آبادهای •
(1355 -1275 ق)، خطاط و شاعر نوحهسرا، متخلص به مینو. در قریهى صغاد از توابع آباده متولد شد. مقدمات علوم ادبى و عربى را نزد پدرش آموخت و به خوشنویسى و به خصوص خط نستعلیق نیز علاقه داشت و در آن مهارت كامل یافت. حاج آقا بزرگ در سرودن انواع شعر به ویژه نوحهسرایى استاد بود. اشعارش در تعزیهها و سوگواریها...
|
آبانی تهرانی، نصراللَّه
•
(ز 1274 ق)، شاعر. در تهران متولد شد. ابتدا عطارى مىكرد، اما به تشویق پدر كه از علما و فقها بود به تحصیل روى آورد. در فضل و ادب سرآمد بود و اشعار فارسى و عربى فراوانى از بر داشت. آبانى شاعرى نكتهسنج بود و در قصایدش میرزا آقاخان نورى را مدح گفته است. «دیوان» شعرى از وى برجاى مانده است.
|
آبرو گیلانی •
(پیش از س سیزدهم ق)، شاعر. چنانكه میرعلى شیر قانع تتوى در «مقالات الشعراء» مىنویسد این دو بیت در حاشیهى كتابى كه به یكى از دوستان وى تعلق داشته به نام آبرو ضبط شده است. ظاهراً این شاعر از موطن خویش به سند رفته است:
منشیان قلمرو ایجاد
بهر تدریس عشق تاختهاند
خال را بر بیاض كردن یار
نقطهى انتخاب...
|
آبشوری، زینالعابدین
•
(س یازدهم ق)، خطاط و شاعر. در «جامع مفیدى» آمده است: در نوشتن خط نستعلیق مرتبهى عالى یافت و با وجود حسن خط، به انواع كمالات و فضایل و تقوا آراسته بود. آبشورى شعر نیز مىگفت و دیوانش متداول بود. در تعلیم خط مهارت داشت و آداب تعلیم را به شاگردان در لباس نظم ادا مىكرد. در اواخر دولت شاه صفى صفوى (1052...
|
آبی ترشیزی •
(؟)، شاعر. از ترشیز به دهلى مهاجرت كرد و در آنجا سكنى گزید.
|
آبی، ابوسعد، ابوسعید منصور
•
(وف 432 /422 /421 ق)، فقیه، ادیب، شاعر و مورخ امامى. در آبه یا آوه از توابع ساوه متولد شد. و پس از كسب معلومات متداول زمان در رى به وزارت ابوطالب مجدالدولهى دیلمى رسید، و با صاحب بن عباد دوستى داشت. به گفتهى منتجب الدین از شاگردان شیخ طوسى بود. عبدالرحمان نیشابورى از او روایت مىكرد. برادر او، ابومنصور...
|
آتایی بلخی •
(س نهم ق)، شاعر. از اولاد اسماعیل آتا و مردى خوش طبع و درویشوش و منبسط بود. او به تركى شعر مىگفت. اشعار آتایى در زمان حیاتش در میان تركان شهرت داشت. وى در بلخ مدفون گردید. «دیوان» شعرى از او برجاى مانده است.
|
آتسز خوارزمشاه، علاء الدین، علاء الدوله، ابوالمظفر
•
(وف 551 ق)، شاعر. خانوادهى اتسز در اصل از غلامان ترك بودند و جدش از طرف سلطان ملكشاه سلجوقى به امارت رسید. اتسز گرچه دست نشانده دولت سلجوقى بود امّا چون در امر حكومت استقلال داشت، شاید بتوان او را بنیانگذار سلسلهى خوارزمشاهیان به شمار آورد كه از آن پس مستقل بودند و در آغاز سدهى هفتم قمرى توانستند...
|
آتش •
میرزا حسن فرزند حاج میرزا آقا ابن محمّد طاهر بروجنى. شاعر فاضل و ادیب كامل، مردى خلیق و مهربان و نیك سرشت و خوش طینت بوده، در اوایل عمر به شغل زنجیره بافى اشتغال داشته، و در صنعت گل دوزى و یراق از اساتید فن بشمار مىرفته، سپس تغییر شغل داده و به تجارب مشغول گردیده و تا آخر عمر بدین شغل اشتغال داشته.
