7. نبودن بيعت احدي بر گردن ايشان
مضمون برخي از روايات اين است كه آن حضرت با غيبت خود، مجبور به بيعت با طاغوتهاي زمان نميشود. اميرمؤمنان(عليه السلام) ميفرمايد: «اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ تَكُنْ لاَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَة فَلِذلكَ تُخفي وِلادَتُهُ وَيغيبُ شَخْصُهُ»؛1 «همانا قائم از ما اهل بيت، هنگامي كه قيام ميكند، بيعت احدي بر گردن او نيست و به همين علّت است كه ولادتش، مخفي نگه داشته ميشود و شخص او غايب است».
همين معنا در كلامي از پيشواي دوم ـ آن هنگام كه به جهت مصالح اسلام و مسلمين تن به مصالحه با معاويه داد و مردم زبان به ملامت آن حضرت گشودند ـ انعكاس يافت: «آيا ندانستيد كه هيچ يك از ما امامان نيست؛ مگر اينكه بيعت با ستمگري بر گردن او قرار ميگيرد؛ به جز قائم كه عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميگزارد. پس به درستي كه خداوند ـ تبارك و تعالي ـ ولادتش را مخفي و شخصش را پنهان ميسازد تا هنگام قيام، بيعت هيچ كس برگردنش نباشد».2
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خود درتوقيعي ميفرمايد: «در خصوص علّت غيبت سؤال كرده بوديد، خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «اي اهل ايمان از چيزهايي سؤال نكنيد كه اگر براي شما روشن شود، ناراحت ميشويد». بدانيد كه هركدام از پدران من، بيعت يكي از طاغوتهاي زمان خويش را برگردن داشتند؛ ولي من وقتي قيام ميكنم، بيعت هيچ يك از گردن كشان و طاغوتهاي زمان را بر گردن ندارم».3
8. طول عمر آن حضرتحضرت مهدي(عليه السلام)، با قدرت الهي زنده است و در ميان مردم، به حيات خود ادامه ميدهد. به يقين همان خدايي كه آتش را براي ابراهيم سرد و وسيله سلامت قرار ميدهد و گِل را براي عيسي(عليه السلام) تبديل به پرنده ميكند و عيسي و خضر را پس از قرنها زنده نگه ميدارد؛ ميتواند مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نيز با قدرت الهي خود زنده نگه دارد.
اين حقيقت در روايات فراواني منعكس شده است:
امام حسن مجتبي(عليه السلام) فرمود: «ذَاكَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِي الْحُسَينِ ابْنِ سَيدَةِ الامَاءِ يطِيلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِي غَيبَتِهِ ثُمَّ يظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورَةِ شَابٍّ ابْنِ دُونِ الارْبَعِينَ سَنَةً ذَلِكَ لِيعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ»؛4 «او نهمين از فرزندان برادرم حسين و فرزند سرور کنيزان است. خداوند عمر او را در دوران غيبتش طولاني ميگرداند. سپس با قدرت خود، او را در سيمای جواني که کمتر از چهل سال دارد، ظاهر ميسازد تا بدانند که خداوند بر هر کاري توانا است».
امام سجّاد(عليه السلام) فرمود: «فِي الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ هُوَ طُولُ الْعُمُرِ»؛5 «در قائم سنّتي از نوح است که آن طول عمر ميباشد».
