|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های معارف دینی در احادیث |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زیارت جامعه مورد قبول علما و بزرگان شیعه است. بزرگانی؛ مانند شیخ صدوق و شیخ طوسی سند آن را تایید کرده اند.[1]
زیارت جامعۀ کبیره، دارای معانی بسیار روحانی و با عظمتی است و تا کنون شرح های زیادی در تفسیر و توضیح این زیارت نوشته شده است. آنچه ما در این جا ،در شرح این فراز، ذکر می کنیم خلاصه و برداشتی از این شرح ها است.
در ترجمۀ این فراز چنین آمده است: "خداوند صلوات و درودهای ما را بر شما، برای پاکیزگی اخلاق ما، پاکی جان، تزکیه و بخششی برای گناهانمان قرار داد".[2]
این فراز از این زیارت، در بیان آثار صلوات و درود هایی است که ما برای امامان معصوم (ع) می فرستیم. از جملۀ این آثار به ترتیبی که در این فراز آمده این است:[3]
1. قبولی ولایت امام معصوم (ع) و درود فرستادن بر آنها و به برکت ولایت آنها، اخلاق ما نیکو می شود و ما متخلق به اخلاق الاهی می شویم؛ چرا که آنان آمده اند تا مکارم اخلاق را به اتمام برسانند.
2. همچنین از این قسمت استفاده می شود که محبت و ولایت امامان، علامت حلال زادگی و پاکی ولادت نیز بوده؛ زیرا در روایاتی وارد شده که پیامبر (ص) فرمودند: "رسول خدا (ص) فرمود هر كه ما خاندان را دوست دارد، خدا را به اولين نعمت حمد كند، عرض شد اولين نعمت كدام است، فرمود حلالزادهگى، دوست ندارد ما را، مگر حلال زاده".[4]
3. اثر دیگر ولایت امامان پاکی روان و جان ما است، همان طور که ظاهر بدن در مواردی کثیف و آلوده می شود، درون ما نیز در اثر گناه و معصیت آلوده می شود و درود و صلوات بر امامان باعث بر طرف شدن این آلودگی می شود و دل را نورانی می کند و این یادآوری، تاریکی درون ما را از بین می برد.
4. صلوات بر آنها باعث رشد و نمو و تزکیه درون ما می شود. این صلوات باعث می شود، قلب و حقیقت ما از پلیدی ها پاک شود.
5. صلوات باعث آمرزش گناهان می شود. بر طبق آنچه در روایات بیان شده، درود فرستادن به امامان باعث بخشش گناهان می شود. از جمله این روایات، روایتی است که امام رضا (ع) نقل می فرمایند: "دوستی ما اهل بیت گناهان را می پوشاند و حسنات را دو برابر می کند".[5]
سرّ این که صلوات ها و این ولایت، آثار این چنینی را به دنبال دارد این است که حقیقت محمدیه و جانشینان حضرت، مظاهر تامۀ شؤنات و کمالات الاهی اند و دوستی و درود فرستادن بر آنها کمک گرفتن از آنها است.
پی نوشتها:
[1] نظامی همدانی، علی، سیمای ائمه در شرح زیارت جامعه، ج 1، ص22، قم، چاپ اول، انتشارات فرائض، 1378.
[2] نقوی، سید محمد تقی، شرح زیارت جامعه، ص 360، تهران، چاپ اول، موسسۀ نشر امام صادق (ع)، 1378.
[3] سیمای ائمه در شرح زیارت جامعه، ج 3 ، ص103- 109.
[4] شیخ صدوق، أمالي، ص 475، ح 14، "حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نَاتَانَةَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي زِيَادٍ النَّهْدِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّنِي وَ أَحَبَّكَ وَ أَحَبَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى طِيبِ مَوْلِدِهِ فَإِنَّهُ لَا يُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ وَ لَا يُبْغِضُنَا إِلَّا مَنْ خَبُثَتْ وِلَادَتُه".
[5] همدانی درود آبادی، سید حسین،الشموس الطالعة، شرح زیارت جامعه، ص 468، ترجمه، محمد حسین ناییجی، قم، چاپ سوم، انتشارات مسجد جمکران، 1387.
http://farsi.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
همان طور که کارهای نیک و اعمال صالح انسان دارای درجات متفاوتی از ارزش و ثواب هستند،گناهان انسان نیز از نظر فساد و عقوبت در یک سطح نیستند. این حدیث بیانگر بزرگی گناه غیبت و شدت فساد آن است؛ زیرا غیبت با بزرگ ترین سرمایه مردم یعنی با آبروی آنان سرو کار دارد. از این رو اسلام عزیز آن را مذموم شمرده و با تعبیرات بسیار شدید از آن یاد کرده تا همگان را متوجه مضرات و آثار سوء آن کرده و از ارتکاب چنین گناهی باز دارد .
منظور روایت، این است که حتی با تأثیر توبه در آمرزش گناهان و از بین رفتن اثرات آنها اما گناه غیبت آن قدر زشت و ناپسند است که حتی با توبه هم به راحتی آثار آن قابل ترمیم و جبران نیست و اگر این شخص اعمال نیک و شایسته ای داشته باشد که بواسطه آنها بهشتی باشد اما این گناه غیبت حتی بعد از توبه واقعی نیز موانعی را بر سر راه بهشت رفتن او ایجاد می کند به نحوی که او آخرین فردی خواهد بود که وارد بهشت می شود.
و اگر در روایات داریم که شخص اگر فلان کار را انجام دهد جزا و پاداش او بهشت است یا اولین فردی است که وارد بهشت می شود، این در صورتی است که این فرد گناه دیگری نداشته باشد؛ زیرا اعمال نيك و بد انسان به انحاء مختلف در يكديگر اثر مىگذارند و آنچه در آن روایات آمده، فارغ از تأثیر اعمال بد انسان بر اعمال خوب انسان است.
همانطور که کارهای نیک و اعمال صالح انسان دارای درجات متفاوتی هستند، گناهان انسان نیز همه در یک درجه و یک سطح نیستند. بعضی گناهان از نظر مردم بسیار بی اهمیت و ارتکاب آن بسیار ساده است در حالی که از نظر خداوند متعال بسیار نا پسند و غیر قابل اغماض است . یکی از این گناهان غیبت مؤمنین است . پیامبر اکرم (ص) به اصحابش فرمود: " آیا می دانید غیبت چیست؟ عرض کردند: خدا و رسولش بهتر می دانند. فرمود: غیبت این است که درباره برادرت چیزی بگویی که او را خوش نیاید."[1]
در اسلام این عمل (سخن گفتن پشت سر دیگران)بسیار ناپسند شمرده شده و از آن بسیار مذمت شده است. قرآن کریم می فرماید: "از یکدیگر غیبت نکنید آیا دوست دارید که گوشت مرده برادر خود را بخورید؟ البته از آن نفرت و کراهت دارید."[2]
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: "کسی که قدم در راهی بردارد که از برادر مسلمانش غیبت کند یا عیوب و اسرار او را فاش نماید، اولین قدمی را که برمی دارد در جهنّم می نهد و خدا عیوب و اسرار او را در بین خلائق فاش می کند."[3]
امام صادق (ع)فرمود:" خداوند متعال به حضرت موسی پیامبر (ع) وحی کرد: غیبت کننده اگر با توبه بمیرد آخرین وارد شونده بر بهشت است و اگر با این حالت بمیرد اولین وارد شونده بر آتش است."[4]
در مورد معنای این روایت باید گفت منظور روایت، این است که حتی با تأثیر توبه در آمرزش گناهان و از بین رفتن اثرات آنها اما گناه غیبت آن قدر زشت و ناپسند است که حتی با توبه هم به راحتی آثار آن قابل ترمیم و جبران نیست و اگر این شخص اعمال نیک و شایسته ای داشته باشد که بواسطه آنها بهشتی باشد اما این گناه غیبت حتی بعد از توبه واقعی موانعی را بر سر راه بهشت رفتن او ایجاد می کند به نحوی که این شخص به واسطه اعمال نیک دیگر بهشتی بودنش حتمی باشد، آخرین فردی است که وارد بهشت می شود. و اگر توبه نکند هیچ یک از اعمال نیکش نمی تواند مانع از عذاب او شود و اولین کسی است که وارد آتش می شود.
البته باید توجه داشت که گرچه توبه از نشانه های رحمت و لطف وسیع الهی است و قرآن کریم می فرماید: «قطعاً خداوند توبه کنندگان را دوست دارد»[5]، اما قبول آن دارای شرایط و قیود متعددی است از جمله این که آثار آن گناه باید جبران شود و در گناهانی مانند غیبت که پای حقوق مردم در میان است،جبران آثار آن و فراهم کردن رضایت کسانی که حق شان پایمال شده است بسیار مشکل است و نهایت چیزی که در اثر توبه از آن ممکن است حاصل شود عدم عقوبت و عذاب است نه این که چنین توبه ای به تنهایی باعث بهشت رفتن فرد توبه کننده هم بشود زیرا آنچه در قرآن آمده است که خداوند متعال از حق خود به راحتی می گذرد و گناهان توبه کننده گان را به حسنات تبدیل می کند[6] توبه کننده را در بهشت داخل کند مربوط به گناهانی است که فقط حق الله باشند. اما در مورد حقوق مردم این طور نیست و اگر غیبت کننده توبه کرده و آثار سوء گناه خود را جبران نماید گناه بزرگ او بخشوده خواهد شد .اما برای رسیدن به بهشت باید اعمال نیک و خیرات و حسنات داشته باشد.
براین اساس، شخص غیبت کننده اگر از خدای متعال طلب آمرزش نماید و شخص غیب شونده را راضی نماید و از این گناه توبه واقعی کند، گناه او که بسیار بزرگ است بخشیده خواهد شد و از عذاب الهی به خاطر این گناه نجات خواهد یافت. همچنین روایات زیادی داریم که اگر شخصی فلان کار را انجام دهد جزا و پاداش او بهشت است یا اولین فردی است که وارد بهشت می شود، اما این در صورتی است که این فرد گناه دیگری نداشته باشد؛ زیرا قرآن از سویی می فرماید: "...حسنات (کارهای نیک و ثواب)، سيئات (گناهان و آثار آنها را) از بين مىبرند..."[7] یعنی حسنات و کارهای نیک انسان در مرتبه اول جبران و آمرزش دیگر گناهان مخصوصا حقوق مردم را می کند و بعد از آن موجب ترقی و تعالی انسان می شود. و از سویی دیگر از قرآن به دست می آید که بعضی گناهان باعث حبط و ازبین رفتن اعمال نیک انسان می گردند همانند ارتداد، كفر نسبت به آيات خدا و عناد به خرج دادن نسبت به آنها، دشمنى با رسول خدا و صدا بلند كردن در حضور رسول خدا و بعضى از گناهان نیز هست كه حسنات صاحبش را به ديگران منتقل مىكند، مانند گناهانی همچون قتل و غيبت و بهتان و ... بهر حال اعمال نيك و بد انسان به انحاء مختلف در يكديگر اثر مىگذارند[8]، و آنچه در آن روایات آمده، فارغ از تأثیر اعمال بد انسان بر اعمال خوب انسان است.
پی نوشتها:
[1] . اخلاق، ص 234.
[2] . حجرات، 12.
[3] . شبّر، سید عبدالله، اخلاق، با ترجمه جباران، محمدرضا، ص 234، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپخانه سرور، چاپ دوازدهم، 1386 شمسی.
[4] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج75، ص 222، مؤسسة الوفاء بیروت؛ دیلمی، حسن بن ابی الحسن محمد، ارشاد القلوب، با تصحیح و پاورقی علامه شعرانی، با ترجمه سلگی، علی، ج1، ص 302؛ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج2، ص 303، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ سوم، قم.
[5] . بقره، 222.
[6] فرقان 70،إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً
[7] .هود ،11 إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات؛ همچنین قرآن در سوره انفال آيه 29 می فرماید: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا بترسيد خداى تعالى برايتان نيروى جداسازى حق از باطل قرار مىدهد، و گناهانتان را تكفير مىكند."
[8] . برای آگاهی بیشتر، نک: ترجمه الميزان، ج2، ص: 257- 261.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روءیا یا خواب دیدن امری است که برای همه در طول زندگی اتفاق افتاده است. هنوز چگونگی و کیفیت آن برای دانشمندان به خوبی روشن نشده است. قرآن کریم از یوسف یاد می کند که هم روءیای صادقه دید[1] و هم علم تعبیر روءیا را خداوند به او آموخت[2].
