|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های عرفان عملی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در ابتدا لازم است توجه داشته باشیم که:واجبات، اعمال و عباداتی هستند که خداوند آنها را بر بندگان لازم نموده، و همه پیروان یک مکتب موظف به انجام آنها می باشدکه اگر با حضور قلب انجام شوند ارزش بیشتری دارند اما اگر نتوانیم حضور قلب مطلوب را در آنها داشته باشیم باز بایدحتما به جا آورده شود و حتی در سخت ترین شرایط نیز نباید آنها را ترک کنند .
به عنوان نمونه، نماز واجب حتی در هنگام غرق شدن و یا در هنگام نبرد نیز ساقط نشده بلکه به شیوه ای خاص انجام می شود که به آن نماز غریق و نماز خوف می گویند[1] .
اما در عبادات مستحب که انجام آنها،موجب ثواب و قرب انسان به خداوند و اولیای او می شود کیفیت مهم است. و هر قدر از نشاط و حضور قلب بیشتری برخوردار باشند ، نتیجه بهتری را در پی خواهند داشت .
در اینجا نکاتی چند لازم به تذکر است از جمله:
1 – خداوند متعال به عنوان وظیفه واجب، جز انجام دادن واجبات و ترک امور حرام، از انسان چیز دیگری را درخواست نکرده است و همین مقدار پایبندی به دین را در تحقق وظایف یک مسلمان کافی می داند و به دلیل این که همین مقدار نیز در مرحلۀ عمل، بسیار دشوار بوده و نیاز به عزمی جدی دارد، در روایات ما آمده است: شخصی که تا این اندازه مراقب خویش باشد که به انجام تمام واجبات و ترک تمام امور حرام ملتزم شود از باتقوی ترین افراد به شمار می آید[2] .
2 - انجام مستحبات، امری کاملا داوطلبانه بوده و این خود انسان است که آنها را برای جلب رضایت هر چه بیشتر خداوند انجام می دهد و در احادیث هم وارد شده که خداوند به دلیل همین خصلت داوطلبانه، نزد ملائکه افتخار می نماید[3] اما همین امر مطلوب باید به مقداری باشد که به واجبات ضرر نزند.
3 - نکتۀ بسیار مهم در انجام مستحبات ، نشاط و حضور قلب انسان در هنگام بجا آوردن آنهاست به عبارت دیگر از نظر اسلام روح عبادات مهم است و عبادت بدون روح ارزشی ندارد و در نتیجه، انجام آن مستحب کوچکی که با حضور قلب و نشاط بیشتری است، بسیار مطلوب تر از انجام مستحبات زیاد و بدون نشاط و شادابی و حضور قلب است تا جایی که در روایت آمده است:" خداوند دعایی را که بدون حضور قلب انجام شود مورد استجابت قرار نمی دهد."[4] ، و در کتابهای حدیث فصلی به نام "فصل استحباب میانه روی در عبادات هنگام خستگی" وجود دارد[5] که با بررسی روایات موجود در آن، در می یابیم، زمانی باید به انجام مستحبات بیشتر روی آوریم که نشاط و حضور قلب بیشتری داریم و هر گاه به هر دلیلی خسته بوده و توانایی کمتری داریم، توصیه شده به مقداری باشد که ارتباط قلبی انسان با معبود برقرار سازد و اگر موجب زدگی انسان از دعا و عبادت شود،قطعا نباید انجام بگیرد .
4 - مطلب دیگر، این است که خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می باشند به خوبی یاد نموده است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: در دعای خود پافشاری نما، چه دعایت به اجابت برسد و چه نرسد ، زیرا بهر حال خداوند، دلسوز چنین بندگانی است (هر چند دعایشان به مرحلۀ اجابت نرسد)[6] .
و روایت زیبای دیگری در این زمینه وجود دارد مبنی بر این که خداوند به ملائکه می فرماید که: من دعای بندۀ خود را اجابت نمودم، ولی شما ( که مأمور انجام موضوع اجابت شده هستید ) کمی این کار را به تأخیر افکنید، زیرا من دوست دارم که باز هم خواهش و تمنای بنده خوب خود را بشنوم[7] . بسیاری از اشعار عارفانه که ناظر به عطا و حرمان می باشند، از این روایات سرچشمه گرفته اند .
5 -خواندن دعا و زیارت عاشورا نباید محدود به مواقع گرفتاری و بروز مشکلات باشد، بلکه در تمام حالات باید از خداوند کمک خواست و یا از اولیای او کمک گرفته تا واسطه بین او و خداوند گردند. در روایت ما آمده است كسى كه قبل از نزول بلا دعا كند (همیشه با خدای خود در ارتباط باشد)، دعايش هنگام نزول آن اجابت خواهد شد و گفته مىشود: صدايى است آشنا و از آسمان پوشيده نمىماند و كسى كه در دعا پيشى نگيرد (و فقط هنگام مشکلات به خدای روی آورد)، دعايش هنگام نزول بلا مستجاب نخواهد گرديد و ملائكه مىگويند: اين صدا را نمىشناسيم.[8]
6 - هر چند توصیه شده که برای گشایش روزی و رفع مشکلات دنیایی نیز از خداوند کمک گیریم[9] و جز او کسی نمی تواند مشکل گشا باشد، ولی سزاوار است که درخواست هایمان را منحصر در امور مادی ننموده و از او تقاضای کمال معنوی را نیز بنماییم تا مصداق آیه ای که معمولا در قنوت ها خوانده می شود گردیم به این مضمون که : خداوندا در در دنیا و آخرت به ما خوبی عطا بنما و ما را از عذاب جهنم برهان[10] .
مطالب فوق، برخی از نکاتی بود که در مورد انجام مستحبات و استجابت دعا بیان گردید که پاسخ پرسش شما و سؤالات مشابه تا حدودی با مطالعة آن روشن خواهد شد .
اما در مورد خواندن هریک از دو زیارت عاشورا که بیان نمودید، مطمئنا اگر عمل بیشتری را با کیفیت بالاتری انجام دهید، نتیجه بهتری خواهید گرفت، ولی همانگونه که خود مؤلف گرانقدر مفاتیح الجنان در ابتدای زیارت عاشورای غیر معروفه بیان نموده است مبنی بر این که این دعا با این که مختصرتر از زیارت معروفه است (برای آنان که شغل مهمی دارند، فوزی است عظیم )، در صورت کمبود فرصت یا خستگی می توانید با حضور قلب بیشتری همان زیارت غیر معروفه که بسیاری از مضامین آن با زیارت معروف، مشابه است را قرائت نموده، یا این که همان زیارت معروف را با یک لعن و یک سلام انجام دهید و مطمئن باشید که خداوند، اعمال خالصانة شما را، هر چند مقدارش در ظاهر کم باشد، بی پاسخ نخواهد گذاشت .
