
آخرین مقالات
توّلی و تبرّی اساس دین است
چنانچه معصوم(ع) فرموده: «هل الدین الا الحبّ و البغض»(1)، یعنی: (آیا دین غیر از دوستی و دشمنی است؟) و ادامه ...
آیت الله حاج سید محمد حسن، فرزند علی میر جهانی طباطبایی، در روز دوشنبه بیست و دوم ذیقعده (1319ق) برابر ادامه ...
بس است در شقاوت جبّلی و خباثت فطری آن خبیث پلید و مظهر همه رذائل و عیب ها، که از بجا آوردن همه اعمال ادامه ...
مرثیه ها و زبان حال های چندی است که از آثار و طبق قاصر این مؤلّف که در مصائب حضرت سیّدالشهداء(ع) سروده ادامه ...
گسترش سرزمین های تحت استعمار، در توسعه ی سرمایه داری مدرن، عامل مهم و قدرتمندی بوده است. هدف این فصل ادامه ...
تحول تجارت اروپا که از زمان تغییر کانون فعالیت های اقتصادی به وقوع پیوسته، تا حدّ زیادی مدیون یهودیان ادامه ...
در ادبیات فارسی، تنها ادبیات محض نیست که بدان نثر زیبا اطلاق می شود، بلکه به مرور زمان بخش بزرگی از ادبیات ادامه ...
اختلافات داخلی که در دولت صفوی پدید آمده بود سرانجام چنان شدت یافت که این سلسله دیگر قادر نبود با نیروهایی ادامه ...
صفویه (1148-905هـ) از جهات مختلف سیاست اخلاف خود، یعنی سلسله ی ترکمن آق قوینلو، را ادامه دادند؛ ولی، ادامه ...
بازدید : 14084 بار
يکشنبه، 13 تير 1389
نظريه روانکاوي زيگموند فروید
نظريه روانکاوي زيگموند فروید
نظريه روانکاوي زيگموند فروید
نظريه روانکاوي (1) زيگموند فرويد (2) يک ديدگاه جامع و فراگير است که تمام جنبه هاي مختلف شخصيت را از زمان پيدايش تا درمان اختلالات شخصيت شامل مي شود. اين نظريه رشد کودک را طي گذر از مراحلي که هر کدام از آنها روي يکي از اندام هاي مختلف بدن تکيه دارد، تفسير مي کند. در طي دوره اي که در آن کودک با والد همجنس خود رقابت دارد قسمت اعظم شخصيتش شکل مي گيرد.
شخصيت از سه سطح آگاهي(3) تشکيل شده است و به سه قسمت تقسيم مي شود: نهاد(4) ، خود(5) و فراخود(6) (نهاد، من و من برتر)، که هر کدام از اين قسمتها وظايف متفاوتي دارند. خود وظيفه مديريت سيستم را به عهده دارد، يعني، بدين ترتيب که به وسيله مکانيزم هاي(7) ، متعددي مي تواند در برابر اضطراب که نشانگر تهديدهاي نامتعادل و ناهماهنگي بين اين سه جزء شخصيت و دنياي خارج است، دفاع کند.
اختلالات(8) رواني زماني ظاهر مي شوند که خود نتواند به مسئوليت هايش عمل کند، به عبارت ديگر، نتواند بين سه جزء شخصيت تعادلي ايجاد کند. فرويد اين اختلالات رواني را با روانکاوي درمان مي کرد. روانکاوي، يعني، صحبت آزادانه بيمار درباره هر چيزي که به ذهنش خطور مي کند و از اين طريق درمانگر(9) مي تواند با فراخواندن تعارضهاي مزاحم از سطح ناهشيار به سطح آگاهي و هشياري به بيمار کمک کند. نظريه روانکاوي، ضعفها و تواناييهايي را داراست. از جمله نقاط ضعف اين نظريه اين واقعيت است که از زماني که فرويد نظريه خودش را ارائه داده تقريباً صد سال مي گذرد.
کرپونيک(11) ، داروين(12) ، مارکس(13) و اينشتاين(14)، همگي مانند فرويد انقلابي عظيم در شيوه تفکر ما در مورد جهان و خودمان به وجود آوردند.
فرويد نيروي مورد نياز براي تفکر، تخيل يا خواب ديدن را ليبيدو ناميد که اين لغت يک کلمه لاتين به معني هوس(26) يا شهوت(27) است. همين امر منعکس کننده تاکيدي است که فرويد بر غريزه جنسي(28) دارد. با اين که فرويد وجود نيازهاي فيزيولوژيکي ديگر را قبول داشت با اين حال، بيشترين اهميت را غريزه جنسي مي داد.
اين تاکيد او احتمالاً ناشي از مشاهدات وي در تجربه هاي باليني اش است. چون اکثر بيمارانش مشکلاتي داشتند که ريشه در يکي از مسائل جنسي داشت.
مناطق شهوتزا نقش بسيار مهمي در مفهوم سازي فرويد به سوي رشد و هدايت تکانه هاي(31) جنسي بازي مي کنند. او رشد رواني- جنسي را بدين صورت توصيف مي کند که آنها چهار مرحله را طي مي کنند و هر کدام از طريق يک نقطه مشخص ناحيه شهوتزاي متفاوت، احساس لذت بخشي را به وجود مي آورند.
فرويد معتقد بود که در مرحله آلتي تمام کودکان وابستگي جنسي و زيستي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا مي کنند. و تصورهاي رويايي در مورد تملک انحصاري خود نسبت به آن دارند. در اين تصورها والد همجنس خود را به صورت رقيب تنفرانگيزي مي پندارد. که مايل است او را از بين ببرد. اين نوع تمايل و کشش در کودک اضطراب به وجود مي آورد. زيرا چنان که اين امر آشکار شود، امکان دارد آن والد جهت دفاع از خود با کودک دعوا کند. ترس از تنبيه، متمرکز بر آلت تناسلي است که منجر به اضطراب اختگي(41) مي شود، يعني، از اين که به وسيله والد همجنس خود، مورد آزار و اذيت قرار گيرد و/ يا به وسيله او اخته شود، وحشت دارد.
