيونيست هاى انگليسى برگزيده شد و در كنگره ى لندن (1920) رييس سازمان جهانى صهيونيستى شد.
جنگ جهانى اول و بيانيه بالفور چشم اندازهاى جديدى به روى وايزمن ، سوكولوف و چيلينوف ، سه فعال صهيونيستى گشود و از اين رهگذر در سال 1920 توانستند به رهبرى سازمان دست يابند و با انتقال فعالان ديگرى مانند ((احد هاآم ))، ((ژاپوتينسكى )) و ديگران به لندن در دوران جنگ و حمايت سه تن از شخصيت هاى برجسته ى يهودى انگليس به نام هاى ((هربرت ساموئيل )) (1963 - 1870)، ((لرد ليونيل روچيلد)) و ((خاخام ژوزف هيرمان هيرتس )) (1946 - 1872)، اين رهبرى قدرت و شوكت بيشترى يافت . با اين حال عده اى از يهوديان به رهبرى اتحاديه انگلو - جوييش (anglo - jewish) به مخالفت با صهيونيزم پرداختند. اهميت انگلستان براى صهيونيست ها نه به خاطر فعاليت يهود آن بلكه به دليل سياست حكومت اين كشور بود كه به مدت سى سال ، همراهى با طرح هاى صهيونيستى را برگزيد. با اين وجود فعالان صهيونيست در انگليس نقش بسيار مهمى در اين زمينه ايفا كرده و توانستند طرح صهيونيستى را به سياست انگليس در خاورميانه ارتباط دهند. در سال 1929 فعالان صهيونيستى به آژانس فراگير يهود پيوستند و در سال 1944 طرح بالتيمور را مبنى بر ايجاد يك دولت يهودى در فلسطين در چارچوب كومنولث انگلستان پذيرفتند. بعد از جنگ جهانى دوم انگليس موقعيت جهانى خود را به نفع ايالات متحده از دست داده و نفوذش در طررح صهيونيستى نيز از بين رفت . با اين حال فعاليت صهيونيست ها در انگليس ادامه يافت و در جريان جنگ 1967، علاوه بر كمك هاى سخاوتمندانه ى يهود اين كشور به اسراييل ، 2000 تن از آنان داوطلبانه دراين جنگ شركت نمودند.
ز) ايالات متحده آمريكا
پس از اسراييل ، سازمان صهيونيستى آمريكا بزرگ ترين و مهم ترين جايگاه را در سازمان صهيونيستى (و آژانس يهود) دارا مى باشد. صهيونيست هاى آمريكا در يك شهر با تلاش مستمر، حكومت هاى مختلف ايالات متحده را همواره وادار به حمايت و پشتيبانى از طرح صهيونيستى (ايجاد به اصطلاح وطن ملى يهود در فلسطين ) كردند و اين حمايت تا تشكيل اسراييل ادامه يافت و از آن پس نيز به بهانه ى حفظ امنيت ملى ايالات متحده ، اين كشور را ترغيب به تاكيد بر بقاى اسراييل كرده و مى كنند. يهودى هايى كه در دهه ى هشتاد قرن نوزده به آمريكا مهاجرت كردند، انديشه هاى جمعيت ((دوستداران صهيون )) را با خود به آن كشور بردند و در چندين شهر جمعيت هاى مختلفى ايجاد نمودند. در سال 1890 يهودى ها در شهرهاى نيويورك ، شيكاگو، بالتيمور، ملواكى ، هوستن ، فيلادلفيا و كليفلاند جمعيت داشتند. در سال 1898 ((ريچارد گوتهيل )) (1936 - 1862) پس از شركت در كنگره ى اول صهيونيستى ، مردم را به يك گردهمايى درنيويورك دعوت كرد و در همان جا تاسيس ((اتحاديه صهيونيستى آمريكا)) (federation of american zioniste) به رياست گوتهيل و دبير كلى ستيون وايز (1949 - 1874) اعلام گرديد. اين اتحاديه با مخالفت محافل مختلف يهودى رو به رو شد و در نتيجه گوتهيل در سال 1904 همچنين جاكوب دى هاس (1937 - 1872) دبير كل وقت اتحاديه ، كناره گيرى كردند و به جاى آنان هارى فريدنفالد (1950 - 1864) و يهودا ماگنز (1948 - 1877) به ترتيب به عنوان رييس و دبير اتحاديه برگزيده شدند.
بحرانى كه گريبانگير سازمان صهيونيستى در اروپا در جريان جنگ جهانى اول شد، سبب گرديد كه فدراسيون صهيونيست هاى آمريكا (در كنار صهيونيست هاى انگليس ) هدايت فعاليت هاى صهيونيستى را در دست گيرد. از اين رو ((كميته ى موقت امور عمومى صهيونيستى )) به رياست لويس براندايس در آمريكا تشكيل شد و در سال 1917 ((سازمان صهيونيستى آمريكا)) كه نقش مهمى در ورود ايالات متحده به جنگ و به تبع آن صدور بيانيه بالفور داشت ، تاسيس گرديد. پس از جنگ ، براندايس از فلسطين ديدار كرد تا زمينه را براى پيشبرد اسكان يهود در اين سرزمين با بهره گيرى از سرمايه هاى فردى (كه طرح خود او بود) مساعدتر كند. سازمان مزبور در تشكيل ((كميته ى نمايندگان صهيونيست )) در سال 1918 به رياست وايزمن شركت كرد. براندايس در سال 1921 سازمان را ترك كرد و با هوادارانش شركت اقتصادى فلسطين )) را تاسيس نمود. اهميت سازمان صهيونيستى آمريكا باعث شد كه سازمان جهانى به رهبرى وايزمن تصميم به ايجاد صندوق تاسيسى در آمريكا بگيرد. در سال 1924 سازمان هاى يهودى جمع آورى كمك در آمريكا با يكديگر متحد شدند و ((نداى متحد فلسطين )) را به وجود آوردند.
