
آخرین مقالات
نقش یهود در بنیان مستعمرات جدید
گسترش سرزمین های تحت استعمار، در توسعه ی سرمایه داری مدرن، عامل مهم و قدرتمندی بوده است. هدف این فصل ادامه ...
تحول تجارت اروپا که از زمان تغییر کانون فعالیت های اقتصادی به وقوع پیوسته، تا حدّ زیادی مدیون یهودیان ادامه ...
در ادبیات فارسی، تنها ادبیات محض نیست که بدان نثر زیبا اطلاق می شود، بلکه به مرور زمان بخش بزرگی از ادبیات ادامه ...
اختلافات داخلی که در دولت صفوی پدید آمده بود سرانجام چنان شدت یافت که این سلسله دیگر قادر نبود با نیروهایی ادامه ...
صفویه (1148-905هـ) از جهات مختلف سیاست اخلاف خود، یعنی سلسله ی ترکمن آق قوینلو، را ادامه دادند؛ ولی، ادامه ...
تا مدت کوتاهی پیش، اطلاعاتی که ما درباره ی زندگی حافظ، مشهورترین غزل سرای ایران، داشتیم تقریباً فقط بر ادامه ...
اینک بلای تازه ای، در هیئت جنگ آوری دهشتناک، یعنی تیمور (تولد 736هـ، دوران سلطنت 807-771هـ)، بر کشور ادامه ...
تهاجم مغولان خراسان و آذربایجان را چنان ویران ساخت که تا مدت ها شعر و ادب نتوانست از آن جا نشئت کند. ادامه ...
هجوم مغولان، که در پاییز 1219 آغاز گشت، هر چه را در سر راه خود مخالف یافت از پیش برداشت. قتل عام و ویرانی ادامه ...
بازدید : 2203 بار
سهشنبه، 3 خرداد 1390
تعبير خواب گورستان
تعبير خواب گورستان
تعبير خواب گورستان
گزارش اختصاصي از گورستاني پر رمز و راز در استان مازندران و تفسير نقشهاي آن
گورستان سپيدچاه، فقط گورستان روستاي سپيدچاه نيست، گورستان 50 پارچه آبادي است. گورستان سپيدچاه ترسناك و غمانگيز نيست، اسرارآميز وشگفتانگيز است؛ تكراري و بي روح نيست، با طراوت و زيباست و شبيه هيچ گورستان ديگري نيست. 50 پارچه آبادي، مردگان خود را به اين روستا ميآورند تا از بركات اين خاك بهرهمند شوند. ما هم راهي سپيدچاه ميشويم تا از خاك آب و هواي آن بهرهاي برده باشيم. از تهران راهي جاده فيروزكوه ميشويم. ساري را كه پشت سر بگذاريم، جنگلهاي سرسبز «توسكا چشمه» نمايان مي شوند. جاده آسفالته به زحمت از ميان سرسبزي درختان راست قامت جنگل، راه باز ميكند و ما از ميان جاده عبور ميكنيم تا مثلثهاي قرمز رنگ مدام مارپيچي بودن آن را يادآوري ميكنند تا خمار ديدن مقصد در انتهاي جاده بمانيم. از بهشهر تا گلوگاه و از گلوگاه تا سپيدچاه ميرانيم؛ تا آنجا كه زمينهاي خاكي و خانههاي چوبي جنگل را درو كردهاند. 150 دقيقه آسمان سبز تمام ميشود و ما خود را در برابر پهنه حيرتانگيزي ميبينيم كه چارهاي جز پلك زدن برايمان باقي نميگذارد. اينجا مقصد جسمهاي بي جاني است كه بر شانه دوستان و آشنايان، از دور و نزديك ميآيند؛ استان مازندران، شهر بهشهر، بخش يانه سر، دهستان شهدا و روستاي سپيدچاه.
سنگزار بيكران
نقش بر سنگ
سر سفره سنگ
سنگهاي سده نهمي، شباهت غريبي به محرابهاي مساجد دارند؛ تخته سنگهايي محرابي شکل که چند طاقنما در دل خود دارند. فاصله بين طاق نماي اول و دوم را اسليميها پر کردهاند، حاشيه دوم و سوم مختص صلوات کبير و احاديث و روايت بوده و متن محراب، جايگاه اختصاصي نام متوفي و تاريخ فوت و اصل و نصب اوست. اين سنگها قنديل را هم از محراب به عاريت گرفتهاند تا شباهت کامل شود؛ قنديلهايي مزين به نام الله. سنگهاي سده 11-10 پرکارند و نمايانگر حوصله فراوان سنگتراشان؛ کادربندي، اسليمي، گره چيني، کتيبههاي معقلي، دواير تزئيني و ... . سنگهاي اين سدهها را از هر طرف نگاه کني نقشي دارند. سنگتراش قهار اين دوره حتي ضخامت سنگها را هم بي نصيب نگذاشته است و نقشي بر آن زده است. سنگهاي سده 11، شعر و مديحه هم در خود دارند. کم شدن حوصله سنگتراشان از سده 12 به بعد آغاز شده است. ديگر سنگهاي قبور حجاري شده نيستند؛ تابلوهايي پر نقش و نگارند که نقوش بر آنها حجاري نشدهاند بلكه به سادگي خراشيده شدهاند. نقوش گياهي و پر کار جاي خود را به نقوش حيواني و نمادين و ابزار کار ميدهند تا هم کار سنگتراش راحت شود و هم کار صاحبان قبور براي پيدا کردن نام متوفي در ميان سادگي سنگها. سنگهاي اين گورستان هم مثل صاحبانشان کم حوصله شدهاند.
