عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

ازدواج

اولین گفتگو

نام پرسشگر: محمدمهدی
من یک سالی هست که عاشق دختری از فامیل شدم تازه خانواده هامون اشنا شدن من هجده سالمه و اون چهارسال از من کوچیک تره من دانشجو هستم و اون دانش اموزهست قصد دارم باهاشون ازدواج کنم اما حدودا یک یا دوسال دیگه ، نمیدونه که دوسش دارم میخوام بدونم اونم منو دوست داره یا نه بعد از طریق خانواده اقدام کنم سر راه مدرسش فقط میتونم ببینمش و باهاش حرف بزنم اما تاحالا درمورد ازدواج باهاشون حرف نزدم و نمیدونم چی بهش بگم اگه میشه بهم بگین سر راه مدرسش چطوری و چی بهش بگم که هم من راحت باشم و هم اون فکر بد نکنه ممنون منتظر جوابتونم

اقدام به ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقت بخیر با پسری سالهاست ارتباط نزدیکی دارم یکبار هم به خواستگاری م امدند چون خانواده ش مخالف بودند ازدواج صورت نگرفت هر بار که صحبت از ازدواج میکنم از پاسخ طفره میره قبلا میدونستم که بجز من با دختر های دیگری هم در ارتباطه اما جدیدا انگار فقط با من در ارتباط ه و نسبت به گذشته خیلی بهتر شده حس میکنم از ازدواج بدلیل اینکه خودمو در اختیارش قرار میدم و اینکه مادرش موافق نیست فرار میکنه چیکار کنم که از این بلاتکلیفی دربیام و ترغیبش کنم که برای ازدواج اقدام کنه؟ نسبت به سنش که ۴۰ سال داره موقعیت معمولی داره اما من خیلی دوسش دارم این مدت هم هر خواستگاری اومده پاسخ منفی دادم بدلیل اینکه برای ازدواج نه میگه منو میخواد نه نمیخواد لطفا راهنمایی م کنید شدیدا نیازمند مشاوره عالی هستم چون ۳۹ سال دارم از نظر خانوادگی و اجتماعی موقعیت خوبی دارم و شاغل هم میباشم

اعتقادات مخالف

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید... من پسری ۱۸ ساله هستم ‌.. خودم و خانواده م بسیار مذهبی ایم... با دختری ۱۶ ساله ک ایشون و خونواده شون مذهبی هستن،آشنا شدم... منو ایشون ب قصد ازدواج،با هم در ارتباطیم... از لحاظ اعتقادات دینی،بسیار شبیه همیم... و هدفمون از زندگی کردن،شبیه همه... اما یه سری تفاوتا و اختلافایی داریم... مهمترینش در مورد ایران و خارجه... ببینین... ایشون خیلی از ایران بد میگه... مثلا میگه عدالت نیس حرام خواریه ربا حق الناس نیس اختلاس و... و میگه از نظر من بهترین کار،اینه ک بری یه کشوری مثه سوئیس زندگی کنی... (البته ایشون ب خاطر من گف ازین خواستم میگذرم،اما نمیتونم عقایدمو راجع ب موندن و رفتن،تغییر بدم) اما من میگم ایران هر چه قدر هم مشکل داشته باشه،باید برای مبارزه با ظلم و ستم و همچنین آمادگی جامعه برای ظهور(انشالله) پشت کشورو و رهبرو خالی نکنیم...وگرنه نظام جمهوری اسلامی ساقط میشه... اما باز ایشون میگه،همین الانشم نابوده و چیزی از اسلام نمونده توی ایران... باز میگم این دلیل نمیشه ک پشت کشورو خالی کنیم و ... ایشون کلا قانع نشدن و گف نمیشم.. و الان ب مشکل برخوردیم برای این طرز فکر مخالف‌... من سوالم از حضور شما اینه که،در صورت ازدواج، با چه مشکلاتی مواجه میشیم ؟(بازم میگم،ایشون ب خاطر من،ایران میمونه...اما مثلا میگه برای تفریح عیبی نداره بریم) و اینکه اصلا ب درد هم میخوریم؟ میشه این مشکلاتو حل کرد؟ میشه با این اعتقادات و تفکرات مخالف،کنار بیایم؟ با تشکر فراوان...التماس دعا

