|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های رذائل اخلاقی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حسادت در همه کارها وجود دارد، نه تنها در مورد یک شوهر و چند زن. مراد «حسادت» در تمام معانی است. این یک مرض است، لذا باید یک علاجی برای آن باشد، و باید علاج آن را به شکلی به دست آورد.
برای پاسخ به پرسش ریشه های حسد و شیوه های درمان آن، دانستن مطالب زیر لازم است:
تعریف حسد؛ فرق حسد با غبطه و غیرت؛ ریشه های پیدایش حسد، شیوه های از بین بردن آن.
تعریف حسد: حسد روحیه خواری و خود کم بینی است که فرد حسود در خود می بینید که به دنبال آن آرزو می کند که نعمت واقعی یا خیالی را که فرد دیگر دارد، نداشته باشد، حال چه آن نعمت واقعی یا خیالی را خود داشته باشد و یا نداشته باشد یا به او برسد یا نرسد[1].
فرق حسد با غبطه: غبطه روحیه ای است که در پی آن فرد می خواهد نعمت و کمالی را که دیگری دارد، مثل آن را داشته باشد، بدون آن که آرزوی نابودی آن را در دیگری بنماید.[2]
فرق حسد با غیرت: غیرت روحیه ای است که به دنبال آن، فرد خواهان نداشتن زشتی و بدی از فرد دیگری است.[3]
ریشه های پیدایش حسد:[4]
پیدایش حسد، عوامل گوناگونی دارد که هر یک به تنهایی هم می توانند باعث پیدایش حسد شوند، لذا بسته به کمی یا زیادی این عوامل، حسد زدایی از سختی و آسانی برخوردار است. اینک برخی از آن عوامل را تذکر می دهیم:
1. خباثت و زشتی باطنی: روحیه عده ای این گونه شکل گرفته است که نمی توانند دارایی مادی و معنوی را در دیگری ببینند.
2. احساس تهی و خواری کردن[5]: یعنی چون در خود احساس خواری و کوچکی می کند، نمی تواند کمال یا خوبی ای را در دیگری ببیند.
3. روحیه خود خواهی و خود ستایی: چون می خواهد فقط خودش مورد ستایش باشد و مشهور گردد، نابودی عوامل آنها را در دیگری خواهان است.
4. روحیه دشمنی: چون نسبت به فرد مورد حسادت، دشمنی دارد، نمی خواهد دارایی ها و زیبایی های او را ببیند.
شیوه های درمان حسادت:[6]
1. فکر کردن در ضررهایی که حسد بر روح و روان دارد: چون حسود همواره در غم و غصه خواهد بود، زیرا نعمت های الاهی نسبت به دیگران هم همیشگی است و هم بی شمار و او در این آتش نگرانی و افسردگی می سوزد.
2. فکر کردن در مورد ضررهایی که معصومین (ع) برای دین و آخرت حسود بیان کردند که برخی از آنها را بیان می کنیم: حسد آفت دین، از بین برنده ایمان، باعث خروج از ولایت و دوستی ذات حق تعالی، دشمنی با کارهای خداوند، موجب عدم قبولی طاعت و توبه و شفاعت، و از بین برنده خوبی ها و منشأ بسیاری از گناهان است. [7]
3. تقویت ایمان نسبت به ذات حق تعالی و صفات و افعال او، و این که او هر دارایی، خوبی و زیبایی روحی و دنیوی و اخروی که به هر فردی داده است به خاطر رحمت، عدالت، حکمت و امتحان می باشد و بداند که اگر فردی از آنها بی بهره است بر اساس حکمتهای الهی مانند امتحان و یا بالابردن درجات روحی و اخروی و...است.
4. بدست آوردن روحیاتی که در ضدیت با منشأ حسد هستند؛ یعنی به جای زشتی باطنی، پاکی و گستردگی درونی داشته باشد. به جای احساس تهی و کوچکی از دارایی دیگران، عزت و کرامت نفس داشته باشد؛ به جای خود خواهی و خود ستایی، خدا خواهی، خداشناسی و فروتنی؛ و به جای دشمنی، دوستی با دیگران را پیشه خود سازد.
5. رفتاری خلاف مقتضای حسادت انجام دهد: به جای نگرانی خوشحالی؛ به جای ترش رویی، خوش رویی و به جای بدگویی، تعریف نماید به گونه ای این نوع رفتار ها ادامه یابد که مایه دوستی و مهربانی شود.
6. راز و نیاز داشتن با ذات حق تعالی، كه هم بی نياز است و هم بی نياز كننده؛ راز و نياز ، بهترین و موثرترین شیوه برای از بین بردن بیماری ها روحی و روانی مثل حسادت می باشد. امام سجاد زین العابدین و سيد الساجدین (ع) در راز و نیازش با ذات حق تعالی،عرضه می دارند: خداوندا به تو پناه می برم از طوفانی شدن حرص و شعله ور گردیدن خشم و غالب شدن حسادت[8].
پی نوشتها:
[1] چهل حديث امام خمينی ره، ص 105، معراج السعادة مرحوم نراقی، ص 347، كيميايی سعادت غزالی، ج 2، ص 126.
[2] معراج السعادة، ص 347؛ در خصوص ارزش غبطه رجوع شود به كتب اخلاقی و تفاسير قرآن ذيل آيات: مطففين، 26، حديد، 21 و مائده، 48.
[3] همان.
[4] نک: کیمیای سعادت و معراج سعادت، بحث حسادت.
[5] امام خمينی حسد را همين روحيه،و ذل نفس، می دانند. نک: چهل حديث، ص 107.
[6] همه اين شيوه ها و با شيوه های ديگری تحت همين عناوين و يا عناوين ديگر در همين كتاب های اخلاقی ذكر شده و ذكر نشده، بيان شده اند.
[7] برای اطلاع بیشتر، نک: کافی،ج2، ص307؛ وسائل الشیعه،ج15، ص366؛ مستدرک الوسائل،ج12، ص20 و کیمیای سعادت و معراج سعادت، بحث حسادت.
[8] «اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب و غلبة الحسد». صحیفه سجادیه،ص56، كان من دعائه (ع) فی الاستعاذة من المكاره و سیئی الاخلاق و مذام الافعال.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
خود ارضایی عمل حرام و گناه كبیره است و هر گاه شخصی این عمل زشت را انجام داد باید غسل جنابت كند، توبه نماید و به دنبال ترك آن باشد. این عمل ضررهای زیادی دارد از جمله برای دختران ممكن است به پرده ی بكارت آنها آسیب برسد و باعث عفو نت هایی شود و همچنین در ضعف چشم و گوش و اعصاب و بر هم ریختن وضع عمومی بدن تأثیر دارد.
راه مقابله و ترك این عمل:
1. پرهیز از تحریك جنسی توسط نگاه کردن فیلمهای مبتذل و مجلات و عكسهای سكسی
2. پرهیز از خلوت كردن و تنها بودن
3. تا وقت خواب نرسیده به رختخواب نرود و به محض بیدار شدن از رختخواب جدا شود.
4.با افرادی كه این عمل را انجام می دهند هم صحبت نشود.
5. از پوشیدن لباسهای نرم و تنگ خودداری كند و به جاهای حساس بدن مثل آلت تناسلی و سینه ها دست نزند.
6. جایگزین كردن عادت خوب بجای آن مثل حل جدول و مطالعه و ورزش كردن و ...
7. رژیم غذایی مناسب از غذاهای محرك قوای جنسی مثل فلفل و پیاز و ... پرهیز شود.
8. از خدا كمك بخواهد و دنبال توبه و ترك این معصیت باشد.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در این که ملاک گناهان کبیره چیست و چه گناهی کبیره است چند نظر وجود دارد :
۱. هر گناهی که در قرآن و حدیث به کبیره بودن آن تصریح شده باشد.
۲. هر معصیتی که در قرآن مجید یا سنت معتبره، وعده آتش جهنم بر ارتکاب آن رسیده باشد.
۳. هر گناهی که در قرآن و سنت، از گناهانی که کبیره بودن آن مسلم است، بزرگ تر شمرده شده باشد.
۴. هر گناهی که نزد متدینین و متشرعین بزرگ شمرده شود به طوری که یقین حاصل شود که بزرگی آن منتهی به زمان معصوم(ع) می شود.[1]
5. تمام گناهان کبیره اند، زیرا همان طور که در روایات آمده است هیچگاه نباید به کوچکی گناه نگاه کرد بلکه نگاه به بزرگی کسی کنید که نسبت به او گناه واقع می شود.[2] امام صادق (ع) می فرماید: به خوردی(نا چیزی) گناه نگاه نکنید بلکه بنگرید به چه کسی گستاخی کرده اید[3].
البته آن کسانی که گناه را به صغیره و کبیره تقسیم کرده اند نیز در شرایط زیر صغیره را کبیره می دانند[4]
۱. اصرار بر صغیره(تکرار صغیره) پیامبر می فرماید: با استغفار (از انجام گناه کبیره) گناه کبیره معنا ندارد (گناه کبیره آمرزیده می شود) و با اصرار (انجام گناه صغیره و تکرار آن ) صغیره معنا ندارد .(به گناه کبیره تبدیل می شود. )[5]
۲. کوچک شمردن گناه حضرت علی (ع) فرمودند: بزرگترین گناه گناهی است که صاحبش آن را کوچک بشمارد[6].
۳. خوشحالی بر گناه: پیامبر می فرماید: کسی که گناه می کند در حالی که (بر انجام) خندان باشد داخل در آتش می گردد در حالی که گریان است[7].
اما در مورد بخشیده شدن گناه کبیره خداوند در قرآن می فرماید: ای بندگان من که درباره ی خودتان اسراف کرده اید (گناه کرده اید) نا امید از رحمت خدا نشوید خداوند همه گناهان را می بخشد[8].
علامه طباطبائی از قول امام باقر علیه السلام این آیه را امیدوار کننده ترین آیات معرفی کرده است[9]
از طرفی این آیه همه گناهان اعم از شرک و غیر آنرا شامل می شود و از طرف دیگر می دانیم که شرک جز با توبه آمرزیده نمی شود پس به هر حال چاره ای جز مقید کردن آیه به توبه نداریم چون آمرزش گناهان هر كسى سبب مىخواهد و به طور گزاف نمىباشد و آنچه كه قرآن سبب مغفرت معرفى فرموده دو چيز است: يكى شفاعت و دیگری توبه است. در این آیه كه گفتيم خطاب در آن به عموم بندگان خدا اعم از مشرك و مؤمن است، به طور مسلم شفاعت نمىتواند باشد، چون شفاعت به نص قرآن كريم در آياتى چند شامل شرك نمىگردد. ناگزير، از آن دو سبب، توبه باقى مىماند؛ و كلام خداى تعالى هم صريح در اين است كه خدا همه گناهان حتى شرك را هم با توبه مىآمرزد.[10]
چگونگی توبه کردن در گناهان مختلف با هم فرق دارد چون گناهان کبیره دو نوع هستند حق الله و حق الناس.
نحوه توبه از گناهانی که حق الله هستند ندامت و پشیمانی واقعی و عزم بر ترک دائمی و عدم بازگشت به آن است و در مواردی که امکان تدارک آن باشد (مثل قضاء نماز هایی که نخوانده و روزه هایی که نگرفته و...) آن عمل واجب ترک شده را قضاء نماید. اما در مورد گناهانی که حق الناس هستند علاوه بر ندامت و پشیمانی باید حق مردم را ادا کند مگر اینکه صاحب حق از حق خود بگذرد و او را حلال کند.
امام باقر علیه السلام می فرماید: کسی که در راه خدا شهید شد از هر گناهی پاک می شود مگر بدهکاری (حق الناس) که کفاره ندارد یا باید دینش پرداخت شود یا طلبکار ببخشد[11].
