عضویت العربیة
يکشنبه، 2 آذر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/فرهنگ و انديشه/مقالات تخصصي/نظریه های ابن خلدون در مورد شهر و شهرنشینی

تبلیغات
آخرین مقالات
نيم نگاهي به راويان امام رضا (ع) (2)

نيم-نگاهي-به-راويان-امام-رضا-(ع)-(2)در برخي روايات راوياني به نقل جرياناتي پرداخته اند كه در ضمن سفر امام رضا (عليه السلام) اتفاق افتاده ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (3)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(3)اگرچه اخلاق از امور فردي به شمار مي آيد، ولي از آن جايي كه انسان مدني بالطبع است و يا مستخدم بالطبع است(1)، ادامه ...

آيا اعلميت براي ولي فقيه شرط است؟

آيا-اعلميت-براي-ولي-فقيه-شرط-استاين سؤال، يکي از مسائل مورد بحث است که در کتب فقهي - تا آن جا که ديده ايم - کسي متعرض آن نشده است. از ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (1)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(1)موضوع تمامي رسالت هاي آسماني انبياء الهي، انسان و تربيت همه جانبه او براي نيل به كمالات بوده، تا بتواند ادامه ...

دين در بستر حاکميّت

دين-در-بستر-حاکميّتکتاب آسماني ما قرآن کريم، موضوع آن انسان، و مسائلش حالات و احوال او در زندگي دنيوي و اخروي است؛ به طوري ادامه ...

انديشه سياسي در تعاليم امام رضا (ع) (1)

انديشه-سياسي-در-تعاليم-امام-رضا-(ع)-(1)دوره امامت امام رضا (عليه السلام) از دو جهت مختلف در حيطه انديشه سياسي داراي ويژگي هايي است كه آن را ادامه ...

انديشه سياسي در تعاليم امام رضا (ع) (2)

انديشه-سياسي-در-تعاليم-امام-رضا-(ع)-(2)از اواسط سده نخست هجري، يكي از نگراني هايي كه براي انديشمندان جهان اسلام وجود دارد، گسترش ظلم و جور بود ادامه ...

نيم نگاهي به راويان امام رضا (ع) (3)

نيم-نگاهي-به-راويان-امام-رضا-(ع)-(3)نجاشي پدر او را از اصحاب يونس دانسته است و در نقل پدرش از امام رضا (عليه السلام) با تشكيك، اين نظر را ادامه ...

سيري در منظومه تربيتي- اخلاقي امام رضا (ع) (2)

سيري-در-منظومه-تربيتي-اخلاقي-امام-رضا-(ع)-(2)اصل كرامت و حرمت انسان و لزوم حفظ آن در لسان و عمل نبوي و علوي سخت مورد توجه بوده. در روايتي رسول خدا ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 2364 بار

يکشنبه، 18 ارديبهشت 1390

نظریه های ابن خلدون در مورد شهر و شهرنشینی

نظریه های ابن خلدون در مورد شهر و شهرنشینی
نظریه های ابن خلدون در مورد شهر و شهرنشینی


 





 

مقدمه
 

عبدالرحمن بن محمدبن خلدون حضرمی ، فیلسوف و مورخ بزرگ اسلامی در سال ۷۳٢ هجری در تونس متولد شد . ادبیات و علوم عصر خویش را نزد پدرش و دیگر دانشمندان زمان خویش فرا گرفت و از آغاز جوانی بی آنکه دست از دامن دانش و پای از محضر دانشمندان بکشد به کارهای سیاسی پرداخت و وظایف کاتبی و حاجبی سفارت و وزارت را در دولت های مختلف آفریقیه و اندلس عهده دار شد و آنگاه که از کار سیاست دوری جست در سال ۷۸۴ عازم مصرگردید و از طرف سلطان مصر در سال ۷٨۶ هجری به مقام قاضی القضاتی مالکیان نائل آمد و در جامع الازهر به تدریس پرداخت . در سال ۷۹۶ برای ادای فریضه حج سفری به حجاز کرد و هنگام اقامت تیمور لنگ در شام با آن سلطان ملاقات نمود و مورد عنایت او واقع شد . مهمترین اثر وی کتاب العبر در هفت مجلد است که مقدمه آن بزرگترین شاهکار فلسفی و تاریخی عالم اسلام و نخستین تصنیف درعلم اجتماع و فلسفه تاریخ به شمار می رود . ابن خلدون به سال ۸۰۸ هجری در قاهره درگذشت .