یوسف در زندان، روءیای دوستان زندانی اش و درخارج از زندان روءیای پادشاه مصر را تعبیر و تأویل کرد. پس تعبیر خواب یا به قول قرآن "تأویل"[3] روءیا، یک امر واقعی و حقیقی و یک علم است که خداوند، دانش آن را به این پیامبر خدا، تعلیم داد. دانیال پیامبر نیز از کسانی بود که خداوند به او علم تعبیر روءیا را داده بود.[4] قرآن مصادیق دیگری از پیامبران الاهی را نقل می کند که خداوند بر صحت روءیای آنان صحه گذاشته است.[5]
در تقسیم بندی خوابها در روایات به دو دسته بر می خوریم:
برخی از خوابها، روءیای صادقه اند و برخی کذب و دروغ اند.[6] از خوابی که صادق و راست باشد در روایات به "یک جزء از هفتاد جزء نبوت" [7] یاد شده است. این علم با تحصیل به دست نمی آید و نیاز به تزکیه و تطهیر دارد و در شرایط خاصی به شخص داده می شود و از این جهت عدۀ کمی از این موهبت برخوردارند.
البته در برخی از کتب تعبیر خواب، ملاکها و قواعدی برای این کار نقل شده است که لازم است توجه داده شود این ملاکها کلی و مطلق نیست و با توجه به شرایط، شخصی که خواب دیده و دیگر قیود تغییر می یابد و بر این اساس نمی توان از آنچه در آن کتب آمده است به نتیجۀ صدرصد اطمینان بخشی دست یافت.
پی نوشتها:
[1] يوسف، 4.
[2] یوسف،101.
[3] یوسف،101.
[4] مجلسی، بحارالانوار، ج14، ص 371.
[5] صافات، 105؛ فتح، 27.
[6] کلینی، کافی، ج8، ص 91، دارالکتب الاسلامیه.
[7] صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 584.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در منابع روایی، احادیثی وارد شده است که به این مطلب اشاره دارد؛ پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: " از بول بر حذر باشید و خود را از آن پاک کنید، زیرا؛ اکثر عذاب قبر از آن است"[1]. امام صادق (ع) نیز می فرمایند: " اکثر عذاب قبر به خاطر بول است."[2]
در مورد فلسفۀ احکام باید گفت هرچند همه احکام بر اساس مصالح و مفاسد است؛ و هر حکمی دارای فلسفه و علتی است؛ ولی بیان و کشف علت تمام جزئیات احکام، کار بسیار مشکلی است. نهایت اینکه بتوان ضوابط کلی برای احکام بیان نمود؛ که البته کلیت در اینجا به معنای اکثری است که قابل استثناست.[3]
در مورد رعایت نکردن از نجاست بول عقل انسان این مقدار را در ک می کند که موجب اختلال شرط طهارت در اعمالی مثل نماز می شود؛ اما دقیقا نمی تواند رابطۀ بین رعایت نکردن نجاست بول و عذاب قبر را درک کند؛ هر چند به صورت کلی می فهمد اعمال انسان دارای آثار مثبت و منفی در زندگی مادی و معنوی است.
پی نوشتها:
[1] بحارالأنوار، ج6، ص 275 ، باب 8، أحوال البرزخ و القبر و عذابه.
[2] وسائل الشیعه، ج1، ص 340.
[3] اقتباس از پاسخ 1967 (سایت: 2070).
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در باب ذکر فضائل حضرت مهدی روایات زیادی از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است. از آن جمله این حدیث: «المهدی طاووس اهل الجنة» است که در کتاب های معتبر شیعه و اهل سنت نقل شده است و از نظر محتوا هم مشکلی ندارد؛ چرا که در آموزه های دینی ما طاووس به زیبایی و شگفتی در خلقت شهره است، همان گونه که حضرت علی (ع) در خطبه ای بسیار زیبا شگفتی های خلقت این پرنده را بیان می فرماید. در این حدیث نیز زیبایی حضرت مهدی (عج) در بین بهشتیان به زیبایی طاووس در بین پرندگان تشبیه شده است. بنابراین بر اساس این حدیث حضرت مهدی (عج) یکی از زیباترین افراد اهل بهشت است، همان گونه که طاووس یکی از زیباترین پرندگان به شمار می آید. اگر روایاتی در مذمت طاووس باشد، علاوه بر ضعف، منافاتی با این روایت ندارد.
ازجمله روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام (ص) در باب فضیلت های حضرت مهدی (ع) از منابع معتبر اهل سنت به یادگار مانده است این روایت است: «مهدی (ع) طاووس اهل بهشت است».[1]
شایان ذکر است، در هر تشبیهی چهار رکن اصلی وجود دارد که عبارت اند از: مشبه، مشبه به، وجه شبه و حرف تشبیه، که وجه شبه در هر تشبیهی باید نزد مخاطب مشهور و معروف باشد. در مثال «علی چون شیر است» علی مشبه، شیر مشبه به، چون حرف تشبیه و شجاعت شیر وجه شبه است. و از آن جا که ما از قبل می دانیم شیر در شجاعت (وجه شبه) بین حیوانات مشهور و نمونه است، می فهمیم که همانندی علی به شیر در شجاعت است، نه در چیز های دیگر، بنابراین ما از این تشبیه می فهمیم که علی آدم شجاعی است. [2]
با عنایت به مطالب بالا عرض می کنیم که در روایت نبوی نیز این شباهت مد نظر است؛ یعنی همان گونه که معروف و مشهور بین مردم این است که طاووس یکی از زیباترین پرندگان است، حضرت مهدی نیز یکی از زیباترین افراد اهل بهشت است. در نتیجه در این گفتار نبوی زیبایی طاووس به عنوان وجه شبه مد نظر است، پس منافاتی با روایاتی که در مذمت طاووس است نخواهد داشت،
ضمن این که در آموزه های دینی ما طاووس به عنوان پرنده ای زیبا با شگفتی های فراوان یاد شده است، و کمتر مذمتی ممکن است در مورد این پرنده وجود داشته باشد. به عنوان نمونه حضرت علی (ع) در نهج البلاغه در مورد زیبائی و شگفتی های خلقت طاووس در ضمن خطبه ای می فر مایند:
واز شگفت انگیز ترین پرندگان در آفرینش، طاووس است، که آن را در استوار ترین شکل موزون آفرید، ورنگهای پر وبالش را به نیکوترین رنگها آرایش داد، با بال های زیبا که پر های آن روی یکدیگر انباشته،... گویا نی های پر طاووس مانند شانه هایی است که از نقره ساخته شده ، و گردی های شگفت انگیز آفتاب گونه که به پرهای اوست از زر ناب و پاره های زبرجد بافته شده است.اگر رنگهای پر طاووس را به روئیدنی های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که ازشکوفه های رنگارنگ گلهای بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه های پوشیدنی همانند سازی، پس مانند پارچه های زیبای پر نقش و نگار یا پرده های رنگارنگ یمن است، و اگر آن را با زیور آلات مقایسه کنی چون نگین های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است.
بر فراز گردن طاووس به جای یال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روئیده، و برآمدگی گردنش مثل آفتابه ای نفیس و نگارین است، در اطراف گردنش گویا چادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شاداب و بسیار می باشد، گمان می کنی با رنگ سبز تندی در هم آمیخته است که در کنار شکاف گوش جلوه خاصی دارد.
کمتر رنگی می توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، یا با شفافیت و صیقل فراوان وزرق و برق جامه اش آن را جلای برتری نداده باشد.طاووس مانند شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار و گرمای آفتاب در پرورش آن نقش چندانی ندارد.[3]
با توجه به فرمایش حضرت علی (ع) درمورد زیبایی های طاووس و شگفتی های خلقتش، در می یابیم که طاووس یکی از زیباترین مخلوقات خداوند در بین پرندگان است. بنابراین، روشن است که روایت نبوی در تشبیه حضرت مهدی (عج) به طاووس اهل بهشت، ناظر به زیبایی طاووس است، در نتیجه اگر روایاتی در مذمت طاووس باشد، علاوه بر ضعف، منافاتی با این روایت ندارد و قابل جمع است.
پی نوشتها:
[1] فیروزی، سید مرتضی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج3، ص343، اسلامیه،1410ق؛ بحارالانوار، ج51، ص 105،باب اول،حدیث 41 ، مؤسسه الوفا،لبنان، 1404ق؛ شیخ یوسف، بن یحیی، بن علی، مقدسی، شافعی، عقد الدرر، فی اخبار المهدی المنتظر، ج1، ص 34.
[2] دهنوی، حسین، ادبیات فارسی، ص291، ظفر، چاپ دوم، قم، 1378ش.
[3] سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص313و315، مؤسسه الهادی، چاپ نوزدهم 1381ش..
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
حدیث مورد نظر در کتاب میزان الحکمه از کتاب «الغیبه» نعمانی نقل شده است و اصل آن چنین است که جناب نعمانی در باب احوال شیعیان هنگام خروج قائم(عج) از ابراهیم بن عبدالحمید نقل میکند که گفت: کسی که از امام صادق(ع) شنیده بود به من خبر داد که حضرت فرمود:«هنگامی که قائم (عج) خروج میکند، کسی که خیال میکرد از پیروان آن حضرت هست از این امر(اطاعت حضرت) خارج میشود و کسانی مانند عبادت کنندگان خورشید و ماه در ولایت آن حضرت داخل میشود ».[1]
این حدیث به رغم موثق بودن رجالش، «مرسله» است؛ به جهت آنکه راوی حدیث (ابراهیم بن عبدالحمید که از اصحاب امام کاظم (ع) است) آن را از کسی نقل میکند که از امام صادق (ع) شنیده است و نام آن شخص را بیان نمیکند؛ از اینرو این حدیث از نظر سند«مرسله» است.
اما از نظر دلالت، روایت دلالت دارد بر اینکه: به هنگام ظهور حضرت قائم (عج) عدهای از شیعیان که گمان می کردند از یاران و طرفداران حضرت مهدی (ع) هستند و خود را از پیروان آن حضرت می پنداشتند، ازتحت ولایت آن حضرت خارج می شوند.(تحمل ولایت آن حضرت را ندارند.) اما در عوض عدهای از غیرمومنان که به تعبیر روایت «مانندعبادت کنندگان خورشید و ماه» (یعنی مشرک) هستند، حقیقت را دریافته و حق را تشخیص داده و در زمره یاران و اصحاب حقیقی امام مهدی (عج) درمیآیند و او را یاری میرسانند.
بنابراین ظاهراً روایت در موردکسانی است که ادعای ایمان و داشتن ولایت آن حضرت را دارند اما زمانی که امتحان پیش می آید و وقت عمل فرا می رسد ولایت و اطاعت از اوامر آن حضرت را بر نمی تابند و نه تنها با ظهور امام زمان به رستگاری نمیرسند، بلکه چه بسا به هلاکت برسند و حتی با سپاه حق به مخالفت و مبارزه برخیزند. در عوض برخی از مستضعفان فکری (کافران و مشرکان)که حقیقتاً از ظلم و بیعدالتی به ستوه آمدهاند با دیدن حکومت عدل آن حضرت، ایمان آورده و در تحت ولایت ایشان وارد میشوند.
البته علامه مجلسی (ره) این روایت را با همین سند اما با اندکی تفاوت چنین نقل کرده است:
«هنگامی که قائم (عج) خروج میکند کسانی که خیال میکردند از پیروان آن حضرت هستند، از این مسیر خارج میشوند و در زمرۀ عبادت کنندگان خورشید و ماه (یعنی مشرکان) قرار میگیرند».[2]
یعنی مومنان غیرواقعی نه تنها حضرت را یاری نمیرسانند، بلکه از اسلام خارج شده و به صف مشرکان و معاندین میپیوندند.
در واقع این حدیث اشارهای بر شدائد و مصائب زیاد زمان ظهور دارد که اگر انسان، مسلّح به تقوای الهی نباشد و در پناه ایمان واقعی و عمل صالح قرار نگیرد، گمراه خواهد شد.