شهید دستغیب ره با استفاده از آیات و احادیث در این زمینه فرموده است: لوازم حسرت و ندامت بر گناه سعی در تدارک آن است یعنی اگر حق الله بود مانند ترک نماز و روزه، زکوة وحج قضای آن را بجای آود و اگر حق الناس بود اگر حق مالی است به صاحبش و اگر مرده به ورثه اش بدهد و اگر حق عرضی) آبروئی) است حلالیت بطلبد و اگر حق قصاص یا دیه بود خود را تسلیم او کند تا قصاص کند یا دیه بگیرد یا ببخشد[12].
پس انشاءالله همه گناهان چه حق الله و چه حق الناس بخشیده می شود به شرطی که توبه واقعی انجام شود و هر گناه متناسب با خودش تدارک و جبران شود.
پی نوشتها:
[1] شهید دستغیب، گناهان کبیره ج 1، ص 26.
[2] صاحبقرانی، ج 2، ص 368.
[3] میزان الحکمه، 6602:" لا تنظرو الی صغر الذنب و لکن انظروا الی من اجتر أثم. "
[4] گناهان کبیره، ج 2، صفحه 273 و 279.
[5] میزان الحکمه، 6617:" لا کبیر مع الاستغفار و لا صغیر مع الاصرار."
[6] میزان الحکمه :" 6562اشدا لذنوب عندالله سبحانه ما استهان به راکبه."
[7] گناهان کبیره، ص 280، بحار ج 6، ص 36 :" من اذنب ذنباً و هو ضاحک دخل النار."
[8] زمرف، 53 «یا عبادی الذیناسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً».
[9] ترجمه المیزان، ج 1، ص 260.
[10] ترجمه المیزان، ج 17، ص 425.
[11] گناهان کبیره، ج 2، ص 6:" کل ذنب یکفره القتل فی سبیل الله الا الدین لاکفاره له الا ادائه او یقضی صاحبه او یعفوا الذی له الحق" کافی 5، ص 94، باب الدین ، ص 93.
[12] گناهان کبیره، ج 2،ص 434.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگر کسی مرتکب گناهی شود اولین قدم برای آمرزش گناه پشیمانی از گناه و توبه به درگاه پروردگار متعال است. خداوند متعال نیز در قرآن مجید بندگان را به سوی توبه راهنمایی می کند تا مورد رحمت و مغفرت پروردگار متعال قرار گیرند.
بنابراین هیچ کس بدون ندامت و توبه واقعی نباید امید آمرزش گناهان خود را داشته باشد.
اما اینکه با وجود ارتکاب گناه، خداوند باز هم دعایی او را مستجاب می کند ممکن است به دلایل زیر باشد:
1. همه گناهان مانع استجابت دعا نمی شوند، بلکه گروه خاصی از گناهان مانع استجابت دعا می شود.
2. بنده گناهکار عمل یا اعمال خیری انجام داده است که خداوند استجابت دعا در بعضی موارد را پاداش آن کار خیر او قرار داده است، زیرا خداوند هیچ کار خیری را بدون پاداش نمی گذارد.
3. پدر یا مادر یا یکی از اولیاء الیه در حق او دعای خیری انجام داده اند که نتیجه آن عنایت پروردگار به این بنده گناهکار است و خواسته های او برآورده می شود.
4. لذت عبادت و بندگی واقعی بالاترین لذت هاست. گاهی اوقات گناه آنقدر بزرگ است که بنده را از رحمت الهی دور می کند و خداوند از این راه یعنی محروم کردن این گناهکار از این لذت بزرگ او را تنبیه می کند و چه بسا خداوند با ادامه ی لطف و بخشش خود قصد دارد بنده گناهکار را تنبیه کند.
بنابراین مستجات شدن بعضی از دعاهای گناهکاران دلیل بر آمرزش گناهان آنان نیست.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای روشن شدن پاسخ چند نکته را باید متذکر شویم:
1) در خصوص این سؤال به آیه یا روایتی برخورد نکرده ایم؛ البته در مورد آثار عدد چهل در روایات مطالب زیادی آمده که به برخی از آنها که احتمال داده می شود مرتبط با سؤال باشد، اشاره می کنیم:
1. هیچ بنده ای ایمان به خداوند و یا ذکر خدا را، چهل روز خالص نمی کند مگر این که خداوند او را نسبت به دنیا بی رغبت و بر درد و درمان آن بینا می کند و حکمتش را در قلب او استوار و بر زبانش جاری می سازد.[1]
2. هر که چهل روز، لقمه حلال بخورد، دل او نورانی می شود[2].
3. آدم، پس از هبوط از بهشت و داوود برای ترک اولی، چهل شبانه و روز در حال توبه و انابه بودند[3].
و موارد دیگر، که بیانگر تأثیر عدد چهل در کمال وجودی، اخلاقی، و محو آثار بد اعمال، در آدمی می باشد.
2) شکی نیست همان گونه که تکرار یک عمل باعث رسوخ آن در روح و جانش می شود، و به گفته ی عالمان اخلاق، ملکات و صفات ثابت را موجب می شود، ترک عمل نیز در مدت طولانی می تواند ریشه های نفسانی آن عمل را در روح انسان از بین ببرد و باعث شود تا انسان لذت آن گناه را فراموش کند به گونه ای که بازگشت دوباره به سوی آن گناه به راحتی صورت نگیرد.
3) انسان تا زمانی که در این دنیاست، از گزند آسیب های شیطان ، در امان نیست.[4]
قرآن می فرماید: نفس، زیاد دستور دهنده به زشتی ها است، مگر این که رحمت الاهی، شامل حال انسان شود.[5] به همین جهت ائمه(ع) در پیشگاه ذات حق تعالی عرض می کردند: معبودا مرا یک لحظه به حال خودم وامگذار[6].
پس هیچگاه نمی توان خود را مصون از گناه پنداشت.
4) هیچ گاه نباید از رحمت خداوند مأیوس بود.
لذا گناه هر چه تکرار شود، باز باب توبه مفتوح و باز است و همیشه باید به رحمت خداوند امیدوار بود[7].
پی نوشتها:
[1] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه (کافی، ج2، ص16)
[2] کیمیای سعادت، ج 1، ص 367.
[3] بحار، ج 5، ص 43.
[4] قاضی قضاعی، شهاب الاخبار، ح 709.
[5] وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيم. (یوسف،53)
[6] کافی، ج2، ص524.
[7] لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون. (یوسف، 87)
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
"گناه" كه در لغت عرب به "اثم" و "عصيان" گفته مىشود، به معناى "سرپيچى و خطا و لغزش و مخالفت با امر و نهى مولا" مىباشد؛ يعنى انجام كارى كه در نظر مولا و خالق، ناپسند و نكوهيده مىباشد. چون داراى مفسده است، مورد نهى قرار گرفته و يا انجام ندادن و ترك كارى كه به جهت مصلحت واجب شده است. بنابراين، گناه مخالفت با عبوديت و بندگى است.
انسان گناهكار شهوت و غضب را كه از فروعات انسانند و بايد از عقل او اطاعت كنند به جاى اميرِ معزول؛ يعنى عقل مىنشاند و زمانى كه شهوت و غضب، فرمانرواى درون او شدند، محبوب او خواهند بود و آنگاه هر كارى انجام مىدهد يا بايد شهوت پسند و يا غضبپذير باشد و به اين جهت دست به گناه مىزند. همان گونه كه انسان، موظف است به ديگران خيانت نكند، موظف است به خود نيز خيانت نكند. اگر كسى شهوت و غضب را به جاى عقل عملى، و وهم و خيال را به جاى عقل نظرى، نشانده باشد، غاصب است و به خود خيانت كرده است و اگر كسى در معرفت، خائن باشد، در عمل هم مبتلا به خيانت خواهد شد و رعايت حقوق خود را نخواهد كرد.[1]
گناه دام شيطانى: در روايات اهل بيت (ع) از تعلقات مادى به عنوان دام و وسيلهى صيد و از گناهان به عنوان حبايل يا مصايد شيطان ياد شده است؛ يعنى گناهان دامهايى هستند كه شيطان به وسيلهى آنها، انسانها را شكار مىكند و بندها و طنابهايى است كه با آنها، انسانها را به بند مىكشد و البته طنابها هم رنگارنگ و ضخيم و نازك است و شيطان هر كسى را با نوع خاصى مىفريبد، عدهاى را با ثروت و عدهاى را با مقام و منصب و عده ديگر را با غريزه جنسى و امثال آن.
آتش جهنم با لذتها و شهوتها پيچيده و در هم آميخته است، به اين معنا كه درون دام، آتش و بيرون جام شهوت و انسان به طمع جام شهوت به دام شعله ی مىافتد.[2]
آثار گناه: آثار سوء گناه به دو قسم فردى و اجتماعى تقسيم مىشود:
1. آثار فردى گناه عبارت اند از: 1. گناه در واقع چرك و رين است و روح را تيره مىكند. انسان بر اثر گناه، نه خواب خوبى دارد تا در رؤيا معرفتى نصيب وى شود و نه بيدارى خوبى دارد تا بتواند علم درستى را كشف و تعليم صحيحى را نصيب ديگران كند. بنابراين، اگر روح تيره شود، بسيارى از اسرار از او نهفته است. روحى كه خدا آن را منبع الهام قرار داده و به آن سوگند ياد كرده است. اين كه گفتند سالك، كم سخن و مواظب خوراكش باشد، براى همين است كه صداى الهامهاى الاهى را بشنود، چون اگر كسى بخواهد صداى درون را بشنود، ناچار است كه خود ساكت باشد و حرف نزند.[3]
2. وقتى شخص، تحت ولايت شيطان قرار گرفت و وسوسههاى شيطان را پذيرفت و بر اساس آن عمل كرد، به تدريج قلبش منزل شيطان شد، مهماندار او مىگردد كه اين مطلب در آيات شريف ذكر شده،[4] قلب انسان دروغ گو و دروغ پرداز، جايگاه نزول شياطين است، اما كسى كه هم در مسائل علمى امين و صادق الوعد است و هم در مسائل مالى و امور عملى، امين و صادق العهد، منزه از آن است كه قلبش جايگاه شيطان باشد.[5]
3. گناه، حجاب معرفت نفس است. انسان بر اثر گناه خدا را فراموش مىكند و اين فراموشى حجاب معرفت نفس مىشود و نمىگذارد كسى خود را هم بشناسد.[6]
اگر كسى تن به تباهى دهد هستى خود را براى ابد ساقط كرده و خود را به بند كشيده است و ديگر هيچ چيز حتى آتش جهنم نمىتواند آن بند را باز كند؛ زيرا آتش گرچه قدرت دارد آهن را نرم كند، ولى اگر آهنى آتشين بود؛ يعنى خود آتش به صورت آهن در آمد، ديگر هيچ چيز نمىتواند آن را ذوب كند.[7]
4. اثر ديگر گناه اين است كه شخص گناهكار لذت مناجات را از دست مىدهد و هميشه حسرت اين را مىخورد كه اى كاش لذتى و حظى از عبادت خود مىبُرد، ولى به علت گناه و قساوت قلب، اين زمينه را در خود از بين مىبرد. شيخ صدوق (ره) در كتاب ارزشمند "التوحيد" از امام هشتم (ع) نقل مىكند كه شخصى پرسيد: چرا خدا محجوب است؟ فرمودند: "او محجوب نيست، اين كه شما او را نمىبينيد در اثر كثرت گناهان است كه همانند پردهاى جلوى شهود فطرت را مىگيرد و نمىگذارد انسان با چشم فطرت خداوند را مشاهده كند".[8]
در روايات اسلامى نيز حجاب بودن گناه به طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است. مانند اين كه رسول اللَّه (ص) فرمودند: "هنگامى كه انسان گناه مىكند نقطهى سياهى در قلب او ظاهر مىگردد، اگر از آن خود دارى كرده و توبه كند، قلبش صيقل داده مىشود، اما اگر مجدداً گناه را تكرار كند، آن نقطهى سياه زيادتر مىشود، تا تمام قلبش را فرا مىگيرد.[9] و نيز پيامبر مىفرمايند: "كثرت گناهان، قلب انسان را تباه و فاسد مىكند." يا از امام ششم (ع) نقل شده كه مىفرمايند: "چيزى بدتر از گناه قلب را فاسد نمىكند، قلب تحت تأثير گناه واقع مىشود و تدريجاً گناه در آن اثر مىگذارد تا بر آن غالب گردد". همچنین امام ششم (ع) فرمودند: "وصيت مىكنم به پرهيزكارى و ورع از محارم و سعى و اهتمام در عبادت، اين را بدان كه عبادت بدون اجتناب از محارم نفعى ندارد. در حديث نبوى خطاب به اباذر است كه:" يا اباذر اصل دين ترك گناه است و سرّ دين اطاعت خداست و بدان كه اگر در اثر نماز، چون كمان خم شوى و از روزه چون زه باريك، نفعى به شما نخواهد داشت، مگر با ورع و ترك گناهان، اى اباذر آنها كه ترك حرام دنيا و اختيار زهد نمودند، به حق اوليا و دوستان خدا هستند."[10]
5. انكار قيامت: گناه مانع تأثير علم به قيامت مىشود؛یعنی ممكن است كسى عالم به قيامت باشد، ولى علمش در زير لايههاى زنگار شهوات مدفون باشد كه چنين علمى كارساز نيست.[11] در سوره مطففين،[12] قرآن اشاره به كسانى مىكند كه قيامت را به كلى منكرند، سپس مىفرمايد: "دلايل قيامت روشن است تنها كسانى به انكار بر مىخيزند كه متجاوز و گنهكارند، آنها هيچ گاه در برابر آيات الاهى تسليم نمىشوند، لذا وقتى آيات الاهى بر آنها خوانده مىشود در ردّ آنها مىگويند: اينها افسانه و اساطير پيشينيان است." قرآن با صراحت مىفرمايد: "چنين نيست كه آنها گمان مىكنند، اين سخنان به خاطر آن است كه اعمال زشت و گناهانشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته." از اين آيات به خوبى استفاده مىشود كه گناه صفاى قلب را مىگيرد، به گونهاى كه حقايق در اين آيينهى الاهى منعكس نمىشود، و گرنه آيات حق مخصوصاً در زمينه ی مبدأ و معاد روشن و آشكار است.[13]
اثر اجتماعى گناه: گناه باعث انحطاط جامعه و افزايش جرم و جنايت شده و فعاليت افراد فعال جامعه را نيز با توجه به انعكاسى كه دارد مختل مىكند و مانع پيشرفت جامعه مىشود. حتى در جوامع غربى افراد گناهكار و خلافكار از طبقه ی پايين جامعه و فاقد موقعيت اجتماعى هستند.