قديميترهاي اين گورستان سرحالترند و ايستادهاند و جوانترها ترجيح ميدهند بخوابند. وقتي كه سنگتراش اهل مصيب محله دار فاني را وداع گفت، ديگر کسي نبود سنگ ايستاده بتراشد. صداي تيشه او که آخرين نسل از اين سنگتراشان بود تا همين 20 سال پيش، کلبه چوبياش را ميلرزانده است. حالا هر که از دنيا رفته و به اين گورستان ميآيد، بايد سنگ قبر هم با خود بياورد؛ آن هم از آن سنگهايي که بايد به موازات متوفي روي زمين بخوابند. سنگهاي جديد علاوه بر شكل جديد، رنگهاي جديد هم دارند. سياهي گرانيت را سنگتراشان غير بومي بر سر اين سفره آوردهاند. گورستاني که با سنگهايش آسمان را نشانه رفته بود، حالا گرفتار زمين است.
متوليان خاطره
حاجيه خانم غسال بوده و به چشم خود ديده که وقتي قرار بوده برادري را در قبر خواهر رفتهاش دفن کنند، جسم خواهر سالم بوده است. حاجيه خانم با لهجه غليظ بهشهري و زبان مازندراني داستان را تعريف ميکند تا ما براي فهم داستانش نيازمند ترجمه دوست همراهمان كه اهل ساري است، باشيم. موهاي سفيد دستانش ميايستند تا حيرتش را پس از گذشت 36-35 سال نشان دهند. قبر را به جاي جسد برادر با خاک پر کردند و اين داستان در سراسر منطقه پيچيد. حالا همه، خاطرههايي از اين جنس دارند؛ يا ديدهاند يا شنيدهاند. بزرگ خاندان انتصاري، همسر حاج اسماعيل ابراهيمي است که متولي امامزاده بوده و راهنماي کساني که رفتگانشان را در ميان شلوغي گورستان گم کردهاند. حاج اسماعيل حافظهاي عجيب داشته که به کمک گمشدهها ميآمده تا نکند بي فاتحه بمانند. او نام تک تک صاحبان قبور را تا چهار نسل ميدانسته است. حاج اسماعيل حالا ميان کساني آرام گرفته است که همه شان را به خوبي ميشناسد، سنگ قبرش هم همان جا خوابيده است. 20 سالي ميشود که ديگر سنگها بر مزار صاحبانشان نميايستند.
سِر خاک
خاک اين روستا به دليل وجود مقدار زياد کربنات کلسيم سفيد رنگ است؛ رنگي که در مناطق شمالي کمتر ديده ميشود و غريب مينمايد. سفيدي اين روستا در مسير سيلابهاي رودخانه «نكا» قرار دارد که هراز گاهي طغيان ميکند و خاک با خود ميآورد تا سنگها پايينتر بروند و زمين بالاتر بيايد. شايد رود و باد و آب، قصد پنهان کردن اين سنگها را دارند و هر چه پنهانتر با ارزشتر! دانستن ارزش آنچه در دسترس است و فراوان، قدري سخت است؛ بايد پنهان و در زير خاک باشد تا چون گنج آن را بيرون بياوريم و قدر بدانيم. شايد بايد بيخيال سنت تدفين تکراري شويم و بگذاريم اجدادمان آسوده بخوابند تا با لکههاي گرانيتي ناهمگون دامنشان را لکهدار نکنيم؛ دامني که به اعتقاد اهالي از جنس خاک کربلاست. مردم منطقه همه از اين خاک قدري در خانههايشان دارند. اينجا، همه سِرّ اين خاک را ميدانند. همه ميدانند و ميآيند و ميروند و براي هرکه ببينند، برملا ميکنند. آنها همه اين گفتهها را باور دارند و عمري با آن زندگي کردهاند.
سادات خاک سفيد
اينجا سه امامزاده دارد؛ ابراهيم (ع)، منصور (ع) و عبدالرحمن (ع)، از نوادگان امام موسيبنجعفر(ع)؛ كه متاسفانه اطلاعات زيادي درباره زندگي آنها در دست نيست. امامزادگاني که گرچه قديميترين ساکنان اين روستا نيستند اما نامدارترين آنانند. اين گورستان ساکناني با سنگ قبرهاي قديميتر هم دارد. خورشيد هر صبح که طلوع ميکند، سايه بناي مزار امامزادگان را بر سر خاک خفتگان مياندازد؛ امامزادهاي که با توجه اهالي هر چند وقت يکبار، تجديد بنا ميشود و رنگي تازه به خود ميگيرد؛ امامزادهاي که صندوقچه چوبيني دارد که اگر توجه اهالي نبود، به غارت رفته بود. صندوقچه چوبياي که به دست استاد اجل عبدالله گيلاني و خطاطي کاتب زعيف بن فخرالدين بن محمد حاجي، در تاريخ «خمس و ثمانين و ثما نمائه» ساخته شده است. اينجا بزرگان ديگري هم آرام گرفتهاند؛ بزرگاني چون آيتالله رباني، شيخ محمد حسن گزي، شيخ احمد اسدي و مردان بزرگ ديگري از سادات مرعشي، روزافزوني و ميرعمادي. هر كه در اين ديار زاده شده باشد، به آن باز ميگردد. يک سفيدچاهي حتي اگر در آن سوي دنيا هم بميرد، در خاک اين گورستان دفن ميشود. اين را راهنمايمان که به لطف سازمان ميراث فرهنگي ما را همراهي ميکند، ميگويد. او وجب به وجب گورستان را به خوبي ميشناسد. آقاي دهشت عضو گروه باستانشناسي بوده که به سرپرستي خانم وفايي، سنگهاي اين گورستان را مستندسازي کردهاند. آنها 151 سنگ را از ميان هزاران سنگ گورستان انتخاب، نقشخواني، عکسبرداري و مستندسازي کردهاند.
ييلاق بي بهانه
نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما


