|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های معاد - فرجام شناسی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
منظور شما از "برگشت به عدم" چیست؟ آیا منظور، برگشتن به حالت قبل از تولد است؟ مثل کسانی که می گویند کاش متولد نشده بودیم.
بدیهی است که راهی برای برگشتن به حالت گذشته وجود ندارد؛ زیرا زمان گذراست و با خواست و میل و ارادۀ ما از حرکت باز نمی ایستد و به عقب نیز بر نمی گردد. پس برگشت به عدم به این معنا امکان پذیر نیست. اما اگر منظور از عدم "مرگ" است، باید توجه داشت که مرگ، عدم نیست، بلکه دگرگونی از حالتی به حالت دیگر و انتقال از عالمی به عالم دیگر است.
بنابراین، با قبول این نظر مرگ در واقع تکامل و حرکت به جلو محسوب می شود؛ چنانچه مولوی سروده است:
از جمادی مردم و نامی شدم
و از نما مردم، به حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم، کی ز مردن کم شدم
حمله ی دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچه اندر وهم ناید، آن شوم
پس عدم گردم عدم[1]، چون ارغنون
گویدم که "انا الیه راجعون".[2]
یعنی، آدم شدن در پی گذر از مراحلی همچون جسم بودن، گیاه شدن و حیوان شدن است. در واقع هرکدام از این مراحل سه گانه در پی مرگ مرحلۀ قبل به دست آمده است[3]. پس نتیجه می گیرد، الان هم که بمیرم، به نابودی و فنا و عدم نمی رسم، بلکه به مرحلۀ بالاتری صعود می کنم و آن عالم ملائک و فرشتگان است.
فلاسفه هم زنده شدن پس از مرگ را بازگشت از عدم نمی دانند و معتقدند که "اعاده ی معدوم بعینه" ممتنع و محال است[4] و اگر کسی گمان کند که قیامت و معاد، اعادۀ معدوم و به وجود آمدن دوبارۀ چیزی است که معدوم و نابود شده است، به خطا رفته؛ زیرا اولا: با مرگ، چیزی نابود نمی شود، بلکه مرگ نوعی استکمال است و با جدا شدن روح از بدن،- روح که حقیقت واقعی انسان را تشکیل می دهد- به حیات خود ادامه می دهد و حتی توانایی و قدرت او بسیار بیشتر از زمانی است که تدبیر بدن را به عهده داشت. ثانیاًً معاد و قیامت به معنای به وجود آمدن دوباره و پس از عدم نیست، بلکه به معنای عود و بازگشت است که منظور از آن، بازگشت به سوی خداست، نه بازگشت از عدم به وجود.
پس به طور خلاصه باید گفت: بازگشت به عدم معنا ندارد و راهی برای آن نیست.[5]
پی نوشتها:
[1] بدیهی است که منظور از عدم در این کلام، عدم به همان معنایی است که مولوی در ابیات بالا بدان اشاره کرده است؛ یعنی از حالتی به حالت بالاتر رفتن.
[2] مثنوی معنوی، دفتر سوم ، ص 512 .
[3] طبق دیدگاه مکتب صدرایی این مرگ از نوع لبس بعد از لبس است نه خلع بعد از لبس.
[4] برای آگاهی از ادلۀ فلاسفه، نک: نهایة الحکمة، علامه طباطبائی، ص 25-22.
[5] در فلسفه، این بحث مطرح است که آیا موجود معدوم می شود؟ و اگر هیچ موجودی معدوم نمی شو د آیا این قانون مستلزم ازلیت و ابدیت اشیاست یا نه؟
در این مقوله از دو راه استدلال شده است، راه تجربی که از طرف لاوازیه بیان شد، و راه فلسفی. برای آگاهی بیشتر، نک: اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج3، علامه طباطبائی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری، ص 121- 111 و نهایة الحکمة، علامه طباطبائی، ص 326.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد وضعيت آسمان هنگام رستاخيز بايد گفت ماه و خورشيد و ستارگان عظيمى كه بعضى از آنها ميليونها بار از خورشيد ما بزرگتر و پرفروغتر است به تيرگى وخاموشى مى گرايند ( 2 و 1 ) و نـظـم حـركـت آنـها بهم مى خورد و از جمله ماه و خورشيدبهم مى پيوندند (3) و آسمانى كه هـمـچون سقف محفوظ و محكمى بر اين جهان احاطه كرده است سست و متزلزل مى شود (4) و مى شكافد (5) و از هم مى درد و طومار آن درهم مى پيچد (6) و اجرام آسمانى به صورت فلز مذابى درمى آيد (7) و فضاى جهان پر ازدود و ابر مى شود (8) . وضع مذكور در آيات ذيل بيان شده است :1 - ( قيامت / 8 ) : وخسف القمر , و ماه بى نور گردد . 2 - ( تـكـويـر / 2 و 1 ) : - اذا الـشـمـس كورت و اذا النجوم انكدرت , در آن هنگام خورشيد درهم پيچيده و در آن هنگام ستارگان بى فروغ شوند . 3 - ( قيامت / 9 ) : و جمع الشمس و القمر , و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند . 4 - ( الـحـاقـه / 16 ) : و انـشـقـت الـسـمـاء فهى يومئذ واهيه , و آسمان از هم مى شكافدو سست مى گردد و فرو مى ريزد . 5 - ( انفطار / 1 ) : اذا السماء انفطرت , آن زمان كه آسمان ( كرات آسمانى ) ازهم شكافته شود . 6 - ( الانـبـيـاء / 103 ) : يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب , در آن روز كه آسمان همچون فلز گداخته مى شود . 7 - ( معارج / 8 ) : يوم تكون السماء كالمهل , همان روز كه آسمان همچون فلزگداخته مى شود . 8 - ( دخـان / 10 ) : فـارتـقب يوم تاتى السماء بدخان مبين , پس منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بـهـشتى كه آدم و حوا و ابليس در آن به سر مى بردند و از آن رانده شدند , همان بهشت موعود كه برخى از اوصافش در پرسش طرح شده است , نيست ; بلكه خداوند بهشتى آسمانى و برزخى خلق كرد و آدم و حوا و ساير فرشتگان و ابليس در آن به سرمى بردند .
منبع: تفسير الميزان، علامه طباطبائى ج 8 ص 36
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جـنتى كه آدم و حوا در آن قرار داشتند جنت خلد نبود بلكه چنانكه در برخى روايات آمده است از جنات دنيا بود . بـه هـمـيـن دلـيل است كه همه آنها از آن جنت اخراج شدند در حاليكه از جنت خلد كسى اخراج نمى شود .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 1
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خـير , زيرا مراد از هلاكت در آيه شريفه تبدل و تغيير يك ساحت وجود به ساحتى ديگرو رجوع به سـوى خـداونـد اسـت كـه از آن بـه انتقال از دنيا به آخرت تعبير مى شود وروشن است كه چنين هلاكتى و انتقالى تنها در موجوداتى است كه داراى بدن دنيايى هستند . اما سراى آخرت و آنچه وجود اخروى دارد مانند بهشت و جهنم چنين هلاكتى نخواهند داشت . كتاب : تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 16 ص 97
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قـرآن كريم بيان شده است كه در آخرت نيز آسمان و زمين وجود دارند گرچه مانندآسمان و زمين دنيايى نيستند . يـوم تـبـدل الارض غير الارض و السماوات و برزو اللّه الواحد القهار ( ابراهيم / 48 ) و نيز از قول اهل جنت بيان شده است : وقالوا الحمد للّه الذى صدقنا وعده وارثنا الارض نتبوء من الجنه حيث نشاء ( زمر / 74 ) . پس همانگونه كه در آخرت بهشت و جهنم وجود دارد . آسمان و زمين نيز وجود دارد ; و آسمان و زمين آخرت خالد و جاويدان هستند . گرچه آسمان و زمين دنيايى از ميان مى روند .
