عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

افسردگی و اضطراب

تمرکز

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و درود فراوان. من سالهاست افسرده و مضطرب ام و کلا تمرکز ام از دست رفته. طوری که نمی تونم نیم ساعت سرِ درس و مشقم بنشینم و مطالعه کنم‌‌. وسط ها احساس میکنم فقط به صفحات کتاب خیره شده ام. نه اینکه متوجه و متمرکز باشم. (در مدت نیم ساعت)؛ بعد باید پاشوم بروم سرِ یخچال یا گوشی یا.... تا سه چهار روز بعد .... تا شاید دوباره میل به مطالعه در من پیدا بشود از طرفی کتابهای دانشگاه خیلی ثقیل است .اما من واقعا نمی تونم از علم ام بخوبی استفاده کنم و بیش از نصف دوره کارشناسی رو سپری کرده ام بدون مطالعه اساسی دروس پایه! و از کنکور ارشد بشدت نگران هستم. منتظر مشاوره ارزشمندتان هستم🌹

افسردگی

نام پرسشگر: حسین
با عرض سلام اینجانب جوانی هستم 29 ساله که متاسفانه مدتی دچار افسردگی شده ام و آنهم به این دلیل که مدتی زیاد نزدیک به چهار سال از عمرم به بطالت گذشت و نتوانستم کار مناسبی پیدا کنم و به قولی از این شاخه به آن شاخه پریدم. تمام فکر و ذکرم آن مدت ایامی است که تلف شد و دائما بامن است و انگار راه پیش رویم را هم بسته است . از هیچ چیز خوشایندی خوشحال نمیشوم و درمانده ام . لطفا کمکم کنید. باتشکر

تاثیر فیلم رمانتیک کره ایی

نام پرسشگر: علیرضا
با سلام خدمت شما عزیزان خوهشا وضعیتم مثل اورژانسی بودنه لطفا جوابمو بدید ممنون چند روز پیش * شب بعد از دیدن فیلم شرلوک از شبکه تماشا ی فیلمی رو نشون دادن اسمش اقای دکتر (دکتر خوب) بود تقریبا بعد از دو یا سه شب گفتم اینطوری نمیشه هی سر و صدا تو خونه فیلم رو نمی تونم به درستی ببینم تصمیم گرفتم از طریق اینترنت تمام قسمت ها را بدون سانسور نگاه کردم دیروز اخرین قسمت رو دیدم امروز هم دیدم موقعی که اخرین قسمت رو دیدم دیگه از این جا شروع شد هی دلم میخواست گریه کنم یا مثل فیلم دکتر بشم همه چیز بخرم مثل اونا بشم و چنین افکاری به سمتم هجوم کردند الان داغونم هر لحظه میخوام گریه کنم ولی جلوی خودمو می گیرم خیلی داره بهم فشار میاد تازه دنبال بازیگران این فیلم هم بودم و هی میگم کاش تو اون زمان که ساخته بودنش یعنی 2013 کاش اونجا بودن الان همه یکم تغییر کردند کاش بازیگر زن رو بغل می کردم بهم دلداری بده موقعی که ناراحت میشم با خودم میگم خدا منو افرید من برم سمت این فیلم ها ی لحظه سکوت می کنم ولی بعد از چند ساعت بر میگردم رو همون حالت در مورد فیلم تحقیق کردم ژانر پزشکی و درام رمانتیک بود گفتم لابد بخاطر رمانتیک بودنش اینطوریم ولی الان خداشاهده خیلی ناراحت و غمگینم و هر موقع یاد فیلم میوفتم گریه سراغم میاد هر چی تلاش می کنم از یاد ببرمش نمیشه لطفا جوابمو بدید ممنون