حل کردن تعارض اديپ و الکترا در سازگاري جنسي دوران بزرگسالي بسيار مهم است. چنانچه اين تعارضها به طور رضايت بخشي حل نشود، منجر به مشکلاتي مي شود که عقده اديپ(44) ناميده مي شود. اين عقده بدين صورت آشکار مي شود که کودک وابستگي خيلي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا کرده ونمي تواند از او جدا شود و نسبت به جنسيت خود در اوهام به سر مي برد و نمي تواند به صورت يک فرد بالغ با جنس مخالف خود رفتار جنسي مناسب داشته باشد. فرويد معتقد بود که ريشه اصلي همجنس بازي(45) در عدم حل رضايت بخش تعارض اديپ و الکتراست. ليکن هيچ نوع مدرکي وجود ندارد که اين مساله را تأييد کند.
تثبيت در مرحله مقعدي از آموزش هاي بسيار سخت و دقيق و تحت فشار اوليه توالت رفتن کودک ناشي مي شود. ويژگي هاي مقعدي از تجارب کودکي که به صورت دقيق، مطيع و اطاعت کننده خشک و مصمم جهت تميزي و پاکيزگي رفتار مي کند، شکل مي گيرد. به عبارت ديگر، اگر آموزش توالت رفتن با سلطه تمام و تحت فشار و ديرتر انجام پذيرد، فرد در بزرگسالي ممکن است خصوصياتي چون، بي ارادگي، سردرگمي، ناتواني و سلطه پذيري مفرط داشته باشد.
فرويد معتقد بود که شخصيت از سه بخش به هم پيوسته و/يا از ساختارهايي که در سه سطح هشياري که بحث آن در بالا گذشت، تشکيل شده است. هر کدام از ساختارهاي فوق- نهاد، خود و فراخود- به گونه اي طرح ريزي شده اند که داراي کارکردهاي روان شناختي مشخصي هستند و به شيوه هاي خاصي عمل مي کنند و همين امر باعث شده که آنها را به عنوان سه آدم کوچک فرض کنند که در درون سرما و در مغز ما قرار دارند و در حال انجام مأموريت هستند و مسئوليتي به عهده دارند و به يکديگر پيام مي فرستند. ناگفته نماند که فرويد به هيچ وجه اين سه ساختار را بدين صورت توضيح نداده است. اما به صورت ضمني نوشته هايي دارد که بيانگر اهميت ساختارهاي فوق است. با اين حال، وقتي ما از ديدگاه فرويد صحبت مي کنيم بايد به ياد داشته باشيم که اين سه جز شخصيت فرويد کارآمدتر و مفيدتر از ساختار نظري آن ها نيستند. آنها به صورت عيني و واقعي در ناحيه خاصي از مغز و/ يا بدن ما وجود ندارند و فرويد هم چنين اعتقادي نداشته است. اين مفاهيم و تصورهاي ذهني در جدول 1-3 نشان داده شده است.
براي مقابله با واقعيت لازم است که حداقل بخشي از خود در سطح هشيارانه عمل کند. و مسأله واقعي اينجاست که برخلاف نهاد که تماماً در سطح ناهشيار عمل مي کند، خود در سطح هشيار، نيمه هشيار و ناهشيار عمل مي کند. در سطح هشيار، تمام اعمال شناختي که ما از آنها آگاهي داريم، جاي مي گيرند. برخي از اعمال جنبي و کناري مانند پاسخ هاي حرکتي خوب آموخته شده در دوچرخه سواري و درک زمان در سطح نيمه هشيار جاي دارند. و اعمالي همچون عقايد، خاطرات دردناک و مزاحم و/ يا حتي فکر کردن در مورد آنها مضطرب کننده است و فرد توان رويارويي با آنها را ندارند، در سطح ناهشيار قرار دارند.
شکل گيري فراخود نيز همانند تقسيم سلولي است. بدين ترتيب که از بخش هايي از نهاد و خود جدا مي شود، انرژي خود را از نهاد گرفته و راه دستيابي به واقعيت هاي جهان خارج را از طريق ميانجيگري خود به دست مي آورد.
قبل از اين که مکانيزم هاي دفاعي را مورد بررسي قرار دهيم، لازم است به اين نکته مهم تأکيد کنيم که کاربرد خود در سطح ناهشيار صورت مي پذيرد، لذا ما به طور آگاهانه از آنها استفاده نکرده و از به کارگيري اين مکانيزم ها با اطلاع نيستيم، براي اينکه تعداد زيادي از اين مکانيزم هاي دفاعي، شيوه هايي براي فريفتن و تسکين خودمان هستند. ولي اگر از نحوه استفاده آنها باخبر مي شديم، آنها ارزش و تأثير خود را از دست مي دادند.
نگهداري حالت سرکوب در زماني که نهاد تحت تاثير تعداد زيادي از تحريکات غيرقابل قبول قرار گرفته است، صرف انرژي بسيار زيادي را توسط خود ايجاب مي کند که بدين ترتيب، انرژي جهت انجام ساير وظايف و اعمال مهم خود باقي نمي گذارد. بنابراين، جاي خوشبختي است که خود مکانيزم هاي دفاعي اضافي ديگري دارد که مي تواند جهت کاهش يا منحرف کردن فشار تحريکات سرکوب شده به کارگيرد ( اينها سوپاپ اطميناني از الگوي هيدروديناميک است).
فرافکني همانند ساير مکانيزمهاي دفاعي، ناهشيار است. اما فرد مي تواند نحوه عمل آن را تصور کند. مانند زماني که فرد مي گويد:" به نظر چه کسي هرزه نگاري(81) جالب است. با توجه به اين که هرزه نگاري کار زشتي است، بايد قوانيني وجود داشته باشد تا کساني که مرتکب اين کار مي شوند، تنبيه گردند."
وقتي دانشجويي اين تصور را از خودش دارد که بهترين دانشجوي کلاس است، ولي دريک امتحان بسيار ضعيف عمل مي کند و نمره کمي مي گيرد، معلم را به خاطر ناعادلانه نمره دادن سرزنش مي کند، مکانيزم دليل تراشي رابه کار مي برد.
به کارگيري راهبرد اخم و ترشرويي کردن در خصوص پيدا کردن دليل منطقي براي شکستها و قصور، يک وسيله ناهشيار است نه بهانه جويي آگاهانه. تفاوت بين دليل تراشي و بهانه جويي اين است که فرد در حالت صداقت کامل اقدام به دليل تراشي مي نمايد، در صورتي که در موقع بهانه جويي فرد مي داند که دليل واقعي را انکار مي کند. آيا دليل تراشي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ اگر دانشجوي مثال بالا را از تدارک براي امتحان بعد باز ندارد، مکانيزم دفاعي سازنده اي است.
