|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های سایر ابعاد زندگی معصومین |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حج بيت الله الحرام ، يكي از مهم ترين عبادات اسلامي ، و يكي از اركان اسلام است .در روايات زيادي آمده است كه اسلام بر پنج پايه بنا نهاده شده است ( نماز – روزه – زكات – حج – ولايت )[1] يعني بايد همان اندازه كه به نماز اهميت داده مي شود به حج نيز اهميت داده شود .
همچنين روايات زيادي داريم كه مي فرمايد: اگر كسي بدون هيچ گونه عذري حج خانه خدا را ترك كند ( حج واجب ) بي ايمان ( يهودي يا نصراني ) از دنيا مي رود.[2]
حج به اين ميزان اهميت داشته است ولي اين عمل با اين اهميت ، ممكن بود بعلت دوري راه و مشكلات زياد و سختي شرايط آب و هوايي مكه ، از طرف مسلمانان ، اهميت داده نشود و يا حداكثر هركس وقتي حج واجب خود را كه انجام داد ، ديگر در سالهاي بعد ، براي انجام حج استحبابي اقدام ننمايد .
در اين شرائط ائمه عليهم السلام كه چراغ هدايت جامعه هستند ، وظيفه مهمي بر دوش دارند.
اينكه ائمه (ع) پياده به حج مي رفتند حكمت هاي زيادي دارد كه ما در اينجا به بعضي از آنها اشاره مي كنيم :
1- يك دليل و حكمت براي انجام حج بصورت پياده و گاهي با پاي برهنه ، بيان اهميت حج و حتي حج مكرر در سالهاي بعد است .آيا اگر ائمه عليهم السلام تنها به تبليغ زباني درباره اهميت حج مي پرداختند و عملي در اين راستا انجام نمي دادند جاي اين سؤال نبود كه اگر حج ، ( با پاي پياده ) اين همه ثواب داشته است چرا خود آنان اقدام نكردند ؟
پس مسافرتهاي متعدد ائمه عليهم السلام در طول ساليان متمادي براي انجام مراسم حج و آنهم بصورت پياده يك تبليغ عملي مؤثر است كه هنوز بعد از قرن ها اثر آن را مي بينيم .
مخصوصا كه امام ( ع) با اينكه مركب سواري مناسبي همراه داشتند ، سوار نمي شد و خودشان پياده و مركب هم بدون سوار همراه قافله حركت مي كرد نشانگر اين است كه اگر امام پياده به حج مي رود ، نه از اين جهت است كه امكانات ندارد و مجبور است كه پياده راه را طي كند ، بلكه بخاطر ثواب و پاداش و اهميتي است كه در اين عمل وجود دارد .
2- حكمت دوم اين است كه ائمه عليهم السلام مرد عمل بودند، به آنچه كه از جانب خدا و پيغمبر به آنان رسيده بود اعتقاد و يقين داشتند و اگر چيزي را به مردم مي فرمودند قبل از همه خود بدان عمل مي كردند و بهتر از همه خود به جا مي آوردند .
3- از نظر اجر و پاداش روايات زيادي داريم كه مي فرمايد: « افضل الاعمال احمزها »[3] يعني بهترين اعمال آن كارهايي است كه سخت تر است و با دشواري بيشتري انجام مي شود .آن حجّي كه انسان با پاي پياده و در هواي گرم و سوزان انجام مي دهد و خود را به زحمت مي اندازد و تنها عشق به معبود است كه او را به اين كار وا مي دارد ، مسلما در پيشگاه معشوق و معبود ارزش و پاداش بيشتري دارد از آن حجي كه انسان سوار هواپيما شود و در طول چند ساعت از دورترين نقاط كره زمين خود را به مكه برساند و در بهترين هتل ها و منزل ها با بهترين امكانات رفاهي مسكن گزيند و بهترين غذاها در اختيارش باشد .اين كجا و آن كجا؟
4- همراهي با اقشار ضعيف جامعه: مسلما در بين مسلمانان افراد زيادي علاقمند به حج بوده و هستند كه از امكانات كمي برخوردارند و ممكن است وقتي خود را با اغنياي جامعه مقايسه مي كنند كه با چه امكانات و وسائلي حج به جا مي آورند ، احساس حقارت كنند و به اين عمل اقدام نكنند اين روش ائمه عليهم السلام كه در مواردي بصورت پياده به حج مي آمدند ،و در مواردي بصورت خدمتگزار كاروان هاي حجاج ، به حج مشرف مي شدند ، يك جواب عملي به اين اقشار كم در آمد و علاقمند به حج است كه مبادا به خاطر اينكه پول نداريد احساس حقارت كنيد و از حج دست برداريد ! بلكه حج را هر چقدر با شرايط سخت تري انجام دهيد ثواب بيشتري مي بريد !
البتّه با توّجه به تمام اين حكمت ها بايد توّجه داشته باشيم ، انجام حج ائمه عليهم السلام به اين صورت ، براي ديگران هم امري است مطلوب و سفارش هم شده است ولي اين بدان معني نيست كه بر همه و در همه زمانها لازم است كه اينگونه حج بجا بياورند ، خير هركس به اندازه توان و طاقت خود مي تواند از امكانات و وسائل رفاهي در انجام حج كمك بگيرد .مخصوصا اگر در مواردي پياده حج به جا آوردن موجب خستگي زياد و از بين رفتن حال دعا و مناجات ، يا موجب كسالت و مريضي شود در اين صورت لازم است كه بصورت سواره حركت كند [4]
همينطور درباره كساني كه دارايي دارند ولي براي اينكه خرج شان كمتر شود پياده مي روند، در روايت آمده است كه بهتر است بصورت سواره حج انجام دهند و صرفه جويي نكنند [5]
پی نوشتها:
[1]كافي – ج 2/ص 18
[2]كافي ج 4/ ص 268 حديث 15-16-17و...
[3]بحار الانوار
[4]وسائل ج 11/ ص 83
[5]وسائل ج 11/ ص 83
منبع: پايگاه حوزه6121-16121-1
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1- عايشه همسر پيامبر(ص) مي گويد: پيامبر با ما در سخن بود و ما نيز با وي ولي همين كه وقت نماز فرا مي¬رسيد گويا ما را نمي¬شناخت و ما نيز او را نمي¬شناختيم، شبي حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد. تا نزديك صبح،عبادت كرد و پس از آن گريه¬هاي سختي سرداد. به حضرت عرض كردم: چرا خودت را به زحمت مي¬افكني در حاليكه خداوند، گناهان گذشته و آينده تو را بخشيده است؟ حضرت فرمود به پاس اين همه نعمت، بنده شكر گزاري نباشم.[1]
2- پيامبر اكرم صلي الله عليه واله هنگامي كه به نماز مي ايستاد، چهره مباركش از خوف خدا برافروخته مي شد و بدن مباركش هم چون جامه اي كه در معرض باد است، تكان مي خورد.[2]
3- حضرت علي عليه السلام به هنگام نماز، رنگ و رخسارش تغيير كرد و بدن مباركش به لرزه مي افتاد و مي فرمود: وقت اداي امانتي است كه خداوند آنرا به آسمانها و زمين و كوهها عرضه نموده ولي آنها از قبول آن خودداري كردند و انسان آن را قبول كرد و حال آن كه من ضعيف هستم و نمي¬دانم خوب مي¬توان آن امانت را ادا كنم يا خير.»[3]
4- علي عليه السلام هنگام وضو گرفتن، لرزش خفيفي وجود مباركش را فرا مي گرفت و چون در محراب عبادت مي¬ايستاد، رعشه بر اندامش مي¬افتاد و از خوف عظمت الهي، اشك چشمانش بر محاسنش جاري مي شد. سجده هاي حضرت طولاني بود و سجده گاهش از اشك چشم، مرطوب.
5- حضرت فاطمه سلام الله عليها هنگامي كه به عبادت مي¬ايستاد، بدنش از ترس مقام خداوند مي¬لرزيد و با تمام وجود به عبادت روي مي¬آورد و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود، نقل است كه حضرت از خوف خداوند در نماز نفس نفس مي¬زد.[4]
6- ابوحمزه ثمالي مي¬گويد: امام سجاد عليه السلام مشغول نماز بود، در حين نماز رداي آن حضرت از شانه¬اش افتاد اما ايشان آنرا مرتب نكرد، بعد از نماز از ايشان پرسيدم كه چرا نسبت به افتادن ردايتان بي توجه بوديد؟
حضرت فرمودند: «آيا مي¬داني در محضر كه بودم؟ همانا از بنده، نمازي قبول نشود مگر آنچه در آن توجه كامل به خدا داشته باشد. گفتم: «در اينصورت ما هلاك شده¬ايم (نمازهايمان باطل است)؟!» حضرت فرمود: «خداوند، نقصان نمازهايتان را با نافله جبران مي¬كند.»[5]
7- امام سجاد عليه السلام همين كه در نماز به جمله «مالك يوم الدين» مي رسيد، آن قدر تكرار مي كرد كه بيننده خيال مي كرد ايشان در آستانه جان دادن قرار گرفته است، حضرت در سجده، غرق مي شد.[6]
8- هرگاه امام حسين عليه السلام وضو مي¬گرفت، رنگ چهره اش تغيير مي¬كرد. به ايشان عرض كردند: «چرا چنين حالتي به شما دست مي¬دهد؟» حضرت فرمود:«سزاوار است بر آن كسي كه مي¬خواهد بر خداوند وارد شود كه حالش چنين باشد!»[7]
9- احمد بن عبد الله از پدرش نقل مي¬كند كه بر فضل بن ربيع وارد شدم در حاليكه وي بر جايي بلند نشسته بود. همين كه مرا ديد، گفت:«درون اين اتاق چه مي¬بيني؟» گفتم:«پيراهني است در وسط اتاق» گفت:«خوب نگاه گن!» گفتم:« گويا مردي است كه به سجده رفته ...» گفت: «آيا او را مي¬شناسي؟ او موسي بن جعفر، امام هفتم شيعيان است. من در روز و شب مراقب او هستم و در تمام اوقات، وي را چنين ديدم كه پس از به جا آوردن نماز صبح، مشغول تسبيح مي¬شود تا آنكه خورشيد طلوع نمايد. سپس به سجده مي¬رود و در سجده مي¬ماند تا زوال خورشيد. پس از نماز عشا، افطار مي¬كند و تجديد وضو مي¬نمايد و به سجده مي¬رود. او تا سپيده صبح سرگرم عبادت است.[8]
10- به عنوان حسن ختام، حديثي از امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف درباره نماز نقل مي¬كنيم. ايشان مي¬فرمايند: «هيچ چيز مانند نماز، بيني شيطان را به خاك نمي¬سايد. پس نماز بگذاريد و بيني شيطان را به خاك بماليد!»[9]
پی نوشتها:
[1]بحار الانوار ج 81، ص 263
[2]همان ج ،84 ص 248
[3]همان ج 81، ص 248
[4]همان ج 84، ص 285
[5]وسايل الشيعه ج 4، ص 688
[6]بحار الانوار ج 84، ص 247
[7]محجة البيضاء ج 1، ص 351
[8]مناقب ج 4، ص 318
[9]بحار الانوار ج 53 ص 182
منبع: پايگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولین مفسر قرآن پیامبر اكرم (ص) بود كه افراد به حضور آن حضرت آمده و از معانی آیات قرآن سؤال می نمودند و حضرت بیان می فرمودند و بعد از آن حضرت ائمه معصومین (ع) این روش را در تفسیر آیات قران داشتند كه همین روایات را اصحاب و تابعین جمع آوری و نقل كرده اند و كتب تفسیر قرآن در مرحله اول به همین سبك بوده است .
