کاربر میهمان به پرتال راسخون خوش آمدید ورود به محيط کاربري فراموشی رمز عبور عضویت سه شنبه بیستم بهمن 1388 خورشیدی (اصلاح الگوی مصرف)
مقالات موضوعی

مسیر جاری: صفحه اصلي / مقالات موضوعی / جهان سياست / صهیونیسم و اسرائیل

تبلیغات سایت 

یک شنبه 27 بهمن 1387

ماهيت اعتقادي و ديني صهيونيسم

چاپ نظرات
بازديدها: 100  
تعداد آرا: 4  
ماهيت اعتقادي و ديني صهيونيسم
ماهيت اعتقادي و ديني صهيونيسم

نویسنده: محمد مهدي كريمي نيا

1. مقدمه

امروزه مسألة فلسطين و جنايات اسرائيل بر ضد مردم بي‌دفاع آن، وارد حساس‌ترين مرحلة خود شده است. در حقيقت اين موضوع منطقه‌اي نيست؛ بلكه در رأس موضوعات جهاني قرار گرفته است.
گر چه افكار عمومي جهان و بيشتر دولت‌ها اين جنايات را محكوم كرده‌اند، ولي ايالات متحده امريكا به دولت اشغالگر اسرائيل و شخص «شارون» كمك فراواني مي‌كند؛ به گونه‌اي كه در اين زمينه، همة مصوبات شوراي امنيت بر ضد اين كشور را «وتو» كرده است.
از نكات جالب توجه اين كه كشورهاي اسلامي كه پيوند عقيدتي و ديني با مردم مظلوم فلسطين دارند و داراي منابع اقتصادي بيشمار و جمعيت جوان و داشتن حدود 55 رأي در مجمع عمومي سازمان ملل هستند، بعد از گذشت 70 سال، هنوز هيچ اقدام هماهنگ و كارسازي در اين باره انجام نداده و همواره بر دامنة ظلم صهيونيست‌ها افزوده‌اند.
در اين ميان، امام خميني(ره) از معدود انديشمندان و رهبراني است كه از آغاز شكل‌گيري دولت مجعول و نامشروع اسرائيل، با شيواترين بيان و بدون هيچ‌‌گونه ملاحظه و ترسي، خطر صهيونيست‌ها و اهداف آتي آنان را گوشزد كرده و اتحاد و همدلي كشورهاي اسلامي و به كارگيري امكانات آنان را در مقابل اسرائيل خواستار شده و سكوت آنان در اين زمينه را با شديدترين بيان محكوم كرده است.
اگر چه «صهيونيسم» جداي از «يهود» است، ولي در موارد گوناگوني اين دو با يكديگر درآميخته‌اند و جدايي آن‌ها مشكل است.
صهيونيسم سياسي عمري حدود 70 سال دارد و همزمان با آغاز پيدايش اسرائيل است؛ با وجود اين، عملكرد صهيونيسم سياسي در بسياري موارد، شبيه يهود و يهوديان در طول دو هزار سال گذشته است؛ بنابراين ممكن است برخي عملكردها خاص «صهيونيسم» باشد؛ ولي در بيشتر موارد، اين عملكرد ميان «صهيونيسم»‌ و «يهود» مشترك است.
در نگارش اين پژوهش، به يكي از كتاب‌هاي اصيل يهود يعني، «تورات» مراجعه و استناد شده، همچنين، تلمود (شرح تورات) نيز مورد توجه واقع شده است. افزون بر اين، به آياتي از قرآن كريم و روايات امامان معصوم (ع) ـ كه دربارة يهود و كارشكني‌هاي آنان در مقال مسلمانان و مسيحيان است ـ استناد شده است؛ همچنين از برخي كتب تاريخي مربوط به «تاريخ اديان» استفاده شده است. به هر حال با مطالعه سير تاريخي، به اصول كلي دربارة ماهيت اعتقادي و ديني يهود دست مي يابيم. براي نمونه «نژادپرستي» و «ملت برگزيده بودن»، در نهاد هر دو مشترك است؛ همان‌گونه كه يهود در طول تاريخ 2500 سالة گذشته، ملتي نژادپرست و خود برتر بين بوده‌اند، حكومت صهيونيسم نيز از آغاز پيدايش خويش در سرزمين‌هاي اشغالي، همين ايده و عقيده را داشته و دارد. رژيم اشغالگر اسرائيل، همانند خود را «ملت برگزيده» مي‌داند و معتقد است كه ساير ملت‌ها، اساساً يا ارزشي ندارند يا اگر داراي ارزش باشند، بسيار كم تر از يهود و صهيونيسم است و ساير ملت‌ها و اديان، بايد در خدمت يهود باشند؛ بنابراين قتل و كشتار ملت‌هاي ديگر از جمله مسلمانان، از نظر آنان كاملاً توجيه شده است و داراي مبناي ديني و اعتقادي است. انان نه تنها در برابر مسلمانان داراي عملكرد خصمانه هستند، بلكه نسبت به مسيحيان نيز همين عملكرد را دارند، به عبارت ديگر آنان اساساً همزيستي مسالمت‌آميز و تعامل با پيروان ساير اديان را نه تنها در گفتار، آيين و دين منكر هستند، بلكه در عمل نشان داده اند كه هيچ‌گاه حاضر نيستند با ديگران زندگي مسالمت‌آميز داشته باشند و هر گاه در برخي از برهه‌هاي تاريخ قرارداد صلح منعقد ساخته‌اند. از روي عجز و ناچاري بوده و در واقع دنباله‌رو شعار خويش، يعني حكومت از نيل تا فرات بود‌اند. آن چه در اين مقاله به صورت مختصر مورد توجه قرار گرفته است، ماهيت اعتقادي و ديني صهيونيسم و يهود است. آن‌گاه روشن مي‌شود كه بسياري از رفتارهاي ضد بشري و جنگ طلبانة آنان در طول تاريخ، به ويژه در دهه‌هاي اخير، بر اساس تعاليم ديني و اعتقادي آنان شكل گرفته است. انان هيچ‌گاه با اديان غير يهودي و ملل ديگر، همزيستي و تعاون نداشته‌اند و براي رسيدن به اهداف خود، در پي نفوذ در مراكز قدرت، سياست، اقتصاد و ... در سطح بين‌المللي هستند.

2. نگاهي به دين يهود

دين يهود يكي از اديان مهم جهان و داراي سابقه‌اي طولاني است. آغاز اين دين تقريباً به 2500 سال پيش باز مي‌گردد. پيروان اين دين خود را پيرو پيامبر الاهي، حضرت موسي(ع) مي‌دانند؛ همچنين اين قوم را به دليل نسبت با حضرت يعقوب(ع)، «بني اسرائيل» مي‌گويند؛ «اسرائيل» لقب حضرت يعقوب(ع) بوده است.
تاريخ قوم يهود را مي‌توان به چند دوره تقسيم كرد:
1. از حضرت ابراهيم خليل(ع) تا حضرت موسي(ع)، دورة توقف چهارصد ساله در مصر.
2. از حضرت موسي(ع) تا شائول، دورة خلاصي بني اسرائيل از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسي(ع) در كوه سينا و چهل سال سرگرداني قوم در دشت.
3. از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه نزديك به 120 سال بود، شامل دوران ترقي يهود تحت سلطنت حضرت داود(ع) و حضرت سليمان(ع).
4. از تقسيم مملكت تا پايان تأليف عهد قديم كه نزديك به 500 سال طول كشيد؛ شامل وفات حضرت سليمان(ع) و انقراض سلطنت اسرائيل.
5. از بازگشت از اسيري تا بعثت حضرت مسيح(ع).
6. از انهدام اورشليم به بعد كه يهوديان در جهان پراكنده شدند.
7. تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين از سال 1944 م.[1]
كتاب اين قوم تورات يا عهد قديم است. عهد قديم در برابر عهد جديد يا انجيل است؛ زيرا تورات يا «اسفار پنج‌گانه حضرت موسي(ع)» پيش از حضرت مسيح(ع) نوشته شده است.
اسفار پنج‌گانه يا پنج كتاب حضرت موسي(ع) عبارت است از:
1. ژنز يا سفر تكوين تا استقرار عبرانيان در مصر.
2. جلاي وطن يا سفر خروج.
3. سفر لاويان يا احكام صريح مذهبي.
4. سفر اعداد يا شرح نيروي مادي قوم.
5. سفر تثنيه يا مكمل كتاب‌هاي ياد شده قبل.[2]
از نظر قرآن كريم تورات كنوني، تحريف شده است. اين يكي از معجزات قرآن كريم است كه در قرن هفتم م. از جعل و تحريف تورات و انجيل خبر داده است. در آن روز، جز مؤمنان و بعضي از احبار و كشيشان كس ديگري اين موضوع را باور نداشت؛ اما قرآن كريم باراي بر اين نكته تأكيد كرد.[3]
«تورات» در اصل واژه‌اي عبري به معناي «شريعت و قانون» است. پس از نزول كتابي از سوي خداوند متعال بر حضرت موسي‌بن عمران(ع)، اين كتاب به اين نام خوانده شد. گاه نيز به مجموعه كتاب‌هاي عهد عتيق و گاه به اسفار پنج‌گانة آن نيز گفته مي‌شود.
مجموعه كتاب‌هاي يهود كه «عهد عتيق» ناميده شده، مركب از تورات و چندين كتاب ديگر است. تورات ـ كه داراي پنج بخش است ـ به شرح پيدايش جهان، انسان و مخلوقات ديگر و بخشي از انبياي پيشين و حضرت موسي بن عمران(ع) و بني اسرائيل و احكام اين آيين مي‌پردازد.
ناگفته پيدا است كه غير از اسفار پنج‌گانه تورات، هيچ يك از اين كتاب‌ها، آسماني نيست، خود يهود نيز چنين ادعايي ندارند؛ حتي زبور حضرت داوود(ع) ـ كه آن را به نام مزامير مي‌نامند ـ شرح ماجات و اندرزهاي اين پيامبر است.
اما دربارة اسفار پنج‌گانة تورات، قراين روشني وجود دارد كه نشان مي‌دهد اين‌ها نيز كتاب‌هاي آسماني نيست، بلكه كتاب‌هايي تاريي است كه پس از حضرت موسي بن عمران(ع) نوشته شده؛ زيرا در آن‌ها شرح وفات حضرت موسي(ع) و چگونگي تدفين او و برخي حوادث پس از آن آمده است، به ويژه آخرين فصل «سفر تثنيه» به وضوح نشان مي‌دهد كه اين كتاب مدت‌ها پس از وفات حضرت موسي(ع) به رشتة تحرير درآمده است.
افزون بر اين، محتويات اين كتاب‌ها ـ كه آميخته با خرافات فراوان و نسبت‌هاي ناروا به پيامبران(ع) و نسبت بعضي سخنان كودكانه به آن‌ها مي‌باشد ـ گواه ديگري بر سختگي بودن آن‌ها است. شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه تورات اصلي از ميان رفت و بعدها پيروان حضرت موسي(ع) اين كتاب‌ها را نگاشتند.[4]