طلاق

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام .... من ۴ ساله ازدواج کردم اما متاسفانه در زندگی موفق نبودم همسر من اصلا اون ادم سابق نیس بکلی رفتارش عوض شده بهم اهمیت نمیده شب و روز بحث و دعوا داریم سر هر چیز الکی ما دعوامون به راهه ..... و جدیدا دست بزن پیدا کرده ...... خوب البته منم واقعا صبرم تموم شده خسته شدم ازش ..... میخواستم بدونم بنظر شما آیا راه چاره چیه قابل درس شدنه یا باید جدا شیم ..... (ما یه بچه ۳ ماهه هم داریم)

ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام و خسته نباشد... بنده قصد ازدواج دارم چن وقته اما متاسفانه کیس مورد نظر رو نمیتونم پیدا کنم و دلیل اون چیزی نیس جز عدم اعتماد به جنس مخالفه با توجه به روندپیشرویی روابط امروزی لطفا راهنمایی بفرمایین ممنون

تردید

نام پرسشگر: امیر
سلام پسری هستم 32 ساله 2 سال با خانمی اشنا شدم که با هم رابطه هم داشتیم ولی در طی این 2 سال ایشان نتونست اعتماد من رو جلب کنه و بارها و بارها متوجه شدم با دوستان قبلش(پسر) تماس داره این موضوع باعث شد که من نتونم بهش اعتماد کنم و کم کم رابطمون تموم شد و ایشان برای کار به تهران رفتن و متاسفانه بنده از گذشتش خیلی چیزا میدونم و میدونم که با بستگانش رابطه داشته و الانم وقتی باهاشون رفت و آمد میکنه نگرانشم سر کوچکترین موضوعی دعوامون میشه و با کوتاه اومدن من دوباره دوست میشیم. از یه طرف میدونم ادامه دادن رابطه ما اشتباهه و من واقعا به خاطر حرکاتش و رفتارش نمیتونم بهش اعتماد کنم از یه طرفم چون رابطه لذت بخش و خیلی خوبی با هم داشتیم نمیخام تموم بشه به شدت دارم اذیت میشم و هیچ انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم فقط منتظرم تماس بگیره همش چکش میکنم و ساعت آنلاین بودنشو عکس پرو فایل و... خواهش میکنم راهنمایی کنین که چی کار باید بکنم

رابطه ،ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 3 ساله با یه آقایی رابطه دارم و رابطه خیلی جدیه مادر من و مادر ایشون و خواهر هامون مطلع هستن ما بخاطر اتفاق افتادن یک سری قضایا صیغه کردیم مادر من فقط ازین موضوع اطلاع دارن ولی آقاپسر هنوز داره درس میخونه منم دانشجو هستم سربازی نرفته کار نداره پول نداره منم هر چی میگم نامزد کنیم میگه 2سال باید صبرکنی خودشم خیلی مشتاقه اما میگه من تا سربازی نرم بابام برام زن نمیگیره من خسته شدم ازین رابطه خسته شدم از بلاتکلیفی شما بگید چیکار کنم چجوری قانعش کنم که باید نامزد کنیم ما رابطه جنسی هم داریم واقعا بریدم

مشکل در روابط جنسی

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام. من ۲۱ ساله هستم و با همسرم ۱۴ سال اختلاف سنی داریم.ما ۱ سال نامزد بودیم و یک ماهه که ازدواج کردیم و روابط جنسیمون جدی تر شده .در دوران عقد مشکلی نداشتیم اما حالا همسرم در رابطه ی جنسی خشن شدن و من رو ازار میدن خودشون هم خیلی پشیمون میشن بعدش و میگن که اصلا متوجه نبودن. حاضر به انجام مشاوره هم نیستن و هربار میگن که دیگه این اتفاق نمیوفته ولی بازم تکرار میشه.

