سعدي
سخن به نزد گرانقدر مردم هشيار عطيه اي ست شکوهنده و گران مقدار به پيشگاه خردمند مردم دريادل سخن عزيزتر آمد زگوهر شهوار سخن عطية والاي عالم بالاست
که گشت بهره انسان از درگه دادار سخن بماند و گنجينه کمال
ادامه...
سرزمين دلاوران، ايران
اي وطن، از تو قلب پاک زمين اي تو والاتر از بهشت برين مظهر عشق و شور و عاطفه اي اي وفايت وفاي مام و بنين آنچه زيباست در جهان، در توست اي جمالت مثال ماه مهين
خاک پاکت زر اس تو مينوئي مشک بيز است و سبز
ادامه...
رامسر، خاک بهشت
بگذر به رامسر که صفا بيني خاک بهشت و آب بقا بيني آنچ از بهشت و آب بقا گويند آنجا نظر گشاي که تا بيني هرجا که بنگري، اثري زيبا در کارگاه صنع خدا بيني هر سو که بگذري، هنر دلچسب از کلک نقشبند قضا بيني
ادامه...
ديوانه و جبه
بود آن ديوانه دل برخاسته برهنه مي رفت و خلق آراسته گفت: يا رب، جبه اي ده محکمم همچو خلقان دگرکن خرمم هاتفي آواز داد و گفت: هين آفتابي گرم دارم، در نشين
گفت: يا رب، تا کي ام داري عذاب؟ جبه اي نبود
ادامه...
ديدار دوباره
ندانم در کجا اين قصه ديدم و يا از قصه پردازي شنيدم که دو روبه، يکي ماده يکي نر به هم بودند چندي يار و همسر ملک با خيل شد تازان به نخجير کشيدند آن دو روبه را به زنجير
ادامه...
تك بيتهاي ناب
كاش ما را با عزيزان آشنايي ها نبود يا اگر بود اين همه درد جدايي ها نبود مهدي سهيلي اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش حريف حجره و گرمابه و گلستان باش حافظ
ادامه...
اشعاری در وصف شهید بابایی
بگذار سرشگ ديده خون گردد دل راهي وادي جنون گردد بگذار نفس به سينه بفشارم تا شرح غمش به ناله بنگارم اي ياد تو درد صبح و شام ما به روح بزرگ تو سلام ما
خورشيد بلند آشيان بودي سردار سپاه عاشقان بودي اي
ادامه...
اشعار کتاب خزان گل، در شجاعت و...
چنين کرد راوي روشن روان زکاشان و فين سرگذشتي بيان که درعهد باقر شه پنجمين تني چند از اهل کاشان و فين به هم جمله هم عهد و پيمان شدند
به يثرب سوي شاه خوبان شدند که اي گلبن گلشن مصطفي
ادامه...
چند شعر در وصف زهرا و مهدي زهرا...
گهواره نيست کودکي ات را فلک؟ که هست فرمانبر تو نيست سما تا سمک؟ که هست وقتي به خواب مي روي اي کوثر کثير لالايي خديجه نباشد، ملک که هست
آن روزه سه روزه نيازي به نان نداشت اي زخمي محبت عالم! نمک که هست
ادامه...
زبان شعر
موضوع گفتار ما اینجا «زبان شعر» است. شاید این عنوان برای بعضی از شنوندگان موجب تعجب بشود و این پرسش از ذهنشان بگذرد که مگر زبان شعر بجز همین زبان عادی است؟ برای آنکه به این سؤال جواب بدهیم باید ابتدا به
ادامه...
خواب میعاد
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت
قبرکن سنگ لحد را گل گرفت بالش زیرسرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور
ادامه...
از زيبارويي تا خدا جويي
رفيقانم خدا محبوب دلهاست هم اکنون فرصت تغيير روياست يکي تان مي شود ساقي به دربار که دارد روز و شب با شاه ديدار يکي هم مي رود بر دار بالا و مرغان دور جسمش در تقلا که تا کي جسم گردد خالي از جان خورند
ادامه...
اتاق آبي
يه رقيب تازه دارم يه نفر که پا گذاشته يه نفر که بي قراره يه نفر که جون گرفته يه رقيب تازه يعني يه رقيب تازه يعني له شدن خاطره هامون عاشقانه ها غريبن سهم من بودي و هستي واسه چشماي تو مردم
ادامه...
سبوي خيال
برگرد آستان تو طائر، فرشته ها مانند سهره هاي مهاجر، فرشته ها هرگز از آستان شما دل نمي کنند ما زاير توايم و مجاور، فرشته ها صف بسته اند يکسره و بوسه مي زنند
بر دست و پاي اين همه زاير، فرشته ها گفتي: «
ادامه...