عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.
  • وقف، امامزادگان، قطب فرهنگی
  • وقف و عدالت اجتماعی

منوچهری

اي خداوند خراسان و شهنشاه عراق

اي خداوند خراسان و شهنشاه عراق
اي به مردي و به شاهي برده از شاهان سباق اي خداوند خراسان و شهنشاه عراق اي ز ايران تا به توران بندگانت را وثاق اي سپاهت را سپاهان رايتت را ري مکان اي برون آورده ماه مملکت را از محاق اي جهان را تازه کرده رسم و آيين پدر ادامه ...

سمنبوي آن سر زلفش که مشکين کرد آفاقش

سمنبوي آن سر زلفش که مشکين کرد آفاقش
عجب ني ارتبت گردد ز روي شوق مشتاقش سمنبوي آن سر زلفش که مشکين کرد آفاقش که هم مارست مار افساي و هم زهرست ترياقش دو مار افساي عينينش دو مارستند زلفينش همي‌بوسم سيه زلفين و آن رخسار براقش به خواب اندر سحرگاهان خيالش را به بردارم ادامه ...

بيار ساقي زرين نبيد و سيمين کاس

بيار ساقي زرين نبيد و سيمين کاس
به باده حرمت و قدر بهار را بشناس بيار ساقي زرين نبيد و سيمين کاس نه از گروه کرامست و نز عداد اناس نبيد خور که به نوروز هر که مي نخورد چو کارنامه‌ي ماني در آبگون قرطاس نگاه کن که به نوروز چون شده‌ست جهان ادامه ...

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزي فراز

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزي فراز
کامگارا! کار گيتي تازه از سر گير باز آمدت نوروز و آمد جشن نوروزي فراز سنبل اندر پيش لاله چون سر زلف دراز لاله‌ي خودروي شد چون روي بترويان بديع وقت شبگيران به نطع سبزه بر شطرنج باز شاخ گل شطرنج سيمين و عقيقين گشته است ادامه ...

عاشقا رو ديده از سنگ و دل از فولاد ساز

عاشقا رو ديده از سنگ و دل از فولاد ساز
کز سوي ديگر برآمد عشقباز آن يار باز عاشقا رو ديده از سنگ و دل از فولاد ساز عاشقي کردن نياري دست سوي او مياز عشق بازيدن، چنان شطرنج بازيدن بود ساخته چون لشکر شطرنج از شطرنج ساز دل به جاي شاه باشد وين دگر اندامها ادامه ...

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
مي خوشبوي فزار آور و بربط بنواز نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز سوي باغ آي که آمد گه نوروز فراز اي بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ فاخته ناي همي‌سازد، طنبور بساز بوستان عود همي‌سوزد، تيمار بسوز ادامه ...

نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژير

نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژير
با طالع مبارک و با کوکب منير نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژير باران چو شير و لاله‌ستان کودکي بشير ابر سياه چون حبشي دايه‌اي شده‌ست چون شيرخواره، بلبل کو برزند صفير! گر شيرخواره لاله ستانست، پس چرا ادامه ...

به دهقان کديور گفت انگور

به دهقان کديور گفت انگور
مرا خورشيد کرد آبستن از دور به دهقان کديور گفت انگور بدم در بستر خورشيد پر نور کمابيش از صد وهفتاد شد روز نه آيين عروسي بود و نه سور ميان ما، نه عقدي، نه نکاحي ادامه ...

با رخت اي دلبر عيار يار

با رخت اي دلبر عيار يار
نيست مرا نيز به گل کار کار با رخت اي دلبر عيار يار بر دل من ريخته گلنار نار تا رخ گلنار تو رخشنده گشت مانده از آن چشمک خونخوار خوار چشم تو خونخواره و هر جادويي ادامه ...

در زير طبق مانده ز مغناطيس احجار

در زير طبق مانده ز مغناطيس احجار
اين جوي معنبر بر و اين آب مصندل در زير طبق مانده ز مغناطيس احجار گويي که همه جوي، گلابست و رحيقست پيش در آن بار خداي همه احرار زين پيش گلاب و عرق و باده‌ي احمر جويست به ديدار و خليجست به کردار ادامه ...