سلیمانی:
بسمالله الرحمن الرحیم.اولا كه آقا رشید استاد ماست و حرف زدن جلوی ایشان سخت است چون كاشف من و احمد و حسین و همه اینها آقا رشید هستند. هیچ وقت تصور نمیكردم كه در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن كه چهل روز گذشته من باورم نمیشود كه احمد شهید شده.خیلی به هم نزدیك بودیم، خصوصا بعد از جنگ ما بیشتر به هم نزدیك شدیم. علتش هم غربتی بود كه ما بعد از جنگ پیدا كردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب كه همه میگویند بلكه از باب اینكه انسان از یك راهی باز میماند، احساسی مثل اینكه جا مانده و باز مانده است به او دست میدهد. لذا همیشه چیزی هم میگفتیم و شوخی كه میكردیم میگفتیم كه جزیرهای باشد و ما را ببرند آنجا كه همیشه تداعی آن دوران را بكند و این باعث شده بود كه بیشتر به هم نزدیك بشویم. یكی از علتهایی كه ما دور هم جمع شدیم این بود كه ما مثل یك جمعی هستیم كه در یك طوفان و یك رودخانهایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد.
اما اینكه این چنین اتفاقی میافتد ما اصلا تصور نمیكردیم. هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعا حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلكه در این میدانیم كه احمد خیلی خوب میتوانست آن چهرهای را نمایان كند كه یك بخش كوچكش بر نزدیكترین آدمها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، كه جامعه خیلی چیزها را نمیداند و مخفی ماند. او میتوانست یك جنگ بزرگ را فرماندهی كند، مدیریت كند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به نظر من اصرار خودش باعث شد كه زودتر از آن چیزی كه ما تصور میكردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود وهمین درست بود. این را ما نمیدانیم ولی آنچه كه میدانیم این است كه احمد میتوانست خیلی كارهای بزرگی بكند.
در این مطلبی كه آقا رشید فرمودند من دو نكته در مقدمه بگویم بعد میپردازم به مشخصات احمد. همینطور كه در دین اسلام یك خلاصههایی وجود دارد، یعنی وقتی ما میخواهیم بگوییم كه دین در امیرالمومنین (ع) خلاصه شده است یا امیرالمومنین (ع) دین مطلق است معنایش این نیست كه دیگران از دین بهرهای نبردند.
دیگران هم در ركاب پیغمبر بودند و دیگران نیز هر كدام یك بخشی از خلاصههای دین در آنها بود، یكی در تقوا بود یكی در شجاعت بود ولی اینكه همه، همه موجودی دین را بگیرند، كمتر بود. امام راحل هم در تربیتی كه در جامعه ما انجام داد مثل آن سلولهای بنیادی بود كه تحول ایجاد كرد و این تحول هم در جاهایی كه تاثیر گذاشت به عنوان آدمهایی كه به نحوی خلاصه امام بودند ظاهر شد. البته كسانی كه به معنای واقعی در ابعاد مختلف رفتار امام، معنویت امام شخصیت امام خلاصه امام راحل باشند كمتر پیدا میشود. در جنگ هم امام راحل تاثیراتی گذاشتند و یك خلاصههایی به وجود آورد. احمد یكی از آن خلاصهها بود كه این هم به این دلیل نبود كه احمد با امام مراوده داشت بلكه به دلیل عشق وافر به امام بود.
حالا من میگویم خصوصیاتش را كه تاثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود كه باعث میشود بگوییم كه بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد كاظمی متبلور بود.
احمد چند مشخصه اصلی داشت كه همه اینها را از امام گرفت واین درست است كه همه اینها از مكتب اسلام است اما امام به عنوان یك الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه میكردیم، احمد هم در این چیزهایی كه من ذكر میكنم از همه ما برجستهتر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت كه اینها در دوره جنگ در لشكر نجف دیده میشد كه ما وقتی به لشكر نجف نگاه میكنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمیآید شما وقتی مثلا میگویید فلان لشكر، یك عقبهای هم در ذهنتان میآید ولی به لشكر نجف كه نگاه میكنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمیآید. این خیلی هنر بود كه یك فرد بیاید از درون یك شهرستان یك لشكر درست كند كه آن لشكر با لشكرهایی كه عقبههای طولانی داشتند با امكانات وسیع خصوصا در كادر، نه تنها برابری میكند بلكه شاه كلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را میرساند كه نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتكارات و موضوعات گوناگون، نه اینكه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را میزد و ابتكارات و طرح آنها را میگفت، نه، بلكه هر چیز بود از او دمیده میشد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.
یكی از مشخصههای بارز احمد زیركی بود. حالا به معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود كه در قرارگاه بگویند خط حد لشكرت چه میشود. همیشه وقتی درباه منطقه عملیاتی بحث میشد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه میكرد لذا موافقتهایش معنا داشت و مخالفتهایش هم معنا داشت.
