عضویت العربیة English
امام کاظم علیه‌السلام: مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست. تحف العقول، ص 398

سایر مباحث

نا امیدی

نام پرسشگر: ناشناس
سلام حدود سه سالی هست که من از هورمون تستوسترون جهت نقص در بلوغم استفاده میکنم اما این چند روزه دیگه خسته شدم یجورایی با خودم لج کردم دیگه نمیخوام ادامه بدم نمیخوام هورمون تزریق کنم تو این گیر و دار هم خونواده بهم فشار میارن ازدواج کنم متاسفانه آنچنان در جریان مشکل من نیستن منم خجالت میکشم بهشون بگم ، خودمم خسته شدم بر فرض من برم خواستگاری کدوم دختری حاضر میشه با بنده ازدواج کنه اونم با کسی که احتمال نازایی داره واقعا موندم چیکار کنم بشدت نا امید شدم از زندگیم اگه زندگی و ازدواجم منوط به تزریق پی در پی هورمون تا سالیان دراز باشه نمیخوام بعضی وقتا با خودم میشینم گریه میکنم که چیکار میتونم بکنم به جز اینکه هی خودمو با آمپول سوراخ کنم آخه تا کی من این پیام رو فرستادم تا شاید حال و نظرم عوض شد ممنون میشم راهنمایی کنید .

خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من چند ماهه ازدواج کردم..18سالمه و فقط به خاطر اينکه از دست پدرم راحت شم بااقاي که14سال از خودم بزرگتره وصلت کردم.اون خيلى منو دوست داره ولى من هرکارى ميکنم نميتونم علاقه اى بهش پيدا کنم..همين هم باعث شده ک اذىتش کنم و ببخششى نداشته باشم..کمکم کنيد

خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من چند ماهه ازدواج کردم..18سالمه و فقط به خاطر اينکه از دست پدرم راحت شم بااقاي که14سال از خودم بزرگتره وصلت کردم.اون خيلى منو دوست داره ولى من هرکارى ميکنم نميتونم علاقه اى بهش پيدا کنم..همين هم باعث شده ک اذىتش کنم و ببخششى نداشته باشم..کمکم کنيد

بلاتکلیفی و سردرگمی

نام پرسشگر: م
سلام من مرتضی هستم و 30 ساله و متاهل! مشکلی که دارم اینه که بسیار بلا تکلیف و کلافه ام. 2 تا لیسانس دارم یکی در رشته مدیریت و اون یکی مترجمی زبان. 4 سال در یک شرکت به عنوان کارمند بازرگانی خارجی کار کردم و در اون 4 سال همه همکارانم تقریبا پیشرفت شغلی داشتن غیر از من! شاید دلیلش این بود که اصلا میونه خوبی با مدیرمون نداشتم. الان در یک شرکت دیگه به عنوان کارمند فروش و بازاریابی فعالیت می کنم که به دلیل اینکه اصولا انسان درون گرایی هستم به هیچ وجه علاقه ای به این کار ندارم ولی بنابر دلایلی مجبور به کار در این شرکتم و نمی تونم کارم رو ترک کنم. از فضای کاری و صمیمی که اینجا وجود داره خیلی راضیم ولی از اینکه توانایی انجام کار محول شده به خودم رو ندارم عذاب می کشم. مشکلی که الان دارم اینه که تمامی مباحث زبان که سالها براش زحمت کشیدم رو فراموش کردم. از سمتی در محیط کاری شغل بازاریابی رو دوست ندارم. به عبارتی دچار سردرگمی و بلاتکلیفی شدم. بارها تلاش کردم تا زبان رو ادامه بدم و در بحث تدریس زبان شروع به فعالیت کنم که احساس می کنم توانایی و انگیزه کافی برای اون رو هم ندارم. اگر بخوام کار و زمینه جدیدی رو هم شروع کنم احساس می کنم همه تجربیات قبلیم به نوعی سوخت میشه. و از طرفی هم واقعا نمی دونم به چی علاقه دارم و باید در چه زمینه ای ورود کنم تا در اونجا موفق باشم. وقتی آدمهای موفق رو میبینم شدیدا حسرت می خورم که زندگی و عمرم رو دارم تلف می کنم بدون اینکه هدف و خاصی داشته باشم یا در زمینه خاصی موفقیت به دست آورده باشم. برای زندگیم برنامه ندارم و هر موقع برنامه ریزی می کنم بیشتر از چند روز نمی تونم اجرا کنم چون خیلی زود انگیزم فروکش می کنه! حتی جریمه هم برای خودم در نظر گرفتم ولی بعد از یه مدت حتی متعهد به اون هم نبودم! حالا خواهش عاجزانه دارم اگه می تونید کمک کنید. کلافم... ممنون یاعلی