منبع: تفسير الميزان ، علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 11 ص 24
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
راز آن ايـن است كه شخص دنياپرست , استعدادهاى خداداد را ضايع كرده و درختى كه مى بايست ميوه سعادت ابدى به بار آورد را خشكانده و بى ثمر ساخته است و حق منعم حقيقتى پرستش خدا را رعـايـت نكرده و نعمتهاى او را در راهى كه مورد رضايت وى نبوده , صرف كرده است و چنين كـسى است كه هنگام ديدن نتائج سوء گزينش خود ,آرزو مى كند كه اى كاش خاك مى بودم و به چنين سرنوشت شومى مبتلا نمى شدم . ( نباء / 40 )
منبع : آموزش عقايد، محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ويژگيهايى جهان آخرت از اين قرار است :
الف - نخستين ويژگى آخرت كه بخصوص از بـرهـان اول بـدست آمد , اين است كه بايدابدى و جاودانه باشد , زيرا در آن برهان بر امكان حيات ابـدى و مـيل فطرى انسان به چنين حياتى تاكيد شده و تحقق آن , مقتضاى حكمت الهى دانسته شـد و الا وجـود ميل فطرى انسان به حيات ابدى لغو و بيهوده خواهد بود و خداوند متعال از خلق چيز لغوو بيهوده منزه است . ب - ويـژگـى ديگرى كه از هر دو برهان بدست مى آيد و در ذيل برهان اول ( حكمت )اشاره شد , اين است كه بايد نظام عالم آخرت به گونه اى باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحـمـت , در آن تـحقق يابد تا كسانى كه به اوج كمال انسانى رسيده اند و هيچ گونه آلودگى به گـناه و انحرافى پيدا نكرده اند از چنين سعادتى برخوردار شوند , بر خلاف دنيا كه چنين سعادت مطلقى را ممكن نمى سازد , بلكه سعادتهاى دنيانسبى و منسوب به سختيها و رنجهاست . ج - ويـژگـى سـوم اين است كه بايد جهان آخرت , دست كم داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عـذاب بـاشد تا نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك شوند و هر كدام به نتيجه اعمال خودشان برسند و اين دو بخش همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مى شود . د - ويژگى چهارم كه بخصوص از برهان عدالت به دست مى آيد , اين است كه جهان آخرت بايد از چـنـان وسعتى برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را باهرگونه عمل نيك و بدى داشته باشد و مثلا اگر كسى ميليونها انسان را بناحق به قتل رسانيده است , امكان كيفر او در آن باشد و متقابلا اگر كسى وسيله حيات ميليونهانفر را فراهم كرده است , پاداش درخورى براى وى ممكن باشد . هـ - ويـژگـى بسيار مهم ديگرى كه از همين برهان عدالت بدست مى آيد اين است كه بايدجهان آخرت دار جزاء باشد نه دار تكليف . تـوضـيـح آنـكـه : زندگى دنيا به گونه اى است كه انسان ميلها و رغبتهاى متضاد و متزاحم پيدا مـى كند و همواره بر سردوراههايى واقع مى شود كه ناچار است يكى از آنها را انتخاب كند و همين امر ,زمينه تكليف را فراهم مى سازد و تكليفى كه تا آخرين لحظات عمرش ادامه مى يابد وحكمت و عـدالت الهى اقتضاء دارد كه عمل كنندگان به تكاليف , به پاداش شايسته وسرپيچى كنندگان , به كيفر درخورى برسند , اكنون اگر فرض كنيم كه همين زمينه هاى تكليف و مجال گزينش راه , در عـالـم آخرت هم فراهم باشد , مقتضاى رحمت وجود وفياضيت الهى , آن است كه مانع انجام تكليف و انتخاب راه نشود . و بـدين ترتيب عالم ديگرى براى پاداش و كيفر لازم مى شود و در حقيقت عالمى كه آن را آخرت فـرض كرده بوديم دنياى ديگرى به حساب مى آيد , و عالم آخرت حقيقى , همان عالم آخرين و نـهـائى خواهد بود كه ديگر جاى تكليف و آزمايش و زمينه آن دو ( يعنى تضادو تزاحم خواسته ها ) نباشد . و از همين جا يكى از فرقهاى مهم بين دنيا و آخرت روشن مى شود . يعنى عالم دنيا عالمى است كه زمينه انتخاب و گزينش و آزمايش دارد و عالم آخرت عالمى است كـه تـنـهـا سـراى تـحقق پاداشها و كيفرها و نتايج ابدى اعمال نيك و بدى است كه در دنيا انجام گرفته است . و ان اليوم عمل و لا حساب وغداحساب و لا عمل ( نهج البلاغه / خطبه 42 )ترجمه : همانا امروز ( دنيا ) روز عمل است بدون حساب و فردا ( آخرت ) روز حساب است بدون عمل .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مـتـاسـفانه از يك سو , كسانى كوشيده اند كه عالم آخرت را مثل عالم دنيا , معرفى كنند و تا آنجا پيش رفته اند كه پنداشته اند , بهشت آخرت در يك يا چند كره آسمانى و در همين دنياست و روزى , انـسان در اثر پيشرفت علوم و با استفاده از اختراعاتى كه مى كند , به آنجا منتقل خواهد شد و در آنـجـا زنـدگى راحت و آسوده اى خواهدداشت ! و از سوى ديگر , كسانى منكر وجود عينى آخرت شده و بهشت برين را همان ارزشهاى اخلاقى , قلمداد كرده اند كه افراد وارسته و خدمتگزار جامعه بـه آنها دل مى بندند و تفاوت دنيا و آخرت را همان فرق بين سود و ارزش , انگاشته اند !جا دارد كه از دسته اول بپرسيم : اگر بهشت اخروى در كره ديگرى است و نسلهاى آينده به آنجا خواهند رفت , پـس زنـده شدن همه انسانها در روز قيامت و روز جمع كه مورد تاكيد قرآن مى باشد , چه معنى دارد ؟و چگونه پاداش و كيفر همه رفتارهاى گذشتگان در آنجا داده خواهد شد ؟ و نيز جا دارد كه از دسته دوم بپرسيم : اگر بهشت , چيزى جز ارزشهاى اخلاقى نيست , طبعا دوزخ هم چيزى جز ضـد ارزشها نخواهد بود , پس اين همه اصرار قرآن براثبات معاد و زنده شدن انسانها بعد از مرگ , براى چيست ؟و آيا بهتر نبود كه انبياى الهى همين معنى را به صراحت , بيان مى كردند تا آن همه مورد اعتراض و اتهام به جنون و افسانه گويى و مانند آنها واقع نشوند؟!
