ذخیره تغییرات تنظیمات پیش فرض بخشهای مورد علاقه خود را جهت نمایش در این صفحه انتخاب نمائید:

دوشنبه هشتم خرداد 1391 خورشیدی (سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی)

 مقالات فیزیک
12
سینما، ابزاری برای تبلیغ شیطان گرایی
    RSS فردوسي از ولادت تا در گذشت

    دوشنبه 7 آذر 1390

    بازديدها: 63   |   تعداد آرا: 0

    فردوسي از ولادت تا در گذشت
    فردوسي از ولادت تا در گذشت


     

    نويسنده : دکتر محمد جعفر ياحقي




     
    سال 329 هـ/ 940 م در تاريخ ادبيات ايران از دو جهت به يادماندني است: نخست اينکه رودکي سمرقندي – پدر شعر فارسي- در اين سال با زندگي بدرود گفت، و ديگر آنکه حکيم ابوالقاسم فردوسي- پدر حماسه هاي ملي و زنده کننده زبان و موجوديت فرهنگ ايراني – در اين سال در روستاي باژ (پاژ، فاز، باز) واقع در يک منزلي شمال شرقي طابران توس ديده به جهان گشود.
    فردوسي از نجيب زادگان و از ميان طبقه “دهقانان” برخاسته بود. از خانواده و کسانش آگاهي نداريم. نام او و پدرش در نخستين ترجمه شاهنامه به زبان تازي، که در حدود سال 620 ه صورت گرفته (1) “منصور بن حسن” و کنيه و لقب شاعري اش بنا بر خود شاهنامه و کهن ترين منابع موجود درباره سرگذشت وي، يعني تاريخ سيستان (2) و چهار مقاله (3) “ابوالقاسم فردوسي” آمده است.
    “دهقانان” که فردوسي از ميان آنها برخاسته بود، گروهي از نجباي درجه دوم، و صاحب دولتاني بودند که اهميت و قدرتشان به اين باز بسته بود که اداره محل خويش را ارثاً برعهده داشتند؛ از امور لشکري به دور نبودند، اما عموماً از راه درآمد املاک موروثي روزگار مي گذاشتند و خود را به دفاع از فرهنگ و ارزش هاي قومي و همچنين سرزميني که در آن سکونت داشتند پايبند مي ديدند. اين گروه در هر وقت و زمان نزد معلمان ديني و آگاهان از گذشته، به خوبي تربيت و تهذيب مي شدند و در حفظ سنت و فرهنگ و روايات ملي کوشا بودند؛ چنان که پيش از سقوط حکومت ساساني روايات تاريخي و داستان هاي ملي را بدان گونه که با دين ارتباط مي يافت، حفظ داشتند و سينه به سينه به نسل هاي پس از خود انتقال مي دادند. (4)
    دوران کودکي و نوجواني فردوسي مقارن ايامي بود که گروه دهقانان به ضرورت از پيش متشکل تر و بيدارتر بودند، براي آنکه زمزمه مخالفت با فرهنگ و ميراث روبه گسترش بود و نياز به يک بسيج همگاني براي حفظ دستاوردهاي فرهنگي و ابقاي تاريخ و قوميت ايران بيش از پيش احساس مي شد. فردوسي به مانند همه دهقانان اراضي و املاکي داشت که مي توانست از درآمد حاصل از آن تا سال ها در امنيت اقتصادي و بدون دغدغه خاطر زندگي کند. بنابراين حدود شصت سال از عمر شاعر گرانمايه توس که در دوره ساماني گذشت، بهترين دوران زندگاني است؛ زيرا که جوان بوده و برخوردار و تندرست و دوستکام. به ويژه که در اين دوران زبان فارسي- که از ديار خراسان بزرگ سر بر کرده بود. رو در باليدن داشت و آثار گرانبهايي به شعر و به نثر در دامان خود پديد مي آورد.
    از همان سال ولادت فردوسي ستارة بخت سامانيان رو به تيرگي گذاشت، و آثار ادبار و ناسازگاري که از سال هاي آخر حکومت امير ساماني، نصر بن احمد (جلوس 301 ه، وفات 332 ه/ 943م ) پيدا شده بود، مي رفت که تا چند دهه ديگر دست عناصر ايران دوست و خدمتگزار را به کلي از اداره امور کوتاه کند.
