عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

خانواده (همسران)

چشم چرانی همسرم به زنان و دختران خیابان

نام پرسشگر: مینا
با سلام من حدود 3ماه میشه که عقد کرده ام...به تازگی متوجه نگاه های همسرم به زنان و دختران بی حجاب شده ام، از این موضوع بسیار ناراحت و عصبانی می شوم و یکی دوبار هم بهش گفتم میگه من نگاه نمیکم ....من ظاهر زیبا آراسته ای دارم ولی واقعا دارم اعتماد بنفسم رو از دست میدم....اون اندازه از ایمانی ر که من مد نظرم هست ایشون ندارند.من دختر چادری بودم ولی بخاطر نگاهاش به دخترای مانتویی منم دگه چادر نپوشیدم ....اینجوری که ادامه پیدا کنه من داغون میشم خواهش میکنم کمکم کنید

کمک به ترک اعتیاد همسر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام همسرم متاسفانه از قبل از ازدواج تریاک مصرف میکردن و با این حال حاضرشدم مراسم عروسیمون برگزار بشه ولی الان خیلی بیشتر مصرف میکنن علتش هم متاسفانه بخاطر فکرو خیالهایی که در مورد رابطه گذشته جنسی من بوده مطرح میکنن همسرم میگه برای رهایی از فکرو خیال مصرف میکنن چطوری میتونم کمک کنم که ترک کنن راهنمائیم کنید لطفا از پاسخ هایی که در سوالهای قبل دادین هم متشکرم

مشوره خانواده

نام پرسشگر: صفورا
سلام وقت شما بخیر.سه سال پیش از شوهر اولم جدا شدم.یه پسر ۸ ساله دارم که با شوهر اولم زندگی میکنه من نزدیک یک ساله دوباره ازدواج کردم و متاسفانه از همون اول به شدت به مشکل خوردیم.چندبار خواستم جدا بشم که نشد.الانم فقط بخاطره خانواده ام مجبورم ادامه بدم.یه جوری شدم که یه لحظه میگم زندگی کنم یه لحظه بعد پشیمون میشم.هم میگم بچه دار شیم شاید کمتر بحث کنیم هم میگم این زندگی اخرش جدایی. نمیتونم تصمیم بگیرم لطفا راهنماییم کنید..ممنون

اختلاف با همسر

نام پرسشگر: ن
با سلام من یک سال با همسرم ازدواج کردم اوایل مشکلات زیادی داشتیم ولی بعدا کم شد الان بزرگترین مشکل من اینه که همسرم اعتماد به نفس پایینی داره مخصوصا بین خانواده من اون همش با گوشی خودشو سرگرم میکنه هر وقتم که که برمی گردیم همش بد خانواده. میگه و هر چیزی رو بهانه میکنه خلاصه فقط، با کوچیک کردن اونا آروم میشه با اینکه ما خیلی احترام میزاریم بهش راستش الان خیلی از جمع دور شدیم اون هر کی هر چی میگه به خودش میگیره و فقط با حرفای زشت در مورد اونا زدن به من آروم میشه و منم نباید حرف بزنم چون بدتر عصبانی میشه لطفا کمکم کنین من هشت ماهه باردارم دارم کم مبارک احساس افسردگی میکنم ناگفته نمونه من اصلا راجع به خانواده بد نمی گم و همیشه بهشون احترام می زارم ولی خسته شدم

