ابنعربشاه، شهابالدین، ابومحمد، ابوالعباس احمد •
(854 -791 ق)، مورخ، ادیب، لغوى، فقیه و محدث حنفى. معروف به عربى و گاهى به عجمى. در دمشق متولد شد و همان جا نشو و نما كرد. در لشكركشى تیمور، در 803 ق به همراه او به سمرقند انتقال یافت و نزد جرجانى، جزرى و بسیارى دیگر، به تحصیل علم پرداخت و زبانهاى فارسى، تركى و مغولى را فراگرفت. در مغولستان، نزد شِرامى...
|
ابنعمید قمی، ابوالفضل محمد
•
(وف 360 ق)، شاعر، ادیب، كاتب، حكیم معتزلى، لغوى، فیلسوف و منجم. از مردم قم بود. در همان جا نزد ابنسمكه تلمذ كرد. و پس از پدر در دربار آلبویه خدمت مىكرد. در رى وزارت وشمگیر را داشت و مدتى هم وزیر ركنالدولهى دیلمى بود. چندى در خدمت عضدالدوله در شیراز به سر برد. صاحب بن عباد از شاگردان او بود و به...
|
ابنفارس رازی، ابوالحسن، ابوالحسین احمد •
(395 /375 -329 ق)، ادیب، لغوى و محدث. در قزوین به دنیا آمد، سپس به همدان رفت و پس از چندى به رى مهاجرت كرد. در نحو شیوهى كوفیان را اختیار كرد. بدیع الزمان همدانى و صاحب بن عباد از مشهورترین شاگردانش بودند. خطیب تبریزى، صاحب بن عباد و شیخ صدوق از وى روایت كردهاند. چندى در رى معلم ابوطالب مجدالدولهى...
|
ابنفتی، ابوعبداللَّه سلمان، سلیمان
•
(وف 493 ق)، لغوى، نحوى و مفسر. متولد نهروان بود. یاقوت حموى گوید كه نشو و نماى او در رى بوده است. وى در بغداد نحو را نزد ثمانینى و لغت را نزد حسن بن دهّان و حدیث را از قاضى ابوطیّب طبرى فراگرفت، و به شهرهاى عراق سفر كرد و به تعلیم پرداخت. سرانجام در اصفهان مقیم شد و در همان جا درگذشت. از آثار او: «تفسیر...
|
ابنفقیه همدانی، ابوبکر، ابوعبداللَّه احمد •
(ز 340 ق)، جغرافیدان و ادیب. از مردم همدان بود. از زندگى او آگاهى چندانى در دست نیست. برخى از جغرافىنویسان مسلمان در آثار خود از او یاد مىكنند و با نسبت دادن تألیفاتى مركب از پنج كتاب به وى، بر آثار او خرده مىگیرند و او را به نداشتن دقت متهم مىسازد. از آثارش: «البلدان»؛ «مختصر البلدان».[1]
ابوبكر...
|
ابنفورجه بروجردی، محمد
•
(455 -330 ق)، ادیب، شاعر، مؤلف و محقق. اهل نهاوند بود. برخى منابع، وى را از مردم اصفهان مىدانند. در بغداد از محضر سید مرتضى بهره برد و مناظراتى نیز با وى داشت، از ابوالعلاء معرى بهره جست و در رى اقامت گزید و صدارت و ریاست علمى داشت. گویند بیش از یك صد و سى و دو سال عمر كرد. در سال تولد و وفات وى اختلاف...
|
ابنقتلمش، ابومنصور محمد •
(620 -543 /542 ق)، ادیب، نحوى، شاعر و ریاضیدان. از امیرزادگان سمرقند بود ولى در بغداد به دنیا آمد. در ریاضى و در حل مشكلات هندسهى اقلیدسى تبحر داشت. گویند شوق بسیار به قمار داشت و مدتى حاجب خلیفه بود. در بغداد درگذشت و درشو نیزیه دفن شد. اشعار پراكندهاى از وى در تذكرهها به جا مانده است. از آثارش:...
