عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

کم رویی

عدم اعتمادبه نفس

نام پرسشگر: ناشناس
۲۵ سالمه ۵ ساله که ازدواج کردم. در دوران تحصیل نسبت به شرایطی که داشتم درسم خوب بود. ازسال اول دبیرستان متوجه شدم که نمیتونم توی جمع راحت باشم وصحبت کنم خیلی اذیت میشدم .تاپیش دانشگاهی همین طورادامه دادم تا دانشگاه که چندترم خوندم ولی انصراف دادم به بهانه های مختلف چون نمیخ استم کسی مشکلم روبدونه . من علاقه شدیدی به ادامه تحصیل دارم درحدی که این چندسال واقعا این خلا رواحساس کردم توزندگی. اینکه این مشکل من رو ازموقعیت های خیلی بهتری که میتونستم داشته باشم محروم کرد. تصمیم گرفتم که دوباره کنکورسراسری شرکت کنم. به رشته های پزشکی خیلی علاقه دارم ومیدونم که میتونم موفق بشم ولی یه مانع بزرگ که سر راهمه همینه . یه پزشک یا یه ماما هیچوقت نمیتونه با شرایطی که من دارم موفق بشه . کسی که جرات نکنه یه ارائه در یک جمع داشته باشه. وقتی صحبت میکنم نفس کم میارم قلبم تندتندمیزنه تمام بدنم داغ میشه وفقط دوست دارم ازاون جایی که هستم فرارکنم. زندگیم به خاطراین مشکل خیلی تیره وتارشده برام. نمیخوام همسرم چیزی بدونه چون برای ادامه تحصیل واقعا داره حمایتم میکنه ونمیخوام نا امیدش کنم. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید تا آخرعمردعاتون میکنم

روانشناسی

نام پرسشگر: ناشناس
سوال: سلام ووقت بخير...ممنون ازفرصتي كه براي كمك ومشاوره فراهم آورديد،مي خوام سرگذشت خودموبگم لطفاكمكم كنيد.من يه پسر۲۳ساله هستم،تادوران راهنمايي ظاهروقيافه خوبي داشتم اعتمادبه نفس عال،اخلاق خوب،دوسداشتني ولي وقتي كه وارددبيرستان شدم بدبختيام ازاون موقع شروع شدمسخره مي كردن منو،راه رفتنمو،ظاهرموطوري كه همه افكارم شدظاهرم كه چرااينطوريه چاره ايم نداشتمچون نمي شددرستش كردپس غصه خوردمونااميدشدموروحيموازدست دادم مني كه زرنگ بودم تودرسام افتادم خونوادم ناراحت بابت من كم كم ازجمع كناره گرفتم تنهاموندم به حرفاي خونوادم گوش نكردم ناراحتياي الكي پيش آوردم خونه نشين شدم گناه كبيره انجام دادم مني كهاصلاكسي انتظارشونمي رفت كه اينطورباشه،نابودكردم خودمو اين مشكل تادانشگاه باهام اومد اونجام بازم درس نخوندمازمسئوليتايي كه بهم واگذارشده بودموندم،پيش همه خودموخراب وبي ارزشوكوچيك كردم اعتمادبه نفسموازدستدادم،تودرسام افتادم بامعدل ۱۳.۵۰درسموتموم كردم آبروي خودموخونوادموپيش همه بردم بااينكارام مني كه فرزندبزرگ خونواده هستم اينطورشدم چيكاركنماينميه مرضي هست كه من گرفتارش شدم شايدخنده دارواحمقانه بيادولي برامن اتفاق افتاده،موندم آواره گوشه گير،خجالتي همشم به خاطرظاهرم كه چراهمه قشنگ وخوش تيپن من بدبخت اينطورشدم ازهمه چيم موندم خداچرابااين همه مشكلات كمكم نمي كنه،منم لج كردمونمازم.نمي خونم ناشكري مي كنم همه چيموازدست دادم شدم يه آدم پوچ وبي ارزش كه همه مشكلاتي روكه گفتم باهام هست،علت همه ايناروظاهروقيافم مي دونم خوب بودبه خيلي چيزارسيده بودم ،اينم يه درده كه من بدبخت دارم الانم موندم خونه بيرونم نمي رم هرروزغصه وناراحتي ،اينشده زندگيم،نمي دونم بااين معدل كم انصراف بدم ،برم سربازي بعدبيام بخونم،به طوركل بدبخت بدبختم،كسي كه خودش. باعث نابودي زندگيش شده،خواهش مي كنم ازتون واقع بينانه بخونيدحرفامو وكمكم كنيدتاازصفرشروع كنم،درسموبخونم گذشتموفراموش كنم ،بشم يه پسرخوب وخوش اخلاق وزيبا ومهربون وپرتلاش وبااعتمادبه نفس...التماس دعاشديددارم...ممنون

