یه نفر مثل همه آدما
دیگر امکانات

به نام خدای مهربون
سلام
این پست آخرین پست من قبل اعلام نتایج مسابقه هستش
در همین پست به همه دوستان شرکت کننده خسته نباشید می گم
ان شاء الله در این مسابقه برنده بشید
به علت کمبود امکانات و قطع شدن اینترنت فعلا  نمی تونم پست بزنم
باشد که روزی روزگاری بتونم دوباره کانکت شم 
همین
یاعلی  

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 5 آذر 1388 7:24 PM ] [ علي رضا کلامي ]
تصوري كه ما از نوع جنگ ها در ذهن داريم مثل دفاع مقدس است. اما اين جنگ براي حدود نوزده سال پيش است و در اين مدت در دنيا تحولات زيادي در زمينه جنگ به وجود آمده كه تاثيرات عميقي را در فضاي بين المللي گذاشته است. در واقع جنگ ها متفاوت شده اند. اكنون جنگ ها را به چهار نسل تقسيم مي كنند. نسل سوم همان هشت سال دفاع مقدس ايران است كه در حوزه نظامي صورت مي گيرد و از سلاح و مهمات معمولي استفاده مي شود، اما بعد از آن تحولاتي را شاهد هستيم، به طوري كه آمريكا در حمله اول به عراق در سال 1992 از 85 درصد مهمات معمولي و 15 درصد مهمات هوشمند استفاده كرد و در جنگ عراق ، در سال 2003 ، به 15 درصد مهمات معمولي و 85 درصد مهمات هوشمند تبديل شد. اما در جنگ جديد و نسل چهارم 100 درصد از مهمات هوشمند و تخصصي استفاده مي شود. براساس هر نوع كار كرد از نوعي بمب مخصوص استفاده مي گردد.
پيش از اين نوع جنگ ها، سه عنصر عمليات رواني، فعاليت هاي اطلاعاتي و تصرف سرزمين ، شاخص پيروزي بود، امادر جنگ هاي جديد، آمريكايي ها از مفهومي باعنوان تعويض نظام سياسي براي هدف جنگ استفاده مي كنند، يعني ديگر تصرف خاك هدف نيست و هدف نهايي تغيير نظام سياسي است. بنابراين ابزار و لوازم جنگي با قديم فرق كرده است.
لذا اول بايد دشمن را كامل بشناسيم و بدانيم كه چگونه مي خواهد با ما برخورد كند و تاكتيك هايش چيست؟ توجه آمريكا در جنگ به حمله از راه دور و به اصطلاح دور ايستاست؛ به مانند جنگ 33 روزه لبنان و اسرائيل . دشمن در اين تاكتيك از فواصل حمله مي كند كه ما نمي توانيم با آن مقابله مستقيم كنيم و بيشتر تهديدات «هوا پايه و دريا پايه» است و جنگ « زمين پايه» وجود نخواهد داشت. با توجه به اينكه آمريكا در اطراف، پايگاه و نيرو دارد امكان دسترسي به كل جغرافيا برايش مقدور است. با اهميت به اين موضوع جمهوري اسلامي ايران كه يك نظام سياسي وابسته به مردم است و اداره آن هم به عهده مردم است، وقتي هدف تغيير نظام باشد دشمن با برهم زدن تعادل اداره مردم ، به هدف خود نزديك مي شود و در اين چارچوب به دنبال اين است كه زيرساخت ها و تاسيسات حياتي و ضرورتي آن را از كار بيندازد و از تاثير آن بر مردم و نارضايتي هاي به وجود آمده استفاده كند.
در اين حالت جغرافيايي جنگ و جغرافيايي اداره مردم بر هم منطبق مي شوند؛ يعني در همان جا كه مردم زندگي مي كنند دشمن در حال نابود كردن زيرساخت ها است و ما، هم بايد دفاع كنيم و هم به مردم خدمت رساني كنيم. برخي ها تحليل مي كنند «جنگ لبنان جنگ پل ها» بود زيرا اسرائيل تمام پل هاي كوچك و بزرگ لبنان را هدف قرار داد تا ارتباطات زميني مختل شود. پس در اين جنگ هدف اول زيرساخت هاي اداره مردم و هدف نهايي ناممكن كردن اداره مردم است.
يك سرهنگ آمريكايي در مصاحبه اي از چگونگي حمله به ايران و تهران چنين گفته بود كه با توجه به تجربيات مختلف در اطراف تهران مستقر مي شوند و از طريق هواپيماها زيرساخت ها را مي زنند و از طريق عناصر وابسته، در درون مردم نارضايتي به وجود مي آورند، يعني از دو طريق انهدام زير ساخت ها و عمليات رواني، مردم را مي شورانند و آن ها را با دولت روبه رو مي كنند. در رويارويي با اين نوع تهديدات بايد از تمام امكانات و ظرفيت هاي دفاعي استفاده كنيم. اين جنگ نامتقارن است، زيرا توان نظامي ما و آمريكا برابر نيست و اگر بخواهيم مقابل آن ها بايستيم بايد از «دفاع غيرعامل» در كنار دفاع عامل، استفاده و مفهوم دفاع يكپارچه را دنبال كنيم.
در دولت جمهوري اسلامي پدافند غيرعامل به كليه اقداماتي كه بدون استفاده از سلاح در تهديد نظامي باعث كاهش آسيب پذيري و پايداري كشور شود، اطلاق مي شود.ما در پدافند غيرعامل در يك مفهوم جدي مي خواهيم با كاهش آسيب پذيري و افزايش پايداري، كشور را از تغيير نظام سياسي به وسيله دشمن حفظ كنيم. در اين جهت چهارعنصر وجود دارد كه بايد آسيب پذيري شان در مقابل دشمن كاهش يابد. حكومت، دولت، مردم و بخش دفاع.
حكومت، يعني اصل رابطه قدرت اداره و پاسخ گويي به نيازهاي مردم و رابطه اي كه بين مسئولان، رهبري دولت و اداره كنندگان جامعه با مردم وجود دارد. دولت، يعني زيرساخت ها مانند بهداشت و درمان، انرژي ، تغذيه اطلاع رساني، امنيت و ... مردم ، يعني هدف دشمن و بخش دفاع هم كه تعريف وظايف خود را دارد و در حيطه ما نيست.
در واقع براي اين اهداف بايد چند كار انجام داد. يكي پدافند غيرعامل است كه آسيب پذيري در مقابل تهديدات را كاهش مي دهد ؛ دوم، مديريت بحران ناشي از جنگ يعني اداره كشور، استان ، شهر ، محله ، دستگاه و سازمان است كه اين موضوع همان انطباق جغرافيايي جنگ و اداره مردم است و كار بسيار سختي محسوب مي شود. به نظر ما راه حل اين قضيه به طور منحصر استفاده از ظرفيت هاي بسيج است. بسيج در واقع مسئول غيرمستقيم اداره كشور در زمان جنگ است و نقش حياتي خود را نشان مي دهد. خوشبختانه جمهوري اسلامي ايران جزء معدود كشورهايي است كه بسيج سازماندهي شده دارد . براي اداره در سطح ملي با هماهنگي وزارت كشور و تاييد رياست جمهوري يك ساختار استاني به نام شوراي پدافند غيرعامل استان تشكيل شده و مسئوليت اين شورا در هر استان بر عهده استاندار است و در كنار آن سپاه و بسيج به عنوان معاون در امور پدافند غيرعامل قرارمي گيرند. 8 كار گروه نيز براي هر شورا پيش بيني شده است . كه بسيج با توجه به سازمان خود در همه آنها حضور دارد. كار گروه هاي تهديدات ، اطلاعات ، مديريت بحران ، بهداشت ، درمان و ... تاكنون اين شورا در چند استان تشكيل شده و در باقي استان ها در حال پي گيري مي باشد، بنابراين اداره استان برعهده استانداري است و او پاسخ گو خواهد بود، اما بسيج در شهرها و دستگاه ها او را كمك خواهد كرد. كار ديگري كه انجام داده ايم ابلاغ شوراي پدافند غيرعامل در وزارتخانه ها و دستگاه هاي دولت است كه مسئوليت اين شورا با وزير مربوطه است و بسيج در آن به طور رسمي وظايفي را برعهده دارد. اولين كار اين شورا تهديدشناسي يا دشمن شناسي تخصصي است. تهديدات در هر حوزه اي وجود دارد و بايد به آن توجه كرد. در هر سازماني گروهي بايد آسيب ها و تهديدات احتمالي را مورد شناسايي قراردهد و اين گروه بايد از متخصصان باشد. دومين كار، مشاركت در شوراي پدافند غيرعامل است، يعني بسيج بايد به ميدان بيايد و مشاركت كند. سومين كار، مديريت در شرايط بحران است، يعني دستگاه و سازمان بايد در شرايط جنگ اداره شود. آن چيزي كه مي تواند مردم را آرام كند، ارتباط رهبري با مردم از طريق صدا و سيما است و بايد آسيب پذيري اين سازمان در مسائل فني كاهش يابد. بخش ها و وزارتخانه هاي ديگر نيز بايد اين چنين آمادگي پيدا كنند و متخصصان بسيجي بتوانند جايگزين افرادي شوند و كار را ادامه دهند و اين نياز به دستور ندارد و بسيج خود جوش عمل مي كند.
فرهنگ سازي، آموزش و اطلاع رساني چهارمين كاري است كه بايد انجام شود. البته بخش آموزش آحاد مردم برعهده صدا و سيما، آموزش عالي ، آموزش و پرورش و سازمان هاي مرتبط است. پنجمين كار هم كمك به برقراري امنيت و حفاظت اطلاعات است. اين موضوع در سطح شهرها به طور ذاتي برعهده نيروي انتظامي و دستگاه هاي مربوطه است و اين مسئوليت در وزارتخانه ها و دستگاه هاي دولت برعهده حراست مي باشد، اما بسيج بايد كمك كند. يكي از مواردي كه دشمن روي آن توجه ويژه اي دارد استفاده از ستون پنجم و افراد نفوذي است و بسيج بايد هوشيار باشد و در صورت تخريب بخشي از ساختمان به سرعت كنترل را دست گرفته و از ورود افراد غير به ساختمان جلو گيري كند.
مفهوم ديگري كه ما در پدافند غيرعامل دنبال مي كنيم« دفاع غير نظامي» است. قبل از انقلاب يك سازمان با همين عنوان وجود داشت كه بعد از انقلاب ، در بسيج مستضعفين ادغام شد و نيروي مقاومت بسيج علاوه برجذب ، سازماندهي و بكارگيري نيروهاي مردمي مسئوليت دفاع غيرنظامي را هم برعهده گرفت.

