عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

خانواده (همسران)

مشکل باهمسر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام ببخشید شوهر من خیلی نسبت به من بی محبته یعنی من اصلا هیچ ارزشی براش ندارم فقط نسبت به من اینطوره وبا خانواده وفرزندانمون این طور نیست.وقتی بهش میگم دوستم نداری میگه آره دوستت ندارم ولم کن.همه رو به من ارجحیت میده حتی عمو و پسر عموم دوستاشو خیلی حرف دارم که نمیتونم بنویسم مستأصل موندم باوجود دوتا بچه نمی‌دونم چه کار کنم میگم بریم پیش مشاور میگه من مشکلی ندارم تو اگه مشکل داری بر و لطفاً راهنماییم کنید چون واقعاً از زندگی سیر شدم

بیمحبنی همسر

نام پرسشگر: س
سلام ببخشید شوهر من خیلی بی محبت نسبت به من.فقط با من ولی با بقیه اعضای خانوادش وفرزندانمون خیلی خوبه طوری بتمن رفتار می‌کنه که انگار اصلا منو دوست نداره ووقتی هم بهش میگم میگه آره اصلا دوستت ندارم ولم کن.مدام ازش میترسم زندگیم طوری شده که مستأصل موندم چه کار کنم .مدام تحت سلطه خانوادش ووقتی پای اونا در میون من برای هیچم.خیلی حرف دارم که نمیتونم همه رو بنویسم باید چه کار کنم

یکنواختی زندگی بی حوصلگی شوهرم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. من یه خانم 21 ساله هستم 3 ساله ازدواج کردم یه بچه 1 ساله دارم. من خیلی تو زندگیم هیجان و عشق میخوام .همسرم ادم خیلی خوبیه برای ما هیچی دریغ نمیکنه ولی . یه اخلاقی که داره به هیچکس اعتماد نداره مخصوصا زنا من ازش میخوام که بهم ابراز احساسات کنه ولی نمیکنه من خودم همجوره بهش ابراز میکنم اما اون نمیکنه وقتی هم بهش میگم میگه پس این همه میرم سرکار جون میکنم واسه کیه؟؟؟ بعضی وقتا میگه اگه به زن رو بدی میشینه رو سرت. کلا افکارش مرد سالاری. اصلا تو هیچی با من مشورت نمیکنه میگه من اجازه دخالت بهت نمیدم . شوهرم 9 سال بزرگتر از من و همیشه میگه زن باید کم سن سال باشه که ادم بتونه تو مشتش بگیره . زیاد بهم توجه نمیکنه مثلا من یه هفته رفتم مسافرت خونه پدرم وقتی داشتم میرفتم کل خونه رو تمیز کردم ولی شوهرم دنبال یه چیز میگشت نتونست پیداش کنه زنگ زد ازم پرسید منم یادم نبود کجا گذاشتم. کلی سرم غرغر کرد و ایراد گرفت که چرا کشو اینقدر شلوغ این چه وضع خونه زندگی من خیلی ناراحت شدم. که اینهمه کارو ندیده ولی اون کشو رو دیده.همیشه اینجوریه میگه کار تو توی خونه کار نیست و کار مرد خیلی سخته .شوهرم خیلی عصبی هیچ وقت نمیخواد قبول کنه که یه سری جاها مقصر اصلا نمیتونه قبول کنه که کارش اشتباه و مقصر.مثلا واسه مسافرت رفتن من همه وسایلو اماده میکنم میزارم جلو در که شوهرم برش داره بزاره تو ماشین. شوهرم یادش میره ور نمیداره هرچی از دهنش در میاد به من میگه سر من دادو بیداد میکنه که چرا تو ور نداشتی چرا تو یبار چک نکردی. و منم مثل همیشه سکوت میکنم.من بعد از یه هفته که اومدم خونه . شوهرم صبح از سرکار اومد خیلی بی حس و حال باهام سلام علیک کرد حتی باهام دست نداد . اومد نزدیکم پسرمو بوسید و رفت خوابید.البته اینو بگم که شوهرم 8 ماه مادرشو از دست داده و منم بچه دووممو باردار بودم که تو 6 ماهگی سقط شد وبه شدت داغون شد منم همینطور من هم جسمی هم روحی داغون شدم اما شوهرم منو نمیبینه و همش میگه دوست نداره زندگی کنه فقط به عشق بچمونه که زندگی میکنه و تنها هدفش اینکه دل کسی رونشکنه.کلا زندگی براش بی معنی شده.و همچنین من خیلی خسته شدم از این همه بی توجهی منم زنم یکم عاطفه میخوام. و شوهرم فکر میکنه فقط با کاراش میتونه نشون بده . و وقتی بهش اعتراض میکنم یکم خودمو براش لوس میکنم و میگم تو دلت برام تنگ نمیشه میگه تو نمک بکوری گربه صفت. ادم شوخی هم هست ولی خیلی عصبیه. وقتی براش اس ام اس عاشقانه میدم یا شوخی میکنه و مسخره میکنه یا تشکر میکنه و میگه همچنین. ولی یبار نشده یه اس ام اس قشنگ بفرسته. ولی داد و بیداد و حرفای ناجور رو همیشه داره.دیگه واقعا کلافم و خسته نمیدونم چقدر باید کوتاه بیام.چقدر بگم اشکال نداره من همه چیو بخاطر بچم تحمل میکنم و سعی میکنم جاهای خالی عشقو تنهاییمو با پسرم پر کنم.حسم کم کم داره از بین میره نسبت به شوهرم. خیلی دلم نوازش و مهربونی و نگاه های عاشقانه میخواد.ولی به نظر شوهرم سوسول بازیه... من تا کی میتونم اینجوری ادامه بدم . لطفا کمک کنیدشوهرم هیچ جوره نمیخواد عوض شه.

