عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

سایر مباحث خانواده

بدون عنوان

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من یه دختر هیجده ساله ام که یکساله به استاد کنکورم فکر میکنم هر جور کلنجاریم ک شده با خودم رفتم تفاوت سنیمون دوازده ساله ولی قسم میخورم به روح مادر بزرگم عشق من بخاطر این نیس ک استادمه یا شرایط خوبی داره چپن پارسال قبل اینکه بفهمم استاد درسیمه حتی قبل اینکه بفهمم مجرده یا متاهل بهش فکر میکردم فردی ک میگم قیافه معمولی داره تیپشم معمولیه گفتم ک بدونین اخساسی و از سر قیافه و اینا تصمیم نگرفتم ولی به طرز عجیبی دلم میخاست اینو بهش بفهمونم و بصورت ناشناس بهش پی ام دادم و همهچیو گفتم اونم قبل اینکه بدونه شاگردشم باهام صحبت میگرد اما خیلی سنگین بعد ک شمارم اشتباه براش ارسال شد و فهمید کیم بازم واکنش خاصی نشون نداد و گفت که هر حرفی تو دلمه بهش بزنم منم همه چیو گفتم ولی نمیدونم واکنشش چیه بهم بگین چطور رفتار کنم خیلی گیجم لطفا کمکم کنید این اقا جزو ارزوهامه و قسم میخورم یکسال به هر شرایطی فکر کردم ولی بازم نمیتونم ازش دل بکنم حتی پارسال ک فهمیدم بهش علاقه دارم دیگه سر کلاسش نرفتم ک فراموشش کنم اما نشد امسال دوباره مجبور شدم سر کلاسش برم خواهش میکنم کمکم کنید و کااامل برام همه چیو توضیح بدین ک خیلی محتاج کمکتونم👩

مشکل با خوانواده

نام پرسشگر: حمید
سلام من خیلی زود رنج هستم و خیلی زود عصبانی میشم وارتباطم با خواهر کوچک تر از خودم بده و توی دعواهامون پدرم همیشه از اون طرفداری میکنه و پشت اونو میگیره فضای خونمون خیلی برام سنگینه باید چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

شک

نام پرسشگر: سحر
با عرض سلام و خسته نباشید.من ۲ساله که ازدواج کردم.از زندگی وشوهرم راضی هستم.مشکل من اینکه به شوهرم شک دارم.وخودمم میدونم که شکم بی مورده حتی چند بار مثلا خواستم مچشو بگیرم اما فهمیدم من اشتباه کردم وشوهرم کاری نکرده. خیلی شکاکم وخیلی ناراحتم از این موضوع چون بحث و دعوا هامون به دلیل همین بی اعتمادی منه.شوهرم حتی مستقیم توچشمای به نامحرم نگاه نمی کنه امامن ازکاه کوه میسازم و واقعا ناراحت وسردرگمم.خواهش میکنم کمکم کنید که این حس شکاکی روکناربذارم وله زندگی باشوهرم ادامه بدم.ممنونم

دودلی

نام پرسشگر: لیلا
باعرض سلام نوزده سالمه ازدواج کردم ولی ده ماهه ازازدواجم میگذره شوهرم خیلی باهام بدی کرده ولی الان کمی اخلاقش خوب شده من چن ماهیه بایه پسرسیوسه ساله اشناشدم باهام حرف میزنه چندباری ازش خواستم ازهم جداشیم میگه تو وجودمی نمیشه جداشیم الان خیلی نگرانم دودل دلم نمیدونم چکار کنم لطفاراهنمایم کنید.