دوم اینكه وقتی میخواست خط حدی انتخاب كند مخالف یا موافقت او در كل عملیات برای نحوه عمل لشكر 8نجف تاثیر داشت. مثلا شما به همه خط حدهایی كه لشكر نجف گرفته نگاه كنید، احمد خط حدی را برایش اصرار میكرد كه پیروزی و شكستش كمتر به گردن كسی بیفتد.
درودیان: واقعا؟
سردار سلیمانی:
بله، حالا سطوح مختلف را میگویم و مرور میكنیم. اصلا اتكاء لشكر نجف و احمد در محورهایی كه عمل میكرد كمتر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام میداد كه این جناح طبیعی باشد یا به نحوی انتخاب میكرد كه این جناح تاثیر بر كل عملیات بگذارد. مثل والفجر 4. در والفجر4 حسین زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم،حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باكری روی ارتفاع كنگرك متوقف شد، او كه آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بیخاصیت كرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد،عملیات سختی بود. در والفجر 4 فشار روی احمد از همه ما بیشتر بود چون از دشت شیلر میخواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا میرسد به لری،قله تك بود اما اوانتخاب كرد، نقطهای را كه میگرفت تمام منطقه را آزاد میكرد و این را عمل كرد.
در فتحالمبین هم در واقع احمد جناح جلویش كسی نبود، آمد از زلیجان وسط كوه میشداغ رفت رقابیه. این طرف هم مرتضی بود، رئوفی بود، متوسلیان بود، بعد این طرفتر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی كه انجام داد همه را سقوط داد.
سرلشكر رشید:
با اینكه رقابیه این سر جبهه نبرد بود و عین خوش و دشت عباس آن طرف، ولی فشاری كه روی بچههای لشكر14 امام حسین در دشت عباس آمد با پیروزی احمد در تنگه رقابیه، این فشار برداشته شد. آقا محسن اصرار داشت اگر رقابیه را عمل بكنیم با لشكر 8 نجف یعنی احمد و مهدی (باكری) این معضل حل میشود و وقتی احمد و مهدی روی رقابیه رفتند دشمن خیلی سریع شكست خورد.
سردار سلیمانی: مانور احمد در بیتالمقدس نیز قابل ذكر است كه رفت از كنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله اول هم تاكتیكی كه از بالای دارخوئین آمد و كمر دشمن را نصف كرد، مهم بود.
در كربلای 5 آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب كانال ماهیگیری در روز اول یك نگاه به جبهه كرد، ظاهرا در روز اول به هم ریخته بود، من احساس كردم كه اصلا فكر میكند یك تكیه گاهی كه بخواهد این كار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضی آنجا اصرار كردیم، چون ما در صحنه درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود كه جواب نه است، آمد این گوشهای از شمشیری پنج ضلعی را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط كرد.
به این دلایل است كه میگوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیركی و تدبیر فوق العادی داشت. مثلا در عملیات رمضان، شما نگاه كنید احمد رو به كجا حمله میكند، همین طور مستقیم حركت میكند به سمت نوك شمالی كانال ماهیگری. این حركت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بیخاصیت میشود لذا تا شلمچه هر چه بود بیخاصیت شد، لشكر6 از بالا آمد كمر این را شكست، احمد زیر مثلثیها عمل كرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب كرد كه بتواند بقیه جاها را بیخاصیت كند.
مهدی كیانی
میگوید:در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدی آمد به من گفت كه یك كسی از اصفهان آمده با شما كار دارد. ایشان آمد و گفت من احمد كاظمی هستم، تعدادی نیرو آوردهام اینجا،خطی به ما بدهید دفاع كنیم. گفتم كه بعداز ظهر بیا تا با هم صحبت كنیم.
بعدازظهر آمد و یك محلی بود كنار بهمنشیر كه عراقیها میآمدند از این چولانها عبور میكردند و حمله میكردند یا كار اطلاعاتی میكردند كه آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم كه شما بروید آنجا.او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا كار ما نیست، یك جایی را بدهید دست من كه به درد بخورد. در چه سالی؟ در سال 59، نه احمد سال 84، میگفت یك جایی به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده كنم.
رفتم پیش كلهر در فیاضیه و گفتم بیا اینجا. یك جایی هم بود نزدیك به عراقیها، گفت همین جا برای من خوب است. بعد از این كلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما بروید آن طرفتر و احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت.»