مکانيزم برگشت، مراحل رشدي را مشخص مي سازد که فرد در آن مراحل، تجربه تثبيت داشته است. همان طوري که قبلاً بحث شد، اين مسأله به وسيله فرويد به عنوان يک پيامد حاصل از عدم انتقال از يک مرحله رشدي به مرحله ديگر رشد، مطرح شده است. تا زماني که رفتار نارس و رشد نيافته به عنوان رفتار ناسازگارانه تعريف مي شود، برگشت، مکانيزمي است که سازنده نخواهد بود.
" من به چوب لگد مي زنم"، والايش. ممکن است کسي که به چوب لگد مي زند بگويد:" من خشمگين نيستم،" البته او خشمگين است، فرافکن. و مي گويد:"من هيچ کاري عليه او انجام نمي دهم من در واقع به او احترام مي گذارم،" واکنش وارونه، اما من نمي توانم برادر او را تحمل کنم، جابه جايي. او بعداً چنين مي گويد:" من مجبور بودم که او را بکشم و گرنه او مرا مي کشت، دليل تراشي.
الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند
زماني که مکانيزم هاي دفاعي نمي توانند از خود در مقابل اضطرابي که علامت مشخصه آن، از هم پاشيده شدن تعادل بين تقاضاهاي نهاد و فراخود است، واقعيت موجود با شکست مواجه مي شود و خود به وسيله اضطراب آسيب مي بيند تا جايي که نمي تواند به طورمناسب با تقاضاهاي زندگي روزمره انطباق حاصل کند. در اين حالت ممکن است خود را به شکل ترسهاي مفرط و از پاي درآورنده که فوبيا(91) ناميده مي شوند، نشان بدهد. در حالت بسيار مفرط، زماني که خود کنترل خود را بر روي تحريکات نهاد از دست داده و خاطرات خود را سرکوب مي کند، تا جايي که رفتارهاي ابتدايي، اوهام و خيالات در فرد که نشانه هاي روان پريشي (پسيکوز)(92) است، به وجود آيد.
همان گونه که خود مي تواند به وسيله تحريکات نهاد، مورد لطمه و آسيب قرار گيرد، همچنين مي تواند قرباني يک فراخود بسيار قاطع و سرسخت هم واقع شود. در نتيجه، خود گناه و تقصير غير منطقي و غيرمعقولي را که بايستي به طور مداوم در صدد تخفيف و از بين بردن آن باشد، تجربه مي کند. همين طور دستيابي بدين منظور، ممکن است باعث شود که خود فرد به طور ناهشيار در پي
اعمال تنبيهي به شکل تصادمات مکرر يا چيزي که به خودآزاري(93) مشهور است، باشد. کساني اين گونه رفتار مي کنند که اغلب احساس فقدان ارزش نسبت به خود پيدا کرده و حالت غمگيني دارند که علامت مشخصه اين حالت، افسردگي است و ممکن است به خودکشي، يعني، تنبيه نهايي و ابدي منتهي شود.
ب- زماني که مکانيزم هاي دفاعي به طور پيوسته و مداوم به کار گرفته مي شوند
در سناريو(94) دوم، در شق دوم که يک يا بيشتر از يکي از مکانيزم هاي دفاعي در حالت بسيار افراطي به منظور تخفيف و کاهش اضطراب به کار گرفته مي شود، ممکن است به اختلالات مختلفي منجر شود که بستگي به نوع مکانيزم دفاعي به کار گرفته شده دارد. به عنوان مثال، چنان که مکانيزم دفاعي فرافکن به کارگفته شده باشد، فرد ممکن به نظر ديگران به صورت يک دشمن جلوه کند. در نتيجه از خود بيش از اندازه مراقبت و مواظبت مي کند تا مبادا آنها او را مورد آزار و اذيت قرار دهند. اين رفتار پارانوئيدي(95) نوعي از اشکال اسکيزوفرني(96) است. وقتي مکانيزم دفاعي انکار به طور افراطي به کار گرفته شود، فرد ممکن است يک ناراحتي و بيماري جسمي(97) را که هيچ گونه دليل و علت پزشکي و جسماني نداشته باشد، در خود به وجود آورد. فرويد اين مورد را هيستري تبديلي(98) ناميد. در اين زمينه مي توان نابينايي هيستريک را مثال زد که فرد را به طور دائم از موقعيت هاي تهديد آميز حفظ مي کند و موقعيتي فراهم مي آورد که موجوديت فرد مورد انکار قرار مي گيرد.
همان طوري که قبلاً گفتيم فرويد تکنيک روانکاوي را هم به عنوان ابزار و وسيله اي براي تحقيق و هم به عنوان روشي براي درمان و معالجه اختلالات شخصيّت که او آنها را نوروزها(99) مي ناميد، مورد استفاده قرار داد. افرادي که براي مشاوره پيش او مي آمدند اغلب داراي مشکلاتي بودند که مانع از عملکرد آنها به صورت دلخواه و هنجار مي شدند. اين افراد هم بيماران فرويد و هم آزمودنيهايي براي مطالعه شخصيت بودند. البته يک مورد استثنا خود فرويد بود، چون فرويد گاهي خودش را به عنوان آزمودني فرض مي کرد و به تحليل خود(100) مي پرداخت. به علاوه، فرويد اين تکنيک را در مورد بسياري از افراد به کار مي برد. حتي در مورد افرادي چون لئوناردو داوينچي(101) که ساليان درازي بود که مرده بود، از آن استفاده مي کرد. اين روش به عنوان بررسي زندگي نامه رواني(102) شناخته شده است.
اين امر به صورت شکل خاصي از پريشاني رؤياها که طي جلسات درمان از طرف بيمار ظاهر مي شوند و همين امر مساله تعبير و تفسير را با اشکال مواجه مي سازد. مقاومت حتي گاهي به وسيله انتقال منفي بسيار قوي که به صورت تنفر از روانکاو و سرگرم کردن او با حملات کلامي ظاهر مي شود، اتفاق مي افتد. اگر مي خواهيم در درمان موفقيتي حاصل بشود، بايد به وسيله تعبير و تفسيرهاي مختلف مقاومت بيمار را از بين ببريم.