در این دوره با این شیوه تفسیر های فراوانی نوشته شده است كه ما بعضی از آنها را معرفی می كنیم:
تفسیر ابن عباس متوفی سال 68 هـ.
تفسیر ابان بن تغلب بن رباح از اصحاب امام صادق (ع) متوفی سال 141 هـ.
تفسیر ابن اورمه از اصحاب امام هادی (ع)
تفسیر ابن اسباط از اصحاب امام رضا (ع) و امام جواد (ع).
تفسیر سعید بن جبیر شهید در سال 96 هـ.
تفسیر ابن محبوب الزراد متوفی سال 224 هـ از اصحاب امام كاظم (ع) و امام رضا و امام جواد (ع).
تفسیر علی بن مهزیار اهوازی متوفی سال 229 هـ از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد (ع).
تفسیر عبد الرزاق بن همام بن نافع از اصحاب امام صادق علیه السلام.
تفسیر السدی متوفی سال 127 هـ.
10-تفسیر محمد بن السائب الكلبی متوفی سال 146هـ.
تفسیر ابی بصیر یحیی بن ابی القاسم الاسدی0 متوفی سال 150 هـ از اصحاب امام باقر (ع).
تفسیر ابی الجارود زیاد بن المنذر الهمدانی متوفی سال 150 هـ از اصحاب امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام.
تفسیر ابی حمزه ثمالی متوفی سال 150 هـ از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم علیهم السلام.
همچنین تفسیری به نام "تفسیر منسوب به امام عسكری (ع)" هم اكنون در دسترس می باشد.
بنابراین ائمه معصومین علیهم السلام از بنیانگذاران تفسیر قرآن بوده اند ولی متاسفانه احادیث و روایات آنها در تفسیر آیات قرآن بطور كامل در اختیار ما نیست و در اثر مرور زمان از بین رفته است.
تفسیر برهان، ج 1، صفحه 15 و 16.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1- عایشه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: پیامبر با ما در سخن بود و ما نیز با وی ولی همین که وقت نماز فرا می¬رسید گویا ما را نمی¬شناخت و ما نیز او را نمی¬شناختیم، شبی حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد. تا نزدیک صبح،عبادت کرد و پس از آن گریه¬های سختی سرداد. به حضرت عرض کردم: چرا خودت را به زحمت می¬افکنی در حالیکه خداوند، گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است؟ حضرت فرمودند: به پاس این همه نعمت، بنده شکر گزاری نباشم.[1]
2- پیامبر اکرم صلی الله علیه واله هنگامی که به نماز می ایستاد، چهره مبارکش از خوف خدا برافروخته می شد و بدن مبارکش هم چون جامه ای که در معرض باد است، تکان می خورد.[2]
3- حضرت علی علیه السلام به هنگام نماز، رنگ و رخسارش تغییر کرد و بدن مبارکش به لرزه می افتاد و می فرمود: وقت ادای امانتی است که خداوند آنرا به آسمانها و زمین و کوهها عرضه نموده ولی آنها از قبول آن خودداری کردند و انسان آن را قبول کرد و حال آن که من ضعیف هستم و نمی¬دانم خوب می¬توان آن امانت را ادا کنم یا خیر.»[3]
4- علی علیه السلام هنگام وضو گرفتن، لرزش خفیفی وجود مبارکش را فرا می گرفت و چون در محراب عبادت می¬ایستاد، رعشه بر اندامش می¬افتاد و از خوف عظمت الهی، اشک چشمانش بر محاسنش جاری می شد. سجده های حضرت طولانی بود و سجده گاهش از اشک چشم، مرطوب.
5- حضرت فاطمه سلام الله علیها هنگامی که به عبادت می¬ایستاد، بدنش از ترس مقام خداوند می¬لرزید و با تمام وجود به عبادت روی می¬آورد و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود، نقل است که حضرت از خوف خداوند در نماز نفس نفس می¬زد.[4]
6- ابوحمزه ثمالی می¬گوید: امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بود، در حین نماز ردای آن حضرت از شانه¬اش افتاد اما ایشان آنرا مرتب نکرد، بعد از نماز از ایشان پرسیدم که چرا نسبت به افتادن ردایتان بی توجه بودید؟
حضرت فرمودند: «آیا می¬دانی در محضر که بودم؟ همانا از بنده، نمازی قبول نشود مگر آنچه در آن توجه کامل به خدا داشته باشد. گفتم: «در اینصورت ما هلاک شده¬ایم (نمازهایمان باطل است)؟!» حضرت فرمود: «خداوند، نقصان نمازهایتان را با نافله جبران می¬کند.»[5]
7- امام سجاد علیه السلام همین که در نماز به جمله «مالک یوم الدین» می رسید، آن قدر تکرار می کرد که بیننده خیال می کرد ایشان در آستانه جان دادن قرار گرفته است، حضرت در سجده، غرق می شد.[6]
8- هرگاه امام حسین علیه السلام وضو می¬گرفت، رنگ چهره اش تغییر می¬کرد. به ایشان عرض کردند: «چرا چنین حالتی به شما دست می¬دهد؟» حضرت فرمود:«سزاوار است بر آن کسی که می¬خواهد بر خداوند وارد شود که حالش چنین باشد!»[7]
9- احمد بن عبد الله از پدرش نقل می¬کند که بر فضل بن ربیع وارد شدم در حالیکه وی بر جایی بلند نشسته بود. همین که مرا دید، گفت:«درون این اتاق چه می¬بینی؟» گفتم:«پیراهنی است در وسط اتاق» گفت:«خوب نگاه گن!» گفتم:« گویا مردی است که به سجده رفته ...» گفت: «آیا او را می¬شناسی؟ او موسی بن جعفر، امام هفتم شیعیان است. من در روز و شب مراقب او هستم و در تمام اوقات، وی را چنین دیدم که پس از به جا آوردن نماز صبح، مشغول تسبیح می¬شود تا آنکه خورشید طلوع نماید. سپس به سجده می¬رود و در سجده می¬ماند تا زوال خورشید. پس از نماز عشا، افطار می¬کند و تجدید وضو می¬نماید و به سجده می¬رود. او تا سپیده صبح سرگرم عبادت است.[8]
10- به عنوان حسن ختام، حدیثی از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درباره نماز نقل می¬کنیم. ایشان می¬فرمایند: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی¬ساید. پس نماز بگذارید و بینی شیطان را به خاک بمالید!»[9]
پی نوشتها:
[1]بحار الانوار ج 81، ص 263
[2]همان ج ،84 ص 248
[3]همان ج 81، ص 248
[4]همان ج 84، ص 285
[5]وسایل الشیعه ج 4، ص 688
[6]بحار الانوار ج 84، ص 247
[7]محجة البیضاء ج 1، ص 351
[8]مناقب ج 4، ص 318
[9]بحار الانوار ج 53 ص 182
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) دارای شؤون متعددی از جمله:
1. رسالت
2. مرجعیت علمی و دینی
3. ریاست عامه و زعامت سیاسی
4. ولایت تکوینی و هدایت باطنی
5. دریافت وحی بودند که امامان(علیهم السلام) معصوم جز دریافت وحی و رسالت، دیگر شؤون پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را دارا هستند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معصومین (علیهم السلام) یک مقام نورانی و مسلّط بر ملکوت عالم دارند که هر گاه بدان مقام درونی خود، نظر کنند و بخواهند بدانند، خواهند دانست؛ مگر آن که ندانستن برای آنان یک امتحان الهی و یا یک درجه معنوی باشد، مانند خوابیدن حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در جایگاه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در شب هجرت رسول گرامی اسلام و عدم اطلاع امیر المومنین (علیه السلام) از سرنوشت خودش در آن شب و اموری از این قبیل و همچنین این علم، اعم از علوم تجربی و رازهای نهانی آینده و گذشته است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سؤال شما در واقع این است که آیا بین قضا و قدر و بین آزادی و اختیار انسان تنافی وجود ندارد؟ و بعبارت دیگر علم ازلی خداوند قبل از پیدایش موجودات و وقوع حوادث آیا با اراده و اختیار انسان منافات ندارد و موجب جبر نمیشود؟ چون خداوند از اول میداند این کار حتماً واقع میشود. اگر این سؤال پاسخ داده شود سؤال شما که درباره علم امام بوده است پاسخ داده خواهد شد، چون علم امام تابع علم خداوند است.
پاسخ این سؤال این است که قضا و قدر و علم ازلی خداوند به هیچ وجه موجب جبر و سلب اراده و اختیار نخواهد شد چون خداوند به حوادث و افعال انسان با تمام خصوصیات و شرائط آن علم دارد و یکی از خصوصیات فعل انسان، اختیاری بودن آن است پس اگر فعل اختیاری نباشد لازم میآید خلاف قضا و قدر و علم الهی تحقق یابد و این محال است. و علم ائمه (علیهم السلام) هم از جانب خداوند به آنها افاضه میشود پس به تمام خصوصیات وقایع و افعال علم دارند و یکی از خصوصیات و ویژگیهای افعال انسانی ارادی و اختیاری بودن آن است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
شناخت، گاهی از طریق عقل است و گاهی از طریق قلب (دل). در اولی درک مفاهیم است و در دومی درک مصداق و به علم حاصل از راه تعقل، علم حصولی و به علم حاصل از راه قلب، علم شهودی و حضوری میگویند.
