بدخشی، پری
از زنان شاعر. وى از اهالى بدخشان بود. اشعار زیر از اوست:
چشمى كه باز نیست به روى تو بسته به
دستى كه دامن تو نگیرد شكسته به
برخاستى قیامت كبرى بلند شد
بنشین دمى كه فتنه محشر نشسته به
جان را كه نسبتى است به شیرازه وجود
پیوند اگر به غیر تو گیرد گسسته به
تاریخ تولد، وفات و زندگى او معلوم نیست.
بدر اهوازی
(ح س نهم ق)، شاعر. وى از شاعران و نویسندگانى است كه عطار تونى از او در «گل و هرمز» خویش یاد مىكند.
بدر تبریزی
(وف 854 ق)، شاعر. وى ملك الشعراى سلاطین شروان بود و از معاصرین مولانا كاتبى. بدر شاعرى بدیههگو بود و با شعراى عصر خود مناظره و مشاعره مىكرد. جنگ بزرگى به نام وى در كتابخانه ملك وجود دارد كه تقریبا 500 بیت از قصایدش در آن مجموعه درج شده است.
بدر جاجرمی، بدرالدین
(وف 686 ق)، شاعر، متخلص به بدر. در جاجرم خراسان به دنیا آمد، پس از كسب فنون شعر و ادب در زادگاه خود، به امید خدمت به بهاءالدین محمد جوینى، حاكم اصفهان، به آن شهر رفت. بدر در آنجا با مجد همگر و امامى هروى آشنا شد و معاشرت كرد و از محضر مجد استفادهها برد. او قصیدهى نونیهى عربى ابوالفتح بستى را به زبان فارسى به نظم كشید. مطلع قص
بدر جهان بیگم
دختر سید محمد خان صفوى، نواده زبیده بیگم دختر شاه عباس صفوى است كه در سال 1062 وفات یافته، و در بقعه شاهزادگان جنب ستّى فاطمه مدفون گردیده است. و مادّه تاریخ وفات این است:
فشاند از پى تاریخ، اشگ تیره كه زود
نمود چهر نهان بدر همچو یكشبه ماه
بدر چاپی، بدرالدین محمد
(ز 745 ق)، شاعر، متخلص به بدر. ملقب به فخرالزمان. تولد وى در چاچ، ناحیهاى در آن سوى سیحون كه قصبهى آن بناكت بوده است، اتفاق افتاد. از كیفیت زندگانى و تحصیلاتش در زادگاه وى خبرى نیست و همین قدر معلوم است كه او ظاهرا در اوان جوانى به هندوستان رفته و در دستگاه سلطنت امراى تغلقه كه خود بدر غالبا آنانرا «آل بهرام» مىنامد، وارد شده
بدر شروانی
(وف 854 ق)، شاعر. وى از مشاهیر شعراى آذربایجان و ملك الشعراى سلاطین شروان و معاصر مولانا محمد كاتبى بود. زمانى كه مولانا كاتبى به شروان رفت با او مشاعره كرد. برخى، اشعار او را از اشعار كاتبى بالاتر دانستهاند. اما به گفتهى دولتشاه اعتقاد مردم سمرقند بر خلاف این است. از وى «دیوان» شعرى بر جاى مانده است.
بدر فارسی، بدرالدین
(؟)، شاعر. از زندگى و احوال وى اطلاع چندى در دست نیست و تنها چند بیتى كه صاحب «هفت اقلیم» براى او ذكر كرده موجود است. از اوست:
حافظ عمرى و هستى بى وفا مانند عمر
دشمن جانى و جان آسا همى آیى به كار
بدر نخشبی، بدرالدین
(ز 684 ق)، نویسنده. اصل وى از نخشب (نسف) مارواءالنهر نزدیك به سمرقند بود. بدر مؤلف كتابى است در انشاء به نام «الترسل الى التوسل» كه در سال 684 ق آنرا تدوین كرده است.