رفتار با همسر در حال ترک

نام پرسشگر: ن
با سلام خانمی هستم 35 ساله 10 سال ازدواج کردم 1 دختر 5 ساله و 5 ماهه حامله هستم.به تازگی متوجه شدم که شوهرم اعتیاد داشته و در حال ترکه.اما خودش نمیدونه که من خبر دارم.نگرانیم از برگشت دوبارش و واین همه سال پنهانکاری که من بویی نبردم.و بچه ای که تو راهه..کلا من بی احمیت ترین موجود تو زندگیشم.اما به دخترمون توجهش خوبه.مشکل مالی نداریم.هر دو شاغلیم.حتی خونه هم به نام منه .اما رفتارش آزار دهندس.و آینده ای که در انتظار بچه هامه.دیگه علاقه ای بهش ندارم .خانوادم بفهمن نمیگذارن لحظه ای بمونم تو خونش.خانواده خودم شدیدا تحصیل کرده و محترم اما خانواده ایشون بی قید و بیسواد و هرکی هرکی.یه برادش اعتیاد داشته اما فوت شده.یک برادش که 20 سال پیش تصادف کرده و مرده ترک کرده بوده.خانوادم هم با اسرار من قبول به ازدواج شدن.ما تو دانشگاه همکلاسی بودیم.خودش تنهایی آدم بدی نیست اما وقتی برادرش سیگار میده دستش و مادرش عین خیالش نیست...البته همه این داستانها رو بعد از عروسی متوجه شدم. نمیدونم چه کار باید بکنم یا چطور باید رفتار کنم.اصلا باید بهش بگم من میدونم یا نه؟این مسافر تو راهی رو چکار کنم .شاید اگر نیاد دنیا واسه خودش بهتر باشه.همش به این داستان فکر میکنم که این بچه نیاد بهتره.تمام شب و روزم حرص خوردن و اشک و اضطرابه.به هیچکس هم نمیتونم حرفی بزنم.توی کارم تمرکز ندارم.تو خونه بدترم.خواهش میکنم بهترین راه حل رو جلوی پای من بگذارین.کنار اومدن با این مسئله برام امکان نداره.اگر بخوام جدا بشم لطمه بزرگی به دخترم میخوره و شاید با این کارم باعث برگشت شوهرم بشم.هرچند دیگه هیچ علاقه ای بهش ندارم.اما پدر بچه هامه. لطفا راهنماییم کنید.ممنونم

تنوع طلبی در رابطه با زنان

نام پرسشگر: ناشناس
سلام مردی 40 ساله هستم متأهل و دارای دو فرزند به دلیل شغلم هر از چند گاهی مجبور به مسافرت خارج از کشور میشوم که در این سفرها با زنان و دختران در ارتباطم گاهی بعد از سفر این رابطه همچنان ادامه پیدا میکند و تبدیل به رابطه ای عاطفی میشود در حال حاضر هم زمان با 7خانم ارتباط دارم بعضی فقط در فضای مجازی اما با بعضی در فضای حقیقی نیز در ارتباطم مدتیست همسرم از این ماجرا مطلع شده و تهتید به ترکم کرده چگونه میتوانم بر غرایزم غلبه کنم و دیگر با خانمها ارتباطی نداشته باشم؟

تغییردید همسرم نسبت به خانوادم وتوجه به حرفم

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام واحترام.لطفا پاسخ سوالم را بدهید.من ۲۳وهمسرم۲۸ساله هستن خیلی غرغرو و‌لجبازن.خانواده من فقط خوبی میکنن بهش ولی تو چشم همسرم اصلا نیس وپشت خانوادم حرفای نامربوط میزنن ودایم بهانه الکی وحرفای خاله زنکی پشت سر خانواده من میزنن.و رابطه منو باخانوادم محدود کردن. از یکماه جلوتر پدرشون برای تعطیلات همسرم برنامه ریزی میکنن.یک تعطیلات نشده که بدون دعوا وجروبحث بامن باشن دایم به خواسته پدرشون پافشاری میکنن و نظرشونو به من تحمیل میکنن. منم دوس دارم دونفره مسافرت بریم به خانوادم سر بزنیم مدام میگن پسر باید با خانواده پدرش باشد دایم. تعطیلات تابستانه ده روزه داشتن که بی توجه به خواسته من کل تعطیلات رو با خانوادشون مسافرت بودیم.منم تک دختر هستم دوست دارم پیش خانوادم باشم. شاید باورتون نشه ولی وقتی دلتنگشون میشم تو خلوتم ناراحت میشم وغصه میخورم ولی جرات نمیکنم پیششون بگم.خودشونم از نظر احساس وعاطفه خیلی بی توجهن بهم.نمیدونم چیکارکنم که حرف منو گوش بده وارزش بذاره.احساس خوبی به زندگی باهاشون ندارم دیگه الان دوساله ازدواج کردیم از ۶ماه بعد عروسیمون این مشکلاتو باهاشون دارم ودرگیرهستیم ازنظر شماچیکارکنم بهتر شن چون خیلی صحبت کردم باهاش ولی انگار نمیخوان متوجه شن.دیگه خسته شدم از ادامه زندگیم ترس ودلهره دارم

گرفتاری یا رهایی؟؟

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 4ماهه ک عقد کردم و تو این چهار ماه مشکلات زیادی داشتم،من ب دلیل اینک قبلا با یکی دوست بودم و اونو شدید دوست داشتن اویل همش رفتار هاشو با اون مقایسه میکردم و هرروز دلزده تر میشدم،کارم شده بود گریه و توخودم بودن و تامرز افسرده شدن رفتم اما باز کسی ک قبلا باهاش درارتباط بودم منو نجات دادالان هنوز هم باهاش درارتباطم واقعا برام سخته ازش گذشتن و دور شدن ازش من دلم اصلا با شوهرم نیس اما بخاطر ابرو دوتا خانواده دارم ادامه میدم میدونم کارم اشتباهه ارتباط با دیگری اما واقعا نمیتونم دوریش رو تحمل کنم،شاید بگید چرا تن ب این ازدواج دادم؟من تنها بخاطر اینک فک میکردم عشقم پوچه و نمیدونستم حس طرفم ب من چیه تن ب این ازدواج دادم ایا واقعا اگ جدا بشم زندگیم بهتر میشه؟یا ب این زندگی ک اصلا به ادامه اش علاقه ای ندارم باید ادامه بدم؟؟؟من ب این معتقدم ک مگ ادم چندبارزندگی میکنه چرانباید چیزی ک ارزوشو دارم رو ازدست بدم؟؟؟چرا نباید ب ارزوهام برسم؟؟ایا من باید تاوان پس بدم؟؟خیلی سختمه جداشدن از عشقم اما انجامش میدم شاید افسرده بشم اما انجامش میدم چون نمیخوام ی خائن باشم،اما میشه راهنمایم کنید ک چطور ب ارزوم برسم؟؟من دلم بااین زندگی نیس،من از محدودیت خوشم نمیاد وشوهرم محدودم میکنه،روزای اول خیلی باهام خوب بود اما الان حتی حالم هم نمیپرسه من باید چکار کتم؟؟الان 5روزه بمن زنگ هم نزده،چکار کنم خواهشاکمکم کنید،ب حرف دلم گوش بدم یاعقلم؟گرفتاری تااخر عمر یا رهایی و رسیدن ب ارزوم؟؟؟

کم توجهی همسز

نام پرسشگر: ن
سلام. قبل زایمانم رابطم با شوهرم عالی بود .اما برای زایمانم ۲ماهی رفتم شهر دیگه ای خونه مادرم و شوهرم بنا ب دلایل شغلی نمیتونست ک همش اونجا باشه.هفته ای یک بار میومد پیشم.بعد از زایمانم ک اومدم خونمون شوهرم خیلی سرد شده نسبت ب من الان۳ماهی میگذره.ولی مثل قبل نمیشه هرچی من خودمو بهش نزدیک میکنم دورتر میشه بهم انگار و چنباری بهم گفته خیلی پیله میشی بهم و خیلی میچسبی بهم.هروقتم ک میخام خودمو سرد بگیزم باهاش اصلا نمیتونم چون واقعا درسش دارم و عاشقشم.شوهرم همش کارشو بهونه میکنه ک درگیری ذهنی واسش ایجاد کرده.میشه راهنمایی کنین بگین من چ رفتاری داشته باشم و چکارکنم تا مص قبل بشه .اصلاهم انتقاد پذیر نیست ووزود ناراحت میشه اگ بهش بگم تو اینجوری هستی تو اونجوری هستی.ممنون