اقليت يهودى در آمريكا به دليل جمعيت زياد و امكانات عظيم مالى نقش تعيين كننده اى در توسعه ى آژانس يهود ايفا كرد و با تلاش هاى لويس مارشال ثروتمند يهودى غيرصهيونيست كه به نفع وايزمن و بر ضد براندايس وارد عمل شده بود و همكارى وايزمن و چند تن ديگر از صهيونيست ها، آژانس فراگير يهودى در سال 1929 بنيان گذارى شد. با آغاز جنگ جهانى دوم در سال 1939، سازمان صهيونيستى آمريكا ((كميته ى اضطرارى صهيونيستى آمريكا)) را به رياست ستيون وايزو آباهيلل سيلفر (1963 - 1893) تشكيل داد و اين كميته نقش به سزايى در برگزارى كنگره ى بالتيمور در سال 1942 و تهيه دستور كار كنگره و به دنبال آن حلب حمايت آمريكا از طرح صهيونيستى داشت . كميته ى مزبور در تامين مستلزمات سياسى و مادى ايجاد دولت اسراييل ، در مهاجرت غيرقانونى يهودى ها، خريد و قاچاق سلاح و جذب داوطلبان براى پيوستن به تشكيلات شبه نظامى هاگانا، فعالانه شركت كرد.
پس از تشكيل اسراييل ، حمايت يهوديان آمريكا از سازمان صهيونيستى آمريكا بيش تر شد و تنها گروه كوچكى از آنان همچنان بر مخالفت با صهيونيزم باقى ماندند. گروه مزبور ((شوراى يهودى آمريكا)) را به رياست ((المير برگر)) تشكيل داد. حمايت يهود آمريكا از اسراييل اشكال گوناگونى دارد و شامل جمع آورى انواع كمك ها به ارزش ميلياردها دلار، پوشش سياسى تجاوزات اسراييل به ملت فلسطين و امت عرب ، كمك هاى مالى وتسليحاتى دولت آمريكا و پشتيبانى تبليغاتى و رسانه اى . در سال 1940 سازمان هاى جمع آورى كمك براى اسراييل با يكديگر متحد و ((نداى متحد يهودى )) را تشكيل دادند. اتحاديه هاى مختلف يهودى آمريكا همگى در جمع آورى كمك براى اسراييل فعاليت مى كنند، با اين حال در زمينه ى نقش صهيونيزم پس از تاسيس اسراييل ، مركزيت اسراييل در زندگى يهود خرج ، لزوم مهاجرت و سكونت در اسراييل و سرانجام مفهوم ((تبعيدگاه )) با يكديگر اختلاف نظر دارند.
صهيونيست هاى آمريكا براى خود نقش حلقه ى اتصال را بين اسراييل و آمريكا قائل بودند اما حكومت هاى اسراييل به درجات متفاوت با اين امر مخالفت كردند و از آنان خواستند كه نقش ابزار تحقق هدف هاى اسراييل درآمريكا را ايفا كنند. صهونيست هاى آمريكا به منظور حفظ منافع خود مدعى بودند كه در به اصطلاح تبعيدگاه ، نيستند و در آمريكا با امنيت زندگى مى كنند و در نتيجه نبايد تابع و مطيع اراده ى حكومت اسراييل باشند و گفتند كه به عنوان يك اقليت يهودى ماندن آنان در آمريكا، بايد به همان اندازه كه از بقا و پيشرفت اسراييل پشتيبانى مى شود، مورد حمايت و تاييد قرار گيرد. از آن جا كه در اين كشور خواهند ماند، صهيونيزم ضامن حفظ هويت يهودى آنها و جلوگيرى از ادغام اقليت هاى يهودى در جوامع خودخواهد بود و اين كار از طريق تاكيد بر نشر فرهنگ يهود و آموزش وگسترش زبان عبرى و برقرارى ارتباط قوى با اسراييل و تثبيت مركزيت آن در زندگى روزمره عموم يهود ميسر مى شود، كه اين امر در اسراييل به صورت يك قانون (مصوب سال 1952) درآمد و بعدها در ((منشور)) منعقد در سال 1954 ميان اسراييل وسازمان جهانى صهيونيستى (و آژانس يهود) مورد تاييد قرار گرفت .
ح ) ايتاليا
به دليل شمار اندك يهود و گرايش آنان به ادغام با بقيه مردم ، فعاليت صهيونيزم در ايتاليا همواره محدود بوده است .
ط) بلغارستان
اتحاديه صهيونيستى در اين كشور در سال 1898 تشكيل يافت و شمارى از اعضايش در همان سال هاى اوليه به فلسطين مهاجرت كردند. در جريان جنگ جهانى دوم اتحاديه مذكور در زمينه ى مهاجرت غيرقانونى يهود فعال بود و حدود چهل هزار يهودى را مهاجرت داد كه اغلب راهى فلسطين شدند. اين فعاليت اتحاديه در سال 1949 متوقف شد.
ى ) چكسلواكى
پيش از هرتزل چندين جمعيت صهيونيستى در اين كشور پديد آمدند و خيلى زود گروهى از يهوديان اين كشور به فلسطين مهاجرت كرده و در روستاهاى تعاونى استقرار يافتند. در اين كشور سه كنگره ى صهيونيستى تشكيل شد و در جنگ جهانى دوم به صورت گذرگاهى براى مهاجرت غيرقانونى و قاچاق اسلحه درآمد، (چيزى است كه با انعقاد آن معامله بزرگ با اسراييل در آوريل 1948، به اوج خود رسيد).
ك ) روسيه
جنبش دوستداران صهيون در سال 1882 در روسيه پديد آمد و از آن جا به جاهاى ديگر گسترش يافت . به دنبال كنگره ى پازل (1897)، صهيونيزم در ميان يهود روسيه به طور گسترده رخنه كرد. در كنگره ى اول ، يهودى هاى روسيه يك سوم نمايندگان (66 تن از 97 تن ) را تشكيل دادند، كه عده اى از آنها نقش محورى و اساسى در سازمان داشتند از جمله : مئوتزكين ، شابيرا، مندلشتراوم ، تيومكن ، اوشكين ، وايزمن ، سوكولوف ، ليفين و غيره . در روسيه ((صهيونيزم منطقه اى )) نتوانست ريشه دار شود ولى ((صهيونيزم كارگرى )) در همان جا تبلور يافت . در كنگره ى سال 1906 صهيونيست هاى روسيه ، ((برنامه ى تلفيقى )) مطرح شد و گردانندگان اصلى عمليات انتقال يهود به فلسطين از جمله بن گوريون ، بن تسفى ، كتسنلسون ، شبرنتساك و ديگران همگى از يهود روسيه بودند. با حاكميت رژيم كمونيستى محدوديت هايى عليه فعاليت صهيونيست ها در اين كشور اعمال گرديد اما مهاجرت يهود به اسراييل - هرچند به صورت ناپيوسته - ادامه يافت و در دهه هاى هشتاد و نود (قرن بيستم ) درها به روى مهاجرت گسترده ى آنان گشوده شد. روسيه همواره مددرسان انسانى و فكرى صهيونيزم و حركت انتقال يهود به فلسطين بوده است .
ل ) رومانى
در رومانى نخستين گروه هاى صهيونيستى در سال 1873 تشكيل شدند و در سال 1882 دو شهرك يهودى نشين ((روش بينا)) يا جاعونه و ((زخرون يعقوف )) يا زمارين به وسيله اين گروه ها احداث شدند. پس از كنگره ى پازل و اعلاميه بالفور، صهيونيزم در ميان يهود رومانى گسترش يافت و سازمان صهيونيستى اين كشور در دهه ى سى ام دست اندر كار مهاجرت غيرقانونى يهود بودند و از زمان تاسيس اسراييل بيش از صد هزار يهودى رومانى به اين دولت مهاجرت كردند.
م ) فرانسه
صهيونيست ها فعاليت خود را در فرانسه از اوايل نيمه ى دوم قرن نوزده آغاز كردند. جمعيت ((اليانس )) در سال 1860 تاسيس شد و شبكه اى از مدارس ابتدايى و فنى - حرفه اى از جمله مدرسه ى كشاورزى ((مكفى )) اسراييل (1870) به وسيله ى همين جمعيت ايجاد گرديد. ((موزس هس )) (1875 - 1812) كتاب خود ((رم و قدس )) را كه در آن دعوت به احياى قوميت يهود كرد، در پاريس نوشت و ((ادموند جيمز دى روچيلد)) (1934 - 1845) ثروتمند يهودى در همين شهر به انتقال يهود به فلسطين مبادرت كرد. هرتزل در پاريس به صهيونيزم روى آورد همچنين ماكس نوردو در آن اقامت داشت . در سال 1901 سازمان ((ويتسو)) و ((اتحاديه صهيونيست هاى فرانسه )) كه اكثريت اعضايش را مهاجران يهودى اروپاى شرقى تشكيل مى دادند، تاسيس شدند. در سال 1929 عده اى از اعضاى ويتسو به نمايندگى از اين سازمان به آژانس يهود پيوستند ولى شمار اندكى از يهود فرانسه به اسراييل مهاجرت نمودند.
ن ) كانادا
در سال 1898 ((اگودات تسيون )) در شهر مونترئال و در سال 1899 ((اتحاديه جمعيت هاى صهيونيستى )) تشكيل شدند و پس از صدور بيانيه بالفور، صهيونيست ها در كانادا فعال گرديدند. در سال 1919 شاخه سازمان ((هداسا)) در كانادا افتتاح شد و در سال 1920 صندوق تاسيسى فعاليت خود را در اين كشور آغاز كرد و در سال 1966 سازمان صهيونيستى هاى متحد كانادا و يكى از اتحاديه هاى موجود شكل گرفت . در كانادا صهيونيست ها در امر جمع آورى كمك به اسراييل و فروش اوراق قرضه اش فعال هستند، همچنين چندين مسئله را اداره و طرح هاى مختلفى را در اين دولت اجرا مى كنند اما ميزان مهاجرت به آن جا ناچيز است .
س ) لهستان
در لهستان پيدايش صهيونيزم به قبل از هرتزل بر مى گردد زيرا پس از روسيه ، بزرگترين اقليت يهودى اروپا در اين كشور زندگى مى كرد. از اين رو مورد توجه شديد سران صهيونيزم و ازجمله هرتزل به منظور دفع خطر گرايش هاى ارتدوكسى يهوديت از يك سو و رويارويى با ادغام گرايى در ميان جوامع يهودى از سوى ديگر قرار گرفت . سازمان صهيونيستى در لهستان به علت كثرت احزاب نتوانست به يكپارچگى دست يابد. با اين حال اين كشور پيشتاز مهاجرت صهيونيستى به فلسطين بود و يهوديانى كه از آن مهاجرت كردند ترجيح دادند كه در فلسطين باقى بمانند و عموما در امر مهاجرت و اسكان يهوديان مهاجر، در فلسطين نقش مهمى ايفا كردند. در دوران جنگ جهانى دوم ، يا تشكل هاى صهيونيستى لهستان فعالانه در امر مهاجرت غيرقانونى شركت كردند اما پس از پايان جنگ ، رژيم كمونيستى اين كشور از ادامه فعاليت صهيونيست ها جلوگيرى نمود.
ع ) مجارستان
تا سال 1929 جنبش صهيونيستى در مجارستان قدرت چندانى نداشت ولى از آن سال به بعد فعاليت صهيونيست ها در اين كشور شدت گرفت . در اوايل جنگ جهانى دوم ، ((رودولف كاستنر)) (1957-1906) مذاكراتى با ((ايخمان )) فرمانده ى نازى ها به منظور مبادله ى اسراى يهودى با خودروهاى نظامى انجام داد. هنوز نيز يهوديان زيادى در اين كشور زندگى مى كنند و تنها عده اندكى از آنان به اسراييل مهاجرت نموده اند.
ف ) هلند
اتحاديه صهيونيستى در هلند در سال 1899 تاسيس شد. پس از برگزارى كنگره ى هشتم (1907) در لاهه و انتقال مركز صندوق ملى يهود به اين كشور بر ميزان فعاليت صهيونيست ها در اين كشور افزوده شد و در جنگ جهانى اول با كمك پناهندگانى از بلژيك و در جنگ جهانى دوم و با ورود شمارى از پناهندگان آلمانى ، صهيونيست ها باز هم فعال تر شدند و حدود چهار هزار يهودى به فلسطين مهاجرت كردند.