برای اطمینان قلبی شما و نیز برای بیان اینکه زیارت امام حسین (ع) در مقدار بسیار مختصر نیز مفید است، روایتی را به عنوان حسن ختام نقل می نماییم :
حسین بن ثویر می گوید: من و یونس بن ظبیان ، نزد امام صادق (ع) بودیم، یونس خدمت امام عرضه داشت: من بسیاری از اوقات به یاد امام حسین (ع) می افتم ، در این حالت، چه دعایی بخوانم ؟ امام صادق (ع) فرمودند:" سه بار بگو درود خدا بر تو باد ای ابا عبد الله زیرا سلام به او می رسد از راه دور باشد یا نزدیک !."[11] دقت بفرمایید که همین میزان ارتباط اگر با نشاط و شادابی و حضور قلب باشد در تکامل معنوی انسان، بسیار تأثیر گذارتر از دعای طولانی بدون نشاط و خالی از حضورقلب می باشد.
پی نوشتها:
[1]- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب ال*حکام ، ج 3 ، ص 171- 179، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ه - ش.
[2]- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 15 ص 259- 261، مؤسسه آل البیت، قم، 1409.
[3]- همان، ج 5، ص 296، روایت 6589.
[4]- همان، ج 7، ص 53- 54، روایت 8702.
[5]- همان، ج 1، ص 108، باب استحباب الاقتصاد فی العباده عند خوف الملل.
[6]- همان، ص 58-59، روایت 8717.
[7]- همان، ج 7، ص 61- 62، روایت 8728.
[8]- همان، ج 7، ص 40، روایت 8661.
[9]- همان، ج 7، ص 122.
[10]- بقره، 201."ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار".
[11]- وسائل الشیعه، ج 14، ص 490، روایت 19672.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقصود از حضور قلب در نماز اين است كه قلب را خالى گرداند از غير چيزى كه بآن تکلم مي نمايد يعنى دلش و فكرش مشغول به نماز باشد و حواسش متوجه بكلمات باشد و هر گاه ديد فكرش جاى ديگر سير مي كند توجه به نماز کند.[1]
آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد مي كند منافات با حضور قلب ندارد.
بزرگان ما براى تحصيل خشوع و حضور قلب در نماز و ساير عبادات، راه های متعددی همچون: تحصیل معرفت والا به خدا و دنیا، عدم توجه به كارهاى پراكنده و مختلف ، انتخاب محل و مكان خاص برای نماز و ساير عبادات ، پرهیز از گناه، آشنايی به معنی نماز و فلسفۀ افعال و اذكار آن ، انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص و مراقبت و تمرين حضور قلب را بیان نموده اند.
پی نوشت:
[1] بانو امین تفسیر مخزن العرفان ج1ص103.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در تکمیل فرمودۀ شما باید گفت: همان گونه که اشخاصی ادعای صحت نماز بدون وضو را دارند، افراد دیگری ادعا می نمایند که با رسیدن به مرتبۀ عالی عرفانی (حقیقت)، اساسا نیازی به نماز نیست، چه با وضو و چه بدون وضو!!
اکنون در مقام شروع به پاسخ، ابتدا دو پرسش مقابل را مطرح می نماییم! اول: این که آیا پیامبران و امامان(ع) به مقامی که شما به عنوان مقام طاهر[1] از آن یاد نموده اید، رسیده اند یا خیر؟
دوم: آیا به طور مستند، به مقطعی از زندگی آنان برخورده اید که این بزرگواران، عبادات ظاهری از جمله وضو و غسل را ترک کرده باشند؟ بر فرض این که پاسخ دهنده، مسلمانی معتقد به قرآن و روایات باشد، پاسخ منصفانۀ او به پرسش اول مثبت و به پرسش دوم منفی خواهد بود و هر مسلمانی خلاف آن را ادعا نماید، باید مستندی قابل دفاع از میان منابع معتبر اسلامی برای آن بیان نماید که تقاضا می نماییم در صورت یافتن چنین مستندی آن را در اختیار ما نیز قرار دهید.
جهت توضیح بیشتر این موضوع باید گفت که اگر چه در میان مسلمانان واضح و روشن است که پیامبر(ص) به برترین مقام دست یافته اند، ولی سؤال ما این است که: آیا ممکن است شخصی به این مقام نرسیده باشد ولی در عین حال، خداوند او را به عنوان بهترین اسوه معرفی نماید[2] و مؤمنان را بدون هیچ قید و شرطی به اطاعت از اوامر و نواهی ایشان مکلف نماید[3].
از طرفی می دانیم که افرادی که چنین ادعاهایی را مطرح می سازند، به هر دلیلی که شاید یکی از آنها هراس از واکنش هوادارانشان باشد؛ خود را برتر از پیامبران و ائمه نمی پندارند و تنها اظهار می دارند که ما به نکات و ظرایفی دست یافته ایم که دیگران از رسیدن به آن عاجز بوده اند!
ذکر این نکته نیز ضروری است که ما منکر آن نیستیم که خداوند به دلیل بندگی خالصانۀ برخی اشخاص، توانایی ویژه ای به آنها عطا می فرماید، ولی به دلیل این که تنها خداوند است که می داند در حقیقت چه شخصی گمراه بوده و چه شخصی در راه راست قدم برمی دارد[4]، باید در قبول سخنان اشخاص مختلف، آن را با قرآن و سنت تطبیق داده و در صورت منافات ، در پذیرش چنین سخنانی بازنگری نماییم.
در این رابطه باید بدانیم که در طول زمان، برداشت های اشتباهی از دین گردیده که منشأ بسیاری از آنها، استنباط شخصی از معارف دینی بوده که برخی اشخاص، بعد از طرح نظریه ای، به خود زحمت نداده تا آن را با مسلمات بر گرفته از قرآن و سنت تطبیق دهند. این گونه انحرافات، گاه خود را در زمینه های عبادی نشان داده (همانند پرسشی که مطرح نمودید) و گاه در زمینه های اقتصادی و نیز سایر زمینه ها متبلور می گردند.
اما در مورد این که آیا تکلیف وضو و غسل در صورت رسیدن به مقام طهارت ساقط می گردد، باید بگوییم که ما از طریق منابع دینی به وجوب این دو عمل اطمینان یافته ایم و در ادعای طرح شده نیز انکار وجوب اولیۀ آن نیست. اکنون شخصی برای ما مسئله ای طرح می کند که می توانیم در شرایط خاصی؛ از جمله بعد از رسیدن به مقام طهارت!؛ وضو و غسل را ترک نماییم. در این حالت باید از ایشان، دلایل این عقیده را خواستار شده و آن را با متخصصان علوم دینی در میان گذاریم و به صحت و سقم آن پی ببریم. در مسئلۀ شما تنها ادعای آن اشخاص، مطرح شده ولی دلیل ایشان بر این ادعا بیان نگردیده است. اکنون با نگاه مختصری به منابع اسلامی به بررسی این ادعا می پردازیم:
از یک سو باید بدانیم که طهارت ظاهری فرد تأثیر مستقیم بر طهارت باطنی او خواهد گذاشت، همان گونه که در آیۀ 11 سورۀ انفال که در مورد جنگ بدر نازل گردیده، می خوانیم که: خداوند از آسمان آبی فرستاد تا شما را با آن پاک گردانده (طهارت ظاهری) و وسوسه های شیطان را از شما دور نماید (طهارت باطنی). و از طرفی نیز باید گفت که طبق آیات و روایات، هر فرد با ایمانی به درجه ای از طهارت معنوی دست یافته و به چیزی به نام (مقام طاهر) که موجب رفع تکالیف شود، اشاره ای نشده است.
