نذر قرآن

امين السلام فضل بن حسن طبرسى مؤلف تفسير معروف مجمعالبيان در سبزوار مىزيست و در سال 548 يا 542 قمرى از دنيا رفت و قبر شريفش در مشهد مقدس (روبروى خيابان طبرسى) است.معروف است كه در تخريب اطراف حرم مطهر حضرت رضا(عليه السلام) كه در چند سال قبل صورت گرفت قبر علامه طبرسى ويران شد.شاهدان عينى ديدند كه پيكر مقدس او با اينكه حدود هشت قرن و نيم از رحلت او مىگذشت، تر و تازه مانده است.

از حكايتهاى مشهورى كه به مرحوم طبرسى نسبت مىدهند اينكه: زمانى سكته سنگين بر او عارض شد به گونهاى كه بىحركت به زمين افتاد.

بستگان و حاضران تصور كردند كه از دنيا رفته است.(با توجه به اينكه وسايل طبى در آن زمان، بخصوص در قريهاى مثل سبزوار نبود.) بدن او را غسل دادند كفن كرده و دفن نمودند و بر طبق معمول به خانههايشان باز گشتند.ناگهان او در درون قبر، به هوش آمد ولى خود را در قبر يافت.

برهان - وبلاگ تخصصي قرآن كريم

متوجه خداى مهربان شد و نذر كرد هر گاه از آن تنگناى قبر تاريك، نجات پيدا كند و سلامتى خود را باز يابد كتابى در تفسير قرآن تأليف نمايد.از حُسن اتفاق كفندزدى تصميم گرفته بود قبر او را نبش كند و كفن او را بدزدد.

چون كفن دزد قبر را خراب كرد و خشتهاى قبر را برداشت و بند كفن را گشود علاّمه دست او را گرفت.وى سخت ترسيد.

سپس علاّمه با او سخن گفت امّا او بيشتر ترسيد.علاّمه ماجرا را به او بازگو نمود و گفت: مترس! سپس كفن دزد علامه طبرسى را به دوش گرفت و او را به منزلش برد.علامه كفن خود به او داد و اموال بسيارى را به كفندزد داد و او به دست ايشان توبه كرد.سپس علامه به نذر خود وفا كرد و تفسير گرانقدر مجمعالبيان را كه در ده جلد است به عربى نوشت.

منبع: كتاب چهل داستان از عظمت قرآن كريم



ارسال شده در تاريخ جمعه 1 اردیبهشت 1391 | لينک مطلب | نظرات(0)
رابطه زندگى مادّى با مسائل اخلاقى در روايات اسلامى

رابطه زندگى مادّى با مسائل اخلاقى در روايات اسلامى بازتاب گسترده اى دارد كه حاكى از تأثير عميق صفات اخلاقى در زندگى فردى و اجتماعى انسانها است كه در اين پست به قسمتى از اين احاديث پرمعنى اشاره مى كنيم:

1 ـ در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «فى سِعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ; گنجهاى روزيها، در اخلاق خوب و گسترده، نهفته شده است!»(1)

2 ـ در حديث ديگر از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «حُسْنُ الْخُلْقِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ;

حسن خلق، روزى را زياد مى كند!»(2)

3 ـ در حديث ديگرى از على(عليه السلام) درباره تأثير حسن اخلاق در جلب و جذب مردم به استحكام رابطه دوستى در ميان آنها چنين آمده است:

«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَآنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ; كسى كه اخلاقش نيكو باشد، دوستانش فراوان مى شوند و مردم به او انس مى گيرند.»(3)

4 ـ باز در حديث ديگرى از امام ششم، امام صادق(عليه السلام) اين معنى با صراحت بيشترى آمده، مى فرمايد:

«اِنَّ الْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارِ وَيَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ; نيكوكارى و حسن اخلاق، خانه ها (و شهرها) را آباد و عمرها را زياد مى كند!»(4)

شك نيست كه عمران و آبادى در سايه اتّحاد و صميميّت و همكارى در ميان قشرهاى جامعه به وجود مى آيد، و آنچه باعث تحكيم اين امور شود، از عوامل مهمّ عمران و آبادى خواهد بود.

