عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

قبل از ازدواج

تنهایی

نام پرسشگر: ناشناس
دلم خیلی گرفته حالم اصلا خوب نیست نمی دونم باید چکار کنم سردرگمم از هر طرف میرم به بن بست میخورم ۲۶ سالمه دلم میخواهد ازدواج کنم اما نمیشه تا سه سال قبل مجبور بودم صبر کنم تا خواهرام ازدواج کنند وحالا که اونا ازدواج کردن نمیدونم سه ساله هرچی خواستگار برام میاد جور نمیشه همش با خودم میگم مگه من چه ایرادی دارم یعنی توی این کره خاکی یکی نیست که به درد من بخوره در حالی که من اصلا سخت نگرفتم واداهای الکی ندارم موقعیت خانوادگی و مسائلی از این قبیل هم ایرادی نداره ولی نمیدونم چرا خدا کمک نمیکنه هرچی صداش زدم هرچی التماس کردم اصلا انگار نه انگار دیگه انگیزه ای برا زندگی ندارم دلم میخاد تا دنیا زودتر تموم شه یا من از این دنیا برم همش میگم کاش مرد بودم میرفتم سوریه شاید این طوری از این دنیا راحت میشدم به خدا دیگه از خانوادم خجالت میکشم از پدرم برادرم خواهرام و شوهراشون.کوچیک که بودیم میدیدیم بزرگترا ازدواج میکنن حالا که بزرگ شدیم می بینیم کوچکترا ازدواج میکنن این وسط ما موندیم شانس هم نداریم هرچی میخام ازاین فکرا دوری کنم نمیشه این احساس خجالت احساس سربار بودن نمیذاره نه تفریحی نه چیزی بخام دنبال یه کاری برم سرخودمو گرم کنم پول ندارم این وضع روزگار هم شده قوز بالا قوز یه کار درستی هم نیست که سرکاربرم یه کم پول داشته باشم براخودم به خدا غذا هم که میخورم همش به خودم میگم کی بشه من بمیرم که همه ازدستم خلاص شن دیگه پیششون خجالت نکشم هیچ جایی ندارم برم یه مدت از خونه دور باشم هیچ امکانی ندارم تنها جایی که میرم خونه مادربزرگمه که اونم هر وقت رفتم بیشتر دلم گرفته که میبینم دختر خاله هام یا ازدواج کردن یا اونا که از من کوچکتر هم بودن بزرگ شدن وهمش میترسم نکنه اونا زودتر ازدواج کنند توی این ۲۶ سال توی خانواده یه هم سن و سال هم نداشتم همش تنها بودم زمان بچگی با پسر خالم بازی میکردم که مادرم کلی دعوام میکرد همه چی برام عقده شده خیلی تنها دارم به خودکشی یا فرار فکر میکنم دلم میخاد با یکی حرف بزنم که منو بفهمه از این تنهایی خسته شدم نمیدونم چرا خدا تنهام گذاشته

ازدواج

نام پرسشگر: زهرا
سلام قبلا باخانم مولوی زاده درمورد مشکلم حرف زدم،دختری هستم که باآقایی که قول ازدواج داده بود رابطه جنسی دارم،الان اقدامی واسه ازدواج نمیکنه ومیگه ازدواج نمیخوام بکنم،خانم مولوی زاده گفتن کات کن وبایکی دیگه ازدواج کن،من باکرگی خودمو ازدست دادم چجوری برم بایکی دیگه؟ اگه نگم شب عروسی متوجه میشه، اگه بگم صددرصد مثل این آقا بفکر سواستفاده میفته،چطور خیلی از دخترا اینطوری موفق به ازدواج شدن،خواهر خودمن 3سال با1پسر رابطه جنسی داشت بعدهم عقدکردن حالاهم دارن ازدواج میکنن

