|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های حضرت آدم |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ابليس كه از جنيان بود در اثر عبادت بسيار در شمار ملائك درآمده بود به گونه اى كه اگر امر به سـجده بر آدم عليه السلام نبود ماهيت و حقيقت وجودى او روشن نمى گشت امر به سجده نشان داد كـه ابـلـيـس اساسا زير بار امر به سجده بر آدم نخواهد رفت وخودبينى و غرور و تكبر خود را اظهار خواهد كرد . اما رانده شدن و لعنت شدن ابليس اثر وضعى سرپيچى از حكم و امر ارشادى است . مـانـنـد رانده شدن و هبوط انسان از بهشت به دليل سرپيچى از نهى و ممنوعيت ارشادى درباره نزديك شدن به درخت . همانگونه كه خوردن هرگونه مايع يا غذاى اسيدى براى زخم معده زيانبار است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 24
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خـيـر , سـجـده ملائكه بر جميع فرزندان آدم يعنى انسانيت بوده است و حضرت آدم عليه السلام نمونه مجسم انسانيت , به نيابت همه انسان ها مورد سجده قرار گرفته است . دلـيـل اين مطلب آن است كه اولا ; ملائكه از آن رو كه آدم جانشين خدا در زمين بودبه او سجده كردند ; و جانشين و خلافت مخصوص ايشان نيست بلكه براى همه انسان هاى پاك است . ثـانـيا ; ابليس بى آنكه ذكرى از آدم عليه السلام كند , مى گويد كه همه انسان ها را گمراه خواهد كرد . رب بما اغويتنى لازينن لهم فى الارض و لاغوينهم اجمعين ( حجر / 39 ) . ثالثا ;خطاب هاى خداوندى درباره پرهيز از شيطان عام است و همه انسان ها را دربر مى گيرد . يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه . منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 8 ص 20
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اولا ; قرآن هيچ گاه از كسى به اسم آدم ياد نكرده , جز آدم ابوالبشر . از اين رواگر مراد غير از او بود بايد قرينه اى نصب مى كرد . ثـانـيـا ; برخى خصوصيات داستان نشان مى دهد كه مربوط به انسان هاى اوليه بوده است كه هيچ تجربه اى نداشته اند . مـثـلا اين قسمت كه مى فرمايد : فبعث اللّه غرابا كه نشان مى دهد قاتل نمى دانسته كه مى توان جسد مقتول را خاك كرد . اين خصوصيات با فرد بنى اسرائيل سازگار نيست چرا كه آنها اهل شهر و علم بودند . امـا ايـن مـطـلـب كه نتيجه داستان براى بنى اسرائيل بيان شده , نشانگر اختصاص حكم براى آنها نيست , بلكه اعم است . امااز آنجا كه بنى اسرائيل مخالفت و عناد بسيارى با مسلمانان داشتند خطاب آيه متوجه آنهاست .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 5 ص 297
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ازدواج در اولين طبقه بعد از آدم و حوا ميان فرزندان آنها صورت گرفت يعنى ميان خواهر و برادر . زيرا زن و مرد منحصر در فرزندان آن دو بود . اين مساله به لحاظشرعى اشكالى نداشته است . زيرا حرمت ازدواج برادر و خواهر , حرمتى تشريعى است وبه دست خداوند است . روزى آن را حلال و روزى حرام مى گرداند . و اللّه يحكم لامعقب لحكمه ( رعد / 41 ) , ان الحكم الا للّه ( يوسف / 40 ) .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 4 ص 137
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خـلاصه عصيان و نسيان مذكور مربوط به تكليف الزامى نبوده است , زيرا هنوز شريعتى و تكليفى نازل نشده بود , چنانچه در جواب سوال سوم تفصيلا بيان گرديد .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آرى , مـقـتـضاى نياز انسان به انتخاب آگاهانه و شناخت هدف و احتياج او به وحى ,اين است كه نخستين انسان , پيامبر خدا باشد تا راه صحيح زندگى را بوسيله وحى بشناسد و هدف آفرينش در مورد شخص او تحقق يابد و سپس ديگر انسانها , بواسطه اوهدايت شوند .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
معروف اين است كه اين كلمات همان جملات آيه 23 سوره اعراف مى باشد . بـعـضـى گـفـتـه اندمنظور از كلمات اين دعا و نيايش بوده است : ( اللهم لا اله الا انت سبحانك وبحمدك رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى انك خير الغافرين . اللهم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك رب انى ظلمت نفسى فارحمنى انك خير الراحمين . اللهم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك رب انى ظلمت نفسى فتب على انك انت التواب الرحيم . )( پروردگارا ! معبودى جز تو نيست , پاك و منزهى , تو را ستايش مى كنم , من به خود ستم كردم بر من رحم كن كه بهترين بخشندگانى . خداوندا ! معبودى جز تونيست , پاك و منزهى , تو را ستايش مى كنم من به خود ستم كردم بر من رحم كن كه بهترين رحم كنندگانى . بـار الـهـا ! معبودى جز تو نيست , پاك و منزهى , تو را حمدمى گويم , من به خويش ستم كردم , رحمتت را شامل حال من كن و توبه ام را بپذير كه تو تواب و رحيمى ) . در روايـات مـتـعـددى نيز وارد شده كه : مقصود از كلمات تعليم اسماء بهترين مخلوق خدا يعنى مـحـمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بوده است , و آدم باتوسل به اين كلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نموده و خدا او را بخشيد .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1ص 198
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنـچه آدم مرتكب شد ترك اولى و يا به عبارت ديگر گناه نسبى بود نه گناه مطلق وگناه نسبى آن اسـت كـه گـاه بـعضى اعمال مباح و يا حتى مستحب در خور مقام افرادبزرگ نيست آدم نيز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلكه مكروه بود .
