عضویت العربیة
دوشنبه، 3 آذر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/دين پژوهی/عرفان /عرفان راستین/احوال عارفان/حلاج/معنى «اناالحق» منصور حلاج

تبلیغات
آخرین مقالات
انديشه سياسي در تعاليم امام رضا (ع) (2)

انديشه-سياسي-در-تعاليم-امام-رضا-(ع)-(2)از اواسط سده نخست هجري، يكي از نگراني هايي كه براي انديشمندان جهان اسلام وجود دارد، گسترش ظلم و جور بود ادامه ...

انديشه سياسي در تعاليم امام رضا (ع) (1)

انديشه-سياسي-در-تعاليم-امام-رضا-(ع)-(1)دوره امامت امام رضا (عليه السلام) از دو جهت مختلف در حيطه انديشه سياسي داراي ويژگي هايي است كه آن را ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (2)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(2)اصل كرامت و حرمت انسان و لزوم حفظ آن در لسان و عمل نبوي و علوي سخت مورد توجه بوده. در روايتي رسول خدا ادامه ...

ارزشيابي، قدرداني، جزا دهي، راهکار ارتقاء سلامتي اداري

ارزشيابي-قدرداني-جزا-دهي-راهکار-ارتقاء-سلامتي-اداريو مبادا نيکوکار و بدکار در نزد تو جايگاهي يکسان با هم داشته باشند، زيرا چنان کاري، کناره گرفتن نيکوکاران ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (1)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(1)موضوع تمامي رسالت هاي آسماني انبياء الهي، انسان و تربيت همه جانبه او براي نيل به كمالات بوده، تا بتواند ادامه ...

دين در بستر حاکميّت

دين-در-بستر-حاکميّتکتاب آسماني ما قرآن کريم، موضوع آن انسان، و مسائلش حالات و احوال او در زندگي دنيوي و اخروي است؛ به طوري ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (3)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(3)اگرچه اخلاق از امور فردي به شمار مي آيد، ولي از آن جايي كه انسان مدني بالطبع است و يا مستخدم بالطبع است(1)، ادامه ...

نظارت، بازرسي و پيگيري ضامن سلامت حکومت

نظارت-بازرسي-و-پيگيري-ضامن-سلامت-حکومتاز جمله زمينه سازها و برپا دارنده هاي اخلاق مديريتي، نظارت، بازرسي و پيگيري است، که در صورت بساماني، ادامه ...

آيا اعلميت براي ولي فقيه شرط است؟

آيا-اعلميت-براي-ولي-فقيه-شرط-استاين سؤال، يکي از مسائل مورد بحث است که در کتب فقهي - تا آن جا که ديده ايم - کسي متعرض آن نشده است. از ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 18832 بار

