عضویت العربیة
چهارشنبه، 27 فروردين 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام صادق علیه السلام فرمودند: آن کس که نسبت به بزرگترها احترام نگذارد و به کوچکترها محبّت نکند، از ما نیست. کافى، ج 3، ص 253
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/دین پژوهی/شیعه شناسی

آشنایی با کاربران راسخونی
سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا

سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:25 PM

زيارت عاشورا به چه نيتي بخوانيم که ارزش بيشتري داشته باشد چون بسياري از علما مقيد به خواندن هر روز مي باشند به نيت توسل، زيارت، دعا و ... .
 

به قصد زيارت امام حسين عليه السلام وپيوند قلبي با ايشان،زيرا رسم بزرگان اين بوده كه هرروز به ايشان متوسل شوند وياد آن حضرت را زنده نگه دارند.در هر صورت مشخص است كه زيارت عاشورا ،عنوان زيارت دارد.
نوع نیت انسان در خواندن زیارات بستگی به میزان معرفت او و نیز نوع حاجت و نیاز او دارد . انسان هر زیارتی را میتواند با هر نیت خیر و خدا پسند و هر حاجت مشروعی بخواند .در مورد زیارت عاشورا بزرگان گفته اند که این زیارت سنگین است و نباید برای نیازها و حاجت های حقیر و کوچک خوانده شود و بهتر است برای حاجات مهم و معنوی خوانده شود .هدف زندگي انسان در دنيا قرب به خداوند است و يك انسان مومن تمامي كارهايش را براي رسيدن به رضايت و قرب الهي انجام مي دهد. در اين زمينه به خصوص عبادات و زيارات و مانند آن به قصد قربت و نزديك به خداوند انجام مي شود و توسل هم فلسفه اش چيزي جز واسطه و وسيله جويي براي حركت در مسير قرب الهي نيست. شيعه به خصوص روش اش در صراط مستقيم و سلوك، توسل و تبعيت از ائمه اطهار(ع) است و به وسيله ذوات مقدسه امامان معصوم(ع) به خداوند نزديك مي شود و از آنان الگو مي گيرد.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:26 PM

در مورد سند زيارت عاشورا و کساني که در اين زيارت مقدس لعن مي شوند و کساني که سلام داده مي شوند، توضيح مي خواستم.
 


شيخ طوسي در كتاب مصباح المتهجد و سلاح المتعبد زيارت عاشورا را با سند ياد شده در زير نقل مي‌كند و مي‌گويد: روي محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه وسيف بن عميره عن علقمه بن محمد الحضرمي H}«قلت لأبي جعفر: علمني دعاءً أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زُرته من قرب، و دعاءً ادعو به إذا لم أَزَره مِن قُرب و أَومات مِن بَعد البلاد، و من داري بالسلام إليه. قال: فقال لي يا علقمه إذا أنت صليت ركعتين….»{H؛ V}(مصباح المتهجد:215.){V علقمه به امام باقر مي‌گويد: علقمه مي‌گويد: امام به من گفت: هر موقع دو ركعت نماز گزاردي…. اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است. شيخ روايت را از كتاب محمد بن اسماعيل بن بزيع بر گرفته، و سند خويش را در كتابش به نام « فهرست آثار علماء اماميه» V}(فهرست:به شماره 364.){V به آن كتاب چنين نقل كرده است. ابن ابي جيد، او از محمد بن الحسن بن الوليد، او از علي بن ابراهيم قمي، او از محمد بن اسماعيل بن بزيع و همه اين مشايخ از ثقات مي‌باشند، و ابن ابي جيد از مشايخ نجاشي و همه مشايخ او ثقه هستند و نيازي به بيان وثاقت اين افراد نيست، زيرا وثاقت همگان مورد پذيرش تمام علماء رجال مي‌باشد. سخن درباره سه نفر ديگر كه محمد بن اسماعيل از آنها نقل كرده است، آنها عبارتند از: 1. صالح بن عقبه، 2. سيف بن عميره، 3. علقمه بن محمد الحضرمي. 1. صالح بن عقبه صالح بن عقبه بن قيس از اصحاب امام صادق (ع) مي‌باشد.V}( رجال شيخ طوسي:باب اصحاب امام صادق (ع)،شماره 47.){V نجاشي نيز وي را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده و سند خود را نسبت به كتاب ايشان ذكر كرده است.V}( رجال نجاشي،شماره530.){V از اين كه شيخ و نجاشي او را در كتاب خود آورده، و درباره مذهب او گفتگو نكرده‌اند گواه بر اين است كه او امامي مذهب است.V}( فوائد رجاليه، بحر العلوم:4/114.){V و دربارة او هر چند توثيق بالخصوص وارد نشده است، ولي در عين حال مي‌توان وثاقت او را از طريق ديگر ثابت كرد و آن اينكه: 1. شخصيت‌هايي مانند محمد بن حسين بن ابي الخطاب (متوفاي 262) و محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل روايت نمودند. 2. شيخ طوسي و نجاشي سند خود را به كتاب او يادآور شده اند و اين خود حاكي از نوعي اعتنا به مقام اوست. بنابراين مي‌توان گفت او فرد ممدوح و تا حدي مقبول الروايه مي‌باشد. چيزي كه هست ابن غضائري (متوفاي411هـ،)او را تضعيف كرده و علامه نيز در رجال خود آن را نقل كرده است.V}( الخلاصه،قسم دوم/23.){V ولي انتقاد غضائري ارزش علمي ندارد، زيرا او در جرح و تعديل غالباً پيرو سماع از مشايخ نبوده بلكه با موازين ديگر به نقد افراد مي‌پرداخت، و غالباً افراد را به خاطر غلو مؤاخذه مي‌كرد، همچنان كه در اين مورد چنين مي‌گويد: غال، كذاب، لا يلتفت إليه.(مصدر پيشين.) در آن روزگار برخي را به خاطر اعتقاد به نفي سهو از پيامبر يا آگاهي آنان از غيب به اذن الهي، غالي مي‌شمردند، در حالي كه اين نوع عقايد برگرفته از قرآن و سنت است و نمي‌توان فردي را به خاطر آن غالي شمرد. بنابراين صالح بن عقبه راوي معتبري است كه مي‌توان به روايت او اعتماد كرد. 2. سيف بن عميره سيف بن عميره نخعي،كوفي ثقه است، از امام صادق و كاظم (ع) نقل روايت كرده، و نجاشي و شيخ طوسي به وثاقت او تصريح كرده‌اند. هرگاه فرض كنيم وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود، ضرري به صحت روايت نمي‌رساند، زيرا محمد بن اسماعيل بن بزيع حديث را از اين دو نفر در عرض هم نقل كرده، و ثابت نشدن و ثاقت يكي ضرري بر صحت روايت – به خاطر وثاقت راوي ديگر – نمي‌زند. 3. علقمة بن محمد الحضرمي علقمه از اصحاب امام باقر و صادق (ع) است، و در كتابهاي رجالي توثيق در حق او وارد نشده است.V}( رجال شيخ طوسي: اصحاب امام باقر (ع) به شماره 38، و اصحاب امام صادق (ع) به شماره643.){V ولي مي‌توان وثاقت او را از قرائن ثابت نمود: الف: در بررسي سند دوم شيخ طوسي خواهيم ديد كه سيف بن عميره ثقه، با صفوان بن مهران ثقه در كيفيت زيارت امام حسين (ع) اختلاف پيدا مي‌كند، و سيف بن عميره به صفوان مي‌گويد: اين دعايي كه پس از زيارت مي‌خوانيد در روايت علقمه كه از امام باقر (ع) نقل كرده است، نيامده است. او در پاسخ مي‌گويد: من اين دعا را از امام صادق (ع) شنيدم، اين مذاكره گواه برآن است كه هر دو نفر بر وثاقت علقمه اتفاق نظر داشته‌اند و لذا سيف بن عميره با عمل او احتجاج كرده و صفوان بن مهران بدون انكار عمل او،به روايت امام صادق(ع) احتجاج نموده است. V}(مصباح المتهجد:723.){V گذشته از اين مذاكره اي كه وي با برادرش زيد بن علي نمودند، حاكي است كه هر دو برادر در امامت امام صادق (ع) ثابت قدم بودند.V}( رجال كشي: ترجمه به شماره 416و 417.){V تا اينجا بررسي سند نخست به پايان رسيد و روشن شد اين سند قابل اعتماد مي‌باشد. شيخ طوسي زيارت عاشورا را با سند ديگري به شرح زير چنين بيان كرده است: H}«روي محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميره، قال أخرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلي الغري، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) من الحيره إلي المدينه فلما فرغنا من الزياره (أي زيارة الإمام إمير المؤمنين (ع« صرف صفوان وجهه إلي ناحيه ( قبر أبي عبدالله الحسين (ع« فقال لنا: تزورونا الحسين (ع) من هذا المكان عند رأس أميرالمؤمنين. و من هنا أومأ إليه أبو عبدالله الصادق و أنا معه، قال: فدعا صفوان بالزياره التي رواها علقمه بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر (ع) في يوم عاشوراء…»{H؛V}(مصباح المتهجد:718.){V اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است: شيخ طوسي روايت را از كتاب محمد بن خالد طيالسي گرفته است. و سند شيخ طوسي به كتاب او در غايت اتقان و صحت است.V}( فهرست شيخ به شماره 648.){V ولي بايد راويان بعدي را مورد بررسي قرار دهيم و آنان عبارتند از: 1. محمد بن خالد طيالسي. 2. سيف بن عميره. 3. صفوان بن مهران جمال. سيف بن عميره راوي دوم همان‌طوري كه يادآور شديم ثقه مي‌باشد و نجاشي به وثاثت او تصريح كرده است، همچنين صفوان بن مهران از اصحاب امام صادق وامام كاظم (ع) است، او نيز از ثقات مي‌باشد.V}(رجال نجاشي به شماره 523.){V ولي سخن دربارة محمد بن خالد طيالسي است كه در سال(259) در سن 97 سالگي درگذشته است. در كتابهاي رجال توثيق خاص دربارة او وارد نشده است، ولي بزرگان حديث از او نقل روايت نموده و بر او اعتماد كردند مانند: 1. علي بن حسن بن فضال. 2. سعد بن عبدالله قمي. 3. علي بن ابراهيم قمي. 4. محمد بن علي بن محبوب 5. محمد بن يحيي معادي. 6. معاويه بن حكيم. V}(معجم رجال الحديث: 17/76.){V شيخ طوسي در فهرست مي‌نويسد: محمد بن خالد طيالسي مكني به ابا عبدالله، حميد بن زياد، اصول زيادي از او نقل كرده است. در اينجا دو سند شيخ طوسي نسبت به زيارت عاشورا مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيديم كه سند نخست شيخ كاملاً صحيح است، و نبايد در وثاقت علقمه بن محمد حضرمي ترديد كرد. و اما سند دوم به غير از محمد بن خالد طيالسي همگي از ثقات بوده و مي‌توان گفت طيالسي نيز از روايان مقبول الروايه است، زيرا مشايخ بزرگ از او نقل روايت كرده‌اند. آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2 (به نقل از سايت تبيان)