منشأ گناه غفلت و جهل: مهم ترين سلاح دشمن و اوّلين راه نفوذ او در انسان، غافل كردن است. اگر شيطان بتواند كسى را غافل كند، ديگر رنج تزيين و ايجاد جهل مركب را متحمل نمىشود. اگر با وسوسه ی ابليس صورت مطلوب از ياد انسان برود ديگر شيطان آسوده است. جهل سرچشمه ی اشاعه ی فساد است. آيات راجع به داستان حضرت يوسف (ع) نشان مىدهد كه عشقهاى گناه آلود و انحرافات جنسى از جهل و نادانى سرچشمه مىگيرد، جهل به ارزشهاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزنده ی پاكدامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى.[14]
راه نجات از گناه: چند راه مىتوان براى نجات از گناه ذكر كرد: 1. توبه از گناه[15] و استغفار[16]: توبه در لغت به معناى رجوع است، وقتى "بنده" به مولاى خود بر مىگردد، مىگويند توبه كرده است. ذات اقدس پروردگار در قرآن كريم به همه ی مؤمنان دستور توبه مىدهد.
2. يادآورى گناه [17].
3. ياد خدا [18].
4. اراده انسان. [19]
پی نوشتها:
[1] جوادى آملى، عبداللَّه، مراحل اخلاق در قرآن، ص 334 - 332.
[2] نهج البلاغه، خطبه 176؛ جوادى آملى، عبداللَّه، مبادى اخلاق در قرآن، ص 318؛ ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ص 194؛ جوادى آملى، عبداللَّه، تسنيم، ص 400.
[3] جوادى آملى، عبداللَّه، مراحل اخلاق در قرآن، ص 159 - 155.
[4] شعراء، 222 - 221.
[5] جوادى آملى، عبداللَّه، مبادى اخلاق در قرآن، ص 112.
[6] مجادله، 19.
[7] جوادى آملى، عبداللَّه، مبادى اخلاق، ص 236 - 235.
[8] توحيد صدوق، ص 252؛ جوادى آملى، عبداللَّه، فطرت در قرآن، ص 103.
[9] تفسير قرطبى، ج 10، ص 705؛ روح المعانى، ج 30، ص 73.
[10] كلينى، اصول كافى، ج 2، باب الذنوب، روايت 1 و 13؛ مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 1، ص 367 - 360؛ درّالمنثور، ج 6، ص 326؛ علامه ی مجلسى، حلية المتقين، ص 98.
[11] جاثيه، 23؛ جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 2، ص 203.
[12] مطففين، 14 - 11.
[13] مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 1، ص 361؛ تفسير فخر رازى، ج 31، ص 94.
[14] جوادى آملى، عبداللَّه، تسنيم، ج 3، ص 397؛ مكارم شيرازى، ناصر، پيام قرآن، ج 1، ص 88.
[15] نور، 31.
[16] نهج البلاغه، ص 128، حكمت 409؛ ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 669؛ شهيد مطهرى، فلسفه ی اخلاق، ص 164.
[17] جوادى آملى، عبداللَّه، مبادى اخلاق، ص 56 - 55.
[18] جوادى آملى، عبداللَّه، مبادى اخلاق، ص 56 - 55.
[19] احزاب، 41.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
نگاه، لمس و هر گونه عمل به قصد لذت جنسی نسبت به مادر زن و یا محارم دیگر (غیر از زن) حرام است.[1] و اگر نزد حاکم شارع اثبات گردد حاکم می تواند آنها را تعزیر کند و تازیانه بزند. اما اگر با مادر زن خود زنا کند حد زنا بر او جاری می شود (در صورت تحقق شرایط زنای محصنه سنگسار می شود و گر نه تازیانه می خورد).[2] ولی نسبت به حرمت ابدی زن بر او اگر این عمل قبل از عقد ازدواج بوده احتیاط واجب[3] آن است که با دختر او ازدواج نکند ولی اگر زنی را عقد نماید و با او نزدیکی کند بعد با مادر او زنا کند آن زن بر او حرام نمی شود و همچنین است اگر پیش از آن که با او نزدیکی کند با مادر او زنا کند ولی در این صورت اخیر احتیاط مستحب است که از آن زن جدا شود."[4] .
بنابر این از آنجا که مادر زن جزو محارم محسوب می شود، باید از نگاه حرام و هوس آلود به وی اجتناب کرد؛ زیرا نگاه حرام و آلوده به هوس، مقدمه و زمینه ساز ارتکاب به گناهان و آلودگی های بیشتری نظیر لمس و تماس های حرام بوده و موجب می شود که انسان در فکر و ذهن خود دائماً تصمیم به حرام داشته باشد و این موضوع نه تنها مرکز تصمیم گیری در مغز انسان را آلوده و ناپاک می کند بلکه آرامش روحی و روانی انسان را نیز مختل می سازد، و در صورت تداوم، نهایتاً به حرام های بزرگتر و قبیح تری نظیر زنا و لواط، حتی با محارم منتهی می شود. قرآن در این باره می فرماید: «و به عمل (قبیح) زنا نزدیک نشوید ...»[5]؛ یعنی از مقدمات و زمینه های ارتکاب به زنا دوری کنید.
بدون شک این یک هشدار جدی و همگانی است: "شیطان به شیوۀ گام به گام دام های خود را پهن می کند."
در صورتی که در گذشته با نگاه های حرام، گناهانی در این زمینه مرتکب شده اید فورا باز گردید و توبه کنید تا مشمول رحمت الهی شوید و خود را از هلاک و گرفتاری در دنیا و آخرت نجات دهید.
پی نوشتها:
[1] (سيستانى): و خوف وقوع در حرام نباشد ... (خوئى): و در حكم عورت است ما بين ناف و زانوهاى آنها على الاحوط... (صافى): اگر چه احتياط اين است كه به ما بين ناف و زانوها نگاه نكنند. (زنجانى): مسأله مرد و زنى كه با يكديگر محرمند، بدون لذّت مىتوانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. (مكارم): مسأله مرد و زنى كه با هم محرمند (مانند خواهر و برادر) مىتوانند به بدن يكديگر به آن مقدار كه در ميان محارم معمول است نگاه كنند و در غير آن، احتياط آن است كه نگاه نكنند. توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج2، ص: 490.
[2] المعة الدمشقیه، باب حدود، ص 239، چاپ اسماعیلیان.
[3] البته عده ی دیگری از مراجع در اینجا قائل به احتیاط مستحب در عدم ازدواج با زن مورد نظر هستند.
[4] توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2396.
[5] «و لا تقربوا الزنا انه ...»، اسراء، 32.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
این کار نافرمانی و عصیان از دستورات خداوند حکیم و مهربان است که حرام است و مانند باتلاق متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند به همین خاطر باید هر چه زودتر ترک شود و کسی که مرتکب شده در پیشگاه پروردگار مهربان واقعا توبه نماید. توبه با تصمیم جدی انسان به ترک گناه، حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید و موجب می شود تا خداوند دعای گناهکار را مستجاب کند. بنا بر این تصمیم خود به توبه کردن و ترک این گناه را هرچه زودتر عملی کنید؛ زیرا توبه واقعی همۀ مبغوضیت ها و عقوبات اخروی و آثار منفی گناه را از بین می برد همانطوریکه خداوند فرموده است: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»[1]
پس در هیچ شرایطی از رحمت او مأیوس نباشید؛ زیرا هر چه گناه شما بزرگتر باشد باز رحمت الهی واسع تر است.
اگر خود ارضایی موجب جنابت شما شده است برای نماز باید غسل جنابت انجام دهید. مقام معظم رهبری در پاسخ به سؤالی در باره جنابت و احتلام زنان فرموده اند: اگر زن به اوج لذت جنسى برسد و در آن حال مايعى از او خارج شود جنابت محقق شده و غسل بر او واجب مىشود و اگر شك كند كه به اين مرحله رسيده يا نه و يا شك در خروج مايع داشته باشد، غسل واجب نيست.[2]
روش انجام غسل جنابت در رساله های عملیه بیان شده است.[3]
پی نوشتها:
[1] زمر،53، قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.
[2] توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج1، ص: 228،س 171T احتلام زنان.
[3] توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج1، ص: 215.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
از نظر اسلام لواط عمل بسیار پست و شنیع و از جمله گناهان کبیره است که مجازات و حدود سنگینی از جمله قتل و اعدام برای آن تعیین شده است.[1]
از آيات متعدد قرآن مجيد استفاده مىشود كه هر چند گناهان انسان زیاد و بزرگ باشد، اما انسان نباید از رحمت و مغفرت الهی نا امید شود؛ زیرا خداوند متعال وعده آمرزش داده است.[2]
خداوند متعال که آفرینندۀ انسان بوده و به تمام ویژگی های او آگاه است، پاک شدن از همۀ گناهان (هر چند گناهان بزرگ باشند) را ممکن دانسته و همگان را به تلاش و مجاهدت نفس برای رسیدن به آن دعوت فرموده و وعدۀ آمرزش و عفو داده است، تا جایی که نا امیدی از عفو و بخشش الهی را بالاترین و بزرگترین گناه شمرده است.