سازمان جهانى صهيونيستى و اسراييل
با تاسيس اسراييل در سال 1948، هدف اصلى صهيونيزم سياسى ، آن گونه كه در برنامه ى پازل (1897) و برنامه ى بالتيمور (1942) مشخص شده بود، تحقق يافت . اما توهم اوليه صهيونيست ها مبنى بر مهاجرت تمامى يا دست كم اغلب يهوديان دنيا به فلسطين ، در عمل ثابت شد كه بى اساس است ، زيرا بسيارى از يهوديان به چنين مهاجرتى رغبت نداشتند. در حالى كه گروهى از صهيونيست ها مانند بن گوريون عقيده داشتند كه با تشكيل اسراييل ، ادامه ى كار سازمان جهانى صهيونيستى توجيه پذير نبوده و تكميل طرح صهيونيستى برعهده ى اسراييل و با همكارى و هميارى يهوديان ديگر كشورهاست ، گروهى ديگر بر اين عقيده بودند كه آن چه در فلسطين يا غير فلسطين تحقق يافته ، تنها مرحله ى اول است و سازمان بايد فعاليت هاى خود را به گونه هايى مختلف به منظور دست يابى به تمامى هدف هاى تعيين شده با همكارى تنگاتنگ اسراييل استمرار بخشد. گروه دوم فائق آمد و سازمان به كارش ادامه داد اما با شرايطى ديگر و در زمينه ى مشخص و با موافقت حكومت اسراييل كه صاحب اختيار تعيين ماهيت روابط فيمابين گرديده است . تلاش هاى حكومت اسراييل براى تحميل اراده ى خود بر سازمان هرچند مقرون به موفقيت بوده ليكن اين تلاش ها با مخالفت هايى در درون سازمان مواجه بوده است . در اوت 1948 كميته ى سازمان بر ضرورت تداوم فعاليت هاى صهيونيستى تاكيد كرد و مقرر داشت كه سازمان در زمينه ى تشويق مهاجرت به اسراييل و كمك به پذيرش مهاجرين تازه وارد، پيشبرد عمليات شهرك سازى در فلسطين ، و رشد اقتصاد اسراييل با استفاده از منابع مالى خارجى ، نشر ايده ى صهيونيزم و فرهنگ يهودى در ميان اقليت هاى يهودى در سراسر جهان و تبليغ به نفع اسراييل ، در صحنه ى بين المللى فعاليت نمايد.
زمانى كه حكومت اسراييل كار خود را در به اصطلاح دولتى آغاز كرد كه خود اين دولت ساخته ى سازمان صهيونيستى است ، مساله ى نقش اين سازمان پس از تشكيل دولت به ميان آمد و هرچه از عمر اين حكومت و تصدى وظايف محوله اش زمان بيش ترى گذشت ، رسيدگى به اين مساله اهميت بيشترى يافت و از سال 1949 در اين خصوص ميان بن گوريون و آباهيلل سيلفر برجسته ترين رهبران صهيونيستى در آمريكا، اختلاف آشكارى پديد آمد. اسراييل هرگونه قيمومت سازمان را به شدت رد كرد و سازمان نيز قيمومت اسراييل را - هرچند بااندكى مسامحه - نپذيرفت ، زيرا اعضاى سازمان مى توانستند از ادامه ى فعاليت سرباز زنند. كشمكش ميان بن گوريون اعلام كرد كه ماموريت سازمان پايان پذيرفته و بايد با اتحاديه هايى يهودى در خارج ، به منظور پشتيبانى از اسراييل جايگزين شود. ولى او نتوانست حمايت لازم را به دست آورد زيرا اول آن كه اسراييل به دليل واقعيات موجود نيازمند كمك هاى حياتى يهودى ها در سراسر عالم بود و يهودى ها رهبرى سازمان صهيونيستى را نپذيرفته بودند و دوم آن كه طرح صهيونيستى هنوز ساختار درونى خود را تكميل نكرده بود.
بن گوريون اين نكته را عنوان كرده بود كه پشتيبانى مالى از اسراييل ، ادامه كار سازمان صهيونيستى را ايجاب يا توجيه نمى كند به ويژه كه كمك كنندگان اصلى به اين دولت ، يهودى هاى غيرصهيونيستى هستند كه در اصل ((دوستان اسراييل )) بوده و با آن روابط معنوى و مذهبى دارند. لزوم مهاجرت صهيونيست ها به اسراييل ، صرف نظر از اين كه در چه شرايطى زندگى مى كنند به شدت مورد اختلاف بود. در سال 1950 ((قانون بازگشت )) كه براساس آن يهوديانى كه به اسراييل مهاجرت مى كنند خود به خود به تابعيت اين دولت در مى آيند، به تصويب رسيد و با تصويب آن اين فرضيه تبلور يافت كه شرط وابستگى به جنبش صهيونيستى ، مهاجرت به اسراييل است ولى به هر حال اين قضيه در حدود همين فرضيه ماند و مساله همواره سبب بحث فراوان و گاهى تند بوده است .
در بيشتر مدت اين كشمكش ها و اختلاف نظرها، رياست سازمان صهيونيستى برعهده ى ناخوم گلدمن بود. گلدمن به تداوم فعاليت هاى صهيونيستى اهميت بسيار زيادى قائل بود و آن را براى حفظ يهوديت و جلوگيرى از ادغام يهود در دنياى آزاد لازم مى دانست . او با تاكيد بر يهود دياسپورا، با بن گوريون رو در رو شد و اختلاف اين دو بالا گرفت . در نتيجه گلدمن ناگزير به استعفا از رياست سازمان گرديد. اما بن گوريون نيز در هر دو مورد، يعنى ادامه ى فعاليت سازمان ونقش آن و لزوم مهاجرت صهيونيست ها به اسراييل ، به اهداف مورد نظرش نرسيد و سرانجام صرفنظر كرد. سازمان قدم به قدم عقب نشينى كرد و به صورت ابزارى در دست اسراييل در آمد و وضعيت به گونه اى شد كه اسراييل سازمان را براى نيل به مقاصد خود به كار گرفت و متقابلا صهيونيست هاى مقيم خارج بدون آن كه ناگزير به تبعيت بى چون چرا از خواسته هاى ديكته شده ى اسراييل باشند به اصطلاح فراغت بال و آرامش خاطر احساس نمايند. سازمان و آژانس در داخل و خارج اسراييل در زمينه هاى مهاجرت ، تامين اعتبارات ، فرهنگ ، حمايت سياسى ، تبليغات و غيره ، همچنان فعاليت مى كنند ولى بحث تعريف ((صهيونيزم )) پس از تشكيل اسراييل همواره از موضوعات بحث برانگيز بوده و هنوز نيز لاينحل باقى مانده است .