|
ابنقتیبهی دینوری، ابومحمد عبداللَّه
•
(276 -213 ق)، فرهنگنویس، زبانشناس، نویسنده، محدث و مفسر. از مردم مرو بود. نزد استادانى چون اسحاق بن راهویه، ابوحاتم سهل بن محمد سجستانى و عباس بن فرج ریاشى درس خواند. بیشترین تأثیر را از ابنمقفع و ارسطو پذیرفت. آثار جاحظ را خوب مىشناخت. شكوفایى او با جنبش سنتگرایى متوكل همزمان بود. وى توانست با...
|
ابنمبارک، ابوعثمان سعدان •
(وف 220 ق)، ادیب، نحوى و محدث. وى برده و از اسیرانى بود كه در طخارستان به دست مسلمانان افتاد. ابنمبارك نابینا بود و در نحو از مكتب كوفیان پیروى مىكرد. از ابوعبید معمر بن مثنى روایت مىكرده و ابندینا هاشمى نیز از او روایت كرده است. از آثار وى: «خلق الانسان»؛ «كتاب الوحوش»؛ «الارض والمیاه والبحار والجبال»؛...
|
ابنمجاور شیرازی، نجمالدین ابوالفتح یوسف
•
(وف 601 ق)، ادیب و شاعر. پدر وى از صوفیان شیراز بود كه در دمشق خانقاه بنا كرده بود. یوسف در دمشق متولد شد و همان جا نشو و نما یافت و در همان شهر مكتب خانهاى بنا كرد و به تعلیم پرداخت. صلاحالدین او را به عنوان مربى پسرش برگزید و پس از آن هم مدتى وزارت مصر را عهدهدار بود. وى در سرودن شعر نیز توانا بود.
|
ابنمجاور، جمالالدین، نجمالدین، ابوالفتح یوسف •
(690 -601 ق)، مورخ، محدث و كاتب ایرانىتبار. از كندى و ابنمندویه حدیث شنید. بنا به علت نامعلومى به هند رفت و از آنجا به عدن. سه بار به زبید سفر كرد. در سال 621 ق در مكه بود و از آنجا به جده رفت. در غلافقه، یكى از شهرهاى یمن، مدتى مقیم شد. ابن مجاور با جمعآورى اطلاعات دربارهى شهرها، قبایل غرب و جنوب...
|
ابنمدبر، ابوالحسن احمد
•
(وف 270 ق)، كاتب و شاعر. در روزگار خلافت واثق عباسى سرپرست دیوان سپاه و از دولتمردان بود. در سالهاى نخست خلافت متوكل سرپرستى هفت دیوان را داشت. متوكل اشعار او را مىپسندید و آنها را ارج مىنهاد. نفوذ ابنمدبر در دربار باعث بدگمانى وزیر خلیفه عبیداللَّه بن خاقان شد و گویا ابنمدبر و برادرش به زندان افتادند....
|
ابنمراغی همدانی، ابوالفتح محمد •
(وف 371 ق)، ادیب، نحوى و محدث شیعى. در بغداد ساكن شد و از ابنقتیبه حدیث شنید. آموزگار عزالدوله بویهى بود. ابوالحسین محاملى از وى روایت مىكرد. حافظهاى نیكو داشت و در نحو و لغت زبانزد بغدادیان بود. برخى وى را منسوب به قبیله هَمْدان و گروهى او را همدانى دانستهاند. از آثارش: «استدراك لما اغفلة الخلیل»؛...
|
|
|
ابنمرزبان، ابونصر سهل •
(وف ح 420 ق)، ادیب و شاعر. از مردم اصفهان بود كه در قاین متولد شد و در همان جا نشو و نما یافت. در نیشابور مسكن گزید و چند بار در جستجوى كتاب به بغداد سفر كرد و كتابهایى نفیس گرد آورد. ابنمرزبان معاصر ثعالبى بود و با او مكاتبه داشت. از آثار وى: «اخبار ابىالعیناء»؛ «اخبار ابنالرومى»؛ «اخبار جحظة البرمكى»؛...