بنابر این اگر انسان مرتکب هر نوع آلودگی و گناه از جمله مرتکب این عمل زشت شود و بعد از آن واقعاً پشیمان شده و توبه کند امید است که انشاءالله توبه اش پذیرفته شود و مورد لطف و عنایت پروردگار قرار گیرد.
اما بطور قطع، آلوده نشدن به گناه بسیار آسانتر از توبه کردن است؛ زیرا توبۀ حقیقی شرایطی دارد و حصول آن مشکلات و سختی های بسیاری بدنبال داشته و هر کس را در این مسیر، توفیق، یار نیست. بعلاوه با آلوده شدن به گناه از آثار وضعی آن (در دنیا و آخرت) نیز مصون نخواهد بود.
اما از این حقیقت نباید غافل شد که عمل شنیع لواط آثار وضعی خاصی (مثل حرمت ازدواج فرد لواط کننده با دختر و خواهر و مادر فردی که با او لواط انجام داده است) را به دنبال دارد که حتی با توبۀ حقیقی آن آثار بر طرف نخواهد شد.حتی اگر بعد از این عمل ندانسته با یکی از آنان ازدواج کرده باشد، نکاح آنان باطل است و باید از هم جدا شوند.
پی نوشتها:
[1] توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج2، ص: 818.
[2] زمر ،53: قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
برای روشن شدن پاسخ ابتدا برخی از زیان های معنوی و جسمی گناه استمنا را گوشزد می کنیم:
الف. زیانهای معنوی
1. گناه استمنا موجب دوری انسان از خداوند می شود به گونه ای که در روز رستاخیز خداوند به آنها نه نگاه می نماید و نه با آنها سخن می گوید[1] و از عطایا و بخشش های ویژۀ خداوند مانند اعطا روح پاکی و پاکیزگی محروم و بی بهره می شوند.[2]
ب. زیان های جسمی استمناء
مبتلایان به این عادت زشت در اثر عوارض روحی و جسمی حاصله، به تدریج تبدیل به افرادی ضعیف البنیه، سرخورده، تنبل و مایوس و دچار عقده های روانی می گردند و نسبت به دیگران نیز بدبین و در نوعی اضطراب و افسردگی به سر می برند.
بنابراین مضرات استمناء بسیار است. این مضرات را به طور اختصار می توان به شرح زیر نام برد:
1. تحریک زیاد هیپوتالاموس و در نتیجه تحریک افراطی غدد جنسی که سبب پرکاری نامتناسب آن ها می شود و بلوغ زود رس را به دنبال دارد.
2. تکرار زیاد این عمل به ضعف عمومی بدن و بالاخره پیری زود رس می انجامد.
3.به علت افزایش جریان خون در اعضای تناسلی، مغز و مراکز حساس دیگر مکرر دچار کاهش نسبی جریان خون می شود.
4. تخلیه های مکرر عصبی و عدم ارضاء در دراز مدت موجب ضعف عصبی و عوارض روحی می گردد.
5. موجب رکود فکری، اختلال و ضعف حافظه و کاهش اراده می شود.
6. ضعیف شدن بینایی و بی اشتهایی، ضعف استخوان و ناراحتی های مفصلی.
7. به علت ارضاء ناقص و غیر طبیعی، بعد از ازدواج نیر غالبا امور زناشویی به طور طبیعی صورت نمی گیرد و گرفتارهای دیگر از این جهت در روابط بین زن و شوهر پیش می آید که به زندگی مشترک لطمه زده و شکست در زناشویی از عوارض آن است.
8. پیدایش کم خونی به ویژه در اثر تحریک مصنوعی و مداوم آلت تناسلی.
9. تورم کانال نطفه
10. تورم قسمت پایانی و عقب کانال ادرار
11. شل شدن عضلات تناسلی به گونه ای که قدرت نگهداری منی یا ادرار را از دست می رود.
12. پیدایش سردرد و سر گیجه، سوت کشیدن گوش و ....
13. خستگی و فرسودگی دستگاه اعصاب.
14. گوشه گیری، یاس، بی تفاوتی نسبت به مسائل مهم حیاتی، غم و کدورت روانی از عوراض روحی دیگر آن است.
15.زود رنجی و حساسیت در کوچکترین برخورد با دیگران.[3]
نکتۀ قابل توجه این است که گر چه زیان های بهداشتی استمناء بیان گردید، اما به هیچ وجه معلوم نیست که علت بازداشتن دین و حرام دانستن آن، از این ناحیۀ زیان های جسمی باشد. یعنی؛ علت اصلی حرمت استمنا همان زیانهای معنوی آن است و بیشتر زیانهای جسمی در صورتی است که این عمل به صورت افراطی انجام پذیرد اما از آنجا که انتخاب این مسیر برای ارضای شهوت غیر طبیعی یک نوع انحراف در مسیر طبیعی است، زمینه را برای انجام افراطی آن و بروز آثار زیان بار جسمی بیشتر فراهم می کند. در هر صورت اگر بعد از ازدواج نیز عمل زناشویی به صورت افراطی صورت پذیرد بسیاری از این زیانهای جسمی را نیز ببار می آورد. رسول خدا (ص) می فرماید: «من اراد البقاء .... لیقل مجامعة النساء» هر کسی به دنبال عمر بیشتر است... باید از هم بستر شدن با همسر بکاهد».[4]
در نتیجه از این که پرسیدید: آیا مایع منی برای ساخت مغز استخوانی و ... بدن مفید است و با ازدواج به هدر نمی رود؟ در پاسخ باید گفت که، اگر چنین خاصیتی ثابت شده باشد، این ضرر در صورتی متوجه انسان می شود که افراط و زیاده روی در اخراج منی، صورت گیرد یعنی این ضرر با ازدواج، در صورتی متوجه انسان می گردد که انسان در اخراج منی زیاده روی نماید. زیرا آشکار است که خداوند این مایع را برای بقای نسل انسان در وجود او قرار داده است، علاوه غریزۀ جنسی در نهاد انسان ها نهفته است و باید به گونۀ صحیح ارضا گردد که در غیر این صورت ضررهای روحی و جسمی زیادی متوجه انسان می گردد و ازدواج پاسخی صحیح به این غریزۀ محسوب می شود و برای آثار فراوان مثبت آن مثل بقا نسل، جلوگیری از ضررهای بزرگ روحی و جسمی، تکمیل انسان و تبدیل شدن از من به ما و...، باید به آن تن داد.
پی نوشتها:
[1] وسائل الشیعه، ج20، ص353.
[2] فرهادیان، رضا. آنچه یک جوان باید بداند. ص 55 و 56.
[3] سایت: مرکز تعلیمات اسلامی، دکتر سید جواد مصطفوی.
[4] وسائل،ج 24 ، ص 433.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
راست گويى و مبارزه با كذب و دروغ از اهميت فوق العاده ای در تعلیمات اسلامی برخوردار است. امام صادق (ع) مىفرمايد: "نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنيد، چرا كه ممكن است عادت آنها شده باشد، به طورى كه اگر آن را ترك كنند ناراحت شوند، ولى نگاه به راست گويى و امانت داری آنها كنيد"[1]؛ یعنی راست گويى و امانت ملاکِِ خوبی و ایمان افراد است.
در حديثى از امام باقر (ع) آمده است: "خداوند متعال براى شر و بدى، قفل هايى قرار داده که كليد آن قفل ها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتي ها و بدي ها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مىاندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است[2]
رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمىتواند، راستگو باشد، چرا كه راستگويى موجب رسوايى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا بايد متوسل به دروغ شود. به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مىكند، و راستگويى محدود.[3]
یکی از ضررهای بزرگ دروغ این است که نابود كنندۀ سرمايه اطمينان است. مىدانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مىكشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العادۀ راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است، ولی با این حال در موارد و شرایطی که اضطرار (احتیاج شدید) به دروغ گفتن در کار باشد گفتن دروغ جایز شمرده شده است، اما این جواز به مقدار اضطرار تا زمانی است که اضطرار وجود داشته باشد نه بیشتر. مقصود از اضطرار در اینجا، احتیاج شدید به ارتکاب دروغ برای جلو گیری از ضرر های بزرگی همچون به خطر افتادن جان انسان یا سلامتی او و یا جلوگیری از تهاجم دشمن به سرزمین اسلام و یا جلو گیری از اختلاف بین برادران مسلمان و به طور کلی تمام مواردی که اهمیتش از قبح دروغ بیشتر باشد.
این نکته را باید متذکر شد که اگر چه دروغ گفتن از ديد شرع در موارد اضطرار و براى دفع ضررهای بزرگ و غیر قابل تحمل جايز است، اما چنانچه راهى وجود داشته باشد كه بدون ارتکاب دروغ، ضرر را دفع كند بايد آن راه بر گزیده شود. یکی از این راهها روش «توريه» است. توريه یعنی كلامى كه از آن دو معنا فهميده شود: يكى معناى ظاهر و آشكار كه ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل مىشود، و ديگرى معناى نهانى و ناپيدا كه مقصود اصلى گوينده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمىشود. اگر انسان براى برطرف كردن زيان از خود يا مسلمانى ديگر ناچار به استفاده از توريه يا دروغ شود، لازم است «توريه» کند.
در موارد اضطرار به ارتکاب دروغ، فرقی نیست که ضرر متوجه خود انسان باشد یا متوجه دیگر مومنین.
حضرت رضا (ع) فرمود: همانا شخصى در حق برادر مسلمانش سخن راستى مىگويد كه با اين گفتار، او را گرفتار مى كند؛ پس نزد خدا از دروغگويان است و همانا شخصى در حق برادر مسلمانش دروغى مىگويد كه با آن دروغ، از او دفع ضرر مىكند؛ پس نزد خدا از راستگويان است.[4]
امام صادق (ع) فرمودند: در روز قيامت، از هر دروغى بازخواست مىشود، مگر از سه مورد: يكى اين كه شخصى كه در حال جنگ، [ دشمن را ] فريب دهد، اين دروغ از او برداشته مىشود؛ دوم هنگامى كه دروغ باعث «اصلاح ذات البين» (حل اختلاف و ايجاد صلح و آشتى بين دو مسلمان) شود و....[5]
پيامبر اكرم (ص) به حضرت على(ع) وصيت فرمود: همانا خداوند دروغ به مصلحت و خير را دوست دارد و از راستى كه فساد در پىداشته باشد، متنفر است[6].
البته رعايت مقدار و ميزان دروغ لازم براى ايجاد صلاح، ضرورت دارد و نبايد از حد لازم تجاوز كرد؛ چرا كه تجاوز از حد لازم، انسان را به خوى دروغگويى مبتلا مىكند و حضرت صادق (ع) مىفرمايد: اصلاح گر سرشت دروغگويى ندارد.[7] آنچه از روايت پيشين مىتوان فهميد اين است كه انسان به بهانۀ اصلاح جامعه، و ايجاد صلح و آشتى بين دو مسلمان، مجاز به دروغگويى بىجا و بىاندازه نيست؛ بلكه بايد ميزان لازم را رعايت كند.[8]
پی نوشتها:
[1]سفينة البحار ماده" صدق" ؛ الكافي، ج 2، ص 104، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 هجرى شمسى.
[2]اصول كافى ج 2 ص 339. ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب.
[3]تفسير نمونه، ج 11، ص 413.
[4] حر عاملی، وسائل الشيعة، ج 12، ص 255 ح 16238.
[5]كلينى، كافى، ج 2، ص 342، ح 18. قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ كَائِدٌ فِي حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ يَلْقَى هَذَا بِغَيْرِ مَا يَلْقَى بِهِ هَذَا يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَيْئاً وَ هُوَ لَا يُرِيدُ أَنْ يُتِمَّ لَهُمْ.