3. جنبش صهيونيزم

3ـ1. پيدايش جنبش صهيونيزم

در اوايل دهة شصت قرن نوزدهم، بعضي از متفكران يهود براي فاليت در راه بازگشت به فلسطين و عمران آن، دعوت خود را آغاز كردند. نخستين آن‌ها «هيرش كاليشر» (Kaliher Hiresh) خاخام يا عالم يهودي بود كه اين دعوت را در كتاب «در جست و جوي صهيون» در سال 1861 م. آغاز كرد. چند تن ديگر از يهوديان متفكر نيز آثاري در اين زمينه به رشته تحرير آورده و زمينة مهاجرت هر چه بيشتر يهوديان و تشكيل دولت صهيونيستي را در اذهان آماده ردند.

3ـ2. صهيونيزم مذهبي و صهيونيزم سياسي

در ميان متفكران يهودي، دو گونه انديشه و طرز فكر را مي‌توان مشاهده كرد. برخي از آن‌ها روحيه مذهبي داشتند و بيشتر جنبة عرفان يهودي را مطرح مي‌كردند و بزرگ‌ترين آرزويشان، قيام يهوديت بود.
بر اساس اين اصل در هنگام ظهور قائم در آخرالزمان، سلطنت خداوند كه تمام اقوام و قبايل زمين، با او ميثاق بسته‌اند، براي تمام بشريت تحقق خواهد يافت و تمام بشريت، به سوي سرزمين‌هايي كه تورات، سرگذشت ابراهيم و موسي(ع) را در آن مكان‌ها ذكر كرده، روان خواهند شد؛ در دوره‌اي نزديك‌تر به زمان ـ در قرن نوزدهم ـ هدف «عشاق صهيون»، ايجاد يك كانون روحاني جهت نشر عقايد و فرهنگ يهودي در سرزمين صهيون بود. جالب توجه است صهيونيزم مذهبي كه فقط در بين گروه‌هاي محدودي رايج بود، هرگز به دشمني با مسلمانان ـ كه خود را به عنوان وابستگان به فرزندان ابراهيم و پيرو دين او تلقي مي‌كردند ـ برنخاست. اين صهيونيزم روحاني، بيگانه به دو از هر گونه برنامة سياسي براي ايجاد يك دولت يا هر نوع سلطه‌اي بر فلسطين بود و هرگز رفتاري دال بر علاقه به درگيري بين جوامع يهودي و مردم عرب ـ مسلمانان يا مسيحي ـ در پيش نگرفت.[5]
اما صهيونيزم سياسي با «تئودور هرتزل» (Theodor Hertzl) زاده شده كه دكترين خود را از سال 1882 م. تدارك مي‌ديد. او اين تئوري را در كتاب خود به نام «دولت يهود» مدون ساخت و پس از نخستين كنگرة صهيونيست جهاني در شهر «بال» سوئيس (1897 م.) به كاربرد عملي آن پرداخت. «هرتزل» بر خلاف صهيونيست‌ها مذهبي، به طور كامل به خدا شكاك بود. او كه اشتغال خاطرش عمدتاً نه مذهبي، بلكه سياسي بود، مسأل صهيونيزم را به شكلي جديد مطرح كرد كه در مجموع مي‌توان عناوين اصلي طرز تفكر سياسي او را در مطالب ذيل خلاصه كرد:
1. يهوديان سراسر دنيا، در هر كشوري كه باشند، در مجموع يك قوم را تشكيل مي‌دهند.
2. يهوديان، غير قابل جذب و ادغام در ملت‌هايي هستند كه در بين آنان زندگي مي‌كنند و در آن تحليل نمي‌روند. (نژادپرستي)
3. يهوديان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‌اند.[6]
راه‌حل‌هايي كه «تئودور هرتزل» از عناصر بالا استخراج مي‌كند، نفي و رد ادغام يهوديان در ملت‌اي ديگر، ايجاد نه تنها يك كانون و مركز فرهنگي براي اشاعة ايمان يهودي، بلكه دولتي يهودي است كه تمام يهوديان جهان در آن مجتمع شوند.
نكته ديگر اين كه اين دولت‌ها بايد در يك محل خالي و بي‌مدعي مستقر شوند؛ اين بدان معنا است كه نبايد به مردم بومي اهميت داد و آن‌ها را به حساب آورد. در فرمول‌بندي «هرتزل» به حضور مردم فلسطين، نه در كتاب او و نه در مجالس پايه‌گذاري نهضت جهاني صهيونيزم هيچ‌گونه اشاره‌اي نشده است. عدم وجود مردم فلسطين از اصول مسلم و اساسي صهيونيزم سياسي است و اين اصل مسلم، ريشه و منشأ تمام جنايات بعدي آنان است. خانم «گلد ماير» در «روزنامة ساندي تايمز» اعلام مي‌كند:
«فلسطيني وجود ندارد، اين طور نيست كه تصور كنيم كه يك خلق فلسطيني در فلسطين وجود داشته كه خود را به عنوان يك خلق فلسطيني تلقي مي‌كرده‌اند و ما آمده‌ايم آنان را بيرون كرده و كشورشان را گرفته‌ايم، آنان اصلاً وجود ندارند.»[7]
«پروفسور بنزيون دينر» (Benzion Dinur) كه نخستين وزير آموزش ملي دولت اسرائيل و دوست صميمي «داوود بن گورين» بنيانگذار دولت اسرائيل بود، در سال 1954 م. در مقدمة كتاب «تاريخ هاگاناه» از انتشارات سازمان صهيونيزم جهاني مي‌نويسد:
«در كشور ما جا براي كسي به جز يهوديان نيست؛ ما به اعراب خواهيم گفت: بيرون. اگر موافق نباشند يا مقاومت كنند، ما آنان را بيرون خواهيم كرد.»[8]
اين ادعا در حالي صورت مي‌گيرد كه پس از بيست سال فعاليت صهيونيزم سياسي براي «بازگشت» بيانيه بالفور در سال (1917 م.) به تصويب رسيد. عده فراواني از يهوديان روسيه، لهستان و رماني در قبل و بعد از اين تاريخ گريختند و به سرزمين فسلطيني وارد شدند. طبق سرشماري انگليسي‌ها در 31 دسامبر 1922 م.) تعداد 757000 نفر در سرزمين فلسطين ساكن بوده‌اند كه از اين عده 663000 عرب (59000 عرب مسلمانان و 73000 عرب مسيحي) و 83000 يهودي بوده‌اند؛ به عبارتي 88 درصد عرب و 11 درصد يهودي.
«هرتزل» پس از تلاش‌هاي فراوان، در نهايت توانست حمايت رسمي انگلستان را جلب كند؛ اين حمايت در قالب «اعلامية بالفور» كه در دوم نوامبر 1917 م. به شكل نامه‌اي از «بالفور» وزير خارجه انگلستان به «لرد روچيلد» ثروتمند يهودي انگليس صادر شد، تبلور يافت. در «اعلاميه بالفور» آشكارا آمده است:
«دولت شاهنشاهي انگلستان، نظر لطف مخصوصي به تشكيل وطن ملي يهود در فلسطين دارد و در آينده‌اي نزديك، نهايت سعي و كوشش در راه رسيدن به اين هدف و تسهيل وسايل آن مبذول خواهد شد.»[9]

3 ـ 3. صهيونيزم سياسي و سوء استفاده از تورات

صهيونيست‌ها جهت همراه‌سازي همه يهوديان با اهداف و سياست‌هاي خويش، در پروتكل‌ها و مكالمات خود عموماً از واژه يود بهره مي‌گيرند و سنگ ملت يهود را بر سيه مي‌زنند و چنين القا مي‌كنند كه منافع ملت يهود را دنبال مي‌كنند؛ در حالي كه جنبش صهيونيزم، جنبشي سياسي و فرزند استعمار انگليس و امريكا است؛ هر چند مباني فكري نژادپرستانه خود را از كتاب‌هاي تحريف شدة يهود گرفته‌اند.
خانم «گلد ماير» و «بگين» مي‌گويند:
«اين زمين به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داريم.»[10]
«موشه دايان» نيز مي‌گويد:
«اگر بر تورات مسلطيم، اگر خود را قوم تورات مي‌دانيم، بايستي بر سرزمين‌هاي توراتي نيز مسلط شويم. سرزمين‌هاي قضات و ريش سفيدان، بيت‌المقدس، حبرون، اريحا و باز هم جاهاي ديگر.»[11]
آنان پيوسته يك ادعاي ارضي و يك «حق الاهي» مالكيت بر فلسطين را ادعا مي‌كنند. آنان مي‌گويند همه چيز بر ما مجاز مي‌شود. وقتي «قوم برگزيدةن خداوند و عامل مطلق باشيم، بر اين اساس شكنجه و بدرفتاري، تروريسم، تهديد، ارعاب و دستگيري‌ها، نقل و انتقال اجباري و تبعيد دسته‌جمعي، انهدام اموال و مصادرة آن‌ها و قتل‌هاي دسته جمعي را براي خود محفوظ مي‌دارند. بارزترين نمونه، همانا كشتار «دير ياسين» است. در نهم آوريل 1948 م. با روش خاص نازي‌ها در «اورا دور»، 254 نفر سكنة اين دهكده (مردها، زن‌ها، كودكان و سالمندان) به دست گروه مسلح «ايرگون» به رياست «مناخيم بگين» كشته شدند.
اين مفهومم و وعده‌ها و حربه‌هاي تحقق آن، مثل واژة «قوم برگزيده» و «اسرائيل بزرگ، از نيل تا فرات»، اساس ايدئولوژيك صهيونيزم سياسي را تشكيل مي‌دهد. استعمارگران همة زمان‌ها و همة اقوام، همواره براي ضميمه‌سازي‌ها، غصب، تصرفات و سلطه‌گري‌هاي خود، توجيهي تراشيده‌اند. معمولاً بهانه آنان يك «برتري فرهنگي» بوده است كه به مهاجم و غاصب، به اصطلاح «يك مأموريت تمدن‌بخش از طرف نژاد خود براي ديگران» را اعطا مي‌كرده است و بهانه مذهبي، پوششي براي سلطة يك گروه اجتماعي بر ديگري بوده است.
انديشة «قوم برگزيده» از نظر تاريخي و سياسي جنايت آفرين است؛ چه همواره تهاجمات، توسعه‌طلبي‌ها و سلطه‌گري‌ها را مقدس وانموده كرده است. انديشة قوم برگزيده از نظر مذهبي غير قابل تحمل است؛ چه هر جا كه برگزيدگان باشند، «طرد شدگان» نيز هستند.

