کاربر میهمان به پرتال راسخون خوش آمدید ورود به محيط کاربري فراموشی رمز عبور عضویت دوشنبه دوم فروردین 1389 خورشیدی (اصلاح الگوی مصرف)
مقالات موضوعی

مسیر جاری: صفحه اصلي / مقالات موضوعی / دين پژوهی / اسلام شناسي / عرفان

تبلیغات سایت 

پرورش قارچ خوراکی
دوشنبه 12 مرداد 1388

عرفان اسلامی (40) ذکر

چاپ نظرات
بازديدها: 228  
تعداد آرا: 9  
عرفان اسلامی (40) ذکر
عرفان اسلامی (40) ذکر

نویسنده : استاد حسین انصاریان



شرح كتاب مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة

باب پنجم : در بيان ذكر

قَالَ الصَّادِقُ (عليه السلام) : مَنْ كَانَ ذَاكِراً للهِِ عَلَى الْحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ وَمَنْ كانَ غافِلا فَهُوَ عاص .
وَالطَّاعَةُ عَلامَةُ الْهِدايَةِ وَالْمَعْصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ وَأَصْلُهُما مِنَ الذِّكْرِ وَالْغَفْلَةِ .
فَاجْعَلْ قَلْبَكَ قِبْلَةً لِلِسانِكَ لا تُحَرِّكْهُ إِلاّ بِإِشارَةِ الْقَلْبِ وَمُوافَقَةِ الْعَقْلِ وَرِضَى الاْيمانِ فَإِنَّ اللهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وَجَهْرِكَ وَهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضْلا عَنْ غَيْرِهِ .
وَكُنْ كَالنَّازِعِ رُوحَهُ أَوْ كَالْواقِفِ فِي الْعَرَضِ الاَْكْبَرِ غَيْرَ شاغِل نَفْسَكَ عَمَّا عَناكَ مِمَّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ في أَمْرِهِ وَنَهْيِهِ وَوَعْدِهِ وَوَعيدِهِ .
وَاغْسِلْ قَلْبَكَ بِماءِ الْحُزْنِ وَلا تَشْغَلْها بِدُونِ ما كَلَّفَكَ وَاجْعَلْ ذِكْرَ اللهِ مِنْ أَجْلِ ذِكْرِهِ لَكَ فَإِنَّهُ ذِكْرُكَ وَهُوَ غَنِىٌّ عَنْكَ فَذِكْرُهُ لَكَ أَجَلُّ وَأَشْهى وَأَتَمُّ مِنْ ذِكْرِكَ لَهُ وَأَسْبَقَ .
وَمَعْرِفَتِكَ بِذِكْرِهِ لَكَ يُورِثُكَ الْخُضُوعَ وَالاِْسْتِحْياءَ وَالاِْنْكِسارَ وَيَتَوَلَّدُ مِنْ ذلِكَ رُؤْيَةُ كَرَمِهِ وَفَضْلِهِ السَّابِقِ وَتَخْلُصُ لِوَجْهِهِ وَتَصْغُرُ عِنْدَ ذلِكَ طاعاتِكَ وَإِنْ كَثُرَتْ في جَنْبِ مِنَنِهِ .
وَرُؤْيَتُكَ ذِكْرَكَ لَهُ تُورِثُكَ الرِّيا وَالْعُجْبَ وَالسَّفَهَ والْغِلْظَةَ في خَلْقِهِ وَاسْتِكْثارَ الطَّاعَةِ وَنِسْيانَ كَرَمِهِ وَفَضْلِهِ .
وَلا يَزْدادُ بِذلِكَ مِنَ اللهِ إِلاّ بُعْداً وَلا يَسْتَجْلِبُ بِهِ عَلى مُضِىِّ الاَْيَّامِ إِلاّ وَحْشَةً . وَالذِّكْرُ ذِكْرانِ : ذِكْرٌ خالِصٌ بِمُوافَقَةِ الْقَلْبِ ، وَذِكْرٌ صادِقٌ
يَنْفي ذِكْرَ غَيْرِهِ كَما قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) إِنّي لا أُحْصي ثَناءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَما أَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ .
فَرَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) لَمْ يَجْعَلْ لِذِكْرِهِ مِقْداراً عِنْدَ عِلْمِهِ بِحَقيقَةِ سابِقَةِ ذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ مِنْ قَبْلِ ذِكْرِهِ لَهُ فَمِنْ دُونِهِ أَوْلى .
فَمَنْ أَرادَ أَنْ يَذْكُرَ اللهَ فَلْيَعْلَمْ أَنَّهُ ما لَمْ يَذْكُرِ اللهُ الْعَبْدَ بِالتَّوْفيقِ لِذِكْرِهِ لا يَقْدِرُ الْعَبْدُ عَلى ذِكْرِهِ .
قَالَ الصَّادِقُ (عليه السلام) : مَنْ كَانَ ذَاكِراً للهِِ عَلَى الْحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ وَمَنْ كانَ غافِلا فَهُوَ عاص .

