|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
پرسش و پاسخ های مجوسیت - زرتشتی |
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
به عقيده برخى از دانشمندان و دينشناسان، اصل دين زرتشت، الهى بود و اوستا نيز كتاب مقدس آن دين است . در قرآن از آنان به عنوان «مجوس» ياد مىشود . قرآن تصريح مىكند كه مجوس اهل كتاب هستند و بنابراين، دين زرتشت از اديان آسمانى است; گرچه مانند ديگر اديان باستان در طول تاريخ، دچار دگرگونىها و تحريفهايى شده است .
راجع به اختلاف علما راجع به آسمانى بودن آن نيز بايد گفت كه اين يك امر طبيعى است; زيرا برداشتبعضى از مفسرين از دين مجوس و صابئين (ستاره پرستها) اين است كه ذكر اين دو گروه در كنار يهود، نصارا و مسلمين در قرآن كريم، به معناى اين نيست كه آنها هم آسمانى باشند; بلكه منظور خداوند، ذكر نام همه اديان پر رهرو در آن زمان بود .
در هر حال ما نظر خود را بيان نموديم و تفصيل مطلب، نياز به مطالعه بيشترى دارد كه توصيه مىشود به منابع زير مراجعه نماييد:
1 . زرتشت، جلال الدين آشتيانى .
2 . چهره زرتشت در تاريخ، داود الهامى .
3 . پارسيان اهل كتابند، مترجم مازندى .
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد شخصيتها و چهرههاي تاريخي كمتر كسي را ميتوان يافت كه مانند زرتشت چهره معمائي و مبهمي داشته باشد. شخصيت حقيقي او آن قدر تاريك و مبهم است كه برخي از پژوهشگران او را اختلافيترين چهره تاريخ ميدانند چرا كه هم در تاريخ تولد و هم در محل تولد او، اختلافات هاي فراواني به چشم ميخورد كه اصلاً قابل جمع نيستند و هم در شخصيت واقعي او مباحث و داستانها و اقوال متفاوت و متضادي وجود دارد به همين جهت گروهي از محققان و نويسندگان در تاريخي بودن شخصيت وي، شك و ترديد دارند و شخصيت او را نيز مانند جمعي از بزرگان و قهرمانان ادوار باستاني، افسانهاي دانستهاند، ولي غالب محققان و دانشمندان معتقدند كه زرتشت وجود تاريخي داشته و مولود افسانه و يا زائيده فرهنگ ساساني نيست.
در مورد تاريخ پيدايش زرتشت اختلاف آراء و روايات تاريخي به قدري شديد است كه اصلاً نميشود بين آنها جمع كرد اين اقوال از 600 سال قبل از ميلاد مسيح تا 6000 سال پيش از ميلاد، دور ميزند. امّا بر اساس نظريه مشهور، وي در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگي) به پيامبري مبعوث شد. وي در سال 583 ق. م در سن 77 سالگي در آتشكدهاي در بلخ (افغانستان)، توسط لشكر قومي مهاجم به شهادت رسيد.[1]
امّا در مورد شخصيت حقوقي زرتشت از باب نمونه به اين اقوال، اشاره ميشود:
اغلب مورخان اسلامي مانند: طبري،[2] بلعمي،[3] ابن اثير[4] و ميرخواند[5] زرتشت را پيامبر ندانسته، بلكه او را شاگرد ارمياي نبي يا عزير نبي، دانستهاند.
برخي از مورخان اسلامي مانند مسعودي،[6] دينوري،[7] حمزه اصفهاني،[8] بيروني[9] و مؤلف تبصره العوام بر اين اعتقادند كه زرتشت پيغمبر مجوس بوده است.
بعضي از نويسندگان فرهنگ فارسي، زرتشت را همان ابراهيم خليل دانستهاند.[10]
يكي از محققين معاصر بعد از ذكر اقوال مختلف و آراء متضاد ميگويد: علت اين همه تضاد و تناقض در تاريخ زرتشت اين است كه وي تاريخ درستي ندارد و ردپاي اين شخصيت ايراني در تاريخ گم شده است و در هيچ يك از روايات اسلامي و قرآن مجيد و همچنين در كتاب مقدسي چون انجيل و تورات ذكري از شخص زرتشت و كتاب اوستا به ميان نيامده است، بلكه هر جا كه خواستهاند از ديانت كهن ايراني نامي به ميان آورند، تنها به لفظ مجوس اكتفا كردهاند.[11]
به هر حال در قرآن مجيد هيچ جا سخني از زرتشت و پيامبري او و يا كتاب اوستا كه منسوب به اوست نيامده است. لكن تنها يك بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژة المجوس در زبان عربي به زرتشتيان اطلاق ميشود. آية هفدهم سورة حج آنها را در كنار پيروان اديان ديگر قرار داده و ميفرمايد: «ان الذين آمنوا و الذين هادوا والصابئين والنصاري و المجوس والذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامة: آنان كه ايمان آوردند و آنان كه يهودي شدند و صابئان و نصاري و مجوس و آنان كه شرك ورزيدهاند، خداوند روز قيامت ميان آنان حكم ميكند.»
در اين آية مردم به سه فرقه تقسيم شدهاند:
1. مؤمنان (مسلمانان)؛ 2. اهل كتاب؛ كه عبارتند از: يهود، نصاري (مسيحيان)، صابئان[12] و مجوس؛ 3. مشركان.
اين سه فرقه با ذكر اسم موصول «الذين» از هم جدا شدهاند؛ ولي چهار گروه اهل كتاب، با حروف وصل «و» به هم پيوستهاند. بنابراين «مجوس» از مشركان مجزا شده و در رديف يهود، نصاري و صابئان قرار گرفته است.
البتّه آية ديگري[13] هم در قرآن هست كه هر چند، به صورت صريح در آن از مجوس نام برده نشده است، ولي طبق شأن نزولي كه نقل گرديده، آيه دربارة مجوس ميباشد.
در حديثي به اين شأن نزول آيه اشاره ميشود؛ از امام صادق ـ عليه السّلام ـ از «مجوس» سؤال گرديد كه آيا پيامبري داشتهاند يا نه؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: آيا به تو نرسيده نامهاي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مردم مكه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت كرده بود و اگر اسلام نپذيرفتند، آمادة جنگ شوند و مردم مكه در پاسخ نوشتند از ما هم جزيه بگير و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بتها را بپرستيم. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاسخ آنها نوشت من غير از اهل كتاب از كس ديگري جزيه نميگيرم. در جواب دوباره نوشتند آيا تو گمان ميكني جزيه را فقط از اهل كتاب دريافت ميداري، در صورتي كه از مجوسيان «هجر» نيز جزيه گرفتهاي؟
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاسخ داد: مجوسيان پيغمبري داشتند كه او را كشتند و كتابي نيز داشتند كه آن را سوزاندند. پيغمبر آنان كتاب خود را بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[14]
در روايت ديگر آمده: «اشعث بن قيس كندي، از امام علي ـ عليه السّلام ـ سؤال كرد: چرا با «مجوس» مانند اهل كتاب معامله ميكنيد و از آنها جزيه ميگيري و حال آن كه نه براي آنها كتابي نازل شده و نه پيغمبري براي آنها مبعوث شده است؟ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: آنها كتابي داشتهاند، خداوند پيامبري در ميان آنها مبعوث فرمود و...»[15]
برخي از مفسران شيعه هم قائلند كه مجوسيان اهل كتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائي در الميزان تصريح دارند كه مجوسيان داراي كتاب بودهاند.[16] لكن در جاي ديگر احتياط ميكند و ميفرمايد: روايات هر چند مجوس را اهل كتاب خوانده كه لازمهاش آن است كه اين ملت نيز براي خود كتابي داشته باشد... لكن قرآن هيچ متعرض وضع مجوس نشده و كتابي براي آنها نام نبرده و كتاب اوستا كه فعلاً در دست مجوسيان است، نامش در قرآن نيامده... و كلمه اهل كتاب هر جا در قرآن ذكر شده مراد از آن يهود و نصاري است كه خود قرآن براي آنان كتابي نام برده كه خداي تعالي براي ايشان نازل كرده است.[17]
جمعي از بزرگان و فقها از روي مدارك معتبر «مجوس» را اهل كتاب دانستهاند.[18]
شيخ طوسي در كتاب خلاف مينويسد: «المجوس كان لهم كتاب ثم رفع عنهم... دليلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[19]
بنابر آنچه گذشت جاي شك و ترديد باقي نميماند كه مجوس از نظر فقها و صاحب نظران يا به طور مسلم اهل كتابند يا لااقل محتملاً اهل كتاب بودهاند. امّا اينكه آيا پيامبر مجوس همان زرتشت است يا خير؟ در اين مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است كه اكثر محققين و مورخين بر اين عقيدهاند كه زرتشت همان پيامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس گفته اند زرتشت را قرين آن كردهاند و ادعا نموده اند كه بنيانگذار اين دين و پيغمبر اين آئين، زرتشت بوده است، لكن برخي ديگر از محققين[20] به اين نظريه به ديدة شك نگريسته و حتي منكر اين شدهاند كه پيامبر مجوسيان «زرتشت» بوده است و گفته اند اولاً: زردشتيان فرقهاي كوچك از مجوسيان بوده است، مجوسيها به چهار فرقه تقسيم مي شدند:
1. كيومرثيه؛ 2. زروانيه؛ 3. مسخيه؛ 4. زردشتيه.
پس زردشت بنيانگذار آئين مجوس و پيامبر همة مجوسيان نبوده است.
ثانياً: بر فرض وجود چنين شخصيت تاريخي، او به عنوان يك مصلح و اصلاحگري در دين قوم خود كه يك سري آئين و مراسم و عقائدي را وارد كرده است، ميباشد.
زنديقي از امام ـ عليه السّلام ـ سؤال ميكند كه آيا براي مجوسيان از طرف خداوند پيامبري مبعوث شده است يا نه؟ امام فرمود: «هيچ امتي نيست، مگر اينكه از طرف خداوند منذري براي آنها مبعوث شده است و بر قوم مجوس هم از طرف خداوند پيغمبري با كتاب آسماني فرستاده شده است، منتهي مجوسيان او را تكذيب كردند و كتابش را انكار نمودند. سپس زنديق پرسيد: پيغمبر آنها كيست؟ بعضيها گمان كردهاند «خالد بن سنان» است. حضرت فرمود: خالد يك نفر عرب بدوي بوده و پيغمبر نبوده و اين سخني است كه مردم بياطلاع ميگويند.
آن مرد گفت: آيا پيامبر مجوس زردشت است؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: زردشت در ميان مجوس سر و صدايي به راه انداخت و ادعاي پيغمبري كرد، عدّهاي دعوتش را پذيرفتند و عدّهاي ديگر او را تكذيب كردند و از شهر بيرون نمودند و در بيابان طعمه درندگان شد.[21]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران.
2. الهامي، داود، ايران و اسلام.
3. حكمت، علي اصغر، تاريخ اديان.
4. ناس، جان بي، تاريخ جامع اديان، ترجمه: علي اصغر حكمت.
5. آيت الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 14.
[1] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، سمت، مؤسسة فرهنگي طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اوّل، 1379، ص 63.
[2] . تاريخ طبري، چاپ قاهره، ج اول، ص 282 و 402 و 403.
[3] . تاريخ بلعمي، چاپ كيان پور نسخة دهخدا، ص 206.
[4] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، چاپ مصر، ج 1، ص 145 و 146.
[5] . روضة الصفاء شرح حال گشتاسب.
[6] . مسعودي، مروج الذهب، چاپ مصر، ج 1، ص 229.
[7] . دينوري، الاخبار الطّول، ص 28.
[8] . تسني ملوك الارض و الانبياء، ص 27.
[9] . ابوريحان بيروني، ترجمه الآثار الباقيه، ص 25.
[10] . اسدي، لغت فرس، چاپ تهران، ص 7.
[11] . الهامي، داود، ايران و اسلام، قم، انتشارات مكتب اسلام، 1374.
[12] . صائبان در قرآن مجيد در سه مورد ذكر شد. مرحوم علامه در الميزان ج 14، ص 394 ميگويد: آنها قومي هستند بين يهود و مجوس و كتابي دارند كه آن را به يحيي بن زكريان نسبت ميدهند.
[13] . مائده/105.
[14] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تهران، چاپ آل البيت، ج 11، ص 96، ج 15، ص 126.
[15] . حر عاملي، وسائلالشيعه، كتاب الجهاد، باب 49، حديث 7؛ توحيد صدوق، چاپ مكتبية الصدوق، ص 306.
[16] . طباطبايي، الميزان (ترجمه)، ج 14، ص 505.
[17] . همان، ج 3، ص 481 و 482.
[18] . طوسي، خلاف، ج 9، ص 199 كتاب الجزيه.
[19] . همان.
[20] . الهامي، داود، مقالهآية از مجلة تخصصي كلام اسلامي، شمارة 32؛ ص 60 ـ 63.
[21] . احتجاج طبرسي، چاپ نجف، ج 2، ص 91 و 92.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
دوست گرامي، از اين كه مشكل خود را صادقانه با ما در ميان گذاشتهايد متشكريم. ابتدا شما را به سفارشي از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميهمان ميكنيم. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: همانا در زندگي شما نسيمهاي رحمتي از جانب پروردگارتان خواهد بود، آگاه باشيد كه از آنها روي برمگردانيد.[1] ممكن است اين فرصتي كه براي شما درباره بازنگري عقايدتان پيش آمده مصداق همان نسيمهاي رحمت و فرصتهاي مغتنمي باشد كه از جانب پروردگار به شما هديه شده است، پس از اين فرصتها نهايت بهره را ببريد.
امّا در خصوص سؤال شما چند نكته را متذكر ميشويم:
اولاً: هر سال تعدادي از هموطنان زرتشتي ما به ويژه در استان يزد به مذهب تشيّع درميآيند و با هماهنگي امام جمعه محترم يزد مورد استقبال قرار ميگيرند و گاهي نيز جشني برپا ميشود. به اين ترتيب با هماهنگي دفتر امام جمعه محترم يزد ميتوانيد مورد حمايت قرار بگيريد و كسي متعرض شما نخواهد شد.
ثانياً: نوشتهايد: «چه كنم كه زرتشتي به دنيا آمدهام ولي بايست از دين اجداد خود پيروي نمايم.» اوّلاً بايد توجّه كنيد كه زرتشت گفته است:«اي مزدا! كي سپيده دم آن روز فرا خواهد رسيد كه با آموزشهاي فرح بخش خردمندانه رهانندگان (سوشيانتها) «اشه» به نگاهداري جهان بدرخشد».[2]
در توضيح عبارات مختلفي كه در اوستا در مورد سوشيانتها آمده است برخي از متخصصان مانند «لومل» پنداشتهاند كه زرتشت اشاره به پيامبر يا پيامبران بزرگتري مينمايد كه انتظار دارد پس از او ظهور كنند. تا تلاشهاي او را به ثمر برسانند.[3] پس پيروي از پيامبران پس از زرتشت منافاتي با آموزههاي زرتشت نداشته و بلكه خود زرتشت نيز چنين ميخواسته است.
