کاربر میهمان به پرتال راسخون خوش آمدید ورود به محيط کاربري فراموشی رمز عبور عضویت دوشنبه دوم فروردین 1389 خورشیدی (همت مضاعف و کار مضاعف)
مقالات موضوعی

مسیر جاری: صفحه اصلي / مقالات موضوعی / جهان سياست / صهیونیسم و اسرائیل

تبلیغات سایت 

خبرنگار افتخاری
دوشنبه 21 بهمن 1387

راهنماي گمراه‌سازي صهیونیسم

چاپ نظرات
بازديدها: 145  
تعداد آرا: 4  
راهنماي گمراه‌سازي صهیونیسم
راهنماي گمراه‌سازي صهیونیسم


سند اولويت‌هاي اطلاع‌رسانی اسرائيل در سال 2003

در سال‌هاي اخير، چگونگي و حقيقت روابط ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي بدون هيچ ابهام و پوشيدگي براي همگان آشكار گشته، و وظيفة تشريح چگونگي اين روابط را جناح محافظه‌كار دولت آمريكا يعني جناح تندروي دولت بوش به عهده گرفته كه داراي نام‌هاي مختلف ولي اهداف مشترك و علني مي‌باشند، كه در رأس آن اين هدف قرار دارد: «اسرائيل مورد نياز آمريكاست، و امنيت آن امنيت جهان است.»[1]
جناح تندروي دولت بوش از حملات تروريستي 11 سپتامبر به مركز تجارت جهاني به پنتاگون استفاده كرده تا اهدافي را كه زبان رسمي و ديپلماسي و عقل در آن غايب است، آشكارا بيان كنند، حتي براي كسي كه صورت خود را برگردانده تا چيزي نبيند، گوش‌هاي خود را گرفته تا حقايق اين رابطه را نشنود، اين «بازي» آشكار و علني گشته، و اين رسوايي تا جايي گسترش يافته كه ديگر كسي قادر به دفاع از‌ آن نيست. از نمونه‌هاي آشكار اين گونه رسوايي، همكاري آمريكا در تهيه و نوشتن اطلاعاتي است كه به نظر براي رژيم صهيونيستي مفيد مي‌باشد.
از نمونه‌هاي زندة اين نقش آمريكا، تهيه و تدوين سندي است كه آن را مؤسسة تحقيقاتي آمريكايي «لونتز»، تحت عنوان «اولويت‌هاي اطلاع‌رساني اسرائيل در سال 2003» تهيه كرده است. اين سند كه مخاطب آن سخنگويان تبليغاتي و رسانه‌اي و سياستمداران صهيونيست هستند، دليلي بر نقش آمريكا در تدوين برخي دستورالعمل‌هاي جزئي براي رژيم صهيونيستي به شمار مي‌رود كه امر بي‌سابقه‌اي هم نبوده و تجارب گذشته نيز آن را ثابت مي‌كند. به عنوان مثال، گزارشي كه حدود 8 سال پيش توسط يكي از پرنفوذترين شخصيت‌هاي دولت كنوني بوش كه به «دراكولا» معروف مي‌باشد، يعني «ريچاردپرل»، به نخست‌وزير وقت اسرائيل بنيامين نتانياهو ارائه شده است. پرل قبل از اين كه اخيراً به علت رسوايي‌هاي مالي استعفا دهد، رياست هيئت مشاوران سياسي وابسته به وزارت دفاع آمريكا را به عهده داشت. وي اين گزارش را زماني تهيه كرده كه به عنوان كارشناس، در موسسه مطالعات استراتژيك و سياسي آمريكا كار مي‌كرد.
پرل در اين گزارش پيامي كه نتانياهو بايد به جهانيان ارائه كند، و افكار و مباني حاوي آن را طرح‌ريزي كرده و چنين اظهار داشته كه نكاتي كه نتانياهو بايد بگويد به شرح ذيل مي‌باشد:[2]
ـ چهار سال تلاش كرديم تا يك خاورميانة جديد به وجود بياوريم ولي شكست خورديم.
ـ در منطقة مجرمان و گناهكاران، اسرائيل نمي‌تواند بي‌گناه باشد.
ـ ايجاد يك دولت يهودي، معامله براي نابودي آن را نمي‌پذيرد.
ـ صلح به شخصيت همسايگان ما بستگي دارد كه چاره‌اي جز تغيير آن نيست.
ـ از زمين‌هايي كه پس از دو هزار سال به آن بازگشته‌ايم، عقب‌نشيني نخواهيم كرد.
ـ بايد عرب‌ها را مجبور كنيم بدون هيچ شروطي حقوق ما را قبول كنند.
ـ «صلح مقابل صلح»، و نه «زمين مقابل صلح».
ريچارد پرل در گزارش خود به استراتژي جديد دعوت مي‌كند كه بر قدرت و بر پاسخ به حمله قبل از وقوع آن استوار مي‌باشد، نه انتظار صورت گرفتن حمله و سپس پاسخ به آن. او از نتانياهو مي‌خواهد در رابطه با سوريه، عراق، لبنان و ايران اصطلاحات و كلمات جديدي به كار ببرد كه با اين استراتژي مطابقت داشته باشد.
علاوه بر گزارش پرل، تحقيقات و مطالعات فراوان ديگري پيرامون چگونگي رفتار و برخورد با فلسطينيان و اعراب وجود دارد كه توسط مراكز و مؤسسات مطالعاتي و پژوهشي، به اسرائيل ارائه مي‌شود. از بين اين مراكز مي‌توان از موسسه مطالعات سياسي خاور نزديك واشنگتن نام برد كه يكي از مهم‌ترين مراكز تحقيقاتي ضد مسلمانان مي‌باشد. از برجسته‌ترين شخصيت‌ها و مشاهير اين موسسه در سال‌هاي اخير، مي‌توان از مارتين اينديك، دنيس راس و رابرت ساتلو نام برد. اين موسسه نقش مؤثري در ترسيم شكل منطقه بر اساس اولويت‌هاي امنيتي اسرائيل و منافع آمريكا و ضربه به دشمنان اين دو كشور ايفا مي‌كند.[3]
هم‌چنين موسسة «امريكن اينترپرايز» كه در واقع نمايندة جناح راست محافظه‌كاران افراطي بوده و به طور مشخص از حزب ليكود اسرائيل پشتيباني مي‌كند. برخي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي آن عبارتند از: ريچارد پرل، ديويد وارمز، دوگلاس ويت و ميرام وارمز. اين موسسه در گذشته سندي به نام: «محور جدايي كامل ... يك استراتژي براي دفاع از ميهن» براي بنيامين نتانياهو نخست وزير اسبق اسرائيل ارسال كرده است.
از ديگر مؤسسات و مراكز تحقيقاتي مهم، مي‌توان به «موسسه مسائل امنيتي ملي يهود» (جينسا) اشاره كرد كه مهم‌ترين اهداف آن عبارت است از:[4]
1ـ تأكيد در محافل سياسي و نظامي بر اهميت نقشي كه اسرائيل عملاً مي‌تواند در پشتيباني منافع دموكراسي آمريكا، در منطقة خاورميانه و ساحل درياي مديترانه داشته باشد.
2ـ دست‌زدن به تبليغات و آگاه‌سازي مردم آمريكا نسبت به اهميت اقدامات نظامي اين كشور براي حمايت از منافع حياتي خود.
اين موسسه يكي از اركان اصلي همكاري متكامل و دو طرفة سازمان‌هاي سياسي و امنيتي اسرائيل و آمريكا به شمار مي‌رود. متفكر لبناني «ادوارد سعيد» پيرامون اين موسسه در مقاله‌اي در روزنامة لبناني «الحيات» مي‌نويسد: از موسسه امنيت ملي يهودي راستگراي افراطي (جينسا)، شخصيت‌هايي در سازمان امنيت ملي آمريكا (CIA) و كميته‌هاي پنتاگون و وزارت خارجة آمريكا ـ از جمله كميته‌اي كه توسط ريچارد پرل رياست مي‌شود ـ براي خود لانه ساخته‌اند كه امنيت اسرائيل را برابر با امنيت آمريكا مي‌دانند. «جينسا» بخش اعظم بودجة خود را به بازديدهاي تعدادي از ژنرال‌هاي ارتش آمريكا از اسرائيل اختصاص مي‌دهد، كه آنها هم پس از بازگشت خود از اسرائيل، با نوشتن مقالاتي در مهم‌ترين ستون‌هاي روزنامه‌هاي آمريكا، و يا از طريق كانال‌هاي تلويزيوني، سياست‌هاي حزب ليكود اسرائيل را رواج مي‌دهند.»[5] اين مراكز و مؤسسات كه به رژيم صهيونيستي ديكته مي‌كنند كه مسؤولان آن چگونه عمل كنند و چگونه صحبت كنند، مكانيزمي كه از مكانيزم‌هاي رابطة محكم رژيم صهيونيستي و آمريكا را نشان مي‌دهد. اين مؤسسات براي دفاع از رژيم صهيونيستي بسيج شده‌اند تا به هر سؤالي كه بر اثر تحولاتِ فلسطين مطرح مي‌شود، پاسخ دهند.
سند «اولويت‌هاي اطلاع‌رساني اسرائيل در سال 2003» تلاشي تبليغاتي است براي بهبود چهرة رژيم صهيونيستي در جهان، و ارائة نصيحت‌هايي دوستانه! به مسؤولين اين رژيم دربارة مديريت تبليغات به طوري كه در مقابله با انتفاضه و مقاومت فلسطينيان، همدلي جهانيان را براي خود تأمين كنند؛ و مقاومت فلسطينيان را به عنوان تروريسمي معرفي كنند كه جهان بايد به مقابله با آن برخيزد.
اين سند كه توسط مؤسسة «لونتز» براي موسسة «وكسنر» ـ كه به فعاليت‌ها و اقداماتي در طرفداري از رژيم صهيونيستي شهرت دارد ـ تهيه شده، توافق ميان منافع و سياست‌هاي آمريكا و اسرائيل را از بُعد تبليغاتي آن تكميل مي‌كند، و بدين ترتيب تبليغات به «پژواك» و انعكاس سياست تبديل مي‌شود، مانند سگي كه صاحبش هر زمان و هر كجا كه رود، همدم اوست.
اين سند به زبان رسانه‌اي و تبلياتي است و به سؤال‌هايي كه بايد از سوي سخنگويان صهيونيست مطرح شود، مي‌پردازد. اين سند در واقع روي اموري بديهي در طرز تفكر آمريكايي ـ صهيونيستي استوار مي‌باشد و در امور ذيل خلاصه مي‌شود:
1. پيوند منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي. بهترين دليل براي اين پيوند اين است كه جنگ آمريكا عليه عراق همان‌طور كه در راستاي منافع آمريكا به شمار مي‌آيد، در راستاي منافع اسرائيل نيز محسوب مي‌گردد؛ و طبق اظهار شاؤول موفاز وزير جنگ رژيم صهيونيستي، به مثابة جنگ هفتم اسرائيل و زلزله‌اي است كه همة منطقه را تحت تأثير قرار خواهد داد.
2. يكي بودن نگراني‌هاي امنيتي آمريكا و اسرائيل، و در نتيجه توافق ديدگاه‌ها و راه‌حل‌هاي غلبه بر خطرهايي كه امنيت طرفين را تهديد مي‌كند. بنابراين خطرهايي كه متوجه هر يك از طرفين باشد، خطرهاي مشترك محسوب مي‌گردد.
3. تأكيد بر مسائلي مانند گسترش دموكراسي، اجراي اصلاحات در خاورميانه، ايجاد همكاري و شراكت اقتصادي در منطقه، جهت رشد و پيشرفت منطقه.
4. تأكيد بر ويژگي‌هاي مشترك طرفين مانند دموكراسي، آزادي زنان، آزادي بيان و طرز زندگي.
5. رژيم صهيونيستي كشور دوستدار صلح در منطقه است، ولي فلسطينيان ضد صلح مي‌باشند. بنابراين بين فلسطينيان و اسرائيلي‌ها اختلاف فرهنگي وجود دارد، در حالي كه اسرائيلي‌ها و آمريكايي‌ها به يك تمدن منتسب دارند و فرهنگ آنها با يكديگر مشترك است: فرهنگ انسان سفيدپوست.
6. ربط دادن عراق به فلسطين، بر اين اساس كه هم عراقي‌ها و هم فلسطيني‌ها حق دارند از آزادي عقيده و بيان و آزادي انتخاب رهبران خود و نظام سياسي كه آرمان‌هاي آنها را برآورده كند، برخوردار شوند.
در واقع، با مروري بر اظهارات مقامات آمريكايي و صهيونيستي از رأس هرم قدرت گرفته تا پايين‌ترين كارمند وزارت خارجه، مشخص مي‌شود كه به علت پيوستگي آمريكا و منافعش با رژيم صهيونيستي و منافع آن، طرفين به طور آشكار در طرز تفكر خود به اين قواعد تمسك دارند. اين امر در اظهارات وزير دفاع آمريكا رامسفيلد به طور واضح‌تري قابل ملاحظه است، به طوري كه وي حاضر نشد از اراضي كرانة باختري مورد منازعه ياد مي‌كند. او حتي وجود شهرك‌هاي غير قانوني در اين اراضي را انكار مي‌كند، زيرا شهرك‌سازي در كرانة باختري رود اردن و نوار غزه را حقّ مسلم يهوديان مي‌داند، و اين همان ديدگاهي است كه مسؤولين رژيم صهيونيستي آن را مدام بازگو مي‌كنند.
واضح است كه در سند «اولويت‌هاي اطلاع‌رساني اسرائيل در سال 2003»،‌ وجوه مشترك در انديشه استراتژيك آمريكا و اسرائيل مدّ نظر قرار داده شده و سعي شده است مقامات و سخنگويان «اسرائيل» به راهي كه بايد توسط زبان رسانه‌اي و تبليغاتي طي شود، هدايت شوند، تا آن را در ذهن مردم جهان جا بيندازند و دروغ را به واقعيت مبدّل سازد. تهيه كنندگان سند، بر دروغي استناد ورزيده‌اند كه بارها توسط آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها تبليغ شده است. اين دروغ اين است كه «مقامات فلسطين در مذاكرات كمپ ديويد دوم در سال 2000 پيشنهادهاي بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا و امتيازهاي ايهود باراك نخست‌وزير اسرائيل را رد كردند.» به عنوان مثال، به آنچه «ديويد گروس» در روزنامة نيويورك تايمز نوشته است اشاره مي‌كنيم: «در سپتامبر سال 2000، فلسطيني‌ها بعد از اين كه پيشنهاد اسرائيلي را در كمپ ديويد بدون هيچ دليل منطقي ردّ كردند، از شدت خشم و غضب منفجر شدند، و مانند يك آتشفشان كه گدازه‌ها و خاكسترهاي خود را به بيرون مي‌ريزد، همة منطقه را شعله‌ور كردند. آنها براي چنين انفجاري دلايل منطقي ندارند، و از سوي اسرائيل هم هيچ اقدام تحريك آميز و هماهنگ شده‌اي صورت نگرفته بود. (گروس نسبت به اين كه اشغالگري سبب اصلي انتفاضه و مقاومت مي‌باشد، خود را به فراموشي مي‌زند.) وي مي‌افزايد: «ايهود باراك طرح جوانمردانه‌اي! به آنها ارائه كرد ولي آنها رهايش كردند و به صورت خشونت‌باري قيام كردند، به اين علت كه چيزي كه آنها را تحريك مي‌كند نيروهاي عاقلانه‌اي است كه با تمايلات ويرانگري همراه مي‌باشد.»[6]