9. كشته شدن شيطان به دست آن حضرتاز وهب بن جميع نقل شده است: «از حضرت صادق(عليه السلام) درباره اين گفته ابليس ـ که «پروردگارا! پس مرا تا روزي كه خلايق برانگيخته میشوند، مهلت ده؛ خداوند فرمود: البته تو از مهلت داده شده گاني تا وقت معيّن و معلوم» ـ پرسيدم: اين کدام روز خواهد بود؟ فرمود: «يا وَهْبُ أَ تَحْسَبُ أَنَّهُ يوْمُ يبْعَثُ اللَّهُ النَّاسَ لا وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْظَرَهُ إِلَي يوْمِ يبْعَثُ اللَّهُ قَائِمَنَا فَيأْخُذُ بِنَاصِيتِهِ فَيضْرِبُ عُنُقَهُ فَذَلِكَ الْيوْمُ هُوَ الْوَقْتُ الْمَعْلُومُ »؛6 «آيا گمان مي كني آن روز، رستاخيز بزرگ است؟ هرگز! بلكه خداوند او را تا روزي كه قائم ما قيام می كند، فرصت داده است. آن گاه [قائم ما] از پيشاني او را گرفته، گردنش را خواهد زد. آن هنگام وقت معلوم است».
بعيد نيست مقصود از روايت، اين باشد كه با روشن شدن حقايق در عصر ظهور و رشد بسيار بالاي عقلاني انسانها در آن عصر، ديگر مجالي براي اغواي شيطان باقي نخواهد ماند و او خلع سلاح و نابود ميگردد و اين پايان مهلت او است.7
10. نزول حضرت عيسي(عليه السلام) و اقتدا به حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)
فرود آمدن پيامبر بزرگ خدا عيسي بن مريم، به هنگام قيام امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، از ديدگاه همه مسلمانان ـ با وجود اختلاف در مذهب ـ يك واقعيت ثابت و از اموري است كه ترديد در آن راه ندارد. شايد حكمت فرود آمدن آن حضرت در هنگام ظهور، تقويت حركت جهاني آن حضرت و اعتراف و تصديق به حقانيت آن وجود گران مايه است. به ويژه آنكه حضرت عيسي، به امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، اقتدا ميكند و به امامت او نماز ميگزارد و امامت جهاني و آسماني او را تصديق و تأييد ميكند.
نزول عيسي(عليه السلام)، از مهمترين حوادث تاريخ، و بزرگترين نشانهها و دلايل بر حقانيت امام مهدي(عليه السلام) خواهد بود. آيا شگفت انگيز نيست كه انساني، مدتي در روي زمين زندگي كند؛ آن گاه خداوند به او رفعت بخشيده و بالا ببرد و در آن حال هزاران سال زندگي كند؛ سپس با قيام جهاني حضرت مهدي(عليه السلام) ، فرود آيد و ضمن تصديق و اقرار به امامت آن حضرت، با او نماز بگزارد و با حركت نجات بخش و آسماني او همراه شود؟
ابوبصير گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم:اي فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت كيست؟ فرمود: «يا اَبا بَصيرٍ هُوَ الخامِسُ مِنْ وُلْدِ ابني مُوسي، ذلِكَ ابنُ سَيدَةِ الاِماءِ، يغيبُ غَيبَةً يرْتابُ فيها المُبْطِلُونَ، ثُمَّ يظْهِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَيفْتَحُ اللهُ عَلي يدِهِ مَشارِقَ الاَرضِ وَمَغارِبَها، وَينزِلُ رُوحُ اللهِ عيسَي بنُ مَرْيمَ فيصَلِّي خَلْفَهُ وَتُشْرِقُ الاَرضُ بنورِ رَبِّها...»؛8 «ای ابوبصير! او پنجمين از فرزندان پسرم موسي است. او فرزند سرور كنيزان است و غيبتي كند كه باطل جويان در آن ترديد كنند. پس خداي تعالي او را آشكار كند و به دست او شرق و غرب عالم را بگشايد و روح اللّه عيسي بن مريم فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد و زمين به نور پروردگارش روشن گردد...».
11. ايجاد حكومت واحد جهانيويژگيها، اختيارات و عملكردهاي امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در عصر ظهور، جز با تشكيل حكومت واحد جهاني محقّق نخواهد شد. بر اساس روايات، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظلم و جور را از روی زمين بر مياندازد و عدالت و دين حق را در سطح جهان براي هميشه مستقر ميسازد. او دارای قدرت و امكانات مطلق و جهاني خواهد بود که نتيجة آن، چيرگي بر عالم و تشكيل حكومت مقتدر جهاني است و ... .