غلامرضا جلالى


ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 5 آذر 1388 6:52 PM ] [ علي رضا کلامي ]
پنجم آذر ماه سال روز تشكیل نهاد بسیج به فرمان حضرت امام خمینی (ره) است و همین ایام بهانه ای شد تا بار دیگر نظری بیندازیم به نقش مسؤولیت های سنگین این نهاد كه محدوده آن را همه كسانی تشكیل می دهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمان های بلند امام راحل(ره) و عملی شدن شعارهای نجات بخش انقلاب اسلامی دارند و در هر زمان با درك شرایط و موقعیت انقلاب و كشور از هیچ گونه خدمت و یاری رسانی به نظام و كشور دریغ نمی ورزند.
به راستی كه بسیج و گرامی داشت مقام و جایگاه آن با برگزاری سمینارها و یا تعارفات معمولی در حالی كه هیچ تلاشی برای به فعلیت رساندن نیروی عظیم نهفته در وجود بسیجیان صورت نگیرد راهی به جایی نخواهد برد.

حیثیت امروز نظام، تا حد زیادی مدیون بسیج و حضور همه جانبه مردم در آن بوده است، حتی تصاحب قدرت جهانی اسلامی با بسیج همه جانبه و فراگیر در جهان میسر خواهد بود به گفته امام راحل، این امر شدنی است و باید به دنبال تحقق یافتن آن بود.

بسیج چیست و بسیجی كیست؟
اگر بخواهیم مفهوم بسیج و بسیجی را در ادبیات انقلاب اسلامی جستجو كنیم، چاره ای جز بیان مراد حضرت امام (ره) از بسیج و بسیجی نداریم. در اندیشه امام(ره) بسیج نهادی است اجتماعی با ابعاد متعدد. در این نگرش بسیج دیگر صرفاً سازمانی نظامی نیست كه فقط در زمان جنگ و برای دفاع در مقابل دشمن شكل گرفته باشد، بلكه نهادی است وسیع و پاسخگوی نیازهای اساسی و حیاتی جامعه و با اجزای دیگر نظام، چنان هماهنگی و پیوند دارد كه انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامی متصور نیست.

بسیج در صورتی می تواند نهادی جامع و شامل جهات متعدد و پایدار شناخته شود كه نیازهای دایمی و باورها و ارزش های فرهنگی پدید آورنده آن به روشنی تعریف شوند، این نیازها ممكن است اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا نظامی باشند.

به فرموده امام(ره) « بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد، بسیج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهیدان گمنامی است كه پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسیج میقات پا برهنگان معراج اندیشه پاك اسلامی است كه تربیت یافتگان آن، نام و نشانی در گمنامی و بی نشانی گرفته اند.»(1)

از دیدگاه امام بسیجی كسی است كه در عمل علاقه خود را به پیشرفت و حفظ و گسترش اقتدار نظام اسلامی و شأن و حیثیت ملت مسلمان نشان دهد. یعنی بسیجی بودن معیار و ملاكی است كه بر اساس آن میزان تعهد اعضای آن به اصول و آرمان های انقلابی سنجیده می شود.

تاریخچه و پیدایش بسیج
از دیدگاه امام(ره) تاریخ و سابقه بسیج به بیداری قوم بنی اسراییل و قیام آن قوم بر ضد ظلم فرعونی به فرمان حضرت موسی علیه السلام و بسیج اصحاب پا برهنه و فقیر صفه در برابر ظلم و غارت اشراف بت پرست مكه، به دعوت رسول اكرم - صلی الله علیه و اله و سلم – و نیز اهتمام ائمه اطهار علیهم السلام. كه نگرش الهی داشتند و به تشویق مردم به هم پیمانی برای حل مسائل سیاسی و كاهش گرفتاری مسلمین باز می گردد.

در عصر حاضر هم، بسیج مردم در جریان تحریم تنباكو و مبارزه بر ضد استعمار دولت انگلیس به فتوای مرحوم میرزای شیرازی و قیام پانزده خرداد در سال 1342 در برابر ظلم و خیانت رژیم پهلوی و استمرار مبارزه آنان تا سرنگونی حكومت شاهنشاهی در 22 بهمن 1357 ماهیت بسیجی دارد.

«سنگ بنای بسیج بر حكم فقهی و جهادی استوار است؛ جهادی كه مبتنی بر روحیه دفاعی باشد و نه تهاجمی یا جهان گشایی، بسیج در نظر امام مولودی جدید است كه كارشناسان جهانی نمی توانند آن را بشناسند، هر گاه قوه ایمان در ملتی زنده شود، همگان را به قیام الله فرا می خواند و می تواند سرتاسر یك كشور را بسیج نماید، معیار حركت بسیج هم همین اسلام و درك مفاهیم عالیه آن است».(2)

از نظر حضرت امام برای پیدایش و تقویت روح ایمان در میان مردم كه موتور حركت بسیج هستند؛ دو عامل نقش بی بدیل و غیر قابل انكار دارد؛ یكی مساجد، دیگری روحانیت.(3)

مساجد مركز بسیج مردمی بر ضد اهداف شوم دشمن است. مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مركز جنبش حركت های اسلامی بوده، از مسجد، تبلیغات اسلامی شروع می شده است و حركت قوای اسلامی برای سركوبی كفار و وارد كردن آنها در بیرق اسلام از مسجد بوده است، همیشه در صدر اسلام مسجد مركز حركات و مركز جنبش ها بوده است.(4)

پیغمبر مسجد جیوش را برای كوبیدن قدرت ها تجهیز می كرد. روحانیت هم از این قدرت و توان بهره مند است كه بتواند مردم را بسیج كند.