طول عمر نيز مولود آرامش فكر و آسودگى خيال و جلوگيرى از فقر و همكارى و همبستگى اجتماعى است و اين امور در سايه اخلاق به دست مى آيد.

وبلاگ برهان - وبلاگ تخصصي قرآن كريم

5 ـ در همين رابطه، در حديثى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) آمده است كه فرمود: «حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; اخلاق خوب پيوند محبّت و دوستى را محكم مى كند.»(5)

و نيز در احاديث متعدّدى درباره تأثير سوء خلق در ايجاد نفرت اجتماعى و پراكندگى مردم، و تنگى معيشت و سلب آرامش و آسايش مطالب فراوانى آمده است; از جمله:

6 ـ در حديثى از على(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ ضاقَ رِزْقُهُ; كسى كه اخلاقش بد باشد، روزى او تنگ مى شود!»(6)

7 ـ و نيز از همان حضرت آمده است كه فرمود: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ اَعْوَزَهُ الصَّديْقُ

وَالَرَّفيْقُ; كسى كه بد اخلاق باشد دوستان و رفيقان او پراكنده مى شوند و او را رها مى كنند»(7)

8 ـ باز از همان حضرت آمده است: «سُوْءُ الْخُلْقِ نَكِدُ الْعَيْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ; اخلاق بد موجب سختى و تنگى زندگى و ناراحتى روح و وجدان مى شود.»(8)

9 ـ از اميرمؤمنان على(عليه السلام) پرسيدند: «مَنْ اَدْوَمُ النّاسِ غَمّاً; چه كسى غم و اندوهش از همه بيشتر است؟» قال(عليه السلام): «اَسْوَئُهُمْ خُلْقاً! فرمود: كسى كه از همه اخلاقش بدتر است!»(9)

10 ـ و بالاخره در حديثى مى خوانيم كه لقمان حكيم به فرزندش چنين نصيحت مى كرد: «اِيّاكَ وَالضَّجْرَ وَسُوْءَ الْخُلْقِ وَقِلَّةَ الصَّبْرِ فَلايَسْتَقيمُ عَلى هذِهِ الْخِصالِ صاحِبٌ; از بى حوصلگى و سوء خلق و كم صبرى بپرهيز كه با داشتن اين صفات بد، دوستى براى تو باقى نمى ماند!»(10)

پي نوشتها:

1. بحار، ج 75، ص 53.
2. بحار، ج 68، ص 396.
3. غررالحكم.
4. بحار، ج 68، ص 395.
5. بحار، ج 74، ص 148.
6. غررالحكم.
7. غررالحكم.
8. غررالحكم.
9. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 338 (چاپ قديم).
10. بحار، ج 10، ص 419.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن



ارسال شده در تاريخ پنج شنبه 29 دی 1390 | لينک مطلب | نظرات(0)
چرا سوره برائت بسم الله ندارد

نويسنده تفسير المنار در اول سوره توبه گويد نه صحابه و نه افراد بعد از آنان هيچكدام در ابتداى اين سوره بسم الله را ننوشته اند زيرا چنان كه با سوره هاى ديگر نازل گشته بود با سوره برائت نازل نشده بود. و گويد: اين قول مورد اعتماد واقع گرديده و اختيار شده است ، و در علت نبودن بسم الله در اول آن سوره گفته شده : ننوشتن بسم الله در اول آن سوره بخاطر رعايت قول شخصى بوده كه گفته است آن سوره با انفال يكى مى باشد. و حال آن كه مشهور اين است كه نبودن بسم الله در آغاز آن بدين جهت است كه ، چون نزول اين سوره بخاطر شمشير كشيدن بر روى كفار، و به هم زدن قراردادهاى با آنان است . جز اين ها علل ديگرى هم گفته شده ، كه آنها را سبب و علت قرار دادن مشكل است . و چه بسا گفته مى شود: گفته مشهور حكمت است نه علت (1) يكى از دانشمندان در مورد اين حكمت فرموده است : نبودن بسم الله دراول اين سوره دلالت دارد بر اين كه بسم الله يك آيه از هر سوره مى باشد بخاطر اين كه استثناء به فعل همچون استثناء به گفتار آلت سنجش عموم است . در اتقان ، قشيرى به سند صحيح روايت كرده است نبودن بسم الله در ابتداى سوره برائت بدين علت است كه جبرئيل در آن بسم الله را نازل نكرد. و در شاطبيه گويد:

و بسمل بين السورتين سنة جال موها ربة و تجملا (2)
ابن قاصح در شرح آن گويد: شاعر در اين بيت آگاهى داده است كه مردانى كه ميان دو سوره بسم الله را آورده اند به سنت رسول الله عمل كرده اند. نموها يعنى سند آن را گر چه ذكر نكرده اند بالا برده اند و آن را نقل كرده اند و آنان عبارتند از عيسى بن مينا قالون(3) كسائى(4) و عاصم(5) و ابن كثير(6) كه به باء و راء و دال از گفته اش بسند رجال نموها دربة به آنان اشاره شده است . و به كلمه بسنة نموها اراده نموده نوشتن صحابه بسم الله را در مصحف ، و گفته عايشه : بخوانيد آن چه را در مصحف هست . و آثارى را كه مى گويند: پيغمبر اكرم (ص ) پايان پذيرفتن سوره اى را نمى دانست مگر هنگامى كه بسم الله الرحمن الرحيم براو نازل مى شد. كه اين اخبار بر آن دلالت دارد كه بسم الله بارها با هر سوره اى نازل گرديده است . من گويم : از پيشوايان معصوم ما (ع ) هم مانند آن چه از آنها نقل شده روايت گرديده چنان چه در تفسير عياشى از صفوان جمال نقل شده كه گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: خداوند هيچ كتابى را از آسمان نازل نفرموده جز آن كه در سر آغازش بسم الله الرحمن الرحيم بوده ، و با نزول بسم الله الرحمن الرحيم شناخته مى شد كه سوره به آخر رسيده است(7) همچنين در كافى از يحيى بى ابى عمير هذلى نقل شده كه گويد در نامه اى به امام باقر عليه السلام نوشتم : فدايت گردم چه مى فرمائى در مورد شخصى كه در نمازش فقط به قصد سوره حمد بسم الله الرحمن الرحيم را در ابتدا خوانده و وقتى حمد تمام شده و سوره ديگر را شروع كرده بسم الله را نخوانده است و عياشى گفته اشكالى ندارد. حضرت به خط مبارك خود مرقوم فرمود: براى به خاك ماليدن بينى او ناپسند داشتن او يعنى عياشى آن نماز را دوباره اعاده كند(8) در خبر صحيح محمد بن مسلم گويد: از امام صادق (ع)  پرسيدم از آيه : سبعا من المثانى و القرآن العظيم  آيا مراد سوره فاتحة الكتاب است . فرمود: بلى . عرض كردم : بسم الله الرحمن الرحيم از همان هفت آيه است ؟ فرمود: آرى آن بهترين آنهاست(9)  غير اين ها از روايات ديگر و حديث اخير بسم الله را از آيات ويژه سوره حمد مى داند.

و مهما تصلها او بدات براءة لتنز يلها بالسيف لست مبسملا (10)

وبلاگ برهان - وبلاگ تخصصي قرآن كريم


شارح (شاطبيه ) گفته است : ضمير(ها) در (تصلها) به برائت بر مى گردد كه از نظر ادبى اضمار قبل الذكر مى نامند و معنى شعر اين است در اول سوره برائت بسم الله گفته نمى شود خواه خواننده آن را به سوره قبلش انفال وصل كند يا نكند و فقط ابتدا به خواندن برائت نمايد. آنگاه حكمت در ترك بسم الله در اول آن را چنين بيان نموده : لتنز يلها بالسيف يعنى براى اين كه سوره برائت جهت خشم گرفتن و بيم دادن ، و ترسانيدن است و در آن سوره فرمان به شمشير كشيدن بر روى مشركين داده شده است . ابن عباس گويد: از على كه خدا از او خوشنود گردد پرسيدم چرا در سر آغاز سوره برائت بسم الله الرحمن الرحيم نوشته نشده است . در پاسخم فرمود: چون بسم الله پناه و زنهار است و در برائت زنهارى نيست با فرمان دست بر قبضه شمشير زدن و بر فرق مشركين كوبيدن نازل شده است . مى گويم جاى هيچ سخنى نمى باشد كه در تعليل بترك بسم الله در اول سوره برائت قولى كه مى توان اختيار كرد و با آن اعتماد نمود همان است كه بسم الله با آن سوره نازل نشده بود و شيخ محمد عبده در تفسيرش همان را برگزيده واگر در اقوال ديگرى كه براى علت ترك آن در اول سوره برائت بيان شده دقت شود معلوم خواهد شد كه دليل سالمى در دست ندارند.و آن كه گويد ترك بسم الله در اول سوره برائت براى آن است كه در اين سوره به شمشير كشيدن و گسستن پيمانها فرمان داده و بسم الله آيه رحمت است مى خواهد بگويد حكمتش اين بوده نه آن كه علتش و در اين صورت عقيده و گفته بسيار خوبى است . زيرا در آغاز بسيارى از سوره هائى كه به عذاب نازل شده مانند سوره هل اتيك حديث الغاشيه (88) و سوره معارج (70)كه با سال سائل بعذاب واقع آغاز شده بسم الله الرحمن الرحيم هست . و فرمايش اميرالمومنين على (ع ) كه در مجمع البيان اول سوره برائت نقل شده و گفته ناظم شاطبيه كه حضرت فرمود: بدين جهت بسم الله الرحمن الرحيم بر سر آغاز سوره برائت نازل نشده كه بسم الله براى زنهار و مهر و رحمت است ولى سورة برائت نازل شده تا با شمشير كشيدن و تاختن بر مشركين ايمنى را از آنها بردارد(11) فشرده سخن اين است كه عمده ترين دليل در اآن شنيدن از معصوم و تعب (12) است و اخبار وارده در آن مانند همين فرمايش ‍ اميرالمومنين مخالف آن نمى باشند. زيرا آن حضرت مى خواهد روشن كند كه نازل نشدن بسم الله در سوره برائت به آن حكمت است پس مى خواهد بفرمايد كه با آن نازل نگرديده چنان كه قشيرى و ديگران صريحا گفته اند كه جبرئيل آن را در آن سوره فرود نياورده .

پي نوشتها:

1-هر نوع معرفت واقعى كه براى رسيدن به حقيقت باشد حكمت خوانده مى شود، و علت آن است كه سبب پيدايش يا موثر در پيدايش چيزى باشد و در مقام وجود و قوام خود، معلول محتاج به آن باشد و فرق آن يا سبب آن است كه مسبب توسط سبب حاصل مى شود و در صورتى كه علت موجد و پديد آورنده معلول است و اسرار احكام جزء علت است كه سبب باشد و گاهى علت ناقصه است كه آن را وجه مصلحت و مقتضاى حال و جعل حكمت گويند مثل غسل جمعه كه حكمتش را رفع كثات و از بين بردن بوى متعفن بدن قرار داده اند و آن جعل حكمت استنه علت تامه .
2-شرح شاطبيه : 30، شاطبيه قصيده ايست كه ابوالقاسم بن قيره شاطبى اندلسى متوفى 590 درباره علم قراءت سروده .
3-عيسى بن مينا از راويان نافع مى باشد مدنى است و در سال 205 در گذشته .
4-ابوالحسن على ابن حمزه كوفى بغدادى ، يكى از قراء سبعه در سال 179 در يكى از روستاهاى رى بنام رنبويه از دنيا رفت .
5-عاصم بن ابى النجود بهدله از بزرگترين ومشهورترين قاريان و قرائتش را بتوسط زربن حبيش و ابى عبدالرحمن السلمى از اميرالمومنين على (ع ) دريافت نموده ، فوتش در سنه 128 بوده
6-عبد الله بن كثير يكى از قراء سبعه است فوتش در مكه سنه 120 بوده
7-وسائل الشيعه 4 حديث 12.
8-اين حديث را مرحوم كلينى در فروع كافى
9-وسائل الشيعه 4 ابواب القرائة فى الصلوة با!حديث 2
10-شرح شاطبه : 32 شارح على محمد الضباح
11-مجمع البيان 5
12-به صرف آن كه شارع گفته پذيرفتن

