ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

چهارشنبه سوم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

دنیای مجازی
دل نوشته هاي قرآني
دل نوشته هاي قرآني

سه شنبه 22 دی 1388  6:28 PM




دل نوشته هاي قرآني 
 بچه هاي راسخوني مخصوصا فعالان قرآني 
از اين به بعد درد و دل هاي خودتون يا دست نوشته هاتون در مورد قرآن و اتفاقاتي كه توي قرآن مصداق داره رو اينجا درج كنيد هر چه م يخواهد دل تنگت بگو 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
mohammad_43   zahra_53   azadeh_69   golabi   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

سه شنبه 22 دی 1388  6:34 PM




اولين دل نوشته مال خودم 
چند روز پيش رفته بودم يه جايي گزارش تهيه كنم آخه كمي تا اندكي مثلا ما خبرنگاريم 
اونجا آدمهاي زيادي اومده بودن و دست نياز پيش بنده هاي خدا دراز كرده بودند يكي بچش مريض بود خرج دوا ميخواست يكي بخاري ميخواست خونش و گرم كنه اون يكي نان شب هم براي خوردن نداشت از خودم خجالت كشيدم هر روز غر مي زنيم كه اين و نداريم اون و مي خوايم بخريم لعنت به اين زندگي غافل از اينكه مردمي دور و ور ما هستند كه سادهترين امكانت زندگي رو هم ندارن ديگه كفش و لباس كه حرفش رو نزن همه اينا رو گفتم تا به اينجا برسم 
الم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله سوره حديد آيه 16 
چه ميشه كرد اي كاش كمي بيشتر به اطراف خود نگاه مي كرديم 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
monaaa   mahdeyeh   mohammad_43   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

پنج شنبه 24 دی 1388  7:57 PM




سلام بچه ها
چند روز پیش تو بیمارستان بودم وداشتم بالا سر مادرم گریه میکردم و میگفتم خدایا مادرم مگه چه گناهی کرده که باید اینجوری بشه مادرم که الان 8ساله مادرش سکته کرده گوشه خونه فقط اون بهش میرسه پس چرا باید الان بجا ثواب اینجوری بشه همون موقع بود که یه پیرمردی داشت اونجا قرآن میخوند صدام کرد گفت دختر خانم بیا رفتم پیشش اول یکم برام قرآن خوندآروم که شدم گفت دخترم چرا اینقدر ناشکری میکنی و از خدا شکایت میکنی؟
مادرت به جای پرستاری از مادرش اجرش را خدا میدهد و برای آخرتش میماند
عد گفت پاشو برو تو اورژانس و یک سری به دیگر بیماران بزن تا به وضع وحال مادرت راضی شوی وخدارا شکر کنی
وگفت:دخترم
(خدا بدتر از بد هم دارد.)
وقتی این جمله را گفت متاثر شدم و به خاطر حال مادرم وسلامتیش خدا را شکر کردم.

دوست خوب من سلام 
نميدونم براي تسكين به شما چه بگم اما اگر راضي شويم به رضاي خدا و قبول كنيم هر كار او خير است و خيري در آن نهفته راحت تر مي توانيم با مسائل كنار بياييم اميدوارم مادرتان هر چه زودتر بهبود يابند و آنچه مشيت خداست براي ايشان رقم بخورد  اميدوار باشيد به لطف پروردگار اگر كمكي از من ساخته است در خدمتم 

مدير تالار قرآنيها 
sifalaw
azadeh_barate






تاریخ عضویت: بهمن 1388 
سطح کاربری : کاربر جدید
تعداد پست ها: -2
محل سکونت :
doctor114   mohammad_43   sabz_ac   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

جمعه 25 دی 1388  8:43 PM




با تشکر از شما دوست عزیز
دستتان درد نکند همین جملات و همراهی با شما و تالار برایم بهترین کمک وامید است. مخصوصا ختم قران و صلوات وزیارت.
azadeh_barate






تاریخ عضویت: بهمن 1388 
سطح کاربری : کاربر جدید
تعداد پست ها: -2
محل سکونت :
sifalaw   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

پنج شنبه 15 بهمن 1388  4:20 PM





خدایا تو کارهات رو حکمته

واگه فرض مثال من تو خانواده فقیری زندگی میکنم حتما حکمتی در اون هست
اگه پدر معلولی دارم حتما حکمتی داره
اگه مادرم باید با ناتوانی جسمیش برای مخارج خونه قالی می بافه حتما حکمتی داره
و اگه ...............

خدایا تو را شکر میکنم  وهرروز بیشتر شکر َ


 خدایا چگونه زیستن رابه من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 



majid68






تاریخ عضویت: بهمن 1388 
سطح کاربری : کاربر برنزی
تعداد پست ها: 433
محل سکونت : اصفهان
mohammad_43   zahra_53   sabz_ac   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

پنج شنبه 15 بهمن 1388  5:58 PM





نقل قول majid68

خدایا تو کارهات رو حکمته

واگه فرض مثال من تو خانواده فقیری زندگی میکنم حتما حکمتی در اون هست
اگه پدر معلولی دارم حتما حکمتی داره
اگه مادرم باید با ناتوانی جسمیش برای مخارج خونه قالی می بافه حتما حکمتی داره
و اگه ...............

