
آخرین مقالات
مدعیان مهدویت در دهه های اخیر (2)
در این فصل به برخی از مدعیانی می پردازیم که توانسته اند با جذب پیروان فراوان و انسجام و تشکیلات بالا ادامه ...
رشد انحراف و خرافات که از جمله آن ها گسترش مدعیان مهدویت و نیابت، یا مدعیان ارتباط با امام زمان هستند، ادامه ...
کار مازاد توده ها دیگر شرط تکامل ثروت اجتماعی نیست همانطور که بطالت عده ای اندک، دیگر شرط تکامل توانایی ادامه ...
دیالکتیک منفیّت،اصل جنبنده و زاینده [است]. مارکس، نقد دیالکتیک هگلیهمانطور که پرومته با ربودن آتش ادامه ...
در این کتاب، سوسیالیست روسی - آمریکایی کوشیده است تا مارکس را از قید تفاسیری آزاد سازد که به نام نظام ادامه ...
شیر مادر همواره مقدار آب و مواد مغذی را به اندازه کافی دارد. تا سه ماه اول بدو تولد، سلول ها و آنتی ادامه ...
طی چند هفته نخست بدو تولید یک سبد مخصوص کودک برای جای خواب نوزاد مناسب است، اما بالاخره به یک تخت خواب ادامه ...
غذای کمکی یعنی معرفی غذاهای جویدنی به نوزاد. بعضی از افراد از این عبارت به معنای تغییر شیوه شیر دادن ادامه ...
مروری بر زندگی روشنفکری فرانسوی در دهه های 1950 و 1960 نشان می دهد که آنری لفور(1901-1991) غریبه ای همیشگی ادامه ...
بازدید : 12267 بار
جمعه، 29 آذر 1387
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
دل نوشته ای به امام زمان (علیه السلام)
نويسنده:زکیه کاشانی نجفی
او می آید....
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....
نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