پی نوشتها:
[1] . نعماني، الغيبه، ص317، مکتبه الصدوق، تهران، [بيتا]. ريشهري، ميزان الحکمه، ج1، ص187، دارالحديث، قم، [بيتا]. حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد ابن عقدة قال حدثنا حميد بن زياد عن علي بن الصباح قال حدثنا أبو علي الحسن بن محمد الحضرمي قال حدثني جعفر بن محمد عن إبراهيم بن عبد الحميد قال أخبرني من سمع أبا عبد الله ع يقول:" إذا خرج القائم ع خرج من هذا الأمر من كان يرى أنه من أهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر "
[2] . مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص364، چاپ دوم، موسسه الوفاء، بيروت، 1403.
www.islamquest.net
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در روایاتی که حادثه معراج و دیدار پیامبر (ص) از آسمان ها و بهشت و جهنم را بیان میکند، دقیقاً جملهای بدین تعبیر که «جهنم مملو از زنان است» نیامده است، آنچه در این روایات آمده این است که پیامبر (ص) وقتی جهنم را دیدار میکند، اقشار مختلفی از مردم را در آتش جهنم مشاهده میکند. مثلا رباخواران، مال یتیم خورندگان، شراب خواران و... و از جمله، عدهای از زنان که کارهای ناشایست انجام میدادند.[1]البته توضیحات پیامبر (ص) در این قسمت یعنی مربوط به زنان معذب در جهنم بیشتر است. شاید علت اینکه پیامبر (ص) این قسمت را بیشتر توضیح دادهاند این باشد که : الف- مخاطب برخی از این روایات حضرت فاطمه زهرا (س) هستند. یعنی پیامبر (ص) این حادثه را برای ایشان نقل فرمودند.[2] لذا پیامبر (ص) مناسب دیدهاند که این قسمت را برای ایشان توضیح دهند.
ب- زنها بخاطر عاطفی و احساسی بودن و علاقه بیشتر به زیور و زیبایی ظاهری دنیایی شاید زودتر فریب شیطان را بخورند و وسوسههای شیطان بیشتر در آنها نفوذ کند و از طرفی چون نقش زنها در مسائل تربیتی و اخلاقی جامعه بیشتر از مردهاست و جامعهای عفیف است که زنهای آن جامعه عفیف باشند، رکن اصلی مصونیت جامعه از مفاسد اخلاقی و تربیتی نیز بر عهده زنهاست، لذا پیامبر (ص) برای هشدار خانمها به این مسئولیت سنگین و خطر بزرگی که متوجه آنهاست، توضیحات بیشتری درباره آنها داده است.
و این حدیث هم مخالف قرآن نیست، چون قرآن وقتی میخواهد مثال نمونه برای مومنین و کافرین معرفی کند، از میان زنها انتخاب میکند[3]و این نشان دهنده نقش بزرگ زنان در جامعه است که در صلاح و فساد جامعه دارای نقش موثری هستند.
پی نوشتها:
[1]-تفسیر قمی، ج 1، ص 133 و ج 2، ص 4.
[2]-بحار، ج 18، ص 351.
[3]-سوره تحریم، آیات 10 تا 12.
منبع: پایگاه حوزه
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
آنچه در حديث منقول از رسول خدا (ص) آمده، صحيح ودقيق است زيرا يكى از مهم ترين دام هاى شيطان كه به وسيله آن بيشتر افراداز صراط مستقيم الهى و دين حق منحرف مى شوند و به گرداب معصيت وگناه مى افتند، مساله غريزه جنسى است. وقتى انسان مورد حلالى براى ارضاى اين غريزه و خاموش كردن اين آتش سوزان داشته باشد، ديگر فكرخيانت به نواميس ديگران و آلوده شدن به گناهان ديگر (از قبيل لواط واستمنا) از سرش بيرون مى رود. همچنين مرتكب گناهان ديگرى كه مقدمه براى بعضى از كارها است (مثل دروغ، حيله و مكر، خودكشى، قتل و) نمى شود و اين مساله به تجربه ثابت شده است. آرى ((اگر كسى ازدواج كنددر واقع نصف دينش را حفظ كرده، پس بايد راجع به نصف ديگرش تقواپيشه كند)) چون نصف ديگر گناهان هم منشا ديگرى دارد (مثل ربا خوارى، رشوه، ظلم و تعدى، حب رياست كه منشا آنها حب و علاقه به دنيا است). براى آگاهى بيشتر، به كتاب هاى مربوط به ازدواج و يا آثار گناهان مراجعه كنيد.
پرسمان
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زبان عربي؛ بهترين زبان از لحاظ قواعد دستوري و فصاحت و بلاغت كلام است. قرآن نيز به زبان عربي نازل شده است، يعني «بلسان عربي مبين».[1] در روايت آمده است كه زبان بهشتيان، زبان عربي است.[2]
كلمه در زبان عربي، به سه قسمت تقسيم مي شود: اسم، فعل، حرف. و هر كدام از آنها داراي تقسيماتي همراه با اعراب(فتحه، كسره، ضمه) هستند. به عنوان مثال، فعل اگر لازم باشد، نياز به فاعل دارد و اگر متعدي باشد؛ نياز به فاعل و مفعول دارد. يا تقسيمات ديگر مانند: ماضي، مضارع، امر، نهي، نفي... لذا براي آگاهي از قواعد زبان عربي، لازم است به كتاب هايي كه در زمينه قواعد دستوري زبان عربي نوشته شده همراه با استاد متبحر، مراجعه شود. در اين نوشتار در حد پاسخ به سوال اكتفا مي شود. در اوايل دعاي كميل آمده است: «اللهم اني اسئلك برحمتك التي وسعت كلَّ شئ؛ خدايا از تو درخواست مي كنم از آن رحمت وسيعت كه تمام موجودات را فرا گرفته است.»
در اينجا كلمه «وَسِعَتْ، مفرد مونث، فعل ماضي مغايب است و ضمير«هي» كه در آن مستتر است اسم فاعل است.» و «كلَّ شئ» اسم مفعول و منصوب است. در قواعد عربي آمده است؛ هر اسمي كه مفعول واقع شود؛ منصوب مي شود.
براي پيدا كردن مفعول، بهتر است فعل جمله با «چه چيز را، يا چه كس را» به پرسش در آيد. براي مثال درباره، همين دعا اين گونه در پي مفعول باشيم: «رحمت خداوند چه چيزي را فرا مي گيرد؟ در پاسخ مي گوييم: همه چيزرا فرا مي گيرد.» در نتيجه «همه چيز را كه معناي كلّ شي است؟ مفعول است. لازم به ذكر است، در همه جا منصوب بودن نشانة مفعول نيست.»
اما در فراز ديگر دعاي كميل، «كلُّ» مضموم آمده است، مانند:«خَضَعَ لها كلُّ شي؛ همة اشياء، مطيع و خاضع او(خداوند) هستند»
در اين جا، كلمه «خضع» فعل ماضي، مفرد مذكر مغايب است و «كلُّ» اسم فاعل و مرفوع است. در قواعد عربي هر جا اسم فاعل بيايد، مرفوع مي باشد. «كل فاعلٍ مرفوع».
براي پيدا كردن اسم فاعل و جدا كردن آن از اسم مفعول بهتر است با «چه كس، يا چه چيز» سؤال شود و پاسخ آن اسم فاعل است. براي مثال: چه چيزي خاضع هستند؟ در پاسخ مي گوييم: همه اشياء. در نتيجه، همه اشياء (كل شي) اسم فاعل و مرفوع است. لازم به ذكر است، در همه جا مرفوع بودن، نشانه اسم فاعل بودن نيست.
حاصل سخن اين كه، هيچ علامت و حركتي در زبان عربي بدون علت و سبب نيست و هر علامت و حركتي داراي مفهوم و معناي خاصي است، به عنوان مثال، «كلُّ» اگر مرفوع و اسم فاعل باشد، نشانة فاعليت و انجام دهنده فعل است. اگر «كلَّ» منصوب و اسم مفعول به كار رود، نشانة آن است كه فعلي بر روي آن صورت گرفته است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مبادي عربيه، رشيد شرتوني، چ 16، مؤسسه دارالذكر للتحقيق و النشر، 1421 هـ ، 2 مجلّد.
2ـ صدف ساده، گروهي از محققين، مدرسه حقاني، قم.
3ـ تعليم اللغة العربيه، عده اي از محققين، مجمع العلمي الاسلامي، تهران، 1409.
4ـ كتاب هاي درسي دوران دبيرستان رشته علوم انساني.
[1] . شعراء/195.
[2] . طبرسي، حسن، تفسير مجمع البيان، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ج2، ص206.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين زيارت همانند زيارت عاشورا براي زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ وارد شده. لذا هر دو، دربارة زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ هستند؛ ليكن اولي كه از زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ خوانده مي شده، به زيارت عاشورا معروف گرديده و دومي كه از زمان امام عصر (عج) خوانده مي شده، به زيارت ناحية مقدسه مشهور گرديده است. به بيان ديگر؛ زمان حادثه (عاشورا)، بعنوان نام، روي زيارت اول مانده و در عوض، جايگاه صدور روي زيارت دوم مانده است.
اين زيارت توسط يكي از نواب خاص حضرت حجت (عج) به دست بعضي از اساتيد شيخ مفيد و سپس از شيخ مفيد و سيد مرتضي و ابن مشهدي رسيده است. بنابراين ديگر راويان اين زيارت معلوم نبوده و حديث مرسله[1] است.
شيوه هاي بررسي حديث:
الف) سندي ب) محتوايي.
امكان دارد حديثي از نظر سند ضعف داشته و يا داراي ارسال باشد ولي داراي قرآئن و شواهدي باشد كه موجب قطع به صدور از معصوم باشد.[2]
اين زيارت شريف نيز با وجود ارسال احتمالي، طبق يك نظر، دارای قرائني است كه موجب يقين به صدور از ناحية مقدسه مي شود.
الف) علماي متأخر كه جزو راويان اصلي به حساب مي آيند و كتب آنها جزو مراجع روايي ما است، اين زيارت شريف را در كتابهاي خويش آورده اند.
المزار القديم (شيخ مفيد، متوفاي 413 هـ . ق) علامه مجلسي (ره) در كتاب بحار، ج 94 ص 317 زيارت ناحيه را از مزار شيخ نقل كرده است.
2. مناسك المنار (شيخ مفيد).
3. المصباح (سيد مرتضي، متوفاي 436 هـ . ق).
4. المزار الكبير (ابن مشهدي متوفاي 535 هـ . ق).
اين زيارت طبق المزار القديم و المزار الكبير، از معصوم صادر شده و داراي اسناد مختلف بوده و مستند است. عمل سيد مرتضي علم الهدي (ره) و انتخاب اين زيارت به عنوان اولين زيارتي كه با آن امام حسين ـ عليه السّلام ـ را زيارت كرد (با وجود محتاط بودن ايشان) سندهاي ضعيف راجبران مي كند، چه رسد به اين كه، سند ضعيف نباشد.
انتساب زيارت به امام زمان (عج) :
1. در المزار الكبير ابن مشهدي تصريح به اين انتساب شده.
2. ابن مشهدي (متوفاي 595) از غيبت صغري (329 ق) 266 سال فاصله دارد. ولي با وجود اين چون او فردي موثق و از علماي جليل القدر مي باشد، كتابش نيز مورد تأييد علما است، و از طرفي وي در ابتدا كتاب خود را ملزم به نقل احاديثي معتبر از طريق معتبر و متصل به معصوم دانسته لذا قول ايشان در انتساب اين زيارت به حضرت حجة (عج) قابل قبول خواهد بود.
ب) علماي متأخر نيز اين زيارت را در كتب خويش نقل كرده و آن را مستند به امام زمان(عج) مي دانند، برخي از آنها عبارتنداز:
1. سيد بن طاووس، وفات 664 در كتاب مصباح الزائر. علامه مجلسي، وفات 1111 در كتاب بحارالانوار ج 98 ص 317 ج 8 و 9 و تحفة الزائر ص 3. ابراهيم بن فيض كاشاني، الصحيفة المهديه ص 203.
ج) همسوئي با زيارات معتبر
در فرازي از زيارت ناحية مقدسه آمده: «و اُقيمت لك الماتم في اعلي عليين و...» اي حسين تو آن شهيدي هستي كه مجلس عزاي تو نه تنها در زمين، بلكه در عالم بالا برپا مي كنند و....»
در بحارالانوار علامه مجلسي و كامل الزيارات ابن قولويه روايات زيادي نقل شده كه عزاي سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ در عالم بالا و توسط اهل آسمانها برپا شده. و اين روايات در واقع تأييد بر مضمون زيارت ناحية مقدسه مي باشند.
د) داشتن مضامين بلند و موزون
از مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء سؤال شد كه: آيا سند دعاي صباح صحيح است؟ پاسخ داد كه: ما كلمات ائمه ـ عليهم السّلام ـ و به ويژه كلمات اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ را مي شناسيم و امكان ندارد اين گونه مضامين عالي جز از دهان اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ صادر شده باشد.