[6]ان الله احب الكذب في الصلاح و ابغض الصدق فىالفساد. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 12، ص 252، ح 16229.
[7]المصلح ليس بكذاب. كلينى، كافى، ج 2، ص 210، ح 7
[8]نک: تهرانی، مجتبی، سایت بلاغ.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
عفو و گذشت از خصایص و ویژگی های انسان های بزرگ و نشانۀ بزرگ واری روح است. در مکتب اسلام این صفت از فضایل اخلاقی شمرده شده است. دینی که پیامبرش برانگیخته شد تا مکارم و فضایل اخلاقی را به اتمام برساند و خود نیز دارای خلق عظیم بود.
مسئلۀ مورد پرسش؛ یعنی عداوت، کینه و دشمنی آن هم از انسان مؤمن، از دو زاویه قابل بررسی است.
1. منظور از ایمان و مصادیق آن چیست؟
2. برخورد اسلام با مسئله دشمنی، کینه و ... چگونه است و راهکار درمان و علاج آن چیست؟
در باره معنای ایمان باید گفت: مفسران در ذیل این آیه: "آن بادیه نشینان گفتند: ما ایمان آورده ایم. بگو ایمان نیاورده اید ولی بگویید: تسلیم شده ایم؛ در حالی كه هنوز ایمان در دل های شما داخل نشده است ..."[1]، در تفاوت بین اسلام و ایمان می گویند: طبق منطوق آیه، اسلام دارای یک شکل ظاهری و قانونی است که انسان با اقرار به شهادتین در زمره مسلمانان درمی آید و احکام اسلام بر وی جاری می شود. اما ایمان، امر واقعی و باطنی است و جایگاهش قلب است، نه آنچه را که فقط بر زبان جاری می شود. پذیرش اسلام چه بسا می تواند اغراض مختلف و متعددی داشته باشد؛ مانند منافع مادی یا شخصی، اما ایمان از اغراض معنوی سر چشمه می گیرد، پشتوانه اش علم و آگاهی و ثمره و نتیجه اش تقوا است. این معنا همان چیزی است که پیامبر گرامی اسلام (ص) در تعبیر رسایش فرمود: "اسلام گفتار و کردار ظاهری است، اما ایمان جایگاهش قلب است".[2] چنان که در تعبیر دیگر امام صادق (ع) فرمود: "اسلام گفتار و کردار ظاهری است که به وسیلۀ آن جان ها محفوظ مانده، امانت ها به صاحبانش برگردانده شود و زناشویی روا گردد، اما اجر و پاداش نتیجۀ ایمان است".[3] شاید بدین جهت باشد که در تعدادی از روایات، معنای اسلام محصور در اقرار زبانی شده است، در حالی که ایمان اقرار به زبان و عمل کردن به دستورات اسلام است: "ایمان اقرار همراه با عمل است، اما اسلام اقرار بدون عمل است".[4]
همین معنا در تعبیر دیگر در بحث اسلام و ایمان آمده است. فضیل بن یسار می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: " ایمان در معنا با اسلام شریک است، در حالی که اسلام این گونه نیست، ایمان آن است که در قلب مستقر شده باشد، اما اسلام باعث جواز ازدواج، میراث و مصونیت جانی می شود".[5]
این فرق بین اسلام و ایمان در جایی است که واژه های اسلام و ایمان در کنار هم بیایند، اما اگر هریک به طور جداگانه استعمال شوند، چه بسا اسلام بر ایمان هم اطلاق شود؛ یعنی از هر دو واژه یک معنا اراده شود.[6]
شیخ محمد جواد مغنیه (ره) در تفسیر کاشف در فرق بین اسلام و ایمان، سخن دکتر طاها حسین را - که از ادیبان و عالمان به اسرار بلاغت است - چنین نقل می کند: در زمان رسول خدا (ص) مؤمنان و مسلمانان بودند و فرق بین اسلام و ایمان وجود داشت. اما منظور از ایمان در آیه 14 حجرات، چیزی است که جایگاهش قلب است؛ یعنی باور داشتن از اعماق جان همراه با اخلاص به هر آنچه که خداوند به رسولش وحی نموده باشد. نتیجۀ چنین ایمانی پذیرش و اجابت خدا و رسولش در هر آنچه که آنها انسان را به سوی آن می خوانند، بدون هیچ شک و تردید.
لازمۀ دیگر ایمان این چنینی، خوف عمیق از خدا هنگام شنیدن نامش و اطمینان و ازدیاد تصدیق با شنیدن آیات الاهی است. ایمان از چیزهایی است که قابل کم و زیاد شدن است. اما اسلام اطاعت ظاهری به انجام واجبات و دوری از محرمات الاهی است، اگر چه به مرتبه ایمان هم نرسد. چه بسا انسان های به سبب ترس اسلام بیاورند، چنان که سران قریش در روز فتح مکه اسلام آوردند. برخی هم به جهت ترس یا طمع اسلام می آورند مانند اعرابی که در آیه 14 سوره حجرات خداوند فرموده است.[7]
بنابراین، می توان چنین گفت: مؤمن واقعی کسی است که دین را با تمام ارزش ها و دستورات و عقایدش پذیرفته باشد، حتی اگر آن عقاید و دستورات بر خلاف میل و خواسته های نفسانی وی باشد.
از پرسش مطرح شده فهمیده می شود که یکی از طرفین نزاع آدم مغروری است، و اصرار و پافشاری بر عمل اشتباه خود دارد و به تعالیم و آموزه های دینی و آیات و روایات وارده از سوی ائمه در این باره (گذشت و عفو) توجهی ندارد.
یکی از آیاتی که در زمینۀ تشویق و ترغیب به عفو و گذشت نازل شده است، آیۀ 40 سوره شوری است که می فرماید: "و جزای بدی ؛ بدیی مانند آن است. پس هر كه در گذرد و اصلاح كند اجرش بر عهدۀ خدا است. به یقین او ستم كاران را دوست نمی دارد".
این آیه شریفه مفهومی فراتر از آن دارد که جواب بدی را باید به همان اندازه از بدی طرف مقابل داد، بلکه می خواهد بگوید انسان مجاز نیست و حق ندارد در تقاص از حد تجاوز کند و مرتکب ظلم و ستم شود؛ چرا که خداوند ستمگران را دوست ندارد. اگر همکلاسی، یا همسایه، ... کارهای بد و خلاف اخلاق به جهت اذیت به دیگری انجام می دهد، پس چگونه می تواند انسان مؤمن باشد، در حالی که از حد تقاص خارج شده است؟!
علاوه بر این، آیۀ شریفه از این حد فراتر می رود و می فرماید: عفو و گذشت از تقاص بهتر و با فضیلت تر است و شایسته نیست انسان با ایمان، بدی را با بدی پاسخ گوید، بلکه عفو و بخشش بهتر است و اجر و پاداش انسان های با گذشت با خداوند است: "... پس هر كه در گذرد و اصلاح كند اجرش بر عهده خدا است...".[8] بنابراین، اگر انسان در مقابله به مثل و تقاص از حد تجاوز کند مصداق: "لایحب الظالمین" واقع می شود.
چگونه ممکن است انسان مؤمن واقعی باشد و به این دستور العمل های ایمانی و اخلاقی عمل نکند: "هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است".[9] "اگر نیکیها را آشکار یا مخفی سازید و از بدیها گذشت نمایید، خداوند آمرزنده و توانا است (و با این که قادر بر انتقام است، عفو و گذشت می کند)".[10] "... همانها که ... خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد".[11] آیات در این زمینه فراوان است که مردم را به گذشت و بخشش فرا می خواند. آیا مگر از صفات و خصایص مؤمن این نیست که باید متخلق به اخلاق الاهی باشد؟ هنگامی که خداوند با آن همه عظمت و جلالتش از گناهان و لغزش های ما می گذرد و چشم می پوشد! پس چگونه انسان مؤمن چنین نکند؟ آیا به رحمت پروردگارش در روز قیامت امید ندارد؟! انسانی که تا این حد در صدد انتقام جویی است، باید بداند بدون تردید، خداوند در روز حساب و جزا بر او سخت خواهد گرفت. چنان که او بر دیگران سخت می گرفت، و این مسئله ای است که در آن تردیدی نیست.
از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است: "هر کس خطا و اشتباه مسلمانی را درگذرد، خداوند در روز قیامت از لغزش ها و خطاهایش می گذرد".[12] در روایتی دیگر می خوانیم: "ببخش کسی را که به تو ستم کرد، همان گونه که دوست داری بر تو ببخشایند، پس از عفو خدا نسبت به خود درس بگیر".[13] روشن تر و واضح تر از همۀ اینها فرموده خدای متعال است:"... آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است".[14] آیات و روایات در این باره فراوان است و مجال باز گو کردن همۀ آنها نیست.
سخن را با این نکته پایان می بریم که؛ عفو و گذشت از ویژگی های نفوس بزرگوار و انسان های بزرگ است. کسی که اهل گذشت نیست دارای ضعف شخصیت است. چه زیبا فرمود امام صادق (ع): "سیره و منش ما اهل بیت گذشت و عفو در حق کسانی است که به ما ظلم نموده اند".[15] آیا سزاوار است انسان این ارزش ها و این ثواب ها را رها کرده و با انجام کارهای زشت و قبیح به کمک و یاری نفس اماره بشتابد؟! نفسی که انسان را بسیار به بدی ها و زشتی ها فرا می خواند. آیا معقول است انسان از ثواب الاهی که خداوند آن را برای انسان های اهل بخشش آماده نموده روی گردان باشد؟! در روایت آمده است: "اگر غضبی بر شما عارض شد، آن را با عفو و گذشت به سرانجام برسانید. در روز قیامت منادی ندا می دهد کسانی را که بر خدا حقی دارند برخیزند، برنمی خیزند، مگر صاحبان عفو و بخشش، آیا نشنیدید قول خدای متعال را که فرمود: "... پس هر كه در گذرد و اصلاح كند اجرش بر عهده خدا است".[16] فراموش نکنیم که شیطان ید طولایی در مکر، وسوسه و اغوای برادران ایمانی دارد و در داستان حضرت یوسف (ع) و نحوۀ برخورد با برادرانش درس بزرگی در عفو و گذشت و حیله های شیطان است.
خدای متعال در بیان چگونگی برخورد حضرت یوسف با برادرانش هنگام مواجهه با آنها چنین می فرماید: " گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشيده و ما خطاكار بوديم* (يوسف) گفت: امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست! خداوند شما را مىبخشد و او مهربان ترين مهربانان است* اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مىشود! و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد! *هنگامى كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد، پدرشان [يعقوب] گفت: من بوى يوسف را احساس مىكنم، اگر مرا به نادانى و كم عقلى نسبت ندهيد! * گفتند: به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى! * امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد! گفت: آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد؟! * گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم! * گفت: بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم، كه او آمرزنده و مهربان است! *و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: همگى داخل مصر شويد، كه انشاء اللَّه در امن و امان خواهيد بود! *و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى بخاطر او به سجده افتادند و گفت: پدر! اين تعبير خوابى است كه قبلًا ديدم پروردگارم آن را حقّ قرار داد! و او به من نيكى كرد هنگامى كه مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان (به اين جا) آورد بعد از آن كه شيطان، ميان من و برادرانم فساد كرد. پروردگارم نسبت به آنچه مىخواهد (و شايسته مىداند،) صاحب لطف است؛ چرا كه او دانا و حكيم است".[17]
پی نوشتها:
[1] حجرات، 14.
[2] طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 138.
[3] کلینی، کافی، ج 2، باب ان الاسلام یحقن به الدم، ح 1و 2.
[4] همان.
[5] همان، باب ان الایمان .... الاسلام، ح 3.
[6] تفسیر نمونه، ج 22، ص 210- 211.
[7] مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، ج 7، ص 125.