طلاق دوران نامزدی

نام پرسشگر: فاطمه
سلام خسته نباشید دو ساله عقد کردیم برخلاف اینکه هر دو تالاسمی مینور هستیم الان پشیمون شدم چون نامزدم خیلی بی مسیولیت و تنبله و سرکارم نمیره چند ماهم ک میره هیچ پولی نمیده و از من و خانوادمم پول میگیره اخلاقاش بچگونست و باکره نیستم الان میبینم خیلی اشتباه کردم و پشیمونم ولی اون ولم نمیکنه من فهمیدم ک ادمی نیست ک تکیه گاهم باشه فقط لطفا بگید چجوری راضیش کنم طلاق بگیرم

مشاوره ازدواج و روانشناسی

نام پرسشگر: شجاع
سلام نمیدونم‌از کجای زندگیم شروع کنم ولی از بزرگترینش بگم منو دوست دخترم تقریبا یک سال نیمه باهمیم بعد مدتی دوست شدن که فقط برا این بود بشناسمش تصمیم به ازدواج گرفتم من نخواستم مثل همه مردا باشم اهمیت دادن شخصیت دادم‌چه مادی چه عاطفی هر کاری کردم که خوشحال شاد باشه کم کسری نداشته باشه حتی خواستکاری رفتم ولی پدرش به دلیل پوچ قبول نکرد منو اون همو دوست داریم ولی پارسا ل که سر کار رفت علارقنه اینه که گفتم فقط برا سر گرمیش بره ازم دور تر شد تا تابستان که نداشتم برا ولی با اصراری که مثل پارسال نشه امسالم مهر ماه رفت ولی باز مثل پارسا ل خستم فلان من‌ چندین‌چند بار براش قسم خوردم که فکر ذهنم فقط برا جمع جور کردم زو تر رسیدن بهشه صحبت کردم قبول میکنه ولی بدش باز شک داره باورم‌نداره اعتماد نداره ولی به همون قرآن فسم‌من هیچ وقت خیانت نکردم بهش ولی اون بارم همینه میگه میترسم‌از دستت بدم ولی میگم‌تو بیشتر با رفتارت داری منو دور میکنی منم دوستش دارم شب روز دارم‌کار میکنم زو تر زندگیم درست بشه باهاش ولی تا یه بحثی میاد همون رفتارا نمیدونم چه نوع رفتاری کنم باهاش من‌از اون‌ دست آدما نیستم راحت کسی که تو قلبم‌اومده بیرون بره یا برا این‌که نیاز مو برطرف نمی کنه خیانت کنم ولی باور نداره بنا به حرف دوستاش که میگن امکان نداره حتما کس دیکم داره ‌باورم‌نداره خواهشم کمکم کنید چون هم دیگه افسردگی گرفتم هم اعصاب زود جوش میارم

ازدواج

نام پرسشگر: زهرا
سلام قبلا باخانم مولوی زاده درمورد مشکلم حرف زدم،دختری هستم که باآقایی که قول ازدواج داده بود رابطه جنسی دارم،الان اقدامی واسه ازدواج نمیکنه ومیگه ازدواج نمیخوام بکنم،خانم مولوی زاده گفتن کات کن وبایکی دیگه ازدواج کن،من باکرگی خودمو ازدست دادم چجوری برم بایکی دیگه؟ اگه نگم شب عروسی متوجه میشه، اگه بگم صددرصد مثل این آقا بفکر سواستفاده میفته،چطور خیلی از دخترا اینطوری موفق به ازدواج شدن،خواهر خودمن 3سال با1پسر رابطه جنسی داشت بعدهم عقدکردن حالاهم دارن ازدواج میکنن

نامزدی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما. بنده دختری 28 ساله و مجردم خواستگاری با تحصیلات هم سطح خودم و با موقعیت شغلی عالی و شش سال بزرگتر دارم. خانواده ایشان از لحاظ مالی مرفه هستند ولی پس از نامزدی در روز عید غدیر برای من بجای طلا پارچه اوردند. از گوشه و کنار در مورد خسیس بودن خانوادشون علیرغم وضعیت مالی عالی میشنیدیم ولی خوب من اهمیت نمیدادم و گفتم خوشبختی به این نیست. ولی خوباینهارو به نامزدم میگفتم که بعدها متوجه شدم ایشون همه چی رو به مادرشون هم میگن و همه حرفهای من رو مادر ایشون هم میدونند و مادرشون با توجه به قدیمی بودن به من انگ پرتوقع بودن میزدند. یه مدت گذشت و سر یه جریانی با هم بگومگو کردیم و من گفتم به درد هم نمیخوریم و بهتره تا چیزی نشده جدا شیمایشان هم خیلی راحت پذیرفتند و الان یک هفته هست اصلا تماسی نگرفتند . بنده بلاتکلیف موندم و خواستم بدونم از نظر شما این ازدواج بصلاح هست یا خیر ؟ ضمن اینکه ایشان بسیار مغرور هستند و اصلا حاضر به نازخریدن نمیباشد .

