عضویت العربیة English
امام کاظم علیه‌السلام: مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست. تحف العقول، ص 398

قبل از ازدواج

کم حرفی

نام پرسشگر: محدثه
دو ماهیست دارم با همکارم برای ازدواج اشنا میشم.هر دو به هم وابسته شدیم.من خیلی ادم کم حرف و ساکتی هستم و مدام ایشان در مورد این موضوع اعتراض میکنه.دقیقا نمیدونم باید چیا بگم بهش.از یه طرفی وقتایی که ناراحته اصلا نمیتونم ارومش کنم.مثلا ایشون یه سری افوامش خارج کشور هستن و بهش گفته بودن بیا پیش ما کارتو درست میکنیم ولی به خاطر من پاسپورتشو اتیش زد که نره.بعد یه کمی ناراحت بود واسه این موضوع و من نتونستم ارومش کنم لطفا راهنماییم کنید

پیشنهاد آشنایی و ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با عرضسلام ,بنده دانشجوی کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاه های تهران می باشم که در طول مدت تحصیل در یک جمع فامیلی متوجه توجه آقا پسر تقریبا سی ساله ای به خود شدم و به مرور زمان و شناختی که ازایشان به دست آوردم بنده هم دورادور به ایشان علاقه مند شدم اما علی رغم روشن بودن علاقه ی نسبی ایشان هیچ اقدام اولیه ای از جانب ایشان صورت نگرفته تنها اطلاعی که بنده از طریق یکی ازدوستان دارم این که ایشان فعلا قصد ازدواج ندارند البته ظاهرا با فردی هم در ارتباط عاطفی نیستند و حدس شخصی خود بنده این است که احتمالا یکی از دلایل این قضیه مسائل مالی می باشد این مساله برای من واقعا جای سوال شده از طرفی متاسفانه فرد مناسب و قابل اعتمادی برای میانجی گری و دریافت اطلاعات بیشتر موجود نمی باشد و بنده نمی دانم چه برخوردی با این قضیه باید داشته باشم....با تشکر از شما

ارتباط وخواستگاری

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. بنده حدود دو سال است خواستگاری دارم که مادرم مخالف هست وجواب رد داده وتو این مدت نتونستم مادرم رو متقاعد کنم پسری که خواستگاری کرده از چند ماه پس از خواستگاری با بنده از طریق پیامک ارتباط برقرار کرده واز بنده انتظار داره مادرم رو راضی کنم و بنده نمیتونستم ایشون رو متقاعد کنم که ارتباطی نباید وجود داشته باشه تا اینکه یک ماهی هست که رابطه رو یک طرفه کرده ودلایلش رو بهش گفتم که شرعی نیست، تو تصمیم گیری برای ازدواجم تاثیر می ذاره و... ولی بنده به ایشون گفته بودم رابطه باید قطع بشه تصمیم گرفت اول یکطرفه بشه وبعد قطع بشه لازم به ذکر هست که هنوز رابطه رو قطع نکرده وصحبتی از فطع رابطه هم نکرده یک طرفه یعنی فقط ایشون پیام میده به نظرتون مشکلی هست من باید اقدامی بکنم یانه؟ لازم به ذکر هست که این پسر 29سالشه پدرش از دنیا رفته و هنوز کار نداره ولی پسر مومن ومتدینی هست دلایل مخالفت مادرم فقط بیکار بودن نیست بلکه از قیافه ظاهری این پسر خوشش نمیاد

معیار خواستگاری

نام پرسشگر: م
سلام من چند ماه پیش همراه خانواده به خواستگاری دختری رفتم خانواده خوب و هم طبقه خودمون و دختر خانوم همه ی ملاک های که من میخواستم رو داشت ولی مادرم مخالف بود به خاطر ریز و کوچک بودن شانه و اندام دختر ناراضی بود ولی من دوستش داشتم و الان که بعد از چند ماه هست نظر مادرم عوض شده و میگه دختر خوبی هست ومن و دو دل کرده میخوام بدونم که دختر از نظر ریز بودن اندام به مشکل بخورم من اندام متوسط رو بیشتر ترجیح میدم نمیدونم چکار کنم لطفا منو راهنمایی کنین ممنون