مأموریت های بسیج
مهم ترین مأموریت های بسیج را د رحال حاضر می توان بدین شرح خلاصه كرد:

مقابله با استكبار: در رأس مأموریت های بسیج و ستیز با جهانخواران و به ویژه دشمن اصلی این انقلاب، امریكاست.

در یكی از پیام های امام(ره) به مناسب هفته بسیج در تاریخ 2 آذر 1367 می خوانیم:

«من مجدداً به همه ملت بزرگوار ایران و مسؤولان عرض می كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ ترین ساده اندیشی این است كه تصور كنیم جهانخواران خصوصاً امریكا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند؛ لحظه ای نباید از كید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و سرشت امریكا كینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - موج می زند.

در ادامه برای مقابله با آنان می فرماید: خلاصه كلام اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند». بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد...(5)

قیام در مقابل انحرافات:

«اكنون كه به حمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است، در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد دارای مكتب های انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانش سراها و دانشگاه ها و سایر مراكز تعلیم و تربیت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشكل پیش نیاید و اختیار از دست نرود و وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشگاه ها و دبیرستان ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد».(6)

تحمل صبر و مبارزه علمی و عملی

من در اینجا به جوانان عزیز كشورمان به این سرمایه ها و ذخیره های عظیم الهی و به این گل های معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش می كنم كه قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده كنید...

مبارزه علمی برای جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعیت ها و حقیقت هاست، و اما مبارزه عملی آنان در بهترین صحنه های زندگی و جهاد شهادت شكل گرفته است.

4. تعلیم و تربیت جوانان در جهت پاسداری از اصول و اهداف انقلاب و نظام

«... بسیجیان در تعلیم و تربیت جوانان و نوجوانان مساعی جمیله خود را روز افزون كنند».(7)

مسؤولیت های بسیج
با توجه به جایگاه بسیار حساس بسیج در نشان دادن چهره نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جاذبه در درون جامعه برای مشاركت و جذب هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهای سازنده مبتنی بر هویت ملی – مذهبی از دیدگاه مقام معظم رهبری، بسیج و بسیجی مسؤولیتی سنگین را به عهده داشت و توانست یك ارتش معنوی مردمی را پایه ریزی كند.

به طوری كه امام خمینی(ره) در مورد بسیجیان قهرمان فرمودند: شما آیینه مجسم مظلومیت ها و رشادت های این ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این كشورید. شما یادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسؤولان بیداردلانی بوده اید كه امروز در قرارگاه محضر حق مأوا گزیده اند.

من به طور جد و اكید می گویم كه انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه بحث از بزرگ ترین سنگرهای دفاع از ارزش های الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یكایك شما نیازمند است چه صلح باشد و چه جنگ.(8)

در طول 8 سال دفاع مقدس، بسیج آن چنان ظاهر شد كه دشمنان اعتراف كردند كه قدرتی كه در بسیج نهفته، توان مقابله با یكایك ارتش های كلاسیك جهانی را دارد. دشمن كه سودای فتح سه روزه را در سر می پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه گشت كه با دست خالی اما با سلاح ایمان و اعتقاد به ارزش های الهی و انسانی به دفاع از كیان مقدس نظام اسلامی برخاسته بودند و از ایثار جان خویش دریغ نمی كردند.

جوانان سلحشوری كه به فرمان امام(ره) در پایگاه های مقاومت تحت عنوان بسیجی گرد آمده بودند و با كوچك ترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد هجوم می بردند و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می كردند وظیفه بسیج فقط به جنگ و مساله نظامی محدود نمی شود و امنیت داخلی كشور در سخت ترین شرایط یعنی دوران فعالیت منافقین و دیگر گروه های ضد انقلاب كه با كمك كشورهای خارجی ذی نفع در ایران درصدد آشوب و تنش و تجزیه و جدایی قسمت هایی از خاك كشور بودند، به مدد نیروی بسیج و پایگاه های مقاومت حفظ شد.

در حوادث طبیعی و بلایا، همچون زلزله، سیل و طرح واكسیناسیون فلج اطفال حضور بسیجیان گره گشای مشكلات و مایه دلگرمی مردم و مسؤولان بوده است. كما این كه در حادثه اسفبار زلزله رودبار در سال 1369 سرعت عمل و ایثار نیروهای مردمی در عملیات نجات به حدی بود كه خارجیان حاضر در منطقه با اظهار تعجب از حضور گسترده بسیجیان اقرار كردند كه به حضور آنان احتیاج نیست.

در زلزله اسفبار استان قزوین، در همان ساعات اولیه، مردان بسیجی در منطقه زلزله زده در كنار نیروهای امداد هلال احمر و ... و زنان بسیجی در شهرها با تشكیل صف های بسیار طویل اهدای خون و اهدای كمك های نقدی و جنسی جهانیان را به تحسین واداشت. امام خمینی(ره) در مورخ 2/9/67 در هفته بسیج درباره خطر غفلت از بسیجیان و روحیه بسیجی گری به مسؤولان پیامی را صادر می فرمایند.

ایشان فرمودند: «من دست یكایك شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم كه اگر مسؤولان نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأكید می كنم كه غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی (بسیج) سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشكر می كنم و از دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود».(9)

آری، مسؤولان در برابر حفظ روحیه ایثار و خدمت كه از ویژگی های بسیجیان است، مسؤول هستند، هر گونه تجمل گرایی و عدم كارایی در عرصه مسؤولیت و بی توجهی به روحیه و عواطف مردم خطری است كه می تواند به نهاد بسیج در عرصه های خطر، ضربه وارد كند.


بسيج در كلام حضرت اما م(ره)
1 – بسيج لشگر مخلص خداست.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
2 – بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار و طراوت يقين و حديث عشق را مي‌دهد
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
3 – بسيج ميقات پا برهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي‌است.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
4 – بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان گمنامي‌است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سروده‌اند.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
5 – تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي‌ايران يقيناً از بركات والطاف جليه خداي تعالي بود.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
6 – من همواره به خلوص وصفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
7 – اگر بر كشور نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين اندازدچشم طمع دشمنان و جهانخوران از آن دور خواهد گرديد.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
8 – در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي‌ام.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52، 2/9/67»
9 – بسيج بايد مثل گذشته و باقدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه 52 و 53، 2/9/67»
10 – بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي‌نيست .بايد هسته‌هاي مقاومت را در تمامي‌جهان بوجود آورد.
«صحيفه نور جلد 21 صفحه53»
11 – بسيج بايد عمومي‌باشد.
«پيام انقلاب شماره 201 صفحه 20»
12 – من اميدوارم كه اين بسيج عمومي‌اسلامي،الگو براي تمام مستضعفين جهان وملتهاي مسلمان عالم باشد.
«پيام انقلاب شماره 201 صفحه 20»
13 – قضيه بسيج همان مسئله ايست كه در صدر اسلام بوده استو اين مسئله جديدي نيست.
«پيام انقلاب شماره 201 صفحه 20»
14 – رحمت وبركات خداوند بزرگ بر بسيج مستضعفان كه به حق پشتوانه انقلاب اسلامي‌است.
«پيام انقلاب شماره 201 صفحه 20»

