عضویت العربیة
سه‌شنبه، 25 شهريور 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/دين پژوهی/اسلام شناسي/سایر فروع دین/اهداف جهاد در اسلام

تبلیغات
آخرین مقالات
موضع اهل بيت (ع) در برابر تحريفات بني اميه

موضع-اهل-بيت-(ع)-در-برابر-تحريفات-بني-اميهقريش و امويان در تعامل با مقدسات آشکارا و با کنايه به پيامبر و رسالت لطمه مي زدند. نام مدينه منوره را ادامه ...

نقش امويان در تحريف مفاهيم و اسامي

نقش-امويان-در-تحريف-مفاهيم-و-اساميامويان، در عقيده به اسلام، صادق نبودند، مي خواستند محمد و خاندان آن حضرت را آماج سرزنش ها و نارواگويي ادامه ...

نام گذاري به اسمِ علي (عليه السّلام) در عهد معاويه

نام-گذاري-به-اسمِ-علي-(عليه-السّلام)-در-عهد-معاويهتسميه به نام علي (عليه السّلام) در زمان معاويه- جز براي طالبيان- ممنوع بود. بعضي از شيعيان، علي رغم همه ادامه ...

عرضه ي نيروي کار

عرضه-ي-نيروي-کارمردم درگير مبادله ي (بده-بستان) هستند. احتمالاً هيچ مبادله اي در زندگي هر شخص به اندازه ي مبادله ي ميان ادامه ...

تعادل در بازار نيروي کار

تعادل-در-بازار-نيروي-کاردو واقعيتي که چگونگي تعيين دستمزدها در بازارهاي رقابتي نيروي کار را توضيح مي دهند عبارتند از: • دستمزد ادامه ...

نام گذاري به اسم علي در دوران حجاج

نام-گذاري-به-اسم-علي-در-دوران-حجاجابن سعد مي گويد: عطيه به همراه ابن اَشعث، بيرون امد. حجاج به محمد بن قاسم نوشت که او را به ناسزاگويي ادامه ...

چرا حضرت علي (ع)، نام خلفا را بر فرزندان خود نهاد؟

چرا-حضرت-علي-(ع)-نام-خلفا-را-بر-فرزندان-خود-نهاداز زماني شروع شد که پيروان عُمَر، درصدد سوء استفاده از اين نام گذاري برآمدند تا بنمايانند که اين کار، ادامه ...

زمين و سرمايه

زمين-و-سرمايهبنگاه ها در مورد تعداد نيروي کار استخدامي و تعيين سطح دستمزد کارگران تصميم گيري مي کنند. همزمان با تصميم ادامه ...

چرا سوپراستارها اين همه پول مي گيرند؟

چرا-سوپراستارها-اين-همه-پول-مي-گيرندامروزه در امريکا درآمد يک پزشک معمولي حدود 200,000 دلار، درآمد يک پليس 50,000 دلار و درآمد يک کارگر مزرعه ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 2523 بار

شنبه، 3 مرداد 1388

اهداف جهاد در اسلام
اهداف جهاد در اسلام
اهداف جهاد در اسلام




در پرتو آنچه گذشت روشن مي شود که هدف اصلي از جنگ مقدس و مشروع يا جهاد في سبيل الله در اسلام چيزي جز استکمال جامعه انساني و قرب او به خداوند متعال نيست ؛ و اين نيز جز با بسط توحيد و گسترش عدالت ، به عنوان عالي ترين ارزشهاي الهي و انساني امکان پذير نيست . اما در عين حال ، اين هدف کلي را مي توان با توجه به نصوص جهاد ، به اهداف جزيي و روشن تري تقسيم کرد . براي اين منظور بايد ديد که قرآن کريم و نيز سنت معصومين - عليهم السلام - جهاد و پيکار مسلحانه را با چه گروهها و جوامعي و به چه منظوري مجاز و يا واجب دانسته اند .
1- جهاد با تجاوزکاران و آواره کنندگان مؤمنان و جبهه توحيد . اولين آياتي که پس از دوران صبر و استقامت ، اجازه پيکار مسلحانه را به مسلمانان داد ، آيات 38 تا 40 سوره حج است . در اين آيات خداوند متعال ، در برابر ظلمي که بر مسلمانان رفته است و آوارگي از منزل و ديار که بر آنان تحميل گشته است به آنان اجازه جهاد مي دهد . همين مسئله في حد نفسه براي برخي سطحي نگران ، و بعضا غرب باوران و مرعوبين فرهنگ غربي ، اين نگرش را پديد آورده است که اصولا در اسلام جنگ و جهاد ، جز به منظور دفاع ( به معناي محدود آن ، يعني دفاع در برابر تهاجم فيزيکي ) تشريع نشده است ، اما استقلال در انديشه و مطالعه برخي ديگر از آيات قرآني ، انواع و اهداف ديگري از جهاد را با توجه به جبهه مقابل براي ما روشن مي سازد . براي نمونه :
2- جنگ با مشرکان ( توبه / 36 )
3- جنگ با کافران ( توبه / 123 ؛ فرقان / 52 ؛ محمد صلي الله عليه و آله / 4 )
4- اهل کتاب ( توبه / 29 )
5- منافقان ( توبه / 73 ؛ تحريم / 9 )
6- اهل بغي ( حجرات / 9 )
7- جنگ با استضعافگران ( نساء / 75 )
با مطالعه ي اين آيات ، مي توان جهاد را به انواع مختلفي تقسيم کرده و بر اساس آن اهداف جهاد را تبيين کرد . در يک تقسيم کلي جهاد به دو نوع جهاد دفاعي و جهاد ابتدايي تقسيم مي شود .

الف) جهاد دفاعي

مقصود از جهاد دفاعي ، جنگي است که در برابر تهاجم ، تجاوز و ظلم دشمن ، صورت مي پذيرد ، خواه اين دشمن مهاجم ، کافر باشد يا مسلمان . به همين دليل جهاد دفاعي خود به دو شاخه کوچکتر تقسيم مي پذيرد :
1) جهاد دفاعي خارجي ، در برابر تهاجم کافران و دولتهاي کفر .
2) جهاد دفاعي داخلي ، يا جهاد با اهل بغي ، يعني شورشگران مسلح عليه حکومت اسلامي .
مشروعيت اين دو نوع جهاد ، آنچنان بديهي است که حتي مخالفين جنگ نيز با اصل آن مخالفتي ندارند هرچند در چند و چون آن سخنهايي دارند .