كنگره ى بيست و سوم
اين كنگره كه براى نخستين بار پس از تشكيل اسراييل منعقد شد در شهر بيت المقدس در روزهاى 14 تا 30 اوت 1951 با حضور 446 نماينده برپا گرديد و كنگره هاى بعدى نيز در اين شهر بزرگ برگزار شد. نظر به شرايط جديد، برنامه ى بيت المقدس كه دراين كنگره تهيه شد جايگزين برنامه ى پازل گرديد. در برنامه ى بيت المقدس آمده بود:
كنگره اعلام مى دارد كه برنامه ى عملى سازمان جهانى صهيونيستى و دستگاه هاى تابعه اش جهت تحقق اهداف تاريخ سازمان در سرزمين اسراييل مستلزم نهايت همكارى و هماهنگى با دولت اسراييل در چارچوب قوانين كشور مى باشد... و كنگره معتقد است كه حكومت اسراييل بايد سازمان مذكور را به عنوان نماينده ملت يهود در كليه مسايل مربوط به مشاركت سازمان يافته يهوديان عالم در ساخت و پيشرفت كشور و جذب سريع مهاجران جديد به رسميت بشناسد.
كنست اسراييل در 24 نوامبر 1952 قانون مربوط به وضعيت سازمان جهانى و (آژانس يهود فلسطين ) را به تصويب رساند. در ماده 4 اين قانون (كه به گونه اى شبيه ماده 4 سند قيمومت تنظيم شد) آمده بود: حكومت اسراييل ، سازمان جهانى صهيونيستى را آژانس صلاحيتدارى مى شناسد كه براى پيشرفت و آبادانى كشور، جذب مراجعت كنندگان از تبعيدگاه ها و هماهنگى فعاليت هاى موسسات و سازمان هاى يهودى كه در اين زمينه ها در داخل اسراييل مشغول به كارند، فعاليت مى كند. در ماده 3 قيد شده بود كه : سازمان جهانى صهيونيستى كه آژانس يهود نيز مى باشد، مانند گذشته ، خود را وقف تسريع و گسترش مهاجرت به اسراييل و اجراى طرح هاى جذب و اسكان مهاجرين در داخل دولت مى كند. مفاد و عناصر اصلى اين قانون به همراه جزييات توضيح دهنده ديگرى در ((منشور)) منعقده ى بين حكومت اسراييل و كميته ى اجرايى سازمان صهيونيستى (و آژانس يهود) در سال 1954 گنجانده شد. با اين حال ساماندهى مناسبات درهم پيچيده ى طرفين به طول انجاميد و كشمكش هاى فكرى و سازمانى حادى كه ديويد بن گوريون و ناخوم گلدمن دوقطب آن بودند، بروز كرد. در كنگره ى بيست و سوم (و بعدها در كنگره ى بيست و هفتم ) اهداف سازمان صهيونيستى به ترتيب زير مشخص شد:
يكپارچه ساختن ملت يهود و متمركز نمودن حيات اين ملت بر محوريت دولت اسراييل ، جمع آورى ملت يهود در ميهن تاريخى خود - سرزمين اسراييل - از طريق مهاجرت ؛ تحكيم و تثبيت پايه هاى دولت يهودى اسراييل ؛ پيشبرد آموزش هاى يهودى و عبرى ؛ تقويت ارزش هاى معنوى و فرهنگى يهودى ؛ و دفاع از حقوق يهودى ها در هر كجا كه ساكن هستند.
و بر اين اساس ، اسراييل سازمان را به رسميت شناخت .
در اين كنگره ، ائتلافى با مشاركت تمامى فراكسيون هاى حزبى به استثناى تجديدنظرطلبان ((حيروت )) شكل گرفت . همچنين دو نفر، يكى ناخوم گلدمن در نيويورك و ديگرى بيرل لوكر در بيت المقدس ، براى رياست كميته ى اجرايى برگزيده شدند، ولى براى رياست سازمان كسى انتخاب نشد.
كنگره ى بيست و چهارم
اين كنگره با حضور 496 نماينده در روزهاى 24 آوريل تا 7 مه 1956 در بيت المقدس منعقد شد. برگزارى اين كنگره در شرايط آمادگى اسراييل (به همراه انگليس و فرانسه ) براى تجاوز سه گانه به مصر (در سال 1956) به دنبال عقد معامله ى تسليحاتى ميان اين كشور و چكسلواكى ، صورت گرفت . در اين كنگره درباره ى بعضى مسايل سازمانى ، وضعيت قانونى آژانس يهود در اسراييل ، مهاجرت و جذب مهاجرين جديد و گسترش عمليات اسكان ، روابط اسراييل و يهود در ديگر كشورها و راه هاى پشتيبانى از سياست اسراييل در صحنه بين المللى گفت و گو و تبادل نظر شد. به نظر مى رسيد سازمان به تدريج خود را وقف خدمت به اهداف اسراييل نموده است . در كنگره ى بيست و چهارم مقرر شد كه جمع آورى كمك ها صرفا توسط صندوق تاسيسى و نداى متحد اسراييل انجام پذيرد. ناخوم گلدمن به رياست سازمان (پستى كه از سال 1946 بلاتصدى باقى مانده بود) انتخاب شد و بدين ترتيب هم رييس سازمان جهانى صهيونيستى و هم رييس كنگره ى جهانى يهودى گرديد.