منبع: آموزش عقايد ، آیت الله مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زيرا انسان نسبت به امرى كه تجربه اى درباره آنها ندارد و نه آنها را با شهودباطنى و علم حضورى آگاهانه , درك كرده و نه , با حس دريافته است , نمى تواندشناخت كاملى داشته باشد , با توجه به اين نكته نبايد انتظار داشته باشيم كه حقيقت عالم آخرت و جريانات آن را دقيقا بشناسيم و به كنه آنـها پى ببريم , بلكه بايد تنها به اوصافى كه از راه عقل و يا از راه وحى بدست مى آيد , بسنده كنيم وخود را از بلندپروازيهاى گستاخانه بازداريم .
منبع: آموزش عقايد ، آیت الله مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روح انسان، پس از جدا شدن از جسد خاکي ، در جسم هاي لطيفي قرار مي گيرد که بسياري از خصوصيات جسم خاکي را ندارد، اما از هر نظر، شبيه بدن است، به اين جسم لطيف، «قالب مثالي»، يا «بدن مثالي» گويند؛ يعني بدني شبيه همين بدن؛ با اين تفاوت، که نه به کلي مجرد و نه مادي محض است. (1)
پس از جدايي روح از بدن، جسم از بين مي رود، اما روح در عالم برزخ، زنده و باقي مي ماند تا قيامت شود و دوباره روح در همان جسم حلول کند و از قبر بيرون آيد. بسياري از ارواح در عالم برزخ، بهشت و جهنم را درک مي کنند؛ همان گونه که بعضي در همين دنيا درک مي کنند. پس از مرگ، روح برخي انسان ها در بهشت برزخي متنعم مي گردد و روح دسته ي ديگر در جهنم برزخي معذب مي شود و گروهي نيز در حال خواب گونه به سر مي برند.
از نظر روايت انسان ها، در عالم برزخ، پنج گروهند:
1. برخي، به بهشت برزخي وارد مي شوند، که آن ها درجه ي اعلاي ايمان و کمال را دارا هستند.
2. براي بعض ديگري دري از بهشت برزخي، به سوي قبرشان باز مي شود. آنان مؤمناني هستند که در درجه ي پايين تر قرار دارند.
3. دسته اي براي عذاب در جهنم برزخي وارد مي شوند و تا بخشودگي گناهانشان در آن جا به سر مي برند. آنان، مؤمنان گنه کار هستند.
4. برخي ديگر در جهنم برزخي وارد شده و تا قيامت عذاب مي شوند. آنان کافران هستند.
5. عده اي ، وارد هيچ يک از بهشت و جهنم برزخي نمي شوند، بلکه روحشان تا برپايي قيامت رها مي گردد. آنان، نه اهل ثواب هستند تا مستحق نعمت باشند، و نه اهل گناه، تا سزاوار عذاب گردند. (2)
در روايات وارد شده است، که دعا و اعمال خير بازماندگان - به ويژه؛ فرزندان صالح - و هدايايي که آنان براي ميت مي فرستند، مانند: صدقات، نماز، استغفار و هر کار نيکي که ثوابش را به ميت هديه کنند، باعث آسايش و رفع عذاب ميت، يا کاهش آن مي گردد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: « همان گونه که زندگان، با هدايا شاد مي شوند، اهل قبر و برزخيان نيز با ترحم و استغفاري که نسبت به آنان مي شود، شاد مي گردند». (3)
نيز فرمود: «يتجافي عنه العذاب مادام الندي في التراب (4) ؛ تا وقتي که رطوبت آب، روي خاک قبر هست، عذاب قبر از ميت دور مي گردد».
از اين روايت و مانند آن مي فهميم، که با اعمال صالح مي توان براي اموات، توشه و ثواب فرستاد.
در روايات ديگري آمده است که هرگاه فرزند صالح در دنيا عمل خوبي انجام دهد، ثواب آن را به حساب پدر و مادر از دنيا رفته ي او نيز مي نويسند؛ از اين رو بايد تلاش کرد تا حقوق باقي مانده بر گردن ميت - حق الله و حق الناس - ادا گردد.
با استفاده از قرآن، قيامت را براي من توصيف کرد.
در قرآن کريم، بيش از يکصد نام براي «قيامت» ذکر شده است؛ مانند: يوم الحسرة (مريم، 39) ، يوم الحساب (غافر، 27) يوم الآخرة (بقره، 177)، يوم الدين(حمد، 4) يوم الفصل (نبأ، 17)، يوم الموعود (بروج، 2)، يوم العظيم (مريم، 37)...
قرآن کريم قيامت را با نشانه معرفي مي کند؛ از جمله در سوره ي تکوير (آيه هاي يک تا نه) براي آغاز قيامت هشت نشانه ذکر شده است. نفخه ي صور، يکمي از اين علامت هاست، که به وسيله ي فرشته اي به نام اسرافيل عليه السلام صورت مي گيرد. با دميدن جناب اسرافيل در صور، تمام مردم مي ميرند. بار دوم، که در آن دميده مي شود؛ همگان براي حساب رسي روز قيامت زنده مي شوند. (5)
پس از پايان مرحله رستاخيز (ويراني جهان) مرحله دوم آغاز مي گردد تا براي رسيدگي به اعمال انسان ها - که در پرورنده ي هر کس ضبط و ثبت است - دادگاه عدل خداوند تشکيل شود. قرآن در اين باره مي فرمايد: «و جاء ربک و الملک صفاً صفا» (6)؛ « و [فرمان] پروردگارت و فرشته [ها] صف در صف آيند ...».
در قيامت، بازپرسي، همگاني و عمومي است و حتي از پيامبران خدا نيز پرسش مي شد. (7)
در صحراي محشر، گواهاني نيز عليه انسان ها، اقامه ي شکايت و شهادت مي کنند. برخي از شاکيان عبارت است از: خداوند متعال (يونس، 61)؛ پيامبران و اوصياي الهي (نساء،41)؛ اعضاي و جوارح انسان ؛ مانند: دست و پا ، پوست تن و ... (نور، 24 و فصلت، 21)، فرشتگان (ق،21) زميني است که انسان روي آن زندگي کرده و اطاعت و گناه از او سر زده است (زلزال،4)؛ زماني که اعمال ، در آن انجام شده است. (8)
سخن درباره ي قيامت و اوصاف و ويژگي هاي آن بسيار است و در اين نوشتار کوتاه، نمي گنجد. (9)
پي نوشت:
1. ر.ک؛ تفسير نمونه، ج 14، ص 322.
2.فروع کافي ج3، ص 238، کتاب الجنائز، باب «المسألة في القبر و من يسأل و لا يسأل» و آية الله مکارم شيرازي، پيام قرآن، ج 5، ص 478 -443.
3. محجة البيضاء، ج 8، ص 292.
4. اصول کافي، ج 3، ص 200.
5. ر.ک؛ پيام قرآن، ج 6، ص 74-66.
6. الفجر (89): 22.
7. الأعراف (7): 6.
8. ر.ک؛ تفسير نمونه، ج 26، ص 176-170 و 225 و 470.
9. ر.ک؛ شهيد آية الله دستغيب شيرازي، معاد و محسن قرائتي، معاد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از فنا ناپذیری و جاودانگی دو معنا میتواند باشد:
أ) مراد فناناپذیری و جاودانگی در عالم آخرت باشد، یعنی وقتی انسان از دنیا رفت، با مرگ نابود نمیشود و جاودانه میماند. حال در بهشت جاودانه میماند یا در جهنم. پرسش شما این است که اگر انسان برای همیشه زنده باشد و نمیرد، چه فایده دارد؟
به نظر میرسد نباید از نمردن و جاودانگی ناراحت باشید، زیرا همه انسانها به دنبال جاودان بودن خویش هستند. امروزه دانشمندان تلاشهای شبانهروزی انجام میدهند تا بتوانند راهی برای طولانی کردن عمر انسانی پیدا کنند، حال اگر دینی در صدد ایجاد زندگی همیشه برای انسانها باشد، باید از آن استقبال کرد.