ابن خلدون و تاریخ :
 

ابن خلدون تاریخ را « یک رشته مهم فلسفه» می داند و تاریخ نویسی را کاری بس دشوار می شمارد : « هدف واقعی تاریخ باید آن باشد که موقعیت اجتماعی انسان ، یعنی تمدنش را به ما بنمایاند . تاریخ باید پدیده های طبیعی هر جامعه بدوی و سپس پرورش افراد و تهذیب یافتن آداب و رفتار آن جامعه و ... برتری های گوناگونی که اقوام به دست می آورند و سبب روی کار آمدن امپراطوری ها و سلسله پادشاهان می شوند همچنین پیدایش انواع حرفه ها و مشاغل فکری و علوم و هنرها و بالاخره کلیه دگرگونی هایی که جریان امور طبیعی در ماهیت هر جامعه به وجود می آورد را در نظرمان روشن سازد . »

◄ عمران بدوی ، عمران حضری
 

مهمترین فرقی که ابن خلدون در بحث خود راجع به علم عمران قائل می شود ، فرق میان عمران بدوی و عمران حضری یا تمدن ( حضارت یا شهرنشینی) است .
١– عمران بدوی در اصل یک راه و رسم زندگی یا طرز گذران زندگی و تحصیل معاش است . بشر تمام سعی خود را به کشت زمین و پرورش دام خواه در یک جا به طور ساکن یا ضمن بیابانگردی مصروف می دارد .
٢– از خصائص عمران بدوی سادگی نسبی در شئون گوناگون زندگی و تأمین ساده ترین و لازمترین نیازمندی هاست .
۳– اجتماعات متکی به خویش اند ، مواد غذایی ساده و بی هیچ یا اندکی دستکاری خورده می شوند .
۴– جامه از پوست حیوانات یا پارچه های دستباف فرآهم می گردد و آدمیان در غارها یا کلبه های ساده زندگی را به سر می برند و ابزارها و صنایعی جز ابتدایی ترین و ساده ترین آنها ندارند .
۵– هیچ شهر یا سازمان عام المنفعه ای وجود ندارد و صنایع مبتنی بر تجارب ناقص و غیر کافی هستند و هیچ علم عقلی مدون در آنجا نمی توان یافت .
۶– این زندگی ساده پاره ای محاسن جسمی و اخلاقی به بار آورده است . این افراد جسماً سالم و نیرومند هستند ، زیرا ساده ترین خوراک ها را می خوردند . در هوای آزاد زندگی می کنند و کارهای سخت جسمانی انجام می دهند . بایستی در مصائب و مشکلات ناشی از اوضاع و شرایط نامساعد محیط ایستادگی کنند و همواره هوشیار باشند چون مانند شهرنشینان نگهبان و دیوار و درب وپیکری ندارند که از آنان حراست کند .
۷– آنان بی پروا و دلیر هستند و مطمئن به خویشتن هستند .
٨– چون به فطرت آدمی نزدیکترند بیشتر آمادگی دارند که یک زندگی پرهیزگارانه را چنانچه به آنان آموخته شود در پیش گیرند .
٩– بر خلاف شهرنشینان ، بدویان به کارهای زشت و پلید زیاد آلوده نمی شوند . ممکن است به این نوع کارها مایل باشند ولی چون هرگز فرصت ارتکاب به آنها را نمی یابند فطرتاً پاک تر و نیکی پذیرترند و می مانند .
١۰– نقص بزرگ عمران بدوی این است که این نوع زندگی به پیدایش نهادهای سیاسی متشکلی منجر نمی گردد که برای به ثمر رسیدن کامل استعدادهای ذاتی بشر تلاش کند .
١١– اشتراک نسب ، اشتراک منافع و اشتراک تجارب زندگی و مرگ باعث رشد عاطفه عصبیت و تقویت آن در قبایل بدوی می شود .
١٢– مردم بدوی معمولاً جز با زور یا در اثر احتیاج یا امید به پاداش تسلیم دیگران نمی شوند ، درنتیجه نهادهای سیاسی این اجتماعات ساده ، در اصل مبتنی بر خویشاوندی و احترام به ریش سفیدان قوم و فرمانبرداری از آنهاست .
١۳– قبائل بدوی برای ارضای شهوت مال و قدرت خود به جنگ های کوچک بی پایان میان خود و همچنین اقوام متمدن همسایه خود بر می خیزند . که معمولاً بی نتیجه است و ثمره آن اتلاف نفوس و خواربار است .
١۴– تمدن نمی تواند بدون احترام به مراجع قدرت و دلبستگی به یک محل معین و رعایت حقوق دیگران وجود داشته باشد .