ثالثاً: توجّه فرماييد كه زرتشتيان امروز، تعاليم خالص زرتشت را در دست ندارند، بلكه بخش اعظمي از تعاليم آنها از مغان بين النهرين است. بين النهرين مركز نبرد توحيد و شرك بوده و انبياي بزرگ الهي در آنجا ظهور كردهاند. به اين ترتيب ارمغانِ مغان به ايران، از يك سو توحيد و برخي ديگر از تعاليم انبياء الهي و از سوي ديگر انبوهي از اسطورهها و افسانههاي باستانيان و از جمله عقايد زرواني بوده است. فقط بخش كوچكي از اوستا به نام گاهان منسوب به خود زرتشت و در نتيجه از تعاليم خالص اوست.[4]
رابعاً: با توجه به احكام فقهي اسلام در خصوص ممنوعيّت ازدواج دختر شيعي با مرد غيرمسلمان، ممكن است بخواهيد شيعه شويد، ولي خاطر نشان ميكنيم از همين ابتدا انگيزه خود را در تحقيق راه حق خالص كنيد و ابتدا تصميم بگيريد كه مشكل بنيادين خود را در خصوص انتخاب دين و آئين زندگي حل كنيد تا در جهان آخرت، تا ابد پشيمان نباشيد. اگر اين مشكل بنيادين حل شود، مشكل دوم شما به خودي خود حل خواهد شد. به شما توصيه ميكنم از عقايد مشترك اسلام و زرتشت مانند اعتقاد به خداي حكيم يگانه(اهورا مزدا)، جهان آخرت، بهشت و دوزخ، پل صراط (چينواد) نيكوكاري (اعتقاد به اشه) و مانند آن آغاز كنيد. در اين حقايق به تفكّر بپردازيد كه اگر سعي كنيد و سعي شما براي خدا باشد، خداوند وعده فرموده است كه هدايت خواهد كرد.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. درسهايي از اصول دين، هيئت تحريريه مؤسسة در راه حق، انتشارات در راه حق، 1381 (چاپ ششم)
2. پنجاه درس اصول عقايد براي جوانان، آيت الله ناصر مكارم شيرازي، انتشارات نسل جوان، 1380 (چاپ يازدهم)
3. اصول اعتقادات، اصغر قائمي انتشارات واريان قم، 1380 (چاپ نهم)
4. درسهايي از قرآن، اصول عقايد، محسن قرائتي، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، 1375 (چاپ ششم).
[1] . مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، به نقل از لوح فشردة جامع الاحاديث، ج68، ص 221.
[2] . مري بويس، تاريخ كيش زرتشت، ترجمة همايون صنعتي زاده، انتشارات توس، چاپ اول، 1374، ج1، ص 326.
[3] . همان.
[4] . مري بويس، چكيدة تاريخ زرتشت، ترجمة همايون صنعتي زاده، انتشارات صفي عليشاه، چاپ اول، 1377، ص 195 به بعد.
[5] . عنكبوت/69.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
اسم صابئان سه بار در قرآن كريم ذكر شده:
1. در آيه 62 از سوره بقره چنين آمده است: «انّ الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصائبين من امن بالله و اليوم الاخر وعمل صالحاً فيهم اجرهم عندربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون»: كساني كه ايمان آوردهاند، كساني كه به آيين يهود گرويدند و ترسايان و صابيان هر كس كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد و كار نيكي انجام دهد، پاداش آنها نزد پروردگارشان است و بر آنها ترس و اندوهي نيست.
در اين آية صائبين بعد از يهود و نصاري ذكر شده و تأکيد شده، هر كدام از پيروان اديان الهي كه در عصر و زمان خود بر طبق فرمان دين خود عمل كردهاند، رستگارند.
2. در آية 69 سورة مائده: «انّ الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئون و النصاري من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحاً فلا خوف عليهم و لايحزنون»؛ آنها كه ايمان آوردهاند و يهود و صابئان و ترسايان، هر گاه به خداوند يگانه و روز جزا ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسي بر آنها هست و نه غمگين خواهند شد.
در هر دو آيه صابئان از اهل كتاب و دين و در رديف يهود و نصاري معرفي شدهاند، لحن هر دو آيه بيانگر اين است كه آيين صابيان همانند آيين يهود و نصاري يك آيين توحيدي و آسماني است و مشمول صفت مؤمن و استحقاق پاداش معنوي و رهائي از بيم و اندوه قرار گرفتهاند.
3. در آيه 17 از سوره حج نام صابئين در ضمن اسامي اديان ديگر با افزودن نام مجوس چنين ذكر شده است: «انَّ الّذين امنوا و الذين هادوا و الصائبين و النصاري و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامه انَّ الله علي كل شيء شهيد»؛ كساني كه ايمان آوردهاند و كساني كه يهود شدهاند و صابئان و ترسايان و مجوس و كساني كه براي خدا شريك قرار دادهاند، خداوند روز قيامت ميان آنان داوري ميكند.
در اين آيات ميبينيم كه از صابئيها در رديف «اهل كتاب» نام برده شده و از آنها نيز همچون يهود و نصاري دعوت به عمل آمده تا معتقدات و اعمال ناخالص خود را با پذيرش اسلام و تعاليم آسماني آن، مهذب و استوار سازند. بنابراين يهود و نصاري و صابئان سه ديني بودهاند كه مشمول خطاب و عنوان اهل كتاب ميشدهاند.
نتيجه: اين كه پس ميتوان گفت از نظر قرآن صابئين مانند يهود و نصاري اهل كتاب و دين بوده و دينشان يك دين الهي و آسماني است و آنها هم همانند پيروان ساير اديان آسماني، پيامبر و شريعتي داشتهاند و پس از پيامبرشان به تدريج دچار انحرافاتي مانند تقديس و پرستش ستارگان شدهاند و نظير همان انحرافاتي كه در دين يهود و نصاري هم وجود دارد. به اين معني دين صائبين در اصل مانند دين يهود و نصاري دين توحيد بوده و اعتقاد به مبدأ و معاد از اركان دين آنها نيز ميباشد.
صابئان از ديدگاه مفسران
از آيات فوق اجمالاً استفاده شد كه صابئان پيرو بعضي از اديان آسماني بودهاند، اما در اين كه آنان پيروان چه ديني بودهاند، بين مفسران اتفاق نظر وجود ندارد و اقوال گوناگوني نقل شده است و در تفسير كلمه صابئين در قرآن دچار اختلاط و تضاد و تناقضگويي شدهاند و به مرور زمان بر وسعت و غلظت اين تناقضات افزوده شده است. كه به ذكر بخشي از آن چه مفسران راجع به تفسير كلمه صائبين گفتهاند ميپردازيم.
1. فخر رازي بعد از يك مقدمه چنين مينويسد:[1] ... مفسران را در تعريف روش ديني صابئان گفتههايي است. نخستين قول، از مجاهد و حسن است كه گفتهاند ايشان طايفه اي از مجوس و يهودند كه گوشت ذبيحه ايشان خورده نميشود و زنان ايشان به زني گرفته نميشوند. دوم قتاده گفته است ايشان قومي هستند كه فرشتگان را ميپرستند و به سوي خورشيد نماز ميگزارند، در هر روز پنج نماز... سوم آن قولها كه نزديكترين آنها باشد اين است كه قومي ستاره پرست ميباشند و ايشان را دو گفتار است، يكي آن كه آفريننده جهان، خداي تعالي است كه دستور بزرگداشت اين ستارگان را داده... وگفتار ديگر آن است كه خداي سبحان آسمانها و ستارگان را آفريده، پس اين ستارگان، هر چه را در اين جهان روي دهد از بدي و خوبي و خوشي و ناخوشي تدبر ميكنند و آنها را ميآفريند، پس بزرگداشتن آنها بر بشر واجب است... [2]
2. علامه طباطبايي درجلد اول ترجمه تفسير الميزان[3] پس از نقل سخن بيروني درباره تاريخ صابئيان و ذكر برخي از عقايد آنان يادآور شده است، آن چه را كه بيروني به برخي نسبت داده كه مذهب صابئي آييني آميخته از مجوس و يهودي و رگههايي از آئين حراني است با ظاهر آيه سازگارتر است، زيرا ظاهر آيه اين است كه آن هم مذاهبي در عداد مذاهب ساير اهل كتاب است.
در تفسير نور الثقلين به نقل از تفسير علي بن ابراهيم چنين آمده است: الصابئون قوم لا مجوس...[4]
صائبون گروهي هستند كه نه مجوسي و نه يهودي و نه نصراني و نه مسلمانند و آنها ستارهپرست هستند.
4. قرطبي پس از نقل اقوال ميگويد: اما آنچه از مذهب آنها به دست آمد،چنان كه بعضي از علماي ما ذكر كرده است، آنها موحد هستند، منتهي به تأثير ستارگان هم معتقدند و لذا هنگامي كه القادر با الله از حكم آنها پرسيد، ابوسعيد اصطخري به كفر آنها فتوا داد.
5. بيضاوي ميگويد: صابئان قومي ميان نصاري و مجوس هستند، و بعضيها گفتهاند: اصل دين آنها دين حضرت نوح است و گفته شده كه آنها ملايكه و ستارگان را ميپرستيدند.[5]
صابيان از ديدگاه فقيهان
در ميان فقها سخن در اين است كه آيا صائبان اهل كتاب هستند و احكام ذميان درباره آنها جاري است يا نه، آيا به عنوان يك اقليت مذهبي ميتوانند در پناه حكومت اسلامي زندگي كنند و مانند يهود و نصاري و مجوس جزيه بپردازند يا نه؟ مسأله در ميان فقهاي شيعه و سني مورد اختلاف است.
اغلب فقهاي شيعه به خصوص قدماي آنها صائبان را از جمله اهل كتاب ندانسته و تنها يهود و نصاري و مجوس را اهل كتاب ميدانند و در مقابل اينها بعضي از فقها، هم باهل كتاب بودن صائبان قايلاند و احكام ذمة را درباره آنها هم جاري ميدانند، ولي اين گروه در اقليت هستند.
شيخ مفيد مينويسد:[6] فقهاي اهل سنت در كفر صابيان و همنوعان آنها به غير از سه گروه يهود و نصاري و مجوس اختلاف دارند، مالك بن انس و اوزاعي گفتهاند هر دين بعد از دين اسلام غير از يهود و نصاري، مجوسي هستند و پيروان آنها در حكم مجوس مي باشند. از عمر بن عبدالعزيز روايت شده كه گفت: صائبان مجوسي هستند، شافعي و جمع اهل عراق گفتهاند صابيي در حكم مجوساند و بعضي از اهل عراق گفتهاند صابئان در حكم نصاري هستند... شيخ مفيد پس از اشاره به اختلاف فقهاي اهل سنت در يك بررسي علاوه بر بيان حكم صابيان مانند يك متكلم عقايد و باورهاي آنان را نيز از نظر كلامي مورد دقت قرار داده و عقايدي را به آنها نسبت داده كه آن عقايد ظاهراً اختصاص به آنها دارد و در اديان ديگر چنين عقايدي يافت نميشود. بنابراين به نظر شيخ مفيد آيين صابيان هيچ شباهتي با مذاهب ديگر حتي مجوس هم ندارد.
2. شيخ طوسي در النهايه[7] و المبسوط[8] تصريح دارد به اين كه جز يهود و نصاري و مجوس از ساير اديان مانند بت پرستان از صابيان و غير آنها جزيه گرفته نميشود.
صاحب جواهر[9] پس از دقت وكنجكاوي زياد از قول مشهور نميتواند تجاوز كند، سرانجام حكم ميكند كه جز يهودي و نصاري و مجوس، اهل كتاب وجود ندارد.
در مقابل اين گروه از فقهاي شيعه كساني هستند كه صابيان را اهل كتاب ميدانند و به اخذ جزيه از آنها فتوا ميدهند و از قدما ميتوان ابن جنيد را نام برد و از معاصرين هم مرحوم آيت الله خويي است كه فرموده: ظاهر اين است كه صابيان از اهل كتاب هستند.[10] و همين اختلاف نظر در بين فقهاي اهل سنت نيز وجود دارد كه از ذكر آن به علت طولاني شدن اين نوشته خودداري ميكنم.
جمع بندي نظريات و پاسخ به قسمت دوم از سؤال «كه علت اختلاف نظر چيست؟»
با توجه به متون فقهي و مطالعه آراي فقهاي فريقين معلوم ميشود كه اكثريت فقهاي اهل سنت معتقدند كه صابئان اهل كتاب هستند و از آنها جزيه پذيرفته است و عده كمي از آنان با اين نظر مخالفت كردهاند كه از جمله آنها ابوسعيد استخري است.
برعكس اكثريت فقهاي شيعه، صابيان را اهل كتاب و اهل ذمه نميدانند و در ميان آنها اقليتي هم هستند كه به اهل كتاب بودن صابيان نظر دادهاند.
با مراجعه به لغت روشن ميشود كه لغت شناسان در وجه تسميه و ريشه كلمه صابي، دچار تشتت آراء هستند و وجوه متناقضي را ذكر كردهاند، متأسفانه مفسران و متكلمان و در باب ملل و نحل نيز درباره صابيان چندان كاوش نكرده و هر كس به تناسب مفهوم لغوي آن تعريف ادامه داده و لذا كلمات علما و انديشمندان در اين باره سخت مضطرب و پريشان است و به خاطر همين اضطراب و سردرگمي در معرفي صابيان كلام فقها نيز دست كمي از مفسران و متكلمان ندارد و همين ناشناختگي وضعيت آنان و مجهول بودن حقيقت آيين و باورهايشان باعث ترديد در حكم فقهي ايشان شده است.
زردشتيان به نبوت زردشت اعتقاد دارند و كتاب اوستا را از او ميدانند. بنابر روايات و اخبار خودشان زردشت در قرن ششم پيش از ميلاد مسيح در شرق و يا در غرب ايران تولد يافته و در 30 سالگي از جانب اهورا مزدا به پيغمبري برگزيده شده و آيين خود را در آن عصر انتشار داده است[11].
توجه به كلام استاد مطهري ميتواند پاسخ اين سئوال را كه آيين زردشتي از اديان الهي است يا نه؟ راهنمايي كند.[12]
برحسب آن چه تاريخ نشان ميدهد نژاد آريا پس از استقرار در سرزمين ايران به پرستش مظاهر طبيعت... از قبيل آتش، خورشيد، باران و خاك پرداختند... آن چه در ايران قديم وجود داشته اعتقاد به دو آفريدگار بوده است، نه دو گانه پرستي يعني ايرانيان قايل به شرك در خالقيت بودهاند، نه شرك در عبادت.
