عضویت العربیة
پنجشنبه، 9 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام على علیه السّلام : عید فطر تنها عید کسى است که خداوند روزه‌اش را پذیرفته و شب زنده دارى‌اش را سپاس گزارده است. نهج البلاغه، حکمت 428.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/فرهنگ و انديشه/شعر و ادب/داستان/دو حكايت در وفاي به عهد

تبلیغات
آخرین مقالات
استرس

استرسدکتر «پل ج.راش» مي گويد: «به نظر من مهم ترين نکته راجع به استرس اين است که در بسياري از موارد، استرس ادامه ...

گردن درد

گردن-دردشايد رييس يا برادر زني داشته باشيد که او را مثل درد گردن مايه دردسر و عذاب مي دانيد. اما شايد وقتي که ادامه ...

کمر درد

کمر-درددر اين جا يک قانون فيزيکي را يادآور مي شويم که شايد بندرت چيزي در مورد آن شنيده باشيد.«هر قدر چيزي سنگين ادامه ...

زانو درد

زانو-درداز 187 مفصل موجود در بدن شايد هيچ يک به اندازه مفصل زانو موجب رنج و عذاب شما نشوند. اکنون که جمعيت جهان ادامه ...

پا درد

پا-دردآه! بيچاره سگ هايتان. نه اشتباه نکنيد. منظورم في في و پي ير نيست. مطمئنم با في في و پي ير رفتار احترام ادامه ...

ناباروري

ناباروري18 توصيه مفيد براي حاملگي بله. تصميم گرفته ايد که پدر يا مادر شويد. اما يک مشکل کوچک وجود دارد که کم ادامه ...

آرتريت (التهاب مفاصل)

آرتريت-(التهاب-مفاصل)شايد التهاب مفاصل يکي از قديمي ترين بيماري هاي شناخته شده روي زمين باشد. موميايي هاي کشف شده در مصر آرتريت ادامه ...

افسردگي

افسردگيزندگي. اوُف! مثل يک ترن هوايي است که همه نوع آدم از دزد و فقير و بيچاره گرفته تا پزشک و وکيل و رييس قبيله ادامه ...

ناتواني جنسي

ناتواني-جنسيشما تنها مردي نيستيد که به اين مشکل دچار هستيد. اگر همه ي مردان صادق باشند و حقيقت را اذعان بکنند، خواهند ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 5789 بار

دوشنبه، 1 آذر 1389

دو حكايت در وفاي به عهد

دو حكايت در وفاي به عهد
دو حكايت در وفاي به عهد


 





 

عمل به وعده
 

امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (ص) با مردي قرار گذاشت كه در كنار صخره معيني در انتظار بماند تا وي برگردد. حرارت شديد آفتاب باعث رنج آن حضرت در كنار آن صخره شده بود. ياران ايشان گفتند: چه اتفاقي مي افتد اگر به سايه برويد؟ پيامبر خدا (ص) فرمود: «ميعادگاه ما در همين مكان است. من در اينجا منتظر خواهم ماند و اگر نيامد خلف وعده از او سر زده است.»(1)

هرمزان
 

در زمان ساسانيان، هفت پادشاه صاحب تاج بودند؛ يكي از آنها هرمزان بود كه در اهواز حكومت مي كرد. وقتي مسلمانان اهواز را فتح كردند، هرمزان را دستگير كردند و نزد خليفه دوم آوردند. خليفه گفت: اگر واقعا امان مي خواهي ايمان بياور، و گرنه تو را خواهم كشت. هرمزان گفت: حالا كه مرا خواهي كشت، دستور بده قدري آب برايم بياورند كه سخت تشنه ام. خليفه امر كرد که به او آب بدهند. آب را نزد هرمزان آوردند، آن را گرفت و همچنان در دست خود نگه داشت و لب به آن نمي گذاشت. عمر گفت : با خدا عهد و پيمان بستم كه تا اين آب نخوري تو را نكشم. در اين هنگام، هرمزان جام را بر زمين زد و شكست و آب ها روي زمين ريخت. خليفه، حيران از حيله او، رو به علي (عليه السلام) كرد و گفت: اكنون چه بايد كرد؟
حضرت فرمود: چون قتل او را مشروط به نوشيدن آن آب كردي و پيمان بستي، ديگر نمي تواني وي را به قتل برساني، اما بر او ماليات مقرر كن. هرمزان گفت: ماليات قبول نمي كنم و با خاطري آسوده و بدون ترس مسلمان مي شوم. سپس شهادتين را گفت و اسلام آورد.(2)

پی نوشت ها :
 

1. عباس عزيزي، اخلاق محمدي (صلي الله عليه و آله سلم )،ص74.
2. نك: علي اكبر صداقت،يكصد موضوع 500 داستان،صص344 و345.
 

منبع:گلبرگ 120



 

نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.