ب) جهاد ابتدايي

مقصود از جهاد ابتدايي - بر خلاف ظاهر عبارت - جنگي نيست که مسلمانان آغاز کننده ي آن باشند ، بلکه منظور جنگي است که به دليلي غير از تهاجم فيزيکي دشمن ، تحقق مي يابد ، اين جنگ - که در برابر دشمن خارجي انجام مي شود - خود به دو شاخه کوچکتر تقسيم مي شود :
1- جهاد آزاديبخش با استضعافگران ، به منظور حمايت از مستضعفان و ملتهاي تحت ستم و استبداد .
2- جهاد دعوت با مشرکان ، کافران ، اهل کتاب و منافقان ( خارج قلمرو دولت اسلامي ) به منظور فراهم ساختن زمينه هاي بسط توحيد و رفع موانع از سر راه آن و نيز تأمين امنيت مسلمانان و زندگي مسالمت آميز با ساير دول و جوامع .
در اين ميان ، تشريع جهاد ابتدايي - بويژه نوع اخير آن - موجب پيدايش اين توهم شده است که اسلام طرفدار جنگ است و زندگي و روابط مسالمت آميز و حقوق بين المللي و حقوق بشر را به رسميت نمي شناسد . از همين رهگذر ، حقوق ا سلام مورد هجوم سطحي نگران و غرب باوران واقع شده است که پاسخ و توضيح را در مبحث ماهيت جهاد بيان خواهيم کرد .
با عنايت به آنچه گذشت ، اهداف جهاد اسلامي را - في الجمله - مي توان چنين برشمرد :
1- دفاع در برابر تهاجم فيزيکي دشمن خارجي ؛
2- دفاع در برابر شورشگران مسلح داخلي ؛
3- رهايي مستضعفين ؛
4- تأمين امنيت مسلمانان و زندگي مسالمت آميز با دولتها و جوامع غير اسلامي ؛
5- فراهم ساختن زمينه هاي بسط توحيد و رفع موانع از سر راه آن .
و بدينگونه مشاهده مي کنيم که هيچ يک از اهداف غير انساني - که موجب پيدايش جنگهاي خانمان سوز فراواني در طول تاريخ شده است - از قبيل منافع مادي و اقتصادي ، حب جاه و تفوق طلبي و استيلاجويي کشورگشايي وقهرمانخواهي ، دعواهاي شخصي ، شهرت پرستي و معشوقه طلبي و ... در اهداف جنگ و جهاد اسلامي ديده نمي شود ، بلکه اهدافي عالي و انساني مورد نظر است که طبعا جنگ را از ناحيه دولت اسلامي از نهب و غارت و وحشيگيري و خانمانسوزي و در يک کلام هلاک حرث و نسل ، دور مي دارد و از اين جهات ، جايي براي انتقاد باقي نمي گذارد ، که در بحث مربوط به شيوه ي جنگ و جهاد توضيح بيشتري خواهيم داد .

ماهيت جهاد ابتدايي

هرچند برخي سطحي نگران و غرب باوران « در صدد بر آمده اند که جواز جهاد ابتدايي را منکر شده و جهاد مشروع را منحصر به دفاع و قصاص قلمداد کنند ... و جميع آيات قرآني راجع به جهاد را بر جهاد دفاعي تطبيق کنند و همه جنگهاي مسلمانان ، در زمان پيامبر گرامي - صلي الله عليه و آله - را جنگهاي دفاعي قرار دهند ، اما : « واقع اين است که مشروعيت و جواز ابتدايي از ضروريات فقه اسلام است . اين که آيا در قرآن کريم آيه اي دال بر جواز يا وجوب جهاد ابتدايي هست يا نيست ، و نيز اين که آيا در زمان حيات رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - جهاد ابتدايي رخ داده است يا نه ؟ ، هيچ يک به اصل مشروعيت اين قسم جهاد ضربه اي وارد نمي آورد ». (1)
با مسلم بودن جهاد ابتدايي در اسلام ، بايد ديد که آيا اين نوع از جهاد ، از ماهيتي متعالي و انساني برخوردار است تا بتوان آن را در رديف جنگهاي مقدس و الهي قرار داد ؟ افزون بر آن ، بررسي ماهيت جهاد ابتدايي از اين جهت نيز ضرورت دارد که از يک سو برخي با توجه به ظاهر عبارت «ابتدايي» تهاجمي و تجاوزکارانه بودن را از اين نوع جهاد استنباط مي کنند و آن را به انتقاد مي کشند و برخي ديگر ، بخصوص با توجه به اصلي ترين نوع جهاد ابتدايي ، يعني جهاد دعوت ، آن را مخالف اصل آزادي انديشه ، و موجب تحميل عقيده دانسته اند و از اين زاويه جهاد ابتدايي را محکوم مي کنند . اما حقيقت اين است که جهاد ابتدايي نه تهاجم است و نه تحميل عقيده

ماهيت دفاعي جهاد ابتدايي

پيشتر گفتيم که از ديدگاه اسلام ، که ديدگاهي حق و واقعي است ، جنگ با لذات نه ارزش است و نه ضد ارزش ، پس از اين جهت ايرادي بر جهاد ابتدايي نيست . « آنچه بد است ، تجاوز است ولي هر جنگي ا ز طرف هر کسي تجاوز نيست ، ممکن است تجاوز باشد و ممکن است جوابگويي به تجاوز باشد ، چون جواب تجاوز را گاهي بايد با زور داد ، يعني راهي غير از زور براي جواب دادن به تجاوز نيست (2) » « جنگ تهاجمي قطعا بد است و جنگ بمعني ايستادگي در مقابل تهاجم قطعا خوب است و از ضروريات زندگي بشر است » (3) بنابراين پسنديده بودن جنگ دفاعي در برابر تجاوز به حق ، امري کاملا پسنديده و مشروع است ، اما سخن اين است که کدامين حق و کدامين تجاوز ؟
با توصيف و تبييني که اسلام از حق و تجاوز دارد ، جهاد ابتدايي نيز ، نوعي دفاع در برابر تجاوز محسوب شده و بنابراين نمي توان اين نوع جنگ را نامشروع و اسلام را جنگ افروز دانست . توضيح آن که از ديدگاه اسلام ، حقي که مورد تجاوز قرار گرفته و دفاع از آن را بر مسلمانان مجاز و يا واجب مي سازد فقط منحصر به حقوق مادي و طبيعي وبعد حيواني انسان ، همچون حق حيات طبيعي و متعلقات آن مثل حق داشتن منزل ، اقامتگاه ، امنيت ، غذا و ... نيست ، بلکه شامل حقوق عالي انساني ، مثل حق داشتن استقلال ، عزت ، آزادي ، دين و ... نيز مي شود . از سوي ديگر همين حقوق به لحاظ دارنده ي حق ، به حق شخصي ، حق اجتماعي و ملي ، و حق انساني يا الهي ، تقسيم مي پذيرد .

1- حق شخصي

دفاع از حق شخصي ، هم در منطق انساني و هم مکتب الهي اسلام ، نه تنها يک امر مشروع و پذيرفته شده ، بلکه يک امر ممدوح و بعضا تکليفي واجب است . نه تنها دفاع از حيات طبيعي واجب است ، بلکه دفاع از مال نيز لازم شمرده شده است ، به گونه اي که اگر کسي در مسير اين دفاع کشته شود ، شهيد محسوب مي گردد ( من قتل دون مظلمته فهو شهيد ) . بديهي است که مشروعيت و ممدوح بودن اين دفاع منحصر به آن جا نيست که حق شخصي انسان مدافع مورد تجاوز قرار گيرد ، بلکه اگر حقوق شخصي ساير افراد نيز مورد تهاجم قرار گيرد و کساني به دفاع از او برخيزند به کاري پسنديده تر از دفاع نخستين دست يازيده اند . بنابراين دفاع مشروع ، به دفاع از «خود» منحصر نمي شود و دفاع از «غير» را نيز شامل مي شود .

2- حق ملي

آنچه نسبت به حقوق شخصي گفته شد ، بطريق اولي نسبت به حقوق اجتماعي و ملي نيز صادق است . بنابراين هرگاه حيات يک ملت ، سرزمين ، ثروت و استقلال او مورد تجاوز قرار گيرد بوضوح حق دفاع خواهد داشت و دفاع او ، دفاع مشروع به حساب خواهد آمد . اما تجاوز به حقوق يک ملت و دفاع ملي مشروع به موارد فوق محدود نمي گردد . در خصوص جامعه و دولت اسلامي ، که دولتي ديني است ، گاه ممکن است ، علاوه بر موارد مذکور ، بزرگترين حق معنوي و مقدس ترين ارزش آنها - يعني دين و مقدسات ديني - مورد تهاجم واقع شود . بسيار طبيعي و منطقي خواهد بود که در اين صورت جامعه اسلامي حق دفاع از دين و فرهنگ خود را داشته باشد ، هرچند فرضا جامعه بشري از خود بيگانه و از خدا فاصله گرفته ، هجوم به چنين حق ارزشمندي را ، که حيات واقعي و معنوي ا نسان وابسته به آن است ، مجوز دفاع مشروع ندانسته و دفاع مشروع را محدود به دفاع از حيات طبيعي ، مادي و حيواني انسان و متعلقات آن بداند . آيه 217 از سوره ي بقره با هشدار به چنين تهاجمي ، مسلمانان را آماده ي دفاع مي کند و مي فرمايد :
« و لا يزالون يقاتلونکم حتي يردوکم عن دينکم ان استطاعوا »
و مشرکان پيوسته با شما مي جنگند تا اگر بتوانند شما را از آيينتان بر گردانند .
وقتي « هدف از آفرينش عالم و آدم و غرض از ارسال رسل و انزال کتب ، جز اين نيست که انسانها متدين به دين حق شوند و با عمل کردن به احکام و مقررات الهي ، با خداي متعال ارتباط نزديکي بيابند ، بنابراين چگونه ممکن است که اسلام به مسلمانان اجازه دهد که در برابر دزدان دين ساکت بنشينند تا آنان اين عظيمترين سرمايه و عزيزترين چيز را به سرقت ببرند ؟ از نظرگاه اسلام ، شايسته نيست که مسلمانان براي حفظ اموال و جانهاي خود و زنان و فرزندان خود ، تظاهر به دست برداشتن از دين و مذهب خود کنند ( و در باطن همچنان مسلمان و مؤمن بمانند ) ، چرا که هيچ چيزي ارجمندتر و گرانقدرتر از دين حق نيست ، به گونه اي که براي حفظ آن ، به هنگام ضرورت ، از جان نيز بايد دست شست . و جان را سپر دين کرد ، نه بالعکس . پس جنگ وجهاد دفاعي اقسام گوناگوني دارد که والاترين و مقدسترين آنها ، آن است که بقصد دفاع از دين حق صورت گيرد .» (4)
همان طور که در دفاع از حقوق شخصي ، دفاع مشروع ، به دفاع از حق «خود» محدود نمي گشت و دفاع از حق «غير» را نيز شامل مي شد ، در حقوق اجتماعي و ملي نيز چنين است و کساني که به دفاع از ملتهاي ديگر بر مي خيزند ، به لحاظ انساني ، از مدافعين ملي هم ارجمندترند . اين نوع از دفاع را - که صورتهايي از آن نيز در حقوق بين الملل معاصر ، به عنوان استثناي اصل « عدم مداخله » ، تحت عنوان « مداخلات بشر دوستانه » مشروع دانسته شده - در تقسيم بندي جهاد اسلامي ، تحت عنوان « جهاد ابتدايي آزاديبخش » مطرح ساختيم . با تحليل فوق روشن شد که مشروعيت اين نوع از جهاد نيز ، به دليل «دفاعي» بودن آن است ، هرچند از آن جهت که دولت اسلامي مستقيما مورد هجوم واقع نشده ، آن را نوعي جهاد ابتدايي دانسته اند .
استاد شهيد ، آيت الله مطهري در اين زمينه مي فرمايد : « ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد ولي مرتب يک ظلم فاحش نسبت به يک عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داريم آن انسانهاي ديگر را که تحت تجاوز قرار گرفته اند نجات بدهيم ؛ اگر نجات ندهيم ، در واقع به ظلم اين ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده ايم . ما در جايي که هستيم کسي به ما تجاوزي نکرده ، ولي يک عده از مردم ديگر - که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند - اگر مسلمان باشند ، مثل جريان فلسطيني ها که اسرائيلي ها آنها را از خانه هايشان آواره کرده اند ، اموالشان را برده اند ، انواع ظلمها نسبت به آنها مرتکب شده ولي فعلا بما که کاري ندارند ، آيا براي ما جايز است که به کمک اين مظلومهاي مسلمان بشتابيم ، براي نجات دادن آنها ؟ ، بله ، اين هم جايز است ، بلکه واجب است ، اين هم يک امر ابتدايي نيست ، اين هم به کمک مظلوم شتافتن است براي نجات دادن از دست ظلم ، بالخصوص که آن مظلوم مسلمان باشد » . اين نوع از جهاد تا آن جا اهميت دارد که خداوند متعال ، سست عنصران و عافيت طلباني را که دست به چنين پيکاري رهايي بخش نمي زنند به شدت مورد نکوهش قرار داده و مي فرمايد :
« و ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان ، الذين يقولون ربنا أخرجنا من هذه القريه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا » (5)
چرا در راه خدا و [در راه] مردان و زنان و کودکاني که [ به دست ستمگران ] تضعيف شده اند ، پيکار نمي کنيد ؟ همان افراد [ ستمديده اي ] که مي گويند : پروردگارا ، ما را از اين شهر [مکه] که اهلش ستمگرند ، بيرون ببر و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده ! و از جانب خود يار و ياوري براي ما تعيين فرما .
و در روايتي چنين انسانهايي را از دايره ي مسلمانان واقعي ، خارج کرده و مي فرمايد : « من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم »

3- حق انساني يا حق الهي

از آنچه گذشت روشن شد که مشروعيت جهاد ابتدايي آزادي بخش ، همچون جهادهاي تدافعي ، به دليل ماهيت دفاعي آن است ، اما آيا نوع ديگر جهاد ابتدايي ، يعني جهاد دعوت نيز چنين است ؟ جواب ، مثبت است . توضيح آن که ، برخي از محققين ، همچون شهيد مطهري ، از ديدگاهي « انسان - جامعه شناختي » ، «توحيد» را ، بدان دليل که سعادت انسان وابسته به آن است ، به عنوان « حق انساني » يا « حقوق انسانيت » معرفي کرده و جهاد دعوت را دفاع از اين نوع حق دانسته اند و برخي ديگر همچون آيت الله مصباح يزدي ، از ديدگاهي کلامي و « جهان شناختي » به دليل آن که وظيفه مردم ، ايمان توحيدي است آن را « حق الهي » معرفي کرده و در نتيجه جهاد دعوت را دفاع از حق خداوند تلقي کرده اند . در توضيح « ماهيت دفاعي » جهاد دعوت ، رشته کلام را به اين دو استاد بزرگوار مي سپاريم .

الف) توحيد ، حق انسانيت

استاد شهيد ، در آغاز ، مشروعيت جنگ را به «دفاعي» بودن آن دانسته اند و سپس مشروعيت دفاع را نيز به «حقاني» بودن آن پيوند داده اند . و در اين جهت دفاع از حق شخصي ، ملي و انساني را مراحل عادي ، عالي و اعلاي دفاع حقاني دانسته اند « يک سلسله چيزها است که اينها از حقوق يک فرد و يا از حقوق يک ملت برتر است ، مقدس تر است و دفاع کردن از آنها پيش وجدان بشري بالاتر است از دفاع از حقوق شخصي ، و اينها ، همان مقدسات انسانيت است . به عبارت ديگر ، ملاک تقدس دفاع ، اين نيست که انسان بايد از «خود» دفاع کند ، بلکه ملاک اين است که بايد از «حق» دفاع کند ، وقتي که ملاک «حق» است چه فرقي است ميان حق فردي و حق عمومي و انساني ؟ بلکه دفاع از حقوق انساني مقدس تر است ، و امروز - ولو اسمش را نبرند - در عمل به آن اعتراف دارند » (6) که اعلاميه جهاني حقوق بشر و داعيه دفاع از آن توسط برخي از دولتها - هر چند به دروغ - نمونه اي از اين حقوق عمومي انساني است .
استاد در فراز ديگري ، براي تبيين حقوق انساني و لزوم دفاع از آن به ذکر مثالي مادي و محسوس مبادرت کرده و مي فرمايد : « مي خواهم برايتان يک مثال ساده اي عرض بکنم : در زمان ما مساعي زيادي بکار برده ميشود براي اين که ريشه ي بعضي از بيماريها کنده بشود . هنوز علل اساسي بعضي از بيماريها کشف نشده است ، مثل سرطان ، و قهرا راه علاج و چاره هنوز به دست نيامده ، ولي فعلا يک سلسله داروهايي هست که از اين داروها مردم براي مدت موقت ، براي تأخير اثر اين بيماريها هم که شده ، استفاده مي کنند . اگر ما فرض کنيم که مؤسسه اي علاج يک بيماري را کشف کرد ، آن موسساتي که از وجود اين بيماري استفاده مي کنند ، و آن کارخانه هايي که داروهايي مي سازند که فقط براي اين بيماري به درد مي خورد ، اگر اين بيماري نباشد ، آنها چه بسا ميليونها يا ميلياردها دلار صدمه مي خورند ، اينها براي اين که بازارشان از ميان نرود ، بازارشان خراب نشود ، بخواهند اين کشفي که براي انسان ها اينقدر عزيز است ، از بين ببرند ، افرادش را از بين ببرند ، فرمولهاي کشف شده را از بين ببرند که کسي نفهمد چنين چيزي هست ، حالا آيا بايد از يک چنين ارزش انساني دفاع کرد يا نه ؟ آيا ما مي توانيم بگوييم : بجان ما و به مال ما که کسي حمله نکرده ، به ناموس ما و به استقلال ما و به سرزمين ما که کسي کاري نداشته ، يک بابايي در يک گوشه ي دنيا ، يک کشفي کرده ، يک بابايي ديگر هم دارد آنها را از بين مي برد ، به من چه ؟ نه ، اين جا جاي « بمن چه » نيست ، اين جا يک ارزش انساني است که در معرض خطر قرار گرفته است ، تجاوز به يکي از ارزشهاي انساني صورت گرفته است ، بنابراين ، ما اگر اين جا ، در مقام معارضه و جنگ برآييم ، متجاوزيم ؟ نه ، نيستيم ، بلکه بر ضد تجاوز قيام کرده و با متجاوز جنگيده ايم . » (7)
استاد ، در قسمت ديگري ، از آزادي به عنوان يکي از حقوق « انسانيت » که مورد قبول همگان است نام برده و مي گويد : « مثلا آزادي را از مقدسات بشري به حساب مي آورند . آزادي مربوط به يک فرد و يک ملت نيست . حالا اگر آزادي در جايي مورد تهاجم قرار گرفت ، اما نه آزادي من و نه آزادي ملت من ، بلکه در يک گوشه اي از گوشه هاي دنيا ، آزادي که جزء حقوق همه انسانها است مورد تهاجم قرار گرفته ، آيا دفاع کردن از اين حق انسانيت ، به عنوان دفاع از « حق انسانيت » مشروع است يا نه ؟ اگر مشروع است ، پس منحصر به آن فردي که آزادي او مورد تهاجم قرار گرفته نيست ، افراد ديگر ، و ملتهاي ديگر نيز مي توانند بلکه بايد ، به کمک آزادي بشتابند و به جنگ سلب آزادي و اختناق بروند . (8) در اين جا چه جواب مي دهيد ؟ گمان نمي کنم کسي ترديد بکند که مقدسترين اقسام جهادها و مقدسترين اقسام جنگها ، جنگي است که به عنوان دفاع از حقوق انسانيت صورت گرفته باشد .
در مدتي که الجزايري ها با استعمار فرانسه مي جنگيدند ، يک عده افراد ، حتي از اروپايي ها ، در اين جنگ شرکت مي کردند ، يا به صورت سرباز يا به صورت غير سرباز ، آيا از نظر شما فقط الجزايري ها جنگيدنشان مشروع بود ، چون حق خودشان مورد تجاوز قرار گرفته بود ؟ پس بنابراين فردي که از اقصي بلاد اروپا آمده به نفع اين ملت وارد پيکار شده ، او ظالم و متجاوز است و بايد به او گفت فضولي موقوف ، به تو چه مربوط است ،کسي که به حق تو تجاوز نکرده ، تو چرا اين جا شرکت مي کني ؟ يا او بايد بگويد ، من از حق انسانيت دفاع مي کنم ، و حتي جهاد چنين شخصي او جهاد آن الجزايري مقدستر است ، چون او جنبه دفاع از خود دارد و عمل اين ، اخلاقي تر است از عمل او و مقدس تر است از عمل او ؟ مسلما شق دوم صحيح است » (9)
استاد ، پس از آن که حقوق عمومي را در پرتو دو مثال فوق توضيح داده مشروعيت دفاع عمومي از آن را تبيين مي فرمايند ، دين حق و توحيد را نيز نمونه عالي اين حقوق معرفي کرده و دفاع از آن را به عنوان دفاع از « حقوق انسانيت » مشروع قلمداد مي کنند . و البته توضيح هم مي دهند که در غرب چون ، به دين به عنوان يک امر شخصي و سليقه اي نگاه ، مي کنند ، طبعا چنين حقي براي دفاع از آن قائل نميشوند « فرنگي ها که مي گويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم کسي شد از اين جهت است که فکر مي کنند ، اينها جزء امور خصوصي و سليقه اي و ذوقي وفردي و شخصي است . انسان در زندگي به يک چيزي بايد سرگرم باشد که اسمش ايمان است ، مثل امور هنري است ، يک کسي از حافظ خوشش مي آيد . ديگر نبايد مزاحم کسي شد که سعدي را دوست دارد که تو چرا سعدي را دوست داري ؟ من حافظ را دوست دارم ، تو هم حتما بايستي حافظ را دوست داشته باشي . مي گويند دين هم همين جور است ، يکي اسلام را دوست دارد ، يکي مسيحيت را دوست دارد ، يکي زردشتيگري را دوست دارد ، يک کسي هم ، هيچ يک از اينها را دوست ندارد ، نبايد مزاحم کسي شد . اينها از نظر فرنگي ها به اصل زندگي مربوط نيست ، به خط مشي انسان مربوط نيست ، آنها اصلا طرز تصورشان و طرز تفکرشان درباره ي دين ، با طرز تصور ما فرق مي کند . ديني که مثل دينهاي آنها باشد همين جور هم بايد بود ، ولي از نظر ما ، دين ، يعني صراط مستقيم ، يعني راه راست بشري ، بي تفاوت در مسئله دين بودن ، يعني در راه درست بشريت بي تفاوت بودن . ما مي گوييم توحيد با سعادت بشر بستگي دارد مربوط به سليقه ي شخصي نيست ، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست ، پس حق با همان کساني است که توحيد را جزء حقوق بشريت مي شمارند » (10)
استاد ، در فراز ديگري پس از آن که تصريح مي کنند که توحيد از حقوق عمومي و انساني است نه حقوق شخصي و ملي ، نتيجه مي گيرند که ، دفاع از توحيد ، به عنوان مصداقي از دفاع از « حقوق انسانيت » کاملا مشروع و پسنديده است : « توحيد هم مثل آزادي ، جزء حقوق انساني است ، ما در آزادي عقيده گفتيم که معني حق آزادي اين نيست که آزادي يک فرد از طرف ديگري مورد تهديد قرار نگيرد ، بلکه ممکن است از طرق خودش مورد تهديد قرار گيرد . پس اگر مردمي براي توحيد و براي مبارزه با شرک بجنگند ، جنگشان جنبه ي دفاعي دارد ، نه جنبه ي استخدامي و استعماري و استثمار و تجاوز ... پس جنگيدن به خاطر توحيد مشروع است ، چون دفاع از حق انسانيت است ، مثل جنگيدن براي آزادي ملتي ديگر است . » (11)

ب) توحيد ، حق الهي

آنچه در توجيه مشروعيت جهاد ابتدايي و دعوت ، تحت عنوان « دفاع از حقوق انسانيت » گذشت ، هرچند حقيقت دارد ولي بيشتر داراي صبغه جدلي و بر پايه «مقبولات» طرف مقابل است .
اما از نگاهي واقعي تر ، اصولا بايد ديد که چه کسي حق دارد و مي تواند که به تعيين «حقوق» بپردازد و مشروعيت و عدم مشروعيت دفاع را تبيين کند . از ديدگاه اسلامي مبدأ منشأ همه حقوق و تکاليف خداوند متعال است که بر اساس حکمت بالغه خويش و احاطه کامل به مصالح و مفاسد امور و سعادت جاويد انسان ، از طريق ارسال رسل و انزال کتب ، حقوق بندگان را نسبت به يکديگر ، و نيز حق خود را بر بندگان ، بيان فرموده است . استاد مصباح از اين زاويه به مسئله نگريسته و حق الهي را مقدم بر همه حقوق دانسته و دفاع از آن را مشروعترين نوع دفاع معرفي مي کند . البته پيش از اين بيان تصريح مي فرمايند که همين حق الهي هم به نفع انسان و در مسير استکمال اوست : « تنها ارزش مطلق و اصيل ، ارزش استکمال انسان ، يعني تقرب وي به خداي متعال است پس هر چيزي که راه اين استکمال و تقرب را سد کند و در پيش پاي رهروان ، چاهي يا سنگي شود ، بايد از ميان برود . هدف از بعثت انبياء هم جز اين نبوده است که بشر را به سوي خداي متعال دعوت کنند ، راه تقرب الهي را به او بنمايند ، وي را به آن راه برسانند و سدها و موانع را از پيش پاي او بردارند تا بتواند به اين حرکت فطريش سرعت بخشد و شتاب دهد . پيامبران نيامده اند تا فقط نظم و آرامش را برقرار سازند و مردم را از زندگي اي قرين آسايش و خوشي برخوردار کنند ، بلکه مبعوث شده اند تا نظام ارزشي الهي را ، در جامعه بشري احياء و اقامه کنند . » (12)
روشن است که ارجمندترين ارزش و مهمترين حق ، حق خداوند و مشروع ترين دفاع ، دفاع از اين حق است : « دفاع ديگري هم هست که از همه اقسام پيش گفته دفاع ، بلند مرتبه تر و پربهاتر است ، دفاع از حق خداي متعال که همان جهاد ابتدايي است . رمز جلالت قدر و علو مرتبت جهاد ابتدايي اين است که - چنانکه در مبحث « فلسفه حقوق » مشروحا گفتيم - همه حقوق متقابلي که انسانها ، در ارتباط با همديگر دارند ، تحت الشعاع حق خداي متعال بر جميع آدميان واقع مي شود ، و حتي تبيين و توجيه منطقي و عقلاني آن حقوق ، جز بر پايه اين حق عظيم ، امکان پذير نيست .به تعبير ديگر ، اين که هر انساني بر هر انسان ديگري حقي دارد ، فقط بدين سبب است که خداي متعال بر هر دوي آنها حق دارد . حق خداي متعال چيست ؟ اين است که در سرتاسر جهان ، پرستش شود ، دينش حاکم باشد و سخنش برتر :
« و کلمه الله هي العليا » (13)
سخن خداي متعال است که برترين است .
اگر کساني از قبول و رعايت اين حق سرباز زدند ، خداي متعال ، علاوه بر عقاب و عذاب اخروي ، که آنان را بدان گرفتار مي سازد ، مي تواند ، در همين دنيا ، يا به عذابي آسماني يا زميني مبتلايشان کند يا از مؤمنين و صالحين بخواهد که به جنگشان روند ، سرکوبشان کنند و عذابشان دهند :
« قاتلوهم يعذبهم الله بأيديکم و يخزهم » (14)
با آنان پيکار کنيد تا خداي متعال به دست شما عذابشان کند و خوارشان سازد .
جهاد ابتدايي جز اين نيست که گروهي از بندگان شايسته ي خداي متعال ، ماموريت مي يابند که به منظور احقاق حقي که وي بر کل بشريت دارد ، بر کساني که اين حق را ضايع و پايمال کرده اند و راه شرک و کفر ظلم و فساد ، در پيش گرفته اند ، يورش برند و تا زماني که دين حق حاکم شود نبرد را دوام بخشند . اگر توجه داشته باشيم به اين که غرض از ارسال حضرت رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - غلبه يافتن دين آن حضرت بر همه اديان است ( توبه / 33 ، فتح / 28 و صف / 9 ) ، و غايت جنگ و قتال با کافران بر افتادن همه ي فتنه ها و اختصاص يافتن دين به خداي متعال است ( بقره / 193 و أنفال / 39 ) ، علي الخصوص با در نظر داشتن اين نکته که در روايات ما «فتنه» به شرک تفسير شده است ، در مي يابيم که جهاد ابتدايي با کفار و مشرکين بايد تا آن جا استمرار يابد که بساط زمين از لوث کفر و شرک پاک شود و حکومت الهي و توحيدي برقرار گردد . ( ناگفته نگذاريم که مقصود از بر افتادن کفر و شرک اين نيست که همه انسانهاي روي زمين ، مسلم و موحد شوند ، چرا که در دل آدمي با جبر و زور نفوذ نمي توان کردن ، و ايمان قلبي و اعتقاد باطني از دسترس اکراه و الزام بدور است : لا اکراه في الدين ( بقره / 256 ) بلکه اين است که نظام حاکم ، نظامي الهي و توحيدي باشد ) پس فلسفه جهاد ابتدايي ، احقاق حق عظيمي است که خداي متعال بر جميع بندگان خود دارد و بنابراين مي توان ، جهاد ابتدايي را دفاع از « حق الله » و در نتيجه ، يکي از اقسام جهاد دفاعي به حساب آورد». (15)
خلاصه کلام آن که ، جنگي مشروع است که «دفاعي» باشد و دفاعي پسنديده است که «حقاني» باشد و هر چه حق موضوع دفاع ، عمومي تر و انساني تر باشد ، آن جنگ و جهاد نيز به همان نسبت مشروعتر و پسنديده تر خواهد بود . و هيچ حقي ، به اندازه حق توحيد ، که حق خداي متعال است ، عمومي و انساني نيست ، پس هيچ جنگ و جهاد و دفاعي هم از نظر مشروعيت و ارزش به پاي آن نمي رسد .
از آنچه گذشت به طور ضمني پاسخ يک سؤال و اشکال ديگر نيز روشن شد و آن سؤال اين که ، با فرض مشروعيت جهاد ابتدايي ، چنين جنگي با اولين حق طبيعي هر انسان يعني حق «حيات» تعارض دارد و از اين ناحيه مسئله جهاد ابتدايي با مشکل مواجه مي شود . پاسخ اين است که اولا ، اين سؤال و اشکال اختصاصي به جهاد ابتدايي که دفاع از حقوق انساني و الهي است نداشته نسبت به ساير جنگهاي دفاعي نيز صادق است . هر پاسخي که در ديگر موارد داده شود ، در اين مورد نيز صادق است . ثانيا و مهمتر آن که ، درست است که حق حيات اولين حق هر انساني است که احيانا بدون آن جايي براي ساير حقوق باقي نمي ماند ، اما اين حق - به خصوص به صورت فردي آن - مهمترين و پر ارزشترين حق نيست ، بلکه حقوقي ارجمندتر از اين حق نيز وجود دارد که در مقام تعارض ، آن حقوق مقدم خواهند شد . چنانکه در موارد قصاص و نيز برخي جرايم بزرگ ، که موجب اعدام جاني است حق صاحب خون و حق جامعه بر حق حيات جاني مقدم مي شود . در مسئله جنگ نيز حق الله يا حق انسانيت ، مقدم بر حق حيات فردي برخي افراد است .