اعتماد به نفس

نام پرسشگر: محمد
سلام، من 24 سالمه ولی خیلی خجالتی ام استعدادای زیادی دارم که بخاطر این بی اعتماد به نفسی و خجالتی بودنم سرکوب شدن تو جمع فامیل، بین غریبه ها، سر کلاس اصلا توان شوخی کردن و گرم گرفتن ندارم، حس میکنم حرفی واسه گفتن ندارم و سکوت میکنم حتی روم نمیشه برم سراغ فک و فامیل بهشون سر بزنم الان تو این سنم اگه ازدواج کنم خیلی پیشرفت میکنم و به گناه نمی افتم ولی اعتماد به نفس اینو ندارم که بخوام وارد یه جمع جدید بشم یا مثلا روز عروسی جلوی همه بخوام برقصم و با همه دست بدم مشکلم حیاتیه تورو خدا کمکم کنین بخدا انقد هزینه ی مشاوره رفتن زیاد شده که در توان منه دانشجو نیست ساعتی 50 هزار تومن بدم و برم پیش یه مشاور تازه کار تنها امیدم اول خدا و بعد شماست پس بزرگواری کنین و راه حل بهم بدین

کم رویی

نام پرسشگر: ناشناس
خوب من از زمانی که یادم میاد خجالتی بودم ونمیتونستم حرفم رو محکم بزنم بیشتر احساس میکنم که مسخرم میکنن یا بهم بی توجهی میشه

با سلام و خسته نباشیببخشید یک سوالی داشتم . ممنون...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و خسته نباشی ببخشید یک سوالی داشتم . ممنون میشم راهنمایی کنید . من موقع صحبت با دیگران یا افراد غریبه خیلی استرس میگیرم . مثلا وقتی تلفن زنگ میزنه و میدونم فرد غریبه ای هست ، خیلی استرس میگیرم و هل میشم و صدام تغییر میکنه . یعنی حروف به طور کامل ادا نمیشن . مثلا به جای اینکه بگم سلام به صورت تو دماغی میگم سلا و حرف م رو نمیگم . یاعلی

سلام.خسته نباشیددختر 18 ساله ای هستم که از بچگی خجالتی...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.خسته نباشید دختر 18 ساله ای هستم که از بچگی خجالتی بودم. شاید دلیلش تربیت غلط خونواده بوده و وابسته کردن بیش از حد من. و الان که بزرگ شدم تا حالا تنها نرفتم تا سر خیابون و البته حتی اگه خودمم بخوام پدر و مادرم این اجازه رو نمیدن.قبل تر تا این حد شدید خجالتی نبودم ولی هر چقد که سنم بیشتر میشه خجالتمم بیشتر میشه.اعتماد به نفس خیلی کمی هم دارم.و این مشکل بیشتر شده چون دو سه سال اخیر یه سری اتفاقاتی در خونواده افتاده که سعی میکنم از دوستام مخفی کنم و فقط دوستای قدیمیم میدونن و برای همین کاملا یه شخصیت دیگه از خودم نشون میدم و اصلا شخصیتم و نظراتمو جایی اظهار نمیکنم و تا وقتی کسی ازم سوالی نپرسه حرفی نمیزنم.و کلا جواب دادنمم بیشتر از یک جمله نمیشه.همچنین تو خونواده ای کاملا بی قید بزرگ شدم ولی به خاطر مدرسه ای که رفتم و تاثیراتی که گرفتم تقریبا 5 ساله که چادری شدم و معتقد. و این هم دلیل دیگه ایه که از طرف خونواده و فامیل به شدت مورد تمسخر قرار گرفتم و اعتماد به نفسم کمتر شده و خجالتم بیشتر. نمیدونم چرا اینطوری شدم و چی شد که به این درجه از خجالت رسیدم چون هم از نظر ظاهر خداروشکر متعادلم و نه اتفاقاتی که برام افتاده تقصیر منه که به خاطرش خجالت بکشم نه مشکل مالی داریم و هم درسم خوبه و جزو نفرات اول و دوم کلاس بودم از بچگی تا الان. اما موقع کنفرانس ها و پرسشای شفاهی اونقد هول میشم که نمیتونم درست جمله بندی کنم و هر چی تو ذهنمه میپره در حدی که معلم فکر میکنه هیچی نخوندم و عصبانی میشه. گاهی فکر میکنم اگه امتحانای ترم کتبی نبودن به جای نفر اول و دوم بودن نفر آخر میشدم. الان به حدی رسیدم که حتی یک بار هم سال گذشته سرکلاس دستمو بالا نبردم که سوالی بپرسم و وقتی ازم سوالی پرسیده میشد اونقدر با خجالت جواب میدادم که همه متوجه میشدن به شدت خجالت میکشم.و این خجالتی بودن باعث میشه که خیلیا ازم سوءاستفاده کنن و همونطور که گفتم چون درسم خوبه همه کارای درسیشونو گردن من میندازن و نمیتونم نه بگم. واقعا خسته شدم از این اوضاع و همه ی شرایط خوب زندگیمو دارم به خاطرش از دس میدم.افسردگی شدیدی گرفتم و کاملا بی هدف و پوچم.با این وضع شاید نتونم سال بعد برم دانشگاه و ترک تحصیل کنم. ازدواج هم نمیتونم بکنم. احساس میکنم دیگه هیچکاری تو زندگی ازم بر نمیاد و فقط از خدا میخوام زودتر مرگمو برسونه. پیش مشاور هم نمیتونم برم هم چون گفتم حق ندارم تنها جایی برم و اگه بخوام برم پیش مشاور خونوادم میفهمن و من نمیخوام بفهمن،و هم چون خجالت میکشم! در واقع اگه اینترنت نبود این مشکلو هیچ وقت جایی نمیگفتم.تصور کنید الان اومدم تو مطب و دارم مشاوره میگیرم.خواهشا کمکم کنید و جواب کلیشه ای ندید.خواهش میکنم