4. نژاد پرستي يهود

نژادپرستي از مهم‌ترين تعاليم يهود شمرده مي‌شود؛ به گونه‌اي كه «يهود» و ما «نژادپرستي» در طول تاريخ هيچ‌گاه از يكديگر جدا نبوده است؛ بلكه پيوند عميقي با يكديگر داشته‌اند. اكنون به برخي از نمودهاي نژادپرستي يهود اشاره مي‌كنيم:

4ـ1. يهود، فرزندان و دوستان خاص خداوند!

قرآن كريم دربارة اين ويژگي يهود مي‌فرمايد:
«قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين»[12]
بگو: اي يهوديان! اگر گمان مي‌كنيد كه (فقط) شما دوستان خدايي نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد، اگر راست مي‌گوييد، (تا به لقاي محبوبان برسيد)
خداوند متعال اين ادعاي دروغين آنان را رد مي‌كند و مي‌گويد: همين كه شما اين قدر از مرگ وحشت داريد، دليل بر آن است كه در اين ادعاي خود صادق نيستيد.
«مهم‌تر اين كه آيين خويش را تنها آيين حق دانسته و ديگران را پيروان خدايان دروغين و محكوم به نابودي و فنا مي‌دانسته‌اند و حتي حاضر به انعقاد پيمان با مخالفان خود نبوده‌اند. از اين جهت، كم‌ترين لطف و ترحمي نسبت به آنان توصيه نشده و در مواقع جنگ، كم‌ترين حقوقي براي آنان قايل نبوده‌اند.»[13]
قرآن كريم در آيه‌اي ديگر، از زبان يهود و نصارا چنين مي‌گويد:
«يهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستيم. بگو: پس چرا شما را در برابرگناهانتان مجازات مي‌كند؟! بلكه شما هم بشري هستيد از مخلوقاتي كه آفريده؛ هر كه را بخواهد او شايسته بداند)، مي‌بخشد و هر كه را بخواهد (و مستحق بداند)، مازات مي‌كند.»[14]
در روايات اسلامي نيز در حديثي از «ابن عباس» مي‌خوانيم:
«پيغمبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) جمعي از يهود را به دين اسلام دعوت كردند و آن‌ها را از مجازات خدا بيم دادند. گفتند: چگونه ما را از كيفر خدا مي‌ترساني، در حالي كه فرزندان خدا و دوستان او هستيم؟»[15]
همچنين در تفسير «مجمع‌البيان» در ذيل آيه 18 سوره مائده، حديثي شبيه حديث مزبور نقل شده است كه جمعي از يهود در برابر تهديد پيامبر (صلي‌الله عليه و آله) به مجازات الاهي گفتند:
«ما را تهديد مكن؛ ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم. اگر خشم بر ما كند، همانند خشمي است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد؛ يعني به زودي اين خشم فرو مي‌نشيند!»[16]
با توجه به آية شريفه، فقط يهود ادعاي دوستي و فرزندي خدا را نمي‌كردند، بلكه مسيحيان نيز در اين عقيده با يهود شريكند. شك نيست كه آن ها خود را حقيقتاً فرزند خدا نمي‌دانستند، آنان تنها حضرت عيسي(ع) را فرزند حقيقي خدا مي‌دانند و به آن تصريح دارند؛ وي منظورشان از انتخاب اين نام و عنوان براي خود، اين بود كه بگويند رابطه خاصي با خدا دارند و گويا هر كه در نژاد آن‌ها يا جزء جمعيت آن‌ها مي‌شدف بدون اين كه اعمال صالحي داشته باشد، از دوستان و گروه فرزندان خدا مي‌گرديد!
قرآن كريم با تمام اين امتيازات موهوم مبارزه مي‌كند و امتياز هر كس را تنها در ايمان و عمل صالح و پرهيزگاري او مي شمارد؛ از اين رو در اين آيه، براي ابطال اين ادعا چنين مي‌گويد:
«... قل فلم يعذبكم بذنوبكم ...»[17]
«جوزف گئر»، از اين كه دين يهود در مقايسه با ديگر اديان جهان داراي پيروان كم‌تري است، اظهار شگفتي مي‌كند. زيرا دين يهود آييني جهاني بوده است. دليل اين موضوع همان امتيازات ويژه‌اي است كه اين گروه براي خود قائلند. وي مي‌گويد:
«شگفت آن كه اين مذهب توحيدي و آيين جهاني به علت حوادث تاريخي، به يك قوم خاص منحصر گرديد؛ زيرا با سرنوشت اين قوم مخلوط و مربوط شد؛ و گرنه مي‌بايستي مقبول بسيري از اقوام مي‌گرديد.»[18]

4 ـ 2. يهود؛ ملت برگزيده!

يكي از دلايل خودخواهي ملت يهود و اعتقاد آنان به برتري اين است كه آنان خود را تافته‌اي جدا بافته مي‌دانند و معتقدند كه گنهكاران ملت يهود، فقط چند روز مجازات خواهند شد و سپس بهشت الاهي تا ابد در اختيار آنان خواهد بود. اين امتيازطلبي با هيچ منطقي سازگار نيست؛ زيرا هيچ تفاوتي بين انسان‌ها از نظر كيفر و پاداش اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
قرآن كريم به يكي از گفته‌هاي بي‌اساس يهود كه آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمة قسمتي از انحرافات آن‌ها شده است، اشاره مي‌كند، مي‌فرمايد:
«و گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزي به ما نخواهد رسيد. بگو: آيا پيماني از خدا گرفته‌ايد ـ پس خداوند هرگز از پيمانش تخلف نمي‌ورزد ـ يا چيزي را كه نمي‌دانيد به خدا نسبت مي‌دهيد؟»[19]
مگر يهود چه كرده بودند كه مي‌بايست تبصره به سود آن‌ها بر قانون كلي مجازات زده شود؟ به هر حال، آية فوق با يك بيان منطقي، اين پندار غلط را ابطال مي‌كند و مي‌گويد: اين گفتار شما از دو حال خارج نيست: يا بايد عهد و پيمان خاصي از خدا در اين زمينه گرفته باشيد ـ كه نگرفته‌ايد ـ و يا دروغ و تهمت به خدا مي‌بنديد!
از آيات مورد بحث استفاده مي‌شود كه روح تبعيض نژادي يهود ـ كه امروز نيز در دنيا سرچشمه بدبختي‌هاي فراوان شده ـ از آن زمان در يهود بوده است و امتيازات موهومي براي نژاد بني اسرائيل قايل بوده‌اند. متأسفانه بعد از گذشت هزاران سال هم آن روحيه بر آن‌ها حاكم است و در واقع، پيدايش كشور غاصب اسرائيل نيز همين روح نژادپرستي است.
آن‌ها نه فقط در اين دنيا براي خود برتري قايل هستند، بلكه معتقدند كه اين امتياز نژادي در آخرت نيز به كمك آن‌ها مي‌شتابد و گنهكارانشان بر خلاف افراد ديگر، تنها مجازات كوتاه مدت و خفيفي خواهند ديد و همين پندارهاي غلط، آن‌ها را آلوده انواع جنايات و بدبختي ها و سيه‌روزي‌ها كرده است.»[20]
در تفسير مجمع‌البيان و تفاسير ديگر آمده است كه مسلمانان و اهل كتاب، هر كدام بر ديگري افتخار مي‌كردند. اهل كتاب مي‌گفتند: «پيامبر ما پيش از پيامبر شما بوده و كتاب ما از كتاب شما سابقه‌دارتر است». مسلمانان هم مي‌گفتند:
«پيامبر ما خاتم پيامبران و كتابش آخرين و كامل‌ترين كتب آسماني است، بنابراين بر شما امتياز داريم».
طبق روايت ديگري يهود مي‌گفتند: «ما ملت برگزيده‌ايم و آتش دوزخ جز روزهاي معدودي به ما نخواهد رسيد». و مسلمانان مي‌گفتند: «ما بهترين امت‌ها هستيم؛ زيرا خدا دربارة ما گفته است: «كنتم خير امه.»[21]
در بطلان ادعاهاي مزبور، آية ذيل نازل گرديد:
«(فضيلت و برتري) به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل كتاب نيست؛ هر كس بد كند، كيفر داده مي‌شود و كسي را جز خدا ولي و ياور خود نخواهد يافت.»[22]

4 ـ 3. نبود عذاب براي قوم يهود، از نظر تورات

همين ادعا ـ يعني نبود عذاب براي قوم يهود ـ در كتاب تورات مشاهده مي‌شود:
«خداوند، رحمان و كريم است، دير غضب و بسيار رحيم تا به ابد محاكمه نخواهد نمود و خشم را هميشه نگاه نخواهد داشت، با ما موافق گناهان عمل ننموده و به ما به حسب خطاياي ما جزا نداده است؛ زيرا آن‌قدر كه آسمان از زمين بلندت است، به همان‌قدر رحمت او بر ترسندگانش عظيم است. به اندازة مشرق از مغرب دور است و به همان اندازه گناهان ما را دور كرده است، چنان كه پدر بر فرزندان خود رئوف است؛ هم‌چنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت مي‌نمايد؛ زيرا جلت ما را مي‌داند و ياد مي‌دارد كه ما خاك هستيم.»[23]
همچنين در بخشي از تورات آمده است:
«ارتداد ايشان (بني اسرائيل) را شفا داده، ايشان را مجاناً دوست خواهم داشت؛ زيرا خشم من از ايشان برگشته است. براي اسرائيل مثل شبنم خواهم بود و او مانند سوسن‌ها، گل خواهد كرد و مثل لبنان ريشه‌هاي خود را خواهد دوانيد، شاخه‌هايش منتشر شده زيبايي او مثل درخت زيتون و عطرش مانند لبنان خواهد بود. آناني كه زير سايه‌اش ساكن مي‌باشند مثل گندم زيست خواهند كرد و مانند موها گل خواهند آورد.»[24]

4 ـ 4. نجات دسته‌جمعي يهود!

از اعتقادات يهود اين است كه سعادت و نجات ابدي به صورت جمعي است، نه فردي! و مجرد انتساب به فرزندان حضرت ابراهيم(ع) براي شخص، نجات جاوداني را تضمين مي‌كند. اين توهم باطل، قرن‌ها متمادي بر افكار يهود سايه افكنده بود و موبج شد آن‌ها را به صورت گنهكارترين مردم از نظر انحرافاتي اخلاقي و زشت‌كاري‌ها درآورد. در نتيجه از طرف تمام اقوام و مللي كه با آنان همزيستي داشتند، مورد تحقير و اهانت قرار گرفتند.
خداوند متعال اين انديشة گمراه كننده را مورد تعرض قرار داده و در رد آن آيات 168 و 169 سورة اعراف را نازل كرده كه در بخشي از آن آمده است:
«يهود مي‌گويند: (اگر ما گنه‌كاريم) خداوند به زودي ما را مي‌بخشد.»[25]

4ـ5. پول‌پرستي يهود

در تاريخ بشر، ملتي در پول‌پرستي و جمع‌آوري مال همچون يهود ديده نشده است. آن‌ها براي رسيدن به اين مقصود، تمام راه‌هاي مشروع و غير مشروع را پيموده و تا حد پرستش با حرص و ولع خاص به جمع‌آوري مال پرداخته‌اند؛ تا جايي كه حضرت عيسي مسيح(ع) ـ كه خداوند او را براي هدايت بني اسرائيل فرستاده بود ـ آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
«لا تعبدوا ربين: الله و المال»[26] دو پرودگار را بفرستيد: خدا و پول را.
شايد اين مسأله به طرز عقيدة يهود ـ كه خود را ملت برگزيدة خدا مي‌پندارند ـ ارتباط داشته باشد؛ بدين دليل مي‌خواهند بر جهان برتري داشته باشند؛ البته مال و ثروت از عوامل مهمي است كه آن‌ها را به هدف و مقصود خواهد رسانيد. شايد هم دليل تفكر مادي اين دين اين باشد كه يهود به جز مظاهر زندگي مادي به چيز ديگري ايمان ندارد و زندگاني جاويدان سراي ديگر از نظر آن‌ها بي‌مفهوم است. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد:
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، با قومي كه خداوند آن‌ها را مورد غضب قرار داده، دوستي نكنيد، آن‌ها از آخرت مأيوسند. همان‌گونه كه كفار از مردگان مدفون در قبرها مأيو مي‌باشند.»[27]
با جود اين، در آغاز ظهور اسلام، بعضي از يهوديان مدعي بودند كه ثواب و پاداش روز رستاخيز مختص آن‌ها است. قرآن كريم درباره صدق ادعايشان از ان‌ها خواست تقاضاي مرگ كنند تا آنان را به نعيم خالص و خاص خدا برساند:
«بگو: اگر (آن‌چنان كه مدعي هستيد) سراي ديگر در نزد خدا مخصوص شما است نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد، اگر راست مي‌گوييد.»[28]
يهود با گفتن اين سخنان كه بهشت مخصوص ما است يا چند روزي بيش در آتش نمي‌سوزيم، مي‌خواستند مسلمانان را نسبت به آيين‌شان دلسرد كنند؛ ولي قرآن پرده از روي دروغ و تزوير آنان بر مي‌دارد؛ زيرا آنان به هيچ وجه حاضر به ترك دنيا نيستند و اين خود، دليل محكمي بر كذب ادعاي آن‌ها است. راستي اگر انسان چنان ايماني به سراي آخرت داشته باشد، چرا اين قدر به زندگي اين جهان دل ببندد و براي وصول به آن، مرتكب هزار گونه جنايت شود؟
در آيات بعد، قرآن مجيد مي‌افزايد:
«ولي آن‌ها به خاطر اعمال بدي كه پيش از خود فرستاده‌اند، آرزوي مردن نخواهند كرد و خداوند از ستمگران آگاه است. آن‌ها را حريص‌ترين مردم، حتي حريص‌تر از مشركان بر زندگي (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهي يافت (تا آن جا) كه هر يك از آن‌ها دوست دارد هزار سال عمر كند؛ در حالي كه اين عمر طولاني، او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن‌ها بينا است.»[29]
بي‌شك سرچشمه بسياري از جنگ‌ها و خونريزي‌ها در طول تاريخ بشر، برتري جويي نژادي بوده است؛ به ويژه در جنگ جهاني اول و دوم ـ كه بزرگ‌ترين رقم تلفات و ويراني را در تاريخ به همراه داشت ـ عامل نژادپرستي آلمان‌ها يا حزب نازي، عامل غير قابل انكاري بود.
اگر بنا شود نژادپرستان جهان را رده‌بندي كنيم، بدون شك يهود در رده‌هاي بالا قرار خواهد گرفت. هم‌اكنون كشوري را كه آن‌ها به نام «اسرائيل» تشكيل داده‌اند، بر مبناي همين مسأله نژادپرستي تأسيس شده است، چه جنايت‌هاي هولناكي كه براي آن مرتكب شدند و چه جنايتهاي وحشتناكي كه براي آن مرتكب مي‌شوند! آن‌ها حتي آيين موسي(ع) را در نژاد خود محصور ساخته‌اند و اگر كسي از غير نژاد يهود بخواهد اين آيين را بپذيرد، براي آن‌ها جالب نيست؛ به همين دليل تبليغ و دعوت به سوي آيين خود را در ميان اقوام ديگر انجام نمي‌دهند.

4ـ6. گوشه‌اي از تعاليم تلمود

در تلمود ت كه شرح تورات يا «عهد قديم است و مهم‌ترين كتاب «آداب و تعاليم» يهود به شمار مي‌رود ـ آمده است:
«1. امتياز ارواح يهود از غير يهود به اين است كه ارواح يهود، جزئي از خدا است؛ هم‌چنان كه پسر جزئي از پدر است. ارواح يهود، پيش خدا نسبت به ارواح ديگران عزيز است؛ زيرا ارواح غير يهود، ارواح شيطاني و شبيه ارواح حيوانات است. نطفه غير يهودي مانند نطفه ديگر حيوانات است.
2. بر فرد يهودي لازم است تمام كوشش خود را مصروف جلوگيري از حيات و پيشرفت ديگر ملت‌ها نمايد تا قدرت مطلقه تنها براي آن‌ها باشد... پيش از آن كه يهود بر همه ملت‌ها پيروز شود، لازم است جنگ به حالت خود باقي باشد.
3. يهودي پيش خدا از ملائكه بالاتر است. هر گاه غير يهودي، يهودي را بزند، مثل اين است كه عزت الاهي را زده و مستحق مرگ خواهد بود. اگر يهودي آفريده نشده بود، بركت از زمين مي رفت و باران نمي‌باريد و خورشيد آفريده نمي‌شد.
ـ فرق ميان انسان و حيوان، مانند فرق ميان يهودي و ديگر ملت‌ها است. نطفه‌اي كه ديگر ملت‌ها از آن آفريده مي‌شوند، نطفه چهارپا است.
ـ ملت‌هاي ديگر مانند سگ هستند. اعياد مقدسه براي آن‌ها و براي سگ‌ها آفريده نشده است. سگ از غير يهودي بالاتر است؛ زيرا در اعياد جايز است به سگ‌ها غذا دادن، اما به غير يهودي جايز نيست.
ـ هيچ‌گونه خويشاوندي ميان يهود و غير يهود نيست؛ زيرا آن‌ها به خرها شبيه‌ترند تا به انسان‌ها. خانه‌هاي غير يهود پيش يهوديان، به منزله طويله حيوانات است. غير يهود، خوك‌هاي نجسي هستند كه براي خدمت يهوديان آفريده شده‌اند.
4. افراد صالح غير يهودي را بكش و بر يهودي حرام است كه غير يهودي را از مرگ و يا چاهي كه افتاده، نجات بدهد، بلكه سزاوار است كه جلوي آن را با سنگ بگيرد.
5. بر اسرائيلي‌ها، كشتن و غصب كردن و دزدي نمودن مال غير اسرائيلي جايز، بلكه واجب است.
6. املاك غير يهود، مانند مال متروك است؛ يهودي حق دارد آن را تملك نمايد.
7. خداوند به يهوديان اجازه داده است كه فراورده‌هاي غير يهودي را مالك شوند.
8. كشتن افراد مسيحي از اموري است كه لازم است از ناحيه يهوديان عملي گردد.
9. ما تنها ملت برگزيده خدا در زمين هستيم ... خداوند به خاطر لطفي كه به ما داشته است حيواناتي از جنس انسان ـ كه عبارت از ساير ملل باشند ـ براي ما آفريده و آن‌ها را مسخر ما ساخته است؛ زيرا خداوند به خوبي دانسته است كه ما نيازمند به دو حيوان هستيم: يك نوع حيوان لال، مانند چهارپايان و پرندگان و يك نوع (حيوان) ناطق، مانند مسيحي‌ها، مسلمان‌ها، بودايي‌ها و ساير از شرق و غرب. آن‌ها را به خاطر خدمت‌گذاري ما آفريده است و ما را در اين زمين متفرق ساخته است تا پشت‌هاي آنان را لگدكوب كرده و زمام اختيار انان را در دست داشته و از فنون آنان براي منافع خود بهره‌برداري نماييم.
به همين جهت است كه بر ما واجب است دختران زيباي خود را به ازدواج پادشاهان، وزرا و بزرگان درآوريم و فرزندان خود را ميان پيروان مذاهب ديگر داخل كرده تا در صورت مقتضي، آن‌ها را وادار به جنگ نموده، قدرت نهايي را در دست داشته و بهره‌برداري كامل از آن‌ها نموده باشيم.»[30]