نامزدی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما. بنده دختری 28 ساله و مجردم خواستگاری با تحصیلات هم سطح خودم و با موقعیت شغلی عالی و شش سال بزرگتر دارم. خانواده ایشان از لحاظ مالی مرفه هستند ولی پس از نامزدی در روز عید غدیر برای من بجای طلا پارچه اوردند. از گوشه و کنار در مورد خسیس بودن خانوادشون علیرغم وضعیت مالی عالی میشنیدیم ولی خوب من اهمیت نمیدادم و گفتم خوشبختی به این نیست. ولی خوباینهارو به نامزدم میگفتم که بعدها متوجه شدم ایشون همه چی رو به مادرشون هم میگن و همه حرفهای من رو مادر ایشون هم میدونند و مادرشون با توجه به قدیمی بودن به من انگ پرتوقع بودن میزدند. یه مدت گذشت و سر یه جریانی با هم بگومگو کردیم و من گفتم به درد هم نمیخوریم و بهتره تا چیزی نشده جدا شیمایشان هم خیلی راحت پذیرفتند و الان یک هفته هست اصلا تماسی نگرفتند . بنده بلاتکلیف موندم و خواستم بدونم از نظر شما این ازدواج بصلاح هست یا خیر ؟ ضمن اینکه ایشان بسیار مغرور هستند و اصلا حاضر به نازخریدن نمیباشد .

هم درسی هم ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
من یه دخترمجرد18ساله م ک الان واحدمانده دارم بعده بهممن میتونم برم دانشگاه،من انسانی خوندم ولی امسال ک خواهرم رفت دبیرستان وتجربی ورداشت توجه همه فامیل واشنابه خواهرم جلب شدهمه دیگ منوهیچی میدونن ومنتظرن ببینن خواهرم چی میشه.البته الان به همه گفتم آزاد روانشناسی میرم.منکه دیدم مردم دیدشون به تجربی جوردیگه س ودارم از خواهرم عقب میوفتم تصمیم گرفتم واس کنکورتجربی بخونم سیدی گرفتم ولی چون یه خواهردبیرستانی ودوتاداداش کوچیک6 و1 ساله دارم ازسروصدانمیزارن ببینم ومیگن صداشوکم کن اعصابمونوخراب نکن واینا.فک میکنن درس آبجی وداداشم مهمه مال من اضافه س.چون من ازسوم راهنمایی نمراتم کم شدمیگن توازاول نمیتونی هرروز یه هوامیزنی واینا.حالانمیدونم بازبه سراسری فک کنم یاازبهمن آزادبرم،آزادتجربی برم میفهمم یانه!؟ ایناازیه طرف فکرمودرگیرکرده ازیه طرفم توفامیل های زودازدواج میکنن ودخترخاله م ک همسن منه الان یه بچه یه ماهه داره ودخترعمومم یه سال ازم کوچیکه نامزده البته من زندگی اونارونمیپسندم ولی بازبی تاثیرنیستن واسم.من هی باپسری دوس میشم خیلی زودبعده سه ماه میگم این به دردم نمیخوره به قصدپیداکردن مردرویاییم براازدواج دوس میشما،الانم یه هفته س بایکی دوس شدم ک قرار باهاش کارکنم فیلمبرداری.یعنی توشیپوراگهی جویای کارگذاشتم زنگ زدرفتم ازفرداش کم کم دوس شدیم وخیلی صمیمی پسره همون روزاول ک برای کاربامامان رفتیم پیشش گف ک شکست عشقی خورده اونایی ک کارمیکنن ب اسم کوچیک صدامیزنه وراحته ولی منظوری نداره کامل خودشو معرفی کردک اصلیتش اسمش سنش ایناچیه اشاره ب سیگارنکشیدنش کردبعدبهم گف شمام مثل من سریع حرف میزنیدفامیلیتونوخوب متوجه نشدم وازاعتمادبه نفس وبلندپروازیش وچیزایی ک دامنم هس گفت وخوشم اومد بعده اینکه اومدم خونه توتلگرام حرفیدیم گف واس کنکورم کمکم میکنه سیدی هم میده خودش رتبه7 کنکوررشته عمران هس. منم گفتم این ب فکررشدمنم هس وفقط ب خودش فک نمیکنه بهش بیشتراعتمادکردم.اون درآمدش ماهی30 ملیون هس وچاپخانه وتیزروبازاریابی وتندیس و..ب کارای هنری مشغوله ومنم بچه تاترم واسم هنرمیادمیرم تورویا.ازظاهرش خوشم نمیادزشته دیروزم فهمیدم آسم داره وازدیروزعصرتاصبح امروزبیمارستان بوده.توهمین چندروزگف نظرت واس ازدواج کی هست وبعدعیدعقدمیکنیم واینا اخلاقاش خوبه درآمدشم عالیه وتوهمین چندروزواسم عروسک خریده لواشک ونهارو خوراکی وایناخریده وفردام میره مشهداسرارکردچی بیارم گف شالی چیزی بخردیگ.میترسم بخاطربلندپروازیم ضربه بخورم.میگم پسره رو ول کنم وبرم یه کاردیگ ودانشگاه آزادیکی ازرشته های تجربی یااینکه باهاش بمونم وبه کنکورفک کنم.زشتی وآسمش فکرمودرگیرکرده عینکی ام هس ک خوشم نمیاد.بهم دوسه روزپیش گف کم کم داری جای افسانه یعنی عشق قبلیش رو میگیری.عشق قبلیشم تو18 سالگیش بودودختره 35 ساله استاددانشگاهش بوده.بعدمیگ ک دوران دانشگاه خیلی مذهبی بودم الان یکم درس شدم. توروخدا کمکم کنیدازبچگیم زیادفک میکردم والان موهام یکم سفیدشدن حتی