سلام من در گفتگو با افراد مشکل دارم و نمی توانم در...

نام پرسشگر: ارمان
سلام من در گفتگو با افراد مشکل دارم و نمی توانم در بحث ها شرکت کنم و طول می کشد تا بتوانم در جواب جمله ای جمله ای را بیان کنم و اغلب جملات نامناسب بیان می کنم و خیلی وقت ها گاف می دهم لطفا راه حلی نشان دهید عملا از زندگی ساقط شدم سن20 ممنون

سلام....من سیزده سالمه و مشغول به تحصیل در یکی از مدارس...

نام پرسشگر: س
سلام....من سیزده سالمه و مشغول به تحصیل در هستم،چند وقتیه یک شخصی رو تو مدرسمون پیدا کردم ....بچه خیلی باحالیه و از هر نظر تا الآن به من میخورده میخواستم باهاش رابطه ی صمیمانه ای داشته باشم و گاماس گاماس شروع کردم به ایجاد یک رابطه ی صمیمانه با اون.... همه چی داشت به خوبی پیش میرفت و داشتیم کم کم صمیمی میشدیم..... ولی نمیدونم بعد از آخرین تعطیلات هفتگی ای که داشتیم وقتی رفتم مدرسمون و خواستم با اون یخورده حرف بزنم متوجه شدم که خیلی نسبت به من سرد و بی توجه عمل میکنه... خب من یخورده ناراحت شدم و اون تا الآن هم همینجوریه..... والا نمیدونم چی شده که بعد از اون رابطه های خوبی که داشتیم بعد از دو روز تعطیلات چرا اینقدر نسبت به من بی توجه شد (منظورم در حدی که تا بهش نگاه میکنم نگاهشو بر میگردونه و به راحتی باهام حرف نمیزنه..انگار وقتی پیششم راحت نیست) خلاصه خیلی کمکم کنین بچه ی خوبیه و حس خیلی خوبی نسبت بهش دارم.....واقعا احساس میکنم یه چیزی شده میشه راهنماییم کنین واقعا ممنونتون میشم..... از وقتی هم که مدرسمو تغییر دادم حتی یه دونه دوست صمیمی هم ندارم... خواهشا کمک کنین. سپاس

سلامنمیدانم از کی این حس سراغ من آمد شاید از کودکی...

