ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

دوشنبه هشتم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

 مقالات فیزیک
12
سینما، ابزاری برای تبلیغ شیطان گرایی
    RSS هنوز چيزي براي بخشيدن داري...

    شنبه 7 آبان 1390

    بازديدها: 107   |   تعداد آرا: 2

     هنوز چيزي براي بخشيدن داري...
    هنوز چيزي براي بخشيدن داري...


     






     
    وقتي فهميدم سرطان دارم، فقط به مرگ فکر مي کردم. زندگي کردن برايم معنا نداشت. وقتي کنار خانواده ام بودم، حسرت مي خوردم که روزي بايد آنها را ترک کنم و لذت بودن با آنها برايم کوتاه است.
    خانواده ام از بيماري من بي خبر بودند، دائم دلشوره و اضطراب داشتم که چه وقت مرگ به سراغم مي آيد. وقتي با دوستانم بودم و آنها از آرزوهايشان صحبت مي کردند، دائم حسرت مي خوردم که اي کاش اميدي به ساختن آينده ام داشتم.
    اما من هر روز منتظر فرا رسيدن مرگم بودم، حتي نمي توانستم تصور کنم که روزي من هم مثل بقيه دخترها با مرد آرزوهايم به خانه بخت بروم. وقتي ديپلم گرفتم، به فکر دانشگاه رفتن نبودم و با خودم مي گفتم که چه فايده اي دارد؟ اگر هم در کنکور قبول شوم، بايد با اين دنيا خداحافظي کنم.
    بيشتر دوست داشتم تنها باشم و به آرزوهاي ديگران ورؤياهاي دنياي قشنگشان گوش کنم. مسأله اي که مرا عذاب مي داد، ترس از خدا و مرگ بود. دلم به حال خودم مي سوخت که در اوج جواني بايد بميرم، از آن دنيا و گناهانم مي ترسيدم. اهل نماز و روزه نبودم و از اينکه ديگران مي گفتند دنياي بعد از مرگ وجود دارد و بايد آنجا جواب پس بدهم، مي ترسيدم.
    دلم نمي خواست در مدت کوتاهي که زنده بودم ريا کنم، چون از خداي خودم خجالت مي کشيدم. انتظار مرگ مرا تنها و افسرده کرده بود و بيشتر روزها به مرگ فکر مي کردم. بعضي وقت ها با خدا قهر مي کردم، اما چون از مرگ مي ترسيدم باز با او آشتي مي کردم، حتي ذره اي اميد دردلم وجود نداشت.
    روزها گذشت تا اينکه شرايط جسمي من وخيم شد و مجبور شدم در بيمارستان بستري شوم. آن زمان بود که خانواده ام به بيماري من پي بردند. آنها وقتي اين مسأله را شنيدند، به جاي اينکه مرهم دلم باشند، بيشتر مرا مي ترساندند.
    پدرم سعي مي کرد همه چيز را طبيعي جلوه دهد، اما متوجه نبود ترحم هاي بيش از حدش مرا عذاب مي دهد. وقتي در کنار کساني بستري مي شدم که به درد من مبتلا بودند، بيشتر عذاب مي کشيدم، انگار که ته جهنم ايستاده و چشم به در دوخته بودم که کي مرگ از راه مي رسد.
    همه هم اتاقي هايم مثل من آرام نبودند. بعضي از آنها نازک نارنجي بودند و بعضي هم زود عصباني مي شدند. بعد ازدو هفته که از بستري شدنم در آنجا مي گذشت، يکي از هم اتاقي هايم فوت کرد و در روحيه من به شدت تاثير گذاشت. پرستاران سعي مي کردند به ما اميد بدهند که به زودي شفا مي يابيم، اما ما دردل به آنها مي خنديديم که وقتي در شرايط ما قرار ندارند، چگونه مي توانند حس ما را درک کنند.
    بعد از دو ماه، دختري همسن و سال خودم را که شرايط جسمي وخيمي داشت به اتاق ما آوردند. با اينکه سرطان در چهره او ديده مي شد، اما به حدي زيبا بود که همه محو زيبايي اش شده بوديم. او از لحاظ روحي با ما بسيار فرق داشت و مفهوم زندگي و مرگ برايش متفاوت بود. آن دختر نقاش بود، طبع هنرمندانه اي داشت و با تابلوهاي زيبايش به اتاق ما جلوه ديگري داد. او تابلوهاي زيبايش را که صحنه هاي زيبايي از طبيعت و زندگي را نشان مي داد، به ديوار اتاق آويخت و ما هر روز با ديدنشان لذت مي برديم. او اصلاً به سرطان فکر نمي کرد و وانمود مي کرد دختر شاد و سرزنده اي است که مي تواند سرطان را شکست دهد. او مي گفت: « قسمت ما اين بوده که مدتي با هم، هم اتاقي شويم و زندگي کنيم. گرچه مرگ پشت در منتظر ماست، اما ما در را باز نمي کنيم.»
    او کتاب هاي زيبا و پر مفهومي سفارش مي داد که پرستاران زحمت تهيه آنها را مي کشيدند و او ما را مجبور مي کرد که آنها را بخوانيم و در پايان درباره ايده هاي نويسنده صحبت کنيم. بعضي بچه ها حرکات و رفتار او را خسته کننده مي دانستند.
    او عزم خود را براي ورود به دانشگاه جزم کرده بود و ما را هم تشويق به شرکت در کنکور مي کرد، اما بچه ها در وادي او سير نمي کردند. من از بودن با او لذت مي بردم. وقتي شب ها بچه ها مي خوابيدند، من و او تا ديروقت بيدار مي مانديم و به خاطرات کودکي هم مي خنديديم. گاهي که من نااميد مي شدم و دلم مي خواست از مرگ صحبت کنم، او اجازه نمي داد و صحبت را تغيير مي داد و مي گفت: « مرگ دست خداست، نه دست سرطان.» بيا حتي اگر يک هفته بيشتر زنده نباشيم، همين يک هفته را غنيمت بشماريم و...»
    اگر يکي از هم اتاقي هايم فوت مي کرد، او با لبخندي که به لب داشت مي گفت: « او به آرامش رسيد.»
    ما هر روز از بودن با هم لذت مي برديم. او به من هنر نقاشي کردن را ياد داد و من هم چون در درس هاي فيزيک و رياضي قوي بودم، کمکش مي کردم.
    بعد ازمدتي حالش بدترو بدتر شد و دکتر گفت بايد به اتاق ديگري که تحت مراقبت هاي ويژه است، منتقل شود. در حقيقت آن اتاق، اتاق مرگ بود و هر کسي که آنجا مي رفت، اين را به خوبي مي دانست که مرگ در يک قدمي اوست، اما او از هيچ چيز نمي هراسيد و با خنده و صبوري مي گفت: « فکر مي کنم خدا کارت دعوت مرا فرستاده است.»
    اضطراب و نگراني من بيشتر از او بود، اما سعي مي کردم چيزي به روي خودم نياورم. تا اينکه صبح روزي که او کنکور داشت، مرگ به سراغش آمد و او توانست از کنکور زندگي اش سربلند بيرون آيد. ديگر ماندن در آن بيمارستان برايم طاقت فرسا شد. ازدکتر خواستم که مرا مرخص کند و او گفت با مسئوليت خانواده ام مي توانم مرخص شوم. خانواده ام ابتدا قبول نمي کردند، اما من گفتم: « اگر قرار باشد بميرم، چه در خانه باشم چه در بيمارستان فرقي نمي کند...»
    بالاخره رضايت خانواده ام را گرفتم. من هفته اي سه بار سر خاک فرشته نجاتم مي رفتم و با او درد دل مي کردم. بعد از يک ماه تمام تابلوهاي او را در گالري يکي از دوستانم به نمايش در آوردم تا ياد او فراموش نشود. حالا مي خواهم مثل او با مرگ دست و پنجه نرم کنم، مثل او از کنکور زندگي ام سربلند بيرون بيايم و با مشکلات زندگي ام تا حد توانم بجنگم.
    منبع: کانون خانواده 229



     


    مطالب مرتبط با : سرطان  مرگ  بخشش  زندگی 

    نظر شما

    • با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
    • نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
    • نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

      نام و نام خانوادگی
      پست الکترونیکی
      نظرات شما
    نظرات کاربران

    هیچ نظری ثبت نشده است.

    تبلیغات سایت
     مشاهیر ایران و جهان
    پیامک های عاشقانه
    ارسال به دوستان

    پست الکترونیکی:

    تازه ترین اخبار
    اکران «آزمایشگاه» و «شور شیرین» از 16 خردادماه

    فیلم‌های سینمایی «آزمایشگاه» و «شورشیرین» در گروه‌های سینمایی استقلال و ادامه ...

    صوفی: پیرغلامان مرجع مداحی صحیح هستند

    معاون صدا گفت: مداحان پیشکسوت و پیرغلامان ما مداحی را به صورت صحیح و درست ادامه ...

    مدیر گروه فیلم‌های تلویزیونی شبکه یک تغییر کرد

    مهدی فرجی با صدور حکمی «محمدکاظم کاظمی» را به عنوان مدیر جدید گروه فیلم‌های ادامه ...

    جایزه نخل طلای جشنواره کن به «عشق» رسید

    فیلم «عشق» به کارگردانی میشائل هانکه برنده جایزه نخل طلای بهترین فیلم شصت ادامه ...

    تکذیب خبر توقف سریال/ «قلب یخی» به زودی جلوی دوربین می‌رود

    فصل سوم مجموعه «قلب یخی» به کارگردانی سامان مقدم و تهیه‌کنندگی سید‌کمال ادامه ...

    مجموعه «تلنگر» هر روز از شبکه آموزش پخش می‌شود

    مجموعه نمایشی «تلنگر» با مضمون آموزش غیرمستقیم اخلاق اجتماعی هر روز از ادامه ...

    جشنواره فیلم اشراق در قم برگزار می شود

    رییس مرکزفرهنگی هنری دفتر تبلیغات اسلامی از برگزاری جشنواره فیلم «اشراق» ادامه ...

    پاسخگویی به سؤالات دینی در برنامه رادیویی دعوت

    برنامه دعوت از صدای مرکز آذربایجان شرقی شبهات دینی مخاطبان را پاسخ داده ادامه ...

    مردی که جهان را تغییر داد

    مجموعه برنامه«مردی که جهان را تغییر داد» در باره تأثیر امام خمینی(ره) بر ادامه ...

    کریم باقری فیلم سه بعدی بازی می کند

    علی عطشانی کارگردان "آقای الف" عنوان کرد، کریم باقری در این فیلم سه بعدی ادامه ...

    سانسور در نمایشگاه كتاب از ترس افشاگری

    مسولان نمایشگاه كتاب برلین بر اثر فشار لابی صهیونیستی در اقدامی عجیب ، ادامه ...

    آنتوني هاپکينز در قسمت جدید فیلم «قرمز»

    آنتوني هاپکينز براي بازي در دومين قسمت از آثار دنباله‌دار «قرمز» با مسئولان ادامه ...

    مقاله ویژه

     اسطوره های یونانی در روم
     نامه نبشتن پيغمبر به خسرو