جهاد ابتدايي و تحميل عقيده

سؤال و يا اشکال ديگري که مطرح مي شود اين است که با فرض مشروعيت جهاد ابتدايي از نوع دعوت و غلبه لشکريان اسلام ، عقايد اسلامي بر لشکر و مردم مغلوب تحميل ميشود و روشن است که عقيده ي تحميلي ارزشي ندارد .
پاسخ اشکال از نام اين نوع جهاد پيدا است . نام اين جهاد ابتدايي ، جهاد دعوت است نه جهاد تحميل عقيده . يعني جهاد براي آن نيست که عقايد اسلامي به ديگران تحميل شود . بلکه جهاد ، به صورت مسلحانه وقتي ضرورت مي يابد که جهاد لساني و دعوت مؤثر واقع نشود و بخصوص حکومتهاي جائر که با رسيدن پيام اسلام به گوش جان مردم ، خود را در معرض زوال و نابودي مي بينند ، در برابر طنين گرم دعوت ، موانع فراواني ايجاد مي کنند و جوي از اختناق را پديد مي آورند .
روشن است که دفاع از حق آزادي مردم به عنوان يکي از حقوق انسانيت و شکستن جو فشار و اختناق و فراهم ساختن شرايط شنيده شدن پيام اسلام ، که پيام آزادي و سعادت است ، از مشروعترين و ارزشمندترين پيکارهاست . شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد : « يک وقت است آن ظالم مردم را در حصاري قرار داده است که مانع نشر دعوت اسلام است ، اسلام به خودش حق مي دهد که دعوتش را در جهان منتشر بکند ، ولي اگر دعوتش بخواهد منتشر بشود ، فرع بر ا ين است که آزادي براي نشر دعوت داشته باشد که بتواند برود دعوت خودش را منتشر بکند . شما دولتي را در نظر بگيريد که مانع است از اين که مسلمانان صداي اسلام را به توده ي مردم برسانند ، مي گويد تو حق نداري که حرفت رابزني ، من نمي گذارم . در اين جا جنگ با توده مردم جايز نيست ، توده مردم که گناهي ندارند ، توده ي مردم بي خبرند . ولي آيا با اين رژيم فاسدي که يک اعتقاد پوسيده اي را تکيه گاه خود قرا رداده و از آن مانند زنجيري بر گردن مردم استفاده مي کند ، و مانع نشر دعوت اسلام در ميان آن مردم است ، جايز است جنگيدن ، که اين مانع از سر راه ملت برداشته بشود يا نه ؟ و در واقع با اين محيط اختناق جايز است مبارزه کردن يا جايز نيست ؟ از نظر اسلام ، اين هم جايز است ، براي اين که خود اين ، يک نوع قيام در برابر ظلم است ، گواين که خود اين مظلوم بسا توجه ندارد به اين ظلم ».
استاد در قسمتي ديگر از کلام خويش تصريح مي کند که اين جهاد براي رفع مانع از ايمان و توحيد است نه براي تحميل عقيده ؛ چرا که اساسا ، عقيده تحميل پذير نيست . با زور و اجبار مي توان ماده ي فساد و فتنه را قطع کرد اما نمي توان ايمان آفريد : « ما حتي اگر توحيد را از حقوق انساني بدانيم ، باز نمي توانيم با ملت ديگر بجنگيم براي تحميل عقيده توحيد ، چون خودش في حد ذاته تحمل پذير نيست ... با مشرکين مي توانيم بجنگيم به خاطر اين که ريشه ي فساد را اساسا بکنيم . ريشه کن کردن مبدأ عقيده شرک با زور يک مطلب است و تحميل عقيده توحيد مطلب ديگر » .
پس جهاد ابتدايي دعوت ، براي آزادسازي انديشه وفکر است در جهت انتخاب عقيده حق و نه تحميل عقيده . اين واقعيت را در تمام جنگهاي صدر اسلام که به پيروزي مسلمانان انجاميده است - چه جنگهاي دفاعي و چه جنگهاي ابتدايي - به وضوح مي توان يافت . در هيچ جنگي مشاهده نشده است که مسلمانان غالب و فاتح ، مردم مغلوب را به پذيرش اسلام اجبار کردند و عقيده اسلامي را بر آنان حمل نمايند ، بلکه اين مردم آزاد شدند از چنگال رژيمهاي طاغوتي خويش ، وقتي آزادي بخشي لشکر اسلام را ديده و جوانمردي آنان را در ميدان جنگ مشاهده کردند و مهمتر از آن ، وقتيکه پيام اسلام را که پيام انسانيت است شنيدند خود با تمام وجود به آيين اسلام در مي آمدند .
در پايان اين فراز تذکار اين نکته خالي از فايده نيست که اسلام نه تنها در جنگهاي تدافعي ، بلکه حتي در جهادهاي ابتدايي نيز آغازگر جنگ نيست ، بلکه تنها آغازگر دعوت و پيام است . بر اساس دستورات اسلامي ، تا جبهه ي دشمن جنگ را شروع نکند ، لشکر اسلام دست بکار جنگ نخواهد شد .