از طرف ديگر، امروزه خيلي از مفاهيم و فرضيه هاي فرويد زير سؤال قرار گرفته و در قالب و شکل مبهمي قرار داده شده که همين امر از ارزش و اعتبار آن به عنوان يک نظريه و آزمون تجربي کاسته است. اين محدوديت ها، کاربرد و سودمندي نظريه را محدود مي کند. در بررسي نظريه روانکاوي با سؤالات چندي مواجه مي شويم. از جمله، ليبيدو چه نيرويي است که مي تواند فرد را به اين پايه از لذت و خوشي برساند؟ معني و مفهوم اضطراب اختگي به طور دقيق چيست؟ چگونه مي توان فهميد که بيانات بيمار که محصول تداعي آزاد است، درحقيقت موضوعهايي است که از سطح ناهشيار او منعکس مي شود؟
بسياري از نکات ضعف نظريه روانکاوي فرويد، از اين حقيقت ناشي مي شود که اين نظريه صرفا بر اساس مشاهدات خود فرويد از معدود بيماراني است که براي درمان و حل مسائل رواني خود، به مطب وي مراجعه مي کردند. علاوه بر اين، اکثر مراجعان فرويد کساني بودند که تحصيلات بالا داشتند، از نظر اقتصادي از موقعيت خوبي برخوردار بودند و در ضمن در بهترين نقطه شهر وين(109) سکونت داشتند. بنابراين، اينها نمي توانند معرف و نماينده کل جمعيت شهر باشند. يافته هاي فرويد در مورد عقده اديپ و رشد فراخود، ممکن است در مورد بيماران بد حال فرويد درست بوده باشد، اما بعيد به نظر مي رسد که بتوان آنها را در مورد تمام کودکان چهارساله به کار برد؛ بدون توجه به اين که آنها کجا زندگي مي کنند و والدين آنها چه کساني هستند.
فرويد به نقش خواهران و برادران در دوران رشد کودک کمتر توجه داشت. فرويد به اين امر توجه نمي کرد که رفتار مناسب جنسي کودکي که فاقد والد همجنس خود بوده، چگونه خواهد بود. او در مورد رفتار و نقش زنان تمايل و تعصب خاصي را نشان مي داد و ديدگاهش در مورد علل اختلالاتي از قبيل افسردگي و اسکيزوفرني و همچنين نقش مهم عوامل زيستي خالي از اشکال نيست.
شخصيت هر فرد در سنين بزرگسالي وابسته به نحوه رشد و طي مراحل مختلف رواني- جنسي اوست. تثبيت در هر کدام از اين مراحل باعث مي شود که فرد ويژگي يکي از آنها، مثلا دهاني، مقعدي يا آلتي را داشته باشد. و شکست در حل تعارض اديپ، ممکن است باعث شود که فرد در آينده در ارتباط با جنس مخالف مشکلاتي داشته باشد.
نکته مهم در زندگي رواني فرد اين است که قسمت اعظم رفتارهاي ما از سطح ناهشيار سرچشمه مي گيرد. نهاد تماماً ناهشيار است و به طور مداوم در جستجوي ارضاي نيازهاي اوليه است و خود آنها را سرکوب مي کند. بسياري از نقشهاي خود ريشه در فرآيندهاي شناختي دارند. خود واقعيتهاي محيطي را چک مي کند و از طريق فرمانهاي صادره از فراخود کار و اعمال نهاد را که بسيار مشکل و پيچيده است، کنترل مي کند و از اين طريق، خطاهاي فرد را به وسيله احساس گناه تنبيه مي کند.
وقتي که يکپارچگي و وحدت شخصيت مورد تهديد واقع مي شود، خود از اضطراب به شکل هاي مختلف در اين زمينه استفاده مي کند. همچنين از مکانيزم هاي دفاعي زيادي از قبيل سرکوبي، فرافکني، واکنش سازي، والايش و غيره... نيز استفاده مي کند.
وقتي که مکانيزم هاي دفاعي کاري نتوانند انجام بدهند يا در حد افراط کار بکنند، ممکن است فرد دچار بيماري رواني شود. فرويد براي درمان اين اختلالات و بيماري رواني از روانکاوي استفاده مي کرد. روانکاوي شامل تداعي آزاد، تعبير و تفسير، انتقال، مقاومت و بينش است.
ديدگاه نظريه روانکاوي با توجه به اين که از عمر آن حدود صد سال مي گذرد و دانش ما راجع به آن بسيار اندک است، بنابراين، با توجه به اين امر هر کسي که مايل باشد مي تواند آن را مورد بررسي قرار دهد و روي آن کار کند و همين امر ما را مجبور مي کند که در فصلهاي آينده به آن نظري داشته باشيم.
خواندنيهاي پيشنهادي
Freud, S. 1965. The Psychopatology of Everyday Life. New York: Norton. (original publition in 1901).
ـــــــ . 1966. Introductory lectures on Psychonanahysis. New York: Norton. (original Publication in 1917).
Gay, p. (ed.). 1989. The Freud Reader. New York: Norton.
ـــــــ . 1988. Freud Reader.A Life for Our Time. New York: Norton.
. (
Gilman, S. L. (ed). 1982. Introducing Psychoanalytic Theory. New York: Brunner/ Mazel.
/ن
شخصيت از سه سطح آگاهي(3) تشکيل شده است و به سه قسمت تقسيم مي شود: نهاد(4) ، خود(5) و فراخود(6) (نهاد، من و من برتر)، که هر کدام از اين قسمتها وظايف متفاوتي دارند. خود وظيفه مديريت سيستم را به عهده دارد، يعني، بدين ترتيب که به وسيله مکانيزم هاي(7) ، متعددي مي تواند در برابر اضطراب که نشانگر تهديدهاي نامتعادل و ناهماهنگي بين اين سه جزء شخصيت و دنياي خارج است، دفاع کند.
اختلالات(8) رواني زماني ظاهر مي شوند که خود نتواند به مسئوليت هايش عمل کند، به عبارت ديگر، نتواند بين سه جزء شخصيت تعادلي ايجاد کند. فرويد اين اختلالات رواني را با روانکاوي درمان مي کرد. روانکاوي، يعني، صحبت آزادانه بيمار درباره هر چيزي که به ذهنش خطور مي کند و از اين طريق درمانگر(9) مي تواند با فراخواندن تعارضهاي مزاحم از سطح ناهشيار به سطح آگاهي و هشياري به بيمار کمک کند. نظريه روانکاوي، ضعفها و تواناييهايي را داراست. از جمله نقاط ضعف اين نظريه اين واقعيت است که از زماني که فرويد نظريه خودش را ارائه داده تقريباً صد سال مي گذرد.
