عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى مى‌کند. کافى، ج2، ص157

ازدواج

جدا شدن

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام من یکساله که با یه دختری آشنا شدم و الان فهمیدم ما به درد هم نمیخوریم چون هم شهرامون از هم دوره و هم فرهنگامون به هم نمیخوره میخوام باهاش به هم بزنم ولی نمیدونم چجوری میترسم آینده اش خراب بشه و منو نبخشه توروخدا کمکم کنید

آزمایش خون قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ا
با سلام.ما رفتیم آزمایش خون قبل از ازدواج داوطلبی .نامزدم مینور هستن و گفتن من هم کمخونی دارم و نیاز به آزمایش خون والدین من هست.میخواستم بدونم راه دیگه ای وجود داره مثلا درمان با قرص که نیاز به اومدن والدین نباشه آخه والدین ما به اندازه کافی ناراضی هستند فقط کافی اینم باشه.خواهشا راهنمایی کنید.جایی که رفتیم آزمایش بدیم برگه آزمایش رو ندادن گفتن اول والدین بیان آزمایش خون بدن ببینیم کم خونی شما ارثی یا نه.خواهشا راهنمایی کنید

چگونه بگم خواستگارمو دوست دارم؟

نام پرسشگر: ف
من ۲۰ سالمه و پدرم به هیچ شرایطی حرفمو گوش نمیکنه و یه رابطه سردی داریم مادرم مبتلا ب ام اس واصلا اوناهم رابطه خوبی ندارن خواستگار دارم دلم میخواد ازدواج کنم راهنمایی کنید چجوری بگم بیان بابابام حرف بزنن؟

ازدواج

نام پرسشگر: ب
با سلام دختری 22 ساله و اکنون معلم هستم .حدود دو سال پیش توسط خواهرم با مردی که اکنون 34 سالشونه آشنا شدم . دو ماه اول آشناییمون از طریق تلفنی و حضوری گذشت و ایشون خیلی از خودشون و اینکه مدرس دانشگاه هستن و موقعیت اجتماعی خوبی دارن تعریف می کردن و منم نسبت بهشون و اخلاقشون علاقه مند شدم . اما بعد از مدتی متوجه شدم که حق التدریسی ان و درآمد مناسبی ندارن و اگه سرمایه ای داشته که ازش تعریف میکرده متعلق به باباش بوده و ایشون تو یه این مدت حتی 500 هزارتومن پس انداز هم نداره و دلش میخواد به طور رسمی مشغول به کار شه .بنابراین ازمن فرصت خواستن که توی آزمون های استخدامی شرکت کنن .منم بهشون فرصت دادم اما متاسفانه با اینکه من ایشونو به خانوادم معرفی کردم ولی ایشون متقابلا اینکارو نکردن و همس از من فرصت میخواستن تا بعد از جور شدن یه کار رسمی منو به خانوادشون معرفی کنن . چهار ماه صبر کردم که توی هر دو آزمون رد شدن .از طرفی گاهی اوقات بهم میگفت که خانوادش دخترایی با موقعیت خوب بهش معرفی کردن و ایشون میخواد باهاشون اشنا شه که من بعد از شنیدن این حرفا رابطمو باهاش کات کردم .ولی بعد از دوهفته بهم زنگ زد و به قول خودش نمیتونسته منو فراموش کنه و نرفته با اونا آشنا شه .اینبار ازم خواست که بهش فرصت بدم تا بره تهران و کار پیدا کنه .الان خدا روشکر به شغلی هم که میخواست رسیده اما متاسفانه با توجه به شرایط کاریم احتمال اینکه به من انتقالی ندن و بتونم به شهر دیگه برم خیلی زیاده . این موضوع رو قبلا هم با ایشون مطرح کردم اما هنوز جواب درست و حسابی بهم ندادن و بین ما وابستگی ایجاد شده . بنظرتون آیا میتونم به ایشون اعتماد کنم و دوباره بهشون فرصت بدم تا برای شروع یه زندگی مشترک و تامین مخارج اولیه پس انداز کنن ؟ وضعیت شغلی ما که هر کدوم توی دو شهر مشغول به کاریم ، چجور آینده ای به دنبال داره ؟

