عضویت العربیة
پنجشنبه، 10 مهر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/دين پژوهی/اسلام شناسي/علوم اسلامی/اصول فقه

تبلیغات
آخرین مقالات
قلمرو اجتهاد

قلمرو-اجتهادمکشوف و معلوم است. اصطلاح « ضروريات دين » هر چند در مصنّفات و اقوال فقيهان چند سده ي اخير بيش تر به چشم ادامه ...

مشروعيّت اجتهاد و تقليد

مشروعيّت-اجتهاد-و-تقليدشايد بتوان گفت که اجتهاد و پژوهش به معناي عام و نيز تقليد و تأسي، عمري به درازاي تاريخ بشر دارد؛ و هر ادامه ...

شيوه هاي اجتهاد

شيوه-هاي-اجتهاديکي از تعاليم مهم قرآن که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به تبيين و تفسير آن ها پرداخته است، روش ادامه ...

اثبات و مراتب توحيد الهي (2)

اثبات-و-مراتب-توحيد-الهي-(2)حکومت به معناي سلطه، و حاکم به معناي صاحب سلطه و قدرت است که مي خواهد به نظم امور بپردازد. هر حاکمي، ادامه ...

شناخت و اثبات وجود خداوند (3)

شناخت-و-اثبات-وجود-خداوند-(3)نظريه کوانتوم، نظريه اي ديگري است که در فيزيک معاصر مطرح شده و تعارض ظاهري با برهان نظم پيدا کرده است. ادامه ...

شناخت و اثبات وجود خداوند (2)

شناخت-و-اثبات-وجود-خداوند-(2)گسترده ترين برهاني که فيلسوفان غربي و اسلامي و منابع ديني همچون قرآن و روايات با بيان نشانه هاي آفاقي ادامه ...

شرايط اجتهاد

شرايط-اجتهادهيچ فقيه دين پژوه و دين شناسي را نمي توان يافت که فهم دين را آزاد از هر ضابطه و قانوني بداند. شرايط اجتهاد، ادامه ...

اثبات و مراتب توحيد الهي (1)

اثبات-و-مراتب-توحيد-الهي-(1)توحيد، به عنوان مهم ترين اصل از اصول دين اسلام و تمام اديان ابراهيمي شمرده مي شود. توحيد در لغت، به معناي ادامه ...

معنا و مفهوم اجتهاد

معنا-و-مفهوم-اجتهاداجتهاد از ريشه ي « جهد » گرفته شده است و در آن سه مفهوم تلاش، توان و دشواري ديده مي شود. صيغه هاي هم ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 1165 بار

دوشنبه، 13 اسفند 1386

اصول فقه
اصول فقه
اصول فقه
نويسنده:شهيد مطهرى
منبع:آشنايى با علوم اسلامى
مقدمه
موضوع بحث ما در اين بخش، كلياتى درباره «علم اصول‏» است. فقه و اصول دو علم به هم وابسته مى‏باشند. وابستگى آنها به يكديگر، چنانكه بعدا روشن خواهد شد، نظير وابستگى فلسفه و منطق است. علم اصول به منزله مقدمه‏اى براى «علم فقه‏» است و لهذا آن را «اصول فقه‏» يعنى «پايه‏ها» و «ريشه‏ها»ى فقه مى‏نامند.نخست لازم است تعريف مختصرى از اين دو علم به دست دهيم. «فقه‏» در لغت به معنى فهم است، اما فهم عميق. اطلاعات ما درباره امور و جريانهاى جهان دو گونه است. گاهى اطلاعات ما سطحى است و گاهى عميق است. از امور اقتصادى مثال مى‏آوريم. ما دائما مشاهده مى‏كنيم كه كالائى در سالهاى پيش موجود نبود اكنون به بازار آمده است و بر عكس يك سلسله كالاهاى ديگر كه موجود بود اكنون يافت نمى‏شود، قيمت فلان كالا مرتب بالا مى‏رود و قيمت فلان كالاى ديگر فرضا ثابت است.
اين اندازه اطلاعات براى عموم ممكن است‏حاصل شود و سطحى است. ولى بعضى افراد اطلاعاتشان درباره اين مسائل عميق است و از سطح ظواهر به اعماق جريانها نفوذ مى‏كند و آنها كسانى هستند كه به ريشه اين جريانها پى برده‏اند، يعنى مى‏دانند كه چه جريانى موجب شده كه فلان كالا فراوان شود و فلان كالاى ديگر ناياب، فلان كالا گران شود و فلان كالا ارزان. و چه چيز موجب شده كه سطح قيمتها مرتب بالا رود. تا چه اندازه اين جريانها ضرورى و حتمى و غير قابل اجتناب است و تا چه اندازه قابل جلوگيرى است.
اگر كسى اطلاعاتش در مسائل اقتصادى به حدى برسد كه از مشاهدات سطحى عبور كند و به عمق جريانها پى ببرد او را «متفقه‏» در اقتصاد بايد خواند. مكرر در قرآن كريم و اخبار و روايات ماثوره از رسول اكرم و ائمه اطهار امر به «تفقه‏» در دين شده است. از مجموع آنها چنين استنباط مى‏شود كه نظر اسلام اين است كه مسلمين، اسلام را در همه شؤون عميقا و از روى كمال بصيرت درك كنند. البته تفقه در دين كه مورد عنايت اسلام است‏شامل همه شؤون اسلامى است اعم از آنچه مربوط است به اصول اعتقادات اسلامى و جهان بينى اسلامى، و يا اخلاقيات و تربيت اسلامى، و يا اجتماعيات اسلامى و يا عبادات اسلامى و يا مقررات مدنى اسلامى و يا آداب خاص اسلامى در زندگى فردى و يا اجتماعى و غيره. ولى آنچه در ميان مسلمين از قرن دوم به بعد در مورد كلمه «فقه‏» مصطلح شد قسم خاص است كه مى‏توان آن را «فقه الاحكام‏» يا «فقه الاستنباط‏» خواند، و آن عبارت است از: «فهم دقيق و استنباط عميق مقررات عملى اسلامى از منابع و مدارك مربوطه‏».
احكام و مقررات اسلامى درباره مسائل و جريانات، به طور جزئى و فردى و به تفصيل درباره هر واقعه و حادثه بيان نشده است - و امكان هم ندارد، زيرا حوادث و واقع در بى نهايت‏شكل و صورت واقع مى‏شود - بلكه به صورت يك سلسله اصول، كليات و قواعد بيان شده است. يك نفر فقيه كه مى‏خواهد حكم يك حادثه و مساله را بيان كند بايد به منابع و مدارك معتبر كه بعدا درباره آنها توضيح خواهيم داد مراجعه كند و با توجه به همه جواب نظر خود را بيان نمايد. اين است كه فقاهت توام است با فهم عميق و دقيق و همه جانبه.
فقها در تعريف فقه اين عبارت را به كار برده‏اند:
هو العلم بالاحكام الشرعية الفرعية عن ادلتها التفصيلية.
يعنى فقه عبارت است از علم به احكام فرعى شرع اسلام (يعنى نه مسائل اصول اعتقادى يا تربيتى بلكه احكام عملى) از روى منابع و ادله تفصيلى. (بعدا درباره اين منابع و مدارك توضيح خواهيم داد).