ذكر به حقيقت

امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد : كسى كه به حقيقت ياد خداست ، بنده اى است مطيع و عبدى است فرمانبردار ، و انسانى است كه در مدار اطاعت از حق قرار گرفته ، و جان و قلبش به نور هدايت روشن است ، زيرا ياد حقيقى حق ، اين معنا را به انسان توجه مى دهد ، كه انسان در محضر خداست ، و خداوند تبارك و تعالى به تمام شئون ظاهر و باطن او آگاه است ، و هيچ چيز از نظر حضرتش پنهان و پوشيده نيست ، در اينصورت و در اين حال و با اين چنين ذكر و ياد ، حياء انسان ، كه از مايه هاى پر بركت الهى است تجلى كرده ، و بر مملكت ظاهر و باطن آدمى حاكم مى گردد ، و انسان را در ميدان اطاعت و ترك گناه قرار مى دهد .
ذكر به حقيقت است ، كه آدمى را مؤدب به آداب دوست نموده ، و از انسان ، موجودى خدائى ، و عنصرى الهى مى سازد .
ذكر به حقيقت است كه انسان را با شئون حق آشنا ساخته و او را وادار به پرواز در ملكوت عالم مى كند .
ذكر به حقيقت است ، كه باب توبه را به روى انسان باز كرده ، و آدمى را در گروه تائبين كه سخت مورد محبت و عشق دوستند قرار مى دهد .
ذكر به حقيقت است ، كه در تمام گناهان را به روى انسان مى بندد ، و راه نفوذ شيطان هاى داخلى وخارجى ودرونى وبرونى را به روى انسان مسدود مى نمايد .
ذكر به حقيقت است ، كه زمينه پديد شدن كرامت ، شرافت ، اصالت ، معرفت ، حقيقت ، واقعيت ، درستى ، راستى ، و صفات حسنه ، و اخلاق الهى را در صفحه وجود و هستى آدمى فراهم مى كند .
ذكر به حقيقت است ، كه آدمى را از بيماريهاى مهلك قلب و نفس مى رهاند ، و ظرف وجود انسان را منبع تجلى كمالات و حسنات مى سازد .
ذكر به حقيقت است ، كه آدمى را در راه علم و معرفت ، و بينائى و آگاهى ، قرار داده ، و از اين راه وسيله آشنا شدن انسان را ، با انبيا و امامان ، و اوليا و عارفان فراهم آورده ، و آدمى را در مجمع روحانيان قرار داده ، و به سرچشمه هاى فضيلت رسانده ، و عطش انسان را براى يافتن حقايق تا سرحد بى نهايت بالا مى برد .
ذكر به حقيقت است ، كه قلب را از قساوت و تاريكى در آورده ، و اين عضو پر ارزش را عرش الهى كرده ، و از رقت و عطوفت و مهربانى ، نسبت به بندگان حق مالامال مى كند.
ذكر به حقيقت است ، كه مشعلى از نور حق در دل ، روشن مى كند ، و در سايه اين روشنى است ، كه انسان گذشته بين و آينده نگر مى گردد ، و به تدريج ، حجابهاى ظلمانى از جلوى ديدگان قلب دور شده ، و سرانجام از انسان يك پارچه نور و گوهرى تابناك مى سازد .
ذكر به حقيقت است ، كه ايمان را در دل استوار ساخته ، و جان را براى پرواز در فضاى قدس سبكبال كرده ، و باعث پديد آمدن شرح صدر كه از اعظم نعمت هاى الهى است مى گردد .
