|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های سایر مباحث مرتبط با پیامبران |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
بـا تـوجـه بـه آيـات قـرآن كريم روشن مى شود كه شرايع الهى منتسب به وحى تنها شريعت نوح , ابراهيم , موسى , عيسى و محمد عليهم السلام هستند . زيرا اگر شريعت الهى ديگر وجود داشت حتما قرآن آن را بيان مى كرد تا گزارش و اخبار او جامع و كامل باشد . از اين بيان روشن مى گردد كه اولين شريعت الهى , شريعت نوح بوده است وپيامبران بعد از نوح تا ابراهيم پيرو شريعت نوح بوده اند و بعد از ابراهيم پيروشريعت ايشان تا موسى و به همين صورت تا اسلام . در همين جا لازم به ذكر است كه همه شرايع نازل شده از سوى خداوند دين واحداند . احـكـام ثـابت و مشترك آنها كه باقى است و احكام خاص هر يك كه ناسخ احكام دين پيشين است نشانگر موقت بودن آن احكام است .
منبع: تفسير الميزان،علامه سيد محمد حسين طباطبائى ج 18 ص 29
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
كـتـابـهـاى مزبور , يا بمرور زمان بكلى محو شده و از ميان رفت يا دستخوش تحريفهاى لفظى و معنوى قرار گرفت در نتيجه آيينها و شريعتهاى آسمانى بصورت مسخ شده اى درآمد .
منبع: آموزش عقايد، آیت الله محمد تقى مصباح يزدى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مرحوم شیخ صدوق از حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) نقل می كند كه به امام جواد(ع) نامه نوشتم و سؤال كردم كه اسم ذوالكفل چیست؟ و آیا او از مرسلین است؟
امام(ع) در جواب نوشتند: خداوند عزوجل 124 هزار نبی فرستاده كه 313 نفر از ایشان از مرسلین میباشند كه ذوالكفل هم از اینهاست، وی بعد از سیلمان بن داود(ع)در میان مردم مانند حضرت داود(ع) به قضاوت می پرداخته و جز برای خدا خشمگین نمی شد و اسم او (عویدیا) بوده و او همان است كه خداوند عزوجل از او در كتابش یاد كرده است در آن جا كه فرموده:(وَ اذْكُرْ إِسمَعِیلَ وَ الْیَسعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كلٌّ مِّنَ الأَخْیَارِ[1])و اسماعیل و یَسَع و ذوالكِفل را به یاد آور (كه) همه از نیكانند.[2]
البته ناگفته نماند در این موضوع اقوال دیگری هم هست كه در صورت تمایل و جهت كسب اطلاعات بیشتر میتوانید به منابع زیر مراجعه فرمائید.
1-تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 94.
2-.دائرة المعارف تشیع، ج 8، ص 65.
پی نوشتها:
[1]سوره ص ، آیه 48.
[2] المیزان ج 17 ص 329.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
وحی نبوی پیامی الهی است که به واسطه فرشته یا بدون آن به یک پیامبر القاء میشود که این پیامبر هم واسطه را درک میکند و هم مبدأ پیام را میداند این نوع وحی را جزء پیامبران و اولیاء خدا کسی به درستی نمیتواند تصویر کند.
در لغت وحی به معنای امری سریع و رمزی آمده است. وحی غیر نبوی نوعی هدایت عمومی است که خداوند در نهاد موجودات نهاده است که با آن راه کمال و رشد خود را طی میکنند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به این سؤال نظر شما را به نکات ذیل معطوف مینماییم:
1-روح آدمی نه مذکر است و نه مؤنث و حقیقت انسان به روح اوست نه جسم و احکام تذکیر و تأنیث مربوط به جسم آدمیان است. پس زن و مرد از جهت انسان بودن کاملاً مساوی هستند و زمینه رشد معنوی برای هر دو موجود است.
2-هر کس که پیامبر است بر او وحی نازل میشود ولی هر کس وحی بر او نازل شود پیامبر نیست به تعبیر دیگر ما دو گونه نبوت داریم نبوت انبائی و نبوت تشریعی نبوت انبائی همان رسیدن وحی به انسانها و ارسال اطلاعات وحیانی برای آنها است در حالی که نبوت تشریعی به صورت رسالت بیان میشود.
3-به تصریح قرآن کریم زنان هم به مرتبهای رسیدهاند که مورد خطاب وحی قرار میگیرند مانند داستان حضرت مریم(سلام الله علیها) و مادر حضرت موسی اما رسالت چون یک امر اجرایی است و حشر و همراهی و مواجهه با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسائل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد این نوع نبوت(تشریعی) در اختیار مردان قرار گرفته است اما نبوت انبائی اختصاص به مردان ندارد.(1)
پی نوشتها:
1.ر.ک زن در آئینه جلال و جمال ـ آیت الله عبدالله جوادی آملی.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1ـ آن چه که از روایات استفاده میشود، خداوند 124 هزار پیامبر فرستاده است و هیچ دلیلی بر نفی این معنا که بعضی از این پیامبران در بین اقوام دیگر بودهاند، نداریم و ممکن است برای همه این اقوام نیز پیامبر آمده باشد.
2ـ علت این که تاریخ و آثار پیامبران بخشی از کره زمین باقی مانده است، آن است که اولاً این منطقه محل انتشار بنیآدم بوده است و ثانیاً تمدنی مستمر و پیوسته داشته است که آثار گذشتگان از جمله قصص و سر گذشتها در آن محفوظ مانده است ولی در دیگر نقاط عالم این پیوستگی باقی نمانده است تا آثار انبیاء گذشته هم در حافظه تاریخی آنان محفوظ بماند.
3ـ قرآن کریم در منطقهای نازل شده است و سر گذشت اقوامی که در آن محدوده بودند را تبیین فرمود و به این جهت سر گذشت پیامبران آن مناطق به برکت قرآن کریم بیشتر محفوظ ماند و بیشتر مورد عنایت قرار گرفت و البته قرآن کریم از اقوامی یاد میکند که به درستی محل تمدن و حیات آنان مشخص نیست.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طبق اعتقاد ما هر امتی یک راهنما و هادی از طرف خداوند تبارک و تعالی دارد،« وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّ خَلا فیها نَذیرٌ»(1) (ما تو را بحق برای بشارت و انذار فرستادیم؛ و هر امّتی در گذشته انذارکنندهای داشته است!). اما اینکه در فاصله زمانی بین حضرت میسح (علیه السلام) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، چه کسانی این نقش را برعهده داشتند، باید بگوئیم که اوصیاء حضرت مسیح نسل بعد نسل تا زمان ظهور و بعثت حضرت رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشتند که عهده دار این مهم بوده اند.
پی نوشت:
1. سوره فاطر، آیه 24.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
جواب قسمت اول سوال شما :
در باب ششم انجیل متی و لوقا اسامی حواریون این چنین ذکر شده است:
شمعون، اندریاس، پطرس، یوحنا، فیلیپس، برتولوما ،توما، یعقوب، متی، شمعون کنعانی، یهودا برادر یعقوب ، یهودای اصخریوطی
ابوالفرجبن الجوزى در المدهش نام حواريون عيسى را بشرح زير آورده است:
شمعون الصفا ،شمعون القنانی، یعقوببن زندی، یعقوببن حلقی (حلفا)، قولوس (فیلیفوس) ،مارقوس ،يوحنا ،لوقا ،توما، اندراوس (اندرواس)، برثملا (مصحف برثلما) (برطلمى) متی
بعضى از اين دوازده نام بالا با نامهایی كه مسيحيان آوردهاند وفق نمیدهد.
اما جواب قسمت دوم سوال شما :
اسرائیل واژهای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب یعقوب است. از این رو به فرزندان و نوادگان او «بنی اسرائیل» گفته میشود. بنا بر داستان ها با رفتن یوسف به مصر و سپس رفتن یعقوب و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوانشدن تعداد نوادگان او، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد. این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر یعقوب بودند، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته میشدند که در قرآن از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده است.
اسباط دوازدهگانه اسرائیل از یازده فرزند یعقوب بهوجود آمدند و عبارتاند از:
روبین(روبن)،
شمعون(سیمئون)
لاوی(لوی)
یهودا(جودا)
یساکار(یشحر، یساخر)
زبولون(زبلون، زیالون)
دان(دون)
نفتالی(نفتائیل)
جاد
اشیر(اشر، اسر)
بنیامین(ابنیامین، بنجامین)
یوسف (که از وی دو قبیله بوجود آمد) شامل:
مناسه(منسی)
افرائیم
که قوم یهود به یهودا، چهارمین پسر یعقوب، منتسب است و تنها بازمانده اقوام بنیاسرائیل میباشد.
البته در قرآن این اسامی نیامده و فقط به عبارت کلی « اسباط » از آنها یاد شده است.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1) تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم نوشته سید مرتضی موسوی
2) تاریخ انبیاء(قصه های قرآنی) نويسنده: جاد المولی
3) تاريخ پيامبران در قرآن نويسنده: مصطفي رحيمي نيا
4) پنجره های آسمانی ( زندگی پيامبران در قرآن ) پدیدآورنده: حمدی زمزم
5) چيستان پيغمبران به قلم مرتضي رحيميان
6) سرگذشت پيامبران نويسنده: لطيف راشدي
موفق باشید
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در این باره ابتدا باید به چند مقدمه توجه کنید
1- تبعیض ناروا ، تفاوت بی دلیل در رفتار است به نوعی که اگر دو نفر مرتکب عمل واحدی شوند یکی را مورد تشویق قرار دهند ولی دیگری و کار خوبش را نادیده بگیرند . به طور طبیعی هر کس ممکن است در دل خویش و به دلائلی خاص به یکی یا برخی از فرزندانش بیش از دیگران علاقه داشته باشد اما این علاقه نباید در رفتار او چنان جلوه کند که موجب بر انگیختن حسادت دیگر فرزندان شود . همانگونه که دقت در چنین امری از امام باقر(علیه السلام) مشاهده شده است ؛ آن حضرت با این که در دل به برخی فرزندان دیگرش مهر بیشتری داشت اما در عمل و رفتار پدرانه خود میان آنان تفاوت نمی گذاشت.[1]
2- تشویق یا تنبیه مناسب نسبت به هر یک از فرزندان به معنی تبعیض قائل شدن میان آنها نیست بلکه اگر بنا باشد به بهانه تبعیض قائل نشدن ، فرزندی را که برجستگی¬های اخلاقی از خود نشان می¬دهد یا کارهای ارزشمند و شایسته ، انجام می¬دهد مورد تشویق قرار نداد و یا فرزند خاطی را متناسب با خطائی که می¬کند تنبیه نکرد ، با چنین رفتاری پیامی از عدم تفاوت میان خوب کرداری و بد کرداری را به فرزندانمان داده¬ایم و در حقیقت با چنین عملی برای فرار از یک خطا به دامن خطای بزرگتری افتاده¬ایم و حق مسلم تربیت صحیح آنها را ضایع کرده ایم .
3- گاهی عامل تحریک حسادت فرزندان، عوامل بیرونی مانند تفاوت رفتار والدین نیست بلکه عوامل درونی و ساختاری شخصیت هر فرد نیز می تواند زمینه ساز چنین احساساتی شود . مثلا دو برادر که هر دو به یک میزان مورد مهر والدین هستند اما یکی از آنها به دلیل توانمندنی در روابط اجتماعی از دوستی با افراد بیشتری برخوردار است و دیگری نه . همین توانمندی گاهی به جای اینکه موجب حرکت رو به رشد فرد ضعیف شود ، با ضعف شخصیت او در هم می¬آمیزد و موجب بروز رفتارهای ناهنجار می¬گردد. چنین افرادی همواره به نوعی فرافکنی مبتلا بوده و به جای رو به رو شدن شجاعانه با ضعفهای خویش می¬کوشند تا با مقصر قلمداد کردن دیگران در ایجاد چنین رفتارهایی از مواجه شدن با نقائص شان فرار کنند. داستان نزاع قابیل با هابیل (علیه السلام) - بر اساس آنچه قرآن بیان می کند - نمونه ای از همین موارد است . [2]
بعد از این مقدمات بر می گردیم به پاسخ سؤال شما . در خصوص حضرت یعقوب (علیه السلام) حرف قرآن چیزی است و آنچه در متون دیگر و یا برنامه هایی مانند سریال یوسف (علیه السلام) نشان می¬دهند چیز دیگر . در این که علاقه یعقوب(علیه السلام) به یوسف(علیه السلام) و برادرش بیش از دیگران بود هیچ شکی نیست اما منشاء این محبت نه زیبائی یا خردسالی آنها بلکه مشاهده آثار درک عمیق ، اخلاق حسنه ، ایمان محکم و مهر و محبت فراوان آنان نسبت به سایرین بود. این انتظار که یعقوب (علیه السلام) در برابر محسنّات یوسف(علیه السلام) و برادرش نباید هیچگونه برخورد نوازشگر و تشویق آمیز داشته باشد تا مبادا موجب تحریک حسادت دیگر برادران شود، انتظاری نا به جا و به دور از اصول اولیّه تربیت است. بنا بر این ، تفاوت معقولِ رفتار یعقوب(علیه السلام) با یوسف(علیه السلام) و برادرش نسبت به سایر برادران جای ملامت نیست چرا که هرگز تبعیض ناروایی از سوی او نسبت به فرزندانش صورت نگرفته بود.
قرآن منشاء حسادت فرزندان یعقوب (علیه السلام) به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب بلکه مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می کند و به وضوح می گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایست شان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر می شمارند . (إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ )[3] .
برادران یوسف به جای این که دلیل محبت بیشتر پدرشان به یوسف(علیه السلام) و برادرش را در کمال شخصیت یوسف(علیه السلام) و برادرش جستجو کنند و با تکمیل همان ابعاد در وجودشان خود را نیز لایق همان مرتبه از محبت یعقوب(علیه السلام) کنند دچار خود برتر بینی شده و با تحریک حسادت در هم آمیخته و زمینه رفتارهای ناهنجار بعدی را فراهم می کنند . دقت کنید که برادران یوسف برای توجیه منشاء حسادتشان با متهم کردن یعقوب (علیه السلام) او را در گمراهی آشکار در محبتش به یوسف(علیه السلام) و برادرش معرفی می کنند. این در حالی است که یعقوب (علیه السلام) در خطابهای مختلفش به فرزندانش همه آنها را با عنوانی برابر مورد خطاب قرار می دهد و با گفتن (یا بُنَیَّ) - ای پسران من - بدون این که تفاوتی در این جهت میان یوسف یا برادرش بنیامین با سایر فرزندانش قائل شود همه آنها را با یک عبارت و کلام مورد نصیحت قرار می دهد
پی نوشت ها:
1.فضائل الخمسة، ج 43، ص 127.
2.مضمون این حدیث در ده ها روایت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، ج 10، ص 167.
3. سوره یوسف، آیه 8.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
موارد تأثير تعليمات پيامبران در تكامل تاريخى عبارتند از:
1. تعليم و تربيت
تعليم و تربيت در گذشته انگيزة دينى و مذهبى داشته است. انگيزة مذهبى در گذشته يار و ياور معلّمان و پدران و مادران بوده است. اين مورد از مواردى است كه تكامل شعور اجتماعى، نياز به انگيزة مذهبى را رفع كرده است.
2. استوار ساختن ميثاقها و پيمانها
زندگى اجتماعى بشر بر اساس محترم شمردن پيمانها ميثاقها و قراردادها و وفاى به عهدهاست. احترام به عهد و پيمان يكى از اركان جنبة انسانى تمدّن بشرى است. اين نقش را همواره مذهب بر عهده داشته است و هنوز كه هنوز است جانشينى پيدا نكرده است. «ويل دورانت» با آنكه يك عنصر ضدّ مذهب است، در كتاب درسهاى تاريخ به اين حقيقت اعتراف مىكند و مىگويد:
«مذهب به مدد شعائر خود ميثاقهاى بشرى را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورد و از اين راه استحكام و ثبات به وجود آورده است.»(1)
مذهب به طور كلّى پشتوانة محكم ارزشهاى اخلاقى و انسانى بوده است. ارزشهاى اخلاقى منهاى مذهب در حكم اسكناس بدون پشتوانه است كه زود بىاعتبارىاش روشن مىشود.
3. آزادى از اسارتهاى اجتماعى
نقش پيامبران در مبارزه با استبدادها و اختناقها و درگيرى با مظاهر طغيان، از اساسىترين نقشهاست. قرآن بر اين نقش پيامبران تأكيد فراوان دارد: اولًا بپا داشتن عدل را به عنوان هدف بعثت و رسالت ذكر مىكند ثانياً در داستانهاى خود درگيريهاى پيامبران را با مظاهر استبداد مكرّر يادآورى مىكند و در برخى آيات خود تصريح مىكند كه طبقهاى كه با پيامبران همواره در ستيز بودهاند، اين طبقه بودهاند.
پىنوشت
1 - درسهاى تاريخص 55
مجموعه آثار شهيد علامه مطهرى(رحمت الله علیه) ج 2 ، وحى و نبوت
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكى از چيزهائى كه قرآن مجيد راجع به سبك روش تبليغ روى آن تكيه كرده است كلمه «البلاغ المبين» است يعنى ابلاغ و تبليغ واضح، روشن، آشكارا. مقصود از اين واژه روشن و آشكارا چيست؟ مقصود مطلوب بودن، سادگى و بىپيرايگى پيام است به طورى كه طرف در كمال سهولت و سادگى آن را فهميده و درك كند. مغلق و معقّد و پيچيده و در لفافه سخن گفتن و اصطلاحات زياد به كار بردن و جملاتى از اين قبيل «كه تو سالهاى زياد بايد درس بخوانى تا اين حرف را بفهمى» در تبليغ پيامبران نبود آنچنان ساده و واضح بيان مىكردند كه همانطور كه بزرگترين علما مىفهميدند و استفاده مىكردند بىسوادترين افراد هم لا اقل در حد خودش استفاده مىكرد. مسأله دوم كه قرآن روى آن تكيه دارد چيزى است كه از آن به «نصح» تعبير مىنمايد، ما معمولًا نصح را به خيرخواهى ترجمه مىكنيم البته اين معنا درست است ولى ظاهراً خيرخواهى عين معنى نصح نيست لازمه معنى نصح است. نصح در مقابل غش است. ناصح واقعى آن كسى است كه خلوص كامل داشته باشد. مسأله ديگر متكلف نبودن است. به افرادى كه در سخن خودشان به جاى اينكه فصيح و بليغ باشند الفاظ قلمبه و سلمبه به كار مىبرند مىگويند متكلف. در حديث است كه اگر كسى در حضور پيغمبر در صحبتهاى خود كلمه پردازىهاى قلمبه و سلمبه مىكرد پيغمبر مىفرمودند: «انا و اتقياءُ امَّتى بُرَاءُ مِنَ التَكليفُ من و پرهيزكاران امتم از اينگونه حرف زدن و به خود بندى در سخن، برى و منزه هستيم». مسأله ديگر در سبك و روش تبليغى پيامبران، تواضع و فروتنى است. كسى كه مىخواهد پيام خدا را به مردم برساند بايد در مقابل مردم در نهايت درجه فروتنى باشد يعنى پرمدعائى نكند، اظهار انانيت و منيت نكند مردم را تحقير نكند بايد در نهايت خضوع و فروتنى باشد. مسألة ديگر مسألة رفق و لينت و نرمش يعنى پرهيز از خشونت است. كسى كه مىخواهد پيامى را آن هم پيام خدا را به مردم برساند تا در آنها ايمان و علاقه ايجاد بشود بايد ليِّن القول باشد نرمش سخن داشته باشد. وقتى كه خداوند موسى و هارون را براى دعوت فردى مثل فرعون مىفرستد جزء دستورها در سبك و متد دعوت فرعون مىفرمايد: «فقولا له قولًا ليِّناً لعلَّه يتذكَّر اونحشى(1) با اين مرد متكبر با نرمى سخن بگوئيد وقتى كه شما با چنين مرد متكبّرى روبرو مىشويد كوشش كنيد كه به سخن خودتان نرمش بدهيد، نرم با او حرف بزنيد، باشد كه متذكّر بشود و از خداى خودش بترسد». همچنين قرآن كريم دربارة پيامبر مىفرمايد: «فبما رحمةٍ من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لانفضُّوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكَّل على الله انَّ الله يحبُّ المتوكِّلين(2) به موجب رحمت و عنايت الهى، تو با مردم نرم هستى، نرمش دارى اخلاق و گفتار تو نرم است از خشونت اخلاقى و خشونت در گفتار پرهيزدارى». قرآن خطاب به پيغمبر مىگويد اگر تو يك آدم درشتخو و سنگين دلى بودى، با همه قرآنى كه در دست دارى، با همه معجزاتى كه دارى و با همه مزاياى ديگرى كه دارى مردم از دور تو پراكنده مىشدند.
پىنوشت
(1) سورة طه/ 44
(2) آل عمران/ 159
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 17 حماسه حسينى صفحه 350 355
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گناه بر دو گونه است:
الف- گناه مطلق، و آن سرپيچى و تمرد و تخلف از قانون است كه پيامبران خدا به دليل هاى عقلى و نقلى از آلودگى به آن پاك بودند و قرآن كريم نيز چنين گناهى رابه پيامبران نسبت نداده است.
ب- گناه نسبى، و آن تمرد و سرپيچى نيست بلكه عبارت از اين است كه اعمال عبادى بندگان هر چند هم باشكوه انجام شود باز نسبت به مقام بزرگ خداوند و لطفها ونعمتهاى بيشمار او ناچيز و ناقص است و اساسا قابل مقايسه نيست و كسانيكه عميق مى نگرند و به عظمت خداوند بيشتر آشنا هستند عبادت خود را با شرمى بى حساب به پيشگاه او عرضه مى كنند و پيوسته به تقصير خويش اعتراف مى كنند. و نيز گاهى گناه نسبى به كارى گفته مى شود كه انجام آن از شخصيكه به مقام علم ومعرفت رسيده، مناسب نيست و ترك آن براى او بهتر است كه به اصطلاح (ترك اولى) ناميده مى شود. توضيح آنكه: از هر كسى به مقدار عمل و بينش، دانش و علم، ايمان و اعتقاد، قدرت و توانايى او مى توان انتظار داشت. چه بسا كارهايى كه از يك نفر عين ادب، خدمت، محبت وعبادت شمرده مى شود اما از ديگرى بى ادبى، خلاف صميميت و كوتاهى در بندگى و اطاعت محسوب مى گردد. چنانكه اگر يك مرد عادى نمازش را بدون حضور قلب بخواند مورد مذمت قرار نمى گيردبلكه سزاوار تشويق است كه همان به فرمان نماز عمل كرده است. اما اگر كسى كه اطلاعات مذهبى و دينى او زياد است، نمازش را بدون حضور قلب بخواند عيب و گناه به حساب مى آيد چرا كه اين نماز مناسب مقام علمى او نيست و اوبا علم و دانشى كه دارد بايد بهتر از اين در مقام بندگى به اطاعت خدا بكوشد، اكنون كه معناى گناه نسبى معلوم شد به اين دو بيان توجه كنيد: بيان اول مقام و موقعيت شامخ پيامبران، علم و دانش و ايمان و اعتقاد آنان به اندازه يى زياد بود كه مى خواستند حتى لحظه يى از خدا دور نباشند و به كارهايى نيز كه براى ديگران مباح است نپردازند به ويژه كه پيامبران پيوسته در ترقى و تكامل بودند وروز به روز معرفت و شناسائى آنان به خدا افزايش مى يافت و در نتيجه در مى يافتندكه بايد در مقام بندگى و اطاعت او بيش از پيش بكوشند اين از يك سو اما از طرف ديگر بشر بودند و نمى توانستند حق بندگى خدا و شكر او را به طور شايسته انجام دهند لذا هميشه خود را مقصر و گناهكار مى دانستند يعنى مى گفتند عبادات ما قابل مقايسه با مقام بزرگ خدا و نعمتها و لطفهاى بى شمار او نيست و ما بايد بيش ازاين به عبادت و بندگى خدا مشغول باشيم و در حقيقت با اعتراف به گناه مى خواستند بگويند از دست و زبان ما بر نمى آيد كه شكر نعمتهاى خدا و حق بندگى او را بجاى آوريم و اصولا با همين اظهار عجز و اعتراف به تقصير مى خواستند شكر خداى بزرگ رابه جاى آورند. بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خدا آوردور نه سزاوار خداونديش كس نتواند كه بجا آورد بيان دوم در مورد بعضى از انبياء الهى گاهى بر اثر يك غفلت كوچك و بى توجهى به مقام شامخ ربوبيت كارهايى كه مناسب با مقام معرفت آنها نبوده است صادر شده است و از اين جهت از جانب خداى بزرگ مورد اعتراض قرار گرفته اند. در حقيقت آن كار گناه و نافرمانى خدا نبوده اما چون با مقام پيامبرى آنان، چندان تناسب نداشته است، نام آن (ترك اولى) گذارده شده است. چنانكه مى گويند براى يك پسر با ادب گناه است كه در راه رفتن از پدر خود جلوبيفتد يعنى اين كار را نكند بهتر است نه اينكه واقعا مثل ساير گناهان عقاب وعذاب داشته باشد.
بيست پاسخ، هيئت تحريريه موسسه در راه حق
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دو هدف اساسى بوده، يكى از اين دو هدف، برقرارى ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، ميان بنده و خداست، و به تعبير ديگر منع بشر از پرستش هر موجودى غير از خالق خودش، كه در كلمة طيّبة «لا الهَ الَّا اللهُ» خلاصه مى شود. هدف دومى كه براى بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال هست، برقرارى روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر، بعضى با بعضى ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است.
قرآن كريم اين دو مطلب را به عنوان دو هدف براى انبياء در كمال صراحت ذكر كرده است. راجع به هدف اول، دربارة خاتم الانبياء مى فرمايد: «يا ايُّها النَّبىُّ انّا ارسلناك شاهداً و مبشِّراً و نذيراً. و داعياً الى الله باذنه و سراجاً منيراً»(1) و دربارة هدف دوم مى فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيِّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط»(2) ببينيد قرآن با چه صراحتى عنايت انبياء و بلكه مأموريت و رسالت انبياء براى برقرارى عدل در ميان بشر را بيان مى كند. در اين آيه مى فرمايد: ما فرستادگان خودمان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و دستور و نوشته فرستاديم با ميزان، يعنى قوانين و مقررات عادلانه، براى چه؟ «ليقوم النّاس بالقسط» براى اينكه همة افراد بشر به عدالت رفتار كنند و اصل عدالت در ميان افراد بشر برقرار گردد. بنابراين مسألة برقرارى عدالت، آنهم با مقياس بشريت، هدف اصلى و عمومى همة انبياء بوده است يعنى انبياء كه آمدهاند، يك كار، يك وظيفه، يك مأموريت و يك رسالتى كه داشتهاند، به نصّ قرآن مجيد عدالت بوده است.
پىنوشت
(1) احزاب/ 54، 64
(2) حديد/ 25
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 18 سيرى در سيره ائمه اطهار (ع)، شهيد مطهرى
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي پيدا كردن اين علت بايد وضع مردم و گرايشات و تمايلات و وضع اجتماعي و اخلاقي و عادات، آداب و رسوم آنها شناخته شود، آن گاه تعاليم انبياء و مبارزات و برخورد آنها شناخته شود، تا سرّ مخالفت مردم با انبياء روشن شود. در قرآن كريم آيات زيادي هست كه حكايت از برخورد مردم با انبياء دارد.
شهيد مطهري ميفرمايد: اين قضيه كه مردم با پيامبران مخالف بودهاند رمزي دارد. رمزش اين است كه آنها با نقاط ضعف مردم مبارزه ميكردند، در حالي كه ديگران از نقاط ضعف مردم بهرهبرداري ميكنند، آنها ميخواستند آن معايب و آن نقاط ضعف مردم را اصلاح كنند و از بين ببرند و ما معمولا ميخواهيم از همان معايب و همان نقاط ضعف بهرهبرداري كنيم.[1]
انبياء هرگز از نقطه ضعف مردم قصد بهرهبرداري نداشتند، بلكه اولين حركت آنها مبارزه سخت با جهالت مردم و مظاهر جهالت و ناداني آنها بوده است. مثلاً بتپرستي كه يكي از مظاهر جهل و از نتايج جهالت و ناداني و عوامي مردم است، در تعاليم رفتار انبياء مورد خشم و نفرت قرار گرفته و در لبه تيز مبارزات انبياء قرار گرفته است. امّا حاكمان و طاغوتها همين بتپرستي و جهالت مردم را مايه سودجوئي خود قرار داده و براي استثمار مردم گاهي خود را خدا خوانده و اهداف خويش را در اين مسير تعقيب مينمودند.[2] «ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً...»[3]
ريشه تمام انحرافات بشر جهل است و مردم نيز به خاطر هواي نفس كه بر اثر جهالت گرفتار آن بودند، با پيامبران مبارزه ميكردند، و در برابر دعوت آنها جبهه ميگرفتند، در حالي كه سعادت و خوشبختي مردم در گرو، هدايت انبياي الهي بود، نوح صدها سال تبليغ توحيد نمود و مردم او را در قبال دعوت و نصايحش مسخره ميكردند تا اين كه عذاب الهي آنها را فراگرفت كه داستان آن در قرآن كريم به تفصيل بيان شده است.[4]
ابراهيم با بتپرستي به مبارزه برخواست و در اين راه او را به شعلههاي آتش سپردند، جانشينان ابراهيم نيز درگير با خرافات و جهل بودند،[5] موسي نيز يكي از پيامبران بزرگ الهي است كه در راه مبارزه با ظلم و خرافات و براي دعوت به خداپرستي رنجهاي بسيار كشيده، آنچه ماية گمراهي بنياسرائيل بود جهل و ناداني آنها بود كه فرعون از آن بهره جسته و در برابر موسي جبههگيري كرده بود.[6]
عيسي بعد از موسي از طرف خدا پيامبر اولوالعزم بود كه در استمرار دعوت انبياي گذشته به وظيفه خويش ميپرداخت كه با طاغوتهاي زمان خود درگير شد.[7] چون مبارزه با جهالت و ظلم مينمود، ظالمان و طاغوتيان از جهالت سود جسته و مردم را بردة خويش نموده بودند. بر سرهمين، رويارويي بين دعوت انبياء و حاكمان رخ داده است كه در نهايت پيروزي با انبياي الهي بوده و شكست سخت با ظالمان بود، چنان كه پيامبر اسلام با جهل و ناداني به مبارزه برخاست و دعوت به توحيد نمود و اين كار بر مستكبران گران آمد تا درصدد توطئه بر عليه آن حضرت آمدند و پيامبر بعد از 23 سال مبارزه با جهالت و ظالمان، لايههاي جهل را از دل مردم زدود و آنها را از زندگي خفتبار بيرون كشيد و نجاتشان داد.[8]
در پايان نتيجهگيري ميشود كه چون انبياء با نقاط ضعف مردم سرو كار داشتند و مردم نيز از نظر روحي دوست ندارد نقاط ضعف آنها روشن شود و هر كس در صدد برخورد يا بيان نقطه ضعف آنها باشد با او به دشمني بر ميخيزند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ اسلام، دكتر فياص.
2. قصص الانبيا، رسول محلاتي.
3. تفسير نمونه، تفسير سوره انبياء.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مطهري، مرتضي، مجموعه گفتارها، تهران، صدرا، چاپ اوّل،61، ص 135.
[2]. انا ربكم الاعلي، نازعات/24.
[3]. قصص/4.
[4]. سوره نوح، ر.ك: طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، تفسير سوره نوح.
[5]. ر.ك: طباطبايي، محمدحسين، الميزان، تفسير سوره انبياء، آيه 50، به بعد و سوره ابراهيم.
[6]. همان، تفسير سوره طه، و بنياسرائيل و سوره مريم، و سوره بقره.
[7]. همان، تفسير آيات سوره كهف.
[8]. ر.ك: آيتي، محمدابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام، و ر.ك: فياضي، علي اكبر، تاريخ اسلام.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبرستان وادي السلام بعد از بقيع و قبرستان ابوطالب مهمترين و والاترين گورستان به حساب مي آيد و از قداست خاصي برخوردار است و محلي است كه بنابر جوامع روائي ما ارواح مؤمنين بعد از مرگ به آنجا منتقل مي شوند و تا برپائي حشر كبري در آنجا به سر مي برند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده: در شرق و غرب عالم هر مومني از دنيا برود، خداوند سبحان روح او را به وادي السلام منتقل مي نمايد. گويا مي بينم انسان هاي با ايمان گروه گروه كنار همديگر نشسته و با هم صحبت مي كنند.[1]
تربت پاك دو نفر از پيامبران بزرگ در وادي السلام مشخص مي باشد. ممكن است پيامبران زيادي در آنجا باشند ولي قبر دو نفر از آنها معروف است: 1. حضرت هود 2. حضرت صالح كه مرقد شريفشان در ابتداي قبرستان وادي السلام در وسط اتاقي كوچك زير گنبدي قرار دارد.
در زيارت نامه حضرت علي ـ عليه السلام ـ دارد: سلام بر تو اي مولاي من و بر دو تن همجوار تو در اين بقعه كه حضرت آدم و نوح ـ عليهم السلام ـ مي باشند. اين قسمت از زيارت نامه در اكثر كتابهاي روائي و ادعيه ذكر شده است ولي در كتاب منتخب التواريخ دنبال آن سلام اينچنين وارد شده: درود و سلام بر دو همسايه شما هود و صالح كه در قبرستان وادي السلام آرميده اند.[2] اگر اين قسمت مأثور باشد و از معصومين ـ عليهم السلام ـ رسيده باشد دلالت مي نمايد كه غير از اين دو بزرگوار پيامبري در قبرستان وجود ندارد و گرنه نمي فرمود بر دو همسايه شما به ديگران هم اشاره مي فرمود. در مقابل اين قول عده اي از اعلام و مورخين معتقدند اين دو پيامبر عاليقدر در كنار مرقد مقدس و ضريح علي ـ عليه السلام ـ مدفون شده اند به چند نفر به عنوان نمونه اشاره مي شود.
1. امام حسن ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: از پدرم سوال نمودم ابن ملجم را بكشم؟ فرمودند: خير، بلكه او را حبس نمائيد. اگر من شهيد شدم او را بكشيد و مرا در كنار مرقد شريف برادرانم هود و صالح دفن نمائيد.[3]
و باز در بحارالانوار دارد كه قبر حضرت نوح و ابراهيم ـ عليهما السلام ـ و حدود 370 نفر از پيامبران در كنار مضجع شريف علي ـ عليه السلام ـ مي باشد.
و در تهذيب الاحكام روايتي هست كه مي گويد: قبر اين دو پيامبر در كنار قبر علي ـ عليه السلام ـ است [4] و همچنين در وسائل الشيعه همانند دو كتاب قبلي مي فرمايد: قبر علي ـ عليه السلام ـ در كنار آنهاست.[5]
پس دو قول از، اعلام فن و بزرگان در رابطه با مرقد شريف اين دو پيامبر بزرگ ابراز شده، يكي در وادي السلام باشند و دوم در كنار مرقد علي ـ عليه السلام ـ آرميده باشند.
در قبرستان وادي السلام غير از مرقد اين دو بزرگوار 3 مقام وجود دارد:1. مقام امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ كه حضرت مدتي در آنجا اقامت داشته 2. مقام امام صادق ـ عليه السلام ـ كه امام مدتي در آنجا بوده 3. مقام حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ كه امام در آنجا مشغول راز و نياز با معبود بي نياز بوده است.
معرفي نمابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ منتخب التواريخ ملا هاشم خراساني تهران كتابفروشي اسلاميه چاپ سوم 1347ص 171.
2ـ هفت شهر عشق، زيارت عتبات عاليات احمد لقماني قم چاپ دوم 1381 ص 58.
3ـ با من به كربلا بيائيد، علي اكبر بابا زاده.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا، طبع سوم، 1403ق، ج6، ص268.
[2] . خراساني، ملاهاشم، منتخب التواريخ، تهران، كتابفروشي اسلاميه، چاپ سوم، 1347ش، ص171.
[3] . بحارالانوار، همان، ج100، ص239 و 251 و 292.
[4] . شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365ش، ج6، ص33.
[5] . حر عاملي، وسائل الشيعه (30 جلدي)، قم، مؤسسه آل البيت چاپ اول، 1412ق، ج14، ص398.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طبق منابع موجود تنها يك نفر از پيامبران الهي در ايران دفن شده است. و مدتي هم در ايران زندگي كرده است و آن يك نفر حضرت دانيال نبي ـ عليه السلام ـ مي باشند. پس در اينجا لازم است كه توضيحي هر چند مختصر در مورد حضرت دانيال خدمتتان عرضه بداريم.
طبق گواهي تاريخ و روايات موجود، حضرت دانيال نبي ـ عليه السلام ـ از جمله پيامبران بني اسرائيل و صاحب كتاب بوده است.[1] البته در رابطه با كتاب ايشان نظرات مختلفي وجود دارد. حضرت از نسل داوود پيامبر ـ عليه السلام ـ بوده و در بچگي پدر و مادر خود را از دست دادند و زني پير و عابده پرورش و تربيت حضرت دانيال ـ عليه السلام ـ را عهده دار شدند. و حضرت از همان بچگي توجه بزرگان و پادشاهان را به خود جلب كرده و داراي هوش و استعداد فوق العاده بوده است.[2]
از امام باقر ـ عليه السلام ـ سوال شد كه آيا صحيح است كه حضرت دانيال علم تعبير خواب مي دانسته و آن را به مردم تعليم مي دادند. حضرت امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند؛ بلي، خدا وحي نمود به سوي او و پيغمبر بود و از آنها بود كه خدا اين علم را به ايشان تعليم نموده است. و دانيال ـ عليه السلام ـ بسيار راست گفتار درست كردار و حكيم و دانا بود و عبادت خدا را به محبت اهل بيت ما مي كرد.[3]
خود حضرت دانيال از خدا مي خواست كه به دست امت پيامبر (يعني حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ) دفن گردد و اين قضيه را پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت فرموده است. و بالاخره به دست امت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در گودالي كه مي كندند جسدش سالم پيدا شد و دوباره دفن گرديد.[4]
حضرت دانيال ـ عليه السلام ـ به دستور بخت نصر پادشاه ايران كه محل حكومتش در شوش بود، به همراه اصحاب خود به اسارت آورده شدند. و در گودالي عميق حضرت را انداختند و شيري را به داخل گودال فرستادند، شير در مقابل حضرت زانو زد و درمدتي كه در گودال بودند شير از گِل تغذيه مي كرد و حضرت از شير آن حيوان تغذيه مي كردند، تا اينكه شبي بخت نصر در خواب ديد كه ملائكه گروه گروه از آسمان به دور گودال مي آيند و به حضرت بشارت فرج و آزادي را مي دهند. بخت نصر با ديدن اين خواب (از كرده خود پشيمان شده و حضرت را آزاد كرده و امور مملكتي و حكم بين مردم را به حضرت تفويض كردند.[5] بعضي از علماء و مفسرين معتقدند كه آيه قُتِلَ اصحابُ الأُخدود در رابطه با اين قضيه يعني زنداني كردن حضرت در گودال و مرگ شكنجه گران گودال يعني بخت نصر نازل شده است و اشاره به اين قضيه دارد.[6]
البته بعضي از منابع اشاره دارد به اين كه حضرت هم عصر كوروش و داريوش از پادشاهان هخامنشي، بوده و به وسيله نبوكد نسار همراه با ساير يهوديان از جروسالم (اورشليم) به اسارت آورده شدند و چون به دربار نبوكدنسار رسيد: مورد عنايت قرار گرفت و نديم پادشاه گرديده و به تعبير خواب پرداخت و رياست كاهنان بابلي را به عهده گرفت.[7]
و حضرت بعد از مدتي ماندن در شوش وفات يافته و در همان شهر دفن گرديدند.[8]
البته ايشان پيامبري است که به طور حتم در ايران مدفون گرديده است، اما مقبره هاي ديگري نيز در ايران وجود دارد که منسوب به انبياء مي باشند مانند مقابر انبياء قزوين و مقبره قيدار نبي در شهر قيدار و...
معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
ـ تاريخ پيامبران، علامه مجلسي.
--------------------------------------------
[1] . حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج1، ص155.
[2] . احمد بن داود دينوري، الاخبار الطوال، ص23.
[3] . مجلسي، تاريخ پيامبران، ص1211.
[4] . اسماعيل بن كثير، قصص الانبيا، ص533.
[5]. تاريخ پيامبران، همان، ص1213.
[6].تفسير مجمع البيان، در تفسير سوره بروج، آيه 4، تاريخ پيامبران علامه مجلسي، ص1215.
[7]. فلسفه تاريخ در كتاب مقدس، ترجمه دكتر معصومه نور محمدي، ص9.
[8] . طريحي، مجمع البحرين، ج5، ص373.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|