درباره موارد لعن در زيارت عاشورا، اختلاف اندکي ميان آنچه در «کامل الزيارت» و «مصباح المتهجد» است مشاهده مي شود. مفاتيح الجنان از مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اللعن الاول و الثاني و الثالث و الرابع» اما «در کامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولويه، ص 332، تحقيق جواد قيومي، چاپ نشر اسلامي آمده است: «ثم تقول مأه مره: اللهم خص انت اول ظالم ظلم آل نبيک باللعن ثم العن اعداء آل محمد من الاولين و الاخرين. اللهم العن يزيد و اباه و العن عبيد الله بن زياد و آل مروان و بني اميه قاطبه الي يوم القيامه».
البته آنچه مهم است به جهت رعايت تولي و تبري اصل لعنت بر اذيت کنندگان پيامبر (ص) و خاندان ايشان مطابق با آيه قرآن است، «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا؛ بي گمان کساني که خدا و رسولش را آزار مي رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و بر ايشان عذابي خفت آور آماده ساخته است» (احزاب، 57).
کسانی هم که در این روایت سلام داده میشوند مشخص است ونکته مبهمی ندارد تنها در مورد علی بن الحسین دو احتمال داده شده برخی مراد از آنرا حضرت علی اکبر وبرخی حضرت سجاد علیهما السلام دانسته اند .

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:27 PM

منظور پنج لعن زيارت عاشورا چه کساني است؟
 

مقصود ظالمين در حق محمدوآل او عليهم السلام ومعاويه ويزيد مي باشد.
در مورد لعن، بايد گفت لعن به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوه‏ها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغض‏ها تشكيل مى‏دهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بوده‏اند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است «هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟ آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، (ميزان الحكمه، ج 2، ص 944)
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايه‏ى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كرده‏اى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كرده‏اى و براى من با كسى دشمنى كرده‏اى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مى‏فرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكى ديگر از فلسفه‏هاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
با توجه به آنچه گفته شد، لعن بر دشمنان و صلوات بر اولياء موجب حفظ و تقويت روحيه ظلم ستيزي با دشمنان و پيوستگي با مؤمنان مي شود. به همين جهت شخصيت وارسته و جامع نگري مانند امام راحل فرموده اند «آنچه ما داريم از محرم و صفر داريم» و «آنچه اسلام را زنده نگه داشته محرم و صفر بوده است».
و هم چنين تحليل گران از دشمنان به اين نتيجه رسيده اند آنچه موجب حفظ روحيه ظلم ستيزي شيعيان شده، زنده نگهداشتن خط سرخ عاشورا است و آنچه به شيعيان اميد مي دهد، ايمان به خطر سبز انتظار است.
اما آنچه مهم است بايد برپايي مجالس عزاداري و لعن و نفرين ها، با معنا و جهت دار باشد به طوري که نفرت از يزيدهاي زمانه را به دنبال داشته باشد و تجديد روحيه ياران باوفاي امام حسين(ع) در ميان مؤمنان امروزه به نمايش در آيد و منظور شهيد مطهري رعايت اين نکته است که از زمان خود غافل نشويم. و شعارهاي ما بر پايه شعور باشد. البته راه هاي ظلم ستيزي متعدد است که خودکفايي و بي نيازي از تکنولوژي دشمن نيز يکي از نمونه هاي آن است.
از روايت فهميده مي شود كه لعنت بر چهار قسم است ; لعنت حرام , مكروه , جايز و مستحب.
لعنت حرام : لعنت مؤمن و كسي كه مستحق لعنت نيست حرام مي باشد. رسول خدا(ص ) فرمودند: ((هرگاه لعنت از دهان لعنت گر خارج شود نگاه مي كند, اگر راهي به سوي آن چيزي كه متوجه آن شده است يافت به طرفش مي رود وگرنه به طرف كسي كه از دهانش خارج شده است برمي گردد)). امام باقر(ع ) فرمودند:(( از لعنت كردن مؤمن بپرهيزيد كه به خودتان برمي گردد)). حتي شخصي كسي را كه پيامبر او را حد مي زد لعنت كرد حضرت فرمودند لعنتش مكن او خدا و رسولش را دوست دارد (گرچه گنهكار است ).
لعنت مكروه : لعنت حيوانات است كه انسان حيواني را لعن كند.
لعنت جايز: لعنت كافرين (احزاب , آيه 64), لعنت ظالمين و كساني كه به خداوند دروغ مي بندند (هود, آيه 18), لعنت مردان زن نما و زنان مردنما, بدعت آورندگان در دين , كسي كه پدر و مادر خويش را لعن كند, رشوه دهنده و رشوه ستان و واسطه ميان آن دو, كسي كه بين مرد و زني سعايت كند تاميان آنها جدايي افكند, كسي كه ميان مؤمنان سخن چيني كند, كسي كه تقدير خدا را دروغ بداند, رباخوار و ربادهنده و گواهان بر ربا, كسي كه احترام مسجد را نگه ندارد, زن آوازه خوان و...., (ترجمه ميزان الحكمه , ج 11, ص 5324).
لعنت مستحب : لعنت به كساني كه خدا و رسولش را اذيت كنند (احزاب , آيه 57), كساني كه به زنان پاك دامن و مؤمن تهمت زنا مي زنند (نور, آيه 23 - هود, آيه 60 و 99 - قصص , آيه 42), كساني كه دشمن دين و اهل بيت پيامبر هستند كه در اين مسائله دو روايت در وسائل الشيعه , ج 4, كتاب الصلاه, ابواب التعقيب ذكر گشته است.
لعن به معناى دور بودن از رحمت الهى است.V}قاموس قرآن، ج 6، ص‏60. {Vاين واژه، بارها در قرآن آمده است و كفار، مشركان، منافقان، تحريف كنندگان حق و جهنميان، از جمله لعن شدگان بوده‏اند.V}عمل لعنت هم به خداوند متعال و هم به فرشتگان و هم به انبياء و هم به مردم نسبت داده شده است. براى نمونه، مى‏توانيد به بقره (2)، آيات 88، 89، 159 و 161؛ آل عمران (3 )، آيه 87؛ نساء (4)، آيات 46، 47، 51، 94 و 118؛ مائده (5)، آيات 13، 60، 64 و 78؛ اعراف (7)، آيات 138 و 144 و... اشاره كرد. {Vيكى از آياتى كه در آن به لعن دشمنان الهى تصريح شده است، اين آيه است: A}«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»{A؛V}احزاب (33)، آيه 57. {V«كسانى كه خدا و رسولش را اذيت كنند، خدا در دنيا و آخرت، آنها را نفرين مى‏كند و عذابى با ذلت، آنها را در مى‏يابد».
تفسير اين آيه، مى‏تواند پاسخى به علت لعن برخى اصحاب باشد. براى روشن شدن موضوع، به نكات زير توجه كنيد:
1. در اين آيه، اذيت و آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، در دايره لعن قرار گرفته است؛ يعنى هر كارى كه موجب آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شود، همچون شرك، الحاد، تهمت‏هاى ناروا، مخالفت با دستورات وى، ايجاد مزاحمت براى وى و همچنين اذيت اهل بيت او، از مصاديق اذيت - در اين آيه - مى‏باشندV}الميزان، ج 17، ص‏421 و 422.{V و كننده و فاعل آن، مشمول نفرين الهى و عذاب است و ما به پيروى از حضرت حق، موظفيم چنين كسانى را لعن كنيم. در اين باره، به برخى روايات، از منابع اهل سنت، مى‏توان اشاره كرد:
الف) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اواخر عمر، پس از اعزام سپاه اسامه براى نبرد با روميان‏و تخلف برخى از اصحاب، فرمود: «لعن اللَّه من تخلف عن جيش اسامه؛ نفرين خدابر كسى كه از لشكر اسامه سر پيچى كند».V}شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص‏29. {Vبدون شك، اين لعن، همه كسانى راكه از دستور پيامبر تخلف كردند و با سپاه مذكور به جبهه اعزام نشدند، شامل مى‏شود.
ب) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اذيت امام على(عليه السلام) را مساوى با اذيت خود مى‏دانست. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خطاب به عمرو بن شاس الاسلمى فرمود: H}«يا عمرو اما و اللَّه لقد آذيتنى. فقلت: اعوذ باللَّه ان اوذيك يا رسول اللَّه. قال: بلى من آذى علياً فقد آذانى؛{Hعمرو! به خدا قسم! مرا آزردى. عمرو مى‏گويد: عرض كردم: اى پيامبر خدا! به خدا پناه مى‏برم از اين‏كه شما را بيازارم. پيامبر فرمود: بله، آن‏كه على را بيازارد، همانا مرا آزرده است».V}مسند احمد، ج 3، ص 483؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص‏422.{V
ج) پيامبر، آزار فاطمه(عليه السلام) را آزار خود مى‏دانست و مى‏فرمود: H}«اما فاطمهَ بضعة منّى يوذينى ما آذاها؛{H فاطمه، پاره تن من است؛ آن‏كه او را آزرده كند، مرا آزرده است».V}مسند احمد، ج 4، ص 5؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 141؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 360؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 159.{V
د) پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آزار حسن و حسين(عليه السلام) را نيز اذيت خود مى‏شمرد. انس بن مالك مى‏خواست امام حسن(عليه السلام) را در حالى كه كودك بود و بر سينه پيامبر نشسته بود، از وى جدا كند؛ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: H}«ويحك يا انس دع ابني و ثمرهَ فوادي فانه من آذى هذا فقد آذاني و من آذاني فقد آذى اللَّه‏{H؛V}مجمع الزوائد، ج 1، ص 284. {Vواى بر تو اى انس! پسرم و ميوه دلم را آزاد بگذار؛ هر كس او را آزار دهد، مرا آزرده و هر كس مرا آزار نمايد، خدا را آزرده است».
2. اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، يكديگر را لعن مى‏كردند؛ چنان‏كه عمار، عثمان راسبّ كرد.V}سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 425.{V
3. لعن برخى اصحاب، از ويژگى‏هاى شيعه نيست؛ بلكه اهل سنت نيز برخى از اصحاب را لعن مى‏كنند؛ آنان، قاتلان عثمان را نفرين مى‏كنند ابن حزم درباره اصحابى كه به قتل عثمان مبادرت كردند، مى‏گويد: H}«لعن اللّه من قتله‏{H؛V}الفِصَل، ج 3، ص 74 و 77.{V لعن خداوند بر قاتلان او باد».
مسلم نيشابورى در كتاب خود، بابى را با عنوان «افرادى كه پيامبر آنان را لعن و نفرين كرده»، ذكر كرده است.V}صحيح مسلم، ج 5، كتاب البرو الصلة، باب 25، ح 88 - 97.{V
4. اسلام، اگرچه لعن و نفرين را تجويز كرده است و آن را امرى پسنديده مى‏شمارد، امّا از سب و دشنام، نهى كرده است و تفاوت اين دو نيز روشن است؛ خداوند مى‏فرمايد:
A}«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»{A؛V}انعام (6)، آيه 108.{V «و شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مى‏خوانند، دشنام ندهيد؛ تا مبادا آنها هم از روى دشمنى و جهالت؛ خدا را دشنام دهند».
هر چند ممكن است كه مراد اين آيه، سب كردن در صورت رو به رو شدن با دشمنان خدا باشد.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:28 PM