ذكر به حقيقت است ، كه انسان را به وادى محبت دوست كشانده ، و با به يكسو زدن پرده كدورت ها ، زمينه كشف و شهود را براى انسان فراهم مى كند ، و در اين صورت آدمى با نور قلب ، به مشاهده انوار عظمت و جلال و زيبائى مطلق موفق مى گردد ، و سراپاى وجودش از ديدن جمال معنوى يار غرق در عشق آتشين شده از كل عالم چشم مى پوشد ، و تنها به تماشاى شاهد بزم انس مشغول مى گردد ، و وجود همين عشق و محبت برخاسته از ذكر به حقيقت است كه علاج تمام دردهاى معنوى انسان است !!
عارف منصف ، فرزانه به اخلاق اسلامى متصف ، محو ديدار دوست ، عاشق مبتلا به عشق محبوب ، علاء الدوله سمنانى در اين زمينه مى فرمايد :
اى عشق طبيب درد مائى *** ديوانه عشق را دوائى
تو آب حيات جاودانى *** از كوثر لطف ايزد آئى
سيمرغ هواى لامكانى *** ز آشانه خاص كبريائى
در ديده عقل و چشم ايمان *** ماننده كحل توتيائى
جوهر چو صدف تو هم چو درى *** وين جسم چو مس تو كيميائى
هم چون عرضند جوهر و جسم *** قائم به تو چون توان مائى
تو همدم خاص اصدقائى *** تو محرم راز انبيائى
تو شهپر مرغ جبرئيلى *** تو زين براق مصطفائى
تو مصدر عالم وجودى *** تو مسطر خط استوائى
مفتاح كنوز علم غيبى *** كشاف رموز اوليائى
تو جان جهان ذاكرانى *** مجموعه رحمت هدائى
تو چشم چراغ اوليائى *** سر دفتر صدقى و صفائى
تو گوهر كان قبض و بسطى *** سرمايه خوفى و رجائى
تو قوت جميع عارفانى *** قوت فرق بلا و لائى
در مجلس انس بى دلانش *** ماننده شمع با ضيائى
در ظلمت عشق عاشقان را *** از نور وصال ره نمائى
بر گلبن جان صادقانش *** تو بلبل مست خوش نوائى
اندوه دل و بلاى جانى *** شيرين اندوه و خوش بلائى
در عالم راستى به تحقيق *** تو عين عنايت خدائى
اى عشق تو محض لطف حقى *** وى عقل به نفس مبتلائى
با چون و چرا و قال و قيلى *** پيوسته از آن در ابتلائى
اى عقل خرف برون رو اى عشق *** در خانه دل تو كدخدائى
بنشين به مراد و حكم ميران *** در ملكت جان تو پادشائى
دل خانه تست خوش فرود آى *** بيگانه نه اى تو آشنائى
فرزين خرد پياده شد تا *** تو شاه بساط اين گدائى
شك نيست كه ما توئيم تو ما *** گه گاه ز ما چرا جدائى
من ترك هواى خود گرفتم *** گرزان كه تو بر سر رضائى
شادى دلم توئى نگارا *** هرچند كه بيش غم فزائى
مرآت مرا كه زنگ خوردست *** از غايت لطف مى زدائى
ذكر به حقيقت است ، كه انسان را به ياد عنايات و الطاف و محبت هاى حضرت حق انداخته ، الطاف و عناياتى كه پر توش از صلب پدر نسبت به آدمى تجلى كرده ، و كران تا كران حيات انسان را در آغوش گرفته ، الطاف و عناياتى كه آثارش ، در روزى انسان ، در سلامت و عافيت جسم و جان ، در محفوظ ماندن آدمى از انواع شرور و خطرات ظهور دارد .
توجه حقيقى به اين الطاف و عنايات بدون چون و چرا انسان را در برابر حضرت يار وادار به تسليم كرده ، و موجوديت انسان را از انوار عبادت و بندگى روشن نموده ، و نمى گذارد آدمى از خواسته هاى به حق محبوبش تخلف كرده ، دچار گناه و عصيان گردد .