١۵– دین می تواند با تأثیرگذاردن بر عصبیت عمران بدوی نیرومندترین عامل در پیدایی تمدن باشد
١۶– تمدن نیازمندی ها و خواهش هایی را سیراب می سازد که برای بقاء ضرورتی ندارند ولی در عین حال طبیعی و لازم هستند زیرا در نفس آدمی نهفته اند و در انتظار فرصت برای عرض وجود هستند .
١۷– شهر محلی است که در آن می توان این خواهش های غیر ضرور مانند : شهوت کسب قدرت ، عشق به تجمل و لذات جسمانی و میل به آسایش را اقناع کرد .
١٨– عصبیت و ایمان دینی نیروی لازم را برای ایجاد یا تسخیر شهرها فراهم می سازند .
١٩– عمران بدوی ناگزیر به سوی تمدن و ایجاد نهادهای متمدن سیاسی و اقتصادی و علمی که برای اقناع خواهش های درونی هستند تحول می یابد .
« شهر از دیدگاه ابن خلدون »
١– شهر برای اقناع میل بشر به تجمل و فراغت پدید می آید .
۲– صرف روی کار آمدن یک دولت نیرومند موجب تأسیس شهر میشود .
۳– تأسیس اولیه یک شهر مستلزم تشکیل دادن گروه انبوهی از آدمیان است که یا با پاداش یا به زور وادار به کار شوند و ضمن کار از آنان حمایت شود .
۴– سیرت شهر یعنی وسعت ، رونق ، جمعیت و حیطه تمدن آن بستگی به قدرت و وسعت دولتی دارد که آن را تأسیس می کند .
۵– اگر دولت نیرومند و دارای مستملکات پهناور باشد در آن صورت شهرهایی که تأسیس می کند بویژه پایتخت بسرعت روبه رشد و توسعه می گذارد و جمعیت آن رو به افزایش می رود .
۶– ابنیه و آثار یادگاری ساخته می شود و فعالیت های اقتصادی و نهادهای علمی آنها توسعه می یابد زیرا دولت پول آنرا دارد که خرج این توسعه کند و آن را تشویق نماید .
۷– شهرها نمودار دولتی هستند که آنها تأسیس یا تسخیر کرد .
٨– فرمانروایان نخست به زبان خود و دین شیوه زندگی را پی ریزی می کنند و محیطی از ایمنی و امید در انها به وجود می آورند و نفوس را تشویق به کار کردن و فعالیت و تولید کالای بیشتری می کنند .
٩– سپس رفته رفته فرمانروایان تازه ، تسلیم تجمل و آسایش می شوند که شهرها فراهم می سازند و بدینسان برده شهر و شیوه زندگی می شوند وقتی چنین می شود هم انحطاط دولت و هم انحطاط شهر آغاز می شود .
١٠– پس از تأسیس شهر یک رشته مناسبات تازه میان شهرنشینان و بادیه نشینان بوجود می آید
١١– شهر احتیاج به خوارباری دارد که در روستای مجاور تولید می شود. بیابان نشینان و روستائیان نیز به هوس برخوردارشدن از وسایل راحتی که در شهر وجود دارند می اُفتند ، بنابراین دسترنج یا خدمات خود را در ازای این وسایل راحت عرضه می دارند . از راه تماس با شهر پاره ای از راه رسم زندگی شهری را می آموزند یا ناچار به پیروی از آن می شوند .
١٢– دولت متمدن نیز سعی می کند که بر قبائل بدوی ساکن مجاور شهر تسلط پیدا کند . زیرا هم نظارت بر آنان آسانتر است و هم اینکه به فراورده های کشاورزی آنان برای عرضه در شهر نیازمند است .
١٣– نشانه نخستین مرحله از زندگی شهری ، توسعه پر جنب و جوش ناشی از تأسیس یا احیای آن توسط فرمانروایان جدید است .
١۴– میل تازه واردان و افزایش تقاضا برای ابنیه عمومی دائمی و زیبا ، و اقامتگاه های خصوصی و اسباب تجمل موجب افزایش نرخ ها و دستمزدها و تخصص و توسعه فنون و مهارت های گوناگون می شود . دولت نیز به خود از این رشد بهره می برد و نیروی بیشتری بدست می آورد زیرا درآمد آن افزایش می یابد و این افزایش درآمد را می توان همراه با فنون و صنایع مردم شهرنشین ، صرف توسعه قلمرو خود کند .
١۵– تکامل بنیادهای اجتماعی و اقتصادی و دانش ها ثمره اصلاحات کُند و تدریجی است .
١۶– هر چه شهر رو به توسعه و رونق می نهد یک نظام اجتماعی جدید بوجود می آید که با عمران بدوی فرق اساسی دارد .