چرا زيارت عاشورا با « السلام عليك ... » شروع شده است؟( با اللهم و يا با اسم اعظم ديگري شروع نشده است؟)
 

تفاوت دعا با زیارت در همین است که زیارات با سلام شروع میشود وادعیه با اللهم ومانند آن چون دعادرخواست از خداوند است ولی در زیارت مخاطب امام معصوم است به همین جهت با سلام به امام آغاز میشود در دیگر زیارت همچون زیارت جامعه , وارث ,سلام علی آل یاسین ومانند آن نیز اگر توجه کنید با سلام آغاز شده ودعا ها همچون دعای کمیل سمات صباح ندبه ومانند ان با اللهم آغاز شده .

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:30 PM

در مورد سند زيارت عاشورا و کساني که در اين زيارت مقدس لعن مي شوند و کساني که سلام داده مي شوند، توضيح مي خواستم.
 


شيخ طوسي در كتاب مصباح المتهجد و سلاح المتعبد زيارت عاشورا را با سند ياد شده در زير نقل مي‌كند و مي‌گويد: روي محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه وسيف بن عميره عن علقمه بن محمد الحضرمي H}«قلت لأبي جعفر: علمني دعاءً أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زُرته من قرب، و دعاءً ادعو به إذا لم أَزَره مِن قُرب و أَومات مِن بَعد البلاد، و من داري بالسلام إليه. قال: فقال لي يا علقمه إذا أنت صليت ركعتين….»{H؛ V}(مصباح المتهجد:215.){V علقمه به امام باقر مي‌گويد: علقمه مي‌گويد: امام به من گفت: هر موقع دو ركعت نماز گزاردي…. اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است. شيخ روايت را از كتاب محمد بن اسماعيل بن بزيع بر گرفته، و سند خويش را در كتابش به نام « فهرست آثار علماء اماميه» V}(فهرست:به شماره 364.){V به آن كتاب چنين نقل كرده است. ابن ابي جيد، او از محمد بن الحسن بن الوليد، او از علي بن ابراهيم قمي، او از محمد بن اسماعيل بن بزيع و همه اين مشايخ از ثقات مي‌باشند، و ابن ابي جيد از مشايخ نجاشي و همه مشايخ او ثقه هستند و نيازي به بيان وثاقت اين افراد نيست، زيرا وثاقت همگان مورد پذيرش تمام علماء رجال مي‌باشد. سخن درباره سه نفر ديگر كه محمد بن اسماعيل از آنها نقل كرده است، آنها عبارتند از: 1. صالح بن عقبه، 2. سيف بن عميره، 3. علقمه بن محمد الحضرمي. 1. صالح بن عقبه صالح بن عقبه بن قيس از اصحاب امام صادق (ع) مي‌باشد.V}( رجال شيخ طوسي:باب اصحاب امام صادق (ع)،شماره 47.){V نجاشي نيز وي را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده و سند خود را نسبت به كتاب ايشان ذكر كرده است.V}( رجال نجاشي،شماره530.){V از اين كه شيخ و نجاشي او را در كتاب خود آورده، و درباره مذهب او گفتگو نكرده‌اند گواه بر اين است كه او امامي مذهب است.V}( فوائد رجاليه، بحر العلوم:4/114.){V و دربارة او هر چند توثيق بالخصوص وارد نشده است، ولي در عين حال مي‌توان وثاقت او را از طريق ديگر ثابت كرد و آن اينكه: 1. شخصيت‌هايي مانند محمد بن حسين بن ابي الخطاب (متوفاي 262) و محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل روايت نمودند. 2. شيخ طوسي و نجاشي سند خود را به كتاب او يادآور شده اند و اين خود حاكي از نوعي اعتنا به مقام اوست. بنابراين مي‌توان گفت او فرد ممدوح و تا حدي مقبول الروايه مي‌باشد. چيزي كه هست ابن غضائري (متوفاي411هـ،)او را تضعيف كرده و علامه نيز در رجال خود آن را نقل كرده است.V}( الخلاصه،قسم دوم/23.){V ولي انتقاد غضائري ارزش علمي ندارد، زيرا او در جرح و تعديل غالباً پيرو سماع از مشايخ نبوده بلكه با موازين ديگر به نقد افراد مي‌پرداخت، و غالباً افراد را به خاطر غلو مؤاخذه مي‌كرد، همچنان كه در اين مورد چنين مي‌گويد: غال، كذاب، لا يلتفت إليه.(مصدر پيشين.) در آن روزگار برخي را به خاطر اعتقاد به نفي سهو از پيامبر يا آگاهي آنان از غيب به اذن الهي، غالي مي‌شمردند، در حالي كه اين نوع عقايد برگرفته از قرآن و سنت است و نمي‌توان فردي را به خاطر آن غالي شمرد. بنابراين صالح بن عقبه راوي معتبري است كه مي‌توان به روايت او اعتماد كرد. 2. سيف بن عميره سيف بن عميره نخعي،كوفي ثقه است، از امام صادق و كاظم (ع) نقل روايت كرده، و نجاشي و شيخ طوسي به وثاقت او تصريح كرده‌اند. هرگاه فرض كنيم وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود، ضرري به صحت روايت نمي‌رساند، زيرا محمد بن اسماعيل بن بزيع حديث را از اين دو نفر در عرض هم نقل كرده، و ثابت نشدن و ثاقت يكي ضرري بر صحت روايت – به خاطر وثاقت راوي ديگر – نمي‌زند. 3. علقمة بن محمد الحضرمي علقمه از اصحاب امام باقر و صادق (ع) است، و در كتابهاي رجالي توثيق در حق او وارد نشده است.V}( رجال شيخ طوسي: اصحاب امام باقر (ع) به شماره 38، و اصحاب امام صادق (ع) به شماره643.){V ولي مي‌توان وثاقت او را از قرائن ثابت نمود: الف: در بررسي سند دوم شيخ طوسي خواهيم ديد كه سيف بن عميره ثقه، با صفوان بن مهران ثقه در كيفيت زيارت امام حسين (ع) اختلاف پيدا مي‌كند، و سيف بن عميره به صفوان مي‌گويد: اين دعايي كه پس از زيارت مي‌خوانيد در روايت علقمه كه از امام باقر (ع) نقل كرده است، نيامده است. او در پاسخ مي‌گويد: من اين دعا را از امام صادق (ع) شنيدم، اين مذاكره گواه برآن است كه هر دو نفر بر وثاقت علقمه اتفاق نظر داشته‌اند و لذا سيف بن عميره با عمل او احتجاج كرده و صفوان بن مهران بدون انكار عمل او،به روايت امام صادق(ع) احتجاج نموده است. V}(مصباح المتهجد:723.){V گذشته از اين مذاكره اي كه وي با برادرش زيد بن علي نمودند، حاكي است كه هر دو برادر در امامت امام صادق (ع) ثابت قدم بودند.V}( رجال كشي: ترجمه به شماره 416و 417.){V تا اينجا بررسي سند نخست به پايان رسيد و روشن شد اين سند قابل اعتماد مي‌باشد. شيخ طوسي زيارت عاشورا را با سند ديگري به شرح زير چنين بيان كرده است: H}«روي محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميره، قال أخرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلي الغري، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) من الحيره إلي المدينه فلما فرغنا من الزياره (أي زيارة الإمام إمير المؤمنين (ع« صرف صفوان وجهه إلي ناحيه ( قبر أبي عبدالله الحسين (ع« فقال لنا: تزورونا الحسين (ع) من هذا المكان عند رأس أميرالمؤمنين. و من هنا أومأ إليه أبو عبدالله الصادق و أنا معه، قال: فدعا صفوان بالزياره التي رواها علقمه بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر (ع) في يوم عاشوراء…»{H؛V}(مصباح المتهجد:718.){V اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است: شيخ طوسي روايت را از كتاب محمد بن خالد طيالسي گرفته است. و سند شيخ طوسي به كتاب او در غايت اتقان و صحت است.V}( فهرست شيخ به شماره 648.){V ولي بايد راويان بعدي را مورد بررسي قرار دهيم و آنان عبارتند از: 1. محمد بن خالد طيالسي. 2. سيف بن عميره. 3. صفوان بن مهران جمال. سيف بن عميره راوي دوم همان‌طوري كه يادآور شديم ثقه مي‌باشد و نجاشي به وثاثت او تصريح كرده است، همچنين صفوان بن مهران از اصحاب امام صادق وامام كاظم (ع) است، او نيز از ثقات مي‌باشد.V}(رجال نجاشي به شماره 523.){V ولي سخن دربارة محمد بن خالد طيالسي است كه در سال(259) در سن 97 سالگي درگذشته است. در كتابهاي رجال توثيق خاص دربارة او وارد نشده است، ولي بزرگان حديث از او نقل روايت نموده و بر او اعتماد كردند مانند: 1. علي بن حسن بن فضال. 2. سعد بن عبدالله قمي. 3. علي بن ابراهيم قمي. 4. محمد بن علي بن محبوب 5. محمد بن يحيي معادي. 6. معاويه بن حكيم. V}(معجم رجال الحديث: 17/76.){V شيخ طوسي در فهرست مي‌نويسد: محمد بن خالد طيالسي مكني به ابا عبدالله، حميد بن زياد، اصول زيادي از او نقل كرده است. در اينجا دو سند شيخ طوسي نسبت به زيارت عاشورا مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيديم كه سند نخست شيخ كاملاً صحيح است، و نبايد در وثاقت علقمه بن محمد حضرمي ترديد كرد. و اما سند دوم به غير از محمد بن خالد طيالسي همگي از ثقات بوده و مي‌توان گفت طيالسي نيز از روايان مقبول الروايه است، زيرا مشايخ بزرگ از او نقل روايت كرده‌اند. آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2 (به نقل از سايت تبيان)

