از نجف تا شلمچه
سنّم براي جبهه رفتن كم بود. براي جور كردنِ سنّم، تنها فكري كه به ذهنم رسيد اين بود كه سال تولدم را ـ كه در گذرنامه به انگليسي نوشته شده بود ـ به فارسي، ۱۳۴۷ بنويسم؛ يعني يك سال بزرگتر. بايد براي ثبتنام
ادامه...
آن شب كه واويلا شده
داوود اميريان، يك كار تحقيقي گسترده درباره گردان ذوالجناح شروع كرده است. گردان ذوالجناح، قاطرهايي بودند كه بخش عمدهاي از بار دفاع هشتساله را بر دوش (بخوانيد: بر پشت) كشيدند. اگر خاطرهاي، عكسي، اطلاعاتي
ادامه...
عنصر مادي جرم(2)
«عنصر مادي جرم » عنوان مقالهاي است كه بخش اول آن در شماره قبلي صفحه حقوقي اطلاعات چاپ شد. بخش دوم و پاياني اين مقاله را ميخوانيم.
ادامه...
عنصر مادي جرم(1)
در حقوق جزاي موضوعه براي اين كه عملي جرم محسوب شود، تجمع عناصري ضرورت دارد. برخي از اين عناصر جنبة خصوصي دارد و شرايط وقوع جرم خاصي را بيان ميكنند؛ مثلاً عنصر خاص متشكّلة جرم سرقت و ركن ركين آن «ربايش
ادامه...
ولایت قطب ایمان است
امام صادق(ع) فرمود: «ای ابامحمّد! هر آیهای که به بهشت رهنمون شود و از اهل آن به نیکی یاد شود، حتماً در مورد ما و شیعیان ماست و هر آیهای که نازل شده و از اهل آن به بدی یاد میشود و به سوی دوزخ رهنمون
ادامه...
ورود شخص ثالث در دادرسي مدني ايران(2)
«ورود شخص ثالث در دادرسي مدني ايران» عنوان مقالهاي است كه بخش اول آن در شماره قبلي صفحه حقوقي اطلاعات چاپ شد. در آن مقاله گفته شده بودكه شرط اول رسيدگي به دعواي ثالث سلبي است. و اين دعوا نبايد به منظور
ادامه...
ورود شخص ثالث در دادرسي مدني ايران(1)
منظور از شخص ثالث همه اشخاص حقيقي يا حقوقي هستند كه در دادخواست اصلي عنواني از خواهان و خوانده ندارند. ـ شخص ثالث ميتواند قبل از ختم دادرسي در مرحله بدوي يا در مرحله تجديدنظر در صورتي كه براي خود مستقلاً
ادامه...
شب رسوايي مرگ
رزمندهاي خود را روي سيمخاردار انداخته بود تا رزمندگان ديگر از روي بدنش عبور كنند. دلم هوري ريخت. زير پوتينهايم را نيمنگاهي كردم. زانوهايم سست شد. روي كمر جواني راه ميرفتم و جلوتر، جوان ديگر.
تا
ادامه...
در سوئيس لباسهايمان را آتش زدند
«يا علي، از اينجا رفتيم بيرون توقف نكنيد! بچهها ديگه پشت سرمون را نگاه نميكنيم. متوجه شديد؟!» من تازه متوجه شدم كه حكايت كفش كتاني در وقت اضافي چي هست! گفتم: يوسف الهي، وقت اضافي يعني همين دويدن؟! خنديد
ادامه...
جنگ و طعم چاي تلخ
يكبار كه در خيابان ديدمش و سوارم كرد، به او گفتم: ببخشيد حاجرضا، من خيلي كوچيكم، ولي فكر نميكني براي شما كه اهل مسجد و شرع و اين حرفها هستيد، خوب نيست كه برويد چهارراه استانبول و دلار خريد و فروش كنيد؟
ادامه...
به رسم مالك
سال 75 در تيپ 45 تكاور در منطقة فتحالمبين، جايي بعد از رودخانة كرخه خدمت ميكردم. مقر ما در زيرزمين و در مقابل آن حسينيهاي به دستور امير سرافراز شهيد صياد شيرازي و تحت نظارت ايشان ساخته شده بود. در مناطق
ادامه...
اين دو عكس را داخل قبرم بگذاريد!
بهترين عكسي كه زمان جنگ گرفتم، همين عكس شهيد مصطفي علي عسگري است؛ خيلي ساده، ولي همراه با صداقت و اثرگذاري بينظير. توي چهرهاش نشان از يك تحول است. توفيق بزرگي است براي من كه از او عكس گرفتم.
ادامه...
اسمش را رقيه گذاشت!
شش سالش بود، كنار گلزار شهداي شهيدآباد بازي ميكرد. گفتم: رقيه، بيا بنشين ميخواهم با تو حرف بزنم، ديگر خواستم حقيقتش را به او بگويم. گفتم: رقيهجان اين قبر پدرت است. گفت: بابام اينجاست؟ گفتم: بله دخترم.
ادامه...
ميخواهم بجنگم، خميني تنهاست
تمام اين عالم كأنه دائماً از ابتداي خلقت دارد به ما ميگويد آقا نميشود آسماني بود، بالاخره گرفتار دنيا خواهي شد، خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو! ولي وقتي ميآيند طلائيه ميبينند نه، شهدا به ما ميگويند
ادامه...