سردی خواستگار در خواستگاری

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقت به خیر . من نزدیک به هشت ماه بود که با پسر عموی مادرم دررابطه با ازدواج با هم صحبت میکردیم تا با خلق و خوی هم آشنا بشیم ایشون خیلی متین و مودب جدی بودن و شوخ بودنشون به جا بود و همین رفتار و طرز صحبت ایشون باعث شد که من هم نسبت به ایشون دلبسته و وابسته بشم به شکلی زیاد ولی بعد از این مدت نظر شون نسبت به من تغییر کرده دوست دارم من با رفتارم باعث بشم که ایشون دوباره سمت من بیان اگر کمکم کنید ممنون میشم.

هم درسی هم ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
من یه دخترمجرد18ساله م ک الان واحدمانده دارم بعده بهممن میتونم برم دانشگاه،من انسانی خوندم ولی امسال ک خواهرم رفت دبیرستان وتجربی ورداشت توجه همه فامیل واشنابه خواهرم جلب شدهمه دیگ منوهیچی میدونن ومنتظرن ببینن خواهرم چی میشه.البته الان به همه گفتم آزاد روانشناسی میرم.منکه دیدم مردم دیدشون به تجربی جوردیگه س ودارم از خواهرم عقب میوفتم تصمیم گرفتم واس کنکورتجربی بخونم سیدی گرفتم ولی چون یه خواهردبیرستانی ودوتاداداش کوچیک6 و1 ساله دارم ازسروصدانمیزارن ببینم ومیگن صداشوکم کن اعصابمونوخراب نکن واینا.فک میکنن درس آبجی وداداشم مهمه مال من اضافه س.چون من ازسوم راهنمایی نمراتم کم شدمیگن توازاول نمیتونی هرروز یه هوامیزنی واینا.حالانمیدونم بازبه سراسری فک کنم یاازبهمن آزادبرم،آزادتجربی برم میفهمم یانه!؟ ایناازیه طرف فکرمودرگیرکرده ازیه طرفم توفامیل های زودازدواج میکنن ودخترخاله م ک همسن منه الان یه بچه یه ماهه داره ودخترعمومم یه سال ازم کوچیکه نامزده البته من زندگی اونارونمیپسندم ولی بازبی تاثیرنیستن واسم.من هی باپسری دوس میشم خیلی زودبعده سه ماه میگم این به دردم نمیخوره به قصدپیداکردن مردرویاییم براازدواج دوس میشما،الانم یه هفته س بایکی دوس شدم ک قرار باهاش کارکنم فیلمبرداری.یعنی توشیپوراگهی جویای کارگذاشتم زنگ زدرفتم ازفرداش کم کم دوس شدیم وخیلی صمیمی پسره همون روزاول ک برای کاربامامان رفتیم پیشش گف ک شکست عشقی خورده اونایی ک کارمیکنن ب اسم کوچیک صدامیزنه وراحته ولی منظوری نداره کامل خودشو معرفی کردک اصلیتش اسمش سنش ایناچیه اشاره ب سیگارنکشیدنش کردبعدبهم گف شمام مثل من سریع حرف میزنیدفامیلیتونوخوب متوجه نشدم وازاعتمادبه نفس وبلندپروازیش وچیزایی ک دامنم هس گفت وخوشم اومد بعده اینکه اومدم خونه توتلگرام حرفیدیم گف واس کنکورم کمکم میکنه سیدی هم میده خودش رتبه7 کنکوررشته عمران هس. منم گفتم این ب فکررشدمنم هس وفقط ب خودش فک نمیکنه بهش بیشتراعتمادکردم.اون درآمدش ماهی30 ملیون هس وچاپخانه وتیزروبازاریابی وتندیس و..ب کارای هنری مشغوله ومنم بچه تاترم واسم هنرمیادمیرم تورویا.ازظاهرش خوشم نمیادزشته دیروزم فهمیدم آسم داره وازدیروزعصرتاصبح امروزبیمارستان بوده.توهمین چندروزگف نظرت واس ازدواج کی هست وبعدعیدعقدمیکنیم واینا اخلاقاش خوبه درآمدشم عالیه وتوهمین چندروزواسم عروسک خریده لواشک ونهارو خوراکی وایناخریده وفردام میره مشهداسرارکردچی بیارم گف شالی چیزی بخردیگ.میترسم بخاطربلندپروازیم ضربه بخورم.میگم پسره رو ول کنم وبرم یه کاردیگ ودانشگاه آزادیکی ازرشته های تجربی یااینکه باهاش بمونم وبه کنکورفک کنم.زشتی وآسمش فکرمودرگیرکرده عینکی ام هس ک خوشم نمیاد.بهم دوسه روزپیش گف کم کم داری جای افسانه یعنی عشق قبلیش رو میگیری.عشق قبلیشم تو18 سالگیش بودودختره 35 ساله استاددانشگاهش بوده.بعدمیگ ک دوران دانشگاه خیلی مذهبی بودم الان یکم درس شدم. توروخدا کمکم کنیدازبچگیم زیادفک میکردم والان موهام یکم سفیدشدن حتی