بنابر این، هیچ فرد با ایمانی، نجس نیست تا وضو برای رفع نجاست باطنی او باشد و به فرمودۀ امام باقر(ع): وضو تکلیفی از تکالیف خداوند است که بوسیلۀ آن، اشخاص مطیع و عاصی از یکدیگر بازشناخته می گردند و هیچ چیز نمی تواند فرد با ایمان را نجس نماید[5]. در این روایت دقت بفرمایید! امام بیان می دارند که هیچ چیز، فرد با ایمان را نجس نمی نماید، با این که می دانیم در بسیاری از موارد، بدن مؤمنان با نجاسات ظاهری نجس می گردد، بر این اساس، نظر امام در این روایت، نجاست باطنی است، یعنی هر فرد مؤمنی با ایمان آوردن خود، به مقامی از طهارت معنوی رسیده است و بر این اساس، وضوء برای از بین بردن نجاست معنوی او واجب نگردیده است، بلکه تکلیفی جداگانه به منظور آزمایش انسان ها بوده و ادامۀ واجب ماندن آن، ارتباطی با مقدار طهارت معنوی انسان ها ندارد. شاید به دلیل همین شبهه بوده که شخصی به نام حسن بن عبید به امام صادق(ع) نامه ای نوشته و در آن از ایشان پرسیده که امیرالمؤمنین(ع) بعد از این که پیامبر(ص) را بعد از وفاتشان غسل(میت) دادند، آیا خودشان غسل(مس میت) نمودند؟ امام ششم که متوجه نکتۀ موجود در پرسش آن فرد شده بودند، چنین پاسخ دادند:
پیامبر اکرم(ص) هم طاهر (پاک) و هم مطهر (پاک کنندۀ دیگران) است، اما با این وجود، امیرالمؤمنین(ع) غسل نمود و سنت نیز بر همین غسل نمودن جاری شده است[6].
مشاهده می نماییم که با وجود این که هم پیامبر خدا (ص) و هم امیرالمؤمنین(ع) در بالاترین مقام طهارت بودند، ولی مولای متقیان(ع) برای اطاعت امر پروردگار، هم پیامبر(ص) را غسل داده و هم خود بعد از آن، غسل نمودند و مدعی نگردیدند که چون هر دوی آنها به مقام والایی رسیده اند، دیگر نیازی به غسل ندارند . در کتاب های روایی و تاریخی مسلمانان؛ اعم از شیعه و اهل سنت؛ به موارد بسیاری از وضو و غسل و تیمم پیامبر(ص) و معصومین(ع) و اصحاب ایشان برخورد نموده که بیان تمام آنها در این مختصر، امکان پذیر نیست و حتی به یک مورد برخورد نمی نماییم که شخصی از آنان، این گونه اعمال را ترک نموده باشد.
صرف نظر از این موارد، آیا با خود اندیشیده اید که در آن ذکر ادعایی (که شاید مستندی از سخنان معصومین(ع) هم نداشته باشد)، چه خصوصیتی نهفته است که می توان با کمک آن، از دستورات صریح خداوند و پیامبر(ص) در قرآن و روایات سرپیجی نمود؟!
بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که عمل به دستورات اسلامی بر همگان لازم بوده و نمی توان چنین ادعاهایی را پذیرفت.
با این وجود اگر شخصی که چنین ادعایی را مطرح نموده، دلیل خاصی به شما ارائه نمود، با ارسال آن به این سایت، یا مراجعه به متخصصین علوم دینی، آن را بررسی نمایید.
پی نوشتها:
[1] -این مقام نزد عرفاء به "سکر" شناخته می شود در مقابل کسانی که قائل به "صحو (رعایت دقیق شریعت)" هستند.
[2] -احزاب، 21.
[3] -حشر، 7 .
[4] -نجم، 30 .
[5] -حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 1، ص 484، روایت 1282، مؤسسة آل البیت، قم، 1409.
[6] -همان، ج 3، ص 291، روایت 3677.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
"قرب" در لغت به معناى نزديكى يك شىء به شىء ديگر است. اين نزديكى گاه از جهت مكانى و گاه از بعد زمانى است. بنابراين، قرب يا مكانى است و يا زمانى. در عرف عام نيز، قرب استعمال ديگر ی هم دارد كه همان داشتن ارزش و منزلت و مكانت در نزد ديگرى است.
اقسام قرب از ديدگاه فلسفى:
قرب از ديدگاه فلسفى بر سه قسم است: قرب مكانى و (زمانى)، قرب ماهوى، قرب وجودى. اما قرب مكانى و زمانى اختصاص به اجزاى عالم جسم و جسمانى دارد. چون خداوند مبرّاى از جسمانيت است در مورد او صادق نيست. اما قرب ما هوى؛ مثل قرب زيد و عمرو در ماهيت انسانى و اشتراك آنها در حيوانيت و ناطقيت. اما خداى بزرگ، چون وجود بى نهايت و مطلق است، ماهيت ندارد و لذا اين گونه قرب نيز در مورد او صادق نیست.
اما قرب وجودى، چون خداوند معطى و مبدأ هر وجود است و انفكاك علت تامه از معلولش ممكن نيست. و معلول، ربط محض نسبت به علت است. از اين رو قرب حق تعالى به اشيا، از جهت قرب وجودى حضرتش به اشيا است.
قرب حق تعالى به اشيا:
در باب نزديك بودن خداوند به ما، آيات قرآن چهار دستهاند:
الف. دستهاى از آيات دلالت بر اصل قرب مىكند، كه خداوند با ما نزديك است.
ب. دسته دوم، آياتى كه دلالت بر اين دارند كه خداوند از ديگران به ما نزديك تر است.
ج. دسته سوم، آياتى كه دلالت مىكنند بر اين كه خداى بزرگ از رگ حيات (گردن) به انسان نزديك تر است.
د. دسته چهارم، آياتى كه دلالت دارند بر اين كه خداوند به انسان از خودش هم نزديك تر است. در باب بيان دسته چهارم آيات بايد گفت: انسان موجودى درون پر نيست، بلكه مانند ساير موجودات امكانى اجوف است. از اين رو بين انسان و خودش، احاطۀ وجودى حق فاصله است.
طريقۀ قرب به حق تعالى از منظر فلسفى:
روشن است كه خداوند را سمت و سويى نيست تا از آن طريق به درگاهش نزديك شد. بلكه قرب الاهی، بواسطۀ تقويت آثار وجودى انسان حاصل مىگردد، تا آن جا كه بتواند مظهر اسما و صفات الاهی باشد و در طريق سعادت مندى، هر چه كمالات وجودى انسان بيشتر، درجات قرب او به خداوند افزون تر است.
قرب الاهی و كيفيت آن از ديدگاه آيات و روايات: چون خداى بزرگ به همه چيز نزديك است، انسان بايد سعى كند كه با انجام اعمال شايسته، قرب الاهی را تحصيل نمايد و در اين طريق، اعمال به دو قسم
فريضه و نافله تقسيم مىگردد. اعمالى كه نقش محورى و كليدى را در باب قرب ايفا مىكنند، معرفت و اخلاص در عمل است و بقيۀ اعمال، از قبيل: تواضع و حسن خلق و نيكى و احسان و امثال آن، حكم نافله را دارند.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قرآن کتاب عمل است. از نظر اسلام باید به قرآن مجید به عنوان کتاب زندگی و یک مجموع کامل درس های انسان سازی نگاه کرد.
در روایات متعددی وارده شده است که تلاوت سوره نور و علی الخصوص آیه 35 آن آثار مختلفی دارد که با توجه به نحوه تلاوت و نیز با حضور قلب می توان به حاجات خود «انشاء الله» دست یافت. ولی موردی را که نشانگر خواندن آیه مذکور در مقابل خانه خدا، آنهم برای رسیدن سریع به زن یا شوهر مورد علاقه خود باشد، یافت نشد.
قابل توجه است که علاوه بر تلاوت قرآن، دعاهایی مأثوره از طرف اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به خواسته های شرعی نیز وجود دارد
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روح هر عبادتى ارتباط و قرب به خدا است و این امر با نماز، روزه، دعا، نیایش و راز و نياز در درگاه خداوند کریم میسر خواهد شد. ارتباط با خدا مشروط به زمان و مکان خاصی نیست، هر چند بعضی از زمان ها مانند نیمه شب بهترین زمان ارتباط با خدا است، و یا عده ای با دعای بعد از نماز و یا در حال روزه داری بهتر ارتباط برقرار می کنند و یا عده ای دیگر تلاوت قرآن را بهترین راه ارتباط با خدا می دانند.
آنچه در ارتباط با خدا مهم است، این است که دعا از صميم قلب بوده و همراه با اخلاص کامل و احساس نیاز شخص بدرگاه خدای مهربان باشد. اگر دعا تنها و تنها متوجه به خدا باشد و در آن شرك و ريایی وجود نداشته باشد، بدون شك، خداوند متعال دير يا زود آن را اجابت خواهد کرد[1].
خداوند متعال فرموده: من دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مىخواند اجابت مىكنم.[2] بنا بر اين بايد بندگان من، دعوت مرا بپذيرند «فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي». و به من ايمان آورند «وَ لْيُؤْمِنُوا بِي». باشد كه راه خود را پيدا كنند و به مقصد برسند «لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ».
این آیه و آیات دیگر نشانگر آن است که هر کس در هر زمان و هر مکان می تواند با یگانه معبود خود ارتباط برقرار نماید. ارتباط قلبی، صمیمی و عاشقانه. آری آنگاه که قلبی می شکند، اشکی می ریزد و دل به شوق وصال معشوق ره می پوید، می توان اذعان نمود که این لحظه، شیرین ترین لحظه ی عبادت است و دل شکسته بنده قیمت پیدا کرده و خریداری همچون خدا دارد. نتیجه آنکه هر زمان و هر مکان می توان با معبود خود ارتباط برقرار نمود و از او طلب کرد هر آنچه را که دل طلبد.
پی نوشتها:
[1] . تفسير هدايت، ج1، ص: 318
[2] . بقره، 186. ،أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
واژۀ حجاب نورانی که در تعبیرات عرفانی مشاهده می شود، عبارت است از هر مرحله از مراحل سیر و سلوک روحانی که توقف سالک در آن، مانع از صعود به مراحل بالا باشد؛ در واقع هر نوع توجه استقلالی به عوامل رشد و تکامل معنوی، حجاب نورانی نامیده می شود. بدیهی است که اطلاق حجب نورانی بر ائمه به این معنا دارای بار منفی است؛ و نمی توان گفت ائمه (ع) در طریق الی الله هم حجب نورانی اند و هم موجب صعود می شوند.
اما باید توجه داشت که در روایات بر اسما و صفات الاهی یا وجود پیامبر (ص) و... حجاب نورانی اطلاق شده است[1] و قاعدتا نباید معنای منفی گفته شده، مد نظر این گونه روایات باشد بلکه منظور این است که آنها آیاتی هستند که حق را نشان می دهند و سبب مشی و پیشرفت هستند: "کلما اضاءلهم مشوا فیه واذا اظلم علیهم قاموا"، اما به هرحال تجلی و ظهور نور مطلق الاهی به دلیل شدت و قوت بدون گذر از حجاب ها امکان ندارد، و علاوه موجودات نیز به دلیل ضعف و ناتوانی بدون واسطه یا واسطه ها توان درک نور مطلق را ندارند، و از این روست که باید از کانال وجودی اسماء و صفات، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) او را نظاره کرد و از همین جهت است که می توان بر آنها حجاب را اطلاق کرد بدون اینکه معنای منفی یاد شده در اینجا لحاظ شود.
اما این که توسل به ائمه (ع) چه اندازه در قرب الی الله مؤثر است به پاسخ های موجود در سایت مراجعه کنید.
پی نوشت:
1. بالاسم الذی احتجبت به (بحارالانوار، ج18، ص427). محمد صلی الله علیه وآله حجاب الله.(همان ج58، ص42). الامام حجاب الله وآیةاللّه. (همان، ج3، ص102). امر الله بعض الملائکة حتی یحجبوه.(همان، ج61، ص53؛ ج85، ص256). اول ما خلق الله حجبه. (همان، ج36، ص342).
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پاسخ را در چند قسمت توضیح می دهیم:
الف. شطحیات در کلام معتقدان به وحدت وجود:
"شطح"، در اصطلاح سخنانی است که عرفا در هنگام وجد و بی خود شدن از خود، بر زبان می آورند که چه بسا در ظاهر، مخالف عقل، شرع و یا عرف باشد.
نمونه ای، از این شطحیات، همین مواردی است که در سؤال به آن اشاره شده و البته موارد زیاد دیگری نیز هست؛ مانند این که منصور حلاج گفت: من خدا هستم، و یا در درون من غیر خدا نیست و... .[1]
ب. توجیه این سخنان که در ظاهر باطل است.
این گونه سخنان، بر اساس اصول عرفان نظری و عملی، صحیح است؛ زیرا عارف در راه رسیدن به خدا و پیمودن منازل گوناگون و رد شدن، از حجاب های ظلمانی و نورانی آهسته آهسته، به جایی می رسد که به غیر از وحدت، چیزی را نمی بیند و این باعث می شود که وجودش، الاهی شود و غیر از خدا، چیزی نبیند و به علت این که فانی در خدا شده حرف هایی می زند که حکایت از غرق شدن او در وجود حق می کند.
