ابهری قزوینی، رفیعالدین •
(س هفتم و هشتم ق)، عالم و شاعر. از مردم ابهر بوده كه در كرمان مىزیست. وى از شاعران عهد حجاج سلطان قره ختایى و از ملازمان غازان خان بود. وى با كمالالدین اسمعیل و اثیرالدین اومانى معاصر بوده. رفیعالدین فرزانهاى صاحب كمالات صورى و معنوى و از وارستگان و مجردان عهد خود بوده كه به دو زبان شعر مىگفت. از...
|
ابهری، کمال الدین ابوعمرو، ابوعمر
•
(س هفتم ق)، ادیب، شاعر. از وزیران سلجوقیان بزرگ بود. پیش از وزارت، در دستگاه سلطنت كارهاى خطیر و مشاغل مهم دیوانى داشت وى زمان هرج و مرج سلطنت طغرل از بیم دشمنان در جامهى اهل تصوف به حجاز رفت و از آن جا، رباعیى در وصف حال خود سرود و به ابهر فرستاد. همان رباعى در تذكرهها به عنوان شاهد شعرى وى ثبت شده...
|
ابوالآداب یزدی •
(وف 1077 ق)، شاعر. مردى فاضل بود. در نگارش و شعر مهارت داشت. در جوانى در اصفهان درگذشت.
|
ابوالبرکات بیهقی، مجدالدین فضل
•
(س ششم ق)، شاعر. ظاهراً اهل بیهق خراسان بود و نسبش با پانزده واسطه به امیرالمؤمنین (ع) مىرسد. وى عالمى دانشمند و حكیمى شاعر بود كه در دو عرصهى نظم و نثر فارسى و عربى استاد بود. در «لباب الالباب» قصیدهى بلندى از سرودههاى وى در مدح تاجالدین، رییس، خراسان نقل شده است.
|
ابوالبرکه سمرقندی •
(س نهم ق)، شاعر، متخلص به فراقى. در سمرقند و خراسان قاضى بود و چندین بار به سبب بىعدالتیها از منصب قضا بركنار شد. وى دو فرزند شاعر داشت، او به سبب پارهاى از اشعار درشت، مورد غضب شاه قرار گرفته كه با فرستادن قطعهاى در این باب احتجاج كرده است.
|
ابوالبقاء موسوی حسینی ابرقویی
•
(ز 1100 ق)، خطاط و شاعر. ملقب به رستم الخطاطین. از سادات ابرقو بود كه در اصفهان مىزیست و خود نسبت سیادتش را یك جا موسوى و دیگر جاى حسینى یاد مىكند. ابوالبقا مدارش بر تحصیل علوم و كسب كمالات بود و از شاگردان محمد امین مشهدى و از خوشنویسان دربار شاه جهان، پادشاه هندوستان، به شمار مىرفت؛ بعد از برگشت...
|
ابوالفتح بستی، نظام الدین عمید •
بستى، على بن محمد بن حسین بن یوسف بن محمد بن عبدالعزیز (ف. بخارا 400 یا 401 ه.ق.). از مشاهیر مترسلان و شاعران پارسى و تازى در آغاز عهد غزنویان و اواخر قرن چهارم است. وى نخست در خدمت «بایتوز» امیر بست به سر مىبرد و دبیر او بود و پس از غلبه سبكیگین بر بایتوز به دبیرى سبكتیگین منصوب شد و تا پایان حیات...
|
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین بن هیثم
•
(356 -284 ق)، مورخ، محدث، ادیب شاعر و موسیقیدان. در اصفهان متولد شد و در بغداد نشو و نما یافت و نزد ابن درید و ابنانبارى و محمد بن جریر طبرى تحصیل كرد. وى از على بن عباس بجلى و محمد بن جعفر قتّات و ابوبكر بن درید و نفطویه حدیث شنید. دارقطنى و ابراهیم بن احمد طبرى و ابوالفتح بن ابىالفوارس از وى حدیث...
|
ابوالفقرا، محمّد باقر •
فرزند ملّا محمّدتقى گزى، عالم، شاعر، ادیب و در اصفهان انجمن ادبى داشته و جمع كثیرى از شعرا در آن شركت مىنمودهاند. در مقدمه دیوان غمگین ضمن دو قصیده انجمنیه نام 22 نفر از آنها ذكر شده است.