دختر بزرگتر

نام پرسشگر: محمد
سلام پسری هستم ۳۰ساله با دختری ۳۲ ساله آشنا شدم که دوسال از من بزرگتر هستن.هردو فوق لیسانس و از لحاظ فرهنگی و خانوادگی تقریبا دریک سطح هستیم.خواستم نظر کلی شمارا جویا شوم؟؟

دو راهی

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 3 سال پیش از طریق یکی از آشنایان با کسی آشنا شدم که خیلی به او علاقمند شدم. او هم به همین میزان به من علاقه پیدا کرد. تا جایی که وقتی بحث ازدواج پیش آمد به خاطر مشکل مادی تمایلی نشان نداد. حتی با اینکه از کسانی که مارا به هم معرفی کرده بودم شنیدم که اول بار با قصد ازدواج پیش آمده. علاوه بر بهانه مادی مدرک تحصیلی را هم بهانه کرد. چون من فوق لیسانس هستم و از شغل بهتر با درامد بهتری برخوردارم و او فوق دیپلم. با اینکه به همه چیز رصایت دادم بازهم درمورد ازدواج تفره میرود. علاوه بر این من دچار بیماری ام اس هستم اما کاملا با بیماری کنار آمده و فرد سالمی هستم تا جایی که تا وقتی نگویم کسی متوجه نمیشود. وقتی هم که میگویم به خاطر بیماری بهانه می آوری کاملا منکر میشود. در برابر تمام این موارد ما کاملا از نظر اخلاقی با هم خوب هستیم و خیلی خوب بکدبگر را میفهمیم به طوری که به ندرت پیش می آید بحث و دعوا کنیم. با این وجود من واقعا دوستش دارم و نمیدانم چه کار کنم. به قدری از شرایط خسته شدم که چند شب پیش بعد از دیدارمان که مثل همیشه بود و بحث های همیشگی که میگفت من در زندگی هدف ندارم سعی و تلاش نمیکنم و.... سر یه موضوع کوچک بعد از بحث این شخص رو بدون اینکه به خودش بگویم از همه جا بلاک کردم و سعی کردم دیگر فراموشش کنم. با آنکه خیلی ناراحت نیستم سر حرفهایی که همان شب زده شد. اما باز هم احتیاج به هم فکری دارم. راستش از حرفهایش احساس کردم دوست ندارد به من فکر کند و کنارش باشم اما مسقیما نمیگوید حتی قبلا هر وقت جریان را میگویم که تو نمیخواهی با من باشی منکر میشود و کاملا نشان میدهد دوستم دارد. خیلی گیج شدم و اصلا نمیدانم چکار کنم

مشکلاتم

نام پرسشگر: مهسا
سلام.چند ماهیه که با پسری به صورت اینترنتی اشنا شدم .اون اهل تهرانه و من چالوس. البته چون خانوادش چالوس ویلا دارن اون زیاد میاد چالوس. بعد از اشنایی قرار ملاقات گذاشتیم و همدیگرو دیدیم. مدت ها گذشت. اوایل رابطه خیلی عصبی بود و حتی گاهی توهین میکرد بهم. ولی به مرور زمان انگار وقتی فهمید دوسش دارم رفتارش بهتر شد و توهین هاشو کنار گذاشت. ولی رفتاراش برام عجیبه گاهی خیلی باهام خوبه یعنی حرف زدنش مهربونو خوبه ولی گاهی سرد و بی تفاوت. البته به طریقی فهمیدم اون هنوز عاشق دختریه که قبلا باهاش بوده و اون دختر ترکش کرده.شاید منتظره که اون دختر برگرده. از طرفی فکر میکنم چون دختری هستم که خونوادم حساسن و خودم تو رفتارام خوب بودم ازم جدا نشده. ولی گیج شدم .اون هیچ قولی واسه ازدواج بهم نداده. و حتی یه بار بهم گفت اون حسیو که تو میخوای بهت ندارم. من باید چی کار کنم؟ واقعا دوسش دارم. باید بی محلی کنم؟ باید مثل خودش باشم؟ نمیخوام رابطمو تموم کنم. یعنی ممکنه هر چقدر زمان بگذره همه چیز درست بشه؟ اون متولد 72.

ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشین من دختر15ساله ام پسر20ساله ای رادوست دارم اماخانواده ی دوطرف ناراضی ان.من قبلا بایک پسرفرارکردم ودراون جریان متاسفانه دختربودنم ازدست رفته پسری ک دوستش دارم این موضوع رو میدونه و باش مشکلی نداره.میخواستم راهنمایی کنین که آیا ازداوج با این آقاکاردرستیه؟چطورخانواده هارو راضی کنیم؟پسرموردعلاقه نه سربازی رفته نه کار داره

چجوري بايد از يك خانم خواستگاري كرد؟

نام پرسشگر: س
سلام خسته نباشيد برادر من يك اقاي ٣٥ سالست كه عاشق يك خانم دكتر شده است خانم آشنا و هم محلي ما هستن توي شهر كوچيكي زندگي ميكنيم برادرم حسابدار و مربي يك باشگاه هستن از حسشون فقط من باخبر هستم نميدونن چجوري اقدام كنن تاحالا كسي رو نخواسته و بلد نيست و راضي نيست كه مادرم اقدام كنن و اصلا نميخواد كه متوجه بشن چون دوست نداره كه مادر كوچيك شه، و از طرفي اگر خانوادگي براي خواستگاري بريم و جواب منفي بشنويم بد ميشه چون شهر ما كوچيكه و خوب نميدونن ، من ميتونم كاري كنم؟ لطفا كمك كنيد چجوري ميتونيم اينكارو انجام بديم؟!

چطور ميتونم مردي رو عاشق كنم؟

نام پرسشگر: س
سلام خسته نباشيد من با اقايي رابطه دوستي دارم اين اقا پسرخاله من هست و خيلي من رو دوست داره اما عاشقم نيست به عنوان خواهر و يا دخترخاله سنشون ٣٤ اما خيلي كمتر از سنشون به نظر ميرسن و رفتار ميكنن من هم دختر١٨ ساله هستم كه ايشون تفاوت سني مارو مشكل ميدونن،حاضر بخاطر من هركاري كنه و خيلي دوستم داره اما ميگه ما خيلي تفاوت سني داريم و نميشه كه باهم باشيم چطور ميتونم اين اقا رو قانع كنم كه ميتونيم باهم باشيم؟ و چطور جذبش كنم؟ ممنونم ازتون

مشاوره قبل ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من 8ساله که با یک آقایی در ارتباط ام از همون اول هر وقت خانواه ام این موضوع و فهمیدن مخالفت شدید کردن و گفتن لیاقت تو نداره و ما خیلی وقتا از هم دور شدیم که جا شدیم ولی به یه هفته نهایتا یک ماه شد مجددا اومد سمتم یا من رفتم سمت اش اون موقع ام اومد خواستگاری ولی گفتن هر دو بچه ایم ولی امسال مجددا اومدن البته با پافشاری زیاد اول خانواده ام اجازه اومدن ندادن ولی بعد اجازه دادن اومدن ولی بازم جواب منفی دادن اخه این اقا همسایه قدیم ما هستن وما از اونجا رفتیم ولی با یکی از همسایه ها در ارتباطیم اون آمار غلط و به خانواده من میده و خانواده منم اصلا قبول ندارن این آقا متاسفانه و قد این آقا از من یه چند سانت کوتاه تره بخاطر اون مادرم مدام میگه بعدا پشیمون میشی خجالت نمیکشی که کنارش راه بری الان یه ماه مدام تو گوشم میخوانه منم یه کمی حساس شدم یعنی اصلا قبل اینکه مادرم بگه دقت نکرده بودم ولی الان وقتی میریم بیرون به نگاه مردم نگاه میکنم ببینم چه جوری نگاه امون میکنن یا جایی میریم با هم چه جوری برخورد بقیه باهامون ولی این برای ساعت اول دیدارامونه بعدش مجددا یادم میره این قضیه تا میام خونه حالا خودم موندم تو دوراهی من کنارشون کامل احساس امنیت و آرامش میکنم و خیلی دوست اش دارم از نظر مالی هم هیچ مشکلی نداریم ومیدونم هیچ چیزی کم نمیذاره مطمینم خیلی خیلی زیادم دوستم داره بلکه بیشتر از منو الان میترسم این قد کوتاه بودنشون الان این جوریم بعدا شدید تر شه به نظرتون من باید چیکار کنم؟