البته، اگر عارفی به این مقام نرسیده باشد، نمی تواند این حرف ها را بزند، بنابراین اگر کسی بخواهد بدون رسیدن به این مقام، این کلمات را بگوید، به غیر از تاریکی باطن ،چیزی برای او ندارد.[2]
ج. فرق جهلۀ صوفیه و عرفای حقیقی
جهلۀ صوفیه، مورد تأیید هیچ یک از عرفای واقعی و کسانی که توحید صمدی قرآنی را قبول دارند، نیستند. روایات زیادی در رد و مذمت این قسم از صوفیه بیان شده که حاصل معنای آنها این است که امامان معصوم (ع) آنها را رد می کردند. از جمله،
پیامبر (ص) فرمود: يا اباذر، در آخر الزّمان مردمى هستند كه در تابستان و زمستان لباس پشمى می پوشند، براى اينكه بر دگران برترى جويند، فرشتگان آسمان ها و زمين بر آنان لعنت مىفرستند و ... در حالی که عارف حقیقی، در بین مردم است و در مواردی به دنبال نجات و دستگیری مردم است.[3]
نتیجه:
از مواردی که بیان شد؛ به خوبی روشن می شود که معنای حقیقی وحدت وجود با آنچه مورد انتقاد افراد واقع می شود، تفاوت دارد؛ زیرا معنای درست آن این است که این کثرات، تجلی و ظهور حقند، نه این که خود حق باشند، بلکه مانند سایه و صاحب سایه هستند. با فهم این معنا و در ک آن، که کار ساده ای هم نیست، پاسخ این اشکال روشن می شود که اگر عارفی، برخی از این شطحیات؛ مانند مواردی که در سؤال بیان شده را بگوید، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه حکایت از مقام آن عارف دارد، البته اگر حقیقی باشد. بنابراین، ما در این موارد، نباید به دنبال فهم معنای ظاهری این گونه سخنان باشیم، بلکه باید معنای واقعی و باطنی آنها در نظر باشد که معنای واقعی آنها هم رسیدن به مقام فنا برای عارف است.
برای توضیح بیشتر می توانید به کتاب های زیر مراجعه نمایید:
1. وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی.
2. فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سید جعفر سجادی.
3. عرفان و عارف نمایان، ترجمه، محسن بیدار فر.
پی نوشتها:
[1] یثربی، یحیی، عرفان نظری، ص 513، چاپ اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1372ش.
[2] آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصری، ص 389، چاپ سوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1372 ش.
[3] المجلسی، بحارالأنوار، ج 74، ص 92، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، 1404 قمرى.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ما برای شناخت محیط اطراف خود نیاز به ابزارهایی داریم، در بین دانشمندان اسلامی چند ابزار برای شناخت مسلم است. اول حس؛ مانند حس بینایی، حس شنوایی و ... . دوم؛ عقل. سوم؛ دل.
تمام راه های به دست آوردن علوم، از طریق كشفیات درونی و مكاشفات و چشم برزخی كه نوعی از انواع مكاشفات است، مربوط به شناخت شهودی است كه ابزار آن دل است. شخصی كه چشم برزخی دارد باید شخص وارسته و پاك باشد، تا بتوان این احتمال را برای او داد. اضافه بر این كه هیچ گاه از این ابزار سوء استفاده نكند و در صدد ضربه زدن به اشخاص نباشد و پایبند به مسائل شرعی باشد.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مراد از قرآن صاعد دعا است. حضرت امام خمینی ره در این زمینه فرموده اند: "بعض از مشايخ ما مي فرمودند که «قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پايين و دعا از پايين به بالا مي رود، اين قرآن صاعد است». یعنی دعا دست انسان را مي گيرد و مي بردش به بالا، آن بالايي که من و شما نمي توانيم بفهميم، آنها که اهلش هستند می فهمند."[1]
پی نوشت:
1. صحيفه امام- جلد 13 - صفحه 32
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خداوند متعال همه بندگان خود را دوست دارد و مقدمات و وسائل هدایت را برای آنان فراهم کرده و به آنان اختیار داده است تا با اختیار خود هر راهی را که می خواهند برگزینند از جمله:
1. خداوند به تمام انسان ها قدرت تفکر و اندیشیدن را هدیه داده که بدین وسیله؛ در نگاهی کلی آنان می توانند با کمک عقل و فطرت الاهی، به راه راست هدایت شده و سره را از ناسره تشخیص دهند. قرآن کریم، بارها به چنین موضوعی اشاره نموده[1] و بیان داشته که تنها بعد از این هدایت عمومی بوده که برخی از انسان ها، راه خود را در این مسیر، تحکیم و تثبیت نموده و گروه دیگری ناسپاسی ورزیده اند[2] و با آن که هدایت شده اند؛ چون جبری در کار نیست، باقی ماندن در گمراهی را بر آن ترجیح داده اند.[3]
2. خداوند علاوه بر فراهم نمودن اسباب هدایت تکوینی در وجود انسان (عقل و قدرت تفکر)، پیامبران الاهی بویژه خاتم آنان حضرت محمد (ص) که دارای آخرین و کامل ترین دین است را برای ارشاد و هدایت مردم فرستاده است که راهنمای بشر برای رسیدن به مرتبۀ کمال نهایی هستند.
3. فرستادن کتاب های آسمانی از جمله قرآن که حاوی درس ها و دستوراتی برای رشد و تکامل انسان در همه زمینه ها است.
4.برگزیدن ائمه معصومین به عنوان جانشینان برحق پیامبر اکرم (ص)که همگی انسان های کامل برخودار از مقام والای امامت و علم الهی برای هدایت انسانها بوده اند و آموزه های آنان به صورت احادیث و روایات معتبر در اختیار ما قرار دارد.
بنا بر این با توجه به این همه اسباب و وسائل هدایت و با توجه به آموزه های ارزشمند اعتقادی ،فقهی، اخلاقی و... که از آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم(ص) وائمه (ع) در اختیار همگان قرار دارد و برای کسب دوستی و محبت خداوند، جای هیچ گونه نیازی به القائات درونی باقی نمی ماند. و در صورت وجود چنین القائاتی باید درستی و نادرستی آنها را با عقل، آیات قرآن و احادیث سنجید و مواردی را که مورد تائید عقل ،آیات و روایات است عمل کرد و از غیر این موارد اجتناب نمود.
پی نوشتها:
[1] به عنوان نمونه: یونس 108، إسراء 15، زمر 41 و ... .
[2] دهر، 3(انا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا).
[3] فصلت، 17(و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی).