[8] شوري، 40.
[9] فصلت، 34.
[10] نساء، 149.
[11] آل عمران، 134.
[12] ميزان الحكمة، حرف عين، ص367، به نقل از كنز العمال، ح 7019.
[13] همان، ص 377.
[14] نور، 22.
[15] ميزان الحكمة، حرف عين، ص 367.
[16] بحار الانوار، ج 74، ص 182.
[17] يوسف، 92 – 100.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
توبه در لغت به معنای دست كشيدن از گناه و بازگشتن به راه حق است و به تعبير ديگر، بازگشت به پشيمانی از گناه است.[1]
توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الاهی را به روی انسان می گشاید. کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزۀ خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند.
نکتۀ بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد، همان طوری که خداوند فرموده است: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»[2]،[3]
آنچه از این آیه و دیگر آیات و روایات استفاده می شود این است که اگر انسان از گناهانش پشیمان شود و توبه کند، خداوند توبه او را می پذیرد و تمام گناهانش را می بخشد. گویا هیچ گناهی مرتکب نشده است.[4] طبق این بیان بدیهی است که تمام عبادات و کارهای خوب گذشته و آینده او را می پذیرد. پس در هیچ شرایطی از رحمت خداوند مأیوس نباشید؛ زیرا هر چه گناه شما بزرگ تر باشد باز رحمت الاهی واسع تر است.
پی نوشتها:
[1]. فرهنگ معين، ج 1، ص 116.
[2]. زمر،53، "قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ".
[3] اقتباس از سؤال 2130 (سایت: 2239).
[4] "التائب من الذنب كمن لا ذنب له"؛ توبه كننده از گناه مانند كسی است كه گناه نداشته باشد. کلینی، کافی،ج 2، ص 435، وسائل الشیعة، ج 16، ص 74 .
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تواضع و فرو تنی یکی از صفات بسیار پسندیده است که موجب رشد و ارتقای انسان می شود. امام جعفر صادق (ع) فرمود: "کسی که برای خدا تواضع کند خداوند مقام او را بالا می برد".[1] انسان های بزرگ معمولاً نا شناخته اند؛ زیرا شخصیت و توانایی های خود را کتمان می کنند و گاه حتی بعد از مرگ نیز جز تعدادی اندک، کسی آنان را نمی شناسد.
در مقابل تکبر و خود بزرگ بینی بسیار مذموم و ناپسند است. امام علی در این باره (ع) فرمود: "کسی که بر مردم تکبر کند خداوند او را ذلیل می گرداند".[2] تکبر یعنی این که انسان خود را بیشتر و بزرگ تر از آنچه که هست معرفی کند و انتظار داشته باشد دیگران بیش از مقام او به او احترام بگذارند. بنابراین، اگر انسانی خود را در حد واقعیت معرفی کند تکبر نورزیده، بلکه تنها تواضع را ترک کرده است.
البته، در بسیاری از موارد بر علما و دانشمندان و متخصصان لازم است که خود را به مردم معرفی کنند تا مردم با توانایی های آنان آشنا شوند و بتوانند به کمک آنان مشکلات خود را حل نمایند. به عنوان مثال اگر یک پزشک متخصص و توان مند در جلو مطب خود تابلو نصب نکند و تحصیلات و تخصص خود را در آن منعکس نکند، چطور بیمارانی که محتاج به کمک او هستند می توانند او را شناخته و از او کمک بگیرند؟ در این موارد باید علما و دانشمندان و متخصصان تواضع را کنار گذاشته و خود را معرفی نمایند. چه بسا که اگر یک متخصص واقعی خود را به مردم معرفی نکند مردم در دام مدعیان دروغین گرفتار آیند. در مورد علمای اسلام عیناً این قضیه صادق است که اگر مردم عالمان واقعی را نشناسند و در مسائل دین خود به آنها مراجعه نکنند ممکن است در دام مدعیان دین بیفتند و گمراه شوند. بنابراین، باید دانشمندان و علما و متخصصان واقعی را تشویق و ترغیب کرد تا خود را به جامعه معرفی کنند تا مردم آنها را بشناسد و در دام درغگویان گرفتار نشوند. البته نمی توان انکار که اگر معرفی دانشمندان و علما و متخصصان واقعی توسط خود آنها نباشد، بلکه نهاد های دیگری متکفل این کار باشند زمینه بسیاری از اتهامات بر طرف خواهد شد.
در مورد پیامبران چون مسئله بسیار مهم و حیاتی بوده است. آنان از طرف خداوند مأمور بودند که خود را به جامعه معرفی کنند، و برای اثبات ادعای نبوت خود معجزه داشته باشند تا مردم به واسطه معجزه بتوانند پیامبران واقعی را از مدعیان نبوت تشخیص دهند. همچنین امامان معصوم (ع) با این که از طرف پیامبر اکرم (ص) و امام قبل از خود به مردم معرفی می شدند، اما در بسیاری از موارد که افراد مدعی قد علم می کردند خود آنان شخصاً به معرفی خود و سوابق و توانایی های خود می پرداختند تا حجت را بر مردم تمام کرده و وظیفه خود را در حمایت و اطاعت از امام خود انجام دهند. امام علی (ع) در معرفی خود چنین می فرماید:" من وصی پیامبر شما ، خلیفه او ، امام متقین و مؤمنین و امیر و مولای آنانم ...".[3]
پی نوشتها:
[1] کلینی، الكافي، ج 2، ص 122، ح 3، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365، "قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ".
[2]. الكافي، ج 8، ص18 ، ح 4، "قَالَ علی (ع): َ مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ".
[3] ابن شاذان قمی، مئة منقبة، ص 59، چاپ مدرسه امام مهدی، قم، 1407، المنقبة الثانية و الثلاثون: "أمير المؤمنين ع قال و الله لقد خلفني رسول الله ص في أمته فأنا حجة الله عليهم بعد نبيه و إن ولايتي لتلزم أهل السماء كما تلزم أهل الأرض و إن الملائكة لتتذاكر فضلي و ذلك تسبيحها عند الله أيها الناس اتبعوني أهدكم سبيل الرشاد لا تأخذوا يمينا و شمالا فتضلوا أنا وصي نبيكم و خليفته و إمام المتقين و المؤمنين و أميرهم و مولاهم و أنا قائد شيعتي إلى الجنة".
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اگر منظور شما از وسوسه شدن و فکر کردن به مسائل شهوانی، آمدن چنین فکرهایی بدون اختیار به ذهن شما است، چنین وسوسه های چون غیر اختیاری است گناه و حرام نیست و انسان باید سعی کند با از بین بردن مقدمات چنین افکاری، جلوی وسوسه شیطان را بگیرد. اما اگر منظور تان خود ارضایی از راه فکر و خیال شهوانی باشد، قطعا چنین کاری حرام است و لازم است انسان هر چه زودتر از آن توبه کند. و اگر از این کار توبه کرد و مجددا آن را تکرار کرد توبه خود را شکسته است و لازم است با عزم و اراده محکم تری دوباره توبه کند و از خدای مهربان کمک بخواهد که دیگر این گناه مضر را تکرار نکند.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي پاسخ به اين سؤال، در ابتدا به حقيقيت ريا اشاره مي کنيم:
ريا، از روايت گرفته شده است و تعريف آن، عبارت است از : طلب منزلت و مقام در قلب هاي مردم، به وسيله عبادات و طاعات خداوند متعال. اين گونه ريا حرام است و سبب باطل شدن عبادت مي شود.
شخص رياکار، نزد مردم چنين نشان مي دهد که مخلص و مطيع واقعي خداوند است؛ در صورتي که در حقيقت چنين نيست. بايد توجه داشت: اولاً تحقق ريا، به قصد ريا مشروط است و ثانيا به داشتن غرضي از اغرا ض دنيوي نظير کسب محبوبيت، ثروت و رياست وابسته مي باشد.
بخش اول پاسخ:
در علاج و درمان ريا، عالمان علم اخلاق به عواملي اشاره کرده اند:
1. ريشه ريا، حب جاه و منزلت نزد مردم است و آن را بايد ريشه کن کرد.
2. بايد ضرر ريا را شناخت که چگونه قلب را تيره کرده و توفيق اصلاح نفس را مي گيرد و اعمال نيک انسان را نابود ساخته و به آتش دوزخ تبديل مي نمايد.
3.طلب جاه و مقام نزد خلق، اظهار نياز نزد نيازمندان است که آنان نيز همه محتاجاني در پيشگاه خدايند و منزلت نزد آنان اندک سودي ندارد.
4. توجه داشتن به نعمت هاي اخروي و مقامات معنوي.
5. عادت کردن به عبادت پنهاني. البته در ابتداي مبارزه، سخت است؛ ولي با مداومت و تمرين آسان خواهد شد.
البته براي از بين بردن ريا لازم نيست انسان خود را برابر مردم، فردي گناهکار جلوه دهد. که اين کار خود ناپسند و خلاف رضاي خدا است، زيرا خداوند دوست دارد آبروي بنده مؤمنمش نزد مردم حفظ شود و اگر لغزشي دارد، نزد آنان رسوا نگردد، ولي بنده بايد رابطه خود را با پروردگار نيکو گرداند و در پنهان، از گناهان خويش توبه کند و عهد نمايد از معاصي دست خواهد کشيد و در اين کار هم از او مدد جويد.
بخش دوم پاسخ:
حق و شناخت آن:
در فرهنگ معين، حق به راستي، درستي و حقيقت مقابل باطل تعريف شده است. «راغب اصفهاني» .(مفردات، ص 124) حق را به معناي مطابقت و موافقت دانسته و موارد کاربرد آن را چهارگونه معرفي مي کند:
1. آفريننده ي شيء به مقتضاي حکمت (خالق حکيم)؛
2. آفريده به مقتضاي حکمت (مخلوق حکيمانه)؛
3. اعتقاد به چيزي مطابق حقيقت آن شيء (اعتقاد حق)؛
4. رفتار و گفتار، آن گونه که واجب است.
الف) مبنا و معيار حق
1. مي دانيم که خداوند حق است: «ذلک بان الله هو الحق،»(1) و «فذلکم الله ربکم الحق»(2) و «الحق من ربک،»(3)
2. پيامبر- صلي الله عليه و آله - حق است: «يا ايها الناس قد جاءکم الرسول بالحق من ربکم،»(4)
3. کلام خدا حق است: «نزل الکتاب بالحق،»(5).
4. امامان نيز بر حقند: به اين دليل که قرآن مي فرمايد: «ما آتاکم الرسول فخذوه» و پيامبر - صلي الله عليه و آله - نيز در حديث ثقلين فرمود: «اني تارکم فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي لن تضلوا ان تمسکتم بهما ابدا و انما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» و نيز فرمود: «ان مثل اهل بيتي کمثل سفينه نوح من رکبها نجي و من ترکها غرق». آن حضرت در جاي ديگر مي فرمايد: «علي مع الحق و الحق مع علي اللهم ادر الحق معه حيث دار،»(6).
ب) راه هاي شناخت حق
براي تشخيص حق در هر زمان، بايد ببينيم آيا اين مطلب مطابق رضاي خدا و کلام الهي و سنت پيامبر - صلي الله عليه و آله - و گفتار حضرات معصومين- عليهم السلام - هست يا نه؟ بعضي موارد حق روشن است و با کمترين توجه، انسان حق را تشخيص مي دهد. در مواردي که تشخيص حق براي انسان دشوار است، به استناد احاديث، لازم است به علماي شيعه مراجعه شود. در مراجعه به علما بايد به چند مطلب توجه داشت:
1. مراجعه به علما با مراجعه به کتاب و سنت متفاوت است. کتاب و عترت، دو اصل بنيادين هستند و در مراجعه تلاش مي کنيم معنا و مفهوم کلام آنها را دريابيم؛ اما علما، مجرا و کانال ارتباط ما با کتاب و عترت هستند. شايد تعبير به «روات احاديثنا» و «من عرف احکامنا» و ..، اشاره به همين معنا باشد.