جاي تأسف است در حالي كه بسياري از روشنفكران عرب خود را براي پاسخ به اين دروغ و ردّ آن به كوري زده‌اند، دروغي كه توسط رابرت مللي مشاور امور خاورميانه‌اي كلينتون، و حسين جعفر آغا در مقاله‌ايكه در تعدادي از جرايد به چاپ رسيده است، تكذيب شده است، اشخاصي چون «نعوم چومسكي» زبان‌شناس آمريكايي اين كار را به عهده گرفته‌اند. وي در مصاحبه‌اي با مجلة «زاد» كه در اينترنت نيز منتشر شده، مي‌گويد: «به رغم اين كه اشلومو بن عامي مي‌گويد توافق‌نامه‌هاي اسلو از نظر علمي بر اساس استعمار نوين تهيه شده به طوري كه يكي از طرفين تا ابد به طرف ديگر وابسته باشدف و به رغم اين كه اسرائيل بر فلسطيني‌ها شرايطي اعمال مي‌كند كه آنها را كاملاً به خود وابسته مي‌كنند و وظيفة حكومت خودگردان فلسطيني نيز تسلط بر ساكنان محلي در رژيم استعماري وابستة جديد بوده كه اسرائيل آن را مي‌چرخاند، و پيشنهادهاي كلينتون و باراك نيز گامي در همين راستا بوده، به رغم همة اينها، رسانه‌هاي گروهي آمريكا پيشنهادهاي باراك را امري ممتاز و كريمانه و شجاعانه معرفي كرده‌اند، ولي دربارة اين كرم و شجاعت و نقطة تمايز آن هيچ توضيحي نداده‌اند.»[7]
از روي تمسك به اين دروغ، خوانندة سند ملاحظه مي‌كند كه اين سند به سخنگوهاي صهيونيست سفارش مي‌نمايد كه هميشه به اين موضوع اشاره كنند كه اسرائيل به دنبال يك شريك براي صلح مي‌گردد و دستش را براي صلح دراز مي‌كند، ولي در فلسطين جزو تروريست‌ و يا رهبران فاسد و غير دموكرات وجود ندارد، و آنها به دموكراسي غربي و اصلاح سازمان‌هاي و روي اصلاح سازمان‌ها و روي كار آمدن يك رهبري جديد نياز ضروري دارند. اين سند دربارة محمود عباس هشدار مي‌دهد كه مراقب باشيد زيرا ممكن است كه نتواند صلح و آرامش برقرار كند.
همة اين موضعگيري‌ها، انتخاب دقيق اصطلاحات و عبارت‌ها را به نحوي كه جامعة غرب بفهمد و با طرز تفكر آن سازگار باشد، نشان مي‌دهد. نويسندة مصري «فهمي هويدي» در روزنامة «الشرق الاوسط» دربارة زمينة به وجود آمدن اين گونه دروغ‌ها و بافته‌ها در رسانه‌هاي آمريكا و اسرائيل مي‌نويسد: «طرفداران صهيونيسم در آمريكا و كساني كه تمايلات صهيونيستي دارند، سبك و روش ويژه‌اي را براي خواندن پرونده‌هاي مربوط به رژيم صهيونيستي و تروريسم بر جامعة آمريا اعمال كرده‌اند، و تبليغات قوي و بي‌رحمانه، با اخاذ اين و روش، آن را در بين مردم جا انداخته و به ديدگاه‌هايي مقدس و مسلّماتي غير قابل بررسي تبديل كرده است، چه رسد به اين كه امكان بازنگري و اصلاح آن وجود داشته باشد. اگر از روي اتفاق، كسي ـ حتي در برخي جزئيات آن ـ برداشت مختلفي داشته باشد، نيروهاي شبه نظامي مزدور، او را مورد تعقيب و پيگرد خود قرار داده و آن قدر او را تحت فشار مي‌گذارند تا از پا درآيد، و يا اين كه او را ساكت مي‌كنند. به طوري كه هر گونه برداشت و ديدگاه مخالفي را صحنه خارج مي‌كنند و بدين ترتيب برداشتي كه توسط آنها مقرر شده، به نوعي ايمان يا قبول مطلق تبديل مي‌شود.»[8]
شايد چيزي كه اين سند را متمايز مي‌كند اين است كه از علم اطلاع‌رساني و بازاريابي نيز استفاده مي‌كند و شيوه‌ها و روش‌هايي را به كار مي‌گيرد كه باعث تحريك احساسات و حتي غريزه‌هاي گيرنده مي‌شود و عقل او را متوقف ساخته و قدرت تفكر را از او مي‌گيرد و او را به پذيرفتن هر چه كه سخنگوي صهيونيستي به او ارائه مي‌كند وا مي‌دارد، همان‌طور كه تحت تأثير تبليغات تحريك كنندة كالاهايي كه در آگهي‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شود قرار مي‌گيرد، به گونه‌اي كه اين آگهي قدرت انتقاد را از او مي‌گيرد و او را به خريد كالا، حتي اگر مورد نيازش هم نباد، چه در هما هنگام و چه بعد از آن، وا مي‌دارد. استفاده از علم اطلاع‌رساني و بازاريابي، از نكات مختلفي كه در سند بيان شده مشخص مي‌شود:
1ـ اين سند از صهيونيست‌ها مي‌خواهد به عنوان سخنگوي خود يك دختر جوان مناسب را به كار بگيرند. و در اين رابطه در سند آمده: «همة‌ آزمايش‌هايي كه تا كنون انجام داده‌ايم ثابت كرده كه زنان بيش از مردان مقبوليت دارند و مورد تصديق مي‌باشند. اگر اين زن بچه‌دار باشد مسلماً بهتر است.»
2ـ اين سند صهيونيست‌ها را به پايبندي به پيام فرا مي‌خواند و اين كه يك سخن را با يك شيوه و روش، دوبار تكرار نكنند: «اگر بشنوند همان سخن را چند بار تكرار مي‌كنيد آنها به پيام شما اطمينان حاصل نمي‌كنند، و اگر سخنگوهاي شما روش‌هاي ديگري براي بيان همان اصول و مباني پيدا نكردند، بهتر است ساكت شوند.»
3ـ تأكيد بر آنچه در اين سند «هدف قرار گرفتن كودكان توسط تروريسم» ناميده شده، جهت جلب توجه مخاطبي كه به سرعت احساس حزن و اندوه و نياز به همدردي و همبستگي با سخنگو عليه قاتلين كودكان را مي‌كند.
قابل ملاحظه است كه به كارگيري اين عناصر، كاملاً در سند مشهود است و هر يك از آنها به خودي خود يكي از عناصر تشكيل دهندة هر آگهي تلويزيوني يا سينمايي به شمار مي‌رود، چه يك زن زيبا و جذاب كه كالايي در دست داشته باشد، و يا كودكاني كه عامل فشار بر مخاطب به شمار مي‌روند. اين عناصر در جذب مخاطب به محتواي اظهارات و يا آگهي‌ها سودمند مي‌باشند، به طوري كه هر بار به روشني مختلف، از يكنواختي آن و احساس خستگي مخاطب و در نتيجه روي گرداني او جلوگيري شود.
جنبة تبليغي سند، در به كار بردن مستقيم كلمة «بازاريابي پشتيباني از اسرائيل» مشخص مي‌شود. اين امر يعني اعتراف به اين كه هدف سند، بازاريابي براي رژيم صهيونيستي در محافل جهاني عموماً، و به ويژه آمريكا مي‌باشد، با استفاده از مكانيزم‌هاي تأثير گذاري فوق‌الذكر جهت نشان دادن جنبه‌هاي مثبت كالا و پنهان كردن بدي‌ها و خطرهاي آن. اين امر در اين سند كاملاً مشهود است چرا كه تاريخ رژيم صهيونيستي از زمان تأسيس آن در سال 1948 كه هميشه با كشتار مردم و ويراني و تروريسم و شهرك‌سازي و يهودي‌سازي همراه بوده، به فراموشي سپرده شده است.
جا دارد سند «اولويت‌‌هاي اطلاع رساني اسرائيل در سال 2003» را به حقّ «راهنماي درجه يك گمراه‌سازي» بناميم، به اين علت كه روش‌هاي پنهان كردن حقايق و دروغ‌بافي و شستشوي مغزي را به سخنگوهاي صهيونيست آموزش مي‌دهد. اين سند هم‌چنين، ما را به ياد «دفتر تأثيرگذاري استراتژيك» مي‌اندازد كه توسط وزارت دفاع آمريكا تأسيس شده و جنگ را با گمراه‌سازي تبليغاتي در هم مي‌آميزد كه اين روش به طور مؤثري در افغانستان و عراق اجرا شد، و طي آن دروغ‌بافي و فريبكاري و شايعه‌پراكني و پيام‌هاي تبليغاتي مسموم مورد استفاده قرار گرفت، و خود مطبوعات آمريكا نيز بعد از جنگ عراق به اين امر اعتراف كردند، لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه شركت «ريندون»[9] مسؤول پخش اخبار و اطلاعاتِ «دفتر تأثيرگذاري استراتژيك» بوده است. اين مجموعه عبارت است از يك شركت روابط عمومي كه تا به حال خدمات مشاوره‌اي مختلفي به تعدادي از كشورهاي عربي ارائه داده است. مؤسسّة تحقيقاتي «لونتز» نيز مانند مجموعة «ريندون»، يكي از مؤسسات پيشرو در زمينة روابط عمومي و نظر سنجي در آمريكا به شمار مي‌رود كه با «پروژة اسرائيل» همكاري مي‌كند. «پروژة اسرائيل» انجمني متشكل از مؤسسات و مشاوران سياسي و سرمايه‌داران طرفداران رژيم صهيونيستي مي‌باشد.
بدون شك براي مقابله با اين گونه با دقت فراواني براي شستشوي مغزها نقشه مي‌كشند و احتمال بازدهي اين شستشوي مغزي خطرناك در ميان ملل جهان را در نظر مي‌گيرد، بسيار ضروري مي‌باشد كه با ايجاد يك استراتژي تبليغاتي فلسطيني، از حالت ركود و يكنواختي خارج و به فضاي كار منظم و هماهنگ وارد شده و براي بيان يك پيام تبليغاتي كه خطاب آن به سوي همة جهانيان، و تار و پود آن موضوع سرزمين و ملت فلسطين باشد، از داده‌هاي علوم انساني كمك گرفت، تا با زباني قابل فهم، نسبت به اقدامات اشغالگران صهيونيست عليه ملت فلسطين روشنگري صورت گيرد. با تأكيد بر اين كه تنها راه حل شكل فلسطين، از بين بردن و نابودي اين اشغالگري است،‌ و نه كوتاه آمدن و سكوت در برابر ظلم و ستم و امتيازدهي، به اين بهانه كه جهان جز اين راه حل را قبول نمي‌كند.
اين امر، هم‌چنين يك استراتژي تبليغاتي اسلامي را اقتضا مي‌كند كه با در نظر گرفتن نيازها و مشكلات جوامع اسلامي و خطرهايي كه آن را تهديد مي‌كند، ترسيم شده باشد؛ كه اين هم به نوبة خود ايجاد يك زيربناي تبليغاتي را مي‌طلبد كه علوم و برنامه‌ريزي و تحقيق و تفكر، به دور از بي‌برنامگي و شتابزدگي و عكس‌العمل‌هاي آني را به كار بگيرد، چرا كه اگر اين ويژگي‌هاي منفي تبليغات را مورد اصابت قرار دهد، آن وقت تبليغات محكوم به شكست نهايي و در نتيجه شكست اهداف خود خواهد بود.
اگر هدف اين استراتژي اسلامي، بيان موضعگيري اعراب از موضوع كشمكش عربي ـ صهيونيستي باشد، پس لازم است بدون كوچك‌ترين درنگ و ترديد، به حقوق مشروع فلسطينيان تمسك داشته باشد و از آن دفاع كند، و اين امر از طريق خطاب عاقلانه‌اي امكان‌پذير است كه به بهانة تحولات بين‌المللي از حقوق خود كوتاه نيايد، بلكه گفتگو با جهانيان را به طور منطقي و به عنوان كسي كه قادر به بيان مشكلات خود است، ادامه دهد. بنابراين دفاع از اصل مقاومت، در برابر تلاش‌هاي براندازي آن، بايد در متن هر استراتژي تبليغاتي اسلامي قرار داشته باشد كه براي اين مهم به تجربه‌هاي بشري در طول تاريخ و به قوانين بين‌المللي و قطعنامه‌هاي سازمان ملل متحد استناد ورزد.
سند «اولويت‌هاي اطلاع‌رساني اسرائيل در سال 2003» كه در آمريكا تدوين شده، از اين چارچوب خارج نيست كه از نامه‌اي كه دكتر «نبيل دجاني» رئيس بخش علوم اجتماعي و رفتاري در دانشگاه آمريكايي بيروت توسط پست الكترونيكي دريافت كرده، مشخص مي‌گردد. در اين نامه آمده است كه:
«در يكي از پارك‌هاي شهر نيويورك يك سگ هار به كودكي حمله كرد. عابري به كمك كودك شتافت و سگ وحشي را از پا درآورد و كشت. خبرنگار يكي از روزنامه‌هاي محلي شهر نيويورك كه شاهد اين حادثه بود از آن چند عكس گرفت تا خبر آن را در صفحة اول روزنامه‌اي كه در آن كار مي‌كند به چاپ برساند. اين روزنامه‌نگار به مرد نجات دهنده گفت: اين شجاعت پهلوانانة تو فردا با عنوان «مرد شجاعي از نيويورك كودكي را از يك سگ هار نجات داد» در روزنامه به چاپ خواهد رسيد. مرد شجاع جواب داد: من از نيويورك نيستم. روزنامه نگار گفت: پس تيتر خبر اين طول خواهد بود: «يك آمريكايي شجاع كودكي را از حمله يك سگ هار نجات داد.» مرد پاسخ داد: من آمريكايي نيستم، من از پاكستان هستم. روز بعد تيتر خبر در صفحة اول روزنامه اين بود: يك مسلمان اصولگرا سگي را در يكي از پارك‌هاي نيويورك از پا درآورد. دفتر تحقيقات فدرالي FBI تحقيقات خود را دربارة امكان وجود رابطه ميان او و سازمان القاعده به رهبري اسامه بن لادن آغاز كرده است.»[10]
اين نامة الكترونيكي، نوعي تمسخر تبليغات آمريكا به نظر مي‌رسد، ولي بيانگر واقعيتي است كه گمراه‌سازي‌ها و تحريف‌هايي را كه نسبت به قضاياي عرب‌ها صورت مي‌گيرد نشان مي‌دهد. اين از نوع همان گمراه‌سازي‌ها و تحريف‌هايي است كه در سند «اولويت‌هاي اطلاع رساني اسرائيل در سال 2003» به كار رفته است، كه مي‌توان آن را راهنماي گمراه‌سازي تبليغاتي دانست.
سند «اولويت‌هاي اطلاع رساني اسرائيل در سال 2003»، براي مؤسسة وكسنر تهيه شده است. اين مؤسسه به تأمين بودجة لازم براي اقداماتي در حمايت از اسرائيل، از جمله سازمان‌دهي سفرهاي «بازديد مجاني» جوانان يهودي آمريكا از اسرائيل مي‌پردازد. اين سند را مؤسسة تحقيقاتي لونتز كه يكي از مؤسسات پيشرو در زمينة روابط عمومي و نظر سنجي در آمريكا مي‌باشد و با «پروژة اسرائيل» همكاري مي‌كند، تهيه كرده است. «پروژة اسرائيل» انجمني متشكل از مؤسسات، مشاوران سياسي و سرمايه‌داران طرفدار اسرائيل مي‌باشد.
اين سند، خط مشي‌هاي كلّي طرفداران اسرائيل و سخنگوهاي آن پيرامون چگونگي استفاده از آخرين رويدادها و تحولات در صحنة بين‌المللي، و در رأس آن براندازي نظام صدام حسين در عراق را مشخص مي‌كند. در اين راستا، اين سند از هر اسرائيلي مي‌خواهد كه هميشه روي اين موضوع تأكيد داشته باشند كه «اسرائيل» در پشت پردة تلاش‌هاي آمريكا براي رهايي و نجات جهانيان از اين ديكتاتور و آزادسازي مردم عراق قرار داشته، و در عين حال، هر سخنگوي اسرائيلي نبايد شخص جرج بوش را تأييد نمايد، بلكه بايد به طور عمومي آمريكا را مدح كند. اين سند، زمان تعيين محمد عباس، اولين نخست‌وزير خودگردان فلسطين را اشتباه مي‌داند، به اين علت كه او ممكن است باعث بهبود چهرة فلسطينيان گردد، در حالي كه سخنگوهاي اسرائيل هميشه آنان را به عنوان تروريست‌هايي به رهبري ياسر عرفات معرفي مي‌كنند.
مركز مطالعات باحث ـ بيروت 2003