بی اعتمادی

نام پرسشگر: فاطمه
سلام خسته نباشید.من یه دختر ۲۲ ساله هسم ک الان۱ ساله عقد کردم و بخاطر مشکلات مالی هنوز نرفتیم سرزندگیمون.شوهرم بهم اعتماد نداره تا یه چیزی میبینه یا یه شوخی میکنیم ب من دید بد پیدا میکنه.چند وقت پیش سر اینک ب اندازه ۱ دقیقه عکس پروفایل گذاشتمو برداشتم گفته دیگ منو نمیخادو از زندگیش برم بیرون.قبلا هم از این حرفا زده من فکر میکردم از رو ناراحتی بخاطر زندگیم کوتاه میومدم .هیچکس از این اتفاقات خبر نداره حتی خانوادم دلم نمیخاد دیدشون بد شه نسبت بهش...حالا واقعا نمیدونم چیکار کنم

پنهان کاری همسر

نام پرسشگر: ر
سلام من 5ساله ازدواج کردم یک بچه یک ساله دارم وناخواسته دوباره حامله شدم ازهمون اول ازدواج هر روز یه چیزجدیدی ازشوهرم میدیدم یک بار مشروب یک بار ناس یک بار موادمخدر یک بار قرص متادون وچون کارش نظامی هست همش میگه ماگ متهم ولی من باورم نمیشه چندبارمچشو گرفتم وقهرکردم وبا دروغ دوباره منوبرمیگردوندخونه تا اینکه چندوقت پیش توگوشیش دیدم به دختری پیام داده وعاجزانه میخواست جوابش بده بهش گفتم دوباره گفت گوشیم دست همکارم بوده او فرستاده یه چیز دیگه هم هست هیچوقت نمیگه حقوقش چقد هست هروقت شانسی من پیام بانگ میخونم همش زیادبهش لیدن دیروزکه بهش گفتم حقوقت ایقد هست توبهم دروغ میگی گوشیش پرت کردطرف من کلی فحش دادبعدشم گفت توچکارث به ای کاراست منم بابچم اومدم خونه بابام حالاچکارگنم؟توروخداکمکم کنید من پست الگترونیک ندارم به گوشیم جواب میدید؟

با همسر مغرورم چیکار کنم؟

نام پرسشگر: آ
سلام. یک ساله که عقد کردم ۲۰ سالمه همسرم ۲۴ سالشه. شوهرم دانشجوهه به زودی تموم میکنه. مشکل اینجاست که همسر من خیلی حساسه نسبت به همه چی. هر چی میشه با من قهر میکنه دعوا میکنیم منم مجبور میشم همش از دلش در بیارم ولی دیگه خسته شدم اون خیلی مغروره ولی منو خیلی دوست داره. مثلا یه روز کامل ما باهم خوش میگذرونیم شادیم شب میایم خونه سر یه چیز کوچیک با من بحث میکنه. امروز خونمون بود اصلا نمیدونم چی شد ناراحت شد هنوزم نمیدونم جوابمو نمیداد ولی میگفت چرا از بغلم پاشدی همه آرزوی بغلمو دارن منم خسته شدم دیگه هیچی نگفتم دیدم لباس پوشید رفت خونشون دم در گفتم وایسا ولی گوش نکردو رفت. خیلی دلم شکست اصلا قرار نبود بره میخواستیم بریم بیرون باهم باشیم. بهش پیام دادم رفتی دیگه نیا منم دیگه تموم شدم. میگین چیکار کنم به قهر ادامه بدم که خودش بیاد منت کشی که مطمئنم نمیاد یا اینکه خودم دوباره برم معذرت بخوام واس کاری که نکردم؟

مشروب خوری همسر

نام پرسشگر: A
شوهرم یه‌مدته بیش از حد مشروب میخوره من خیلی صحبت کردم باهاش هر دفعه یه مدل حتی به دعوا رسیده اما کنار نمیزاره این‌جریان هم به شغلش هم به زندگیمون اسیب زده به من‌میگه تو میخوای من برده تو باشم که‌البته حرفاش بهانست برای کارش نمیدونم‌چطور صحبت‌کنم باهاش که از این راه برگرده واقعا کلافه شدم خواهش میکنم به من راه حل بدید ممنونم 🙏