١۷– مهمترین خصیصه نظام اجتماعی جدید این است که قدرت و اهمیت عصبیت مبتنی بر خویشاوندی ، اشتراک ، تجارب زندگی و مرگ که در اجتماعات کوچک و به هم فشرده نسبتاً دور اُفتاده حکمفرما بود در نظام اجتماعی جدید به طور نسبی رو به انقراض است .
١٨– فرمانروا می کوشد تا از یاران پیشین خود که اغلب خویشاوندان همخون هستند بی نیاز شود و یک دستگاه دیوانی کارآمد را جایگزین آنها سازد که معلومات و تجربیات لازم برای اداره کردن سازمان های گوناگون را داشته باشند که نیاز یک دولت متمدن نیز همین می باشد .
١٩– خانواده ها هر یک در اقامتگاه منفردی زندگی می کنند و با یکدیگر بیگانه اند .
٢٠– طبقات اجتماعی گوناگونی که ساکنان شهر را تشکیل می دهند یعنی فرمانروایان ، دیوانیان ، صنعتگران ، سوداگران و دانشمندان به اقتضای منافع اقتصادی خود ( نه رشته های خویشاوندی ) وارد گروه بندی های اجتماع می شوند .
٢١– ساکنان شهر رفته رفته به ارضای خواهش های خود با زندگی تجملی خو می گیرند . اجناسی که سابقاً لازم شناخته نمی شدند اکنون از ضروریات می گردند . آنها که به مصرف این اجناس خو گرفته اند دیگر نمی توانند از آنها صرفنظر کنند ، ولو اینکه نرخ ها در نتیجه افزایش تقاضا و بالا رفتن مالیات ترقی کند و آنها دیگر توانایی خریدن این اجناس را نداشته باشند .
شهرنشینان دارایی خود را برای خریدن این اجناس به هدر می دهند و سرانجام دچار فقر می شوند ، طوری که خود متوجه آن نیستند . این ها غلام عادات خود شده اند .
٢٢– شهرنشینان همزمان با از دست دادن مال خود ، محاسن جسمانی و اخلاقی خود را نیز رفته رفته از دست می دهند و برای دفاع خود به دیوارهای شهر و سپاهیان مُزدور متکی می شوند . و به این توقع خو می گیرند که دیگران از آنان دفاع کنند و برای حفظ حقوق خود متوسل به دولت و محاکم قانونی می شوند .
۲٣– هرچه شهر توسعه می یابد ساکنان آن تنگتر به هم زندگی می کنند .
٢۴– غذاهایی می خورند که خواص آنها در اثر پختن یا چاشنی زدن ضعیف شده و با مزاج آنها همیشه سازگار نیست .
۲۵– مشاغل آنها از آنگونه نیست که بتوانند در هوای آزاد زندگی کنند و فرصت برای ورزش بدنی ندارند .
٢۶– فشار تلاش زندگی متمدن نیز بر ناتوانی تن هایشان می افزاید همه این چیزها شهرنشنیان را برای دچار شدن به بلا و بیماری آماده می سازد .
۲۷– زندگی در شهر ، ساکنانش را وادار می کند تا همه نیروهای خود را برای تهیه کالائی که به حکم عادت به آنان نیازمند شده اند به کار ببرند .
وقتی تهیه این کالاها برای آنان از راه های مشروع ناممکن می شود برای بدست آوردن آن به همه گونه کردار زشت دست می زنند .
۲۸– هوش خود را سخت به کار می اندازند تا راه های تازه ای برای دروغگویی ، قماربازی و غلطکاری و دزدی و گریز از کیفر پیدا کنند. در حیله و نیرنگ چیره دست می شوند .
٢٩– شهوت تجمل پرستی آنان را به نابود کردن خودشان می کشاند .
٣٠– اوامر دینی تأثیر خود را از دست می دهند و حالت صوری و نمایشی به خود می گیرند .
٣١– زنا شیوع می یابد و موجب تباهی روابط طبیعی خانوادگی می شود .
٣۲– شهرنشینان از آدمیت خارج می شوند .
٣٣– فضایل اخلاقی و جسمانی و دینی که نشانه آدمیت است از میان می رود .
34– نیروهایشان تلف می گردد و تن هایشان ناتوان و بد شکل می شود .
35– شهرنشینان از آدمیت خارج می شوند .
36– فضایل اخلاقی و جسمانی و دینی که نشانه آدمیت است از میان می رود .
37– نیروهایشان تلف می گردد و تن هایشان ناتوان و بد شکل می شود .
٣۵– نهایتاً مرحله تباهی و تجزیه شهر اجتناب ناپذیر است . .

