عضویت العربیة
جمعه، 7 آذر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.
مسیر جاری : صفحه اصلی/انجمن ها/گردشگری/ایران شناسی و گردشگری

تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:49 AM

نقش بازار در نهضت تنباکو و مشروطیت‌
 
ساخت اقتصادی ـ اجتماعی ایران در عصر قاجاریه به گونه‌ای بود که بازار از عناصر پایه‌ای به حساب می‌آمد. طبقه تجار در کنارروحانیون از یک طرف و شاهزادگان از طرف دیگر از مهمترین عناصر تشکیل دهنده ساخت اجتماعی‌، اقتصادی و سیاسی بودند.طبعاً موضع آنها در حوادث سده اخیر به همین جهت‌، بسیار با اهمیت بوده است‌. تا آنجا که تاریخ معاصر می‌تواند نشان دهد، بازاربه دلیل وجود انگیزه‌های قوی دینی در درون آن‌، اکثراوقات در کنار نهضت‌های مردمی نقش فعالی را بر عهده داشته گرچه این به‌معنای انکار وجود انگیزه‌های دیگر به صورت جزئی نیست‌.
 
پایه تحلیل نقش آنها از دیدگاه حضرت امام به خصوص بر سلامت موضع آنها از حیث دینی است‌. در دوره ما کم‌کم ساخت بازاردگرگونیهایی یافته و با ورود عناصر جدید به صحنه سیاسی و اجتماعی و هوشیاری عمده‌ای که ایجاد شده‌، تغییراتی را در تحلیل‌نقش بازار سبب شده که با وضع گذشته تفاوت دارد. لذا نباید آن تحلیل بر پایه تصوراتی باشد که گاه در شرایط حاضر، ما از نظام‌اقتصادی و یا سرمایه‌داران مفسد داشته و یا تصور کنیم در آن زمان نیز نیروهای اجتماعی که اکنون وجود دارند بوده‌اند.
تاریخ معاصر می‌تواند نشان دهد، بازار به دلیل وجود انگیزه‌های قوی دینی در درون آن‌، اکثر اوقات در کنار نهضت‌های مردمی نقش فعالی را بر عهده داشته گرچه این به‌معنای انکار وجود انگیزه‌های دیگر به صورت جزئی نیست‌.
امام نقش آنها را بارها در نهضت تنباکو، جنبش مشروطیت و انقلاب اسلامی بیان فرموده که صراحت آن جای هیچگونه توجیهی راباقی نمی‌گذارد چنانکه واقعیت تاریخ صد ساله اخیر این مطلب را تأیید می‌کند:
امام در سال 59 فرمودند:
«شما (بازاریان‌) می‌دانید که در مشکلاتی که در سابق بود، از زمان میرزای شیرازی تا حالا مشکلات در بازارها حاصل می‌شد اگر یک‌وقت یکی از علمای تهران به واسطه بد رفتاری دولت‌های زمان قاجار می‌خواست از تهران برود، بازار می‌بست و همان بود که آنهاتوبه می‌کردند و آن عالم را با التماس نگه می‌داشتند.»
حضرت امام در سال 61 نیز ضمن سخنرانی خود فرمودند:
«می‌دانید که بازار یکی از قشرهای عظیم متعهد به اسلام و در هر غائله‌ای که برای اسلام پیش آمده است‌، این بازار است که پیش‌قدم است‌. در قضیه تنباکو و حکم مرحوم میرزای شیرازی اعلی الله مقامه این بازار بود که همراهی کرد و متهی به قیام شد ... پس ازاو در طول مشروطیت و استبداد به صورت مشروطیت باز در همه زمینه هم این بازار است که پیش قدم است و همراه باسایرقشرهای ملت از کارگران و کشاورزان و امثال اینها مجاهده کرده است و در پیشبرد مقاصد اسلام آنچه که توان داشته عمل کرده است ‌و در این پنجاه سال سیاه که تاریخ ایران را سیاه کرد سیاه‌تر از رژیم‌های سابق کرد فشار بر بازار بسیار بود و بیشتر بود و از بازار آنهاخیلی وحشت داشتند و به همین دلیل یک وقت هم بنا را بر این گذاشتند که این سقفها را خراب کنند. از زیر سقفها خوف داشتند.لیکن موفق نشدند و در نهضت بازار یک حظ وافر در امور داشت از تعطیلی‌هایی که کرد، از اعتصاباتی که کرد. البته سایر قشرها همسهیم بودند لیکن بازار هم یک قشر عظیم سهیم در این امر بود.»
حضرت امام در ادامه با توجه به نقش بازار در نهضت تنباکو فرمودند:
«میرزا یک آقای مرجع بود و در یک دهی از عراق‌. او نمی‌توانست که خودش با طلبه‌هایی که آنجا دارند بسیج کنند برای مقابله با آن‌سلطنت استبدادی‌. او حکمی فرمود علمای بلاد هم نمی‌توانستند خودشان راه بیفتند و این استبداد سیاه را بشکنند. این بازار وملت بود که پشتیبانی از مراجع خودشان می‌کردند و آنهایی را که به راه استبداد می‌رفتند آنها را به زمین می‌زدند و در همیمن نهضت‌و در همین قضایایی که همه شاهد بودیم باز بازار است که تعطیلات طولانی کرد.»
و در جای دیگر خطاب به آنها فرمودند:
«شما در انقلاب سهم زیادی دارید بازار هم همینطور اگر بازاری‌ها همراهی نمی‌کردند انقلاب پیروز نمی‌شد.»
در واقع اهمیت نقش بازار، برای تمام کسانی که آشنایی مختصری با تحولات دوره معاصر داشته و به خصوص حوادث سال 56،57 را به خاطر دارند قابل اثبات است‌. گرچه بعدها مشکلاتی که از ناحیه گرایشات فکری خاص و اغلب با تأثیری که از ناحیه‌معیارهای چپ در بعضی از نگرشها پدید آمد به زبان آوردن این مسأله قدری مشکل می‌نمود و البته امام به صراحت‌، نظر خویش رابیان داشته و صداقت را بر مصلحت نگری‌های بی‌مورد ترجیح دادند.
در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره کنیم که در جریان مشروطه در عین حال که بازار سهم عمده‌ای در پیروزی داشته به همان‌صورت در انحراف آن نیز برخی از بازاریان سهیم بودند. حاجی محمدتقی بنکدار، رئیس متحصنین در سفارت بود که می‌توان او رایکی از عوامل اصلی تحصن در سفارت انگلیس دانست گرچه او صاحب علم و دانش نبود که بتواند مسئولیت تمام آنچه را که درسفارت پیش آمد بر عهده او گذاشت و لاجرم این منورالفکران تازه به دوران رسیده بودند که آن مسایل را ایجاد کردند. اما در هر حال ‌سرپرستی ظاهری تحصن به عهده معتمد بازار یعنی حاجی محمدتقی سفارتی بوده است‌. طبعاً مسؤلیت کارش متوجه خود اوست‌نه سایرین‌.
amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:50 AM

