و گروه دروغگو هلاک مي شد

بازرگانان ديگر سرزمين ها ،نجران را با اسم مي شناختند . کليسا براي خودش جاه و جلالي به هم زده بود . حتي معبدي با اسم کعبه در شهر ،قد علم کرده بود براي برابري با عبادتگاه معروف مکه ؛ولي از تقدير نمي شود گريخت . روزي نامه اي به دست اسقف اعظم رسيد که با نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب شروع شده بود و اهل نجران با به سه پيشنهاد به فکر فروبرد . نوشته بود:«من شما را از عبادت بندگان به عبادت خدا فرا مي خوانم. اگر دعوتم را نپذيرفتيد بايد جزيه بدهيد و اگر از اين هم
شنبه، 28 فروردين 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
و گروه دروغگو هلاک مي شد
و گروه دروغگو هلاک مي شد
و گروه دروغگو هلاک مي شد

نويسنده:رقيه نديري




روز مباهله پيامبر اکرم (صلي الله عليه و اله و سلم )

همه را درشهر به انتظار گذاشتيم و را ه افتاديم . اين موضوع برايشان آن قدر مهم بود که يکي دو ماه منتظرمان باشند. هر کدام از ما اسب يدکي همراه خودش آورد تا در راه نمانيم.
همه چيز از آن نامه شروع شد . و آرامش کليساي مرکزي و هفتاد آبادي اطرافش را به هم ريخت. سرمان به زندگي خودمان گرم بود . زمين هامان حاصل خيز بود. اوضاع تجارتمان به راه .
بازرگانان ديگر سرزمين ها ،نجران را با اسم مي شناختند . کليسا براي خودش جاه و جلالي به هم زده بود . حتي معبدي با اسم کعبه در شهر ،قد علم کرده بود براي برابري با عبادتگاه معروف مکه ؛ولي از تقدير نمي شود گريخت . روزي نامه اي به دست اسقف اعظم رسيد که با نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب شروع شده بود و اهل نجران با به سه پيشنهاد به فکر فروبرد . نوشته بود:«من شما را از عبادت بندگان به عبادت خدا فرا مي خوانم. اگر دعوتم را نپذيرفتيد بايد جزيه بدهيد و اگر از اين هم روي گردان شديد شما را به جنگ اخطار مي دهم. »خبرش را داشتيم مکه را فتح کرده بود اصلا در بسياري از موارد پيروز ميدان هاي جنگ بود.
اما فکر نمي کرديم ما را هم به دين خود بخواند. به هر حالاسقف همه را براي مشورت جمع کرد و نامه را خواند. سرلشکر نجران طرفدار جنگ بود. ولي نيروي نظامي ما از پس آنها بر نمي آمد . رابط خارجي نجران گفت کافي ست به آنها نزديک شويم و چنين وانمود کنيم که تسليم آنهاييم و افرادي را به سرزمين هاي همسايه بفرستيم تا نيروي کمکي بياورند آن وقت تا پشت در خانه اش برويم و غافلگيرش کنيم . سکوت مردم شکست اما صداي حارثه ابن اثال همهمه را خاموش کرد. اکثر مردم او را مي شناختند . به خير خواهي و دانش و فراست مشهور بود .
وقتي از رسا بودن صدايش مطمئن شد فرازي از انجيل را خواند که در آن از پيامبر تازه با نام احمد سخن به ميان آمده بود .
دو مقام دار بعد از اسقف از کار حارثه خشمگين شدند که زحمات چند صد ساله کليسا را در چند لحظه بر باد داد . آنها هر کجاي کتاب هاي مقدس را که مصلحت بود مي خواندند. حارثه صاف رفته بود سراغ قستم ممنوعه کتاب ،بايد فکري ديگر مي کردند . بگو مگوها شروع شد. بايد با حرف هاشان سپر مي گرفتند. و تير مي زدند .
گفتند :احمد و محمد شايد دو نفرند .
گفتند :ازکجا معلوم شايد هم مُسَيلمه (يکي از مدعيان دروغين پيامبر )پيامبر باشد .
گفتند :دو پسرش از دنيا رفته اند و او فرزندي ندارد تا جانشينش باشد در حالي که امير پيروز از نسل اوست .
و....
حارثه گفت :کتاب هاي نازل شده بر پيامبران گذشته را بياوريد. آن دو گرما و خستگي را بهانه کردند و بحث به روز بعد موکول شد تا شايد ماجرا ختم به خير شود .
اما فرداي آن روز مردم پيله کردند و غوغا به راه انداختند و کتاب ها راخواستند . همه کتاب ها در يک مجلد جمع بود با نام جامعه و هر فراز از جامعه به يکي از شبهه ها پاسخ مي داد .
مردم حرف هاي مي شنيدند که برايشان تازگي داشت. ولي باز هم تصميم نهايي با آن دو مقام دار بود. و آنها به اين نتيجه رسيدند که اهلي سرزمينشان به دين خود باقي بمانند تا گروهي از بزرگان به مدينه بروند و درباره پيامبر تازه تحقيق کنند .
وقتي نزديک مدينه رسيديم گرد راه از سر و رو شستيم لباس هاي تازه تن کرديم و انگشترهاي طلا به دست صليب ها را هم از روي لباس ها به گردن آويختيم غافل از اين که پيامبر تازه اينها را ناخوش مي دارد و اين نکته را علي پسر عمويش به ما تذکر داد . آن هم وقتي که پيامبر جواب سلاممان را نداد و ما از علي دليلش را خواستيم . علي گفت :لباس هاي ساده بپوشيد و برگرديد. و ما چنان که گفته بود نزد پيامبر برگشتيم. و پيامبر با خوش رويي جواب سلاممان را داد. هديه هامان را پيشکش کرديم پارچه هاي منقش را رد کرد و حله هاي ساده را پذيرفت و گفت تا سه روز پيش هر کس که مي شد رفتيم و درباره اش به گفتگو نشستيم.
درمانده بوديم که چه کنيم. از يک طرف او را همان طور که در کتاب ها آمده بود يافته بوديم از طرف ديگر همه ما سردم داران سرزميني بزرگ بوديم و با دين تازه موقعيتمان تغيير مي کرد. نمي دانم چه کسي فکر مباهله را بر زبان ها انداخت قبلا شنيده بوديم که از قديم دو گروه مخالف رو به روي هم مي ايستادند و همديگر را نفرين مي کردند .
و گروه دروغگو هلاک مي شد. ما هم چنين پيشنهادي به پيامبر تازه داديم و او به راحتي پذيرفت روز رويارويي معين شد. قرار بود هر گروه با عزيزترين کسانش حاضر شود. در کاروان به اين نتيجه رسيدم که اگر پيامبر تازه با يارانش آمد دروغ گوست ولي اگر خانواده اش را آورد بايد از نفرينش ترسيد.
صبح روز وعده بود و ما براي رفتن اين پاو آن پا مي کرديم . خبر آورده بودند از طلوع آفتاب منتظرمان نشسته است. مي گفتند زني جوان ،دو کودک و پسر عمويش همراه اويند و مردم شهر دورترها به تماشا ايستاده اند .
مي گويند خود کرده را تدبير نيست و ما خود را در مهلکه اي بزرگ انداخته بوديم. در راه به هر که مي رسيديم ما را از نفرين بر حذر مي داشت حتي يهوديان مدينه پيشنهاد مي کردند زير بار نفرين نرويم مي گفتند چه بسا که شما هم مثل اقوام گذشته مسخ شويد .
رسيديم .سايه باني از پارچه روي دو درخت کنار هم انداخته بودند و او زير سايه بان نشسته بود با همان افرادي که مي گفتند . اوصافشان را در کتاب هاي مقدس يافته بوديم . آن دو مقام دار براي مذاکره مي رفتند و مي آمدند. سرشان به وقت کشي گرم بود
از انتظار خسته شده بودم کم کم ظهر شد. ولي ابرهاي تيره آسمان را انباشت. رنگ آفتاب تغيير کدر و بلادي تند درخت ها را خم مي کرد برگ هاشان مي ريخت و و پرنده ها با سر به زمين مي افتادند . برادر اسقف وقتي چنين ديد فرياد زد :بس کنيد. لج بازي هم حدي دار دو آن دو مقام دار سر جاي خود ميخکوب شدند و به افق خيره ماندند که هر لحظه تيره تر مي شد از قبل هم مي دانستيم پيامبر تازه راست مي گويد. اين بار برادر اسقف را فرستاديم تا پيامبر تازه را از نفرين باز دارد . رفت و با خبر خودش برگشت . جزيه را پذيرفتم و پسر عموي پيامبر را حکم قرار داديم تا بين مان داوري کند .
ديگر با باقي قضايا کار ندارم خودم ديدم که برادر اسقف تا به حضور پيامبر رسيد شهادت داد به پيامبري اش بعد مذاکره را آغاز کرد. مي دانم آشوبي که در من است جز با چنين کاري التيام نمي يابد.
منبع: ماهنامه فرهنگي اجتماعي ديدار شماره 110


تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
play_arrow
تقابل کایل اسنایدر و عبدالرشید سعدالله‌یف دو غول وزن ۹۷ کیلوگرم
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
play_arrow
شکار یک پهپاد جاسوسی و فریب آمریکایی در غرب تنگهٔ هرمز
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
play_arrow
پزشکیان: بچه‌های میناب و لامرد تروریست بودند؟
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
play_arrow
دانیال سهرابی: داوران نمی خواستند ما همه مدال‌ها را بگیریم
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
play_arrow
حضور سخنگوی دولت در دربی بانوان
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
play_arrow
آمریکا پاسخ دهد که چرا کودکان ما را کشت!
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
play_arrow
تخریب منازل در روستای الولجه غرب بیت‌لحم
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
play_arrow
افشاگری برادر دوقلوی رنگرز از یک پیشنهاد وسوسه انگیز!
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
play_arrow
پهلوی در خدمت پروژه اسرائیل؛ از آشوب‌سازی تا رؤیای تجزیه ایران
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
play_arrow
سردار فدوی: شکست ابرقدرت‌ها حقیقت قدرت واقعی ایران را به جهانیان نشان داد
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
play_arrow
شکست یزدانی مقابل آرش + فیلم
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
play_arrow
اعتراف ترامپ به قدرت سردار سلیمانی + فیلم
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ درباره نامه ونس به محسن رضایی: ایران به کمک برای تأمین تجهیزات پزشکی دارد + فیلم
خوش و بش جالب حسن یزدانی با غول کشتی روسیه + فیلم
play_arrow
خوش و بش جالب حسن یزدانی با غول کشتی روسیه + فیلم
انتقاد فعال آمریکایی از تناقض رفتار ترامپ با دولت‌های عربی و مسلمانان آمریکا + فیلم
play_arrow
انتقاد فعال آمریکایی از تناقض رفتار ترامپ با دولت‌های عربی و مسلمانان آمریکا + فیلم