    در آن سال ها که مصادف بود با دهه هاي نخستين سده چهارم هجري، دو گروه متفاوت از ايرانيان فرهيخته برکار بودند: گروهي تازي مآب متمايل و پشتگرم به دستگاه خلافت بغداد، که آثار خود را به زبان عربي بر وفق مراد بغداد پديد مي آوردند، و دسته ديگر، ايران گرايان و ايران دوستاني که با خلافت بغداد همرأيي و همسويي چنداني نداشتند و ترويج و گسترش فرهنگ و قوميت ايراني را عمدتاً با ياري زبان فارسي دري و جهة همت قرار داده بودند. امراي ساماني وزيران ايراني دوست آنان که دستگاه و قدرتي سزاوار توجه به هم زده بودند، از زمره اين گروه دوم اند. در آن سال ها جنب و جوش ادبي و فرهنگي گويا در توس بيش از جاهاي ديگر نظير گير بود، به ويژه که طبقه دهقانان با آن روحيه ايران گرايي و فرهنگ مداري به دلايل خاص تاريخي و جغرافيايي در اين ناحيه بيش از ديگر نواحي خراسان بزرگ يا قلمرو حکومت سامانيان باليده بودند. خوشبختي و توفيق فرهنگي توس سامانيان بر آنجا حکومت مي کرد. اين مرد فرهنگ دوست، ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسي بود که نسبت به “اسپهبدان” ايران و خانواده کنارنگيان توس مي رساند و به گواهي کارهايي که کرد، انديشه اي بلند و نژادي بزرگ داشته است.
    يکي از مهم ترين کوشش هاي ايران گرايانه او گردآوري تنظيم و سر و سامان دادن به تاريخ گذشته ايران بود. به اين ترتيب که از وزير و پشتکار خود “ابومنصور معمرّي” خواست “تا خداوندان کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهانديدگان از شهرها بياورند” (5) و بنشانند تا کتابها و کارنامه هاي شاهان و زندگاني و اقدامات هريک را از هرجا که بود، فراز آورند و در کتابي به نام “شاهنامه” گرد کنند. شاهنامه منثور که نخستين کتاب نثر پارسي دري است و بعدها به پاس کوشش فراگير همين ايران دوست به شاهنامه ابومنصوري نامبردار شده، ثمره اين همت بود، و بواقع راه را براي فردوسي همواره کرد. با شناختي که از کشمکش ها و حرکت هاي ضد ايراني در ميانه سده چهارم هجري داريم، گردآوري اين داستانها و تدوين و بازنويسي آنها به فارسي دري امري حتمي و ناگزير بود، تا مدعيان دريابند که با چه قومي سر و کار دارند و با کدام پشتوانه فرهنگي مي توانند با آنها به معارضه برخيزند!
    ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سرانجام در سال 351 ه / 962 م در حالي که سپهسالار سامانيان و والي خراسان بود، در جنگي ناجوانمردانه با حريفان کشته شد و از آن پس تا حدود سي سال خانواده سيمجوريان حاکم خراسان گشتند. اينکه روزگار فردوسي از زمان ولادت تا شروع به نظم شاهنامه چگونه گذشته است، بر ما روشن نيست. بي شک او هم مثل هر دهقان آزاده ديگري نگران سرنوشت ايران وتاريخ و فرهنگ سرزمين خويش بوده، و از اختلافات و ناداني ها و بي فرهنگ هايي که به برکناري و انزواي خاندان عبدالرزاق و روي کارآمدن سيمجوريان انجاميد، در رنج بوده و همزمان خود را براي اقدام دفاعي شايسته اي آماده مي کرده است.
    آغاز به نظم شاهنامه به عنوان يک واکنش فرهنگي در برابر سلطه غلامان و آل سيمجور که بر خراسان و توس غلبه يافته بودند، از دهه دوم حاکميت آنان آغاز شد. ابتدا دقيقي توسي، که به نقل فردوسي “جوان و گشاده زبان” بود. احتمالاً در سال 365 ه/ 975 م نظم شاهنامه منثور را آغاز کرد، و اندکي بعد پس از سرودن هزار بيت، به ناگهان در جواني به دست غلام خود کشته شد و کار نظم خداينامه نافرجام ماند.