آه و افسوس از ابوالفقراء
كه بدانش ورا نبود قرین
هم بدش جا به صُفّه عرفان
هم در ایوان شرع صدرنشین
بیتى آراست...
|
ابوالقاسم حکیم
•
(س دهم ق)، طبیب و شاعر. وى برادرزادهى درویش على، پزشك امیر علیشیر نوایى، و مردى دانشمند و پزشكى حاذق بود و در فنون دیگر نیز دست داشت. ظاهرا، خاندان وى از مردم هرات بودند ولى، او در بخارا مىزیست. هفتاد سال عمر كرد؛ در حوالى نمازگاه بخارا دفن شد. ابوالقاسم غزل نیز خوب مىسرود.
|
ابوالینبغی •
عباس بن طرخان، یكى از شاعران ایرانى است كه به زبان عربى شعر مىگفته و در خدمت برمیكان مىزیسته است. از او دو بیت ذیل در تأسف بر خرابى سمرقند در كتاب المسالك و الممال ابن خردادبه نقل شده است:
سمرقند كند مند بذینت كى افكند؟
از چاچ ته بیهى همیشه ته خهى.
|
ابوطالب اصفهانی
•
(وف 1135 ق)، خطاط و شاعر. وى از نجباى اصفهان بود و پس از مرگ پدر منصب سرخط نویسى دیوان شاه سلطان حسین به او تفویض شد. و وزراء و درباریان او را بسیار توقیر مىكردند. ابوطالب در فن انشاء، حسن خط، صفات حسنه و اخلاق پسندیده یكتا بود. صاحب «گلشن»، خط شكسته وى را در كمال خوبى و درستى دانسته است و همچنین او...
|
ابوطالب شیخ •
(وف 1253 ق)، خطاط، نقاش، مذهّب و شاعر. او از مشایخ و مجتهدان بود و هفت قلم را نیكو مىنوشت و در نقاشى و تذهیب نیز دست داشت. ابوطالب در ادبیات و زبان فارسى و عربى مهارت داشت و به هر دو زبان شعر مىگفت.
|
ابونراس اهوازی، حسن
•
(س دوم ق)، شاعر و ادیب. از شاعران معروف دورهى بنىعباس است كه بین 130 و 145 ق در اهواز از مادرى ایرانى متولد شد و در بصره و كوفه پرورش یافت و سپس به بغداد رفت و به خدمت برامكه پیوست و بعد از افول دولت آنها به مصر گریخت، ولى دگر بار به بغداد بازگشت و از مقربان خلیفه، امین، شد. ابونراس به قولى در زندان...
|
ابونصر •
احمد فراهى، شاعر قرن ششم و هفتم (ف. 618 ه.ق.) معاصر و مداح ملك غازى یمینالدوله بهرام شاه بن حرب از ملوك نیمروز. وى نصابالصبیان (ه.م.) را به نظم در آورده است.
|
ابونصر پارسا، برهان الدین محمد
•
(وف 865 ق)، عارف و شاعر. از اكابر مشایخ نقشبندیّه و جامع اصول شریعت و فنون طریقت بود، او بعد از وفات پدر در هر دو قسمت شریعت و طریقت خلیفه و جانشین وى گردید. وى شعر نیز مىگفت.
|
ابونصر طالقانی، احمد •
(س پنجم و ششم ق)، شاعر. وى از مداحان نظام الملك وزیر آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقى بود و به هر دو زبان عربى و فارسى شعر مىسرود. از اشعار او جز ابیاتى چند نمانده است.
|
ابونصر قاینی، محمد
•
(س پنجم ق)، ادیب و شاعر. معروف به مناح. وى از ادباى معروف عصر خود بود كه شعر عربى را نیكو مىسرود و در حكمت نیز دست داشت. در بعضى منابع كتاب «قراضهى طبیعیات» را به وى نسبت دادهاند.
|
ابونصر مهنه، ناصرالدین •
(س نهم ق)، شاعر. وى از نوادگان شیخ ابوسعید ابوالخیر مهنوى بود و شعر را نیكو مىسرود. از اوست :
از زود رفتنت همه روز است ماتمم
وز دیر آمدن همه شب ماتمى دگر
ترسم كه گر حكایت غمهاى خود كنم
غمگین شوى ازین غم و آن هم غمى دگر
|
ابونواس
•
حسن بن هانى شاعر ایرانى الاصل عربى گوى (و. اهواز 146 ه.ق./ 763 م.- ف. 198 ه.ق./ 814 م.) وى مبتكر تغزلات در ادب عرب به شمار مىرود. او در اهواز متولد شد و در بصره نشو و نما یافت و به بغداد رفت و به خلفاى بنى عباس پیوست و بعضى از آنان را مدح گفت و سپس به دمشق و از آنجا به مصر رفت و امیر مصر، خصیب را...
|
ابیوردی •
ابوالمظفّر محمّد بن احمد بن محمّد ادیب شاعر لغوى، در علوم لغت و ادب و حدیث و انساب و اخبار عرب و بسیارى از علوم دیگر، وحید عصر، و فرید دهر خود بوده.