5. اعمال يهود در برابر اديان ديگر

يكي از مباحث مهم ميان پيروان اديان، امكان گفت و گو و همزيستي ميان آنان است. اين امر از نظر تعاليم هر يك از اديان، مهم و قابل بررسي است. آيا تعاليم يهود، اجازة همزيستي مسالمت آميز و تعامل ميان پيروان يهود با پيروان ساير اديان را مي‌دهد يا نه؟ از گذشته تا حال، رفتار و عملكرد آن‌ها تا حال، رفتار و عملكرد آن‌ها چگونه بوده است؟ در اين جا به طور مختصر، عملكرد گذشتة پيروان دين يهود با پيروان اديان ديگر را مورد توجه قرار مي‌دهيم:

5 ـ 1. اعمال يهود در برابر اسلام

عدم پذيرش اسلام از سوي يهود در آغاز بعثت، سبب دشمني ميان مسلمانان و آنان گرديد؛ همچنين يهوديان مي‌ديدند كه پيامبر اسلام(ص) با تبليغ رسالتش، الفت و برادري در دل‌هاي مردم ايجاد مي‌كند و چنان تودة واحد و يكپارچه‌اي از آن‌ها مي‌سازد كه ممكن است قدرت و حُكم روايي آنان را تهديد كند، بدين روي به مخالفت به پيغمبر(ص) برخاستند. قرآن كريم بعضي از نيات آنان را در مبارزه با اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيب‌شناسان بر حذر بمانند. در اين جا به بعضي از اعمال آنان اشاره مي‌شود:
5 ـ 1 ـ 1. محاصره اقتصادي
گروهي از يهوديان براي منصرف كردن مسلمانان از آيين خود، به كار جديدي دست زدند. آن‌ها با خودداري از پرداخت هر گونه دين يا امانت يا انجام معاملاتي كه بر ذمه آن‌ها بود، براي افرادي كه به دين مقدس اسلام مشرف مي‌شدند، مشكل اقتصادي ايجاد مي كردند و به آن‌ها مي‌گفتند: حقوقي كه شما بر ما داشتيد، پيش از اسلام بود و اكنون كه مسلمان شده‌ايد، اين حقوق از بين رفته است. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد:
«و در ميان اهل كتاب (از نصارا) كساني هستند كه اگر ثروت زيادي به رسم مانت به آن‌ها بسپاري، به تو باز مي‌گردانند؛ و برخي ديگر از اهل كتاب (از يهود)، كساني هستند كه اگر يك دينار هم به آنان بسپاري، به تو باز نمي‌گردانند، مگر تا زماني كه بالاي سر آن‌ها ايستاده (و بر آن‌ها مسلط) باشي. اين بدان روست كه مي‌گويند: ما در برابر اميين (غير يهود)، مسوول نيستيم. و بر خدا دروغ مي‌بندند، در حالي كه مي‌دانند (اين سخن دروغ است).[31]
گروهي از مردمان عصر جاهليت پيش از اسلام، كالايي را به يهوديان فروختند و پس از فروش كالا، مسلمان شدند. هنگامي كه پول كالا را از آنان در خواست كردند، يهوديان گفتند: نزد ما امانت و ديني نسبت به شما نيست؛ زيرا شما آييني را كه بر آن بوديد، ترك كرديد، آن‌ها ادعا كردند كه اين دستور در كتابشان آمده است. مي‌گفتند:
«ما اهل كتاب هستيم و پيامبر و كتاب آسماني در ميان ما بوده است، بنابراين اموال ديگران براي ما احترامي ندارد».
اين مطلب به قدري نزد آنان مسلم بود كه جنبة اعتقادي و مذهبي به خود گرفته بود. يهود مي‌گفتند:
«ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز و مأذون هستيم؛ زيرا آنان مشركند و پيروي از مرام موسي ندارند».[32]
5 ـ 1 ـ 2. فتنه‌انگيزي در ميان مسلمانان
يكي از يهوديان به نام «شاس بن قيس» كه پير مردي تاريك دل و در كفر و در عناد كم‌نظير بود، روزي از كنار مجمع مسلمانان مي‌گذشت، مشاهده كرد كه جمعي از طايفه اوس و خزرج ـ كه سال‌ها با هم جنگ‌هاي خونيني داشتند ـ در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس انسي به وجود آورده‌اند و آتش اختلاف شديدي كه در جاهليت در ميان آن‌ها شعله‌و بود. به كلي خاموش شده است. از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شد و با خود گفت: اگر اين‌ها تحت رهبري محمد(ص) از همين راه پيش بروند، موجوديت يهود به كلي در خطر است. در اين حال، نقشه‌اي به نظرش رسيد، به يكي از جوانان يهودي دستورداد به جمع آن‌ها بپيوندد و حوادث خونين بغاث را ـ محلي كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد ـ به ياد آن‌ها بياورد و آن حوادث را پيش چشم آن‌ها مجسم كند.
اتفاقاً اين نقشه ـ كه با مهارت آن جوان يهودي پياده شد ـ مؤثر واقع گرديد و جمعي از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفت و گو پرداختند؛ حتي بعضي افراد طايفه اوس و خزرج يكديگر را به تجديد آن صحنه‌ها تهديد كردند.
چيزي نمانده بود كه آتش خاموش شدة ديرين بار ديگر شعله‌ور گردد. خبر به پيامبر(ص) رسيد. به سرعت با جمعي از مهاجران به سراغ آن‌ها آمدند و با اندرزهاي مؤثر و سخنان تكان‌دهندة خود، آن‌ها را بيدار ساختند.
وقتي جمعيت سخنان آرام‌بخش پيامبر(ص) را شنيدند، از تصميم خود برگشتند، سلاح‌ها را بر زمين گذاشتند، دست در گردن هم افكندند، به شدت گريستند و دانستند اين از نقشه‌هاي دشمنان اسلام بوده است و صلح، صفا و آشتي بار ديگر كينه‌هايي را كه مي‌خواست زنده شود، شست و شو داد.[33]
در اين هنگام چهار آيه 98 ـ 101 از سورة آل‌عمران نازل شد. در دو آية نخست، يهوديان اغوا كننده را نكوهش مي‌كند و در دو آيه بعد، به مسلمانان هشدار مي‌دهد:
«بگو اي اهل كتاب! چرا به آيات خدا كفر مي‌ورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالي كه انجام مي‌دهيد. بگو ا اهل كتاب! چرا افرادي را كه ايمان آورده‌اند، از راه خدا باز مي‌داريد و مي‌خواهيد اين راه را كج سازيد در حالي كه شما (به درستي اين راه) گواه هستيد؟! خدا از آن‌چه انجام مي‌دهيد، غافل نيست؛ اي كساني كه ايمان آورد‌ايد! اگر از گروهي از اهل كتاب (كه كارشان نفاق‌افكني و شعله‌ور ساختن آتش كينه و عداوت است) اطاعت كنيد، شما را پس از ايمان، به كفر باز مي‌گردانند و چگونه ممكن است شما كافر شويد، با اين كه آيات خدا بر شما خوانده مي‌شود و پيامبر او در ميان شماست؟! و هر كس به خدا تمسك جويد، به راهي راست هدايت شده است.»[34]
5 ـ 1ـ 3. شبه‌افكني در ميان مسلمانان
دشمنان اسلام، به ويژه يهود، براي دور كردن مسلمانان از هيچ كوششي فروگذار نبودند؛ حتي درباره ياران نزديك پيامبر(ص) نيز چنين طمعي داشتند كه بتوانند آن‌ها را از اسلام بازگردانند و مسلماً اگر مي‌توانستند در يك يا چند نفر از ياران نزديك پيامبر اكرم(ص) نفوذ كنند. ضربة بزرگي بر اسلام وارد و براي تزلزل ديگران نيز زمينة كاملاً مساعدي فراهم مي‌شد.
بعضي از مفسران نقل كرده‌اند: جمعي از يهود مي‌كوشيدند تا افراد سرشناس و مبارزي از مسلمانان پكدل چون: «معاذ» و «عمار» و بعضي ديگر را به سوي آيين خود دعوت كنند و با وسوسه‌هاي شيطاني ازاسلام باز گردانند؛ در نتيجه اين آيه نازل شد و به همه مسلمانان در اين زمينه هشدار داد:
«جمعي از اهل كتاب (از يهود) دوست داشتند شما را گمراه كنند. (اما آن‌ها بايد بدانند كه نمي‌توانند شما را گمراه سازند،) آن‌ها گمراه نمي‌كنند، مگر خودشان را و نمي‌فهمند.»[35]
5 ـ 1 ـ 4. مبارزه يهود براي تغيير عقيده مسلمانان
خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
«بسياري ازاهل كتاب از روي حسد ـ كه در وجود آن‌ها ريشه دوانده ـ آرزو مي‌كردند شما را پس از اسلام و ايمان، به حال كفر بازگردانند، با اين كه حق براي آن‌ها كاملاً روشن شده است. شما آن‌ها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند، خود (فرمان جهاد) بفرستد. خداوند به هر چيزي توانا است.»[36]
يهود به اين قناعت نمي‌كردند كه خود آيين اسلام را نپذيرند، بلكه اصرار داشتند مؤمنان نيز از ايمانشان بازگردند و انگيزة آن‌ها در اين كار، چيزي جز حسد نبود.
بنابراين، دستور مزبور يك دستور مبارزاتي است كه به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شديد دشمن در آن شرايط خاص، از سلاح «عفو و گذشت» استفاده كنند و به ساختن خويشتن و جامعه اسلامي بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
مسلمانان، حتي در آن زمان، آن قدر قوت و قدرت داشتند كه عفو و گذشت نكنند و به مقابله با دشمنان بپردازند، ولي براي اين كه دشمن ـ اگر قابل اصلاح است ـ اصلاح شود، خداوند نخست دستور «عفو و گذشت» مي‌دهد. به تعبير ديگر، در برابر دشمن، هرگز نبايد «خشونت» نخستين برنامه باشد، بلكه اخلاق اسلامي ايجاب مي‌كند كه نخستين برنامه «عفو و گذشت» باشد؛ اگر فايده نداشت، آن‌گاه به خشونت متوسل شوند.[37]