بعدها زردشت ظهور كرد. از نظر تاريخ به روشني معلوم نيست كه آيا آيين زردشت در اصل، آييني توحيدي بوده است يا آيين ثنويي؟ «اوستا»ي موجود اين ابهام را رفع نميكند، زيرا قسمتهاي مختلف اين كتاب، تفاوت فاحشي با يكديگر دارد. بخش «ونديداد» اوستا صراحت در ثنويت دارد. ولي از بخش «گاتاها» چندان دوگانگي فهميده نميشود، بلكه برحسب ادعاي برخي از محققين از اين بخش يكتايي استنباط ميگردد. به علت همين تفاوت و اختلاف بزرگ است كه اهل تحقيق معتقدند اوستائي كه در دست است، اثر يك نفر نيست، بلكه هر بخش از آن از يك شخص است. تحقيقات تاريخي در اين جا نارسا است، ولي ما برحسب اعتقادات اسلامي كه درباره مجوس داريم ميتوانيم دين زردشت را در اصل يك شريعت توحيدي بدانيم، زيرا بر حسب عقيده اكثر علماي اسلام زردشتيان از اهل كتاب محسوب ميگردند، محققين از مورخين نيز همين عقيده را تأييد ميكنند و ميگويند: نفوذ ثنويت در آيين زردشت، از ناحيه سوابق عقيده دو خدايي در نزد آريا قبل از زردشت بوده است. البته تنها از طريق تعبد يعني از راه آثار اسلامي ميتوانيم شريعت زردشت را يك شريعت توحيدي بدانيم. اما از نظر تاريخي يعني از نظر آثاري كه به زردشت منسوب است، هرچند بخواهيم فقط (گاتها) را ملاك قرار دهيم، نميتوانيم آيين زردشتي را آيين توحيدي بدانيم، زيرا حداكثر آن چه محققان درباب توحيد زردشت به استناد «گاتها» گفتهاند اين است كه زردشت طرفدار توحيد ذاتي بوده است... زردشت براي درخت هستي بيش از يك ريشه قايل نبوده است.... ولي براي اين كه يك آيين، توحيدي باشد علاوه بر توحيد ذاتي و توحيد در عبادت توحيد در خالقيت هم لازم است و آيين زردشت به حسب مدارك تاريخي از نظر خالقيت كاملاً ثنوي بوده است... .
در حقيقت بايد گفت دين زردشت نتوانسته است ريشه شرك و ثنويت را حتي در حدود تعليمات گاتها از دل ايرانيان بركند، خودش نيز مغلوب اين عقيده خرافي گشته و تحريف شده است.
مرحوم داود الهامي محقق ونويسنده درباره زردشت ميگويد[13] اختلاف عجيبي به چشم ميخورد. اغلب مورخان اسلامي مانند طبري (ج 1، ص 282) و بلعمي، ابن اثير و مير خواند، زردشت را پيامبر نخوانده و او را شاگرد شاگرد ارمياي نبي و يا عزير نبي دانستهاند.
دكتر معين ميگويد: «موبدان كوشش داشتند موسس دين خود را با پيغمبران مورد قبول مسلمانان و نصاري و يهود تطبيق كنند، تا هم اهل كتاب شمرده شوند و هم كمتر مورد طعن قرار بگيرند».[14]
ايشان زردشت را اختلافيترين چهره تاريخ هم از نظر زمان و هم از نظر آيين و هم از نظر محل تولد، معرفي ميكند.[15] با اين وصف جواب قسمت دوم از سؤال نيز روشن ميشود، علت اين كه اين همه تناقض و تضاد در تاريخ (و آيين) زردشت ميبينيم اين است كه وي تاريخ درستي ندارد و ردپاي اين شخصيت ايراني در تاريخ گم شده است و در هيچ يك از روايات اسلامي و قرآن مجيد و هم چنين در كتب مقدس چون انجيل و تورات ذكري از شخص و كتاب «اوستا» به ميان نيامده است، بلكه هر جا كه خواستند از ديانت كهن ايران نامي به ميان آورند تنها به لفظ مجوس اكتفا كردهاند.
با اين كه در قرآن كريم علاوه بر پيامبران اولي العزم، نام عدهاي از پيغمبران ديگر نيز آمده است و حتي به نام برخي از آنان سوره مستقل نازل شده است، اگر او واقعا پيغمبر وحتي به ادعاي زردشتيان پيامبر اولي العزم بوده و صاحب شريعت بوده، پس چرا در قرآن و انجيل و تورات نامي از او به ميان نيامده است؟ معلوم است اين موضوع بيشتر باعث نگراني زردشتيان شده، و لذا خواستهاند پيامبر خود را با نام يكي از پيغمبران مسلم تطبيق بدهند.[16]
خلاصه و نتيجه اين كه، بنابر نظرية استاد شهيد تنها از طريق تعبد يعني از راه آثار اسلامي ميتوانيم شريعت زردشت را يك شريعت و آيين توحيدي بدانيم، اما از نظر آثاري كه به زردشت منسوب است و به حسب مدارك تاريخي نميتوانيم آيين زردشتي را از آيين هاي توحيدي بدانيم و از نظر خالقيت كاملاً ثنوي بوده.
[1] . فخر رازي، التفسير الكبير، بيروت، دار الاحياء، الجزء الثالث، چاپ سوم، ص 105، ذيل آيه 62 سوره بقره.
[2] . الهامي، داود، تحقيقي درباره صابيان، ناشر انتشارات مكتب اسلام، 1379، ص 14.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه الميزان، ترجمه مكارم شيرازي، نشر بنياد علمي، چاپ دوم، ج 1، ص 261.
[4] . شيخ عبدعلي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، قم، مطبعه الحكمه، ج 1، ص 71.
[5] . حاشيه محي الدين شيخ زاده، علي تفسير القاضي البيضاوي، المكتبة الاسلاميه، محمد ازدمير ديار بكر تركيا، بيتا، ج 1، ص 314.
[6] . شيخ مفيد، المقنعه، تحقيق و نشر موسسه نشر اسلامي، چاپ دوم، 1410ق، ج 1، ص 271.
[7] . ابي جعفر محمد بن حسن بن علي طوسي، النهايه، بيروت، الناشر دار الكتب العربي، چاپ اول،1390ق، ص 293.،
[8] . محمد بن الحسن بن علي الطوسي، المبسوط، المكتبه الرضويه، ج 2، ص 36.
[9] . نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1368ش، چاپخانه حيدري، ج 21، ص 230 و 231.
[10] . مجله تخصصي كلام، ش 26.
[11] . مجله تخصصي كلام، سال 8، مسلسل 31.
[12] . مطهري، مرتضي، مجموعة آثار، عدل الهي، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1368، ص 89.
[13] . مجله تخصصي كلام، سال 8، مسلسل 31.
[14] . همان.
[15] . همان، شماره 315، ص 41.
[16] . همان.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در حالي كه در جهان بدحجابي و بي حجابي شيوع پيدا كرده و در اثر همين كار، فساد و بي بندوباري، بسياري از كشورهاي دنيا را فراگرفته، عده اي گمان مي كنند كه حجاب مخصوص دين مقدس اسلام است، در حاليكه اين توهم صحيح نيست. زيرا آنچه به طور خلاصه مي توان گفت آن است كه: تمام ملل و مردم جهان، زنانشان داراي حجاب بوده اند اگرچه در كيفيت پوشش فرق داشته اند.
با كندوكاو در تاريخ ايران باستان و آثار بجاي مانده از آن دوران كه اغلب مردم شان كيش زرتشت داشتند، چنين بدست مي آيد كه زنان ايران از ديرباز حجاب و اخلاق نيكو و پاكدامنيشان زبانزد همه بوده است و اين حقيقت نيز روشن مي شود كه با ورود اسلام به ايران، حجاب وارد ايران نشده است، بلكه بانوان ايران از قديم الايام حجاب داشته اند. در تاريخ آمده است كه: هنگامي كه سه تن از دختران كسري (شاهنشاه ساساني) را به همراه غنائم فراوان نزد عمر آوردند وي دستور داد با آوازي بلند روي آنان فرياد كشند كه پوشش از چهره برگيرند تا مسلمانان آنها را ببينند و خريداران بيشتر با پول زيادتري پيدا شوند. دوشيزگان ايراني از برهنه كردن صورت خودداري كردند، و يك مشت بر سينة نماينده عمر زدند و آنان را از خود دور ساختند.[1]
همچنين در جاهاي مختلف شاهنامه سخن از زن نيكوي ايراني و حجاب او به ميان آمده است كه از اين اشعار استفاده مي شود كه زنان ايراني از ديرباز حجاب داشته اند. اكنون به برخي از اين اشعار توجه فرمائيد:
چنين گفت شيرين كه اي مهتران
جهان گشته و كار ديده سران
سه چيز باشد زنان را بهي
كه باشند زيباي گاه مهي
دگر آنكه فرّخ پسر زايد او
زشوي خجسته بيفزايد او
سه ديگر كه بالا و رويش بود
به پوشيدگي نيز مُوَيش بود
بدانگه من جفت خسرو بُدَم
به پوشيدگي در جهان نو بُدَم
بگفت اين بگشاد چادر زروي
همه روي ماه و همه پشت موي
مرا از هنر موي بُد در نهان
كه او را نديدي كس اندر جهان
نمودم همه پشت اين جادويي
نه از تنبل و مكر و ز بدخويي
نه كس سوي من پيش از اين ديده بود
نه از مهتران نيز شنيده بود[2]
سخن تهمينه همسر رستم:
به گيتي ز خوبان مرا جفت نيست
چون من زير چرخ كبود اندكيست
كس از پرده بيرون نديدي مرا
نه هرگز كسي آواز شنيدي مرا[3]
سخن منيژه:
منيژه منم دخت افراسياب
برهنه نديده رخم آفتاب[4]
ويل دورانت دربارة حجاب زنان ايران مي نويسد:
در نقشهايي كه از ايران باستان برجاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود.[5] اين نقشها نشان مي دهد كه زنان داراي حجاب، مخصوصاً با چادر بوده اند.
نويسندة كتاب پوشاك باستاني ايرانيان در اين رابطه مي نويسد:
تاريخ نويسان دربارة پوشاك آن زمان اكثراً به سكوت گذرانده اند .... با اين وصف از روي برخي نقوش كه از آن زمان به جاي مانده، به زناني از اين دوره بر مي خوريم كه از پهلو بر اسب سوارند، اينان چادري مستطيل بر روي همة لباس خود افكنده اند و در زير آن يك پيراهن دامن بلند، و زير اين نيز يك پيراهن ديگر بلند تر تا به مچ پا نمايان است.[6]
با اين حال لباس مذهبي زرتشتيان در حال حاضر نشان دهندة وجود حجاب در دين زرتشت است. زرتشتيان داراي جامه ويژة مذهبي هستند كه هر فرد پسر يا دختر، پس از رسيدن به سن پانزده سالگي، بايد آن را به تن نمايد. بگونه اي كه نپوشيدن آن جامة مذهبي باعث ايجاد ديو «در وج ناسو»[7] شمرده است.
اين لباس «سدره و كُشتي» نام دارد و كيفيت آن، كه مي تواند پوشش كاملي براي زنان به حساب آيد. تمام بدن را مي پوشاند. و از نظر زرتشت بر هر يك از مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادي و نيايش، سر خود را بپوشانند. بنا به گفتة مؤبد «رستم شهرزادي» پوشش زنان بايد به گونه اي باشد كه هيچ يك از موهاي سرزن از سرپوش بيرون نباشد ذرخرده اوستا به طور صريح چنين آمده است:
«همگان نامي ز تو برگوييم و همگان سر خود را مي پوشيم آنگاه به درگاه دادار اهورا مزدا نماز مي كنيم»[8]
بنابراين حجاب در كيش زرتشت مانند ساير اديان وجود داشته است و اين يك ضرورت اجتماعي است كه آيينهاي آسماني به آن توجه كرده اند و مورد تأكيد قرار داده اند، هرچند كه عده اي از تعاليم ديني خود سرپيچي مي كنند و رو به سوي بدحجابي و بي حجابي مي آورند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مسئله حجاب، استاد شهيد مطهري.
2. فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، دكتر غلامعلي حداد عادل.
3. حجاب در اديان الهي، علي محمدي آشنايي.
[1] . محمدي پناه، اسدالله، بهشت جوانان، چاپ نوزدهم، 1383، ص284، به نقل از كتاب حجاب در اسلام، ص59.
[2] . شاهنامه فردوسي، انتشارات كتابفروشي فخررازي، 1361، ج4، ص515.
[3] . شاهنامه فردوسي، داستان سهراب، همان، ج1، ص84.
[4] . شاهنامه فردوسي، همان، ج2، ص195.
[5] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1365، ج1، ص434.
[6] . به نقل از بهشت جوانان، همان، ص284.
[7] . در وج ناسو، نام ديو ناپاكي است كه تماس وي براي انسان بسيار خطرناك است و عواقب وخيم دارد و هنگام جداشدن روح از بدن به انسان حمله مي كند.
[8] . به نقل از: محمدي آشنايي، علي، حجاب در اديان، نشر ياقوت، چاپ دوم، 1378، ص135.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
براي پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد به تفاوتي كه ميان آيين زرتشت و مجوس وجود دارد اشاره كنيم. اگر چه زرتشتياني كه امروزه ميشناسيم، همان مجوسياني ميباشند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آنها را به عنوان اهل كتاب معرفي فرموده، ولي بايد به اين نكته توجه كرد كه در منابع روائي شيعه و سنّي، نبوت زرتشت به صورت صريح مورد تأييد قرار نگرفته است و اهل كتاب بودن مجوسيان به دليل وجود پيامبر ديگري است كه نام او به درستي ضبط نشده است. شيخ صدوق روايت ميكند:«از مجوس جزيه گرفته ميشود، زيرا پيامبر اكرم فرمودند: در مورد آنان مانند اهل كتاب رفتار كنيد، زيرا آنان پيامبري به نام دامسب داشتند كه به قتل رساندند و كتابي به نام جاماسب داشتند كه بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود كه سوزاندند.»[1]
البته سند اين روايت موثق نيست و در چند روايت مشابه، نام پيامبر مجوس «جاماسب» است و نامي از «دامسب» برده نشده است. به هر حال از نظر فقهي و تاريخي اهل كتاب بودن مجوس مشهور و مسلم بوده است.
به اين ترتيب آئين مجوس كه مسلمانان به هنگام ورود به ايران با آن مواجه شدند، دين خالصي نبود. بلكه آميزهاي از آموزههاي زرتشتي، زروان و تعاليم مغان بود، مغها كه ريشه در بين النهرين داشتند از زمان مادها متوليان امور مذهبي مردم شده بودند. مغان بخشي از تعاليم خود را از بين النهرين كه مركز بعثت انبياي بزرگ الهي بود، گرفته بودند به اين ترتيب مجوسيانِ روزگار ساساني، وارث يگانه پرستي، عقيده به معاد و بهشت و دوزخ، عقيده به منجي و مانند آن از يك سو، و حجم عظيمي از افسانهها و اساطير و مراسم دستوپاگير مذهبي و تطهير، از سوي ديگر شده بودند. پس آئين مجوس آئين مستقلي نبود تا بتواند بر اديان ديگر تأثير قابل توجهي داشته باشد، ولي دين پژوهان غربي، تأثير آئين زرتشت را بر اديان ديگر به ويژه آئين يهود و آئين بودا پذيرفتهاند و دليل آن را دو چيز ميدانند: 1. قدمت آئين زرتشت 2. حمايت سه امپراطوري بزرگ جهان باستان از آن.