رفع اخمتلاف با همسرم

نام پرسشگر: ناشناس
من 25سال دارم3ساله ازدواج کردم من و همسرم به سختی تونستیم به هم برسیم ما هردو عاشق بچه بودیم برا همین بعد چن ماه از عروسیمون باردارشدم و در زمان بارداری فهمیدم که من و همسرم اصلا مثل رابطه قبل از ازدواجمون نیستیم اون اصلا بامن بیرون نمیرفت مدام با دوستاش بود تا نصف شب تنها میموندم و چون حامله بودم تحمل میکردمچون چاره دیگه ای نداشتم اون خیلی وابسته خانوادش هست مامانش همیشه کمک خرج همسرمه واین باعث میشه اون مسئولیتش نسبت به ما کم بشه تا حالا یه بار نشده باهم برا خرید بریم وقتی ازش چیزی خواستم هیچوقت نخریده چن بار به مادر شوهرم گفتم که این کار اشتباهه و اون گفته من همیشه پشت پسرم هستم و من به خاطر همین از اونم زده شدم 2ماهی میشه به خاطر همه چیز دعوامون میشه چون همیشه موقع قهرمون من آشتی میکردم طبق معمول بهش گفتم که نباید قهر باشیم حداقل به خاطر دخترمون ولی اون فحش های بدی بهم گفت و منو رد کرد بهم میگه ما باید از هم طلاق بگیریم تورو خدا راهنماییم کنین ممنون

بدبینی همسر

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.همسر من بعضی مواقع بد بین میشه.اکثر مواقع خوبیم.حتی ازادی دارم.با پوششم وبیرون رفتن در حد عرفش مشکلی نداره.ولی ی مواقع خاص شرید بدبین میشه.ما 4سال ازدواج کردیم.بچه هم نداریم.بعضی موقع ها به ی نفر خاص بد بین میشه و ذهنش روش قفل میکنه.دیگ حال خودش نیس.همش نگاش ب منو اون طرفه و همینطوری تو خودش حرص میخوره.لب میخوره.ناخن میجوه.اخم میکنه.ی جوری ک همه اطرافیان میفهمن.تا حالا چن مورد پیش اومده هم از اشنا و هم غریبه مثلا تو بیمارستانو بازار.دیگ خسته شدم.نمیدونم چیکار کنم.ب من میگ زل میزنی ب طرف در صورتی ک من بعضی موقعا اصلا حتی نگاه طرفم نکردم.حتی ندیدم و نفهمیدم ک کیو میگههههه.بم برمیخوره.جلوی بقیه ابروریزیه واقعا.خیلی سعی میکنم ک از محیط دورشیم ارومش کنم.بش اطمینان بدم چ با عمل چ با حرف.خودشم اخرش ب این نتیجه میرسه ک اشتباه کرده حتی اعترافم میکنه ولی دوباره....اگ میشه راهنماییم کنین.