عاشق یک نفر شدم

نام پرسشگر: حسین
با سلام و عرض خسته نباشید.من حودو 2 سال عاشق یک دختر خانوم شدم و نه خود اون دختر خانوم میدونه من دوستش دارم نه خانواده میخوام به خانواده مطرح کنم ولی نمیدونم واکنش خانواده چیه چون خانواده میگه اول کار بعد ازدواج از شما میخوام بهم راهنمایی کنید

بیان

نام پرسشگر: احسان
سلام،وقت بخیر من تقریبا یک سال پیش با خانمی آشنا شدم تو ایسنتاگرام و بصورت اتفاقی متوجه شدم خواهر دوست دوران دبیرستانم هست و خانواده اون رو دور تا دور میشناسم،از اونجای که شهرمون کوچکه و همه همه رو میشناسند جرأت نمی کنم احساسم نسبت به اون دختر حتی به خودش بگم.چون میترسم جواب منفی بده از طرفی چون آشنایی از طریق فضای مجازی بوده نمی دونم کاری درست انجام میدهم یا نه؟؟ من تا الان که ۲۷ سال سن دارم با هیچ دختری ارتباط نداشتم بخاطر اعتقادات شخصی و الان دچار مشکل شدم چون اصلا نمی دونم چطوری باید ارتباط برقرار کنم.اون دختر ۲۰ سالشه و من ۲۷ سال . ارتباط من و اون فقط در حد لایک کردن عکسهای همدیگه هست.ولی دارم عذاب میکشم که چرا بلد نیستم ارتباط برقرار کنم و حسم بگم.من بهش ایمان دارم و حسم بهش پاکه. ممنون میشم راهنمایی کنید من رو.

مشکل عاشقانه

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خدمت شما.ببخشی من 23سالمه این ی ماه ک عاشق ی پسری شدم ک اونم واقعا منو دوس داره ولی در گذشته حدود دو سال پیش عاشق ی دختره بوده ک دختره لزدواح کرده و رفته سر زندگیش.الان این عشق من میگه ی چیزی عذابم میده هر اتفاقی یا حرفی میزنی اون میا جلو چشمم خودشم داره لز این اتفاقا رنج میبره.مشکل اینجاس ما کنار همم نیستیم ک خاطرهای با حضورم رو تو ذهنش ایجاد کنم.تو رو خدا کمکم کنید.ی چیزیه حفتمون داریم اذیت میشیم.زود ج بدین لطفا.ممنون