در شناخت خدا که از راه دل ممکن است اگر منظور شناختی باشد که انسان احاطه بر ذات پیدا کند، این چنین شناختی برای احدی ممکن نیست حتی برای پیامبران (علیهم السلام) و ائمه (علیهم السلام) ، چون ذات خدا نامحدود است و محدود در هر رتبه و مقامی که باشد نمیتواند به کنه نامحدود برسد اما غیر از کنه ذات، یعنی مقام تعینات واجب و اسماء و صفات و… هم در معرض فهم حکیم قرار میگیرد و هم در معرض شهود عارف، و ائمه (علیهم السلام) که نمونه انسان کامل هستند و در عرفان و حکمت بیبدیل میباشند، هم، عالماند و هم عارف.
بعبارت دیگر اگر منظور از معرفت ذات، این باشد که بعضی از انسان¬ها میتوانند به مقامی برسند که رابطه وجودی خودشان را با خدا بیابند و وجود خودشان را شعاعی از وجود خدا بیابند، در اینجا علم حضوری دارند چون ارتباط با ذات خدا دارند و به تناسب شعاع ارتباط وجودی خودشان از شناخت برخوردارند و این همان معرفت ذات بوجه است که از دریچهای خاص و دیدگاه محدود و رابطه محدود میباشد و این هم تنها از راه دل ممکن است نه عقل چون همان طوری که بیان شد عقل کارش درک مفاهیم است و تنها از راه دل شناخت مصداق ممکن است.
و ائمه (علیهم السلام) از این علم برخوردارند و لذاست که حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: (لو کشف الغطاء ماازددت[1]یقیناً اگر پرده برداشته شود یقین من بیشتر نخواهد شد)
و آن روایاتی که بیان میدارند: هر چه را شما تصور کنید ولو به دقیقترین معانی، آن هم مخلوقی است مثل شما، موید نکته فوق الذکر است که ذات خدا از راه مفهوم شناخته نمیشود زیرا مفهوم چیزی است ساخته ذهن، گر چه این مفهوم ابتداً از یک مصادیقی گرفته شده باشد اما هر کس به همان اندازه که مصداق را شناخت، میتواند مفهوم را مرآت و سمبل برای آن مصداق قرار بدهد.
حال اگر گفته میشود که ائمه هر چیز را میدانند یعنی در قیاس با افراد عادی شناخت آنها بی حد و حصر است چون ارتباط وجودی آنها با خدا در حد بالائی قرار دارد.[2]
پی نوشتها:
[1]- غررالحکم کلام 2086.
[2]- برای توضیح بیشتر به ص 94 تا ص 96 کتاب معارف قرآن از آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اصل در برخورد با کفار استفاده از روش صلح جویانه و منطقی است واین روش اسلام است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) وتمام ائمه بدان عمل می نمودند.
بر خلاف پندار بعضی کوته فکران که چنین می پندارند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به هنگام قیامش بی مقدّمه دست به سلاح می برد و طبق آن افسانه دروغین « آن قدر خون می ریزد که خون به رکابش می رسد». آن وجود مبارک، نخست به روشنگری در همه زمینه ها، می پردازد.
به تعبیر رسای مذهبی «اتمام حجّت» می کند آن چنان که هر کس کمترین آمادگی برای پذیرا شدن منطقی آئین حق داشته باشد روشن شود، و تنها کسانی باقی بمانند که جز از طریق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذیر نیستند.
از قرائن روشن بر این موضوع ـ گذشته از این که دلیلش با خود آن است ـ اینکه: می دانیم روش او روش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سیزده سال تمام در مکّه به دعوت پنهان و آشکار مشغول بود و آنها که پذیرای حق بودند گرد او را گرفتند؛ ولی گردنکشان یاغی و زورمند که اکثریّت توده نادان را به دنبال خود می کشانیدند در برابرش بپاخاستند و او بناچار به مدینه آمد و با تشکیل حکومت اسلامی و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ایستاد و راه خود به سوی یک دعوت عمومی گشود.
گرچه در زمینه دعوت اسلام نیز سمپاشی زیاد شده که آئین شمشیر است ولی بهترین سندی که امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند یا از میان ببرند، همین قرآن است.
اگر چهره اسلام یک چهره توسّل به خشونت و زور بود، در قرآن برای اثبات حقایق اینهمه استدلال نمی شد؛ اینهمه در موضوع خداشناسی و معاد دو اصل اساسی اسلام تکیه روی دلائل گوناگون نمی شد؛ اینهمه متفکّران و صاحبان عقل و اندیشه را به داوری نمی طلبید؛ اینهمه سخن از علم و دانش نمی گفت؛ یک رژیم خشن نظامی استدلال نمی فهمد. و حتّی به هنگام توسّل به زور نیز موضع خود را با دلایل منطقی به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر مشخّص می سازد.
به هر حال، او در این روش همانند پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل می کند، به اضافه این که در عصر او سطح افکار عمومی بالاتر آمده و توسّل به منطق ضرورت بیشتری دارد همان گونه که در برابر خشونت روز افزون گردنکشان زورگو، خشونت لازم است.
مسلّماً انقلاب او در پاره ای از قسمتها یک انقلاب خونین خواهد بود، و خونهای کثیف کالبد جامعه بشری با تیغ او بیرون خواهد ریخت و در هیچ جامعه فاسدی جز از این راه اصلاحات بنیادی مایه نخواهد گرفت؛ ولی مفهوم این سخن آن نیست که او بی حساب خون می ریزد و بی دلیل می کشد؛ درست همانند طبیبی است که در خون گرفتن از کالبد بیمار نهایت دقّت را به عمل می آورد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این مطلب از جمله معارف بلند و سنگینی است که گره گشایی آن در مکتب عرفان و علوم دقیق عقلی میباشد و قبل از پرداختن مختصر به این مطلب، نکتهای را متذکر میشویم و آن اینکه قرار نیست قرآن همه مطالب و جزئیات را به صورت ظاهر و واضح بیان نماید.
قرآن میگوید: نماز بخوانید، زکوه بدهید، خمس بپردازید، اما اینکه نماز چند رکعت است، چند رکوع و چند سجده دارد، سلام و تشهد و قیام و دیگر اجزاء و مقدمات آن کدام هستند، در چند وعده بخوانید، یا زکوه به چه چیزهایی تعلق میگیرد یا خمس چطور؟ دیگر به همه جزئیات نپرداخته است.
قرآن امهات و اصول مورد نیاز بشر که از راههای دیگر توان دسترسی بدان وجود ندارد و اگر به بعضی از آنان دسترسی دارد قرون متمادی باید طی شود تا بدان دست یابد، بیان نموده است یعنی معارفی را بیان نموده که یا برای بشر از طریق عقل و حس قابل دسترسی نیست یا اگر بعضی از آنان قابل دسترسی است، قرآن آن را سهل الوصول نموده است، اما این بیانات پیامبر عظیم الشأن اسلام و امامان از اهل بیت (ع)او است که به نحو مبسوط و گسترده معارف الهی و بطول قرآنی را شرح و بیان مینمایند البته در حد فهم و عقول بشری و در حد طاقت و استعداد آنان ـ از جمله این معارف اولین مخلوق است که این مخلوق اول چه بوده است به دلایل خاص عقلی که در محل خود آمده است این مخلوق باید واحد باشد و از ترکیب اجزاء مصون باشد. یعنی مادی نباشد و از جسمانی بودن و مادی بودن بدور باشد. اما این وجود مجرد از ماده و ترکیب که قهراً بزرگترین مخلوق میباشد کدام است؟ در روایات ما وارد شده است که:“اول ما خلق الله نوری[1]”یعنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود یا“اول ما خلق الله روحی[2]”اول مخلوق حق تعالی روح من بود و در بعض روایات دیگر“اول ما خلق الله بالقلم[3]”آمده است و در بعض دیگر روایات فرمود:“اول ما خلق الله العقل[4]”حال درباره جمع بین این روایات میگوییم که اولین مخلوق حق تعالی از آن جهت که مجرد و بسیط است و از ماده و مادیات برهنه است، همانا عقل میباشد.
و از این لحاظ که منشأ صدور صور کلیه حقایق در لوح آفرینش میباشد، قلم بوده و به اعتبار اینکه روشنی آسمانها و زمین به تابش آن وجود بوده است، وجود حضرت ختمی مرتبت بوده است و از این جهت که مظهر و ظاهر کننده بوده است، نور آن حضرت میباشد. [5]
توضیح بیشتر اینکه موجوات عالم به حسب وجود دارای مراتبی هستند: 1. وجود عقلی 2. وجود مثالی 3. وجود ملکی.
1. وجود عقلی آن وجودی است که نه ماده و نه شکل دارد و عقل محض است.
2. وجود مثالی وجودی است که اصطلاحاً بدان وجود مثالی و برزخی هم میگویند که ماده ندارد اما شکل و هیئت دارد.
3. وجود ملکی همان وجود طبیعی و مادی است که هم شکل و هم ماده دارد.
باید عرض شود که ممکن است وجود عقلی یا مثالی یک شیء بر وجود ملکی و طبیعی آن مقدم باشد و بنابراین در بعض روایات آمده است که: وجود نازنین پیامبر و ائمه هدی و پنج تن آل عباء قبل از خلقت زمین و آسمان در ظل عرش بسان نور موجود بوده است و میدرخشیدند[6].
در اینجا متوجه میشویم که آن وجود عقلی و یا ملکوتی غیر از این وجود مادی و طبیعی میباشد.
ائمه از نظر رتبی مقامشان مقدم بر مخلوقات دیگر است، اما از نظر زمانی آنها با وجود تدریجی و مادی خود در همان حیات طبیعی و مادی خود زندگی میکردهاند که در تاریخ مضبوط است. به عبارت دیگر هر موجودی یک جنبه ملکوتی که همان جنبه باطنی عالم است، دارد و آن وجود دفعی و جمعی و از جانب خدا بودن اوست و یک جنبه ملکی و طبیعی، که ظاهر عالم است و آن وجودی است تدریجی و پخشی و به جانب خلق و عالم ماده .
آنچه که دفعی، ثابت و لا یتغییر است همان جنبه ملکوتی است و آنچه که تدریجی و در عمود زمان و مکان میگنجد همان وجود طبیعی است.