منبع : تفسير نمونه، آیت الله العظمی مكارم شيرازى و ديگران ج 1 ص 186
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كلمة «آدم» 25 بار در قرآن آمده است.[1] كه در 9 جا با كلمة «يا بني آدم» يعني به عنوان ابوالبشر و اصل البشر و در دو جا هم با كلمه «يا آدم اسكن أنت و زوجك» يعني همراه با همسرش «حوّا» ذكر شده است.
به طور كلي فضائل و ويژگيهاي حضرت آدم و حوا ـ عليهم السّلام ـ به دو دسته تقسيم ميشود:
الف. فضائل و ويژگيهايي كه ايشان به عنوان اصل البشر آنها را دارا بودند.
ب. فضائل و ويژگيهايي كه شامل شخص ايشان ميشد و هيچ كدام از انسانهاي ديگر آن ويژگيها را نداشتند.
الف: فضائل و ويژگيهاي عام حضرت آدم و حوا:
1. خليفة الله بودن: يعني وقتي خداوند متعال ميفرمايد: «انّي جاعل في الارض خليفه»[2] و ملائكه هم در جواب ميگويند «أتجعل فيها من يُفسدُ فيها و يسفك الدّماء»؛[3] منظور كل انسانيت بود، نه شخص حضرت آدم و همسرش، هر چند در آنجا آدم و همسرش به عنوان اصل البشر حاضر بودند!
اينكه خداوند بعد از علم ملائكه به برتري آدم بر ملائكه، دستور سجده بر آدم را داد و ملائكه همگي سجده كردند مگر ابليس، منظور سجده بركل انسانها بود و حضرت آدم و همسرش به نمايندگي از كل انسانها مسجود ملائكه گرديد.
3. اينكه خداوند ميفرمايد: «علّم ادم الأسماء كلّها»[4] منظور تعليم اسماء به همه انسانها است و خداوند اسم حضرت آدم را به عنوان اصل البشر و ابوالبشر ذكر ميكند و تعليم اسماء مختص ايشان نميباشد.
4. خداوند آدم و فرزندان او را مورد تكريم قرار داد «و لقد كرمنا بني آدم...»
ب. فضائل و ويژگيهاي خاص حضرت آدم و حواء:
مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان سه خصوصيت را براي آدم و همسرش ذكر ميكند كه هيچكس ديگري آن خصوصيات و فضائل را نداشتند: 1. اصطفاي آدم به اين معناست كه او را اولين مخلوق و پديده از نوع بنيبشر قرار داد و در زمين جايش داد. 2. و نيز آن جناب اولين كسي است كه باب توبه برايش باز شد و درباره توبه او فرمود: «ثمّ اجتباهُ ربّه فتاب عليه و هَدي». 3. اولين كسي است كه برايش دين تشريع شد، و در آن باره فرمود: «فاِمّا يأتينكم منّي هُدي، ممَن اتّبع هدا فلا يصلُّ و لا يَشقي» و اين خصوصياتي كه ذكر شد از مختصات حضرت آدم و همسرش ميباشد و فضائل بسيار بزرگي است كه كسي چنين فضائلي ندارد.[5]
البته غير از اين سه خصوصيت كه مرحوم علامه براي حضرت آدم و همسرش ـ عليهم السّلام ـ قائل شدند خصوصيات بسيار زيادي براي آنها هست كه شايد اشاره به همة آنها لازم نباشد، امّا به جهت تكميلتر شدن بحث به پارهاي از خصوصيات و فضائل ديگر ايشان ميپردازيم:
4. حضرت آدم و حوا، اولين كساني بودند كه قبل از اين دنيا و بعد از اين دنيا وارد بهشت شده و در آنجا زندگي كردند. و مرحوم علامه با استفاده از روايتي كه زراره از امام صادق ـ عليه السّلام ـ و روايات ديگري كه در اين خصوص هست مكان بهشت آدم و همسرش ـ عليهم السّلام ـ را كه قبل از هبوط در آنجا خلق شد و از آنجا هبوط كرد را در آسمانها ميدانند.[6]
5. از امثال آيه «فقلنا يا آدم اِنّ هذا عدوّ لك و لزوجك» كه خداوند با كلمه هذا اشاره به شيطان كرده است فهميده ميشود كه خدا شيطان را به آدم و همسرش نشان داده بود.[7]
6. حضرت آدم و حوا اولين نوع از انسانها ميباشند كه نه پدر دارند و نه مادر كه اين خصوصيت مختص اين دو بزرگوار ميباشدو كسان ديگري اين خصوصيات را ندارند.
7. حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ اولين پيامبر روي زمين ميباشد زيرا ايشان اولين كسي بوده كه وحي براي او نازل شده است.
8. نخستين واضع خط، آدم ابوالبشر ـ عليه السّلام ـ بود.[8]
براي مطالعة بيشتر به كتاب تاريخ انبياء عمادزاده مراجعه كنيد.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ :
علماي امت من از پيامبران بنياسرائيل برترند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره، آيات 31، 33، 34، 35، 37؛ آل عمران، آيات 33، 59؛ مائده، آية 27؛ اعراف، آيات 11، 19، 26، 27، 31، 35، 172؛ اسراء، آيات 61، 70؛ كهف، آية 50؛ مريم، آيه 58؛ طه، آيات 115، 116، 117، 120، 121؛ يس، 60.
[2] . بقره، 30.
[3] . همان.
[4] . بقره، 31.
[5] . تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ذيل آيه 33 آل عمران.
[6] . تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ذيل بحث روايي آيات 30 ـ 31 سوره بقره.
[7] . الميزان، علامه طباطبايي، سوره بقره، ذيل آيه 36.
[8] . الاتقان، سيوطي، ج 2، ص 527؛ الفهرست، ابن نديم، ص 7.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره آفرينش نخستين انسان كه آدم ابوالبشر باشد در قرآن اطلاعات فراواني آمده است و حكايت از اين دارد كه انسان نخستين از خاك آفريده شده است.[1]
علاوه بر اين از ترتيب آيات ميتوان فهميد كه خاك انسان بعد از اينكه به صورت گل شدن، به صورت گل مشت و مالي شده در آمده كه كاملاً چسبنده بوده[2] و به صورت هيئت انسان كاملي در آمده است،[3] حتّي خداي تعالي در قرآن به خلقت اعضاء و جوارح نيز اشاره دارد.[4]
و نيز با توجه به آياتي ميتوان گفت كه انسان به بهترين و زيباترين شكل خود آفريده شده است و حضرت آدم زيباترين صورت را داشته است.[5]
چنانچه مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آيه « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»[6] ميفرمايد:
منظور از تصوير قلم به دست گرفتن و نقاشي كشيدن نيست، بلكه منظور اعطاء صورت است و صورت هر چيز قوام و نحوة وجود آن است، حسن صورت عبارت است از تناسب تجهيزات آن نسبت به يكديگر. تناسب مجموع آنها با آن غرضي كه به خاطر آن غرض ايجاد شده. اين است معناي احسن و منظور از تقويم و قوام عبارت است از هر چيزي و هر وضعي و هر شرطي كه ثبات انسان و بقائش نيازمند به آن است. منظور اين است از (صورت احسن) خداي تعالي صورت انسان را مجهز به جهازي بسيار دقيق كرد كه با آن جهاز و وسائل ميتواند انواع كارهاي عجيب را انجام دهد،كارهائي كه ساير موجودات جاندار از انجام آن عاجزند و از مزاياي زندگي لذت ببرد كه در غير انسان وجود ندارد.[7]
همچنين با توجه به آيه «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[8] ميتوان گفت كه بعد از تصوير شكل ظاهري انسان خداي تعالي بر او از روحش دميده. همچنين در حديثي از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمده است كه بر اساس ترتيب آيات قرآن، اين روايت خلقت آدم از انواع خاكها زمين بوده است:
خاك سر از كعبه و خاك قلب و سينه از بيت المقدس و پاها از خاك يمن و دستها از خاك مصر و قدمين از خاك حجاز و دست راست از شرق و دست چپ از مغرب جمعآوري شده است و با شبنمي از درختان بهشتي به عنوان آب با خاك مختلط شده و در محل آستانه بهشت اين كارها انجام گرفته و روح الهي در او دميده شده و آدم بلافاصله بعد از دميده شدن روح از جابرخاسته و با شتاب بلند شده.
