89/11/18 - 00:05
شماره:8911111347
از سياست فرهنگي تا مهندسي فرهنگي؛
فرهنگ سياسي همواره در خدمت روشنفكران بوده است
خبرگزاري فارس: در يك نگاه كلي سياست فرهنگي در ايران، جز در دهه اول انقلاب همواره در خدمت روشنفكران بوده و اين مسئله به نحوي است كه حتي اگر امروز هم لازم باشد عدهاي از سياستهاي رضاخان قلدر تعريف و تمجيد ميكنند.
«سياست فرهنگي» (Cultural policy) به اقدامات و فعاليتهاي عامدانه و از پيش طراحيشدهاي گفته ميشود كه نهادهاي مختلف از قبيل دولت، بازار يا جامعه مدني در جهت توليد، توزيع و اشاعه محصولات فرهنگي از خود بروز ميدهند. بطور كلي گستره سه گفتمان دولتي، بازاري و مدني ارتباطي در عرصه سياست فرهنگي قابل شناسايي است و اين گفتمانها عليرغم داشتن توالي تاريخي، همچنان با قدرتهاي متفاوت در صحنه باقي هستند.
گفتمان دولتي در كشورهايي با نظامهاي اقتصاديـاجتماعي متفاوت و در بسترهاي گوناگون، اشكال متنوعي داشته است، اما نهايتاً اين گفتمان با «مهندسي اجتماعي» و پروژه ملتسازي پيوند دارد. بنابر اين كشورهاي داراي ايدئولوژي ليبراليزم و سوسياليزم هر كدام در پي بازنمايي آشكار و پنهان انسان آرماني مورد نظر خود از طريق نهادهاي هنري و فرهنگي بودهاند. اين امر با پروژه سكولاريزاسيون و تجزيه امپراطوري بزرگ مسيحي به سرزمين قوميتهاي مختلف، همراستا بود. در واقع مهندسي اجتماعي در غرب با پيروزي ارزشهاي دنيوي و نژادي بر ارزشهاي انساني و الهي- در چارچوب ايجاد هويت ملي توأم گرديد و اوج توحش را در قالب جنگهاي جهاني اول و دوم به نمايش گذاشت؛ گو اينكه از خلال همين ويرانهها تحقير ژرمنها و تولد صيهونيستها كليد خورد.
اين نوع سياست فرهنگي عمدتاً از دوران پهلوي اول در ايران پديدار شد و با بهانه تحولات سازماننايافته در حوزه فرهنگ و سياست و مداخلات ظاهراً روشنگرانه و باطناً مقلدانه تداوم يافت. تلاش براي ايجاد ملت ـ دولت با تأسيس موزهها، كتابخانههاي عمومي و... و حول اين ايده كه دولت ـ ملت بايد كل جامعه را اداره، اقتصاد را تنظيم و افراد مناسب را تربيت كند، توجيه شد و نوعي مليگرايي را كه چارهاي جز اسلامزدايي و باستانگرايي نداشت، بسط داد. حمايت روشنفكران از اين سياستها مهمترين عامل حاكميت موقتي و البته نسبي اين سياستها و ساير سياستهاي سركوبگرانه و مستبدانه رضاخاني بود.
گفتمان دوم يعني گفتمان بازار، مولود ارجاع به تئوريهاي بازار آزاد و اقتصاد سرمايهداري بود. در اين دوره حمايت دولتها از هنر و محصولات فرهنگي بطور قابل ملاحظهاي كاسته شد و همه امور و شئون فرهنگي به دست نيروهاي بازار افتاد. شركتهاي تجاري با منطق اقتصادي و سودجويانه مبادرت به شناخت و شكلدهي ذائقه فرهنگي تودهها كردند و اسپانسرهاي تجاري مهمترين حاميان فرهنگ و هنر كالايي شده را تشكيل دادند. اين گفتمان سه سوژه آرماني دارد: مالياتدهنده، سهامدار، مصرفكننده. مالياتدهنده نميخواهد پولش بوسيله دولت هدر رود. سهامدار خواهان برگشت حاصل از سرمايهگذاري است. مصرفكننده خواهان انتخاب و سرويسدهي خوب است.