افسردگی

نام پرسشگر: فرنوش
سلام،مدتها است ک احساس افسردگی میکنم،حتی کارم ب خط انداختن رو تنمم کشیده،حوصله انجام کاری ندارم،تمایل ب تنهایی و خواب دارم،پرخاشگرم و افت شدید تحصیلی دارم،انگیزه ای واسه کارام ندارم،با هرکی صحبت میکنم ب دعوا کشیده میشه،ب دلیل رفتارام نمیتونم دوستیرو کنار خودم داشته باشم و نگه دارمش البته تجربه تلخی هم از داشتنش دارم اگ ممکنه تو تلگرام پاسخگو باشید ممنون

سلام ی دختر هیفده ساله ام که مبتلا به مازوخیسم هستم

نام پرسشگر: Sha
سلام هفده سالمه تقریبا مذهبی ام من این مشکل رو دارم انگار که خوشم میاد یکی تنبیهم کنه نه در حد شدید که باعث خونریزی بشه به کنترل شدن و زور گفتن بهم علاقه دارم با یه سری محدودیت ها نمیدونم چیکار کنم نمیدونم واقعا حس میکنم تو یه جهنمم من حتی سنم زیاد نیست و نمیتونم خودم تنهایی به روانپزشک مراجعه کنم اگه خونوادم بفهمن واقعا بد میشه حس میکنم خیلی تنهام واقعا بیماری که نمیتونم با هیشکی در میون بزارم من حتی سعی میکنم اصلا فلیم و عکسی در این باره نبینم ولی همش تو ذهنم یا تو فکر کردناام هست یا گاهی تو خواب میبینم خیلی سخته برام همه چی خیلی..

دوست دارم درس بخونم ولی نمیتونم

نام پرسشگر: طالب
سلام خوبین نمیدونم کی داره مشکل منو میخونه ولی امیدوارم ک بتونه کمکم کنه.اون بالا نوشته بودین سوال، من سوالی ندارم ی مشکل دارم.مشکلمم اینه ک دلم میخواد درس بخونم ولی جامو تو خونه پبدا نمیکنم.این مشکلم از موقعی شروع شد ک دفاعم اونجوری ک من فکر میکردن نشد و اتفافات خارج ذهنم افتاد.بعد دفاعم هم با استاد راهنما یر مقاله یکم مشکل پیش اومد.حالا ک میخوام درس بخونم برای هر جا؛ نمیتونم.کتابهای متفرقه میتونما ولی درسی نه.من ی مشکل دیگه هم دارم؛ اونم اینه ک همش استرس دارم؛ مثلا وقتی ک امتحان دارم، کار دیگه نمیتونم بکنم و حالا این مشکلمم بدتر شده چون نه میتونم درسو بخونم و نه میتونم کار دیگه بکنم چون الان باید خودمو برای ی ازمون اماده کنم و لی نمییشه. میشه کمکم کنید و بگید چیکار کنم؟؟؟ این موضوع داره خیلی اذیتم میکنه. سپاس

درمان مازوخیست شدید

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.سالهاست عاشق بردکی و نوکری بسیار شدید هستم نسبت به خانمهاییکه حس قدرت طلبی و ... دارن.هرکاری میکنم نمیتونم کنار بذارنش.بسیار شدیده.نه صرفا با لیسیدن کف کفش و ... خیلی فراتر ازین حرفهاست.متاهل هستم و با اینکه همسرمو خیلی دوست دارم ولی این حسو بهش ندارم و فقط به خانمهای دیگه دارم.خواهش میکنم اگر درمانی داره بهم بگید. . ممنون میشم بهم اطلاع بدین

داشتن استرس

نام پرسشگر: محمود
سلام خسته نباشید.راستش خواستم بپرسم بنزه لیسانسم 2 ساله خدمتم تمام سده اما به هر دری میرنم برای کار بستست..از یه طرفممم بیماری مادرم بهم استرس میده از یه طرفم اوضاع خودم داغون شدم با دختر مورد علاقمم 6 ساله نمیتونم حتی برم خاستگاریش واقعا کم آوردم نمیدونم باید چه کنم.

