عضویت العربیة
جمعه، 10 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام على علیه السّلام : عید فطر تنها عید کسى است که خداوند روزه‌اش را پذیرفته و شب زنده دارى‌اش را سپاس گزارده است. نهج البلاغه، حکمت 428.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/مهدویت/مهدویت و مهدی شناسی/متون ادبي/دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

تبلیغات
آخرین مقالات
ناباروري

ناباروري18 توصيه مفيد براي حاملگي بله. تصميم گرفته ايد که پدر يا مادر شويد. اما يک مشکل کوچک وجود دارد که کم ادامه ...

زانو درد

زانو-درداز 187 مفصل موجود در بدن شايد هيچ يک به اندازه مفصل زانو موجب رنج و عذاب شما نشوند. اکنون که جمعيت جهان ادامه ...

پا درد

پا-دردآه! بيچاره سگ هايتان. نه اشتباه نکنيد. منظورم في في و پي ير نيست. مطمئنم با في في و پي ير رفتار احترام ادامه ...

کمر درد

کمر-درددر اين جا يک قانون فيزيکي را يادآور مي شويم که شايد بندرت چيزي در مورد آن شنيده باشيد.«هر قدر چيزي سنگين ادامه ...

آرتريت (التهاب مفاصل)

آرتريت-(التهاب-مفاصل)شايد التهاب مفاصل يکي از قديمي ترين بيماري هاي شناخته شده روي زمين باشد. موميايي هاي کشف شده در مصر آرتريت ادامه ...

افسردگي

افسردگيزندگي. اوُف! مثل يک ترن هوايي است که همه نوع آدم از دزد و فقير و بيچاره گرفته تا پزشک و وکيل و رييس قبيله ادامه ...

گردن درد

گردن-دردشايد رييس يا برادر زني داشته باشيد که او را مثل درد گردن مايه دردسر و عذاب مي دانيد. اما شايد وقتي که ادامه ...

استرس

استرسدکتر «پل ج.راش» مي گويد: «به نظر من مهم ترين نکته راجع به استرس اين است که در بسياري از موارد، استرس ادامه ...

ناتواني جنسي

ناتواني-جنسيشما تنها مردي نيستيد که به اين مشکل دچار هستيد. اگر همه ي مردان صادق باشند و حقيقت را اذعان بکنند، خواهند ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 14475 بار

جمعه، 29 آذر 1387

دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

نويسنده:زکیه کاشانی نجفی

او می آید....

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.