عشقی

نام پرسشگر: عرفان
من یه مشکلی دارم عاشق یه دختر شده بودم الانم جدا شدیم خب خیلی برام سخته چیکارکنم این اذیت تموم شه یه مشکل دیگم اینه که از خانوادم دعوا کردم جدا شدم الانم تو تهران تنها زندگی میکنم

روابط زنومرد

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.اگرمردو زن همو فقط درحد معمولی بعد دوسال زندگی دوست داشته باشن و طوری نباشن که وقطی ازهم دورن قلبشون برای هم بزنه وعاشق هم نباشن ایاادامه دادن زنگدگی کاردرستی است؟؟ایا زنو شوهر بایدخیلی همودوست داشته باشن؟؟ممنون

ازدواج

نام پرسشگر: مترسک
سلام من دو سال هست که ازدواج کردم و شوهرم مدام از جهازم ایراد میگیره و تو هر بحثی که میشه از جهازم میگه و سرزنشم میکنه.و وقتی زایمان کردم از کادو ودرم ایراد گرفت و وقتی بهش گفتم خودت هیچی ندادیم رفت بیرون و هدیه ایی خرید و گذاشت رو میز و گفت بدهکاری دیگه ایی هم دارم یا نه و گفت بابت هدیه راضی نیستم و کسی هدیه میگیره که پسرزا باشه من بابت حرفاش‌خیلی نا احت میشم و از کوره در میرم و بهش گفتم شاید لیاقت جهاز خوب نداشتی و هدیه ایی هم گرفتی برا زایمانم دیگه ارزشی نداره برام و بندازش دور و اصلا استفاده اش نکردم.من باید چیکار کنم در برابر این حرفها

دوراهی جدایی یا ادامه

نام پرسشگر: زندگی
سلام,من باخواست پدرم ازدواج کردم,بعد از ازدواجم.مشکلاتی برایم پیش امد.بداخلاقی شوهرم را فهمیدم تا حدی ک وقتی اعصبانی میشود هیچکس رانمیشناسد,بعد از اون کلا پول دوسته بهم توجه نمیکنه پول ب زور.میده واس خرید.باهاش راحت نیستم,قول داده بوده خونه اجاره کنه ولی خونوادش نذاشن.پدرش فوت شده ابجی ومامانش رفتن باداداشش زندگی کنن ماهم اومدیم خونه اونا,از اون موقع زندگی برام جهنم شده راضی نیسم راحت نیسم,خیلی اذیتم کردن در نزده میان توخونه,الانم یه بچه یه ساله دارم شوهرم درست نشده اصلا پول نمیده.اخلاقشم افتضاح تر چیکار کنم دیگه تحمل ندارم میخام طلاق بگیرم ولی بچموچکارکنم

حسادت همسر

نام پرسشگر: آ
با سلام خانمی 39 ساله هستم شوهرم همش زندگی خود را با دیگران مقایسه میکنه در حالی که مازندگی خوبی داریم و هم من و هم همسرم شاغل هستیم و کارمند دو تا فرزند داریم یک پسرو یک دختر از نظر مالی هم هیچ مشکلی نداریم هم از نظر کاری و هم از نظر خانوادگی خودشو مقایسه میکنه ایشون فررند آخر خانواده بوده و پدر و مادرش هردو فوت کردن مادرشون حدود دوسال فوت شده و این مقایسه کردن از زمان فوت مادرش بیشتر شده وحسادتش زیاد شده میشه چطور میتونم کمکش کنم و اینکه پسرم کارهای اورا یاد نگیره بخاطر ادما و مقایسه تو خونه باهم بحثمون میشه من میگم غیبت نکن زندگی خودتو بکن و راضی باش خیلی از سایت شما ممنونم

