بازديدها: 359
|
تعداد آرا: 1
آشتیانی، مرتضی
( ملیت: ایرانی قرن:14)
مرتضى ابن العلامه الجلیل آیتاللَّه العظمى حاج میرزا محمدحسن بن العالم العامل میرزا جعفر آشتیانى از مشاهیر علماء و مجتهدین و روسا حوزه علمیه مشهد مقدس بودهلند.
تولدش در سال 1281 قمرى روز وفات علامه انصارى شیخنا المرتضى ره صاحب فرائد و مكاسب بوده و مرحوم والدش به واسطه كثرت علاقه به استادش مرحوم شیخ وى را به نام او موسوم نموده و همت بر تربیت او گماشت تا اولیات و سطوح را فراگرفت و از محضر مرحوم والدش استفاده كافى نمود و در خدمت آن مرحوم به مكه مشرف و پس از مراجعت در نجف اشرف اقامت و از مجالس ابحاث مرحوم حاج میرزا حبیباللَّه رشتى و آیتاللَّه حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل و مرحوم آخوند خراسانى بهرهمند شده تا به مدارج عالیه اجتهاد و فقاهت رسیده و به ایران مراجعت و در تهران به تدریس و اقامه جماعت مشغول تا در سال 1340 قمرى به ارض اقدس رضوى مشرف و در آنجا به تدریس و اقامه جماعت و اصلاح امور مردم موفق و در سال 1353 قمرى به حكم اجبار به تهران و چند سالى در زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) مجاور تا سال 1360 ق كه مشرف به اعتاب عالیات و دو سال در كربلا به تدریس مشغول و به واسطه كسالت مزاج مراجعت به ایران و ثانیا به مشهد مقدس مشرف و به وظائف شرعى قیام تا در 24 ذىحجه 1365 قمرى كه به رحمت ایزدى پیوستند و در پائین مبارك حضرت رضا (ع) درب حرم مطهر مدفون گردیدند.
نگارنده گوید مرحوم علامه آشتیانى عالمى بود ربانى و فقیهى بود سبحانى و اخلاص بسیارى به اهلبیت عصمت علیهمالسلام داشت و در تمام موالید ائمه و اعباد مذهبى در منزلش مجلس جشن منعقد و در وفیات آنان مجلس سوگوارى مىگذاشت و خود با آن كبر سن از مردم پذیرائى كرده و گاهى مدیحهخوانى مىنمود توسلش بسیار و به زیارت جامعه كبیره مداومت داشت براى او منامات و مكاشفات و نوادر آموزنده بود یكى از مناماتش مربوط به مرحوم آیتاللَّه حاج سید محسن صدرالعلماء بود كه در ترجمه او نگاشتم و یكى دیگر هم مربوط به خود ایشانست كه بسیار جالب است.
مكاشفه آیتاللَّه آشتیانى
در شهر رى در ایام اقامتش براى این بنده فرمود در مشهد مقدس كه بودم روزى حمام رفتم و خضاب كرده و خوابیدم كه خضابم رنگ بگیرد پس دیدم ملكالموت آمد و مرا قبض روح كرد و مردم از مردنم خبردار شدند اجتماع كرده و پس از تغسیل و تشییع آورده و دفن كردند شخصى به من گفت بیا نزد این غریب برویم من گفتم من مىترسم در زیر خاك و میان قبر نمىروم گفت نه باید برویم پس مرا به قبر وارد نمود و لحد گذارده شد چنان وحشت مرا گرفت ناگاه دیدم قبرم وسیع شد و درى از بالاى سرم باز و به من گفته شد حضرت رسول و ائمه علیهمالسلام تشریف مىآورند و دیدم آن جناب و حضرت زهرا و دوازده امام علیهمالسلام آمدند و در عقب سر آنان چهارده نفر از علماء بزرگ كه آخرین آنها مرحوم پدرم بود آمدند ناگاه دیدم درى از پائین گشوده و دو نفر با قیافه هولناكى وارد و به حضرت رسول (ص) عرض كردند اجازه مىفرمائید از او سؤال كنیم فرمود نه از من بپرسید عرض كردند سمعا و طاعه.