قطر؛ ثروتمندترین کشور جهان اسلام
 

قطر از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی، ثروتمندترین کشور در دنیای اسلام است. سرانه قطر به حدی بالا است که اغلب وضعیت اقتصادی این کشور نه با کشورهای خاورمیانه که با اقتصادهای بزرگ اروپایی مقایسه می‌شود.
 

طبق آمارهای موجود سرانه تولید ناخالص داخلی این کشور کوچک عضو شورای همکاری خلیج فارس معادل سه چهارم کشورهای اروپایی است و با توجه به سیاست‌های این کشور تا رسیدن به اقتصادهای برتر جهان راه درازی باقی نمانده است.
قطر همچون دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس اقتصادی وابسته به نفت دارد. این در حالی است که با داشتن تنها 15‌میلیارد بشکه نفت خام می‌تواند تا 23 سال دیگر از این ذخیره انرژی برای توسعه اقتصادش بهره ببرد.
امروزه نفت 85‌درصد از درآمد صادراتی قطر را تشکیل می‌دهد و 60‌درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور آسیایی با درآمد نفتی ایجاد شده است.

در کنار نفت قطر یکی از بزرگترین دارندگان گاز طبیعی در جهان است. این کشور 7000کیلومتر مکعب ذخیره گاز طبیعی دارد که معادل 5‌درصد از کل ذخایر گاز طبیعی جهان است. امروزه قطر نه به دلیل حجم ذخایر نفتی بلکه به دلیل پتانسیل بالا در تولید و صادرات گاز طبیعی و گاز طبیعی مایع مورد توجه سرمایه‌داران بزرگی همچون آمریکا است.
به گزارش کنسول برنامه ریزی بانک مرکزی قطر در سال 2006 میلادی، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی این کشور برابر با 24/2‌درصد بود که سرانه تولید ناخالص داخلی این کشور را به 62914 دلار رسانید. در این سال نرخ رشد صنعت نفت و گاز کشور قطر برابر با 29‌درصد اعلام شد.
آمارهای بانک مرکزی قطر نشان می‌دهد در سال‌های 2005 و 2004 میلادی نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشور قطر به دلیل حضور بیشتر سرمایه‌های خارجی به ترتیب برابر با 33/8‌درصد و 34/8‌درصد بوده است. انتظار می‌رود تا انتهای سال 2011 میلادی ارزش تولید ناخالص داخلی این کشور به 97‌میلیارد دلار آمریکا برسد.
اقتصاد قطر یکی از صنعتی‌ترین اقتصادهای حوزه خلیج فارس است. به گزارش مقامات اقتصادی 81‌درصد از اقتصاد قطر را صنعت، 18/8‌درصد را بخش خدمات و 0/2‌درصد را کشاورزی تشکیل می‌دهد.
مهم‌ترین صنایع فعال در این کشور آسیایی را می‌توان صنعت تولید نفت خام، صنعت پالایش نفت، تولید آمونیاک، کودشیمیایی، پتروشیمی، تولید شمش‌های فولادی، سیمان و تعمیر کشتی‌های تجاری نام برد. قطر سالانه حجم کلانی از محصولات کشاورزی و مواد غذایی مورد نیاز خود را وارد می‌کند.
آمارهای ارائه شده توسط دولت قطر نشان می‌دهد در سال 2006 میلادی بخش کشاورزی و ماهیگیری تنها 0/1‌درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌داد. در این سال تولید 3/7درصد، بخش برق و آب 1/3درصد، ساختمان و عمران 5/4‌درصد، تجارت در کنار درآمد رستوران‌ها و هتل‌ها 4‌درصد، حمل و نقل و ارتباطات 2/9‌درصد، بخش خدمات مالی 8/2درصد و خدمات دیگر 8/9‌درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل داده بود.
قطر در سال‌های گذشته حجم زیادی سرمایه‌گذاری خارجی جذب کرد. حجم این سرمایه‌ها با افزایش حضور آمریکا و سرمایه‌های آمریکایی بیشتر شد و زمینه را برای بیشتر شدن نرخ رشد اقتصاد این کشور فراهم کرد.
توسعه همه جانبه اقتصاد قطر و بالا رفتن سرانه تولید ناخالص داخلی در این سرزمین سبب شد تا قطر به پایگاه اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس بدل شود. این کشور هم اکنون مرکز بانکداری کشورهای حوزه خلیج فارس است و انتظار می‌رود تا چند سال آینده این نقش پررنگ‌تر شود.