حساس بودن بیش از حد

نام پرسشگر: فرنوش
من توی روابطم دچار مشکل شدم. چون که شدیدا به احساسم رجوع می کنم و قبل اینکه کسی حرف خاصی بزنه از روی حسی که ازش می گیرم بهم برمی خوره. خیلی سریع ارتباط برقرار می کنم و از همه توقع دارم باهام خوب برخورد کنن. همه چیز رو زودتر از چیزی که اتفاق بیفته پیش داوری می کنم. حتی موقع لطف کردن به آدمها هم خودمو جای آنها می ذارم و قبل اینکه چیزی بخوان بهشون محبت می کنم. درحالیکه به چشمشون هم نمی یاد و کارم ضایع می شه. چون من از دید خودم اونا این نیاز و دارن. طرز فکر اونها فرق می کنه. بسیار حساس هستم.

سخت کوشی

نام پرسشگر: کیانوش
سلام خسته نباشید میگن سخت کوشی تاثیرش بیشتر از هوش میشه راهنمایم کنین چجوری سخت کوش بشم؟

منفی گرایی و استرس

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و عرض ادب. من از بچگی برای هر مسئله کوچیکی صحبت کردن با ی آدم غریبه. برای امتحان های مدرسه برای حرف زدن توی کلاس به شدت استرس داشتم و قبل انجامش تپش قلب میگرفتم حالم بد میشد.رنگم سرخ میشد.الان دانشجوام هنوز این حالت هارو دارم و منفی گرایی شدید به مشکلاتم اضافه شده.ینی با دید منفی به همه چیز نِگاه میکنم همیشه نیمه خالی لیوانو میبینم.و به قول معروف آیه یأس میخونم.از هر چیز کوچیک سریع عصبانی میشم.نه اینکه دعوا کنم فقط اعصابم خورد میشه.با خودم کلنجار میرم. لطفا کمکم کنید این حالت ها خیلی اذیتم میکنن اگه در این زمینه کتابی هست که میتونه بهم کمک کنه ممنون میشم معرفی کنید. سپاس

دوستم ندارد

نام پرسشگر: م
سلام دکتر.من دختریم بیست ساله ک باهم دانشگاهیم حدودیک سال ونیم سال دوست بودم ...اوهم همسن من است .ابتدای رابطمون خوب بودتااینکه خانوادش متوجه شدن وازااون پس ارتباط مامثل اول نشد.اقای دکتربعداز7بارکات کردن واومدن حالابهم گفته که رفت چون دوستم نداره و حسش دلسوزیه واولای رابطه حس میکرده دوستم داره ولی هرچی میگذشته فهمیده هیجانه...من بسیاربسیارعاشقشم... بااین که دوسم نداره امابازم التماس به بودنش کردم.یک کاربدی هم کردم ک ازدانشگاه ادرس خونه وشمارتلفن پدرشو گیراوردم میرفتم یواشکی درخونشون ازدورببینمش... بهم ازدروغ گفت سرطان داره ک گفتم چرادروغ میگی میرم ازبابات میپرسم وقتی فهمیداطلاعاتشودارم گفت همچین کسی که همه چی ازش بدونه نمیخواد.گفت فراموشش کنم ولی من نمیتونم.توروخدافک کنین دخترتونم کمکم کنین.خواهش میکنم من خیلی دوسش دارم.چکارکنم بمونه؟

