ابنبیبی جعفری رُغَدی، امیر ناصرالدین حسین •
(ز 684 ق)، ادیب و مورخ. معروف به ابنبىبى منجمّه. پدرش مجدالدین محمد ترجمان از مردم گرگان، مدتها منشى دستگاه جلالالدین خوارزمشاه و سمنانى، رییس شافعیان نیشابور بود و چون به اخترگویى مىپرداخت به بىبى منجّمه شهرت داشت. ابنبىبى از طریق پدر وارد دستگاه سلجوقیان گردید. در روزگار جانشینان علاءالدین كیقباد...
|
ابنجبّان، ابومنصور محمد
•
(ز 416 ق)، لغوى و ادیب. وى اهل رى و ساكن اصفهان بود. در 391 ق رهسپار بغداد شد. او سرآمد اقران در لغت و از معاشران ابوعلى فارسى از وندیمان صاحب بن عباد بود. در اواخر عمر به حج رفت. از وى اشعار پراكندهاى به جا مانده است. ازآثارش: «انتهاز الفُرَص فى تبیین المقلوب من كلام العرب»؛ «ابنیة الافعال»؛ «الشامل»،...
|
ابنجراح بغدادی، ابوالحسن علی •
(334 -245 ق)، ادیب، نویسنده، محدث، مفسر و مورخ. از خاندانى ایرانىتبار بود. از احمد بن بُدیل قاضى و حسن بن محمد زعفرانى و دیگران حدیث شنید. فرزندش عیسى و ابوالقاسم طبرانى و ابوطاهر ذهلى از او حدیث روایت كردهاند. وى وزیر مقتدر و قاهر عباسى بود كه امور مالى دولت را سامان داد. مدتى خلیفه او را بركنار كرد...
|
ابنجراح، ابوعبداللَّه محمد
•
(296 -243 ق)، ادیب و دبیر دیوان خلفاى عباسى. از خانوادهاى ایرانىنژاد مسیحى در شهر بغداد متولد شد و در دربار خلفاى عباسى به كار دیوانى پرداخت. ابتدا ریاست دیوان خراج ولایت شرقى را به عهده داشت. در 285 ق همراه وزیر به ایالت جبال رفت و پس از بازگشت از سفر، دیوان خود را كه تا آن هنگام زیر نظر احمد بن فرات...
|
ابنجنگ سجزی، ابوسعید، خلیل •
(378 -289 ق)، فقیه و ادیب حنفى مذهب. در سیستان به دنیا آمد. به شهرهاى بسیارى سفر كرد و در دمشق و نیشابور از ابوالقاسم بغوى و یحیى بن صاعد و ابوالعباس سراج حدیث شنید و الحاكم و ابوذر هروى و عبدالوهاب بن محمد خطابى از وى روایت كردهاند. او معاصر ملك مظفر صالح بن نوح سامانى، و در فقه بىنظیر بود. در 320...
|
ابنحازم، ابوالحسن علی
•
(س چهارم ق)، فرهنگنویس. معروف به لحیانى. وى غلام كسایى مروزى و معاصر محمود غزنوى و فراء بود. در لغت عرب استاد بود و با دانشمندان و سخنوران عرب دیدار و گفتگو مىكرد. نزد اصمعى و ابوعبیده و ابوعمرو شیبانى درس خواند. ابوعبید قاسم بن سلام شاگرد وى بود. تنها اثرش: «كتاب النوادر».
|
ابنحسول رازی، صفیالملک، ابوالعلاء محمد •
(وف ح 450 ق)، ادیب و خوشنویس شیعى. از مردم همدان بود، اما در رى نشو و نما یافت. پدرش نیز ادیب و كاتب بود. وى از صاحب بن عباد و ابنفارس ادب آموخت. ابتدا در دستگاه آلبویهى رى عهدهدار دیوان رسایل بود، سپس به وزارت ابوطالب مجدالدوله رسید و با تسلط محمود غزنوى بر رى، به غزنویات پیوست و به دبیرى گمارده...