به عنوان نمونه، در اين زيارت آمده: «فالويل للعصاة الفسّاق، لقد قتلوا بقتلك الاسلام و عطّلوا الصلاة والصيام و.... و اي بر حال آن عاصيان فاجر و اهل گناه، اي حسين با كشتن تو اسلام را كشتند و نماز و روزه را تعطيل و ضايع كردند و... آيا اين مصامين عالي جز از معصوم امكان صدور دارد. و فقط معصوم است كه مي تواند معصوم را اين گونه بشناسد و معرفي بكند.
نتيجه: بر اساس مباحث گذشته روشن مي شود كه:
1. اين زيارت، از امام زمان (عج) صادر شده و از طريق يكي از نايبان خاص آن حضرت به دست بعضي اساتيد شيخ مفيد و سپس به شيخ مفيد و سيد مرتضي و ابن مشهدي رسيده است.
2. اين زيارت داراي سندهاي مختلف و معتبر بوده و در كتب اين سه بزرگوار ثبت و ضبط گرديده است.[3]
يوسف گم گشته باز آيد بكنعان غم مخو كلبة احزان شود روزي گلستان، غم مخور
اي دل غمديده، حالت به شود، دل بد مكن وين سر شوريده بازآيد بسامان، غم مخور[4]
به هر شکل زيارتي چون زيارت ناحيه بدون سند هم، معتبر است. چون طبق قاعدهي رحالي: دلالته تغني عن السند.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ همره نور، جمعي از اساتيد.
2ـ عطر سيب، حامد حجتي.
3ـ سلام موعود، محمد رضا سنگري.
[1] . مرسل به حديثي كه دچار ارسال و حذف استاد باشد گويند؛ نصيري، علي، درسنامة علم حديث، قم، انتشارات نصايح، ص220.
[2] . سبحاني، جعفر، اصول الحديث و احكامه في علم الدراية، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ چهارم، 1418ق، ص42.
[3] . اين تحقيق از روي سخنراني هاي آيت الله كريمي جهرمي و سيد هدايت الله طالقاني كه در كتاب: همره نور، اثر جمعي از اساتيد به اهتمام سيد هدايت الله طالقاني، چاپ اول، 1380ش، انتشارات سابقون، آورده شده، اقتباس و تلخيص گرديده.
[4] . حافظ شيرازي، ديوان غزليات، به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر، چاپ ششم، 1369، كتابفروشي صفي عليشاه، ص344 غزل 255.
[5] . جعفري، محمد تقي، نيايش امام حسين در صحراي عرفات، ص29.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
گرچه در روايات و احاديث اسلامي براي ايام هفته دعاهايي وارد شده است؛ ولي گفتن ذكرهاي ويژهاي كه برخي براي روزهاي هفته ذكر كردهاند و گفتهاند شنبه: گفتن صد مرتبه يا رب العالمين، يكشنبه: گفتن صد مرتبه يا ذوالجلال و الاكرام، دوشنبه: صد مرتبه يا قاضي الحاجات و... گر چه گفتن آنها به عنوان ذكر و به قصد ثواب اشكالي ندارد؛ بلكه ثواب نيز دارد ولي در روايات اسلامي سندي براي آن يافت نشد. گرچه در برخي روايات آمده كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «در روز پنجشنبه هنگام ظهر غسل كن و سجادهات را آماده كرده و چهار ركعت نماز بخوان و بعد از حمد ده بار سوره قدر را بخوان و سپس صد مرتبه بگو: «اللّهم صل علي محمد و آله محمد و...»[1]
بنابراين، كسي كه مشغول ذكر ـ چه به ترتيب مورد نظر و يا به هر گونهاي ديگر ـ باشد. اشكالي نداشته، حتي از ثواب فراواني برخوردار ميشود باب ذکر بسيار گسترده است و در هر زمان و مکان و با هر زباني ميتوان ذکر گفت.
در كتاب شريف مفاتيح الجنان، ذكر دعاهاي ايام هفته كه از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ نقل شده آمده است.[2]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ شهيد مرتضي مطهري، انسان كامل، قم، انتشارات صدرا، سال 1370، ص 111 ـ 112.
2ـ شهيد مرتضي مطهري، بيست گفتار، قم، انتشارات صدرا، سال نشر 1370، ص 104 و 346 ـ 356.
[1] . ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج87، ص314.
[2] . ر.ك: قمي، عباس، كليات مفاتيح الجنان، قم، انتشارات مطبوعات ديني، چاپ سوم، 1379، ص44ـ53.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از سرمايه هاي گران قدر و بي مانند در فرهنگ شيعه، براي راه يابي انسانها به كمال واقعي، دعا و راز و نياز است كه از زبان پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ نقل شده است. دعاي كميل از شور انگيزترين و پر محتواترين معارف اسلامي است كه حضرت خضر آن دعا را به امير المومنين ـ عليه السّلام ـ داده و آن حضرت به كميل بن زياد نخعي تعليم نمودند. در اين دعا بهترين روش براي تربيت فرد و جامعه بيان شده است. و در عظمت سند اين دعا همين بس كه علماي رجال وقتي به كميل مي رسند مي گويند:
كميل كسي است كه دعاي پرمحتواي معارف اسلامي از او مشهور است و از زبان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است.[1]
سيد بن طاووس مي گويد:
كميل روايت مي كند كه روزي با مولاي خود امير المومنين ـ عليه السّلام ـ بوديم و درباره شب نيمه شعبان سخن به ميان آمد، حضرت فرمودند: هر كس اين شب را احيا كند و دعاي حضرت خضر (كميل) را در اين شب بخواند، البته دعاي او مستجاب مي گردد. وقتي حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعاي خضر كردم.
حضرت فرمود: اي كميل اين دعا را حفظ نما، در هر شب جمعه يا در هر ماه و يا در هر سالي يك مرتبه آن را بخوان، تا از شر دشمنان در امان بماني، روزيِ تو فراوان گشته و گناهانت آمرزيده شود.[2]
معارف و معاني دعاي كميل، والاتر از آن است كه در اين مختصر بگنجد. براي همين فقط به چند محور اساسي آن اشاره مي شود:
الف: شناخت الهي: امير المومنين ـ عليه السّلام ـ در ضمن نيايش، صفات برجسته خداوند متعال را بيان مي دارند از جمله:
رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حركت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و ديگران از خود قدرتي ندارند، همه چيز در مقابل خداوند فروتن هستند زيرا كه او خالق، مدير و مدبر است، عزت داشتن در دنيا به پست و مقام نيست، بلكه همه عزت ها از خداوند است كه مولا مي فرمايد: «و بعزتك التي لا يقوم لها شيء».
همه غير از خدا فنا شدني و آنچه ازلي و ابدي است، خداست. پس انسان بايد دل به نعمتي ببندد كه ماندگار باشد و آن در حركت به سوي خدا و رسيدن به كمال و نعمت هاي اخروي است. همه روشنائي هاي دنيا از نور خداست يعني خدا نور است و غير او ظهورات آن نور. از آنجا كه بشر همواره سعي دارد از تاريكي فرار كند و به سوي روشنائي كه آرامش و آسايش را همراه دارد گام بردارد، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اين انسان مشتاق به نور را راهنمائي كرده و مي فرمايد: از تو درخواست مي كنم به نورت كه همه چيز به سبب آن روشن مي شود.
ديگر اين كه خداوند بخشنده است و غير از او، كسي گناهان بنده را نمي بخشد پس نبايد به سوي غير خدا تمايل پيدا كرد.
ب: شناخت خود: انسان از خود شناسي به خدا شناسي مي رسد يعني وقتي خود را ضعيف ديد و گفت: خدايا به ضعف جسمم رحم كن، به فكر مي افتد كه او را يك قدرت قوي آفريده است، پس امير المومنين ـ عليه السّلام ـ به ما مي آموزد كه اولاً: ضعيف هستيم، ثانياً: نمي توانيم از سلطه و حكومت الهي فرار كنيم و هميشه تحت قدرت خدائيم.
امير المومنين به انسانها مي آموزد كه گرفتاري هاي اين دنيا كه گاهي انسان را زمين گير مي كند خيلي كمتر و قابل تحمل تر است از بلاهاي آخرت و لذا انساني كه تحمل بلا و گرفتاري اين دنيا را ندارد، خود را نبايد از مسير الهي دور نگه دارد و بداند كه گرفتاري آخرت هميشگي و سخت است.
ج: شناخت آداب دعا: انسانها براي رسيدن به خواسته هايشان راهكار مناسبي را اختيار مي كنند تا با شكست مواجه نشوند و حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در اين دعا، راهكار مناسب براي رسيدن به هدف عالي را چنين بيان مي دارد:
اللهم اغفرلي: خدايا گناهان مرا ببخش. پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفيع قرار دادن خداست، يعني خدايا مرا به غير خودت وامگذار و خود دستم را بگير. راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، يعني خود را كوچك بداند و بگويد خدايا من از تو درخواست مي كنم مانند درخواست كننده اي كه ذليل و خوار و ندار است، سوال كسي كه گرفتار شده است و حاجت مند است.
ديگر اين كه عيب ديگران را بپوشاند تا خدا هم آبروي او را حفظ كند، چرا كه بايد چيزي را كه بر خود مي خواهيم براي ديگران هم بخواهيم و انسان بايد مواظب باشد دنيا او را مغرور نكند. و گرنه انسان مغرور خود را كوچك نمي كند و از خدا عذر خواهي نمي كند.
آداب ديگر دعا در كلام امير المومنين ـ عليه السّلام ـ، اميدوار به رحمت خدا بودن و گريه كردن است كه مي فرمايد: رحم كند به كسي كه غير از گريه سلاحي ندارد. پيروي از احكام الهي و مخالفت با هواي نفس، حسن ظن به خدا داشتن و صلوات و سلام فرستادن بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است.
د: شناخت وسيله: براي رسيدن به مقصود، بايد از وسيله خوب استفاده كرد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اين دعاي شريف، ياد خدا بودن، كرم و بخشش الهي، خود دعا كردن و... را بهترين وسيله براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت معرفي مي كنند.
هـ : آثار اين شناخت: انسان ها بعد از طي اين مراحل در اين دنيا آثاري را مشاهده مي كنند كه امير المومنين ـ عليه السّلام ـ آن را چنين بيان مي دارد:
تبديل كردن گناهان بنده به حسنه و ثواب، بوجود آوردن طعم شيرين عبادت در دل دعا كننده، اين كه ذكرت را به من الهام كني و توفيق شكر گذاري به من عطا نمايي. «و ان توزعني شكرك» و آثار فراوان ديگر.
در پايان، يادآوري اين نكته لازم است كه اين نوشته قطره اي است از درياي معارف دعاي كميل كه بايد با تفكر در كلمه كلمة اين دعا به عمق اين درياي بي كران نزديك شد. و بركاتش را در اين دنيا و در آخرت مشاهده نمود تا به سعادت رسيد كه حضرت فرمود:
خدايا به عزت خويش قسمت مي دهم در همه احوال براي من مهربان باش و در همه امور با من به عطوفت رفتار نما چرا كه من غير از تو كسي را ندارم تا بخواهم مشكلاتم را حل كنم و...[3]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كلباسي، محمد رضا، انيس الليل در شرح دعاي كميل، قم، نشر روح، سوم، 1362 ه.ش.
2. زمرديان، احمد، علي و كميل، تهران، امير كبير، 1361 ه.ش.
3. انصاريان، حسين، شرح دعاي كميل.
4. جعفر بن محمد باقر، اسرار العارضين.
[1] . ر.ک: رازي، منتخب الدين علي، الفهرست، قم، كتابخانة مرعشي نجفي، 1366، ص199؛ جابلغي، علي اصغر، طرائف المقال، قم، مكتبة مرعشي نجفي، چاپ اول، 1410 هـ .ق، ج2، ص71.
[2] . ابن طاوس، علي بن موسي، الاقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1367 هـ .ش، ج1، ص709؛ كفعمي، ابراهيم، البلد الامين، ص188.
[3] . دعاي كميل، و كُن اللهمّ بعزتّك لي في كلِ الاحوالِ رؤفا و عليّ في جميع الامور عطوفا و...
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
«عيب جويي» چنان كه از نامش پيداست به معني تجسس از عيوب ديگران مي باشد. يعني شخصي دنبال اين باشد كه آيا فلان كس داراي فلان عيب مي باشد يا نه؟ و اين عمل ناپسندي است كه در قرآن[1] و روايات مورد نهي و مذمت قرار گرفته است.