درباره موارد لعن در زيارت عاشورا، اختلاف اندکي ميان آنچه در «کامل الزيارت» و «مصباح المتهجد» است مشاهده مي شود. مفاتيح الجنان از مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اللعن الاول و الثاني و الثالث و الرابع» اما «در کامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولويه، ص 332، تحقيق جواد قيومي، چاپ نشر اسلامي آمده است: «ثم تقول مأه مره: اللهم خص انت اول ظالم ظلم آل نبيک باللعن ثم العن اعداء آل محمد من الاولين و الاخرين. اللهم العن يزيد و اباه و العن عبيد الله بن زياد و آل مروان و بني اميه قاطبه الي يوم القيامه».
البته آنچه مهم است به جهت رعايت تولي و تبري اصل لعنت بر اذيت کنندگان پيامبر (ص) و خاندان ايشان مطابق با آيه قرآن است، «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا؛ بي گمان کساني که خدا و رسولش را آزار مي رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و بر ايشان عذابي خفت آور آماده ساخته است» (احزاب، 57).
کسانی هم که در این روایت سلام داده میشوند مشخص است ونکته مبهمی ندارد تنها در مورد علی بن الحسین دو احتمال داده شده برخی مراد از آنرا حضرت علی اکبر وبرخی حضرت سجاد علیهما السلام دانسته اند .

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:31 PM

چرا زيارت عاشورا با « السلام عليك ... » شروع شده است؟( با اللهم و يا با اسم اعظم ديگري شروع نشده است؟)
 

تفاوت دعا با زیارت در همین است که زیارات با سلام شروع میشود وادعیه با اللهم ومانند آن چون دعادرخواست از خداوند است ولی در زیارت مخاطب امام معصوم است به همین جهت با سلام به امام آغاز میشود در دیگر زیارت همچون زیارت جامعه , وارث ,سلام علی آل یاسین ومانند آن نیز اگر توجه کنید با سلام آغاز شده ودعا ها همچون دعای کمیل سمات صباح ندبه ومانند ان با اللهم آغاز شده .

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:31 PM

منظور پنج لعن زيارت عاشورا چه کساني است؟
 

مقصود ظالمين در حق محمدوآل او عليهم السلام ومعاويه ويزيد مي باشد.
در مورد لعن، بايد گفت لعن به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوه‏ها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغض‏ها تشكيل مى‏دهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بوده‏اند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است «هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟ آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، (ميزان الحكمه، ج 2، ص 944)
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايه‏ى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كرده‏اى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كرده‏اى و براى من با كسى دشمنى كرده‏اى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مى‏فرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكى ديگر از فلسفه‏هاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
با توجه به آنچه گفته شد، لعن بر دشمنان و صلوات بر اولياء موجب حفظ و تقويت روحيه ظلم ستيزي با دشمنان و پيوستگي با مؤمنان مي شود. به همين جهت شخصيت وارسته و جامع نگري مانند امام راحل فرموده اند «آنچه ما داريم از محرم و صفر داريم» و «آنچه اسلام را زنده نگه داشته محرم و صفر بوده است».
و هم چنين تحليل گران از دشمنان به اين نتيجه رسيده اند آنچه موجب حفظ روحيه ظلم ستيزي شيعيان شده، زنده نگهداشتن خط سرخ عاشورا است و آنچه به شيعيان اميد مي دهد، ايمان به خطر سبز انتظار است.
اما آنچه مهم است بايد برپايي مجالس عزاداري و لعن و نفرين ها، با معنا و جهت دار باشد به طوري که نفرت از يزيدهاي زمانه را به دنبال داشته باشد و تجديد روحيه ياران باوفاي امام حسين(ع) در ميان مؤمنان امروزه به نمايش در آيد و منظور شهيد مطهري رعايت اين نکته است که از زمان خود غافل نشويم. و شعارهاي ما بر پايه شعور باشد. البته راه هاي ظلم ستيزي متعدد است که خودکفايي و بي نيازي از تکنولوژي دشمن نيز يکي از نمونه هاي آن است.
از روايت فهميده مي شود كه لعنت بر چهار قسم است ; لعنت حرام , مكروه , جايز و مستحب.
لعنت حرام : لعنت مؤمن و كسي كه مستحق لعنت نيست حرام مي باشد. رسول خدا(ص ) فرمودند: ((هرگاه لعنت از دهان لعنت گر خارج شود نگاه مي كند, اگر راهي به سوي آن چيزي كه متوجه آن شده است يافت به طرفش مي رود وگرنه به طرف كسي كه از دهانش خارج شده است برمي گردد)). امام باقر(ع ) فرمودند:(( از لعنت كردن مؤمن بپرهيزيد كه به خودتان برمي گردد)). حتي شخصي كسي را كه پيامبر او را حد مي زد لعنت كرد حضرت فرمودند لعنتش مكن او خدا و رسولش را دوست دارد (گرچه گنهكار است ).
لعنت مكروه : لعنت حيوانات است كه انسان حيواني را لعن كند.
لعنت جايز: لعنت كافرين (احزاب , آيه 64), لعنت ظالمين و كساني كه به خداوند دروغ مي بندند (هود, آيه 18), لعنت مردان زن نما و زنان مردنما, بدعت آورندگان در دين , كسي كه پدر و مادر خويش را لعن كند, رشوه دهنده و رشوه ستان و واسطه ميان آن دو, كسي كه بين مرد و زني سعايت كند تاميان آنها جدايي افكند, كسي كه ميان مؤمنان سخن چيني كند, كسي كه تقدير خدا را دروغ بداند, رباخوار و ربادهنده و گواهان بر ربا, كسي كه احترام مسجد را نگه ندارد, زن آوازه خوان و...., (ترجمه ميزان الحكمه , ج 11, ص 5324).
لعنت مستحب : لعنت به كساني كه خدا و رسولش را اذيت كنند (احزاب , آيه 57), كساني كه به زنان پاك دامن و مؤمن تهمت زنا مي زنند (نور, آيه 23 - هود, آيه 60 و 99 - قصص , آيه 42), كساني كه دشمن دين و اهل بيت پيامبر هستند كه در اين مسائله دو روايت در وسائل الشيعه , ج 4, كتاب الصلاه, ابواب التعقيب ذكر گشته است.
لعن به معناى دور بودن از رحمت الهى است.V}قاموس قرآن، ج 6، ص‏60. {Vاين واژه، بارها در قرآن آمده است و كفار، مشركان، منافقان، تحريف كنندگان حق و جهنميان، از جمله لعن شدگان بوده‏اند.V}عمل لعنت هم به خداوند متعال و هم به فرشتگان و هم به انبياء و هم به مردم نسبت داده شده است. براى نمونه، مى‏توانيد به بقره (2)، آيات 88، 89، 159 و 161؛ آل عمران (3 )، آيه 87؛ نساء (4)، آيات 46، 47، 51، 94 و 118؛ مائده (5)، آيات 13، 60، 64 و 78؛ اعراف (7)، آيات 138 و 144 و... اشاره كرد. {Vيكى از آياتى كه در آن به لعن دشمنان الهى تصريح شده است، اين آيه است: A}«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»{A؛V}احزاب (33)، آيه 57. {V«كسانى كه خدا و رسولش را اذيت كنند، خدا در دنيا و آخرت، آنها را نفرين مى‏كند و عذابى با ذلت، آنها را در مى‏يابد».
تفسير اين آيه، مى‏تواند پاسخى به علت لعن برخى اصحاب باشد. براى روشن شدن موضوع، به نكات زير توجه كنيد:
1. در اين آيه، اذيت و آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، در دايره لعن قرار گرفته است؛ يعنى هر كارى كه موجب آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شود، همچون شرك، الحاد، تهمت‏هاى ناروا، مخالفت با دستورات وى، ايجاد مزاحمت براى وى و همچنين اذيت اهل بيت او، از مصاديق اذيت - در اين آيه - مى‏باشندV}الميزان، ج 17، ص‏421 و 422.{V و كننده و فاعل آن، مشمول نفرين الهى و عذاب است و ما به پيروى از حضرت حق، موظفيم چنين كسانى را لعن كنيم. در اين باره، به برخى روايات، از منابع اهل سنت، مى‏توان اشاره كرد:
الف) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اواخر عمر، پس از اعزام سپاه اسامه براى نبرد با روميان‏و تخلف برخى از اصحاب، فرمود: «لعن اللَّه من تخلف عن جيش اسامه؛ نفرين خدابر كسى كه از لشكر اسامه سر پيچى كند».V}شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص‏29. {Vبدون شك، اين لعن، همه كسانى راكه از دستور پيامبر تخلف كردند و با سپاه مذكور به جبهه اعزام نشدند، شامل مى‏شود.
ب) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اذيت امام على(عليه السلام) را مساوى با اذيت خود مى‏دانست. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خطاب به عمرو بن شاس الاسلمى فرمود: H}«يا عمرو اما و اللَّه لقد آذيتنى. فقلت: اعوذ باللَّه ان اوذيك يا رسول اللَّه. قال: بلى من آذى علياً فقد آذانى؛{Hعمرو! به خدا قسم! مرا آزردى. عمرو مى‏گويد: عرض كردم: اى پيامبر خدا! به خدا پناه مى‏برم از اين‏كه شما را بيازارم. پيامبر فرمود: بله، آن‏كه على را بيازارد، همانا مرا آزرده است».V}مسند احمد، ج 3، ص 483؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص‏422.{V
ج) پيامبر، آزار فاطمه(عليه السلام) را آزار خود مى‏دانست و مى‏فرمود: H}«اما فاطمهَ بضعة منّى يوذينى ما آذاها؛{H فاطمه، پاره تن من است؛ آن‏كه او را آزرده كند، مرا آزرده است».V}مسند احمد، ج 4، ص 5؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 141؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 360؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 159.{V
د) پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آزار حسن و حسين(عليه السلام) را نيز اذيت خود مى‏شمرد. انس بن مالك مى‏خواست امام حسن(عليه السلام) را در حالى كه كودك بود و بر سينه پيامبر نشسته بود، از وى جدا كند؛ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: H}«ويحك يا انس دع ابني و ثمرهَ فوادي فانه من آذى هذا فقد آذاني و من آذاني فقد آذى اللَّه‏{H؛V}مجمع الزوائد، ج 1، ص 284. {Vواى بر تو اى انس! پسرم و ميوه دلم را آزاد بگذار؛ هر كس او را آزار دهد، مرا آزرده و هر كس مرا آزار نمايد، خدا را آزرده است».
2. اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، يكديگر را لعن مى‏كردند؛ چنان‏كه عمار، عثمان راسبّ كرد.V}سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 425.{V
3. لعن برخى اصحاب، از ويژگى‏هاى شيعه نيست؛ بلكه اهل سنت نيز برخى از اصحاب را لعن مى‏كنند؛ آنان، قاتلان عثمان را نفرين مى‏كنند ابن حزم درباره اصحابى كه به قتل عثمان مبادرت كردند، مى‏گويد: H}«لعن اللّه من قتله‏{H؛V}الفِصَل، ج 3، ص 74 و 77.{V لعن خداوند بر قاتلان او باد».
مسلم نيشابورى در كتاب خود، بابى را با عنوان «افرادى كه پيامبر آنان را لعن و نفرين كرده»، ذكر كرده است.V}صحيح مسلم، ج 5، كتاب البرو الصلة، باب 25، ح 88 - 97.{V
4. اسلام، اگرچه لعن و نفرين را تجويز كرده است و آن را امرى پسنديده مى‏شمارد، امّا از سب و دشنام، نهى كرده است و تفاوت اين دو نيز روشن است؛ خداوند مى‏فرمايد:
A}«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»{A؛V}انعام (6)، آيه 108.{V «و شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مى‏خوانند، دشنام ندهيد؛ تا مبادا آنها هم از روى دشمنى و جهالت؛ خدا را دشنام دهند».
هر چند ممكن است كه مراد اين آيه، سب كردن در صورت رو به رو شدن با دشمنان خدا باشد.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:34 PM