مشاوره برای ازدواج

نام پرسشگر: مسعود
ضمن عرض سلام وخسته نباشید. پسری ۳۰ ساله هستم که برای ازدواج به صورت سنتی اقدام کردم و در حال حاضر با دختری ۲۵ ساله درحال مذاکره برای ازدواج هستم. ما به صورت رسمی با خانواده خواستگاری کردیم و از قبل اصلا همدیگه را نمیشناختیم. الان حدود ۲ ماه از خواستگاری ما گذشته و رابطه عاطفی مابا همدیگه خیلی خوبه. دختر خانم و خانواده دختر کاملا شرایط بنده را پذیرفتند و انتخاب کردند. ولی اخیرا دختر خانم به بنده گفته از اینکه بعدا نتونم با شما رابطه جنسی برقرار کنم ترس داره و این تنها موضوعی هست که باعث شده ایشون دچار سردرگمی و ترس بشه. هم بنده هم دختر خانم تابه حال هیچ رابطه ایی با کسی نداشتیم ممنون میشم در این مورد راهنماییم کنید.

ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشيد خواستگاري دارم كه از نظر ايمان و اخلاق به نظر خوب هستند. ولي ايشون مدام تاكيد ميكنند منزلي كه قرار است برايمان در نظر يگيرند نزديك خانواده خود باشد. چرا كه ايشون و پدر و مادرشون متقابلا به يكديگر وابسته هستند. (عين جمله اي است كه فرمودند) در ادامه گفتند كه خواهران و برادرانم نيز به همين علت در نزديكي خانواده خود منزل گرفتند و ما نيز همين كار را كرده و بايد هفته اي 4 بار به منزل انها برويم. داشتن اين همه وابستگي و ديد و بازديد زياد مرا نگران ميكند. امكان اينكه خانواده اش در زندگيمان دخالت كنند بالاس. اگر چه مي دانم در اين صورت بايد راه كاري پيدا كنم. ايشون مهماني هاي خانواگي خودشان را به رفت و آمد با خانواده من ترجيح ميدهند. در ضمن از جايي كه كارمند هستم تاكيد دارند كه بايد حقوق خودت را براي خانه خرج كني و نبايد براي خودت پس انداز كني. اين گونه حرف ها كمي مرا ترسانده. نميدانم چكار كنم؟ هر شرطي كه گذاشته اند قبول كرده ام ولي در برابر شرايط من كمي كوتاه نمي ايند. لطفا كمكم كنيد با تشكر

ازدواج

نام پرسشگر: مهناز
سلام وقت بخیر من حدود ۵سال هست که با پسری آشنا شدم و هردو همسن هستیم ۲۷سالمونه. این آقا قصد ازدواج دارند فقط مشکلی که هست اینکه خانوادش به شدت مخالف ازدواج با من هستند. و طرز فکرشون اینکه چون من با پسرشون دوست بودم دختر خرابی هستم و اصلا هم کوتاه نمیان. نه من رو دیدن و نه میشناسن .فقط رو حساب اینکه هردختری با پسری دوست باشه خرابه این حرفو میزنن. خود آقا پسر منو خیلی دوس داره تا حدی که حدود یکسال و نیم رابطمون رو تموم کردیم بعد ایشون افسردگی گرفتند و حالشون بد بود تا امسال که به خانوادش گفتند بریم خواستگاری که مادرو خواهراش مخالفت کردند گفتند نه . ایشونم گفتند من اصلا ازدواج نمیکنم مادرشون گفتند ازدواج نکنی بهتره تا با من ازدواج کنه.گفتند عاقشون میکنند و … اینم بگم ایشون تک پسر هستند و خانوادش میخوان پسرشون طبق خواسته خودشون عمل کنند و با کسی که میگن ازدواج کنه.و یکسری خواهرشون بهم پیام دادن و هرچی حرف زشت بود بار من کردند . البته من جوابی ندادم. الان نمیدونم چکار کنم از جهتی دلم با این اقاس و نمیتونم به کسی دیگه فکر کنم و از جهتی میدونم خانوادش بامن مخالف ۱۰۰ هستند. اینم بگم این آقا از نظر مالی به حمایت خانواده نیاز نداره. این آقام میگه من الان نمیتونم بیام جلو تا چندسال دبگه صبر کن شابد نظرشون عوض شد . ایشون نمیتونن رو حرف خانوادشون حرف بزنند و از طرفی خانواده ایشون رو درک نمیگنند. ممنون میشم راهنماییم کنین واقعا درموندم