5 ـ 2. اعمال يهوديان در برابر مسيحيان

با وجود آن كه آيين يهود از آغاز پيدايش، مبتني بر تبليغ و توسعه‌طلبي نبوده و تنها به قوم يهود و بني اسرائيل اختصاص داشته، به همين دليل، جنگ و تعرض به اقوام ديگر در آن پيش‌بيني نشده بوده است؛ ولي يهود به اين عنوان كه «قوم برگزيده خدا» است و نژادشان بر ديگر نژادها برتري دارد، از هيچ‌گونه كينه‌توزي و فتنه‌انگيزي دريغ نكرده‌اند و در هر جا كه سكونت داشته‌اند. ملتي ستيزه جو و خرابكار به شمار آمده‌اند و تا آن‌جا كه قدرت داشته‌اند، در زجر، آزار و اعدام پيروان اديان ديگر مي‌كوشيده و از هر گونه حركت فكري و ديني با كمال قساوت ممانعت مي‌كرده‌اند و پيغمبران الاهي(ع) را ـ كه آنان را به راه راست دعوت مي‌كردند ـ به قتل رسانيده‌اند و در شكنجه و آزار پيروان انبيا، نهايت كوشش را به عمل مي‌آورند.
داستان حضرت مسيح(ع) و حوادث رقت‌بار زندگي آن پيغمبر بزرگ و شكنجه و آزاري كه حواريون آن حضرت از قوم يهود ديدند و سرانجام آوارگي پيروان آيين مسيح(ع) نموداري از رفتار قساوت‌بار يهوديان و تعصبات جنايت‌آميز آنان است. مسيحيان تا زماني كه آيين مسيحيت از طرف دولت روم به رسميت شناخته نشده بود، همواره د زير شكنجه و آزار يهوديان و حكومت يهودي به سر مي‌بردند.
تنها در طليعة قرن چهارم م. بود كه به موجب فرماني كه در سال 311 م. از سوي امپراتوري روم صادر شد، مسيحيان آزادي اندك يافتند و از شكنجه و تعصب‌ورزي آشكار يهوديان نجات يافتند.
يهوديان حتي پس از آن كه قدرت و استقلال سياسي خود را در پي همين تعصبات و فتنه‌جويي‌ها را از دست دادند و شيرازة اجتماعشان از هم پاشيده شد، باز دست از تحريكات خصمانه و بدرفتاري نسبت به مخالفان، به ويژه مسيحيان، برنداشتند و در فرصت‌هاي مناسب، فتنه‌هايي به پا كردند و كشتارهايي به راه انداختند.
در زمان «هرقل»، امپراتور روم، با وجود اين كه مذهب رسمي حكومت، مسيحيت بود، يهوديان در «انطاكيه» فتنه خونيني به راه انداختند و با وضع فجيعي، اسقف بزرگ شهر را قطعه قطعه كردند. در شهر «صور» پايتخت «فنيقي‌ها» والي شهر را به قتل رسانيدند؛ سپس با يهود فلسطين هم داستان شده، قرار آبر آن گذاشته كه شبانه بر شهر صور حمله‌ور شوند و مسيحيان را قتل عام كنند؛ ولي چون توطئة آنان عقيم ماند و سپاهيان روم طبق اطلاع قبلي، از هجوم وحشيانة آنان جلوگيري به عمل آوردند، يهوديان ـ كه از خشم، حالت سبعيت پيدا كرده بودند،‌ به سوي ديرها و كليساهاي اطراف شهر سرازيره شده، آن‌ها را با خاك يكسان و روستاهاي مجاور را به خاك و خون كشيدند.
در يكي از جنگ‌ها ـ كه ميان دو دولت ايران و روم در گرفته بود ـ يهوديان هشتاد هزار اسير مسيحي را از ايرانيان خريدند و از روي كينه و انتقام، همه را مانند گوسفند سر بريدند.
گويند: نقشة اين جنگ از سوي يهودي‌ها بوده است و ايرانيان به تحريك به اين جنگ خونين دست زدند.
در عصر امپراتوري «نيرون» يهودي‌ها در شهر قدس فتنه‌اي به پا كردند و فرماندار شهر را كشتند و آشوبي را به انداختند كه در پي آن از طرف امپراتور روميان، شهر قدس محاصره و در سال 70 م. يهوديان قدس قتل عام شدند و معابد يهود ويران و كهنه و رؤساي مذهبي‌شان به وضع فجيعي كشته شدند. همين حادثه باعث جنبش يهودي‌ها شد و حس انتقامجويي آنان را بيش از پيش تشديد كرد و سبب جنگ‌ها و خونريزي‌هاي فراواني گرديد.
تا آن كه در ميانة قرن چهارم م. يكي از پادشاهان ايران يهود را در صروت وفاداري و كمك به ايرانيان، وعدة آزادي داد و ديري نپايد كه بر اثر خيانت و تمرد، مورد غضب پادشاه ايران واقع شدند؛ عده‌اي مقتول و جمعي محبوس و گروهي تبعيد و مورد شكنجه قرار گرفتند.
در عصر حاضر نيز جنايات و تجاوزات و توطئه‌هاي تجاوزكارانة صهيونيسم بين‌المللي بر همه مكشوف و اغراض و مقاصد شوم آن‌ها بر ضد ملت‌هاي غير يهودي كاملاً روشن گرديده است؛ تا آن جا كه ايادي اين حزب متعصب ضد انساني در بيشتر مراكز بين‌المللي رخنه كرده و در بيشتر خرابكاري‌ها و تشنجات و كشتارهاي عمدة جهان، از عوامل مؤثر شمرده مي‌شوند.
يهودي‌ها در جنگ‌هاي جهاني دست داشتند و پس از جنگ نيز بر اساس اصل كينه‌توزي، شبكه‌هاي جاسوسي بين‌المللي را به نفع استعمارگران اداره مي‌كردند و اين حقيقت ننگين با دستيگر شدن يكي از عناصر خطرناك اين باند كه رياست شبكة جاسوسي را به عهده داشت، فاش گرديد. وي اعتراف كرد كه بنابر معاهدة سري ـ كه در سال 1947 م. در مورد تشكيل دولت اسرائيل بين دولت امريكا و صهيونيست‌ها منعقد شده بود ـ يهودي‌ها انجام اين وظايف را در قبال كمك امريكا به عهده گرفتند و از آن به بعد شبكة جاسوسي آمريكا را اداره مي‌كنند.
دولت امريكا نيز در مقابل خوش خدمتي آن‌ها، به وعدة خود وفا كرد و سرانجام «صهيونيسم» توانست بخشي از فلسطين را اشغال و نزديك به يك ميليون مسلمان فلسطيني را از خانه و وطن خود آواره كند.[38]
از جمله مظاهر ننگين تعصبات مذهبي يهوديان، مي‌توان به كشتار فجيع مسيحيان يمن به دست حكومت يهودي آن سرزمين اشاره كرد. در اين كشتار هولناك، ده‌ها هزار نفر از مسيحيان با وضع فجيعي به قتل رسيدند و در آتش سوزانيده شدند.
قرآن كريم نيز به شكنجه، آزار و قتل مسيحيان به دست يهودي‌ها اشاره دارد:
«مرگ و عذاب بر شكنجه‌گران صاحب گودال (آتش) باد؛ گودال‌هايي پر از آتش شعله‌ور، هنگامي كه (يهود) در كنار آن نشسته بودند و آن‌چه را نسبت به مؤمنان (مسيحي) انجام مي‌دادند، با خونسردي تماشا مي‌كردند!»[39]
در اين كه اين ماجرا مربوط به چه زماني و مربوط به چه قومي است و آيا اين يك ماجراي خاص و معين بوده يا اشاره به ماجراهاي متعدد از اين قبيل در مناطق گوناگون جهان دارد، در ميان مفسران و مورخان گفت و گو است. معروف‌تر از همه، مربوط به «ذونواس» آخرين پادشاه «حمير» در سرزمين «يمن» است.
«ذونواس» كه آخرين نفر از سلسله گروه «حمير» بود، به آيين يهود در آمد و گروه «حمير» نيز از او پيروي كردند. او نام خود را «يوسف» نهاد و مدتي بر اين منوال گذشت: سپس به او خبر دادند كه در سرزمين نجران، در شمال يمن، هنوز گروهي بر آيين نصرانيت باقي هستند. هم مسلكان ذونواس او را وادار كردند كه اهل نجران را به پذيرش آيين يهود مجبور كند. او به سوي نجران حركت و ساكنان آن‌جا را جمع كرد و آيين يهود را بر آن‌ها عرضه داشت و اصرار كرد كه آن را پذيرا شوند؛ ولي آن‌ها نپذيرفتند.
ذونواس دستور داد خندق بزرگي كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند. گروهي را زنده زنده به آتش سوزاند و گروهي را با شمشير كشت و قطعه كرد؛ به گونه‌اي كه عدد مقتولان و سوختگان به بيست هزار نفر رسيد.
اين كوره‌هاي آدم‌سوزي كه به دست يهود به وجود آمد، احتمالاً نخستين كوره‌هاي آدم‌سوزي در طول تاريخ بوده است. آن‌ها مؤمنان مسيحي را وادار مي‌كردند دست از ايمان خود بردارند و هنگامي كه با مقاومت آنان رو به رو مي‌شدند، آن‌ها را در اين كوره‌هاي آدم‌سوزي انداخته، به آتش مي‌كشيدند! گروه نيز با كمال خونسردي نشسته بودند و صحنه‌هاي شكنجه را تماشا مي‌كردند و لذت مي‌بردند كه اين مسأله، نهايت قساوت آن‌ها را نشان مي‌هد. بعضي نيز گفته‌اند: اين گروه مأمور بازجويي و اجبار مؤمنان مسيحي به ترك مذهب حق بودند.
در اين گير و دار، يك تن از نصاراي نجران فرار كرد و به سوي روم و دبار قيصر شتافت و از ذونواس شكايت كرد و ياري طلبيد. قيصر گفت: سرزمين شما از من دور است؛ اما نامه‌اي به پادشاه حبشه مي‌نويسم. او مسيحي و همساية شما است. از او مي‌خواهم شما را ياري دهد؛ سپس نامه‌اي نوشت و از پادشاه حبشه، انتقام خون مسيحيان نجران را درخواست كرد.
مرد نجراني نزد سلطان حبشه، نجاشي، آمد و ماجرا را باز گفت. نجاشي از شنيدن اين داستان سخت متأثر شد و از خاموشي شعلة آيين مسيح(ع) در سرزمين نجران افسوس خورد و تصميم به انتقام شهيدان گرفت.
لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت، سپاه ذونواس را شكست دادند و گروه بسياري از آنان را كشتند و طولي نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشي افتاد و به صورت ايالتي از ايالات حبشه در آمد.[40]
«جان ناس» در مورد رفتار يهوديان نسبت به مسيحيان مي‌گويد:
«رابطه يهوديان و مسيحيان از ابتدا خصمانه بوده است، زيرا از قرون اول ميلادي به بعد، ربانيون و احبار يهود، منكر مسيح بوده و آن را طرد مي‌نمودند، گر چه پيروان عيسي تا حدي هميشه مساعي جميله مبذول مي‌داشتند.»[41]
ضديت يهود با حضرت مسيح(ع) در فرازهاي از انجيل منعكس شده است.[42]

