نغمه مهر
خاک بودم آب بودم گل شدم عالمی گل کردم آخر دل شدم
غیرت حزن احتضار شرم داشت لیلی بی پرده ی محمل شدم
نغمه ها دارد مقامات ظهور او غنا ورزید و من سائل شدم
ادامه...
شور مستی
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
ادامه...
عشق و مستی
دی دامنش گرفتم کی گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان که امشب از آن مایی
افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است کم کن تاچند از این گدایی
با مدعی مگویید
ادامه...
گریه بی بهانه
ای عشق ، همه بهانه از توست من خامشم، این ترانه از توست
من انده خویش را ندانم ندانم ندانم من انده خویش را ندانم ندانم ندانم
این گریهی بیبهانه از توست این گریهی بیبهانه از توست
ادامه...
ملکا
ملکا ذکر تو گویم ، که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راهنمایـــی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایـــی
بری از رنج و گدازی، بری از درد نیازی بری از بیم و امیدی بری از چون
ادامه...
من و ما
زین دو هزاران من و مااااا زین دو هزاران من و مااااا ای عجبا من چه منم ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده راااااا دست منه بر دهنم دست منه بر دهنم
ادامه...
میخانه
الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
ادامه...
ساز و آواز ماهور2
ای عشق ای عشق ای عشق ای عشق ای عشق زمین و آسمان آیه ی توست بنیاد ستون بیستون پایه ی توست
چون ره گذری خسته که می آساید آسایش آفتاب در سایه ی توست آسایش آفتاب در سایه ی توست
ادامه...
ساز و آواز ماهور
پیش بیاااااااا پیش بیااااا پیــــــش تـــــر تا که بگویـــم غم دل بیـــش تــــر تا که بگوووویم غم دل بیـــش تـــــر دوست ترت دارم از هرچه دوست ای تو به من از خود من خویش تر ای تو به
ادامه...
ساز و آواز دشتی
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای آهسته می تراود از این غم ترانه ای ( ای دوست، خدا دلم ای یار، هآآآآآی )
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست دارم هوای گریه دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!
ادامه...
زلف دوتا
کس نیست که افتاده ی آن زلف دو تا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست ؟!
از بهــر خــدا زلف مپیــرای که مــا را شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
گر پیر مغــان مرشد ما شد چه
ادامه...
حافظ خلوت نشین
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد ازسر پیمان گذشت ، برسر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد ازسر پیمان
ادامه...
جامه دران
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
اهل نظر آنند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند
هر کس غم دین دارد و هرکس غم دنیا بعد از
ادامه...
تیغ دلدار
مرا مهر سيه چشمان، مرا مهر سيه چشمان / زسر بيرون نخواهد شد، زسر بيرون نخواهد شد
قضاي آسمانست اين، قضاي آسمانست اين / ديگرگون نخواهد شد، ديگرگون نخواهد شد
الا يا ايها الساقي، الا يا ايها الساقي ادركسا
ادامه...