منبع: كتاب قرآن هرگز تحريف نشده



ارسال شده در تاريخ شنبه 30 مهر 1390 | لينک مطلب | نظرات(0)
تاريخچه علم اخلاق

پست هاي گذشته در رابطه با اخلاق را با فشرده اى از «تاريخچه علم اخلاق» پايان مى دهيم و از پست بعدي انشاءالله مي پردازيم به نقش اخلاق در زندگي و تمدن انسانها.

بى شك بحثهاى اخلاقى از زمانى كه انسان گام بر روى زمين گذارد آغاز شد، زيرا ما معتقديم كه حضرت آدم(عليه السلام) پيامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاى اخلاقى آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانى كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقى را با اوامر و نواهى اش به او آموخت.

ساير پيامبران الهى يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح(عليه السلام) رسيد كه بخش عظيمى از دستوراتش را مباحث اخلاقى تشكيل مى دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وى را به عنوان معلّم بزرگ اخلاق مى شناسند.

امّا بزرگترين معلّم اخلاق پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بود كه با شعار «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِ تَمِّـمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم; اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است!»(1)

در ميان فلاسفه نيز بزرگانى بودند كه به عنوان معلّم اخلاق از قديم الايّام شمرده مى شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعى ديگر از فلاسفه يونان.

به هر حال بعد از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم(عليه السلام) به گواهى روايات اخلاقى گسترده اى كه از آنان نقل شده، بزرگترين معلّمان اخلاق بودند; و در مكتب آنها مردان برجسته اى كه هر كدام از آنها را مى توان يكى از معلّمان عصر خود شمرد، پرورش يافتند.

زندگانى پيشوايان معصوم(عليه السلام) و ياران با فضيلت آنان، گواه روشنى بر موقعيّت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد.

امّا اين كه «علم اخلاق» از چه زمانى در اسلام پيدا شد و مشاهير اين علم چه كسانى بودند داستان مفصّلى دارد كه در كتاب گرانبهاى «تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام» نوشته آيت اللّه صدر، به گوشه اى از آن اشاره شده است.

نامبرده اين موضوع را به سه بخش تقسيم مى كند:

الف ـ مى گويد اوّلين كسى كه علم اخلاق را تأسيس كرد امير مؤمنان على(عليه السلام) بود كه در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبى(عليه السلام)) بعد از بازگشت از صفّين، اساس و ريشه مسائل اخلاقى را تبيين فرمود; و ملكات فضيلت و صفات رذيلت به عاليترين وجهى در آن مورد تحليل قرار گرفته است!(2)

اين نامه را (علاوه بر مرحوم سيّد رضى در نهج البلاغه) گروهى ديگر از علماى شيعه نقل كرده اند.

بعضى از دانشمندان اهل سنّت مانند ابو احمد حسن بن عبداللّه عسكرى نيز در كتاب الزّواجر و المواعظ تمام آن را آورده و مى افزايد:

«لَوْ كانَ مِنَ الْحِكْمَةِ ما يِجِبُ اَنْ يُكْتَبَ بِالذَّهَبِ لَكانَتْ هذِهِ; اگر از كلمات پندآموز، چيزى باشد كه با آب طلا بايد نوشته شود، همين نامه است!»

ب ـ نخستين كسى كه كتابى به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعيل بن مهران ابى نصر سكونى بود كه در قرن دوم مى زيست، كتابى به نام صفة المؤمن و الفاجر تأليف كرد (كه نخستين كتاب شناخته شده اخلاقى در اسلام است).