مقاله آغازگر زيگموند فرويد
يک نظريه جامع
کرپونيک(11) ، داروين(12) ، مارکس(13) و اينشتاين(14)، همگي مانند فرويد انقلابي عظيم در شيوه تفکر ما در مورد جهان و خودمان به وجود آوردند.
روانکاوي
مفاهيم اساسي (17)
غرايز (18)، تعادل حياتي (19) و لذت جويي (20)
الگوي هيدروديناميک (22) ( زيست مايه)
ليبيدو (23) و اهميت جنس (24)
فرويد نيروي مورد نياز براي تفکر، تخيل يا خواب ديدن را ليبيدو ناميد که اين لغت يک کلمه لاتين به معني هوس(26) يا شهوت(27) است. همين امر منعکس کننده تاکيدي است که فرويد بر غريزه جنسي(28) دارد. با اين که فرويد وجود نيازهاي فيزيولوژيکي ديگر را قبول داشت با اين حال، بيشترين اهميت را غريزه جنسي مي داد.
اين تاکيد او احتمالاً ناشي از مشاهدات وي در تجربه هاي باليني اش است. چون اکثر بيمارانش مشکلاتي داشتند که ريشه در يکي از مسائل جنسي داشت.
رشد رواني – جنسي (29)
مناطق شهوتزا (30)
مناطق شهوتزا نقش بسيار مهمي در مفهوم سازي فرويد به سوي رشد و هدايت تکانه هاي(31) جنسي بازي مي کنند. او رشد رواني- جنسي را بدين صورت توصيف مي کند که آنها چهار مرحله را طي مي کنند و هر کدام از طريق يک نقطه مشخص ناحيه شهوتزاي متفاوت، احساس لذت بخشي را به وجود مي آورند.
مراحل رشد
تعارضهاي اديپ والکترا (39)
فرويد معتقد بود که در مرحله آلتي تمام کودکان وابستگي جنسي و زيستي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا مي کنند. و تصورهاي رويايي در مورد تملک انحصاري خود نسبت به آن دارند. در اين تصورها والد همجنس خود را به صورت رقيب تنفرانگيزي مي پندارد. که مايل است او را از بين ببرد. اين نوع تمايل و کشش در کودک اضطراب به وجود مي آورد. زيرا چنان که اين امر آشکار شود، امکان دارد آن والد جهت دفاع از خود با کودک دعوا کند. ترس از تنبيه، متمرکز بر آلت تناسلي است که منجر به اضطراب اختگي(41) مي شود، يعني، از اين که به وسيله والد همجنس خود، مورد آزار و اذيت قرار گيرد و/ يا به وسيله او اخته شود، وحشت دارد.
همانند سازي (42)
حل کردن تعارض اديپ و الکترا در سازگاري جنسي دوران بزرگسالي بسيار مهم است. چنانچه اين تعارضها به طور رضايت بخشي حل نشود، منجر به مشکلاتي مي شود که عقده اديپ(44) ناميده مي شود. اين عقده بدين صورت آشکار مي شود که کودک وابستگي خيلي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا کرده ونمي تواند از او جدا شود و نسبت به جنسيت خود در اوهام به سر مي برد و نمي تواند به صورت يک فرد بالغ با جنس مخالف خود رفتار جنسي مناسب داشته باشد. فرويد معتقد بود که ريشه اصلي همجنس بازي(45) در عدم حل رضايت بخش تعارض اديپ و الکتراست. ليکن هيچ نوع مدرکي وجود ندارد که اين مساله را تأييد کند.
تثبيت (46)
تثبيت در مرحله مقعدي از آموزش هاي بسيار سخت و دقيق و تحت فشار اوليه توالت رفتن کودک ناشي مي شود. ويژگي هاي مقعدي از تجارب کودکي که به صورت دقيق، مطيع و اطاعت کننده خشک و مصمم جهت تميزي و پاکيزگي رفتار مي کند، شکل مي گيرد. به عبارت ديگر، اگر آموزش توالت رفتن با سلطه تمام و تحت فشار و ديرتر انجام پذيرد، فرد در بزرگسالي ممکن است خصوصياتي چون، بي ارادگي، سردرگمي، ناتواني و سلطه پذيري مفرط داشته باشد.
سطوح هشياري (47)
انگيزه هاي (48) ناهشيار
ساختار (50) شخصيت
فرويد معتقد بود که شخصيت از سه بخش به هم پيوسته و/يا از ساختارهايي که در سه سطح هشياري که بحث آن در بالا گذشت، تشکيل شده است. هر کدام از ساختارهاي فوق- نهاد، خود و فراخود- به گونه اي طرح ريزي شده اند که داراي کارکردهاي روان شناختي مشخصي هستند و به شيوه هاي خاصي عمل مي کنند و همين امر باعث شده که آنها را به عنوان سه آدم کوچک فرض کنند که در درون سرما و در مغز ما قرار دارند و در حال انجام مأموريت هستند و مسئوليتي به عهده دارند و به يکديگر پيام مي فرستند. ناگفته نماند که فرويد به هيچ وجه اين سه ساختار را بدين صورت توضيح نداده است. اما به صورت ضمني نوشته هايي دارد که بيانگر اهميت ساختارهاي فوق است. با اين حال، وقتي ما از ديدگاه فرويد صحبت مي کنيم بايد به ياد داشته باشيم که اين سه جز شخصيت فرويد کارآمدتر و مفيدتر از ساختار نظري آن ها نيستند. آنها به صورت عيني و واقعي در ناحيه خاصي از مغز و/ يا بدن ما وجود ندارند و فرويد هم چنين اعتقادي نداشته است. اين مفاهيم و تصورهاي ذهني در جدول 1-3 نشان داده شده است.