|
ابنمسکویه، ابوعلی، ابوعبداللَّه احمد
•
(وف 421 ق)، فیلسوف ادیب، نویسنده، و منشى آلبویه. ملقب به خازن. در خانوادهاى زردشتى در رى متولد شد. در فن دبیرى چندان مهارت داشت كه به عنوان كاتب و ندیم به خدمت ابومحمد حسن مهلبى، وزیر امیر معزالدولهى دیلمى درآمد و تا زمان مرگ با وى بود. مدت هفت سال نیز در خدمت ابنعمید در دربار ركنالدوله در رى بود...
|
ابنمظفر شیرازی، سعدالدین، ابوالیمن اسعد •
(وف 670 ق)، واعظ و ادیب. پسر مهتر مظفر بود. به مدد حافظهى توانا بسیارى از كتابها و آیات و احادیث و احكام را در خاطر داشت و آنها را درس مىداد، و در مسجد عتیق و مسجد بغدادى وعظ مىكرد. در وعظ بسیار خوشبیان بود. هنوز جوان بود كه در پىریزش سقف خانهاش در زیر آوار از پاى درآمد. وى پیش از پدر وفات كرد....
|
ابنمظفر شیرازی، نجمالدین، ابوالفتح محمود
•
(وف 740 ق)، زاهد، واعظ و نساخ. نزد شهابالدین زنجانى و نورالدین خراسانى درس خواند. زبانآور بود و در رباط ضیائیه و گاه مسجد عتیق وعظ مىكرد. در حفظ قرآن و ضبط وجوه قراآت و بیان متشابهات نیز دست داشت. از طریقهى پدر و عم خود پیروى كرد و به انزوا گرایید و به در خانه حاكمى نرفت. وى در مقبرهى پدرانش مدفون...
|
ابنمعروف، محمد •
(س نهم ق)، ادیب و فرهنگ نویس. وى مؤلف فرهنگى است به نام «كنزاللغات» یا «كنز اللغه» كه این كتاب را به نام سلطان محمد كاركیا و پسرش كاركیا میرزا على تدوین كرد. این كتاب از بدو تألیف مورد استفادهى طالبان علم بود. مؤلف در گردآورى این كتاب از قرآن و اكثر كتابهاى لغت عربى و تفسیر، حدیث فقه و طب بهره برده...
|
ابنمقفع، عبداللَّه
•
(102- ح 139 ق)، مترجم و عالم. وى یكى از نخستین مترجمان آثار ادبى تمدنهاى هند و ایرانى به زبان عربى و یكى از آفرینندگان نثر ادبى عربى است. در خاندانى نجیبزاده در جور فارس، فیروزآباد كنونى، متولد شد. پدرش، دادویه كه با نام اسلامى مبارك، معروف بود در زمان حجاج تحصیلدار مالیات بود و چون به جرم اختلاس شكنجه...
|
ابنمنتجب مروزی، ابوالحسن علی •
(وف 536 ق)، كاتب، ادیب و شاعر. از مردم مرو بود. پدرش محمد نیز ادیب و شاعرى فاضل بود و خطى نیكو داشت و لقب منتجبالملك داشت و زمخشرى وى را مدح و مرثیه گفته بود. وى به عراق سفر كرد و شهرهاى این سرزمین را سیاحت كرد. در مرو از ابوعلى اسماعیل بن احمد بن حسین بیهقى حدیث شنید. سرانجام در یورش خوارزمشاهیان به...
|
ابنمنجّم، ابوالحسن علی
•
(352 -277 /276 ق)، ادیب، شاعر، منجم، متكلم و نسبشناس. وى در بغداد متولد شد. با صاحب بن عباد نیز مدتى معاشر بود.، ندیمى گروهى از خلفاء را كرد گویا به وزارت نیز رسید. از آثارش؛ كتاب «القوافى»؛ فضائل «شهر رمضان»؛ «الرّد على الخلیل»، در عروض؛ كتاب «النیروز النوروز والمهرجان»؛ «الفرق بین ابراهیم بن المهدى...