از حضرت امير المومنين ـ عليه السلام ـ در اين باره كلمات قصاري نقل شده است. به عنوان نمونه به چند حديث اشاره مي شود:
1. هر كس مي خواهد از عيب هاي مردم جستجو كند از عيوب خودش شروع كند.[2]
2. برترين مردم كسي است كه عيوبش او را از عيوب ديگران مشغول داشته.[3]
3. هر كس عيوب خود را ببيند ديگران را عيب جويي نكند.[4]
4. خوشا به حال كسي كه عيب خودش او را از پرداختن به عيوب ديگران مشغول كند.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمة ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، مترجم: حميد رضا شيخي، دارالحديث، ج 2.
2. گناهان كبيره، آيت الله دستغيب، انتشارات جهان، ج 2.
3. ترجمةكتاب الاخلاق، مرحوم سيد عبدالله شبر، مترجم، محمد رضا جباران، انتشارات هجرت.
4. Hadith.net ، balagh.net ، hawzeh.net .
5. چهل حديث، اثر امام خميني (ره).
[1] . حجرات/12 و همزه/1.
[2] . ر.ك: محدث نوري، مستدرك الوسائل، قم، موسسة آل البيت ـ عليهم السلام ـ 1408 ق، ج 11، ص 316.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
قبل از هرچيز، خواص دعاي سيفي صغير را متذكر مي شويم:
1. از علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است. هركس دِين و قرض داشته باشد و اين دعا را به جهت اداي دين بخواند خداي تبارک و تعالي از خزانة غيبش دين او را اداء نموده، و او آسوده گردد.
2. هركس آن را در سفر يا حضر بخواند آفتي به او نرسد.
3. و اگر دعا را نوشت و با خودش حمل كند، از شرّ دشمن و دزد و راهزن و هر مفسدي در امان باشد. و اگر اين دعا را با شكر يا آبي كه از نهري جاري برداشته اند، بخواند و آن را بخورد، باب سعادت بر روي او گشوده شود و اسباب سفر برايش به بهترين وجه فراهم گشته و همنشيني نيك قرين او گردد.
4. خواندن اين دعا موجب رستگاري در دو جهان مي گردد.
و باز از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند: در اثناي خواندن دعاي سيفي مُلهِم به اين حكمت شدم و دانستم كه هر خاصيتي در دعاي سيفي كبير است در اين كلمات نيز هست.
5. عرفاء مي فرمايند: هركس اين كلمات (دعاي سيفي) را هر روز يك بار بخواند، از سرّ توحيد چيزي بر او منكشف گردد كه «لا عينٌ رأت، و لا اُذُن سمعمت»[1] و هركس صدبار بخواند، صاحب كشف مي گردد و از اهل يقين مي شود. و اين كلمات شريفه به جهت داشتن مقاصد و مضامين عاليه توحيدي، تأثير بسزايي در دل آدمي دارد. و اگر بعد از دعاي سيفي كبير[2] خوانده شود در سرعت اجابت بسيار مجرّب است.[3]
دعاي سيفي صغير در كلمات بزرگان و عارفان
1. مرحوم سيد هاشم حدّاد. يكي از عرفاء بزرگ، نظرش اين بوده كه اين دعا، آنقدر مضامين قدرتي و سلطنتي دارد كه موجب قبض و تنگي صدر مي گردد. و نبايد بدون اجازه استاد خوانده شود. يعني معلوم مي شود كه بايد انسان مراحلي از عرفان و سير و سلوك را بپيمايد تا لياقت و توان خواندن چنين دعائي را داشته باشد. چنان كه نقل شده، مرحوم قاضي، به شاگردان خصوصي اجازه مي دادند، اين دعا را بخوانند.
2. ولي آية الله مرعشي (ره) و همچنين آية الله كشميري، هم خودشان مي خوانده اند و به افراد هم توصيه مي كرده اند.
انواع ختم دعاي شريف سيفي صغير
مرحوم نراقي در كتاب شريف خزائن،[4] ختم هاي مختلفي را براي آن ذكر كرده اند، كه از جمله آن:
1. نود و نه (99) مرتبه در 99 روز مي باشد. و به افرادي هم که توصيه كرده اند، بعد از انجام آن به نتيجه هم رسيده اند و به مدت 43 روز جواب گرفته اند و دشمنانشان نابوده شده اند. و از كلمات علماء و بزرگان به دست مي آيد كه براي رفع دشمني و نابودي آن خيلي مؤثر است.
2. هكذا در كتاب خزائن آورده اند كه: 99 مرتبه در طول 9 روز خوانده شود.
3. و هم چنين 99 مرتبه در طول سه روز هم سفارش شده است كه ختم صغير مي نامند.
دعاي سيفي صغير چه دعايي است؟
در اين مورد اقوال مختلف است، مرحوم ثقة الاسلام نوري، در صحيفة ثانيه علويه مي فرمايند: از دعاهاي علي ـ عليه السّلام ـ سيفي صغير مي باشد كه همان دعاي قاموس مي باشد. و ايشان مي فرمايند اين دعا در شهرت، كمتر از مناجات خمسة عشر نيست. و در كلمات ارباب علمات و تسخيرات، آثار عجيبي براي آن ذكر شده است.
و هم چنين صالح جوهرچي در كتاب «ضياء الصالحين»، دعاي قاموس را همان سيفي صغير مي دانند. منتهي متن اين دعاي شريف متفاوت است. يعني متني كه در خزائن مرحوم نراقي آمده با متن مفاتيح و صحيفة علويه فرق مي كند چنان كه مرحوم شيخ عباس قمي در كتاب مفاتيح الجنان به نقل از صحيفه ثانيه علويه مي فرمايند: منظور از دعاي سيفي صغير، همان دعاي قاموس قدرت مي باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ هزار و يك ختم، چاپ دوّم، ص 135، انتشارات تهذيب، مؤلف: محمد ابراهيم نصرالهي بروجردي، با تقريظ آية الله سيد عباس كاشاني.
2ـ روح و ريحان، صحبت جانان، مؤلف: سيد علي اكبر صداقت (در مورد احوالات آية الله كشميري).
3ـ و مي توان به كتابهاي مفاتيح الجنان، صحيفه ثانيه علويه، ضياء الصالحين هم مراجعه كرد.
[1] . نه چشمي و نه گوشي شنيده است.
[2] . منظور از سيفي كبير حرز يماني مي باشد.
[3] . نصر اللهي، محمد ابراهيم، كتاب هزار و يك ختم، انتشارات تهذيب، ص135، با تقريظ آية الله سيد عباس كاشاني.
[4] . نراقي، كتاب خزائن، چاپ قديم، ص286.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در ابتدا لازم است جهت روشن شدن بحث نكاتي را بيان داريم:
1. واجب عيني و كفايي: براي لفظ واجب در «علم اصول» تقسيماتي ذكر شده است از جمله، تقسيم واجبات به كفائي و عيني. واجب عيني آن است كه از شخص خاص و يا تك تك افراد خواسته شده است مانند حج، و يا نماز و روزه... و واجب كفايي آن است كه از مجموع جامعه خواسته شده، ولي اگر يك شخص و يا عدهاي اقدام به انجام آن نمود، از ديگران ساقط ميشود، مانند تجهيز ميّت، فراگيري بعضي علوم مانند پزشكي و...[1] مشمول اين تقسيم ميباشد. گاهي واجب عيني است و گاهي كفائي، كه بعداً اشاره ميشود.
2. اهميت دانش و دانشمندان در اسلام: از مهمترين دعوت انبياء مخصوصاً خاتم پيامبران دعوت به فراگيري علم و دانش و جهل گريزي بوده است، در قرآن از فرصتي بهرهبرداري شده، اهميت علم و عالمان بيان شده است، در روايات اسلامي تعبيراتي ديده ميشود كه رساتر و گوياتر از آن در اهميّت علم و دانش تصور نميشود.
از جمله پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «لا خير في تعيش الّا لرجلين عالِمٍ مطاعِ، او مستَمَعِ داعٍ؛ زندگي جز براي دو كس خير (و صفا) ندارد: دانشمندي كه نظرات او اجرا گردد، و دانش طلباني كه گوش به سخنان دانشمندي دهد».[2] از نظر اسلام علم محدوديّت سنّي و زماني ندارد. «ز گهواره تا گور دانش بجوي» و محدوديّت مكاني هم ندارد، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اطلبوا العلم و لو بالصين؛[3] به دنبال دانش (تا دورترين نقطهها، حتي) چين هم برويد».
و محدوديت از نظر استاد و صاحب دانش هم ندارد، حتي دستور داده شده دانش را اگر نزد بدترين افراد يافتيد مانند منافقان آن را فراگيريد، چنان كه علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «حكمت را هركجا كه باشيد فراگيريد، گاهي حكمت در سينه منافق است و بيتابي كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد».[4] در جاي ديگر فرمود: «الحِكمَةُ ضالَةُ المؤمِنِ فخذا الحكمةَ و لَو من اهل النفاق؛ حكمت گمشدة مؤمن است، حكمت را فراگيريد هر چند از منافقان باشد».[5]حال بايد ديد آيا از نظر خود علم و نوع آن در اسلام محدوديت وجود دارد يا نه؟ مدعاي ما اين است كه هر علمي كه براي بشريّت مفيد باشد و به نوعي در مصالح ديني و دنيوي او نقش داشته باشد از نظر اسلام فراگرفتن آن لازم شمرده شده است، البته دانشها مراتبي دارند. ممكن است فراگيري بعضي دانشها لازم، و برخي لازمتر باشد. نوعي از علوم برتك تك افراد جامعه لازم و واجب باشد به اصطلاح «واجب عيني» باشد و نوع ديگر به صورت واجب كفائي باشد، و وجود گروهي به عنوان كارشناسان و متخصصان در آن علم در جامعه باعث سقوط وجوب و لزوم از گردن ديگران شود. با توجه به نكات پيش گفته، دنبال بررسي حديث مورد سؤال ميرويم.
حديث مذكور در منابع مختلف[6] و به صورتهاي گوناگون نقل شده است، آن چه از قرائن همراه خود روايت مذكور، و روايات ديگراستفاده ميشود اين است كه كلمه «العلم» در حديث مذكور يقيناً اختصاص به علوم رايج حوزوي ندارد بلكه خيلي از علوم دانشگاهي را كه براي جامعه و بشريّت مفيد است در برميگيرد، براي اثبات مدعاي فوق به برخي شواهد اشاره ميكنيم.
1. شاهد خود روايت مذكور: در نقلي كه از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيده است ميخوانيم: «اُطلبُوا العِلمِ و لو بالصين فان طلب العِلم فريضة علي كل مسلمٍ؛ به دنبال دانش (حتي به دورترين نقطه) به چين برويد؛ زيرا فراگيري دانش بر هر مسلماني واجب و لازم است».[7]
در نقل فوق، در ابتداي حديث دستور داده كه براي فراگيري علم به چين هم كه شده سفر كنيد، هر چند چين به عنوان مثال است ولو اين نكته را ميرساند كه حتما مراد علوم رايج حوزوي نيست بلكه علوم ديگر بيشتر به ذهن ميآيد، چون در چين و امثال آن بيشتر علوم غيرديني مطرح بوده تا علوم ديني (به معناي خاص).
2. شاهد دوّم رواياتي است كه در آنها علوم تفسير و بيان شده است و يا به علم خاص سفارش شده است كه نشاندهنده عموميّت و فراگير بودن علم در اسلام است.
1. به دنبال علم سودبخش باشيد
از امام هفتم ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد مسجد شد، ديد جماعتي گرد مردي جمع شدهاند، حضرت فرمود: چه خبر است (و اين مرد كيست)؟ گفتند علامهاي است. فرمود: علامه يعني چه؟ گفتند داناترين انسان است نسبت به نسَب عرب و حوادث دوران جاهليّت و اشعار آن دوران. حضرت فرمود: اين علم سودي ندارد و ندانستن آن زيان نميرساند «و لا ينفع من علمه» سپس حضرت فرمود: علم سودمند عبارت است از: 1. آية محكمه، يعني اعتقادات و مسائل اعتقادي و معرفتي؛ 2. فريضه عادله، يعني فراگيري علم اخلاق (اخلاق فردي و اجتماعي)؛ 3. سُنةٌ قائمه: (يعني علم به احكام شريعت و مسائل حلال و حرام)»[8] و به عبارت ديگر در روايت به سه علم مفيد اشاره شده است كه اصول دين، اخلاق و فروع دين باشد كه اين موارد بر تك تك افراد واجب عيني ميباشد (در اصول و اخلاق تحقيقي و در فروع دين يا تحقيقي و يا تقليدي).