* توسعه گردشگري در گذشته با تمسك به سياست فرهنگي صورت ميپذيرفت
اين گفتمان را ذيل دو مفهوم «مديريتيسازي» (Managerialization) و «دولتزدايي» (Destatization) ميتوان تفكيك كرد. «مديريتيسازي» گفتماني بود كه يونسكو در دهه 80 ترويج ميكرد. در اين معنا سياست فرهنگي درست نقطهاي بود كه به توسعه منتهي ميشد. توسعه فرهنگي و به تبع آن توسعه اقتصادي ـ اجتماعي، با جلوههايي همچون توسعه گردشگري و هنرها از طريق تمسك به سياست فرهنگي و مديريت فرهنگي صورت ميپذيرفت.
اين گفتمان در پي تبديل كردن مديريت به نيروي محرك يك جامعه موفق بود. در اينجا فرض اصلي اين بود كه كارگزاران عمومي بايد همچون واحدهاي اقتصادي خصوصي عمل نمايند. اولين كتاب پيرامون اين نحوة عمل كه عمدتاً به فرآيندهاي تغيير در دولت رفاه مربوط بود «ابداع مجدد دولت» (Reinventing Government) ـ نوشته آزبِرن و تِد گيلبر ـ است.
* برخي دولتمردان با ناديده گرفتن جريان امت، امامت دولتزدايي مقلدانه را آغاز كردند
ميتوان گفت اين نوع سياست فرهنگي در اواخر پهلوي و با پايان جنگ تحميلي ذيل عنوان «خصوصيسازي» يا «تعديل اقتصادي» در ايران مطرح شد. در اين دوران، بواقع دولتمردان ضمن ناديده گرفتن شعارهاي انقلاب اسلامي و جريان «امت ـ امامت» و با توجه به ناتواني شان در خدمتگزاري مردم، دولتزدايي مقلدانه و ناكارآمدي را بنا كردند. البته سپردن حوزه فرهنگ به گفتمان بازار امري است كه تقريباً هرگز محقق نگرديد و در حد مديريتيسازي و بياعتنايي به حوزه فرهنگ بالاخص فرهنگ بومي باقي ماند. در عين حال دولتزدايي در حوزه اقتصاد نيز با موفقيت همراه نبود به نحوي كه عدهاي از واژه «شخصيسازي» براي اشاره به آن بهره بردهاند.
گفتمان سوم يا گفتمان ارتباطي ـ مدني با توجه به ايدههاي يورگن هابرماس در باب حوزه عمومي و مطرح شدن دموكراسي اجتماعي پيگيري گرديده است. اين گفتمان درصدد مقاومت فرهنگي است، مقاومتي كه در جنبشهاي اجتماعي پيشرو، با عناويني چون «جنبش براي عدالت، ضد سرمايهداري و ضد جهانيشدن» جلوهگر ميشود. اين جنبشها بطور مستقيم يا غيرمستقيم با سياستهاي فرهنگي دولتي و بازار درگير و درصدد «دموكراسي فرهنگي واقعي» هستند.
گفتمان ارتباطي- مدني كه عمدتاً توسط متفكران چپ كه به نشانه تسليم، دستها را در برابر سرمايهداري بالا بردهاند، وجهه تئوريك يافته، با پررنگ كردن جنبشهاي اجتماعي سعي در دلگرم كردن حاميان خود و مشروعيتبخشي نظام سرمايهداري دارد و در عين حال با عبارت «دموكراسي فرهنگي واقعي» ليبراليزم فرهنگي را بازتوليد ميكند.