ازدواج

نام پرسشگر: مسعود
با سلام میخواستم بدونم ازدواج یک مرد معمولی با دختر خانوم پول دار بعدا در آینده مشکلی ایجاد میکند یا خیر

انتخاب هممسر و آشنایی

نام پرسشگر: سجاد
با عرض سلام من در سال های دانشگاهم با یه خانمی آشنا شدم که نامزد داشتند و بعد از یک سال از نامزدشان جدا شدن ایشان مورد توجه من بود که آیا ما بهم میخوریم یا نه خیلی تحقیق کردم تنها چیزایی بدی که دیدم یکی حجاب ازاد این خانم جلوی خانواده است که خیلی باب میل نیست اما حجاب بیرونش کامل است دو تا سوال دارم اول من روی بحث حجاب حساس هستم ایشان بهم گفتم اگه کسی منو میخواد من همینم کسی ازم تغیر نخواد دوم سر این نامزدی که قبلا داشتن ایا تو زنذگی من اینده می تونه تاثیر بزاره منم انتخابم از این خانم برا شناختی که از این خانم پیدا کردم و صداقتی که دارن و همچنین تایید مادر و خانوادم

به دل ننشستن خواستگار

نام پرسشگر: ه
سلام.دختری هستم 25 ساله.مومن.خواستگاری دارم که32 سالشه و اونم مومن و خانواده شم خوبن.شغلش وکالته.یک بار حضوری همو دیدیم صحبت کردیم.ب مقتضی شغلش حرف زدنش خیلی فلسفه ایه و سخت میشه فهمید.من خودم خیلی صمیمی هس حرف زدنم محاوره ای و شغلم علوم پزشکیه.از لحاظ قیافه خیلی مردونه س و تیپشم کاملا مردونه س.ولی من تیپم دخترونه و اسپرت و هنریه.البته خودمم نقاشی میکنم شغل دوممه.روحیاتم هنریه.حساس و زودرنجم.و مهمتر اینکه کم حرف و خجالتی م ولی ایشون اصلا اینطوری نیست.با دیگران صحبت کردم میگفتن شرایطش خیلی خوبه.از لحاظ معیار من خودم پایبند بودن به زندگی.اخلاقیات و مومن بودن و پرهیزگار بودنه و تا حدودی ایشونم همینجورین.ولی نمیدونم چرا ب دلم نمیشینه.اگه میشه جواب مشاوره تونو ایمیل کنید خیلی ممنون

دوروغ گفتن

نام پرسشگر: ه
سلام من نزدیک به 3 سال هست ک با پسر عمم نامزد کردم که بین این 3 سال یه جدایی 10 ماهه هم بوده دلیلش هم این بود ک نامزدم گفت من مثل خواهرش هستم و نمیتونه منو ب چشم همسر نگاه کنه ولی بعد از ده ماه که به طور کامل ارتباطمون قطع شد اظهار پشیمانی کرد من بهش اعتماد کردم چون واقعا دوستش داشتم تا الان همه چیز خوب بود ولی متاسفانه این اواخر متوجه شدم که با زن عموش رابطه داره و زمانی ک بهش گفتم انکار کرد در حالی ک من مطمئنم و خیلی راحت هر زمان اراده کنم میتونم حرفم رو اثبات کنم ولی وقتی به خودش گفتم انکار کرد و اون پیام ها رو انداخت گردن پسر عمش و به منم گفت این موضوع کوچیک رو بزرگش نکنم نامزد من ادم سیاست مداریه خیلی راحت میتونه با حرفهاش ادم رو قانع کنه خیلی راحت موضوع رو عوض میکنه و اصلا نمیشه اعتراض کرد چون انگار همه چیز کاملا منطقیه ما به زودی قراره عقد رسمی بکنیم نمیدونم این بار میتونم بهش اعتماد کنم فکر میکنم اون انکار بخاطر این بوده ک واقعا نمیخواسته منو ازدست بده البته این فکر من واسه اروم کردن خودم هم میتونه باشه لطفا بهم بگید چیکار کنم بهش اعتماد کنم ؟؟؟؟؟