امام باقر(عليه السلام) ميفرمايد: «القَائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُوَيدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوي لَهُ الاَرْضُ وَتَظْهَرُ لَهُ الكُنُوزُ يبْلُغُ سُلْطانُهُ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبَ وَيظْهِرُاللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ دِينَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوكَرِهَ المُشْرِكُونَ فَلا يبْقَي فِي الاَرْضِ خَرابٌ اِلاَّ قَدْ عُمِرَ وَينْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عيسَي بْنُ مَريمَ فَيصَلّي خَلْفَهُ»؛9 «قائم ما با افکندن بيم و هراس در دل ستمگران، ياري ميشود و با پشتيباني الهی تأييد ميگردد. زمين برايش خاضع و تسليم ميشود و گنجها براي او نمايان ميگردد. حكومت او شرق و غرب عالم را فرا ميگيرد. خداوند به وسيله او دينش را بر تمامي اديان چيرگي و غلبه ميبخشد؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند. در عصر ظهور در زمين خرابي و ويراني نميماند؛ مگر آنكه آباد ميشود. عيسي بن مريم فرود میآيد و پشت سر او نماز میگزارد».
12. آکنده كردن زمين از عدل و داداز مهمترين اهداف قيام حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، بر پايي عدل و قسط در جامعه بشري و بسط و توسعه آن بر كل كرة زمين و بين تمام انسانها است.
بدون ترديد، كمتر مسألهاي هست كه در اسلام به اهميت «عدالت» باشد. «عدل» همانند مسأله «توحيد»، در تمام اصول و فروع اسلام، ريشه دوانده است؛ يعني، همانطور كه هيچ يك از مسائل عقيدتي، عملي، فردي، اجتماعي، اخلاقي و حقوقي، از حقيقت توحيد و يگانگي جدا نيست؛ همين طور هيچ يك از آنها خالي از روح «عدل» نمی باشد. بنابراين «عدل» به عنوان يكي از اصول مذهب شيعه و يكي از زيربناهاي فكري مسلمانان شناخته میشود.
رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) درباره عظمت عدل فرمود: «بِالْعَدلِ قامَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ»؛10 «آسمانها و زمين بر اساس عدل استوارند». اين تعبير رساترين تعبير درباره عدالت است؛ يعني، نه تنها زندگي محدود بشر در كرة خاكي، بدون عدالت بر پا نميشود؛ بلكه سرتاسر جهان هستي و آسمانها و زمين، همه در پرتو عدالت و تعادل نيروها و قرار گرفتن هر چيزي در مورد مناسب خود، برقرار است و اگر لحظهاي و به مقدار سرسوزني، از اين اصل منحرف شود، رو به نيستي خواهد گذاشت. از اين رو خداوند متعال در آيات فراواني، انسانها را به اقامه عدل توصيه و امر فرموده است.11
«عدالت»، عبارت است از اينكه انسان، حق هر كس را بپردازد و نقطه مقابلش، آن است كه ظلم و ستم كند و حقوق افراد را از آنها دريغ دارد. «قسط» مفهومش آن است كه حق كسي را به ديگري ندهد و به تعبير ديگر «تبعيض» روا ندارد و نقطة مقابلش آن است كه حق كسي را به ديگري دهد.
مفهوم وسيع اين دو كلمه ـ به خصوص زمانی كه جدا از يكديگر استعمال ميشوند ـ تقريباً مساوي است و به معناي رعايت اعتدال در همه چيز و همه كار و قرار دادن هر چيز به جاي خويش است.12 در روايات فراواني مهم-ترين هدف قيام حضرت مهدي«اقامة عدل و قسط» بيان شده است که تنها به بعضي از آنها اشاره ميشود:
12ـ1. امامعلي(عليه السلام) فرمود: «...اَلْحادي عَشَرَ مِنْ وُلدي هُوَالمَهدِي الَّذي يمْلا الاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جُوْرَاً وَظُلْماً»؛13 «... يازدهمين از فرزندانم مهدي است كه زمين را از عدل و قسط آکنده میسازد؛ آن گونه كه پر از جور وظلم شده باشد».