يكي از محققين مشهور مطالعات ايراني در مورد زرتشت كه زمان زندگي او را بين 1100 تا 1200 پيش از ميلاد تخمين زده است، مينويسد:«زرتشت نخستين كسي بود كه آموزههاي داوري دربارة افراد، وجود بهشت و دوزخ و رستاخيز و تن پسين، داوري فرجام همگاني و زندگاني جاويد براي روان و تن نو پيوسته را به مردمان آموخت. اين آموزهها از رهگذر وامگيري آنها توسط يهوديت، مسيحيت و اسلام، اصول آشناي اعتقادات بيشتر مردمان جهان شدهاند.»[2]همچنين ايشان آئين زرتشت را نخستين دين وحياني مستند ميداند.
و همچنين در مورد دليل دوم تأثير كيش زرتشت بر اديان بعدي مينويسد:« كيش زرتشتي كه بيش از سه هزار و پانصد سال پيش، در فرهنگي متعلق به عصر مفرغ و در استپهاي آسيا سربرآورده، دين حكومتي سه شاهنشاهي قدرتمند ايراني (هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان) بود كه يكي پس از ديگري پديدار آمدند وازين سبب سدههاي متمادي داراي قدرت و ثروت دنيوي بود. از اين رو آموزههاي اصيل متعالي آن كيش بر سراسر خاورميانه، يعني ناحيهاي كه در آن يهوديت گسترش يافت و مسيحيت و اسلام پا به عرصة وجود گذاشتند، اثر نهاد. به سوي خاور نيز تا هند شمالي توسعه يافت و درآنجا كيش زرتشتي در تكامل مهايانة كيش بودايي مؤثر افتاد.»[3]
البته وجود تشابه در آموزههاي اسلام و زرتشت دليل بر تأثير پذيري از يكديگر نيست و روش تجربي دين پژوهان غربي و عدم اعتقاد ديني برخي از آنان سبب ميشود تا سرچشمة وحياني عقايدي مانند معاد و بهشت و دوزخ را انكار كنند و حتّي اديان آسماني را متأثر از يكديگر بدانند. اگر وحي را به عنوان منبعي مستقل در اخذ دانش آسماني ميپذيرفتند، ميتوانستند هر يك از پيامبران صاحب شريعت را در بيان مسائل مربوط به معاد و جهان آخرت مستقل بدانند. به هر حال آنان معتقدند پس از اينكه كوروش، بني اسرائيل را از زندان بخت النصر آزاد كرد، تعداد زيادي از آنان به ايران آمده و از كيش زرتشت كه دين حكومتي هخامنشي بود، تأثير پذيرفتند. عقيده به منجي را، يهوديان در همين دوران و مسيحيان در ادوار بعدي از عقيده به سوشيانت كه منجي آئين زرتشت است از زرتشتيان گرفتند.[4] همچنين محتمل ميدانند كه آئين بوداي مهايانه نيز عقيده به مايتريه يا منجي بودايي را از آموزههاي زرتشتيان اخذ كرده باشند.[5] برخي نيز زرتشت را شاگرد با واسطة ارمياي پيغمبر ميدانند يا به ارتباط او با پيامبراني ديگر اشاره كردهاند كه هيچكدام ثابت نشده است.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ كيش زرتشت، (ج2، هخامنشيان) مترجم: همايون صنعتي زاده.
2. واكنش غرب در برابر زرتشت، جي، دوش گيمن، ترجمه: تيمور قادري.
3. دينها و كيشهاي ايراني در دورة باستان، دكتر محسن ابوالقاسمي.
[1] . طوسي، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 54، به نقل از CD جامع الاحاديث.
[2] . مري بويس، زرتشتيان عقايد و باورها، ترجمه عسكر بهرامي، انتشارات ققنوس، چاپ اول، 1381، ص 54،
[3] . همان، ص 19.
[4] . مري بويس، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه: همايون صنعتي زاده، انتشارات توس، چاپ اول، 1374، ج1، ص 398.
[5] . همان.
[6] . معين، محمد، مزد سينا و ادب پارسي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 2535، ج اول، ص 128، 115.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
ايرانيان قبل از زرتشت پيرو ديني بودند كه از آن تعبير به آيين مجوس ميشد. بعدها شخصي به نام «زرتشت» در ميان مجوس قيام كرده و به اصلاح آيين مجوس پرداخت. مؤلف تاج العروس ميگويد: «مجوس بر وزن صبور مردي بود با گوشهاي كوچك كه براي ملت مجوس ديني وضع كرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوري كه بعضيها گمان كردهاند، او «زردشت» فارسي نيست؛ زيرا زردشت بعد از ابراهيم بوده در صورتي كه مجوس دين قديم است و زردشت بعدها آن را تجديد كرده و تغييراتي داده است»[1]
طبق بيان فوق زردشت مصلحي بوده كه در ميان مجوس ظهور كرده و آيين زردشت در ادامه و طول آيين مجوس و از شاخههاي آن است كه با گذشت زمان گسترش يافته و جايگزين و تنها قرائت از دين مجوس شده است و امروزه از آن تعبير به دين زردشتي ميشود. اين دين سرنوشتي پر فراز و نشيب دارد و چون زماني به شدت مورد حمايت حكومت ساساني بود، گسترش فراواني يافت، اما بعد از سقوط اين دولت و ورود اسلام به ايران، ناگهان فرو ريخت و آثار كتبي و ماندگار چنداني از خود به جا نگذاشت و آنچه از اين آيين به جا مانده، بسيار پراكنده و مبهم و گاهي نامفهوم است با اين همه ميتوان انتقادهاي كلي بر اين آيين را در موارد زير خلاصه كرد.
1 . انحراف از توحيد:
هر چند آيين زرتشت را ميتوان اصالتاً ديني توحيدي ناميد، اما گويا بعد از مرگ زرتشت دو گانهپرستي بر اين آيين غلبه كرد و «انديشة توحيد كه زردشت تعليم ميداد نيز دستخوش تغييراتي گرديد».[2] و دو عنصر اهورامزدا و اهريمن، در اين آيين نمايان شد كه هر كدام به نوعي دعوي خالقيت داشتند. با استقلالي كه اهريمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانهپرستي، شايسته مؤمنين زرتشت ميشد. زرتشتيان گمان ميكردند با استناد بديها و شرور به اهريمن به تنزيه و تقديس اهورامزدا پرداختهاند، ولي نميدانستند كه اين اعتقاد آنان را به شرك نزديك ميكند. گذشته از انتقادها و ايرادات فلسفي بر وجود دو خالق مستقل، تفكيك بين مخلوقات اين دو خالق نيز چندان ممكن نيست و شروري را كه عدم مطلق يا عدم نسبي هستند، نميتوان مخلوق دانست در واقع آيين زردشت با اين ثنويت كه دچار آن شده در تبيين و توضيح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نميتواند تبييني روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از كجا آمدهايم، پاسخ روشن و مستدل بدهد.
2 . تقديس آتش
يكي از نشانههاي زرتشتيان، تقديس آتش است و در ايران قبل از اسلام آتشكدههاي فراواني وجود داشت كه آثار برخي از آنان تاكنون نيز باقي مانده است، هر چند زرتشتيان وجوهي را براي تقديس آتش ذكر ميكنند ولي دليلي عقلي و فلسفي براي اين تقديس وجود ندارد و اين افراط غيرعقلاني در تقديس آتش، باعث شده كه عدهاي آنان را آتشپرست بنامند.[3]
3 . ازدواج با محارم
يكي ديگر از خصوصياتي كه در بيشتر كتابها به زرتشتيان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (يعني خواهر، مادر و دختر) است و در تاريخ نيز به اين امر اشاره شده است كه برخي از پادشاهان و بزرگان زرتشتي با محارم خود ازدواج كردهاند.
«در كتابي كه آن را به «نيك شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشينروان نسبت دادهاند و شرحي از معراج روح است، چنين آمده است كه در آسمان دوم روانهاي كساني را ديده است كه «خويتك دس» (ازدواج با محارم) كرده بودند و تا جاويدان آمرزيده شده بودند و در دورترين جاهاي دوزخ، روان زني را گرفتار عذاب جاوداني ديده، زيرا كه «خويتك دس» را بهم زده است...».[4]
هرچند اين عمل يعني ازدواج با محارم در اصل دين مجوس و آيين اصلاحي زرتشت، وجود نداشت، ولي بعدها به اسم دين چنان شهرت يافته كه آن را جزو اركان آيين زرتشت به حساب آوردهاند، چنان كه يعقوبي ميگويد: «ايرانيان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج ميكردند و اين كار را نوعي صله رحم و عبادت ميدانستند».[5]
4 . دفن نكردن مردگان
زرتشتيان به جاودانگي روح عقيده دارند آنان ميگويند: روان پس از ترك جسم تا روز رستاخيز در عالم برزخ ميماند، همچنين آنان به صراط، ميزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[6] با اين همه مانند مؤمنين به ساير اديان الهي مردگان خود را دفن نميكنند، بلكه اجساد مردگان خويش را در درون دخمه يا برج خاموشان، قرار ميدهند، تا خوراك پرندگان گوشتخوار شوند.[7] اين عمل كه يكي از نشانههاي بارز زرتشتيان است به دليل افراط در تقديس خاك و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان اين كه دفن مردگان موجب آلودگي خاك ميشود از دفن آنها خودداري ميكنند و بر ناكارآمدي دين خود در ارايه برنامه صحيح زندگاني، صحّه ميگذارند.
5 . حمايت از نظام طبقاتي:
يكي ديگر از مشخصات آيين زرتشتي حمايت از نظام طبقاتي ميباشد. در دوره ساسانيان كه دين زرتشتي دين رسمي و مورد حمايت دولت بود، مردم به طبقات مختلفي تقسيم شده بودند كه هيچ يك نميتوانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتي به شديدترين وجهي در آن اجرا ميشد. مسعودي در مروجالذهب مينويسد: «اردشير بن بابك سرسلسلة ساسانيان مردم را هفت طبقه قرار داد».[8] و البته اين قانون اجتماعي از سوي متوليان دين زرتشت يعني موبدان به شدت حمايت ميشد و حتي در مورد آتشكدهها هم مورد اجرا قراري گرفت و آتشكدهاي به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده ميشد و آتشكده ديگر براي موبدان تعيين ميگشت و آن ديگري به مردم عادي اختصاص مييافت و بدين ترتيب نظام طبقاتي حتي در مسائل مذهبي هم رعايت ميشد. و همه اينها ريشه در نژادپرستي و به تعبيري خونپرستي داشت، زيرا زرتشتيان دوره ساساني اهميت زيادي به پاكي خون خاندانها ميدادند.[9]
6 . غيرعقلايي بودن احكام عملي آيين زرتشت:
دركتاب اوستا كه كتاب ديني زرتشتيان به شمار ميآيد، احكامي بيان شده كه نه تنها غيرعقلايي است، بلكه گاهي انجام دادن آنها محال است و امكان وقوعي ندارد. به طور مثال درباره زني كه بچه مرده به دنيا بياورد، چنين حكم داده شده كه آن زن بايد به نقطهاي دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداري شود و تنها بعد از خوردن چندين جام «گُميز» (پيشاب گاو نر) آميخته با خاكستر، ميتواند شير بنوشد، ولي باز حق نوشيدن آب را تا چندين روز ندارد.[10]
همچنين در ونديداد آمده است اگر كسي سگ آبي را بكشد بايد «ده هزار تازيانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازيانه با سرو شوچرن بدو بزنند و بايد اَشَوَنانه و پرهيزگارانه ده هزار بسته هيزم سخت و خشك و پاك را چون تاواني به روان سگ آبي به آتش اهورامزادا بياورد...» و البته حكم به اين جا ختم نميشود بلكه بايد ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس و... را بكشد و خانه و زميني را به روان سگ آبي داده هيجده استبل ويران شده را بازسازي و هيجده سگ را از ناپاكيها پاك كرده، هيجده مرد را طعام دهد و ...[11] تا گناه او بخشيده شود.
با توجه به مطالبي كه در بخش اعتقادي در مورد دوگانهپرستي دين زرتشت گفته شد و همچنين احكام عملي از قبيل ازدواج با محارم و كفارههاي سنگين غير عقلايي، ميتوان با جزم گفت كه دين زرتشت نميتواند مؤمنين به خود را از حيث اعتقادي و رفتاري سعادتمند سازد و برنامه زندگانيآنها باشد و انسان را به سعادت دنيوي و اخروي برساند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهري (مجموعه آثار، ج 14).
2 . تاريخ جامع اديان، جان بي ناس.
3 . آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
[1] . حسيني، سيد محمد مرتضي، تاجالعروس، تحقيق محمد الطناحي، دارالهدايه، 1339ق، ج16، ص 495.
[2] . بيناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 468.
[3] . مطهري، مرتضي، مجموعهآثار، (خدمات متقابل اسلام و ايران)، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1419 ق، ج14، ص 219.
[4] . همان، ص 260.
[5] . تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 152، به نقل از مجموعه آثار، ج 14، ص 262.
[6] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 66.
[7] . تاريخ جامع اديان، ص 482.
[8] . مروج الذهب، ج 1، ص 152، به نقل از مجموعه آثار، ج 14، ص 249.
[9] . ر.ك: مجموعه آثار، ج 14، ص 251.
[10] . ر.ك: دستخواه، جليل، اوستا، ج 2، ص 715 و 716، فرگرد پنجم ص 46 و 57، انتشارات مرواريد، چاپ اول، 1370.
[11] . اوستا، ج 2، ص 822 ونديداد فرگرد چهارم.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
طبق نظر مشهور مفسران و نويسندگان ملل و نحل، مقصود از «مجوس» در قرآن همان زرتشتيان است.[1]
زرتشت مصلح بزرگ ايراني كه بيش از هزار سال قبل از ميلاد ادعاي نبوت كرد و با مبارزه عليه خرافات آيين مغان و اعتقادات شرك آميز چند خدايي، ايرانيان را به سوي خداي هستي (اهورا مزدا) دعوت كرد. زرتشت پس از يك دوره رياضت و انزوا سه اصل بزرگ را به عنوان شعار خويش به جامعه اش ارائه كرد: پندار نيك، كردار نيك و گفتار نيك.
وي پيش از داريوش هخامنش ظهور كرد و آيينش را گسترش داد. دين زرتشت حدود هزار سال بر ايران حاكميَت داشت. و با ظهور اسلام ايرانيان از آيين زرتشت دست بر داشتند و به سوي دين اسلام روي آوردند.[2]
برخي از عقايد زرتشت عبارت است از:
1. همه خوبي ها بلكه همة هستي، آفريده اهورا مزدا است.
2. همة پليدي ها و نيستي ها آفريده اهريمن است.
3. نبرد ميان خير و شر هميشه وجود داشته است.
4. انسان در اين ميان آزاد و مختار آفريده شده است.
5. آتش سمبل روشني و پاكي است.
6. زندگي انسان معادي دارد.
7. زرتشت پيامبر مبعوث شده از طرف خداست.