لجبازی

نام پرسشگر: ار
سلام خسته نباشید من مدتیه از اطرافیانم میشنوم که خیلی لجبازم از طرفی یه مدته وارد رابطه ای شدم برای آشنایی قبل از ازدواج_ اما ایشون هم به من این رو گوشزد میکنن علاوه بر این خیلی میشنوم که درکشون نمیکنم باورشون ندارم میشه راهنماییم کنین چه اقداماتی باید انجام بدم تا خودسازی کنم؟این مشکلات برطرف بشه چون خیلی زیاد بحث ودعوا بینمون صورت میگیره و واقعا خسته و کلافه شدم ممنون میشم کمکم کنین

اعتماد به نفس

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من یه دختر نوجوونم و فک میکنم مشکل اعتماد به نفس دارم و حس میکنم نمیتونم خود واقعیمو نشون بدم و مدام میخوام خودمو تغییر بدم تا مردم منو دوست داشته باشن خیلی وقتا احساس تنهایی بهم دست میده وقتی میبینم بقیه با دوستاشون کلی عکس میگیرن و واسه تولد هم پست میزارن و.... به خودم میگم مگه من چمه اخلاقم از خیلیا بهتره ولی کسی اینجوری منو دوس نداره میدونم خیلی مزخرفه باور کنید کلی با خودم کلنجار رفتم تا این پیامو نوشتم خودم فک میکنم چون نمیتونم خود واقعیمو نشون بدم روابطم اونجور که میخوام نمیشه لطفا پاسخ بدین ممنون

كم محلي دوستان

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام من ٢٢ سال سن دارم دانشجو هستم و از لحاظ رفتاري و منشي به به عقيده خود تقريباً كامل شده ام ولي در يك مورد نا توان و عاجز ام ان هم اينست كه نميتوانم در برابر بي محلي دوستانم مقاومت كنم به اين صورت كه مثلا انها جايي جمع ميشوند و به من نميگويند يا دروغ ميگويند وقتي از طرق مختلف متوجه ميشوم باعث ناراحتي شديد در من ميشود و احساس ميكنم كه گويي از دنيا طردم كرده اند ناراحتيم را زياد به بقيه نميگويم و در خود ميريزم باعث پرخاشگري و كم شدن اعتماد به نفسم ميشود واقعاً سر در گم مانده ام نميدانم چه كنم به خودشان گفته ام ولي تغييري نديده ام و اين موضوع بدتر مرا ازار ميدهد و موضوعي ديگر ان است كه بنده دوستي ٨ ساله دارم كه يك سالي هست ارتباطي با او ندارم به خاطر مسايل كاري و غيره بحثمان شد به نظر شما چه كنم ترسم از انست كه اگر جلو بروم كوچك شوم

عذاب وجدان_افتادگی پلک

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و عرض خسته نباشید من دو مشکل عمده دارم:1_عذاب وجدان 2_ناراحتی و افسرده خویی شدید به دنبال مشکل افتادگی پلک اصل ماجرا بر این قراره که در کلاسی که مهمان می رفتم، دختری بود که احساس می کردم شایسد تومور مغزی داره آخه چشم هایش عادی نبود. یکی دو بار هم سلام علیک کرده بودم باهاش. دو ماه قبل یک بار از او پرسیدم پس چرا از صحبت استاد نت برداری نمی کنی؟؟ هان؟؟ ایشان هم لبخندی با معنی زد و هیچی نگفت، آخر کلاس به دوست صمیمی اش که همیشه با او می آمد رو کرد و گفت : این هنوز نمی دونه من چرا نمی نویسم، بعد با لحن غم انگیزی گفت من نابینا هستم. منم شروع کردم به دل داری و قربون صدقه اش رفتن. اما ایشان دلش از فضولی من رنجیده بود و نتونستم دلش را به دست بیاورم . ای کاش لال میشدم و فضولی نمیکردم. سخن مثل تیر در رفته بود. خانم قاسمی باور کنید از همون روز پلکم بدون هیچ دلیل فیزیولوژیکی خاصی افتاده شده و چشم هام تقارن و زیبایی خودشون رو از دست داده اند.چند تا تمرین ورزش چشم از اینترنت پیدا کرده ام که مال آدم با حوصله و سرحال و بیکاره . و این کار برام اضافه بر سازمان و گرون تموم شد.و جندین ماه باید ورزش و ... کنم. برای گرفتن حلالیت از اون دختر حداقل سه ماه فاصله داریم ظرتان چیه با تلگرام ازش حلالیت بخواهم ؟ و این ناهماهنگی چشم هام تن انگاره من رو بشدت بد کرده اند با این مشکل چطور کنار بیام؟