شاید به همین دلیل است که قطر به‌رغم دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس عجله ای برای کاهش وابستگی به صنعت نفت و گاز و ایجاد تنوع در اقتصاد ندارد. این کشور در هر سال درآمد کلانی از نفت و گاز بدست می‌آورد و با توجه به حجم کلان سرمایه‌های خارجی موجود در آن و حمایت‌های اقتصادی ایالات متحده آمریکا در نظر دارد تا حد امکان از این موقعیت استفاده ببرد.
در سال گذشته میلادی قطر معادل 33‌درصد از تولید ناخالص داخلی خود سرمایه خارجی جذب کرد. به گزارش کنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل متحد، کشور قطر در میان 141 کشور رتبه دهم را از نظر شاخص پتانسیل جذب سرمایه‌های خارجی دارد و این به معنای آینده‌ای روشن‌تر برای اقتصاد قطر است.
در ده ماه اول سال مالی
2007/ 2006میلادی سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در این کشور 37‌درصد رشد کرد و به 4/1‌میلیارد دلار رسید. این در حالی است که در مدت مشابه سال قبل این کشور عربی تنها 3‌میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کرده بود. سهم اعظم این سرمایه‌ها به بخش تولید گاز طبیعی مایع درون‌ریز شد.
دولت قطر در صدد است تا زمینه را برای جذب 2‌میلیارد سرمایه خارجی فراهم کند که در صورت تحقق این مساله در سال مالی 2007/2006میلادی کشور مذکور بیشتر از 6‌میلیارد سرمایه خارجی جذب خواهد کرد.
پژوهشگران واحد مطالعات اقتصادی رسیدن حجم سرمایه‌گذاری خارجی قطر را به 6‌میلیارد دلار امری محتمل می‌دانند؛ زیرا بستر حاکم بر اقتصاد این کشور برای جذب سرمایه‌ها مناسب است.
به گزارش واحد مطالعات اقتصادی کشور قطر (EIU) از نظر فرصت‌های بازاری، سیاست‌های دولتی برای واحدهای تولیدی کوچک و قدرت رقابت در جهان، سیاست‌های دولت برای سرمایه‌گذاران خارجی، سطح کنترل بر تجارت و نرخ تبادل ارز، مالیات‌ها، تامین مالی طرح‌ها، بازار کار و زیرساخت‌ها در موقعیتی است که توجه بسیاری از سرمایه‌گذاران را به خود جلب می‌کند.
از طرف دیگر ثبات اقتصادی این کشور حوزه خلیج فارس نیز یکی دیگر مسائلی است که ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد و سبب می‌شود هر روز بر شمار سرمایه‌گذاران خارجی در این کشور افزوده شوند.
در سال‌های اخیر سهم اعظم سرمایه‌های خارجی به صنعت گاز طبیعی مایع درون‌ریز شده است. قطر در نظر دارد تا سال 2010 میلادی به بزرگترین صادرکننده LNG در جهان بدل شود و برای این کار نیازمند سرمایه‌های خارجی است. البته دولت قطر برای فراهم کردن بستر مناسب برای جذب سرمایه‌ها و صنایع خارجی اصلاحاتی را در سیاست‌های کشور ایجاد کرد.
اولین اقدام در سال‌های آغازین قرن حاضر انجام شد که به زنان این کشور فرصت بیشتری برای حضور در عرصه‌های مختلف علمی و اجتماعی داده است. دولت قطر این کار را اولین گام در راه مدرنیزه شدن اقتصاد و اجتماع خوانده است.
دولت این کشور در صدد است تا سرمایه‌های خارجی را به بخش پتروشیمی و بخش‌های غیر مرتبط با انرژی نیز هدایت
کند. پژوهشگر واحد مطالعات اقتصادی معتقد است قطر موفق خواهد شد به هدف جذب سرمایه‌های کلان خارجی دست یابد. زیرا از یک طرف در میان کشورهای حوزه خلیج فارس بستر مناسب تری برای جذب سرمایه‌ها دارد و از طرف دیگر در میان کشورهای عربی از نظر ساختار اجتماعی پیشرفته‌تر است.
پس سرمایه‌گذاران خارجی ترجیح می‌دهند به جای ورود به عرصه‌های محدود اجتماعی کشورهای عربی وارد اقتصاد ثروتمند و اجتماع نسبتا آزاد قطر شوند و از تمام بخش‌های آن بهره ببرند