    مهتر گردن فراز
     

    از اين هزار بيتي که از دقيقي بر جاي مانده و فردوسي آن را در شاهنامه خويش جاودانه کرده است و همچنين قرائني که از زندگي و احوال خصوصي دقيقي در دست است، چنين بر مي آيد که او اگر زمان هم مي يافت، شايستگي لازم را براي تعهد نظم شاهنامه نداشت. اين بود که ضرورت اين کار به عنوان پيامي همگاني در هيأت يک نياز بر فردوسي نهيب زد و او را به ادامه کار دقيقي برانگيخت. و چنين بود که دهقان زاده توس، که ديگر در اين سال ها به حوالي چهل سالي گذاشته و از هر جهت براي پذيرفتن اين رسالت خطير آماده شده بود، با نگراني از اينکه مبادا عمر و دارايي اش در صورت درنگ بيشتر به اين کار وفا نکند، مردانه قدم در اين ميدان نهاد. در اين راه جوانمردي از دوستان همشهري وي به تشويق او همت گماشت و اسباب کار را برايش فراهم کرد و به او قول داد نسخه اي از شاهنامه منثور را برايش بياورد.
    مرا گفت: خوب آمد اين رأي تو
    به نيکي خرامد همي پاي تو
    نبشته من اين دفتر پهلوي
    به پيش تو آرم، نگر نغنوي
    گشاده زبان و جوانيت هست
    سخن گفتن پهلوانيت هست
    شود اين نامه خسروان بازگوي
    بدين جوي نزد مهان آبروي
    در همين زمان دوست ديگر، که در برخي از نسخه هاي کهن شاهنامه اسمش اميرک منصور ضبط شده است (6) به او نيز قول همراهي داد:
    بدين نامه چون دست بر دم فراز
    يکي مهتري بود گردن فراز
    جوان بوده و از گوهر پهلوان
    خردمند و بيدار و روشن روان
    مرا گفت کز من چه بايد همي
    که جانت سخن برگرايد همي
    به چيزي که باشد مرا دسترس
    به گيتي نيازت نيارم به کس
    اما دريغا که اين مهمتر گشاده دل و گردن فراز در سن جواني بر دست “نهنگان مردم کشان” کشته و يا ناپديد شد، و فردوسي از وجود دوستي کارآمد و دل آگاه محروم ماند. همو بود که به فردوسي سفارش کرده بود تا کتاب خود را، در صورتي که به اتمام رسيد، به پادشاهي بزرگ تقديم کند، و فردوسي اين توصيه او را در يادداشت:
    يکي پند آن شاه يادآوريم
    ز کژّي روان سوي داد آوريم
    مرا گفت کاين نامه شهريار
    گرت گفته آيد، به شاهان سپار (7)
    در اين زمان که بايد حوالي سال 370 ه/ 980 م باشد، هنوز شاهان ساماني بر سر کار بودند.
    اما اين “مهمتر گردن فراز” که فردوسي اين همه در آغاز کار به ياري او پشتگرم مي داشته است، کيست؟ شايد يکي از دو پسر محمد بن عبدالرزاق توسي، فراهم آورنده شاهنامه منثور- عبدالله يا منصور – که هر دو در زمان فرمانروايي “تاش” در خراسان، به رغم خاندان سيمجور، ميان سال هاي 371 تا 377 هـ به کار گماشته شدند، و از بخت بد در کشمکش هاي ميان تاش سپهسالار و سيمجوريان با خواري و بي سرانجامي ناپديد شدند. (8) در همين سال هاي تاريک که بنا بر برخي نسخه هاي شاهنامه:
    زمانه سراسر پر از جنگ بود
    به جويندگان بر جهان تنگ بود
    فردوسي کار بزرگ نظم داستان هاي ملي را آغاز کرد و به رغم ناملايمات روي از ادامه کار بر هم نکشيد، و تا سال ها بعد با شور و دلبستگي به کار خطير خود ادامه داد.