ج ـ نامبرده سپس گروهى از بزرگان اين علم را اسم مى برد ( هر چند صاحب كتاب و تأليفى نبوده اند، از آن جمله:

«سلمان فارسى» است كه از على(عليه السلام) درباره اش نقل شده كه فرمود: «سَلْمانُ الْفارِسى مِثْلُ لُقْمانِ الْحَكيمِ ـ عَلِمَ عِلْمَ الاَْوَّلِ وَ الاْخِرِ، بَحْرٌ لايُنْزَفُ، وَ هُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ; سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است ـ دانش اوّلين و آخرين را داشت و او درياى بى پايانى بود و او از ما اهل بيت است.»(3)

2 ـ «ابوذر غفارى» است ( كه عمرى را در ترويج اخلاق اسلامى گذراند و خود نمونه اتمّ آن بود. درگيرى هاى او با خليفه سوم «عثمان» و همچنين «معاويه» در مسائل اخلاقى معروف است; و سرانجام جان خويش را نيز بر سر اين كار نهاد.

برهان - وبلاگ تخصصي قرآن كريم

3 ـ «عمّار ياسر» است كه سخن اميرمؤمنان على(عليه السلام) درباره او و يارانش مقام اخلاقى آنها را روشن مى سازد، فرمود: «اَيْنَ اِخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّرِيْقَ وَمَضَوْا عَلَى الْحَقِّ، اَيْنَ عَمّارُ...ثُمَّ ضَرَبَ يَدَهُ عَلى لِحْيَتِهِ الشَّرِيْفَةِ الْكَرِيْمَةِ فَاَطالَ الْبُكاءَ، ثُمَّ قالَ: أُوَّهْ عَلى اِخْوانِىَ الَّذينَ تَلَوُا الْقُرْانَ فَاَحْكَمُوهُ، وَتَدَبَّرُوا الْفُرَضَ فَاَقامُوهُ، اَحْيَوُا السُّنَّةَ وَاَماتُوا الْبِدْعَةَ; كجا هستند برادران من! همانها كه براه حق آمدند و در راه حق گام بر مى داشتند، كجاست عمّار ياسر!... سپس دست به محاسن شريف خود زد و مدّت طولانى گريست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت مى كردند و به كار مى بستند، در فرائض دقّت مى كردند و آن را به پا مى داشتند، سنّتها را زنده كرده،و بدعتها را ميراندند!»(4)

4 ـ «نوف بكّالى» كه بعد از سنه 90 هجرى چشم از جهان پوشيد، و داراى مقام والايى در زهد و عبادت و علم اخلاق است.

5 ـ «محمّد بن ابى بكر» كه راه و روش خود را از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى گرفت و در زهد و عبادت گام در جاى گامهاى او مى نهاد، و در روايات به عنوان يكى از شيعيان خاصّ على(عليه السلام) شمرده شده و در اخلاق، نمونه بود.

6 ـ «جارود بن مُنذِر» كه از ياران امام چهارم و پنجم و ششم بود و از بزرگان علما است و در علم و عمل و جامعيّت مقام والائى دارد.

7 ـ «حُذَيْفَة بن منصور» كه از ياران امام باقر و امام صادق و امام كاظم(عليهم السلام) بود و درباره او گفته شده: «او علم را از اين بزرگواران اخذ كرده و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذيب نفس نشان داد.»

8 ـ «عثمان بن سعيد عَمْرى» كه از وكلاى چهارگانه معروف ولىّ عصر حضرت مهدى ارواحنافداه مى باشد، و از نواده هاى عمّار ياسر بود، بعضى درباره او گفته اند: «لَيْسَ لَهُ ثان فِى الْمَعارِفِ وَالاَْخْلاقِ وَالْفِقْهِ وَالاَْحْكامِ; او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومى نداشت!»

و بسيارى ديگر از بزرگانى كه ذكر نام همه آنها به درازا مى كشد.

ضمناً در طول تاريخ اسلام كتابهاى فراوانى در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن ميان، كتب زير را مى توان نام برد:

1 ـ در قرن سوم كتاب «اَلْمانِعاتُ مِنْ دُخُولِ الْجَنَّةِ» را نوشته جعفر بن احمد قمى كه يكى از علماى بزرگ عصر خود بود مى توان نام برد.