دروغگويی شوهرم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من سه ساله ک عقدم و ب دلیل مشکلات مالی شوهرم هنوز نتونستيم بریم زیر یک سقف همسرم شغلش فروشندگی کفش هست البته برا کسی کار میکنه در طول این سه سال مدام درحال عوض کردن مغازه های کفاشی بود و با هیچ صاحب مغازه ای آبش توی یک جوب نميرفت اونم سر تایم کاری و درآمد چون شوهرم خیلی ولخرجی و هيچوقت راستش رو نميگه که پول درآمدش رو چیکار میکنه تا الان من پول درست و حسابی ازش ندیدم ک بخواد خرج من و زندگيمون کنه تازه دو سه جا ک واسشون کار کرده بود حتی بدهکار مغازه هم شده بود من هر دفه ازش میپرسم پولاش چیکار میکنه تفرقه ميره

زناشویی

نام پرسشگر: ت
سلام من یه خانم24سال ام 3سال ازدواج کردم ویه پسر10ماهه دارم ازاولش باهمسرم اختلاف داریم همش سرمسائل کوچیک قهرمیکنیم بارهاباهاش حرف زدم که یه سری ازاخلاقیاتشوکناربذاراماانگاراصلاواسش مهم نیس که من اذیت میشم ازاین رفتاراش خیلی زیادبددهنی میکنه که این مسئله خیلی عذابم میده بخصوص وقتی اطرافمون کسی نمیدونم چیکارکنم منم مثل خودش شدم وکم کم دارم بددهنی میکنم اونقدرعصبی شدم که گاهی وقتاتوبحث خودم ومیزنم ممنون میشم راه خوبی بهم نشون بدین

مشکل من با همسرم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید ...من با شوهرم مشکل دارم...چندوقتیه جاری م نمیدونم چرا بامن سر سنگینه و اعتنام نمیکنه من هم چون کاری نکردم زورم اومده...از قضا شوهرم روابطش باهمون جاریم خوبه یعنی وقتی میبینشی باهاش خیلی خوبه..با شوهرم نشستم صحبت کردم گفتم حالا که منو اعتنا نمیکنه تو هم بغیر از سلام و خدافظی باهاش صحبت دیگه ای نکن بهش نشون بده که واسه زنت ارزش قایلی..ولی به سر و صدا انداخت و دعوا راه انداخت..تااینکه اخرین بار پریروز توی مجلس جاریمم بود اخر مجلس ک شد شوهرم خودشو انداخت دقیقا بغل دست جاریم و باهاش شروع کرد ب صحبت کردن و خندیدن تو دو قدمی من.من خیلی ناراحت شدم که چرا نمیتونه بخاطر زنش دل بکنه از زن داداشش...انقدر نزدیک جاریم واستاده بود که دستش میخواست بخوره بهش..اومدیم توی ماشین باهاش ناراحتی کردم اون هم منو اورده خونه بابام...نمیتونه از جاریم دل بکنه ...چیکار کنم؟

رابطه با همسر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من چندماه پیش در رابطه با اینکه شوهرم از زبان خودم متوجه رابطه جنسی قبلی من شده بود از شما مشاوره خواستم و شما پاسخ دادین الان باتوجه به اینکه مراسم عروسیمونو گرفتیم و زندگیمونو شروع کردیم ولی همیشه استرس و نگرانی دارم از این بابت که آیا همسرم با اینکه چیزی به زبون نمیاره هنوز به اون موضوع فکر میکنه بعضی مواقع احساس میکنم که با کوچکترین حرف ناراحت و دلخور میشن و تو فکر میرن مطمئنم هنوز با گذشت 4ماه از ماجرا هنوز بهش فکرمیکنن حتی خودم هم آرامش ندارم همش تو فکر شوهرم هستم -خواهش میکنم کمکم کنید که برای آرامش زندگیم و خودم و همسرم چکار میتونم بکنم ؟ باتشکر فراوان