امّا درباره اينكه حضرت آدم در چه سني آفريده شده ظاهر آيات ميرساند كه آن حضرت به صورت مردي بالغ و كامل آفريده شده و در آيات مطلبي كه دال بر طفوليت آدم باشد وجود ندارد و در حديثي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمده است كه آدم هنگام خلقت قامتي بلند داشته و در سن مردي كامل و بالغ بوده و از قواي بسياري قوي برخوردار بوده است.[9]
و در تاريخ طبري نيز آمده است كه آدم هنگام خلقت سي ساله بود.[10]
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشمها دروغ مينماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نميكند.
(نهجالبلاغه ـ حكمت 281)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ»: ص، 71؛ « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»: حجر، 26 و 28؛ «... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ...»: حج، 5؛ «... هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ...»: غافر، 67؛ « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ»: مؤمنون، 12؛ « إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ»: صافات، 11؛ «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ»: الرحمن، 14.
[2] . « إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ»: صافات، 11؛ «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ»: الرحمن، 14.
[3] . «ثم سواه و تفخ فيه من روحه...»: سجده، 7 ـ 9.
[4] . در سوره مؤمنون از آيه 12 تا 14 خداوند به شرح كيفيت آفرينش انسان از خاك تا نطفه و مراحل تكاملي نطفه تا جنين را شرح ميدهد و بعد از آن مرگ و حشر و قيامت را تبيين ميفرمايد تا آيه 16 مؤمنون.
«وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ...»؛ براي شما (انسانها) خداوند اعضا و جوارحي چون قلب، بينائي و شنوائي قرار داد (و از ادراكهاي فكري و عقلي و درك و شعور باطني نيز بهرهمند نمود). سرّ اينكه افئده در جمع آمده تا شامل تمام قواي فكري شود...
«أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ»؛ بلد، 8 و 9.
[5] . «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»؛ سجده، 7. «ثم سوّاه» كه در ادامه كيفيت آفرينش آدم در قرآن بيان شده، اشاره به تمام بودن خلقت و استواي صورت و هيكل و تكميل شدن تمام اندام انسان است. تسويه به معناي تصوير صورت و تتميم عمل است؛ الميزان، ج 16، ص 392. «وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»؛ تغابن، 3؛ «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»؛ مؤمنون، 14.
[6] . سوره تين، 4؛« وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ...»؛ غافر، 64.
[7] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 19، چ پنجم، تهران، اميركبير، 74، ص 594.
[8] . حجر، 29؛ ص، 72.
[9] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 11، چ سوم،تهران، اسلاميه، 63، ص 106 و 128 و ص 113؛ عمادزاده، قصص الانبياء، تهران، اسلاميه، 74، ص 8592؛ و ثعلبي، قصص الانبياء، ص 28؛ و بخاري، قصص الانبياء، ص 19؛ و نهج البلاغه، خطبه اول.
[10] . طبري، تاريخ، ج 1، ص 98.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تناسل طبقة اوّل انسان، يعني آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است كه نتيجه اش متولد شدن پسران و دختراني و به عبارت ديگر خواهران و برادراني گرديده است و در اين باره بحثي نيست، بحث در اين است كه طبقة دوم بشر يعني همين خواهران و برادران چگونه و با چه كساني ازدواج كرده اند؟ آيا ازدواج در بين خود آنان بوده و يا به طريقي ديگر صورت گرفته است؟ كه در اين رابطه با توجه به روايات و آراء دانشمندان سه نظريه مطرح مي باشد.
1. ازدواج و تناسل فرزندان آدم ـ عليه السّلام ـ به اين نحو بوده است كه خداوند براي هر يك از پسران و دختران، زوجي از فرشتگان و جنّيان آفريد و اولاد آنها با يكديگر به صورت پسر عمو و دختر عمو در آمدند و تكثير نسل صورت گرفت.
«زراره» به نقل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در ردّ نظر اهل سنّت پيرامون ازدواج برادران و خواهران با يكديگر مي گويد: واي بر اين گروه كه نظرات آنها نه موافق نظرات فقهاي حجاز است و نه مطابق آراء فقيهان عراق. خداوند دو هزار سال قبل از خلقت آدم امر فرمود تا بر لوح محفوظ نقش بندند كه ازدواج برادر و خواهر با يكديگر از محرمات است پس چگونه است اينگونه نظرات در حاليكه ما هيچ اثري از حليّت اين موضوع در كتب آسماني مثل تورات و زبور و فرقان(قرآن) نمي يابيم براستي كه اينگونه برداشتها چيزي نيست مگر تقويت نظرية مجوسيان.»