مزاحمت خواستگار

نام پرسشگر: ت
سلام.....چند سال پیش یکی دوسم داشته....ولی قسمت نشد.......الان که میخوام ازدواج کنم با شخص دیگ....برام همش مزاحمت ایجاد میکنه....البته من ب هیچ عنوان باج نمیدم...ولی روحم اذیت میشه...خدارو شکر راهش خیلی دور ولی استرس و دلهره بهم وارد میشه.....مبخواستم ببینم چجوری میتونم غلبه کنم ب این استرس...البته من دختر خیلی قوی هستم...ولی باز وقتی با خودم هستم ناراحتنم...ب هیچ عنوان نمیخوام زندگیم خراب شه...اگه راهنماییم کنید ممنون میشم.....

دروغگویی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام. چند سالی با پسری دوست بودم،روابط دوستی سطحی داشتیم،ولی با همین روابط سطحی فوق العاده بمن اعتماد داشت،تا اینکه اتفاقاتی افتاد و به من بی اعتماد شد. بی اعتماد نه از نظر خیانت ، از نظر اینکه من پنهان کارم یا دروغ میگم. این اتفاقا از اینجایی شروع شد که من مسافرت رفتن با خانواده مو ازش پنهان کردم.دروغ گفتم چند روز مهمان داریم من نمیتونم بیام ببینمت . و فهمید که دروغ گفتم.با این حال خواستگاریم اومد،چند بار ازم قول گرفت.. این قضایا چندباری تکرار شد.. حدودا چند ماهی هست که واقعا بهش دروغ نمیگم.. اما هنوز به من اعتماد نداره. مثلا فکر میکنه من خونه دوستم میرم و بهش نمیگم..چون از دوستم خوشش نمیاد،پس من پنهون میکنم. این بی اعتمادی قبل از خواستگاری شد. به نظر شما امکان داره که اعتمادش برگرده؟ به جز همه این ها ، خیلی زود رنج و حساسه، خیلی زود قهر میکنه، قهر کردن هاش طولانی مدته. کمی هم دچار افسردگیست. بنظر شما ازدواج با همچین فردی درسته؟ میتونیم به کمک مشاوره روابطمونو درست کنیم؟ یا بهبودی این رابطه غیر ممکنه؟ ممنون میشم سوالامو جواب بدین 🙏 و ممنون از سایت خوبتون.

دروغگویی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام. چند سالی با پسری دوست بودم،روابط دوستی سطحی داشتیم،ولی با همین روابط سطحی فوق العاده بمن اعتماد داشت،تا اینکه اتفاقاتی افتاد و به من بی اعتماد شد. بی اعتماد نه از نظر خیانت ، از نظر اینکه من پنهان کارم یا دروغ میگم. این اتفاقا از اینجایی شروع شد که من مسافرت رفتن با خانواده مو ازش پنهان کردم.دروغ گفتم چند روز مهمان داریم من نمیتونم بیام ببینمت . و فهمید که دروغ گفتم.با این حال خواستگاریم اومد،چند بار ازم قول گرفت.. این قضایا چندباری تکرار شد.. حدودا چند ماهی هست که واقعا بهش دروغ نمیگم.. اما هنوز به من اعتماد نداره. مثلا فکر میکنه من خونه دوستم میرم و بهش نمیگم..چون از دوستم خوشش نمیاد،پس من پنهون میکنم. این بی اعتمادی قبل از خواستگاری شد. به نظر شما امکان داره که اعتمادش برگرده؟ به جز همه این ها ، خیلی زود رنج و حساسه، خیلی زود قهر میکنه، قهر کردن هاش طولانی مدته. کمی هم دچار افسردگیست. بنظر شما ازدواج با همچین فردی درسته؟ میتونیم به کمک مشاوره روابطمونو درست کنیم؟ یا بهبودی این رابطه غیر ممکنه؟ ممنون میشم سوالامو جواب بدین 🙏 و ممنون از سایت خوبتون.