تنهایی

نام پرسشگر: ه
سلام ووقت بخیر،من 26سالمه وهمسرم30ساله هستن الان هفت ساله که بتهم ازدواج کردیم اوایل ازدواج یک سال اول همسرم خیلی بهم محبت میکرد خیلی منو میفهمید درکم میکرد ولی کم کم خیلی آدم سرد وبی احساسی شد،ناگفته نماند مابعدازسه سال فهمیدیم که به صورت طبیعی نمیتونیم بچه داربشیم ومشکل هم از شوهرم هستش ولی من بخاطر علاقه ی زیادی که به شوهرم دارم اصلا حتی یکبار مشکلش رو به روش نیاوردم نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من زن خوبی برای ایشون هستم ولی شوهرم هیچ وقت خوبی منو نمیبینه هیچ وقت حتی یک بارم نشده از چهره یا تیپ وکارهای من تعریف کنه،خیلی مغروره این غرورش منو آزار میده یه تکیه گاه نیاز دارم ولی اون نیست چکار کنم کمکم کنید ازطرفی هم نمیتونم ترکش کنم عاشقانه میخوامش،ولی این سرد بودنش این بی عاطفه بودنش منو نابود کرده الان من افسرده شدم حتی گاهی به خودکشی فکر میکنم اینو به خودشم گفتم ولی باز همون طوره،حتی توی رابطه زناشویی هم قد ومغروره من باید بهش پیشنهاد بدم یا پیش قدم بشم اصلا اون شروع کننده رابطمون نیست

خانوادگی

نام پرسشگر: نا
سلام وقتتون بخیر نمیدونم چطور و از کجا بگم واقعا به کمکتون نیاز دارم...خیلی گشتم تا کسی رو پیدا کنم که کمکم کنه ، امکان اینکه برم پیش مشاور یا با کسی دیگه صحبت کنم هم ندارم..موضوع مادرم هست ، لعنت به این تکنولوژی و فضای مجازی ، کمی بعد از اینکه موبایل خریدیم کم کم وارد فضای مجازی شدن و با مردای غریبه صحبت میکردن ، متاسفانه کاری از دستم برنمیومد و چیزی نمیتونستم بگم ، تا اینکه قبل از ماه رمضون همه ی برنامه های سوشال مدیا رو از گوشیش پاک کرد ولی چند روزی میشه که دوباره نصب کرده ، مادرم واقعا با ما و پدرم سرد و بی تفاوته ، ما خیلی تلاش کردیم که روحیه ی خوبی داشته باشه، پدرم حدودا ۱۱ سال از مادرم بزرگتر هستن و خب افکار قدیمی دارن، ولی تو علاقش به مادرم هیچ شکی نیست ، خب هر مردی یه سری بد اخلاقی ها داره ( بخصوص کسی که افکار قدیمی داره) اما محاسنشون خیلی حیلی بیشتر از ایراداشونه ...مادرم خیلی زود ازدواج کرده و جوون هستن ،نسبت به پدرم خیلی سرد رفتار میکنه ، من و برادرم کنار اومدیم ولی خیلی سخته دیدن این که با پدرم اینجوری رفتار میکنه، امشب واقعا ناراحت بودم تصمیم گرفتم گوشیش رو چک کنم ...متوجه شدم با چند نفر صحبت میکنن و حتی عکس میفرستن و بین اونها با یکشون فوق العاده صمیمی ...و اینکه بیشتر از سه سال هست که ...😢 خواهش میکنم کمکم کنید واقعا حالم خوب نیست ، نمیدونم چیکار کنم ، این حق پدرم نیست ، حتی قبل تر ها به مادرم گفته بودم اگر پدرم رو دوست نداره کمکش میکنیم جدا بشن ولی خیانت نکنن...میدونم شما میگید حتما ایراد از ما هستش ولی بخدا قسم میخورم خیلی تلاش کردم همه چیز درست بشه ، واقعا نمیدونم مشکل از کجاست ، مادرم تو خونه افسرده هستش، تا حالا یادم نمیاد به ما جونم بگه یا حرفای محبت آمیز ولی با اون آقا...کمکم کنید خواهش میکنم بگید چیکار باید کنم...😢😢😢