آنگاه حضرت پيرامون پيدايش نسل آدم و ذريّه او اينگونه فرمودند:«آدم ـ عليه السّلام ـ در هفتاد بار زايمان حوّا ـ عليه السّلام ـ صاحب يكصد و چهل دختر و پسر شد(حضرت حوّا در هر حمل صاحب دو قلو، يكي پسر و ديگري دختر، مي شدند) تا اينكه هابيل به دست برادرش كشته شد. در مرگ او آدم آنقدر بي تابي كرد كه تصميم گرفت پنجاه سال از نزديكي با حوّا دوري گزيند، بعد از اين مدت طولاني خداوند بر آنها عطيه اي بهشتي مرحمت فرمود، عصر روز پنج شنبه حوريه اي سيه چشم بنام« نزلة» از بهشت فرود آمد و به امر خداوند با «شيث» ازدواج نمود و فرداي آن روز به هنگام عصر ديگر كنيزكي بهشتي بنام «منزلة» به امر خداوند از بهشت پايين آمده و به ازدواج فرزند ديگر آدم يعني«يافث» در آمد. از همسر شيث پسري به دنيا آمد و نيز از همسر يافث دختري، و آن هنگام كه آند و به حد بلوغ رسيدند با يكديگر ازدواج نمودند سلف صالح و برگزيدگان از پيامبران يكي پس از ديگري پا به عرصة وجود نهادند.»[1]
در حديث ديگري علاّمه مجلسي به سند معتبر نقل مي كند كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«از براي آدم چهار پسر متولد شد، پس خدا به ايشان چهار نفر از حور العين فرستاد، پس هر يك از ايشان را به يكي از پسرهاي خود داد، و چون فرزندان از ايشان به دنيا آمد خدا آن حوريان را به آسمان برد، و به اين چهار نفر، چهار نفر از جنّ تزويج كرد و نسل از ايشان به هم رسيد، پس هر حملي كه در مردم هست از آدم هست، و هر حُسن و جمالي كه هست از حور العين است، و هر بدصورتي و بدخلقي كه هست از جنّ است.[2]
در روايتي ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه:«... هنگاميكه قابيل به سنّ بلوغ رسيد با دختركي از جنس جنّيان به نام«جهانه» ازدواج نمود، بعد از آن خداوند هابيل را به آدم بخشيد و او با حوريه اي بهشتي به نام«نزله» وصلت نمود»[3]
2. آنها (فرزندان آدم ـ عليه السّلام ـ ) با نسل هاي باقيمانده از نسل هاي پيشين ازدواج كردند. چرا كه آدم ـ عليه السّلام ـ نخستين انساني نبود كه بر اين پهنا گام نهاده، بلكه پيش از او انسانهايي در روي زمين زندگي مي كرده اند و منقرض شده اند چيزي كه هست بقايايي از آنها در روي زمين وجود داشت كه به تكثير نسل كمك مي كرد.[4]
در كتاب«توحيد» صدوق از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايتي آورده شده كه در ضمن آن به راوي فرموده:«شايد شما گمان كنيد كه خداي عزّوجلّ غير از شما هيچ بشر ديگري نيافريده، نه چنين نيست بلكه هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آدم از آدم ها هستيد.»[5]
و از امام باقر ـ عليه السّلام ـ و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ نيز حديثي به اين معنا نقل شده است.[6]
3. نظريه سوم ناظر به اينست كه: ازدواج آنها با خودشان انجام گرفته و مجوّز آن، ضرورت آغاز آفرينش و نبودن همسري ديگر بوده است.
از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ (در گفتگويي كه با مردي قرشي داشته) نقل شده است كه«... هابيل با«لودا» خواهر هم قولوي قابيل ازدواج كرد و«قابيل» با«اقليما»، همزاد و هم قولوي هابيل.» مرد قرشي گفت اينكه عمل مجوسيان امروز است، حضرت فرمود:«مجوسيان اگر اين كار را مي كنند و ما آن را باطل مي دانيم براي اين است كه بعد از تحريم خدا آن را انجام مي دهند.»[7]
و به سند صحيح از امام رضا ـ عليه السّلام ـ در جواب اينكه:«نسل آدم چگونه به هم رسيد؟ نقل شده كه فرمود:«حوّا حامله شد به هابيل و خواهر او در يك شكم، و در شكم دوم به قابيل و خواهر او، پس هابيل را به خواهر قابيل و قابيل را به خواهر هابيل تزويج نمود، و بعد از آن نكاح خواهران حرام شد.»[8]
در جمع بندي اقوال بايد بگوييم كه علاّمه مجلسي طرفدار قول اول است و در رابطه با احاديثي كه راجع به قول سوم نقل شده گفته است:«چون اين احاديث موافق اهل سنّت است، بر تقيّه حمل كرده اند.»[9]
همچنين سيد نعمت الله جزايري صاحب«قصص الانبياء» قول اول را مي پذيرد و احاديث قول سوم را حمل بر تقيه مي كند.[10]
آقاي محمد محمدي اشتهاردي صاحب كتاب«قصّه هاي قرآن» قول دوم را بهترين قول دانسته است.[11]
علاّمه طباطبائي در«الميزان» در تفسير آية شريفة«وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً»[12] به شدّت طرفدار قول سوم است .و مي نويسد:«از ظاهر اطلاق آية شريفه بر مي آيد كه در انتشار نسل بشر غير از آدم و همسرش هيچ كس ديگري دخالت نداشته، نه هيچ زني از غير بشر دخالت داشته، و نه هيچ مردي، چون قرآن كريم در انتشار اين نسل تنها آدم و حوّا را مبدأ دانسته و اگر غير آدم و حوّا مردي يا زني از غير بشر دخالت مي داشت، مي فرمود:« و بثَّ منْهُما و مِنْ غيرهما» و يا عبارتي ديگر نظير اين را مي آورد تا بفهماند كه غير از آدم و حوّا موجودي ديگر نيز دخالت داشته.