از دير زمان تا كنون بين دين شناسان اختلاف وجود داشته كه آيا دين زرتشت آيين توحيدي است، يا آيين مبتني بر ثنويت و دوگانگي است؟ اكنون هم نظريه مسلَمي در اين باره وجود ندارد؛ زيرا در «أوستا» شواهدي بر هر كدام يافت ميشود.[3]
اگر مقصود از مجوس كه در قرآن[4] و روايات اسلامي ذكر شده، زرتشتيان باشد، آنها داراي كتاب آسماني بوده اند. در روايات ذكر شده كه انها پيرو يكي از انبياء بر حق بوده اند كه بعداً از اصل توحيد منحرف گشته و به افكار و عقايد شرك آلود روي آورده اند. در روايتي آمده است كه مشركان مكّه از پيامبر تقاضا كرده اند كه از آنها جزيه بگيرد و به آنان اجازه بت پرستي بدهد. پيامبر ـ صلَي الله عليه و آله ـ فرمود: «من جز از اهل كتاب جزيه نميگيرم.» آنها در پاسخ نوشتند: تو چگونه چنين مي گويي در حالي كه از مجوس جزيه گرفته اي؟ پيامبر ـ صلَي الله عليه و آله ـ فرمود: «مجوس پيامبري داشتند و كتاب آسماني، پيامبرشان را به قتل رساندند و كتابش را آتش زدند.»[5]
در حديث ديگر آمده است كه امام علي ـ عليه السَلام ـ بر بالاي منبر فرمود: « از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد.» اشعث بن قيس بر خواست و گفت: اي امير مؤمنان چگونه از مجوس جزيه گرفته مي شود در حاليكه كتاب آسماني بر آنان نازل نشده و پيامبري نداشته اند؟ امام علي ـ عليه السَلام ـ در جواب فرمود: «خداوند كتابي بر آنان نازل كرده و پيامبري نيز بر آنان مبعوث نموده است.»[6]
و نيز شواهدي هم وجود دارد كه زرتشتيان ابتدا خدا پرست بوده اند و حتّي قبل از زرتشت هم موحد بوده و آيين آنها جزو اديان توحيدي محسوب مي شده است. اين اعتقاد به توحيد بعد از ظهور زرتشت ادامه يافت و وي نيز به عنوان منادي توحيد به تبليغ آيين خود پرداخت.[7]
جان بي ناس مي نويسد: بر خلاف عقايد بعضي از متأخرين جماعت زرتشتيان، آن پيامبر باستاني مي گفت كه بر حسب مشيَت و ارادة متعال «اهورا مزدا» تمام موجودات آفريده شده اند و چنانچه در آية آخرين از گاتها صراحت دارد، اهورا مزدا، موجب و موجد هم نور و هم ظلمات، هردو است.[8]
در عين حال مجوسيان معتقد هستند كه براي تدبير عالم دو مبدأ است، يكي مبدأ خير و ديگري مبدأ شر. اوَلي نامش يزدان و ديگري اهريمن است و يا اوَلي نور و دومي ظلمت است و نيز مسلم است كه ايشان ملائكه را مقدس دانسته، و بدون اينكه مانند بت پرستان براي آنها بتي درست كنند به آنها توسل و تقرب مي جويند و نيز مسلَم است كه عناصر بسيط و مخصوصاْ آتش را مقدَس مي دانند و در قديم الأيام مجوسيان در ايران، چين، هند و غيره آتشكده هايي داشتند كه وجود همه عالم را مستند به «اهورا مزدا» و او را ايجاد كننده همة موجودات ميدانستند.[9]
استاد شهيد مطهري راجع به انحطاط زرتشتيان مي گويد: نقش خدا «اهورا مزدا» با همان ريش و عصا و يال و كوپال به عنوان يك آرم ملّي بر روي تابلوهاي بسياري از مؤسسات زرتشتي در عصر حاضر به چشم مي خورد و نشانه اي از انحطاط فكري در دوره ساساني است. زرتشتيان از يك طرف مدَعي خداشناسي و توحيدند و «اهورا مزدا» را همان «الله» مسلمين كه لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف و الخبير[10] است، معرفي مي كنند و از طرف ديگر شكل و شمايل برايش مي كشند و تاج و ريش و عصا برايش مي سازند و او را به صورت يك بت نمايش مي دهند.
وي در ادامه مي گويد: «چنانكه مي دانيم ايرانيان مسلمان آنجا كه تعبيرات اسلامي را به لغت فارسي ترجمه كرده اند كلمه «الله» را به «خدا» ترجمه كرده اند كه ظاهراً مخفف «خود آي» است، يعني نا آفريده شده. ايرانيان مسلمان كلمه «الله» را هرگز به «اهورا مزدا» ترجمه نكرده اند، بدين جهت كه كلمه «اهورا مزدا» بين زرتشتيان آنقدر مفهوم تجسم پيدا كرده بود كه آن فرزانگان شايسته نديدند آن را ترجمه كلمه «الله» قرار دهند.»[11]
از گفتار استاد چنين استفاده مي شود كه ممكن است كلمه «اهورا مزدا» در ابتدا مترادف كلمه «الله» بوده و لكن در اثر تحريفاتي كه در دين زرتشت به وجود آمده است، معناي اصلي خود را از دست داده تا جايي كه مسلمين حاضر نشده اند كه كلمه «الله» را «اهورا مزدا» معني نمايند. از آنچه گذشت بدست مي آيد كه زرتشتيان در ابتدا خدا پرست بوده و «اهورا مزدا» را بدون اين كه براي او شريكي قائل باشند، مي پرستيده اند. و از اين رو جزو اديان توحيدي محسوب مي شده اند. امّا بر اثر عواملي گرفتار ثنويت شده و مبدأ عالم را دو چيز بنام يزدان و اهريمن شمرده اند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زرتشت، جلال الدين آشتياني
2. چهره زرتشت در تاريخ، داود الهاي
[1] . طباطبائي، محمد حسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، بي تا، ج14، ص358.
[2] . حكمت، علي اصغر، تاريخ اديان، ص 161.
[3] . أوستا، بخش يسئا، هات 30، بند هاي 2-8.
[4] . حج/17.
[5] . حلي، ابن مطهر، مختلف الشيعه، قم، جامعه المدرسين، چاپ اول، 1413، ج4، ص431.
[6] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، الوفا، چاپ دوم، 1403 ق، ج14، ص461.
[7] . مشكور، محمد جواد، خلاصه اديان، شرق، چاپ چهاردهم، 1369ه ، ص 97.
[8] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، تهران، آموزش انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 458.
[9] . الميزان، ج14، ص509.
[10] . انعام/ 103
[11] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ج14، ص211.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
يافتههاي جديد گواه آن است كه پيام زرتشت، چند پيام ابتدايي براي اقوام و قبايل سرزمينهاي شرقي ايران بزرگ، در علفزارهاي آسياي ميانه در شمال قزاقستان امروزي، و متعلق به سه هزار سال پيش است.[1] كه اين پيامهاي ابتدايي ميتوانسته با پيامهاي پيامبران بعدي تكميل شود، ولي عملاً زرتشتياني كه شما نوشتهايد، اعتقاد دارند پيام را از هر كسي ميتوان گرفت، از پيامبرانِ ديگر، پيامهايشان را نپذيرفتند در حالي كه اين برخلاف پيام خود زرتشت نيز بود. زيرا زرتشت گفته بود: «اي مزدا! كي سپيدهدم آن روز فرا خواهد رسيد كه با آموزشهاي فرحبخش خردمندانة رهانندگان (سيوشانت)، «اشه» (راستي) به نگاهداري جهان بدرخشد.» و نيز گفته بود:«كسي كه خواهد آمد، بهتر از مردي نيك است. كسي كه هم براي هستي دنيوي و هم براي هستي ذهني، صراط مستقيم را خواهد آموخت.»[2]
برخي از مفسّرين بزرگ اوستا معتقدند كه زرتشت در عبارات اخير، اشاره به پيامبر بزرگتري مينمايد كه انتظار دارد پس از او را ظهور كند تا تلاش او به ثمر رساند.[3] پس اگر پيام زرتشت را ميپذيرفتند ميبايست پيام و نبوّت انبياي بعدي را كه شرايع كاملتري آوردند، ميپذيرفتند. از سوي ديگر چگونه ميتوان دريافت كه پيام يك شخص اهميّت دارد؟ اهميّت پيام پيامبران كه باعث ميشود ارزشي بيشتر از سخنان انسانهاي معمولي داشته باشد به اين است كه از طرف خداوند بر آنها وحي و الهام شده باشد، و پيامبران با آوردن معجزاتِ متعدّد به اثبات اين مطلب ميپردازند. پس اگر خود پيامبر مهم نباشد و صدق او اثبات نشده باشد، پيامش نيز ارزش الهي نخواهد داشت و الزامآور نخواهد بود. همچنين رفتار يك پيامبر الگوي عملي دستورات آن دين است، چگونه ميتوان اهميّت الگو را ناديده گرفت؟ تفكّر در گفتار، رفتار و سنّتهاي پيامبران، الهامبخش سلوك عملي پيروان آنان است.«و براي شما در (گفتار و رفتار) رسول خدا الگويي نيكو است...» (احزاب، 21)
رفتار، سنّت و سيرة عملي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ترجمان قرآن و تفسير عملي و عيني آن است و بدون آن، نميتوان به قرآن كريم عمل نمود. برخي از مذاهب با كافي دانستن قرآن، از صراط مستقيم و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دور افتادهاند و به اين آية شريفه كه فرمود:«اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خداوند و رسول او و صاحبان امر (اوصياي پيامبر) اطاعت كنيد ...» (نساء، 59) عمل نكردند. دربارة اهميّت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به پنج دسته از آيات در قرآن برميخوريم:
1. آياتي كه به مسألة اطاعت از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميپردازند.
2. آياتي كه ولايت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اولويت ايشان را بر مؤمنان مطرح ميكنند.
3. آياتي كه «حكم» پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مورد توجّه قرار ميدهند.
4. آياتي كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در امور اجتماعي محور معرفي ميكنند.
5. و آياتي كه مؤمنان را به ايمان به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به عنوان يكي از اركان تشريع فراميخوانند.[4]
هر يك از پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت در زمان خود داراي اين پنج اهميّت ويژه بودند. به اين ترتيب از نظر اسلام پيام بدون لحاظ پيامبر، بدون تفسير و فاقد ارزش خواهد بود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ كيش زرتشت، ج1، بخش دوم
2. زرتشت و تعليمات او، مري بويس، ترجمة همايون صنعتي زاده.
3. وحي و نبوّت، شهيد مرتضي مطهري.
4. نبوت، شهيد مرتضي مطهري.
5. تفسير موضوعي قرآن كريم، ج6 و 7، سيرة پيامبران در قرآن و ج8 و 9 سيرة رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در قرآن، آيت الله عبدالله جوادي آملي.
[1] . مري بويس، چكيدة تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، انتشارات صفي عليشاه، چاپ اول، 1377، ص 52.
[2] . يسناي، 3 ـ 42، (اوستا) به نقل از تاريخ كيش زرتشت، ص 326.
[3] . همان.
[4] . رستميان، محمد علي، حاكميت سياسي معصومان ـ عليهم السّلام ـ ، انتشارات دبيرخانة مجلس خبرگان رهبري، چاپ اول، 1381، ص 57.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مورد روزگار و زادگاه واقعي زرتشت اختلافات فراواني وجود دارد. يكي از آخرين و دقيقترين نظريات در اين مورد كه از چهار عنصر (1. اسناد و مدارك كتبي گواه بر حضور هندو ـ آريايي هاي بدوي در سلطان نشين ميتاني و ديگر سرزمينهاي جنوبي، 2. كشفيات باستان شناسي در علفزارهاي آسياي ميانه، 3. صور خيال موجود در گاتها (بخشي از اوستا كه منسوب به خود زرتشت است)، 4. و كاربرد اصطلاحات ويژه مثل «مريه/ ميريا» در «ريگ ودا» و در اوستاي متأخر، استفاده كرده است. روزگار زندگي زرتشت را ميان1200 تا 1000 پيش از ميلاد تخمين زده است و محل زندگي او را در استپهاي آسيا در فرهنگي متعلق به عصر مفرغ دانسته است و به طور مشخص به جامعهاي شبيه به جامعة گاتايي كه زرتشت تصوير كرده در علفزارهاي آسياي ميانه، در يك آبادي در شمال قزاقستان در خم رودخانة «سين تشته» در ايالت «چليا بينسك» در جنوب علفزارهاي ماوراء اورال رسيده است.[1]
در اين تحقيق گسترده، ابتدا نظريات مختلفي كه دربارة زمان زندگي و وطن زرتشت مطرح است، آورده شده و مورد نقد قرار گرفته است. دانش زبان شناسي متنهاي متعدد اوستا را متعلق به ايرانيان شرقي ميداند. پس سرزمينهاي غربي مانند آذربايجان نميتواند محل زندگي زرتشت باشد. هخامنشيان نيز احتمالاً حدود ميانة سدة ششم پيش از ميلاد كيش زرتشت را پذيرفتهاند. لابد مانند پارسها با واسطة مغان، ماد با كيش زرتشت آشنايي پيدا كردهاند. پس متنهاي اوستاي متأخر بايد پيش از اين تاريخ به صورت و شكل قطعي خود درآمده باشد تا از زبان و فرهنگ هخامنشي بيتأثير باشد. از سوي ديگر بعضي از متنهاي اوستاي متأخر، حاوي مطالبي هستند كه شباهت بسياري به مضامين «ريگ ودا» دارند، پس بايستي يادگار روزگار هندو ـ ايرانيان بدوي باشند.
به اين ترتيب براي روزگار زرتشت، زماني نزديكتر از 1000 پيش از ميلاد را نميتوان پذيرفت. از طرف ديگر با توجه به تصويرهايي كه زرتشت در منژههاي خود دارد و به ارابههاي چرخ دار و آلات فلزي اشاره كرده است. به طوري كه گردونه و گردونه سواري از سرچشمههاي صور خيال سرودههاي زرتشت شده و بي ترديد يكي از علل كاربرد واژة «اسب» در تركيب نامهاي خاص طائفة او از همين معنا ناشي ميشده است، پس حوالي 1200 پيش از ميلاد زمان مناسبي براي مرز پائين زمان زندگي او ميتواند باشد.[2]
البته محققان ديگري[3] در مورد زمان و زادگاه زرتشت نظرات ديگري دارند، ولي به دليل اينكه از آثار و كشفيات باستانشناسي، صور خيال موجود در گاتها و همچنين قرابتي كه ميان برخي اصطلاحات «اوستا» با «ريگودا» دارد در اين گونه پژوهشها، استفاده نشده است، به مفاد و دلايل آنها اشاره نميشود. اگر چه سنت زرتشتي اعتباري كه گاتها و اوستاي متأخر دارد، دارا نيست، ولي در مورد رويدادهاي زندگي زرتشت منبع ديگري در دست نيست.
با توجه به اين نكته، سنت نقل ميكند:كه در سنّ پانزده سالگي به سلك روحانيون درآمد. در بيست سالگي بيرضايت پدر و مادر، خانة پدري را ترك گفت تا به سير آفاق وانفس بپردازد؛ سرانجام در سن سي سالگي به وي حال مكاشفه دست داد و آئين خود را يافت.