خجالتی بودن کودک ۳ ساله

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من دو قلو دختر و پسر ۳ ساله دارم.وقتی با خواهر و برادرام دور هم هستیم اگه اونها از بچه هام سوال کنند یا جواب نمیدند یا با صدای ارام جواب میدند ایا خجالتی هستند؟اگه بزرگتر بشند بهتر میشند؟ پارک هم میبرمشون اگه کسی اذیتشون کنه عکس العمل نشون نمیدند.لطفا راهنمایی کنید.

اخلاق

نام پرسشگر: Tanha
اسلام...تروخدا یکی کمکم کنه اخلاااقم خیییییلی بده خییییلی همه رو زده کردم دروغ میگم حسودم بداخلاقم بد دهنم نمیدونم دیگه چیکار کنم الان مدتیه کلا باهمه قطع رابطه کردم هیچ جا دیه نمیرم ب ولله زده شدم از خودم خستم از وجودم...کمکم کنین چیکارکنم،؟؟

مشکلات دوست پسر

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام خسته نباشین دختری ۱۸ساله هستم که حدود دوسال پیش عاشق یکی شدم و یک سال و نیم باهم بودیم دوتامون از دو شهر متفاوت و بعد اینکه دانشگاه قبول شدم به شهر اون رفتم و با هم یه مدت بودیم تا اینکه همکلاسیم عاشقم شد و بعد از ۴ماه پیشنهاد دادن و زیر اب دوست پسرمو پیشم زدن تونست دلمو بدست بیاره ینی اینکه با یه اکانت رفته بود پی وی دوست پسرم و باهاش به عنوان دختر دوست شده بود اون چتا اورد نشونم داد و منم با اون پسره تموم کردم و بعد یه مدت با خودش دوست شدم ولی الان بعد از سه ماه بازم دلم با اون پسریه که قبل باهاش بودم نه همکلاسیم الان واقعا نمیدونم چیکار کنم چی خوبه چی بد همکلاسیمم ادم خیلی دل نازک و شکننده ایه خیلی ممنون میشم راهنماییم کنین واقعا هنگ کردم نمیدونم چیکار کنم ولی دوست پسر قبلیمم هنوز دوستم داره این جا موند نگفتم خیلی ممنون باتشکر

ارتباط بادوست

نام پرسشگر: ناشناس
سلام الان از دوستیم با دوست دخترم سه سال میگذره .تواین سه سال اینقدر بهش وابسته شدم که اگه یه ساعت ازش خبرنداشته باشم از دلواپسی میمیرم اینقدر روش حساس شدم اوایل اینقدر دوستم داشت صبحبخیر شب بخیر گفتناش تموم نمیشد همش ابراز دوستی تا اینکه ازدواج کرد واونم یه ازدواج ناموفق هرکاری میکنم از این شرایط بیرون بیا. نمیاد زندکیشو ازدست داده اینقدر عصبی شده وپرخاشگر واینکه دیگه هیچ محلی به من نمیزاره حوصله منم نداره دیگه ارومم نمیکنه همش عصبیه ناراحتم میکنه نمیتونمم ولش کنم نسبت بهش بیخیال باشم باورتون نمیشه همه زندگیمو گذاشتم به پاشو اون اینقدر نسبت به من بیتفاوت شده نمیدونم باید چیکار کنم خیلی بهم ریختم اینقدر حالم بده وسرم درد میکنه لطفا راهنماییم کنید

مسئول بودن در قبال دیگران

نام پرسشگر: علی رضا
سلام آیا ما در برابر رفتار بدی که دیگران با ما دارن مسئولیم؟؟؟ مثلا این که بی معرفتی می کنن نسبت به ما بخاطر رفتار خودمونه؟ اینجوری همیشه قضاوت خواهد شد؟ دیدگاه دین چی میگه پس در. مورد حق الناسِ تحقیر و توهین و بی توجهی و بی معرفتی!؟ بالاخره ما مسلمونیم و دیدگاه دینی هم موثره...