و اما اينكه چنين ازدواجي در اسلام حرام است و بطوري كه حكايت شده در ساير شرايع نيز حرام و ممنوع بوده است ضرري به اين نظريه نمي زند براي اينكه تحريم حكمي است تشريعي، كه تابع مصالح و مفاسداست، نه حكمي تكويني(نظير مستي آوردن شراب) و غير قابل تغيير، و زمام تشريع هم به دست خداي سبحان است.»[13]
با توجه به مطالب گفته شده بايد گفت: كه اگر با هم ازدواج كرده باشند قبل از تحريم خداوند بوده است، چرا كه اگر منظور از محرم بودن اين باشدكه همه انسانها(زنان و مردان) نسبت به يكديگر حرام هستند از جهت نكاح و ازدواج، بايد گفت: اين سخن درست نيست چرا كه بعد از ازدواج قابيل و هابيل با خواهران هم قلوي يكديگر(كه ازدواجشان قبل از تحريم بود) فرزندان آنها با يكديگر محرم(به معناي حرمت نكاح با يكديگر) نيستند بلكه رابطة پسر عمو و دختر عمويي دارند. و يا در نهايت رابطة پسر خاله و دختر خاله و يا پسر عمّه دختر عمّه، واضح است كه ازدواج اينها اشكالي نداردو از نوع ازدواج خواهر و برادر نيست.
و امّا اگر منظور از محرم بودن اين است كه پس الان بايد همه با هم خويشاوند باشند اين سخن درستي است چرا كه همة انسانها از يك پدر و مادرند و در حقيقت تمام فرزندان آدم خويشاوندان يكديگرند و اين پيوند و ارتباط ايجاب مي كند كه شما نسبت به همة انسانها از هر نژاد و هر قبيله اي همانند بستگان فاميلي خود محبت بورزيد.»[14]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمة محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج 1، ص 5.
2. ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت داراحياء التراث العربي، ج 1، ص 55.
3. طبري، تاريخ طبري، بيروت، روائع التراث العربي، ج 1، ص 139 و 140، و بسياري از كتب تفاسير ذيل آية يكم سورة نساء.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج 11، ص 224 و 223، همچنين علامة مجلسي اين روايت را به سند معتبر نقل كرده در كتاب: حيوة القلوب(تاريخ پيامبران)، تحقيق سيد علي اماميان، انتشارات سرور، 1378 هـ .ق، ج 1، ص 194، همچنين: ابن بابويه(صدوق)، علل الشرايع، دارالحجّة للثقافه، 1416 هـ .ق، ج 1، باب علة كيفية بدء النسل، ص 32، 35، حديث 2.
[2] . عيّاشي، تفسير عياشي، تهران، مكتبة العلميه الاسلاميه، ج 1، ص 215.و مجلسي، حياة القلوب، پيشين، ج1، ص 194 و 195.
[3] . مجلسي، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفا، 1403، ج 11، ص 226، به نقل از كتاب«الشفاء و الجلاء».
[4] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ بيست و هشتم، ج 3، ص 282، و سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، موسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، ج 11، ص 111.
[5] . صدوق، ابن بابويه، توحيد، تهران، مكتبة الصدوق، چاپ1378 هـ .ق، ص277، حديث 2.
[6] . حويزي، عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، قم، مطبعة الغلميّه، چاپ دوم، ج1، ص59 و 16 و مجلسي، بحارالانوار، پيشين، ج 54، ص 336.
[7] . طبرسي، احتجاج، نجف، انتشارات نعمان، 1386، هـ .ق، ج 2، ص 44.
[8] . مجلسي، حياة القلوب، پيشين، ج1، ص 198.
[9] . مجلسي، حياة القلوب، پيشين، ج1، ص 198، و بحارالانوار، ج 11، ص 219.
[10] . جزايري، سيّد نعمت الله، قصص الانبياء، ترجمة يوسف عزيزي، تهران، انتشارات هاد، چاپ پنجم، 1379 هـ .ش، ص 114.