    نخستين ديدار با محمود غزنوي
     

    چهارده سال که از شروع کار فردوسي مي گذشت محمود بن سبکتگين به همراه پدرش براي نخستين بار از غزنه به خراسان آمد و پس از جنگ و گريزهايي که در حوالي هرات و نيشابور با سالاران متمرد ساماني، ابوعلي سيمجور و فايق، داشتند سرانجام در “نبرد اندرخ” واقع درمسير دروازه رزان توس به پاژ در جنگي نمايان و سرنوشت ساز به تاريخ يکشنبه بيستم جمادي الاخر سال 385ه/ 995 م دو سردار ياغي را هزيمت کردند. و محمود که در اين زمان تنها 24 سال داشت. از همان بدو ورود به پاس دلاوري هاي سيف الدوله ملقب گشته بود. ظاهراً فردوسي که يک سال پيش از آن تحرير نخستين شاهنامه را به پايان برده بود، ناظر اين دلاوري هاي محمود بوده و در سيماي او اميري جوان و جهان جوي ديده است. ستايشي هم که با اشاره به سال 385 در آغاز داستان گشتاسب در هيأت يک رويا از محمود به عمل آورده، مي تواند ناظر به همين ديدار نخستين باشد.
    چنان ديد گوينده يک شب به خواب
    که يک جام مي داشتي چون گلاب
    دقيقي زجايي فراز آمدي
    برآن جام مي داستانها زدي
    به فردوسي آواز دادي که: مي
    مخور جز بر آيين کاووس کي
    که شاهي زگيتي گزيدي که بخت
    بدو نازد و لشکر و تاج و تخت
    شهنشاه محمود گيرنده شهر
    زشادي به هرکس رساننده بهر
    از امروز تا سال هشتاد و پنج
    بکاهدش رنج و نکاهدش گنج (9)
    اما اين ديدار به فرض آنکه اتفاق افتاده باشد مي تواند گذر او حتي يکجانبه باشد، براي آنکه توقف محمود در حوالي توس و خراسان چنداني نپاييد، به ويژه که دو سال بعد ابتدا امير ساماني و چند ماه بعد از آن هم سکبتگين در گذشت. محمود به غزنه رفت و پس از کمشمکش هايي که بر جانشيني پدر يا برادر خود اسماعيل داشت، سرانجام هم بر او و هم بر مدعيان حکومت ساماني فائق آمد، و تنها از آن پس يعني از سال 389 ه/ 999 م رسماً به عنوان سلطان بلامنازع غزنه بر تخت نشست. به نظر مي رسد که فردوسي تا چند سال بعد هم با دربار غزنه ارتباط مستقيمي نداشت، به خصوص بعيد است که سلطان محمود در اين سالها متوجه فردوسي و کار عظيم او شده باشد، هرچند که وجود وزير کاردان و ايران دوست وي، ابوالعباس فضل بن احمد اسفرايني (صدرات: 1384: 401 ه/ 1994 – 1011 م) مي توانسته است ميان آنها وسيله ارتباطي باشد.
    چنان که از خود شاهنامه بر مي آيد. اين ارتباط براي نخستين بار به 65 سالگي شاعر يعني سال 394 ه/ 1004 م باز مي گردد که شاعر فرزند 37 سالة خود را از دست داده و روزگار به درويشي و رنج مي گذاشته (10) رخ لاله گونش به مانند کاه زرد گشته، موي سياه مشک رنگش چون کافور شده و آوازه داد و دهش محمود را شنيده، به اميد آنکه پيرانه سر شاه گردن فراز و دادگر غزنه وي را دستگير باشد و ازجهانش بي نيازي دهد، به اشاره دستور فرزانه و دادگر- فضل بن احمد اسفرايني زبان به ستايش محمود گشوده و “اين نامه بر نام او” پيوسته است. (11)
    از چگونگي رفتن فردوسي به غزنه و تقديم شاهنامه به محمود آگاهي درستي نداريم. از شاهنامه در اين مورد چيزي به دست نمي آيد، هرچند برخي منابع کم اعتبار مانند چهار مقاله و آثار کم اعتبارتر بعدي بدان تصريح دارند. آنچه مسلم است اينکه رابطة حسنه ميان فردوسي و محمود چند سال بيشتر دوام نيافت، براي آنکه در حوالي سال 400 ه/ 1010 م در شاهنامه سخن از مذمت محمود مي رود، آنجا که فردوسي در داستان يزدگرد رندانه از زبان رستم فرخزاد به پيشگويي اوضاع زمانه خود مي پردازدکه:
    دريغ اين سر و تاج و اين داد و تخت
    دريغ اين بزرگي و اين فرو بخت
    کزين پس شکست آيد از تازيان
    ستاره نگردد مگر بر زيان
    بر اين ساليان چارصد بگذرد
    کزين تخمه گيتي کسي نشمرد
    کشاورز جنگي شود بي هنر
    نژاد و هنر کمتر آيد به بر
    ربايد همي اين از آن، آن از اين
    ز نفرين ندانند باز آفرين
    نهان بدتر از آشکارا شود
    دل شاهشان سنگ خارا شود
    بد انديش گردد پدر بر پسر
    پسر بر پدر همچنين چاره گر
    شود بنده بي هنر شهريار
    نژاد و بزرگي نيايد، به کار
    از ايران و از ترک و از تازيان
    سخنها به کردار بازي بود
    همه گنج ها زير دامن نهند
    بميرند و کوشش به دشمن دهند
    زيان کسان از پي سود خويش
    بجويند و دين اندر آرند پيش
    اين درست زماني است که به دنبال چيرگي بر همه گردنکشان و ياغيان و استحکام پايه هاي حکومت، تغيير عمده اي در سياست وي نسبت به جناح ايران دوستان پيش آمد، و بي واهمه، همه آناني را که بنا به مصلحت مورد حمايت داشت، از خويشتن براند و موجبات دلسردي آنان را فراهم آورد. اسفرايني وزير برکنار شد و چندي بعد در زير شکنجه مرد (404 ه/1014 م) ابوريحان و ابوسعيد به گونه اي از سطوت محمودي آواره گشتند و ابن سينا به گونه اي ديگر تخت پيگرد قرار گرفت. طبيعي بود که در چنين اوضاع و احوالي فردوسي هم آزرده خاطر و مورد بي مهري باشد.