اصول فقه

براى فقيه، تسلط بر علوم زيادى مقدمتا لازم است. آن علوم عبارت است از:
1. ادبيات عرب، يعنى نحو، صرف، لغت، معانى، بيان، بديع. زيرا قرآن و حديث به زبان عربى است و بدون دانستن - لا اقل در حدود متعارف - زبان و ادبيات عربى استفاده از قرآن و حديث ميسر نيست.
2. تفسير قرآن مجيد. نظر به اينكه فقيه بايد به قرآن مجيد مراجعه كند آگاهى اجمالى به علم تفسير براى فقيه ضرورى است.
3. منطق. هر علمى كه در آن استدلال به كار رفته باشد نيازمند به منطق است. از اين رو فقيه نيز بايد كم و بيش وارد در علم منطق باشد.
4. علم حديث. فقيه بايد حديث‏شناس باشد و اقسام احاديث را بشناسد و در اثر ممارست زياد با زبان حديث آشنا بوده باشد.
5. علم رجال. علم رجال يعنى راوى شناسى. بعدها بيان خواهيم كرد كه احاديث را در بست از كتب حديث نمى‏توان قبول كرد، بلكه بايد مورد نقادى قرار گيرد. علم رجال براى نقادى اسناد احاديث است.
6. علم اصول فقه. مهمترين علمى كه در مقدمه فقه ضرورى است كه آموخته شود علم «اصول فقيه‏» است كه علمى است‏شيرين و جزء علوم ابتكارى مسلمين است.
علم اصول در حقيقت «علم دستور استنباط‏» است. اين علم روش صحيح استنباط از منابع فقه را در فقه به ما مى‏آموزد. از اين رو علم اصول مانند علم منطق يك علم «دستورى‏» است و به «فن‏» نزديكتر است تا «علم‏» يعنى در اين علم درباره يك سلسله «بايد»ها سخن مى‏رود نه درباره يك سلسله «است‏»ها.
بعضى خيال كرده‏اند كه مسائل علم اصول مسائلى است كه در علم فقه به آن شكل مورد استفاده واقع مى‏شود كه مبادء يعنى مقدمتين قياسات يك علم در آن علم مورد استفاده قرار مى‏گيرد. از اين رو گفته‏اند كه مسائل و نتايج در علم اصول «كبريات‏» علم فقه است.
ولى اين نظر صحيح نيست. همچنانكه مسائل منطق «كبريات‏» فلسفه قرار نمى‏گيرند مسائل اصول نيز نسبت به فقه همين طورند. اين مطلب دامنه درازى دارد كه اكنون فرصت آن نيست.
نظر به اينكه رجوع به منابع و مدارك فقه به گونه‏هاى خاص ممكن است صورت گيرد و احيانا منجر به استنباطهاى غلط مى‏گردد كه بر خلاف واقعيت و نظر واقعى شارع اسلام است، ضرورت دارد كه در يك علم خاص، از روى ادله عقلى و نقلى قطعى تحقيق شود كه گونه صحيح مراجعه به منابع و مدارك فقه و استخراج و استنباط احكام اسلامى چيست؟ علم اصول اين جهت را بيان مى‏كند.
از صدر اسلام، يك كلمه ديگر كه كم و بيش مرادف كلمه «فقه‏» است در ميان مسلمين معمول شده است و آن كلمه «اجتهاد» است. امروز در ميان ما كلمه «فقيه‏» و كلمه «مجتهد» مرادف يكديگرند.
اجتهاد از ماده «جهد» (به ضم جيم) است كه به معنى منتهاى كوشش است. از آن جهت به فقيه، مجتهد گفته مى‏شود كه بايد منتهاى كوشش و جهد خود را در استخراج و استنباط احكام به كار ببرد.
كلمه «استنباط‏» نيز مفيد معنى‏يى شبيه اينها است. اين كلمه از ماده «نبط‏» مشتق شده است كه به معنى استخراج آب تحت الارضى است. گوئى فقها كوشش و سعى خويش را در استخراج احكام تشبيه كرده‏اند به عمليات مقنيان كه از زير قشرهاى زيادى بايد آب زلال احكام را ظاهر نمايند.


ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.