طلاق

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقتتون بخیر خواستم ازتون کمک بگیرم و بمن مشاوره بدید که چکار کنم؟ من حدود یک ماهه ک عقد کردم و ازدواجم کاملا کاملا سنتی بوده وشب خواستگاری که باهم حرف میزدیم اقا طوری حرف میزد ک من گفتم خوب چی ازین بهتر ولی متاسفانه بعد اینکه عقد کردیم هیچکدوم از حرفاش عمل نمیکنه و ت این یک ماهی ک عقد کردیم حتی دست منا نگرفته ببره تا سر کوچه چه برسه گشتن و سینما این جور جیزا کارش شده همش من خونه مامانش باشم و وقتیم بش میگم توجهی نمیکنه که دیگه این اخیر باش بحثم شد سرهمین موضوع و اقا هم قهر کردن و ۵ روزه سراغ منا نگرفتن حتی ی زنگ و اس ام اس‌. بهشم ک میگم بیا بریم مشاوره نمیاد . واقعا نمیتونم این وضعو تحمل کنم و اگه اول زندگیمون این باشه دیگه اخرش خدا میدونه چطوریه؟ اگه میشه کمکم کنید تا جایی ک بشه میخوام زندگیما نگر دارم ولی اگر ببینم بازم تلاشام بی نتیجس بنظرم تا دیر نشده جدایی بهترین گزینس

مشکل ما

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشید من دختری ۲۸ ساله هستم از ۲۳ سالگی با پسری دوست شدم که ۶ ماه از من کوجیکتر بود فوق العاده بهم علاقه مند بودیم و هستیم در ابتدا هر دو دانشجو بودیم و بعد من به ارشد رفتم و اون رفت سربازی بعد از سربازیش دو سال دنبال کار گشت من در این دو سال در دو جای مختلف کار پیدا کردم و سر کار رفتم ولی اون خانوادش به هیچ وجه نمیتونند کمکش کنند و اقوامش هم اول ها کلی وعده دادن ک کمکش میکنند چون همه واقعا میتونند و در جاهایی کار میکنند که از دستشون بر میاد و فقط یکبار یک کار در عسلویه واسش پیدا کردن پسر واقعا کاری و خوبی هست منتها واقعا کسی کمکش نمیکنه البته ما این دو سال دیت روی دست نذاشتیم ک کسی کمکمون کنه و خودمونم به هر دری زدیم ولی نشد هر بار مصاحبه های کاری فقط رزومه میگرفتن و میگفتن خبرت میکنیم مهندسی متالوژی خونده و حتی دوره های بازرسی جوش گذرونده یکبار با معرفی عموش عسلویه واسش کار ۹ور شد بصورت اورحال فقط یکماه بود که رفت و برگشت و باز بیکار شد ما تلاش خیلیییی زیادی برای رابطمون کردیم به مدت ۶ سال هر جور حرفی شنیدیم و هر جور مشکلی سر راهمون بود ازش رد شدیم منتها اینکه کار واسش درست نمیشه برای ما واقعا داره سنگین تموم میشه چون هر دو بشدت افسرده شدیم و ناامید شدیم گاهی حتی چند بار این اواخر گفتیم شاید ما مال هم نبودیم که خدا هم کمکمون نمیکنه گرچه میدونیم خدا هم خیلی کمکمون کرده خیلی جاها از طرف خانواده ایشون مادر و خواهرشون رابطه ما رو میدونند ولی برای پیشرفت این رابطه از دست هیچکدوم کاری بر نمیاد از طرف خانواده من کسی نمیدونه و چون ۲۸ ساله شدم هزار جور حرفم میزنن که چرا خواستگارامو رد میکنم یا ازدواج نمیکنم ولی من واقعا نمیخام و نمیتونم کسی رو جز اون توی زندگیم قبول کنم ما ۶ سال کامل از عمرمونو برای همدیگه گذاشتیم در حالیکه تعدادی از دوستام ک اینو میدونند فقط منو مسخره میکنند و دست میندازن اینا مهم نیست فقط نگرانم که این مساله داره ما رو به سمت ناامیدی میکشونه و خواستم شما راهنمایی کنید ما برای حفظ رابطمون خیلی کارا کردیم ولی ننیخاییم این ناامیدی واردش بشه ولی از طرفی هم تلاشای بی نتیجه ما اوضاع رو خیلی واسمون سخت کرده در ضمن من کار میکنم ولی حقوقم فوق العاده پایین هست تدریس ساعتی هست ممنون میشم راهنمایی کنید

خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من سوالم راجب خواهرمه ... چن ساله ازدواج کرده ... شوهرش آدم بددهنیه ،خرجی نمیده بهش بی احترامی و بی توجهی میکنه. من خیلی خواهرمه دوس دارم و وقتی اینو میبینم آتیش میگیرم لطفا راهنمایی کنین ممنون

ازدواج

نام پرسشگر: fatemeh
سلام.وقت بخیر‌.دختر19ساله هستم عاشق پسری شدم که اونم واقعا عاشقم شده وخیلی زیاد همدیگه رومیخوایم.ومن خیلی نگران و ناراحت میشم وکلا درتمام طول روز فکرم مشغول اون میشه وخیلی روش حساسم درحدی که اگه حرف ناراحت کننده ای بزنم و اون ناراحت نشه خودم ناراحت میشم و کاملا بهم می ریزم وحس عذاب وجدان میگیرم چکار کنم که این حساسیت کمتر شه؟ممنونم اگه راهنماییم کنید

ازدواج

نام پرسشگر: فائزه
سلام من خواستگار دارم پسردایی مادرمه با پدرم صحبت کردم که بتونم متقاعدش کنم بهونه هایی میگیره میگه اونا باحجابت مشکل دارن اونافرهنگشون فرق داره باهاش صحبت میکنم میگه مدینه فاضله نیست شوهر من با خوده پسر حرف زدم بابام نمیدونه و بابام میگه برو من جهاز نمیدهم ۵ تا خواستگار داشتم سر همین حرفا که از ما پایین تر هستن و خوب نیستو سنش بالاسو اینا بهونه اورده اما این کارش نظامیه و فاصله سنی ما ۶ ساله پسر دهن بینی نیست اما بابام حرفاش اماده بود من باید چجوری باهاش باز حرف بزنم نزنم نمیدونم شما بگید خیلی تهدید میکنه ولی الکیه توهمه خواستگارا همین روشارو داره باید چیکار کنم الکی میگه میخوای سکته بدی منو یا تو شدی سرطان تو خونه بخدا من همه کارهای خونمونو میکنم این فک میکنه من خسته شدم از خونه چپو راست میگه تو خونه بابات گشنه موندی تشنه موندی ازدواج کنی سیر میشی چی بگم واقعا چی بگم باز بهش یا دیگه حرف نزنم مثه سابق

ادامه دوستی؟

نام پرسشگر: زهرا
بمدت یکسال هستش که با شخصی در ارتباطم.البته خواستگارم بودن خانوادگی آشنا شدیم.دو سه ماه باهم رفت آمد خانوادگی داشتیم.و به دلایل مالی ایشون نتونستن ادامه بدن رابطه رو.ولی بعد از ۷ماه دوباره بهم پیام دادن و تماس گرفتن.علاقمون روز به روز بیشتر شد تا اینکه چند روز پیش گفتش که این صمیمیت من و تو رو آزرده میکنه و آخر این رابطه به کجا میرسه و اینا....بارها و بارها توی صحبتاش میگه که خیلی دوسم داره و علاقه منده.و اینم بگم که پدر و مادرش خیلی تمایل به ازدواجمون دارن.ولی من حس میکنم از ازدواج کردن میترسه بخاطر هزینه هاش من روز خاستگاریمون گفتم که مسائل مادی برام مهم نیس مهم صداقت و شخصیت خودته برام. .خانوادمون الان در جریان رابطه الانمون نیستن.اینم بگم که اون تهران زندگی میکنه ولی من شهرستانم.بنظرتون من میتونم روی این رابطه اطمینان کنم؟ خیلی ممنون میشم جوابمو ایمیل کنید

