بیکسی شوشتری
(س دهم ق)، شاعر. وى از دیار خود به هرات رفت و در آنجا مسكن گزید و با شاعران آن سرزمین محشور و سرانجام به جنون مبتلا شد و در آن حال درگذشت. وى از غزلسرایان خوب زمان خود بود. از او «دیوان» شعرى بر جاى مانده است.
بیکسی شیرازی
(س دهم ق)، شاعر. همعصر غزالى مشهدى بود و زمانى كه غزالى به شیراز رفت، براى آزمایش شعرا، غزلى را طرح كرد و خود در گفتن غزل مسامحه كرد و بیكسى قطعهاى براى او گفت.
بیکسی غزنوی
(وف 973 ق)، شاعر. وى از دانشمندان و شاعران زمان خود بود. ابتدا در كابل به خدمت میرزا محمد حكیم مشغول بود، پس از آن به هندوستان عزیمت كرد و مدتى در آن سامان در دربار حاكمان آنجا به سر برد و در ضمن بازگشت، در میانه راه درگذشت.
بیکندی بخاری، ابوجعفر محمد
(482 -394 ق)، عالم معتزلى و قاضى حنفى. معروف به قاضى حلب. اهل بخارا بود. وى به مصر رفت و با جماعتى از جمله، ابونصر هبة الله كه سر كردهى اسماعیلیان بود مناظره كرد. او از سلیمانى و منصور كاغدى و عدنان هروى نقل حدیث كرده و ابوالمظفر، جد سمعانى، و مكى بن عبدالسلام و ابونصر شیرازى و على بن زهمویه و جماعتى از وى حدیث روایت كردهاند.
بیکندی بخاری، ابوعبدالله محمد
(ح 225 -160 ق)، حافظ و محدث. از اهالى ماوراءالنهر بود. او در طلب حدیث سفرها كرد و پنج هزار حدیث حفظ كرد و به محدث ماوراءالنهر مشهور شد. او از ابواسحاق فزارى و جریر بن عبدالحمید و عیسى غنجار و عبدالله بن مبارك و سفیان بن عیینه و دیگران حدیث شنید. پسرش، ابراهیم بن محمد، و بخارى، در «صحیح» خود، و عبدالله دارمى و محمد بن على مروزى و
بیکندی، ابوالفضل احمد
(412/404 -311 ق)، حافظ و محدث. نسبتش به بیكند، ناحیهاى بین بخارا و جیحون، مىرسد. چون جد مادرىاش احمد بن سلیمان است به او سلیمانى مىگفتند. او از حفاظ بزرگ حدیث بود كه در طلب آن به عراق و شام و مصر سفر كرده بود. وى از محمد بن حمدویه مروزى و على بن سختویه و محمد بن صابر بخارى و صالح بن زهیر بخارى و همطبقه آنان روایت كرده است. ج