[11] . محمدي اشتهاردي، محمد، قصّه هاي قرآن، تهران، انتشارات نبوي، زمستان 79، ص 24 و 25.
[12] . نساء/1.
[13] . طباطبائي، محمد حسين، الميزان، ترجمة محمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، ج 4، ص 229.
[14] . مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از دانشمندان، تفسير نمونه، پيشين، ج 3، ص 280.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد تعداد فرزندان حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ اقوال مختلفي وجود دارد كه عبارتند از:
1. همسر آن حضرت حوا پانصد بطن فرزند به دنيا آورد كه در هر بطن يك پسر و يك دختر متولّد ميشد.[1] كه مجموعاً هزار فرزند ميشود.
2. براي حضرت آدم هفتاد بطن بچه به دنيا آمد كه هر بطن يك پسر و يك دختر بود.[2] و در دو بطن هم يك پسر ويك دختر بدنيا آمد. كه مجموعاً 142 فرزند ميشود.
3. براي حضرت آدم از حوا بيست فرزند پسر و بيست فرزند دختر متولّد شد كه در هر بطني يك پسر و يك دختر متولّد ميشد، كه مجموعاً ميشود، 40 فرزند.[3]
4. اولاد حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ و حوا صد و بيست بطن در هفتصد سال از عمرشان بود[4] كه مجموعاً 120 فرزند ميشود كه اين روايت اشارهاي به پسر و دختر بودن هر بطن ندارد.
چون براي حضرت آدم همسر ديگري غير از حواء ـ سلام الله عليها ـ نبوده اين اشكال به ذهن ميرسد كه با توجّه به اينكه زنها در 50 يا 60 سالگي يائسه ميشوند و ديگر بچهدار نميشوند، يك زن به طور طبيعي با احتساب ايام حاملگي و طهارت نميتواند بيش از 65 بطن فرزند به دنيا بياورد. پس رواياتي كه براي ايشان بيش از اين مقدار نوشتهاند صحيح نميباشند، در جواب بايد گفت: متوسط عمر فعلي انسانها كه نهايتاً از صد سال تجاوز نميكند، مگر خيلي كم، ولي در گذشته متوسط عمر انسانها خيلي بيشتر از عمر فعلي انسانها بوده است، مثلاً عمر حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ بيش از نهصد سال[5] و عمر حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ 950 سال [6] بوده پس انسانهاي گذشته تقريباً ده برابر فعلي عمر ميكردند. و سالهايي كه يك زن ميتوانست باردار شود هم طبيعتاً 10 برابر انسانهاي ميشود، لذا يك زن در زمانهاي گذشته به راحتي ميتوانسته 500 بطن بچه به دنيا بياورد ، همان طور كه در يكي از روايات اشاره دارد كه در هفتصد سال از عمرشان 120 بطن فرزند به دنيا آمد.
در نتيجه به طور خلاصه فرزنداني كه براي حضرت آدم و حوا نقل كردهاند، 40 فرزند يا 120 فرزند و يا 142 فرزند و يا 1000 فرزند داشتهاند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قصص الانبياء، جزايري.
2. تاريخ انبيا، سيد هاشم رسولي محلاتي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ و نشر وفاء، چاپ دوم، ج11، ص251.
[2] . همان، ج11، ص224.
[3] . همان، ج11، ص225.
[4] . سيد بن طاووس حسني، سعد السعود، نجف، حيدريه، چاپ اول، 1369، ص36.
[5] . مجلسي، همان، ج11، ص267.
[6] . عنكبوت/14.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن كريم كه به مثابه دفترچه راهنماي آفرينش در ابتدا و انتهاي آن و سعادت و شقاوت آن ميباشد. در باب خلقت انسان به طور كامل سخن گفته است. آنچه كه از نصّ قرآن كريم به دست ميآيد اين است كه نسل انسان حاضر، به زن و مردي ميرسد كه مرد را آدم ناميده است و روايات ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ زن را حوا معرفي كردهاند. چنانچه در تورات امروزي هم اينگونه است.[1]
در آياتي ميفرمايد: «و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماءٍ مهين»
«و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد. سپس نسل او را از عصارهاي از آب ناچيز و بيقدر آفريد.»[2]
كه معلوم مينمايد كه ظهور انسان ابتدا با خاك بوده و سپس بقاء نسل و ادامه آن به وسيلة نطفه انساني بوده است، و مردان و زنان و دختران پسران آدم و زوجة او هستند. پس طبقة اول انسان، آدم و حوا بوده است كه با ازدواج آنها پسران و دختراني به وجود آمدهاند. اما اينكه ادامة نسل با ازدواج اينها با هم بوده است يا به نحوة ديگر آياتي گوياي جواب آن است: خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساءاً.
«همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را از جنس او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان فراواني را منتشر ساخت.»[3]
آنچه كه ظاهر آيه شريفه ميرساند اين است: نسل انسان به آدم و حوا ميرسد بدون اينكه شخص ديگري ـ چه زن و چه مرد ـ در اين مواليد نقشي مشاركتي داشته باشد.
چنانچه اگر كس ديگري مشاركت داشته است به اين صورت كه خودش يا فرزندانش با فرزندان آدم ازدواج كرده باشد، در اين صورت لازم ميبود كه در آيه شريفه ميفرمود: آن دو و كسان ديگري، مردان و زنان فراواني منتشر ساخت. يا جملات ديگري ميفرمود كه اين مشاركت را معلوم مينمود.
پس منحصر بودن نسل انسان در آدم و حوا، تنها با ازدواج فرزندان آنها با همديگر قابل اثبات است.
اولين سؤالي كه با اين سخن پيش ميآيد، اين است كه اين عمل در اسلام و بنا به آنچه كه معروف است در ساير شرايع، حرام و ممنوع بوده است. در جواب اين سؤال بايد گفت كه ازدواج يك حكم شرعي است كه تابع مصالح و ضرورتهاي خاصي است و امري تكويني و باطني نيست كه غير قابل تفسير باشد. و معلوم است كه قوانين و احكام شرعي در دست خداوند متعال ميباشد و او ميتواند به خاطر ضرورتهايي، يك عملي را جايز اعلام كند و بعداً به خاطر رفع آن ضرورت و نيز جلوگيري از انتشار فحشاء آن را ممنوع نمايد.[4] و الله يحكم و لا معقب لحكمه. «و خداوند حكم ميكند و هيچ كس را ياراي جلوگيري يا ردّ احكام او نيست.»[5]
شايد اشكال شود كه اين عمل (ازدواج خواهر و برادر) بر خلاف فطرت انساني است و شرايع الهي هم همه بر اساس فطرت سليم انساني بنا نهاده شدهاند. براي حل اين اشكال ميتوان گفت كه فطرت انساني از اين جهت اين گونه ازدواج را منفور ميداند كه باعث شيوع فحشاء شده و غريزة عفّت و پاكدامني را از بين ميبرد و اجتماعات انساني را در ورطة هلاكت مياندازد. ولي بايد گفت ازدواج خواهر و برادر در دنياي امروزه كه مملوّ از انسانهاي بيگانه از هم ميباشد. فجور و فحشاء محسوب ميگردد. اما در زماني كه اجتماع انساني غير از دو برادر و دو خواهر نبوده است و خواست الهي نيز به تكثير نسل آنها تعلق گرفته بوده، در آن صورت اينگونه ازدواج، فحشاء محسوب نخواهد گرديد.
اما مونتسكيو در كتاب روح القوانين خود ميگويد: اين عمل مخالف قوانين طبيعي است چرا كه بر اساس قانون طبيعت، اجتماع انساني براي سعادت او شكل گرفته است ولي آميزش درون خانواده و منزل غريزة عشق و محبت بين خواهر و برادر را از بين ميبرد.
جواب اين سخن تا حدودي از مطالب قبلي معلوم است، اما باز ميتوان گفت، سخن مذكور موقعي صحيح است كه نيازي ضروري براي ازدواج خواهر و برادر موجود نباشد. از سوي ديگر غير از قوانين طبيعي قوانين وضعي هم هست كه حافظ مصالح موجود در زمان خاص هستند كه خود گاه مسائلي را جايز ميدانند كه قوانين طبيعي آن را ممنوع ميشمارد.[6]
اما در مقابل اين نظريه، نظريات ديگري آورده شده است از قبيل اينكه:
1ـ هابيل و قابيل با دو دختر كه يكي از جنيان بوده و ديگري حوريه بوده است ازدواج كردهاند.[7]
2ـ فرزندان آدم با بازماندگان انسانهاي گذشته ازدواج كردهاند كه سالها قبل از آدم بر روي زمين زندگي مي كردهاند.[8]
اما چنانچه در توضيح نظر اول از قول علامه طباطبايي نقل شد معلوم ميگردد كه اين دو سخن بر خلاف ظاهر آيات قرآن ميباشد. والله اعلم.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نمونه، ج2، مكارم شيرازي.
2. قصص القران، راوندي.
3. تاريخ انبياء، رسولي محلاتي.
------------------------------------------
[1] . طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1372، ج 4، ص 151.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، ترجمه قرآن كريم، سجده/7 و 8،
[3] . ترجمة همان منبع، نساء/1.
[4] . طباطبايي، پيشين، ص154.
[5] . رعد/41، ترجمه همان منبع.
[6] . طباطبايي، پيشين، ص 155.
[7] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، قم، مدرسه امير المؤمنين، ص 455.
[8] . همان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|