آداب و مقررات جنگ در اسلام

گفتيم جنگي مقدس و الهي است که از جهات سه گانه اهداف ، ماهيت و شيوه خدا پسندانه باشد . اهداف و ماهيت خداپسندانه جهاد در اسلام را بيان کرديم ، اينک نوبت آن است که ببينيم آيا شيوه جنگ اسلامي هم يک شيوه خداپسندانه است ؟ پاسخ مطلب را در آداب و مقررات جنگ در اسلام بايد جستجو کرد . بنابراين از آن جا که موضوع اصلي اين مباحث ، « فلسفه حقوق » در اسلام است و نه « حقوق جنگ » ، در اين جا فقط با اشاره اي به فهرست آداب و مقررات پيش از شروع جنگ ، حين جنگ و بعد از جنگ ، الهي بودن شيوه جنگ مقدس يا جهاد اسلامي را نيز روشن مي سازيم . اهم آداب و مقررات جنگ از اين قرار است :
1.تقيد به عدم شروع جنگ .
2. دعوت و موعظه قبل از شروع جنگ .
3. ترک شبيخون .
4. مصونيت زنان ، کودکان و پيران .
5. خوش رفتاري با شکست خوردگان .
6. مصونيت سفيران جنگي .
7. قبول امان خواهي و دادن امان .
8. احترام به اموال و اعراض دشمن .
9. ممنوعيت کاربرد سلاحهاي کشتار جمعي .
10. احترام به اجساد دشمن .
11. ممنوعيت پيمان شکني .
12. احترام به اسيران و انتخاب بهترين راه براي آنان .
گذشته از مقام تئوري و قانون ، از نظر عيني و تاريخي هم وقتي که به جنگهاي صدر اسلام نگاه مي کنيم و آنها را با ساير جنگها مقايسه مي کنيم ، کمترين تلفات جاني ، مالي و ويرانگري را در آن مشاهده مي کنيم و از سوي ديگر بزرگترين فايده را بر آن مترتب مي بينيم . اگر مسلمانان صدر اسلام با دو امپراطوري بزرگ ستمگر و مستکبر زمان ، يعني ايران و روم نمي جنگيدند و با شکست دادن آنها ، تمدن بزرگ اسلامي را در قسمت اعظم جهان آن روز پديد نمي آوردند ، تمدني که مبدأ اصلي تمدن امروز جهان است ، معلوم نبود که با استمرار جاهليت قرون وسطايي اين دولتها ، بشريت امروز در چه وضعيتي به سر مي برد . و تازه اينها همه ، بدون حضور مستقيم خلفاي راستين پيامبر و امامان معصوم بوده است . اگر در دوران نظام اسلامي ، خلافت از مسير اصلي اش منحرف نمي گشت و ائمه اهل بيت - عليهم السلام - بر مسند حکومت اسلامي مي نشستند ،مسلما وضعيتي و نتيجه اي بسيار بهتر و دلپذيرتر پديد مي آمد وجهان امروز ، چه بسا شاهد بسياري از جاهليتهاي مدرن و ستمهاي نوين پنهان نمي شد .

پي نوشت :

1. آيت الله مصباح يزدي ، جزوه حقوق و سياست در قرآن ، ص 2194-2193 .
2. استاد شهيد مرتضي مطهري ، جهاد ، ص 16 ، 25 .
3. همان ،
4. آيت الله مصباح يزدي ، جزوه حقوق و سياست در قرآن ، ص 2197 .
5. نساء / 75 .
6. جهاد ، ص 42 .
7. شهيد مرتضي مطهري ، جهاد ، ص 63 و 64 .
8. اين مسئله ، يعني جنگ با اختناق و ايجاد فضاي آزاد براي شنيدن پيام اسلام ، خود يکي ديگر از دلايل مشروعيت جهاد دعوت است که استاد هم بدان پرداخته اند . در بحث پاسخ به شبهه تحميل عقيده ، به اين مطالب خواهيم پرداخت .
9. همان ، ص 42 و 43 .
10. همان ، ص 53 و 54 و 46 .
11. همان ، ص 53 و 54 و 46 .
12. آيت الله مصباح يزدي ، جزوه حقوق و سياست در قرآن ، ص 2194 .
13. توبه / 40 .
14. توبه / 14.
15. جزوه حقوق و سياست ، ص 2198 و 2199 و مستفاد از صفحات 2171 تا 2174 .

منبع: کتاب فلسفه حقوق


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.