كنگره ى بيست و پنجم
اين كنگره از 27 دسامبر 1960 تا 11 ژانويه 1961 در بيت المقدس و با حضور 521 نماينده برگزار شد. در اين كنگره به دنبال انتقاد شديد بن گوريون از سازمان ، بحث در مورد روابط سازمان و حكومت اسراييل بالا گرفت و در خصوص موضوعات مهاجرت و حذب مهاجرين جديد، فرهنگ يهودى و آموزش زبان عبرى (كه در شمار موضوعات ثابت دستور كار تمامى كنگره ها گرديده است ) بحث و تبادل نظر شد. در كنگره ى بيست و پنجم قانون اساسى جديد سازمان كه حاوى جزيياتى بيش تر و اصلاحاتى بنيادى بود، به تصويب رسيد و جايگزين قانون اساسى سال 1921 سازمان گرديد. در اين قانون اساسى نام (سازمان جهانى صهيونيستى ) به صورت نهايى تثبيت شد و پرداخت شيكل به عنوان نماد عضويت و حق راى گيرى ابقا گرديد؛ با اين تفاوت كه پرداخت شيكل از طريق هيئت هاى گروهى و اتحاديه هاى بين المللى صورت گيرد و اين به معنى پايان عضويت شخصى در سازمان بود. اصلاحات دراز مدتى به ويژه در زمينه ى استقلال نسبى و اداره ى غيرمتمركز اتحاديه هاى منطقه اى انجام و مقرر شد كه كنگره تقريبا هرچهار سال يك بار برگزار شود. گلدمن مجددا به رياست سازمان و كميته ى اجرايى برگزيده شد. پس از كنگره در پى استعفاى بيرلوكل ، موشه شاريت براى رياست كميته ى اجرايى در بيت المقدس انتخاب گرديد.
كنگره ى بيست و ششم
اين كنگره با حضور 529 نماينده از 30 دسامبر 1964 تا 10 ژانويه 1965 درشهر بيت المقدس برپا شد. موضوع روابط سازمان با اسراييل يك بار ديگر بحث برانگيز بود. دوباره گلدمن به رياست سازمان و موشه شاريت به رياست كميته ى اجرايى در بيت المقدس انتخاب شدند اما چند ماه بعد شاريت درگذشت و به جاى او لويس (ارييه ) پنكوس (1973 - 1912) برگزيده شد.
كنگره ى بيست و هفتم
اين كنگره از9 تا 19 جولاى 1968 در بيت المقدس و با مشاركت 529 نماينده برگزار گرديد و از آن جا كه نخستين كنگره اى بود كه پس از جنگ ژوئن 1967 (جنگ 6 روزه ) تشكيل مى شد، شركت كنندگان سعى كردند با بررسى نتايج اين جنگ ، تصميمات مقتضى را بگيرند. از اين رو مذاكرات عمدتا حول محور مهاجرت و سكونت در مناطق اشغالى بود و به همين دليل با تصميم حكومت اسراييل مبنى بر ايجاد وزارت خانه ، مهاجرت و جذب موافقت شد. در اين كنگره كه نمايندگان جوانان ، دانش آموزان و دانشجويان و سازمان هاى دست اندر كار مهاجرت براى اولين بار شركت كرده بودند، بر اهميت همكارى بين اسراييل و سازمان تاكيد و برنامه هاى سازمان كه در جريان كنگره ى بيست و سوم (1951) تهيه شده بود، به جز برخى اصلاحات بسيار جزيى ، بازنويسى گرديد. گلدمن به عنوان اعتراض به سياست اسراييل در قبال سازمان ، از رياست آن كناره گيرى كرد و جايگزينى براى او تعيين نشد و لويس پينكوس يك بار ديگر به رياست كميته ى اجرايى انتخاب شد.
كنگره ى بيست و هشتم
در شهر بيت المقدس از 18 تا 28 ژانويه 1972 با حضور 559 نماينده تشكيل شد. موضوعات ((يهودى كيست )) و ((فرمان بردارى دوگانه )) همچنين ارتباط يهوديان جهان با اسراييل و شهرك سازى در سرزمين هاى اشغال شده در جنگ 1967، در اين كنگره مطرح گرديد و در مورد مهاجرت يهوديان اتحاد شوروى (سابق ) مفصل صحبت شد. براى رياست كميته ى اجرايى كه شمار اعضايش به بيست تن مى رسيد (دوازده تن در بيت المقدس انتخاب شد و مقرر گرديد كه اعضا و نواب اعضاى شوراى عمومى به ترتيب به 110 و 220 تن افزايش داده شد. براى رياست سازمان كسى انتخاب نشد زيرا ادعا شده بود كه كسى واجد شرايط اين منصب نيست . در سال 1973 پينكوس درگذشت و جاى او راپنحاس سابير (1975 - 1909) گرفت و با مرگ سابير، ژوزف آلمانى (1991 - 1910) رياست كميته ى اجرايى رااز سال 1976 تا 1978 عهده دار شد.
كنگره ى بيست و نهم
اين كنگره از 20 فوريه تا اول مارس 1978 با حضور 561 نماينده در بيت المقدس منعقد شد. اين كنگره پس از به قدرت رسيدن حزب ليكود در 1977 و سفر انورسادات به بيت المقدس برگزار گرديد و به همين دليل اين دو رويداد در تصميمات كنگره و تركيب هيئت هاى مختلف منعكس شد. ((طرح نوسازى )) با هدف بازسازى محله هاى فقيرنشين در اسراييل ، برخوردارى جريان هاى مذهبى وابسته به سازمان صهيونيستى از حقوقى يكسان و دعوت از يهوديان شوروى (سابق ) براى سرعت بخشيدن به روند مهاجرت ، در اين كنگره به تصويب رسيد. آريه دولتزين (1989 - 1913) به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شد.
كنگره ى سى ام
اين كنگره از 7 تا 16 دسامبر 1982 در بيت المقدس و با حضور 570 نماينده (كه تنها اندكى از آنان طبق مقررات انتخاب شده بودند) برگزار شد. دولتزين در نطق افتتاحيه اش به موضوع ((چالش هاى صهيونيزم در ملت و دولت )) پرداخت و بر لزوم اصلاح تشكيلاتى و ايدئولوژيك سازمان تاكيد كرد. به علاوه موضوعات هميشگى ، كنگره به بحث درباره ((طرح قيساريه )) با هدف صهيونيستى كردن آژانس يهود و ((طرح هيرتسليا)) به منظور تجديد تشكيلات سازمان و مشخص كردن مبانى ايدئولوژيك آن پرداخت . در خصوص اسكان يهود در مناطق اشغالى دودستگى بروز كرد و مجددا دولتزين رييس كميته ى اجرايى گرديد.