انتخاب زن یاپدر و مادر

نام پرسشگر: جعفر
با سلام .من یه کارمند هستم متولد 67 پنج ساله ازدواج کردیم. الان هم یک فرزند دختر داریم.الان زن من میگه یا خانواده ات یا من.و با توجه به ایات متعدد که اشاره به احسان و نیکی به پدر و مادر کرده اند و از طرف دیگر طلاق را تنها حلالی که خدا از ان تنفر دارد.تکلیف من دراین مورد چیست.چون پنج سال هست که من تقریبا ارتباطم را با خانواده ام را بسیار محدود کرده ام تا شاید گذشت زمان کینه و کدورت را از بین ببرد ولی با این حال هر روزبد تر ازدیروز می شود.حالا اگر با گفته این عمل کنم(چون مادرش هم همیشه حمایتش می کنه در واقع تحریک علیه من اصلا اصلاح بشو نیست) غافل از پدر و مادر و من این را نمی خواهم و از طرف دیگر هم طلاق که این هم خیلی بد است.در این مورد راهنمایی می خواهم. و یک سوال دیگر اگر کار ما به طلاق بکشه نحوه پرداخت مهریه چطور خواهد بود منظورم قسط بندی از حقوق یا هر راه دیگه.... چون واقعا من دراین 5 سال خیلی عذاب کشیدم مخصوصا فراموش کردذنخانواده ای که برایم خیلی زحمت کشیدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ممنون

مشاوره

نام پرسشگر: ناشناس
سلام .من 30 سالم هست و حدود 4سال پیش ی ازدواج ناموفق داشتم .الان برام خواستگار اومد و پسره از من 4سال بزرگتر هستش .از نظر اخلاق ، اهل چیزی نبودن ، چشم پاک بودنش مورد تایید بنده و خانواده ام هستش. اما من میترسم به چند دلیل یکی این که خرج خانوادهاش رو میده دوم اینکه خونه نداره و ماشین داره و سوم اینکه تاجایی که میدونم خانواده اش خیلی ولخرج هستن و بنده می ترسم نمی دونم واقعا خودم خیلی دوست درام ازدواج کنم درواقع احساس می کنم به یک همراه نیاز دارم به وجود یک مرد تو زندگیم احتیاج دارم ی جورایی با دست پس می زنم و با پا پیش می کشم .

ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نياشيد. خواستگاري دارم كه از نظر معيار هاي من مناسب به نظر ميرسد. 3 جلسه اي با هم صحبت داشته ايم. از نظر ايمان و اخلاق (تا جايي كه بروز داده اند) مورد پسند هستند. برخي شرايطي مثل مهماني هاي زياد منزل پدري و مراسم ساده و مشاركت دادن حقوق خود در خرج خانه را قبول كرده ام. ولي مشكل اينجاست كه محل كار ايشان كرج و محل كار من تهران است. خانواده ما به علت دوري راه و مشكلات رفت و آمد من و برادرانم منزل را به تهران منتقل كرده اند. من نيز از ايشان درخواست كردم كه منزلي كه درنظر ميگيرند تهران باشد به علت رسيدگي به كاراي منزل و مسئوليتي كه به صراحت گفتند وظيفه شماست و بايد انجام شود. اما ايشون سر زدن تند تند به پدر و مادر و رفت و آمد سخت براي خودشان را دليل قبول نكردن درخواست من نمودند. در ميان صحبت ها در مورد اينكه زماني كه بچه دار شويم شما شرايطتتون سخت تر هم ميشه و شايد كارتونو كنار بذاريد هم مطرح كردند كه من مخالفت كرده و تصميم گيري در اين مورد را به زمان خودش و درك شرايط آن زمان موكول كردم. الان دو دل هستم كه چه كنم و چه پاسخي به ايشان بدهم. هم از خانواده ام دور خواهم شد و هم رفت و آمد سخت و به تبع كار منزل سنگين تر. به نظر خودم كنار گذاشتن شغلي كه بامشقت زياد به دست آورده ام خيلي بي انصافي است. با مادر مشورت كردم ايشون ميگويند تصميم گيرنده خودت هستي. لطف كنيد راهنماييم كنيد.