|
ابنحمّویه جوینی، صاحب، فخرالدین، ابوالمظفر یوسف
•
(647 -582 ق)، ادیب، شاعر و محدث. اصل وى از جوین نیشابور بود. در دمشق به دنیا آمد و در آنجا و مصر حدیث شنید. از 624 ق به خدمت محمد بن محمد، فرمانرواى ایوبى دمشق، درآمد و تا زمان مرگ او با وى همكارى داشت. در 640 ق سلطان نجمالدین ایوب او را زندانى كرد. ابنحمویه تا 643 ق در زندان به سر برد. سلطان در این...
|
ابنخاتون طوسی، شمسالدین، ابوالمعالی محمد •
(وف بعد از 1055 ق)، فقیه امامى و ادیب. از پیشوایان و برجستگان علماى امامیه و شاگرد شیخبهایى و در علوم و فنون مختلف سرآمد بود. پس از فراغت از تحصیل مدتى در حیدرآباد دكن مسكن گزید، و از آنجا به مشهد مقدس رفت و پس از چندى به هندوستان بازگشت و در آن دیار وزارت سلاطین قطب شاهیه را در حیدرآباد عهدهدار شد....
|
ابنخالویه، ابوعبداللَّه حسین
•
(وف 370 ق)، نحوى، لغوى، ادیب و شاعر امامى. اصلش از همدان بود. در 314 ق وارد بغداد شد و در محضر بزرگان علم و ادب حضور یافت. قرآن را از ابنمجاهد، نحو و ادب را از ابندُرَید و ابن انبارى و نِفْطویه، و لغت را از ابوعمر زاهد آموخت و از محمد بن مخلد عطار حدیث شنید. پس از آن ساكن حلب و ادبآموز فرزندان سیفالدوله...
|
ابنخراسانی، ابوالعزّ محمد •
(576 -494 ق)، شاعر، نحوى، عروضى و محدث. وى نزد ابومنصور جوالیقى به تحصیل پرداخت. از ابوالحسین طیورى و ابوسعد بن خشیش حدیث شنید و ابنالاخضر و ابوالفتوح بن حصرى از وى روایت كردهاند. وى علاقهى وافرى به علم عروض داشت و در سرودن شعر بسیار توانا و استاد بود. در پایان عرم دچار پریشانى حواس شد. از آثار وى:...
|
ابنخمّار، ابوالخیر حسن
•
(331- ح 421 ق)، طبیب، فیلسوف و مترجم. از نصرانیان ایرانى و یكى از مترجمان بزرگ، از زبان سریانى به عربى بود. وى كتب زیادى را از آن زبان به عربى ترجمه كرد. در فلسفه شاگرد یحیى بن عَدى بود. ابنندیم او را ملاقات كرده و از او به عنوان منطقى بزرگى یاد مىكند. ابوالفرج بن طیّب مسیحى و ابوالفرج بن هندوى مسلمان...
|
ابنخَیّاط، ابوبکر محمد •
(وف 320 ق) نحوى و لغوى. از مردم سمرقند بود، در بغداد زیست و در بصره از دنیا رفت. ابوعلى فارسى و ابوالقاسم زجاجى از شاگردان او بودند. با ابراهیم بن سرى زجّاج مشاجرات نحوى داشت. به ظاهر در دورهاى از زندگى دچار كرى كامل شده بود. به گفتهى یاقوت حموى او مردى خوشاندام، خوشاخلاق و خوش برخورد بود. او شیوهى...
|
ابندُرُستُوْیه فسوی، ابومحمد عبداللَّه
•
(347 -258 ق)، نحوى، لغوى و عالم دینى. پدرش از محدثین بزرگ بود. وى از مردم فساى فارس بود كه در نوجوانى به بغداد رفت و در آنجا مقیم شد. در بسیارى از علوم، از جمله در علم حدیث، سرآمد زمان خویش بود. مجموعههایى گرد آورده بود كه حداقل تا زمان خطیب بغدادى باقى بود. در بغداد درس خواند و از محضر استادانى چون...