در متون پهلوي آمده است كه زرتشت به جمعي پيوسته بود كه به هنگام «ميديو ـ زرمي» ميخواستند اين عيد بهاري را جشن بگيرند. سحرگاه (بنا به رسم كهن) به رودخانه ميرود تا براي مراسم تهية نوشابة هوم، آب بياورد.[4] به دنبال تهية پاكترين آب در ژرفترين جاي رود به آب ميزند. هنگام بازگشت به كرانة رود سرشار از صفاي عنصر آب پاك و تازه شده از لطافت سحرگاه بهاري، رويايي را مشاهده ميكند. دركنار رود موجودي درخشنده را ميبيند كه جامهاي از نور بر تن دارد. آن موجود خود را «وهومنه» (بهمن) معرفي كرده و زرتشت را به پيشگاه اهورا مزدا و پنج امشاسپند ديگر راهنمايي ميكند. در آن لحظه است كه اهورامزدا او را به خدمت خويش ميخواند و زرتشت به كار دينآموزي برگزيده ميشود.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. چكيدة تاريخ كيش زرتشت، مري بويس، ترجمة همايون صنعتي زاده.
2. زمان و زادگاه زرتشت، گراردو نيولي، ترجمه: سيد منصور سيد جمالي.
3. گزارش زادگاه زرتشت و تاريخ اساطيري ايران، جواد مفرد كهلان.
[1] . مري بويس، چكيدة تاريخ زرتشت، ترجمة همايون صنعتي زاده، انتشارات صفي عليشاه، چاپ اول، 1377، ص 52.
[2] . همان، فصل اول و دوم.
[3] . مفرد كهلان، جواد، گزارش زادگاه زرتشت و تاريخ اساطيري ايران، انتشارات نگين، چاپ اول، 1375، ص49.
[4] . يسناي، 44 ـ 4
[5] . تاريخ كيش زرتشت، ج1، ص 257 و 258.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
مقدمه: پيش از آيين زرتشت، ايرانيان آتش را به عنوان تجلّي آلهه ستايش ميكردند و فروزندگان آتش را كه به منزله روحانيون بودند، آذر بانان ميخواندند و همچنين خورشيد و ماه و ديگر اجرام نوراني سماوي يا ستارگان و چشمهها و ديگر مظاهر طبيعت را ستايش مينمودند و حتّي به عقيده برخي از دانشمندان، پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك از جمله احكام آن دين بود و نيز به آلهه نيك و بد يا دو نوع خدايان خير و شر عقيده داشتند.[1]
در دورههاي اوليه زرتشتي تا هخامنشي انجام عبادت در برابر آتش معمول نبوده، بلكه طبق نظر برخي از دانشمندان، كوروش سنّت انجام عبادت در برابر آتش را از مردمي ديگر اقتباس كرد و كمكم در زمان ساسانيان اين روش كوروش از آيين زرتشت قلمداد شده است و به تدريج در زمان ساسانيان براي آهورا مزدا (آلهه زرتشتيان) معابد ميساختند و مؤبدان در آنها آتش افروختند و اين روشني آتش را براي هميشه محفوظ نگه داشتند و هم اكنون به صورت يكي از اصيلترين اركان احكام زرتشتي درآمده است و موضوع آتش و آتشكده به هيچ وجه از آئين الهي زرتشت شمرده نميشود و قطعاً از عقايد ديگران است كه بعدها در آيين زرتشت داخل شده است.
كتاب مقدس زرتشت «اوستا» ناميده ميشود، اما حقيقت امر اين است كه كتاب كنوني «اوستا» هشتصد سال پس از زرتشت نوشته شده است.
پس از ذكر مقدمه فوق به طرح پاسخ سؤال مربوطه ميپردازيم:
حقيقت اين است كه اگر اسلام، آيين مجوس را از جمله اديان واقعي الهي كه انحرافاتي در آن پديد آمده، معرفي نميكرد و با آنان مانند اهل كتاب برخورد نميكرد، براي ما بسيار مشكل بود آيين مجوس را به عنوان يكي از اديان الهي بشناسيم، ولي تاريخ و تحقيقات محقّقان نيز با گفته اسلام مطابق است كه ميگويد: آيين مجوس در آغاز، آيين توحيد و يكتا پرستي بوده كه بعدها بر اثر عوامل مختلفي تغيير صورت و ماهيت داده است.[2]
در قرآن كريم نيز در سوره حج در ضمن بيان آيه اي از آن ذكري از مجوس به ميان آمده و اين واژه به كار رفته است: «انّ الّذين آمنوا و الذين هادوا و الصّابئين و النّصاري و المجوس و الذين أشركوا انّ اللّه يفصل بينهم يوم القيامة انّ اللّه علي كلّ شي شهيد».[3]
علامه طباطبايي(ره) در بيان مقصود از «مجوس» ميفرمايد: مراد از مجوس، قومي هستند كه به زرتشت گرويده، كتاب مقدسشان «اوستا» است، چيزي كه هست، تاريخ حيات زرتشت و زمان ظهور او بسيار مبهم است، به طوري كه ميتوان گفت به كلي منقطع است. اين قوم كتاب مقدس خود را در داستان استيلاء اسكندر بر ايران به كلّي از دست دادند و حتي يك نسخه از آن باقي نماند، تا آنكه در زمان ملوك ساساني مجدداً به رشته تحرير در آمد و به همين جهت ممكن نيست كه بر واقعيت مذهب ايشان وقوف يافت.[4]
از مطلب فوق استفاده ميشود كه اصل وجود زرتشت واقعيت دارد اما حيات و زمان ظهور او مبهم است همچنين معلوم ميشود كه مجوس همان زرتشتيها هستند و اسامي ديگر آنان «گبر»، «آتش پرست»، «مزدا پرست» و «ثنويه» (دوگانه پرست) ميباشد.
پيروان آيين زرتشتي اعتقاد دارند كه «آهورا مزدا» به زرتشت وحي فرستاده و مأمور تبليغ آيين مزده يسني در ميان هموطنان و جهانيان گردانيده است. علاوه بر اين، به نظر آنان زرتشت اوّلين پيامآور جهان و اولين رزم آزما و نخستين پيشواي ديني است.[5]
در كتاب «اوستا» پيرامون اين مسئله مطالب زيادي آمده است كه به عنوان نمونه به دو مورد از آنها اكتفا ميگردد:
1- زرتشت در «گاتها» كه سرودهاي خود اوست در سيناي (فصل) 28، قطعه 3 ميگويد:
«كلامي كه من ميگويم و ميسرايم تاكنون كسي نگفته و نسروده است».
2- باز در سيناي 29 «گاتها» قطعه 9 ميگويد: «يگانه كسي كه آيين ايزدي را پذيرفت زرتشت اسپنتمان است» (اسپنتمان نام خانوادگي زرتشت ميباشد).
صاحب كتاب «تاريخ اديان» معتقد است كه:
اگر چه تاريخ زندگاني زرتشت به خوبي روشن نيست و مدارك و شواهد تاريخي در اين باره بسيار محدود ميباشد و عده اي از مؤرخين و نويسندگان در تاريخي بودن شخصيت زرتشت ترديد كرده اند ولي اكثر محققين كه اعتبار تحقيقات آنها مسلّم و قطعي است، وجود زرتشت را در تاريخ حتمي و انكارناپذير ميدانند و معتقدند كه اوستا و اصول عقايد زرتشت، مبيّن و مؤيد وجود شخصيت تاريخي زرتشت و خصوصيات مربوط به او و محيط اوست و بدون شك اين بنيادگذار در قرن هفتم يا ششم قبل از ميلاد در ايران ميزيسته است و بعضي حتّي سالهاي زندگي زرتشت را نيز مشخص كرده و تولد او به سال 660 و مرگش را به سال 587 قبل از ميلاد دانسته اند.
اغلب اين محققين عقيده دارند: زرتشت بنيادگذار يك آيين و به عبارت بهتر يك رفورم در عقايد مذهبي ايرانيان باستان است كه در اين نو سازي مذهبي ابتدا به مخالفت بزرگان مزدايي سابق آن دوره كه از خرافي بودن مردم استفاده ميكردند و به طفيل آنان زندگي مينمودند، بر خورده است.
مخالفين زرتشت و تعاليم او، وي را مورد تعقيب قرار داده اند و او ناگزير با زن و فرزندانش فرار اختيار نموده و به گوشه اي پناه برده است، اما او بالاخره توفيق يافته و مردم را به پرستش و تجليل آهورا مزدا و يزدان و مبارزه عليه اهريمنان دعوت نموده است و بعداً كتاب وي به عنوان وحي آسماني به مردم ارائه شده و اساس مذهب زرتشتي گرديده است.[6]
بنابراين به طور خلاصه ميتوان نتيجه گرفت كه مجوس قوميتاريخي بوده و داراي آيين خاصّي هستند و قرآن آنها را در رديف بهبود و نصاري و صابئين ذكر كرده و كتاب مقدس آنان «اوستا» است، و در تاريخ از شخص ديگري غير از «زرتشت» به عنوان پيامبر مجوس، سخن و مطلبي به ميان نيامده است.
و السلام عليكم و رحمة الله
آيا پيامبر حقيقي مجوسيه «زردشت ميباشد» يا فرد ديگري؟
آيين مجوس در آغاز، آيين توحيد بوده كه بعدها بر اثر عوامل مختلفي تغيير ماهيت داده است.
مراد از مجوس قومي هستند كه به زرتشت گرويده و كتاب مقدسشان اوستا است.
اصل وجود زرتشت واقعيت دارد اما حيات و زمان ظهور او مبهم است.
پيش از آيين زرتشت، ايرانيان آتش را به عنوان تجلّي آلهه ستايش ميكردند.
آتش و آتشكده از آيين زرتشت نبوده است و بعدها از عقايد ديگران داخل اين آيين شده است
اين قوم كتاب مقدس خود را در داستان استيلاء اسكندر بر ايران از دست دادند و كتاب كنوني «اوستا» هشتصد سال پس از كتاب اوليه نوشته شده است.
مجوس قومي تاريخي بوده و داراي آيين خاصّي هستند و قرآن آنها را در رديف يهود و نصاري و صابئين ذكر كرده است.
نتيجه تحقيق در متون تاريخي نشانگر اين است كه غير از شخص زرتشت فرد ديگري به عنوان پيامبر مجوس وجود نداشته است.
[1] . استادي، رضا، مقدمه اي بر ملل و نحل يا اديان و مذاهب، قم، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامي، 1374، ص 101.
[2] . همان.
[3] . حج / 17.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، مترجم آيت الله مكارم شيرازي، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، چاپ سوم، 1367، ج 14، ص 534.
[5] . ترابي، علي اكبر، تاريخ اديان، تهران، شركت نسبي اقبال و شركاء، 1347، ص 244.
[6] . همان، ص 244.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
در مجله صباح مي خوانيم زرتشت بنيان گذار آيين مجوس نبوده و اين آيين توسط پيامبر ديگري تبليغ شده است. به تعبير ديگر، آيين مجوس، پيامبري غير از زرتشت و كتابي غير از اوستا داشته است و دو آيين مجوس و زرتشت مترادف هم نيستند.[1]
مترادف نبودن مجوس و زرتشت در ديگر منابع نيز پذيرفته شده است چنانكه مؤلف تاج العروس مي نويسد:
مجوس بر وزن صبور مردي بود با گوش هاي كوچك كه براي ملت مجوس ديني وضع كرد و مردم را به آن فراخواند، و مجوس غير از زردشت است. زيرا زردشت بعد از ابراهيم بوده در صورتي كه مجوس دين قديم است و زردشت بعدها آن را تجديد كرده و تغييراتي در آن داده است. كلمه مجوس معرب منج گوش است.[2]
بسياري از مردم دين زرتشت را با ساير اديان ايران باستان اشتباه مي گيرند و اين در حالي است كه مي توان اديان باستان را به دو گروه و يا بهتر بگوييم به دو دين دسته بندي كرد: 1. ثنويه 2. مجوسيت. كه اين دو دين باستان داراي شعب و فرقه هايي است كه به عنوان مثال از شعبات و فرقه هاي ثنويه مي توان به 1. مانويه 2. مزدكيه 3. ديصانيه 4. مرقوينه 5. كينويه اشاره كرد و از فرق و شعبات دين مجوسيت مي توان به: 1.كيومرثيه 2. زروانيه 3. مسخيه 4. زرادشتيه به شرح زير اشاره كرد.
كيومرثيه:[3] اين فرقه از مذاهب قديم ايران است كه به اصحاب كيومرث معروفند و به دو اصل يزدان و اهرمن معتقدند و مي گويند: يزدان ازلي قديم و اهرمن محدث و مخلوق است و سبب خلق اهريمن اين است كه يزدان با خود فكر كرد كه اگر مرا منازعي (دشمني) بود چگونه بود؟ پس از اين فكر ظلمت به وجود آمد و اهرمن ناميده شد. و به شر و فتنه و فساد و فسق و ضرر و اضرار سرشته شده بود و بر نور خروج كرد و با او در سرشت و كردار مخالف بود؛ جنگي ميان سپاه روشني و سپاه ظلمت در گرفت، پس از فرشتگان ميانجي گري كردند، پس يزدان و اهرمن مصالحه كردند بر اين كه عالم سفلي براي هفت هزار سال به تمامي در اختيار اهرمن باشد، سپس آن را رها سازد و به روشني واگذار كند. و اهرمن همه كساني را كه پيش از صلح وجود داشتند، نابود و هلاك كرد سپس مردي كه كيومرث و حيواني كه گاو ناميده مي شدند، را كشت؛ از محل فروافتادن مرد ريواسي رست و از اصل ريواس مردي كه مشي و زني كه مشيانه ناميده مي شدند، خارج شدند و آن دو والدين بشر هستند. و از جاي افتادن گاو، گوسفندان و ساير حيوانات رستند. و انسانها را در حالي كه روح بودند و جسم نداشتند يزدان مخير كرد ميان اين كه آنها را از جهان اهريمن بيرون ببرد و اين كه بدانها تن بپوشاند و با اهريمن جنگ كنند. پس آنها پوشيدن تن و جنگ با اهريمن را برگزيدند، بدين شرط كه آنها را از طرف روشني ياوري و پيروزي بر سپاهيان اهريمن نيك و فرجامي باشد و هنگام پيروزي بر اهريمن و نابود كردن سپاهيان او رستاخيزي باشد پس آنچه در پيش گفتيم سبب آميختگي است و اين سبب رهايي روشني از تاريكي است.[4]
2. زروانيان: اين فرقه از مجوسيان زمان را زروان مي نامند كه منشاء هستي است. و معتقدند كه زروان براي مدت هزار سال قرباني كرد كه صاحب فرزند شود. در اين هنگام شك كرد كه آيا قرباني كردن سودي دارد يا ندارد. همين باعث شد كه خودش يا زنش (بنا به روايات مختلف) صاحب دو فرزند شود: هرمز و اهريمن، هرمز بابت قرباني كردنش و اهريمن بابت شك كردنش. از اين زمان نبردي به مدت دوازده هزار سال ميان هرمز و اهريمن در مي گيرد دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مي شود در سه هزار سال نخست هرمز آفريده هاي خود را به صورت مينوي؛ يعني بدون جسم، مي آفريند در آغاز سه هزار سال دوم اهريمن حمله مي كند؛ ولي شكست مي خورد و در تمام مدت سه هزار سال دوم اهريمن آفريده هاي خود را مي آفريند در اين دوره هرمز آفريده هاي مادي را مي آفريند در سه هزار سال سوم اهريمن آفريده هاي خود را با آفريده هاي هرمز مخلوط مي كند در آغاز سه هزار ساله چهارم زردشت متولد مي شود و دين زردشتي را مي آورد در پايان سه هزار سال چهارم اهريمن ناكار مي شود و هرمز و آفريده هاي او براي هميشه از دست اهريمن رها مي شوند.[5]
مسخيه: متأسفانه هر چه گشتيم نتوانستيم مطلبي در رابطه با آرا و عقايد اين فرقه پيدا كنيم.