نهاد
.jpg)
اصل لذت (60)
تمايز خود
.jpg)
اصل واقعيت (خود)
براي مقابله با واقعيت لازم است که حداقل بخشي از خود در سطح هشيارانه عمل کند. و مسأله واقعي اينجاست که برخلاف نهاد که تماماً در سطح ناهشيار عمل مي کند، خود در سطح هشيار، نيمه هشيار و ناهشيار عمل مي کند. در سطح هشيار، تمام اعمال شناختي که ما از آنها آگاهي داريم، جاي مي گيرند. برخي از اعمال جنبي و کناري مانند پاسخ هاي حرکتي خوب آموخته شده در دوچرخه سواري و درک زمان در سطح نيمه هشيار جاي دارند. و اعمالي همچون عقايد، خاطرات دردناک و مزاحم و/ يا حتي فکر کردن در مورد آنها مضطرب کننده است و فرد توان رويارويي با آنها را ندارند، در سطح ناهشيار قرار دارند.
شکل گيري فراخود
فراخود
شکل گيري فراخود نيز همانند تقسيم سلولي است. بدين ترتيب که از بخش هايي از نهاد و خود جدا مي شود، انرژي خود را از نهاد گرفته و راه دستيابي به واقعيت هاي جهان خارج را از طريق ميانجيگري خود به دست مي آورد.
بخشي از فراخود هشيارانه است
احساس گناه، غرور و خود ايده آل
يک توازن (70) حساس (71)
خطرات ناشي از هم پاشيدگي (73)
اضطراب و مکانيزم هاي دفاعي (74)
اضطراب
مکانيزم هاي دفاعي
قبل از اين که مکانيزم هاي دفاعي را مورد بررسي قرار دهيم، لازم است به اين نکته مهم تأکيد کنيم که کاربرد خود در سطح ناهشيار صورت مي پذيرد، لذا ما به طور آگاهانه از آنها استفاده نکرده و از به کارگيري اين مکانيزم ها با اطلاع نيستيم، براي اينکه تعداد زيادي از اين مکانيزم هاي دفاعي، شيوه هايي براي فريفتن و تسکين خودمان هستند. ولي اگر از نحوه استفاده آنها باخبر مي شديم، آنها ارزش و تأثير خود را از دست مي دادند.
سرکوبي (75)
نگهداري حالت سرکوب در زماني که نهاد تحت تاثير تعداد زيادي از تحريکات غيرقابل قبول قرار گرفته است، صرف انرژي بسيار زيادي را توسط خود ايجاب مي کند که بدين ترتيب، انرژي جهت انجام ساير وظايف و اعمال مهم خود باقي نمي گذارد. بنابراين، جاي خوشبختي است که خود مکانيزم هاي دفاعي اضافي ديگري دارد که مي تواند جهت کاهش يا منحرف کردن فشار تحريکات سرکوب شده به کارگيرد ( اينها سوپاپ اطميناني از الگوي هيدروديناميک است).
فرافکني (79)
فرافکني همانند ساير مکانيزمهاي دفاعي، ناهشيار است. اما فرد مي تواند نحوه عمل آن را تصور کند. مانند زماني که فرد مي گويد:" به نظر چه کسي هرزه نگاري(81) جالب است. با توجه به اين که هرزه نگاري کار زشتي است، بايد قوانيني وجود داشته باشد تا کساني که مرتکب اين کار مي شوند، تنبيه گردند."
واکنش وارونه (82)
والايش (83)
انکار (84)
دليل تراشي (86)
وقتي دانشجويي اين تصور را از خودش دارد که بهترين دانشجوي کلاس است، ولي دريک امتحان بسيار ضعيف عمل مي کند و نمره کمي مي گيرد، معلم را به خاطر ناعادلانه نمره دادن سرزنش مي کند، مکانيزم دليل تراشي رابه کار مي برد.
به کارگيري راهبرد اخم و ترشرويي کردن در خصوص پيدا کردن دليل منطقي براي شکستها و قصور، يک وسيله ناهشيار است نه بهانه جويي آگاهانه. تفاوت بين دليل تراشي و بهانه جويي اين است که فرد در حالت صداقت کامل اقدام به دليل تراشي مي نمايد، در صورتي که در موقع بهانه جويي فرد مي داند که دليل واقعي را انکار مي کند. آيا دليل تراشي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ اگر دانشجوي مثال بالا را از تدارک براي امتحان بعد باز ندارد، مکانيزم دفاعي سازنده اي است.
جابه جايي (87)
برگشت (88)
مکانيزم برگشت، مراحل رشدي را مشخص مي سازد که فرد در آن مراحل، تجربه تثبيت داشته است. همان طوري که قبلاً بحث شد، اين مسأله به وسيله فرويد به عنوان يک پيامد حاصل از عدم انتقال از يک مرحله رشدي به مرحله ديگر رشد، مطرح شده است. تا زماني که رفتار نارس و رشد نيافته به عنوان رفتار ناسازگارانه تعريف مي شود، برگشت، مکانيزمي است که سازنده نخواهد بود.
مکانیزمهای دفاعی | فعالیت و نحوه عمل مکانیزم |
سرکوبی | واپس رانی و سرکوب کردن عامل تهدید کننده در سطحی پایینتر از سطح هشیاری و آگاهی |
فرافکنی | نسبت دادن به تحریکات غیرقابل قبول به دیگران |
واکنش وارونه | برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً |
برگشت | برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً سطحی که تثبیت صورت گرفته است |
جابه جایی | بیان تحریکات پرخاشگرانه در راستای یک هدف مطمئن |
والایش | تحریکات غیرقابل قبول را به صورت رفتار مورد جامعه ارائه دادن |
دلیل تراشی | ارائه دلایل قابل قوبل و موثق برای رفتار غیرقابل قبول و / یا عدم توانایی و کوتاهی در انجام رفتار مناسب |
انکار | عدم قبول و پذیرش اطلاعات تهدید آمیز |
جدول 2-3: مکانيزمهاي دفاعي عمده، از ديدگاه فرويد.
ترکيبات مکانيزم هاي دفاعي
" من به چوب لگد مي زنم"، والايش. ممکن است کسي که به چوب لگد مي زند بگويد:" من خشمگين نيستم،" البته او خشمگين است، فرافکن. و مي گويد:"من هيچ کاري عليه او انجام نمي دهم من در واقع به او احترام مي گذارم،" واکنش وارونه، اما من نمي توانم برادر او را تحمل کنم، جابه جايي. او بعداً چنين مي گويد:" من مجبور بودم که او را بکشم و گرنه او مرا مي کشت، دليل تراشي.