دوشنبه، 26 اسفند 1387

معنى «اناالحق» منصور حلاج
معنى «اناالحق» منصور حلاج
معنى «اناالحق» منصور حلاج






حسین بن منصور حلاج از جمله شخصیتهایی است که پیرامون وی سخنان بسیاری در طول تاریخ مطرح بوده است.
بعضی او را عارفی بزرگ و سالکی واصل و بعضی او را شیادی مکار و مدعی نیابت امام زمان (عج ) و حتی دیوانه می دانند !
راسخون در آستانه ی سالروز اعدام این شخصیت جنجالی تاریخ اقدام به انتشار ویژه نامه ای درباره ی او نموده است.
سعی ما براین بوده که بدون هیچگونه پیشداوری ، نظرات موافقان و مخالفان را در این مجموعه پیش روی شما قرار دهیم.
مقاله ای که پیش رو دارید یکی از مقالات این مجموعه است. در نهایت این شمائید که انتخاب می کنید.
در اين زمينه علاوه بر حلاج‏ عرفاى ديگرى نيز مشابه او سخن گفته‏اند؛
مانند:
"هر آنكو خالى از خود چون خلأ شد / اناالحق اندر او صوت و صدا شد"
"همچو كليم تا كه بطور دل آمديم / ‏«انى اناالله» از همه عالم شنيده‏ايم"
"ديديم جهان وادى ايمن شده هر چيز / نخلى و زهر نخل اناالله شنيديم"
"فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم / ‏همچو منصور خريدار سر دار شدم"
در تفسير اين كلام، سه توجيه وجود دارد:
يكم.
اين قبيل كلمات از برخى عرفا در حال بى‏خودى و به هنگامى كه آنان مست از شراب محبّت حق مى‏شدند، سر مى‏زده و در اوقاتى كه آن حالات را نداشتند، تفوّه به اين سخنان نمى‏كردند. مرحوم لاهيجى در شرح ابياتى از شيخ محمود شبسترى مى‏گويد:
«اناالحق كشف الاسرار است مطلق‏ به جز حق كيست تا گويد اناالحق»
«اشاره به آن است كه افشاى اين سرّ به جز در حالت مستى و بى خودى مطلق يا در مرتبه مخمورى - كه در تمام بى خودى است و از مقام فنا و سكر تنزل نموده از غايت خمار آن مستى خود را نگاه نمى‏تواند داشت - جايز نيست و در شريعت و طريقت ممنوع است».شرح گلشن راز، ص 369؛ نقل از فرجام عشق، صص‏42 - 43.
در واقع برخى اين كلام حلاج و امثال او را «شطح» دانسته‏اند. «شطح» در زبان عربى به معناى حركت است و در اصطلاح به سخنانى مى‏گويند كه عارف در هنگام وجد و غليان باطن خويش، بر زبان مى‏راند و چه بسا مخالف عقل، عرف، يا شرع مى‏نمايد.در خصوص معناى شطح نگا: عرفان نظرى، صص‏513 - 517.
دوم.
چنين كلماتى در شعر عارفان، حاصل بيان تجربه‏هايى است كه به بيان در نمى‏آيد و ذاتاً متناقض نما است (يعنى حلاج در عين اينكه مخلوق است، داد خالقيت نيز سر مى‏دهد و اناالحق مى‏گويد)! اين تجربه‏ها وقتى در قالب كلام بيان مى‏شود، متناقض نما جلوه مى‏كند. عارف در باطن خويش تجربه‏هايى دارد كه تجربه همه انسان‏ها نيست؛ بلكه تجربه‏هاى افراد خاصى است، آن هم در حالات بسيار نادر. زبانى كه ما بدان سخن مى‏گوييم، براى بيان تجربه‏هاى عموم انسان‏ها ساخته شده است؛ نه براى بيان تجربه‏هاى خاص عارفان، در نتيجه آنان همواره شكوه مى‏كنند كه اين زبان، براى بيان احوال ايشان ناقص و نارسا است. در خصوص متناقض نمايى ر.ك: «متناقض نمايى در شعر فارسى»، انتشارات نشر فرزان روز. عطار مى‏سرايد:
اسرار تو در زبان نمى‏گنجداوصاف تو در بيان نمى‏گنجد
اسرار صفات جوهر عشقت‏مى‏دانم و در بيان نمى‏گنجد
تجربه «فنا»، يكى از تجربه‏هاى عرفانى است كه در بيان عارفان، متناقض نما است و حلاج تجربه فنا را در قالب اين جمله مطرح كرده است. حقيقت «فنا» آن است كه سالك به علم يقينى دريابد كه حق تعالى، عين وجود است و جز خدا هر چه باشد، عدمِ مطلق است؛ چنان كه مولانا در فيه ما فيه مى‏گويد: در پيش او دو «انا» نمى‏گنجد. تو «انا» مى‏گويى و او «انا».در خصوص اين موضوع نگا: ولايت نامه، صص‏60 و 61؛ الفتوحات المكية، باب 221؛ اصول تصوف، ص 622؛ منازل السائرين، ص 104؛ صد ميدان، صص 72 و 73.
سوم.