اولويت‌هاي اطلاع رساني اسرائيل در سال 2003

جهان دستخوش تحولات جديد گشته است لذا اقتضا مي‌كند سخنان و مواضع و پيام‌هاي اسرائيل تحول پيدا كرده تا با وضعيت جهان بعد از صدام حسين متناسب گردد.
در گذشته از بيم اين كه ملت آمريكا، اسرائيل را براي حوادثي كه در خاورميانه اتفاق مي‌افتد سرزنش كند، توصيه‌هاي ملايمي به اسرائيل ارائه كرده‌ايم. ولي اكنون وقت آن فرا رسيده كه پيروزي آمريكا از طريق به كارگيري قدرت براي مقابله با تروريسم و نظام‌هاي ديكتاتوري، به تلاش‌هاي كنوني اسرائيل براي ريشه‌كن كردن تروريسم، چه پيرامون و چه در داخل مرزهاي اين كشور، ربط داده شود. در اين فضاي سياسي ممكن است اسرائيل چيزهايي را از دست بدهد، ولي با ايستادن و قرار گرفتن در كنار آمريكا، غنيمت‌هاي بسياري كسب مي‌كند. با توجه به تظاهرات و راهپيمايي‌هاي گسترده كه در نقاط مختلف جهان در مخالفت با جنگ صورت مي‌گيرد، آمريكا به دنبال هم‌پيمان‌هايي است تا در تعهد خود براي تأمين امنيت و مقابله با تروريسم، شريك او باشند و اسرائيل همان هم‌پيماني است كه مي‌تواند اين امر را تحقق بخشد.

گام بعدي:

تعهد اسرائيل به سكوت براي مدت 3 ماه قبل از جنگ و 3 هفته هم‌زمان با جنگ، استراتژي درستي بوده، و تمامي نظرسنجي‌ها درستي آن را ثابت كرده است. با نزديك شدن اقدامات و عمليات نظامي به پايان آن، وقت آن رسيده كه اسرائيل «نقشة راه» مخصوص خود را براي آينده مطرح كند، طرحي كه شامل پشتيباني بي‌نظير از آمريكا و پايبندي به جنگ عليه تروريسم نيز مي‌باشد.
در مرحلة زماني اخير، رويدادهاي عراق، موضوع اسرائيل و منازعه فلسطين و اسرائيل را تحت پوشش قرار داده است، در حالي كه هنوز هم ميان طرفداران جناح چپ و راست [در جامعة اسرائيل] اختلافات پابرجاست (مشكل جناح چپ سياسي است). و مُدام از چنگال بي‌رحم اسرائيل شكايت مي‌شود. طرفداران اسرائيل فرصت دو هفته‌اي پيدا كردند تا قبل از اين كه چشمان همة جهانيان به سوي «نقشة راه»، «مناسب‌ترين راه حل براي حل و فصل منازعه فلسطين و اسرائيل» دوخته شود، پيام خود را تهيه و آماده كنند. تقويت اين پيام، هدف اين نوشته مي‌باشد.