آسيب شناسي رواني (90)
دو نوع منبع
الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند
زماني که مکانيزم هاي دفاعي نمي توانند از خود در مقابل اضطرابي که علامت مشخصه آن، از هم پاشيده شدن تعادل بين تقاضاهاي نهاد و فراخود است، واقعيت موجود با شکست مواجه مي شود و خود به وسيله اضطراب آسيب مي بيند تا جايي که نمي تواند به طورمناسب با تقاضاهاي زندگي روزمره انطباق حاصل کند. در اين حالت ممکن است خود را به شکل ترسهاي مفرط و از پاي درآورنده که فوبيا(91) ناميده مي شوند، نشان بدهد. در حالت بسيار مفرط، زماني که خود کنترل خود را بر روي تحريکات نهاد از دست داده و خاطرات خود را سرکوب مي کند، تا جايي که رفتارهاي ابتدايي، اوهام و خيالات در فرد که نشانه هاي روان پريشي (پسيکوز)(92) است، به وجود آيد.
همان گونه که خود مي تواند به وسيله تحريکات نهاد، مورد لطمه و آسيب قرار گيرد، همچنين مي تواند قرباني يک فراخود بسيار قاطع و سرسخت هم واقع شود. در نتيجه، خود گناه و تقصير غير منطقي و غيرمعقولي را که بايستي به طور مداوم در صدد تخفيف و از بين بردن آن باشد، تجربه مي کند. همين طور دستيابي بدين منظور، ممکن است باعث شود که خود فرد به طور ناهشيار در پي
اعمال تنبيهي به شکل تصادمات مکرر يا چيزي که به خودآزاري(93) مشهور است، باشد. کساني اين گونه رفتار مي کنند که اغلب احساس فقدان ارزش نسبت به خود پيدا کرده و حالت غمگيني دارند که علامت مشخصه اين حالت، افسردگي است و ممکن است به خودکشي، يعني، تنبيه نهايي و ابدي منتهي شود.
ب- زماني که مکانيزم هاي دفاعي به طور پيوسته و مداوم به کار گرفته مي شوند
در سناريو(94) دوم، در شق دوم که يک يا بيشتر از يکي از مکانيزم هاي دفاعي در حالت بسيار افراطي به منظور تخفيف و کاهش اضطراب به کار گرفته مي شود، ممکن است به اختلالات مختلفي منجر شود که بستگي به نوع مکانيزم دفاعي به کار گرفته شده دارد. به عنوان مثال، چنان که مکانيزم دفاعي فرافکن به کارگفته شده باشد، فرد ممکن به نظر ديگران به صورت يک دشمن جلوه کند. در نتيجه از خود بيش از اندازه مراقبت و مواظبت مي کند تا مبادا آنها او را مورد آزار و اذيت قرار دهند. اين رفتار پارانوئيدي(95) نوعي از اشکال اسکيزوفرني(96) است. وقتي مکانيزم دفاعي انکار به طور افراطي به کار گرفته شود، فرد ممکن است يک ناراحتي و بيماري جسمي(97) را که هيچ گونه دليل و علت پزشکي و جسماني نداشته باشد، در خود به وجود آورد. فرويد اين مورد را هيستري تبديلي(98) ناميد. در اين زمينه مي توان نابينايي هيستريک را مثال زد که فرد را به طور دائم از موقعيت هاي تهديد آميز حفظ مي کند و موقعيتي فراهم مي آورد که موجوديت فرد مورد انکار قرار مي گيرد.
روانکاوي
همان طوري که قبلاً گفتيم فرويد تکنيک روانکاوي را هم به عنوان ابزار و وسيله اي براي تحقيق و هم به عنوان روشي براي درمان و معالجه اختلالات شخصيّت که او آنها را نوروزها(99) مي ناميد، مورد استفاده قرار داد. افرادي که براي مشاوره پيش او مي آمدند اغلب داراي مشکلاتي بودند که مانع از عملکرد آنها به صورت دلخواه و هنجار مي شدند. اين افراد هم بيماران فرويد و هم آزمودنيهايي براي مطالعه شخصيت بودند. البته يک مورد استثنا خود فرويد بود، چون فرويد گاهي خودش را به عنوان آزمودني فرض مي کرد و به تحليل خود(100) مي پرداخت. به علاوه، فرويد اين تکنيک را در مورد بسياري از افراد به کار مي برد. حتي در مورد افرادي چون لئوناردو داوينچي(101) که ساليان درازي بود که مرده بود، از آن استفاده مي کرد. اين روش به عنوان بررسي زندگي نامه رواني(102) شناخته شده است.
اساس روش روانکاوي
مشخصه هاي اصلي (103)
تداعي آزاد
تعبير و تفسير
انتقال (108)
مقاومت
اين امر به صورت شکل خاصي از پريشاني رؤياها که طي جلسات درمان از طرف بيمار ظاهر مي شوند و همين امر مساله تعبير و تفسير را با اشکال مواجه مي سازد. مقاومت حتي گاهي به وسيله انتقال منفي بسيار قوي که به صورت تنفر از روانکاو و سرگرم کردن او با حملات کلامي ظاهر مي شود، اتفاق مي افتد. اگر مي خواهيم در درمان موفقيتي حاصل بشود، بايد به وسيله تعبير و تفسيرهاي مختلف مقاومت بيمار را از بين ببريم.
بينش
چشم اندازي به نظريه روانکاوي
نکات مثبت و منفي نظريه روانکاوي
از طرف ديگر، امروزه خيلي از مفاهيم و فرضيه هاي فرويد زير سؤال قرار گرفته و در قالب و شکل مبهمي قرار داده شده که همين امر از ارزش و اعتبار آن به عنوان يک نظريه و آزمون تجربي کاسته است. اين محدوديت ها، کاربرد و سودمندي نظريه را محدود مي کند. در بررسي نظريه روانکاوي با سؤالات چندي مواجه مي شويم. از جمله، ليبيدو چه نيرويي است که مي تواند فرد را به اين پايه از لذت و خوشي برساند؟ معني و مفهوم اضطراب اختگي به طور دقيق چيست؟ چگونه مي توان فهميد که بيانات بيمار که محصول تداعي آزاد است، درحقيقت موضوعهايي است که از سطح ناهشيار او منعکس مي شود؟
بسياري از نکات ضعف نظريه روانکاوي فرويد، از اين حقيقت ناشي مي شود که اين نظريه صرفا بر اساس مشاهدات خود فرويد از معدود بيماراني است که براي درمان و حل مسائل رواني خود، به مطب وي مراجعه مي کردند. علاوه بر اين، اکثر مراجعان فرويد کساني بودند که تحصيلات بالا داشتند، از نظر اقتصادي از موقعيت خوبي برخوردار بودند و در ضمن در بهترين نقطه شهر وين(109) سکونت داشتند. بنابراين، اينها نمي توانند معرف و نماينده کل جمعيت شهر باشند. يافته هاي فرويد در مورد عقده اديپ و رشد فراخود، ممکن است در مورد بيماران بد حال فرويد درست بوده باشد، اما بعيد به نظر مي رسد که بتوان آنها را در مورد تمام کودکان چهارساله به کار برد؛ بدون توجه به اين که آنها کجا زندگي مي کنند و والدين آنها چه کساني هستند.