« زندگی اقتصادی»
 

١– از ویژگی های زندگی اقتصادی شهر تکامل تدریجی شیوه های تولید کالا و خدماتی است که مصرف و استفاده از آن ها فرهنگ متمدن را از فرهنگ بدوی متمایز می سازد .
۲– در جوامع بدوی تکاپوی اقتصادی با شیوه های تولید ابتدایی (دامپروری- شکار) می باشد .
۳– تکاپوی اقتصادی در جوامع بدوی برای رفع نیازهای اولیه و بقا می باشد .
۴– تکاپوی اقتصادی در جوامع متمدن برای ارضای خواهش های نفس انسانی به اجناس و خدمات تجملی است و شیوه تکاپوی آنها به کاربردن (پول ، داد و ستد صنعت ها و هنرهاست )
۵–دولت تقاضایی بوجود می آورد که باعث بالا رفتن نرخ اجناس و خدمات تجملی می شود .
۶– هنرها و مشاغل بر اثر افزایش جمعیت شهرها و بالا رفتن دستمزدها و سودها بی اندازه تخصصی می شوند .
۷– سیر صعودی نرخ ها و قیمت ها کلید افزایش تخصص و بهبود شیوهای تولید است .
۸– چون تقاضا برای نیازمندی های زندگی مانند خواربار نسبتاً ثابت می ماند تأثیر تقاضای جدید بیشتر در اجناس و خدمات تجملی است . درنتیجه ترقی قیمت اجناس و خدمات تجملی بر ترقی نرخ نیازمندی های اولیه زندگی بسیار فزونی دارد . این تفاوت قیمت کار انسان را از تولید نیازمندی های ابتدایی آزاد می سازند و موجب تمرکز بیشتری روی تولید اجناس برای مبادله و انجام دادن خدمات لازم برای مبادله کالا می شود یعنی: صنعت و بازرگانی .
۹– همچنان که قدرت دولت به اوج می رسد رونق اقتصادی نیز پا به پای آن اوج می گیرد .
١٠– رشد قدرت مطلق دولت سبب انحطاط رونق اقتصادی و بالنتیجه انحطاط شهر و دولت می شود . زیرا حفظ قدرت مطلق ، مانند استقرار آن بایستی از طریق صرف مدام پول برای دستگاهی صورت گیرد که به زندگی تجملی و افراط در پیروی از راه و رسم زندگی متمدن خو گرفته است .
در نتیجه لازم است مالیات را افزایش دهد تا جایی که سوداگران را از فعالیت اقتصادی دلسرد می کند و این به کاهش درآمد دولت منتهی می شود و به ناچار باید وسایل تازه ای برای افزایش درآمد خود ابداع کند . مانند: مالیات های جنسی ، بیگاری ، مصادره اموال و...
١١– از همه بدتر مداخله مستقیم دولت در امور اقتصادی از راه تجارت است . مداخله دولت در امور اقتصادی از راه تجارت بسیار زیانبار می باشد زیرا دولت با قوه قاهره خود و منابع مالی کلانی که دارد جریان عادی یک اقتصاد مبتنی بر رقابت را از میان می برد . یعنی تولید کنندگان را وادار می سازد که جنس را به قیمتی کمتر از نرخ جاری بازار به دولت بفروشند و خریداران را مجبور می کند که هر قیمتی که خودش تعیین می کند بابت آن جنس بپردازند . از این راه بسیاری از بازرگانان سرمایه خود را از دست می دهند و گروهی نیز از کار اقتصادی دست می کشند .
نتیجه این کار نقصان فاحشی در جمع مالیات ها یعنی منبع اصلی درآمد دولت می شود . دولت دیگر نمی تواند بدهی های خود یا هزینه دستگاه دولتی را بپردازد و چون دولت که به تنهایی بزرگ ترین مصرف کننده است دچار ورشکستگی مالی می گردد .
در این حال صنایع رو به انحطاط می نهند و تا جایی که فعالیت اقتصادی محدود به تولید نیازمندی های اولیه زندگی می شود .
روبنای اجتماعی ویران شده و افراد بار دیگر می جنگند . منتها این جنگیدن به امیدهایی که سابقاً در سر می پروراندند متفاوت است . اکنون به انگیزه ترس از گرسنگی ، برای قُوت لایموت می جنگند و مانند بشر آغازین که به همین انگیزه می جنگیدند و این ددمنشی انسان را نشان می دهند و به زندگی ددان باز می گردند .