6. جنگ نزد يهود

هنگامي كه بحث «جنگ در اديان» را ملاحظه مي‌كنيم، هيچ جنگي در قساوت و شدت همانند «جنگ در دين يهود» نيست. يهود بر اساس شريعت خود، در طول تاريخ، به جنگ و خونريزي فراوان مي‌پرداخته‌اند و در اين راه به اطفال و زنان نيز رحم نمي‌كرده و خود را «ملت برگزيدة خدا» مي‌دانند.[43] يهود، رهبران تخريب و نابودي در اين عالم بوده‌اند. يكي از بزرگان يهود به نام «ارنست رينان» عقيده دارد:
«وقتي عدل در عالم تحقق پيدا نكند، پس بهتر است كه كل عالم تخريب گردد.»[44]
يكي ديگر از بزرگان يهود مي‌گويد:
«ما يهود نيستيم مگر آقاي عالم و فاسد كنندة عالم، ايجاد كننده فتنه در عالم و جلاد عالم باشيم.»[45]
قرآن كريم، يهود و مشركان را در يك رديف قرار مي‌دهد و آنان را دشمن‌ترين افراد نسبت به مسلمانان معرفي مي‌نمايد:
«به طور مسلم، دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهي يافت. و نزديك‌ترين دوستان به مؤمنان را كساني مي‌يابي كه مي‌گويند: ما نصارا هستيم اين بدان روست كه در ميان آن‌ها، افرادي عالم و تارك دنيا هستند و آن‌ها (در برابر حق) تكبر نمي‌ورزند.»[46]
تاريخ اسلام به خوبي گواه اين حقيقت است؛ زيرا در بسياري از نبردهاي ضد اسلام، يهود به طور مستقيم دخالت داشته و از هيچ‌گونه كارشكني و دشمني خودداري نكرده‌اند. افراد بسيار كمي از آن‌ها به اسلام گرويده‌اند؛ در حالي كه در غزوات اسلام، رويارويي مسلمانان با مسيحيان را كمتر شاهديم و نيز افراد فراواني از آن‌ها را مشاهده مي‌كنيم كه به صفوف مسلمانان پيوسته‌اند.
اين مقايسه بيشتر دربارة يهود و مسيحيان معاصر پيامبر اسلام(ص) است؛ زيرا يهود با اين كه داراي كتاب آسماني بود، به دليل دلبستگي بيش از اندازه به ماديات، در صف مشركاني قرار گرفته بودند كه از نظر مذهبي با آن‌ها هيچ اشتراكي نداشتند. در آغاز، يهوديان مبشران اسلام محسوب مي‌شدند و انحرافاتي همانند «تثليت» نداشتند؛ اما دنياپرستي شديد، آن‌ها را به كلي از حق بيگانه كرد؛ در حالي كه مسيحيان آن عصر چنين نبوده‌اند.
البته مسيحيان قرن بعد نسبت به اسلام و مسلمانان مرتكب جنايايت شدند كه دست كمي از يهود نداشت؛ جنگ‌هاي طلواني و خونين صليبي در گذشته و تحريكات فراواني كه امروز از ناحية استعمار كشورهاي مسيحي بر ضد اسلام و مسلمانان مي‌شود، امري نيست كه بر كسي پنهان باشد.
اما عجيب اين كه يهوديان، همة اين جنگ طلبي‌ها را به استناد تورات انجام مي‌دهند؛ براي نمونه، در متن تورات چنين مي‌خوانيم:
«چون به شهري نزديك آيي تا با آن جنگ نمايي، آن را براي صلح ندا كن و اگر تو را جواب صلح بدهد و دروازه‌ها را براي تو بگشايد، آن‌گاه تمام قومي كه در آن يافت شوند، به تو جزيه دهند و تو را خدمت نمايند و اگر با تو صلح نكرده، با تو جنگ نمايند، پس آن را محاصره كن و چون يهوه ـ خدايت ـ آن را به دست تو بسپارد، جميع ذكورانش را به دم شمشير بكش، ليكن زنان و اطفال و بهايم و آن‌چه در شهر باشد ـ يعني تمام غنيمتش را ـ براي خود به تاراج ببر و غنايم دشمنان خود را كه يهوه ـ خدايت ـ به تو دهد، بخور. به همه شهرهايي كه از تو بسيار دورند كه از شهرهاي اين امت‌ها نباشند، چنين رفتار نما؛ اما از شهرهاي اين امت‌هايي كه يهوه ـ خدايت ـ را به ملكيت مي‌دهي، هيچ ذي نفسي را زنده مگذار، بلكه ايشان را ... چنان كه يهوه ـ خدايت ـ تو را امر فرموده است، بالكل هلاك ساز.»[47]
همچنين در تورات مي‌خوانيم:
«يهوه، خدا ما، او (سرزمين سيحون و ملك حشبون) را به دست ما تسليم نموده، او را با پسرانش و جميع قومش زديم و تمامي شهرهايش را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه يكي را باقي نگذاشتيم، ليكن بهايم را با غنيمت شهرهايي كه گرفته بوديم، براي خود به غارت برديم.»[48]
و در جاي ديگر تورات آمده است:
«پس يهوه، خداي ما، عوج ملك باشان و نيز تمامي قومش را به دست ما تسليم نموده، او را به حدي شكست داديم كه احدي از براي وي باقي نماند ودر آن وقت، همة شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند كه از ايشان نگرفتيم ... و آن‌ها را بالكل هلاك كرديم؛ چنان كه با سيحون و ملك حشبون كرده بوديم. هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم و تمامي بهايم و غنيمت شهرها را براي خود به غارت برديم.»[49]
و نيز آمده است:
« و هر آن چه در شهر بود، از مرد و زن و جوان و پير، حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند.»[50]
در اين ميان، قرآن كريم عده‌اي از يهوديان را مي‌ستايد؛ همان‌هايي كه از غرور، خودپرستي و تكبر خودداري مي‌كنند و همواره حقيقت را مد نظر دارند:
«آن‌ها همه يكسان نيستند؛ از اهل كتاب جمعيتي هستند كه (به حق و ايمان) قيام مي‌كنند و پيوسته در اوقات شب، آيات خدا را مي‌خوانند در حالي كه سجده مي‌نمايند؛ به خدا و روز واپسين ايمان مي‌آورند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و در انجام كارهاي نيك، پيشي مي‌گيرند و آن‌ها از صالحانند. و آن چه از اعمال نيك انجام دهند، هرگز كفران نخواهد شد (و پاداش شايسته آن را مي‌بينند) و خدا از پرهيزگاران آگاه است.»[51]
و به اين ترتيب، قرآن كريم از اين كه نژاد يهود را به كلي محكوم كند يا خون آن‌ها را كثيف بشمرد، خودداري كرده و تنها بر اعمال آن‌ها انگشت مي‌گذارد و با تجليل و احترام از افرادي كه به اكثريت فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند، به نيكي ياد مي‌كند و اين روش اسلام است كه در هيچ موردي، مبارزه‌اش رنگ نژادي و قبيله‌اي ندارد و تنها بر محور عقايد، اعمال و رفتار مي‌گردد.

7. يهود و همزيستي مسالمت‌آميز با مسلمانان!