سرنوشت انسانها پس از روز قیامت، بعد از این که تکلیف افراد مشخص شد، افرادی که بهشتی هستند، برای همیشه در بهشت خواهند بود و از نعمت های الهی استفاده می کنند. اما کسانی که جهنمی هستند، برخی مانند کافران و مشرکان برای همیشه در عذاب خواهند بود، و گروهی دیگر از گناهکاران، بعد از مدتی از دوزخ نجات پیدا می کنند و وارد بهشت می شوند و در آن جا جاودانه خواهند بود. بهشت برای افراد پاک و با تقوا جایگاه جاودانی و دائمی است. کسی که به آن کانون رحمت راه می یابد و در بهشت قدم میگذارد، برای همیشه در آن جا می ماند و به طور دائم از نعمت های الهی برخوردار خواهد بود.
اما دوزخ همچنان که گفته شد، برای اکثر گناهکاران که در آن وارد می شوند، جایگاه موقت است.
برخی مدت معیّنی در آن معذّب خواهند بود و پس از پاک شدن از گناه، از دوزخ خارج می شوند و به بهشت می روند.بیرون آمدن گناهکاران از دوزخ به گونه های مختلفی است؛ بعضی تمام ایام محکومیت خود را در دوزخ می گذرانند و پس از انقضای مدت مقرر، آزاد می شوند؛ گروهی قبل از آن که مدت محکومیت آنها سپری گردد، مشمول شفاعت قرار می گیرند و از دوزخ آزاد می شوند؛ بعضی مورد عفو و بخشش خدا قرار می گیرند ودر پرتو رحمت واسعه او از دوزخ رهایی می یابند.بنا بر این در عالم قیامت انسانها جاودانه خواهند بود و برای همیشه به زندگی اخروی خود ادامه میدهند و هیچ وقت از بین نخواهند رفت .
بنابر این زندگی اخروی بی نهایت است و آن را حد و نهایتی نیست تا سؤال شود بعد از آن چه خواهد شد؟.
سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟
طبیعی است که در این جا سؤال اشتباه و متناقض است، زیرا فرض بی نهایت، ناهمگون با تصور بعد است اما آیا این موجب بی معنا بودن زندگی خواهد بود؟ هرگز! بلکه بی معنایی را در طرف مقابل آن می توان ادعا کرد، زیرا اگر برای جهان آخرت نیز بعدی فرض شود، باز همین سؤال دربارة جهان سوم تکرار خواهد شد و همین طور... هر عالم مفروض دیگری بنابر سؤال از "بعد" همیشه باقی است و دیگر برای هستی هیچ نهایتی (که در آن هر چیز به کمال نهایی خود برسد) وجود نخواهد داشت و همیشه و همه چیز در یک حالت انتظار و مقدماتی قرار خواهد داشت. هر چه بپرسیم: بعد چه خواهد شد، باز پرسش باقی است.
علت آن که در دنیا از پایان عالم و بعد از بهشت و دوزخ سؤال می کنیم، آن است که تصور ما در این عالم محدود است. در این جهان، با امور مادی و محدود سر و کار داریم و به همین خاطر، ابتدا آن عالم را مقایسه با این عالم نموده و سپس از کیفیت آن سؤال می کنیم و به دنبال حد و محدودیت برای آن می گردیم. در حالی که نظام آخرت کاملاً متفاوت با نظام دنیا است.جاودانگی در بهشت، چیزی است که خواستة فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد و عالم آخرت و بهشت، پاسخ به خواستة انسانی است.
ب) شاید منظور از فناناپذیری، اصطلاح عرفانی باشد، زیرا عرفا معتقدند انسانها بر اثر سیر و سلوک و تهذیب نفس و خودسازی به مقام فنای فی الله نایل میشوند، یعنی به جای میرسند که در نشئه هستی همه را محو و فانی در وجود حق میبینند و وجود همه موجودات را در پیشگاه وجود متعالی حق، مثل شمعی در برابر نور پرفروغ سپهر گردون بینور میبینند و خود و همه عالَم را عدم و نیستی تصور میکنند و وجود را منحصراً در وجود حق تعالی میدانند.بر اساس این رویکرد عرفانی، مراد از فناناپذیری آن است که اگر کسی به درستی بتواند از طریق تهذیب و خودسازی و حرکت در مسیر شریعت الهی، به مقام فنای فی الله برسد و به عشق الهی بار یابد، به مقام فنا ناپذیری میرسد، چون هر کس که عشق و محبت الهی در دل او موجود شود، مثل قطره است که به دریا وصل میگردد. هرگاه قطره به دریا وصل گردد، دیگر قابل نابود شدن نیست و با مردن نابود نمیشود، چون مرگ برای او وصل شدن به دریای بیکران هستی مطلق است.
بنابر این «فناناپذیری» به معنای نمردن نیست، بلکه به معنای آن است که انسان از طریق معنویت وجودش، به حقیقتی وصل میشود که همواره موجود است و به اصطلاح بعد از فنای فی الله به بقای بالله نایل میشود.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ: این پرسش شما به دو بخش تقسیم می شود ..
در قسمت اول پرسیده اید که جایگاه بهشت و جهنم کجاست؟
جمعی در پاسخ این سؤال گفته اند از آیات قرآن استفاده می شود که بهشت در آسمانها است، زیرا در آیة 15 سوره نجم که خبر از معراج پیامبر (ص) به آسمانها می دهد می فرماید «عندها جنة المأوی» [بهشت جاویدان نزد سدرةالمنتهی است] (همان نقطه ای که برترین و بالاترین محل آسمان است) هر چند بعضی آن را به بهشت برزخی که ارواح شهدا در آن است، یا بهشت آدم تفسیر کرده اند، ولی هر دو بر خلاف ظاهر تعبیر جنة المأوی است.و نیز در آیه 22 ذاریات آمده است «و فی السماء رزقکم وماتوعدون» [روزی شما در آسمان است و ( همچنین) آنچه به شما وعده داده می شود]، بسیاری از مفسران معتقدند منظور از «ما توعدون» همان بهشت جاویدان است که خداوند به بندگانش وعده داده است.نتیجه این سخن آن است که بهشت جاویدان الهی در ماوارء آسمان دنیا است و وسعتش به اندازه پهنه زمین و آسمان دنیا، یا به مراتب و سیع تر است، چرا که بیانی از این فراتر نبوده است که قرآن درباره وسعت بهشت بگوید، و به این ترتیب هم الان موجود است، و هم در آسمان است، و هم وسعتش به اندازه وسعت زمین و آسمان دنیا است.