آيا زيارت عاشورا يه حديث قدسي است؟
 

T}توضيحى درباره‏ى سند زيارت شريف عاشورا{T
مقدمه: پذيرفتن يك حديث و بر پاى آن رفتار كردن مشروط به گذران آن از چهار مرحله‏ى زير است:
1ـ اعتبار سند؛ يعنى راويانى كه حديثى را از پيامبر(ص) يا امام(ع) نقل كرده‏اند، همگى بايد افراد مورد اعتماد باشند؛ گر چه مذهب آنان شيعه‏ى دوازده امامى نباشد. پس، بايد دروغگو نبودن آنان براى ما روشن شود، و گرنه سخنشان باوركردنى نيست.
2ـ شفافيت دلالت مفهومى؛ يعنى ساختار واژگان و جمله‏هاى حديث به گونه‏اى باشد كه ظهور كافى در بيان مراد متكلم داشته باشد و از نظر عرف هيچ گونه ابهام و اجمال و ترديدى كه سبب اختلال ظهور كلام گردد، در آن راه نداشته باشد. زيرا اهل عرف در فهم مراد گويندگان،با استناد به اصول عقلايى مانند اصل نبودن قرينه، اصل عدم غفلت، اصل عدم نسيان، اصل عدم خطا، مبناى ظاهرى الفاظ را ملاك قرار مى‏دهد.
3ـ شرايط زمانى و مكانى صدور؛ يعنى آيا امام(ع) در شرايط عادى و بدون هيچ گونه مشكل خارجى حكم واقعى الهى را بيان فرموده‏اند يا در موقعيت بحرانى و در نظر گرفتن برخى از شرايط براى پيش‏گيرى از رخدادهاى نامطلوب براى برخى از مسلمانان سخنى را فرموده است؟ به ديگر سخن اين كه: آيا رعايت حال تقيه و شرايط ضرورى جانبى را كرده يا در حال متعارف به بيان حقايق نظر داشته است؟ زيرا حديث صادر شده در حال تقيه براى ديگر زمان‏ها حجيت ندارد.
4ـ نبود معارض مفهومى؛ يعنى پس از احراز صحت سند و تماميت دلالت و جهت صدور واقعى يك حديث، بايد در ميان احاديث ديگر به جست و جو پرداخت و چنانچه روايتى بر خلاف آن پيدا شد، نخست بايد به روش جمع دلالى، سپس ترجيح سندى يا دلالى عمل كرد.
در كتاب مصباح شيخ طوسى كه مفاتيح‏الجنان هم زيارت عاشورا را از آنجا نقل كرده است امام صادق(ع) در فضيلت و ثواب زيارت عاشورا مطالبى فرموده‏اند در ادامه آن امام به راوى كه صفوان است مى‏فرمايد: اى صفوان من يافتم اين زيارت را با اين ضمانت از پدرم امام باقر(ع) و پدرم از امام سجاد(ع) تا مى‏رسد به پيامبر خدا(ص) و پيامبر از جبرئيل و جبرئيل از خداوند.
بر اين اساس برخى مثل مرحوم حاج ميرزا حسين نورى استاد صاحب مفاتيح‏الجنان را عقيده بر اين بوده است كه اين زيارت از سنخ احاديث قدسيه مى‏باشد، (ر.ك: مفاتيح‏الجنان).
ولى اثبات اين مطلب مشكل به نظر مى‏رسد چرا كه به احتمال قوى مراد امام از اين كه مى‏فرمايد يافتم اين زيارت را با اين ضمانت از خداوند؛ تنها ضمانت ثواب اين زيارت است نه متن زيارت.
علاوه بر اين كه همان طور كه اشاره كرده‏ايد، زيارت عاشورا با لحن ساير احاديث قدسى كه سخن گفتن خداوند با پيامبرى است تفاوت دارد و شباهت به احاديث قدسى ندارد.
T}سند زيارت عاشورا{T
شيخ طوسى(قدس‏سره) با سه سند اين زيارت شريف را به شرح زير نقل كرده است:
1ـ محمد فرزند اسماعيل بن بزيع، از صالح فرزند عقبه، وى نيز از پدرش عقبة بن خالد از امام باقر(ع).
2ـ محمد فرزند خالد طيالسى، از سيف بن عُميره، از صفوان فرزند مهران از امام صادق(ع)، از پدرانش از پيامبر و جبرئيل و سرانجام خداوند بزرگ.
3ـ صالح بن عقبه و سيف بن عُميره از علقمه فرزند محمد حضرمى از امام باقر(ع)، V}(مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / 772 ، 787) {V
گفتنى است: همه‏ى افراد پيش گفته از مشاهير راويان حديث هستند كه عموما از سوى دانشمندان علم رجال توثيق شده‏اند مگر عقبه بن خالد و علقمه بن محمد كه توثيق خاص ندارند، ولى توثيق عام دارند؛ يعنى افراد بنامى بودند كه روايات امامان را نقل مى‏كردند و اگر نقطه‏ى ضعفى در آنان بود، به يقين در جامعه اشتهار پيدا مى‏كرد و بر سر زبان‏ها مى‏افتاد و به يكديگر بازگو مى‏كردند؛ با اين همه، هيچ گونه قدحى درباره‏ى آن دو نقل نشده است. از اين طريق مى‏توان «توثيق عام» را احراز كرد. V}(براى توضيح بيشترر.ك: منشور نينوا: مجيد حيدرى‏فر / ص 35){V.
در پايان ياد سپارى اين نكته‏ى مهم را براى همگان توصيه مى‏كنيم:
براى اطمينان به صدور حديثى از معصومان(ع) بايد به روش پيش گفته عمل كرد، البته راه ديگرى وجود دارد و آن اينكه گاه از متن حديث و بلنداى مضمون آن مى‏توان به صدور آن روايت از امام معصوم(ع) مطمئن شد. كه ملاكهاى تشخيص دقيق آن از حوصله اين نوشتارخارج است و مى‏توان زيارت عاشورا را از اين طريق نيز مورد بررسى قرار داد.
براى آشنايى بيشتر با مباحث رجالى سند زيارت عاشورا، به دو كتاب ارزشمند «شفاء الصدور فى شرح زياره العاشور» تأليف آيت‏الله ميرزا ابوالفضل تهرانى«قدس‏سره» كه از شاگردان ميرزاى شيرازى بود و نيز «اللؤلؤ النضيد فى شرح زياره مولينا ابى عبدالله الشهيد» نگارش آيت‏الله شيخ نصرالله شبسترى مراجعه فرماييد.
درباره موارد لعن در زيارت عاشورا، اختلاف اندکي ميان آنچه در «کامل الزيارت» و «مصباح المتهجد» است مشاهده مي شود. مفاتيح الجنان از مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اللعن الاول و الثاني و الثالث و الرابع» اما «در کامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولويه، ص 332، تحقيق جواد قيومي، چاپ نشر اسلامي آمده است: «ثم تقول مأه مره: اللهم خص انت اول ظالم ظلم آل نبيک باللعن ثم العن اعداء آل محمد من الاولين و الاخرين. اللهم العن يزيد و اباه و العن عبيد الله بن زياد و آل مروان و بني اميه قاطبه الي يوم القيامه».
البته آنچه مهم است به جهت رعايت تولي و تبري اصل لعنت بر اذيت کنندگان پيامبر (ص) و خاندان ايشان مطابق با آيه قرآن است، «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا؛ بي گمان کساني که خدا و رسولش را آزار مي رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و بر ايشان عذابي خفت آور آماده ساخته است» (احزاب، 57).
بايد گفت لعن كه به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوه‏ها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغض‏ها تشكيل مى‏دهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بوده‏اند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است «هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟ آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، (ميزان الحكمه، ج 2، ص 944)
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايه‏ى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كرده‏اى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كرده‏اى و براى من با كسى دشمنى كرده‏اى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مى‏فرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكى ديگر از فلسفه‏هاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
نکته آخر آن که زيارت شريف عاشورا و خواندن با اصل تأکيد بر وحدت اسلامي تنافي و تناقض ندارد زيرا از نظر فقه شيعه آنجا که انجام کاري باعث نزاع و تفرقه مي شود حتما بايد از آن پرهيز کرد و با تکيه بر اهل ديگر ديني «تقيه» از انجام آن بايد خودداري شود چنان که هر سال در موسم حج اتفاق مي افتد که طبق نظر فقهاي شيعه براي حفظ وحدت و هماهنگي اسلامي، مهر گذاشتن در نماز لازم نيست و شرکت در نماز جماعت اهل سنت جايز بوده و نماز هم اعاده ندارد. گذشته از همه اينها، خواندن زيارت عاشورا نوعا در جمع شيعيان است و يا هر کسي در خانه خود آن را مي خواند، در اين صورت هيچ ضرر و زياني به وحدت بين المللي اسلامي با ديگر مسلمانان وارد نمي کند.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:35 PM