سوءظن همسر

نام پرسشگر: ناشناس
مدت ۸ساله ازدواج کردم همسرم سوظن داره خیلی اذیتم میکنه یه دختر ۴ساله هم دارم.فحش میده به خانوادم .نسبت به خاستگارای قبلیم هنوزبدبینه وفکرمیکنه که من باهاشون رابطه دارم...میخام ازش جدا شم اما میترسم.چون منوتهدید کرده که روزگارمو سیاه میکنه.و اذیتم میکنه .حتی من گوشی ندارم که بخام با خانوادم یا کسی درارتباط باشم.بدبینیاش و سوضنش دیگه روانیم کرده

رابطه زناشویی

نام پرسشگر: ma
سلام.وقت بخیر. من یک ساله که عقد کردم و تقریبا همیشه با همسرم بحث و گفتگو داریم. ولی دیشب یه قضیه مهمی پیش اومد . میخام بدونم وقتی با همسرم رابطه جنسی دارم از کجا بفهمم که فکرش پیش کسی دیگه نیست؟ وقتی یه خانوم بدحجاب میبینه و میل به رابطه داره پس من فقط یه وسیله هستم که با جسم من و فکرکردن درمورد اون زن نیازش برطرف بشه..پس همسرم میل به رابطه با منو نکرده..ایا این افکار من درسته؟؟؟؟؟

بی اعتمادی

نام پرسشگر: بانووو
سلام. حدود یکسال و دوماهه که یچه دار شدم. ده روز مونده بود به دنیا بیاد برادرم فوت کرد. و من بعد خاکسپاری متوجه شدم. بهم میگفتن گریه نکن بخاطر بچه... فکر نکن... بچه به دنیا اومد تنها بودم. بجز دوستم هیچ کس کمکی نمیکرد. حتی پوشک بستن بلد نبودم. همه فقط نظر میدادن اینکارو بکن نکن. الان به جایی رسیدم که از همه متنفرم. بارها و بارها با همسرم دعوا کردم که نظر مردم رو تو خونه نیار من عصبی میشم کمکی نمیکنن فقط نظر میدن. اما گوش نمیده. انقدر به او هم بی اعتماد شدم که وقتی باهاش حرف میزنم انگار ده نفر دیگه کنارشن چون میدونم فردا میره حرفای منو میبره بیرون تا مشاوره بگیره. برا همین سکوت کردم. زندگیمون روز به روز سرد تر میشه. لطفا کمکم کنید. از دهن باز مردم خسته شدم از بس زخم خوردم. پدر مادرم هم بخاطر مردم طلاق عاطفی گرفتن و بعد هفت سال پدرم در نهایت تنهایی دق کرد. خسته شدم

خانوادگی

نام پرسشگر: ف
سلام.من بعد از یه گریه ی مفصل، الان دارم به شما پیام میدم.مشکل من اینه که همسرم به تنوع در ارتباط جنسی خیلی علاقه داره.راستش رو بخواید اوایل رابطه ی مشترک ما، خود من شخصا فکر میکردم خیلی مهم نیست و حالا به جز من با چند نفر دیگه ارتباط داشته باشه، خللی در رابطه ی ما ایجاد نمی شه. اما بعد از یه مدت و بعد از اینکه این افکار پوچ من به واقعیت رسیدن و همسرم هر از چندگاهی با چند تا دختر دیگه ارتباط گرفتن، دارم روانی میشم. همش به این موضوع فکر می کنم که نکنه شوهرم دیگه من رو دوست نداشته باشه و به اونها علاقه مند بشه. نمی دونم چکار کنم.آخه تا الان شوهرم هر اتفاقی که می افته در این رابطه، راحت میاد برای من تعریف میکنه. و مثلا میگه به فلانی زنگ زدم و اینها...حتی برام تعریف کرده که چه طوری با چند تا دختر دیگه رابطه ی جنسی برقرار کرده..میشه کمکم کنید؟