نتيجه‌گيري لازم

اين سند چند نتيجه‌گيري را جمع‌بندي مي‌كند كه اهميت زبان و چارچوب مورد استفاده را نشان مي‌دهد:
1. عراق همه چيز را تحت پوشش قرار داده، و صدام بهترين وسيلة دفع براي شما به شمار مي‌رود، حتي اگر هم مرده باشد. چشمان همة جهانيان و آمريكا به عراق خيره شده است، و اين يك فرصت استثنايي است تا اسرائيلي‌ها پشتيباني خود از آمريكا و ايستادن خود در كنار آن دولت، در زماني كه آمريكا با يك مخالف بين‌المللي به ويژه از سوي برخي «هم‌پيمان‌هاي» اروپايي خود مواجه مي‌باشد، اعلام كنند. براي يك سال كامل، بايد از نام صدام حسين و اين كه اسرائيل چگونه از تلاش‌هاي آمريكا براي نجات و رهايي مردم جهان از اين ديكتاتور و آزادسازي مردم عراق پشتيباني مي‌كرد، استفاده كنيد. صدام در ديد آمريكايي‌ها، براي مدتي طولاني سمبل تروريسم باقي خواهد ماند، و همبستگي اسرائيل با ملت آمريكا در تلاش‌هاي خود براي بركنار كردن صدام حسين، به عامل با ارزشي تبديل خواهد شد.
2. به پيام خود پايبند باشيد و آن را به يك روش،‌ دوبار تكرار نكنيد. اين موضوع را در گذشته نيز ملاحظه كرده‌ايم، ولي به آن اهميتي كه اكنون مي‌باشدنبوده است. آمريكايي‌ها از نزديك آخرين رويدادهاي بين‌المللي را زير نظر دارند و به طور مشخص به هر گونه ديدگاه شفاف و پيشنهاد مشخص حساس مي‌باشند. اگر بشنوند همان كلمات را چندين بار تكرار مي‌كنيد، ممكن است به پيام شما اطمينان حاصل نكنند، و اگر سخنگوهاي شما روش‌هاي مختلفي براي بيان همان اصول و مباني پيدا نكنند، بهتر است كه سخني نگويند.
3. تعريف و تمجيد جرج بوش رئيس جمهور آمريكا سودمند نخواهد بود، اگر خواستيد بگوييد در كنار آمريكا ايستاده‌ايد، همين را بگوييد، ولي از جرج بوش در كنار آمريكا نام نبريد. حتي بعد از فروپاشي نظام صدام حسين و عكس‌العمل‌هاي مثبت جامعة عراق، هنوز هم حدود 20% از مردم آمريكا با جنگ عليه عراق مخالفت مي‌ورزند، كه اغلب آنها دمكرات‌ها هستند. نيمي از دمكرات‌ها از جنگ پشتيباني مي‌كنند، ولي لزوماً از جرج بوش پشتيباني نمي‌كنند. هر بار كه جرج بوش را ستايش مي‌كنيد، بي‌جهت با نيمي از دمكرات‌ها دشمني مي‌ورزيد. اين كار را نكنيد.
4. ابراز احساسات و اظهار ارزش‌ها واجب است. از كودك، خانواده و ارزش‌هاي دموكراسي صحبت كنيد، و به اين گفته كه اسرائيل در كنار آمريكا ايستاده است،‌ اكتفا نكنيد. اين كلمات را به زبان بياوريد. عامل كودكان بسيار مهم است... بسيار اهميت دارد كه از «آيندة نزديكي كه كودكان فلسطيني و اسرائيلي با رضايت اولياي خود با يكديگر بازي خواهند كرد»، صحبت كنيد.
5. «امنيت». امنيت به مشغلة فكري و دغدغة اصلي همة آمريكايي‌ها تبديل گشته است. امنيت همان مفهومي است كه از طريق آن مي‌توانيد نياز خود را به ضمانت وام‌ها و كمك‌هاي نظامي توضيح دهيد و عدم قبول اسرائيل به پس دادن اراضي را توجيه كنيد. شهرك‌هاي يهودي‌نشين از ديد آمريكايي‌ها «پاشنة آشيل» يا نقطة ضعف به شمار مي‌رود، و بهترين پاسخ براي آن، اين است كه اسرائيل به امنيت نياز دارد واين امنيت توسط مناطق حائل تأمين مي‌شود.
6. زبان به كار رفته در اين سند سودمند است ولي اگر با عطوفت و اظهار دوستي همراه باشد، سودمندتر خواهد بود. بسياري از طرفداران اسرائيل هنگامي كه با مخالفت مواجه مي‌شوند با عصبانيت صحبت مي‌كنند و يا فرياد مي‌كشند. مخاطبان اگر از روش و شيوة طرح و نقطه نظرها و ديدگاه‌هاي شما خوششان بيايد، اين ديدگاه‌ها را بيشتر مي‌پذيرند. آنها اين سخنان را تأييد خواهند كرد و عملاً نيز خواهند پذيرفت، ولي در صورتي كه خود شما را هم قبول كنند.
7. به دنبال دخترهاي برازنده‌اي بگرديد تا سخنگوي شما باشند. تمامي آزمايش‌هايي كه انجام داده‌ايم ثابت كرده است كه زنان بيش از مردان مقبوليت و محبوبيت دارند. اگر زن بچه‌دار باشد مسلّماً بهتر است.
8. آزادسازي عراق را به اوضاع مردم فلسطين ربط دهيد. امروز مؤثرترين استدلال شما اين مي‌باشد كه بين حق مردم عراق را در برخورداري از آزادي و حق مردم فلسطين در برخورداري از يك رهبري كه نمايندة حقيقي آنها باشد، ربط دهيد. براي شرايط كنوني ملت فلسطين ابراز نگراني كنيد، و اين كه دور از انصاف و اخلاق است كه اين ملت مجبور به قبول رهبراني باشد كه ثروت‌هاي او را مي‌دزدد و به نام او آدم‌كشي مي‌كند. در اين صورت با پشتيباني از مردم عادي فلسطين، به خودتان مقبوليت مي‌بخشيد و در عين مقبوليت رهبري فلسطين را زير سؤال مي‌بريد.
9. كمي تواضع. اين را با چشم خود ديده‌ايد. شما بايد به طور مستمر از اين كه «شرايط ملت فلسطين» را درك مي‌كنيد و از پايبندي خودتان به ياري اين ملت، صحبت كنيد. بله، اين يك دوگانگي در معيارهاست (در مقابل، هيچ كس توقع ندارد فلسطينيان از اسرائيل پشتيباني كنند). ولي شرايط اين طور ايجاب مي‌كند. تواضع يك داروي تلخ است، ولي در برابر اين انتقادات كه شما به مقدار كافي براي صلح كار نكرد‌ايد، شما را واكسينه مي‌كند. به خطاها اعتراف كنيد، ولي پس از آن توضيح دهيد كه چگونه اسرائيل هميشه شريكي بوده كه براي ايجاد صلح تلاش كرده است.
10. مسلماً پرسش‌هاي ابلاغي* سودمند است، آيا اين طور نيست؟ پرسش‌هايي مطرح كنيد كه تنها يك جواب داشته باشد و فراموش كردن‌ آن هم سخت باشد. لازم است به خطاب خود پرسش‌هاي ابلاغي بيفزياد. در هر حال اين شيوه‌اي است كه يهوديان طبق آن صحبت مي‌كنند.
11. محمود عباس هنوز يك علامت سؤال است، بگذاريد باشد. با هجوم به او چيزهاي بسياري را در آينده از دست مي‌دهيد، ولي در عين حال او هم لايق ستايش نيست. از آرزوهاي خود براي آينده صحبت كنيد، و مباني و اصولي را مطرح كنيد كه از او توقع داريد بر اساس آن عمل كند: پايان دادن به خشونت، به رسميت شناختن اسرائيل، اصلاح دولتش و ... .
دو كلمه مهم‌تر: «صدام حسين»
اين سند دربارة زبان و نحوة بيان صحبت مي‌كند، پس اجازه بدهيد كه تند باشم. «صدام حسين» دو كلمه‌اي است كه اسارئيل را به آمريكا مربوط مي‌سازد، و از طريق اين دو كلمه اسرائيل مي‌تواند پشتيباني كنگرة آمريكا را به دست بياورد. اين دو كلمه تا اين لحظه، دو تا از منفورترين كلمات در زبان انگليسي به شمار مي‌رود.
آمريكايي‌ها معتقدند كه هر نظام دموكراتيك حق دارد از ملت و مرزهاي خود دفاع كند. متأسفانه، ما بيشتر از موفقيت‌ها و پيروزي‌ها خود، به سوي بررسي شكست‌ها و ناكامي‌هاي خود (مانند ويتنام، واترگيت وغيره) گرايش داريم. از اين رو، پشتيباني درازمدت از يك ارتش نيرومند و تعهد به تأمين امنيت ملي، يك امر ضروري است. هم‌چنين لازم است بارها و به طور مكرّر به مردم يادآوري كرد كه گاهي از اوقات دست زدن به اقداماتي پيشگيرانه ضرورت دارد و دخالت و اقدام نظامي بهتر از «جلب رضايت دشمن به ضرر اصول و مباني» مي‌باشد.

 

هشدار:

ممكن است بعضي‌ها بگويند موضوع صدام حسين، قديمي شده است. اين گونه افراد تاريخ، ارتباطات و تبليغات را نمي‌فهمند، و نمي‌دانند چگونه از تاريخ وارتباطات به نفع اسرائيل بهره‌برداري كنند. روزي كه اجازه دهيم صدام حسين در جايگاه ابدي خود در زباله‌دان تاريخ از ياد برود، در واقع روزي است كه قوي‌ترين سلاح‌هاي خود را در دفاع زباني از اسرائيل از دست مي‌دهيم.
اشاره به نتيجة پيروزمندانة جنگ عليه عراق، براي اسرائيل مفيد است. در وقتي كه آمريكايي‌ها با توجه به كسري بودجة كشورشان و كاهش دردناك پرداخت‌ها، نمي‌خواهند دامنة كمك‌هاي خارجي را گسترش دهند، تنها يك استدلال مناسب باقي مي‌ماند تا كمك‌هاي مالي به اسرائيل ادامه پيدا كند (اين استدلال از 4 قسمت تشكيل شده است):

پيام‌ كمك‌هاي اسرائيل:

1. به عنوان يك حكومت دموكراتيك، اسرائيل مسؤوليت دارد از مردم خود حمايت و از مرزهاي خود دفاع كند.
2. اقدامات پيشگيرانه: حتي بعد از فروپاشي نظام صدام حسين، هنوز هم خطر تروريسم منطقة ما را تهديد مي‌كند.
3. اسرائيل تنها هم‌پيمان واقعي آمريكا در منطقه است، و در اين شرايط بحراني و اوضاع نابسامان، اسرائيل نبايد تنها در مقابل ترويسم بايستد.
4. به واسطة كمك‌هاي مالي آمريكا است كه اسرائيل مي‌تواند از مرزهاي خود دفاع و از مردم خود حمايت كند و به آمريكا در نبردش با تروريسم كمك‌هاي ارزشمندي ارائه دهد.
تمامي دلايل اسرائيل براي اثبات اين كه يك كشور دموكراتيك است و به عرب‌ها اجازة ردي دادن و كار كردن در بخش‌هاي دولتي مي‌دهد و آزادي ديني را حمايت مي‌كند، ... براي اين كشور پشتيباني مردم لازم [در آمريكا] را براي تضمين وام‌ها و پشتيباني نظامي كه به آن نياز دارد، فراهم نمي‌كند. همة آنچه در نوشته‌هاي قبل آورده‌ايم، وقتي موضوع به دلارهاي مالياتي آمريكا بستگي داشته باشد، سودي نخواهد بخشيد. از اين رو، شما به پوشش «امنيت ملي» نياز داريد كه منافع اسرائيل و آمريكا را به يكديگر پيوند دهد.
سخنان سودمند:

بازاريابي پشتيباني از اسرائيل:

اين اسرائيل بود كه با بمباران نيروگاه اتمي صدام حسين، خلبان‌ها و هواپيماهاي آمريكايي را نجات داد و از امكان دسترسي صدام به سلاح‌هاي كشتار جمعي جلوگيري به عمل آورد. و اين اسرائيل بود كه بيشترين داده‌هاي امنيتي را كه به آمريكايي‌ها در شكست دادن عراق در سال 1991 كمك كرد، ارائه داد.
اسرائيل همواره يكي از كشورهاي خاورميانه بوده كه از تلاش‌هاي آمريكا در برانداختن صدام حسين و آزادسازي مردم عراق پشتيباني كرده است.
ما به تنهايي و از آغاز تا پايان،‌ عليه نظام صدام حسين ايستاديم زيرا كه اسرائيل براي بيش از 50 سال يك ذخيرة نظامي منطقه‌اي و هم‌پيمان درجه يك نظامي براي آمريكا بود. اين رابطه به ويژه در مرحلة بعد از صدام حسين بايد ادامه پيدا كند. همكاري نظام‌هاي دموكراتيك در مقابله با تروريسم و تحقق آزادي اين گونه است.
همان طور كه ديديم، پيگيري اخبار در هنگام جنگ و بعد از آن، امري اختياري و يا از روي كنجكاوي نبود، بلكه امري اجباري بود. براي آمريكايي‌ها بيشتر از اسرائيلي‌ها جنگ اهميت دارد (چون در اسرائيل خشونت هميشه جريان دارد). جنگ يعني تهديد جدّي و حقيقي امنيت شخصي و خانوادگي در آمريكا، و صدام حسين چه زنده باشد چه مرده، اين تهديد را تجسّم مي‌بخشد.
آمريكايي‌ها يك سال و نيم است كه دربارة جنگ عليه تروريسم تفكر و صحبت مي‌كنند، و به اين نتيجه رسيدند كه صدام حسين پشتيبان تروريسم بين‌المللي است، و به طور مشخص، نظام‌هاي دموكراتيك جهان را تهديد مي‌كند. هر روز كه مي‌گذرد حقايق جديد از جرايم وحشتناك و هولناك نظام صدام آشكار مي‌شود كه اين امر باعث تقويت و افزايش پشتيباني آمريكا در اقدامات نظامي عليه آن مي‌گردد. ولي اين حقيقت كه صدام حسين براي اسرائيل كي تهديد مستقيم به شمار مي‌رود، بسيار اهميت دارد. اسرائيل چندين دهه با آرزوهاي ديوانه‌وار صدام حسين مخالفت كرد، حتي بيشتر از آمريكا. به مردم آمريكا يادآوري كنيد كه اسرائيل و آمريكا داراي ارزش‌هاي مشترك هستند، و سپس تأكيد كنيد كه دشمنان ما نيز مشترك مي‌باشند.

سخنان سودمند:

«هنگامي كه با يك دشمن سرسخت روبرو مي‌شويد، دو راه حل وجود دارد: بازداشتن يا نابود كردن. صدام با بازرسي، و با تهديدات باز نايستاد،‌ حتي با اقدام نظامي عليه او در سال 1991 نيز بازنايستاد. اگر سلاح‌هاي اتمي داشته باشد، هيچ چيز جلودار او نخواهد بود. سازمان ملل 10 سال از بازداشتن صحبت كرد، و صدام 10 سال جامعة جهاني را فريب داد.
همان طور كه آمريكا هيچ راه حلي جز برانداختن نظام او پيدا نكرد، اسرائيل هم هيچ راه حلي جز حمايت مرزها و ملت خود از تروريست‌هايي كه قصد آزار ما را دارند، پيدا نخواهد كرد.»
ولي بازداشتن تنها نيمي از پيام است. شما واقعاً نيازمند اظهار آمادگي تاريخي خود براي امتياز دادن و قرباني كردن خود به جاي آمريكا هستيد. اين، ممكن است روي برخي از سياستمداران اسرائيل مؤثر نباشد، ولي در آمريكا داراي تأثير فراواني خواهد بود.
سخنان سودمند:
«در جنگ كويت، عراق 39 بار با موشك‌هاي اسكاد اسرائيل را هدف حملات خود قرار داد. هر بار اسرائيل خويشتن‌داري مي‌كرد، بدون اين كه بداند آيا موشك بعدي با سلاح بيولوژي يا شيماي همراه خواهد بود يا نه. اسرائيل به جاي پاسخ، خويشتن‌داري را انتخاب كرد، و اين خواستة آمريكا بود. اسرائيل اين گونه هم‌پيمان‌هاي خود يعني آمريكا و ارتش آن را در جنگ كويت پشتيباني كرد. ما واقعاً‌ اولويت پشتيباني از آمريكا را بالاتر از اولويت‌هاي خودمان قرار داديم ولي اكنون موضوع به امنيت ملي ما مربوط مي‌گردد و ما نيازمند كمك‌هاي مالي آمريكا هستيم.»
پاسخ به فشارهاي فلسطينيان
وقتي كه در جلسات شيكاگو و لس‌آنجلس، مجموعة واژه‌ها و مفاهيم ارتباطي جديد و مهمي سربرآورد، بيشتر ملاحظات گذشتة ما درست بود. بسياري از يهوديان از نظر لفظي بسيار خصمانه هستند، در حالي كه 97% از آمريكاي‌ها خواستار حل و فصل كشمكش مي باشند. شما نمي‌توانيد حكومت فلسطيني را فقط مورد اتهامات مخالفانه قرار دهيد، حتي اگر اين اتهامات موجّه باشد، و نمي‌تواند به طور ناگهاني از نخبگان آمريكايي توقع داشته باشيد كه به درستي آنچه شما ادعا مي‌كنيد، قانع شوند. ممكن است حرف شما را تأييد كنند و احساس مشترك با شما داشته باشند، ولي دشمني و منفي‌گرايي به اين اعتبار كه طرفداري يك جانبه است، ردّ خواهد شد.
آنچه كه در ذيل مي‌آيد، يك نمونة مشخص مي‌باشد:
سخنان بيهوده:
«مساوات اخلاقي وجود ندارد. از يك سو، شما به انتخاب و تعيين مقامات اسرائيل طبق اصول يك كشور دموكراتيك با سابقه‌اي بيش از نيم قرن دست زده‌ايد، و از سوي ديگر مقامات فلسطيني فاسدي داريد كه به ملت خود دروغ مي‌گويند و آن را فريب مي‌دهند و اموال ملتشان را مي‌دزدند. اسرائيل هرگز مذاكره نخواهد كرد مگر مزاني كه كسي براي مذاكره وجود داشته باشد.»
به رغم اين كه گفته بالا درست و كاملاً‌ موجّه است، ولي مفيد نيست. اگر در آن دقت كنيم، كلمات را خوب، ‌حقايق را دقيق و پيام را درست مي‌بينيم. ولي تلاش براي چنين ارتباطي به طور شرم‌آوري ناكام خواهد ماند، براي اين كه در اين سخنان ردّ مذاكرات و صلح ديده مي‌شود. مخاطب، اين سخنان را اين طور برداشت مي‌كند كه اتهام‌آميز و اختلاف برانگيز است، به خصوص در مورد آنچه تمايل به شنيدن آن دارند و آنچه قبول ندارند. ما روش بهتري داريم، روشي كه شما همان سخن را مي‌گوييد، ولي به شكل مؤثرتر و كارآمدتر.
سخنان سودمند:
«صرف‌نظر از علل و اسباب اصلي منازعه اسرائيل ـ فلسطين، يك سري حقايق فرهنگي و اختلافات غم‌انگيزي وجود دارد كه مانع روند صلح بين دو ملت اسرائيل و فلسطين مي‌شود. تا كنون به هيچ وجه در تاريخ اتفاق نيفتاده كه يك كودك اسرائيلي يك كمربند انفجاري به خود ببندد و براي كشتن فلسطينيان بي‌گناه خود را منفجر كند. علاوه بر اين حكومت خودگردان فلسطين تلاش كمي براي از بين بردن اعتقاد رايج ميان شهروندان اصول‌گراي خود انجام داده، كه كشتن اسرائيلي‌ها از طريق عمليات انتحاري،‌ تنها راه تضمين شدة بهشت است. اسرائيل با مردمي كه پدران آن بي‌طرف مي‌ايستند و يا فرزندان خود را به شهادت تشويق مي‌كنند، چگونه بايد رفتار كند؟»
اين پاراگراف از پاراگراف سابق صريح‌تر است، ولي به چند دليل مناسب‌تر است:
1ـ‌ احساسات بشري: اشاره به پدران و كودكان، جنبة انساني و شخصي به تروريسمي كه اسرائيل هر روز با آن مواجه است، مي‌بخشد.
2ـ سؤال‌هاي ابلاغي: پاسخ به آخرين سؤال حتي باي طرفداران فلسطينيان نيز سخت و دشوار است. و اين وقتي است كه سخنگوهاي اسرائيل به عنوان قسمتي از تلاش‌هاي تبليغاتي خود، سؤال‌هايِ ابلاغيِ غير قابلِ پاسخِ بيشتري مطرح كنند.
3ـ اعترافات به وجود اختلافات فرهنگي ميان اسرائيلي‌ها و فلسطينيان. اين امر براي مشكل شما مفيد است. حتي آمريكايي‌هايي كه با مقاومت و مبارزة فلسطينيان اظهار همدلي مي‌كنند، به علت فرهنگ، سنت‌ها و ارزش‌هاي مشترك بين‌ آمريكايي‌ها و اسرائيلي‌ها خود را به اسرائيلي‌ها نزديك‌تر مي‌بينند.
با در نظر گرفتن اين موضوع، چهار نكتة عاطرفي براي هر سخنگوي رسانه‌اي مشخص كرده‌ايم تا هنگام بحث و بررسي منازعه فلسطين ـ اسرائيل، و هر گونه مذاكراتي كه در آينده انجام گيرد، بر افكار عمومي آمريكا تأثير بگذارد.
خوش‌بيني:
«من اميدوارم در پايان اين جنگ، ملت‌هاي خاورميانه از زندگي و آزادي برخوردار شوند، و اميدوارم همة ملت‌هاي منطقه از تصاوير عراقي‌ها در حالي كه از طاغوت و ترس و وحشت رهايي پيدا كرده‌اند، بهره‌برداري كنند. بله، من اميدوارم كه ما با رسيدن به ستارگان بتوانيم خير و خوشي را براي كرة زمين فراهم كنيم.»
احترام:
«همة چيزي كه آرزو داريم اين است كه ملت فلسطين متوجّه شوند كه متأسفانه، اهداف رهبران كنوني آنها با اهداف واقعي ملت فلسطين تفاوت دارد... ما حق نداريم از فلسطيني‌ها بخواهيم چه كسي را براي نمايندگي خود انتخاب كنند، ولي اميدواريم كه رهبراني را انتخاب كنند كه خواسته‌هاي آنها را برآورده سازند و واقعاً به آنها توجه نمايند.»
عامل انساني:
«براي ما بسيار سخت است كه بدانيم ورود ما به شهرهاي فلسطين مشكلات و معضلاتي براي ملت فلسطين به وجود مي‌آورد. ولي سخت‌تر از آن اين است كه به اطفال خود نگاه كنيم در حالي كه آنها مي‌دانند در همين شهرها اشخاصي وجود دارند كه براي اجراي عمليات‌هاي تروريستي نقشه مي‌كشند، و ما هم براي جلوگيري از آنها و قبل از اين كه كودكان كشته شوند، به اين شهرها وارد نمي‌شويم.»
تقويت دموكراسي:
«همة ما اهميت پايه‌گذاري مباني دموكراسي و حقوق بشر براي همة ملت‌ها، و ريشه‌كني ايدئولوژي تروريسم را مي‌دانيم، و اين چيزي است كه سعي كرده‌ايم آن را دنبال كنيم، و در آينده هم ادامه خواهيم داد.»
حدود 75 دقيقه روش جديد بيان كردن را در شيكاگو و لس‌آنجلس بررسي كرديم، كه البته بيشتر آن ناكارآمد و نامناسب بود. ولي پيام‌هايي را كشف كرديم كه مي‌توان از طريق آن، نظر نخبگان را از حالت بي‌طرف به مثبت تغيير داد. و اين پيام‌ها براي صحبت مستقيم دربارة فلسطينيان بهتر است:
سخنان سودمند براي صحبت كردن دربارة فلسطينيان:
مناسب است طرفداران اسرائيل زبان زير را به كار ببرند:
«فلسطيني‌ها لياقت رهبري بهتر و جامعة بهتري را دارند كه اساس و پاية آن نهادينه شدن امور و دموكراسي و حاكميت قانون باشد.»
«اميدواريم شاهد رهبراني براي فلسطين باشيم كه واقعاً برآورندة بهترين منافع فلسطيني‌ها باشند.»
«از نظر اصولي، در نهايت اسرائيل با آنها بر سر ميز مذاكره خواهد نشست و صلح خواهد كرد. اسرائيل اميدوار است كه همة ملت‌هاي خاورميانه با هم در صلح زندگي كنند. مصر و اردن با اسرائيل صلح برقرار كردند، و توافق‌نامه‌هاي صلح اين دو كشور تا هم اكنون نيز باقي است.»
«ما معني اين كه زندگي خود را با تهديد روزانة تروريسم بگذرانيم، مي‌دانيم. معني اين را هم كه كودكان خود را امروز به مدرسه ببريم و روزبعد آنها را دفن كنيم، مي‌دانيم. تروريسم براي ما موضوعي نيست كه دربارة آن فقط در روزنامه‌ها بخوانيم، بلكه آن را هميشه با چشم خود مي‌بينيم.»
«نمي‌خواهيم توافق‌نامه‌اي را امضا كنيم كه بي‌معني باشد و حتي ارزش ورقي كه روي آن نوشته شده را هم نداشته باشد. ما يك صلح واقعي مي‌خواهيم. براي اين كه به يك صلح عادلانه، فراگير و هميشگي برسيم، بايد شريك و طرفي داشته باشيم كه خشونت را محكوم كند و براي زندگي بيشتر از مرگ ارزش قائل شود.»
«از نظر اصولي، جهان حق ندارد اسرائيل را مجبور كند در مقابل كساني كه به طور علني حق موجوديت اسرائيل را انكار مي‌كنند، يا خواهان از بين بردن كامل آن مي‌باشند، كوتاه بيايد.»
«تا كنون، حكومت خودگردان فلسطين موفق نشده و يا نخواسته گروه‌هاي تروريستي مانند حماس و جهاد اسلامي و گردان‌هاي شهداي الاقصي را سركوب كند. به همين دليل اسرائيلي‌ها هنوز با مرگ روبرو هستند.»
«همان‌طور كه دولت آمريكا خود را نسبت به زندگي و آزادي شما و فراهم كردن زندگي سعادتمندانه براي شما متعهد مي‌داند، دولت اسرائيل هم بايد امنيت و آزادي را براي شهروندان خود فراهم كند.»
دموكراسي: ربط دادن عراق به فلسطين
«اميدوارم بعد از تغيير نظام در عراق، سرانجام دموكراسي در خاورميانه حكمفرما شود. اگر ملت فلسطين و ملت‌هاي ديگر خاورميانه شاهد به وجود آمدن يك نمونة درخشان و بارز دموكراسي عربي باشند، من مطمئنم كه فرصت مناسبي براي تغيير پيدا خواهد شد.»
اين اعتقاد كه پشتيباني آمريكا براي تغيير نظام در عراق با استعمال قدرت، نمونه‌اي است كه مي‌توان آن را به طور كامل براي تغيير رهبري فلسطين نيز اجرا كرد، اشتباه است. آمريكايي‌ها هر قضيه‌اي را ـ حداقل تا كنون ـ به عنوان يك مورد خاص بررسي مي‌كنند. اين را اعلام كنيد كه پشتيباني شما از تلاش‌هاي آمريكا براي آزادسازي مردم عراق، مي‌تواند و البته بايد به منافع مشترك ما [اسرائيل و آمريكا] در تأمين آزادي براي ملت فلسطين، ربط داده شود.
آمريكا مي‌خواهد دموكراسي در خاورميانه فراگير و حكمفرما شود، و اميد فراواني وجود دارد كه مردم عراق دولتي تشكيل دهند كه نمايندة‌ آنها باشد. در اين راستا، به جهانيان يادآور شويد كه همسايگان اسرائيل نيز كمتر از ملت عراق نيازمند به چنين دولتي نيستند.
نظام‌هاي دموكراتيك، نظام‌هاي دموكراتيك را ترجيح مي‌دهند. تا كنون، يكي از مؤثرترين پيام‌ها اين بوده كه اسرائيل تنها كشور دموكراتيك در خاورميانه است. اكنون وقت آن رسيده در مورد اين پيام گامي به جلو برداشته شود. با افتخار به دموكراسي اسرائيل، آن پيام كه «اسرائيل تنها كشور دموكراتيك در خاورميانه است» به اين پيام تغيير پيدا مي‌كند: «اسرائيل اولين كشور دموكراتيك در خاورميانه است». در اينجا به اين پلكان ارتباطي كه در درجة اول روي عراق، و سپس فقط روي فلسطينيان تأكيد دارد، اشاره مي‌كنيم:
1ـ مسائل مربوط به دموكراسي: در تاريخ تا به حال ديده نشده كه دو كشور دموكراتيك با يكديگر وارد جنگ شده باشند.
2ـ‌ مسائل مربوط به دموكراسي در عراق: ورود عراق به مرحلة دموكراسي، گام اول به سوي خاورميانه‌اي آرام و با ثبات است.