رابطه باخانواده همسر

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام وتشکرقبلی ازپاسخگویی شما..من عروس اول خانواده هستم.خانواده شوهرم خانواده ای بسیارمذهبی هستندومن نیزازخانواده ای مذهبی هستم.ازدواج مانیزکاملاسنتی انجام شد.من وهمسرم کاملابه هم علاقه مندیم وهیچ مشکلی باهم نداریم.اماباخانواده ایشون اختلاف فرهنگی وعقیدتی دارم.به طوری که ر فت وامدباانهابرام ایجادمشکل میکنه.مثلا اونهابین من وعروس دومشون هم درخریدومراسم عروسی وهم دربرخورداختلاف گذاشتن ومن بسیاردلخورم.من خودم دوفرزندکوچک دارم وموقع بارداری وتعیین جنسیت انهاموضوع رابه راحتیی باخانواده شوهرم درمیان گذاشتم.ولی انهاموضوع حاملگی جاری ام راازمن وشوهرم پنهان کردندوحتی قسم میخورندکه ماهم نمیدانیم که چندماهه بارداراست ونمیدانیم کی فارغ میشود وجنسیتش راهم ننمیدانیمدرحالی که اشناهای دورمیدانند.دربرخوردباخوانواده هاهم تبعیض میگذارند.من فکرمیکنم علتش این است که جاری ام ازلحاظ اداب ورسوم وعقایدمذهبی به انهانزدیک تراست وانتخاب خودخانواده است.من یک حس تنفربه این خانم دارم وازدیدن وبرخوردبااو واهمه دارم.حتی چندباراین موضوع رابه خانواده شوهرم اعلام کرده ام.اماانهاتقریباتغییررفتارنداده اند.سوالم این است که ایا قطع رابطه ام باخانواده همسرواین خانم درست است.چون همسرم هم رفتارخانواده اش رامحکوم کرده وبااین موضوع به علت حفظ ارامش دونفره مان موافق هستند.ممنون

عدم ارتباط صحیح با همسرم

نام پرسشگر: ن
سلام و عرض ادب یه موضوعی چندوقته خیلی شدید ارتباط منو با همسرم دچار مشگل کرده قبل ازدواجم یسری برنامه برای خودم داشتم که به همسرم گفتم ادامه تحصیلم و اشتغالم که هر دو رو قبول کرد یسری قول بهم داد که سیگارشو ترک کنه چون فوق العاده به سیگار حساسم و قول داد ادامه تحصیل بده حالا که ۴ ساله از ازدواجمون میگذره من تبدیل شدم به یه خانم خانه دار و بچه دار که تمام روز و شبش محدود به خانه داری و بچه داری شده از خودم بدم میاد خیلی کسل و بی حوصله ام احساس میکنم فریب خوردم احساس ادم احمق رو دارم که رو حرفای یه ادم بیخودی حساب باز کرده نه اجازه داد من ادامه تحصیل بدم نه اجازه کار داد بهم نه خودش رفت سراغ درسش نه سیگارشو گذاشت کنار خیلی ها فقط شوهر میکنن خونه دار و بچه دار بشن ولی من چنین هدفی نداشتم الان هضمش برام خیلی سخته مدام سر هرچیزی دعوامون میشه قهر میکنیم و حرف نمیزنیم افکار منفی صبح تا شب و شب تا صبح عین خوره منو میخوره مدام تو خیالم خودمو میبینم که دارم طلاق میگیرم یا طلاق گرفتم مدام ذهنم درگیر بچه اس که با من بمونه با با شوهرم عین یه فیلم اینا تو نظرم میاد و میره و وقتی به خودم میام میبینم صورتم از گریه زیاد ورم کرده و سردرد های بد میگیرم و بیحال میشم

شک به همسر و برخورد درست با این موضوع

نام پرسشگر: منا
سلام. من متوجه شدم شوهرم با یه دختر که افغانیه چت میکنه و بهش زنگ میزنه و اس میده. خیلی اخلاقش عوض شده. منم بهش گفتم که فهمیدم . حاشا نکرد ولی گفت تمومش کردم. میگفت عکس دخترمون رو نشون داده اونم قهر کرده رفته.روی شوهرم خیلی تاثیر گذاشته نماز نمیخوند نماز خون شده و خیلی مقید شده. منو برد شمال اب و هوام عوض شه .ولی در طول مسافرتم همش فکر و ذکرش گوشیش بود. به نظرم هنوز با دختر در تماسه. من نمیدونم چطور باهاش برخورد کنم. بهش محبت کنم. ازش فاصله بگیرم. واقعا نمیدونم چیکار کنم. بهش تند تند بزنگم یا بیخیالش شم. لطفا راهنماییم کنید