    سرآمد مرا روزگار بهي
     

    از آن پس، چند سال پايان عمر شاعر آزاده توس در تيره بختي و رنج و ناخشنودي گذشت. دلبستگي سي ساله فردوسي به کار نظم شاهنامه و قحطي ويرانگر سال هاي 400 تا 402 و عدم رسيدگي وي به امور زندگي سبب شد که املاک و دارايي هاي او يکي پس از ديگري از دست برود. اميد شاعر در جهت رسيدن به پاداشي در قبال نظم شاهنامه هم به نااميدي گراييد و او همچنان دل آزرده و خاطر خراشيده نگران سرنوشت کار و کتاب خود در زادگاه خويش ناظر بي مهري هاي زمانه بود، تا اينکه سرانجام در سال 411 هـ/ 1015 م يا 416 در عسرت و تنگدستي سر بر خاک نهاد.
    اما چرا شاهنامه مقبول نظر محمود واقع نشد؟ باآنچه گذشت جواب روشن است. با اين حال عوامل زير را مي توان در مورد بدبيني محمود، و در نتيجه بي اعتنايي او نسبت به فردوسي بر شمرد. (12)
    1- درباريان متعصب و جناح عرب گراي دربار از او بدگويي کردند.
    2- فردوسي با وزير پيشين- اسفرايني – هم جهت و همراه بود؛ ولي زماني که شاهنامه بر محمود عرضه شد، اسفرايني مغضوب و معزول شده و رقيب او ميمندي بر سر کار آمده بود.
    3- شاعران دربار غزنه مي توانستند رقباي صنفي او باشند و حضور وي را در دربار بر نتابند.
    در مورد اينکه فردوسي چند سال بر سر نظم شاهنامه عمر گذاشته و بالاخره چه زماني آن را به پايان برده است، و يا از آغاز تا انجام کتاب را مرتب سروده يا داستان ها را به طور پراکنده به نظم آورده و بعد تنظيم کرده است؟ گمان هاي بسياري ابراز شده است. حاصل سخن آنکه فردوسي نظم شاهنامه را رسماً از حدود سال 370 آغاز کرد و طي مدت نزديک به بيست و پنج تا سي سال بخش هاي مختلف آن را به طور متناوب به نظم کشيد، و سرانجام يک بار به سال 394 و بار ديگر در حوالي سال هاي 401 يا 402 در آن تجديد نظر کرد.
    بنابراين ذکر بيست و پنج، سي، و سي و پنج سال که در جاهاي مختلف شاهنامه آمده، ناظر بر اين تاريخ هاي ختم چندگانه تواند بود.

