|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های عبادات |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به پرسش فوق، بايد گفت: در مجموع دو نوع سجده داريم: الف سجده واجب ب: سجده مستحب. در سجده واجب بايد بعد از قرائت، آيه مربوط به سجده، به سجده رفته و ذكر مربوط به آن را بيان كند و يا اگر فراموش كرد هر موقع به خاطرش آمد، بايد آن را انجام دهد.[1] سورههايي که سجدهي واجب دارند چهار تا ميباشند که عبارتند از سوره سجده آيه 15، فصلت آيه37، نجم آيه 62 وعلق آيه 19.
سجده مندوبه همان سجده مستحب مي باشد وغير از موارد بالا يعني به غير از چهار سوره كه اشاره شد در هر كجاي قرآن سجده آمده باشد، سجد مستحب است. اگر كسي آن را انجام بدهد ثواب و پاداش دارد. به عنوان نمونه به چند سوره از سوره هاي که سجده مستحبي دارند، اشاره مي شود.
1ـ اعراف آيه 206، 2- رعد آيه 15، 3- نحل آيه 50، 4- مريم آيه 58، 5- حج آيه 18و77 اما بياني در خصوص آيه 256 سوره مباركه اعراف كه مي فرمايد:« ِانَّ الَّذِينَ عنِدَ رَبِّكَ لايَسْتَكْبِروُنَ عن عِبادَتِهِ ويُسَبَّحُوَنَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُون» آنها كه در مقام قرب نزد پروردگار تو هستند. هيچ از عبادت او تكبر نمي ورزند، و او را تسبيح مي گويند و سجده مي كنند.انسان وقتي كه توجهي به بيان و مفهوم آيه مي كند بايد به منزله شكر نعمتهاي اوسر به آستان سجده گذارد و او را ستايش كند چرا كه مقربين درگاه خداوند، سه دسته هستند كه توصيف آن ها 1. استكبار نكردن 2. تسبيح نمودن و3. سجده كردن[2] مي باشد.
از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود: نزديكترين حالات بنده به پروردگار، سجده است. 3- ذَرِيح مُحاربي گويد: حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هرمؤمني جهت نعمتي، سجده ي شکر به جاي آورد، خداوند براي او به جهت اين سجده، ده حسنه بنويسد و ده گناه از نامه عمل او محو سازد و ده درجه براي او در بهشت بالابرد.[3] اما ذكر سجده عبارت است از: «لا اِلهَ اِلَّا الله حَقّاً حَقّاً ، لا اِلهَ اِ لاالله و اِيمَانَاً وَ تَصْدِيقَاً ، لا اِلهَ اِلَّا الله عُبُودِيَّهً وَرِقّاً ، سَجَدْتُ لَكَ ، يا رَبِّ تَعَبُّداً ، لا مُسْتَنْكِفَاً وَلا مُسْتَكْبِراً ، بَلْ أنا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعِيفٌ خائِفٌ مُسْتجيِرٌ.»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر ك: به توضيح المسائل، در باب احكام سجده هاي واجب.
[2]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، ج8، ص502.
[3]. صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه علي اكبرغفاري، تهران، انتشارا نشر صدوق، 1367 ش، ص 82 و 83.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه: براي روشن شدن مطلب، لازم است به چند نكته اشاره شود. 1ـ معناي واجب: وجوب به معناي ثبوت است و واجب نيز چند گونه استعمال شده است. الف) واجب در مقابل ممكن. ب) فعلي كه اگر ترك شود ترك كننده استحقاق ملامت و مذمت دارد و اين هم دو قسم است. واجب عقلي مثل وجوب شناخت خداوند، اصل رسالت و نبوت، و ديگري واجب شرعي مثل وجوب عبادات (نماز و روزه و...) 2ـ قرآن كتاب قانون است، لذا آنچه قاعدتاً بايد در آن بيان شود،كليات مسائل است نه جزئيات آن، مگر در مواردي كه ضرورت و مصلحت اقتضاء كند، 3ـپيامبر اسلام در حديث معروف و متواتر «ثقلين»[1] فرمود: «من دو چيز گرانبها در بين شما باقي ميگذارم، كتاب خدا، و عترت و اهلبيت من...» از اين حديث نكاتي استفاده ميشود 1ـ عترت و قرآن هميشه باهمند و جدا ناشدني، آنها كه طالب حقايق قرآنند بايد به دامن اهلبيت چنگ بزنند. 2ـ پيروي از هر دو بدون قيد و شرط واجب ميباشد. 3ـ هر دو معصومند. 4ـ در طول تاريخ بايد فردي از اهلبيت، هميشه در كنار قرآن وجود داشته باشد. 5ـ جدا شدن از اهلبيت و يا پيشي گرفتن از آنها ماية گمراهي است. 6ـ آنها از همه افضل و اعلم و برترند.[2] بعد از اين مقدمه، اولاً اگر مراد از كليات، واجبات الهي است، بلي در قرآن واجبات به صورت كلي بيان شده است. ولي اگر مراد اين باشد كه تمام واجبات و احكام با جزيئات خود در قرآن بيان شده است؟ بايد بگوييم كه تمام جزئيات در قرآن بيان نشده است.
يكي از رازهاي عدم بيان جزئيات احكام و واجبات، حجيم نشدن قرآن است، به گونهاي كه خواندن و انس با آن ممكن باشد، به عنوان مثال نماز به تنهايي «2000» مسئله دارد كه اگر بنا بود همة جزئيات در قرآن بيان شود، شايد «100» جلد كتاب ميشد، و اين مسئله را با مراجعه به قرآن، به خوبي ميتوان فهميد كه بعضي از اعمال واجب در قرآن اسم برده نشده است، و همچنين اصل نمازهاي پنجگانه را بيان فرموده است ولي تعداد كلمات نمازهاي پنجگانه در قرآن بيان شده است و همچنين خمس در آيه غنيمت مورد اشاره قرار گرفته است[3] ولي جزئيات در قرآن نيامده است و همچنين احکام زكوة، حج، امر به معروف، جهاد... خداوند در كنار وحي قرآني وحي ديگري را براي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل ميكرد به نام الهام بياني و حديث قدسي، كه جزئيات احكام و تأويلات قرآن را بيان مينمود.
ثانياً: خداوند در قرآن، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به عنوان مبيّن و مفسّر كتاب معرفي كرده است و ميفرمايد:
«ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را كه به سوي مردم نازل شده است براي آنها (بيان نموده) روشن سازي و شايد انديشه كنند»[4] و يكي از وظائف او بيان جزئيات احكام كلي موجود در قرآن است.
ثالثاً: اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ نيز به عنوان مفسّر حقيقي قرآن هستند. از اينجا است كه به اهميت حديث ثقلين و سفارش اكيد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ضرورت وجود امام در كنار قرآن پي ميبريم.
آن چه به طور خلاصه قابل بيان است، اين است که: در قرآن كليات احكام و واجبات بيان شده است اما جزئيات احكام به عهدة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ واگذار شده است.
1ـ تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و همكاران، ج7، ص 175-176.
2ـ پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان، ج9، تمام كتاب مفيد است.
3ـ قرآن در قرآن آيت الله جوادي، انتشارات اسراء.
4ـ التفسير و المفسّرون، آيت الله معرفت، ج1، نقش اهلبيت در تفسير.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ابوالحسين مسلم بن الحجاج القشيري، صحح مسلم بشرح النبوي، بيروت، دارالفكر، 1401، ج15، ص 175 و خطيب خوارزمي، عناقب خوارزمي، تهران، مكتبه نينوا الحديثه، ص 222-224.
[2]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر با همكاري جمعي از دانشمندان، پيام قرآن، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم، 1374، ج9، ص 75-76.
[3]. انفال/ 41.
[4]. نحل/ 44.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آيه ششم از سورهي مباركهي مائده، به آيهي «وضوء» معروف است. بعضي آن را آيهي «وضوء و تيمّم» نيز ناميدهاند، به هرحال در قسمتي از اين آيه به شستن دستها در هنگام وضوء اشاره شده و آمده است: «... و ايديكم الي المرافق...» در كتب لغت و ادبيات عرب، براي «إلي» معاني زيادي ذكر شده است تا آنجا كه ابن هشام در مغني اللبيب براي «إلي» هشت معني ذكر ميكند[1] كه عبارتند از: 1. انتهاي غايتِ «زمانيّه» يا «مكانيّه»؛ 2. معيّت (به معناي مع)؛ 3. تبيين و اظهار فاعليت مجرور براي فعل يا شبه فعل مقدم؛ 4. به معناي «لام»؛ 5. ظرفيت به معناي «في»؛ 6. ابتداء كه مترادف با معناي «مِن» است؛ 7. به معناي «عند»؛ 8. به معناي تأكيد.
در كتب ديگر نيز براي «إلي» معاني گوناگوني آمده است.[2] اما در مورد معناي «إلي» در آيهي شريفه، بعضي از غير اهل علم در بين شيعيان با نگاهي سطحي و غير عالمانه به آيه، و با اين گمان كه «إلي» در زبان عربي فقط يك معني و يک مورد استعمال دارد، ميگويند: «إلي» به معناي «به سوي انتهاي يك چيز (اعم از زمان و مكان)» است پس معناي آيه اين ميشود: «دستهايتان را به سوي آرنجهايتان بشوييد» و نتيجه ميگيرند: «طبق بيان قرآن كريم، بايد دستها را از انگشتان به سوي آرنجها شست» در نتيجه ميگويند: «علماء و مراجع در مورد وضو كاملاً خلاف قرآن عمل كرده و فتوا ميدهند. در عوض سنيها كه دستهايشان را از پايين به بالا ميشويند مطابق آيهي كريمهي قرآن عمل مينمايند و...» جالب آنكه اين افراد، از فتواي علماي اهل تسنن نيز بيخبرند زيرا پيروان مذاهب (حنفي، مالكي، شافعي، و حنبلي) معتقدند «شستن دستها واجب است چه از بالا به پايين و چه از پايين به بالا اگرچه شستن از پايين (از انگشتان) به بالا (به سوي آرنجها) بهتر ميباشد»[3] و همانگونه كه ديديد آنان نيز از اين آيه اينگونه برداشت ننمودهاند كه شستن دست از پايين به بالا واجب است، بلكه تنها بهتر بودن اين عمل را بيان داشتهاند و خود در عمل چنين مي کنند.
پس از بيان اين مطالب هم اكنون ما با چند پرسش مواجه هستيم كه در اينجا پاسخ آن ها را دنبال مي کنيم.
نخست آن كه چه اختلافي ميان فتواي فقهاي شيعه و اهل تسنن در مورد شستن دستها وجود دارد؟
همان طور كه اشاره شد، فقهاي شيعه شستن دستها را از بالا به پايين واجب ميدانند اما فقهاي اهل تسنّن ميگويند فرقي نميكند كه دست از بالا به پايين شسته شود يا از پايين به بالا، اگرچه شستن دست از پايين به بالا را بهتر ميدانند.
دومين پرسش اين كه: آيا اين اختلاف فتوا از آيهي وضو ناشي ميشود؟
اين اختلاف ارتباطي به آيهي شريفهي قرآن مجيد ندارد.
سوم آنكه با اين وجود، آيهي وضو در مقام بيان چه نكتهاي ميباشد؟
در آيهي شريفه كلمهي «أيديكم» آمده است و از نظر لغوي «يد» (دست) شامل كتف، بازو، آرنج، ساعد، مچ، كف دست و انگشتان ميشود و از آنجا كه در وضو، شستن همهي اين قسمتها لازم نميباشد، لذا خداوند تبارك و تعالي با عبارت «إلي المرافق» دست را محدود به قسمتي كه شامل انگشتان تا آرنج ميشود مشخص نموده است تا كسي گمان نبرد كه طبق آيهي شريفه كه ميفرمايد «دستهايتان را بشوييد» بايد كتف را نيز بشويد. و همين موضوع را فقها و دانشمندان بزرگ شيعه اينگونه توضيح دادهاند كه كلمه «إلي» در آيهي شريفه، بيان كننده حدّ و غايت «مغسول» است نه كيفيت «غَسل». پس در اين آيه، شارع مقدس بنا داشته است تا محدودهي مشخصي از دست كه از انگشتان تا آرنج ميباشد را براي شستن تعيين فرمايد نه آنكه كيفيت شستن را كه از پايين به بالا يا از بالا به پايين باشد بيان دارد.[4]
چهارم آنكه فقهاي بزرگوار، حكم وجوب شستن دستها از بالا به پايين را از كجا به دست آوردهاند؟
همانگونه كه بيان شد از خود آيه نميتوان وجوب شستن دستها را از بالا به پايين يا به عكس استفاده نمود همان طوري که اشاره شد حتي فقهاي اهل تسنن هم از اين آيه وجوب شستن دستها از پايين به بالا را استنباط نكردهاند، لذا فقهاي عظيمالشأن شيعه با توجه به روايات شستن دستها را از بالا به پايين واجب دانسته اند در اين زمينه روايات فراواني در كتب حديثي وجود دارد[5] و عموماً، هم وجوب شستنِ از بالا به پايينِ صورت و هم شستنِ از بالا به پايينِ دستها را بيان ميكنند.
علاوه بر روايات و سنّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ، عادتاً و عرفاً نيز هنگامي كه انسان به طور طبيعي تصميم ميگيرد بدنش يا صورتش يا دستش و يا هر چيز ديگري را بشويد، از بالا به پايين شروع به شستن مينمايد. و معمولاً كسي آب را از پايين به بالا نميريزد و از پايين به سوي بالا اقدام به شستن نميكند. مضافاً بر اين كه، تسالم و اجماع قطعيِ اماميّه نيز بر وجوب شستن دستها از بالا به پايين، وجود دارد.[6]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . جمال الدين بن هشام الانصاري، مغني اللبيب عن كتب الاعاريب، (انتشارات ايران به خط عبدالرحيم، ص 39.
[2]. براي نمونه مراجعه كنيد به: حبيش تفليسي، وجوه قرآن، به كوشش دكتر مهدي محقّق، تهران، انتشارات حكمت، چاپ دوم، 1396 هجري، ص 26، عبدالغني الدقر، معجم النحو، به اشراف احمد عبيد، دمشق، مطبعة محمد هاشم الكتبي، چاپ اول، 1975 م، ص 55.
[3] . براي مطالعه ميتوانيد به كتب فقهي اهل تسنّن و يا كتابي مانند: مغنيه، محمد جواد، الفقه علي المذاهب الخمسة: الجعفري، الحنفي، المالكي، الشافعي، الحنبلي، دارالعلم للملايين، بيروت، چاپ پنجم، 1977 م، ص 36.
[4] . تبريزي غروي، ميرزا علي، التنقيح في شرح العروة الوثقي تقريراً لبحث آيت الله العظمي السيد ابوالقاسم الموسوي الخوئي، قم، دارالهادي، للمطبوعات، الطبعة الثالثه، 1410 هـ ، جزء رابع، ص 96.
[5] . ر.ک: الحر العاملي، وسائل الشيعه إلي تحصيل مسائل الشريعه، تهران، مكتبة الاسلاميهّ، الطبعة الثانيهّ، 1383 هـ ، ج1، ص 271، باب 15 از ابواب الوضوء.
[6] . تبريزي غروي، ميرزا علي، التنفيح في الشرح العروة الوثقي، جزء رابع، ص 94.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ به چند نكته توجه فرماييد:
الف. خداوند متعال ميفرمايد: «و قال ربكم ادعوني استجب لكم»؛[1] «و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.» از آيه مذكور بر ميآيد كه دعا كردن، محبوب خداوند متعال است و از طرفي بعد از دعا، وعده استجابت داده شده است؛ ولي اين و عده مشروط ميباشد؛ يعني تنها دعايي به اجابت ميرسد كه شرايط لازم در «دعا» را داشته باشد. از جمله شرايطي كه در دعا ذكر شده عبارتند از:
1. توجه كامل در دعا؛ 2. اصرار در دعا و اطمينان نسبت به برآورده شدن آن؛ 3. نام بردن آنچه از خداوند ميخواهد؛ 4. تضرع؛ 5. گريه كردن، هر چند كم باشد؛ 6. ستايش خداوند و صلوات بر پيامبر اكرم و اهل بيت آن حضرت ـ عليهم السّلام ـ پيش از دعا؛ 7. استجابت دعا به مصلحت او باشد.[2]
8. توبه؛ 9. حضور قلب؛ 10. اطاعت و به جا آوردن واجبات و ترك محرمات و....[3]
ب. اگر مشكل انسان مشكلي ويژه است به دعاهايي كه وارد شده ميتوان مراجعه كرد. به عنوان مثال اگر انسان به كسي مقروض و بدهكار است، دعاي اداي دين و قرض را بخواند، اگر گمشدهاي دارد دعاي پيدا شدن گم شده را بخواند و...[4]
ولي اگر منظور شما از دعاي گشايش كار به طور كلي ميباشد، برخي از آنها عبارتند از:
1. نماز رفع عسرت و سختي: حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: چون كارها بر تو دشوار شود، در وقت زوال، دو ركعت نماز بگذار و در ركعت اوّل حمد و اخلاص را بخوان و سپس «انا فتحنا لك فتحاً مبيناً» را تا «وينصرك الله نصراً عزيراً» را قرائت كن. در ركعت دوّم سوره فاتحه و اخلاص و «الم نشرح» را بخوان و اين نماز به تجربه رسيده است.»[5]
2. ذكر دعاهايي كه براي برآوردن حوائج دنيا و آخرت مفيد است، از جمله: الف. حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: بگو: اللهم اجعلني اخشاك كاني اراك و اسعدني بتقواك و لاتشقني بنشطي لمعاصيك و خدلي في قضائك و بارك لي في قدرك حتي لا احب تأخير ما عجلت و لا تعجيل ما اخرت و اجعل غناي في نفسي و متعني بسمعي و بصري و اجعلهما الوارثين مني و انصرني علي من ظلمني و ارني فيه قدرتك يا رب و اقر بذلك عيني.»
ب. و نيز از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه فرمود براي برآورده شدن حوائج دنيا و آخرت بگو: «اللهم اعني علي هول يوم القيامة و اخرجني من الدنيا سالماً و زوجني من الحور العين و اكفني مؤنتي و مؤنة عيالي و مؤنة الناس و ادخلني برحمتك في عبادك الصّالحين.»[6]
آن چه در پايان قابل بيان است، اين است که: غير از دعاهاي عمومي و همگاني، بقيه ي دعاها نياز به تخصص و استاد ماهر دارد، لذا از مراجعه به افرادي که در اين زمينه تخصص و تعهد لازم را ندارد بايد پرهيز نمود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
ـ به دعاي جوشن کبير مراجعه شود که در برخي از چاپ هاي آن، بالاي هر بند آن نوع بيماري و درمان آن نيز نوشته شده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . غافر/ 60.
[2] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1367 ش، ج 15، ص 176.
[3] . ر.ك: محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوم، 1367ش، ج 2، ص 254 ـ 257.
[4] . ر.ك: قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، قم، انتشارات مطبوعات ديني، چاپ سوّم، 1379ش، ص 368 ـ 808.
[5] . ر.ك: همان، ص 374.
[6] . ر.ك: همان، ص 633 ـ 704.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گرچه دعاي مخصوص براي سفره وارد نشده است، ولي با توجه به سنت و سيره عملي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ميتوان برخي دعاها را كه قبل از شروع به خوردن غذا و بعد از پايان سفره، آن بزرگواران ميخواندند، ما نيز به تبعيت از آنها قبل و بعد از پايان سفره بخوانيم.
برخي از دعاها كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ قبل از شروع به غذا و بعد از پايان آن ميخواندند عبارتند از:
1 . گفتن بسم الله الرحمن الرحيم در آغاز و حمد و سپاس خدا در پايان. حضرت علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هر كه هنگام شروع خوردن غذا يا نوشيدني، نام خدا را به زبان آورد و در پايان خدا را حمد و سپاس گويد، هرگز درباره نعمت آن غذا از او سؤال نخواهد شد.[1]
2 . حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: امام سجاد ـ عليه السلام ـ وقتي غذايي را پيش رويش قرار ميدادند ميگفت: «اللهم هذا من منّك و فضلك و عطائك فبارك لنا فيه وسوّغناه و ارزقنا خلفا اذا الكناه و رب محتاج اليه رزقت فاحسنت اللهم و جعلنا من الشاكرين فاذا رفع الخوان قال الحمد لله الذي حملنا في البر و البحر و رزقنا من الطيبات و فضلنا علي كثير من خلقه تفضيلاً».[2]
حضرت امام باقر ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «حضرت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بعد از پايان سفره فرمود: «اللهم اكثرت و اطبت و باركت فاشبعت و ارويت الحمد الله الذي يطعِم و لا يطعم.[3]»
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ترجمه،حميدرضا شيخي، قم،دارالحديث، چاپ دوم، 1379ش، ج 1، ص 165 ـ 167.
2 . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، قم،انتشارات مطبوعات ديني، چاپ سوم، 1379 ش.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365، ج 6، ص 294.
[2] . همان.
[3] . ر.ك: الكافي، همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سورههاي قرآني اغلب داراي دعاهايي قرآني ميباشند اما در بين آنها دو سورة بقره و آل عمران داراي بيشترين دعاها، ميباشند. در اينجا به اين دو سوره، همراه با آيات مربوط به آن اشاره مي شود:
سوره بقره: (وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا) آيه 127. يعني «و وقتي كه ابراهيم و اسماعيل ديوارهاي خانة مكه را برافراشتند و عرض كردند پروردگارا اين خدمت را از ما قبول فرما» (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الَّثمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ) آيه 126. يعني «چون ابراهيم عرض كرد پروردگارا اين شهر را محل امن و آسايش قرار ده و روزي اهلش را كه به خدا و روز قيامت ايمان آوردهاند، فراوان گردان»
(رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا) آيه 128. «ابراهيم و اسمعيل عرض كردند پروردگارا اول ما را تسليم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم به تسليم و رضاي خود بدار و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما (وظيفة بندگي را) سهل و آسان گير.»
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ) آيه 129. «پروردگارا، فرزندان ما را شايسته آن گردان كه برانگيزي از ميان آنان رسولي كه بر مردم تلاوت آيات تو كنند...»
(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار) آيه 201. «و بعضي ديگر گويند بار خدايا! ما را از نعمتهاي دنيا و آخرت، هردو، بهرهمند گردان و از شكنجة آتش دوزخ نگاهدار».
(قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ) آيه 250. «چون آنها در ميدان مبارزة جالوت و جنود او آمدند، از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابتقدم دار و ما را بر شكست كافران ياري فرما».
(...وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا) آيه 285. «... و همه يك زبان و يك دل (در قول و عمل) گفتند) فرمان خدا را شنيده و اطاعت كرديم. پروردگارا! ما آمرزش تو را ميخواهيم...»
(رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ) آيه 286. «... بار پروردگارا! ما را بر آنچه به فراموشي يا به خطا كردهايم، مؤاخذه مكن، بار پروردگارا! تكليف گران و طاقت فرسا، چنانكه بر پيشينيان نهادي، بر ما مگذار، بار پروردگارا! بار تكليفي فوق طاقت ما را بدوش منه و بيامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما، تنها سلطان ما و ياور ما توئي، ما را بر (مغلوب كردن) گروه كافران ياري فرما»
سورة آل عمران:[1] (رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ) آيه 8. «بار پروردگارا! ما را بباطل ميل مده پس از آنكه بحق هدايت فرمودي و بما از لطف خويش رحمتي عطا فرما، كه همانا توئي بخشندة بيعوض و منّت»
(الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ) آيه 16. «آنان كه به درگاه عزّ الهي عرضه دارند، پروردگارا! به كرم خود گناهان ما ببخش و ما را از عذاب آتش جهنّم نگاهدار».
(إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي) آيه 35. «ياد كن آنگاه كه زن عمران گفت: پروردگارا! من عهد كردم فرزندي كه در رحم دارم از فرزندي خود، در راه خدمت تو آزاد گردانم، اين عهد من بپذير...».
(هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ) آيه 38. «در آن هنگام كه زكريا، كرامت مريم را مشاهده نمود، عرض كرد: پروردگارا! مرا بلطف خويش، فرزنداني پاكسرشت عطا فرما كه همانا توئي مستجاب كنندة دعا».
(قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً...) آية 41. «زكريا عرض كرد: پروردگارا! براي من به شكرانة اين نعمت، آيت و عبادتي مقرّر فرما...».
(رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ) آية 53. «پروردگارا! ما به كتابي كه فرستادي ايمان آورده و از رسول تو پيروي كرديم، نام ما را در صحيفة اهل يقين ثبت فرما».
(رَبَّنا إغْفِرْلنا ذُنُوبنا و اشرافنا في اَمرِنا و ثبت اَقْدامَنا و اَنْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الكافِرين) آية 147. «... بار پروردگارا! به كرم خود از گناه و ستمي كه ما دربارة خود كردهايم درگذر و ما را ثابتقدم بدار و ما را بر محو كافران مظفّر و منصور گردان».
(...رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) آيه 191. «... گويند پروردگارا! اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدهاي، پاك و منزّهي، ما را به لطف خود از عذاب آتش دوزخ نگاهدار».
(رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ) (رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ) آيات 193 و 194. «پروردگارا! ما چون صداي مناديي كه خلق را به ايمان ميخواند شنيديم اجابت كرديم و ايمان آورديم. پروردگارا! از گناهان ما درگذر و زشتي كردار ما را بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نيكان محشور گردان» «پروردگارا! ما را از آنچه به رسولان خود وعده دادي، نصيب فرما و محروم مگردان كه وعدة تو هرگز تخلّف نخواهد كرد».
هم چنين سوره اعراف با 10 مورد دعا (آيات 23، 43، 47، 89، 126، 143، 151، 155، 156، 196) و سوره مؤمنون با 8 مورد دعا (آيات 28، 29، 93، 94، 97، 98، 109، 118) و سوره ابراهيم با 6 مورد دعا (آيات 35، 37، 38، 39، 40، 41) در رتبههاي بعدي قرار دارند.
در ضمن، دعا شامل عرض ايمان، نيايش، سپاس از خداوند تبارک و تعالي، تقاضاي عفو و بخشش، توكل بر خدا، دعا براي برادران، اقرار به سختي عذاب، درخواست نجات از قوم ظالم، درخواست اولاد صالح، ياري طلبيدن و اقرار به گناه ميشود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. قرآن مجيد، با ترجمه مهدي الهي قمشهاي با تصحيح كامل حاج ميرزا حسن مسعودي، چاپخانه مهر، تهران 1362.
2. كتاب دعاهاي قرآني، دكتر محبّ الله آزاده، چاپ دوم 1371، چاپ از چاپخانه 128 ناشر، انتشارات اسلامي تهران.
3. كتاب ادعيه قرآني يا أحسن الأدعيه، تأليف اسماعيل آشتياني، انتشارات كتابفروشي علميه اسلاميه چاپخانه حيدري تهران خ ناصرخسرو.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره آل عمران مموارد دعا در آن 14 مورد ميباشد كه ما به 10 مورد بسنده كرديم (كتاب دعاهاي قرآني).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از راههاي پي بردن به اعتبار يك روايت، دعا يا زيارت، وجود آن در كتب معتبر علماي شيعه مي باشد. بدين جهت بيش از 60 كتاب كه در زمينه مسائل اخلاقي، ادعيه و زيارات به قلم بزرگان شيعه نوشته شده يا جمع آوري گرديده است و از طريق CD نورالجنان مورد بررسي قرار گرفت و اين زيارت يافت نشد برخي از اين كتب عبارتند از: 1. مكارم الاخلاق نوشته حسن بن فضل طبرسي 2 ـ3 و 4، مهج الدعوات فلاح السائل و الاقبال كه هر سه كتاب به قلم سيد بن طاووس مي باشند. 5. كامل الزيارات: ابن قولويه قمي.
6. عُده الداعي: ابن فهد حلّي. 7. المحجةُ البيضاء: ملامحسن فيض كاشاني. 8.جامع السعادات ملامحمد مهدي نراقي.
9. معراج السعادة، ملااحمد نراقي. 10. مفتاح الفلاح: شيخ بهايي. 11. مصباح المتهجد: شيخ طوسي.
پس همانگونه كه محدث بزرگ شيخ عباسي قمي در مفاتيح الجنان فرموده اند: اين زيارت سند ندارد و نمي شود آن را به معصومين ـ عليهم السلام ـ نسبت داد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كامل الزيارات، ابن قولويه قمي.
2. مهج الدعوات و منهج العبادات، سيد بن طاووس.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از معجزات بزرگ و جاودان پيامبر عظيم الشان اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ قرآن مجيد است. اين كتاب آسماني داراي كلمات و جملاتي است كه هيچ بشري تا به حال نتوانسته مانند آن بياورد در واقع محور زندگي فردي و اجتماعي همه ي انسان ها قرآن شريف است.
اما در مورد سوال: آنهايي كه گفتند: در بين سوره دعا نخواندن بهتر است، در پاسخ مي توان گفت كه اگر سند اين ختم، صحيح باشد خواندن دعا در بين سوره ها مانعي ندارد. چون در روايات آمده كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «من قراء سورة الرحمن فقال عند كل فباي الاء ربكما تكذبان لا بشيء من الائك رب اكذب فان قراها ليلا ثم مات مات شهيدا و ان قراها نهارا ثم مات مات شهيدا.» كسي كه سورة الرحمن را بخواند و هر بار كه آية فباي آلاء ربكما تكذبان را خواند، اين جمله را بگويد: «لا بشيء من آلائك رب اكذب». اگر اين سوره را در شب بخواند و در آن شب بميرد، شهيد مرده و اگر در روز بخواند و در آن روز بميرد، شهيد مرده است.[1] از اين روايت استفاده مي شود كه بين سوره دعا خواندن اشكالي ندارد.
اما در مورد سند اين ختم، بايد گفت: با تفحص و تجسس زيادي كه به عمل آمد، سند قاطعي در كتب معتبر براي آن پيدا نشد ولي همان طوري كه در سوال اشاره شد، اين ختم از قديم الايام مطرح بوده و هست. و هر كس با نيت خالص انجام دهد، نتيجه مي گيرد و اشکال شرعي ندارد.
اما چگونگي ختم انعام براي حاجات مهم، در کتاب هاي متعدد نوشته شده و آن به اين شكل است كه پس از نماز ظهر دو ركعت نماز حاجت بگذارد و بعد از آن 41 بار بگويد: اللهم صلي علي محمد و آل محمد، سپس 41 يا 11 مرتبه بگويد: استغفرالله ربي و اتوب اليه، بعد از آن 41 يا 11 مرتبه بگويد: افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد، سپس 41 يا 11 مرتبه بگويد: حسبنا الله و نعم الوكيل نعم المولي و نعم النصير، آن گاه 41 يا 11 مرتبه سورة حمد و 3 مرتبه سورة توحيد (قل هو الله) بخواند، سپس اين دعا را بخواند: «اللهم اني اسئلك بحق سورة الانعام و بحق محمد عليه افضل الصلاة و السلام و بحق اسمائك العظام ان تنظر الينا نظر رحمة و غفران و ان تحفظنا من شر كل ذي شر و من شر كل دابة ربي انت آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم اللهم بحق حقك و بحق النبي و عترته» بعد از آن سوره را بخواند، و در آية 16 بعد از كلمة «الفوز المبين» 41 بار بگويد افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد، و در آية 36 در نزد كلمة «يسمعون» 41 بار بگويد: افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد،و در آية 54 بعد از كلمة «نفسة الرحمة» بگويد: صلوات الله و ملائكته و سكان سماواته و حملة عرشه و جميع خلقه علي سيدنا و نبينا محمد و آل اجمعين، در آية 59 بعد از كلمة «كتاب مبين» اين دعا را بخواند: اللهم اني اسئلك باسمك المكنون تا آخر آن چه كه در ختم ها دارد. و در آية 73 بعد از كلمة «كن فيكون» بگويد: الهي بحقّ سرّ تا آخر، و در آية 87 بعد از كلمة «صراط مستقيم» 41 بار بگويد: افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد، و سپس با تضرع و ابتهال بخواند: ربنا آتنا في الدنيا تا آخر. و در آية 90 بعد از «ذكري للعالمين» 41 بار بگويد: اللهم اياك نعبد و اياك نستعين و بعد از آن اين دعا را بخواند: اللهم صل علي محمد و آل محمد و صل علي تا آخر. و در آية 110 بعد از كلمة «يعمهون» بخواند: اللهم يا ذالعرش الكريم تا آخر. و در آية124 بعد از كلمة «رسل الله» و قبل از كلمة «الله اعلم» ميان دو اسم با توجه و خضوع و خشوع اين دعاها را بخواند كه ان شاء الله مستجاب است. 41 بار ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين، و 41 مرتبه افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد، و 41 بار ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد، پس از آن بگويد: اللهم يا نور النور تا آخر، و چون از تلاوت سوره فارغ شود اين دعاها را بخواند: 11 بار لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين استغفر الله ربي و اتوب اليه، و 11 مرتبه افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد، و 3 بار ربنا آتنا من لدنك رحمة و هييء لنا من امرنا رشدا بعد از آن بخواند، اللهم صل علي محمد و آل محمد اللهم يا سريع الحساب تا آخر دعاء.
لازم به تذكر است كه اعداد مذكور 41 و 11 و 3 كه در اين ختم بيان شدند، بايد مراعات شوند. يعني؛ اگر بيان شده كه 11 بار فلان ذكر گفته شود بايد همان 11 مرتبه تكرار كند و الا نتيجه نمي گيرد.
روش ديگر براي خواندن اين سوره و ختم آن وارد شده كه در بسياري از كتاب ها آمده، و آن روش اين است كه ابوبصير نقل مي كند كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ شنيدم «بعد از بيان فضيلت سورة انعام» كه: كسي كه حاجتي دارد و مي خواهد آن حاجت برآورده شود چهار ركعت نماز بخواند با سورة حمد و سورة انعام وقتي كه در نماز از قرائت فارغ شد بگويد: يا كريم يا كريم يا كريم يا عظيم يا عظيم يا عظيم يا اعظم من كل عظيم يا سميع الدعاء يا من لا تغيره الايام و الليالي صل علي محمد و آل محمد و ارحم ضعفي و فقري وفاقتي و مسكنتي فانك اعلم بها مني و انت اعلم بحاجتي يا من رحم الشيخ يعقوب حين رد عليه يوسف قرة عينه يا من رحم ايوب بعد حلول بلائه يا من رحم محمداً عليه السلام و من اليتم آواه و نصره علي جبابرة قريش و طواغيتها و امكنه منهم يا مغيث يا مغيث يا مغيث. چند بار يا مغيث را تكرار نمايد، قسم به آن كه جانم در دست قدرت اوست، اگر خدا را بعد از اين نماز با اين دعا جميع حوائج تو برآورده مي شود ان شاء الله.[2]
تذكر اين نكته لازم و ضروري است كه نبايد تنها به خواندن الفاظ آن قناعت كرد، و جلسات عريض و طويلي براي ختم انعام و حل مشكلات شخصي و خصوصي خود، با تشريفات ويژه اي تشكيل داد كه به نام جلسات ختم انعام ناميده مي شود، مسلماً اگر در اين جلسات به محتواي سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصي، مشكلات عمومي مسلمانان نيز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسياري از مردم به قرآن به عنوان يك سلسله اوراد كه داراي خواص مرموز و ناشناخته است مي نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمي انديشند، در حالي كه قرآن سراسر درس، مكتب، برنامه، بيداري، رسالت و آگاهي است و کتاب زنده ها و کتاب زندگي است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. حر عاملي، وسائل الشيعه، موسسه آل البيت (ع)، چاپ دوم، 1414، ج 6، ص 72، ح7378.
[2]. ر.ک: المجتني من دعاء المجتني، سيد بن طاووس، تحقيق، صفاء الدين البصري، ص 106، محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، تحقيق، سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، مكتبه علميه اسلاميه، ج 1، ص 353، شيخ طبرسي، تفسير مجمع البيان، بيروت، موسسه اعلمي مطبوعاتي، چاپ اول، 1415، ج 4، ص 6، مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403، ج 88، ص 348، ح10، حر عاملي، وسائل الشيعه، موسسه آل البيت(ع)، چاپ دوم، 1414، ج 8، ص 133، ح10240.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«هدايت در آيات و روايات به دو معني آمده است: ارائه ي طريق (نشان دادن راه) و ايصال به مطلوب (رساندن به مقصد)».[1] هدايت الهي درجات و مراتبي دارد و خداي سبحان موجودات آفريده ي خود را به دو هدايت «تشريعي» و «تكويني» راهنمايي و رهبري مي كند.
1 - هدايت تشريعي: «هدايت تشريعي» همان ارائه ي طريق و راهنمايي و بيانِ قانون حلال و حرام خداوند است كه در منابع دين اعم از كتاب و سنّت و عقل بيان شده است. خداوند متعال قانون سعادت بخش خود را در اختيار انسان قرار مي دهد و با امر به فضايل و نهي از رذايل، او را آگاه مي سازد تا به انتخاب و اختيار خويش، راهي را برگزيند؛ «انا هديناه السّبيل اما شاكراً و امّا كفورا»[2] هدايت تشريعي از طريق ابلاغ «دين» صورت مي گيرد و دين مجموعه ي قوانين الهي است كه شامل سه بخش اعتقاد، اخلاق و عمل است.[3] هدايت تشريعي جنبه ي عمومي و همگاني دارد و هيچ قيد و شرطي در آن نيست.[4]
2 - هدايت تكويني: هدايت تكويني، همان «ايصال الي المطلوب» در رسانيدن موجود ناقص به كمالِ در خورِ خويش است. خداي سبحان همه ي موجودات و مخلوقات را با هدايت تكويني عام و «ربوبيّت مطلقه» اداره مي كند و هيچ مخلوق و موجودي نيست كه از اين هدايت گسترده و سفره ي رحمت بي كران حق، محروم باشد، آب را به پاي نهال تشنه مي رساند و دست نسيم سحري را بر چهره ي غنچه ي مشتاق مي سايد و يكي را بارور و ديگري را شكوفا مي سازد، رسالت رياح و بادها در پراكندن ابرها و در سوق دادن آب حيات به سوي سرزمين پژمرده، به هدايت اوست كه فرمود: «واللَّه الذي ارسل الرياح فتثير سحابا فسقناه الي بلدٍ ميت»[5] هدايت تكويني حدّ و مرزي ندارد و چون همه ي آفرينش جنود الهي اند و خداي سبحان همه ي نظام را در دست قدرتش دارد و تنها اوست كه انسان و راه هدايت او را مي شناسد، از هر راهي كه بخواهد و مصلحت بداند مي تواند انسان را هدايت كند.[6]
«اين هدايت كه موضوع بحث بسياري از آيات قرآن است هرگز بي قيد و شرط نمي باشد و مخصوص گروهي است كه اوصاف آن ها در قرآن بيان شده است.»[7]
«كعبه رمز هدايت همه ي مردم است همانند قرآن و پيامبر اكرم - صلي اللَّه عليه وآله - كه براي همه ي مردم نازل و مبعوث شده اند هدايتي همه جانبه براي همه ي مردمان مي باشد، «هدي للعالمين» و خير و بركت آن نيز تنها براي مؤمنين نيست بلكه براي همگان است، وضع للناس.»[8]
همان گونه كه قرآن كريم از دو نوع هدايت برخوردار است؛ هدايت تشريعي قرآن براي همه ي مردم و هدايت تكويني آن براي مؤمنان و متقيّان مي باشد؛ كعبه نيز از هدايت تشريعي و تكويني برخوردار است. بنابراين؛ هدايت تشريعي كعبه از آنِ همه ي مردم است و هدايت تكويني آن اختصاص به مؤمنان و متقيان دارد.
هدايت تشريعي همان هدايت عام و راهنمايي علمي و ارائه ي طريق است و پس از آن، اختيار با خود مردم است كه اين هدايت را بپذيرند يا نه. «انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا»[9] هدايت تشريعي از آنجا كه هدايت علمي است، در عمل و رفتار قابل تخلّف و عصيان است و لذا فرمود: «واما الثمود فهديناهم فاستحبّوا العمي علي الهدي»[10] يعني قوم ثمود را هدايت كرديم (به هدايت تشريعي) ولي آن ها كوري و ضلالت و گمراهي را بر نور و هدايت ترجيح دادند.
اگر كمي فطرت توحيدي خود را به سبب گناه و عصيان خاموش نكرده باشد هدايت تشريعي را مي پذيرد و در اين صورت هدايت تكويني كه پاداشي است بر ايمان، نصيب او مي گردد.«ومن يؤمن باللَّه يهد قلبه»[11] يعني هر كس كه به خدا ايمان بياورد. خدا نيز او را هدايت تكويني و عملي مي كند و اگر اين هدايت پاداشي را خوب نگه داشت، هدايت اش افزون مي گردد «والذين اهتدوا ازادهم هدي واتاهم تقواهم»[12] يا در باره ي اصحاب كهف مي فرمايد: «انهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدي»[13] آنان گروهي بودند كه به پروردگار خويش ايمان آوردند و در نتيجه ما نيز بر هدايت آنان افزوديم. اين هدايت خاصّه و تكويني، با توفيق همراه است و انجام فضايل و كارهاي خير را براي انسان آسان مي سازد و نه تنها در اين راه رنج نمي برد، بلكه لذّت هم مي برد چون احساس سهولت و آساني مي كند. «فامّا من اعطي واتقّي، وصدق بالحسني، فسنيسره لليسري»[14] / [15].
هدايت كعبه ويژه ي چه كساني است؟
هدايت كعبه همانند هدايت قرآن و هدايت انبياء براي همه ي مردم مي باشد اما علت عدم هدايت همه ي مردم را مي توان چنين ذكر كرد:
«تا مرحله اي از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله ي تسليم در مقابل حق و پذيرش آن چه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدايت كتاب هاي آسماني و دعوت انبياء (و كعبه) بهره مي گيرد.
هدايت براي كساني كه در جستجوي حقّ اند و هرجا حق را ببينند پذيرا شوند و آنان كه لجوج و متعصب اند و نه تنها در جستجوي حق نيستند بلكه هرجا آن را بيابند براي خاموش كردن آن تلاش مي كنند، از هدايت بي نصيب خواهند بود. به تعبير ديگر علاوه بر «فاعليت فاعل» «قابليت قابل» نيز مشروط است هم در هدايت تكويني و هم در هدايت تشريعي. زمين شوره زار هرگز سنبل برنياورد، اگرچه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد، بلكه بايد زمين آماده باشد تا از فطرت زنده كننده ي باران بهره گيرد. سرزمين وجود انساني نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمي پذيرد.»[16]
قرآن كريم، ضلالت و گمراهي را مخصوص كساني مي داند كه داراي اوصاف «كفر»، «ظلم»، «فسق»، «دروغ»، «اسراف» و «كفران» باشند و اوصاف زير را زمينه ساز هدايت الهي شمرده است: «پيروي از فرمان خدا»، «جلب خشنودي خدا»، «توبه و انابه»، «جهاد مخلصانه در راه خدا» و «پيمودن مقداري از راه هدايت به عنوان شرطي براي ادامه اين راه»[17]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1363، ج 17، ص 167.
[2] . نساء/ 3.
[3] . جوادي آملي، عبداللَّه، تفسير موضوعي قرآن، (قرآن در قرآن)، قم، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1378، ج 1، ص 190، 191.
[4] . تفسير نمونه، همان، ج 19، ص 464.
[5] . فاطر/ 9.
[6] . جوادي آملي، تفسير موضوعي، همان، ص 191، 192.
[7] . تفسير نمونه، همان، ص 465.
[8] . قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، در راه حق، چاپ اول، 1374، ج 2، ص 132، جهت آگاهي بيشتر ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، تهران، دارالکتب الاسلاميه، ج 3، ص 371.
[9] . انسان/ 3.
[10] . فصلت/ 17.
[11] . تغابن/ 11.
[12] . محمد/ 17.
[13] . كهف/ 13.
[14] . تفسير موضوعي، همان، ج 1، ص 194.
[15] . ليل/ 7، 5.
[16] . تفسير نمونه، همان، ج 1، ص 68.
[17]. همان، ج 19، ص 467، 465.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در پاسخ بايد گفت اسلام داراي مباني و اركاني است كه بر آنها بنا نهاده شده و به وسيله آنها وجود پيدا كرده و باقي ميماند. بدون تحقق آن ها فرو ميريزد و از آن جز اسم است. چيزي باقي نميماند. از اين رو قرآن كريم براي حج جايگاه ويژهاي قائل شده است. لذا به طور خلاصه به محور هاي ذيل اشاره مي شود. الف: حج از اركان دين و تارك آن مرتكب كفر عملي است.
بدون شك در بين همه مذاهب، يكي از اركان دين، حج ميباشد. كسي كه عمداً حج نگذارد، ركني از اركان دين الهي خود را ناديده گرفته و نابود ساخته است. از اين رو، خداوند در مورد ترك عمدي و عملي حج ميفرمايد: اگر كسي حج را ترك كند كافر شود همانا خداوند از جهانيان بينياز است.[1] از اين آيه به دست مي آيد: ترك عمدي حج به منزله كفر هست. يعني كسي كه عمداً به حج نرود، در عمل مرتكب كفر و ناديده گرفتن قسمتي از دين شده است، اگر چه در ايمان و اعتقاد كافر نباشد. لذا در اين جا كفر به معناي كفر به فروع دين ميباشد نظير كافر شدن به نماز يعني ترك نماز و كافر شدن روزه، يعني ترك روزه. پس كفر در اين جا به معناي ناديده گرفتن عمل و ترك عمل ميباشد.[2] چنان چه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد رد كردن حكم حاكم شرع جامع الشرايط مسلمانان، به منزله رد كردن حكم امام معصوم و كفر عملي است.[3]
ب. حج ميثاق و پيمان الهي است: از آن جايي كه حج در بين همه عبادات، داراي جايگاه ويژهاي ميباشد، وجوب حج در قرآن به صورت عهد و پيمان الهي ذكر شد. با توجه به آيه 97 آل عمران، وقتي خداوند خواست وجوب حج را ابلاغ نمايد، به صورت جمله امري ابلاغ نفرمود، چنان چه در نماز و روزه و ساير عبادات به صورت امري ميباشد كه ميفرمايد نماز را بپا داريد و زكات بدهيد. اما در مورد حج ميبينيم شيوة دستور فرق ميكند. يعني به صورت امر بيان نميشود بلكه با بيان شيوائي به صورت تعهد كه بر عهده مردم باشد. مطلب را بيان ميكند؛ «براي خدا بر مردم است كه آهنگ خانه او كنند».[4] اين تعبير لطيف فقط در مورد حج، در قرآن وجود دارد و در مورد هيچ عبادتي، اين گونه تعبير نشده است. و اين خود بيانگر اهميت حج ميباشد، لذا در خود آيه، از لحاظ ادبي و شيوه بيان مطالبي وجود دارد كه داراي اهميت و شايان ذكر است.
1. خداوند جمله را به صورت جمله خبري بيان ميكند نه انشائي، لذا دلالت جمله خبري بر وجوب قويتر از دلالت جمله انشائي بر وجوب ميباشد.
2. جمله به صورت اسميه بيان شده، نه فعليه، و جمله خبريه اسميه، دلالت و تأكيدش بر معناي (ثبوت) بيشتر از جمله فعليه ميباشند.
3. وجوب حج را با لام تأکيد و تکليف بيان مي كند، يعني اين تكليف از طرف خداوند بر عهده مردم قرار داده شده است.
4. هرگاه بخواهند وجوب بالفعل عملي را بيان نمايند به وسيله (علي) بيان مي کنند، يعني بالفعل و در حال حاضر اين عمل بر عهده كسي ميباشد نه بالقوه. لذا در آية شريفه، خداوند از كلمه (علي) استفاده كرد، شايان ذكر است كه هر گاه (لام) و (علي) در مقابل يكديگر قرار گيرند، نشانه آن است كه از يك طرف حكمي بر طرف ديگر واجب شده نه اين كه بر ضرر او باشد. پس در اين آيه معنا اين گونه نميباشد كه به ضرر مردم باشد. چنان كه لام در (للله) نيز به معناي نفع نميباشد، بلكه به معناي از طرف خدا بر مردم ميباشد. زيرا نفع حج به خود مردم بر ميگردد نه به خداوند.[5]
ج. حج مظهر مجموعهاي از عبادات ميباشد
با توجه به اين تعبير خاص كه جمع ميثاق الهي ميباشد، ميبينيم كه بسياري از مسائل و عبادات در خود حج جلوه ميكند. به عنوان مثال روزه هم در حج راه پيدا ميكند. زيرا حاجي اگر قرباني پيدا نكند كه در روز عيد قربان ذبح نمايد، سه روز در حج و هفت روز در بازگشت به وطن بايد خود روزه بگيرد. نمونه ديگر آن که همه نكاتي كه در مورد نماز گفته شد، مثل طهارت و پاك بودن بدن و مباح بودن لباس و ساتر بودن آن و شرايط وضو و آب وضو همه ي آن ها در حج نيز تبلور پيدا ميكند. زيرا در حج طواف تشريع شده كه خود نماز هست و همه شرايط نمازگزار و لباس نمازگزار در شخص طواف كننده و لباس او بايد وجود داشته باشد، مانند طهارت از حدث و خبث و پاك بودن لباس و بدن و غصبي نبودن لباس او و آبي كه با آن طهارت حاصل شد. بالاتر اين كه، در خود حج، نماز هم واجب شده و ما ميبايست بعد از طواف واجب، دو ركعت نماز پشت مقام ابراهيم به جا آوريم. از اين رو در برخي از روايات وارد شده كه حج برتر از نماز ميباشد.[6]
همين طور انسان به آن بركت كه در زكات است به وسيله حج دست مييابد. زيرا در حج انفاق مال و نثار و ايثار مانند زكات وجود دارد. و يا بسياري از ويژگيهاي جهاد كه همان پذيرش خطر و دوري از نزديكان مي باشد در حج نيز وجود دارد، و بالاتر از آن تمرين خودسازي و جهاد اكبر كه به وسيله احرام تحقق پيدا ميكند، همچنين بسياري از مسائل به وسيله احرام بر شخص محرم حرام ميشود. خلاصه اين عبادت از عبادات فراواني تشكيل شده و فضائل همه آن عبادات را در خود دارد و خود نيز خصوصيتي دارد كه در ساير عبادات نميباشد.
د. محترم شمرده شدن حاجي و زمان و مكاني كه او در آن به سر ميبرد
خداوند تبارک و تعالي زمان و مكاني را كه در آن حج وعمره به جا آورده ميشود و نيز كساني را كه عمره به جا ميآورند و هم چنين قرباني حج و حتي كفشي را كه به نشان قرباني بودن به گردن آن ميآويزند همه را از شعائر الهي ياد كرده، بنابراين نه تنها كساني كه براي حج و عمره احرام بستهاند، بلكه افرادي كه به قصد اين دو عمل از دورترين نقاط عالم حركت كردهاند و هنوز به حرم بلكه به ميقات نرسيدهاند، همه جزء شعائر الهي هستند. سراسر حج از كعبه گرفته تا آن حيواني كه براي قرباني تعيين شده، جزء شعائر الهي هستند. از اين رو احدي نبايد آنها را حلال دانسته، طبق ميل خود با آنها رفتار نمايد، بلكه واجب است آنها را گرامي بدارد.[7] لذا ديده مي شود براي امنيت شخصي كه آهنگ حج كرده، ماه ذيقعده براي حركت او به طرف خانه خدا و ماه ذيحجه براي اعمال و مناسك آن و ماه محرم بر حرمت و احترام و براي بازگشت او به طرف خانه خود و امنيت او از ماههاي حرام شمرده شده و جنگ و قتال به احترام حاجي در اين سه ماه، حرام ميباشد. و حرمت همه اينها به خاطر حرمت كعبه و حج، حاجي و احترام آن ميباشد.
در آية دوم از سوره مباركه مائده نيز آمده است: (اي كساني كه ايمان آورديد شعائر و حدود الهي در حج را محترم بشماريد، مخالفت با آنها را حلال ندانيد و نه ماه حرام را و نه قربانيهاي بي نشان و با نشان را و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براي به دست آوردن فضل پروردگار و خوشنودي او ميآيند).
شعائر جمع شعيره به معناي علامت است، شعائر الله، علامتهايي هستند كه انسان را به ياد خدا مياندازند وخاطرهاي از خاطرات مقدس را در نظرها تجديد ميكند. از اين روست كه خداوند در مورد صفا و مروه ميفرمايد: اين دو از شعائر الهي هستند كه ما را به ياد قضيه و سرگذشت هاجر و فرزند خردسالش مياندازد وبه ياد ابراهيم كه اين دو را در بيابان بيآب و علف رها كرد و به فرمان خدا راهي تبليغ رسالت الهي شد.[8]
نمونة ديگر كه ميتوان از اهميت حج در اسلام ذكر كرد، آن است كه وقتي از هلال ماهها از پيامبر سؤال ميكنند، قرآن كريم ميفرمايد: هلال ماهها براي تعيين وقت حج است، «در مورد هلال ماهها از تو سؤال ميكنند، بگو آنها براي بيان اوقات و تقويم طبيعي براي نظام زندگي مردم و تعيين وقت حج است.[9] براي اهميت حج همين بس كه خداوند به عنوان ذكر خاص بعد از عام، تشخيص ايام و ماههاي حج را يكي از فوائد مهم هلال ماه ميداند. با توجه به اين ويژگي مهم است كه خداوند در سوره مباركه مائده مي فرمايد: (خداوند كعبه را وسيلهاي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد و هم چنين ماه حرام را).[10]
از اين جهت مهمترين عامل قيام همه مردم جهان، براي برپايي دين و عدالت، خانهاي است كه همگان به سوي آن نماز ميگذارند و برگرد آن طواف ميكنند و در كنار آن به نيايش ميپردازند و در حريم آن به تفكر در آيات الهي ميپردازند.
هـ . ربط آيه 189 بقره با آيه 97 سوره مباركه مائده به چه صورت ميباشد خداوند در سوره مباركه بقره ميفرمايد: ما هلال ماهها را براي بيان تقويم طبيعي براي نظام زندگي مردم وتعيين وقت حج قرار داديم. در سوره مباركه مائده ميفرمايد: خداوند كعبه را وسيلهاي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد و هم چنين ماه حرام را. با توجه به محتواي اين دو آيه ميتوان فهميد كه هلال ماهها و حج، نقش مهمي در زندگي مردم دارند، زيرا مردم با هلال ماه، ايام حج را درك ميكنند و با آمدن ايام حج به طرف اين خانه حركت كرده و با تشكيل كنگره بزرگ حج، سرنوشت مسلمانان را در آن جا رقم زده و در مورد حل مشكلات جهان اسلام انديشيده و به حل آن كمك ميكنند. دقت كافي در محتواي آيه 97 مائده با توجه به انسجام اول و آخر آن، نشان ميدهد كه كعبه به عنوان محل طواف عمومي و عامل قيام همگاني قرار داده شده است، يعني هدف همه انبياي الهي آن است كه مردم با دست يافتن به محتواي كتاب و درك ميزان و آشنايي با ره آورد پيامبران به قسط و عدل قيام كنند، عامل مهمي كه ميتواند اين هدف والا را تحقق بخشد و زمينه قيام همه مردم را جهت دست يابي به قسط و عدل فراهم كند و خصوصيتهاي نژادي و جغرافيايي را كنار زده و اختلافهاي مكاني را در نورديده و پراكندگيهاي زماني و زباني را به يك سو مينهد و بيگانگان را با هم آشنا ميكند، كعبه است. از اين رو امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: همواره دين خدا پابرجا و زنده هست تا كعبه پا برجاست.[11]
دانستن اين نكته لازم است كه قيام دين و استواري آن به قيام مردم است و اين مردم هستند كه بايد در ايام حج و در كنار خانه خدا اقدام به قيام كنند و نداي توحيد را از كنار كعبه سر دهند، در اين كنگره سياسي، عبادي بايد به حل معضلات مهم جهان اسلام بپردازند. با توجه به اين ويژگي مهم هست كه حاكم مسلمانان بايد هر ساله در برپايي حج تمام توان خود را به كار گرفته، لذا در برخي روايات آمده اگر در زماني مردم نخواستند و يا نتوانستند به مكه بروند بر رهبر مسلمانان لازم است كه برخي را با هزينه بيت المال، به حج بفرستد و عدهاي را كه توان مالي دارند و به حج نميروند به اجبار روانه مكه كند.[12] لذا امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: اگر مردم حج را معطل گذارند، بر امام است است آنها را به اين كار وادار كند. چه بخواهند و چه نخواهند، زيرا اين خانه براي حج قرار داده شده است.[13]
با انحراف از اين فريضه الهي است كه امروزه دين خدا در زندگي بشر نقش آفريني نمي کند. دين قوام نيافته و برپا نشده و در حاشيه قرار گرفته است؛ اگر حج با آن همه اسرار و لطائف و آن همه حقيقتي كه برخوردار است مورد شناخت و توجه مسلمانان قرار گيرد و مسلمانان همان گونه كه در مورد آداب و احكام ظاهري حج حساسيت به خرج ميدهند و در مورد آن توجه ويژهاي مبذول ميدارند، اگر به اسرار و باطن حج نيز توجه كنند، ما شاهد آن خواهيم بود كه هر ساله ميليونها نفر از دانشگاه حج فارغ التحصيل شده و با آشنايي به سيره و سنت رسول خدا، پا در شاه راه هدايت ميگذارند. اما بايد اعتراف كرد، آن چه هرگز مورد توجه ما مسلمانان قرار نميگيرد، يا كمتر مورد توجه قرار ميگيرد، همان هدف والاي حج يعني به حول كعبه گشتن و با تأسي به ملائكه كه به حول عرش الهي به تسبيح و تقديس الهي ميپردازند ميباشد. آري با درك معارف و اسرار حج است كه ميتوان فرشته خو شد و از خلق و خوي حيواني رهيد و به سرمنزل مقصود رسيد.
و. حج محلي براي مشاهده آيات الهي: يكي از مسائلي كه قرآن كريم به آن عنايت ويژهاي مينمايد، شهود آيات الهي در مكه و ايام حج ميباشد. آن جا كه ميفرمايد: در حرم امن الهي، آيات و نشانههاي روشن الهي ميباشد.
هر چند در آيات زيادي از قرآن كريم به نشانههاي خداوند اشاره شد، اما دراين آيه به يكي از شاخصترين آيات الهي اشاره ميكند كه همان مقام و جايگاه حضرت ابراهيم ميباشد. تكه سنگي كه بعد از هزاران سال باقي مانده و بشريت در برابر آن سر تعظيم فرود آورده، سنگي كه ابراهيم برفراز آن كعبه را بنا نهاده و از فراز آن دعوت جهاني خود را براي زيارت اين خانه به گوش جهانيان رسانده: و اين نشانه الهي بايد براي هميشه زنده و پاينده بماند. اينجاست كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: سالي كه سيل مسجد الحرام را فرا گرفت من نيز به همراه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در مكه بودم، امام ـ عليه السّلام ـ به مردمي كه نگران از بين رفتن مقام ابراهيم بودند، فرمود: مطمئن باشيد هرگز سيل مقام ابراهيم را نمي برد، چون خداوند آن را علم و نشانه خود قرار داده است.[14]
پيرامون حج، آيات ديگري نيز قابل شهودند. مانند كعبه با آن عظمت معنوي خود، حجر الاسود، زمزم و مانند آن. و اين كه براي يک سرزمين غيرقابل كشت و بيآب و علف، اين همه دل ها مشتاق باشند و براي ديدن و طواف آن سر از پا نشناسند. اين خود يكي از مهمترين آيات الهي است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الميزان،ذيل آيات مربوط به كعبه وحج.
2. تفسير نمونه، ذيل آيات مربوط به كعبه وحج.
3. صهباي حج، استاد آيت الله جوادي آملي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . آل عمران/ 97.
[2] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، ج 6، ص 406.
[3] . جوادي آملي، عبدالله، صهباي حج، مركز نشر اسراء، 1378، ص 54.
[4] . آل عمران/ 97.
[5] . صهباي حج، همان، ص 53 ـ 54.
[6] . همان، ص52.
[7] . همان.
[8] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج1، ص 539.
[9] . بقره/ 189.
[10] . مائده/ 97.
[11] . صهباي حج، همان، ص 48.
[12] . همان، ص 114.
[13] . حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 8، ص 15.
[14] . صهباي حج، همان، ص 276.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برخي از ماهها و ايام سال، نزد خداوند تبارک و تعالي از ويژگي خاصي برخوردارند. از آنجا كه ماه رمضان، ماه جاري شدن بركات و خيرات الهي به سوي بندگان خويش است و از طرفي ماه توبه و بازگشتن و قبولي آن در درگاه خداوند و ماه نزول قرآن كريم براي هدايت و راهنمايي بشر و نيز ماه نزول ساير كتابهاي آسماني ميباشد، بر تمام ماههاي ديگر قمري شرافت و فضيلت دارد و به همين جهت، خداوند تبارک و تعالي اين ماه را مختص به خودش ميداند. قرآن كريم، ماه رمضان را، ماه روزهداري و تهذيب و خودسازي ميداند؛[1]
از طرف ديگر بر اساس برخي روايات اسلامي، خداوند تبارک و تعالي، سرنوشت انسانها را در ماه رمضان و شب قدر كه يكي از شبهاي آن است، رقم ميزند و فرشتگان در آن شب كه از هزار شب و ماه برتر است، براي تقدير و تعيين سرنوشت انسانها و آوردن خير و بركات و تدبير امور به زمين ميآيند.[2]
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبهاي معروف به خطبه شعبانيه فرمود: «اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روي آورد. ماهي كه نزد خدا از همة ماهها برتر و روزهايش بر همه روزها و شبهايش بر تمام شبها و ساعاتش بر همه ساعات افضل است. ماهي است كه شما در آن به ميهماني خدا دعوت شده، مورد لطف او قرار گرفتهايد و...»[3]
بنابراين، بر اساس روايات اسلامي و به خاطر فضائل و فوائد منحصر به فردي كه در ماه مبارك رمضان وجود دارد، از آن به ماه خدا تعبير شده است و خداوند در اين ماه، بركات و خيرات فراواني به بندگانش هديه كرده است.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محسن قرائتي، تفسير نور، قم، مؤسسة در راه حق، چاپ اول، 1374، ج 1، ص 364، 370.
2. اكبر هاشمي رفسنجاني و جمعي از محققان، تفسير راهنما، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميه قم، چاپ اول، 1375، ج 1، ص 454 و...
3. الميزان، ج20، ذيل سوره ي قدر.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بقره/ 183.
[2]. ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1367، ج 1، ص 455، 460.
[3]. ر. ك: حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت، چاپ دوم، 1414، ج 10، ص 313.
[4]. ر. ك: طباطبايي، سيد محمد حسين تفسير الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1397 ق، ج 3، ص 4 ـ 23.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حنفيّه، شافعيّه، مالكيه و حنابله از جمله مذاهب اهل سنت هستند، و در بسياري از مسائل فقهي با يکديگر نيز اختلاف نظر دارند. در مورد احكام روزه ي مسافر، شرايط سفر و حدّ آن نيز نظرِ واحدي در ميان آنان به چشم نمي خورد؛ امّا درباره ي جواز يا عدم جواز روزه ي مسافر، مهم ترين مُستَنَد آنها همان آيه ي شريفه ي 184 سوره بقره مي باشد.
درباره ي روزه ي مسافر، در ميان اهل سنت اتفاق نظر وجود ندارد؛ به طوري كه حنفيه و شافعيه معتقدند: در صورتي كه روزه گرفتن براي وي مشقّت نداشته باشد. مستحب است. آن ها براي اثبات مطلب خود به آيه ي شريفه ي (و اَنْ تَصُوموا لكم...) استناد كرده اند و مي گويند اگر روزه در سفر مشقّت داشته باشد، افطار نمودن بهتر است.
مالكيه مي گويند: اگر مشقت نباشد، روزه براي مسافر بهتر است.
حنابله مي گويند: افطار نمودن براي مسافر، سنّت است و روزه ي مسافر كراهت دارد؛ اگر چه مشقّتي ند اشته باشد؛ زيرا پيامبر اكرم مي فرمايد: «ليس من البرّ الصوم في السفر»[1]
اكثر علماي اهل سنت، معتقدند از آيه ي شريفه ي (اياماً معدودات فَمن كانَ منكم مريضاً اَوْ عَلي سفر فَعِدةٌ مِنْ اَيام اُخَر و علي الّذين تطيقونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مسكين فمن تطوَّعَ خيراً فهو خيرٌ لَهُ، و اَنْ تَصُوموا خيرٌ لَكُمْ ان كنتم تَعْمَلُون)[2] استفاده مي شود كه مريض و مسافر مجاز به افطار هستند. يعني نه اين كه حتماً نبايد روزه بگيرند، بلكه حكم آن ها تخيير است؛ اگر مي خواهند افطار كنند و در صورت افطار، قضاي آن را بگيرند.
در پاسخ به اهل سنت بايد گفت: از جمله ي (فَعِدةٌ مِنْ اَيّام اُخَر)، لزوم افطار به دست مي آيد؛ چون آيه مي فرمايد: كسي كه مريض يا مسافر است، چند روز ديگر (غير از ماه رمضان) را روزه بگيرد؛ بنا بر اين، آيه ي شريفه قول ايشان را ردّ مي كند. علاوه بر اين، همين معنا، از پيشوايان دين و خاندان پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ روايت شده و جمعي از اصحاب پيامبر مانند عبدالرحمن بن عوف، عمر بن خطاب، عبدالله بن عمر، ابوهريره و عروة بن زبير نيز بر وفق آن فتوا داده اند.[3] براي اطلاع بيش تر مي توانيد به كتاب هاي آيات الاحكام، باب صوم، ذيل آيه ي ياد شده رجوع نماييد.
و امّا مقصود از (وَ اَنْ تَصُومُوا خيرٌ لَكُم...) چيست؟ برخي از مفسرين گفته اند: اين جمله مربوط به (و علي الذين يطيقونه ...) است كه در اين صورت مقصود از آن چنين خواهد بود: كساني كه روزه براي آن ها مشقت دارد، بهتر است به جاي فديه دادن روزه بگيرند؛ چرا كه روزه براي آن ها به خاطر مصالحي كه در آن وجود دارد، بهتر است.
و برخي ديگر گفته اند كه اين جمله مربوط به همه ي كساني است كه داراي عذر مي باشد و بايد افطار كنند (و در گذشته از آن ها ياد شده) مانند بيماران و مسافران و آن ها كه روزه براي آن ها مشقت دارد كه در اين صورت منظور آيه چنين خواهد بود: اي كساني كه مريض يا مسافر هستيد و يا روزه براي شما مشقت دارد! روزه گرفتن براي شما از افطار و فديه بهتر است؛ اگر بدانيد و به مصالح و منافع روزه آگاه باشيد.
و جمعي ديگر معتقدند: اين جمله مربوط است به جمله ي (كتب عليكم الصيام...) است. در اين صورت معناي آن چنين خواهد بود: روزه بر شما همانند مِلَل پيشين فرض شده و بدانيد كه روزه به خاطر منافعي كه دارد، براي شما مفيد و خير است و از انجام آن كوتاهي نكنيد[4] ... اين وجه متقن و مقبول تر است.
نکته ي ديگر آن كه جمله ي (و اَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُم...) تأكيدي بر فلسفه ي روزه است و آن اين كه اين عبادت ـ همانند ساير عبادات ـ چيزي بر جاه و جلال خدا نمي افزايد بلكه تمام سود و فايده ي آن عايد عبادت كنندگان مي شود.
شاهد اين سخن، تعبيرهاي مشابه آن است كه در آيات ديگر قرآن به چشم مي خورد؛ مانند: (ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون)(سوره ي جمعه، آيه ي 9) كه بعد از حكم وجوب نماز جمعه ذكر شد است.
و در آيه ي 16 از سوره ي عنكبوت مي خوانيم: (و ابراهيم اذ قال لقومه اعبدوا اللّه و اتقوه ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون)؛ او به بت پرستان گفت: خدا را پرستش كنيد و از او بپرهيزيد؛ اين براي شما بهتر است اگر بدانيد.
به اين ترتيب روشن مي شود كه جمله ي (و ان تصوموا خير لكم) خطاب به همه ي روزه داران است نه گروه خاصّي از آنان.[5] و نيز روشن مي شود كه اين جمله دلالت بر وجوب تخييري روزه ندارد بلكه با توجه به جمله ي (و من كان مريضاً او علي سفر فعدة من ايام اُخر) همان طور كه روزه گرفتن براي افراد سالم يك فريضه ي الهي است، افطار كردن هم براي بيماران و مسافران يك فرمان الهي مي باشد كه مخالفت با آن گناه است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]ـ الجزايري، عبدالرحمن، الفقه علي المذاهب الاربعه، ج 1.
[2]ـ بقره/ 184.
[3]ـ اميرخاني، احمد، آيات الاحكام، ج 2، ص 271، (با اندكي تغيير).
[4]ـ قرباني لاهيجي، زين العابدين، تفسير آيات الاحكام، ج 3، ص 152.
[5]ـ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، ج 1، ص 626.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف. آثار و فضايل روزه از نظر قرآن
«يا ايّها الّذين آمنوا كُتب عليكم الصيام كما كتب علي الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون»[1]؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد روزه بر شما واجب شد كما اين كه (هم چنان كه) بر كساني كه قبل از شما بودند واجب شده بود، شايد پرهيزكار شويد و تقوا پيشه كنيد.
اولين و بزرگترين فايدة روزه تقوا است، و آن خود سودي است كه عايد خود شما ميشود و فايده داشتن تقوي، مطلبي است كه احدي در آن شك ندارد، چون هر انساني به فطرت خود اين معنا را درك ميكند، و اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقا يابد، اولين چيزي كه لازم است بدان ملتزم شود، اين است كه از افسار گسيختگي خود جلوگيري كند، و بدون هيچ قيد و شرطي، سرگرم لذتهاي جسمي و شهوات بدني نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند كه زندگي مادي را هدف بپندارد، و سخن كوتاه آن كه از هر چيزي كه او را از پروردگار تبارك و تعالي مشغول سازد بپرهيزد. و اين تقوي تنها از راه روزه و خودداري از شهوات به دست ميآيد. و نزديكترين راه و مؤثرترين رژيم معنوي و عموميترين آن به طوري كه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهرهمند شوند، و نيز هم اهل آخرت از آن رژيم سود ببرد، و هم شكم بارگان اهل دنيا؛ عبارت است از شهوت، خودداري از شهوتي كه همه مردم در همه اعصار مبتلاي بدانند، و آن عبارت است از شهوت شكم از خوردن و آشاميدن، و شهوت جنسي كه اگر مدتي از اين سه چيز پرهيز كنند، و اين ورزش را تمرين نمايند، به تدريج نيروي خويشتن داري از گناهان در آنان قوت ميگيرد، و نيز به تدريج بر ارادة خود مسلط ميشوند، آن وقت در برابر هر گناهي، عنان اختيار از كف نميدهند و نيز در تقرب به خداي سبحان دچار سستي نميگردند، چون پرواضح است كسي كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسي كه امري مباح است اجابت ميكند قهراً در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانيها، شنواتر، مطيعتر خواهد بود، اين است معناي آن كه فرمود: «لعلّكم تتقون»[2]. ضمنا در آيات 187 سوره بقره، 92 سوره نساء و 89 و 95 سوره مايده و 35 سوره احزاب و 4 سوره مجادله خداوند از آثار روزه پذيرش توبه و پاداش نيك و... بشارت داده است.
ب. آثار و فضايل روزه از نگاه روايات:
از ديدگاه روايات روزه داراي آثار و فضايل زيادي است. بعضي از آنها را مختصراً متذكر ميشويم:
1. روزه جسم و بدن را سالم نگه ميدارد
قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: صوموا تصحّوا[3] حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: روزه بگيريد تا تندرست بمانيد (شويد). يكي از پزشكان روسي به نام الكسي سوفورين روزة طبي (40 روز فقط آب بخورد) براي تجويز بيماريهاي صعب العلاج تجربه كرده و نتايج موفقيت آميزي از آن به دست آورده بود كه استدلال اين طبيب به شرح ذيل ميباشد:
انواع بيماريها از غذاهاي زايد و اضافي كه از معده ميگذرد و به تصرف بدن نميرسد سرچشمه ميگيرد. اين مواد غذايي اضافه توليد عفونتهايي ميكند كه بهترين شرايط را براي نشو و نماي ميكروبها و باكتريها فراهم ميسازد. بنابراين، اساس درمان همة آنها نيز مصرف كردن و نابود ساختن آن مواد اضافي از طريق گرسنگي و امساك از غذا است. اين دو اصل همان است كه در عبارت كوتاه و پرمعني از يك حديث مشهور كه از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده صريحاً آمده است: «المعدةُ بيتُ كلّ داءٍ، و الحمئة رأس كل دواء؛ (بحار الانوار، ج 14) معده خانه تمام دردهاست و امساك بالاترين داروهاست. ولي در تعليمات اسلامي براي تأمين اين منظور دستور ساده وعملي و راحتي داده شد، و آن روزه يك ماهه در هر سال است، مسلما اگر كسي اين روزة سادة اسلامي را همه ساله به طور مرتب انجام دهد، و هنگام افطار و سحر از افراط و زيادهروي در غذا پرهيز كند، مواد زايد بدن او روي هم متراكم نميگردد، تا نيازي به روزة طبي 40 روزة اين طبيب كه در تمام مدت چهل روز بايد غذا را مطلقاً ترك گويد پيدا كند. اين روزة اسلامي (به شرط رعايت اعتدال در غذاي افطار و سحر) خانه تكاني بسيار مفيدي براي بدن خواهد بود و بدن براي نياز فراوان به مواد غذايي در روز، ذخيرة خود را تدريجاً مصرف نموده و نشاط تازهاي پيدا ميكند و همان نتايج كه از طريق روزة طبي با آن همه زحماتش تحصيل ميشود، به سادگي فراهم خواهد كرد.[4]
2. تعادل اقتصادي: حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: براستي خداوند روزه را واجب كرده تا به وسيلة او بين اغنيا و فقرا مساوات و برابري وجود آيد، و اين براي آن است كه ثروتمنداني كه هرگز درد گرسنگي را احساس نكردهاند، به فقرا ترحم نمايند؛ زيرا اغنيا هر گاه (خوردن و آشاميدني را) اراده نمودند (و هوس هر نوع مأكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند تبارک و تعالي (روزه را واجب نمود) كه بين بندگانش از فقير و غني، برابري به وجود آورد، و اين كه سرمايه داران مسلمان درد گرسنگي را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقّت آورند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند.[5]
3. مهار شهوت جنسي (عفاف): روزه يكي از راههاي مهار طغيان شهوت جنسي است، بنابراين ميان عفت و روزه، رابطه مستقيم وجود دارد، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: يا معشر الشباب ان استطاع منكم الباءَةُ ـ فليتزوّجُ، فانّه اَغضُّ للبصَر و اَحصنُ للفرج و من لم يستَطِعْ فعلَيْه بالصوم: اي گروه جوانان! كسي كه از شما توانايي بر ازدواج داشته باشد، ازدواج كند، زيرا ازدواج سبب ميشود كه از نواميس مردم چشم فرو بندد و دامان خويش را از آلودگي به بيعفتي حفظ كند و كسي كه توانايي بر ازدواج ندارد، روزه بگيرد.[6]
4. اخلاص: عن فاطمه الزهراء ـ سلام الله عليها ـ: فرضَ الله الصيام تثبيتاً للاخلاص.[7]
حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود: خداوند روزه را به خاطر تثبيت اخلاص واجب فرموده است.
5. آرامش قلب: قال الباقر ـ عليه السّلام ـ : الصيام و الحج تسكين القلوب.[8]
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: روزه و حجّ آرامش دهندة قلوب آدميان است.
6. ورود به بهشت: قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : انّ الجنّه باباً يدعي الدّيان لا يدخل منه الّا صائمون.[9]
حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: براي بهشت دري است به نام ريّان كه فقط روزهداران از آن در داخل ميشوند.
7. دعاي ملايك: قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: انّ الله وكّلَ ملائكة بالدّعاء للصّائمين.[10]
حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: خداوند ملائكهاي را مأمور كرده است تا به روزه داران دعا كنند.
8. استجابت دعا: قال ابوالحسن ـ عليه السّلام ـ دعوة الصائم تستجاب عند افطاره.[11]
امام رضا ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: دعاي روزه دار در هنگام افطار به اجابت ميرسد.
از آثار ديگر روزه در روايات، ميتوان به دور كردن شيطان از انسان و قبولي اعمال وشفاعتش و... نام برد كه در كتاب بحار الانوار، ج 96 و كتاب علل الشرايع صدوق و خطبه شعبانيّه، بيان شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. روزه از ديدگاه قرآن وعترت، سيد جعفر مير عظيمي، مؤسسه انتشارات رسالت.
2. آب درماني، با مقدمه آيت الله مكارم شيرازي، تأليف آلكسي سوفورين، ترجمه محمد جعفر امالي، ناشر دار الكتب الاسلاميه تهران، بازار سلطاني.
3. روزه، درمان بيماريهاي روح و جسم، سيد حسين موسوي راد لاهيجي، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره/ 183.
[2] . طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه از مصباح يزدي، بنياد فكري علامه، 1367، ج 2، ص 9.
[3] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1388 هـ ، ج 96، ص 255.
[4] . الكسي سوفورين، ترجمه: محمد جعفر امالي، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، 1375، ص 5.
[5] . وسايل الشيعه، ج 7، ص 3.
[6] . مكارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، مدرسه الامام علي ابن ابيطالب، 1378، ج 2، ص 315.
[7] . بحار الانوار، ج 96، ص 368.
[8] . عظيمي، سيد جعفر، روزه از ديدگاه قرآن و عترت، مؤسسه انتشارات رسالت رمضان 1415 هـ .
[9] . بحار الانوار، ج 96، ص 252.
[10] . همان، ص 253.
[11] . همان، ص 255.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خدا جويي امري است فطري و در ضمير و ذات همه انسانها نهفته است. انسان براي رسيدن به هدف عالي و «رضوان حق»، نيازمند به يك «آرامش آرماني و دروني» است. اين آرامش فقط با ياد و نام خدا بدست ميآيد. از اين جهت قرآن شريف با بيان قاعدة كلي و فراگير، ميفرمايد: «اَلا بِذكر اللهِ تطمئنُّ القلوبُ»[1] يعني: «آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مييابد.» كاركرد اين آيه بسيار فراگير است و سراسر زندگي يك انسان را فرا ميگيرد. از اين جهت بعد از قبول توحيد و ربوبيّت، انسان نيازمند به راز و نياز و نيايش است كه تحت عنوان عبوديّت و بندگي انجام ميگيرد و زيباترين نوع بندگي و عبوديّت هم در راستاي «عبادتهاي شرعي» صورت ميپذيرد كه از متن دين اسلام ناب محمدي(ص) استخراج شده است و باز زيباتر از همة آنها، انجام فرمانهاي قرآني و نماز است.
قرآن معجزة علمي رسول اسلام:[2] اين كتاب داراي صفات و ويژگيهاي بسياري است كه توجه به آن بسيار دلانگيز و دلنواز است و هستي انسان را بيمه ميكند. از جمله صفات و ويژگيهاي قرآن از زبان قرآن عبارت است از:
1. قرآن برترين نعمت خداوند است. 2. قرآن باعث ترقّي روح است.
3. قرآن كلام حقّ است. 4. قرآن كتاب هدايت است.
5. قرآن نور است. 6. قرآن صراط مستقيم است.
7. قرآن حَبْل و ريسمان نجات است. 8. قرآن كتاب مبين است.
9. قرآن هدايتگر عقل است. 10. قرآن شفاي قلبها است.
11. قرآن بشير و نذير است. 12. قرآن كتاب جهاني است.
13. قرآن قيم جامعة بشري است. 14. قرآن ميزان است.
15. قرآن فرقان حق و باطل است. 16. قرآن برهان و دليل است.
17. قرآن كتاب حكيم است. 18. قرآن هميشه تازه و جاودان است.
19. قرآن مصون از هر اشتباه است. 20. قرآن اُمّ الكتاب است.[3]
مجموعه اين صفات و ويژگيها و دهها صفات و ويژگيهاي ديگر در مورد قرآن شريف كه بيان و بررسي همةآنها در اين مختصر مقدور نباشد. چنين كتابي پشتوانة معنوي بندگان و هر كه بدان تكيه زند، به آرامش آرماني و دروني دست مييابد.
بنابراين، دقت در مورد هر يك از صفات و ويژگيهاي قرآن، زمينهساز آرامش است چون كلامي كه از معجزة علمي برخوردار و كلام حقّ و حقّ محض است، كلام حكيم و حكمت آفرين است، كلام برهاني و منطقي است... به حقّ هر شنوندهاي را آرامش ميدهد و تكيهگاه محكمي براي شنونده خواهد بود. به عنوان مثال: اگر فردي در مورد امر بسيار مهمي، خبر دهد، در اين صورت اگر فرد مورد نظر از اعتماد و اطمينان برخوردار باشد و صدق در گفتار داشته باشد، انسان با شنيدن حرف او به آرامش دست پيدا ميكند و خيال و خاطرش راحت ميشود كه اين پيام هم چنان است كه بيان شد ولي اگر فرد پيامرسان از اعتماد و اطمينان برخوردار نباشد و يا شناخته نباشد و صدق در گفتار نداشته باشد، انسان با شنيدن آن خبر، از ناحية چنين فردي آرامش خود را از دست ميدهد و خيال و خاطرش ناآرام ميشود...
باضافة اين كه قرآن شريف، همانند نماز كه بحثش خواهد آمد، آرامش آفرين است چون صورت و سيرت خود نماز از متن قرآن شريف برگفته شده است...
از طرفي، يكي از معجزات قرآن شريف، فصاحت و بلاغت آن است و از وزن و آهنگ زيبايي برخوردار است كه در هر فضايي برگزار شود، باعث معنويت و آرامش آن فضا خواهد شد. بسيار از مشركان، از قرائت زيباي پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ و امام معصوم ـ عليهالسلام ـ لذت ميبرند و شبانه به صورت مخفيانه از صوت زيباي قرائت و تلاوت قرآن پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ و يا امام معصوم ـ عليهالسلام ـ استفاده ميكردند.
همة اين نكات كه بيان گشت، زمينه ساز آرامش و خود آرامش را به همراه دارند و انسان به آرامي ميتواند به اين تكيهگاه معنوي كه همان معجزة علمي پيامبر ـ صلي الله عَليهِ وَ اله و سَلَم ـ است خود را بيمه سازد.
نماز زيباترين نوع بندگي و عبوديت: نيايش و بندگي، نياز دروني هر انسان است. قرآن شريف و سنّت، به اين نوع از بندگي كه در قالب و شكل نماز انجام ميگيرد بسيار تأكيد كردهاند و از جمله واجبات الهي است كه در هيچ زمان و در هيچ شرايطي نبايد ترك شود. چرا؟ چون نماز سرچشمة خشوع و بندگي است و مناجات ويژة نمازگزاران با خداست. نماز،هم انسان را در برابر مشكلات اخلاقي، حقوقي و منكرات فقهي بيمه ميكند و هم مشكلات مادّي زندگي انساني را از آسيب پذيري مصونيّت ميبخشد.[4]
قرآن شريف ميفرمايد: «و اَقِم الصّلوةَ لِذِكري.[5] يعني «نماز را به ياد من (كه باعث آرامش دلهاست) بپا دار.» نماز رابطة قلبي و عملي با خداست[6] به هر تقدير هم در «قرآن شريف و هم در روايات، نماز با بلندترين و زيباترين بيان مورد تعريف و توصيف قرار گرفت كه اشاره به برخي از آنها گويا و نياز است:
1. نماز موهبت الهي است. 2. نماز تشكر از خداست.
3.نماز رحمت الهي است. 4. نماز باعث تقوا و باز دارندة فحشا است.
5. نماز ياد خدا و باعث آرامش دلهاست. 6. نماز كارخانة انسان سازي است.
7. نماز سرچشمة خضوع و خشوع است. 8. نماز باعث طهارت و پاكي درون است.
9. نماز معراج مؤمن است. 10. نماز باعث نوراني شدن زندگي[7] است.
11. نماز قرباني هر متّقي است. 12. نماز تربيتگر انسانهاست.
13. نماز مرز فرهنگ ايمان و كفر[8] است. 14. تداوم نماز، باعث تداوم ايمان است.[9]
ويكتور هوگو ميگويد: «لا ينتناهاي پايين (و زميني) را با نيروي تفكر با لايتناهاي بالا (و آسماني) در تماس نهادن، نماز ناميده ميشود.[10]» مولانا ميگويد:
قطرة دانش كه بخشيدي زپيش
متصّل گردان به درياهاي خويش[11]
به هر تقدير، در مورد نماز، صدها جلد كتاب نگاشته گشت كه مطالعه و تحقيق پيرامون آن براي همه لازم و ضروري است.
اين سخن پايان ندارد هين بتاز
سوي آن دو يارِ پاكِ پاك باز.[12]
خلاصه و جمع بندي: آيا با اين بيان، قرآن شريف و نماز، اين عشق به بندگي و عبوديّت، نبايد دست آوردي به نام آرامش آرماني را به همراه داشته باشند؟ قرآن، ارتباط معبود با بندة خودش است و نماز همان ارتباط بنده است با معبود خود. هر ارتباطي يادآور ياد و نام خدا باشد، آرامش دلها را به همراه دارد. همان طوري كه با نوشيدن آب، تشنگي برطرف ميشود و جسم آرام ميگيرد، با استفاده از معاني قرآن و عبوديّت به شكل نماز، جان انسان اشباع ميشود و به دنبال آن، فطرت خداجوي او آرام ميگيرد. آري!
هيچ گنجي بي و بي دام نيست
جز به خلوتگاه حق آرام نيست.[13]
بنابراين چون نماز و قرآن، يادآور ياد و نام زيباي خداوند هستند، لذا آرامش دلها را به همراه دارند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. رازهاي نماز، تأليف استاد جوادي آملي، ـ قم: نشر اسري اول، 1382.
2. نماز و دانشگاه، مجموعه مقالات يازدهمين اجلاس سراسري نماز،ج1.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . رعد/28.
[2] . بقره/23.
[3] . جوادي آملي، عبدا...، تفسير موضوعي قرآن کريم، قرآن در قرآن، قم، 1 سري، چاپ اول، 1378، ج1، صص 23- 405.
[4] . همان، 1381، ج4، صص 172ـ 186.
[5] . طه/14.
[6] . محمدي اشتهاردي، محمد، نماز از ديدگاه قرآن و عترت، قم، نبوي، چاپ سوّم، 1374، ص 6.
[7] . عزيزي، عباس، تفسير و پيام آيات نماز، قم، نبوغ، چاپ اول، 1375، صص 21 ـ374.
[8] . اعراف/170.
[9] . معارج/22ـ23.
[10] . جعفري، محمد تقي، نيايش امام حسين ـ عليهالسلام ـ صحراي عرفات، تهران، نشر علامه، چاپ چهارم،1382، ص 23.
[11]. مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 1882، ص 114.
[12] . مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 3076، ص 189.
[13] . همان، دفتر دوم، بيت 591، ص 50.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند متعال در سورة اسراء (بني اسراييل) آية 78 به اوقات سه گانه نماز هاي روزانة واجب اشاره فرموده است: «أقم الصلاهَ لدلوك الشمس الي غسق الليل و قرءآن الفجر»
نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) تا نهايت تاريكي شب (= نيمه شب) بر پا دار. و هم چنين قرآن فجر (= نماز صبح) را.
كه «دلوك الشمس» هنگام ظهر را گويند و شامل وقت نماز ظهر و عصر مي شود، و «غسق الليل» تا نصف شب را مي گويند و شامل وقت نماز مغرب و عشاء مي شود، و تنها نماز صبح مي ماند كه از آن تعبير به «قرءآن الفجر» آورده و اشاره به وقت نماز صبح است.[1]
آية شريفة 114 سورة هود «واقم الصلوهَ طرفي النهار و زلفاً من الليل» در دو طرف روز (= اول و آخر آن) و نخستين ساعات شب، نماز را بپا دار اين آيه نيز به وقت نماز صبح و مغرب و عشاء اشاره دارد.[2]
آن چه در پايان قابل بيان است اين است که: در بين مفسران و فقها، ذيل اين آيات اختلاف نظر نيز وجود دارد ... .
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير الميزان، ج19، ذيل سوره مزمل.
2. تفسير راهنما، ج19، ذيل سوره مزمل مراجعه شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر.ك: حمعهَ العروسي الحويزي، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 115؛ و مكارم شيرازي، ناصر وهمكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميهَ، چاپ دهم، زمستان 1371، ج 12، ص 223 ؤ 222.
[2]. مكارم شيرازي، ناصر، همان، ج 9، ص 267ؤ 265.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
الف: سلامهاي آخر نماز از طرف چه كسي صادر ميشوند؟
اگر ظاهر امر در نظر گرفته شود، گفته مي شود: اين سلامها از طرف نمازگزاران بيان ميشوند امّا در واقع اين سلامها از ناحيه خداوند صادر ميشوند، ولي از زبان نمازگزار بيان ميشوند. و در حقيقت اين نمازگزار ترجمان سخن خداوند است و اين توفيق به اين عبد و نمازگزار داده شده است كه سخن خداوند را به مخاطبين برسانند. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در جواب اين سؤال كه معناي السلام عليكم امام چيست؟ ميفرمايد: امام مترجم سخن خداوند است و به اهل جماعت ميگويد شما از عذاب روز آخرت در امان هستيد.[1]
صدوق در مقنع فرمود: سپس سلام بده و بگو: «اللهم انت السلام و منك السلام و لك السلام و اليك يعود السلام»[2] خداوندا توسلامي و سلام از ناحيه تو است و سلام بر توست و سلام بر تو برميگردد.
همچنين در روايات دارد كه اين سلامها تحت دو هستند.[3] پس بنابراين، اين سلامها از ناحيه خداوند و فرشتگان موكل هستند كه از زبان آن نمازگزار صادر ميشوند.
ب: در آخر نماز به چه كساني سلام ميدهيم؟
به طور معمول در آخر نماز، نمازگزار سه سلام ميدهد، سلام اول مورد خطابش روشن است كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ ميباشد اگر چه در بعضي از روايات اهلبيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ هم ذكر شدهاند كه بايد به آنها سلام كرد.[4] امّا جمله دوم عبارت است: السلام علينا و علي عباد الله الصالحين، در اين جمله نمازگزار به وسيله كلمه علينا هم به خود و هم به ديگر نمازگزاران سلام ميكند و با كلمه «عباد الله الصالحين» به همه بندگان شايستة خدا سلام ميكند. صالحين چه كساني هستند؟ قرآن گروههاي مختلفي را جزء صالحين قرار داده از جمله:
1. انبياء: خداوند انبياء را جزء صالحين دانسته و فرموده: «و زكريا و يحيي و عيسي و الياس كل من الصالحين؛[5] زكريا و يحيي و عيسي و الياس جز صالحان هستند.» و در آيات ديگر نسبت به انبياء ديگر آنها را جز صالحين شمرده است.
2. مؤمنين: خداوند كساني را كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند و در كارهاي خير سرعت ميگيرند جزء صالحان ميداند، «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ»[6] «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ»[7] و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادند آنها را در زمرة صالحان وارد خواهيم كرد»
3. جنيان مؤمن: از آنجا كه جنيان دو گروهند، گروهي كه ايمان دارند و گروهي كه ايمان ندارند لذا بعضي از جنيان صالح و بعضي غير صالحند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ»[8] «و اينكه در ميان ما افرادي صالح و افرادي غير صالحند».
پس بنابراين كلمه «عباد الله الصالحين» شامل تمام بندگان شايسته خدا ميشود چون اين كلمه، به صورت جمع آمده كه «ال» هم روي آن آمده كه دلالت بر جميع ميكند، يعني هر كس كه صالح باشد چه انبياء باشند و چه مؤمنين انسي و چه مؤمنين جني، نمازگزار بر همه آنها سلام ميدهد.
جملة سوم: «السّلام عليكم و رحمة الله بركاته». در اين جمله مخاطب مبهم است امّا در روايات مصاديقي از اين مخاطب را بيان فرمودهاند از جمله گفته شده: اين سلامها خطاب به ملائكه موكل انسان هستند. در بعضي از روايات گفته شده كه اين سلام خطاب به تمام ملائكه و فرشتگان است و در بعضي آمده كه اين سلامها به انبياء الهي است.[9] و شايد هم بتوان گفت: بعد از آن كه نمازگزار در سلام اول به خصوص رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ (و اهلبيت) سلام كرد و در سلام دوم به تمام نمازگزاران و تمام بندگان شايسته اعم از انبياء و مؤمنين انسي و جنّي و ملائكه سلام كرد در سلام سوم به صورت جمعي به همه آنها سلام ميدهد و همه را مورد مخاطب خود قرار ميدهد.
تشريع سلام سوم در معراج به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ : پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در مورد نماز خود در معراج ميفرمايد: چون به خود و اهلبيت خود صلوات فرستادم استقامت نمودم، ديدم فرشتگان و انبياء و مرسلين پشت سر من صف كشيدهاند خطاب به من رسيد، اي محمّد: بر ايشان سلام كن، پس گفتم: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. پس وحي رسيد سلام و تحيت منم، و تو و ذريهات رحمت و بركات هستيد.[10]
ج: فلسفه سلامهاي آخر نماز چيست؟
در مورد فلسفه ي سلامهاي آخر نماز، در روايات اشاراتي وجود دارد؛ از جمله:
امام رضا ـ عليه السّلام ـ در بيان فلسفه اين كه چرا سلام تحليل نماز است؟ در جواب كسي كه از ايشان پرسيد: چرا خداوند سلام را تحليل نماز قرار داده و چرا به جاي آن، تكبير و تسبيح يا چيز ديگري قرار نداد؟ فرمود: چون وقتي نمازگزار خواست شروع به نماز كند، كلام مخلوقين را بر خود حرام كرد و توجّه به خدا و خالق كرد؛ امّا تحليل نماز به كلام مخلوقين است و انتقال به طرف مخلوقين است و اولين چيزي كه انسانها ميگويند سلام است.[11] و به اين سر و معنا هم عرفاء اشاره كردهاند؛ از جمله امام خميني (ره) ميفرمايد: چون نمازگزار از مقام سجود كه سرّ سجود فناء است به خود آمد و حالت هوشياري به او دست داد و از حال غيبت خلق به حال حضور، رجوع كرد، به موجودات سلام ميدهد، سلام كسي كه از سفر و غيبت برگشته است، پس از اين رجوع، اول به نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ سلام ميدهد و بعد از آن، به اعيان ديگر موجودات و جميع ملائكه خدا و انبياء و مرسلين كه در اين سفر همراه او بودند سلام ميكند و سلامت آنها را از خدا تقاضا ميكند،... بعد ميفرمايد: كسي كه در نماز غايب از خلق نبوده و مسافر الي الله نبوده براي او سلام حقيقت ندارد و جز لقلقة لسان چيزي نبوده... و اگر در نماز كه حقيقت معراج است عروجي حاصل نشد و از بيت نفس خارج نشده سلام براي او نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سرّ الصلاة، امام خميني، ص 108.
2. هزار و يك نكته درباره نماز، حسين ديلمي، ص 309.
3. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 82، ص 306.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وسائل، ابواب تسليم، ج 4، باب 4.
[2] . مستدرك الوسائل، ابواب تسليم، ج 3، باب 2.
[3] . وسائل، ابواب تسليم، ج 11، باب 1.
[4] . من لايحضره، قم، منشورات جامعه مدرسين، چاپ دوم، ج 1، ص 319.
[5] . انعام/ 85.
[6] . آلعمران/ 114.
[7] . عنكبوت/ 9.
[8] . جن/ 11.
[9] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403، ج 82، ص 306.
[10] . ر.ك: مجلسي، محمدتقي، لوامع صاحب قراني، قم، انتشارات دارالتفسير، چاپ اول، 1374، ج 4، ص 127؛ و موسوي خميني، روح الله، سر الصلوة، تهران، موسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني، چاپ دوم، 1372، ص 108.
[11] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403، ج 82، ص 306؛ و وسائل، ابواب تسليم، باب 1، ح 11.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
با شكوهترين عبادت هفته
نماز جمعه قبل از هر چيز يك عبادت بزرگ و مستجي است و اثر عمومي عبادت را كه تلطيف روح و جان و شستن دل از آلودگيهاي گناه و زدودن زنگار معصيت از قلب ميباشد، در بر دارد.
و اما از نظراجتماعي سياسي، يك كنگره عظيم هفتگي است كه بعد از كنگره حج بزرگترين اجتماع اسلامي شمرده ميشود. در حقيقت اسلام سه اجتماع بزرگ و مهمي دارد: اجتماعات روزانه كه در نماز جماعتها حاصل ميشود؛ اجتماعات هفتگي كه در مراسم نماز جمعه بدست ميآيد و اجتماع حج كه در كنار خانه خدا هرسال يكبار انجام ميگيرد.
نقش جمعه دراين ميان بسيار مهم و حساس است، مخصوصا با توجه به اين نكته كه يكي از برنامه خطيب در نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سياسي و اجتماعي و اقتصادي است و به اين ترتيب ميتوان گفت اين اجتماع عظيم و پرشكوه منشأ بركاتي است كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
1. آگاهي بخشيدن به مردم در زمينه معارف اسلامي و رويدادهاي مهم اجتماعي و سياسي
2. ايجاد همبستگي و انسجام هرچه بيشتر در ميان صفوف مسلمين
3. تجديد روح ديني و نشاط معنوي براي توده مردم مسلمان
4. جلب همكاري براي حل مشكلات[1] به همين دليل دشمنان اسلام از يك نماز جمعه جامع الشرائط كه دستورهاي اسلامي دقيقا در آن رعايت شود بيم داشتهاند.
با توجه به اين اهميت، پاسخ پرسش را در دو بخش ارائه ميدهيم.
بخش اول نماز جمعه: ضرورت و فضيلت نماز جمعه را از دو منظر به نظاره مينشينيم.
الف) آيات قرآن:
1. در سوره جمعه ميخوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ... وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»[2]
اي كساني كه ايمان آوردهايد، هنگامي كه براي نماز روز جمعه اذان گفته مي شود بسوي ذكر خدا (نماز جمعه) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيدكه اين براي شما بهتراست اگر ميدانستيد و هنگامي كه نماز پايان گرفت شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهي طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد. هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند و بسوي آن ميروند و تو را ايستاده بحال خود رها ميكنند بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزيدهندگان است.
در آيات فوق جملات و كلمات چند، دلالت بر ضرورت و اهميت نماز جمعه دارد.
1. كلمه «يا ايها الناس» كه حرف نداء با حرف تنبيه همراه آمده دلالت بر هشدار و بيدار باش دارد. ميرساند كه مسئله نياز به توجه خاص و هوشمندانهاي داردو آگاهي ويژهاي را ميطلبد. «ان كنتم تعلمون»
2. خطاب به مؤمنين بودن، «الذين آمنوا»، خود لطف ويژه در اهميت و ضرورت مسئله نماز جمعه دارد، خداوند همچون پدر مهربان كه فرزندش را ميخواهد مورد لطف و عنايت قرار دهد، او را متوجه اهميت مسئلهاي مينمايد، «پسرم» خطاب ميكند، مؤمنين را مورد خطاب قرار ميدهد: «اي كساني كه مؤمن هستيد و به من ايمان آوردهايد...»
3. جمله «فاسعو الي ذكر الله» كه در آن از ماده «سعي» بصورت امر استفاده شده (با اينكه ميتوانست خداوند «فاقيموا الصلوة...» بفرمايد) نهايت دلالت را بر اهميت و ضرورت نماز جمعه و شتافتن به سوي آن دارد، جالب اين است كه در روايات اسلامي در نمازهاي روزانه چنين سفارش شده است: « اذا اقيمت الصلوة فلا تأتوها و انتم سعون و اتوها و انتم تمشون و عليكم السكينة.»[3] هنگامي كه نماز(هاي) يوميه برپا شود، براي شركت در نماز ندويد و با سرعت حركت نكنيد (بلكه) با آرامش گام برداريد. ولي در مورد نماز جمعه نه تنها اين سفارش را نفرمودهاند، بلكه قرآن با صراحت ميگويد: «فاسعوا» بشتابيد و اين دليل بر اهميت و ضرورت فوق العاده نماز جمعه است. در روايتي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميخوانيم كه: «مسلمانان از روز پنجشنبه خود را براي نماز جمعه آماده ميكردند چرا كه در جمعه حسنات دوچندان ميشود.»[4]
اما نكاتي كه از آيات فوق دلالت بر فضيلت نماز جمعه دارد اموري بصورت ذيل ميباشد.
1. ذكر «يوم الجمعة» روز جمعه كه منشأ بركات و فضائل بيشماري است سيد ايام، گستردگي رحمت خدا در آن، عيد مسلمانان، تجديد عهد ولايت در روز جمعه و وقوع حوادث بسيار عظيم و سرنوشت ساز در آن، همچون ولادت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در آن روز ظهور امام زمان، قيام قيامت....[5]
2. بكار بردن «ذكر الله» بجاي «صلوة الجمعه» خود نشان دهنده فضيلت آن است چرا كه «ياد خدا» آرامش بخش دلها است. «الا بذكر الله تطمئن القلوب»[6] وروگرداني از آن زندگي تلخ وپوچي را در پي خواهد داشت. «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة صنكا»[7]
3. خير بودن نماز جمعه وبهتر بودن آن (نسبت به تجارت وسرگرميها...)
4. عامل رستگاري «لعلكم تفلحون» و تفضل خدا را به دنبال داشتن «من فضل الله»
5. ضمانت رزق و روزي «خيرالرازقين» نسبت به كساني كه نماز جمعه را با آرامش خاطر وخضوع وخشوع برگذار نمودهاند، و خود ويا حواسشان به دنبال كسب وتجارت نرفتهاند.
2. وشاهد و مشهود: قسم به شاهد ومشهود، تفسيرهاي مختلفي براي آن شده است از جمله اينكه مراد از آن روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم نماز جمعه در آن روز هستيم.[8] بنا براين تفسير دلالت بر اهميت نماز جمعه دارد زيرا خداوند بعنوان يك چيز با عظمت به آن قسم ياد كرده است.
ب) روايات: روايات وارده در باره نماز جمعه در دو قسمت ارائه ميشود.
قسمت اول، ضرورت ولزوم نماز جمعه: در اين مورد روايات فراواني داريم كه فقط به اهم آنها اشاره ميكنيم.
1. وجوب و لزوم نماز جمعه بر همه: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «و الجمعة واجبة علي كل مؤمن الا علي العبي والمريض....» نماز جمعه بر همه واجب و (ثابت) است جزء چند گروه، كودك، مريض، ديوانه، پيرمرد، نابينا، مسافر، زن و برده ....[9]رواياتي زيادي به همين مضمون وارد شده است كه در برخي كلمه وجوب، ودر برخي ديگر كلمه، (افترض) خداوند واجب فرموده است، به كار رفته ودر بعضي دارد «واجبة الي يوم القيامة»[10]
2. لزوم اجتماع و ترك نماز جمعه نشانه نفاق:
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «صلاة الجمعة فريضة و الجتماع اليها فريضة مع الامام، فان ترك رجل من غير علة ثلاث جمع فقد ترك ثلاثه فرائض ولا يدع ثلاث فرائض من غير علة الا منافق»[11]
نماز جمعه واجب و اجتماع درآن با امام لازم است اگر كسي سه هفته بدون عذري نماز جمعه را ترك كند در واقع سه واجب را ترك كرده كه اين عمل نشانه نفاق و منافق بودن اواست.
3. ترك نماز جمعه و پرده افتادن بر قلب و روح: امام باقر ـ عليه السّلام ـ هميشه ميفرمود: «من ترك الجمعة ثلاثا متواليات بغير علة طبع الله علي قلبه»[12] كسي كه سه جمعه متوالي نماز جمعه را بدون عذر ترك كند بر قلب (و روح) او پرده زده ميشود. در بعضي روايات قيدي «متعادفا» يعني بياهميتي هم اضافه شده است.[13]
در بعضي روايات آمده كه مهر بر قلب آنها زده ميشودو جزو غافلان شمرده ميشود. «...و يختمن علي قلوبهم ثم ليكونن من الغافلين»[14]
4. بدون نماز جمعه، نماز (واقعي نيست): امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: كسي كه نماز جمعه و جماعت را ترك كند «فلا صلوة له» نماز واقعي (و كامل) براي او نيست.[15]
5. نماز جمعه حج فقراء: پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «عليك بالجمعة فانها حج المساكين»[16] در نماز جمعه شركت كن كه حج فقراء و درماندگان است.
6. ترك يك نماز جمعه برابر با ده نماز عيد: علي ـ عليه السّلام ـ هميشه ميفرمود: «در ده نماز عيد قربان شركت نكنم محبوبتر است نزد من از اينكه «ادع شهود حضور الجمعة مرة واحدة» يك بار نماز جمعه را ترك كنم بدون عذر»[17]
7. سفارش اكيد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره نماز جمعه: حضرت فرمود: «ان الله تعالي فرض عليكم الجمعة فمن تركها في حياتي أو بعد مماتي استخفافا بها أو حجودا لها فلا جمع الله شمله و لابارث له في امره الا و لا صلوة له، الا و لا زكوة له، الا و لا حج له، الا و لا صوم له، الا و لا بر له حتي يتوب»[18] براستي خداوند نماز جمعه را فرض و واجب نموده است هركس آنرا در حيات من، و يا بعد از مرگ من از روي بياعتنايي (و استخفاف) و يا انكار ترك كند خداوند او را پريشان نموده، پراكندگي او را جمع نخواهد كرد و كار و امرش بركت نخواهد يافت. بيدار باشيد نمازي براي او نيست، بيدار باشيد زكوتي براي او نيست (زكوتي كه پرداخته قبول نميشود.) آگاه باشيد كه حج و روزه و نيكي براي او (قبول حق) نيست تا آنگاه كه توبه كند.
8. ترك نماز جمعه باعث هلاكت: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ثلاثة ان انتم خالفتم فيهن ائمتكم هلكتم: جمعتكم...»[19]
سه چيز است كه در آنها اگر ائمه (معصوم) خويش را مخالفت كنيد هلاك ميشويد: نماز جمعه، جهاد با دشمن و مناسك حج.
9. خطر مسافرت قبل از نماز جمعه: امام هشتم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ما يأمن من سافر يوم الجمعة قبل الصلوة ان لا يحفظه الله تعالي في سفره و لا يخلف في اهله و لا يرزقه من فضله» كسي كه قبل از انجام نماز جمعه مسافرت كند، بترسد از اينكه خداوند او را در سفرش حفظ و نگهباني نكند (اهل و عيال) او را سرپرستي نكند و روزي از فضل (وكرمش) نصيب او نگرداند.[20]
و روايات فراوان ديگري وارد شده ولي در اين نوشتار به همين تعداد بسنده مي شود. با تذكر به اين نكته كه مذمتهاي شديدي كه در مورد ترك نماز جمعه آمده است و تاركان جمعه در رديف منافقان شمرده شدهاند. اين در صورتي است كه نماز جمعه واجب عيني باشد يعني در زمان حضورامام معصوم و مسبوط اليد بودن او باشد.اما در زمان غيبت بنابر اين كه واجب تخييري (بين ظهر و جمعه) باشد و از روي استخفاف و انكار انجام نگيرد مشمول اين مذمتها نخواهد شد.[21]
ب) فضيلت نماز جمعه در روايات: در باب فضيلت نماز جمعه روايات بسياري وارد شده، در اين نوشتار فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي شود:
1. حرام شدن آتش بر نماز گذار جمعه: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ما من قدم سعت الي الجمعة الا حرم الله جسدها علي النار»[22] هر قدمي كه در راه نماز جمعه برداشته شود (و در آن راه سعي كند) خداوند آتش را بر جسد و بدن او حرام ميكند.
2. بهشت رفتن: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «...فما من مؤمن شئ فيه الي الجمعه الا خفف الله عليه احوال القيامه ثم يأمر به الي الجنة»[23] هر گامي بسوي نماز جمعه برداشته شود خداوند سختيهاي قيامت را بر او آسان ميكند و دستور ميدهد به او كه وارد بهشت شود.
3. پاك شدن گناهان گذشته: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: « من الي الجمعة ايمان و احسابا استأنف العمل»[24] كسي كه از روي ايمان و براي خدا در نماز جمعه شركت كند گناهان او بخشوده شد و برنامه عملش را از نو آغاز ميكند. در روايت ديگر فرمود چهار گروهند كه (گناهان آنها بخشيده ميشود) اعمال خويش را از نو آغاز ميكنند: 1. مريضي كه بهبودي يافته 2. مشركي كه مسلمان شده 3. كسي كه از نماز جمعه برگشته 4. و حاجي كه از سفر حج برگشته است.[25]
بخش دوم نماز عيدين: اين بخش هم طبق روال از ديدگاه قرآن و روايات پيگيري ميشود
الف) آيات قرآن
1. «قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي»[26] به يقين كسي كه پاكي جست (وخود را تزكيه كرد) رستگار شد و (آنكه) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند در روايت چنين تفسير شده است «و ذكر اسم ربه فصلي»؛ «قال صلوة الفطر و الاضحي» كه مراد از صلوة نماز عيد قربان و عيد فطر است.[27]
2. فصل لربك والنحر:[28] پس براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن. در اين آيه امر شدهاست به نماز عيد و امر هم دلالت بر وجوب دارد. مراد از صلوه هم طبق گفته مفسران و روايت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نماز عيد قربان است.[29] آيات مذكور در عين حال كه لزوم نماز عيدين را مي رساند متضمن فضائل آنها نيزرمي باشد چرا كه آيه اول ميگويد رستگاري از ان كسي است كه خود را پاكيزه كرد (يا قرباني نمود) و نماز عيد برگزار نمود و در آيه دوم با توجه به اينكه مراد از كوثر فاطمه زهراء ـ سلام الله عليه ـ ميباشد، به شكرانه اين نعمت عظيم بهترين تشكر از خدا اين است كه نماز عيد و قرباني انجام شود. (و يا نماز گذارد و هنگام نماز براي تكبير دستها را بالا بياورد.)[30]
ب) روايات: روايات اين بخش در دو قسمت بيان مي شود.
بخش اول: ضرورت و لزوم نماز عيدين
1. نماز عيد فرض و واجب است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «صلوة العيدين فريضه»[31]
2. علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «لا تجسوا النساء عن الخروج في العيدين فهو عليهن واجب»[32] زنها را از رفتن در نماز عيدين منع نكنيد چرا كه نماز عيد بر آنها لازم (و ثابت) است.
منتهي روايات بسياري آورده شده است كه لزوم نماز عيدين را مشروط به وجود امام معصوم ـ عليه السّلام ـ نموده است از جمله امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «لا صلوة يوم الفطر و الضحي الا مع امام»[33] نماز عيد فطر وعيد قربان بدون وجود امام (معصوم) لازم نيست.
بخش دوم: فضيلت نماز و روز عيدين
1. روز گرفتن جائزه: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اغدوا الي جوائزكم... ثم قال هو يوم الجوائز» اي مؤمنان صبح عيد بدنبال گرفتن جوائز خود باشيد، اي جابر جوائز الهي مانند جوائز شاهان نيست، آنگاه فرمود روز عيد روز گرفتن جائزه است.[34] در روايت ديگر فرمود: «اليوم الذي يثاب فيه المحسنون» روزي كه خوبان در آن روز پاداش و ثواب دريافت ميكنند.[35]
2. روز اجتماع مسلمين: امام هشتم ـ عليه السّلام ـ فرمود: روز عيد فطر عيد قرار داده شده تا مردم در آن روز گرد هم آمده، نعمتهاي خدا را ستايش گويند، آن روز، روز عيد، دادن زكات، روز تضرع و زاري و روزي است كه خوردن و نوشيدن حلال است.[36]
3. همچون روز قيامت: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: روز عيد فطر روزي است كه به نيكان ثواب داده ميشوند و بدان زيانكار ميشوند، آن روز شبيهترين روز به روزقيامت شما است پس هنگام خروج از منزل به سوي مصلي به ياد آن لحظه باشيد كه از قبرها به سوي پروردگار خروج ميكنيد و در لحظه ايستادن به نماز در مصلي به ياد آن وقتي باشيد كه در پيشگاه الهي قرار ميگيريد و در لحظه برگشت بسوي خانهها به ياد برگشتن بسوي بهشت يا جهنم باشيد.[37]
4. بخشيدن گناهان: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:«هنگامي كه به سوي نماز عيد خارج شديد، خداوند براين مسئله اگاهي دارد و ميفرمايد: (عبادي لي صمتم و لي صليتم عودوا مغفورا لكم)»[38]
5. روز عطاي فراوان و بخشش بزرگ: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين رابطه فرمود: «ان الملائكة يقومون يوم العيد علي افواه السكه و يقولون اغدوا الي رب كريم يعطي الجزيل و يغفر العظيم.»[39]
فرمود: ملائكه روز عيد بر لبان انسانهاي ساكت قرار گرفته و يا در مسير مردم ايستاده ميگويند بر پروردگار كريم صبحگاه وارد شويد كه عطاي فراوان و بخشش زياد دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وسائل الشيعه، حرعاملي، ج 5، ص 1 تا 142.
2. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، ج 6، ص 5 تا 16.
3. بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج 86، ص 122 تا 384 و ج 87، ص 345 تا 381.
4. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 24، ص 124 تا 140.
5. تفسير صافي، فيض كاشاني، ترجمه جلد 2 قديم (ج 5 جديد)، ذيل آيه 9 تا 11 سوره جمعه.
6. آيين جمعه، محمد تقي موسوي (فقيه احمد آبادي)، باب ششم، ص 181 تا 210.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ هفتم، 1370، ج 24، ص 134.
[2] . جمعه/ 9 - 11.
[3] . ابو علي طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار المعرفة، چاپ دوم، 1408، ج 9 - 10، ص 434؛ و ر.ك. تفسير نمونه، همان، ج 24، ص 127؛ و روح المعاني، ج28، ص 90.
[4] . فيض كاشاني، ملا محسن، تفسير صافي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، چاپ سوم، 1402، ج 5، ص 65.
[5] . ر.ك. موسوي اصفهاني، محمد تقي، آداب الجمعات (آيين جمعه)، قم، مدرسه امام هادي، 1404 هـ ق، ص 28 - 80؛ و ر.ك: حر عاملي، وسائل االشيعه، ج5، ص 65.
[6] . رعد/ 28.
[7] . طه/ 124.
[8] . تفسير نمونه، همان، ج 26، ص330؛ و مجمع البيان، همان، ج 10، ص 708.
[9] . حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391، ج 5، ص 3، روايت 7، 1، 4.
[10] . همان، ج 5، ص 6، روايت 22.
[11] . همان، ج 5، ص 4، روايت 8 و 12 و ص 6، روايت 26.
[12] . همان، ج 5، ص 4، روايت 11، و ص 6، روايت20.
[13] . همان. ج 5، ص 6، روايت 25.
[14] . همان، ج 5، ص 6، روايت27.
[15] . همان، ج 5، ص 4، روايت 13.
[16] . همان، ج 5، ص 4، روايت 17.
[17] . همان، ج 5، ص 6، روايت18.
[18] . همان، ص 7، روايت 28.
[19] . نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، بيروت، مؤسسه آل البيت، چاپ سوم، 1411، ج 6، ص 7.
[20] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ، 1983 م، ج 86، ص 201، روايت 51.
[21] . ر.ك. تفسير نمونه، پيشين، ج 24، ص 133.
[22] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 3، روايت 7.
[23] . همان، ج 5، ص 4، روايت 9.
[24] . همان، ج 5، ص 4، روايت 10، ص 3، روايت 3.
[25] . مستدرك الوسائل، پيشين، ج 6، ص 7.
[26] . اعلي/ 15 - 16
[27] . بحار الانوار، پيشين، ج 87، ص 348.
[28] . كوثر/ 2.
[29] . بحار الانوار، پيشين، ج 78، ص 349.
[30] . تفسير صافي، پيشين، ج 5، ص 383.
[31] . وسائل الشيعه، پيشين، ص 94، روايت 1 و 4.
[32] . بحار الانوار، پيشين، ج 87.
[33] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 96، روايت 1 و 2 و 3 و 4.
[34] . وسائل الشيعه، پيشين، ج 5، ص 140.
[35] . همان، ص 140، روايت3.
[36] . همان، ص 141، روايت 4.
[37] . همان، ص 141، روايت 1.
[38] . مستدرك الوسائل، پيشين، ج 6، ص 121.
[39] . همان، ج 6، ص 154.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در قرآن كريم، به خواندن و انجام دادن نماز تأكيد نشده، بلكه به «اقامه نماز» تكيه شده است؛ تا آن جا كه 46 بار، نماز با تعبير «اقامه» در واژههاي گوناگون، ياد شده است. عبارت «اقيموا الصلوة؛ نماز را به پا داريد، مكرر در قرآن بيان شده است؛ به عنوان مثال «و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة...؛ (انبياء، 73) «انجام دادن كارهاي نيك و برپاداشتن نماز را به آنها وحي كرديم». چنان كه ملاحظه ميشود،كارهاي نيك با تعبير «فعل» (انجام دادن) ذكر شده، ولي در ميان كارهاي نيكو، نماز با تعبير «اقامه» (برپاداري) مطرح شده است.
منظور از «اقامه» اين است كه «تنها خودتان نماز خوان نباشيد، بلكه چنان كنيد كه آيين نماز در جامعة انساني برپا شود و مردم با عشق و علاقه به آن روي آورند و آثار نماز در جامعه به بار نشيند.
به گفتة بعضي از مفسران، تعبير «اقامة نماز» به جاي خواندن يا به جا آوردن نماز، بيان ميكند كه نماز شما تنها اوراد و اذكار نباشد كه بر زبان جاري ميكنيد، بلكه آن را به طور كامل بپا داريد، آن گونه كه آثار نماز در چهره و زندگي شما ديده شود، تنها لقلقة زبان و راست و خم شدن نباشد، بلكه روح نماز كه همان تسليم مطلق در برابر خدا در همه امور است، در زندگي شما جريان يابد و حضور دل و توجه قلبي در پيشگاه خدا، كه روح نماز است، در نماز حاصل شود. در ادامه امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين باره ميفرمايد: «روح نماز و اقامه آن به اين است كه در هر شبانه روز، از فساد رويگردان باشد، براي آنكه بنده مدبر و خالقش را فراموش نكند كه در اين صورت به نعمتهاي او طغيان و سركشي كرده، پس بنده در اين حالت در ذكر خالقش، و قيام در پيشگاه پروردگارش، از معاصي و گناهان رويگردان است و از انواع فساد مانع و جلوگير است.»[1]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ر. ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 1، ص 209.
2. نماز از ديدگاه قرآن و عترت، محمد محمدي اشتهاردي، انتشارات نبوي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . العروسي الحويزي، تفسير نورالثقلين، نشر مؤسسة التاريخ العربي، ج 1، ص 94.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
سؤال شما را مي توان به دو سؤال جداگانه تقسيم كرد:
1- آيا سجده براي غير خدا شرك است؟
2- سجده ي خانواده ي حضرت يوسف -عليه السلام- براي او چگونه توجيه و تفسير مي شود؟
در جواب سؤال اول، بايد گفت كه يك عمل عبادي، بايد شايسته ي اظهار مولويت مولا را داشته باشد؛ مانند سجده، ركوع، جلوِ مولا برخاستن، دنبال او راه رفتن و... و هر چه كه اين اعمال صلاحيت بيش تري داشته باشد، بندگي آن، آشكارتر مي شود و در ميان اين افعال سجده از هر عملي دلالت و تعين بيش تر در عبوديت دارد؛ اما نبايد گمان كرد كه سجده عبادت ذاتي است و هيچ عنوان ديگري به جز عبادت بر آن منطبق نيست؛ چون هر چه كه ذاتي چيزي باشد، ديگر تخلف پذير نيست؛ اما سجده اين گونه نيست؛ چون ممكن است همين عمل به انگيزه ي ديگري هم انجام شود؛ مثلاً براي استهزا و مسخره كردن، كسي سجده كند و با اين كه همه ي شرايط سجده را دارا مي باشد، عبادت نيست.
وقتي عمل عبادي ذاتي نشد، براي انجام عبادت با آن عمل، نيت عبادت لازم است؛ اما گاهي براي انجام همان عمل، مانع عقلي و شرعي به وجود مي آيد؛ مثلاً سجده براي غير خدا به قصد عبادت و اثبات الوهيت و ربوبيت از نظر شرع و عقل ممنوع است اما اگر منظور فقط تحيت و احترام به غير، بدون اثبات الوهيت و ربوبيت براي او باشد، حرام نيست.
البته براي دين داران كه با اين عمل انس گرفته اند و فقط عبادت پروردگار كرده اند، مانع انجام اين عمل براي غير خدا شود؛ اما چنين نيست كه هر عملي را كه به منظور اخلاص براي خدا به جا مي آوريم، به جا آوردن آن براي غير خدا ممنوع باشد و نتوانيم با آن عمل، به بندگان صالح، قبور اوليا و...، اظهار محبت و احترام كنيم.[1]
امّا پاسخ به پرسش دوم بعد از آن كه پدر و مادر و برادران حضرت يوسف -عليه السلام- وارد قصر شدند و در جايگاه مخصوص قرار گرفتند حضرت يوسف بر آن ها وارد مي شود و آن ها وقتي آن نور درخشان الهي را در او نمايان و هيبت و جلال پادشاهي او را مي بينند، از خود بي خود مي شوند و در برابر او به خاك مي افتند. بايد دانست كه اين سجده براي عبادت حضرت يوسف نبوده است؛ چون اگر اين طور بود:
اولا، حضرت يوسف كه عبد صالح خدا بود، اجازه نمي داد براي او سجده ي عبادت كنند؛
ثانيا، پيامبر بزرگي مانند حضرت يعقوب اقدام به چنين عملي نمي كرد؛
ثالثا، قرآن نيز به عنوان يك عمل شايسته و يا دست كم مجاز از آن ياد نمي نمود و بدون اعتراض به اين عمل از كنار آن نمي گذشت.[2]
پس مي توان گفت سجده براي شكر خدا از اين نعمت بوده كه مشكلات و گرفتاري هاي خاندان حضرت يعقوب را برطرف كرد و هم چنين، به منظور تجليل و احترام از حضرت يوسف نيز صورت گرفته است پس اين كه سجده در برابر حضرت يوسف بود، درست است و هيچ اشكالي و مانعي هم وجود ندارد.
در پايان، افزون بر آن چه ياد شد، به سخني از امام هادي عليه السلام اشاره مي كنيم كه در جواب كسي كه درباره ي درستي و نادرستي سجده بر حضرت يوسف از طرف حضرت يعقوب و فرزندانش بنا بر آن چه كه در آيه آمده است سؤال كرد، امام در پاسخ فرمودند: «اما سجده كردنِ يعقوب و پسران، براي يوسف عيب ندارد؛ چون سجده براي يوسف نبوده، بلكه اين عمل آن ها، طاعت براي خدا و تحيت و تجليلي براي يوسف بوده است؛ مثل سجده ي فرشتگان بر حضرت آدم كه سجده ي آن ها طاعت خدا و تحيت بر آدم بود...».[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقرموسوي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه ي مدرسين، ج 1، ص 187
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، ج10، ص81.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارات اسلامي، ج11، ص364
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|