« دولت »
 

یک دولت متمدن از راه تأسیس یا تسخیر شهرها به دست یک قوم بدوی به وجود می آید که با رشته های عصبیت و دین به هم پیوند یافته و هدفشان ارضای خواهش های طبیعی نفسانی و به کار انداختن نیروهای نهفته و به کمال رساندن حیاتی است که در عمران بدوی آغاز شده است .
١– همینکه یک دولت متمدن به وجود آمد از قانون طبیعی و ضروری رشد ، بلوغ و انقراض پیروی می کند.
۲– هر دولتی پنج مرحله متمایز را سپری می کند ، از آغاز حیاتش تا زمان انحطاط :

مرحله نخست :
 

به قول ابن خلدون دوران « ظفر » است . که دوران تشکیل دولت است .
و این دوره مبتنی بر عصبیت و پیوندهای خویشاوندی و دینی برای حفظ دولت تازه تأسیس ضروری است .

مرحله دوم :
 

فرمانروا سعی می کند قدرت را در انحصار خود در بیاورد و با نابود کردن کسانی که در قدرت سهیم اند شهوت کسب قدرت خود را ارضا می کند و سربازان مزدور و وفادار به شخص خود را استخدام و از آنها بهره می گیرد .

سومین مرحله :
 

همین که شهوت سلطان به کسب قدرت مطلق با تمرکز امور دردست او اقناع گردید او شروع به اِعمال قدرت خویش برای اقناع شهوات دیگر خود می کند و به اصطلاح « شروع به جمع آوری میوه های قدرت می کند » . بدینسان در این مرحله تجمل و فراغت فرا می رسد .
سعی خود را به سامان بخشیدن به امور مالی دولت و افزایش درآمد خود مصروف می دارد ، مبالغ هنگفتی را صرف ساختن ابنیه عمومی و زیبا کردن شهر می کند . دوران رونق اقتصادی فرا می رسد . ( این دوران ، دوران استراحت و تن آسایی است که در آن آدم ها از آسایش ها و لذت های جهان برخوردار می شوند ) .

چهارمین مرحله :
 

مرحله ی چهارم ، دوران خرسندی است که هم رعایا و هم فرمانروا خرسندند .
زندگی تجملی در این دوران به اوج خود می رسد و حاکمان و افراد جدید تصور می کنند همیشه این زندگی تجملی وجود دارد و به آن عادت می کنند و کاملاً متکی به چیزهایی می شوند که به آنان خو و عادت گرفته اند و در برابر عواملی که موجب اختلال در کامیابی ایشان شود درمانده و ناتوان هستند .

مرحله پنجم :
 

دولت رو به انحطاط و اضمحلال می نهد و به مرحله « اسراف » و تبذیر می رسد . دولت به سن پیری رسیده و به یک مرگ تدریجی یا ناگهانی محکوم است . در این مرحله عادت به تن آسایی و ضعف جسمانی و فساد اخلاقی در دولت ریشه دوانیده است . دولت محکوم به زوال و نابودی است
علاقه مندان میتوانند به کتاب فلسفه ی تاریخ ابن خلدون ، ترجمه مجید مسعودی ، انتشارات علمی و فرهنگی تهران ١۳۷۳ ، مراجعه کنند .
در این کتاب شرح مفصلی از اندیشه های ابن خلدون موجود می باشد .

ارسال توسط کاربر محترم سایت :sabeghoon




 

ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.