3ـ‌ دموكراسي مي‌تواند باعث جلب صلح شود. تنها زماني مي‌توان يك صلح واقعي در خاورميانه به وجود آورد كه دولت‌ها صادقانه منافع ملت‌هاي خود را برآورده كنند و آزادي و امنيت آنها را تأمين نمايند.
4ـ زمان ايجاد يك نظام دموكراتيك واقعي براي ملت فلسطين فرا رسيده است. آنها شايسته كمتر از اين نيستند.
اين پيام ساده به نظر مي‌رسد ولي اگر به اين شيوه و با همين ترتيب ارائه شود، مناسب و مؤثر خواهد بود. آمريكايي‌ها اميدوارند كه پس از تشكيل يك دولت دموكراتيك در عراق، اين كشور به يك شريك در روند صلح تبديل شود. از آنجايي كه ملت عراق به آزادي چشم دوخته است و لياقت يك دولت دموكراتيك را دارد، ملت فلسطين نيز از اين نظر فرقي با ملت عراق ندارد. اين دقيقاً همان چيزي است كه اسرائيل مدت‌هاست از حكومت خودگردان فلسطين مي‌خواهد: يك دولت مشروع تشكيل دهيد تا شريكي در روند صلح باشد.
صحبت از اميد و آينده: چهار جمله اساسي
1. اميدواريم بتوانيم با همسايگان عرب خود صلح برقرار كنيم.
2. اميدواريم تروريسم به تنها وسيله‌اي تبديل نشود كه فلسطينيان را از دولتي كه به دنبال آن هستند، و صلحي كه ما اسرائيلي‌ها به دنبال آن مي‌گرديم، محروم كند.
3. اميدواريم ملت فلسطين زير بار رهبراني نروند كه شريك شدن در روند صلح را نمي‌پذيرند.
4. اميدواريم بتوانيم دربارة يك صلح واقعي، با يك دولت دموكراتيك پايبند به حاكميت قانون مذاكره كنيم.
علاقه شما به دموكراسي، كمتر از علاقة آمريكايي‌ها به دموكراسي خودشان نيست. بايد هميشه دلائل دفاع شديد آنها از دموكراسي‌شان به آنها يادآوري كنيد. بايد هميشه با ربط دادن ارزش‌هاي دموكراسي اسرائيل به ارزش‌هاي دموكراسي آمريكا، اين امر را به آنها يادآوري كنيد.
به كار بردن كلمة «دموكراسي» بدون برشمردن مثال‌هايي كه اين نوع نظام سياسي را ضروري و لازم جلوه مي‌دهد، مانند اين است كه بگوييد شما خواهان صلح هستيد، بدون اين كه تلاش صادقانه‌اي از خود براي رسيدن به آن نشان دهيد. بايد به آمريكايي‌ها ثابت كنيد كه شما مي‌دانيد اين سخنان زيبا، گوش‌هاي شنوايي هم دارد. هنگام صحبت كردن از وجه مشتركي كه ما را به هم پيوند مي‌دهد، يعني دموكراسي، سعي كنيد مثال‌هاي مشخصي را به كار ببريد كه پاسخ به اين سؤال باشد: چرا اميدواريم بسياري از كشورها ارزش‌هاي دموكراسي را پايه‌رييز كنند؟ از جمله: مساوات زنان و مردان در حقوق و مسؤوليت‌ها؛ آزادي مطبوعات؛ احترام به همة اديان؛ انتخاب نمايندگان مردم از طريق انتخابات آزاد؛ و اين كه نظام‌هاي دموكراسي با يكديگر وارد جنگ نمي‌شوند.
در پايان، اين بحث و بررسي را در حملات زير خلاصه كنيد: اگر دموكراسي تا اين حد براي آمريكايي‌ها و اسرائيلي‌ها دوست‌داشتني است، براي فلسطينيان هم همين‌طور است. ولي آنها از دموكراسي برخوردار نيستند. همة ملت‌ها به زندگي آزادانه علاقه دارند، ولي رهبران فعلي مردم فلسطين، آنها را از اين حق محروم ساخته‌اند.
نقشه راه: يك شيوه متعادل
[ملاحظة نويسنده: در اينجا سخنراني جرج بوش را با توجه به بازتاب‌هاي مثبتي كه در شيكاگو و لس آنجلس بر جا گذاشت، آورده‌ايم، زيرا اين سخنراني، هستة مركزي تلاش‌هاي ارتباطات يهودي و اسرائيلي در ماه‌هاي آينده خواهد بود. مي‌خواهم در اينجا نظر خواننده را به اين نكته جلب كنم كه بايد يك بحث و بررسي اضافه هم وجود داشته باشد تا تضمين شود، سخنان و پيام‌هايي كه در اينجا آورده شده حتماً بهترين سخنان و پيام‌هاي ممكن است.]
بعد از اين كه آتش جنگ عراق فروبنشيند، همة ديده‌ها به سوي روند صلح فلسطيني ـ اسرائيلي، و طرح بوش براي صلح تحت عنوان «نقشة راه»، متوجه خواهد شد.
خبر خوشحال كننده اين است كه آمريكايي‌ها عقيده دارند اگر فلسطيني‌ها تمايل به پايبندي واقعي به صلح داشته باشند، بايد به طرح جرج بوش كه به زودي اعلام خواهد شد نيز پايبند باشد. خبر ناراحت كننده هم اين استكه آنها از اسرائيل همين پايبندي را توقع دارند، و بلافاصله آن را خواستار خواهند شد.
در شيكاگو و لس آنجلس، ميان همة پاسخ‌دهندگان، صرف‌نظر از ديدگاه سياسي آنها، پاسخ آمريكايي‌ها به الفاظي كه جرج بوش در سخنراني خود به كار برد به دو دليل مثبت بود. اين دو دليل عبارت بود از: «شيوه متعادل» و «مسؤوليت‌هاي مشترك». اين دو اصطلاح را به خوبي به ياد داشته باشيد و تا جايي كه مي‌توانيد به كار ببريد.
سخنان سودمند: شيوه متعادل
«من روزي را مي‌بينم كه دو دولت اسرائيل و فلسطين در كنار يكديگر، در صلح و امنيت زندگي مي‌كنند. من همة طرف‌هاي ديگر در خاورميانه را دعوت مي‌كنم كه از دشمني دست بردارند و براي رسيدن به صلح، به وظائف خود عمل كنند.
دولت فلسطيني بايد از اصلاحات برخوردار شود، و بايد به يك دولت دموكراتيك صلح‌طلب تبديل شود كه تا ابد، از تروريسم دوري گزيند. دولت اسرائيل نيز بايد تدابير مهمي براي پشتيباني برپايي يك دولت فلسطيني قابل دوام اتخاذ كند، و بعد از توقف كامل تروريسم و بهبود وضع امنيتي، به سرعت براي رسيدن به صلح نهايي تلاش كند. ما ايمان داريم كه همة ملت‌هاي خاورميانه، چه اعراب و چه اسرائيلي‌ها، بايد با عزّت تحت رهبري دولت‌هايي آزاد و پاك، زندگي كنند. ما عقيده داريم ملت‌هايي كه از آزادي برخوردارند به طور قاطعانه تروريسم، دشمني‌ها و كينه‌هاي كوركورانه را ردّ مي‌كنند و تلاش‌ خود را بر پيشرفت و اصلاحات متمركز مي‌نمايند.»
رئيس جمهور، جرج بوش
پيچيده شدن نقشة راه: محمود عباس (ابومازن)
وظيفة شما به عنوان طرفداران اسرائيل تا حدودي آسان‌تر شد زيرا كار سختي نيست كه افكار عمومي آمريكا را به فساد مقامات فلسطيني به رهبري ياسر عرفات، قانع كنيد. در حالي كه بسياري از آنها با رنج‌ها و سختي‌هاي ملت فلسطين همدردي مي‌كنند، ولي هيچ يك از آنها عرفات را دوست ندارد. عرفات يك ترويست است، و آنها اين را مي‌دانند.
ظهور محمود عباس به عنوان نخست‌وزير جديد فلسطين، از نظر زماني كاملاً اشتباه بود ولي مشروع به نظر مي‌رسد. او يك چهرة جديد، و يك سخنگوي ماهر است كه به روش غربي لباس مي‌پوشد و شايد در تلاش خود براي رسيدن به صلح صادق و جدّي باشد.
هنگامي كه رئيس جمهور آمريكا تلاش خود را براي جلب توجه جهانيان به لزوم اصلاحات در رهبري فلسطين شروع كرد، فلسطيني‌ها دست به يك پاسخ فريبنده زدند. جهان از محمود عباس چه چيزي را مي‌سازد؟ آيا او رهبر جديدي است كه اسرائيل هميشه انتظار او را كشيد؟ يا اين كه يك عرفات (گرگ) جديد است ولي در پوست گوسفند؟
با در نظر گرفتن ابهام و پوشيدگي كه اين شخصيت را در بر گرفته، نبايد او را فوراً مورد انتقاد قرار داد. چرا كه هر انتقادي كه به محمود عباس وارد شود، مي‌تواند به سه علت مضرّ باشد:
1ـ منفي بودن آشكار و علني: اگر مشخص شود كه محمود عباس از راه‌هاي مشروع قصد رسيدن به صلح را دارد و نمايندة منافع اساسي ملت فلسطين مي‌باشد، حمله‌هايي كه امروز عليه او را به راه بيندازيد، فردا افكار عمومي جهان را عليه اسرائيل تحريك مي‌كند. اگر به اولين شريك واقعي صلح كه فلسطينيان ارائه داده‌اند، شليك كنيد، مقبوليت خود را به عنوان يك شريك واقعي صلح از دست مي‌دهيد. (ما اين احتمال را پيش‌بيني نمي‌كنيم، ولي به هر حال آن وجود دارد.)
2ـ عنصر ناشناخته: محمود عباس در صحنة بين‌المللي يك شخصيت نسبتاً ناشناخته است و از شهرت فراواني برخوردار نيست. ظهور او اين طور به نظر مي‌رسد كه انگار بخشي از يك تبليغات سياسي بوده است. او تا وقتي كه شايستگي خود را نشان ندهد، نامزد نشستن بر ميز مذاكره نيست. شايد [انتخاب او] باعث شود استراتژي‌هاي تبليغاتي شما گره بخورد، ولي نبايد اولويت‌هايتان را تغيير دهد. هر چه بيشتر دربارة او صحبت كنيد مردم نيز بيشتر دربارة او صبحت مي‌كنند، و اين امر به نقطة بعدي هدايت مي‌كند.
3ـ انتظار يك شريك صلح: شايد محمود عباس رهبري باشد كه قصد صلح داشته باشد، ولي هنگامي كه مسؤوليت‌هاي خود را به عهده مي‌گيرد بايد ثابت كند كه او همان شريك واقعي و جدّي صلح است كه اسرائيل انتظارش را مي‌كشيد، خواه از سوي مردم انتخاب شده باشد و خواه تعيين شده باشد. او بايد به گونه‌اي واضح عمل كند كه ثابت شود، خواهان صلح است. هدف شما باي حل و فصل مسالمت‌آميز منازعه باشد. و زماني كه فلسطينيان اظهار مي‌كنند كه وضعيت آنها مرتب و منظم شده است، شما آمادة رسيدن به يك توافق‌نامه خواهيد بود ولي اگر آنها اين گونه عمل نكنند، اسرائيل مورد سرزنش واقع نخواهد شد.
ملاحظه: مقصود ما اين نيست كه به محمود عباس در رسانه‌هاي گروهي آزادي داده شود. قصد ما اين است كه از او انتها در صورتي انتقاد شود كه از پيشروي روند صلح به عنوان رهبر ملت فلسطين جلوگيري كند. به او فرصت موفقيت بدهيد. آنچه در زير آمده، تمرين كوتاهي است كه قواعد بازي را نشان مي‌دهد. چه اتفاقي مي‌افتد اگر ...
ابو مازن را از ابتدا مورد هجوم قرار دهيد تا او به يك عرفات (گرگ) ديگر در پوست گوسفند تبديل شود؟
آيا اسرائيل واقعاً ديوانه شده است؟ با اين كار به چهره دروغين او پي مي‌بريد قبل از اين كه خودش چند ماه ديگر حقيقت خود را آشكار كند. ولي با اين كار امكان بازگشت به مذاكرات را مي‌بنديد. در پايان، بايد علناً پايبند به صلح باقي بمانيد، و بگذاريد رهبران فلسطين به تنهايي در جبهة روابط عمومي بجنگد. كارآمد بودن اين استراتژي تا كنون ثابت شده است.
ابو مازن را فوراً مورد هجوم قرار دهيد ولي او به يك شريك واقعي و مناسبت براي صلح تبديل شود؟
اسرائيل به عنوان يكي از كشورهاي طرفدار صلح، مقبوليت خود را از دست خود داد. ولي جامعة جهاني محمود عباس را تأييد خواهد كرد، و به نوبة خود به صحبت‌هاي شما در مورد صلح و اقدامات خشونت‌آميز شما ش خواهد كرد. بلكه او افكار عمومي آمريكا را با فلسطينيان همدردي مي‌كنند و در عين حال شما را به علت عدم اطمينان خود به رهبري فاسد فلسطين تأييد مي‌نمايند، كسب خواهد كرد. اين بدترين نتيجة ممكن است.
صبر كرديد تا محمود عباس حقيت خود را نشان دهد، و مشخص شود كه او يك عرفات (گرگ) ديگر در پوست گوسفند است؟
بگذاريد در شكل دروغين خود باقي بماند. در اين صورت در زمينة تبليغاتي غنيمت‌هاي بسياري از اين معدن طلا به دست خواهيد آورد، و به همه ثابت خواهد شد كه تمامي پيام‌هاي گذشتة شما پيرامون نياز به يك شريك واقعي براي صلح درست بوده است، و تعيين رهبر از سوي ياسر عرفات براي بارهاي بعدي موجّه نخواهد بود.
صبر كرديد تا محمود عباس حقيت خود را نشان دهد، و مشخص شود كه او شريك واقعي و مناسب صلح است؟
اجراي نقشة راه آغاز مي‌شود، و سال بعد به يك راه حل مسالمت‌آميز براي چندين منازعه دسترسي پيدا خواهيد كرد. اين بهترين نتيجة ممكن است.
براي همين، هنگامي كه مردم دربارة ابو مازن نظر شما را مي‌خواهند‌، نظرتان را به شكل گزارش‌هايي تحقيقاتي تهيه كنيد كه شامل دو واقعيت زير نيز باشد:
1. او از سوي عرفات كه خود فرد مشكوكي مي‌باشد، به اين سمت تعيين شده است.
2. او «هولوكوست» را انكار كرده است، و اين در بهترين حالت، نگران كننده و در بدترين حالت، تهاجمانه است.