با توجه به آن‌چه گذشت، بر اساس تعاليم تورات موجود و عملكرد يهوديان در طول تاريخ، جايي براي «همزيستي مسالمت‌آميز» و «حقوق بين‌الملل» وجود ندارد. آنان خود را «ملت برگزيدة خدا» مي‌دانند و براي تحقق اين نظر، همواره در فكر سلطه بر ديگر اديان و ملل بوده‌اند و در مواردي نيز كه به پيشنهادات ديگران تن داده‌اند، جز از روي ضعف و ناتواني نبوده و هر موقع قدرتي يافته‌اند، كشتار گسترده‌اي به راه انداخته‌اند؛ در گذشته با مسيحيان و امروز با مسلمانان.
اكنون گروهي از قوم يهود ـ يعني صهيونيست‌ها ـ اقدام به غصب سرزمين‌هاي ديگران و آواره كردن آن‌ها از وطن خود و كشتن و نابود كردن فرزندانشان كرده‌اند؛ حتي احترام خانة خدا ـ بيت‌المقدس ـ را نيز رعايت نمي‌كنند.
آن‌ها در برخورد با مسائل جهاني، عملاً نشان داده‌اند كه پيرو هيچ قانون و معيار بين‌المللي نيستند. هر گاه به فرض، يك جنگ‌جوي فلسطيني به سوي آن‌ها شليك كند، در مقابل، اردوگاه‌هاي آوارگان، كودكستان‌ها و بيمارستان‌هاي آنان را بمباران مي‌كنند و در ازاي كشته شدن يك نفر از خودشان، گاهي صدها نفر بي‌گناه را به قتل مي‌رسانند و خانه‌هاي فراواني را منفجر مي‌كنند.
«تاريخ شاهد فجايع اين گروه به «مسجد الاقصي» از زمان اشغال آن در سال 1967 م. بوده است. در سال 1969 م. شخص به نام «مايكل رومان» آتشي در مسجد برافروخت كه نزديك به 1500 متر مربع از مساحت مسجد را در برگرفت. در اين آتش‌سوزي، منبر «صلاح‌الدين»، گنبد مسجد ـ كه داراي آثار معماري اسلامي با ارزشي بود ـ و نيز «مسجد عمر» در داخل مسجد الاقصي و «محراب زكريا» و بعضي چيزهاي ديگر در آتش سوخت. در سال 1969 م. گروهي از يهوديان، مراسم مذهبي خود را در مسجدالاقصي به جاي آوردند و اين عمل را چندين بار تكرار كردند و هنگامي كه با اعتراض مسلمانان رو به رو شدند، قاضي يهود به محق بودن يهود حكم صادر كرد! در سال 1982 م. يك يهودي امريكايي، مسجد و نمازگزاران در مسجد را با آتش سلاح مورد تعرض قرار دارد و در همان سال، فرد ديگري با مواد منفجره، بخشي از حرم را تخريب كرد. عدة فراواني از يهود نيز اعلان كردند كه بايد مسجد خراب شود و به جاي آن، معبد يهودي‌ها ساخته شود.»[52]
يكي از نويسندگان عرب دربارة رفتار جنگ‌طلبانة صهيونيست‌ها مي‌گويد:
«ما داراي دليل واضح بر توحش يهود طي جنگ‌هاي فلسطين از سال 1948 م. به بعد بوده‌ايم؛ به گونه‌اي كه در توحش و خونريزي ضرب‌المثل هستند؛ كشتارهاي آن‌ها در دير ياسين، الخليل، رام الله، غزوه و ديگر شهرهاي فلسطين.»[53]
آن‌ها خود را به هيچ يك از مصوبات بين‌المللي و قطعنامه‌هاي سازمان ملل، پايبند نمي‌دانند و آشكارا همه را زير پا مي‌گذارند. بدون شك اين همه قانون شكني، بيدادگري و اعمال ضد حقوق بين‌الملل، ناقض اصل همزيستي مسالمت‌آميز است و جاي براي تعاون و همكاري بين‌المللي بر اساس حقوق پذيرفته شدة جهاني باقي نمي‌گذارد.
منابع:
قرآن كريم.
ـ انجيل (عهد جديد)
ـ تورات (عهد عتيق) و تلمود، شرح تورات.
ـ دهخدا، علي اكبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
ـ عميد زنجاني، عباس علي، اسلام و همزيستي مسالمت آميز، تهران، دارالكتاب الاسلامية، 1344.
ـ شبلي، احمد، مقارنة الاديان: المسحيه، قاهره، مكتبه‌النهضة العربيه، 1993.
ـ همان، مقارنة الاديان: اليهود، همان، 1992.
ـ طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، بيروت، دارالمعونة لطباعة و النشر، 1986.
ـ طباره، عفيف عبدالفتاح، يهود از نظر قرآن، ترجمة علي منتظمي، تهران، بعثت 1353.
ـ قرباني، زين‌العابدين، اسلام و حقوق بشر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1375.
ـ قاسمي، مهدي، قدس موطن آرزوهاي مسلمين، ره‌توشه راهيان نور، ويژه‌نامه ماه مبارك رمضان 1378 ش.
ـ گارودي، روژه، پروندة اسرائيل و صهيونيزم سياسي، ترجمه دكتر نسرين حكمي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369.
ـ گئر، جوزف، حكمت اديان، ترجمه و تأليف محمد حجازي، تهران، كتابخانه ابن سينا، 1373.
ـ مؤسسة آموزشي ـ پژوهشي امام خميني(ره)، فلسفة حقوق، جزوة آموزشي.
ـ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1366.
ـ ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي‌اصغر حكمت، تهران، پيروز، 1354، چ 3.

پي نوشت ها:

* پژوهشگر حوزه، مدرس دانشگاه و كارشناس ارشد حقوق بين‌الملل.
[1] ر.ك: به: علي اكبر دهخدا، «لغت‌نامه دهخدا»، تهران، دانشگاه تهران، 1373، ج 14، ماده «يهود».
[2] ر.ك. به: همان، ج 5، ص 6240، ماده «تورات».
[3] مانند: سورة نساء (4): 64؛ سورة مائده (5): 14، 15، 41.
[4] مكارم شيرازي و ديگران، ناصر، «تفسير نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366، ج 2، ص 310، از الهدي الي دين المصطفي، الرحلة المدسيه؛ رهبر سعادت و قرآن و آخرين پيامبر.
[5] گارودي، روژه، «اسرائيل و صهيونيزم سياسي» ترجمه دكتر نسرين حكمي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369، ص 37.
[6] گارودي، روژه، همان، ص 37.
[7] همان، ص 38، از روزنامه ساندي‌تايمز، 15 ژوئن 1969.
[8] گارودي، روژه، همان، ص 39.
[9] قاسمي، مهدي، «ره‌توشه راهيان نور» ص 252.
[10] گارودي، روژه، همان، ص 39.
[11] همان.
[12] جمعه (62): 6.
[13] مؤسسه آموزشي ـ پژوهشي امام خميني(ره)، «فلسفة» جزوه آموزشي، ص 240.
[14] مائده (5)، 18.
[15] مكارم شيرازي و ديگران، ناصر، همان، ج 4، ص 331، از تفسير فخر رازي، ج 11، ص 192.
[16] طبرسي، فضل بن حسن، «مجع‌البيان» بيروت، دارالمعونة للطباعه والنشر، 1986، ج 3، ص 272 و 273.
[17] مائده (15): 18.
[18] گئر، جوزف، «حكمت اديان» ترجمه و تأليف محمد حجازي، تهران كتابخانه ابن سينا، 1373، ص 139.
[19] بقره(2): 80.
[20] مكارم شيرازي و ديگران، ناصر، همان، ج 1، ص 324 و 325.
[21] همان.
[22] تورات (عهد عتيق)، كتاب مزامير، باب 1 و 3ك 8 ـ 15.
[23] «عهد عتيق» كتاب يوشع نبي، باب 14: 4 ـ 7.
[24] ر.ك. به: عفيف عبدالفتاح طباره، «يهود از نظر قرآن» ترجمه علي منتظمي، تهران، بعثت، 1353، صص 114 و 116.
[25] عفيف عبدالمفتاح طباره، همان، ص 87.
[26] ممتحنه (60): 13.
[27] بقره(2): 94.
[28] بقره(2): 95 و 96.
[29] قربان، زين‌العابدين، «اسلام و حقوق بشر»، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1375، چ 5، ص 321 و 322، از تلمود، شرح عهد عتيق.
[30] آل عمران (3): 75.
[31] ر.ك.به: مكارم شيرازي، ناصر، همان، ج 2، ص 472. عفيف عبدالفتاح طباره، «يهود از نظر قرآن»، ص 11 به بعد.
[32] ر.ك.به: مكارم شيرازي، ناصر، همان، ذيل آية 98 سوره آل عمران.
[33] آل عمران(3): 98 تا 101، همچنين نگاه كنيد به: ناصر مكارم شيرازي وديگران، همان، ج 2، ص 463.
[34] آل عمران (3): 69.
[35] بقره (2): 109.
[36] مكارم شيرازي، ناصر، همان، ج 1، ص 398 تا 401.
[37] عميد زنجاني، عباس علي، «اسلام و همزيستي مسالمت‌آميز» تهران، دارالكتاب الاسلامية، 1344، صص 19 ـ 23.
[38] بروج (85): 5 ـ 8.
[39] مكارم شيرازي، ناصر، همان، ج 26، ص 334 تا 339، به نقل از: علي بن ابراهيم قمي، «تفسير»، ج 2، ص 414.
[40] ناس، جان، «تاريخ جامع اديان» ترجمة علي اصغر حكمت، تهران، پيروز، 1354، چ 3، ص 371.
[41] ر.ك. به: انجيل متي، 5: 11 ـ 12؛ 7؛ 15: 12: 24: 34 ـ 38؛ 23؛ 12؛ و نيز احمد شلبي، «مقارنة الاديان: المسيحيه»، قاهره، مكتبة النهضه العربيه، 1993، ص 32.
[42] ر.ك. به: وهبه الزحيلي، «آثار الحرب» دمشق، دارالكفر، 1992، چ 4، ص 45، به نقل از: دكتر هرتس (خاخام بزرگ انگلستان)، «في الفكر اليهودي».
[43] همان، به نقل از: الخطر اليهودي.
[44] همان.
[45] مائده (5): 12.
[46]
[47] تورات، سفر تثنيه، باب 2: 33 ـ 35.
[48] تورات، سفر تثنيه، باب 3: 3 ـ 7.
[49] تورات، سفر تثنيه، باب 41 : 32 ـ 44.
[50] آل عمران (3): 113 ـ 115.
[51] شلبي، احمد، «مقارنة الاديان، اليهود»، قاهره، مكتبه النهضة العربيه، 1992، ص 118 ـ 119.
[52] الزحيلي، وهبة همان، ص 45.



ارسال اين مقاله براي دوستان:
    آدرس پست الکترونيکي
 

نظر شما درباره این مقاله 

* با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید . 
* نظرات شما پش از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .

  نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
  نظرات شما
    

نظرات کاربران درباره این مقاله 



برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده

صفحه اصلی  |  مقالات  |  اخبار و اطلاع رسانی  |  کتابخانه موضوعی  |  مجموعه تصاویر  |  دریافت نرم افزار  |  معرفی پایگاه ها  |  بانک صوت و فیلم  |  کارت پستال
نقشه سایت  |  ارتباط با ما  |  درباره ما  |  عضویت  |  ورود به محیط کاربری

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.