بسيج در كلام مقام معظم رهبري
1 – بسيج تنها تا آن روز پيروز است كه در يك دست بسيجي قرآن و در دست ديگرش سلاح باشد.
«پيام صفحه 162»
2 - بسيج بايد با همان روحيه وشور و قدرت دوران جنگ باقي بماند.
«حديث ولايت جلد 2 صفحه 177»
3 – حفظ بسيج بعنوان سرمايه عظيم وارزشمند انقلاب اسلامي‌يك تكليف است.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌1/9/69»
4 - باري استمرار راه امام (ره) روحيه بسيجي بايددر همه جا گسترش يابد.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌1/9/69»
5 – بسيج بهترين مدافع اسلام وانقلاب است.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌1/9/69»
6 – بسيج عامل درجه اول دفاع از كشوراست.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌1/9/69»
7 – ارتش بيست ميليوني براي حفظ شيرين‌ترين ميوه تاريخ اين ملت تشكيل شد.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌10/9/69»
8 – فراگير شدن فرهنگ بسيجي انقلاب را بيمه خواهد كرد.
«روزنامه جمهوري اسلامي‌3/9/69»
9 – بسيج بايد مطيع مسجد،حامي‌مسجد،عامل به قرآن و حافظ قرآن باشد.
«پيام صفحه 162»
10 – بسيجيان جوان ، گلهاي بوستان انقلاب ، نيروي حياتبخش انقلاب و مايه اميد ودلگرمي‌ملت و رهبر انقلابند.
«پيام صفحه 162»



پانوشت ها:

صحیفه نور، جلد 21، ص 195.

2 و 3 . صحیفه نور، ج 14، ص 475. ج 6، ص 175.

4. بیانات امام (ره) در جمع اعضای هیات نمایندگی عالی رتبه روحانی عربستان – 1/2/58.

5. صحیفه امام جلد 21، ص 54، 2/9/67.

6. صحیفه نور – جلد 21، ص 192.

7. صحیفه امام، جلد 15، ص 232.

8. صحیفه نور ، جلد 21، ص 18و19.

9. صحیفه امام، ج 21، ص 196.
<!-- Inject Script Filtered -->
ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 5 آذر 1388 6:44 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
در آسايشگاه ما مجروحى بود كه از كتف جراحت داشت. اگر هر روز هم او را پانسمان مى كردند، باز از بوى تعفن آن جراحت، كسى نمى توانست به ۳-۴ مترى او نزديك شود.
يك روز صبح، زودتر از همه براى نماز بيدار شده بود. وقتى ديگران نيز بيدار مى شوند، متوجه مى شوند كه بويى معطر در فضاى آسايشگاه پيچيده است. همه تعجب مى كنند و بعد متوجه مى شوند كه آن بوى خوش از طرف همان مجروحى است كه در حالت سجده است. به او نزديك مى شوند و فكر مى كنند كه در سجده خوابش برده است، اما وقتى تكانش مى دهند، نقش زمين مى شود.
آن آزاده شهيد شده بود و آن بوى معطر، عطر شهادت او بود كه تمام فضاى آسايشگاه را پر كرده بود. بچه ها، نگهبان آسايشگاه را در جريان مى گذارند و او باور نمى كند كه بچه ها از عطر استفاده نكرده باشند، يا به او نزده باشند. همه را براى پيدا كردن عطر تفتيش كردند و چون چيزى پيدا نكردند، دست به كابل و باتوم بردند و بچه ها را زدند.

•على قربانى- يزد
منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:09 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
شكنجه و آزار و اذيت عراقى ها حدى نمى شناخت. گاه ضربه هاى كابل آن ها، كار عده اى را به فلج شدن مى كشاند؛ همچنان كه در مورد «حسين» و«حميد» شد.
آن ها از بچه هاى تهران بودند و به خاطر خوردن بيش از حد ضربه هاى كابل، از كمر فلج شده بودند. بچه ها داوطلبانه آن ها را به پشت مى گرفتند و حركت مى دادند و مشكلات آن ها را بر طرف مى كردند. در شب عاشوراى حسينى سال ۶۵ اين دو برادر با چشمى گريان به خواب رفتند. صبح كه از خواب بلند شدم، صداى گريه  شديدى را شنيدم. سر از بالينم كه برداشتم، ديدم حسين است. رفتم بالاى سرش و احوالش را پرسيدم. داشت چشم هاى غرق در اشك خود راپاك مى كرد. بلند شد و نشست. خواستم برايم بگويد كه چه اتفاقى افتاده است و او طفره مى رفت. وقتى اصرار كردم گفت: «ديشب خواب مولايم حسين (ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواده ام نگهدار شما هستيم.
به حضرتش گفتم: آقاى عزيز من! من نمى توانم راه بروم. از برادرانم خجالت مى كشم. امام دستى بر شانه هايم گذاشت و كمرم را گرفت و گفت: جوان!بلند شو كه ان شاءالله خداوند به شما صبر بدهد. مرا از زمين بلند كرد و چند قدمى به جلو حركت داد و نشاند. همين موقع بود كه از خواب پريدم و منقلب شدم.»
بچه ها كه اين شرح حال را شنيدند، از شوق گريه كردند و حسين را در ميان موج دست ها و گل بوسه هاى خود غرق كردند.
حسين به كمك بچه ها دست خود را روى ديوار گذاشت. بچه ها خواستند در بقيه كارها كمكش كنند، اما او نپذيرفت و گفت:
«مولايم گفته است بلند شو و من بايد خودم بقيه كارهايم را انجام بدهم.»
و شروع كرد به راه رفتن. او طنين صلوات بچه ها را در فضاى آسايشگاه انداخت؛ چون واقعاً معجزه شده بود. او كه تا قبل از اين روى زانو هم نمى توانست حركت كند، حالا چند قدم راه رفته بود. حسين بعد از چند روز تمرين به روزهاى عادى خود برگشت. اتفاقاً همين عنايت حضرت امام حسين(ع) شامل حال حميد هم شد. سايه سار آن امام شهيد، قامت او را نيز به روزهاى سبز و آفتابى برگرداند.