شوهر مغرور

نام پرسشگر: مل
سلام من دانشجوی پرستاریم و چند ماهه که با یه دانشجوی پزشکی عقد کردم مشکل ما اینجاست که این آقا بشدت مغرور قد از خود راضی و خودخواهه و فکر میکنه چون دو واحد روان پاس کرده الان منطق مطلقه و مدام داره به من میگه تو سطح فرهنگیت پایینه باید کتاب بخونی اگه من یروز تو جمع دوستام باشم و تو نفهمی چی میگیم و حرفی برای گفتن نداشته باشی چی ؟ببینید من آدم خیلی مهربون و با گذشتیم چند ماهه که ما عقد کردیم و توی این چند ماه حتی یه جوراب هم برای من نخریده و وقتی میگم بریم بیرون با پرخاشگری به من میگه که مگه تو نمیدونستی که من دانشجوی پزشکیم و وقت ندارم در صورتی که برای همه کارای خودش و شخصیش وقت داره و فقط برای من نداره شاید باورتون نشه ولی حتی یبارم بیرون نرفتیم دوتایی و وقتی هم بهش میگم که دلم برات تنگ شده میاد خونمون مهمونی و بعدشم میره .خانوادش که اصلا توی این چند ماه یکبارم منو دعوت نکردن که ببینم اصلا خونشون چه شکلیه برای عقدم گفت طلا نمیخرم منم قبول کردم و گفتم عیب نداره نمیخاد به خانوادت فشار بیاد کلا هیچ خرید عقدی هم نکردیم و این بخاطر فقرشون نیست چون ایشون 500 هزار تومن پول کتاب میدن فقط برای من خرج نمیکنه حالا اونا به کنار من اصلا تو فکر مادیاتش نرفتم توی این مدت ولی دیشب بهش گفتم که من نیاز دارم بهم ابراز علاقه کنی و بگی که دوسم داری و در جواب گفت که من نمیگم هیچوقم و عمل میکنم اخه کو عمل ؟ بهش گفتم که من بخاطر تو حاضرم هر کاری رو بکنم و به تو واقعا وفادارم و ایشون در جواب من گفتن که اگر که بین دوراهی قرار بگیرم که صد نفر اخراج بشن یا تو زنده بمونی ترجیح میدم به اقتصاد کشور و مردمم خدمت کنم و تو بمیری واقعا دلمو با حرفاش میشکنه من همیشه بهش با محبت و مهربانی حرف میزنم حتی وقتی به من حرف بد هم میزنه من همیشه سکوت میکنم و بعدش حتی اگه اون گناهکارم باشه من عذر خواهی میکنم چون نمیخام مطلقه بشم لازم بذکره که من توی این مدت حتی یکبارم باهاش دعوا نکردم و چون دیگه بهانه ای نداره از وزیر بهداشت بدگویی میکنه که چرا باید ویزیت پزشک اندازه یه پول پفک باشه و منم فقط در جوابش گفتم که هیچ شخصیتی توی تاریخ سیاه یا سفید کامل نیست همه خاکسترین هم خوبی داشتن هم بدی برای مردم ایشون خیلی کارا کردن و بین مردم محبوبن همین باعث شد که به من فحاشی کنه حالا من چیکا کنم بنظرتون

درخواست کمک

نام پرسشگر: ناشناس
همسرم با پنبه سر میبرد و از این روش برای من هم استفاده میکند, با ارامش هر حرفی میخواهد بار ادم میکند و در اخر مقصر من میشوم. من متاسفانه زود جوش میاورم و درک این رفتار همسرم برایم سخت است, او حتی شوخی کردن با خودش چه در خلوت چه در جمع را برای من ممنوع کرده اما خودش هر شوخی در خلوت یا جمع با بنده میکند. وقتی خیلیبحثمان بالا میگیرد با این حرف که شوهر من است و حق زدن من را دارد گلویم را میفشارد یا بر دهان و سر و صورتم میزند. با او چه کنم؟ تا الان(10سال) به کسی از او چیزی نگفتم و انقدر او را در خانواده بزرگ کرده ام که الان بیشتر از من همه او را قبول دارند. لطفا راهنماییم کنید. لازم است بگویم 3بار در طول این مدت دست روی بنده بلند کرده اند که اخرین بار همین هفته پیش بوده و از ان روز دیگر حسی به او ندارم(جنسی و...)

