عضویت العربیة
پنجشنبه، 30 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/مهدویت/مهدویت و مهدی شناسی/متون ادبي/دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

تبلیغات
آخرین مقالات
حاج لطيف بيات جوزاني

حاج-لطيف-بيات-جوزانيدر ماه مبارک رمضان سال 1407 هجري قمري براي تبليغ به جوزان از توابع ملاير رفته بودم و در آنجا پير مردي ادامه ...

اهميت خليج فارس براي ايرانيان

اهميت-خليج-فارس-براي-ايرانيانايرانيان همواره با علاقمندي خاصي به خليج فارس نگريسته اند. اين علاقه مندي داراي يک سابقه ي تاريخي طولاني ادامه ...

نامگذاري خليج فارس

نامگذاري-خليج-فارسنخستين منابع تاريخي درباره ي خليج فارس از زمان فرمانروايان سومري بين النهرين در هزاره ي سوم قبل از ميلاد ادامه ...

گستره ي درياي پارس

گستره-ي-درياي-پارسبا اين سؤال که از سوي ابوعلي بن حازم ( بازرگان نام آوري که کشتي هاي تجاري او پهنه ي درياها را در مي نورديدند ادامه ...

چکيده هاي خليج فارس

چکيده-هاي-خليج-فارسورود پرتغاليان به اقيانوس هند و خليج فارس در آخرين سال هاي سده ي پانزدهم ميلادي، تحريک کننده ي رقيبان ادامه ...

ميرزا محمد مهدي شهرستاني و فضيلت دفن در زمين کربلا

ميرزا-محمد-مهدي-شهرستاني-و-فضيلت-دفن-در-زمين-کربلااز مولا محمد هزار جريبي رحمه الله در کتاب «تحفه المجاور» و در آن است که:شنيدم از ميرزا محمد مهدي شهرستاني ادامه ...

تشرف سيد اميراسحق استرآبادي

تشرف-سيد-اميراسحق-استرآباديمرحوم «علامه مجلسي» رضوان الله تعالي عليه و مرحوم حاج شيخ «عباس قمي» رحمه الله عليه نقل کرده اند که: ادامه ...

نقش بصره و بنادر کرانه هاي شمالي خليج فارس در روابط ايران و عثماني

نقش-بصره-و-بنادر-کرانه-هاي-شمالي-خليج-فارس-در-روابط-ايران-و-عثمانيهمان گونه که از عنوان کتاب بر مي آيد، نويسنده جايگاه و اهميت بنادر بخش شمالي خليج فارس به ويژه نقش بصره ادامه ...

تشرف شيخ مرتضي انصاري

تشرف-شيخ-مرتضي-انصارييکي از نوابغ جهان اسلام و فقهاي بزرگوار شيعه که آوازه و شهرت علمي و عمليش در همه بلاد مسلمين پيچيده و ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 14583 بار

جمعه، 29 آذر 1387

دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)

نويسنده:زکیه کاشانی نجفی

او می آید....

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.