كنگره ى سى و يكم
اين كنگره با حضور 656 نماينده از 6 تا 10 دسامبر 1987 در بيت المقدس تشكيل شد. كنگره ى سى و يكم با وجود مشاركت بيشترين تعداد نماينده ، از زمان كنگره ى پنجم (1901) كوتاه ترين كنگره به شماررفته و تصميمات نسبتا اندكى در آن اتخاذ شد. رابطه ى سازمان صهيونيستى در خارج با اسراييل يكى از اهم موضوعات مندرج در دستور كار اين كنگره بود ولى در مورد موضوعات تشكيلاتى و ايدئولوژيك كه در كنگره ى پيشين نيزمطرح شده بود، تصميم گيرى نشد و اين موضوع به شوراى عمومى احاله شد. در خصوص انتخاب رييس سازمان توافقى حاصل نشد و سمحا دينتز به رياست كميته ى اجرايى انتخاب گرديد.
كنگره ى سى و دوم
اين كنگره با مشاركت 721 نماينده از 27 كشور در روزهاى 27 تا 30 جولاى 1992 در بيت المقدس تشكيل شد. دارندگان حق راى تنها 585 نفر به ترتيب عبارت بودند از: 200 تن از اسراييل ، 162 تن از ايالات متحده ، 208 تن از ساير كشورها و 15 تن به نمايندگى از ((ويتسو)) و ديگر سازمان هاى يهودى بين المللى . دانش آموزان و دانشجويان با 20 نماينده براى اولين بار عضويت كامل كنگره را يافتند و همين طور سازمان بنى بريت (فرزندان عهد) كه در كنگره هاى قبلى به عضويت سازمان جهانى صهيونيستى درآمده بود، 20 نماينده در اين كنگره داشت . 27 نماينده ى كشورهاى اروپاى شرقى صرفا به عنوان ناظر حضور داشتند.
مانند هميشه موضوعات متعددى در خصوص اوضاع يهوديان جهان ، صهيونيزم و اسراييل مطرح و درباره آن بحث و گفت و گو به عمل آمد ؛ از جمله : يهود ستيزى ، تحولات جمعيتى يهود، مهاجرت و جذب مهاجرين جديد، فرهنگ يهودى و آموزش زبان عبرى ، روابط اسراييل و يهود دياسپورا و برخى موضوعات مربوط به تشكيلات سازمان جهانى صهيونيستى . در اين كنگره در 160 مورد با هدف افزايش فعاليت هاى صهيونيستى در زمينه هاى گوناگون تصميم گيرى شد و در خصوص بعضى مسايل مانند پذيرش عضويت اتحاديه صهيونيست هاى روسيه مذاكرات به سرانجامى نرسيد و به شوراى عمومى موكول گشت . اما عضويت اتحاديه صهيونيست هاى مجارستان پذيرفته شد. در مورد شهرك سازى در اراضى اشغالى جرو بحث شديدى صورت گرفت و نهايتا تصميم به تاكيد بر سياست شهرك سازى توسط حكومت حزب كارگر گرفته شد. در اين كنگره باز هم براى رياست سازمان انتخاباتى به عمل نيامد و سمحا دينتز مجددا به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شد. اما به دنبال اتهام به فساد در سال 1994 ناگزير به استعفا شد و به جاى وى ابراهام بورگ عضو كنيست از حزب كارگر انتخاب گرديد.
بن گوريون سازمان جهانى صهيونيستى را نردبانى توصيف كرد كه در مرحله تحقق طرح صهيونيستى لازم بود اما پس از تشكيل اسراييل ديگر نيازى به وجود آن نبود. در حقيقت بن گوريون پيش از سال 1937 موضع خود را در قبال سازمان (در خارج از اسراييل ) به طور نهايى مشخص و اعلام كرده بود كه پس از تشكيل اسراييل ، سازمان از بين رفته و دولت يهودى جاى آن را خواهد گرفت و يهوديان جهان بدون واسطه ، دور آن را خواهند گرفت . معروف است بن گوريون كه از دهه سى ام تبديل به يكى از گردانندگان اصلى فعاليت هاى صهيونيستى شده بود، به صهيونيست هاى خارج با ديده تحقير مى نگريست و معتقد بود كه مهاجرت و سكونت در فلسطين جوهر صهيونيزم مى باشد. وى از ابتداى جنگ جهانى دوم از فرصت واگذارى اختيارات وسيعى از سوى كنگره ى بيست و يكم به كميته ى اجرايى مستقر در فلسطين (كه خود او رييس آن بود) استفاده كرد و سلطه ى همه جانبه مهاجران يهودى را به رهبرى او بر سازمان تحميل نمود. در اين دوره بن گوريون كانون توجه صهيونيزم را از لندن به واشنگتن انتقال داد و برگزارى كنگره ى بالتيمور در آمريكا نشانه اين امر بود. پس از جنگ و با تلاشى كه بن گوريون در جريان كنگره ى بيست و دوم (1946) انجام داد، وايزمن به رياست سازمان برگزيده شد و تمامى اختيارات در مرحله ى رقابت براى تشكيل اسراييل (1948 - 1946) به كميته ى اجرايى واگذار گرديد.
به محض اعلام تشكيل اسراييل ، بن گوريون به سرعت وارد عمل شد و سازمان را از اختيارات اصلى اش شامل دفاع ، امور داخلى ، امور خارجى ، دارايى ، ارتباطات ، بازرگانى ، صنعت و غيره خلع يد كرد و اين اختيارات را به كابينه ى موقتش كه هيچ يك از صهيونيست هاى مقيم خارج در آن جاى نداشتند، واگذار نمود. سازمان از خود واكنش نشان داد و خواستار مرزبندى بين خود و حكومت اسراييل شد و تلاش كرد با حفظ بعضى سنگرهايش ، به نوعى برابرى با اين حكومت دست يابد اما موفق نشد. ناخوم گلدمن در راس اين تلاش هاى سازمان بود و پيشنهاد كرده بود كه : سازمان به عنوان يگانه نماينده ى صلاحيتدار ملت يهود (مقيم خارج ) در كارهايى كه اين ملت در داخل اسراييل انجام مى دهند، شناخته شود، در مقابل بن گوريون با ارايه طرحى به كنيست ، خواهان محدود نمودن نقش سازمان به نمايندگى يهودى هاى مقيم خارج در امور مربوط به كمك اسراييل شد. اما اين طرح پس گرفته شد و ((قانون وضعيت سازمان صهيونيستى / آژانس يهود)) مصوب سال 1952 و سپس قانون معروف به ((منشور)) مصوب سال 1954 كه در حقيقت سازمان را در مسير تبعيت تدريجى از اراده ى حكومت اسراييل قرار دادند، جايگزين طرح مزبور شدند.