• محمود آزادى پور - قم
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:09 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
در اردوگاه موصل پيرمرد بزرگوارى بود كه بعد از نماز صبح مى نشست و دعا مى خواند، بعثى هاى پليد هم اگر كسى بعد از نماز صبح بيدار مى ماند و تعقيبات مى خواند، خيلى متعرضش مى شدند.
به هر حال، آمدند و متعرض حاج حنيفه شدند. به او گفتند: پيرمرد! اين چيه كه تو بعد از نماز صبح مى نشينى و وراجى مى كنى؟ (با لحن نابخردانه خودشان).
حاج حنيفه، اين پيرمرد بزرگوار، ديد اين هاخيلى پايشان را از گليمشان درازتر كرده اند. گفت: مى دانيد بعد از نماز صبح من چه كسى را دعا مى كنم؟
گفتند: چه كسى را دعا مى كنى؟
گفت: به كورى چشم شما، بعد از نماز صبح مى نشينم و رهبر كبير انقلاب امام خمينى را دعا مى كنم.
نگهبان بعثى اين حرف را شنيد و رفت. موقع آمار، در كه باز شد حاج حنيفه را بردند و حسابى كتك زدند و او را انداختند داخل زندان.
دو نفر ديگر هم در زندان بودند. يكى از آن ها «عليرضا على دوست» بود كه اهل مشهد است. ايشان مى گفت: ظهر كه زندانبان غذا آورد، ما ديديم غذا براى دو نفر است، با دو تا ليوان چاى. گفتيم: ما سه نفريم.
گفت: اين پيرمرد ممنوع از آب و غذاست.
چهار روز به اين پيرمرد يك لقمه غذا و يك قطره آب ندادند. هرچه ما اصرار كرديم امكان نداشت. زندانبان مى ايستاد تا ما اين ليوان چاى را بخوريم و بعد كه خاطرجمع مى شد، مى رفت.
روز چهارم ديدم كه حاج حنيفه ديگر توانايى اين كه نمازش را روى پا بخواند ندارد. او نشسته نمازش را خواند و به جاى اين كه بعد از نماز، تعقيبات بخواند، دراز كشيد و همين جور شروع كرد با فاطمه زهرا(س) از تشنگى خودش صحبت كردن. عرض مى كرد: فاطمه جان! از تشنگى مردم، به فريادم برس!
ما به بعثيان پليد التماس مى كرديم، ولى حاج حنيفه گرسنه و تشنه، چشمش را به روى عراقى ها بلند نمى كرد، تا چه برسد به اين كه زبانش را باز كند.
عزتش را اين طور حفظ مى كند، ولى از آن طرف، تشنگى خودش را با فاطمه زهرا(س) در ميان مى گذارد.
على دوست مى گفت: روز چهارم آن قدر از تشنگى ناليد تا اين كه چشم هايش بسته شد و به خواب عميقى فرو رفت. ما دو نفر، متوسل به فاطمه زهرا(س) شديم و عرض كرديم: به هر حال، آن روز توانستيم يك ليوان چاى را نگه داريم.
زندانبان رفت و ما منتظر بيدار شدن حاج حنيفه بوديم تا ليوان چاى را به او بدهيم، بعد از لحظاتى، ديديم بيدار شد، اما با چهره اى برافروخته و شاداب. شروع كرد به خنديدن و صحبت كردن. ديدم اين، آن حاج حنيفه نيست كه با ضعف و ناتوانى نمازش را نشسته خواند و دراز كشيد و به همان حالت، با فاطمه (س) عرض حاجت مى كرد و از تشنگى مى ناليد. آرام آرام سر صحبت را باز كرديم و گفتيم: امروز به بركت توسل شما، ما توانستيم يك ليوان چايمان را نگه داريم.
او خنديد و گفت: ممنون! خودتان بخوريد، نوش جانتان! الان در عالم خواب، فاطمه زهرا(س) هم از شربت سيرابم كردند و هم از غذا سيرم نمودند و آن طعم شيرين شربتى كه از دست مبارك حضرت زهرا(س) خوردم، هنوز كام مرا شيرين نگه داشته، من اين چاى تلخ شما را نخواهم خورد. اگر مى خواهيم عرض حاجت بكنيم، در درگاه پروردگار عالم و پيشگاه ائمه معصومين عليهم السلام باشد. چشم اميدمان به خدا و ائمه معصومين باشد و در مقابل انسان ها عزت خودمان را حفظ بكنيم و يقين بدانيم وعده خدا حق است. «و من يتوكل على الله فهو حسبه»
<!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered -->

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:07 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
در ماه محرم هر شب نوحه سرايى و عزادارى مى كرديم. اين وضع ادامه داشت تا شب تاسوعا كه حدود ۲۰ سرباز عراقى مسلح به همراه سرهنگ فضيل، فرمانده اردوگاه وارد آسايشگاه پنج شدند. سرهنگ عراقى گفت: شما نظم اردوگاه را بر هم زده ايد. چرا سينه زنى مى كنيد؟ اين كار ممنوع است.
پرسيدم: چرا ممنوع است؟ اين يك مراسم مذهبى است كه حتى در عراق هم شيعيان در سوگ امام حسين(ع) همين كار را مى كنند.
سرهنگ برآشفت و خيلى جدى گفت: به شرفم سوگند اگر دوباره اين كار را بكنيد شما را اعدام مى كنم و سپس ادامه داد: خوب، حالا بين شما كسى هست كه بخواهد اعدام شود؟
پس از چند لحظه سكوت، ناگهان برادر حسين پيرحسينلو دليرانه بلند شد. سرهنگ كه جا خورده بود، با تعجب گفت: چى؟ تو مى خواهى اعدام شوى؟
برادر پير حسينلو گفت: بله چون ما به خاطر همين عزادارى ها انقلاب كرديم و در ادامه راه امام حسين(ع) است كه اينجا هستيم و با شما مى جنگيم.
سرهنگ بيچاره گيج و مبهوت شده بود، چون نه مى توانست اعدام كند و نه مى توانست اين اقدام جسورانه و متهورانه را ببخشد. بنابراين با مشت به سينه برادر حسين كوبيد و گفت: «بنشين» و مثل سگ زخمى از آنجا رفت.به محض خروج او بچه هاى آسايشگاه يكصدا فرياد كشيدند: الله اكبر، خمينى رهبر، مرگ بر صدام يزيد كافر.
فرداى آن روز اسامى ۱۸ تن از برادران را خواندند كه نام برادر پيرحسينلو هم بين آن ها بود. سپس آن عزيزان را از اردوگاه موصل منتقل كردند و ديگر خبرى از آن ها به دستمان نرسيد.

احمد اسدى غفور
تهيه و تنظيم: موسسه فرهنگى پيام آزادگان
منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
<!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered -->

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:06 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
مراسم  عزاداری در محرم در اوایل با مخالفت های بسیار زیاد ، ضرب و شتم ، شکنجه و زندان همراه بود . هر نوع تجمع ، نوحه خوانی ، سینه زنی ، عزاداری و ... را ممنوع کرده بودند و افرادی  را که مسبب این کارها می دانستند به شدیدترین حالت ممکن مورد تنبیه قرار می دادند

یک موردش که یادم هست در اردوگاه عنبر بود . محرم در زمستان با آب و هوای بسیار سرد همراه  بود . در وسط حیاط اردوگاه ، مکانهایی بود که با بلوک سیمانی جداسازی شده بود و بعنوان حمام از آن استفاده می شد . مخازن آب این حمام ها فلزی بود و بر روی پشت بام آنجا قرار داشت و در زمستان بسیار سرد و کویری آنجا آنقدر آبش سرد می شد که در روز هم  امکان نداشت دستمان را زیر شیر حمام ببریم ، چه رسد به شب .

محرم آن سال ده پانزده نفر از هر آسایشگاه را که به قول خودشان مسبب عزاداری بودند را در یکی از شبها جدا کرده ، داخل این حمام ها برده و در حالی که لباس بر تنشان بود شیرهای آب سرد را بر روی این برادران باز کردند و در همان حالت با کابل ، چوب و شلاق و هرچه که در دستشان بود به ضرب و شتم این برادران پرداختند که اغلب این بچه ها دچار یکسری عوارض شدند که شاید هنوز هم آثار آن عوارض بر بدنشان هست . یا در همین رابطه افرادی را بردند و فلکشان کردند بطوری که هر ده ناخن پایشان افتاد و اصلاً امکان راه رفتن را نداشتند و تا مدتها برای رفتن به دستشویی ، حمام و صف آمار ، بچه ها آنان را بغل می کرند و بیرون می آوردند .

وضع برای مدتی به این صورت در اردوگاهها ادامه داشت ، اما با این وجود عزاداری ها بصورت مخفی ، و در حجم کمتری انجام می شد .

این مقاومت بچه ها کم کم سبب شد تا عراقی ها به این نتیجه برسند که هر کاری در مقابل عزاداری بچه ها انجام بدهند ، باز هم بچه ها راه خودشان را می روند . برای همین کمی نرم تر شده بودند و حتی در اواخر به گونه ای شده بود که روز عاشورا از بلندگوهای اردوگاه به جای پخش برنامه ی موسیقی ، مقتل و قرآن پخش می کردند و سعی می کردند که با احساسات بچه ها بازی نکنند و هیچ حرفی نزنند و اغلب خودشان را به ندیدن می زدند .

در هر آسایشگاهی برنامه های بسیار مفصلی برگزار می شد . ما چندین مداح و روحانی داشتیم . روحانیون اصلی اردوگاه چند سخنرانی ترتیب می دادند و ساعت هایش هم مشخص بود . در این ساعت ها ، آن تعداد از بچه ها که در آسایشگاه جا می شدند در سخنرانی ها شرکت می کردند . با پتوهای سیاه رنگی که داشتیم دیوارها را سیاه پوش می کردیم . سالهای آخر که عراقی ها سعی کردند کمتر مزاحم شوند ، بچه ها از یک آسایشگاه به آسایشگاهی دیگر - مثل دسته های عزاداری که از یک هیأت به هیأتی دیگر می روند -  بصورتی که جلب توجه نکند بعنوان دسته ی عزاداری می رفتند . به هر حال این عزاداری ها در حجم و بعدی که در آنجا امکانپذیر بود ، در نهایت سرسختی انجام می شد و بچه ها به هیچ وجه جلوی عراقی ها کوتاه نمی آمدند

به این صورت بود که ما محرم را ما به عراقی ها قبولاندیم  و کاری کردیم که اینها بپذیرند که ماهی به نام ماه محرم ، دهه ای به نام دهه محرم و روزی به نام عاشورا وجود دارد . و افرادی در اینجا هستند و زندگی می کنند که به این مسائل معتقدند و احترام می گذارند . نه بی احترامی به این مسائل را می پذیرند و نه از مراسمی که در دل و ذهن برای این ایام دارند می گذرند .

آزاده سر افراز علی زردبانی

اردوگاه موصل 4

 .

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:05 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
شنيدن ادامه ماجرا برايم راحت نبود. ضبط صوت را خاموش كرده و به سراغ انجام بقيه كارهايم رفتم. دايماً با خودم فكر مى كردم «عجب كار خشن و غيرقابل توجيهى انجام دادند، دليل نمى شود كه كسى را چنين تنبيه كنيم،حتماً راه هاى ملايم تر و بهترى هم براى اين كار وجود دارد!»
حس كنجكاوى، كلافه ام كرده بود! بالاخره دل به دريا زدم و دوباره ضبط صوت را روشن كردم. بقيه ماجرا، شنيدنى تر از آن بود كه فكرش را مى كردم.
با پريدن دكمه ضبط صوت، نوار گفت وگوى دو ساعته با آقايان حسين نوشهرى، سيداكبر مصطفوى و سعيد رازقى، كه مستقيماً در طراحى و اجراى اين عمليات دست داشتند، نيز به اتمام رسيد و من با خاطرى آسوده در رختخواب دراز كشيدم. با خودم گفتم: «قضاوت عجولانه اى بود! قبل از اظهارنظر، مى بايست نوار مصاحبه را تا آخر گوش مى كردى.»