بعضی بر این عقیده خرده گرفته اند که اگر بهشت فوق فلک نهم باشد لازمه اش این است که در لامکان و لاجهت قرار گیرد! و اگر بر طبقات آسمانها یا درمیان دو فلک از این افلاک قرار گیرد، یا تداخل لازم می آید، یا جدائی افلاک از یکدیگر، و همه اینها محال است! وبا تعبیر قرآن که می گوید وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمین است سازگار نیست.ناگفته پیدا است که این ایراد در واقع بر اساس هیئت بطلمیوس و افلاک نه گانه ای است که به اعتقاد او مانند طبقات پوست پیاز روی یکدیگر قرار داشتند و کمترین فاصله ای درمیان آنها وجود نداشت، ولی اکنون که با دلائل قطعی باطل بودن این عقیده به ثبوت رسیده و حتی بطلان آن در بعضی از قسمتها جنبه حسی پیدا کرده است، دیگر جائی برای این گونه اشکالات وجود ندارد، هیچ مانعی ندارد که بر فراز این ستارگان ثوابت و سیار و کهکشانها، عوالم بزرگ دیگری باشد که از آسمان و زمین ما به مراتب گسترده تر است و به این ترتیب تضادی با آیه فوق نیز ندارد.نظریه دیگر اعتقاد جمعی از فلاسفه است که مادی بودن بهشت و دوزخ را به کلی انکار کرده اند، بنابراین به عقیده آنها بهشت نیازی به مکان مادی ندارد، بلکه در ماوراء عالم ماده و حسّ است، صدرالمتأالهین در اسفار در این زمینه می گوید «بدان که هر نفسی از نفوس سعادتمندان در عالم آخرت کشور پهناوری دارد و جهانی که عظیمتر و گسترده تر از تمام آسمانها و زمینها است، ولی این کشور خارج از ذات خود او نیست! بلکه جمیع این کشور و مملوکها و خادمان و بستگان و باغها و درختان و حور و غلمان همه در درون ذات خود او است، و قائم به او! و او نگهدارنده و ایجاد کننده آنها به اذن خدا است.سپس می افزاید و جود اشیاء اخروی، هر چند شبیه صورتهائی است که انسان در خواب یا در آئینه می بیند لکن ذاتاً و حقیقتاً با آن متفاوت است، درست است که از این نظر باهم شبیهند که هیچکدام از آنها در موضوع هیولا(ماده جسمانی) و در مکان و جهتی که این مواد دارند موجود نمی باشد… اما تفاوت این دو باهم در این است که عالم آخرت و صورتهائی که در آن واقع است جوهری قویتر، وجودی شدیدتر و تأثیری بزرگتر از نظر لذت و درد دارد و قویتر و شدیدتر و مؤکدتر از موجودات این جهان است، تا چه رسد به صورتهائی که انسان در خواب یا آئینه می بیند، و نسبت آخرت به این دنیا مانند نسبت بیداری به خواب است»
گرچه او تعبیرات مختلفی درباره معاد دارد و تنها با این تعبیر نمی توان قضاوت کرد، ولی روشن است که این تفسیر برای معاد با آنچه از ظاهر، بلکه صریح قرآن استفاده می شود منطبق نخواهد شد و متناسب گفتار کسانی است که معاد را فقط روحانی می دانند، چرا که در بیان بالا صریحاً آمده بود که بهشت در درون خود انسان و در نفس و روح او است و همه چیز در آنجا شکل مثالی دارد، و همه چیز روحانی است ، بلکه ایجاد کننده آن روح انسان است!
سومین نظری که در اینجا می توان مطرح کرد این است که بهشت و دوزخ هر دو در درون و باطن جهان قرار دارد و حجابهای عالم دنیا مانع از مشاهده آنها می شود، ولی اولیاء الله می توانند آن را ببینند، و پیامبر اسلام(ص) نیز به هنگام معراج که از هیاهوی مردم این جهان دور بود، با چشم ملکوتی خود توانست گوشه ای از بهشت را در جهان بالا مشاهده کند، حتی برای اولیاء خدا ممکن است در جذبه های خاص معنوی در همین عالم نیز گهگاه آن را ببینند!.
اما قسمت دوم پرسش شما که سرانجام ماندن در بهشت یا جهنم چیست؟
آخرین منزلگاه بشر در سیر عالم وجود، بهشت یا جهنم است. آنان که وارد بهشت می شوند، همیشه و جاودان در آن جا زندگی می کنند و در ناز و نعمت به سر می برند اما آنان که به جهنم می روند، دو دسته هستند:
یک دسته مدتی در آن جا مجازات می شوند و وقتی حسابشان پاک شد، از جهنم بیرون می آیند و وارد بهشت می شوند.
دستة دیگر از جهنمیان برای همیشه در آن جا می مانند و جایگاه ابدی آنان دوزخ است.
از منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود و برخی از گناهکاران (که وجود آن ها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است) برای همیشه در مجازات و عذاب دوزخ می مانند.به تعبیر قرآن کریم "بلی من کسب سیئةً و احاطتْ به خطیئتُه فاولئک اصحاب النّارهم فیها خالدون؛(1) آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند، چنین کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند".بنابر این زندگی اخروی بی نهایت است و آن را حد و نهایتی نیست تا سؤال شود بعد از آن چه خواهد شد.سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟
طبیعی است که در این جا سؤال اشتباه و متناقض است، زیرا فرض بی نهایت، ناهمگون با تصور بعد است اما آیا این موجب بی معنا بودن زندگی خواهد بود؟ هرگز! بلکه بی معنایی را در طرف مقابل آن می توان ادعا کرد، زیرا اگر برای جهان آخرت نیز بعدی فرض شود، باز همین سؤال دربارة جهان سوم تکرار خواهد شد و همین طور... هر عالم مفروض دیگری بنابر سؤال از "بعد" همیشه باقی است و دیگر برای هستی هیچ نهایتی (که در آن هر چیز به کمال نهایی خود برسد) وجود نخواهد داشت و همیشه و همه چیز در یک حالت انتظار و مقدماتی قرار خواهد داشت. هر چه بپرسیم: بعد چه خواهد شد، باز پرسش باقی است.
علت آن که در دنیا از پایان عالم و بعد از بهشت و دوزخ سؤال می کنیم، آن است که تصور ما در این عالم محدود است. در این جهان، با امور مادی و محدود سر و کار داریم و به همین خاطر، ابتدا آن عالم را مقایسه با این عالم نموده و سپس از کیفیت آن سؤال می کنیم و به دنبال حد و محدودیت برای آن می گردیم. در حالی که نظام آخرت کاملاً متفاوت با نظام دنیا است.جاودانگی در بهشت، چیزی است که خواستة فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد و عالم آخرت و بهشت، پاسخ به خواستة انسانی است.