اين كلام بر اساس اصول عرفان نظرى و عملى صحيح است؛ زيرا سالك راسخ در مقام سير به حق - بعد از طى مراحل و منازل و پشت سرگذاشتن حجاب‏هاى ظلمانى و نورانى - كم كم جز وحدت چيزى را شهود نمى‏كند، تا به مقام محو در وحدت مى‏رسد و ذاتش در ذات حق محو مى‏شود. و اين سبب مى‏شود كه وجودش، حقانى گردد و غير از حق، چيزى نبيند. سالك در اين مرتبه و مقام، چون ذات، صفات و آثار و افعال خود را فانى در حق نموده و مغلوب حكم وحدت است؛ سخنانى مى‏گويد كه نشانگر فناى او در توحيد و فناى ذات خود، در وجود حق است. اين سخنان ناشى از تجلى ذاتى حق در سالك است كه به كلى ذات او را محو و نابود كرده است. نتيجه تجلى، ظهور چنين سخنانى از سالك است؛ نظير: «اناالحق»، «ليس فى جبتى الاالله» و «سبحانى ما اعظم شأنى».شرح مقدمه قيصرى، صص 389 و 390.
به بيان ديگر، هر آن كس كه از خودى و تعين خود، مانند خلأ - كه لا شى‏ء محض است - خالى شود و خود را از هستى و خودى محو گرداند؛ در وى صوت و صداى «اناالحق» پيدا مى‏شود. «صدا» عبارت از انعكاس صوت از جسم است كه در برابر آواز دهنده مى‏باشد؛ يعنى، آن «اناالحق» - كه از زبان عارفانى چون حلاج و ديگران شنيده مى‏شد - صوت و نطق حق بود و به طريق انعكاس به صورت صلايى از منصور و ديگران شنيده مى‏شد و مردم مى‏پنداشتند كه او گفته است! مانند شخصى كه در ميان كوه آوازى سر مى‏دهد و آن آواز به سبب انعكاس از كوه، به گوش ديگران مى‏رسد و نادان مى‏پندارد كه آن آواز كوه است.شرح گلشن راز، ص 375.
اين مطلب غريبى نيست؛ چنان كه روايت شده كه حضرت صادق«عليه السلام» در بعضى روزها، مشغول نماز بود. پس ناگهان در اثناى نماز بيهوش افتاد. بعد سبب بيهوشى را از حضرتش پرسيدند، امام فرمود: «من آيه را تكرار مى‏كردم تا آن را از گوينده‏اش شنيدم». شيخ‏بهائى در ذيل اين روايت مى‏گويد: برخى از عرفا گفته‏اند: «زبان مبارك حضرت‏صادق«عليه السلام» در آن هنگام، مانند درخت طور بود كه گفت: «انى اناالله».مفتاح الفلاح، ص 293.
روا باشد اناالله از درختى‏چرا نبود روا از نيك بختى‏
قرآن مى‏فرمايد: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ فتح (48)، آيه 4. و «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ»؛ بقره (2)، آيه 20.. «همه ذرات عالم ملك خدا و در اختيار خدا است. جسم و جان و زبان ما، ملك خدا و از جنود او است و خدا بر هر امرى قادر است. حال كه چنين است، آيا استبعادى دارد كه خداوند قادر و مهربان، زبان بنده شايسته‏اى را در بعضى از حالات مخصوص، مورد و محل صوت خويش قرار دهد؟!
البته براى كسى كه از نظر «قرب الى الله» و سير مدارج عاليه عبوديت و طى مقامات علمى و ورود در «عرفان حقيقى» در حد عارفان راستين و بزرگ نباشد، جايز و روا نيست كه چنين جملاتى را در اشعار و نثر خويش بياورد.
لذا صحيح‏تر آن است كه بگوييم: اين امور در اختيار كسى نيست كه براى خود پيش بياورد؛ بلكه پيش مى‏آيد. به عبارت ديگر كسى نمى‏گويد؛ بلكه مى‏گويند. پس اگر كسى بخواهد بدون اين شرايط و به تصنّع، كلماتى از اين قبيل بگويد، جز ظلمت باطن و دورى از خدا چيزى عايداش نخواهد شد.فرجام عشق، ص 46 و 47. افرادى مانند مرحوم حاج ملااحمد نراقى - كه از بزرگان فقهاى اماميه است - مى‏توانند چنين بگويند. وى در جايى مى‏گويد: من مدتى را به حال سلوك و رياضت و اعراض از خلق گذراندم؛ بعد از مدتى حالتى به من دست داد كه اين اشعار را حاكى از زبان حالم قرار دادم:
عمريست كه اندر طلب دوست دويديم / ‏هم ميكده هم مدرسه هم صومعه ديديم‏
با هيچ كس از دوست نديديم نشانى / ‏از هيچ كسى هم خبر او نشنيديم‏
پس كنج خرابى، ز عالم بگزيديم / ‏تنها دل و افسرده و نوميد خزيديم‏
سر بر سر زانو بنهاديم و نشستيم / ‏هم بر سر خود خرقه صد پاره كشيديم‏
گر تشنه شديم آب ز جوى مژه خورديم‏ / ور گرسنه سخت جگر خويش مكيديم‏
تا آنكه در آخر اشعار خود بعد از مژده بشارت «وصال دوست» مى‏سرايد:
چندى كه چنين ما ره مقصود سپرديم / ‏المنة للَّه كه به مقصود رسيديم‏
ديديم نه پيدا اثر از كون و مكان بود / جز پرتو يك مهر دگر چيز نديديم‏
ديديم جهان وادى ايمن شده هر چيز / نخلى و ز هر نخل اناالله شنيديم‏
در خصوص حلاج و انديشه‏هايش نگا: عبدالحسين زرين كوب، شعله طور؛ قاسم ميرآخورى، تراژدى حلاج در متون كهن؛ ماسينيون و پول كراوس، اخبار الحلاج؛ وفيات‏الاعيان، ج 1، صص‏184 - 190.
منبع : http://rss.nahad.ir به نقل از: شرح مقدمه قيصرى، ص‏390 - 391.


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.