روایات مربوطه ناظر به آن جنبه باطنی جمعی و دفعی و از جانب خدا بودن (یعنی ایجاد نه موجود) هست و نه ناظر به عالم طبیعت و این شأن هستی.
برای دسترسی به روایات مربوطه به اصول کافی ج 1 کتاب الحجه ابواب تاریخ باب 111 ـ باب مولد النبی (ص)و وفاته حدیث 5 ـ 6 ـ 7 ـ 8 ـ 9 ـ 10 و... رجوع نمایید همینطور به باب 110 فی معرفتهم اولیاءهم و التفویض الیهم ج 1 و جاهای دیگر رجوع فرمائید.
حضرت امام خمینی (قدس سره) در این باره گفته است: بدان که برای اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ مقامات شامخه روحانیهای است در سیر معنوی الی الله که ادراک آن علماً نیز از طاقت بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است، چنانچه از احادیث شریفه ظاهر شود که در مقام روحانیت با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت دارند و انوار مطهره آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق، و اشتغال به تسبیح و تحمید ذات مقدس داشتند.[7]
________________________________________
[1i]بحارالأنوار، ج1،ص97، باب 2 (حقیقة العقل )
[2]بحارالأنوار، ج 54، ص309، تکملة
[3]بحارالأنوار، ج 54، ص313، فائدة جلیلة
[4]بحارالأنوار، ج1، ص97، باب 2 (حقیقة العقل)
[5] المشاعر ملاصدرا، ص ،202 با ترجمه و شرح میرزا عماد الدوله و همچنین برای توضیح بیشتر به شرح اصول کافی، مرحوم ملاصدرا، ص 8 تا 12 رجوع نمائید.
[6]بحارالأنوار، ج57،ص 78و58و ...
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب لولا فاطمه ، آیت الله گرامی ص68
[7] چهل حدیث، چاپ مرکز فرهنگی رجاء، ص 462، 1368
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما اعتقاد راسخ داریم که هرگز نباید کسی را در حاجت خواستن هم ردیف خداوند قرار داد، اما اشتباه در تطبیق این امر بر مسأله توسل است که ما به شدت منکر آن هستیم. به عبارت دیگر، در مکتب تشیع در آموزه توسل، بر این نکته تاکید می شود که غیر از خداوند همه بنده اند و نیازمند و فقیرند، چه انسان¬های عادی و چه انبیاء و اولیاء و تنها از آنجا که انبیاء و اولیاء در میان انسان¬ها از مقام ویژه¬ای برخوردارند، به آنها توسل می شود و بنا بر این حتی اگر از آن¬ها حاجتی هم خواسته شود، تنها بعنوان واسطه ای میان انسان و خداوند است و نه چیز بیشتر و در فرهنگ شیعه فرد متوسل از عمق وجود خود معتقد است که همه امور بدست خداوند است و اوست که بالاصاله همه حاجات را بر می آورد.
ائمه (علیهم السلام) در دعاهایی که به ما آموخته اند، راه توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) را به ما یاد داده¬اند و از این جهت الگوی ما هستند. ضمن اینکه در دعاهایی که از بعضی از ائمه نقل شده است، آنها خداوند را به حق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوگند داده اند، چنانکه ابوعبیده حذاء می گوید: شنیدم که امام باقر «علیه السلام» در حال سجده این دعا را می¬خواند: أَسْأَلُکَ بِحَقِّ حَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ إِلَّا بَدَّلْتَ سَیِّئَاتِی حَسَنَات...(1)(خدایا) به حق دوستت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو می خواهم که گناهان مرا به اعمال نیک تبدیل کنی ...
پی نوشت:
1-کافی ج 3 باب السجود و التسبیح و الدعاء فیه.. ص 322 حدیث 4.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بله ؛ همانطور که می دانید خداوند در قرآن کریم فرموده است که: ای پیامبر به مردم بگو من هم بشری مثل شما هستم ( قل إنما أنا بشر مثلکم ) و این مضمون در آیات و روایات بسیاری مورد تأکید قرار گرفته است که انبیاء و امامان همگی بشر هستند و می خورند و می خوابند و همسر اختیار می کنند و بطور کلی تمامی نیازهای جسمانی در آنها هم وجود دارد.
البته حتما می دانید که این بزرگواران غیر از جنبه ی خلقی و بشری دارای جنبه ی الهی و مرتبط با غیب هم بوده اند که این دو جنبه منافاتی نیز با هم ندارند.
برای اطلاعات بیشتر می توانید به بانک پرسش و پاسخ یا قسمت مقالات موضوعی ( شاخه دین پژوهی ) سایت راسخون مراجعه کنید.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مسلماً ازدواج هاي ائمه، با توجه به موقعيت و جايگاه ايشان در اجتماع بي دليل نبوده است. همچنان كه پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله- اهدافي را از تعدد ازدواج هاي خود دنبال مي كرد، كه از جمله حكمت هاي ازدواج هاي ائمه اطهار، مي توان به تداوم نسل اهل بيت پيامبر- صلي الله عليه و آله - حفظ سلسله ائمه معصوم -عليهم السلام- و ارائه الگوي رفتاري در رابطه با برقراري عدالت در ميان زنان اشاره كرد.
مسلماً ازدواج هاي ائمه با توجه به موقعيت و جايگاه ايشان در اجتماع بي دليل نبوده است; همچنان كه پيامبر (ص) تا زماني كه در مكه بود و شرائط اقتضاء نمي كرد، به جز خديجه همسري نداشت و بعدها نيز در ازدواجهاي مكرر خود، اهدافي را دنبال مي نمودند كه حداقل آن محافظت از يتيمان و درماندگان و حفظ آبروي اشخاص آبرومند بود; مثل ازدواجي كه با زينب بنت خزيمه كردند يا براي تبليغ دين و جلب قلوب دشمنان اين كار را صورت داده اند. مثل ازدواج شان با جويريه، يا در پي اهداف سياسي بودند مثل نكاح با عايشه و صفيه يا قصد داشتند، قوانين شرعي را وضع كنند و سنت هاي غلط جاهلي را از بين ببرند مثل ازدواجي كه با زينب بنت جحش نمودند.[1] در اين رابطه دلائلي را هم مي توان براي تعدد ازدواج هاي ائمه برشمرد، از جمله، دوام نسل اهلبيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) است; فشارهاي شديدي كه در زمان خلفاي اموي و عباسي براي از بين بردن اسلام اصيل صورت مي گرفت، به گونه اي بود كه اتهام دوستي علي-عليه السلام- به كسي، از اتهام كفر و بدبيني بدتر شمرده مي شد و عواقب وخيم تري در پي داشت.[2] ترتيبي داده شده بود كه در حل و فصل امور، شهادت هيچ يك از خاندان علي -عليه السلام- و شيعيانشان را نپذيرند.[3]
نابود كردن اولاد پيامبر، از مهم ترين اصول خلفا به شمار مي رفت كه نمونه ي بارز آن، ماجراي كربلا بود.[4]
از جمله علل ديگري كه در اين رابطه مي توان ذكر كرد، ديگر حفظ سلسله ي ائمه معصوم بوده است تعدد همسران و بالطبع تعدد فرزندان تا حدودي مانع تشخيص امام بعدي مي شد. علاوه بر آن كه ائمه تدابير ديگري را نيز مي انديشيدند كه خود، نشان از اختناق شديد داشت، به گونه اي كه وقتي منصور، بعد از شهادت امام صادق -عليه السلام- از محمد بن سليمان مي خواهد كه جانشين امام را بيابد و گردن بزند، وي در وصيت نامه ي امام نام پنج وصي را مي يابد كه از جمله ي آنها منصور دوانيقي بود همين امر سبب حفظ جان امام كاظم-عليه السلام- گرديد.[5] بعد از شهادت امام عسكري هم، معتمد خليفه عباسي براي يافتن و نابود كردن آخرين امام تلاش هاي بسياري مي كند و حتي كنيزي از كنيزان امام را مدت دو سال تحت نظر قرا مي دهد تا از حامله بودن او مطمئن شود كه به نتيجه اي نمي رسد و براي عوام فريبي ميراث امام عسكري را ميان مادر و برادر ايشان تقسيم مي كند.[6]
گاهي ام ازدواج ائمه به سبب مسائل سياسي پديد مي آمد كه ازدواج امام جواد-عليه السلام- با ام الفضل دختر مأمون از اين نمونه است. مأمون با اين ازدواج قصد داشت تا استفاده اي را كه از تحميل وليعهدي به امام رضا(ع) به دست آورده بود، از اين وصلت نيز بدست آورد. او مي خواست با فرستادن دختر خود به خانه ي امام آن حضرت را به طور دقيق زير نظر داشته باشد. علاوه بر آن كه امام را با دربار پرعيش و نوش خود مرتبط سازد و بر قداست امام لطمه بزند و از طرفي مانع اعتراض و قيام علويان بر ضد خود شود و ترتيبي داده بود كه امام جواد-عليه السلام- در پذيرفتن اين امر مقاومت چنداني نكند.[7]
از اين مسائل كه بگذريم تعدد همسران و برقراري عدالت بين آنان از مسائلي است كه قرآن مطرح نموده و ائمه اطهار به عنوان تنها مفسران واقعي اين معجزه ي بزرگ، مي بايست يك الگوي رفتاري را فراروي مردم قرار دهند. علي بن ابيطالب در اوقاتي كه دو زن داشتند حتي براي وضو گرفتن هم در خانه ي زني كه نوبتش نبود وضو نمي ساختند.[8] يكي از دانشمندان غربي شيوع زنا و فحشا ميان ملت هاي مسيحي را زائيده ي تحريم تعدد همسران بوسيله كليسا معرفي كرده است. اگر چه اسلام نيز اين قاعده را بدون قيد و شرط رها ننموده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شريفي، احمد حسين، ازدواج هاي پيامبر، پژوهشي در عصمت معصومان، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 77، ص 23.
[2] . پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، مؤسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق (عليه السلام)، چ دوم، 74، ص 130.
[3] . همان. ص121.
[4] . همان. ص236.
[5] . همان. ص414.
[6] . همان. ص661.