زرداشتيه: پيروان زرتشت را نامند كه نام پدرش پوروشسب يعني دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعني دوشنده گاو ماده و نام خاندان وي سپيتمه يعني سپيد نژاد بود. معروف آن است كه وي ايراني و اهل آذربايجان بوده است و محل برانگيختگي او را كوهي نزديك درياچه اروميه مي دانند.[6]
درباره زمان زردشت نيز اختلاف است و زمان وي حتي به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده است. امّا بر اساس نظريه مشهور، وي در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در سال 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگي) به پيامبري مبعوث شد. وي در سال 583 ق . م در سن 77 سالگي در آتشكده اي در بلخ (افغانستان) توسط لشكر قومي مهاجم به قتل رسيد. در آيين زردشت سه اصل عملي گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك وجود دارد. احترام به آتش به عنوان يكي از مظاهر خداي روشنايي و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمي خاص در اطراف آن در معابدي به نام آتشكده مشخصترين ويژگي اين آيين است. همچنين آباداني، كشاورزي دامداري و شهرنشيني مورد ستايش قرار گرفته است. احترام به حيوانات، مخصوصاً سگ و گاو، خوشرفتاري با مردم نيز جايگاهي ويژه دارد. همچنين برخي از آداب و رسوم سرزمين ما از قبيل مراسم چهارشنبه سوري و سوگند خوردن به روشنايي چراغ و چيزهاي ديگر با تعاليم زردشتي ارتباط دارد.
كتاب آسماني زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناي اساس و بنيان و متن است. اين كتاب به خط و زبان اوستايي نوشته شده است كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوي و سانسكريت همريشه است.[7]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
2. تاريخ اديان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغي.
3.دين ها و كيشهاي ايراني.
4. مجله صباح شماره 8 ـ 7، مقاله زرتشت، رسول رضوي.
[1] . رضوي، رسول، مجله صباح، شماره 8 ـ 7، ص 119.
[2] . همان؛ مرتضي حسيني، سيد محمد، تاج العروس، تحقيق محمد الطناحي، دار الهدايه، 139ق، ج 16، ص 495.
[3] . راهار بروكر، اصحاب المقدم الاول، ترجمه كريستن سن، ص276؛ ژيماره ـ مونو، نمونه هاي نخستين انسان و نخستين شهريار، ترجمه احمد تفضيلي و ژاله آموزگار، ج1، ص99، متن فرانسه، ج78، 1.
[4] . دين ها و كيشهاي ايراني، ص 28 ـ 26.
[5] . همان، ص 65 ـ 64.
[6] . توفيقي، حسن، آشنايي با اديان بزرگ، فصل 6.
[7] . مبلغي آباداني، عبدالله، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج1، فصل آيين زرتشت.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زرتشت واژهاي است آريايي كه در اصل «زراتشتر» بوده كه گويند جزء اخير آن «اشترا» به معناي شتر است. براي اين تسميه وجوه مختلف ذكر كردهاند كه از آن جمله «داراي زرد اشتران»يا «صاحب كهن اشتران» ميباشد.[1]
تاريخ تولد زرتشت بسيار مجهول است برخي از محققين تولد وي را حدود 660 سال قبل از ميلاد ميدانند و برخي ديگر با قراين و دلايل موجه، برآنند كه زمان ظهور زرتشت قديمتر از آن تاريخ بوده و او در حدود هزار سال قبل از ميلاد ميزيسته، و حتي برخي از پژوهشگران زمان تولد او را دو هزار سال قبل از ميلاد دانستهاند، مستشرقين بطور كلي زمان تولد وي را بين قرون ششم تا دهم قبل از ميلاد ميدانند.[2]
روايات باستاني بر آن است كه زرتشت در پانزده سالگي نزد آموزگار تعليم يافت و در سن بيست سالگي پدر و مادر و همسر خود را رها كرده ، براي يافتن اسرار مذهبي و پاسخ مشكلات روحاني كه ضمير او را پيوسته مشوش ميداشت در اطراف جهان سرگردان شد. از ديدگاه پيروان زرتشت او چون به سن سي سالگي رسيد، مكاشفاتي بر او پديدار شد و گويا به پيامبري رسيد، سپس به تبليغ آيين خويش پرداخت و از جمله كساني كه به آيين او گرويد، پادشاهي بنام«ويشتاسب» بود كه با خلوص نيت، دين زرتشت را پذيرفت و در تبليغ و ترويج آن سعي فراوان نمود.
درزمان ساسانيان آيين زرتشت مذهب رسمي ايرانيان بوده و هيچ مذهبي غير از آن، رسميت نداشته است.[3] در اين دوره قوّت دين زرتشت به درجهاي رسيد كه در ميان دو قوم يهود و اعراب جاهليت نيز نفوذ فراوان كرد تا اينكه نوبت به اسلام رسيد، مكتب اسلام كه از شهر مكه طلوع كرد، در تمام عالم پرتو افكند و نه تنها آيين يهوديت و كيش مسيحيت را متزلزل كرد، بلكه اساس دين زرتشتي را نيز تقريباً مضمحل و متلاشي نمود.
هنوز يكصد سال از غلبه اسلام نگذشته بود كه جمعي كثير از پيروان زرتشت به جلاي وطن مصمم شده ايران ترك كردند. آنها به طرف سواحل خليج فارس آمده و سپس به خاك گجرات (هند غربي) مهاجرت كردند و در هندوستان ساكن شدند. عدهاي كه در ايران باقي ماندند همگي اسلام را قبول كردند و شما اندكي از آنها دست از آيين خويش برنداشتند و مسلمانان هم آنان را مانند مسيحيان و يهوديان به عنوان كافر ذمي پذيرفتند، و تا كنون ميتوانند اعمال و مراسم مذهبي خويش را آزادانه بجا آورند.[4]
به موجب استفساري كه از انجمن زرتشتيان در تهران به عمل آمده، شمار زرتشتيان ايران در سال 1366 بين 30 تا40 هزار تن بوده است، تعداد زرتشتيان در خارج ايران كه عمدة آنان در هند به سر ميبرند نيز افزون بر صد هزار نفر برآورد شده است.
بنابر اين جايگاه اصلي زرتشتيان، سرزمين ايران ميباشد ولكن عدة زيادي از آنها از ايران بسوي هند در سالهاي قبل مهاجرت نموده و آنجا ساكن شده و به آيين خويش باقي ماندهاند. در كشورهاي اروپايي و امريكايي نيز تعدادي از آنها وجود دارند كه بسيار اندك ميباشند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. زرتشت، جلالالدين همايي.
2. چهره زرتشت در تاريخ، داود الهامي.
[1] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، تهران، آموزش انقلاب اسلامي، اول، 1382، ص453.
[2] . عبدالغفار شريف اف، دائرةالمعارف تاجيك، مقاله زرتشت.
[3] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بيتا، ج14، ص178.
[4] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ص478.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
زرتشت فرزند پوروشسپ که تاريخ حقيقي تولد او بسيار مجهول است. روايات ايراني تولد او را حدود 660 قبل از ميلاد بيان کرده اند. ولي بعضي ديگر با قراين و دلايل موجه، تولد او را 1786 قبل از ميلاد دانسته اند. او قبل از بعثت حضرت موسي _عليه السلام_ تبليغ دين خود مي کرده است.[1]
زرتشت از هفت سالگي به فراگيري علم و حکمت پرداخت و در پانزده سالگي موفق به گرفتن «کُشتي» _نام کمربند مقدس زرتشتيان است_ شد. او از آغاز عمر به خوي مهرباني و سرشت لطيف معروف گرديد. در هنگام بروز قحط سالي که مصادف با دوران جواني او بود نسبت به سالخوردگان حرمت و رأفت و دربارة جانوران محبت و شفقت به عمل آورد. هم چنين در حملة تورانيان به ايران، به پرستاري زخميان جنگ پرداخت.
روح او از ديدن ظلم و بي نظمي در جوامعِ بشري ناراحت بود و تفکر دربارة مسألة شرّ و راز وجود، غالباً اوقات او را مي گرفت. بنابراين در سنين بيست سالگي پدر و مادر و همسر خود را رها کرده، براي يافتن اسرار مذهبي و پاسخ مشکلات روحاني، که اعماق ضمير او را پيوسته مشوّش مي کرد، در اطراف جهان به گردش و تفکر پرداخت. او تصميم بر آن داشت، تا آن قدر به تفکر بپردازد که راه رستگاري و نجات را بيابد.
او بعد از ساليان متمادي به حقيقت پي برد و دانست که همان گونه که روز و شب، و تاريکي و روشني باهم آميخته شده اند، خير و شر نيز به هم آميخته اند. او دريافت که دو نيرو بر جهان حکومت مي کنند يکي خير و ديگري شر.
چون به سي سالگي رسيد مکاشفاتي به او دست داد. روايات در اين باب به قدري اغراق آميز است که براي او معجزات عجيب و کرامات غريب ذکر کرده اند. از چگونگي حضور او در محضر الهي سرگذشتي بسيار جاذب و جالب روايت مي کنند که خلاصة آن اين است: چون زرتشت در آن انجمن آسماني و جايگاه برين وارد شد، ساية او محو گرديد؛ زيرا پرتو تابش فرشتگان و اشعة درخشان ارواحِ علوي در پيرامون او، وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بود که سايه اي باقي نماند. پس اهورا مزدا او را به پيامبري برگزيد و امر فرمود که حقايق و تعاليم و تکاليف آئين بهتر زيستن را به عالميان بياموزد.
او هشت سال با شش فرشتة مقرّب (امشاسپندان) گفت و شنود کرد و بر روشنايي ضمير خود افزود. ده سال ديگر بر زرتشت گذشت و عبادت و پرستش مزدا مي کرد و پيوسته از مردم روزگار جفا و آزار مي ديد. او بعد از مبعوث شدن به پيامبري، رسالت خود را آغاز کرد، و اولين ايمان آورنده به او عموزاده اش بود. بعدها در يکي از بلاد شرقي ايران به دربار شاهي بنام «ويشتاسپ» راه يافت و مدت دو سال طول کشيد تا اين پادشاه را به دين خود درآورد، ليکن کارپانها (روحانيان آن زمان) که در اوستا به بدي از آنها ياد شده، شاه را بر عليه او تحريك كردند و زرتشت مدت دو سال زنداني شد.
بعد از دو سال با معجزه اي که از او حاصل شد، آزاد شده و شاه و تمام درباريان به دين او گرويدند، شاه با تمامي امکانات به نشر دين زرتشت پرداخت. زرتشت عمر خود را صرف ترويج دين اهورا مزدا در ميان ايرانيان کرد. در اين زمان دو جنگ با دشمنان برپا ساخت. در جنگ نخست فتح و پيروزي بزرگي حاصل شد، و در جنگ دوم که زرتشت هفتاد و هفت ساله بود، نيز پيروز شد، ولي کشته شد. نوشته اند يکي از تورانيان آن پيامبر يزداني را در برابر محرابِ آتش و هنگام عبادت به قتل رسانيد.
ديني که اين پيامبر ايراني تعليم فرمود، يک آئين اخلاقي و طريقة يگانه پرستي است. او خداي معبود و متعال دين خود را اهورا مزدا لقب داد يعني «خداي حکيم». اين نامگذاري به جهت معروف بودن اسم مزدا در زمان او بود و بدون شک «اهورا مزدا» را همگي خداي عالَم و خلّاق و نظام طبيعت مي دانسته اند.[2]
چون زرتشت عقيدة اکثريت عوامِ مردمِ زمان را منکر گرديد، آئين خود را بر اساس چند اصل و اساس قرار داد و خلق را به قبول آن دعوت است :
1- به پيروي از مکاشفات و الهامات، خويشتن را پيامبري مبعوث از طرف اهورا مزدا اعلام کرد و در «گاتها» تکرار فرمود که خداوند او را برانگيخته و مأمور ساخته، و دين او بهترين و کامل ترين دين نسبت به اديان سابق مي باشد.
2- از آن همه ارواح و خدايان، فقط يک روان خوب و نيکو را که اهورا مزدا باشد پذيرفته، و او را بالاترين و بزرگترين خدايان دانست. او خود را رهبر مبارزه با بدي و دروغ، و راهنمايي به راستي و راستگويي معرفي کرد؛ و برخلاف عقايد بعضي از متأخرانِ جماعت زرتشت، آن پيامبر، اراده و مشيت اهورا مزدا را باعث خلقت موجودات دانست، چنان که در آية آخرين از گاتها دارد، اهورا مزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت مي باشد.
3- اهورا مزدا ارادة قدوسي خود را به وسيلة روح مقدس و نيکو نهاد از قوه به فعل در مي آورد، و اعمال الهي او به دستياري ارواح مقدس که «امشاسپنتا» گفته مي شوند، اجرا مي شود که عبارتند از: فرشتة پندار نيک (وهومنه)، فرشتة راستي و عدالت (آشا)، فرشتة نيرو و قدرت کامل (خشترا)، فرشتة رسايي و کامروايي (هورواتات)، فرشتة شفقت و لطف و باروري (آرمايتي) و فرشتة بقا و جاويداني (امرتات).
4- با آن که اهورا مزدا در عوضِ جلال خود هيچ ضدي ندارد، مع ذلک زرتشت معتقد است که در برابر هر نيکي يک بدي موجود است، چنان که در برابر آشا، يعني راستي و حقيقت، دروغ و باطل جاي گرفته است. از کتاب گاتها مشهود است که زرتشت همان طور که دائماً در عالم طبيعت به تنزيه و تطهير از عناصر بد و وجودهاي ناپاک دعوت مي کند، در حيات انساني نيز آدميان را به روش راستي و نيکي و پرهيز از بدي و دروغ مي خواند.
5- او آتش را فقط يک رمز قدوسي و نشاني گرانبها از اهورا مزدا مي دانسته است که به وسيلة او به ماهيت و عصارة حقيقت عِلوي خداوند دانا مي توان پي برد.
6- سرانجام اين تنازع و نبرد خير و شر چگونه خاتمه خواهد يافت؟ آنچه مسلّم است اينکه زرتشت بي هيچ شک و شبهه اي معتقد بوده که چون دورِ زمان تکميل شود، اهورا مزدا پيروز، و بر خصم ناپاک و زشتکار چيره خواهد گرديد.
دين زرتشتي نخستين مذهبي است که در جهان از مسئلة حيات عقبي و مسألة قيامت سخن به ميان آورده و مسألة آخرالزمان را به مفهوم کاملِ خود طرح کرده است.