2. علمايي که به آنان رجوع مي کنيم، بايد در رفتار و عمل و زندگي، زاهد و خدا ترس و باتقوا و اهل اجتناب از دنيا باشند. به طور خلاصه علما واسطه اي هستند بين ما و حضرات معصومين - عليهم السلام- که به شرط پاک بودن و منزه بودن، ما را به حق مي رسانند.
در ارتباط با اين واسطه ، گفتار و احکام آنان بايد مستند به روايات معصومان - عليهم السلام- باشد و رفتار و عمل آنان نيز مطابق موازين شرع و رفتار حضرات معصومين باشد بنابراين به اجتهاد و دقت نظر علما نياز داريم.
در صورت تعارض بين احکام و فتاواي علماي شيعه، بايد نظر شخص فقيه تر، عادل تر، پرهيزکارتر و راستگوتر را ملاک قرار داد.
پی نوشتها:
1. حج، آيه 6.
2. يونس، آيه 32.
3. بقره، آيه 147.
4. نساء، آيه 170.
5. بقره، آيه 176.
6. سفينه البحار، ج 1، ص 289.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
غيبت بر سه گونه است:
1. غيبت حرام;
2. غيبت جايز;
3. غيبت واجب.
حقيقت و معناى غيبت آن است كه انسان درباره ى شخصى، چيزى بگويد كه اگر به گوش او برسد، ناراحت مى شود. غيبت به حكم قرآن و احاديث و عقل و اجماع، حرام است و تنها در مواردى كه غيبت جايز يا واجب است، معصيت نخواهد بود.
اينك از جنبه هاى گوناگون به اين مسأله مى پردازيم:
الف ـ معناى غيبت
حقيقت و معناى غيبت بر اساس آن چه از روايات استفاده مى شود، اين است كه چيزى درباره ى برادر مسلمان و مؤمن خود نزد مردم بگويى كه اگر به گوش او برسد، دل تنگ شود و به آن راضى نباشد. فرق نمى كند كه آن بدى در بدن او باشد، مانند اين كه بگويى: فلان كس كوتاه قد يا بلند قد يا سياه چهره است; يا در نسب او باشد، مانند اين كه بگويى: او پسر فلان حمّال يا فلان فاسق است; يا در صفات و افعال او باشد، مانند اين كه بگويى: فلانى بداخلاق است يا بخيل و متكبّر است و مسايل ديگر كه منسوب به او باشد و اگر به بدى ياد شود، ناراحت مى شود.
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «آيا مى دانيد غيبت چيست؟» اصحاب عرض كردند: «خداى متعال و رسول او داناترند.» حضرت فرمود: «غيبت آن است كه برادر مؤمن خود را به چيزى ياد كنى كه مايه ى كراهت و ملال خاطر او باشد.» شخصى عرض كرد: «اى رسول خدا! اگر آن چه درباره ى او مى گوييم، در او باشد، باز هم غيبت است؟» حضرت فرمود: «اگر آن چه در او موجود است، بگويى، او را غيبت كرده اى و اگر در او نباشد، به او تهمت زده اى».[1]
ب ـ دلايل حرام بودن غيبت
غيبت كردن به استناد قرآن، روايات، اجماع و عقل، حرام است. خداوند متعال مى فرمايد:
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! غيبت همديگر را نكنيد. آيا دوست داريد گوشت برادر خودتان را بخوريد، در حالى كه مردار است؟! پس تقوا پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و رحيم است.[2]
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نيز فرموده است:
از بدگويى و غيبت مؤمنان دورى كنيد; زيرا گناه غيبت و بدگويى از گناه زنا كردن بزرگ تر است. اگر كسى زنا كند و واقعاً پشيمان شود و توبه كند، خداوند توبه اش را مى پذيرد، ولى غيبت كننده آمرزيده نمى شود، مگر اين كه غيبت شونده از او راضى شود.[3]
هم چنين در روايتى ديگر مى فرمايد:
همانا بدگويى و غيبت بر هر مسلمانى حرام است و بدگويى كردن، كردار شايسته ى انسان را نابود مى كند، همان گونه كه آتش، هيزم را نابود مى كند.[4]
همه ى علماى گذشته و حال، بر حرام بودن غيبت، اتفاق نظر دارند.
سير يك روز طعنه زد به پياز
كه تو مسكين چه قدر بدبويى!
گفت: از عيب خويش بى خبرى
زان ره از خلق عيب مى جويى
گفتن از زشت رويى دگران
نشود باعث نكورويى
تو گمان مى كنى كه شاخ گُلى
به صف سرو و لاله مى رويى
يا كه هم بوى مشك تاتارى
يا ز ازهار باغ مينويى
خويشتن بى سبب بزرگ مكن
تو هم از ساكنان اين كويى
در خود آن به كه نيك تر نگرى
اوّل آن به كه عيب خود گويى[5]
ج ـ جايز يا واجب بودن غيبت
1ـ اگر به شخصى ستم شده باشد، جايز است پيش حاكم و قاضى، براى دفاع از خود، ستم ستم كار را آشكار كند.
2ـ اگر شخصى در مسأله اى با شما مشورت كند يا درباره ى كسى بپرسد، مى توانيد و بايد عيبى را كه در شخص موردنظر وجود دارد، بيان كنيد.
3ـ اگر مؤمنى با فاسقى دوست شده است و احتمال دارد فاسد شود، بايد مؤمن را از احوال فاسق آگاه كنيم.
4ـ شهادت دادن به سود مظلوم عليه ظالم در پيش قاضى (واجب است).
5ـ بيان احوال كسانى كه اهل بدعت و فساد در دين هستند و... .
د ـ درمان غيبت
براى درمان غيبت، دو راه وجود دارد; درمان اجمالى و درمان تفصيلى. در اين جا تنها به راه كار اجمالى مى پردازيم و براى آگاهى از روش تفصيلى، شما را به مطالعه ى كتاب هاى معرفى شده فرا مى خوانيم.
درمان اجمالى غيبت آن است كه با ديده ى بصيرت، ساعتى در آيات قرآن و احاديث اهل بيت(عليهم السلام)ـ كه در موضوع غيبت است ـ بيانديش و غضب خداى متعال و عذاب روز جزا را به يادآور. آن گاه مفاسد دنيوى غيبت را در نظر بگير و بيانديش كه ممكن است غيبت به گوش آن شخص برسد و به بغض و كينه و دشمنى بيانجامد و در مقام انتقام گرفتن و اهانت و غيبت تو برآيد. پس بيانديش كه اگر كسى از تو نزد ديگرى غيبت كند، چگونه آزرده و خشمناك مى شوى. بنابراين، مقتضاى انسانيّت آن است كه آبروى ديگران را نبرى و در كردار و گفتار، خود را كنترل كنى و با انديشه در آن چه مى گويى، آرام آرام از غيبت، دست بردارى.[6]
پی نوشتها:
[1]. كشف الريبة، شهيد ثانى، ص 53.
[2]. حجرات، 12.
[3]. ارشاد القلوب، ص 107.
[4]. مكاسب شيخ انصارى، ص 40.
[5]. ديوان پروين اعتصامى.
[6]- براى آگاهى بيشتر ر.ك: مبانى اخلاق اسلامى، مجيد رشيدپور، قم، انتشارات هجرت، 1374، چ 1; علم اخلاق اسلامى، علامه ملامهدى نراقى، برگردان: سيدجلال الدين مجتبوى، انتشارات حكمت، 1366، چ 2; چهل حديث، امام خمينى، بحث غيبت.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
پى آمدهاى رابطه ى نامشروع براى روح، روان و ايمان آدمى بدين قرار است:
1. از ميان رفتن كرامت انسانى و غرق شدن در گرداب شهوت ها كه خود افزايش مفاسد و جرم و جنايت را در پى دارد.
2. كاهش آرامش روانى و افزايش التهاب و اضطراب .
3. سرپيچى از دستور قرآن و احاديث اهل بيت(عليهم السلام) كه انسان را از پيروى هوا و هوس باز مى دارند.
غريزه ى جنسى يكى از غريزه هاى طبيعى نفس بشرى است كه انسان بايد به آن پاسخ بگويد. خداوند هر يك از اين غريزه ها را بر اساس حكمت و هدفى در نهاد آدمى قرار داده است. بنابراين، خوشبختى و دست يابى به آرامش واقعى انسان در گرو پاسخ گويى متوازن و متعادل به همه ى اين غريزه ها است. در اين ميان، آدمى تنها با بهره گيرى از خرد خويش مى تواند اين غريزه ها را به كنترل درآورد. توجه بيش از اندازه به يك غريزه و چيرگى آن بر همه ى خواسته هاى عقلانى و فطرى آدمى، همانند آن است كه يكى از اندام هاى انسان، بيش از اندازه رشد كند و ديگر اعضا كوچك بماند. بديهى است چنين هيكلى از سلامت و زيبايى لازم برخوردار نيست و ناقص و بدمنظر خواهد بود.
اينك پى آمدهاى منفى رابطه ى نامشروع براى روح، روان و ايمان انسان را بررسى مى كنيم:
1. از بين رفتن كرامت انسانى و غرق شدن در گرداب شهوت ها
اگر انسان با ديد استقلالى، به غريزه و شهوت ها به عنوان تنها هدف زندگى بنگرد، هر عاملى كه بهتر و بيشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جايز شمرده خواهد شد. در اين صورت، چشم چرانى، علاقه ى شهوانى به هم جنس، تماس جنسى فراتر از دايره ى ازدواج دايم و موقت، خودارضايى، اعتياد به عكس ها و فيلم هاى مبتذل و آزادى ارتباط شهوانى پسران و دختران با يكديگر، پسنديده خواهد بود، حتى اگر با ضابطه هاى عقلى و دينى در ستيز باشد و به نابودى شرافت انسانى و جامعه ى بشرى بيانجامد.[1]
با نگاهى به جامعه هاى غربى، پى آمدهاى منفى رابطه ى نامشروع را بر فرد و جامعه به خوبى درخواهيد يافت. در اين جامعه ها، هدف انسان از زندگى و آينده ى روشن، از ميان رفته است و افزايش روز افزون قتل و جنايت، اعتياد، خودفروشى، آشفتگى روحى و روانى و ديگر آسيب هاى اخلاقى و انسانى، در گسترش اصل لذت جويى و حكومت غريزه بر عقل آدمى، ريشه دارد. در نتيجه، با از ميان رفتن اهداف بلند انسانى و پديد آمدن مشكلات اجتماعى، بنياد پيوندهاى خانوادگى رو به تزلزل نهاده است.
2. كاهش آرامش روانى و افزايش التهاب و اضطراب
برخى صاحب نظران غربى هم چون فرويد[2] و راسل،[3] آزادى هاى جنسى را عامل آرامش روانى و زدودن عقده هاى درونى مى دانستند، ولى پس از اجراى فراگير اين راه كار در غرب، شاهد افزايش روزافزون آمار بيمارى هاى روانى، خودكشى و جنايت هاى ناشى از ناكامى هاى جنسى هستيم. بسى روشن است كه گسترش محرّك هاى جنسى، انسان را به كام جويى بيشتر مى كشاند و هر گونه شكست در اين راه، به آسيب بس بزرگ ترى خواهد انجاميد.