دو راهی

نام پرسشگر: د
با سلام دختری 27 ساله هستم و فرزند اخر خانواده که در 9 سالگی پدرم فوت شد و با سختی بزرگ شدم و زنذگی کردم .دو خواستگار دارم یکی که از لحاظ فرهنگی و مکانی با هم فاصله داریم ولی از لحاظ اخلاقی تقریبا مورد تایید من و دو سال است که با هم در ارتباط هستیم.دومی از آشنایان هستن که موقعیت اجتماعی خوبی دارند و در اینده درامدخوبی خواهند داشت. اما از لحاظ اخلاقی شناخت دقیقی از روحیات ایشون ندارم.اما به دلیل سختی هایی که داشتیم تو زندگی دیگه از فقر و بی پولی و ریسک در ازدواج میترسم. نمیدونم چطوری انتخاب مناسبی داشته باشم.هر دو خواستگار هم ادعا دارند که علاقه زیادی به منو این وصلت دارند.

ازدواج

نام پرسشگر: زهرا
سلام من زهرا هستم قبلا بهتون پیام دادم نامزدم با اینکه مشکلات زیادی دارن ولی من بهش چند ساله ک بهش علاقه دارم تقریبا پنج سال تا اینکه چند ماه پیش خودش اعلام کرد ک منو میخواد . حالا با این وجود میگید ک نباید قبول کنم با اینکه من جواب مثبت دادم . من بیماری پوستی مورفی دارم مشکلی در کار روزه مره ام ایجاد نشده ولی شاید در آینده بشه ولی با این همه او قبول کرده و منو بخاطر خودم میخواد چون من از لحاظ زیبایی بهره ایی نبرده ام و من هم اونو بخاطر خودش میخوام ولی نگران آینده هستم خیلی ب این مسائل فکر میکنم از طرفی دیگه تحمل دوریشو ندارم و از لحاظ جنسی خیلی در اذیتم.اگه شما هم درست بگید و من جواب منفی بدهم با دلتنگیش چیکار کنم با نیروی جنسیم

احساس میکنم نامزدم از من خسته شده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام احساس میکنم نامزدم یکم سرد شده ، کمتر پیام میده .، خودش میگه کارام زیاده ولی من حس میکنم دروغ میگه احساس میکنم از من خسته شده

ادامه رابطه

نام پرسشگر: م خانزاده
نامزدم سیگاری بوده و از من سه سال(93-96) پنهان کرد چون در بدو آشناییمون بهش گفته بودم حساسم و حتی در دوران نامزذی با دوستان مجردش رفت سفر باز هم میدونست من حساسم ولی رفت. نمیدونم اینا موضوعات کوچکی هستند یا نه....آیا ادامه دادن رابطه صحیح است؟ توی اون سه سال دوستی بهم قول دادخ بود که نره سفر مجردی ولی در دوران نامزدیمون رفت. چجوری با این مساله برخورد کنم؟

ازدواج مجازی

نام پرسشگر: را
با سلام. بنده دختری 26 ساله هستم و فارغ التحصیل از یکی از دانشگاه های برتر کشور. به دلیل اینکه معیارای بالایی برای ازدواج دارم، از طریق فضای مجازی با پسری اشنا شدم. ایشون دانشجوی دکترا از دانشگاهی که خودم درس خوندم، بسیار مومن، استخدام رسمی در یکی از ارگانهای دولتی و مخترع هستند(اسم و فامیلشون رو سرچ کردم و تا حدودی مطمئن شدم که دروغ نمیگن). خانواده ایشون در شهرستان زندگی میکنن. برای جلسه اول، من به خونوادم نگفتم که با ایشون تو فضای مجازی اشنا شدم و گفتم که از طریق دانشگاه به من معرفی شدن. ایشون از این امر ناراحت هستن و به من گفتن باید حقیقت رو به خونوادم بگم. ولی من مطمئنم که خونوادم مخالفت خواهند کرد. خواستم باهاتون مشورت کنم با توجه به اینکه دانشگاه محل تحصیل مشترکی داریم ولی به طور تصادفی تو فضای مجازی اشنا شدیم، لازمه به خونواده هامون بگیم یا میتونه این یه راز بینمون بمونه؟ پیشا پیش ممنون از حسن توجهتون