عاشق یک نفر شدم

نام پرسشگر: حسین
با سلام و عرض خسته نباشید.من حودو 2 سال عاشق یک دختر خانوم شدم و نه خود اون دختر خانوم میدونه من دوستش دارم نه خانواده میخوام به خانواده مطرح کنم ولی نمیدونم واکنش خانواده چیه چون خانواده میگه اول کار بعد ازدواج از شما میخوام بهم راهنمایی کنید

بیان

نام پرسشگر: احسان
سلام،وقت بخیر من تقریبا یک سال پیش با خانمی آشنا شدم تو ایسنتاگرام و بصورت اتفاقی متوجه شدم خواهر دوست دوران دبیرستانم هست و خانواده اون رو دور تا دور میشناسم،از اونجای که شهرمون کوچکه و همه همه رو میشناسند جرأت نمی کنم احساسم نسبت به اون دختر حتی به خودش بگم.چون میترسم جواب منفی بده از طرفی چون آشنایی از طریق فضای مجازی بوده نمی دونم کاری درست انجام میدهم یا نه؟؟ من تا الان که ۲۷ سال سن دارم با هیچ دختری ارتباط نداشتم بخاطر اعتقادات شخصی و الان دچار مشکل شدم چون اصلا نمی دونم چطوری باید ارتباط برقرار کنم.اون دختر ۲۰ سالشه و من ۲۷ سال . ارتباط من و اون فقط در حد لایک کردن عکسهای همدیگه هست.ولی دارم عذاب میکشم که چرا بلد نیستم ارتباط برقرار کنم و حسم بگم.من بهش ایمان دارم و حسم بهش پاکه. ممنون میشم راهنمایی کنید من رو.

مشکل عاشقانه

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خدمت شما.ببخشی من 23سالمه این ی ماه ک عاشق ی پسری شدم ک اونم واقعا منو دوس داره ولی در گذشته حدود دو سال پیش عاشق ی دختره بوده ک دختره لزدواح کرده و رفته سر زندگیش.الان این عشق من میگه ی چیزی عذابم میده هر اتفاقی یا حرفی میزنی اون میا جلو چشمم خودشم داره لز این اتفاقا رنج میبره.مشکل اینجاس ما کنار همم نیستیم ک خاطرهای با حضورم رو تو ذهنش ایجاد کنم.تو رو خدا کمکم کنید.ی چیزیه حفتمون داریم اذیت میشیم.زود ج بدین لطفا.ممنون