نعمت های بهشت که به صورت مادی بیان گردیده است، با نعمت های دنیوی تفاوت کلی دارد، چرا که آن نعمت ها در وصف نمی گنجد. در مجموعة شرایطی که در آخرت وجود دارد، آن نعمت ها بسیار ارزشمند و لذّت بخش است، گذشته از آن که نعمت های معنوی و روحانی در بهشت وجود دارد و همه چیز به صورت خالص هست، بر خلاف دنیا که لذت ها و غم ها و مشکلات هیچ کدام خالص و همیشگی نیست.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از بعضى احادیث استفاده مىشود که فشار قبر براى همه بدون استثنا وجود دارد، منتهى برای بعضى شدید است و کیفر اعمال محسوب مىشود، و برای برخی ملایمتر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهىها است. رسول اکرمصلى الله وعلیه وآله هنگام دفن صحابى معروف «سعد بن معاذ» فرمود: «هیچ مؤمنى نیست مگر این که فشار قبر دارد»امام صادقعلیهالسلام فرمود: «فشار قبر براى مؤمن کفاره ضایع کردن نعمتها توسط او است».از روایات دیگر استفاده مىشود که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند و بعضى از اعمال خیر سبب مىشوند که انسان فشار قبر نداشته باشد.در حدیثى آمده: «هر کس به قرائت سوره زخرف مداومت کند، از فشار قبر در امان است».رسول اللهصلى الله وعلیه وآله فرمود: «هر کس روزى صد مرتبه بگوید: لا اله الا الله الملک الحق المبین»
از فقر و وحشت قبر در امان است، و درهاى بهشت برایش باز مىشود».در روایتى آمده: «کسى که رکوعش (در نماز) را به تمام و کمال انجام دهد، هیچ وحشتى در قبر برایش وارد نمىشود». حضرت صادقعلیهالسلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مىدهد». نیز فرمود: «کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمىرسد».امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «هر کس در هر جمعه سوره نساء بخواند، از فشار قبر در امان است».
این قبیل روایات ، گسترة روایاتى را که مىگوید فشار قبر براى همه است، محدود می کند، در نتیجه مىتوان از این روایات استفاده کرد که بعضى از مؤمنان فشر قبر ندارند. خداوند توفیق مشمول رحمتش و در امان بودن از عذاب و فشار قبر را به همه ما عنایت فرماید.در روایات، اسباب و عواملی برای عذاب و فشار قبر ذکر شده است، مانند: سخن چینی، بدرفتاری با خانواده، کمک نکردن به هم نوع، کفران نعمت، غیبت، سبک شمردن نماز و بی اعتنایی به ضعیف.
دربارة «سعد بن معاذ» که گرفتار فشار قبر بود، پیامبر اکرم(ص) دلیلش را بدزبانی با اهل خانه ذکر فرمود.
در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:
1ـ اعمال صالح؛ امام صادق(ع) می فرماید: «چون مؤمن وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد و نیکی بر او سایه می افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید، من از او مواظبت می کنم».
2ـ اتمام رکوع؛ امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد».
3ـ کمک به همنوعان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که غم و اندوه مؤمنی را بر طرف کند، خداوند غم و غصه آخرت او را بر طرف می کند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد، خارج می شود».
4ـ چهار بار به حج رفتن؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد».
5ـ مرگ هنگام نزول رحمت؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند».
6ـ خیرات بازماندگان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد».
7ـ نماز و استغفار و صدقه بازماندگان؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «سخت ترین شب ها اوّل قبر است که می توانید با پرداخت صدقه به مردگان خود ترحم کنید. اگر مالی برای صدقه نداشتید، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید که خداوند از آن لحظه هزار فرشته به سوی قبرش می فرستد که با هر فرشته ای لباسی است و قبر او را از تنگی و فشار رهانیده و وسعت می بخشد».
8ـ زیارت امام حسین(ع)؛ در روایت است که یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات میدهد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
واژه «حور» از نظر لغت به معناى «خروج از حالت سابق و تبدیل به گونه جدید» است. در تبدیل به گونه جدید، دو نظر میان مفسران هست. گروهى از جمله علامه طباطبایى بر این عقیدهاند که: دقت و توجه درباره اوصافى که در قرآن مجید براى «حور» بیان گردیده، چنین استفاده مىشود که این تبدیل به گونه اوصاف زنانه است نه موجودى که آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد. به همین جهت به نظر مىرسد که مراد از حور طایفه مؤنث باشد، نه طایفه مذکر.
اما اینکه پاداش زنان مؤمن در بهشت چیست؟ در منابع کلامى و روایى چنین آمده که در روز قیامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختیار مىکند و اگر از اهل جهنم بود، یک مرد را از میان مردان بهشتى برمىگزیند. شاید فلسفه این کار این باشد که زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّدپذیر نیست. به همین جهت مردى را انتخاب مىکند.اما گروهى- از جمله آیتاللَّه مکارم شیرازى در مقابل مدعىاند کهحورالعین مىتواند مذکّر هم باشد. براساس این نظر شاید علت اینکه اوصاف حورى که در قرآن به کار رفته، بر مؤنث دلالت مىکند، به این جهت باشد که گفت و گو و محاوره در آن آیات، با طایفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنیوى. از این رو شیوه محاوره، اقتضا دارد که چنین اوصافى براى این موجودات، ذکر شود.
از مضمون برخى آیات و روایات، چنین برمىآید که مسئله لذتهاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد بلکه زنان نیز در بهشت مىتوانند براى خویش شوهرانى دلخواه برگزینند. اصطلاح «حور» نیز اختصاصى به زنان ندارد بلکه حورهاى مذکر نیز در بهشت وجود دارند.براى نمونه از امیرمؤمنانعلیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است که در آن خرید و فروشى نیست تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر کس که تمایلى به آنان پیدا کند، از همان جا بر او وارد مىشود».
در بهشت هم حوریان بهشتى وجود دارند که از نعمتهاى بهشتىاند و در دنیا نبودهاند و هم زنان دنیا- که اهل بهشت باشند با زیبایى و شکوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند و چنانچه مایل باشند، به شوهران خویش مىپیوندند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه بر دو قسم است : صغیره و کبیره . از آیات و روایات استفاده مى شودکه مرتکبان صغیره بعد از کیفر متناسب با جرم خود, اهل نجاتند و ان شاءالله وارد بهشت مى شوند:- ان تجتنبواکبائر ما نتهون عند نکفّر عنکم سیّئاتکم - اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید, دیگر بدى ها بخشوده مى شود -از آیه استفاده مى شود آنچه مهم است و دامنگیر انسان مى شود, گناهان کبیره است و صغیره عواقب خطرناکى ندارد. در مورد مرتکبان کبیره بین مسلمانان اختلاف است .
<وعیدیه > (طایفه اى از خوارج ) ارتکاب هر نوع کبیره را موجب کفر مى دانند و معتقدند مرتکب کبیره همیشه در آتش است و هیچ وقت خلاصى ندارد.نقطهء مقابل آن ها گروه <مُرجئة> هستند که مى گویند: با داشتن ایمان هیچ نوع معصیتى به انسان ضررنمى رساند و شخص مؤمن اهل بهشت است , اعم از این که معصیتى کرده باشد یا نه و خواه کبیره باشد یا نه .امّا شیعه معتقد است که مؤمن گنه کار خلود در آتش ندارد و بالاء خره روزى از عذاب رهایى مى یابد وسرانجام وارد بهشت مى شود.شیخ مفید رحمةالله علیه در کتاب اوائل المقالات مى فرماید: < علماى امامیه اتفاق نظر دارند که تهدید به خلود و جاودانگى در آتش مخصوص کفّار است و کسانى که داراى ایمان به خدا و اقرار به فرایض او از جمله نماز دارند, هرگاه مرتکب گناهى بشوند, شامل نمى شود. جناب مرحوم علامه حلى رحمة الله علیه هم در کتاب شرح تجرید بعد از بیان این مطلب که مسلمان ها برعذاب ابدى کفار اتفاق نظر دارند, مى فرمایند: <در مورد مسلمانان مرتکب گناه کبیره اختلاف است ; <وعیدیه >,آنها را همچون کفّار مى دانند, ولى امامیه و گروه کثیرى از معتزله و اشاعره معتقدند که عذاب آنها سرانجام پایان مى یابد.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گروهى از متکلمان (دانشمندان علم عقاید و جهان بینى ) معاد راجسمانى دانسته و به وجود روحى جز جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند. درحقیقت روح در نظر آنان , جسم لطیفى است که در بدن سریان دارد. این گروه ,انسان را صرفاً یک موجود مادى مى پندارند و به چیزى جز بدن , عقیده ندارند.