افسردگی

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام یادمه از وقتی بچه بودم مردم روستا به خاطر قیافم مسخرم میکردند(انحراف بینی ونامرتب بودن دندانها)به همین خاطر کم کم از اجتماع فاصله گگرفتم و شدم یه ادم منزوی وبه خاط این که توی یه روستای خیلی محروم بزرگ شدم نتونستم در زمینه خاصی استعداد هامو کشف کنم وبه علت وضیعت اقتصادیم قیافم نتونستم درست کنم وقبول نشدن در رشته مورد علاقم شرایط بدتر کرد الان که دانشجوی پرستاریم خیلی به سختی بادیگران رابطه برقرا میکنم به همین خاط حتی تا حالا یه دوست صمیمی هم نداشتم واین تنهایی وظاهرم روز به روز داه بیشتر افسردم میکنه بعضی وقتی ارزوی مرگ میکنم یا ینکه به دنیا نیومده بودم ولی به خودکشی فکر نکردم.

ا

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خدمت شما. من دانشجوی ارشد رشته علوم قرآنی هستم ولی اینقد پشیمونم که تو این رشته درس خوندم و ادامه دادم الان یکی از اعضای خانوادم دانشجوی پزشکی مقطع کارشناسی هست خیلی دور و برش میچرخن و دکتر دکتر میکنن ولی نسبت به من نه. الان احساس بی ارزشی میکنم با خودم میگم آخه رشته من به چه درد میخوره. بعضی خواستگارا یا خانوادشونم تا میفهمن رشته من اینه خوششون نمیاد و ول میکنن میرن. من موقع انتخاب رشته هم میخواستم برم تجربی اما بابام قبول نکرد و ناراضی بود میگفت قبول شدن تو تجربی و دکتر شدن سخته و برای تو بهتره بری رشته انسانی و میگفت اگه رفتی تجربی از من انتظار کمک نداشته باش و من کمکت نمیکنم. با اینکه تو این رشته هر سال شاگرد ممتاز شدم و تو مقطع ارشد هم با سهمیه استعداد های درخشان فبول شدم اما این رفتارهای اطرافیان با من و خواهرم که پزشکی میخونه منو میسوزونه و پشیمون میکنه. بخدا نمیدونم چیکار کنم؟؟؟

اختلال افسردگی و اضطراب

نام پرسشگر: ناشناس
من متاهلم و هفته یازده بارداری هستم از سال ۹۱ تحت نظر روانپزشک هستم چند هفته ای هست ک احساس غم و افسردگی دارم بی حوصله و کلافه ام بیکاری امانم را گرفته دو روزه دارم گریه میکنم نمیدونم چی کار کنم

استرس اجتماعی

نام پرسشگر: زهرا
سلام.من تقریباازاواخردوران دبستان دچاراسترس شدم که باگذشت زمان افزایش پیداکرده ودچارلرزش دست شدم.استرس ولرزش دستم دربین جمع ظاهرمیشه.لرزش دستم اذیتم میکنه وفکربه اون قبل ازحضوردرجایی خودش باعث استرس میشه.بااعضای خانواده ام نمیتوانم راجع به اون حرف بزنم.چی کارکنم؟

ترس از مواجه شدن با دعوا مورافعه

نام پرسشگر: سيد
من از هرچيزى ترس دارم مثلا دفاع ازخودم وغيره چه راهي براى من در نظر داريد