مشاوره ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من دختری 29 ساله هستم شش سال با آقایی دوست هستم قصدمون هم از اول ازدواج بوده خانوادم اولا نمیذاشتن خواستگاری بیان بعد دو سال اجازه خواستگاری دادن کلی تحقیق کردن همه خوبی این آقا رو گفتن بعد بدون اینکه با من صحبت کنن جواب منفی دادن به این دلیل که خود پسر گفتن من معافیت پزشکی اعصاب دارم که با پارتی گرفتم ولی خانوادم بدونشناختی گفتن ایشون روانی هستن و دیگه اجازه نمیدن این آقا خواستگاری بیاد چند ماه پیش هم خانوادم کلی ناسزا بهشون گفتن خیلی درموندم من ایشون رو کاملا میشناسم و پدرم به شدت بی منطق هستن میشه کمکم کنید

پشیمانی درانتخاب همسرم

نام پرسشگر: FIER
سلام خسته نباشیدمن به کمکتون خیلی احتیاج دارم من ازاولش ازچهره نامزدم خوشم نمیومدوکلاباازدواج فامیلی مخالف بودم اما به اصرارزیادپدرومادرم باپسرعمم ازدواج کردم نامزدم اخلاق خیلی خوبی داره تحصیل کرده اس ومنطقی ومهربون ولی من ازچهرشون زیادخوشم نمیادگاهی دوست دارم گاهی نه خانوادم میگن معمولیه امامن همش فکرمیکنم زشته ومسخرم میکنن بخاطرانتخابم چون اونی که همیشه تصورمیکردم شوهرایندم ازنظرظاهرنیس واین باعث شده رورفتارم باهاش تاثیربذاره واصلاهمش مقایسش میکنم وحسرت زندگی رفیقام رومیخورم ازطرفی میترسیدم شوهری باچنین اخلاقی دیگه پیدانکنم ایشون یه کم موهاش کم پشت وجای جوش روصورتش داره یه کم دندونای بالاییش نامرتبه توروخداکمکمم کنید من امکان رفتن پیش مشاورندارم وخانوادم بااین جورچیزامخالفن توروخداکمکم کنیدممنونم

آیا امکان دارد ک متاهل باشد ونتواند بگویید

نام پرسشگر: ا
با سلام ..من دختری۱۸یاله هستم ک حدود ۲ماه پیش با پسری ۲۷ساله در فضای مجازی آشنا شدم ک قصد دوستی داشت ولی با گذرا زمان بهم گفت ک قصدش آشنایی واسه ازدواج بعد ها اطلاعاتی از خودشو خانوادش بهم گفت که کارمند شرکت ایران خودرو و وضع مال متوسطی داره .منم به خانوادش معرفی کرده و میخواد منو ببینو و آشنا شیم من اطلاع داشتم ک اگه ایشون بیادخواستگاری بدلیل تفاوت سنی خانوادم قبول نمیکنن ولی میگفت من راضی میکنم البته منم نمیتونم فراموشش کنم اوایل وقتی پیامک میدادم ب دقت میخوند ولی الان بهم بی توجهی میکنه میگه مشغله کاری دارم اوایل مشتاق بود باهام حرف بزنه ولی الان از حرف زدن با من طفره میره ولی میگه بهم علاقه داره و قصدش ازدواجه منم خواستگار داشتمو چون ب ایشون علاقه دارم جواب منفی دادم و بلا تکلیفم خواهش میکنم کمکم کنید چرا از حرف زدن طفره میره یا امکان داره متاهل باشه و دروغ بگه