[7] . عاملي، جعفر مرتضي، زندگاني سياسي امام جواد، محمد حسين، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ص 121
[8] . مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، 1375، ص 417.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با بررسي تاريخ ائمه اطهار و دقت در عدد همسران و فرزندان ايشان تنها به دو مورد از زنان بد در مورد امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ بر مي خوريم، اولين مورد جُعده همسر امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ است كه دختر اشعث كندي است. مطلبي كه در كتب تاريخي در مورد جُعده بيان شده اتهام قتل امام به تحريك معاويه و به دست جُعده است و چيز ديگري دربارة وي به چشم نمي خورد. امام از وي داراي فرزند نشد لكن او را طلاق نگفت، بعدها وي با فردي به نام يعقوب كه از پسران طلحه بود ازدواج كرد و براي او فرزنداني آورد.[1]
دومين مورد ام فضل همسر امام جواد ـ عليه السّلام ـ است كه دختر مأمون خليفه عباسي بود.
امام جواد داراي چهار دختر و چهار پسر بوده كه همگي آنها از مادري به نام ثمانه متولد شده اند. آن حضرت از ام فضل فرزندي نداشته است.[2]
نيز بنا به يكي از سه روايت در مورد نحوه شهادت امام جواد ـ عليه السّلام ـ آمده است كه چون ام فضل نازا بود و بچه دار نمي شد، و از طرفي امام از ام حسن، داراي پسري شده بودند حسادت هاي زنانه را در ام فضل شعله ور كرده و باعث پيروي ام فضل از عموي خود درباره قتل آن حضرت شد.[3]
نتيجه اينكه امامان معصوم از همسران بد خود بچه دار نمي شده اند تحت قاعده خاصي نيست هر چند که يک واقعيت تاريخي است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ويلفرد مادلونگ، احمد نمائي و...، جانشيني پيامبر، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس، چاپ اول، 1377ش، ص507.
[2] . شيخ عباس قمي، منتهي الامال، تحقيق ناصر باقري بيدهندي، قم، انتشارات دليل ما، چاپ اول، 1379ش، ج3، ص181.
[3] . صادقي اردستاني، احمد، زندگاني امام جواد، قم، موسسه فرهنگي نقش، قم، چاپ اول، 1376ش.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه
آگاهي از معارف ديني و علوم بشري در راستاي هدايت تشريعي، احياء تفکر اسلامي و فرهنگ غني شيعه به منظور اداره امور مسلمين در ابعاد فردي و اجتماعي، لازمه امامت است. حضور علمي امام صادق ـ عليه السلام ـ در عصر خود و بي نقص بودن نظريات ايشان و آشکار نمودن علم خود حاکي از آن است که ساير امامان به اندازه ايشان فرصت و موقعيت مناسب پيدا نکردند تا فرهنگ ناب اسلام را تبيين نمايند. بي شک اقدامات علمي امام در حيات ارزشمندش مرهون وضعيت سياسي، فرهنگي و اجتماعي منحصر به فرد آن عصر و اقدامات امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ در راستاي اعتلاي فرهنگ شيعه و زمينه ساز براي تأسيس دانشگاه بزرگ جعفري مي باشد.
در زمان حيات امام ششم فشار و اختناق نسبت به شيعيان به دليل درگيري بر سر قدرت بين دو قطب امويان و عباسيان کمتر از دوران ساير ائمه بود. از طرف ديگر عباسيان به دليل استفاده از شعار «الرضا من آل محمد» در قيام خود، ابتدا و بالاجبار موضع متعادل تري نسبت به دوران امامان بعدي داشتند.
حرکت فرهنگي و علمي امام در عصر جنبش فکري و فرهنگي مسلمانان شکل گرفت. در اين زمان عطش شديدي از سوي مسلمين براي يادگيري و علم آموزي مشاهده مي شد و علت آن علاوه بر تعاليم متعالي اسلام درباره علم آموزي، حضور تازه مسلماناني بود که داراي سابقه اي درخشان و تمدني کهن و پربار بودند؛ لذا امام صادق(ع) با توجه به شرائط ملحوظ و وجود بستر مناسب فکري و فرهنگي و آمادگي جو غالب جامعه که در تداوم حرکت عظيم علمي و فرهنگي حضرت باقر العلوم بود، و دانشگاه بزرگ جعفري را تأسيس کرد.
از جمله علومي که امام تدريس کردند؛ فقه: حديث، تفسير، اخلاق، هيأت، جغرافيا، سياست، اقتصاد، علوم فلکي، طب، کيميا، رياضيات، جبر، فيزيک، نور، اتم و تاريخ بود.
امام و پرورش شاگردان
بي شک عمده ترين نقش امام در گسترش علوم را مي توان پرورش شاگردان متخصص دانست که هر کدام از آنان با استدلال هاي نوين، خصم خود را به زانو در مي آوردند. در مکتب امام صادق ـ عليه السلام ـ و دانشگاه بزرگ جعفري شاگردان بسياري به کسب علم و فضيلت مي پرداختند که برخي از مورخان عدد آن ها را (4000) نوشته اند.
دانشمنداني از اين دانشگاه در رشته هاي فقه، تفسير، تاريخ اديان، کلام و ساير علوم آن عصر برخاسته اند. تخصص در مکتب امام صادق ـ عليه السلام ـ رعايت مي شد؛ مثلا حمران به اعين در علم قرائت قرآن، ابان بن تغلب در علم عربيت، زراره در فقه، مومن طاق در کلام الهي، طيار در جبر و اختيار، هشام بن سالم در توحيد و هشام بن الحکم در امامت، تبحر و تخصص کامل يافته بودند و هرگاه شخصي در يکي از رشته هاي علوم آن زمان سوالي مطرح مي کرد، چه بسا امام پاسخ او را به يکي از شاگردان خود که در آن رشته مهارت داشت واگذار مي فرمود. به هر حال، در ميان اين شاگردان، هشام بن حکم سرآمد شاگردان مکتب جعفري بود. با اين که جوان بود امام ـ عليه السلام ـ او را بر ديگران مقدم مي داشت و درباره علت احترامش مي فرمود: «هشام به دل و زبان و دستش ما را ياري مي کند.» هشام چنان در علم کلام و عقايد مذهبي ورزيده بود که مطالب را به شيوه اي جديد و بي سابقه بيان مي کرد و در اثبات خداوند جهان و صفات جلال و جمال او استدلال هاي نوين بکار مي برد. به ديگر سخن، هشام از لحاظ استدلال و منطق روشي تازه برگزيده بود. در مناظره و مجادله و بحث آزاد بي نظير بود. دانشمندان و متخصصان اين فن او را به استادي قبول داشتند و از مناظره با او بيمناک بودند. يحيي بن خالد برمکي، وزير هارون الرشيد مجالس بحث آزاد و مناظره در مسائل کلامي تشکيل مي داد که رياست آن را هشام بر عهده داشت. گاهي اتفاق مي افتاد دانشمندي بنام، که هشام را نديده بود در مناظره اي شکست مي خورد و از شکست خود حدس مي زد که طرف مناظره او هشام بن الحکم است.[1]
سخن از نقش امام صادق ـ عليه السلام ـ در علوم و تمدن اسلام بلکه جهان را نمي توان در چند صفحه بيان کرد. اما همين قدر که بدانيم حضرت چهار هزار شاگرد در رشته هاي گوناگون تربيت کرده و بسياري از ايشان در رشته هاي خود سرآمد روزگار بوده اند و در سرتاسر ممالک اسلامي و غير اسلامي پراکنده شدند؛ پي به نقش حياتي امام در علوم و تمدن جهان مي بريم و تصديق خواهيم کرد روايتي را که بيان مي دارد، هيچ علم صحيحي به وجود نخواهد آمد مگر آن که خواستگاهش اهلبيت ـ عليهم السلام ـ باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. صفائي، احمد؛ هشام بن الحکم، دفتر نشر آق؛ 1359؛ پيشگفتار، چاپ دوم.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دوران امامت امام کاظم ـ عليه السلام ـ از سال 148 هـ. ق تا سال 183 هـ.. ق بود[1] که آن بزرگوار در اين دوران با خلفاي زير، معاصر بودند:
1ـ منصور دوانيقي (136ق تا 158ق)
2ـ محمد عباسي (158ق تا 169ق)
3ـ هادي عباسي (169ق تا 170ق)
4ـ هارون الرشيد (170ق تا 193ق)[2]
علم و دانش
امامان ـ عليهم السلام ـ حاملان مشعل نهضت علمي در جهان اسلام بودند و آن بزرگواران در اجتماعات اسلامي، نخستين آثار حيات فکري را بنا نهادند و هم آنها بودند که مسلمانان را به مسائل مهمي فرا خواندند، تا زندگي خود را بر پايه انديشه علمي استوار سازند. فراوان است سخنان گهربار ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ در ترغيب مسلمين به فراگيري علم و دانش.[3]
دانشگاه امام صادق ـ عليه السلام ـ
دانشگاه امام صادق ـ عليه السلام ـ کار و تلاش زيادي را براي پختگي فکر انسان و پيشبرد نهضت فکري و مقدم داشتن مسلمان ها در ميدان هاي تمدن و دانش، صرف کرد و نسلي شايسته و پيشگام به سمت کارهاي نيک و برجسته تربيت نمود و بدين وسيله، رسالت خويش را نسبت به نسل هاي آينده به خوبي ايفا کرد. به برکت آن مدرسه، درک و فهم اسلامي متعالي شد و پرتو معارف، تعليمات و آداب اسلامي در شرق و غرب عالم، تابيدن گرفت.
پاسدار دانشگاه جعفري
هنگامي که جهان اسلام با از دست دادن امام صادق ـ عليه السلام ـ سوگوار شد، امام کاظم ـ عليه السلام ـ پس از پدر ارجمندش اداره امور آن دانشگاه بزرگ را ـ که دانش آنجا اوج گرفته و سرزمين هاي دور را روشن ساخته بود ـ بر عهده گرفت.
از همان نخستين روز پس از وفات پدرش، رهبر و زمامدار آن هيأت بزرگ علمي و نهضت فکري عصر خود شد. دانشمندان از هر سو به آن حضرت روي آورده و انديشمندان در اطرافش حلقه زدند و از ايشان جدا نمي شدند و نمي خواستند جدا شوند.[4] اين اجتماع و توجه آنها به امام کاظم ـ عليه السلام ـ تا آنجا بود که هرگاه سخني مي گفت و يا درباره مساله اي فتوايي مي داد اقدام به ثبت و ضبط آن مي کردند.[5]
دانشمندان، انواع علوم مختلف را از قبيل حکمت، تفسير قرآن مجيد، کلام و فقه اسلامي با تمام ابوابش و... از آن بزرگوار نقل کرده اند، همان طوري که آداب اجتماعي، نصايح ارزنده و رواياتي در ترغيب بر مهارت و تخصص در علوم مختلف از آن حضرت ذکر کرده اند.