همین فاصله محدود بین عراقیها و ما كه خیلی وسیع هم نبود، نقطه شكننده عراقیها شد كه هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شكست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیركی و تدبیر از روز اول در احمد پیوسته نهفته بود.در منطقه آبادان هر جا میشد خط گرفت اما چرا احمد فیاضیه را انتخاب كرد؟ چون میدانست اگر فشار بیاورد میتواند پل عراقیها را ببندد و تمام جبهه را بیخاصیت كند. این یك نكته از خصوصیات احمد در جبهه بود، حالا بحث در این موضوع خیلی زیاد است كه اگر بخواهیم بگوییم همه اینها موضوعات متنوع و گوناگونی دارد.
نكته دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیشتر آشكار شد. شما ببینید مدیریت الان احمد هم دقیقا مثل زمان جنگ بود. زمان جنگ آقا محسن و شورای فرماندهی مینشستند منطقه عملیات را انتخاب میكردند اما طراحی عملیات كه چگونه از منطقه استفاده شود دیگر كار احمد و بقیه بود كه یكی از آن موارد كه شما هم فرمودید نیروی هوایی است. احمد از مدیریت بهرهگیری میكرد و برای این موضوع دوراندیشی میكرد. یعنی وقتی كه در نیروی هوایی بود، احساس میكرد كه ما حتما روزی درگیر چنین وضعیتی میشویم، با یك جایی درگیر یك جنگی میشویم فراتر از جنگ ایران و عراق.
شما وقتی نیروی هوایی میروید، میبینید كه احمد نوع توجهاش به سیستم موشكی سپاه است. نقش آقای شمخانی را نمیخواهم كم كنم اما كسی كه سیستم قدرت دفاعی را تكان داد احمد بود. آقا رشید میدانند، برای موشك شهاب 3 با بردهای گوناگون شبانهروز وقت گذاشت و در موضوعات دیگر، جلوی ایشان را گرفتند و گرنه در موارد دیگر مثلا در هلیكوپتری، احمد اصرار میكرد كه یك سیستم هلیكوپتری جدیدی را وارد كند كه بنبستهای آن زمان را بشكند، اصرار میكرد روی یك هواپیمای كم پرواز با برد كم اما موثر برای جبهه، یعنی در آن زمان هم دوراندیشی داشت.
یك وقتی آقا محسن، من و احمد و مرتضی را خواست در قرارگاه شهید بروجردی برای عملیات نصر 4 در منطقه شمال غرب، ما در فاو بودیم كه قرار بود عملیات كربلای 10 را اجرا كنیم و برویم خط 2000 را از عراقیها بگیریم و این جبهه را یك مقدار توسعه بدهیم همه كارها را آماده كردیم. شب آقارحیم آمد در فاو به ما گفت (آقای شمخانی یا آقا رحیم بود نمیدانم (.
رشید:شمخانی و رحیم بودند. من وآقا محسن شمال غرب بودیم، شمخانی و رحیم جنوب بودند.
سلیمانی: آمد نزد ما و گفت كه عملیات در اینجا لو رفته...اصرار كردیم كه لو نرفته، اما از تركیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند كه عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوالپرسی كردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آنجا خوش میگذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بكنید بیاید اینجا من كار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش والاغلو و… كه لشكر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر كرده بود،با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات كنیم زیر بار نرویم، آنجا وقتی صحنه را از نزدیك دیدیم، برای ما یقین شد كه نباید زیر بار این عملیات برویم.برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا میروید آنجا عملیات میكنید یا میروید پیش آقای دانش یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه.
یكی از آن چیزهایی كه در مورد احمد میگفتم همین والفجر 10 بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه كنید (اشاره به نقشه منطقه)كنار «دریاچه سد دربندیخان» آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه اینها سقوط كرد. ما هم مقابل همه یگان داشتیم، همه اینها سقوط كرد. لذا در بحثهای میدانی و بحثهای بعدی، احمد دوراندیشی فوقالعادهای داشت.
یكی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بعد تاكتیكی و در بعد استراتژی بود. در بعد تاكتیكی وقتی كه به دشمن میزد متوقف نمیشد تا نقطهای كه باید نتیجه میگرفت.همه عملیاتهایش را نگاه كنید همین را میبینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده،هر جا راه باز بوده فشار آورده تا نقطهای كه نقطه اتكاء عمل بوده برسد. تمام عملیاتهایش همین است. شما سراغ ندارید كه مثلا زیر ارتفاعات لری متوقف بشود، مرحله دوم برود وسطش، یكسره رفته دور زده و لری را گرفته و كار را در یك مرحله تمام كرده است. یعنی ما كمتر عملیاتی داریم كه احمد مرحلهای رفته باشد به جز عملیاتهای بزرگ كه احمد آن مرحلهای را كه برایش پیشبینی شده و با یك حركت گرفته است، تمام عملیاتها بدین گونه بود.
اللّهمّ عرّفني نفسک فانّک إن لم تعرّفني نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفني رسولک فانّک ان لم تعرّفني رسولک لم اعرف حجّتک
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد،دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
|