|
ابندوست، ابوسعید، ابوسعد عبدالرحمان •
(431 -357 ق)، عالم، ادیب و شاعر. جدش ملقب به دوست بود. عبدالرحمان از مردم نیشابور و ناشنوا بود. نزد ابونصر جوهرى لغت و ادب آموخت. ابوالحسن واحدى مفسیر از شاگردان اوست. از آثار او: «ردّ على الزجاجى»، در استداركش بر «اصلاح منطق» ابنسكیت؛ «دیوان» شعر. در «الاعلام» زركلى نام او را به استناد «جواهر المضیئه»...
|
ابنرزین رازی اصفهانی، ابوعبداللَّه محمد
•
(وف 253 ق)، قارى، نحوى و محدث. اصل وى از اصفهان بود. در رى متولد شد. نزد نُصیر و خلاّدبن خالد قرآن آموخت. در عربیت و قراآت استاد و راوى حدیث بود. از آثار وى: «الجامع»، در قرائت، «رسم القرآن»؛ «العدد»؛ كتابى در «جواز قراءة القرآن على طریق المخاطبه».
|
ابنساعاتی، فخرالدین رضوان، رمضان •
(وف 627 -617 ق)، پزشك و ادیب. در دمشق متولد شد. وى با اینكه پزشك بود، در ادب و منطق و سایر موضوعات فلسفى و نیز در ساعتسازى مهارت داشت. در ابتدا وزیر محمد بن ایوب، برادرزادهى صلاحالدین بود، سپس وزیر و طبیب خاص برادر وى شد. در دمشق درگذشت. از آثار وى: «رسالة فى عمل الساعات و استعمالها»، دربارهى ساختن...
|
ابنساوجی، ابوالمحاسن محمد
•
(ز 732 ق)، ادیب، شاعر و خطاط. از مردم نخجوان بود. از وى اشعارى در تذكرهها به جاى مانده است. از آثار او: منظومهاى است به نام «درّة المعانى»، در ترجمه و شرح «لآلى المنثوره»، كه ابنساوجى آن را در 732 ق سروده است؛ نسخهاى از ترجمهى كتاب «مسالك و ممالك» ابواسحاق ابراهیم اصطخرى به خط ابنساوجى به تاریخ...
|
|
|
ابنسِکّیت، ابویوسف یعقوب
•
(244 -186 ق)، لغوى، نحوى، شاعر و زبانشناس شیعى. پدرش سكیت، شاعر و از مردم دورق خوزستان بود. نخست نزد پدر، كه در شعر و لغت صاحبنظر بود، و سپس نزد ابوعمرو شیبانى، فرّاء و ابن اعرابى و دیگران، درس خواند. ابنسكیت گوید: پدرم در شعر بر من مقدم است و من در نحو بر وى. از اصحاب خاص امام محمدتقى (ع) و امام...
|
ابنشاذان، ابوعلی احمد •
(وف ح 450 ق)، ادیب. در دوران فرمانروایى چغرى بیك و آلب ارسلان در دستگاه سلجوقیان در بلخ و شمال افغانستان به كار دیوانى مشغول بود. ابنشادان از ابوالعباس محمد بن احمد نقاش كلام آموخت. از شاگردان او مىتوان، ابوالمعالى ثابت بن بُندار بقّال و ابوعلى محمد بن سعد كاتب را نام برد. خواجه نظامالملك نیز مدتى...
|
ابنشاه، ابوبکر احمد
•
(376 -313 ق)، شاعر، ادیب، صوفى و فقیه حنفى. اصل وى از خوارزم بود و خود از اهالى بخارا. ابنسینا از شاگردان او بود. به گفتهى ذهبى او از پیشگامان بود و تصانیف زیبائى داشت. از آثارش: «دیوان» اشعار، كه ابنماكولا آن را دیده كه اكثرش به خط ابنسینا بوده است.