ماجراى تنبيه به يادماندنى رضا جاسوس را به نقل از اين سه آزاده، مطالعه بفرماييد. مطمئناً شما هم به همان نتيجه اى كه من رسيدم، خواهيد رسيد.
در همان ماه اول ورود به اردوگاه، جاسوس ها چند برابر شدند و هر روز نيز بر تعداد آنها اضافه مى شد.
اردوگاه ما چندمين اردوگاهى بود كه او براى اجراى مقاصد شومش به آن آمده بود. رضا يكى از افراد كار كشته سازمان منافقين بود . ورد زبانش دايماً اهانت به امام خمينى، شهدا، ملت ايران و خانواده هاى شهدا بود؛ به همين علت به رضا «زاغى» معروف شده بود!
رضا كارش را خوب بلد بود و آن را به خوبى انجام مى داد. خيلى از بچه هايى كه مدعى بودند حزب اللهى هستند هم هيچ كارى نمى كردند و هر كارى كه دلش مى خواست انجام مى داد.
با وجود اين همه گستاخى و اهانت، ظلم و ستم به اسرا و جاسوسى و خيانت، باز هم از طرف اسرا، مورد لطف و محبت قرار مى گرفت. آن ها اميدوار بودند رضا، دست از كارهايش بردارد؛ اما او اين حسن نيت اسرا را به حساب ضعف گذاشته و آن ها را «يك مشت بى غيرت كه عرضه انجام هيچ كارى را ندارند»! خطاب مى كرد.
***
يك روز علناً نام ۲۰ نفر جاسوس هاى اردوگاه را از بلندگوى اردوگاه، براى برگزارى جلسه، در دفتر فرمانده، صدا كردند. جزييات جلسه، از طريق بچه هايى كه وارد اكيپ آن ها شده بودند به اطلاع اعضاى گروه رسيد. رضا جاسوس در آن جلسه به فرمانده اردوگاه و افسر اطلاعاتى عراقى ها، قول داده بود دفعه بعدى با تعداد بيشترى از اسراى ايرانى به دفتر فرماندهى بر مى گردد! علاوه بر اين، خط مشى جاسوس ها براى فعاليت، در سه محور، توسط رضا جاسوس مشخص شده بود. تشكيل گروه ضربت براى شكنجه اسراى ايرانى توسط ايرانيان مخالف حكومت ايران، فراهم كردن زمينه تبليغاتى توسط اسرا در جهت تامين منافع رژيم بعث و سازمان منافقين و به كار گرفتن اسرا در ارتش به اصطلاح آزادى بخش، سه محور اساسى و مهم مطرح شده در اين جلسه بود».
***
يك هفته بعد از آن گردهمايى! رفتار جاسوس ها با اسرا بدتر شد. رضا، كار را به جايى رسانده بود كه جاسوس ها به جاى عراقى ها، كابل به دست مى گرفتند و اسرا را كتك مى زدند. علاوه بر اين دستور داده بود كه در حياط اردوگاه يك «سن » بسازند و قرار بود از آن به بعد روى آن بزنند و برقصند.
***
«وضع خراب شده بود. اردوگاهى كه بچه هاى نمازخوان و مذهبى در آن بودند، كم كم داشت از دست مى رفت. ما از اين وضع خيلى ناراحت بوديم. هميشه گريه مى كردم و مى گفتم خدايا، چرا اين طور شده، چرا به مقدسات توهين مى شود و كسى كارى انجام نمى دهد. بالاخره يك روز به آقا سيد مراجعه كردم و گفتم تا كى مى خواهى سكوت كنى.
تا كى بايد بنشينيم، دست روى دست بگذاريم و با اين ها مبارزه نكنيم؟!
***
شش ماه از ورود رضا جاسوس به اردوگاه گذشته بود. رفتارهاى بى شرمانه رضا و جاسوس هايى كه پرورش داده بود، روز به روز روحيه اسرا را ضعيف تر مى كرد. اسرا به دو دسته تقسيم شده بودند. عده اى به شدت در برابر خواسته هاى عراقى ها مقاومت مى كردند و عده اى ديگر، فعالانه اخبار اردوگاه را به عراقى ها مى رساندند.
***
«برنامه ريزى هاى منظمى كه توسط رضا «زاغى» انجام شده بود و از طرف سازمان مجاهدين پشتيبانى مى شد، يكى يكى در حال اجرا بود. رضا آن چنان در دل عراقى ها جا كرده بود كه برايش «بادى گارد» در نظر گرفته بودند و به همراه آن ها در محوطه اردوگاه قدم مى زد!»
***
در اين مدت تحركاتى نيز از سوى بعضى اسراى ايرانى انجام مى گرفت. سيد اكبر مصطفوى، حسين نوشهرى، سعيد رازقى، ابراهيم بهادران، سيد نورالدين نورالدينى، نادر محبى، خسرو تكين، ابوالقاسم رضايى، عباس صداقت و احمد روزبهانى از اعضاى اكيپى بودند كه جلسات مستمرى براى حل اين مشكل تشكيل مى دادند.
***
سعيد نوشهرى مى گويد: «با اين كه اردوگاه موصل ۱ كه ما در آن اسير بوديم، جزو يكى از دموكرات ترين اردوگاه ها بود و همگى براى ابراز عقايد خود كاملاً آزاد بودند، اما جريان فكرى اى كه رضا به راه انداخته بود، جريان خطرناكى به نظر مى رسيد. موضوع را با تعدادى از اسرا در ميان گذاشتيم. خيلى از بچه حزب اللهى ها هم ترسيده بودند و كنار كشيدند، خيلى ها هم در آن مدت به فكر درس خواندن بودند و زبان هاى آلمانى، فرانسه و انگليسى مى خواندند و به اين فكر بودند كه بعد از آزادى، در ايران، مدرك ليسانس خواهند گرفت! از طرفى مدتى بود كه شكنجه ها را كم كرده بودند و فقط مبارزين را آزار مى دادند. به همين دليل كسى حاضر نبود خودش را به دردسر بيندازد. به هر حال من قبول كردم و تا پاى شهادت هم ايستاده بودم.» نظر خيلى از بچه ها اين بود كه تنها مجازات اين فرد خائن اعدام است ولى با اين حال تصميم گرفتيم تنبيه به يادماندنى ترى براى رضا در نظر بگيريم!
***
تصميم بر اين شد كه رضا جاسوس تنبيه سختى شود. براى اين كار سازمان دهى شدند و جزييات اين طرح با دقت، بررسى شد.
۶ نفر از شجاع ترين و مومن ترين بچه هاى اردوگاه انتخاب شدند و تعدادى نيز براى اجراى عمليات به صورت ذخيره در نظر گرفته شدند تا در صورت عدم اجراى نقشه توسط گروه اول، گروه دوم كار را تمام كند!
هماهنگى هاى لازم انجام شد. از شب قبل، برنامه عمليات فردا، براى اعضاى گروه تشريح شد؛ درست مثل يك عمليات نظامى!
شب را به راز و نياز با خدا گذراندند و با طلوع سپيده، به گروه هاى دو نفرى تقسيم و آماده انجام عمليات شدند. گروه اول حسين نوشهرى و سعيد كلانترى، گروه دوم نادر مجلسى و ابراهيم بهادران و گروه سوم روح الله عباسى و سلطان حسين جلال الدينى .
سعيد رازقى مى گويد: «يك شنبه ۲۷/۶/۶۶؛ رضا وسط اردوگاه بود و ما منتظر موقعيتى بوديم كه عمليات را اجرا كنيم. تا حدود ساعت ۳ معطل شديم. اما موقعيت مناسبى براى اين كار پيدا نكرديم. بالاخره نزديكى هاى ساعت ،۳ رضا به طرف دست شويى هاى عمومى رفت. من از بس با عجله وارد دست شويى شدم سُر خوردم و به زمين افتادم. بلند شدم و با ابراهيم بهادران به طرف راهروهاى سمت چپ دويديم. روح الله و نادر هم درها را گرفتند كه كسى وارد نشود. ناگهان از راهروى كنارى، صداى تق و توق شنيدم. به طرف صدا رفتم. وقتى رسيدم، سلطان، رضا را از دستشويى بيرون كشيده بود. سعيد هم آنجا بود. با ضربه محكمى رضا را روى زمين انداختم و به همراه سعيد و سلطان شروع كرديم به زدن رضا جاسوس. خدايى خيلى ناجور زديمش! بعد دست ها و پاهايش را گرفتيم ، خيلى التماس و گريه مى كرد كه رهايش كنيم. ما را قسم مى داد كه ببخشيمش، ولى زمان بخشش و رحم و مروت ديگر گذشته بود.»
تنبيه جانانه و به ياد ماندنى كه حاج آقا ابوترابى آن را حماسه كم نظير اسارت خواند رضا را به سزاى اعمالش رساند. همگى خوشحال و يا حسين گويان از دستشويى ها خارج شدند. بقيه اسرا دورشان را شلوغ كردند و صلوات مى فرستادند. خيلى ها از اول هم با اجراى اين نقشه مخالف بودند. افرادى بودند كه مى آمدند، حديث از رسول خدا (ص) مى آوردند و مى گفتند پيغمبر خدا فرموده اند حتى با حيوان هم نبايد چنين برخوردى بشود. اما آقا سيد و بقيه اعضاى گروه به هدف خود ايمان داشتند و آنان مى دانستند كه از روى عصبيت و هوى و هوس فردى، اين كار را انجام نمى دهند؛ تفكر رضا جاسوس يك تفكر سازمان دهى شده و هدف دار بود و آنان در صدد ابتر كردن جريان فكرى دقيق و برنامه ريزى شده رضا و امثالش در رابطه با اسراى ايرانى بودند.
«نتيجه مثبت اين عمل، بيشتر از آن بود كه فكرش را مى كرديم. تنبيه اين فرد خود باخته، عزت و افتخار بزرگى را براى اسراى ايرانى به ارمغان آورد . خبر اين حادثه در تمام اردوگاه ها پيچيد و باعث ترس جاسوس هاى ديگر شد. از آن به بعد، قضيه جاسوسى در اكثر اردوگاه ها كم رنگ تر شده بود و اهانت به امام، شهدا و اسراى ايرانى، كمتر صورت مى گرفت.
***
حسين نوشهرى، سلطان حسين جلال الدينى، روح الله عباسى، نادر محبى، ابراهيم بهادران و سعيد كلانترى توسط رضا جاسوس، شناسايى شده و به زندان فرستاده شدند. آن ها سه ماه شكنجه در زندان اردوگاه و دو ماه زندان در خارج از اردوگاه را تحمل كردند. چند ماه بعد، دادگاهى تشكيل شد و همگى را به زندان استضارات بغداد فرستادند.
***
داستان تحمل مصيبت ها، محروميت ها و شكنجه هاى اين شش دلاور حماسه ساز، در عين دردناكى، شنيدنى هاى فراوانى نيز دارد. شكنجه هاى غيرانسانى و غيراخلاقى كه شنيدن حتى يك مورد از آن ها حس تنفر را نسبت به دشمنان اسلام و انسانيت دو چندان مى كند.
آزار و اذيت هايى كه جز با ايمان قلبى به خداوند و توسل به ائمه (ع) و اعتقاد راسخ به هدف متعالى، قابل تحمل نيستند و هر انسان ضعيف النفسى را از پاى در مى آورند!
راستى! چگونه مى توانيم قصه دليرى اين جان بر كفان را بشنويم و اين چنين بى تفاوت از كنار آن ها بگذريم؟! آن هايى كه «جان» اين گران بهاترين هديه خداوند به انسان را در دست گرفتند و براى حفظ ارزش هاى دينى و فرهنگى كشورشان به آغوش دشمن شتافتند، همان هايى كه جسم شان را در اين راه، در مقابل بدترين و سخت ترين شرايط قرار دادند، اما لب به شكايت نگشودند. چه مى گويم؟! آخر كسى كه پيرو مكتب سرخ حسين (ع) و پرچم دار علم سبز زينب (س) است چگونه لب به شكوه مى گشايد؟! او با خداى خويش معامله كرده و چه پر سود داد و ستدى!
«جسم» و «جان» در برابر «رضاى معبود»!
با خود مى انديشم، چه زيباست همزمانى اسارت جسم و آزادگى روح!
آرى، آزادى زيباست و زيباتر از آن آزادگى است. همان كه حسين (ع) آن را به تمام بشريت توصيه كرده و فرموده است: «اگر مسلمان نيستيد، لااقل آزاده باشيد.»
و اكنون اين آزادگان مسلمان، با حريتشان، عزت را برايمان معنا كرده و آن را به ما هديه داده اند! و ما، يادمان باشد كه دفاع مقدس يك حقيقت تاريخى است و آزادگان و جانبازان، بازماندگان و راويان اين حماسه سرخند؛ و فراموش نكنيم راحتى و آسودگى امروزمان را مديون وجودشان هستيم.

راضيه مكوندى
<!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered -->

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:04 PM ] [ علي رضا کلامي ]
 
مراحل مختلف هماهنگی و تعامل بین رزمندگان، در دوران دفاع مقدس به طور کلی در طول هشت سال دفاع مقدس،‌سه دوره متفاوت و اساسی – به لحاظ الگوی تعامل و همکاری فی مابین ارتش و سپاه – در سیستم فرماندهی و مدیریت دفاعی جمهوری اسلامی ایران وجود داشته است.

سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید (جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح) در یک جمع بندی کلی، ضمن تشریح چگونگی ایجاد هماهنگی بین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران (ارتش و سپاه) در سالهای دفاع مقدس، این تعامل و هماهنگی ها را به سه دوره مشخص (به شرح زیر) تقسیم بندی کرده است:

دوره اول (حاکمیت تفکر بنی صدر)
اولین دوره فرماندهی و مدیریت رزمندگان اسلام در دفاع مقدس؛ از آغاز جنگ تحمیلی تا زمان سقوط و فرار بنی صدر (یعنی 10 ماهه اول جنگ) است.
در این مدت، ارتش جمهوری اسلامی ایران مسوولیت مستقیم فرماندهی و اداره امور جنگ و هدایت عملیات در صحنه های نبرد را عهده دار بود.
این دوره که از شهریور ماه سال 1359 تا پایان خرداد سال 1360 را در برمی گیرد سپاه پاسداران هیچ نقشی در فرماندهی و هدایت عملیات رزمندگان در صحنه های جنگ را نداشت.
اساسا این مقطع، دوره ای بود که به لحاظ استراتژی و تفکر بنی صدر، سپاه پاسداران و نیروهای مردمی و حزب الهی نقشی نداشتند. چون هدف اصلی بنی صدر، حذف رقیب (یعنی سپاه پاسداران) از عرصه مسائل سیاسی بود.
حضور سپاه پاسداران و جدی گرفتن نقش این نیروی تازه نفس در جنگ و دفاع، خلاف مبانی فکری و استراتژی بنی صدر بود. لذا عمده عقب نشینی ها و شکست ها و اینکه در آن زمان هیچ عملیات بزرگ و منطقی علیه نیروهای متجاوز صورت نگرفت، از عملکرد این دوره است.

 دوره دوم (اجرای الگوی دو فرماندهی)
این دوره از مهرماه سال 1360 تا پایان 1363 است. که تقریبا برای مدت سه الی سه و نیم سال، سیستم دفاعی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران، است. یعنی در این دوره   سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، تعامل و همکاری متقابل و مشترکی داشتند و اساسا "الگوی دو فرماندهی" حاکم بود. هیچ نیرویی (ارتش و سپاه) بر دیگری فرماندهی نداشت، جز در صحنه عملیات و در رده "گردان" که سپاه پاسداران فرمانده و میدان دار جنگ بود.
در همین راستا، توافقی فی مابین امیر شهید علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) و سردار محسن رضایی (فرمانده وقت کل سپاه پاسداران) به عمل آمد و این توافقنامه در تاریخ 6/12/60 (یعنی 21 روز قبل از آغاز عملیات فتح المبین) تنظیم و امضاء شد و برابر مفاد "بند پنجم" این توافقنامه با دو امضاء (امیر شهید صیاد شیرازی و سردار محسن رضایی) تصویب و جهت اجرا ابلاغ گردید. لازم به ذکر است، تصور این سند مهم و باارزش، در یگان های ذیربط ارتش و سپاه پاسداران، موجود است.
همچنین در اواخر سال 1361، موضوع ایجاد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) (به عنوان مرکز فرماندهی عملیات) مطرح شد، و نام مبارک خاتم الانبیاء(ص) توسط سردار "غلامعلی رشید" برای این قرارگاه پیشنهاد گردید.
پیش از فعال شدن قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص)،‌خصوصا در سال دوم جنگ (از مهر ماه سال 1360 تا دی ماه 1361) عملیات های پیروزمند چهارگانه ای (شامل: ثامن الائمه(ع)، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس) به طور مشترک توسط رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران اجرا شد. عملیات رزمندگان در این دوره،‌تحت نظارت "قرارگاه مرکزی کربلا" انجام می شد و این قرارگاه نیز تحت فرماندهی و هدایت مشترک "ارتش و سپاه" عمل می کرد.
در همین زمینه،‌در کتاب عملیات طریق القدس(ص 89)، از انتشارات سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران (چاپ اول 79) چنین آمده است:
"سرهنگ علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) به عملکرد سپاه پاسداران اعتقاد فراوان داشت و همکاری ارتش و سپاه را ترکیب مقدس نیروهای اسلام می نامید.
لذا در روز 7/9/60 - یعنی یک روز قبل از اجرای عملیات طریق القدس – طی امریه ای که فرماندهی نیروی زمینی ارتش و قرارگاه عملیاتی کربلا 1 (طریق القدس) ابلاغ کرد و قسمت هایی از آن عینا درج می شود، مسئله هماهنگی (به ویژه هماهنگی در تصمیم گیری ها) را مشخص کرده اند.
امیر شهید صیاد شیرازی می گوید: نکاتی که برمبنای تصمیم گیری های جلسه مشترک مرکب از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران در حضور من و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی "برادر محسن رضایی" به عمل آمده به این شرح ابلاغ می گردد:

نحوه فرماندهی یگان ها
الف: فرماندهی نیروهای هجوم کننده که اکثرا برادران سپاه پاسداران بوده و یا ترکیبی از پیاده ارتش و سپاه بوده، به عهده برادران سپاه است.
ب: فرماندهی نیروهای زرهی و مکانیزه به عهده فرماندهی نظامی خود بوده ولی باید طبق تدبیر عملیاتی، به موازات پیشروی نیروهای هجومی، در نگهداری زمین های پاکسازی شده و پشتیبانی یگان های در خط، کوشش کند.
پ: فرماندهی عمومی یگان های عمل کننده در محدوده تیپ های 1 و2 زرهی (لشکر 16) و تیپ 3 زرهی (لشکر 92)،‌به عهده فرمانده تیپ های مربوطه است.

 دوره سوم (استقلال عمل ارتش و سپاه)
در این دوره، سیستم فرماندهی و اداره امور جنگ و دفاع، در ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران کاملا جداگانه و مستقل بود. ارتش و سپاه حتی در مناطق و صحنه های عملیاتی نیز جدا از هم، با نیروهای دشمن می جنگیدند. این دوره و روش فرماندهی و اجرای عملیات علیه دشمن، "از آغاز سال 64 تا پایان جنگ" به مدت "سه و نیم سال" اجرا شد.
در این دوره از سیکل مدیریت و فرماندهی رزمندگان اسلام، حاکم بوده است. همانند زمان اجرای عملیات والفجر 8 (آزادسازی بندر فاو عراق) که سپاه پاسداران به طور مستقل می جنگید و ارتش نیز در منطقه شلمچه به جنگ با متجاوزین می پرداخت.
همچنین اجرای عملیات "کربلای 5" که به طور مستقل توسط سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب اجرا می شد؛ ارتش نیز در زمین دیگری از مناطق غرب کشور، عملیاتی تحت عنوان "کربلای 6 را اجرا می کرد. بنابراین در این دوره، پیروزی های درخشان توسط مدافعان ایران اسلامی (اعم از ارتش و سپاه) کسب شد.
لازم به ذکر است، طی دوره سوم تعامل و هماهنگی بین ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس، قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) حضور فعال داشت و در مواقع لزوم به ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران دستور می داد که در رابطه با موضوعات مختلف، به یکدیگر کمک کنند و این کمک ها نیز صورت می گرفت، از جمله در امور:
- شناسایی محورها و مناطق عملیاتی دشمن؛ جمع آوری و ارائه اطلاعات لازم به نیروی عمل کننده
- تهیه و اجرای آتش پشتیبانی رزمندگان، در زمان عملیات علیه دشمن
- اجرای اقدامات مربوط به خنثی سازی و پاکسازی میادین مین
- تامین یا کمک در جهت ارائه خدمات درمانی و بهداری
- تامین یا کمک در جهت انجام عملیات مهندسی رزمی
- واگذاری بخش هایی از امکانات موردنیاز یگان ها و ....


«مقاله از غلامعلی رشید

منبع: خبرگزاری حیات 

<!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered -->

ارسال شده توسط : علي رضا کلامي
ادامه مطلب
[ یک شنبه 1 آذر 1388 2:00 PM ] [ علي رضا کلامي ]

تعداد کل صفحات : 16 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:33432
تعداد کل مطالب : 154
تعداد کل نظرات : 49
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 31 اردیبهشت 1391 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 20 شهریور 1388