خدایا تو را شکر میکنم  وهرروز بیشتر شکر َ




دوست عزیز
majid68
 
از اینکه با این مشکلات که داری خدا را شاکری خیلی خوبه
زندگی سختیهای خودش را داره و برای همه یکی نیست
مهم اینه که انسان با سختیا مبارزه کنه و زیر بار مشکلات خم نشه
البته اینجور مواقع انسانها و هم نوعها باید کمک خودشون را دریغ نکنند
اگه از دست من کاری بر بیاد در خدمتم
امیدوارم  آینده خوبی داشته باشید و خداوند سلامتی به همه خانواده بده
و مسلما خداوند بزرگ شما را تنها نگذاشته و نمیگذارد و پس هر سختی آسانی است
«فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا»
 
 
 


 

 

مدیر تالار همسفران ( حدیث رهروان )

 

 


آن گاه که مغرور به زندگانی دنیا شدی ، 
هوشیار باش که شیطان ، در فریب توست (فاطر/6-5   )

 



mohammad_43






تاریخ عضویت: فروردین 1388 
سطح کاربری : کاربر طلایی1
تعداد پست ها: 24164
محل سکونت : اصفهان
zahra_53   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

پنج شنبه 15 بهمن 1388  7:30 PM




فكر كنم حواس پرتي پيدا كردم
عجب !
چند شب پيش توي اين صفحه يه مطلب نوشتم ولي حالا نيست
مثلا خودم مديرم
انگار نه انگار
چه خبر؟!

خب طوري نيست
چند شب پيش اينجا نوشتم كيا يادشونه كه اولين بار كي در مورد ختم قرآن توي راسخون قدمي برداشتيم
بعد خودم گفتم انگار همين ديروز بود ماه رمضان گذشته توي تالار مطالب عمومي بخش گفتگوي آزاد
آخي چه روزايي بود جا نداشتيم كه اونجا استارت زديم استقبالم خداييش خوب بود هميشه در صدر تالار گفتگوي آزاد بوديم اون اولها خيلي ها آيات رو اشتباه درج مي كردند يا اشتباهي به جاي آيات يك جزئي رو اعلام ميكردند ميخونيم از همه بدتر زماني بود كه بعضي ها آيات قبلي رو انتخاب مي كردند و طفلك تازه واردها گيج و مبهوت مي شدند
خب اينا كه گفتم خاطرات بود چكار كنيم آدم كه ما باشيم وقتي يكم ميگذره ياد گذشته مي كنيم و مي گيم اي دل غافل چه روزايي بود
ولي يه خبر توپ
شمارش معكوس براي آغاز مرحله سوم ختم قرآن راسخون شروع شد
مشكلات داريم اونم خيلي زياد
 ولي دعا كنيد
تا با كمك خدا و بركت آيات مشكلات برچيده بشه و همه موفق بشيم


خدايا رو سياهم نكن پيش بنده هات هر چند پيش خودت روسياهم نه همچين ولي تو كه مهربوني دستم رو بگير
خدايا الو الو دوباره قطع شد
ارتباط رو ميگم آخه سيم ما مرغوب نيست هر دفعه ميايم ارتباط بگيريم وسط راه قطع ميشه بعدم ميگيم خدا من و يادش رفته مي بيني امان از اين آدم دوپا

بچه ها دعا كنيد اساسي


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
zahra_53   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

شنبه 17 بهمن 1388  5:08 PM




خدایا
مدیر محترم تالار قرآنی ها را در کار خود موفق بدار
و انشاالله بزودی برنامه طرح ختم  قرآن که زحمت آن را  میکشد بزودی و بخوبی اجرا کند
zahra_53






تاریخ عضویت: مهر 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 458
محل سکونت : اصفهان
sifalaw   
تشکرهای این پست

درد و دل با خدا

شنبه 17 بهمن 1388  11:05 PM




 درد و دل با خدا

  گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی‌شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .
خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمی‌ذاره .
گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد  همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگر دل بی‌قرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می‌زد با تموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می‌دونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛ می‌دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین‌ها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بی‌انتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعتراف می‌کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده‌ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده‌ام ، چیزهایی هست که تو می‌دونی و من هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم‌های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی .

 پس واسه لحظه‌های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .  

 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
 منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم :آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم :آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می‌فرستادی که :من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب  دل تنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی .  توهمیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .
 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
  ازت متشكرم خدای خوب من .


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
zahra_53   
تشکرهای این پست

3چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟

شنبه 17 بهمن 1388  11:23 PM






گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغھ ي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟

 گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .


من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .


گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟ 


گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد 


و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .


گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟


گفت : <> بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .


گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟


گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، 


بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد  که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .


گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟


گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .


گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...


<> گفت : عزيز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت ...