نام پرسشگر: ر
سلام نمیدانم از کی این حس سراغ من آمد شاید از کودکی این حس راداشتم همیشه تنهایی همراه من بود حتی گاهی من را به مرز جنون هم میرساند اما حالا که هجده سالم تموم دیگه ترفندایی قبلی برای فرارا از ان جواب نمیدهد در خانواده ای پرجمعیت بزرگ ششده ام اما هیچ هم سن وسالی در کل خانواده و فامیل نداشتم و همیشه تنها بودم کمی بعد در نوجوانی دوستان زیادی پیداکردم اما من فقط دین دوستی را به جا می آوردم و یجورایی سنگ صبورشان میشدم اما حال که درسم تموم شده و منتطر جواب دانشگاهم هستم بازهم غول تنهایی دارد من را میبلعد انسانی که زیاد مذهبی باشد نیستم ولی تا به حال با هیچ پسری در هیچ جا چه تلفنی و چه رودرد رو دوست نبوده ام و علاقه ای به رابطه ای که به گناه ختم شود راندارم تا حال کنار آمدها م اما الان ئیگر نمیتوانم تحمل کنم گویا کاسه صبرم لبریز شده است و دیگر کارهایی که قبلا برای سرگرمی انجام میدادم دیگر جواب نمیدهد گویا تنهایی دارد تمام وجودم را فرا میگیرد خسته ام از تنها بودن کمکم کنید

سلام. من 7 ماه است با شخصی دوست شده ام که بسیار به...

نام پرسشگر: علی
سلام. من 7 ماه است با شخصی دوست شده ام که بسیار به هم نزدیک و وابسته هستیم. درضمن پسر بسیار خوبی نیز هست. در این مدت مرا به خانه اش دعوت کرد ولی من ممانعت کردم چون تا به حال دوست نزدیکی نداشتم و به خانه دوستم نرفتم و من نیز نمیتوانم اورا به خانه مان دعوت کنم. راستش نمیدانم چرا یک جور حس خجالت یا ترس است. او از این بابت بسیار ناراحت است. درضمن پدر و مادر من نمیدانند من با همچین شخصی دوست هستم و من تا بحال به آنان چیزی نگفتم. راستش باز هم احساس میکنم به خاطر ترس یا خجالت باشد. درحالی که پدر و مادر او مرا خوب میشناسند. لطفا مرا راهنمایی کنید.

سلام من یه دختر18 ساله ام که امسال دانشگاه قبول شدم...

نام پرسشگر: إرسا
سلام من یه دختر18 ساله ام که امسال دانشگاه قبول شدم تو رشته مورد علاقم که رشته مشاورس ولی من از بچگی خیلی کم رو بودم و یه جورایی انزوا طلب و همیشه از جمع فراری مخصوصا جمعی که توش جنس مخالف وجود داشته باشه الان که دانشگاه قبول شدم بخاطر کم روییمو ترسم از جنس مخالف خیلی استرس دارمو تقریبا میتونم بگم دارم تسلیم کم روییم میشم و از یه طرف دوست دارم تو رشته مورد علاقم تحصیل کنم ولی به خاطر کم روییم نمیتونم برم دانشگاهو تصمیم به ترک تحصیل گرفتم و اد طرفی انقد اعتماد بنفسم پایینه که بخوام هرکار دیگه ای وارد بشم بجز ادامه تحصیل بازم به مشکل کمرویی بر میخورم حتی اگه بتصمیم به ازدواجم بگیرم من به شدت از جنس مخالفم فراریمو خجالتیم و حس میکنم همیشه همه از ساکتی من خسته میشنو در اینده تو هیچی موفق نمیشم ترخدا کمکم کنید من باید چیکار کنم

سلام.من خیلی خجالتی و کم حرفم و به خاطر همین ویژگیام...

نام پرسشگر: إرسا
سلام.من خیلی خجالتی و کم حرفم و به خاطر همین ویژگیام دچار انزوا طلبی شدم و کلا از حضور در جمع مخصوصا جمعی که توش یه مرد یا پسر باشه خجالت میکشم.الان دانشگاه قبول شدم تو رشته مورد علاقم ینی مشاوره ولی به خاطر خجالتی بودنم و مخصوصا محیط دانشگاه که مختلطه یکسره استرس داره ادیتم میکنه و منو به این فکر انداخته که برای همیشه ترک تحصیل کنم و این فرار و ترس اد جنس مخالف داره دیوونم میکنه.اگه ممکنه یه راهنمایی میخوام که من واقعا باید چیکار کنم

با عرض سلام لطفا کمکم کنیدمن خیلی کم حرفم توی جمع...

نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام لطفا کمکم کنید من خیلی کم حرفم توی جمع هر کاری میکنیم هیچی نمیتونیم بگم بقیه شوخی میکنن میخندن ولی من حتی خنده ام نمیگیره یا حافظه ام هیچ خاطره ای نمیتونم تعریف کنم نمیدونم چی بگم خیلی دارم اذیت میشم لطفا کمکم کنید

سلام.یکم لهجه دارم/خجالت مکشم جلوی جمع حرف بزنم؟!خجالتی...