نكتهاي كه از روايت فوق استفاده ميشود اين است كه در اسلام آن علمي مورد نظر است كه مفيد به حال جامعه و افراد باشد. در روايت ديگر علم مفيد را خداشناسي، انسان شناسي، اهداف شناسي (هدف خلقت هستي و انسان) گناه شناسي شمرده است.[9]
2. علم پزشكي و ادبيات
علي ـ عليه السّلام ـ مصداقهاي علمي را كه فراگرفتن آنها لازم است چنين بيان ميدارد: «العلم تلاثةٌ الفقه لاديان و الطب للابدان، و النحو للسان؛ علم مفيد و لازم سه علم است علم فقه و احكام براي (حفظ دين و عمل نمودن به دستورات) دين و علم پزشكي براي (حفظ جسم و) بدنها و علم ادبيات (نحو و صرف و...) براي حفظ زبان (از خطا و اشتباه) در بعضي نقلها علم نجوم براي زمان شناسي آمده است.[10] در روايت فوق علم پزشكي (كه يكي از مهمترين علوم دانشگاهي است) وهمچنين ادبيات را جز علومي كه فراگيري آنها (به صورت واجب كفائي) لازم است برشمرده است.
در جاي ديگر فرمود: (علم در يك تقسيم به دو قسم ميشود) علم ديني و علم بدني (و پزشكي) با علوم ديني (اصول و فروع...) روح و جان انسان حيات ميگيرد و زنده ميشود و با علم پزشكي بدنها زندگي مييابند. منتهي حفظ دين بر حفظ جان برتري دارد.»[11]
3. هندسه و رياضيات: علم ديگري كه جزء علوم اسلامي و لازم و ضروري شمرده است در روايات هندسه و رياضيات، شناخت اوقات است.
علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «من لم يعرف الهيئة و التشريح فهو عنينٌ في معرفته؛ هر كس هيئت را (علم نجوم، رياضي)نشناسد (و فرا نگرفته باشد) در معرفتش لنگ است».[12]
4. علوم سياسي و زمان شناسي
علم ديگري كه جزء علوم لازم شمرده شده است علم سياسي، و زمان شناسي به معناي وسيع است (دشمن شناسي...) علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد؛ آن كس كه زمان را بشناسد، از بر خورد با رويدادهاي آن غافل (و عاجز نميماند) بلكه براي رويارويي با آنها، آمادگي پيدا ميكند».[13] و فرمود: «من جهل موضع قديمه؛ كسي كه ناآگاهانه (در مسايل سياسي و زمانه قدم بردارد) ميلغزد».[14]
و امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: العالم بزمانِهِ لاتهجم عليه اللوابس؛ انساني كه زمان شناسي (و مردم شناسي و جامعه شناس) باشد لغزشها و اشتباهات بر او هجوم نميآورد».[15]
5. علوم و فنون نظامي
قرآن دستورداده كه از تمام نيرو و قدرت براي مقابله با دشمنان استفاده كنيد.[16] يكي از راههاي مقابله با دشمنان فراگيري علوم و فنون پيشرفته نظامي است، پس بايد يك عدهاي در دانشگاهها و دانشكدهها تربيت شوند براي فراگيري علوم فوق، تا توان دفاعي مسلمانان در مقابل دشمنان تقويت شود.
6. هواشناسي، ستاره شناسي و...
از علي ـ عليه السّلام ـ سؤال شد كه آيا علم نجوم ريشه و اصلي دارد؟ فرمود: بلي، توسط يكي از پيامبران پايه گذاري شد».[17] و از امام صادق ـ عليه السّلام ـ سؤال شد كه «اخبرني عن علمِ النجُومِ ما هو قال علم من علوم الانبيا؛ خبر بده مرا از علم نجوم (ستاره شناسي، هواشناسي و...) فرمود: علم نجوم علمي از علوم انبيا ميباشد. راوي عرض كرد آيا علي ـ عليه السّلام ـ علم نجوم ميدانست، حضرت فرمود: «كان اعلم الناس به» از همة مردم نسبت به علوم ستارهشناسي آگاهتر بود».[18]و... و همچنين روايات عام و فراگيري داريم كه دستور ميدهد هر علمي را كه (نافع باشد) فراگيريد.
1. علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «العِلمُ اكثَرُ من اَن يحاط به فخذو من كل علمٍ احسنه». علوم بيش از آن است كه به آن دسترسي پيدا كنيم پس از هر علمي نيكوي آن را فرا گيريد.
اين روايت با صراحت ميگويد از هر علمي (كه مفيد به حال جامعه و افراد است) فراگيريد، مقيد به علم خاصي نيست، در نتيجه ميتواند «طلب العلم و...» را توسعه دهد.
2. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اعلمُ الناسِ مَن جمعَ علمَ الناس الي علمه و اكثر الناس قيمهً اكثرهُم علماً و اقل الناس قيمةً اقلّهم علماً؛[19] داناترين مردم كسي است كه علم مردم را با دانش خرد جمع كند و ارزشمندترين انسان كسي است كه علمش افزون باشد و كمترين ارزش براي كسي است كه دانشش كمتر از ديگران است.»
با توجه به روايات پيش گفته ومشابه آن است كه علماي، «طلب العلم فريضة» را به تمامي علومي مفيدي كه كه جامعه نيازمند آن است توسعه داده است. از جمله علامه مرتضي مطهري ميگويد: « علوم اسلامي به علومي كه به نحوي جزء واجبات اسلامي است گفته ميشود، يعني علومي كه تحصيل آن علوم ولو به نحو واجب كفائي بر مسلمين واجب است، و مشمول حديث نبوي معروف ميگردد، «طلب العلم فريضة علي كل مسلم»... علوم «فريضه» كه بر مسلمانان تحصيل و تحقيق در آنها واجب است منحصر به علوم اصول و فقه و مقدمات آنها نيست، بلكه هر علمي كه برآوردن نيازهاي لازم جامعة اسلامي موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمين تحصيل آن علم از باب به اصطلاح «مقدمة تهيّوئي» (آمادگي يافتن) واجب و لازم است.
توضيح اين كه اسلام ديني جامع و همه جانبه است، ديني است كه تنها به يك سلسله پندها و اندرزهاي اخلاقي و فردي و شخصي اكتفا نكرده است، ديني است جامعهساز، آن چه را كه يك جامعه بدان نيازمند است، اسلام آن را به عنوان يك واجب كفائي فرض و واجب كرده است. مثلاً جامعه نيازمند به پزشك است، از اين رو عمل پزشكي واجب كفائي است... و چون پزشكي متوقف است بر تحصيل علم پزشكي، قهراً علم پزشكي از واجبات كفائي است. هم چنين است فن معلمي، فن سياست، فن تجارت، انواع فنون و صنايع، ... و درمواردي كه حفظ جامعة اسلامي و كيان آن متوقف بر اين است كه علوم و صنايع را در عاليترين حد ممكن تحصيل كنند آن علوم درهمان مطرح واجب ميگردد. اين است كه همة علومي كه براي جامعة اسلامي لازم و ضروري است جزء «علوم مفروضه» اسلامي قرار ميگيرد. و جامعة اسلامي همواره اين علوم را «فريضه» و واجب تلقّي كرده است».[20] نتيجه اين شد كه «طلب العلم...» بسياري از علوم دانشگاهي و غيردانشگاهي را شامل ميشود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ علوم اسلامي، منطق و فلسفه، شماره 1، مرتضي مطهري، مقدمه كتاب، ص 1 ـ 15.
2ـ خدمات متقابل اسلام و ايران، همان بخش سوّم.
3ـ كارنامة اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب.
4ـ ترجمة اصول كافي (مصطفوي) ج 1، ص 35 ـ 90.
5ـ ترجمه الحكم الزاهرة، علي رضا صابري يزدي، ج 1، فصل دوّم.
[1] . مشكيني، علي، اصطلاحات الاصول، قم، الهادي، چاپ هشتم، 1381، ص275.
[2] . محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ترجمة سيد جواد مصطفوي، علميّه اسلاميّه، ج1، ص40، ح7.
[3] . حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 20 جلدي، ج18، ص14؛ و ر.ك: بحار الانوار، ج1، ص108.
[4] . نهج البلاغه، محمد دشتي، ص640، حكمت70.
[5] . همان، حكمت 80.
[6] . اصول كافي، همان، ج1، ص35، روايت 1ـ5؛ و بحارالانوار، همان، ج1، ص172 و 180؛ و ر.ک: وسائل الشيعه، همان، ج18، ص14؛ و جامع احاديث شيعه، ج1، ص88.
[7] . وسائل الشيعه، همان، ج18، ص14؛ و بحارالانوار، ج1، ص180.
[8] . اصول كافي، همان، ج1، ص37.
[9] . همان، ص63ـ64، روايت 11.
[10] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، دارالكتب الاسلامية، ج78، ص45؛ و الايصال الطالب، ج2.
[11] . حسيني عاملي، سيد محمد، اثنا عشريه، چاپ قديم، ص27.
[12] . ر.ك: دستغيب، سراي ديگر، ص4 و 80.
[13] . علي بن شعبه، تحف العقول، ص98.
[14] . برادران حكيمي، الحياة، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ هفتم، ج1، ص157.
[15] . همان.
[16] . انفال/60.
[17] . انصاري، مرتضي، كتاب المكاسب، چاپ قديم، ص29، بحث نجوم.
[18] . همان.
[19] . قمي، عباس، سفينة البحار، ج2، ص219؛ و ر.ک: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلامية، ج13، ص314.
[20] . مطهري، مرتضي، علوم اسلامي شماره 1، منطق و فلسفه، قم، انتشارات صدرا، 1358، ص11ـ12، با تلخيص و تغيير.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اين حديث شريف در فضل و ارزش علم از نبي اكرم حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده و بايد به اين نكته توجه داشت كه در زمان ايشان چين كشوري بود كه رفتن به آنجا خيلي مشكل بود. براي اينكه بدانيم كه اين حديث علوم تجربي را هم شامل مي شود يا نه بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اسلام دين جامع و همه جانبه اي است، ديني است كه تنها به يك سلسله پندها و اندرزهاي اخلاقي و فردي و شخصي اكتفا نكرده است ديني است جامعه ساز. آنچه كه يك جامعه بدان نيازمند است، اسلام آن را به عنوان يك واجب كفايي فرض كرده است. به عنوان مثال جامعه نيازمند به پزشك است، از اين رو واجب است بقدر كافي پزشك وجود داشته باشد. و چون پزشكي نيازمند به تحصيل علم پزشكي است، قهراً تحصيل علم پزشكي از واجبات كفايي به شمار مي آيد. همين طور است ديگر علوم و فنون و صنايع. بنابراين، اين حديث تمام علوم حتي علوم تجربي را نيز شامل مي شود.[1]
براي تأييد مطالب ياد شده توضيحي مختصر ارائه مي شود در زمان پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ طبيبي يهودي درگذشت، آن حضرت را از وفات وي خبر دادند، رسول اكرم از شنيدن آن اظهار تأسف كرد، عرض نمودند يا رسول الله اين متوفي يهودي بوده است، فرمود: مگر نمي گوييد طبيب بوده است.[2]
برخوردهاي خوب و تشويق هاي فراوان امامان در مورد علم، باعث پيشرفت علوم مختلف در جامعه اسلامي شده و خود ايشان شاگرداني زبردست در هر يك از علوم پرورش دادند. به عنوان نمونه؛ «جابربن حيان» را كه يكي از شاگردان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ است مي توان نام برد. از وي بيش از دويست جلد كتاب در زمينة علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي و طبيعي به جاي مانده است. به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمي مشهور شده است. كتاب هاي او به زبان هاي گوناگون اروپايي در قرون وسطي ترجمه گرديد و نويسندگان تاريخ علوم، همگي از او به عظمت ياد مي كنند.[3]
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه تمام علوم از نظر ارزش و منزلت يكسان نيستند. بهترين علم، آن است كه به بهترين علوم تعلق گيرد، لذا هيچ علمي بالاتر از علم به توحيد و اوصاف و اسماء حسناي خدا و صفات حق تعالي نيست. ارزش علم به مقدار ارزش معلوم بستگي دارد. يك وقت انسان زمين شناس است، يك وقت گياه شناس يا جانور شناس و يا جهان شناس است. علم به مقدار معلوم مي ارزد. همة علوم در يك حد و رديف نيستند. همان طور كه مردم در يك رديف نيستند. بعضي ازعلوم مانند طلا و نقره اند، بعضي برتر از آنند كه به طلا و نقره تشبيه شوند.