 





 



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
majid68   zahra_53   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

یک شنبه 18 بهمن 1388  12:33 PM






سلام رفقا گوي سبقت را در ايجاد پستهاي هاي جديد در مي ربايند پست دلنوشته در تالار ادبيات موجود بود گرچه كه اينجا درد دل با كلام قرآن است
موفق و منصور باشيد
atena28


مدیریت تالار ادبيات دولت 8 ساله

atena28






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر برنزی
تعداد پست ها: 79
محل سکونت : اصفهان
sifalaw   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

پنج شنبه 22 بهمن 1388  9:25 AM




خداجونم سلام 
خداي خوبم هم خوشحالم و هم ناراحت 
خوشحالم كه ياريمان كردي تا مطهرون را آغاز كنيم 
ناراحتم  براي آنكه آنقدر روسياهم كه چيزي براي ارائه ندارم و غمگينم كه در اين طرح ياريم ندهي مطهرون مال من نيست همچون نامش مربوط به پاكان است خدايا تو خود راهگشا و مشوقم باش تا رو سفيد شويم 
آمين يا رب العالمين 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان

قرآن! من واقعا شرمنده ام...

پنج شنبه 29 بهمن 1388  10:32 AM









قرآن! من واقعا شرمنده ام...



قرآن ! من شرمند توام ،اگر از تو آواز مرگي ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند مي شود همه از هم مي پرسند:« چه كس مرده است؟!»

جه غفلت بزرگي كه مي پنداريم خدا ترا براي مردگان ما نازل كرده است....

قرآن ! من شرمنده توام  اگر ترا از يك نسخه عملي به يك افسانه موزه نشين مبدل كرده ام.يكي ذوق مي كند كه ترا بر روي دانه برنج نوشته ، يكي ذوق مي كند كه ترا فرش كرده ، يكي ذوق ميكند كه ترا با طلا نوشته ، يكي به خود مي بالد كه ترا در كوچك ترين قطع ممكن منتشر كرده و ....!

آيا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازي كنيم؟؟؟!

قرآن ! من شرمنده توام  اگر حتي آنان كه ترا مي خوانند و ترا مي شنوند، آنچنان به پايت مي نشينند كه خلايق به پاي موسيقي هاي روزمره مي نشينند.

اگر چند آيه از ترا به يك نفس بخوانند ،مستمعين فرياد ميزنند « احسنت....!» گوي مسابقه نفس است.

قرآن ! من شرمنده توام  اگر به يك فستيوال مبدل شده اي ،حفظ كردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از آخر به اول ، يك معرفت است يا يك ركورد گيري؟؟!!

اي كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ، حفظ كني، تا اينچنين ترا اسباب مسابقات هوش نكنند.

خوشا به حال هر كسي كه دلش رحلي است براي تو.

آنانكه وقتي ترا ميخوانند چنان حظ ميكنند،گويي كه قرآن همين الان به ايشان نازل شده است.

خوشا به حال آنانكه خدا را با تو مي شناسند

آنچه ما با قرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است  كه به صليب جهالت كشيديم...



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان
sabz_ac   
تشکرهای این پست

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

دوشنبه 3 اسفند 1388  9:48 PM




خدايا سلام 
امشب خيلي درمانده شدم 
دلم گرفته اونقدر گرفته كه انگار هيچ چيز نميتونه دل خسته و بي كس من و تصلي بده خدا خودت همه چيز رو ميدوني دستم و بگير ........................................................................................
نمي تونم بگم توي دلم چي ميگذره فقط خودت گره ها رو باز كن 
دستهاي من پر از خاليست خدايا به طرف تو بلند كردم اونها رو خالي بر نگردون 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1647
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:دل نوشته هاي قرآني

دوشنبه 10 اسفند 1388  12:49 AM




با سلام
چند روز پیش بود تو برنامه تصویر زندگی بخش چه خبر؟ سلامتی (شبکه2) نکته جالبی شنیدم  و اون نکته این بود که یه دانشمند غیر مسلمون کشف کرده بود که بهترین راه خروج امواج الکترومغناطیسی از بدن گذاشتن سر بر خاکه  و این برنامه میگفت که بهترین مصداق این مورد همون حالتیه که ما تو سجده نمازهامون با گذاشتن سر بر مهر داریم. واقعا جالبه و اینجاست که متوجه میشیم که هر چه شکرگذار خداوند باشیم بازم قطره اییه در مقابل دریای بیکران لطفش که حتی با نماز خوندن هم فوایدی نصیب خودمون میشه. تو این روزگاری که همه محیط اطرافمون پره از این امواج که از طریق وسایل مختلفی که همه روزه همه مون به ناچار ازشون استفاده میکینیم، این نکته بیشتر به چشم میخوره.
پس بازم مثل همیشه با زبون قاصرمون میگیم خدایا شکرت هزاران هزار مرتبه
khorshidbigharar






تاریخ عضویت: اسفند 1387 
سطح کاربری : کاربر برنزی
تعداد پست ها: 72
محل سکونت : مرکزی


   پاسخ
دسترسی سریع:
ارسال به دوستان

پست الکترونیکی:

 مقالات اسطوره ها