شنیدن دروغ وبی اعتمادشدن

نام پرسشگر: ناشناس
من بیست وسه سالمه وحدوداشیش سال پیش باپسری ازطریق تلفن اشناشدم که ایشون هزاران کیلومتر تاشهرمن فاصله داشت وبعدازاولین دیدارماازهم خوشمون اومدوایشون تصمیم گرفت بیادخواستگاریم وبعدازچهارسال اومدخواستگاریم ومن چون فکرمیکردم خیلی خوب شناختمش باموافقت صددرصدازطرف خودم و اعتمادکاملم نامزدکردیم امابعدازنامزدیم من فهمیدم یه چیزاییوراستشو بهم نگفته مثلاشغلی که رفته بود،کارپدرش وحتی ادرس خونشون،وحتی من شنیدم کع بعدازنامزدیمون بادوتادخترم هم دوست بوده چهرش جذابه ومیگه دخترامیان طرفم امااوناگفتن خودش دوس بوده باهاشون،الان تواین چندوقت دروغای کوچیک دیگه ای هم شنیدم ووقتی گفتم چرادروغ میگی بهم،میگه چون نمیخوام ناراحتت کنم اینم بگم ابرازعلاقه های خیلی زیادمیکنه وبهم ثابت کرده،برام همه چی میخره،خیلیم بهم اعتمادداره،ویه بارم که به شوخی گفتم ولش میکنم تهدیدبه خودکشی خودش کردوسرشوکوبید به دیوار،راستش الان من بی اعتمادم بخاطرشنیدن دروغ،اینم بگم بعدنامزدیمون قراربودخیلی زودمراسم گرفته بشه امانشده یعنی اونانیومدن،الان من بایدچیکارکنم؟؟

عدم اعتماد

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما. دختری هستم ۲۵ ساله ، تقریبا هشت سالی است با پسری از اقوام دور پدرم آشنا هستم، روابط دوستی خیلی سطحی داشتیم در مدت این سالها، تا اینکه ایشان به خواستگاری ام آمدند،حدودا شش ماه است من نشان شده ی این آقا محسوب میشوم، چند هفته دیگر قرار عقد داریم.من لیسانس و ایشان فوق لیسانس. در این مدت رسمی شدن رابطه مان متوجه اخلاق های ایشان شدم، ایشان فوق العاده حساس هستند، انتظارات زیادی در باب اینکه همه ی اتفاقات منزلمان را باید برایش توضیح بدهم،دارند. حتی وقتی پدرم به منزل دوستش میرود را انتظار دارند من در جریانش بگذارم. وقتی که اتفاقی را فراموش کنم بگویم، به من میگویند دروغ گو و پنهان کار هستم، این اتفاق زیاد پیش آمده ، بار آخر گفتند که خسته شدند و دیگر تحمل این وضع را ندارند. ایشان کمی دچار افسردگی و زیر نظر روانپزشک دارو مصرف میکنند‌. آقای دکتر بنظر شما آیا ازدواج با این شخص که به من بی اعتماد است صحیح است؟چطور میتوانم اعتمادش را جلب کنم؟خیلی هم بهم علاقه داریم ولی مشکلهایمان بنظر بیشتر می آیند. ممنون میشم راهنماییم کنین.