طلاق

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقتتون بخیر خواستم ازتون کمک بگیرم و بمن مشاوره بدید که چکار کنم؟ من حدود یک ماهه ک عقد کردم و ازدواجم کاملا کاملا سنتی بوده وشب خواستگاری که باهم حرف میزدیم اقا طوری حرف میزد ک من گفتم خوب چی ازین بهتر ولی متاسفانه بعد اینکه عقد کردیم هیچکدوم از حرفاش عمل نمیکنه و ت این یک ماهی ک عقد کردیم حتی دست منا نگرفته ببره تا سر کوچه چه برسه گشتن و سینما این جور جیزا کارش شده همش من خونه مامانش باشم و وقتیم بش میگم توجهی نمیکنه که دیگه این اخیر باش بحثم شد سرهمین موضوع و اقا هم قهر کردن و ۵ روزه سراغ منا نگرفتن حتی ی زنگ و اس ام اس‌. بهشم ک میگم بیا بریم مشاوره نمیاد . واقعا نمیتونم این وضعو تحمل کنم و اگه اول زندگیمون این باشه دیگه اخرش خدا میدونه چطوریه؟ اگه میشه کمکم کنید تا جایی ک بشه میخوام زندگیما نگر دارم ولی اگر ببینم بازم تلاشام بی نتیجس بنظرم تا دیر نشده جدایی بهترین گزینس

مشکل ما

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشید من دختری ۲۸ ساله هستم از ۲۳ سالگی با پسری دوست شدم که ۶ ماه از من کوجیکتر بود فوق العاده بهم علاقه مند بودیم و هستیم در ابتدا هر دو دانشجو بودیم و بعد من به ارشد رفتم و اون رفت سربازی بعد از سربازیش دو سال دنبال کار گشت من در این دو سال در دو جای مختلف کار پیدا کردم و سر کار رفتم ولی اون خانوادش به هیچ وجه نمیتونند کمکش کنند و اقوامش هم اول ها کلی وعده دادن ک کمکش میکنند چون همه واقعا میتونند و در جاهایی کار میکنند که از دستشون بر میاد و فقط یکبار یک کار در عسلویه واسش پیدا کردن پسر واقعا کاری و خوبی هست منتها واقعا کسی کمکش نمیکنه البته ما این دو سال دیت روی دست نذاشتیم ک کسی کمکمون کنه و خودمونم به هر دری زدیم ولی نشد هر بار مصاحبه های کاری فقط رزومه میگرفتن و میگفتن خبرت میکنیم مهندسی متالوژی خونده و حتی دوره های بازرسی جوش گذرونده یکبار با معرفی عموش عسلویه واسش کار ۹ور شد بصورت اورحال فقط یکماه بود که رفت و برگشت و باز بیکار شد ما تلاش خیلیییی زیادی برای رابطمون کردیم به مدت ۶ سال هر جور حرفی شنیدیم و هر جور مشکلی سر راهمون بود ازش رد شدیم منتها اینکه کار واسش درست نمیشه برای ما واقعا داره سنگین تموم میشه چون هر دو بشدت افسرده شدیم و ناامید شدیم گاهی حتی چند بار این اواخر گفتیم شاید ما مال هم نبودیم که خدا هم کمکمون نمیکنه گرچه میدونیم خدا هم خیلی کمکمون کرده خیلی جاها از طرف خانواده ایشون مادر و خواهرشون رابطه ما رو میدونند ولی برای پیشرفت این رابطه از دست هیچکدوم کاری بر نمیاد از طرف خانواده من کسی نمیدونه و چون ۲۸ ساله شدم هزار جور حرفم میزنن که چرا خواستگارامو رد میکنم یا ازدواج نمیکنم ولی من واقعا نمیخام و نمیتونم کسی رو جز اون توی زندگیم قبول کنم ما ۶ سال کامل از عمرمونو برای همدیگه گذاشتیم در حالیکه تعدادی از دوستام ک اینو میدونند فقط منو مسخره میکنند و دست میندازن اینا مهم نیست فقط نگرانم که این مساله داره ما رو به سمت ناامیدی میکشونه و خواستم شما راهنمایی کنید ما برای حفظ رابطمون خیلی کارا کردیم ولی ننیخاییم این ناامیدی واردش بشه ولی از طرفی هم تلاشای بی نتیجه ما اوضاع رو خیلی واسمون سخت کرده در ضمن من کار میکنم ولی حقوقم فوق العاده پایین هست تدریس ساعتی هست ممنون میشم راهنمایی کنید

خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من سوالم راجب خواهرمه ... چن ساله ازدواج کرده ... شوهرش آدم بددهنیه ،خرجی نمیده بهش بی احترامی و بی توجهی میکنه. من خیلی خواهرمه دوس دارم و وقتی اینو میبینم آتیش میگیرم لطفا راهنمایی کنین ممنون