    هجونامه، شيوه فکري فردوسي
     

    در بعضي از دستنويس هاي شاهنامه بيت هايي در بدگويي از محمود غزنوي ديده مي شود که بنا بر پاره اي روايات مربوط به سرگذشت فردوسي، به هجو نامه اي متعلق داشت که وي پس از کدورت با محمود در يکصد بيت سروده است. اساساً در وجود چنين هجونامه اي ترديد بسيار شده است. برخي برآنند که ابيات هجو نامه بعد از فردوسي، و به احتمال از جانب همفکران او، يعني شيعيان، و شعوبيان مخالف با طرز تفکر محمود جعل شده و به نام او رايج گرديده است. (13)
    در مورد ترتيب و توالي شاهنامه گمان بيشتر بر اين است که کليت آن با همين توالي موجود سروده شده است، با اين حال دور نيست که فردوسي پاره اي از داستان ها را پيش از آغاز به نظم کلي شاهنامه سروده و بعد بر آن افزوده است. اين حدس به ويژه در مورد داستان “بيژن و منيژه” بسيار نيرومند است.
    از نظر ديني فردوسي بر مذهب شيعه بوده است، احتمالاً شيعه اثني عشري. شيوة فکري وي مبتني بر حکمت است با تأکيد بر اصالت خرد. با اين حال حکيمانه بر آن بوده است که مناقشات نژادي را با معتقدات مذهبي نياميزد؛ به اين معني که دلبستگي او به ميراث قومي و فرهنگ کهن ايران مانع از اخلاص ويژه وي نسبت به معتقدات اسلامي و تعظيم تشيع و شيفتگي به خاندان پيامبر (ص) نبوده است.

    پي نوشت ها :
     

    1) فردوسي، الشاهنامه، ترجمه الفتح بن علي بن البنداري، به تصحيح دکتر عبدالوهاب عزام، افست، تهران، 1970.
    2) به تصحيح ملک الشعرا بهار، موسسه خاور، تهران 1314، ص 7.
    3) از نظامي عروضي سمرقندي، به سعي و اهتمام و تصحيح محمد بن عبدالوهاب قزويني، ليدن 1327 ه. ق، ص 47
    4) براي آگاهي از “دهقانان” و معاني اين کلمه در شعر فردوسي س و ادب فارسي، ر. ک: مجتبي مينوي، “دهقانان” سيمرغ، نشر بنياد شاهنامه فردوسي، ش 1، اسفند 1351، ص 13- 8.
    اسماعيل حاکي والا “معاني دهقان در زبان و ادب فارسي” سخن دوره بيست و ششم، ش 11و 12 (بهمن و اسفند 1357)، ص37، 1231.
    5) محمد قزويني، بيست مقاله به تصحيح عباس اقبال و استاد پور داود، ج دوم، دنياي کتاب، تهران 1368، ص 41
    6) شاهنامه فردوسي، به کوشش دکتر جلال خالقي مطلق، دفتر يکم، نيويورک، 1366، ص 14.
    7) شاهنامه، همان چاپ، ص 15.
    8) براي تفصيل ماجرا، ر. ک: مهدي فرّخد: سراينده کاخ نظم بلند، موسسه چاپ و انتظارات آستان قدس رضوي. مشهد 1370، ص 47 به بعد.
    9) ر ک: شاهنامه فردوسي، مسکو، 1967، ج 6، ص 65.
    10) شاهنامه، همان، 9/ 138.
    11) همه اين مطالب مفاد ابيات فردوسي است در آغاز جنگ بزرگ کيخسرو، ر. ک: شاهنامه 5 /237به بعد.
    12) رک: دکتر محمد علي اسلامي ندوشن، سرو سايه فکن، انجمن خوشنويسان ايران، تهران، 1369، ص 55.
    13) ر. ک محمد علي اسلامي ندوشن، زندگي و مرگ پهلوانان در شاهنامه، انتشارات يزدان، چ چهارم، تهران، 1363. ص 32.
     

    منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست.



     


    مطالب مرتبط با : فردوسی  ولادت  در گذشت  ادبیات  شعر 

    نظر شما

    • با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید .
    • نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .
    • نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.

      نام و نام خانوادگی
      پست الکترونیکی
      نظرات شما
    نظرات کاربران

    هیچ نظری ثبت نشده است.

    تبلیغات سایت
     مشاهیر ایران و جهان
    پیامک های عاشقانه
    ارسال به دوستان

    پست الکترونیکی:

    تازه ترین اخبار
    جایزه نخل طلای جشنواره کن به «عشق» رسید

    فیلم «عشق» به کارگردانی میشائل هانکه برنده جایزه نخل طلای بهترین فیلم شصت ادامه ...

    تکذیب خبر توقف سریال/ «قلب یخی» به زودی جلوی دوربین می‌رود

    فصل سوم مجموعه «قلب یخی» به کارگردانی سامان مقدم و تهیه‌کنندگی سید‌کمال ادامه ...

    مجموعه «تلنگر» هر روز از شبکه آموزش پخش می‌شود

    مجموعه نمایشی «تلنگر» با مضمون آموزش غیرمستقیم اخلاق اجتماعی هر روز از ادامه ...

    جشنواره فیلم اشراق در قم برگزار می شود

    رییس مرکزفرهنگی هنری دفتر تبلیغات اسلامی از برگزاری جشنواره فیلم «اشراق» ادامه ...

    پاسخگویی به سؤالات دینی در برنامه رادیویی دعوت

    برنامه دعوت از صدای مرکز آذربایجان شرقی شبهات دینی مخاطبان را پاسخ داده ادامه ...

    مردی که جهان را تغییر داد

    مجموعه برنامه«مردی که جهان را تغییر داد» در باره تأثیر امام خمینی(ره) بر ادامه ...

    کریم باقری فیلم سه بعدی بازی می کند

    علی عطشانی کارگردان "آقای الف" عنوان کرد، کریم باقری در این فیلم سه بعدی ادامه ...

    سانسور در نمایشگاه كتاب از ترس افشاگری

    مسولان نمایشگاه كتاب برلین بر اثر فشار لابی صهیونیستی در اقدامی عجیب ، ادامه ...

    آنتوني هاپکينز در قسمت جدید فیلم «قرمز»

    آنتوني هاپکينز براي بازي در دومين قسمت از آثار دنباله‌دار «قرمز» با مسئولان ادامه ...

    ده‌نمکی «رسوایی» را 16 خردادماه در تهران جلوی دوربین می‌برد

    فیلم سینمایی «رسوایی» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مسعود ده‌نمکی 16 خردادماه ادامه ...

    سری جدید ساختمان پزشکان منتفی شد

    شبکه سه سیما اعلام کرد که این شبکه هیچ تصمیمی برای ساخت سری جدید مجموعه ادامه ...

    نخستین جشنواره جایزه ادبی مولوی كرد در سنندج آغاز شد

    نخستین جشنواره كردی جایزه ادبی مولوی كرد با حضور شاعران كرد زبان كشورمان ادامه ...

    مقاله ویژه

     اسطوره های یونانی در روم
     نامه نبشتن پيغمبر به خسرو