2 ـ در قرن چهارم كتاب «الآداب» و كتاب «مكارم الاخلاق» را داريم كه نوشته «على بن احمد كوفى» است.

3 ـ كتاب «طهارة النّفس» يا تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق نوشته ابن مِسْكَويه متوفّاى قرن پنجم از كتب معروف اين فن است; او كتاب ديگرى در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس» نيز دارد كه شهرتش در حدّ كتاب بالا نيست.

4 ـ كتاب «تنبيه الخاطر و نزهة النّاظر» كه به عنوان مجموعه ورّام مشهور است يكى ديگر از كتب معروف اخلاقى است كه نوشته «ورّام بن ابى فوارس» يكى از علماى قرن ششم است.

5 ـ در قرن هفتم به آثار معروف خواجه نصير طوسى، كتاب اخلاق ناصرى و اوصاف الاشراف و آداب المتعلّمين برخورد مى كنيم كه هر كدام نمونه بارزى از كتب تصنيف شده در اين علم در آن قرن است.

6 ـ در قرون ديگر نيز كتابهايى مانند ارشاد ديلمى، مصابيح القلوب سبزوارى، مكارم الاخلاق حسن بن امين الدّين، والآداب الدّينيّه امين الدّين طبرسى، و محجّة البيضاء فيض كاشانى كه اثر بسيار بزرگى در اين علم است، و جامع السّعادات و معراج السّعاده و كتاب اخلاق شبّر و كتابهاى فراوان ديگر.(5)

مرحوم علاّمه تهرانى نام دهها كتاب را كه در زمينه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذّريعه» بيان نموده است.(6)

اين نكته نيز حائز اهمّيّت است كه بسيارى از كتب اخلاقى به عنوان كتب سير و سلوك، و بعضى تحت عنوان كتب عرفانى انتشار يافته است، و نيز بعضى از كتابها فصل يا فصول مهمّى را به علم اخلاق تخصيص داده بى آن كه منحصر به آن باشد كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافى است كه بخشهاى زيادى از آن در زمينه مسائل اخلاقى مى باشد و از بهترين سرمايه ها براى اين علم محسوب مى شود.

پي نوشتها:

1-  سوره قلم، آيه 4.

2- رساله حقوق امام سجّاد(عليه السلام) و دعاى مكارم الاخلاق و بسيارى از دعاها و مناجاتهاى ديگر نيز در طليعه آثار معروف اخلاقى در اسلام قرار دارند كه هيچ اثرى با آنها برابرى نمى كند.

3-  بحار، ج 22، ص 391.

4-  نهج البلاغه، خطبه 182.

5- تلخيص و اقتباس با تغييرات و اضافاتى از كتاب «تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام»، فصل آخر.

6- الذّريعه، جلد اوّل.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن



ارسال شده در تاريخ یک شنبه 13 شهریور 1390 | لينک مطلب | نظرات(0)
نماز و قرآن

زنده شدن نماز، سبب زنده شدن قرآن است ، زيرا هر نمازگزار مجبور است كه در نمازهاى هفده ركعتى خود روزى ده بار سوره حمد را بخواند و بدنبال آن يكى ديگر از سوره هاى قرآن را. طبيعى است تلاوت دو سوره از قرآن در هر ركعت ، مانع به فراموشى سپرده شدن قرآن در جامعه مى گردد.
به علاوه قرآن و نماز بارها در كنار هم آمده اند
:
يتلون كتاب اللّه و اقاموا الصلوة (1)
كسانى كه قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پا مى دارند.

برهان- وبلاگ تخصصي قرآن كريم


يمسّكون بالكتاب واقاموا الصلوة (2)
كسانى كه به قرآن تمسّك كرده و نماز به پا مى دارند.
قرآن مارا به نمازدعوت مى كند ونماز ما رابا قرآن آشنا مى سازد.