آرى ذكر اگر بر پايه حقيقت و درستى باشد ، و رنگ صدق و صفا در آن يافت شود علت مطيع بودن انسان خواهد بود ، طهارت جان و پاكى فكر ، و خلوص نيّت ، و آراستگى در عمل ، محصول ذكر به حقيقت است .
ذاكر واقعى ، هم عامل به دستورات مولاست ، هم پاك از آلودگيها و معاصى ، ذاكر واقعى علاوه بر مطيع بودن خودش نسبت به حضرت حق ، حرارت و جذبه ذكرش غافلان را نيز بيدار كرده ، و گم شدگان راه را به راه الهى هدايت مى كند . عارف پاك باخته ، نكته سنج جان سوخته ، شيداى شوريده ، مجنون صحراى عشق ، شب زنده دار دل آگاه ، بيناى راه ، آزاد از هوا حضرت الهى قمشه اى ، آن نغمه سراى گلستان جان ، و هزار دستان بوستان مهر و وفا در اين زمينه كه ذكر به حقيقت ذاكران ، خفتگان را نيز بيدار مى كند در كتاب «نغمه الهى» داستانى را بدين مضمون در شرح اين جمله از خطبه متقين كه حضرت مولى الموالى مى فرمايد :
أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ .
به نظم كشيده :
شنيدستم زنى صاحب جمالى *** فقيرى بى نوا در قحط سالى
به دامان كودكانى داشت مضطر *** كه نانشان بود از آب ديده تر
ز بهرِ كودكان با فكر و تشويش *** روان شد بر درِ همسايه خويش
مگر همسايه اش آهنگرِ راد *** به بخشد قوت و از غم گردد آزاد
كز آن دارا برآيد آرزويش *** شود نانِ يتيمان آبرويش
قضا را چشم آن همسايه ناگاه *** به هنگام حديث افتاد بر ماه
چه آهنگر به رخسارش نظر كرد *** طمع بر حسنِ آن رشك قمر كرد
به جانش آتشِ شهوت بر افروخت *** كه اين آتش هزاران خانمان سوخت
دلش در دام زلف آن گل اندام *** مسخر شد چو مرغ خسته در دام
شده شيرى شكار آهوى چشم *** معاذ الله ز دست شهوت و خشم
بسا دل كز نگاهى رفته از دست *** سپرلطف حق است ازتير اين شست
نگاه ديده جانها داده بر باد *** ز جور ديده دلها گشته ناشاد
غرض مرغ خرد صيد هوس گشت *** عجب عنقاى جان صيدمگس گشت
دلش شد پاى بند آن پرى چهر *** تعالى الله چه زنجيرى بود مهر
بداد از كف همه دين و دلش را *** كه سوزد برق شهوت حاصلش را
چه حاجات زن غمديده بشنيد *** به پاسخ با نويد و وجد و اميد
بگفت اى جان اگر كامم برآرى *** تو را بخشم هر آن حاجت كه دارى
بگفتا شرمى اى منعم خدا را *** بگفت ايزد ببخشد جرم ما را
بگفت از شرع و آئين ياد كن ياد *** بگفت اين دل به وصلت شاد كن شاد
بگفت از راه شيطان باز شو باز *** بگفت اى نازنين كم ناز شو ناز
بگفتا پند قرآن گوش كن گوش *** بگفت از جام غفران نوش كن نوش
بگفت از آب چشمانم بينديش *** بگفت آتش مزن بر اين دل ريش
بگفت آهنگرا آهندلى چند *** بترس از آتش قهر خداوند
صفا كن دامن پاكم به يزدان *** گناه آلوده شهوت مگردان
جوانمردا جوانمردى كن امروز *** بكش نفس آتش عصيان ميفروز
جوابش داد كى ماهِ گل اندام *** گنه را توبه عذر آمد سرانجام
به آب توبه چشم اى يار مهوش *** نشاند شعله صد دوزخ آتش