نمیدونم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقتتون بخیر ممنون از وقتی که برای خوندن مطلب میذارید من 29 سالم هست و تقریبا 7 سال هست که پدر و مادرم رو از دست دادم وتنها زندگی میکنم بقیه خواهر ها وبرادم ازدواج کردن و رابطه ی تقریبا نزدیکی به هم داریم یک ماهی هست که با اقایی که از خودم 13 سال بزرگتر هستن نامزدی کردم البته نامزدی که نمیتونم بگم چون ایشان با مادرشون فقط یک جلسه یک ساعته منزل ما اومدن که خواهر بزرگترم هم حضور داشتن بعد از این جلسه من هروز 2 تا 7 ساعت ایشون رو میبینم و با هم رابطه خوبی داریم و از نظر اخلاقی باهم هیچ مشکلی نداریم بی نهایت ابراز علاقه میکنن و از روز اول حرفش اینه که من همه چیز برام تموم شدس و هیچ چیزی نمیتونه نظر منو عوض کنه ولی از خانواده ایشون هیچ خبری نیست فقط گاهی اوقات من خودم با مادر ایشون تلفنی صحبت میکنم من چند دفعه بحث ازمایش خون و حتی دوره نامزدی رسمی رو با این اقا مطرح کردم ولی اصلا واکنشی از ایشون ندیدم فقط تایید و بعد هم فراموشی و هرزمان با خواهرم صحبت میکنم درباره اینکه مهمانی رسمی نامزدی یا رفت و امد خانوادگی رو مطرح میکنم ایشان مخالفت میکنن و میگن دختری که پدر و مادر نداره نباید روی کسی حساب کنه یا میگن مهمونی تو برای ما هزینه داره و ما قبول نمیکنیم و به هر دلیلی مساله رو رد میکنن و میگن خودتون با هم به توافق برسید و برید سرزندگیتون از طرفی من میتونم حرفهاشون رو بپذیرم ولی از طرفی من و حتی این اقا ازدواج نداشتیم و من برام مهمه مثل همه کسایی که تو شرایط اشنایی و ازدواج هستن نامزدی عقد یا جشن عروسی داشته باشم با خانواده ایشون رفت و امد داشته باشم حداقل ایشون برای من ی حلقه ساده بخرن و اصلا حرفی از مراسم و خانواده نمیزنن فقط منتظر هستن من اوکی کنم و فرداش بریم محضر عقد کنیم و بریم سر زندگی در اخر این اقا نه خسیسه و نه بی پوله گاهی اوقات ما هزینه یک شام ساده 200 هزارتومنی یا یک هدیه 1 میلیونی رو پرداخت میکنیم ، با این توضیحا من چنتا مشکل توی این رابطه دارم اولی اینکه ایشون شاید با فکر اینکه من خانواده ای ندارم و شرایط و توقعی نیست پا پیش گذاشتن دومی اینکه اصلا به نامزدی یا مراسم ازدواج فکر نمیکنن فقط به زندگی مشترک فکر میکنن نمیدونم باید چیکار کنم خیلی این افکار منفی روی من تاثیر گذاشته و تقریبا هروز حال من گرفتس و هربار این اقا رو میبینم جواب محبت ها و ابراز علاقه هاش رو با تندخویی و بد اخلاقی میدم و نمیتونم بهشون احترام بذارم و چند دفعه سعی کردم به هر طریقی مساله رو بهشون بگم ولی ایشون فقط تایید میکنن میگن اره تو راس میگی من درستش میکنم ولی بازم هفته بعد میشه و هیچ حرفی از رابطه و خانواده نیست لطفا راهنماییم کنید

مشاوره ازدواج

نام پرسشگر: ن
بنده از همسر اولم جدا شدم با وجود دو فرزند دوقلو که در حال حاضر یکسال و یک ماه سن دارند. اخیرا با خانمی آشنا شدم که حدود 7 سال از بنده بزرگتر هست و از لحاظ اجتماعی، تحصیلات و شغل در رده برابر و یکسان قرار داریم. این خانم مجرد بوده و تا کنون ازدواج نکرده است. اما خواستگار های فراوان داشته ولی به دلایل مختلف حاضر به ازدواج نبوده است. این ارتباط در طی ارتباط همکاری و همچنین رابطه ای خانوادگی با خانواده ایشان شروع شد و با پیشنهاد بنده بعد از اصرار و پیگیری، با همه شرایطی که بنده دارم، موافقت کرده است. اما هنوز حس می کنم کمی تردید در وجود ایشان وجود دارد که این نیز من را می ترساند. همچنین خواستگار سمج و مصرّی دارد که مدام به او از طریق پیامک یا شبکه های اجتماعی ابراز علاقه می کند و پیگیر ایشان است. با وجود اینکه چندین بار اقدام قطع ارتباط با ایشان کرده و کاربری ایشان رو مسدود میکند، باز از راه دیگر وارد میشود. البته لازم به ذکر می دانم که تنها شرط مثبت این آقا در مقایسه با من، تجرد ایشان بوده وگرنه از لحاظ تحصیلی، موقعیت اجتماعی و فرهنگی و ... بسیار بسیار با بنده و این خانم فاصله داره. این خانم ابراز می دارد که بنده را به همه خواستگار های قبلی خود ترجیح داده و اخلاق و منش بنده برای ایشان مساعد تر و مناسب تر به نظر می آید. اما دو موضوع برای مشکل آفرین است. اول این که در صورت ازدواج ما، آیا این اختلاف سنی زیاد، می تواند در زندگی ما اشکال ایجاد کند؟(با توجه به این که تمام تفکرات و اعتقادات و تصمیم گیری های ما به طور باور نکردی یکسان و عموما هم عقیده هستیم) دوم این که با توجه به این موضوع که هم خانواده ی بنده ایشان را میشناسند، و هم خانواده ایشان (البته هیچ یک هنوز از ارتباط و تصمیم ما برای ازدواج اطلاع ندارند و فقط از جهت آشنایی شناخت دارند) و با توجه به شکست قبلی من در ازدواج، چطور می توانم این موضوع را با خانواده خودم و ایشان با خانواده ی خود مطرح کنند که منجر به مشکل بیشتر نباشد؟ البته سوال ها بسیار است، اما فعلا این دو موضوع خیلی برای ما حیاتی تر است با تشکر کارشناسان محترم راسخون

مشاوره قبل ازدواج

نام پرسشگر: علی
سلام بنده36سالمه دارای دوفرزند7 و3ساله از خانمم جدا شدم وتازگیا با خانمی 35ساله اشنا شدم که خیلی با حجب و حیا هستووخانواده خوبی دارن وایشونم ازدواج ناموفق داشتن.ایشون افسردگی دارن و دچار دردهای عضلانی میشن و کم خوابی هم دارن وهمیشه احساس خستگی دارن و سرد مزاجن.سوالم اینه من میتونم با ایشون با توجه به اینکه دوتا فرزند دارم ازدواج کنم وزندگیمون سرانجامی داره.متشکر

مشاوره جهت ادامه یاقطع یه رابطه

نام پرسشگر: ه
سلام، من بایه نفر اشنا شدم مدت طولانی بصورت گذری همو میدیدیم ویاتلفنی ارتباط داشتیم،بلوچ هستم ومحدودیت زیادی دارم و ارتباط ازاین که گفتم نزدیکتر نشد مابه شدت خاطرخواه هم هستیم،اون پسر همه چی داره،اخلاقم داره ولی هرکار کرد خونوادم بی جهت مخالفت کردن واصلا بهش توجه نکردن،، بعد این اتفاقات اون دچار بیماری پانیک اتک شده،هفته ای دو سه بار بهش حمله دست میده،اطرافیانشم سرزنشش میکنن، وکلا از خونوادم ناامید شده وارتباطشو قطع کرده،کارمنم مدتهاست شده گریه ... اصلا نمیتونم تحمل کنم وازفکرش خارج بشم،خیلی دلتنگشم نمیدونم چکار باید بکنم ایاینکه باهاش صحبت کنم وبفکرراه حل واسه بهم رسیدنمون کنیم توی درمانش موثره؟ اصلا حضور من تاثیر مثبت میتونه داشته باشه ؟ اگه لازم حتما فراموشش کنم بهم راهکار بدید اگرم توصیه ای واسه درمانش دارید بهم بگید خواهش میکنم کامل توضیح بدید سپاسگزارم.