اما گروهى از فلاسفه و پیروان مکتب <مشّاء> تنها به معاد روحانى معتقدند ومى گویند: پس از مرگ , علاقه روح نسبت بدن قطع مى گردد, ولى از آن جا که روح موجود پیراسته از ماده است , فنا و نیستى به آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن , باقى و جاوید خواهد ماند.گروهى از حکما و عرفا به هر دو معادمعتقدند و مى گویند: روح در سراى دیگر به بدن بازگشت مى کند.آیات قرآن از نظریه اخیر پشتیبانى مى کند و قرآن به روشنى گواهى مى دهدمعاد انسان ها روحانى و جسمانى است و جسمى که روح به آن تعلق خواهدگرفت , همان جسم عنصرى است که مبدأ یک رشته فعل و انفعال هاى فیزیکى و شیمیایى مى باشد.
قرآن مجید در پاسخ کسانى که زنده شدن استخوان ها را یک امر محال مى پنداشتند مى فرماید: <قل یحییها الذى انشأها اوّل مرهء و هو بکل خلق علیم ;بگو: استخوان ها را آن کس که آن ها را براى بار نخست آفرید, زنده مى کند و او به همه ءمخلوقات خود دانا است >.در آیات مختلفى قرآن مجید, بر امکان تحقق زندگى مجدد انسان و معادجسمانى تأکید مى کند; گاهى از طریق توجه دادن به زندگى نخست , بار دیگر بانشان دادن صحنه رستاخیز در زمین هاى مرده و گاه با ارائه نمونه هایى از احیاى مردگان و در مواردى با ذکر احیاى برخى از مردگان , مانند غُرَیر و یا مرده نمایان ,مانند اصحاب کهف و زنده شدن مرغانى که به وسیله ابراهیم سر بریده شدند,تعجب مشرکان و مخالفت آن ها در مسئله معاد, بر سر همین مطلب بود که چگونه وقتى ما خاک شدیم و خاک ما در زمین گم شد, دوباره لباس حیات در تن مى کنیم ؟! آن ها مى گفتند: چگونه این مرد به شما وعده مى دهد وقتى که مردیدو خاک شدید, بار دیگر به زندگى باز مى گردید؟!قرآن مجید کراراً خاطر نشان می کند: انسان در قیامت از قبر خارج مى شود.بدیهى است قبر مربوط به معاد جسمانى است . توصیف هاى زیادى که درقرآن مجید از مواهب مادى و معنوى بهشت کرده است , همه نشان مى دهدمعاد, هم در مرحله جسم و هم در مرحله روح تحقق مى پذیرد و گرنه حور وقصور و انواع غذاهاى بهشتى و لذائذ مادى , در کنار مواهب معنوى معنا ندارد.از روایات معصومان نیز معاد جسمانى و روحانى استفاده مى شود. على (ع)می فرماید: مردگان را از دل گورها و لانه هاى پرندگان و خانه هاى درندگان ومکان هاى هلاک کننده بیرون مى کند, در حالى که به سوى فرمان خدا مى شتابند و به محل بازگشت خود مبادرت مى نمایند.در مود معاد جسمانى , از سوى محققان تصاویر مختلفى ذکر شده است .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد اطفالی که قبل از سن بلوغ می میرند،باید گفت بنابر برخی روایات ، ارواح اطفال شیعیان در عالم برزخ در محضر حضرت فاطمه زهرا یا حضرت ابراهیم و همسرش تغذیه میشوند و پرورش مییابند، همچنان که بنا به روایتی آنان به پدر و مادر یا خویشاوندان نزدیک و مؤمن خود (که قبل از آنها از دنیا رفتهاند) تحویل داده میشوند، تا تغذیه و تربیت شوند. شاید وجه آن عنایتی که خداوند به پدر و مادر مؤمن آنان دارد و برای گرامیداشت آنان، فرزندان شیرخوار و اطفال را در عالم برزخ تربیت میکند و رشد میدهد تا در قیامت در بهشت به پدران و مادران مؤمنان ملحق گرداند.
اما در مورد اطفال کافران و مشرکان، روایات متعدد و مختلف است؛ در برخی روایات آمده است آنها در قیامت به صورت طفل محشوری شوند و در آنجا خداوند آنان را امتحان میکند. آنان که از امتحان سربلند بیرون آیند، وارد بهشت میشوند و بنابر روایتی "ولدانٌ مخلّدون" هستند که در طفولیت خدمت اهل بهشت را مینمایند اما آنان که نافرمانی کنند، وارد جهنم میشوند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي پاسخ اين سؤال ابتدا بايد اندکي دربارهي خواب و حقيقت آن بحث کنيم. خوابهايي که انسان ميبيند، بر دو قسم است: رؤياهاي صادقه، و خوابهاي پريشان، يا به تعبير قرآن: »أضغاث أحلام«. در خوابهاي پريشان، مواردي است که قوهي خيال انسان امور گوناگون و بيربطي را در کنار هم ميچيند و مرور اين تصوارت در ذهن، به صورت يک مجموعه و يک خواب نمايان ميشود، در حالي که هيچ مضمون و محتواي صحيحي ندارد. نظير اين امر حتي در بيداري نيز براي انسان رخ ميدهد که به آن خيال پردازي ميگويند و اکثر خوابهاي انسانهاي عادياي که دغدغههاي دنيوييشان فراوان است، از اين قسم است. (براي بحثي دربارهي خوابهاي پريشان )اضغاث احلام(، ر. ک: ترجمهي تفسير الميزان، ج - 11، ص 254 - 256)
اما خوابهاي ديگري نيز هست که ميتوان آنها را خوابهاي واقعي و رؤياهاي صادقه ناميد که محور بحث اصلي ما هستند. در واقع، ابتدا اين تقسيمبندي بيان شد تا متوجه باشيم که شايد ديدن مردهاي در خواب، از سنخ خوابهاي پريشان باشد که هيچ واقعيتي ندارد. ما در اين بحث آنها را کنار ميگذاريم و دربارهي رؤياهاي صادقه بحث ميکنيم که آيا مرده به خواب ما ميآيد، يا ما نزد مرده ميرويم و يا...؟
دربارهي اين خوابها توضيحي قبلا داده شد (در پاسخ سؤال دوم از فصل قبل) و در اين جا مطلب را بر اساس احاديث و توضيحات آيتالله حسيني تهراني پي ميگيريم:
از امم محمد تقي )ع( دربارهي حقيقت مرگ سؤال شد؟ ايشان فرمودند: »مرگ همين خوابي است که هر شب به سراغ شما ميآيد، با اين اختلاف که مدتش طولاني است و انسان از اين خواب بيدار نميشود، مگر در روز قيامت. ببينيد خفتگاني که خواب ميبينند و در آن حال به انواع شاديهاي وصف ناپذير، يا وحشتهاي بي حد و حصر دچار ميشوند، چه اندازه شادمان يا وحشتزده هستند. مرگ و احوالاتي که در آن حال براي انسان پيش ميآيد، به همين گونه است. پس آماده مرگ شويد.« (معاني الأخبار، ص 289؛ به نقل از معادشناسي، ج 1، ص 161 - 162)
»اين روايت صريح است بر اين که خواب و مرگ يکي است، با اين تفاوت که مرگ قدري عميقتر و سنگينتر و خواب، قدري سبکتر و سطحيتر است. پس ميتوان گفت: مرگ، خوابي است سنگين و خواب، مرگي است سبک. تمام فلاسفه و حکماي بزرگ جهان، همان طور که در باب حقيقت مرگ دچار حيرتند، تمامي حقايق و به اسرار خواب نيز دست نيافتهاند.