استاد شهيد مطهرى(رحمهم الله) در اين باره مى فرمايد:
(اين نوع روابط) هيجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى مى بخشد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى درمى آورد. غريزه ى جنسى هم چون آتشى است كه هرچه به آن بيشتر خوراك بدهند، شعلهورتر مى شود. در نتيجه، با توجه به اين كه روح بشر فوق العاده تحريك پذير است، اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيرى روح بشر محدود به حدّ خاصى است و از آن پس آرام مى گيرد. هيچ فردى از تصاحب زيبا رويان و هيچ زنى از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلى از هوس، سير نمى شود. تقاضاى نامحدود خواه و ناخواه انجام ناشدنى است و هميشه مقرون به نوعى احساس محروميت و دست نيافتن به آرزوها و به نوبه ى خود منجر به اختلالات روحى و بيمارى هاى روانى مى گردد كه امروزه در دنياى غرب بسيار به چشم مى خورد.[4]
3. پيدايش تنوّع خواهى و اثرگذارى آن بر ازدواج
جوانانى كه پيش از ازدواج، رابطه ى نامشروع را تجربه كرده باشند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه به ديد شك و دودلى[5] مى نگرند. حتى پس از ازدواج نيز دل كندن از لذت هاى گذشته براى آنان مشكل است و تنوّع طلبى، روان شان را بيمار مى سازد و چه بسا پس از مدتى، دوباره به منجلاب فساد كشيده شوند. ويل دورانت مى گويد:
فساد پس از ازدواج بيشتر محصول عادت هاى پيش از ازدواج است.[6]
4. اثر گذارى رابطه ى نامشروع بر ايمان افراد از نگاه معارف دينى
قرآن كريم و احاديث اهل بيت(عليهم السلام) با اشاره به پى آمدهاى منفى پيروى از هوا و هوس و شهوت ها، انسان ها را از روى آوردن به آن برحذر داشته اند.
نخستين گام در ايجاد رابطه ى نامشروع، نگاه هاى هوس آلود و چشم چرانى است. به همين دليل، خدواند در قرآن، افراد با ايمان را از نگاه هوس آلود و شهوانى بازداشته است.[7]سرپيچى از دستور الهى تنها زيان كارى در دنيا و آخرت را در پى دارد و ايمان و معنويت را نابود مى كند. در حديثى از حضرت على(عليه السلام)چنين آمده است:
حكمت و شهوت در يك قلب جمع نمى شود.[8]
هم چنين در روايت ديگرى فرموده است:
هيچ چيز به اندازه ى چيرگى شهوت، تقوا را از بين نمى برد.[9]
يا اين كه در حديث ديگرى از اميرالمؤمنين على(عليه السلام) تصريح شده است:
كسى كه با شهوت همراه شود، جان و عقلش بيمار مى شود.[10]
با توجه به آيات قرآن و احاديث معصومين(عليهم السلام) روشن مى شود كه انسان در سايه ى پيروى از آموزه هاى نورانى اسلام، به تكامل مى رسد و در صورت سرپيچى از دستورهاى الهى و دست يازيدن به كردار خلاف شرع، از رحمت الهى دور مى شود. آن گاه با خاموش شدن نور الهى در خانه ى وجودش، در جاده ى فساد و تباهى گام مى نهد.[11]
پی نوشتها:
[1]. اسلام و ارضاى غريزه ى جنسى، محمدرضا امين زاده، قم، انتشارات در راه حق، 1377، چ 1، ص12.
[2]. نظريه هاى جمعيّت، چارلز كادور و ديگران، برگردان: احمد رضوانى، بخش سوم، ص 378. براى آگاهى از نظريه هاى فرويد و راسل ر.ك: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، صص 20 ـ 50.
[3]. جهانى كه مى شناسم، برتراند راسل، برگردان: روح الله عباسى، تهران، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، 1357، ص 70.
[4]. مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، 1374، چ 42، صص 84 ـ 87.
[5]. مشكلات جنسى جوانان، ناصر مكارم شيرازى، قم، انتشارات نسل جوان، ص 31.
[6]. لذات فلسفه، ويل دورانت، تهران، نشر دانشجويى، ص 94.
[7]. بقره، 30 و 31.
[8]. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ج 10، ص 386.
[9]. همان، ج 10، ص 386.
[10]. همان، ج 10، ص 378.
[11]- براى آگاهى بيشتر ر.ك: مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، فصل اول و پايانى; اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; مشكلات جنسى جوانان، ناصر مكارم شيرازى، قم، انتشارات نسل جوان; اسلام و ارضاى غريزه جنسى، محمدرضا امين زاده، قم، انتشارات در راه حق.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
تكرار گناه در پيروى آدمى از فرمان شيطان و گرفتار شدن عقل در بند هوا و هوس ريشه دارد. قرآن كريم هماره مى كوشد انسان را از خطرهاى فراروى و زيان هاى گناه آگاه سازد و فطرت پاك و الهى او را از افتادن در دام گناه باز دارد. به همين دليل مى فرمايد:
كلوا مما رزقكم الله و لاتتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدوٌ مبين.[1]
از آن چه خداوند به شما، روزى داده است، بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد; زيرا او دشمن آشكار شما است.
از اين آيه بر مى آيد كه انسان بايد هوشيار باشد و بداند اكنون كه بر خوان كرم پروردگار جهانيان نشسته است و از نعمت هاى او بهره مى برد، نبايد از دشمن خداوند پيروى كند و خدا را رها سازد.
اگر انسان از شيطان پيروى كند و هوا و هوس را بر فرمان شرع انور كه عقل و نقل حكايت گر آن است، برترى دهد، در دام هواى نفس اسير مى شود. آن گاه با علم و عمد، معصيت مى كند و ديگر نمى تواند از آن دست بشويد; چون اسير از خود اراده اى ندارد و نمى تواند اراده ى خود را عملى كند. پس خردمندانه ترين كار اين است كه انسان از همان آغاز، عقلش را با ارتكاب گناه و پيروى از شيطان به دام تباهى نيافكند. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد:
كم من عقل اسير تحت هواء امير.[2]
چه بسا عقل هايى كه اسير هواهاى اميرند.
به يقين، هر كس از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، در بهشت جاى دارد.[3] پس چيرگى هوا و هوس، به اسارت عقل و غفلت انسان از ياد خدا، به تكرار گناه انجامد.
- راه كار پيش گيرى از تكرار گناه
روايت است فردى خدمت حضرت امام حسين(عليه السلام) شرفياب شد و گفت: من مردى گناه كار هستم و نمى توانم گناه را ترك كنم. مرا پند دهيد. حضرت فرمود:
افعل خمسه اشياء و اذنب ما شئت. فاول ذلك: لاتأكل من رزق الله و اذنب ما شئت. والثانى: اخرج من ولايه الله و اذنب ما شئت. والثالث اطلب موضعاً لا يراك الله و اذنب ما شئت. والرابع: اذا جاءك ملك الموت ليقبض روحك فادفعه عن نفسك و اذنب ما شئت. والخامس: اذا ادخلك ما لك فى النار فلا تدخل فى النار و اذنب ما شئت.
پنج كار را انجام بده، آن گاه هر چه مى خواهى گناه كن. از روزى خداوند نخور و هر چه مى خواهى گناه كن. از ولايت و حكومت خدا بيرون برو و هر چه مى خواهى گناه كن. جايى را پيدا كن كه خداوند تو را نبيند و هر چه مى خواهى گناه كن. هنگامى كه ملك الموت نزد تو مى آيد تا تو را قبض روح كند، او را از خود دور كن و هر چه مى خواهى گناه كن. هنگامى كه مالك (فرشته ى نگهبان دوزخ) تو را به درون آتش مى افكند، در آتش نرو و هر چه مى خواهى گناه كن.[4]
اگر انسان اندكى انديشه كند، درخواهد يافت كه از روزى خدا مى خورد و هر چه دارد از اعضا و جوارح گرفته تا نعمت هاى ظاهرى و معنوى، همه و همه از آن خداست. هر جا برود، باز هم چنان در ملك خداست و هر جا باشد، در محضر رب العالمين است و خدا شاهد و ناظر رفتار اوست:
الم يعلم بان الله يرى.
آيا انسان نمى داند كه خدا او را مى بيند؟[5]
آدمى بايد بداند كه در هر جايگاهى باشد، خواهد مرد و در برابر اراده ى رب العالمين و ملك الموت، هيچ اختيار و اراده اى ندارد. او بايد بداند كه اگر اهل معصيت باشد، بخواهد يا نخواهد، او را در آتشى مى افكنند كه آسمان و زمين، تاب آن را ندارد. آدمى بايد اين حقايق را در ژرفاى وجود خويش به صورت ملكه درآورد تا هرگاه در معرض گناه قرار گرفت، با نگاهى به اين حقايق، از افتادن به دام گناه، در امان ماند.
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
اتقوا معاصى الله فى الخلوات، فان الشاهد و هو الحاكم.[6]
برحذر باشيد از معصيت خداوند در خلوت ها; زيرا همان خدايى كه اكنون شاهد كردار شما است، فردا درباره ى شما داورى مى كند.
در كتاب هاى روايى، پى آمدهاى بسيارى براى گناه بيان شده است كه يادآورى آن ها در ترك گناه، مؤثر خواهد بود. حسن ختام اين گفتار را سخن امام صادق(عليه السلام) قرار مى دهيم كه فرمود:
هيچ خونى ريخته نمى شود و هيچ رنج و دردسر و بيمارى نيست، مگر به دليل گناه و اين سخن خداوند عزوجل است دركتابش كه مى فرمايد: «و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم يعفوا عن كثير; هيچ مصيبتى بر شما وارد نمى شود مگر به خاطر آن چه خود به دست خود آورده ايد و خدا از بسيارى از آن چه خود فراهم كرده ايد، درمى گذرد».[7] آن چه خداوند از آن درمى گذرد، بيش از چيزى است كه به دليل آن بازخواست مى كند.[8]
پی نوشتها:
[1]. انعام، 142.
[2]. نهج البلاغه، حكمت 211.
[3]. نازعات، 4 و 41.
[4]. بحارالانوار ، ج 78، ص 126، باب 20، روايت 7.
[5]. علق، 14.
[6]. جمعه، 8.
[7]. شورى، 30.
[8]. اصول كافى، ج 2، ص 269، روايت 3. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ميزان الحكمة، ج 2، صص 986 ـ 1008 (چاپ 5 جلدى).
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مرحوم علامه طباطبایی نوشته است: مراد آیه از اینکه نماز، از فحشاء و منکر باز میدارد بازداریِ به نحو اقتضاست نه به نحو علیت تامه؛ یعنی طبیعت نماز این گونه است که اگر مانعی در کار نباشد و مزاحمی پیش نیاید، اثرش، بازداری از فحشا و منکر است، نه اینکه این بازداری به نحو علیت تامه باشد، به این معنا که هر کس نماز خواند دیگر نتواند گناه کند. از این رو سخن کسانی که در پاسخ این شبهه گفتهاند: نماز در بعضی افراد اثر دارد یا اثر نماز، تا وقتی است که انسان در نماز است و مانند این حرفها، صحیح نیست؛ بلکه نماز، در همه و در همه احوال اثر دارد؛ اما به نحو اقتضا. خلاصه اینکه یاد خدا (نماز) و موانعی که از آن اثر جلوگیری میکنند، مانند دو کفه ترازو هستند؛ هر وقت کفه یاد خدا سنگین شود، نمازگزار گناه نمیکند و هر جا کفه آن موانع سنگین شود، یاد خدا ضعیف شده، در نتیجه شخص مرتکب گناه میشود.(1)
ممکن است علت اینکه بعضی نمازگزاران مرتکب گناه میشوند این باشد که نمازی که میخوانند از روی عادت است نه ترس از خدا؛ چون ترک عادت بسیار دشوار است، نماز را ترک نمیکند و معاصی را مرتکب میشود.(2) پس اگر نمازگزار، نمازش را نه از روی عادت، بلکه به سبب انجام وظیفه و با همراه شرایط و خصوصیات آن انجام دهد، او را در ترک معاصی بسیار کمک کرده و تدریجاً گناه را ترک خواهد کرد.
پی نوشت:
1- ترجمه المیزان، ج 16، ص 198.
2- همان، ص 163.
|
|
|
|
1 2 3 4 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|