بدر هروی، بدرالدین
(س ششم ق)، شاعر. از فرهیختگان خراسان و از مداحان ابوبكر جامجى و علاءالملك و معاصر عوفى بود. از اوست :
دستى دارم چو كیسهى باد تهى
وانگه گوئى مرا مكن یاد تهى
این پرده مزن ورنه كنم از دستت
چون چنگ دل خویش به فریاد تهى
بدر کرمانی، بدرالدین
(س هفتم ق)، شاعر. ملقب به محى المشاط. وى از معاصران سلطان جلالالدین خوارزمشاه و مورد احترام خواجه شمسالدین صاحب دیوان بوده است. پدرش از علماى موزون طبع كرمان بود و خود وى نیز از افاضل آن شهر. از اوست:
یاد تیر او كنى پیكان بماند در ضمیر
نام تیغ او برى الماس روید از زبان
بدر، احمد
معروف به نصیرالدوله، متولد 1249، فرزند عبدالوهاب آصفالدوله شیرازى. تحصیلات قدیم و جدید را در ایران انجام داد و چند سالى نیز در اروپا گذرانید و به زبانهاى خارجى آشنائى یافت. خدمات دولتى او از وزارت خارجه شروع شد و مدتها در سمتهاى مختلف خدمت مىكرد. در اوایل مشروطیت وزیرمختار ایران در بلژیك بود. در 1295 به معاونت و كفالت وزارت
بدر، علی
(س هشتم ق)، شاعر. از شاعران دربار هرات بود. در سال 791 ق به خدمت میرانشاه پسر امیر تیمور گوركان رسیده و قصیدهاى در مدح وى سروده است.
بدر، محمود
فرزند میرزا احمدخان بدر، متولد 1271. تحصیلات مقدماتى را در تهران و تحصیلات عالى را در لندن انجام داد. پس از ورود به ایران با سمت مترجم وارد وزارت مالیه شد. مدتى منشى و مترجم هنسس رئیس بلژیكى گمرك بود. بعد به معاونت دكتر آرتور میلیسپو آمریكائى رئیس كل دارائى ایران منصوب شد و تدریجاً مراحل ترقى را پیمود. ریاست حسابدارى وزارت دارائ
بدرالدین
(س هفتم ق)، نقاش. از معاصران خواجه نصیرالدین طوسى و مولوى بوده و در نقاشى دست داشته است.
بدرالدین تبریزی، ابوالمعمر اسماعیل
(س هفتم ق)، حافظ و محدث. از محدثان ثقه قرن هفتم بود. مشیخهى دارالحدیث اربل بدو تفویض شد. پس از آنكه اربل مسخر تاتار شد. بدرالدین به حلب رفت و تا پایان عمر در آنجا بود و همان جا درگذشت. از آثار وى: «الاربعین بدرالدین»، كه در 601 ق املاء شده است.
بدرالدین طبری
(ز 824)، نویسنده. از جمله آثار وى شرحى بر «سى فصل در تقویم» خواجه نصیرالدین طوسى است كه بدرالدین طبرى آن را در سال 824 ق تألیف كرده است. نسخهاى از آن به خط عماد بن منجم اصفهانى به تاریخ كتابت 844 در كتابخانهى سید باقر بن محمد یزدى در نجف دیده شده است. دیگر كتاب وى شرحى است بر «كتاب اقلیدس».
بدرالدین، علی
(ز 1239 ق)، حكاك. ملقب به مرصع رقم. وى شاگرد شیخ محمدیار و از هنرمندان عصر خود بوده و در حكاكى مهارت داشته است.
بدرفر، محمود
محمود بدرفر
تاریخ تولد:
24 / 07 / 1338
متولد تهران
همزمان با تحصیل در مقطع متوسطه در رشته معماری داخلی با عکاسی آشنا شدم و با تشویق دبیران روز به روز بیشتر خود را به این هنر علاقمند می دید.
با آغاز جنگ عازم جبهه شدو میل به عکاسی به عنوان یک رزمنده در او به حدی بود که از اعزام نیروها تا تدارکات و جابجایی و سایر لحظات رزمن
بدرنساء
قرن سیزدهم هجرى، از زنان خیر و نیكوكار. وى دختر مصطفى خان قاجار و دختر عمو و همسر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) بود. او از شاه طلاق گرفت. سپس به حج رفت و در بازگشت از این سفر درگذشت. این بانو نیازمندان را دستگیرى مىكرد. طلاكارى چهار گلدسته در كاظمین به دستور و هزینه او بود.