فرويد به نقش خواهران و برادران در دوران رشد کودک کمتر توجه داشت. فرويد به اين امر توجه نمي کرد که رفتار مناسب جنسي کودکي که فاقد والد همجنس خود بوده، چگونه خواهد بود. او در مورد رفتار و نقش زنان تمايل و تعصب خاصي را نشان مي داد و ديدگاهش در مورد علل اختلالاتي از قبيل افسردگي و اسکيزوفرني و همچنين نقش مهم عوامل زيستي خالي از اشکال نيست.
خلاصه مطالب
شخصيت هر فرد در سنين بزرگسالي وابسته به نحوه رشد و طي مراحل مختلف رواني- جنسي اوست. تثبيت در هر کدام از اين مراحل باعث مي شود که فرد ويژگي يکي از آنها، مثلا دهاني، مقعدي يا آلتي را داشته باشد. و شکست در حل تعارض اديپ، ممکن است باعث شود که فرد در آينده در ارتباط با جنس مخالف مشکلاتي داشته باشد.
نکته مهم در زندگي رواني فرد اين است که قسمت اعظم رفتارهاي ما از سطح ناهشيار سرچشمه مي گيرد. نهاد تماماً ناهشيار است و به طور مداوم در جستجوي ارضاي نيازهاي اوليه است و خود آنها را سرکوب مي کند. بسياري از نقشهاي خود ريشه در فرآيندهاي شناختي دارند. خود واقعيتهاي محيطي را چک مي کند و از طريق فرمانهاي صادره از فراخود کار و اعمال نهاد را که بسيار مشکل و پيچيده است، کنترل مي کند و از اين طريق، خطاهاي فرد را به وسيله احساس گناه تنبيه مي کند.
وقتي که يکپارچگي و وحدت شخصيت مورد تهديد واقع مي شود، خود از اضطراب به شکل هاي مختلف در اين زمينه استفاده مي کند. همچنين از مکانيزم هاي دفاعي زيادي از قبيل سرکوبي، فرافکني، واکنش سازي، والايش و غيره... نيز استفاده مي کند.
وقتي که مکانيزم هاي دفاعي کاري نتوانند انجام بدهند يا در حد افراط کار بکنند، ممکن است فرد دچار بيماري رواني شود. فرويد براي درمان اين اختلالات و بيماري رواني از روانکاوي استفاده مي کرد. روانکاوي شامل تداعي آزاد، تعبير و تفسير، انتقال، مقاومت و بينش است.
ديدگاه نظريه روانکاوي با توجه به اين که از عمر آن حدود صد سال مي گذرد و دانش ما راجع به آن بسيار اندک است، بنابراين، با توجه به اين امر هر کسي که مايل باشد مي تواند آن را مورد بررسي قرار دهد و روي آن کار کند و همين امر ما را مجبور مي کند که در فصلهاي آينده به آن نظري داشته باشيم.
خواندنيهاي پيشنهادي
Freud, S. 1965. The Psychopatology of Everyday Life. New York: Norton. (original publition in 1901).
ـــــــ . 1966. Introductory lectures on Psychonanahysis. New York: Norton. (original Publication in 1917).
Gay, p. (ed.). 1989. The Freud Reader. New York: Norton.
ـــــــ . 1988. Freud Reader.A Life for Our Time. New York: Norton.
. (
Gilman, S. L. (ed). 1982. Introducing Psychoanalytic Theory. New York: Brunner/ Mazel.
پي نوشت ها:
1- psychoanalysis theory
2-sigmund freud
3-consciousness
4-Id
5-ego
6-superego
7-mechanisms
8-disorders
9-therapist
10-conceptualization
11-Copernicus
12-darwin
13-Marx
14- Einstein
15-neurology
16-nervous disorders
17- basic concepts
18- instincts
19-homeostasis
20-hedonism
21- organism
22- hydrodynamic
23-libido
24- sex
25- psychdynanic theory
26- desire
27- lust
28-sexual
29- psychosexual development
30- erogenous zones
31- impulses
32- oral
33-anal
34-erotic
35- genital
36- phallic
37- latency
38- puberty
39- The Oedipus and electra conflicts
40- stress
41- castration
42-identification
43-repression
44- Oedipus complex
45-homosexuality
46- fixation
47-levels of consciousness
48-motivations
49- psychological determinism
50-structure
51-sub-type
52-child-rearing style
53-oral-passive
54-indulgent
55-oral-aggresive
56-restrictive
57-anal-retentive
58-phallic-dominant
59-phablic -submissive
60-the pleasure principle
61-mitosis
62-perception
63-memory
64-reality testing
65-time orientation
66- attention
67- learning
68- control to motor activity
69-maintainting an image of oneself
70-balance
71-delicate
72-incompalible
73- disintegration
74- defence mechanisms
75- repression
76- impulses
77- memories
78- awareness
79-projection
80- inner
81-pronography
82- reaction formation
83- sublimation
84- denial
85- ego
86- rationalization
87- displacement
88- regression
89- maladaptive
90-psychopathology
91- phobia
92-psychosis
93-masochistic
94-scenario
95- paranoid
96- schizophrenia
97-psysical
98- conversion hysteria
99-neuroses
100-self-analysis
101-Leonardo Davinci
102- psychobiography
103- principal features
104- free association
105-interpretation
106- resistance
107- insight
108-transference
109- Viennese
/ن
نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما