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
"تصوف" که از ریشۀ "صوف" به معنای "پشم" است، مکتبی است که از سوی "صوفیه" و یا پشمینه پوشانی که ادعای خودسازی معنوی و دوری از ظواهر دنیوی را داشته اند، بنیان گذاشته شده و در طول تاریخ و از سوی فرقه های مختلف این طرز تفکر، شاخ و برگ های فراوان دیگری نیز بدان افزوده شد. تعالیم "تصوف" را نمی توان به صورت کامل پذیرفته و یا صد در صد رد نمود؛ زیرا آموزه های آنان ترکیبی از "رفتارهای صحیح دینی" و "بدعت های نادرست ذوقی" است. این ترکیب نادرست، منجر به آن شده که متأسفانه افراد خودساخته ای که قصد عمل به بخش اول مطابق با قرآن و سنت را دارند، از جانب برخی قشریون و ظاهربینان، به تصوف و درویش مآبی متهم شوند که امام خمینی (ره) نیز از جملۀ این بزرگواران است. اما با بررسی سخنان و موضع گیری های ایشان، به این نکته پی خواهیم برد که به همان اندازه که امام (ره) بر خودسازی معنوی تأکید می نمودند، ظاهرسازی های صوفیانه و تفکرات بدعت آمیز آنان را مورد انتقاد شدید قرار می دادند. براین اساس، هرچند امام خمینی (ره) عارف وارسته و برجسته ای به شمار می آید، اما به هیچ وجه نمی توان وی را فردی صوفی، به معنای معروف و مشهور آن دانست.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
افکار انسان ها مانند اتومبیلی است، که اگر کنترل نشود ممکن است به هر طرف برود، اما یک راننده ماهر می تواند آن را در یک مسیر صحیح به حرکت در آورده و به سر منزل مقصود برساند. برای کنترل و هدایت افکار سعی و تلاش زیادی لازم است تا دچار وسوسه های شیطانی نشود. اگر انسان اثرات و عواقب افکار ناپسند را در نظر داشته باشد سعی خواهد کرد فکر خود را در مسیر صحیح هدایت کند.
بعضی از راه های کنترل غرایز جنسی و افکار شیطانی و شهوانی عبارتند از:
1. خرد ورزی: یکی از راه های مهار احساسات و افکار ناپسند و متعادل ساختن غریزه جنسی استفاده از نیروی خرد وعقل است؛ حضرت امام علی(ع) می فرماید:« به درستی که از برای دلها اندیشه ها و خواهش های بدی باشد و عقل ها منع می کند از آنها ».[1] بنابراین، عقل نگهبان خیر خواهی است که مانع طغیان غرایز می شود؛ کسی که عقل را راهنمای خود قرار دهد، لذت آنی و لحظه ای را بر لذت دائمی ترجیح نمی دهد و با در نظر گرفتن مفاسد و نتایج شهوت رانی و بی بند وباری، از پیروی بی قید و شرط تمایلات و افکارنفسانی و شیطانی پرهیز می کند. البته عقل ضعیف و ناتوان هرگز قادر به مهار احساسات تند و سرکش دوران جوانی نیست، بلکه باید عقل را نورانی کرد و آن فقط با انجام اعمال نیک و با توکل به خدای تعالی و توسل به امامان معصوم (ع) میسر است؛ حضرت امام علی (ع) فرمودند:« ذکر و نام ما اهلبیت موجب شفای بیماری روحی، روانی و جسمی خواهد شد ».[2]
2. خدا محوری : به طور طبیعی در هنگام بلوغ و فشار غریزه جنسی عقل به تنهایی قادر به کنترل شهوت نیست؛ در این شرایط به سلاحی برنده تر نیاز است و آن تقوی و عشق به خدا ودر یک کلمه خدا محوری است. با رعایت تقوی نه تنها انسان از محیط گناه آلود و شهوت انگیز دوری می کند، بلکه برای او چنان حالتی ایجاد می شود که حتی با ورود به ورطه گناه می تواند خود را حفظ کند.
قرآن مجید می فرماید:« پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسههاى شيطانى كه پيرامون وجود آنها در گردش است مىشوند به ياد خدا مىافتند و بينا مىگردند ».[3] پس، اگر کسی توجّه كند كه خدا كارش را مىبيند و حرفش را مىشنود، همین توجّه به حضور خداوند، سبب ترك گناه مىشود. چنان كه امام صادق (ع)درباره اين آيه فرمود:«وسوسه گناه به سراغ بنده مىآيد، او به ياد خداوند مىافتد، متذكّر شده و انجام نمىدهد».[4]
مثلاً حضرت یوسف (ع) با استفاده از قدرت معنوی وتقوا خود را از آلوده شدن به گناه حفظ کرد. خدای متعال به وسیله مقررات دینی، پسران و دختران را در حیطه شرع محدود می کند و از طغیان غریزه باز می دارد که مهم ترین آنها ارتباط خلق وخالق یعنی نماز و روزه است؛ قرآن کریم نماز را یک عامل بازدارنده از گناه می داند آنجا که می فرماید :«نماز آدمی را از کارهای زشت باز می دارد».[5]
طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده يعنى اعتقاد به مبدء و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشاء و منكر است. تمام اجزاء نماز موجى از معنويت در وجود او ايجاد مىكند، موجى كه سدّ نيرومندى در برابر گناه محسوب مىشود. منتها هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منكر مىكند، گاه نهى كلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود. ممكن نيست كسى نماز بخواند و هيچ گونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد، البته اين گونه نماز تأثيرش كم است، اين گونه افراد اگر همان نماز را نمىخواندند از اين هم آلودهتر بودند.
روشنتر بگوئيم: نهى از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است.[6]
3. برای انجام و یا ترک هرکاری باید اراده و تصمیم جدی داشت؛ پس،برای ترک افکار ناپسند باید اراده جدی داشت.
4.از مشاهده انواع عکس ها و فیلم ها و مناظر شهوت انگیز به شدت پرهیز شود.
5. دوری از خیال پردازی و فکر کردن در مسائل شهوانی: برای پیشگیری از انحراف جنسی باید اندیشه را از نفوذ شیطانی دورنگه داشت؛ زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن در باره آن است. حضرت امام علی (ع) می فرماید:« کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سر انجام به آن کشیده خواهد شد ».[7] اگر چه طرد افکار شیطانی در آغاز برای جوان مجرد بسیار دشوار است اما با استقامت و تمرین و ممارست مداوم می تواند قوه تخیّل خود را کنترل کند؛ همانطور که هر چیزی در اثر تمرین زیاد به دست می آید.
6. پر کردن اوقات فراغت : یکی از عوامل پیدایش افکار شهوانی و انجام گناه، بیکاری است. و سعی کنید همیشه مشغول به کارهای مفید باشید ( مطالعه کتابهای غیر شهوت انگیز- ورزش سنگین و...) و به یاد داشته باشید بیکاری مساله ای است که اگر از آن دوری نکنید ممکن است شما را به هر چیزی وادارد.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید:« دو خصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است: سلامت بدن و بیکاری ».[8]
نتیجه این که، با توکل بر خدا و توسل به ائمه اطهار (ع) می توان بر هر مشکلی – چه روحی و چه جسمی – پیروز شد و افکار شیطانی در مورد گناهی را کنترل کرده و به مرور زمان از ذهن پاک کرد و این هم صبر و استقامت می خواهد؛ اما این توکل و توسل باید همراه با انجام یک سری اعمالی باشد که ذکر شد.
پی نوشتها:
[1]. خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غررالحکم ، ج 2ص 500 ان القلوب خواطر سوء والعقول تزجر منها؛ نشر دانشگاه تهران، چاپ اول، 1366شمسی.
[2]. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، ص145، حدیث 10، مؤسسة الوفاء، لبنان.
[3]. اعراف، 201:" إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون "
[4]. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص112، حدیث شماره 414، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 قمری.
[5]. عنکبوت، 45:"... إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر..."
[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج16، ص 284 و 285، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 شمسی.
[7]. خوانساری آقا جمال الدین، شرح غررالحکم ، ج 5، ص 321، حدیث 8561؛ "من کثر فکره فی المعاصی دعته الیها"
[8]. تحف العقول، ترجمه: جنتی، احمد، ص 65، مؤسسه امیر کبیر، تهران، چاپ اول، 1382 شمسی.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عرفان در نزد ائمه به نظری و عملی تقسیم نمی شود و در سیره و لسان آنان عرفان عملی از نظری جدا نیست؛ چرا که آنان با عرفان عملی به شناخت حقایق دست یافته اند و آن گاه حقایق و دریافت های خود را در قالب سخن برای مردم تبیین کرده اند. گذشته از این، تقسیم عرفان به عملی و نظری پیشینه ای هزار ساله ندارد، بلکه از تقسیم بندی های سده های اخیر است. اما در عین حال نهج البلاغه دریای بی کرانی از عرفان است. این کتاب بزرگ و ارزشمند، گوشه های از سخنان انسان کاملی است که هم در عرفان نظری و هم در عرفان عملی عارف کامل و امام عارفان است. نهج البلاغه سرشار از عرفان و معارف الاهی اعم از عملی و نظری است که در پاسخ تفصیلی نمونه هایی از آنها بیان می شود.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مشاهده خدا با چشم بصیرت که در کلام امام علی (ع) مطرح شده است، از لحاظ کلامی به بحث رؤیت خداوند مربوط می شود. بنابر قول حق در این مسئله، رؤیت بصری که امری متمایز از رؤیت و تجلی قلبی است، در مورد خداوند امکان پذیر نیست، اما رؤیت قلبی (چشم بصیرت) یا همان لقاء الله، امری است محقق که مقام اولیای کامل الاهی بوده و منظور از آن رؤیتِ تجلی خداوند در جلوه ها و مظاهر اسما و صفات ذاتی خداوند می باشد نه رؤیت کنه ذات.
این رؤیت همان معرفت شهودی نسبت به حق تعالی است که در لسان روایات از آن تعبیر به رؤیت قلبی شده است.
معرفت قلبی نسبت به خداوند که همان شهود تجلیات حق تعالی است، در مباحث عرفانی دارای مراتب مختلفی است و نهایت سلوک که فنا و بقا است به تجلی ذاتی خداوند ختم می شود.
در این جا سؤالی که مطرح شده است؛ این است که چه ارتباطی بین مسئلۀ شهود یا رؤیت قلبی خدا با مضمون کلمۀ "لا اله الا الله" و توحید وجود دارد.
پاسخ این است که میزان اخلاص در توحید و شهادت بر این که معبودی جز خدا نیست، باید بر خاسته از معرفتی عینی باشد، نه صرفاً بر خواسته از تقلید و بیانی لفظی و درجه توحید عملی در هر فردی بستگی به این دارد که چه میزان نفی ماسوی الله (لا اله) و اثبات "الا الله" در وجود او محقق شده باشد. به عبارت دیگر، تنها آن گاه که چنین اخلاصی در مراتب توحید واقع شده باشد، تجلیات الاهی بر قلب سالک وارد خواهد شد.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
هدف از عشق مجازی رسیدن به عشق حقیقی بوده و اگر همراه با عفت باشد انسان را بعد از تحولات و دگرگونی هایی بنیادین به آستانه عشق الاهی خواهد رساند. مطلوب اصلی دین و باطن حقیقی آن چیزی جز رسیدن به مقام محبت الهی نیست؛ به ویژه در اسلام توجه عمده ای به این مطلب شده و امامان و عرفای بزرگ ما الگوهای عشق و دلدادگی به خدا و واصلان حریم قدس الهی بوده اند.
کسی که دل از معشوق های غیر خدایی برکنده و عزم عشق الاهی کرده است، در واقع به مقام خاصی در سلوک روحی دست یافته است که باید آن را قدر بداند و در این مقام استقامت نماید. وقتی از امـام صـادق (ع ) درمورد ماهیت عشق (عشق مجازی) سؤال شد، فـرمـود: "دل هايى از ياد خدا تهى مى گردد و خداوند محبت غير خود را به آنها مى چشاند".
از این دیدگاه، عشق مجازی چیزی جز غفلت از یاد معشوق حقیقی نیست و فرد به آن مبتلا می شود تا در اثر عذاب حاصل از آن که خود لطفی الهی است به فطرت توحیدی و عشق ازلی رجعت داده شود.
در واقع عشق به خدا و یاد عاشقانه او انسان را به فطرت الاهی خود نزدیک کرده و از عذاب رها می کند و باعث آرامش و اطمینان قلبی می شود. توجه به زندگی سراسر آرامش و وارستگی عرفا این مطلب را نشان می دهد که ذره ای از لذت و آرامشی که آنان در عشق الاهی تجربه می کنند را طالبان عیش های دنیوی نچشیده و از آن محروم بوده اند.
هرچند عشق الهی مستلزم رها کردن دنیا و تعلقات آن است اما این امر، الزاماً به معنای بی بهره بودن از موهبتهای حیات دنیوی و جلوه های مجازی آن نیست؛ تفاوت در این است که دیگر هیچ عذاب و وابستگی در این روابط و برخورداری های عالم کثرت نبوده و تعلقی ذاتی به بود و نبود آنها وجود نخواهد داشت.
بنا براین کسی که عاشق خدا باشد محبتی بدور از نیاز و از سرعشق به محبوب حقیقی، نسبت به همۀ مخلوقات الهی دارد.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
با این حال، حالات عرفا و عشاق خدا ،در شیدایی و بی اعتنایی به دنیا و مافیها، همواره باعث ترس دلبستگان عالم مجاز و حاشیه نشینان عشق الاهی بوده است؛ غافل از اینکه وجود عارف بعد از فنا به بقا ی الهی نائل می شود و عالم مجاز نیز با نگاه خدائی عارف، حیاتی الهی می یابد وحتی موهبتهای دنیوی را هم تنها عاشق خداوند است که در می یابد وجلوه نور و سرور و لذت نهفته در آن را بیشتر از دیگران دریافت می کند.
مَثَل اهل دنیا نسبت به عارف همچون مثل کودکی است که بازیچه ای را که از او دل برده است به هیچ قیمتی حاضر نیست رها کند و هرچند که در مقابل بخواهند قصرهای پر شکوه عالم را به او بدهند باز هم گمان می کند که می خواهند او را از بازیچه اش جدا کنند و در فقدان و محرومیت رها سازند.
دلدادگان عالم مجاز هرگز نمی خواهند با نیستی خود و هستی خدا مواجه شوند، هر چند که در نهایت – پس از مرگ و قیامت - چاره ای جز آن ندارند. اینان از عشق به ذات الهی گریزان بوده و فقط به دعوی عشق در پیشگاه دلبران جهان، دل خوش داشته اند و هرچند خود به عذاب این رابطه ها گرفتارند، اما هنوز رهایی خود را خوش نمی دارند.
بنابر این رابطۀ عاشقانه با خدا مقصود حقیقی انسان بوده و یک ضرورت وجودی محسوب می شود و بخصوص در روزگار ما، بن بست های بیشمار در بُعد عاطفی و عقیدتی و اخلاقی و ... خواه ناخواه بشریت را به آستانه این بازگشت بنیادین به عشق حقیقی سوق خواهد داد و نباید از این حقیقت گریزان بود.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه شما بدان اشاره کردید از آثار و ثمرات قدرت روحی انسان است که گاهی در اثر عمل به دستورات دین و ریاضات شرعی حاصل می شود. یعنی انسان با تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند می گردد و به ولایت تکوینی دست می یابد، و در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و گاهی هم با تسخیر جن و استفاده از نیروهای شیطانی و....
البته نباید از این نکته غفلت ورزید که دستیابی به بعضی از این توانایی ها با ریاضت های غیر شرعی امکان پذیر نیست و یا اگر امکان پذیر باشد، به جهت مفاسدی که بر آن مترتب است از طرف خداوند حرام گردیده است.
بهرحال در آنجایی که انسان با تقرب به خداوند از چنین نیرو و توانائی برخوردار شد، علاوه بر اینکه نشانه بر خورداری از قدرت بالای روحی و مقامات بلند انسانی است، به انسان این امکان را می دهد که برای رسیدن به اهداف پاک خداپسند و کمک به نیازمندان، از کوتاهترین زمان و کمترین امکانات بیشترین استفاده را ببرد.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طی الارض یعنی:« در لحظه ای به هر جای زمین رفتن». طی الارض، امری است غیر عادی و مافوق قدرت طبیعی انسان و انجام آن، برای کسی میسر است که سلسله علل طبیعی را تحت تصرف قدرت خود درآورد. مهمترین مسئله دراین باره کسب معرفت نفس است که انسان بداند می تواند با سیر و سلوک صحیح و مشروع، مظهر تجلی اسما و صفات الهی گردد. برای رسیدن به این معرفت، پاک سازی خود از آلودگی های نفسانی و آراسته شدن به صفات الهی، طبق شریعت الهی، مهمترین کار می باشد.
بر طبق حدیث «قرب نوافل»، انسان می تواند تا جایی پیشرفت کند که خداوند، چشم و گوش و زبان و... او گردد؛ یعنی همهی کارهای او الهی شود. البته سلوک در این مسیر حتماً باید با مددگیری از اهل بیت(ع) و تحت اشراف استادی اهل سیر و سلوک انجام شود و به قول شاعر:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خوف و هراس دو گونه است: ممدوح و مذموم. خوف و هراس مذموم مانند: خوف از روزگار، خوف از مردم و خلايق و... براى دوستان خداوند معنا ندارد. از اين روى امام صادق عليه السلام فرمودند: "مؤمن غير از خدا از احدى نمىترسد." و به فرموده قرآن كريم: "اين فقط شيطان است كه پيروان خود را مىترساند. از آنها نترسيد و از من بترسيد اگر ايمان داريد."
اما خوف ممدوح و ارزشمند خوف از جلال و عظمت الهى است در اين باب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: "هر كس به خداوند عارفتر باشد نسبت به حضرتش هراسانتر است."
خوف ممدوح، خوف خواص و بزرگان است كه از مشاهدهى عظمت و جلال و تجلى اسما در قلب حاصل مىگردد و خوف حاصل از عظمت حق از لذايذ معنوى است و منافاتى با آيهى كريمهى: "الا إنّ اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون" ندارد، بلكه از صفات كمال كاملان مىباشد. از اين رو خطاب به حضرت صاحب الزمان عليه السلام عرضه مىداريم: "سلام بر تو اى پاك نهاد هراسان و خائف از جلال و جبروت حضرت حق."
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
1. از نظر انديشمندان اسلامى يك عشق حقيقى بيشتر در عالم وجود ندارد و آن عشق به خدا است و ساير عشقها، عشق كاذب يا غير حقيقى يا مجازى هستند و بلكه اطلاق عشق بر غير خدا صحيح نيست؛ چون آنها شوق هستند، نه عشق. خصوصيت آنها اين است كه انسان تا آن معشوقها را ندارد به آنها علاقه و عشق دارد، ولى پس از وصول كمكم علاقهى نسبت به آنها كم شده و از بين مىرود، در حالى كه عشق حقيقى آن است كه پس از وصول نه تنها كم نمىشود، بلكه زيادتر هم مىگردد.
2. عشق مجازى به سالك عارف براى تلطيف روح، كمك مىرساند؛ زيرا عاشق همواره متوجه معشوق است و سعى در به دست آوردن دل او دارد و حاضر است براى رضاى او از همه چيز دست بكشد.
3. عشق مجازى انسان را از علايق و دلبستگىهاى اين جهان آزاد كرده و تمام هموم و خواستههاى او را در يك جهت متمركز مىكند، و همين كار باعث مىشود كه توجه او به معشوق حقيقى، نسبت به ديگران آسان تر باشد؛ زيرا ديگران بايد از هزاران خواسته و هدف دست بردارند، اما او از همه دست كشيده و فقط بايد از يك مورد دل بركند تا به آستان معشوق حقيقى برسد.
4. بعضى استعداد اين كه مستقيماً عشق الاهى در وجودشان شعلهور شود ندارند، ولى در اثر ابتلا به عشق مجازى و ارضا نشدن بعد از وصول متوجه عشق حقيقى مىشوند و مىفهمند كه تنها معشوق لايق به عشقشان و تنها موجود سزاوار محبت خدا ست.
5. علمای اسلام در مورد عشق مجازى اكثراً اظهار نظر قطعى نكردهاند. البته عرفا و صوفيان عموماً طرفدار عشق مجازى هستند، ولى عدهاى از فقها و متكلمين شديداً با عشق مجازى مخالفت كرده و آن را نوعى انحراف از عشق حقيقى، بلكه انحراف از دين برمىشمارند. و اصولاً اطلاق واژه ی "معشوق" را بر خدا صحيح نمىدانند و كلّاً آثار منظوم صوفيان در مورد عشق را ناشى از تمايلات جنسى يا شكست در عشقهاى مادى مىدانند.
منبع: http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|