يا ثارالله که در زيارت عاشورا است به چه معناست؟ و اللهم العن اول و الثاني و الثالث و الرابع چه کساني هستند؟
 

«ثار» از ريشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معناى انتقام و خونخواهى و نيز به معناى خون آمده است.V}ر.ك: الطريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 237، معين، محمد، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1185، مفردات راغب، ص 81.{V 1. براى «ثارالله» معانى و وجوه مختلفى ذكر شده كه هر يك تفسير خاص خود را مى‏طلبد. در مجموع به اين معنا است كه: خداوند، ولىّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب مى‏كند؛ چرا كه ريختن خون سيدالشهدا در كربلا، تجاوز به حريم و حرمت الهى و طرف شدن با خداوند است. به طور كلى از آن جهت كه اهل بيت(ع) «آل الله» هستند، شهادت اين امامان، ريخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.V}محدثى، جواد، درسهايى از زيارات عاشورا، ص 14، عزيزى تهرانى، اصغر؛ شرح زيارت عاشورا، ص 35.{V اگر چه اين واژه در قرآن نيامده است؛ ليكن مى‏توان آن را با آيات قرآنى اين گونه توجيه نمود. خداوند مى‏فرمايد: A}«من قتل مظلومًا فقد جعلنا لوليه ‏سلطَنًا»{A؛ V}اسراء (17)، آيه 33.{V «آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولى‏اش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم». هر كسى (صرف نظر از مسلك و مذهبش)، اگر مظلومانه كشته شود، اولياى دم او، حق خون‏خواهى دارند و از آنجا كه اهل بيت(ع) - به ويژه امام حسين(ع) - مظلومانه و در راه ايمان و حق و خداوند كشته شده‏اند و جان به جان آفرين تسليم كرده‏اند، در واقع «ولىّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است. بنابراين «ثارالله» به اين معنا است كه خون بهاى امام حسين(ع)، متعلق به خدا است و او كسى است كه خون بهاى امام حسين(ع) را خواهد گرفت. اين واژه حاكى از شدت همبستگى و پيوند سيدالشهدا(ع) با خداوند است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى و خون‏خواهى خدا، تقاص نخواهد شد.V}ر.ك. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».{V 2. اگر «ثار» به معناى خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله» معناى حقيقى نيست؛ بلكه يك نوع تشبيه، كنايه و مجاز است. چون مسلّم است كه خدا موجودى مادى نيست تا داراى جسم و خون باشد؛ پس اين تعبير از باب تشبيه معقول به محسوس است؛ يعنى، همان گونه كه نقش خون در بدن آدمى نقش حياتى است، وجود مقدس امام حسين(ع) نسبت به دين خدا چنين نقشى دارد و احياى اسلام با نهضت عاشورا بوده است. 3. شايد بتوان در اين باره با نگاه عرفانى مستند به روايات نيز به نتيجه‏اى نورانى دست يافت. از امام على(ع) نيز به «اسدالله الغالب» و «يدالله» تعبير شده است و در حديث «قرب نوافل» از پيامبر(ص) روايت شده است كه خداوند فرمود: H}«ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الىّ مما افترضته عليه و انه ليتحبب الىّ بالنافله حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى احببته و اذا سألتنى اعطيته»{H؛V}محاسن برقى، ج 1، ص 291.{V «بنده من به چيزى دوست داشتنى تر از واجبات، نزد من اظهار دوستى نمى‏كند و همانا او با نوافل نيز به سوى من اظهار دوستى مى‏كند. آن گاه كه او را دوست بدارم گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و ديده او مى‏شوم كه با آن مى‏بيند و زبان او مى‏شوم كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏شوم كه با آن ضربه مى‏زند و پاى او مى‏شوم كه با آن راه مى‏رود. اگر به درگاه من دعا كند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست كند به او عطا مى كنم». از اين روايت به خوبى آشكار مى‏شود كه اولياى خداوند، «خليفه» او بر روى زمين و مظهر افعال الهى‏اند. خداوند جسم نيست، اما آنچه را كه اراده مى‏كند انجام بدهد، از طريق دست اولياى خود به ظهور مى‏رساند و كمكى را كه مى‏خواهد به سوى بنده‏اى بفرستد، با پاى اولياى خود مى‏رساند. و خونى را كه مى‏خواهد از سوى خود براى احياى دين خودش ريخته شود، از طريق شهادت اولياى خودش ظاهر مى‏سازد. از اين رو همان طور كه دست امام على(ع) دست قدرت خدا و «يدالله» است؛ خون امام حسين(ع) نيز خون خدا و «ثارالله» است. از اين رو در زيارت عاشورا مى‏خوانيم: H}«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره‏والو تر الموتور»{H؛ «سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو اى يگانه دوران!» همان گونه كه مرحوم ابن قولويه در زيارت هفدهم و بيست و سوم امام حسين(ع) اين فقره را نقل مى‏كند: H}«و انك ثار الله فى الأرض و الدم الذى‏ لا يدرك ثاره أحد من أهل الأرض و لا يدركه الا الله وحده»{H؛V}(ترجمه كامل الزيارات، ص 683، زيارت 16).{V همان گونه كه نقش خون در بدن آدمى نقش حياتى است و بود و نبودش، مرگ و زندگى او را رقم مى‏زند، وجود مقدّس امام على و امام حسين(ع) نزد خدا و در دين او چنين نقشى دارند كه اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسين(ع) نبود، اسلام و تشيّع نبود. آرى! تا ياد و نام سيّدالشّهدا(ع) زنده و بر سر زبان‏ها است، تا عشق حسين(ع) در دل‏ها مى‏تپد، تا آتش محبت و ولايت او در قلوب انسان‏ها مشتعل است، تا فرياد «يا حسين» بر بلنداى آسمان‏ها و زمين طنين انداز است؛ نام و ياد خدا زنده و پايدار است؛ چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ايثار كرد، سيماى ننگين رياكاران و تحريف‏گران زمان را آشكار نمود و نقاب از چهره زشت آنها برداشت و اسلام ناب نبوى و علوى را بر مردم نماياند. خون او شرافت «ثارالله» را گرفت.


اما در جواب قسمت دوم سؤال بايد بگوييم که چون كلمه اولى و دومى و... به صورت رمز آمده است تاب تفسيرهاى مختلف دارد از جمله: 1ـ قابيل (قاتل هابيل) 2ـ قدار بن سالف (پى‏كننده ناقه صالح) 3ـ ابن ملجم (قاتل على(ع« 4ـ معاويه (پدر يزيد) درباره اقوال ديگر و توضيح بيشتر ر.ك: شفاءالصدور فى شرح زيارة‏العاشور، تأليف ميرزا ابوالفضل طهرانى.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:36 PM

زيارت عاشورا در چه موقعي از شبانه روز خوانده شود؟ آيا وقت مخصوصي دارد يا نه؟ آيا صبحها خوانده شود بهتر است يا فرقي نمي کند؟
 


به طور كلي زيارت عاشورا عملي مستحب است و در مستحبات حالت بايدي و حتم وجود ندارد . در اينگونه اعمال به هر مقدار كه انسان در هر زمان اهتمام بورزد از ثواب و نورانيت كه نتيجه عمل است بهره مند مي گردد.
به طور مثال صد لعن و صد سلام در زيارت عاشورا لازم نيست در يک مجلس به جا آورده شود، بلکه مي توان آن را با فاصله و به تدريج در طول روز خواند، يعني مي توان مثلا صبح زيارت عاشورا را شروع کرد وقتي به لعن زيارت رسيديم، صد لعن را مي توان در طول روز به تدريج انجام داد تا نوبت به صد سلام برسد و آن را نيز با فاصله و به تدريج مي توان انجام داد و بعد از سلام، بقيه زيارت را خوانده و در پايان دو رکعت نماز زيارت به جاي آوريم.
يكى از ملازمان آيت الله العظمى اراكى در حالات ايشان نقل نموده كه برنامه معظم له ايـن بـود كه هر روز بالاى بام مـى رفتند و به حالت ايستاده به خـوانـدن زيارت عاشورا مـى پرداختند و صد لعن و صـد صلـوات(سلام)كه در زيارت عاشـورا وارد شده است مقيد بـودند بطـور كامل قرائت كنند و ايـن برنامه ايشان به هميـن نحـو يعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى برفى و سرد هم بدون كـم و كاست ادامه داشت تا موقعى كه توانايى جسمى داشتند.)
 