نام پرسشگر: R7
سلام. یکم لهجه دارم/خجالت مکشم جلوی جمع حرف بزنم؟!خجالتی هم هستم البته با لهجه حرف زدن رو جلوی خانواده خجالت میکشم .چیکار کنم... دوست هم ندارم...

با سلام و عرض خسته نباشیدچندی پیش برای شما درخواست...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام و عرض خسته نباشید چندی پیش برای شما درخواست مشاوره ای کردم مبنی بر اینکه بنده رفتارم در محیط خانواده و محیط دوستانم تفاوت دارد در محیط خانواده نمیتوانم به شوخ طبعی و اظهار نظر بپردازم ولی در محیط دوستانم این رفتار متفاوت است. شما پاسخ دادید که آیا شخص خاصی باعث این رفتار می شود یا خیر؟ درجواب باید بگویم بله بنده با یکی از برادران بزرگترم راحت نیستم و احساس میکنم که اگر اظهار نظری بکنم ایشان حرف من را بایکوت میکنن با تشکر از شما

با شلام حقیر با توجه به اینکه فرد کم رو و دچار استرس...

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام حقیر با توجه به اینکه فرد کم رو و دچار استرس بالا می باشم این امر باعث گردیده تا حرف دل خود را به اطرافیان و کسانی به انها تعامل دارم انتقال دهم و این امر باعث عقب ماندگی از تحصیل و بقیه اموارتم گردیده و احساس میکنم همیشه از یک چیزی دلهره دارم برای این امر راه حل و یا درمانی وجود دارد

سلام.در کلاس و محیط دانشگاه و در حضور دانشجویان،...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام. در کلاس و محیط دانشگاه و در حضور دانشجویان، هنگام ارائه ی درس بصورت کنفرانس توسط دانشجو، اگر آن دانشجو، به شکل فجیعی نفس کم بیاورد، یا ضربان قلبش وحشتناک شدید شود و یا لرزش بدن و صدا پیدا کند، اولا علت چیست؟ ثانیا راه حل برای آن فرد آیا دارو درمانی است؟

سلام.من از بچگی یمشکل خیلی بزرگی داشتم.موقع حرف زدن...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام.من از بچگی یمشکل خیلی بزرگی داشتم.موقع حرف زدن یا تو جمع به شدت قرمز میشم!!طوری که همه میفهمن!!!همین باعث شده کمبود اعتمتد به نفس داشته باشم.دوستانم توی ذبیرستان من روهم مسخره میکردن بخاطر قرمزی همین باعث شد از جامعه فاصله بگیرم.حتی دلیل قرمزی رو هم خودم نمیدونم.تمام تلاشمو کردم که جلوی قرمزی صورتمو بگیرم فایده ای نداشت.حتی رفتم توی دل ترسم جلو جمع صحبت کنم.ولی هیچ فایده نداشت.احساس گرما تو صورتم میکنم بعدش...!!!!خواهشا میشه کمکم کنید مرسی

من خجالت می کشم که جوراباما جلو دوستانم در بیاورم و...

نام پرسشگر: علیرضا
من خجالت می کشم که جوراباما جلو دوستانم در بیاورم و خجالت می کشم که دوستانم پاهایم را ببینند .در حالی که آنها جوراب هایشان را در می آورند . چه کار کنم ؟

سلام من 18 سالمه تو دوره ی راهنمایی خیلی کم روبی اعتماد...

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من 18 سالمه تو دوره ی راهنمایی خیلی کم روبی اعتماد به نفس بودم ولی روخودم کار کردم وکمی تغییرکردم اما چیزی که الان اذیتم میکنه اینه که نمیتونم توی جمعی که تازه وارد شدم زود و راحت با کسی ارتباط برقرار کنم وقتی وارد جمع جدیدی که هم سن خودم هستن میشم احساس میکنم با اونا فرق دارم و به اون جمع تعلق ندارم و این شاید بخاطر این باشه که کمی قدم کوتاهه و مثل بقیه راحت نیستم تو جمع . توی کلاس دانشگاه هم با پسرای کلاس حتی نمیتونم صحبت کنم و ارتباط معمولی برقرار کنم تو کلاس نمیتونم باصدای بلند صحبت کنم و خودم رو اثبات کنم و اونجور که هستم خودم رو نشون بدم اغلب از هم کلاسی هام دوری میکنم و تو جمعاشون شرکت نمیکنم یا اگرم میکنم زیاد حرف نمیزنم لطفا راهنماییم کنین ممنون