ترس از اینده

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام. چندساله که ترس ها و نگرانی های زیادی دارم.میدونم که اتفاق نمیفتن ولی انقدررررر توی ذهنم بهشون فکر میکنم که دیوونه میشم و میخوابم.شاید روزی 16ساعت هم بخوابم تا فقط به اونا فکر نکنم.زندگیم خراب شده. یکی ازون نگرانی ها اینه که ،چن وقت پیش ایمیلم خراب شده بود.توی لاین از یکی پرسیدم.گف که اسکرین شات بگیرم که با چه نرم افزار ایمیل میفرستم. بعدش که فرستادم،دیدم که ادرس ایمیل خودم هم که اسم و فامیلم بود هم توی عکس بوده.الان نگرانیم اینه که یه روزی شوهرم بفهمه و بازم دعوا کنه.شوهرم غیرتی هستو به سلام دادنم به اقاها هم دعوام میکنه.نگرانی های ذهنم اصلاااا چیزه پیچیده ای نیست ولی چون شوهرم غیرتیه،فقط نگرانم.دیگه نمیدونم چطوری باهاش حرف بزنمو کار کنمو... بخدا دیووونه شدم.الان میترسم یه روزی اون عکسه ایمیل رو ببینه و بازم ماجرا رو انقدررررر بزرگ کنه که دیوونم کنه.میدونم احتمالش خیلیییییی کمه که بفهمه،ولی یکککک درصد هم احتمال میدم که اگه بفهمه باید چطوری توضیح بدم که سوتفاهم نشه.درسته کاری نکردم ولی انقدر نگرانی بیخودی دارم که هرکی بشنوه فکر میکنه پس چیکار کردم. یااینکه نگرانم که یکی پشت سرم حرفی بزنه و شوهرم بدون اینکه به من بگه،ازم رو برگردونه. یااینکه فردا پس فردا که میرم سرکار،چطوری قراره خونه رو مدیریت کنم .یااینکه نکنه روزی بدبخت بشم. یااینکه برای ارشد اگه رتبه خوبی اوردم،اگه شوهرم نذاشت برم دانشگاهه خوب و گف باید برم شهری که اون میگه،اونوق چیکار کنم؟پس چطوری پیشرفت کنم و به هدف هام برسم؟ من اصلااااا مدیریت ذهن ندارم. به چیزهایی فکر میکنم که همش منفی هستن و توی اون فکرا زندگی میکنمو هرروز افسرده تر میشم.به خودم میگم که درسته که اون اتفاق نمیتونه بیفته ولی اگر اتفاق افتاد چی؟چیکار کنم اونوق؟ چیکار کنم که توی حال زندگی کنم؟ بخدا دارم دیوونه میشم