روزي در محضر امام پنجم ـ عليه السّلام ـ سخناني از معارف الهي مطرح شد. شاگردان حضرت از محضرش استفاده ها بردند، يكي از شاگردان عرض كرد: از جواهر كلام شما استفاده كرديم. حضرت فرمود: اين سخنان مرا به جواهر شبيه كردي، جوهر و گوهر جز سنگ چيز ديگر نيست، هرگز سنگ آن مقام را ندارد كه معارف الهي به سنگ زرد و سفيد تشبيه شود.
بنابراين، همان طور كه معادن گوناگون است، علوم هم همانند معدن هاي مختلف هستند، بايد به آن علمي دست يافت كه فوق همة اين معادن و همة اين ارزشها است و آن معرفت خدا است كه بهترين آب حيات است.[4]
نتيجه آن که:
الف) حديث شريف تمام علوم را در بر مي گيرد.
ب) با وجود اين، تمام علوم در يك درجه و ارزش نيستند.
ج) در جايي كه اسلام امر به آموختن علوم تجربي كرده جلوتر از آن و مقدم بر آن دستور به آموختن علم دين و شناخت نفس و خدا كرده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. طب و طبيب و تشريح، علامه حسن حسن زادةآملي.
2. سيرة پيشوايان، زندگاني امام صادق و امام باقر ـ عليهما السّلام ـ .
3. آشنايي با علوم اسلامي، استاد شهيد مطهري.
4. الذريعة الي تصانيف الشيعة، طهراني،آغابزرگ.
[1] . ر. ك: مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي (منطق ـ فلسفه )، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1365، ص 16ـ18.
[2] . حسن زاده آملي، طب و طبيب و تشريح، ناشر الف. لام. ميم، چاپ اول، ص 16.
[3] . ر. ك: پيشوايي، مهدي، سيرة پيشوايان، مؤسسة امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چاپ سيزدهم، 1381، ص356ـ357، (زندگي امام صادق ـ عليه السّلام ـ).
[4] . مجلة پگاه انديشه (ويژه نامه سالگرد شهادت استاد مطهري)، ارديبهشت 1381، صاحب امتياز سازمان تبليغات اسلامي، ص 12، 13، آيت الله جوادي آملي.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
روايات و احاديث وارده از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در اين رابطه، به صورت كنايه اي و به لحاظ مناسبت هايي كه رخ داده، بيان شده است. از جمله اين موارد عبارت اند از:
1. امام علي ـ عليه السلام ـ در خطبه اي كه در آن از خدا طلب باران مي كند؛ چنين مي فرمايد: «... و انشر علينا رحمتك بالسحاب المنبعق و الربيح المغدق، و النبات المونق، سحا و ابلا، تحيي به ما قد مات، و ترد به ما قد فات....[1]
خدايا رحمت خود را با ابر پرباران و بهار پر آب و گياهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما، باراني درشت قطره بر ما فرو فرست كه مردگان را زنده و آنچه از دست ما رفته به ما بازگرداند.
امام علي ـ عليه السلام ـ در اين خطبه، علاوه بر طلب باران پر رحمت از درگاه حق، نظام طبيعت و دگرگوني نباتات را در خلال اين گفتگو به خوبي بيان فرموده است. طبيعتي كه بعد از مردن با نمايان شدن فصل رويش، كالبدي دوباره و به روح زندگي، طراوت مي بخشد. در ضمن در يك جاي قرآن اشاره به اين موضوع (فوق) شده است.
آن جا كه مي فرمايد: «و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم»[2] «و از آسمان آبي فروفرستاديم و در آن «زمين» از هر نوع (گياه) نيكويي رويانديم.» و همچنين در جاي ديگر اين كتاب آسماني آمده است «و انزل من المساء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجه»[3] «و براي شما از آسمان آبي فروفرستاديم و به وسيلة آن، باغ هاي سرور انگيز رويانديم.»
2. در جاي ديگر از نهج البلاغه، امام علي ـ عليه السلام ـ ضمن شناساندن صحيح خداشناسي؛ به پاره اي از مواهب خدادادي در طبيعت اشاره مي كنند و مي فرمايند: «... و انشاء (السحاب الثقال) فاهطل ديمها و عدر قيمها. فبل الارض بعد جفوفها، و اخرج نبتها بعد جدوبها»[4]
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:... خدايي كه ابرهاي سنگين را ايجاد و باران هاي پي در پي را فرستاد، و سهم باران هر جايي را معين فرمود، زمين هاي خشك را آبياري كرد، و گياهان را پس از خشكسالي روياند.
امام علي ـ عليه السلام ـ در اين خطبه نيز به چگونگي پيدايش فصل ها و آغاز رستاخيز طبيعت با اين مطلب كه پس از خشك شدن زمين، خداوند به وسيلة باران رحمتش، بهاري را آغاز كردند كه در آن طببعت جلوه اي تازه به خود گرفت.
3. حديثي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در خصوص اهميت كاشتن درخت و استفاده آن از اين منابع عظيم طبيعت اشاره كرده اند، مي فرمايند:
«ما من مسلم كغرس غرسا او سزرع زرعا، فياكل منه انسان او طير او بهيمه الا كانت له به صدقه»[5]
مي فرمايد: هر مسلماني درختي بنشاند يا كشته اي بكارد و انسان يا پرنده يا چارپايي از آن بخورد، براي او صدقه محسوب مي شود.
4. در جاي ديگر چنين فرموده اند:
«من نصب شجره و صبر علي حفظها و القيام عليها حتي تثمر كان له في كل شي يصاب من ثمرها صدقه عند الله».[6]
مي فرمايد: هركس درختي بكارد، و در نگهداري آن بكوشد تا ميوه دهد، در برابر هر چه از آن ميوه به دست آيد، پاداشي نزد خدا خواهد داشت.
5. در حديثي امام صادق ـ عليه السلام ـ اشاره به مواهب عظيم طبيعت پرداخته اند كه از آن جمله اين حديث است كه:
«النشوه في عشره اشياء: المشي و الركوب و الارتماس في الماء و النظر الي الخصره... [7]
مي فرمايد: شادابي در ده چيز است: پياده روي، (اسب) سواري، آب تني (شنا)، و نگاه كردن به سبزه و... .
6. امام علي ـ عليه السلام ـ همچنين در خصوص اهميت طبيعت پاك و شادابي آن اين چنين بيان مي كنند.
«النظر الي الخصره نشره»[8]
مي فرمايد: نگاه كردن به سبزه موجب شادابي است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ امام علي ـ عليه السلام ـ ، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، قم، نشر مصطفي، چاپ اول، 1379 ش، خطبة 3 و 110 و 115 و 176 و 165 و 198 و 182 و حكمت 128.
2ـ گردآورندگان هادي رباني و سيد محسن موسوي، آينة بادها (مناسبت هاي شمسي و قمري در قرآن و حديث)، قم، دارالحديث، چاپ چهارم، 1382 ش.
3ـ ره توشه راهيان نور، گردآوري معاونت آموزشي دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم، ويژة محرم الحرام، 1423 ق، 1380 شمسي، ناشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، بوستان كتاب، چاپ اول، 1380 ش، ص 41.
[1] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، قم، انتشارات دفتر نشر مصطفي، 1379، ص222، خطبة 115.
[2] . لقمان/10.
[3] . نملظ60.
[4] . نهج البلاغه، همان، ص356، خطبة 185.
[5] . مستدرك الوسائل، ج13، ص460.
[6] . ميزان الحكمه، ج10، ح9143.
[7] . صدوق، الخصال، ص443.
[8] . نهج البلاغه، همان، حكمت 400.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ علاوه بر بهره مندي از فضايل و ويژگي هاي علمي بي شمار، از جهت فصاحت و بلاغت و سخنوري، سر آمد همة فصحا و بلغا و سخنوران عرب زبان مي باشد. به اين مطلب، دشمناني چونان معاويه هم اعتراف دارند.[1]
از جمله نشانه هاي مقام والاي امام در ادبيات عرب، خطبه هاي نهج البلاغه و آثار علمي بجا مانده از آن حضرت است که از جمله آن خطبة بي نقطه و بي الف است كه دربارة هر كدام توضيح کوتاه بيان مي شود.
الف. خطبة بي نقطه:
از آن جا كه حروف به دو دستة بي نقطه و با نقطه تقسيم مي شوند، غالباً گويندگان از هر دو دسته حروف در كلام خود بهره مي برند. اگر كسي بخواهد فقط از حروف بي نقطه يا فقط از حروف با نقطه يا تك نقطه استفاده كند، كار بسيار دشواري است. ولي برخي از دانشمندان و گويندگان توانا، با زحمت بسيار توانستند متني را با محتواي درست از حروف بي نقطه تنظيم بكنند. امّا امام علي ـ عليه السّلام ـ با توجه به مهارت حضرت در سخنوري، بدون يادداشت، با مضامين بسيار بلند سخنان مهمي ايراد مي نمود و فقط از حروفي بهره مي برد كه نقطه نداشتند. اين خود نشانة عظمت امام علي ـ عليه السّلام ـ در سخنوري مي باشد.
مناسبت ايراد اين خطبه هم بنا بر نقل مورخان اين بود كه: امام علي ـ عليه السّلام ـ زماني كه به خواستگاري يكي از همسرانش رفته بود، طبق رسم عرب كه بايد مرد ضمن سخناني كه هم معرّف شخصيت او باشد و هم از همسرش خواستگاري كند اين سخنان را ايراد نمود.
خطبة بي الف:
در ميان 28 حرف عربي به اعتراف همة گويندگان حرف الف بيش از همة حروف كاربرد دارند.
چنان كه در منابع روايي و تاريخي آمده: روزي جمعي از اصحاب رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مسجد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مدينه مشغول مذاكرات علمي و ادبي بودند و از جمله، اين بحث مطرح شد كه كدام حرف در محاورات بيشتر كاربرد دارد؟ همگان گفتند: حرف الف. امام علي ـ عليه السّلام ـ كه در آن جلسه حضور داشت بالبداهه به ايراد يك سخنراني مهمّي پرداخت كه در آن از حرف الف اصلاً استفاده نكرد و اين نشانگر عظمت سخنوري آن حضرت در ادبيات عرب مي باشد. از اين روي به حضرت امير بيان نيز گفته مي شود.
يادآوري: لازم به ذكر است كه خطبة يك نقطه در منابع روايي يافت نشده است.
[1] . تستري، محمد تقي، نهج الصباغه في شرح نهج البلاغه، ج1، ص59؛ و نيز ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص24.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يكي از اوصاف حضرت علي ـ عليه السّلام ـ عدالت خواهي و ظلم ستيزي ايشان است و به حدّي اين صفت در آن حضرت برجسته است كه گفتهاند: «قتل في محرابه لشدة عدله»[1] در محرابش به خاطر شدّت عدالتش كشته شد؛ و در اين باره سخنان نغزي بسياري دارند[2] و خطبهاي كه در سؤال مطرح شده يكي از آنهاست.