مشکل خانوادگی

نام پرسشگر: ش
سلام.27 سال دارم و از وقتی یادم میاد والدینم سر هر بحثی جدل داشتن .البته چون پدرم غ منطقی هست مادرم هم طاقت نمیاره و پدرم از اون دست ادمهاست که مرغ همسایه براش غازه.....جرو بحثاشون همه بخاطر حرف بقیه س....حالا ک ما بزرگ شدیم واسه هر چیزی بهمون ایراد میگیره ...خواستگاری مادرش ازم خواستگاری کرد هر چند تنها نبودم و دوستام باهام بودن ولی پدرم تحت فشار منو گذاشته و اسون ریسمون میبافه و میگه حق نداری از در خونه تنها بری بیرون...حتی با دوستامم بخوام برم بیرون تنهایی از خونه نمیتونم بزنم بیرون....حالا یکی از همون دوستام منو برای برادرش پیشنهاد کرده ولی میترسم به پدرم بگم و دوباره تحریمم کنه و تو خونه حبس شم .خواهش میکنم راهنمایی کنید .سنم ن طوریه بگم بعدا درست میشه پدرم ن میتونم بیخیال بشم .حتی نمیزاره سرکارم بریم در صورتی که وضع متوسطی ام داریم ...اینده ام با چنین خانواده ایی واسه ی ن تنها من بلکه خواهر برادرای دیگه ام که مجردن نامعلومه.21 ساله از شهر خودمون خارج شدیم و جای دیگه زندگی میکنیم رفت و امد خانوادگی هم بخاطر مشاجره پدر و مادرم نداریم .به چ امیدی زندگی کنیم اخه😢😔 محدود محدودایم .الان چطور ب پدرم بگم ک دوستم برای برادرش منو پیشنهاد داده چکار کنم !!!؟؟؟

نام پرسشگر: ناشناس
من 25 سالمه پرخاشگر و عصبی هستم و با کودک یک ساله و نیمه خودم نمیتونم کنار بیام حتی اون رو میزنم ولی به شدت پشیمون میشم احساس خستگی زیاد دارم نیازذشدید به تفریح دارم با همسرم مدام بحث میکنم ولی همسرم اخلافش مثبته و سعی میکنه آرومم کنه ولی من نمیدونم چرا حرف زدنم همشذبا پرخاشه و از درون عصبیم و اضطراب شدید دارم و حتی توهم میزنم لطفا کمکم کنید

مشکلات خانوادگی

نام پرسشگر: حمیدرضا
سلام خسته نباشی یه سوال داشتم : اگه در یه خانواده ای روابط بین اعضای خانواده چه زن با شوهر چه با فرزندان و همه با هم حتی فرزندان باهم تک تک بر اساس زور و قدرت شکل گرفته باشه و در هر مسئله ای صاحب زور و قدرت هیچ جوره حرف هیچکسو قبول نمیکنه و تحت هر شرایطی میخواد حرف خودشو به کرسی بشونه و عملی کنه این مشکلو چجور باید حل کرد؟ حتی روحانی و مشاوره و روانشناس و حتی فامیل و آدمای بانفوذهم نتونستن کاری بکنن و مشکلات خیلی جدی شده تاکید میکنم همه اعضا اینجورین و حرف هیچکسو در عمل گوش نمیدن خصوصا اینکه فرزندان پدر مادر را الگوی خودشون قرار دادن که اوناهم اینجوری شدن هر روز دعوا هر روز درگیری مامور کلانتری خسارت مالی و....تشکر خواهشا فقط به مورد سوال جواب بدین و طولانی توضیح ندین

پنهان کاری شوهر

نام پرسشگر: ی
باسلام بنده مدت 5 سال با شوهرم نامزد بودم و الان 8 ماهه که رفتیم زیر یک سقف مشکل من باشوهرم پنهان کاریه اکثر وقتا سرش تو گوشیشه ووقتی میپرسم باکی چت میکنی میگه گوشی یه چیز شخصیه .امروز بعداز چندروز دعوا گفته تو تلگرام با عروس دایی من چت میکنن وباهم کتاب ترجمه میکنن وبه من میگه مگه ترجمه از لحاظ شرعی مشکل داره.در صورتی که من قبلا چندین بار داستان انگلیسی پیرینت گرفتم وگفتم بیا ترجمه کنیم ولی علاقه نشون نداده یا باید رو پایان نامه دکتراش کار کنه چندین بار گفتم بیا باهم بشینیم کار کنیم توجه نکرده.وقتی میگم مگه من چه مشکلی دارم به اون پیشنهاد ترجمه دادی میگه خب بیا سه نفری ترجمه کنیم میگم چرا اونوقت که میخواستی شروع کنی وبه اون پیشهاد دادی به من نگفتی میگه میدونستم همین رفتاری که الان کردی رو میکردی وبحث وجدل میکردی.این رفتارش خیلی منو اذیت میکنه لطفا راهنمایم کنید چیکار کنم.