اين گفتمان نيز، در فرم اصيل آن هيچگاه در ايران ديده نشد. اما دولت اصلاحات به نام حمايت از NGOها به ايجاد «سازمانهايمردمنهادِ دولتي» (سمند) اقدام كرد. همزمان شهرداريها، وزارت كشور و سازمان ملي جوانان عهدهدار دادن مجوز و حمايت از نهادهاي مذكور شدند و بالاخص معاونت زنان رياستجمهوري و سايرين، نهادهاي زنانهاي را با كمك سازمانهاي بينالمللي، بيتالمال و ... راهاندازي كردند كه البته اين نهادها در دوران فتنه نقش كليدي ايفا كردند.
* سياست فرهنگي همواره در خدمت روشنفكران بوده است
در يك نگاه كلي «سياست فرهنگي» در ايران ـ به جز دهه اول انقلاب ـ همواره در خدمت روشنفكران بوده و اين مسئله به نحوي است كه حتي اگر امروز هم لازم باشد عدهاي از سياستهاي رضاخان قلدر تعريف و تمجيد ميكنند. با اين اوصاف و بر خلاف ادعاي روشنفكران، مفهوم «مهندسي فرهنگي» مطرحشده توسط رهبري معظم نه تنها امري پوزيتويستي و متعلق به دهه 1930 نيست، بلكه ناظر به زدودن خرافات و توهمات ناشي از دورانهاي گذشته و رهايي بخشيدن به مردماني است كه دههها است مديريت شده و از اين وضع ناراضي هستند.
«مهندسي فرهنگي» در بُعد سلبي شامل مبارزه با قوميتگرايي ـاز جمله پانايرانيسم، پانتركيسم و پانعربيسمـ تعصبات مذهبي ـاز جمله اختلافات شيعه و سنيـ توسعهگرايي غربي، علمزدگي و... و در بُعد ايجابي شامل تلاش در جهت مردمگرايي، تقواگرايي، ايثار و گذشت، عدالت اجتماعي و... است. با اين حساب نه تنها به كار بردن اصطلاح «مهندسي فرهنگي» باعث اغتشاش مفهومي ـآنطور كه عدهاي گفتهاندـ نخواهد شد، بلكه به شفافيت و بازانديشي در مشهورات خواهد انجاميد. بالاخص كه بخشي از پروژه «مهندسي فرهنگي» تهيه «پيوست فرهنگي طرحها» است كه قرار است طي آن، همه طرحهاي بزرگ داراي چنين پيوستي باشند.
اين پيوست كه شايد بتوان نام «ارزشيابي فرهنگي ـ اجتماعي طرح»ها را بر آن نهاد، يك مسئله كليدي و تاريخي را حل خواهد كرد. بواقع از بعد مشروطيت همواره به دليل شناخت ناقص و ناكافي از غرب و دستاوردهاي آن دو رويكرد در اينباره اتخاذ شده است: 1- گريز از فرهنگ بيگانه و گرفتن چشمها و بستن گوشها 2- استقبال كوركورانه و از سر تشفّي هواهاي نفساني. نتيجه اين امر، بهويژه بعد از انقلاب اسلامي، را ميتوان در «هراس مسئولان» و «تهديد روشنفكران» از هر پديده جديدي خلاصه كرد. در حاليكه به قول سيدمرتضي آويني «ما بايد از هر پديدهاي تصوري درست و مطابق با واقع امر داشته باشيم، اگرنه، شكست خواهيم خورد» و همچنين، «كسي ميترسد كه ضعيفتر است و ما كه پا در ميدان مبارزه با غرب نهادهايم بايد خودمان را براي چنين خطراتي آماده كنيم.»
-----------------------------------------------
منابع:
جيم مكگوييگان، بازانديشي در سياست فرهنگي، ترجمه نعمتالله فاضلي و مرتضي قليچ، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، 1388
فاضلي؛ نعمتالله، فرهنگ و دولت، جزوه درس سياست فرهنگي، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي(ره)
آويني؛ سيدمرتضي، رستاخيز جان، تهران، نشر ساقي، چاپ چهارم، 1386
انتهاي پيام/ك/3
مدیریت تالارهای : دفاع مقدس ، دانلود جزوات علوم انساني و لطیفه و طنز
پل ارتباطی : golshani0014@yahoo.com
|