بی توجهی همسر

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام و خسته نباشید.خلاصه میگویم.بعد از زایمان دومم احساس میکنم همسرم خیلی کم توجه شده و مدام غرق کار و دوستانش هست....بسیار حساس شدم و از هر رفتاریش ایراد میگیرم.گاهی دلم میخواد خودم رو بکشم و ب یاد بچه هام میافتم.گاهی هم میگم با بچه هام خودکشی کنم....ی نمونه از بی توجهیهاش اینه ک امروز من رو برد دکتر و دوستش زنگ زد گفت برام پول بریز ب کارتم.ب من گفت نوبتت شد خودت برو توی دکتر...و من میخواستم اون لحظه منفجر شم...واقعا از زندگیم خستم و ب گذشته ک نگاه میکنم میبینم شوهرم دیگه مثل قبل دوستم نداره.حس میکنم بچه ها بینمون رو فاصله انداختن....هر چند خودش میگه تو اشتباه میکنی..رابطه ی جنسیمون هم فوق العاده کم شده ک من مدام بهونه میارم ولی اونم مثل قبل اصرار نمیکنه...قبلا اگه ی چیزی نمیخواستم زوری برام میخرید ولی الان اگه ناز کنم و بگم نمیخوام یکی دو بار اصرار بیشترنمیکنه...لطفا راهنماییم کنید هر روز باهاش دعوا دارم.بچه هام کلافه شدن.با تشکر

زناشویی

نام پرسشگر: م
باسلام من وهمسرم کم بیناهستیم...همدیگررابسیاردوست داریم واززندگی باشوهرم بسیارراضی ام یه حداقل درآمدی هم داریم که کفاف میده تنهامشکلم باشوهرم اینه که ایشون دوست ندارندمهمان داشته باشیم حتی خانواده ی درجه یک مثله پدرومادروخواهربرادرازهردوخانواده واین درحالیه که خودش خونه ی همه میره من خجالت میکشم مهمان روردمیکنم اگه مهمان نمیخوادپس خودشم نبایدبره هررفتی یک آمدی داره نمیدونم چکارکنم دوست ندارم دیگران درموردش فکربدداشته باشن اعم ازخساست و...درصورتیکه الحمدلله یخچالمون همیشه پره وراحت پذیرای مهمانیم.

ازدواج

نام پرسشگر: ز
سلام و خسته نباشید دختری 25ساله هستم ک حدود دو سال در عقد به سر میبرم و در این مدت با شوهرم زیاد بحثمون شده شوهرم اهل کاره و از لحاظ اخلاقیم تا حدودی خوبه و مشکلی که من با شوهرم دارم مربوط به خانوادشه ک هیچکدوم از خواهر و برادرای ایشون کوچیکترین محلی به بنده نمیذارن و هیچکدومشون عقد ما شرکت نکردند و من دایم این نگرانی رو دارم که ایشالا سرخونه زندگی رفتم و بچه دار شدم چیکار کنم و چجوری ی بچه بیارم ک عمو و عمه هاش اینجورین و من هیچکدوم از فامیلای شوهرمو نمیتونم دوست داشته باشم و همین مساله خیلی وقتا باعث بحث بین ما میشه و الان نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

همسرم اصلا ابزار محبت نمیکنه با اینکه دور از, شهر خودمون کار میکنه سه ماه یه بار میاد, خونه من همش پیام عاشقانه میگم اما اون خیلی بی, تفافته با اینکه یه پسر هفت ماهه هم داریم

نام پرسشگر: سادات
همسرم اصلا ابزار محبت نمیکنه با اینکه دور از, شهر خودمون کار میکنه سه ماه یه بار میاد, خونه من همش پیام عاشقانه میگم اما اون خیلی بی, تفافته با اینکه یه پسر هفت ماهه هم داریماز خانواده هم دورم وقتی همسرم خونه نیست از, پدر مادرمم نیستن واقعا دیگه از, زندگی خسته شدم دلم میخواد, همسرم یکم محبت کنه کنارم باشه