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:37 PM

امام محمد باقر(ع) مي فرمايند: اول زيارت عاشورا را پس از «بسم الله الرحمن الرحيم» با «الله اكبر» شروع كنيد؛ فلسفه آن چيست؟
 

در پاسخ به این پرسش به چند نکته توجه فرمایید :
1- معمولا در آغاز دعا ها و زیارات دستور ذکر مانند تکبیر و تسبیح و تحمید داده شده است و این اختصاصی به زیارت عاشورا ندارد . در ابتدای زیارت جامعه کبیره که از معتبرترین و پر محتوا ترین زیارات شیعه است دستور 100 تکبیر قبل از شروع به زیارت داده شده است .
2- مرحوم مجلسی اول ( پدر مرحوم محمد باقر مجلسی ) که از علمای بزرگ و طراز اول شیعه است در مورد علت گفتن ذکر تکبیر قبل از زیارت جامعه کبیره می فرماید : علت گفتن این تکبیرات این است که اکثر طبع ها به غلو گرایش دارند و این تکبیرات برای جلو گیری از غلو در مورد معصومین –ع- و غفلت از بزرگی و عظمت خداوند است .
3- گفتن اذکاری مانند تکبیر و تسبیح و تحمید دل انسان را برای خواندن دعا و زیارت آماده می سازد و از تفرقه و غفلت خارج می سازد و به توحد و تمرکز سوق می دهد .
4- آغاز دعا و زیارت با ذکر خدا و یاد او بیانگر این مطلب است که زیارت و یاد اولیای الهی از یاد خدا جدا و بریده نیست و اشاره به این نکته دارد که اولیایش مظهر اسما و صفات او و آیینه دار کمالات و فضیلت های الهی می باشند و یاد و ذکر آنها عین یاد و ذکر خداوند است .
 

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:38 PM

آيا « السلام عليك يا اباعبدالله» در اول زيارت عاشورا فقط منظور امام حسين(ع) است يا شخص ديگري را شامل مي شود؟
 

در پاسخ به این پرسش به دو نکته توجه نمایید :
1- «اباعبدالله» كينه حضرت امام حسين است و مراد از اباعبدالله درهمه فرازهای زيارت عاشورا هم ايشان هستند.
2- براي آگاهي بيشتر در اين زمينه توجهتان را به مطالب زير جلب مي كنيم:
كنيه مأخوذ از كنايه است و اعراب نام افراد را براى احترام با اشاره ذكر مى‏كنند. زيرا در عرب رسم است كه براى احترام از كنيه استفاده كنند، آنها معمولاً كنيه افراد را براساس نام فرزند او انتخاب مى‏كنند، مثلاً ابوالفضل پدر فضل و ابوالحسن پدر حسن است. اما هميشه چنين نيست، گاهى كنيه را براى تفأل زدن به خير بر كسى پيش از اينكه صاحب فرزندى شود و حتى از اوان كودكى گذاشته مى‏شود; كنيه امام حسين عليه السلام نيز از اين قبيل است.
بر طبق ظاهر روايات، كنيه‏هاى چهارده معصوم (سلام الله عليهم اجمعين) به امر الهى بوده است. و كنيه ابوعبدالله نيز به همين گونه است و از زمان كودكى بر امام حسين عليه السلام گذارده شده است. اسماء بنت عميس روايت مى‏كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) امام حسين عليه السلام را در بدو تولد در آغوش كشيدند و فرمودند: «يا اباعبدالله! عزيز علىّ» و گريه كردند (بحار الانوار ج: 43، ص: 238).
توضيح اينكه كنيه ابوعبدالله مختص به دو امام است; امام حسين عليه السلام و امام صادق عليه السلام است.
اما دليل اينكه امام حسين عليه السلام به اين كنيه خوانده شده‏اند، ممكن است به اين دليل باشد كه حضرت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با فداكارى كامل خود، بندگى را به نهايت رسانند. زيرا ايشان در موقعيت خاصى قرار گرفتند كه هيچ يك از پيامبران و امامان قرار نداشتند و براى اينكه اسلام را از جميع خطرها نگهدارند، در مقام ابراز بندگى و ثبات قدم در محضر محبوب دو عالم، چنان سر از پا نشناختند كه در فناى محبوب به بقاى در محبوب رسيدند و در روز عاشورا جامع جميع عبادات ظاهرى و قلبى شدند و به اين دليل از جانب الهى به كنيه ابو عبدالله مفتخر شدند. و اين نوع نام‏گذارى در ميان عرب نيز مرسوم بوده است. چنانكه كسى كه بسيار بخشنده است، ابو جواد مى‏نامند و كسى را كه در بندگى به نهايت خلوص رسيده باشد، ابو عبدالله مى‏خوانند.
اما دليل ديگر اين كنيه بر امام حسين عليه السلام اين واقعيت مسلم است كه در حقيقت پدر همه بندگان خداست و هر بندگى كه در روى زمين انجام مى‏شود به دليل فداكارى آن حضرت است. زيرا در دوره بنى اميه چنان انحرافى در اسلام پيدا شده بود كه اگر جانبازى آن حضرت در روز عاشورا نبود، بندگى خدا تعطيل مى‏شد. پس پرستش خدا و پيروى دين اسلام همه از بركت فداكارى آن حضرت بوده است: «لولاه ما عبد الله و لولاه ما عرف الله; (اگر او (امام حسين) نبود خداوند پرستش نمى‏شد و اگر او نبود خداوند شناخته نمى‏شد» (شفاء الصدور ج: 1، ص: 146 )
زيرا اگر خوب معناى «پدر» و «عبد الله» شكافته شود ملاحظه مى‏كنيم كه حقيقت پدر بودن، مربى بودن است و حقيقت عبدالله و بنده خدا كه خضوع براى خداست، شامل همه بندگان خداست; پس هر كسى كه بندگى خداوند كند، در حقيقت به تربيت حضرت سيد الشهداء عليه السلام خداوند را بندگى كند. چنانكه نهضت علمى حضرت امام صادق عليه السلام نيز چنان است كه معرفت به دين الهى را در جهان اسلام آشكار كرد و او نيز مربى و پدر بندگان خدا شد.
 

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:39 PM

در زيارت عاشورا اينکه مي گوييم: « اللهم العن اول ظالم ظلم ... » اول و ثاني و ثالث و رابع کيست؟
 


چون كلمه اولى و دومى و سومی و چهارمی به صورت رمز آمده است تاب و احتمال تفسيرهاى مختلف دارد از جمله: 1ـ قابيل (قاتل هابيل) 2ـ قدار بن سالف (پى‏كننده ناقه صالح) 3ـ ابن ملجم (قاتل على(ع« 4ـ معاويه (پدر يزيد) درباره اقوال ديگر و توضيح بيشتر ر.ك: شفاءالصدور فى شرح زيارة‏العاشور، تأليف ميرزا ابوالفضل طهرانى.

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:41 PM

بعضي از استادان معتقد هستند قسمتهاي لعن در زيارت عاشورا مربوط به اولي و دومي تا حدود سال 400 هجري در متن زيارت نبوده است و بعد از آن تحريف شده و در متن زيارت وارد شده است و همچنين در مجالس خصوصي و عمومي نبايد به آنها لعن فرستاد نظرشما چيست و اگر امکان داشته باشد نظر رهبري را در جواب عنوان کنيد.
 



درباره موارد لعن در زيارت عاشورا، اختلاف اندکي ميان آنچه در «کامل الزيارت» و «مصباح المتهجد» است مشاهده مي شود. مفاتيح الجنان از مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اللعن الاول و الثاني و الثالث و الرابع» اما «در کامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولويه، ص 332، تحقيق جواد قيومي، چاپ نشر اسلامي آمده است: «ثم تقول مأه مره: اللهم خص انت اول ظالم ظلم آل نبيک باللعن ثم العن اعداء آل محمد من الاولين و الاخرين. اللهم العن يزيد و اباه و العن عبيد الله بن زياد و آل مروان و بني اميه قاطبه الي يوم القيامه».
البته آنچه مهم است به جهت رعايت تولي و تبري اصل لعنت بر اذيت کنندگان پيامبر (ص) و خاندان ايشان مطابق با آيه قرآن است، «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا؛ بي گمان کساني که خدا و رسولش را آزار مي رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت کرده و بر ايشان عذابي خفت آور آماده ساخته است» (احزاب، 57).
در مورد معناي لعن، بايد گفت لعن كه به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوه‏ها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغض‏ها تشكيل مى‏دهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بوده‏اند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است «هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟ آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، (ميزان الحكمه، ج 2، ص 944)
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايه‏ى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كرده‏اى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كرده‏اى و براى من با كسى دشمنى كرده‏اى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مى‏فرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكى ديگر از فلسفه‏هاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
نکته آخر آن که زيارت شريف عاشورا و خواندن با اصل تأکيد بر وحدت اسلامي تنافي و تناقض ندارد زيرا از نظر فقه شيعه آنجا که انجام کاري باعث نزاع و تفرقه مي شود حتما بايد از آن پرهيز کرد و با تکيه بر اهل ديگر ديني «تقيه» از انجام آن بايد خودداري شود چنان که هر سال در موسم حج اتفاق مي افتد که طبق نظر فقهاي شيعه براي حفظ وحدت و هماهنگي اسلامي، مهر گذاشتن در نماز لازم نيست و شرکت در نماز جماعت اهل سنت جايز بوده و نماز هم اعاده ندارد. گذشته از همه اينها، خواندن زيارت عاشورا نوعا در جمع شيعيان است و يا هر کسي در خانه خود آن را مي خواند، در اين صورت هيچ ضرر و زياني به وحدت بين المللي اسلامي با ديگر مسلمانان وارد نمي کند.

شيخ طوسي در كتاب مصباح المتهجد و سلاح المتعبد زيارت عاشورا را با سند ياد شده در زير نقل مي‌كند و مي‌گويد: روي محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه وسيف بن عميره عن علقمه بن محمد الحضرمي H}«قلت لأبي جعفر: علمني دعاءً أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زُرته من قرب، و دعاءً ادعو به إذا لم أَزَره مِن قُرب و أَومات مِن بَعد البلاد، و من داري بالسلام إليه. قال: فقال لي يا علقمه إذا أنت صليت ركعتين….»{H؛ V}(مصباح المتهجد:215.){V علقمه به امام باقر مي‌گويد: علقمه مي‌گويد: امام به من گفت: هر موقع دو ركعت نماز گزاردي…. اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است. شيخ روايت را از كتاب محمد بن اسماعيل بن بزيع بر گرفته، و سند خويش را در كتابش به نام « فهرست آثار علماء اماميه» V}(فهرست:به شماره 364.){V به آن كتاب چنين نقل كرده است. ابن ابي جيد، او از محمد بن الحسن بن الوليد، او از علي بن ابراهيم قمي، او از محمد بن اسماعيل بن بزيع و همه اين مشايخ از ثقات مي‌باشند، و ابن ابي جيد از مشايخ نجاشي و همه مشايخ او ثقه هستند و نيازي به بيان وثاقت اين افراد نيست، زيرا وثاقت همگان مورد پذيرش تمام علماء رجال مي‌باشد. سخن درباره سه نفر ديگر كه محمد بن اسماعيل از آنها نقل كرده است، آنها عبارتند از: 1. صالح بن عقبه، 2. سيف بن عميره، 3. علقمه بن محمد الحضرمي. 1. صالح بن عقبه صالح بن عقبه بن قيس از اصحاب امام صادق (ع) مي‌باشد.V}( رجال شيخ طوسي:باب اصحاب امام صادق (ع)،شماره 47.){V نجاشي نيز وي را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده و سند خود را نسبت به كتاب ايشان ذكر كرده است.V}( رجال نجاشي،شماره530.){V از اين كه شيخ و نجاشي او را در كتاب خود آورده، و درباره مذهب او گفتگو نكرده‌اند گواه بر اين است كه او امامي مذهب است.V}( فوائد رجاليه، بحر العلوم:4/114.){V و دربارة او هر چند توثيق بالخصوص وارد نشده است، ولي در عين حال مي‌توان وثاقت او را از طريق ديگر ثابت كرد و آن اينكه: 1. شخصيت‌هايي مانند محمد بن حسين بن ابي الخطاب (متوفاي 262) و محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل روايت نمودند. 2. شيخ طوسي و نجاشي سند خود را به كتاب او يادآور شده اند و اين خود حاكي از نوعي اعتنا به مقام اوست. بنابراين مي‌توان گفت او فرد ممدوح و تا حدي مقبول الروايه مي‌باشد. چيزي كه هست ابن غضائري (متوفاي411هـ،)او را تضعيف كرده و علامه نيز در رجال خود آن را نقل كرده است.V}( الخلاصه،قسم دوم/23.){V ولي انتقاد غضائري ارزش علمي ندارد، زيرا او در جرح و تعديل غالباً پيرو سماع از مشايخ نبوده بلكه با موازين ديگر به نقد افراد مي‌پرداخت، و غالباً افراد را به خاطر غلو مؤاخذه مي‌كرد، همچنان كه در اين مورد چنين مي‌گويد: غال، كذاب، لا يلتفت إليه.(مصدر پيشين.) در آن روزگار برخي را به خاطر اعتقاد به نفي سهو از پيامبر يا آگاهي آنان از غيب به اذن الهي، غالي مي‌شمردند، در حالي كه اين نوع عقايد برگرفته از قرآن و سنت است و نمي‌توان فردي را به خاطر آن غالي شمرد. بنابراين صالح بن عقبه راوي معتبري است كه مي‌توان به روايت او اعتماد كرد. 2. سيف بن عميره سيف بن عميره نخعي،كوفي ثقه است، از امام صادق و كاظم (ع) نقل روايت كرده، و نجاشي و شيخ طوسي به وثاقت او تصريح كرده‌اند. هرگاه فرض كنيم وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود، ضرري به صحت روايت نمي‌رساند، زيرا محمد بن اسماعيل بن بزيع حديث را از اين دو نفر در عرض هم نقل كرده، و ثابت نشدن و ثاقت يكي ضرري بر صحت روايت – به خاطر وثاقت راوي ديگر – نمي‌زند. 3. علقمة بن محمد الحضرمي علقمه از اصحاب امام باقر و صادق (ع) است، و در كتابهاي رجالي توثيق در حق او وارد نشده است.V}( رجال شيخ طوسي: اصحاب امام باقر (ع) به شماره 38، و اصحاب امام صادق (ع) به شماره643.){V ولي مي‌توان وثاقت او را از قرائن ثابت نمود: الف: در بررسي سند دوم شيخ طوسي خواهيم ديد كه سيف بن عميره ثقه، با صفوان بن مهران ثقه در كيفيت زيارت امام حسين (ع) اختلاف پيدا مي‌كند، و سيف بن عميره به صفوان مي‌گويد: اين دعايي كه پس از زيارت مي‌خوانيد در روايت علقمه كه از امام باقر (ع) نقل كرده است، نيامده است. او در پاسخ مي‌گويد: من اين دعا را از امام صادق (ع) شنيدم، اين مذاكره گواه برآن است كه هر دو نفر بر وثاقت علقمه اتفاق نظر داشته‌اند و لذا سيف بن عميره با عمل او احتجاج كرده و صفوان بن مهران بدون انكار عمل او،به روايت امام صادق(ع) احتجاج نموده است. V}(مصباح المتهجد:723.){V گذشته از اين مذاكره اي كه وي با برادرش زيد بن علي نمودند، حاكي است كه هر دو برادر در امامت امام صادق (ع) ثابت قدم بودند.V}( رجال كشي: ترجمه به شماره 416و 417.){V تا اينجا بررسي سند نخست به پايان رسيد و روشن شد اين سند قابل اعتماد مي‌باشد. شيخ طوسي زيارت عاشورا را با سند ديگري به شرح زير چنين بيان كرده است: H}«روي محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميره، قال أخرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلي الغري، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) من الحيره إلي المدينه فلما فرغنا من الزياره (أي زيارة الإمام إمير المؤمنين (ع« صرف صفوان وجهه إلي ناحيه ( قبر أبي عبدالله الحسين (ع« فقال لنا: تزورونا الحسين (ع) من هذا المكان عند رأس أميرالمؤمنين. و من هنا أومأ إليه أبو عبدالله الصادق و أنا معه، قال: فدعا صفوان بالزياره التي رواها علقمه بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر (ع) في يوم عاشوراء…»{H؛V}(مصباح المتهجد:718.){V اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است: شيخ طوسي روايت را از كتاب محمد بن خالد طيالسي گرفته است. و سند شيخ طوسي به كتاب او در غايت اتقان و صحت است.V}( فهرست شيخ به شماره 648.){V ولي بايد راويان بعدي را مورد بررسي قرار دهيم و آنان عبارتند از: 1. محمد بن خالد طيالسي. 2. سيف بن عميره. 3. صفوان بن مهران جمال. سيف بن عميره راوي دوم همان‌طوري كه يادآور شديم ثقه مي‌باشد و نجاشي به وثاثت او تصريح كرده است، همچنين صفوان بن مهران از اصحاب امام صادق وامام كاظم (ع) است، او نيز از ثقات مي‌باشد.V}(رجال نجاشي به شماره 523.){V ولي سخن دربارة محمد بن خالد طيالسي است كه در سال(259) در سن 97 سالگي درگذشته است. در كتابهاي رجال توثيق خاص دربارة او وارد نشده است، ولي بزرگان حديث از او نقل روايت نموده و بر او اعتماد كردند مانند: 1. علي بن حسن بن فضال. 2. سعد بن عبدالله قمي. 3. علي بن ابراهيم قمي. 4. محمد بن علي بن محبوب 5. محمد بن يحيي معادي. 6. معاويه بن حكيم. V}(معجم رجال الحديث: 17/76.){V شيخ طوسي در فهرست مي‌نويسد: محمد بن خالد طيالسي مكني به ابا عبدالله، حميد بن زياد، اصول زيادي از او نقل كرده است. در اينجا دو سند شيخ طوسي نسبت به زيارت عاشورا مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيديم كه سند نخست شيخ كاملاً صحيح است، و نبايد در وثاقت علقمه بن محمد حضرمي ترديد كرد. و اما سند دوم به غير از محمد بن خالد طيالسي همگي از ثقات بوده و مي‌توان گفت طيالسي نيز از روايان مقبول الروايه است، زيرا مشايخ بزرگ از او نقل روايت كرده‌اند. آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج 2 به نقل از سايت تبيان
 

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان

پاسخ به:سوال و جواب در مورد زیارت عاشورا
پنج شنبه 2 دی 1389  4:42 PM

اگر زيارت عاشورا در جايي مانند کلاس خوانده شود که امکان سجده کردن نيست چه بايد کرد؟
 

ذکر سجده در زيارت عاشورا واجب نيست مي توان در حال نشسته خواند و مهر را به پيشاني گذاشت

abbas88

abbas88
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 329
محل سکونت : همدان
دسترسی سریع به انجمن ها
پاتوق کاربران راسخون