اين سلسله از دانشمندان و راوياني که تعدادشان به چهار هزار تن مي رسيد، همگي از حيث وثاقت و عدالت، يکسان نبودند و در ميان آنان تعداد زيادي از منافقان و دروغگويان بودند که هيچ باکي از دروغ گفتن و جعل کردن نداشتند و طوري بودند که حديث و اخبار از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و اولاد بزرگوارش جعل مي کردند تا در مقابل، از حکومت وقت پاداش بگيرند. حکومتي که با اسلام در ستيز بود و باعث فساد عقايد مسلمان ها مي گشت.
گروه ديگري از افراد مجهول الحال وجود داشتند که نه مورد اطمينان بودند و نه کسي از آنان بد مي گفت و دسته ديگر، افراد ضعيف الفکر بودند. همان طوري که در ميان آن انبوه دانشمندان، شمار زيادي از افراد مورد اطمينان و عادل بودند که از جعل حديث، برحذر بوده و معروف به راستگويي و امانتداري بودند و فضيلت ضبط احکام اسلامي و نشر فقه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به آنها مربوط مي شد. نظر به وجود اين گروه هاي مختلف در بين راويان آثار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است که حديث و خبر به اعتبار ايشان تقسيم به صحيح. حسن، ضعيف و موثق شده است.
به هر حال بسياري از اصحاب و شاگردان امام کاظم ـ عليه السلام ـ نقش مهمي را در تمدن اسلامي و تأليف و تصنيف و نشر فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بر عهده داشته اند، تا آنجا که کتاب خانه هاي عربي و اسلامي زمان خودشان را از نتايج ارزشمند زحمات خود انباشته کردند. کاري که خود دليل بر توان زياد آن بزرگ مردان، در بالا بردن سطح دانش و استوار کردن پايه هاي اخلاق و تهذيب افکار مي باشد.[6]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمدي اشتهاردي، محمد، سوگنامه آل محمد ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ ، قم، نشر ناصر، چاپ اول، 1369، ص89.
[2] . پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، قم، مؤسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق ـ عليه السلام ـ ، چاپ دوم، 1374ش، ص413.
[3] . شريف قرشي، باقر، تحليلي از زندگاني امام کاظم ـ عليه السلام ـ ، ترجمه محمد رضا عطايي، مشهد، کنگره جهاني حضرت رضا ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول، 1368ش، ج1، ص267.
[4] . همان، ج2، ص247.
[5] . شيخ عباس قمي، انوار البهيّه، ترجمه محمد محمدي اشتهاردي، قم، نشر ناصر، چاپ دوم، 1376ش، ص289.
[6] . تحليلي از زندگاني امام کاظم ـ عليه السلام ـ ، همان، ج2، ص247 ـ 248.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ در زندگي خود اصولي را مد نظر داشتند كه آن ما اصول را متذكر مي شويم:
1. اصل حفظ حدود الله: حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند[1]: اگر شب را بر خارهاي سعدان بيدار به سر برم و يا در غلها و زنجيرها بسته و كشيده شوم برايم محبوبتر است از اين كه خداوند و رسولش را در قيامت در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم كرده و چيزي از اموال دنيا را غصب نموده باشم. چگونه به كسي ستم روا دارم آن هم براي جسمي كه تاروپودش به سرعت سوي كهنگي پيش مي رود و مدتهاي طولاني در ميان خاكها مي ماند. امام حسين ـ عليه السلام ـ گويد[2]: از پدرم از سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ در خارج از منزل پرسيدم كه چگونه بود، فرمود: ... درباره حق كوتاهي نداشت و از آن تجاوز نمي كرد.
2. اصل كيفيت استخدام وسيله: ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ در تمام طول زندگي پر بركتشان هيچ گاه از اجراي اين اصل غفلت نورزيدند حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد[3]: پس مرا نيافريده اند كه خوردن خوراكهاي گوارا سرگرمم سازد. مانند چارپاي بسته كه به علف پردازد. در اسلام همانگونه كه هدف ها مقدس هستند و انسان بايد در انتخاب اهدافش رعايت اصول را بكند. در استخدام وسيله اي براي رسيدن به آن هدفها نيز بايد رعايت اصول مد نظر داشته باشد.
3. اصل ميانه روي: امام علي ـ عليه السلام ـ درباره پيامبر مي فرمايد[4] سيره آن حضرت ميانه روي بود. متأسفانه انسانها و بسياري از جوامع فاقد اين اصل در حيات خود بوده لذا يا به دامن افراط افتاده و يا در دام تفريط غلطيده اند و از مسير صحيح و طريق كمال و هدايت خارج شده اند.
4. اصل زهد: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد[5]: زهد كليد درب جهان آخرت و كليد خلاص شدن از آتش جهنم است.
5. اصل ساده زيستي: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد[6]: به درستي كه اهل تقوا كم خرج ترين مردم دنيا و پركار ترين آنها هستند. امام علي ـ عليه السلام ـ از توصيف خباب بن ارت مي فرمايد[7]: خداوند خباب بن ارت را رحمت كند كه او از روي دليل اسلام آورد و از روي اطاعت خدا هجرت كرد و به زندگي ساده قناعت نمود و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگي مجاهد بود.
6. اصل تفكر و تدبر: امام حسن ـ عليه السلام ـ مي فرمايد[8]: كه از هند بن ابي هاله خواستم كه پيامبر را برايم توصيف كند گفت: رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ با غصه ها قرين و دائما متفكر بود تفكر كليد روشنايي ها و مبدأ كسب بصيرت و دام علم و وسيله كسب معارف و حقايق است[9].
7. اصل استقلال: استقلال يعني ايستادگي بر پاي خويش و استواري به وجود خدا بدون وابستگي به غير. فضل بن ابي قره گويد[10]: به مزرعه امام صادق ـ عليه السلام ـ رفتيم و او در حال كاركردن بود. گفتيم فدايت شوم اجازه بدهيد ما برايت كار كنيم، فرمود: خير بگذاريد خودم كار كنم زيرا دوست دارم خداوند مرا ببيند كه به دست خود كار مي كنم و در جستجوي حلال با رنج و كوشش خود هستم.
8. اصل عزت: عزت به معناي آن حالت است كه نمي گذارد انسان مغلوب گردد و شكست بخورد.
9. اصل عدم تكلف: ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ظاهر و باطن آنها يكي بود. خود را به آن چه كه بودند مي نمودند. امري را خلاف واقع نشان نمي دادند[11] و در هيچ موردي ظاهرسازي نمي كردند.
10. اصل نظم و انضباط: امام حسين ـ عليه السلام ـ مي فرمايد[12]: از پدرم از وضع داخلي پيامبر سؤال كردم فرمود: چون به منزل مي رفت اوقات خويش را به سه جزء تقسيم مي كرد، قسمتي براي عبادت. قسمتي براي اهل بيت و قسمتي را براي خود اختصاص مي داد.
11. اصل صبر و استقامت: صبر به معناي صيقل روح است و انساني كه استقامت مي ورزد به ميزان صبرش روحش صيقل مي خورد. و در او زمينه ترقي به كمالات و مقامات عاليه فراهم مي شود.
12. اصل رفق و مدارا: پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر كرد آن سان كه مرا به انجام واجبات امر كرد. در سيره عملي ائمه ـ عليهم السلام ـ پر است از اين اصل كه آن ها نسبت به پيروان خود انجام مي دادند[13].
13. اصل تكريم: سيره ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ در برخورد با انسانها اين بود كه آن ها كريم بودند و در برخوردهايشان كريمانه، آنها صاحب كرامت بودند و اصل تكريم مردم؛ انسان تا كرامت نداشته باشد نمي تواند تكريم كند.
14. اصل عدم سازش: يعني همرنگ جماعت نشدن و پيرو و همراه جريانها نبودن و تن به باطل ندادن، اين اصل در سيره عملي ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ بسيار تأكيد شده است.
15. اصل عدم استرحام: استرحام يعني طلبيدن، خود را خرد كردن، زاري كردن در پيش مخلوق. و اين به اين معني نيست كه انسانها بي نياز از يكديگرند و كسي به كسي حاجتي ندارد بلكه به اين معنا است كه در مناسبات اجتماعي و در برخوردها عزت انسانها حفظ و تن به استرحام ندهند[14].
16. اصل عدم انظلام: يعني زير بار ستم نرفتن هرگز ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ تن به ظلم نداده اند و اين امر به روشني در سراسر حيات آ نها مشاهده مي شود.
17. اصل عدالت اجتماعي: انسان تشنه عدالت است و فطرت او خواهان آن و وجودش آشنا به آن است. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: عدالت شيرين تر از آبي است كه به لب تشنه رسد، امام علي ـ عليه السلام ـ نمونه كامل عدالت بود[15].
18. اصل شورا: رسول خدا (ص) و ائمه هدي (ع) با وجود آنكه معصوم بودند و نيازي به مشورت نداشتند با اين حال مشورت مي كردند[16].
19. اصل اهتمام براي مستضعفان: اهتمام ائمه ـ عليهم السلام ـ براي مستضعفان است يعني با آن ها بودن و ايستادن در جبهه ايشان فقط كرامت آنها و تلاش براي زدودن محروميت ها و سير دادن آن ها به عزت حقيقي شان.
20. اصل مقابله با مستكبران: سيره ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مقابله با هرگونه تكبر و برتري جويي است. برخورد ائمه ـ عليهم السلام ـ با ستمگران زمان خود نمونه مقابله آنها با ستمگران است.
21. اصل مساوات: مردم چون دانه هاي شانه مساويند[17]، امير مؤمنان بر موضع تقسيم بيت المال به مساوات ايستاد و آن مخالفت ها به همين سبب بود. [18]
22. اصل اخوت: در واقع مؤمنان برادر يكديگرند پس ميان برادرانتان اصلاح كنيد[19]. عقد اخوت حضرت ـ علي ـ عليه السلام ـ با پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ پس از ورود به مدينه[20].
23. اصل تعاون و مواسات: امام حسن[21] ـ عليه السلام ـ در سيره و روش شبيه ترين مردم به پيامبر بود سه بار در زندگي هر چه داشت حتي كفش و پاي افزار خود را به دو نيم تقسيم كرد و نيمي از آن را در راه خدا بخشيد.