خیانت همسر

نام پرسشگر: س
میخواستم درباره خیانت شوهرم باهاتون مشورت کنم من25سالمه دوتابچه کوچیک دارم.4ماهه.2ساله.شوهرم درمدت ازدواج 4ساله مون 4بار به من خیانت کرده.وسه خیانت اخری توهنین سال اخر اتفاق افتاده.یک بار بافامیل که قبلا دوست بودن شروع به رابطه کرده بودن که من فهمیدم و باخونواده همسرم اطلاع دادم که با دخترفلان کس دارن حرف میزنن ملاقات میکنن.وچون فامیل بوداوناهم خونواده دختره رو کشیدن وسط و رابطه روتموم کردن و وفامیلم کسی نفهمید.واونجاشوهرم قول داد تموم کنه و دیگه همچین کاری نکنه. بعدمن حامله شدم ناخوسته برای بچه دومم.نه ماهم بودکه دوباره متوجه رابطه دیگه شوهرم شدم بایه خانوم مطلقه که حتی متاسفانه رابطه جنسی هم برقرارکرده بودن دیگه دنیاروسرم خراب شد.شوهرم خیلی پشیمون به دست وپام افتاد که به کسی نگو ابروم میره ومنوببخش ابرومونبر.منم اول بخاطرشرایط خودم بعدهم بخاطر قول وقسماش به هیشکی نگفتم و مسئله روتموم کردم. ولی الان باز سه روزه دوباره مچشوگرفتمو ویه رابطه خ عاشقانه دیگه رو کشف کردم که برای یکی دوماه بوده.و ایندفه اومدم خونه بابام و به خونوادشم اطلاع دادم.والان باز اظهارپشیمونی میکنه که برگرد توبه من گیرنده شک نکن منم تموم کنم.همیشه هم توجیهش اینه که تومقصری وبمن اعتمادنداری و شک وگیرمکنی منم ازلج تومیرم همچین کاری مکنم تو خودتو درست کن منم عوض بشم.منم گفتم عمرا دیگه باهات زندگی نمکنم حضانت بچه هارو بده به من تفاهمی جداشیم اونم میگه اگه جدابشی داغ بچه هارو به دلت میزارم.حالا من تودوراهی موندم که برم بخاطربچه هام زندگی کنم یا جداشم و ازبچه هام بگزرم😔😔

خانواده

نام پرسشگر: dis
سلام وقت بخیر مادر و پدرم باهم خیلی مشکل دارن سر هر موضوعی باهم بحث میکنن سر بیرون رفتن خرید خوابیدن و... من و خواهرم خیلی اذیت میشیم درباره این موضوع هر شب کلی گریه کردن داریم وقتی من و خواهرم بچه بودیم تمام این مشکلات بوده اما فکر جدایی نکردن فقط کوتاه اومدن موندن حالا بزرگ شدیم ما میخایم که جدا بشن پدرم اصلا درباره هیچ موضوعی با من کنار نمیاد میگه باید مثل اون زندگی کنم چرا چون ممکنه من رو بدزدن ممکن هربلایی سر من بیاد و فقط میگه ابروم اگه رفت مثل این هست که اگه یکی دزدیده بشه خودش دلش خواسته دزدیده بشه نمیتونیم درباره چیزی صحبت کنیم باهاش همش باید دروغ بگیم بهش مادرمم همش میگه طرف حسابت بابات هست حتی با ما هم بحث میکنن هرچی دلشون میخاد به ما میگن ما باید همش سکوت کنیم اگه حرف بزنیم میکشه به دعوا اصلا خانوادم اهل مشاوره هم نیستن ممنون میشم کمکم کنید

خسته شدم

نام پرسشگر: س
من از همه چیز خسته شدم ،دلم نمیخاد دیگه یه لحظه بمونم اگه به خاطر دو تا بچم نبود تا حالا هزار بار خودمو راحت کرده بودم ،چهارصد میلیون بدهکاری ،وام،چک برگشتی،کرایه خونه ،خرج و مخارج زندگی وااای خدا یا از تو هم دیگه ناامید شدم اول امانتی هات را بگیر بعدهم خودمو