كتب زیر از تألیفات اوست:
1- الانساب 2- تاریخ ابیورد 3- تاریخ نساء 4- تعلة المشتاق 5- الدرة الثمینة 6- طبقات العلوم 7- قبسة العجلان فى نسب آل ابى سفیان...
|
ابیوردی کوفنی، ابوالمظفر محمد
•
(وف 507 ق)، ادیب، شاعر، نسب شناس و محدث شیعى. در بعضى كتب شهرت او را كوفنى نوشتهاند. در كوفن، دهى میان ابیورد و نسا، متولد شد. به بغداد رفت و به خدمت مؤید الملك بن نظام الملك درآمد. و به درخواست او عمیدالدوله را هجو كرد و عمیدالدوله شكایت به نزد خلیفه برد كه ابیوردى شعر در هجاى خلیفه عباسى و مدح خلیفه...
|
اتابک شیرازی، سعد زنگی •
(س هفتم ق)، شاعر. از اتابكان سلغرى فارس است كه مدتها حاكم شیراز بودند. وى ممدوح سعدى است، كه خود نیز شعر مىسرود. این ابیاتى از اوست :
مائیم كه دل از بر ما یكسو شد
چون تیر بر یار كمان ابرو شد
گو فاش بدانند همه دشمن و دوست
زنگىست كه ترك خویش را هندو شد
|
اتابکی، عبداللَّه
•
(1332 -1284 ق)، خوشنویس و شاعر، متخلص به امیر. مشهور به اتابكى. در تهران متولد شد، علوم ادبى و عربى را نیكو مىدانست. وى مردى فاضل و از منشیان خوش خط و شاعرى توانا بود. مدتى منشى عینالدوله و بعد منشى میرزا على اصغرخان اتابك اعظم شد. پس از عزل اتابك و به صدارت رسیدن عینالدوله، اتابكى به جرم این كه منشى...
|
اتابکی، منصوره •
شاعر، خواننده.
تولد: 1298، تهران.
درگذشت: مرداد 1363.
منصوره اتابكى در كودكى پدر خود را از دست داد و زیر نظر مادر خود به تحصیل پرداخت. از دوران نوجوانى گاه و بیگاه اشعارى مىسرود سید فخرالدین هاشمى، معروف به «طلوعى عراقى» یا «فخر طلوعى» شاعر معاصر، به تشویق او پرداخت و او را ترغیب به شعر و هنر مىنمود....
|
اثر شیرازی، شفیع
•
(ز 125 ق)، شاعر، متخلص به اثر. مشهور به شفیعاى اعمى. اهل قریهى پراشكت فارس بود و در شیراز نشو و نما یافت. وى معاصر سلطان حسین صفوى و حزین لاهیجى بود. در نه سالگى بر اثر بیمارى آبله بینائیش را از دست داد اما، از كسب علوم زمان خویش فارغ نگشت و از معروفترین شعراى زمان خود شد. در لار وفات یافت. از آثار...
|
اثر مازندرانی، محمد زمان •
(س یازدهم ق)، شاعر. وى اهل مازندران بود و به اصفهان رفت و در آنجا به تحصیل علوم و فنون پرداخت و پس از چندى به وطن خویش بازگشت. در سرودن شعر توانا بود. از اوست:
از دست كریمان جهان فیض ندیدم
كز آب گهر از كف دریا نگرفته است
|
اثیر اخسیکشی
•
(س ششم ق)، شاعر. منسوب به اخسیكث از شهرهاى ماوراءالنهر. در شعر خود را اثیر و اثیر اخسیكثى خوانده است، ولى تذكره نویسان متأخر نام او را اثیرالدین ضبط كردهاند. اثیر معاصر ركن الدین ارسلان بن طغرل سلجوقى بود، كه علاوه بر مدح وى، اتابك ایلدگز و فرزندان او را نیز مدح گفته است. وى با مجیرالدین بیلقانى رقابت...
|
اثیرالدین اومانی، عبداللَّه •
(وف 665 -656 ق)، شاعر، متخلص به اثیر. اهل قریهى اومان از توابع همدان و از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسى و معاصر كمال الدین اسماعیل و رفیعالدین لنبانى بود. اتابك مظفرالدین ازبك و سلمان شاه، از ملازمان المستعصم بالله، حاكم كردستان را مدح مىگفت. بیشتر عمر خود را در بغداد گذراند. وى در قصیده سرایى از سبك...
|
اثیم سنندجی، فضلاللَّه
•
(وف 1254 ق)، دانشمند و شاعر، متخلص به اثیم. وى از فضلاى سخنور و شعراى خوش ذوق سنندج بود كه كتاب «كشكول» شیخ بهاءالدین عاملى را بنا به درخواست اماناللَّه خان ثانى والى كردستان از عربى به فارسى ترجمه كرد. اثیم با رونق، صاحب «حدیقه»، تذكره شعراى كردستان معاصر بوده است.
|