24. اصل برپاداشتن حق و عدل: ابن عباس گويد: در ذي قار بر امام علي ـ عليه السلام ـ وارد شدم آن حضرت مشغول پينه زدن كفش خود بود چون مرا ديد فرمود قيمت اين كفش چند است؟ من گفتم بهايي ندارد. حضرت فرمودند به خدا سوگند اين كفش من محبوبتر است از حكومت بر شما مگر آنكه حقي را به پا دارم يا باطلي را دفع كنم[22].
25. اصل نصيحت و انتقاد: ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ هميشه ياران خود را نصيحت مي كردند.
و اصول ديگري مثل توجيه الامور، پاي بندي به عهد و پيمان، توكل بر خدا در كارها، شرح صدر، رحمت و محبت، انضباط و جديت، رابطه با خدا و جلوگيري از سوء استفاده اطرافيان و وابستگان و...، که در اين نوشتار تنها به بخشي از اين اصول اشاره شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، كلام 224.
[2] . طبقات كبري، ابن سور، ج 1، ص 424.
[3] . نهج البلاغه، نامه 45.
[4] . نهج البلاغه: خطبه 94.
[5] . غررالحكم، ج 1، ص 29.
[6] . تحف العقول، ص 282.
[7] . تاريخ طبري، ج 4، ص 44 و 45.
[8] . طبقات الكبري، اين سعد، ج 1، ص 424.
[9] . تاريخ دول و ملل اسلامي، ترجمه دكتر هادي جزايري بنگاه نشر كتاب، ص 54.
[10] . وسايل الشيعه، ج 12، ص 24.
[11] . البيان و التبين، ج 2، ص 13.
[12] . اناب الاشراف، ج 1، ص 388.
[13] . كافي دار الكتاب الاسلاميه، 1388، ج 2، ص 117.
[14] . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 230.
[15] . عدل الهي، انتشارات حكمت، 1375، ص 38.
[16] . بحار الانوار، ج 10، ص 416.
[17] . تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 100.
[18] . شرح نهج البلاغه، ابن ابي حديد، ج 7، ص 27.
[19] . سوره حجرات، آيه 10.
[20] . سيره ابن هشام، ج 2، ص 124.
[21] . اناب الاشراف، بلاذري، ج2، ص 9.
[22] . نهج البلاغه، خطبه 33.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1. معناي «کرامت» و فرق آن با معجزه
«کرامت» در لغت چنين معنا شده است: کرامت: «کاري است غير عادي که از غير پيامبر صادر مي شود».[1]
و در معناي معجزه آمده است: «کاري است خارج ازعادت که نظير آن از غير پيامبر صادر نمي شود».[2]
و در لغت نامه دهخدا ذيل کلمه معجزه چنين آمده است: «آن چه نبي عاجز کند بدان خصم را وقت غلبه جستن در دعوي». و نيز آمده است: «امر خارق العاده که مردم را از آوردن نظير آن عاجز مي کند و عادتاً مقرون به دعوي نبوت است و در اين کلمه ها براي مبالغه باشد».[3]
و در ادامه مي آورد که: «چون خرق عادتي از نبي صادر شود که خلق از آوردن مثل آن عاجز آيد آن را معجزه گويند و چون از ولي خرق عادتي پيدا گردد آن را کرامت خوانند و چون خرق عادتي از کافر به ظهور آيد آن را استدراج گويند».[4]
2. اصل کرامات و معجزات در قرآن کريم
اصل کرامات و معجزات در قرآن کريم و در آيات متعدد به اثبات رسيده و معجزات انبياي الهي ـ عليهم السلام ـ نيز به وفور در قرآن ثبت شده است.
چنان که در آيه 49 سوره مبارکه آل عمران آمده است، هر پيامبري به نوعي از معجزات احتياج دارد، همچنان که امامان ـ عليهم السلام ـ نياز دارند، به طور کلي افرادي که به عنوان رهبري از طرف خداوند مأمور هدايت مردم مي شوند بايد در درجه اول از علم و دانش و آيين و قوانين زنده و سازنده اي برخوردار باشند و در درجه بعد اسناد روشني براي ارتباط خود به خدا ارائه دهند، و به اين وسيله مأموريت خود را تثبيت کنند.
3. نياز امام به کرامت
امام براي اثبات امامت و فرق داشتن با مدعيان امامت بايد کرامت محسوسي از خود نشان دهد و ائمه قادر بودند به اين عمل.
در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است و اشاره به جريان آوردن و حاضر کردن تخت ملکه سبا به يک چشم به هم زدن توسط «آصف بن برخيا» وصي و وزير حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ دارد که در قرآن مجيد سوره مبارکه نمل آيه 40 آمده است، دارد. که در اين روايت امام صادق ـ عليه السلام ـ برتري اهلبيت ـ عليهم السلام ـ را از نظر علم و دانش و در نتيجه قدرت بر انجام معجزات و کرامات به خوبي بيان مي کند، به اين نحو که «ابن کثير گويد: امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره آيه شريفه (40 سوره نمل) «قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ...؛ يعني، کسي که دانش به کتاب داشت (آصف بن برخيا به قول مشهور مفسرين) گفت من آن تخت را نزد تو آوردم، پيش از آن که چشمت را به هم بزني». آن گاه انگشتانش را باز کرد و بر سينه اش گذاشت و سپس فرمود: به خدا که همه علم کتاب نزد ما (اهل بيت ـ عليهم السلام ـ) است».[5]
معجزات و کرامات حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ که سر سلسله آنها وجود مقدس خاتم النبيين ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است چه در حال حيات و چه بعد از مرگشان فزون از آن است که به شمار آيد؛ علاوه بر ابواب متعدد و مختلفي که در شرح حال هر يک از حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ اختصاص به معجزات آن بزرگواران داده مي شود، چه بسيار کتاب هاي متقن و معتبر و مسلمي که به وسيله علماي اسلام نگاشته شده و به تواتر به ما رسيده است و چه بسيار مردمي که خود شاهد آن بوده اند و براي حوايج خود به قبور مطهر آن بزرگواران با اعتقاد به اينکه: «أشهد أنّک تري مقامي و تسمع کلامي و ترد جوابي»[6] پناه برده و حوائج خود را برآورده يافته اند، و بيماراني که شفا گرفته اند. کراماتي که از امام زادگان و نوادگان آن بزرگواران که شاخه کوچکي از شاخه هاي آن شجره طيبه مي باشد همه ساله مشهود است و بعضاً در جرايد هم درج و نشر مي شود.[7]
4. راه هاي شناخت اعتبار کرامات از طريق سندي و غيره
اصولاً سيره عقلا و بناي مردم در امر معاش و زندگي حتي علوم تجربي اعتماد بر نقل است، اگر کسي بگويد تا ما چيزي را نبينيم باور نمي کنيم. حرف غلطي است و بر خلاف سيره عقلا است. منتهي بايد دقت کرد که نقل صحيح و درست باشد و قرائن درستي نقل را پيدا کرد، ما بسياري از چيزها و اشخاص را نديديم اما به وجود آنان از راه نقل يقين پيدا مي کنيم و به نقل هم اعتماد پيدا مي کنيم.
وجود افلاطون، وجود بوعلي سينا و آثار آنها، وجود انيشتين، اديسون و آثار آنها را باور داريم، با اين که آنها را نديديم اما از طريق نقل صحيح، اعتماد و يقين به آثار وجود آنها پيدا مي کنيم پس اعتماد به نقل صحيح است. منتهي پيدا کردن قرائن صحت اخبار و نقل ها به ويژه در وقايع گذشته که آنها را به چشم نديده ايم ضروري است. يعني هر چيزي را که از کسي شنيديم و يا در کتابي ديديم نبايد فوراً باور کنيم و به درستي آن يقين پيدا کنيم، مگر قرائن صحت و درستي آن را بيابيم. و در اين باب يعني نقل معجزات و کرامات ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ هم بايد همين روش را پيش بگيريم.[8]
5. اما نشانه هاي صدق خبر و نقل
چند نشانه براي صدق و درستي نقل و خبر وجود دارد:
5ـ1. يکي از قرائن صدق خبر، تواتر است، معناي خبر متواتر آن است که خبري را از چند نفر بشنويم که يقين داريم آنها تباني نکرده اند که دروغي را انتشار بدهند، بسياري از معجزات و کراماتي که از ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ نقل شده اند اگر اين خصوصيت را داشته باشند قابل اعتماد هستند.
5ـ2. از قرائن صدق خبر، امانت و ايمان و صداقت بسياري از ناقلين اين معجزات و کرامات که از اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ مي باشند. اين مطلب بر کسي مخفي نيست که مسلمانان راستين چه در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و چه در عصر ائمه ـ عليهم السلام ـ داراي امانت و ايمان فوق العاده بودند که خبرهاي آنها را متحمل شدند و سختي هاي ظالمان و حاکمان جور را تحمل کردند، ولي از دقت و ايمان و ثبت و ضبط احاديث چيزي را فروگذار نکردند.
قرآن کريم در آيه 85 سوره مائده و 93 سوره توبه، ايمان و ثبات قدم و صبر آنها را در راه خدا تحسين کرده است و ديگر اين که در قرآن کريم و تعليمات پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ ، بر قبح دروغگويي و دروغ بستن بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تأکيد شده است و اين مورد اتفاق فرقه هاي مختلف از مسلمانان است. حال اگر راويان و کتبي که کرامات و معجزات ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ را نقل کرده اند چنين ويژگي هايي داشته باشند، مي توان به نقل آنها اعتماد نمود و نمي توان گفت که همه احاديث و اخباري که از آنها نقل شده همه دروغ باشند و بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ دروغ بسته باشند و اتفاق بر کذب کرده باشند، زيرا چنين اتفاقي محال است.
5ـ3. دقت در ناقلان و راويان و متن احاديثي که متضمن نقل کرامات و معجزات هستند، توسط علم رجال (که علم نقد و جرح و تعديل راويان احاديث است) و علم درايه (که علم حديث شناسي و کيفيت نقل و تحمل حديث است) ممکن مي باشد. وقتي نقلي و خبري از نظر راويان و روايت راويان بررسي شد بر طبق قواعدي که در اين دو علم وجود دارد «يعني علم رجال و درايه»، اعتماد و اطمينان بر گزارش کرامات و معجزات نقل شده حاصل مي شود.