چو ديد از پند و استعفاف و زارى *** نپوشد خيره چشم از نابكارى
زن از بيم هلاك كودكانش *** مهيا شد و ليك افسرد جانش
بگفتا حاضرم لكن بدين عهد *** كه در خلوت تو با من گسترى عهد
بجز ما هيچ كس ديگر نباشد *** كه چشم ناظرى بر در نباشد
بگفت اى جان يقين دار كين چنين كار *** بخلوت بايد از هر يار و اغيار
بساط عيش چو كرد او مهيا *** بخلوت خانه با آن يار زيبا
بگفت آن ماه كى مرد وفادار *** تو گفتى نيست جز ما و تو ديار
در اين محفل كنون الا تو و من *** بود ناظر خداى پاك ذو المن
در آن خلوت كه حاضر باشد آن شاه *** نشايد اين عمل اى مرد آگاه
چه بشنيداين سخن زود آن جوانمرد *** برآورد آتشين آه از دل سرد
چنان اين پند بر جانش اثر كرد *** كه آن مشتاق را زير و زبر كرد
پشيمان گشت و افغان كرد و احسان *** بر آن نيكو زن پاكيزه دامان
خدايش هم جزاى مخلصان داد *** به رويش در ز لطف خاص بگشاد
هم آتش رابه دستش سردو خوش كرد *** هم آهن برد فرمان در كف مرد
كرامت را وى از ترك هوا يافت *** ز بيم آتش قهر خدا يافت
آرى ، انسانى كه در مدار نورانى ذكر به حقيقت است ، در برخورد به اوامر الهى ، مجرى امر است ، و در برخورد به گناه حافظ پاكى و ورع خويش ، و نيز حافظ ديگران از افتادن به چاه تباهى و ضلالت است .
براى بدست آوردن معرفت حق ، و شناخت انبيا و اولياء و آشنائى با ائمه طاهرين و فراگيرى محتويات وحى بكوشيم ، كه حاصل اين معرفت و شناخت ، و اين آشنائى و آگاهى ذكر به حقيقت است ، و همين گونه ذكر است ، كه انسان را در گروه مطيعين قرار داده ، و از جمع آلودگان و عاصيان دور نگاه مى دارد .
ذكر اگر محرك انسان به سوى واقعيات نباشد ، عين غفلت است ، و از غفلت جز معصيت نخيزد !! و به قول حضرت صادق (عليه السلام) :
مَنْ كانَ ذاكِراً للهِِ عَلَى الْحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ وَمَنْ كانَ غافِلا عَنْهُ فَهُوَ عاص .
منبع: http://erfan.ir


ارسال اين مقاله براي دوستان:
    آدرس پست الکترونيکي
 

نظر شما درباره این مقاله 

* با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید . 
* نظرات شما پش از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .

  نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
  نظرات شما
    

نظرات کاربران درباره این مقاله 


چهارشنبه 18 آذر 1388   alireza5
اللهم اذقنا حلاوت ذكرك باتشكر فراوان
پنج شنبه 19 آذر 1388   محمد نیک روان
خیلی عالی بود مخصوصا اون قسمتی که در مورد آهنگر بود
12



صفحه اصلی  |  مقالات  |  اخبار و اطلاع رسانی  |  کتابخانه موضوعی  |  مجموعه تصاویر  |  دریافت نرم افزار  |  معرفی پایگاه ها  |  بانک صوت و فیلم  |  کارت پستال
نقشه سایت  |  ارتباط با ما  |  درباره ما  |  عضویت  |  ورود به محیط کاربری

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.