اگر محمود عباس يك عرفات ديگر ولي در يك شكل و ظاهر غربي باشد، ملت آمريكا اين را از رفتارها و خواسته‌هايش متوجه مي‌شوند، و اين جريمه‌اي است كه خودش را به آن گرفتار مي‌كند.
آيا انكار هولوكوست از سوي او نگران كننده است؟ هرگز. آيا اين موضوع آمريكايي‌ها را قانع مي‌كند كه او نمي‌تواند صادقانه ملت فلسين را براي رسيدن به صلح نمايندگي كند؟ به سختي. براي اين كه ملت آمريكا ديگر نمي‌خواهد دربارة هولوكوست، و به طور مشخص از خود ملت يهود، چيزي بشنود. با اين وجود، شما قبل از اين كه به ملت آمريكا ابلاغ كنيد كه در تمايل محمود عباس به صلح شك داريد، به اطلاعات بيشتري دربارة او نيازمند هستيد.
آمريكايي‌ها عقيده دارند كه صلح بايد به دور از عرفات و بدون هيچ دخالتي از سوي او آغاز شود. اگر محمود عباس به عنوان يك جايگزين ظاهر شود، آنها سريعاً او را به عنوان سمبل اميد به شمار مي‌آورند. بروز او به عنوان يك مفهوم غربي دموكراتيك بسيار دوست‌داشتني برخورد مي‌كنند) همة چيزي است كه آمريكايي‌ها لازم دارند تا عقيده پيدا كنند كه روند صلح به صورت رضايت‌بخش پيش مي‌رود و از شما توقع خواهند داشت كه بر سر ميز مذاكرات بنشينيد. در پايان، اكثريت قريب به اتفاق آمريكايي‌ها عقيده دارند كه آمريكا بايد يك ميانجي پاك و شايسته ميان طرفين باشد. از نظر آنها، اين همة عناصر اساسي مورد نياز براي پيشبرد روند صلح است.
لازم است هنگام صحبت از ابومازن، واژه‌هاي مثبت به كار ببريد، و اين به هيچ وجه بدين معني نيست كه به خود محمود عباس احترام مي‌گذاريد. در اين اوضاع، ضربه وارد كردن به او براي اهداف درازمدت شما مفيد نيست، و پشتيباني او هم مفيد نيست. بنابراين بايد در خصوص روند صلح مثبت باقي بمانيد، و درموضعگيري‌تان از محمود عباس بي‌طرف باقي بمانيد تا او نقش خود را مشخص كند. به علاوه، بر اين موضع خود تأكيد كنيد كه اولاً بايد تروريسم متوقف گردد، و سپس مذاكرات از سر گرفته شود.
سخنان سودمند:
اميدواريم كه اين تغيير در رهبري، علامت وجود يك فرصت واقعي براي صلح در منطقه باشد. اسرائيل براي مدتي طولاني به دنبال يك شريك براي صلح گشته است، ولي مجدداً تكرار مي‌كند كه قبل از شروع مذاكرات بايد تروريسم متوقف شود. ما نمي‌توانيم با رهبراني مذاكره كنيم كه به ملت خود اجازه مي‌دهند تا شهروندان ما را به قتل برسانند.
به اين پيام جنبة دلسوزي براي ملت فلسطين را اضافه كنيد. بسياري از آمريكايي‌ها با مصيبت‌ها و مشكلات فلسطينيان اظهار همدردي مي‌كنند، شما هم بايد همين طور باشيد. آمريكايي‌ها مي‌خواهند اين را بشنوند. براي همين بايد طرز بياني را اتخاذ كنيد كه بعد از اشاره به هر جنايتي كه يك رهبر يا تروريست فلسطيني مرتكب مي‌شود، شايستگي و استحقاق ملت فلسطين در برخورداري از يك زندگي بهتر را نشان دهد.
سخنان سودمند:
ما مي‌دانيم كه ملت فلسطين استحقاق بيشتر از اين را دارند. براي آنها آنچه را كه خودمان در اسرائيل داريم آرزو مي‌كنيم: آزاديِ اظهار نظر و بيان عقيده، زندگي با مساوات و برابري؛ هم‌چنين حق انتخاب نمايندگان و حاكمان خود. ملت فلسطين شايستگي رهبريي را دارد كه براي صلح، و نه براي تروريسم كار كند. ما مي‌دانيم كه تروريسم براي همگان مشكلات به بار مي‌آورد. اين امر ما را وادار مي‌كند تا زماني كه يك شريك خواستار اين امر وجود داشته باشد، براي دستيابي به صلح پافشاري نماييم.
اهميت سؤال‌هاي ابلاغي
يكي از روش‌هاي تبليغاتي بسيار مناسب و كارآمد كه باعث وارد آمدن فشار بيشتري روي رهبران فلسطني مي‌شود (بدون اين كه به نظر برسد شما مسؤوليت‌هاي اسرائيل را ناديده گرفته‌ايد) طرح سؤال‌هاي ابلاغي است. همة سؤال‌هاي ابلاغي كه مطرح مي‌شود فقط بايد يك جواب داشته باشد كه آن هم مسلماً اين است: «نمي‌توان بدون اجراي اصلاحات حقيقي و توقف تروريسم، به صلح دسترسي پيدا كرد.»
سؤال‌هاي ابلاغي خطاب به مخالفان اسرائيل:
رهبران فعلي فلسطين چگونه مي‌توانند صادقانه ادعا كنند كه خواستار صلح هستند، در حالي كه همين رهبران دو سال و نيم پيش پيشنهادي را براي برپايي كشور فلسطين رد كردند؟
ياسر عرفات، كه ثروت او به گفتة مجلة «فوريس» 300 ميليون دلار برآورد مي‌شود، چگونه مي‌تواند ادعا كند نمايندة ملتي است كه دارايي‌هايش از او سلب شده، در حالي كه او از دارايي آنها ثروتمند شده است؟
آيا درخواست از رهبران فعلي فلسطين به عدم حمايت از تروريسم، يك امر مبالغه‌آميز به شمار مي‌آيد؟ اگر قبل از اين كه ما امنيت خود را به خطر بيندازيم و براي رسيدن به صلح امتياز بدهيم، براي توقف كشته شدن كودكان بي‌گناه پافشاري كنيم، آيا اين امر به اين معناست كه ما اعتقادي به صلح نداريم؟
چگونه مي‌توانيم با رهبري صلح كنيم كه به انتخابات ايمان ندارد و اجازة‌ برگزاري انتخابات سالم و آزادانه را نمي‌دهد؟
چرا روي ديوارهاي مدارس عكس‌هاي انتحاري‌ها نصب مي‌شود و دانش‌آموزان براي آنها به عنوان شهيد مراسم برگزار مي‌كنند؟ چرا در كرانة باختري رود اردن، تيم‌هاي ورزشي خود را به اسامي انتحاري‌ها نامگذاري مي‌كنند؟
چگونه مي‌توان با ملت فلسطين به صلح رسيد در حالي كه رهبري آنها فرهنگ تروريسم را عليه ما رواج مي‌دهد؟
ملت فلسطين چگونه مي‌تواند از فقر خارج شود، در حالي كه رهبران آنها منابع درآمدشان را از آنها مي‌گيرند و با پول آن، بودجة تروريسم را تأمين مي‌كنند؟
چرا ياسر عرفات با وجود اين كه چنين مدت طولاني حكومت مي‌كرده ولي روند مذاكرات صلح پيشرفت زيادي نداشته است؟ اگر او نيت واقعي براي رسيدن به صلح داشته چرا تلاش فراواني براي عملي كردن اين نيت نكرده است؟
چه زماني صداي ملت فلسطين بر سر ميز مذاكرات شنيده خواهد شد؟
براي همة سؤال‌هاي ابلاغي فوق‌الذكر تنها يك جواب وجود دارد: فقط هنگامي صلح حاصل مي‌شود كه اصلاحات واقعي در رهبري فعلي فلسطين صورت بگيرد، و حملات تروريستي متوقف شود.
نتيجه‌گيري: لطفا كمي تواضع!
اگر يك ارزيابي صحيح از گذشتة خودتان ارائه كنيد، براي شما اين فرصت فراهم مي‌گردد تا ديدگاه صادقانه‌اي همراه با اميدواري براي آينده‌تان مطرح كنيد.
الآن شما بايد يك كار انجام دهيد، پس از خروج از شرايط حساسي كه در هنگام جنگ عراق در آن به سر برديد، موضعگيري‌هاي بعدي شما حساس‌تر خواهد شد، زيرا در موضوع نقشة راه بايد با شريكي كه براي شما ناشناخته است يعني محمود عباس همكاري كنيد. از روي خوش‌شانسي، وضعيت بين‌المللي شما در هنگام جنگ عراق، فرصت نفس كشيدن براي شما به وجود مي‌آورد و پوششي در قضية نقشة راه فراهم مي‌كند.
مهم‌ترين چيزي كه اينجا نتيجه‌گيري مي‌كنيم اين است كه از اين بعد بر اولويت‌هاي ارتباطاتي خود تأكيد كنيد. نخست بايد تروريسم متوقف شود، و سپس يك شريك براي صلح وجود داشته باشد، و سرانجام اجراي نقشة راه. هم‌زمان با همة اين مراحل بايد تواضع نشان دهيد، و به طور مكرر تأكيد كنيد كه ملت فلسطين بيشتر از اين شايستگي و لياقت دارد.
اين يادداشت شما را با نحوة صحبت كردن و به كاربردن واژه‌هايي آشنا مي‌كند كه توضيح مي‌دهد چرا و چگونه بايد رهبري فلسطين تغيير پيدا كند. انتقاد طرف مقابل، آسان‌ترين قسمت روابط عمومي است، ولي فقط نيمي از زبان تأثير گذاري را نشان مي‌دهد.
انتقاد دايمي و مكرر رهبران فلسطيني، مورد قبول نخبگان آمريكا نخواهد بود مگر در صورتي كه اين انتقادات با به عهده گرفتن مسؤوليت تحقق صلح از سوي دولت اسرائيل و اعتراف اين دولت به تجاوزات گذشته همراه باشد. از نظر تاريخي، پافشاري بر عدم سرزشن اسرائيل امري غير قابل قبول به نظر مي‌رسد و بسياري از مردم آن را قبول نخواهند كرد. ولي لازم است كه سخنگوهاي رسمي شما اعتراف كنند كه اسرائيل در گذشته اشتباهات و خطاهايي مرتكب شده است. اين امر نه تنها باعث مقبوليت مي‌شود، بلكه براي سخنگو امكان مشخص نمودن تمايل تاريخي اسرائيل به تحقق صلح و تأكيد آن را نيز فراهم مي‌آورد.
بهترين تصور براي پيام قابل ارائه چنين است:
اقرار به بدي‌ها و خوبي‌هاي گذشته:
1. ما مي‌دانيم كه تاريخ منازعه ما، با نااميدي و عدم اطمينان طرفين فلسطيني و اسرائيلي همراه بوده است، ولي اسرائيل آمادگي دارد براي بخشي از آنچه در گذشته اتفاق افتاده مورد سرزنش قرار گيرد.
2. با اين وجود، در طول تاريخ خود، هميشه گزينة صلح را در رأس نردبان اولويت‌هايمان قرار داده و بلكه بهترين گزينة خود دانسته‌ايم، و با ايمان به صلح، اختلافاتمان با همسايگان عرب خود را كنار گذاشته و با مصر و اردن صلح برقرار كرده‌ايم.
3. ما پايبند به صلح باقي خواهيم ماند. به ملت فلسطين كشوري با 97% از اراضي كرانة باختري رود اردن را پيشنهاد داديم، ولي رهبران آنها اين پيشنهاد را رد كردند. براي ما ثابت شده تا زماني كه دولت كنوني فلسطين صداي ملت فلسطين باقي بماند، شريك صلحي پيدا نخواهد شد. زمان تغيير فرا رسيده ولي نه فقط براي ما، بلكه براي پسر عموهاي فلسطينيمان.
________________________________________
[1] اظهارات مشاور امنيت ملي آمريكا كانداليزا رايس.
[2] روزنامة الشرق الاوسط، «گزارشي هشت ساله؛ پرل براي نتانياهو چه چيزي نوشته بود؟»، 22/4/2003.
[3] روزنامة لبناني الحيات، عيون و آذان، جهاد الخازان: «حلقات حول اليمين المتطرف في آمريكا»، از 23/5/2003 تا 20/6/2003.
[4] مجلة اردني المجد، آوريل 2003.
[5] روزنامة لبناني الحيات، 14/10/2002، ادوراد سعيد، «اسرائيل ـ عراق ـ آمريكا».
[6] روزنامة اردني الدستور، 17/10/2001، «اسرائيل داستان را به صورت واقعي آن قبول نمي‌كند.» (به نقل از نيويورك تايمز).
[7] روزنامة اماراتي الخليج، 11/3/2002، مصاحبه با نعوم چومسكي.
[8] روزنامه الشرق الاوسط، 30/6/2003، فهمي هويدي: «فاشيست‌ها ترس و هراس را در آمرياك حكمفرما مي‌كنند.»
[9] روزنامة لبناني الحيات، 3/11/2002، ادوارد سعيد: «آمريكا در جنگي پيروز شد كه در آن شركت نكرده بود.»
[10] المستقبل العربي، شماره 291 (ماه مي)، ص 30. دكتر نبيل دجاني: «وسايل اطلاع‌رساني غرب و قضية تروريسم».
* پرسش ابلاغي: پرسشي كه به شكل جملة خبري بيان مي‌شود و غالباً شنونده چاره‌اي جز موافقت با آن ندارد.
منبع :
/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/678.htm

 


منبع:


ارسال اين مقاله براي دوستان:
    آدرس پست الکترونيکي
 

نظر شما درباره این مقاله 

* با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید . 
* نظرات شما پش از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .

  نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
  نظرات شما
    

نظرات کاربران درباره این مقاله 


چهارشنبه 23 بهمن 1387   حمید احمدی
مرگ بر اسرائیل و صهیونیسم جهانی
دوشنبه 12 اسفند 1387   محمدصدیق قاری
عالی بود.تشکر



صفحه اصلی  |  مقالات  |  اخبار و اطلاع رسانی  |  کتابخانه موضوعی  |  مجموعه تصاویر  |  دریافت نرم افزار  |  معرفی پایگاه ها  |  بانک صوت و فیلم  |  کارت پستال
نقشه سایت  |  ارتباط با ما  |  درباره ما  |  عضویت  |  ورود به محیط کاربری

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.