|
|
|
ابنطباطبایی اصفهانی، ابوالحسن محمد
•
(وف 322 ق)، عالم، ادیب، شاعر، و محقق. در اصفهان متولد شد. در همان جا تحصیل كرد و تا پایان عمر در همان شهر زیست، از این رو به ابن طباطباى اصفهانى شهرت یافت. گرچه در عصرى مىزیست كه بازار سیاست گرم بود، اما او یكسره به كارهاى علمى و ادبى و شعر و شاعرى پرداخخت و عمرى را به آسودگى گذراند. بیشترین شهرت او...
|
ابنطلیق، اسحاق •
(س دوم ق)، كاتب و مترجم. وى نخستین كسى بود كه در خراسان نگارشها را از فارسى به عربى گزارش كرد و عربىنویسى را در دیوانها رواج داد. وى از بنىنهشل و از نزدیكان و همراهان نصر بن سیار ولایتدار خراسان و از دبیران وى بود. در 124 ق یوسف بن عمر فرمانرواى عراق به نصرنامه نوشت كه در نگارش دیوانى به هیچ وجه از...
|
ابنطیفور، ابوالحسن، ابوالحسین عبیداللَّه
•
(وف 313 ق)، ادیب و مورخ. اصل وى از مرورود خراسان بود. در بغداد متولد شد. او همچون پدر به تاریخنگارى روى آورد و بر كتاب تاریخ بغداد پدرش كه دربارهى اخبار بغداد و شرح حال پادشاهان و حوادث مربوط به آنان بود ذیلى به نام «تتمه كتاب اخبار بغداد» نوشت و تاریخ روزگار معتمد تا نیمهى خلافت مقتدر را بر آن افزود....
|
ابنعبدک گرگانی •
(وف بعد از 340 ق)، مفسر، ادیب، فقیه و متكلم امامى. معروف به عبدكى. عبدك اختصار عبدالكریم است. اهل گرگان بود و پیشواى شیعیان آنجا. مدتى در نیشابور توطن كرد. از عمران بن موسى جرجانى و همطبقه او حدیث شنید. حاكم نیشابورى از وى روایت كرده است. او سرانجام در گرگان درگذشت. از آثار وى: «التفسیر» یا «تفسیر ابنعبدك»؛...
|
ابنعُجیم فارسی، ابوالحسین
•
(وف بعد از 420 ق)، طبیب، ادیب و منجم. در فارسى متولد شد و همان جا نشو و نما یافت و تحصیلات طبى را نزد پزشكان زمان آموخت و در همان سرزمین سالیان دراز به طبابت اشتغال ورزید. ابنعجیم در خدمت بهاءالدوله دیلمى مقامى بس ارجمند داشت و ابتدا در زمرهى اطباء مخصوص وى بود. او علاوه بر طب در ادب و كتابت نیز دستى...
|
ابنعربشاه اسفراینی، عصامالدین، ابراهیم •
(تو 873 وف 945 -943 ق)، ادیب و منطقى. اصل وى از سمرقند بود. در اسفراین متولد شد و در همان جا نشو و نما یافت. نیا و پدر او قاضى اسفراین بودند. ابنعربشاه از شاگردان نورالدین عبدالرحمان جامى بود و در بخارا سكونت داشت. در اواخر عمر به قصد زیارت مرقد خواجه عبیداللَّه احرار نقشبندى به سمرقند رفت، اما در آن...
|
ابنعربشاه اسفراینی، علی
•
(وف 1007 ق)، ادیب و فقیه شافعى. معروف به عصامى و همچنین حفید یا حفید عصام. در مكهى معظمه به دنیا آمد. و در همان جا نشو و نما یافت. از رجال بلاغت محسوب مىشد. وى در زادگاه خویش منصب قضاوت داشت و سرانجام در همان شهر درگذشت. از آثار وى: حاشیه بر «شرح الاستعارات» جدش عصامالدین بر «سمرقندیه»، در بلاغت.
|