اضطراب

نام پرسشگر: ziyeh
من 24 ساله هستم .فرزند چهارم از یک خانواده ی 8 نفره .5 تا خواهر دارم.با والدینم زندگی می کنم البته 3 ماه تابستون و سه ماه زمستون رو بقیه ی سال من یه جواریی سرپرست دو خواهرم هستم. سه تا از خواهرام ازدواج کردن.من لیسانس مشاوره دارم حدودا دوساله که دارو استفاده می کنم .سرترالین.کوئمایند.پروپرانولول. نزدیک به یک سال هم نزد مشاور رواندرمانی شدم.به خاطر شغل پدرم مجبورم سه ماه در روستا بمانم.داروهامو مرتب استفاده کردم.و خدارو شکر وسواس عملی ندارم و اضطرابم به میزان قابل توجهی کم شده.اخیرا دچار مشکلاتی شدم .از نظر خلقی به هم ریخته ام.کلا که احساسی بودم و الان بیشتر هم شده نمی تونم در رابطه ها با افراد منطقی باشم و مدام احساسم بهم غلبه می کنه،نگران آینده هستم ؛هدفی ندارم،انگیزه برای شروع کاری ندارم،زمانی که روستا هستیم مسولیت آشپزی با منِ و من این کار رو فقط انجام میدم که تموم بشه و اصلا لذت نمی برم.گوشه گیر شدم خلوت و انزوا رو دوست دارم، اخیرا با آقایی از طریق تلگرام آشنا شدم که باعث شد اطلاعاتم درمورد مسائل جنسی بسیار بالا بره و اون تصوراتی که من از ازدواج داشتم به هم ریخت و باعث ایجاد استرس و ترس از ازدواج شد به طوریکه تصمیم گرفتم هرگز ازدواج نکنم.درسم تموم شده یکساله. مشاوره خودم از شهرمون رفته و دفتر خودش دورِ و زمانی که به مشاوره اختصاص میده هوا تاریکه و البته ایشون هزینه ای از من نمی گرفتن . بیکارم و به خاطر همین سه ماهی که مجبورم بیام روستا کارِ ثابت نمی تونم پیدا کنم همانطور که مستحضرید شهادت پاسدار جوان آقای حججی اتفاق افتاده این ماجرا بسیار من رو ناراحت می کنه و مدام گریه می کنم نه برای ایشون که به حالِ خودم و با خودم میگم این شهید بزرگوار از من 1 سال بزرگتر بودند و احساس شرمندگی و پوچی به من دست میده و مدام خودم رو با ایشون مقایسه می کنم.که من شدم این و ایشون ... تمایل دارم زیاد بخوابم و این کاهش تحرک باعث ایجاد کمی اضافه وزن شده که والدینم رو بسیار حساس کرده و اینکه والدینم از مشکلات روحی من اطلاعی ندارند و حتی نمی دونن دارو استفاده می کنم. بسیار آشفته ام افکار منفی و آسیب زننده دارم. علایق سابق رو ندارم مثلا قبلا زیاد مطالعه می کردم و سریال های تلویزیون رو دنبال می کردم ولی الان خوابیدن و خلوت لذت بخش ترین فعالیتِ.خسته شدم تکلیفم مشخص نیست نمی دونم چی می خوام؟مدام تو فکرم این هست که دوستام و حتی مشاورم از من متنفرند چون اگه نبودند حداقل بهم یه زنگی می زدند یا نمی دونم خوب هر کسی مشغله ی خودش رو داره. الان که روستا هستیم فقط تو خونه ایم پدربزرگم حدود 7 ساله که زمین گیره و نمی تونیم تو خونه تنهاش بذاریم مادر بزرگم اما سرِ حال و هرروز با مامانم بحثش میشه یا با منو خواهرام حالت کنایه صحبت می کنه و این قضیه منو آزار میده به طوریکه یه بار دردِ شدید در قفسه ی سینه گرفتم و بستری شدم ایشون 84 ساله است مادرِ من 30 ساله عروسش ولی اون احترامی که به عروسهای دیگه میذاره به مامانم نمی ذاره در حالی که مسولیت نگه داریشون به عهده ی ماست و اون یکی بچه هاش مثل مهمون میان بهش سر می زنن و میرن با یه عموم قطع ارتباطیم و اون یکی هم از نظر اخلاقی هم خودش و هم خانوادش اصلا با ما جور نیستند یعنی اصلا به تفاهم نمی رسیم و من اصلا تمایلی ندارم برای ارتباط . نمی دونم چرا هستم به این نتیجه رسیدم که نبودنِ من فایدش بیشتر از بودنمِ ولی متاسفانه والدینم اصلا طاقت ندارند وگرنه تا الان به خودم آسیب می زدم. قبل از اینکه به روستا بیام از نظر روحی خیلی حالم بد بود به طوریکه تا بیمارستان روزبه هم رفتم ولی گفتن باید از قبل وقت می گرفتم.خلاصه اینکه رسما سلامت روانم رو از دست دادم. خستم از آینده می ترسم نباید ازدواج کنم چطوری والدینم رو راضی کنم که ازدواج نکنم از شنیدن آهنگ غمگین لذت می برم ووقتی شاده می گم خوب چی بشه. زود عصبانی میشم و دیروز با خواهرم به شدت بحثم شد و مثل بچه ها ساکمو جمع کردم و به بابام گفتم من می خوام برگردم تهران الان که فکر می کنم چقدر بچه گانه بود رفتارم. کمکم کنید آیا حالم خوب میشه. یا باید تا آخر عمر دارو مصرف کنم من نمی خوام دارو بخورم...