نگاهي به خطبه: آن چه را كه مرحوم سيّد رضي ـ رحمة الله عليه ـ در خطبه 15 نهج البلاغه آورده است بخش گلچين شده از خطبهاي است كه طبق نقل ابن عباس، علي ـ عليه السّلام ـ در روز دوم خلافت ظاهريشان در مورد بازپس گيري زمينها و اموال متعلق به بيت المال كه در زمان عثمان تاراج شده بود، بيان فرمودند:[3] و در آن به غارتگران اين گونه هشدار دادند:«بدانيد هر قطعهاي از زمين را كه عثمان بخشيده و هر مالي از مال الله (بيت المال) كه به ناحق داده است بايد به بيت المال برگردد، زيرا هيچ چيزي، حق قديم و ثابت را باطل نميكند ...»[4] و بعد طبق آن چه در نهج البلاغه آمده، در متن سؤال هم ذكر شده است فرمودند:«و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان في العمل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق» به خدا سوگند، بيت المال تاراج شده را هر كجا بيابم به صاحبان آن بازميگردانم، گرچه با آن ازدواج كرده، يا كنيزاني خريده باشند، زيرا عدالت گشايش براي عموم است، و آن كسي كه عدالت بر او گران آيد، تحمّل ستم براي او سختتر است.[5]
به نظر ميرسد سؤالي كه دربارة اين خطبه مطرح شده است، ناشي از معنايي است كه براي قسمت آخر آن يعني «فان في العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق» تصور شده است، زيرا اين سؤال بر اين فرض مبتني است كه معني قسمت آخر خطبه اين باشد كه «كساني كه عدل بر آنان دشوار است، ظلم كردن توسط آنان دشوارتر خواهد بود» و حال آن كه منظور حضرت اين نيست، بلكه به نظر مترجمان و شارحان معروف نهج البلاغه، مقصود از عبارت «و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق» اين است كه كسي كه تحمّل عدل بر او دشوار است، به طريق اولي تحمّل ظلم و ستم بر او سختتر خواهد بود.[6] چنان كه شهيد مطهري ـ رحمة الله عليه ـ در توضيح فراز مورد بحث ميفرمايد: عدالت بيش از هر چيز ديگر، گنجايش دارد كه همه را راضي كند، يگانه ظرفيتي كه ميتواند همه را در خود جمع كند و زمينه رضايت عموم واقع گردد عدالت است، اگر كسي در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حقّ خود و حدّ خود قانع نباشد و قناعتِ به حق، بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد.[7]
آيت الله مكارم در توضيح عبارت مورد بحث مينويسد: (علي ـ عليه السّلام ـ) سرانجام به كساني كه دستهايشان به اين اموال (اموال حرامي كه در زمان عثمان به چنگ آوردهاند) آلوده است و تصور ميكنند اين تصميم امام ـ عليه السّلام ـ (در بازپس گيري آن اموال) به زيان آنهاست، اندرز ميدهد كه اين كار به نفع خود آنها ميباشد، زيرا اگر كسي عدالت بر او تنگتر است. چرا كه عدالت، اموال حلال او را به او ميدهد و تنها اموال نامشروعش را ميگيرد، ولي اگر (افراد) تن به عدالت ندهند و رسم ظلم و جور زنده كنند، تمام اموالشان به خطر ميافتد، هم حلالشان و هم حرامشان ...[8]
البته تفاسير ديگري نيز دربارة قسمت پاياني خطبه مورد بحث ذكر شده است:[9] امّا هيچ يك از آن تفاسير موافق با برداشتي كه در سوئري از آن ناشي شده است موافق نيست. بنابراين توجّه به مقصود حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مانع از به وجود آمدن سؤال فوق ميگردد و جايي براي ذكر احاديثي در تأييد آن برداشت وجود نخواهد داشت و اصلاً روايتي در اين مورد وجود ندارد. امّا براي آن كه درخواست پرسشگر عزيز بيپاسخ نماند چند روايت كه به نحوي با موضوع خطبه مورد بحث مرتبط باشد ذكر ميگردد:
1. وقتي عدّهاي از دوستان علي ـ عليه السّلام ـ به حضرت پيشنهاد كردند كه به خاطر جذب بزرگان قريش و ... دست از تقسيم مساوي بيت المال بردارد و به اشراف اموال بيشتري عطا كند؛ حضرت در پاسخ فرمودند:«آيا به من دستور ميدهيد براي پيروزي خود، از جور ستم دربارة امّت اسلامي كه بر آنها ولايت دارم استفاده كنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب ميكنند، هرگز چنين كاري نخواهم كرد! اگر اين اموال از خودم بود به گونهاي مساوي در ميان مردم تقسيم ميكردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست ...»[10]
2. باز حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: من عامل رعيته بالظلم ازال الله ملكه و عجل بواره و هلكه (هلاكه)[11] هركس (فرمانروايي) كه با رعيت (زيردستان) خود با ظلم رفتار كند، خداوند ملكش (فرمانرواييش) را زايل كند و نابودي و هلاكتش را سريع گرداند.
3. امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:«الرعية لا يصلحها الا العدل»[12] (حال و وضع) رعيت (مردم) را چيزي جز عدل اصلاح نميكند.
4. و نيز آن حضرت فرمود:«في الجور هلاك الرعية»[13] تباهي رعيت (مردم)، در ظلم و ستمكاري است.
5. امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «ما اوسع العدل، ان الناس يستغنون اذا عدل عليهم»[14] عدالت چه وسعتي دارد! يقيناً اگر با مردم با عدالت برخورد شود (همه) مردم غني (بينياز) خواهند شد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. علامه محمّد تقي جعفري، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ هفتم، 1376، ج2، ص 174 ـ 225.
2. محمّد، محمّدي ري شهري، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1362، ج6، ص 78 ـ 90 و ج ؟، ص 595 ـ 619.
3. سيد اسماعيل رسول زاده خويي، قضاوتها و حكومت عدالت خواهي علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ ، تهران، ياسين، چ هفتم، 1375، ص 529 ـ 568. (در اين كتاب روايات علي ـ عليه السّلام ـ پيرامون عدالت و ظلم گردآوري شده است)
[1] . مطهري، مرتضي، بيست گفتار، تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1358، ص20.
[2] . ر.ك: رسول زاده خويي، سيد اسماعيل، قضاوتها و حكومت عدالتخواهي علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ ، تهران، ياسين، چاپ هفتم، 1375، ص530ـ557.
[3] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، پيام امام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1375، ج1، ص526؛ و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1385 ق، ج1، ص269.
[4] . ابن ابي الحديد، همان.
[5] . نهج البلاغه، ترجمة محمّد دشتي، قم، پارسايان، چاپ دوم، 1379، ص58ـ59.
[6] . ر.ك: مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، تهران، پيام امام، دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1375، ج1، ص 527؛ محمّد جواد مغنيه، في ظلال نهج البلاغه، بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ سوم، 1979م، ج1، ص130.
[7] . مطهري، همان، ص14.
[8] . پيام امام، همان، ص528.
[9] . همان، ص529.
[10] . نهج البلاغه، همان، ص239، خطبة 126.
[11] . عبد الواحد بن محمّد تميمي آمدي، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، تحقيق مصطفي درايتي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، بيتا، ص346 [12] . همان، ص340.
[13] . همان، ص346.
[14] . محمّدي ري شهري، محمّد ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1362، ج6، ص83.
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در اين كه آيا براي اثبات گزارههاي ديني از خود دين ميتوان مدد جست يا اين كه مدعيات در دين بايد با غير دين به اثبات برسد ديدگاههاي گوناگوني مطرح است.
متكلمان و فيلسوفان دين در غرب، برخي به عقلگرايي حداكثري برخي به عقل گرائي انتقادي، برخي به ايمان گرايي، گروهي به رويكرد اخلاقي و بخشي به روش تجربة ديني، قائلند.
1ـ عقل گرايي: حداکثري: مطابق عقل گرايي حداكثري اصول اعتقادات ديني و اصل ايمان را ميتوان و بايد با عقل به اثبات رساند[1] و در اصول اعتقادات تنها گزارهاي پذيرفتني است كه صدق آن براي همه عقلا در تمام زمانها و مكانها با روش عقلاني به اثبات برسد.[2] يعني براي همه عقلاء، استدلال وجود داشته باشد.
2ـ عقل گرايي انتقادي که معتقدند: هيچ عقيدهاي به خودي خود قابل قبول نيست بلکه بايد هم ادلّه موافق آن عقيده بررسي ميشود و هم ادلّهاي که بر عليه آن عقيده آورده شده است بايد بررسي شوند و پس از سبک و سنگين کردن مجموع ادلّه، به آن طرفي از عقيده، که مرجّحات بيشتري دارد معتقد شويم و آن عقيده در اين صورت صرفاً موجّه خواهد بود. در واقع اين نظريه منتقد عقل است اما با ايمان گرايي بدون دليل هم ميانهاي ندارد و اين نظريه حد وسط بين عقل گرايي حداکثري و ايمان گرايي است.[3]
3ـ ايمانگرايي: صاحبان اين رويكرد ميگويند نظامهاي ديني به سنجش و ارزيابي عقلاني در نميآيند و ايمان ديني، فارغ از هرگونه استدلال بايد پذيرفته شود.[4] زيرا بنياديترين مفروضات در خود نظام اعتقادات ديني يافت ميشود.[5] به نظر ايمانگرايان مدعيات ديني را بايد با خود دين به اثبات رساند و بدون كمك از غير دين آنها را پذيرفت.
4ـ اخلاقي: در روش مبتني بر اخلاق دعاوي ديني را با تجربة اخلاقي موجه ميسازند يعني عقيده دارند بايد چنان عمل كرد كه گويي عقايد ديني درست هستند و حقيقت دارند.[6] هر چند نتوان آنها را به اثبات رساند به اين معنا كه به نحوي خود را فارغ از بحث اثبات مدعيات ديني ميانگارند.
5ـ تجربه ديني: قائلان به تجربه ديني، معتقدند که باورهاي ديني را بايد با تجربة ديني و عرفاني توجيه كرد.[7] شلاير ماخر باني اين رويكرد معتقد است مبناي ديانت نه تعاليم وحياني است و نه عقل معرفت آموز بلكه انتباه ديني است و تجربه ديني در حل همة مسائل الهيات راهگشاست.[8]
بنابراين اگر گزارههاي ديني را از حيث قابليت اثبات با دين ـ كتاب و سنّت ـ بسنجيم به سه دسته تقسيم ميشوند:
1ـ گزارههايي كه با خود دين قابل اثبات نيست و حتماً بايد با غير دين ـ كتاب و سنّت ـ به اثبات برسد.
2ـ گزارههايي كه فقط با خود دين قابل اثبات است. مانند: وجود ملائکه، وجود عالم ذرّ و...
3ـ گزارههايي كه هم از راه دين و هم غير دين قابل اثبات است. مانند: وجود بهشت و جهنم، ثواب و عقاب و...
دستة اوّل آن گروه از گزارههاي ديني است كه حجّيت دين و قابل استناد بودن دين وابسته به آنها است يعني گزارههايي كه ريشه و اصول دين محسوب ميشوند، مثل وجود خداوند، عالم بودن، قادر بودن و حكيم بودن خداوند، نياز انسان به دين و هدايت الهي، نياز به معجزه براي تشخيص صدق پيامبر و تميز پيامبران راستين از مدعيان دروغين پيامبري. چنين گزارههايي حتماً بايد از طريق غير دين يعني عقل و برهان به اثبات برسند، زيرا اگر بخواهيم اين گزارههاي ديني را با خود دين ثابت كنيم دچار ايراد منطقي در استدلال خواهيم شد، يعني چنين استدلالي مستلزم دور خواهد بود و استدلال مبتلا به دور باطل است و معرفت آفرين نخواهد شد.
ـ با روشن شدن اين نظريات بايد بگوييم ما در اصول دين و اصل حقيقت ايمان، قائل به عقلانيّت حداکثري هستيم اصل وجود خدا و نبوت، و اينکه بايد ايمان بياوريم بايد به وسيله براهين عقلي اثبات شوند، البته براهين عقلي نسبت به افراد مختلف، فرق ميکند چون سطح فهم و معرفت افراد متفاوت است ولي همه بايد استدلال عقلي بر اثبات وجود خدا و نبوت داشته باشند و صرف اينکه چون در قرآن آمده است که خداوند وجود دارد، کافي نيست. اگرچه بعد از اثبات خداوند و عدالت و وجود شريعت با عقل، به وسيله ادله درون ديني (بر گرفته از خود دين) ميتوان بر فروع و جزئيات و احکام و حتي برخي از اصول (مثل معاد) استدلال کرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ پيترسون، مايکل، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه سلطاني و نراقي، تهران، طرح نو.
2ـ حسين زاده، محمد، معرفت شناسي و مباني معرفت ديني، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) بخش طرح ولايت.
3ـ هادوي تهراني، مهدي، مباني کلامي اجتهاد، تهران، انتشارات رنگين، چاپ اول.
4ـ مصباح يزدي، محمد تقي، معارف قرآن بخش راهنما شناسي، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
[1] . خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، قم، مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه، چاپ اول، 1379، ص77.
[2] . همان، ص86.
[3]. مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي و سلطاني، تهران، طرح نو، چاپ اوّل، 1376.
[4] . كلام جديد، همان، ص73.
[5] . عقل و اعتقاد ديني، همان، ص79.
[6] . رباني گلپايگاني، علي، نگرشهاي متفاوت در رابطه علمي و دين، قم، موسسه امام صادق(ع)، ص26.
[7] . کلام جديد، همان، ص305.
[8] . نگرشهاي متفاوت در رابطه علمي و دين، همان، ص28.
|
|
|
|
1 2 ->
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|