|
ابنمنجّم، ابوعبداللَّه هارون •
(288 -251 ق)، ادیب، اخبارى و شاعر. معروف به ابن ابىمنصور منجم. وى در بغداد متولد شد. با ادیبان و خلفاى هم روزگارش مجالست داشت. در جوانى در شهر بغداد درگذشت. از آثارش. «البارع»، در اخبار شعراء مولدین؛ «المختار»، در اغانى؛ كتاب «النساء و ماجاء فیهن من الخبر و محاسن ماقیل فیهن من الشعر والكلام الحسن» یا...
|
ابنمهریزد اصفهانی، ابومسلم محمد
•
(459 /457 -366 ق)، ادیب، مفسر و محدث معتزلى. معروف به ابومسلم اصفهانى. وى محدث اصفهانى و از بزرگان معتزلهى عصر خویش است. ابومسلم آشناى به عربیت و به گفته یحیى بن منده آشناى به نحو بود. او از شاگردان ابوبكر بن مُقْرى بود و سعید بن ابىرجاء صیرفى و حسین خلّال و محمد بن حَمد كبریتى از وى روایت كردهاند....
|
ابنهارون توزی، ابومحمد عبداللَّه •
(وف 203 ق)، ادیب و نحوى. نسبت وى به توز، شهرى نزدیك اهواز، مىرسد. نخست بردهى قریشیان بود. شاگرد اصمعى بود و «الكتاب» سیبویه رانزد ابوعمر جرمى خواند از آثارش «كتاب الاضداد»؛ «كتاب الامثال»؛ «كتاب الخیل»؛ «كتاب فعلت و افعلت».
|
ابنهارون دشت میشانی، ابوعمرو سهل
•
(وف 215 ق)، حكیم، شاعر، نحوى و لغوى. معروف به بزرگمهر اسلام. وى از مردم دشت میشان بود كه به بصره نقل مكان كرد و در آنجا شهره گشت. و به خدمت هارونالرشید درآمد و تا آنجا اوج گرفت كه به جاى یحیى برمكى برگزیده شد. او همچنین از خادمان خاص مأمون گردید و متصدى خزانةالحكمة و كتابدار مأمون شد. ابنهارون از شعوبیان...
|
ابنهارون عسکری، ابوالحسین احمد •
(ز 369 ق)، نحوى و لغوى. از مردم شهر عسكر مكرم خوزستان بود. از آثار او: «شرح التلقین فى النحو لابنجنى» كه آن را در 369 ق به پایان برد؛ «شرح العیون»؛ «شرح المجارى»؛ «شرح مختصر ابناسماعیل مبرمان».
|
ابنهندو، ابوالفرج علی
•
(وف 420 /410 ق)، ادیب، شاعر، طبیب و منجم. از مردم رى بود. در نیشابور تحصیل كرد و هم در آنجا با دانش یونانى آشنا شد. از شاگردان ابوالحسن دائلى بود. پزشكى را نزد ابنخمار آموخت. مدتى در گرگان در خدمت قابوس وشمگیر بود. در اشعارش قابوس و فرزند وى، منوچهر، را ستود. پس از آن به خدمت عضدالدولهى دیلمى درآمد...
|
ابنهیصم هروی، صدرالاسلام، مجدالدین، علی •
(زنده قبل از 280 ق)، ادیب، شاعر و محدث. در هرات متولد شد، از آنجا به بغداد رفت و از عثمان بن سعید دارمى (م ح 280 ق)، حدیث شنید. ابواحمد غطریفى گرگانى از او حدیث شنید. ابنهیصم در سرودن شعر به زبان عربى توانا بد. از آثار وى: «مفتاح البلاغة»؛ «كتاب البَسملة»؛ «نهج الرشاد»؛ «عقود الجواهر»؛ «لطائف النُكَت»؛...
|
ابنیمین فریومدی، امیر فخرالدین، محمود
•
(وف 772 /769 ق)، شاعر و ادیب. پدرش از تركانى بود كه از ماوراءالنهر به خراسان آمده بودند. با دربار ابوسعید و طغاتیمور مراوده داشت. ابنیمین نخست در دیوان استیفا مشغول به كار شد. سپس به تبریز رفت و در دستگاه غیاثالدین محمد فرزند رشیدالدین فضلاللَّه به خدمت مشغول شد. از آنجا عازم عراق عجم شد و سپس به...
|