کتاب اوستا پيام زرتشت است، کتابي است كه از اميد و وارستگي سخن مي گويد، اين کتاب مجموعاً داراي هزار فصل و 21 کتاب بوده که اوستاي هخامنشي 815 فصل آن را داشته و در زمان ساسانيان فقط 347 فصل آن گردآوري شد و امروزه حتي ربعِ اوستاي ساساني در دست نيست.
اوستاي فعلي عبارت از پنج دختر است: 1- يسنا 2- ويسپرد 3- ونديداد 4- يشت 5- خورده اوستا
1- يسنا:
يسنا به معني پرستش و ستايش و نيايش است و قسمت اساسي اوستا محسوب مي شود و در هنگام مراسمات مذهبي سروده مي شود. داراي 72 فصل است که هريک را «هات» خوانند.
از قسمت هاي بسيار قديم و اصيل يسنا، هات دوازدهم است به عنوان نمونه آمده است: «من مزدا پرست زرتشتي هستم، ستايشگر امشا سپندانم، باور دارم به خداوندگاري اهورا مزدا ...».
2- ويسپرد:
ويسپرد به معني همة سروران. در ادبيات فارسي به معني دلير و دانا و باخرد است. ويسپرد کتاب مستقلي نيست و مي توان گفت مجموعه اي از ملحقات يسناست که در هنگام رسومات مذهبي همراه يسنا سروده مي شود.
3- ونديداد:
ونديداد به معني قانون است. مندرجات آن مختلف است و هر فصلي از آن را «فرگرد» گويند و مجموعاً 22 فرگرد است. فردگرد اول در آفرينش زمين، دومي در داستان جم (يمَ)، سومي در خوشي و ناخوشي زمين. اما اغلب فرگردها در قوانين مذهبي و احکام ديني از قبيل سوگند خوردن، پيمان داشتن، نظافت و تطهير، توبه و انابه، ... مي باشد.[3]
4- يشت:
يشت به معني نيايش و فديه، اما براي ستايش پروردگار و نيايش امشاسپندان و فرشتگان است. يشت هايي که تا امروز باقي مانده است 21 سرود براي ايزدان است که به احتمال زياد 30 يا 31 سرود به شمارة روزهاي ماه بوده است که هرکدام به نام يک امشاسپند و ايزد نامگذاري شده بود. ضمناً اين بخش از مهم ترين متن ها براي تحقيقِ تاريخي در دين زرتشت مي باشد.
5- خورده اوستا:
خورده اوستا به معني اوستاي کوچک که آذر به مهراسپند در زمان شاپور دوم (310 - 379 ميلادي) آن را تأليف کرد و مشتمل بر دعاها و نمازهايي است که بيشتر در جشن ها و عيدها و يا مراسم سدره پوشي و کُشتي بستن و يا ازدواج و سوگواري خوانده مي شود.[4]
خورده اوستا مجموعه اي برگزيده از ديگر بخش هاي اوستا (يسنا، ويسپرد و يشت ها)، با تصرفاتي درخور توجه است که مانند يک کتاب مدون از دعا مي باشد.
در سراسر اوستا، زرتشت پيروان خود را به پاکي روح و جسم و عناصر و پاکي مسکن و هر آنچه مربوط به زندگاني است دعوت مي کند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- آشنايي با دين زرتشت، مهرداد ايزدپناه
2- زرتشت پيامبرِ ايرانِ باستان، هاشم رضي
3- زرتشت، مزد يسنا و حکومت، جلال الدين آشتياني
4- تاريخ زرتشتيان (فرزانگان زرتشتي)، رشيد شهمردان
5- کهن ترين کتاب آسماني در زمان ايران باستان اوستا، ابرهيم پورداود
6- زرتشت و همراهان او، رشيد شهمردان
7- گات ها، سروده هاي زرتشت، آذرگشسب، نشر جامي
8- تاريخ جامع اديان، جان بي ناس، ترجمة علي اصغر حکمت.
[1]- پور داود، ابراهيم، اوستا، انتشارات دنياي کتاب، 1382، ص 26.
[2]- ايزدپناه، مهرداد، آشنايي با دين زرتشت، ص 45.
[3]- جميس دامستتر، مجموعه قوانين زرتشت، ترجمة موسي جوان، ص 49.
[4]- پور داود، ابراهيم، اوستا، ص 56 - 59.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
 |
|
نمایش پاسخ ...
درباره دين رسمي قبل از زرتشت اطلاعات بسيار زيادي وجود ندارد، و بين مورخان اختلافاتي ديده مي شود. به همين جهت جان بي ناس مورخ مشهور مي گويد: شرح و بيان داستان پيدايش مذهب زرتشت كار آساني نيست ... مآخذ موجود چندان روشن و موثق نيستند.[1]
ولي آنچه از منابع موجود بدست مي آيد ايرانيان باستان يكتاپرست بوده و داراي ديني الهي بوده اند، هرچند كه شايد تحريف شده باشند. و سرنوشت اديان ديگر را پيدا كرده باشند.
ولي آنچه از كتب مقدس مانند تورات، انجيل و قرآن استفاده مي شود مردم ايران قبل از پيدايش زرتشت داراي دين مجوس بوده اند. هرجا از ديانت كهن ايران نامي به ميان آمده است، به لفظ مجوس اكتفا شده است.
در قاموس قرآن آمده است كه لفظ مجوس فقط يك بار در قرآن[2] بكار رفته و مراد از آن ايرانيان قديم مي باشد كه دين آنان را در كنار يكي از چهار دين مشهور دوران باستان قرار مي دهد. گفته مي شود كه مذهب مجوس در اصل مذهب شرك نبوده و در رديف اديان توحيدي قرار داشته است.[3]
يك محقق ايراني مي گويد: در هيچ يك از كتب آسماني (تورات، انجيل، و قرآن) از كتاب اوستا صريحاً نام برده نشده و هرگاه از مذهب باستاني ايرانيان سخن به ميان آمده تنها به نام «مجوس» بسنده كرده اند و اين قوم را نمايندة مذهب ايران باستان دانسته اند.[4]
قديمي ترين مدركي كه نامي از مجوس در آن برده شده كتاب ارمياي نبي است.[5] در منابع مسيحي هم در انجيل متي از چند نفر از مجوسيان ياد شده است.[6]
بدين ترتيب مجوس در منابع ديني از جمله قرآن و روايات جزو اهل كتاب شمرده شده و در آن روايات تصريح شده كه دين مجوس يك دين الهي بوده است. در بعضي از روايات به اسم كتاب مجوس نيز تصريح شده است، آنجا كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ از مجوس سؤال كردند فرمود: آنان پيغمبري داشتند كه او را كشتند و كتابش را سوزاندند و اسم آن كتاب جاماسب بود و در روايات ديگر اسم مجوس جاماسب و اسم پيغمبرشان اماست آمده است.[7]
اما چيزي كه هست بسياري از روي اشتباه زرتشت را پيغمبر مجوس دانسته اند و براي پيغمبر بودن زرتشت از نظر اسلام، آيات و رواياتي كه نمونه اي از آنها در بالا آورده شد، دليل آورده اند، در صورتي كه اگر كمي دقت بكنيم خواهيم ديد كه مجوس غير از زرتشت است.
هرچند مسلمانان هم موقعي كه ايران را فتح كردند، براي اينكه خون مردم ريخته نشود روي تسامح اسلامي مفهوم لفظ اهل كتاب را تعميم دادند و با تمام ايرانيان معامله اهل كتاب نمودند. و حتي بعدها بت پرستان اروپا و هند و تبت نيز توانستند به عنوان مجوس در قلمرو اسلامي بسر برند.[8]
ولي تطبيق زرتشت با مجوس اشتباه است. و مي توان گفت دين قديم طوائف آريا همان آئين مجوس بوده است. بعدها مانند اديان ديگر الهي تحريف شده و تعاليم آن با خرافات و موهومات زيادي آميخته گرديده است. و زرتشت را اگر به عنوان يك حقيقت تاريخي بپذيريم در دوران بعد پيدا شده و در آئين مجوس اصلاحاتي بعمل آورده است. به اين معني زرتشت خود مؤسس دين نبوده، بلكه از نو همان تعاليم مجوس را مطرح ساخته است.
بعدها مجوسها به چهار فرقه تقسيم شدند:
فرقه اول كيو مرثيه، فرقه دوم زروانيه، فرقه سوم مسخيه و فرقه چهارم زرتشتيه كه به نام زردشت معروف گرديده است.
بنابراين زرتشتيان فرقه كوچكي از مجوس هستند و اين كه اكنون مجوسيان را زرتشتي مي نامند، به اعتبار نامگذاري كل به اسم جزء است.[9]
آنچه كه امروز به صورت آئين زرتشت مطرح است همان آييني نيست كه زرتشت پس از اصلاح دين مجوس آنرا مطرح كرد، بلكه به شهادت بسياري از مورخان، كيش زرتشت در عهد ساسانيان تحريف و تعاليم او با خرافات آميخته شد. استاد مطهري در اين رابطه مي فرمايند: به هر حال در اين جهت شكي نيست كه دين زرتشت در دوره هاي بعد خصوصاً دورة ساساني، چه از نظر اصول عقايد و چه از نظر احكام و مقررات به پستي گراييده است.[10]
آنچه كه امروزه به عنون عقايد و اصول اخلاقي در آيين زرتشت مشاهده مي شود، عبارتند:
1. احترام به آتش به عنوان يكي از مظاهر خداي روشنايي، و افروخته نگه داشتن آن، و انجام مراسمي خاص در اطراف آن در معابدي به نام آتشكده، مشخصترين ويژگي اين آيين است.[11]
2. كتاب آسماني زرتشتيان اوستا نام دارد كه به معناي اساس و بنيان و متن است. اين كتاب، به خط و زبان اوستايي نوشته شده است كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوي و سانسكريت همريشه است.
اوستا 5 بخش دارد:
1ـ يَشنا (جشن و پرستش) اين قسمت معروفترين قسمت اوستاست.
2ـ ويشپِرَد (همة سروران) مشتمل بر نيايش.
3. وِنديداد (قانون ضد ديو) دربارة حال و حرام و نجس و پاك.
4. يَشتها (نيايش سرود و تسبيح).
5. خرده اوستا (اوستاي كوچك) دربارة اعياد و مراسم مذهبي و تعيين سرودهاي آنها.[12]
3. در اين كه زيربناي تعاليم زرتشت چيست «ثنويت» يا (چند خدايي) يا احياناً «توحيد» و يگانه پرستي؟ در اين باره نيز ميان محققان و صاحبنظران اختلاف وجود دارد.
پرداختن به همة اين اختلافها از عهدة اين مقاله خارج است، امّا آنچه مسلّم است، اين است كه هر يك از بخشهاي اوستا منشأ اين اختلاف گرديده است كه در اوستا عقيده بر تعدد خدايان مبني بر طبيعت پرستي و سپس ثنويت و دوگانه پرستي و بالاخره وحدت و يكتا پرستي همه جا جلوه گر است.[13]
در آيين زرتشت از خدا به عنوان آهورا مزدا نام برده شده كه براي خودش 6 دستيار دارد.
4. در اين آيين انتظار سه منجي از نسل زرتشت مطرح است. اين منجيان يكي پس از ديگري جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.
1ـ هوشيدَر، 1000 سال پس از زرتشت ظهور خواهد كرد.
2ـ هوشيدَرماه، 2000 سال پس از زرتشت.
3. سوشيانت، 3000 سال پس از زرتشت كه با ظهور او جهان پايان مي يابد.[14]
5. اصول اخلاقي زرتشت به سه اصل عملي استوار است؛ گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك، كه اين اصول در بسياري از آيينها با عبارتهاي مختلفي يافت مي شود.
در اسلام خلقت هيچ چيزي به شيطان نسبت داده نمي شود و اساساً شيطان قوه خلاقه ندارد. از نظر اسلام همة اشياء با دست قدرت خداوند به وجود آمده است. در صورتي كه اهريمن در اوستا به صفت آفريننده متصف شده و مي تواند علاوه بر ديوها و پريان نامرئي جانداران محسوس و مرئي از قبيل: وزغ، مورچه، مار، عنكبوت، حشرات و گرگ را خلق كند و بيماري و آفت از قبيل: سيل، زلزله، طوفان و باد خطرناك پديد آورد.[15]
مرگ و سرما و زمستان در دين زرتشت مخلوق اهريمن است.
اما در دين اسلام خالق مرگ خداست و سرما و زمستان نيز حادثه سودمند و مفيدي مي باشد.
آنچه حاصل شده اين است كه آئين زرتشت يكي از فِرَق چهارگانه مجوس است، مردم ايران قبل از اين آئين بر دين مجوس بوده اند و آئين زرتشت بخاطر خرافاتي كه در آن راه يافته با فطرت بشري ناسازگار است، در عين حال امروزه پيروان اندكي دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. خدمات متقابل اسلام و ايران، استاد شهيد مطهري.
2. آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
[1] .جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، انتشارات اسلامي، چاپ چهارم، 1370، ص 450.
[2].حج/17.
[3] . اقتباس از مبلغّي آباداني، عبدالله، تاريخ اديان و مذاهب جهان، چاپ اول، 1373، ج 1، ص 368.
[4] . اقتباسي از تاريخ اديان و مذهب جهان، همان، ص 398.
[5] . تورات، باب 39، جمله 13، به نقل از: مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1375، ص 298.
[6] . انجيل متي، باب دوم از اول تا آخر، ص 2 و 3، به نقل از اسلام و ايران، همان.
[7] . حرّ عاملي، محمد بن حسن، وسائل كتاب الجهاد، چاپ بيروت، باب 49، حديث 3 و 5.
[8] . زرين كوب، دكتر عبدالحسين، كارنامة اسلام، انتشارات اميركبير، چاپ نهم، 1382، ص 1، فصل اول.
[9] . مجله تخصصي كلام اسلامي، مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، ص 61، شمارة 32.
[10] . مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1375، ص193.
[11] . ايزد پناه، مهرداد، دين زرتشت، انتشارات محور، چاپ اول، 1382، ص 101.
[12] . آشنايي با اديان بزرگ، همان، ص 64.
[13] . مجله تخصصي كلام، مؤسسه امام صادق، شماره 33، ص 51.
[14] . آشنايي با اديان بزرگ، همان، ص 66.
[15] . خدمات متقابل اسلام و ايران، همان، ص 94.
( اندیشه قم )
|
|
|
|
1
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عقائد |
قرآن و تفسیر |
احکام |
اندیشه سیاسی اسلام |
عرفان و تصوف |
اخلاق |
حقوق زن |
حدیث شناسی |
ادیان و مذاهب |
تربیت و مشاوره |
تاریخ اسلام |
تاریخ پیامبران |
تاریخ معاصر |
مهدویت و انتظار |
سیاست |
حقوق |
دین پژوهی |
اجتماعی و فرهنگی |
پزشکی |
علمی |
کلام |
فلسفه |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
9200 سوال |
:تعداد سوالات |
|
292 گروه |
:تعداد گروهها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی | مقالات |
اخبار و اطلاع رسانی |
کتابخانه موضوعی |
مجموعه تصاویر |
دریافت نرم افزار |
معرفی پایگاه ها
| بانک صوت و فیلم |
کارت پستال
نقشه سایت | ارتباط با ما |
درباره ما | عضویت | ورود به محیط کاربری
تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده
از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
|
|
|