5ـ4. دقت شنونده در کراماتي که به طور شفاهي نقل مي شود، نسبت به ناقل يعني عادل و صادق بودن ناقل، عدم زود باوري وي، تعدد ناقلان عادل و شهرت آن در جمع زيادي از آنها، در اطمينان و اعتماد پيدا کردن بر درستي خبر خيلي مؤثر است و نيز اگر نقل اين کرامات و معجزات، به صورت مکتوب است، يعني در مجله و روزنامه اي منعکس شده است و يا توسط رسانه هاي صوتي و تصويري نقل شده است، بايد اعتبار اين مجله ها و روزنامه ها بررسي شود و يا اگر توسط رسانه هاي صوتي و تصويري است بتوان اطمينان و اعتماد بر آنها نمود و نيز منابع کسب خبر آنها را پيدا کرد و به درستي خبر و نقل موضوعات مطرح شده توسط آنها اعتماد و اطمينان لازم را حاصل نمود.
6. معيارهاي لازم
6ـ1. اصل کرامت در قرآن اثبات شده.
6ـ2. براي امام ـ عليه السلام ـ نيز مثل نبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ لازم است.
6ـ3. بايد معيارها را در تشخيص درستي آنها در نظر گرفت.
6ـ4. به گوينده و منبع و علوم مربوط به تشخيص صحت و سقم نيز توجه لازم است.
6ـ5. ارائه نقل ها بر قرآن و کتب معتبر و مطابقت آنها که در صورت تعارض مردود است.
6ـ6. در نظر گرفتن شأن و سيره ائمه ـ عليهم السلام ـ و مقصود و منظور نقل کننده کرامات و ميزان جايگاه علمي او و دلبستگي او به فرقه هاي مختلف و محتواي کتاب و نوشته اش.
6ـ7. منابعي مثل ارشاد شيخ مفيد و آثار ساير بزرگان شيعه مي تواند معيار خوبي جهت تشخيص واقع شود.
چند نمونه از کرامات:
شق القمر، از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ .
ردّ الشمس براي امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ . (برگشتن خورشيد پس از غروب به درخواست پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ .
معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
ـ ارشاد شيخ مفيد که از نظر سندي داراي اعتبار خاصي است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . المنجد في اللغة و الادب و العلوم، بيروت، المکتبة الشرقيه، 1966م، ص682.
[2] . همان، ص488.
[3] . دهخدا، علي اکبر، لغتنامه، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1337ش، ج45، ص698.
[4] . همان.
[5] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، تهران، نشر کتابچي، 1348ش، ج1، ص333.
[6] . نگاه کنيد به مضامين زيارات منقوله براي ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ در مفاتيح الجنان، باب زيارات.
[7] . حجت کوه کمره اي، سيد حسن، دلائل الولاية، تهران، نشر اميرکبير، 1397ق، ص81.
[8] . کافي، حسن، شناخت اسلام از نظر وحي و تعاليم، نشر ميقات، 1370ش، ص208 الي 210.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ کتاب هاي زيادي نوشته شده است که برخي از آنها عربي بوده و ترجمه شده است ولي برخي به صورت تحقيق و پژوهشي است که به تحليل زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ پرداخته اندکه به چند مورد اشاره مي شود:
منابع دست اول و عربي
1. بصائر الدرجات که ترجمه شده، از کتب بسيار قديمي است و درباره جنبه هاي مختلف زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مطالب مفيدي دارد و از جمله کتاب هاي معتبر و منابع دست اول به حساب مي آيد.
2. ارشاد شيخ مفيد که يکي از منابع معتبر بوده که به طور خلاصه به شرح زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ از جمله امام چهارم تا امام يازدهم پرداخته، اين کتاب بسيار خوب و مفيد است که با ترجمه فارسي به چاپ رسيده، در جلد دوم شما مي توانيد به شرح حال امامان مورد نظر مراجعه کنيد.
3. مناقب ابن شهر آشوب از جمله منابع مطالعاتي است که مي توانيد استفاده کنيد.
4. برخي از جلدهاي بحارالانوار مجلسي، مثلاً از جلد 46 تا 52 اطلاعات کاملي درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ به ما مي دهد به اين کتاب بسيار غني که مرحوم علامه مجلسي آنرا جمع آوري نموده است مراجعه کنيد.
5. منابع تاريخي عمومي مثل تاريخ يعقوبي نيز مطالب قابل استفاده اي درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ دارند که مي توانيد مراجعه کنيد.
6. کشف الغمة في معرفة الائمه ـ عليهم السّلام ـ کتاب مناسب و معتبري است که علي بن الحسين إربلي آنرا تاليف نموده است.
7. انساب الاشراف، تأليف احمد بن يحيي بن جابر بلاذري از جمله منابعي است که درباره ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز مطالب مفيد و قابل اعتماد آورده است.
8. از جمله منابعي که درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مطالب معتبر و مفيدي دارد کتب اربعه شيعه مي باشد که بدين قرارند:
1. اصول کافي تاليف محمد بن يعقوب کليني.
2. استبصار از شيخ طوسي ـ رحمة الله عليه ـ .
3. من لايحضره الفقيه از شيخ صدوق ـ رحمة الله عليه ـ .
3. تهذيب الاحکام از شيخ طوسي ـ رحمة الله عليه ـ .
9. اعيان الشيعه، تاليف سيد محسن اميني که در مجلدات اول و دوم به زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ پرداخته است.
10. محجة البيضاء، تاليف فيض کاشاني که مطالب بسيار خوبي درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ جمع آوري نموده است.
درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ برخي از کتاب هاي مطالعاتي نيز نوشته شده که فراوان است و چند مورد معرفي مي شود:
منابع مطالعاتي:
1. کتاب سيري در سيره ائمه ـ عليهم السّلام ـ شهيد مطهري.
2. کتاب زندگي امام علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ از دکتر سيد جعفر شهيدي.
3. کتاب منتهي الامال از شيخ عباس قمي که زندگاني چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ را بررسي نموده و اطلاعات جامعي در مورد ائمه ـ عليهم السّلام ـ جمع آوري نموده است
4. زندگي چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ تاليف عماد زاده اصفهاني نيز مانند کتاب شيخ عباس قمي است.
5. تأليفي از زندگي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ تاليف باقر شريف قرشي ترجمه محمد رضا عطائي.
6. سيره چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ از محمد اشتهاردي.
7. کتاب هاي آقاي فضل الله کمپاني که درباره ائمه ـ عليهم السّلام ـ نوشته شده است.
8. کتاب آقاي رسول جعفريان، حيات فکري، سياسي ائمه ـ عليهم السّلام ـ
9. کتاب آقاي سيد کاظم ارفع که درباره سيره عملي ائمه ـ عليهم السّلام ـ نوشته شده است.
10. حيات امام عسکري ـ عليه السّلام ـ ، تاليف شيخ جواد طوسي.
11. موسوعة الامام جواد ـ عليه السّلام ـ که توسط يکي از موسسات تحقيقي جمع آوري شده است.
12. درباره زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ موسسه در راه حقِ قم کتاب خوبي جمع آوري نموده است.
13. سيره پيشوايان آقاي مهدي پيشوايي.
14. چهار رساله، مکان نشر: تهران، ناشر بنياد علمي و اسلامي مدرسة الشهدا، تاريخ نشر: 61 ش (سيره امام سجاد ـ عليه السّلام ـ )
15. علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، سيد جعفر شهيدي (سيره امام سجاد)، مکان نشر: تهران، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تاريخ نشر 61 ش.
16. زندگي امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، تاليف عماد زاده اصفهاني در 3 جلد.
17. امام باقر ـ عليه السّلام ـ جلوه امامت در افق دانش، ترابي، احمد، آستان قدس رضوي، مشهد 73 ش.
18. اخلاق از ديدگاه قرآن و سنت، گروهي از نويسندگان، واحد فرهنگي بنياد شهيد، تهران 1360 ش، (سيره امام صادق ـ عليه السّلام ـ )
19. ارزشهاي اخلاقي در فقه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، مغنيه جواد، محمدي، تهران 1368، (سيره امام صادق ـ عليه السّلام ـ )
20. امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ پيشواي آزاده، پيشوايي مهدي، توحيد، قم، 1360 ش(سيره امام کاظم ـ عليه السّلام ـ )
21. برگزيدگان خدا از خاندان محمد بن عبدالله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، مجذوب صفا، سيد عباس، تهران، 1364ش (سيره امام کاظم ـ عليه السّلام ـ )
22. احوال ثامن الحجج ـ عليه السّلام ـ ، خاتمي، سيد عباس، دبيرستان موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ ، تهران، 1372 ش(سيره امام رضا ـ عليه السّلام ـ )
23. انوار المواهب، نهاوندي، علي اکبر، کتابفروشي محمودي، مشهد، 1334 ش(سيرة امام رضا ـ عليه السّلام ـ )
24. امام جواد ـ عليه السّلام ـ شريفي، محمود، سازمان تبليغات اسلامي، تهران 68 ش (سيره امام جواد ـ عليه السّلام ـ )
25. انوار المواهب، نهاوندي، علي اکبر، کتابفروشي محمودي، مشهد، 1334 ش(سيرة امام جواد ـ عليه السّلام ـ )
26. ينابيع الموده، تاليف قندوزي.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كتاب «الارشاد في معرفة حجج ا... علي العباد» نوشتة مرحوم شيخ مفيد (ره).
كتابي است كه در آن به زندگي اجتماعي و احوال امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ پرداخته شده است؛ البتّه اين كتاب به زبان عربي نوشته شده است امّا توسط آقاي سيد هاشم رسولي محلاّتي به فارسي نيز ترجمه شده است و اين كتاب از آن جهت كه در اواخر قرن چهارم و يا اوايل قرن پنجم هجري نوشته شده معتبر و ارزشمند است. نويسندة بزرگ آن نيز از كساني است كه توسط امام زمان ـ عليه السّلام ـ مورد تأييد و وثوق ميباشد، از اين رو كتابي است اصيل و گرانسنگ. امّا براي معرفي كتابي ديگر در اين زمينه ميتوان به كتاب شريف منتهي الآمال اشاره نمود كه به زبان فارسي است و توسط مرحوم حاج شيخ عباس قمي محقق و محدّث بزرگوار به رشتة تحرير در آمده است. در اين كتاب احوال و تاريخ زندگي معصومان ـ عليهم السلام ـ به طور مبسوط آمده است و نيز كتاب «سيرة پيشوايان» نوشتة استاد پيشوايي كه هم اكنون در سطح مدارس حوزة علميّه تدريس ميشود و يك تاريخ تحليلي از وقايع زندگي امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ است كه بسيار سودمند و مفيد خواهد بود.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|