چیکار کنم گره های زندگیم باز بشن؟

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من دلم پره غمه کلافم کمکم کنید.خیلی تنهام.دوساله عقد کردم خانوادم با ازدواجم مخالف بودن وهنوزم هستن خیلی زشت و زننده به شوهرم بی محلی میکنند شوهرم از بی محلی اونا کلافه شده و هی با من بحث میکنه همش داد و بیداد میکنه جرئت نمیکنم حرف بزنم.ابروم جلو همه رفته اخه ما هفت سال باهم دوست بودیم الان بدجور زندگیم گره داره.خیلی به جادو و این حرفا اعتقاد ندارم ولی اینقد بد گره خورده همه چی که واقعا دارم باور میکنم که شاید کسی یه کاری کرده.البته شوهرم بیکار شده که میشه گفت تقصیر منم هست اخه همش میگفتم کارت و دوست ندارم یکی از دلیل کم محلی خانوادمم بیکاریه اونه و این بیکاری باعث شده بشینه هی فکرای الکی بکنه و نسبت به همه علی الخصوص من بدبین بشه من چیکار کنم تا از این جهنم خلاص بشم. من دلم پره درده ولی خب نمیشه همه ی حرفارو زد توروخدا کمکم کنید.

دوران نامزدی

نام پرسشگر: زهرا
سلام علیکم وقت بخیر سوالم اینه که در دوران نامزدی،یعنی فاصله بین عقد دائم و عروسی از چه کسی طرفداری کنیم؟آیا درست هستش که جلوی پدرو مادر هنگامی که از داماد بداش را میگویند دفاع کنیم؟ در صورتی که خواهره بزرگترم همش به من گوشزد میکنه فقط پدرو مادر و خواهر و برادر صلاح آدم را میدونن،و شوهر به فکر خودش است؟؟ خانواده ای دارم که فقط بدی رو میبینن و خوبیه نامزدم را نمیبینن،چه کنم؟آیا دفاع کنم از همسرم یا بگذارم پدرو مادرم خودشان را خالی کنن؟و همچنین برعکس در جلوی نامزدم چطور از پدرو مادرم دفاع کنم یا؟ ممنون و سپاس از شما

چهره

نام پرسشگر: سنا
سلام.من مشکلی دارم که که معذبم کرده است. با توجه به اینکه از کودکی در خانواده ای مذهبی پرورش یافته ام، و حفظ حدود و حریم ها خیلی مورد توجه ام است، و از طرفی در خانواده پسر بزرگتر از خود م نبوده هرگاه مادری پسردار می خواد به من در مورد فرزندش چیزی بگه یا موقعیتی است که باید با پسر روبرو شوم، سرم رو به طور اتوماتیک و خودکار می اندازم پایین_به تته پته می افتم_ و عرق می کنم! این روند اگر ادامه پیداکند گمون نکنم بتونم در جلسه خواستگاری رفتاری مناسب داشته باشم. حتی با پسری که مورد علاقه من است. یا شاید خیلی هیجان زده شوم و رفتاری بچگانه و ناپخته نشان دهم. برای حل این مشکل راهنمایی ام بفرمایید

چه کارکنم؟

نام پرسشگر: لیلا
سلام خسته نباشید چه کارکنم شوهرم دست ازمجردی بیرون رفتن ورفیق بازس برداره؟ برای متال شب عیدفطر رفت بیرون وصبح اومد ودوباره عصرعیدرفت وشب ساعت 10 و11اومد وتوضیح اینکه برادراش هم اینجوری هستن وهمون روز که رفته بوددوتاازبرادراش وبسرخاله اش هم بودن گاهی هم برادراش زنگش میزنن منم واقعا ازاین موضوع ناراحتم واذیتم میکنه حرف ومحبت وسکوت هم هیچ فایده ای نداشته لطفاکمکم کنید چون این موضوع واقعا عذابم میده وهمسرم هم نمیخواداین کاراشو حداقل کمتر کنه

شک کردن

نام پرسشگر: محمد
سلام.بنده با نامزدم ک همیشه تو تلگرام حرف میزنیم همیشه پیام هارو دیر جواب میده اس ام اس میدم باز دیر جواب میده و یا اصلا ندیدم یه بار زنگ بزنه و احوالی بپرسه ازم و هر بار یه جوری توجیح کرده.یکی دو بار هم با شماره ناشناسی بهش پیام دادم جواب داده و حتی خودشو معرفی کرده و حتی گفته هیچ عشقی ندارم.نمیدونم واقعا چیکار کنم کلا بهم ریختم