در...
|
آتش اصفهانی، حسن
•
(1349 -1286 /1284 ق)، شاعر. در اصفهان متولد شد و در هنرهاى مختلفى علاوه بر شاعرى دست داشت، از جمله: زنجیر بافى، یراق دوزى و گلدوزى. وى در بیشتر انجمنهاى ادبى اصفهان شركت مىكرد و از محضر استادانى چون ملك الشعراى عنقا و عمان سامانى و میرزا حسینعلى آشفتهى اصفهانى كسب فیض نمود. از جمله معاصران آتش، میرزا...
|
آتش اصفهانی، محمد •
(وف 1290 ق)، شاعر. اصلش از حله است و موطنش فریدن اصفهان، به این سبب به آتش فریدنى نیز شهرت داشت. منصب نیابت صدرات اصفهان را داشت. در علوم مختلف صاحب نظر بود. از شعراى عهد قاجاریه است. این دو بیت از او است:
در گردن دیگرى میفكن
دستى كه به خون من خضابست
درین بهار به خود دادهام قرار دگر
كه مست افتم...
|
آتشی شروانی
•
(س دوازدهم ق)، شاعر. قبل از آتشى مراغهاى داراى این تخلص بود. صاحب «دیوان» اشعار است. این دو بیت مشهور از او است:
صبحدم كاین زورق زرین به امر دادگر
شد روان بر روى این دریاى سبز پر درر
از پس پرده زلیخایى سحرگه رخ نمود
همچو یوسف كو برآورد از درون چاه سر
|
آتشی شیرازی، طاهر •
(ز 928 ق)، شاعر. از نام و نشان او اطلاعات كافى در دست نیست. شغلش نانوایى بوده است، به همین جهت او را آتشى خبّاز نیز نامیدهاند. گویا میان او و صبوحى شیرازى باب هجو مفتوح بوده است. «دیوان» آتشى مورخ 910 ق و مشتمل بر قصایدى است در باب غزوات امیرالمؤمنین حضرت على بن ابىطالب (ع). از دیگر آثار او «معدن افكار»،...
|
آتشی مراغهای
•
(س سیزدهم ق)، فقیه، ادیب و شاعر. در عهد فتحعلى شاه شیخالاسلام مراغه و از شعراى معروف آن شهر و متخلص به آتشى بوده است. وى كتب زیادى تألیف كرده است، دیوانى هم دارد كه اكثر اشعار آن به زبان تركى است.
|
آتشی، حسن •
(س سیزدهم ق)، شاعر حماسهسرا. از احوالش اطلاعى در دست نیست. اثر وى «جنگنامه»اى است حاوى منظومههایى با عناوین: «جنگ نامهى محمد بن على»، «جنگ نامهى حضرت على (ع)»، «جنگ ادهم بامكید»، «داستان غزاى تبوك و گریختن لشكر از ضرب ذوالفقار». این داستانها كه همه داراى جنبهى حماسى كامل است، فاقد ارزش و اعتبار...
|
آتشی، منوچهر
•
منوچهر آتشي در سال 1310 ، در بوشهر به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خويش به پايان رسانيد و به خدمت دولت در آمد. او در سال 1339 تحصيلات خودرا وارد دانشسراي عالي تهران پي گرفت و در رشته زبان و ادبيات انگليسي...
|
آتونی، حیات •
(س نهم و دهم ق)، شاعر. آتونى همسر ملابقایى، مراد امیرعلیشیر نوایى، بود كه با شوهر خویش به مشاعره مىپرداخت. زنى خوش صحبت و مایل به مجالست ادبا و فصحا بود. در موسیقى هم دست داشت. در عصر شاه طهماسب اول صفوى با همسر خویش به دربار همایون شاه تیمورى در هند رفت و پس از انقراض سلسلهى تیموریان هرات، آتونى به...
|
آثار ارسنجانی فارسی محمد شفیع
•
(ح 1333 -1253 ق)، شاعر و خطاط. از اهالى ارسنجان از توابع زرقان شیراز بود. خط نسخ را خوش مىنوشت و در هفت قلم استاد بود. در كتاب «آثار عجم» آمده كه پس از نیریزى خط مذكور را احدى به پایهى او ننوشته، و اغلب به خوشنویسى «قرآن مجید» اشتغال داشته و در سرودن اشعار بویژه در غزل صاحب طبع سلیم بوده است. از آثاراو:...
|
آثار بخارایی •
(س دهم و یازدهم ق)، شاعر. وى معروف به ملا آثار، از كدخدازادگان بخارا بود كه پس از رنجیدگى سلطان بخارا از او به اصفهان گریخته و در مسجد لنبان به درس حاضر مىشده و سپس از راه شیراز به هند رفته است. از اشعار وى:
صاف چون آئینه كن اول دل آگاه را
تا نهى بر طاق نسیان حب مال و جاه را
|
آثاری یزدی، محمد علی
•
(1328 -1260 ش)، شاعر. از اهالى یزد بود. مقدمات عربى را در همان جا فراگرفت. از ملاكین یزد بود. نام خانوادگى او مدیر آثارى بود، ولى به علت تخلصش به آثارى همان آثارى یزدى بر وى ماند. اولین شعرش را در 1301 ش سرود كه در «سخنوران یزد» آمده است.
|
آجر تراش، علی •
(س یازدهم ق)، شاعر. اهل اصفهان و حرفهاش آجر تراشى بود. با میرزا محمد طاهر نصرآبادى صاحب تذكره همعصر بود، و بنا به گفته او از شعرایى بود كه در قهوهخانهها شعر مىگفت.
|
آخوندزاده، فتحعلی
•
(1295 -1228 /1227 ق)، شاعر و نویسندهى ترك زبان و فارسىگوى ایرانى تبار. وى در شِكى متولد شد. در قشون روس، عنوان مترجمى نایبالسلطنهى قفقاز و درجهى سرهنگى گرفت، وى مروج مبادى فرهنگ اروپایى بین مسلمین بود و آثار متعددى به زبانهاى تركى، فارسى و عربى نوشت كه حاوى نكات انتقادى بود. گویا آخوندزاده نخستین...
|
آخوندزاده، میر عبدالرحمان •
(وف 1268 ق)، خطاط و شاعر. از سادات حسینى هرات و از معاصران شاه محمود سدوزایى و پسرش كامران بود. او شعر مىگفت و نستعلیق و شكسته را خوش مىنوشت و از شیوهى میرعماد پیروى مىكرد. از شاگردان او، ملا محمد حسین سلجوقى و نجف سلمانى در هرات مشهورند. از آثار وى: یك قطعه به قلم نستعلیق دو دانگ و شكسته نستعلیق...
|
آخوندزادهی هروی، محمد صدیق
•
(تو 1286 ق)، قاضى، شاعر و تذكرهنویس. قاضى ملامحمد صدیق بیشتر عمر خود را در كابل گذراند. سپس به زادگاه خویش هرات بازگشت و به امور قضایى پرداخت. وى همچنین ریاست انجمن ادبى هرات را بر عهده داشت. از او به عنوان قاضى صاحب نیز یاد شده است، چه، علاوه بر ریاست انجمن ادبى، قضاوت شرعیهى هرات نیز بر عهدهى وى...
|
آدمی سمرقندی •
(وف 997 ق)، شاعر. از جامه بافى روزگار مىگذرانید. از شاگردان مشفقى بود. نخست گدایى تخلص مىكرد و مشفقى تخلص آدمى به او داد. در پایان عمر به عزم سفر حجاز به هند رفت و در سورت از بنادر گجرات درگذشت. غزل را بسیار خوب مىگفت.
|
آدمی یزدی
•
(وف 1030 ق)، شاعر. از اهالى یزد بود. در سال 1005 ق به هند رفت و تا آخر عمر در آنجا زیست. در «عرفات العاشقین» از وى نام برده شده است. با غیاثالدین نقشینه معاصر بوده و با او مناظره مىكرده است. از آثار وى «دیوان» اشعار است. نسخهى خطى دیوان او در كتابخانه مجلس و ملك تهران موجود است.
|
آذر تبریزی مرتضوی، ابوالقاسم •
(1311 -1250 ش)، ادیب و شاعر، متخلص به آذر. مردى میهندوست بود. مدتى به استانبول مسافرت كرد. در آنجا با سید جمالالدین اسدآبادى ملاقت كرد و از او چیزها در زمینه سیاست آموخت. چنان كه در انقلاب مشروطهى ایران از مؤسسین جدّى انجمن آذربایجان در تهران شد و در 1311 ش به عضویت انجمن ادبى آذربایجان درآمد. آذر...
|
آذر چالشتری، عباسعلی
•
(تو 1320 ق)، شاعر. معروف به حكیم آذرى. از اهالى چالشتر از محال اصفهان بود. وى در چالشتر و اصفهان تحصیل نمود و علاوه بر علوم عربى و ادبیات در فنون حكاكى، قلمزنى، نقاشى، مجلد سازى و صحافى نیز دست داشت. از اشعار است:
تا شدم پابست عشقت روزگارم شد سیاه
جز كه دارم مهرت اندر دل كدامستم گناه
قامتت را سرو...
|
آذر حقیقی، غلامرضا •
(1358 -1280 ش)، شاعر، متخلص به آذر. وى در قریهى كاهو از دهات كوهپایه مشهد متولد شد. وى پس از آموختن درس به سرودن شعر و نوحههاى سینهزنى مىپرداخت. مجموعهى اشعار و نوحههاى او در پنج جلد منتشر شده.
|
آذر قزوینی، ابراهیم
•
(؟)، شاعر. نامش میرزا ابراهیم بود. بیش از این اطلاعى از وى در دست نیست. این شعر از او است:
بیهوده نیست گریهى بىاختیار من
شاید به كویش آب روان آورد مرا
|