بن گوريون نتوانست به كليه اهدافش دست يابد و ناگزير تن به عقب نشينى تاكتيكى داد، كه اين عقب نشينى ناشى از تغيير نگرش او نسبت به سازمان و نقش آن نبود بلكه به دلايل موضوعى بود كه اهم آنها عبارت بودند از اين كه : با تشكيل اسراييل تنها مرحله ى نخست طرح صهيونيستى تحقق يافت و بسيارى به اهميت استمرار كار سازمان به منظور تحكيم پايه هاى اسراييل معتقد بودند؛ مخالفت اصلى با بن گوريون عمدتا از جانب صهيونيست هاى آمريكا به مثابه ى ((كشور مادر)) براى اسراييل درآمده بود و به منظور حفظ اين رابطه استثنايى ، لازم بود كه حكومت اسراييل به تفاهمى با سازمان دست يابد كه علاوه بر تامين منافع اسراييل ، همه اطراف را راضى كند. از اين رو بن گوريون در مقابل خدمت مالى و سياسى بدون قيد و شرط سازمان ، نقش اين سازمان را در اسراييل به طور مشروط پذيرفت و بدين گونه سازمان را به ابزارى در دست حكومت اسراييل تبديل كرد. در قانون سازمان / آژانس ، بن گوريون اصرار داشت قيد شود كه اسراييل تنها حاصل تلاش هاى سازمان صهيونيستى نيست بلكه ساخته ى همه ى ملت يهود است و اسراييل و سازمان هر دو وظيفه دارند با فعاليت در ميان يهوديان ، آنان را ترغيب به مهاجرت و ارايه كمك هاى مادى و معنوى به اسراييل كنند. و بدين ترتيب سازمان به صورت ابزار يا هيئتى تفويض يافته از جانب حكومت اسراييل درآمده و به طور قانونى يا عملى تابع اراده ى اين حكومت گشته و اين سازمان در درون تشكيلات تابعه اش نيز با اعتبارى كه اسراييل دارد، فعاليت مى كند.
به دلايل متعددى از جمله : اقليت بزرگ يهودى در ايالات متحده و منابع عظيم مالى و تاثير سياسى اش (كه بيش تر از اقامت در ((كشور مادر)) ناشى مى شود و نه فعاليت اين اقليت ) و نقش برجسته اى كه اين اقليت در تداوم كار سازمان صهيونيستى داشته ؛ اتحاديه صهيونيستى آمريكا دومين جايگاه را در سازمان (بعد از اسراييل ) دارد و بر اساس قانون اساسى سال 1960 سازمان ، 29 اعضاى كنگره ى صهيونيستى از اين اتحاديه مى باشند در حالى كه احزاب اسراييلى 38
و اتحاديه هاى صهيونيستى ساير كشورها (كه تعداد آنها به حدود 50 اتحاديه مى رسد) 33 اعضا را تشكيل مى دهند. اتحاديه صهيونيستى آمريكا به پرچمدار و كانون اصلى فعاليت هاى صهيونيستى در خارج از اسراييل تبديل شده است زيرا از طرفى فعاليت سازمان در داخل اسراييل تابع قوانين و مقررات اسراييل است و از طرف ديگر ميزان فعاليت سازمان در ديگر كشورها در مقايسه با آمريكا چندان قابل ذكر نمى باشد. نكته اى كه بايد يادآورى شود اين است كه فعاليت هاى صهيونيستى قبل و بعد از تاسيس اسراييل تفاوت زيادى كرده است ، زيرا آن گونه كه اعلام مى شود عضويت در اتحاديه هاى منطقه اى صهيونيستى ديگر شرطى براى عضويت در سازمان جهانى صهيونيستى نيست و اين شرط منحصر به همدردى با اسراييل ، ارايه انواع كمك هاى مالى و تبليغ به نفع اسراييل و تاييد سياسى از آن در محافل بين المللى است .
اتحاديه صهيونيستى آمريكا چترى است كه سازمان هاى صهيونيستى مستقر در آمريكا در لواى آن فعاليت مى كنند. اين اتحاديه در سال 1970 با هدف هماهنگ ساختن سازمان هاى مذكور كه تعداد آن ها شانزده سازمان (به علاوه تشكيلات جوانان وابسته به اين سازمان ها) مى باشد،(2) پايه گذارى شد و در سال 1975 ((اتحاديه جهانى يهوديان اصلاح طلب )) به اين اتحاديه پيوست . همچنين چند جمعيت و تشكل يهودى ديگرى كه صهيونيست بودن خود را آشكار نمى كنند، فعاليت هايشان را با اين اتحاديه هماهنگ مى نمايند از جمله ((كنگره ى يهودى آمريكا))، ((كميته ى يهودى آمريكا)) و سازمان ((بنى بريت )) كه در سال 1843 به عنوان يك جمعيت خيريه به منظور كمك به يهود و مقابله با تبعيض بر ضد آنان (كه آن را يهودى ستيزى مى ناميد، اصطلاحى كه امروزه به تمامى مخالفت ها با صهيونيزم اطلاق مى گردد) تاسيس شد. اضافه بر انواع صندوق هاى جمع آورى كمك ها به اسراييل ، كميته ى امور عمومى آمريكا و اسراييل معروف به ((لابى صهيونيستى )) كه به صورت يك گروه فشار در آمريكا و در سطح هيئت حاكمه در واشنگتن (در دولت و كنگره ) فعاليت مى كند، وجود دارد. اين كميته مى كوشد مركز قدرت يهودى را براى فعاليت در صحنه ى سياسى به نفع اسراييل بسيج كند. انجمن دوستى آمريكا و اسراييل نيز در اين زمينه فعاليت مى كند.
منبع :/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/325.htm