پي نوشتها:

1- فاطر، 29.
2- اعراف ، 170

منبع: كتاب يكصد و چهارده نكته در باره نماز



ارسال شده در تاريخ شنبه 28 اسفند 1389 | لينک مطلب | نظرات(0)
قرآن و نماز دو سفره الهى در زمين

انسان در اين نظام هستى طورى آفريده شد كه بايد بر اساس نظام علّى و معلولى تدريجاً رشد يابد تا به كمال رسد. بر خلاف فرشتگان كه آخرين مرحله رشد و تكامل را در ابتداى خلقت خود دارا هستند.

در اين مسير رشد و تكامل (جسمى و روحى) هر يك از انسانها با استفاده و بكارگيرى از نعمات و بركات الهى پيش مىروند. در رشد جسمانى هر چه قدر از نعمات الهى در زمين بهره بيشترى ببرد مىتواند هيكل و قيافه بزرگتر و قويترى پيدا كند نسبت به كسى كه از آن بركات الهى بىبهره است. و در رشد معنوى و تكامل روحى هر چه از قوه عاقله بهتر استفاده نمايد فرد آگاهتر و متكاملتر و داراى روح بلندترى خواهد بود. بنابر اين خداوند اسباب و وسائل رشد (روحانى و جسمانى) را براى او فراهم ساخته است اگر اين انسان قادر به تكامل است بايد ابزار تكامل در او باشد.

خداوند علاوه بر فراهمنمودن زمينه كامل براى تكاملانسان در درون، دو سفره پر بركت براى غذاى روحش در زمين پهن نموده است كه آن دو سفره الهى قرآن و نمازند. هر كس مىتواند به فراخور تفكر و انديشهاش از اين دو سفره گسترده استفاده نموده و روح خود را تكامل بخشد.

برهان- وبلاگ تخصصي قرآن كريم

رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جا مىفرمايند: القرآنُ مأدبةُ الله. «قرآن سفره الهى است».

و در جاى ديگر مىفرمايند: الا انّ الصلاة مأدبَةُ الله فى الارض قد هنّاها لاهل رحمة فى كلّ يوم خمس مرّات.

«آگاه باشيد نماز سفره گسترده خدا در زمين است كه خداوند آن را روزى پنج بار براى اهل رحمتش گوارا نموده است»(1).

پس بيائيم با تأمل و تفكر عقلانى در كنار اين دو سفره الهى كه به پهناى زمين براى ما انسانها گسترانده شده بنشينيم و هر چه بيشتر و بهتر روح خود را تغذيه نموده و مراحل تكامل خود را طى نمائيم كه در غير اين صورت و با فاصله گرفتن يا خارج شدن از اين دو دبستان الهى سعادت و تكامل نصيب كسى نمىشود(2).

پي نوشتها:

1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص170.

2 ـ كلمه مأدبة اگر به ضم باء خوانده شود به معناى ادبستان است و اگر به فتح باء باشد به معناى سفره مي باشد.

منبع: كتاب نقش نماز در شخصيت جوانان



ارسال شده در تاريخ شنبه 28 اسفند 1389 | لينک مطلب | نظرات(0)
مطالب اخير
بنرهاي دوستان
موضوعات
آرشيو ماهيانه مطالب
جستجو در مطالب

نظرسنجي
آیه امروز
حديث امروز

آخرین مقالات قرآن شناسی
درباره وبلاگ


يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ( اى مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد؛ و نور آشکارى به سوى شما نازل کرديم ) سوره نساء آيه 174

منوي اصلي
زمان

لينک هاي دوستان
حمایت می کنیم
اشتراک خبرنامه





Powered by WebGozar

لوگودوني
آمار و اطلاعات
» بازديد کل: 37046
» تعداد کل پست ها : 52

خروجی آر.اس.اس وبلاگ

افتخارات وبلاگ

كسب رتبه سوم بخش آزاد جشنواره قرآني كلام نور كسب رتبه سوم بخش آزاد جشنواره قرآني كلام نور
يکي از برندگان مسابقه وبلاگ نويسي راسخون

يکي از برندگان مسابقه وبلاگ نويسي راسخون

Theme Design By Moh3en Razani & Translated & Edited By Borhan