افسردگی

نام پرسشگر: ف
سلام. من به دلیل داشتن خانواده ای که از هر نظر اشکال رفتاری دارند از کودکی دچار مشکلاتی بودم. همیشه بد صحبت میکنند بی محبتی و بی توجهی دارند. به خاطر این سبک خانواده خیلی مشکلات داشتم. مسئله دیگه اینکه از نظر اعتقادات مذهبی خیلی به مشکل برخوردم طوری که نمی دونم خدا هست نیست آخرتی هست؟ زندگی برام هیچ لذتی نداره مدتیه فقط میخوابم و به زور غذا میخورم.دلم میخواد زیبا باشم و لباسای قشنگ بپوشم محبوبیت داشته باشم ولی گاهی همه چیز برام بی معنی میشه و دستم به هیچ کاری نمیره. خیلی حالم بده.میخوام خودکشی کنم ولی ترس از درد کشیدن یا اینکه شاید دارم اشتباه میکنم نمیزاره.داغونم خیلی اینقدر واسه خودم نوشتم که دیگه حتی نمیخوام بنویسم. دیگه حتی دوست ندارم فکر کنم و آرزوم یه کما رفتن طولانیه. دست کم همش خواب باشم.

استرس

نام پرسشگر: پویا
با سلام و خسته نباشید پسری 18 ساله هستم از سن 12 سالگی دچار استرس هایی میشوم که زندگی من رو مختل میکنند زمانی که من به مرگ و تنگی و تاریکی قبر و حس میکنم که من را هم درون قبر میگذارندیادم می افتد عرق میکنم و تپش قلب میگیرم و استرسم شدید میشود حتی زمانی که مشکلی ندارم ناگهان یادم می افتد به گذشته ام و ترس و دلشوره میگیرم که نکند دوباره من مثل گذشته ام شوم و به این استرس دچار شوم و دوباره از این طریق استرس میگیرم استرس گرفتن من به مدت چند ثانیه شروع میشوند و تا ماه ها فکر و زندگی من را مختل میکنند این استرس ها زمانی شروع شد که من یک مرده را دیدم و ترسیدم که من مثل او نشوم اگر ممکن هست راهکاری به بنده اراعه کنید که دیگر این استرس را نداشته باشم زیرا زندگی من مختل شده است با تشکر از زحمات فراوان شما...

ترس

نام پرسشگر: فاطمه
با سلام حدودا یک ساله پیش مادرم حالش بد شد و وضعیت خیلی بدی داشت الان خدا رو شکر خیلی بهتره ولی اون موقع که حالش بد بود وضعیتشو میدیدم اذیت میشدم دیگه از اون موقع همش ی ترس تو وجودمه نکنه برای عزیزانم اتفاق بدی پیش بیاد همش دعا میکنم و ذکر میگم ولی با این وجود بازم ذهنم درگیره و آرامش ندارم و از حال لذتی نمیبرم چون همش تو ترس میگذره حتی اگه بخوام اذواج کنم میترسم چون یکی دیگه به ترسام اضافه میشه خیلی اذیتم سعی کنم خودمو آروم کنم ولی بازم درگیرشم لطفا کمکم کنید ممنونم

استرس زیاد

نام پرسشگر: ناشناس
خیلی استرس بیش از حد دارم و وقتی وارد جمعی میشم هول میشم.اعتماد به نفس ام هم کم است چیکار باید بکنم؟؟

استرس.خجالت

نام پرسشگر: عاطفه
باسلام من هنگام واردشدن به جمع استرس شدید میگیرم و پاهام شروع به لرزش میکنه.چند روزه تو جلسه قرآن شرکت میکنم نوبت من که میخواد برسه استرس میگیرم نفسم بالا نمیاد با اینکه قرائتم خوبه همه رو غلط میخونم صدام میلرزه نفس کم میارم.ممنون میشم کمکم کنید باتشکر