درگیر بودن ذهن

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام.دختری 19ساله هستم و چن ماهه که ذهنم به همه چی حساس میشه و ساعتها بی اختیار بهش فکر میکنم و خودمو سرزنش میکنم.هی سعی میکنم این افکارو از خودم دور کنم اما فایده ای نداره گاها حتی یه موضوعی چند روزی فکرمو درگیر میکنه.جوری که تمام انرژیمو میگیره و دیگه واسه درس خوندن یا کارای دیگه حوصله ای نمیمونه واسم.گاها اینطوری میشه که اینکارو کردم یا نه؟؟نه نکردم...خوب فکر کنم شاید کرده باشم...نه محاله من همچین کاری کرده باشم و....لطفا راهنماییم کنین که من چیکار کنم؟!خیلی حساس شدم و سر هر موضوع کوچیک و بی اهمیتی این درگیری ذهنم شروع میشه.

هیچی خوشحالم نمیکنه

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام وخسته نباشید همه چی برام پیش افتادست هیچی خوشحالم نمیکنه نه اینکه اصلاخوشحال نشم شاید برادقایقی خوشحال بشم مثلابراخریدوسایل خونه شایدبخاطرسنم باشه حتی مشکلات هرچقدرهم بزرگ با‌شه برام پیش افتادست زیادبهش اهمیت نمیدم شایدبرادقایقی یاشایدساعاتی ناراحتم کنه بیش ازاندازه زن فعالی هستم وپرازاعتمادبنفس ازهرچی که میترسم میرم جلووباترسم روبرومیشم وباهاش میجنگم اول همه اطرافیانم ازاینکه هیچی ناراحتم ویاخوشحالم نمیکنه فکرمیکردن افسردگی دارم ولی خودشون اقرارمیکنن اینطور نیست میخواستم ببینم این طبیعیه؟حتی مرگ عزیزان باهاشون خیلی راحت کنارمیام ومرگ روبه عنوان یک واقعیت پذیرفتم همه اطرافیانم روباهرشرایطی که دارن پذیرفتم وهمشونودوست دارم وباوجودکارهایی که درگذشته باهام کردن باعشق بخشیدم درکل خیلی ریلکس وارامم اینهاهمه طبیعی هستن ومشکلی ندارم ممنون میشم.

تاثیر قطره هایپیران

نام پرسشگر: ناشناس
سلام سوالی داشتم راستش من چند سال هست که کلا انزوا طلب هستم و حالاتی مثل ترس و استرس جامعه گریزی و دیگر علایم افسردگی رو دارم و ده ها تست روانشناسی رو درست که جواب دادم نتیجه شده افسردگی شدید.و الان یک سال و نیمه که سربازیمم تموم شده ولی بیکارم و جرات بیرون رفتن از خونه رو ندارم.میخوام ولی نمیشه ترس تمام وجودمو فرا گرفته و الان نزدیک 4 ماهه از خونه بیرون نرفتم و من از بچگیم همیشه رویا پرداز بودم و روابط خانوادگی بی نهایت بدی داریم طوری که پدر و مادرم بخدا یک روزم یادم نیست دعوا نکرده باشن.و چون بیکارم پول مدارم حتی دکتر برم خواستم بدونم قطره هایپیران که از چند طبیب طب سنتی شنیدم و تو تلویزیون که عوارض نداره درسته؟آسیا استفاده کنم. ممنون میشم داروی طبیعی اگه سراغ دارید بهم معرفی کنید