12ـ2. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «اِنَّ القائِمَ يمْلِكُ ثَلاثَمِائَةٍ وَتِسْعَ سنّينَ كَما لَبِثَ اَهْلُ الكَهْفِ في كَهْفِهِمْ يمْلا الاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطَاً كَما مُلِئَتْ ظُلمَاً وَجَوْراً»؛14 «همانا قائم 309 سال ـ به اندازه درنگ اصحاب كهف در غارشان ـ حكومت خواهد كرد. ]پس[ زمين را پر از عدل و قسط ميكند همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد».
12ـ3. امام هادي(عليه السلام) فرمود: «اِنَّ الاِمامَ بَعْدي الحَسَنُ ابني وَ بَعْدَ الحَسَنِ اِبْنَهُ القائِمُ الذي يمْلأُ الاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ جُوراً وَ ظُلْماً»؛15 « همانا امام پس ازمن، فرزندم حسن و پس از او فرزندش قائم است؛ كسي كه زمين را از عدل و داد آكنده میسازد همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد».
12ـ4. عبدالعظيم حسني ميگويد: به امام جواد(عليه السلام) عرض كردم: اميدوارم شما قائم اهل بيت محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) باشيد؛ كسي كه زمين را پر از عدل و داد میکند، همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده باشد. فرمود: «اي ابوالقاسم! هيچ يك از ما نيست، جز آنكه قائم به امر خداوند و هادي به دين الهي است؛ اما قائمي كه خداي تعالي، به وسيلة او زمين را از اهل كفر و انكار پاك می سازد و آن را پر از عدل و داد می کند، كسياست كه ولادتش برمردم پوشيده و وجودش ازايشان نهان و بردن نامش حرام است. او هم نام و هم كنيه پيامبر است و...».16
بنابراين ميتوان گفت اگر چه بسط و گسترش عدالت بر پهنه زمين، از اهداف مهم و اساسي تمامي اهل بيت(عليهم السلام) بوده است؛ اما به جهت ويژگيهاي حاكم بر شرايط زمان و مكاني اهل بيت(عليهم السلام)، چنين هدف مقدسي تحقق نيافت. ولی در عصر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) ـ به جهت فراهم آمدن تمامي شرايط لازم ـ اين مهم تحقق خواهد يافت.
پي نوشت ها:
1. همان ، ج 1، ص 303؛ امين الاسلام طبرسي، اعلام الوري، ص 426.
2. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 315؛ الاحتجاج، ج 2، ص 289.
3. كتاب الغيبة، ص 290؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 483، ح 4.
4. كشف الغمة، ج2، ص521؛ کمال الدين و تمام النعمة، ج1، 315، باب 29، ح2.
5. كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص322، باب 31،ح4.
6. دلائل الامامة، ص 240.
7. ر. ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 42، ح 5؛ الثاقب في المناقب، ص 310؛ دلائل الامامة، ص 246؛ اثبات الوصية، ص 15.
8. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 33، ح 31.
9. همان، ج 1، ص 331، ح 16.
10. ابن ابي جمهور احسائي، عوالي اللآلي، ج 4، ص 102.
11. مائده (5)، آيه 8.
12. تفسير نمونه، ج 6، ص 143.
13. كافي، ج 1، ص 338، ح 7.
14. كتاب الغيبة، ص 474.
15. كمالالدين و تمام النعمة، ج 2، ص 383، باب 37، ح 10.
16. همان، ج 2، ص 377، باب 36، ح 2؛ همچنين ر.ك: طبراني، المعجم الصغير، ج 2، ص 148؛ كنزالعمال، ج 14، ص270، ح 38689، ح38707؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 312.