فرقي که ميان اين دو ميتوان گذاشت اين است که در خواب، بدن ميافتد، اعمالي که بدن انجام ميدهد، سبکتر است، خون آرامتر ميشود، اعصاب استراحت بيشتري دارند، حرکات قلب و ساير اعضاي داخلي آهستهتر و سبکتر ميشود و...، اما در مواقع بيداري چنين نيست؛ زيرا در حال خواب، روح علاقهي خود را نسبت به بدن کم ميکند، اما قطع علاقه نميکند، بلکه علاقه همچنان باقي است و به واسطهي همين اندازه علاقهي مختصر است که بدن اعمال خود را انجام ميدهد. اما در وقت مردن، روح علاقهي خود را به کلي قطع ميکند و به عالم تجرد ميرود.
همان طور که در وقت خواب روح به سوي عالم تجرد که همان عالم ملکوت اسفل و عالم مثال است، حرکت ميکند و بدن به زمين ميافتد، در وقت مردن نيز روح به همان عالم يا به ملکوت اعلي و عالم معني حرکت ميکند و بدن را باقي ميگذارد. پس خواب، مرگ چند ساعته و مرگ، خواب دائمي و هميشگي است }و به تعبير پيامبر اسلام )ص(: »و الذي بعثني بالحق لتموتن کما تنامون و يتبعثن کما تستيقظون«؛ (بحارالانوار، ج 7، ص 47: و قسم به کسي که مرا به حق مبعوث کرده است، همان گونه که ميخوابيد، ميميريد و همان گونه که بيدار ميشويد، برانگيخته خواهيد شد) و بين مرگ چندسال، چند صد سال و چند هزار سال تفاوتي نيست، همان گونه که بين خواب يک دقيقه، يک ساعت، چند ساعت تفاوتي نيست. همين طور که درجات خواب انسانها گوناگون است، برخي خوابشان سبک و با صداي مختصري بيدار ميشوند و بعضي خوابشان سنگين است و با اصوات زياد هم بيدار نميشوند. همين طور مرگ برخي از انسانها سبک و به مجرد دعوت به سوي مقام عز ذوالجلال و قيامت کبري، زنده و بيدار ميشوند و برخي مرگشان سنگين است تا حدي که بايد در صور دميده شود تا جانها بيدار و زنده شود. به عبارت ديگر، ميتوان گفت که انسان در زندگي، خوابهاي موقت و کوتاهي ميکند و سپس بيدار ميشود، ولي در حال مرگ، به خوابي طولاني ميرود و سپس زنده و بيدار ميشود.« (آيتالله حسيني تهراني، »معادشناسي«، ج 1، ص 162 - 164)
پس ميتوان گفت: در رؤياهاي صادقه، انسان به نوعي وارد عالم مثال ميشود و در واقع شخص مرده را با بدن مثالياش مشاهده ميکند. چون اين خواب نوعي شهود باطن است، به همين دليل براي فهم حقيقت آن، محتاج تأويل ميباشد. در چنين خوابهايي، اين نفس شخص خوابيده است که به عالم مثال بالا ميرود و انسانهاي ديگر، از جمله مردگان را مشاهده ميکند.
در پايان خوب است به اين نکتهي اخلاقي نيز اشاره کنيم: »چون چنين خوابهايي، پل ارتباطي اين جهان و عالم غيب است، مشاهده و درک حقيقت آن، شروطي دارد. اگر کسي ميخواهد در عالم رؤيا حقايق را آن چنان که هستند، بفهمد و از هدايتها، اشارتها و ارشادات آن عالم سود جويد، بايد مراقبه داشته باشد و اين مراقبه، با مراقبت خود در عالم بيداري و رعايت آداب خواب که در روايات گفته شده است، به دست ميآيد...« (محمد شجاعي. »خواب و نشانههاي آن«)
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ارتباط با ارواح، اولا: اگر چه ممکن است، ولي شرعا جايز نيست. ثانيا: اغلب مدعيان اين رابطه، افرادي شياد و حقه بازند.
اما در پاسخ بايد يادآور شويم که بين خبر دادن از آينده و قيامت تفاوت هست. آينده؛ يعني اموري که به لحاظ زماني متأخر از ما هستند. در آورد اين امور، با توجه به اين که عالم برزخ مافوق و محيط بر عالم دنياست، پس ميتواند نوعي احاطهي زماني نيز داشته باشد و لذا بعيد نيست که ارواح مردگان بتوانند از آن آينده باخبر شوند. چنان که نه فقط آنان، بلکه انسانهايي که در همين زندگي توانستهاند به مراتب بالاتر هستي راه پيدا کنند، نيز ميتوانند چنين اطلاعي حاصل کنند، مانند اولياء الله. (اين مطلب در بحث واسطهي فيض در جلد دوم از همين مجموعهي آفتاب انديشه، آمد) البته اين که ارواح مردگان به فرض اطلاع يافتن بر آينده، اجازهي بازگو کردن آن اخبار را براي زندگان داشته باشند يا خير، مطلب ديگري است و در خصوص بسياري از اين اخبار، ظاهرا آنها مجاز نميباشند، چنان که در برخي از داستانهاي مربوطه بدين نکته اشاره شده است.
اما عالم قيامت، امري مافوق عالم برزخ است و لذا با ورود به عالم برزخ، انسان لزوما بر عالم قيامت آگاه نميشود؛ بلکه اين آگاهي تنها يا پس از برپايي قيامت کبري است، يا براي معدود اولياي الهي که با سلوک عرفاني و معنوي به اين مرتبه از مراتب هستي راه يافته باشند، مانند خود پيامبر اکرم )ص( در معراج. به هر حال، هر چه باشد، بعديت قيامت نسبت به دنيا بعديت زماني نيست که با ورود به عالم برزخ، امکان احاطه به آن ميسر شود.
به تعبير علامه طباطبايي: »همين نابودي دنيا قبل از قيامت است که به ما اجازه ميدهد تا قيامت را بعد از دنيا بدانيم. همان گونه که مرگ به ما اجازه ميدهد تا برزخ را بعد از دنيا بدانيم و گرنه همان طور که عالم مثال محيط بر عالم ماده - يعني، دنيا - است، »نشأة بعث« نيز طبق برهان، محيط در دنيا و برزخ خواهد بود. حتي با چشم پوشي از مسألهي احاطه، خود در هم پيچيده شدن بساط زمان و از ميان رفتن حرکات در فاصلهي بين دو نشأهي مذکور، موجب باطل شدن نسبت زمانياي خواهد بود که با آن، بعد و قبل نيز ديگر وجود نخواهد داشت.«
|
|
|
|
1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|