یا رسول اللَّه من ربك فرمود اللَّه جل جلاله ربى من نبیك فرمود انا نبى نفسى تا آخر عقاید.
پس گفتند حال اجازه مىفرمائید از او بپرسیم فرمود نه از پسر عمویم على سوال كنید پرسیدند پس از پایان باز كسب اجازه كردند فرمود نه از دخترم بپرسید، پرسیدند و هر كدام جواب مىدادند مىگفتند نه از حسن و از حسین تا آخر حضرت مهدى بپرسید و آنها مىپرسیدند و حضرات جواب مىدادند تا بعد از جوابهاى چهارده معصوم علیهمالسلام معروض داشتند حالا بپرسیم فرمودند آرى و ارفقابه با وى مدارا كنید. مرحوم آشتیانى فرمود از تلقین حضرت رسول (ص) و ائمه علیهمالسلام من روان شده و عقایدى كه از هول و ترس از یادم رفته بود به یادم آمد پس تا پرسیدند من ربك فورا گفتم اللَّه جل جلاله ربى گفتند من نبیك گفتم هذا محمد بن عبداللَّه (ص) نبیى.
من امامك گفتم هذا على بن ابىطالب امامى و هر جوابى كه مىدادم پیغمبر (ص) من علماء مخصوص پدرم خوشحال و خندان مىشوند تا پس از پایان سؤال و جواب پیغمبر (ص) حركت نموده و از همان در كه آمده رفتند و در اثر آن حضرت حضرات ائمه علیهمالسلام یكى بعد از دیگرى رفته و قبر تاریك مىشد گفتم لابد علماء و پدرم آمدهاند كه من تنها نباشم دیدم آنها هم بعد از ائمه علیهمالسلام رفتند و چنان قبر تاریك و وحشتناك شده و از خواب بیدار شدم.
برادر ارجمندشان جناب مستطاب حجهالاسلام والمسلمین آیتاللَّه آقاى حاج میرزا احمد آشتیانى كه ترجمهشان در ص 364 جلد چهارم گذشت در روز چهارشنبه پانزدهم جمادىالثانى 1395 وفات نموده و با تجلیل و تشییع فراوان از تهران حمل به شهر رى و در جوار حضرت عبدالعظیم در مقبره برادرش مرحوم آقا میرزا مصطفى افتخار آشتیانى مدفون گردیدند.
از یادگارهاى ایشان گذشته از كتب و تالیفات دو فرزند دانشمند به نام آیتاللَّه حاج میرزا محمدباقر آشتیانى و حجةالاسلام آقامیرزا محمدصادق آشتیانى مىباشد.
(ح 1365 -1281 ق)، فقیه و اصولى. او از محضر پدر بهره كافى برد و همراه وى به مكه رفت. در بازگشت در نجف ماند و از مجالس درس میرزا حبیباللَّه رشتى و آخوند خراسانى و دیگران سود جست. وى از بزرگترین فقهاى زمان خود به شمار مىآمد و از علماى بانفوذ ایران بود. در جنبش مشروطیت شركت داشت و در قضیهى بانك روس و حوادثى كه منتهى به لغو امتیاز آن گردید، نیز دخالت بسزایى داشت. مدتى كه در مشهد اقامت داشت (1353 -1340 ق)، ریاست و سرپرستى حوزهى علمیهى مشهد را برعهده داشت. در سال 1360 ق به عراق رفت و دو سال مقیم كربلا بود. و سپس به ایران آمد و تا پایان عمر در مشهد زیست. كتابى در باب «اجاره»، بر مبناى تقریرات او، باقى است. میرزا محمود آشتیانى و اسماعیل آشتیانى فرزندان او هستند.[1]
برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد هفتم)
منابع زندگینامه: [1] زندگینامهى رجال و مشاهیر (37 -35 / 1)، شرح حال رجال (260 / 6)، گلزار معانى (20 -16)، گنجینهى دانشمندان (96 -95 / 7).
فعالیتها:
• فقه-اصول فقه