مشکل با همسرف

نام پرسشگر: ط
با سلام خدمت شما مشاور گرامی سوال من از شما اینه که وقتی شو.هر من میخواد به من زور بگه حق و حقوق من را رعاین نمیکنه تمام حقوق مال و عاطفی و خانوادگی و... من باید چکار کنم این اتفاق نیفته و بعد از این اتفاق افتاد چکار کنم که حقشو بگذارم کف دستش و با خانواده خودم و با مارم که مثل نامادری با من رفتار میکنه چکار کنم که همیشه من را ار خودشون طرد میکنند به خصوص وقتی درباره مشکلاتم با شوهرم باشون صحبت میکنم به جای دلسوزی و همدلی و راه حل به من زخم زبون و بد و بیراه میگویند تازه خوشحال هم میشوند که شوهرم اذیتم میکنه لطفا منو راهنمایی کنید

مشکل در ارتباط با مادر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من دختری ۱۶ساله هستم.مادرم مدام من رو محدود میکنه و سعی داره عقایدشو بهم تحمیل کنه. به نظرات و عقایدم احترام نمیذاره.نمیتونم باهاش به راحتی ارتباط برقرار کنم و گفت وگو کنم.بعضی اوقات روی مسائل و عقاید قدیمی پافشاری میکنه و این خیلی من رو عصبی میکنه.لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم...

خصوصی

نام پرسشگر: ر
سلام من 6 ساله ازدواج کردم ویک دختر 4ساله دارم.الان دوسه ماهی هست که پسری که قبلا همدیگر رادوست داشتیم.وخونوادش نذاشتن باهم ازدواج کنیم .با همسرم رابطه دوستی برقرار کرده.اونم ازدواج کرده با همسرشم به خونه ما اومده.ولی من دوست ندارم باهاشون رابطه داشته باشم.وبرای زندگیم میترسم.بنظرتون چکار کنم.به همسرم بگم یا نه

خانوادگی

نام پرسشگر: فاطمه
سلام من یک برادر بزرگ تر از خودم که ۲۰سالشه دارم داداشم خیلی مامان وبابام رو اذیت می کنه با هر آدمی کنه دلش بخواد دوستی می کنه وبه حرف های مامان وبابام توجه نمی کنه و وقتی اونا چیزی بهش می گن شروع به دعوا و یا شکستن وسایل می کنه رابطه شو هم رو با خاله ودایی وعمه قطع کرده ما واقعا نمی دونیم چطور باید باهاش رفتار کنیم خواهش می کنم کمکمون کنید ممنون

هم دل

نام پرسشگر: فاطمه
سلام خسته نباشید من احساس تنهایی میکنم دلم یک هم صحبت میخواد ولی از هزار تا معایبش گفتن ولی من چه کار کنم الان هم که نمیتونم ازدواج کنم تکلیف چیه؟

نسبت به شوهرم سرد شدم

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.من23سالمه و6ساله که ازدواج کردم.قبل ازدواجم به پسر دیگه ای علاقه داشتمکه علاقه ام یکطرفه بود و بعد ازدواج دونستم که اونم بهم علاقه داره.یه بچه سه ساله داریم.اوال ازدواج زندگی خوبی داشتیم ولی بعد دنیا اومدن بچم رابطمون سرد شده و احساس میکنم شوهرم بهم علاقه نداره و منم علاقم بهش کم شده و به فکر پسری هستم که بهش علاقه داشتم و پشیمونم که چرا با اون ازدواج نکردم.شوهرم اصلا به من ابراز علاقه نمیکنه دلیل اصلی سرد شدنمم همینه

مادر شوهر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام ضمن خسته نباشید من ۳ساله ازدواج کردم مادرشوهرم هم با ما زندگی میکنه با اینکه همیشه کاراشو من انجام میدم وهیچ وقت بهش بی احترامی نکردم اما اون همیشه می خواد تو جمع منو خراب کنه مخصوصا پیش فامیلای جوان خودش من چطور رفتار کنم که اینجوری نکنه؟؟؟