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:51 AM

مشارکت زنان در انقلاب مشروطه
 
روند مشارکت زنان در انقلاب مشروطه را به دو مقطع قبل و بعد از پیروزی انقلاب مشروطه می توان تقسیم کرد
 

روند مشارکت زنان در انقلاب مشروطه را به دو مقطع قبل و بعد از پیروزی انقلاب مشروطه می توان تقسیم کرد

الف) قبل از پیروزی مشروطه

زنان با مشارکت در تظاهرات، تجمعها و تحصنها و کوچهای علما برای بست نشینی، حمایت خود از مشروطه خواهان و مخالفت با رژیم شاه و مصائب ناشی از آن را اعلام می کردند. حتی در این راستا به حفاظت از جان روحانیون و تأمین بخشهایی از مخارج متحصنین با اعطای کمکهای مالی خود پرداختند. تاریخ از درگیریهای متعدد زنان با قزاقان و سربازان خبر داده و اینکه آنان در لحظه لحظه رویدادهای مشروطه در پیروزی آن مشارکت تام داشته اند
در تاریخ مشروطه احمد کسروی چنین آمده است: "عین الدوله دانست که دشمنی با خود اوست و در ایستادن و زور به کار بردن پافشارتر گردید. امروز از بیرون رفتن زنان جلو می گرفتند و هر که را از ایشان می دیدند می گرفتند و در قراولخانه نگه می داشتند. زیرا دیروز میانه یک دسته از آنان با سربازان و قزاقان کشاکش روی داده بود" (جلد اول، ص 99)

ب) بعد از پیروزی مشروطه

با پیروزی انقلاب زنان نیز ضمن تبریک تأسیس مجلس ملی در برپایی جنبش مشروطه شرکت و تلاش کردند تا به هر طریق ممکن از دستاوردهای انقلاب پاسداری کنند. آنان با فروش طلاهای خود به احداث بانک ملی با بودجه و سرمایۀ ملی یاری رساندند و در واکنش به اولتیماتوم روس و انگلیس برای اخراج مورگان شوستر (کارشناس امور مالی) به تظاهرات مسلحانه توسط انجمن مخدرات وطن دست زدند و کالاهای دو کشور را تحریم کردند
با تلاش استبدادگرایان برای برانداختن مجلس شورای ملی، زنان مشروطه طلب نیز به حمایت از دولت و مجلس پرداختند به گونه ای که برخی از آنان در آشوب میدان توپخانه قطعه قطعه شدند. زمانی که مجلس توسط قوای سرکوب گر بمباران شد و خیابانهای اطراف از اجساد شهدا آکنده شده بود، تنها زنان بودند که به میدان آمدند و توانستند اجساد را جمع آوری کنند. از دیگر تلاشهای آنان مشارکت در قیام آذربایجان و جنگهای تبریز بود که برای دفاع از مشروطه و حکومت در مرکز به پا خاسته بودند. در منابع معتبر تاریخی ثبت شده است که در میان اجساد شهدای قیام آذربایجان بوده اند زنان بسیاری که با پوشیدن لباس مردانه و مخفی کردن هویت خویش به دفاع از انقلاب و دستاوردهای آن یعنی آزادی ، قانون و مساوات پرداخته و تنها بعد از شهادتشان پرده از هویت واقعی آنان برداشته شده است. در عکسهای برجای مانده از مبارزان قیام تبریز نیز زنان مسلح در داخل سنگرها مشاهده شده اند. خون آنان به همراه خون پدران، برادران، همسران و فرزندانشان سنگفرش خیابانها را در جای جای میهنمان رنگین ساخته است .
از دیگر نشانه های حضور زنان در بعد از پیروزی را می توان در تلاش آنها برای پرداختن به مسائل مختص به خود آنان دانست. انجمنها، مدارس و روزنامه های زنانۀ بیشتری پا به عرصه اجتماعی نهاد و تلاش برای آگاه کردن اقشار مختلف زنان شدت گرفت. بعد از آنکه مجلس برخاسته از پیروزی مشروطه با تشکیل انجمنهای زنانه ای که قصد فعالیت سیاسی داشتند مخالفت کرد و طایفه نسوان را از جمله گروههایی دانست که از حق انتخاب و رأی دادن محروم هستند (ماده 3 نظامنامه انتخاباتی مجلس شورا مصوبه 20 رجب 1324 ﻫ .ق.) آنان با تظاهرات و عریضه نویسی برای رفع موارد ناقص قانون اساسی (که موجبات تضییق حقوق اجتماعی افراد جامعه از جمله زنان را فراهم آورده بود)، خواستار تصویب متمم قانون اساسی شدند. سپس طی نامه ای به مجلس شورای ملی خواستار توجه بیشتر مجلس به مسائل زنان از جمله اجباری و همگانی شدن سوادآموزی و اقدام در جهت به وجود آمدن تسهیلات در راه تحصیل و ترقی معارف دختران و زنان کشور و نیز رعایت بهداشت آنان شدند؛ اقدامی که تنها در مجلس دوم شورای ملی توانست صورت عملی به خود یابد. به یاد داشته باشیم که حاملان تفکر سنتی مذهبی از جمله پیامدهای رژیم مشروطه را بی حجاب کردن زنان مسلمان دانسته اند و شیخ فضل اللّه نوری فتوا می داد که افتتاح مدارس و تربیت نسوان و دختران، در ردیف اشاعه فحشا و اباحه گری است .
در جمع بندی می توان گفت که زنان ایران در تحولات و نهضتهای تاریخ معاصر ایرانی نظیر مشروطه هیچ گاه بی تفاوت و منفعل نبوده اند و از همۀ تواناییهای خود که ظرفیت جامعه آن روز اجازه می داد نظیر تظاهرات، تحصّن، حرکتهای مسلحانه، نوشتن مقاله، تشکیل انجمن و انتشار روزنامه و ... برای کمک به پیشرفت نهضت بهره می جستند. حرکت آنان در ابتدا به دنبال مردان و در جهت هدایت و تشویق و تأیید آنان علی الخصوص علمای مذهبی صورت می گرفت. فعالیتهای آنان خواسته های مشخصی را تعقیب نمی کرد و تنها در راستای حمایت از اهداف عمومی جنبش قرار داشت، ولی به مرور زمان از عمق و هدایت و سازماندهی بیشتری برخوردار شد و از حوزه عمومی به حوزه خاص زنان و نیز از مسائل فرهنگی و اجتماعی به مسائل سیاسی گسترش یافت .
حمایت مردان آزادیخواه از زنان و مسائل آنها و روی موافق نشان دادن به تمایل مشارکت جویی زنان زمینه مساعدتری برای فعالیت آنها (که در درجه اول زنان طبقات نسبتاً بالای جامعۀ شهری و نیز همسران، خواهران و دختران آزادیخواهان و مشروطه طلبان را در برمی گرفت) فراهم می کرد. این فعالیتها که بعدها در سه قالب انجمنها، مدارس و روزنامه های زنان تمرکز بیشتر یافت، زمینه های تدریجی حضور آگاهانه تر و مسئولانه تر زنان ایران را در سرفصلهای دیگر جنبش های ایران فراهم آورد
هرچند انقلاب مشروطه و دولت و مجلس دوره های اول و دوم نتوانستند به میزانی که زنان از خود فداکاری و ایثار نشان داده بودند، در راه تحقق خواسته ها و بهبود وضعیت آنان تلاش کنند و این نبود مگر به دلیل مقاومت مذهب سنتی، استبداد سیاسی و باورهایی که آگاهی و بیداری زنان را قبول نداشتند، اما آغازی بود بر گامهای عملی آنان در تاریخ معاصر.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:52 AM

دولت علویان طبرستان
 

بعد از رحلت امام چهارم، حضرت علی بن حسین،‌ امام سجاد علیه السلام ،‌گروهی از شیعیان او معتقد به امامت فرزندش زید شدند. زیدبن علی در زمان هشام بن عبدالملک ( 105 – 125 ه.ق.)‌ در سال (‌ 122 ه.ق. ) بر عامل او (‌یوسف بن عمر ثقفی حاکم کوفه)‌ خروج کرد، اما قیام وی سرکوب شد و به شهادت رسید. پس از زید، یحیی (‌پسرش)‌ به خراسان گریخت و در ناحیه جوزجان (بین بلخ و فاریاب) قیام کرد. نصربن سیار (حاکم خراسان) مسلم بن احوزمازنی را به جنگ وی فرستاد. مسلم یحیی را کشت و سر او را نزد ولیدبن عبدالملک (‌ 125 –129 ه.ق.)‌ فرستاد. جسد یحیی بن زید تا قیام ابومسلم خراسانی ( 129 ه.ق ) بردار بود. وی آن را از دار پایین آورد و به خاک سپرد. مشهد او در جوزجان ( نزدیک شهر سرپل یا ساری پل )‌ زیارتگاه است. گویند مرگ یحیی بن زید به حدی در مردم خراسان اثر گذاشت و آنان را غمگین کرد که در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد، یحیی یا زید نام نهادند .
پس از مرگ زید ، پیروان او به چند گروه تقسیم شدند که معروفترین آنان ادریسیه ، حسنیه و قاسمیه بودند .
 

ادریسیه

پیروان ادریس بن عبدالله بن ابی طالب ( ع ) بودند که از سال 112 تا 375 ه.ق. بر مراکش و شمال آفریقا حکومت کردند و اولین دولت مستقل شیعه علوی در اسلام به شمار می روند .

قاسمیه

اصحاب قاسم بن ابراهیم بن طباطباالرسی بودند . اینان دولت ائمه رسی ( از سال 280 تا 570 ه.ق.) را در یمن پایه گذاری کردند . اکثر مردم یمن زیدی هستند و امام زیدی یمن امام محمد البدر تا جمهوریت یمن در صنعا می زیست .

حسنیه

یاران حسن بن زیدبن حسن بن علی بودند که دولت شیعیان علوی مازندران را تاسیس کردند . اکنون به اختصار به معرفی آنان می پردازیم :

دولت علویان طبرستان

قیامهای علویان حسنی (فرزندان امام حسن (ع)‌) محمد نفس الزکیه و حسین بن علی بن حسن در حجاز ناکام ماندو باقیماندگان در وادی " فخ " ( نزدیک مکه ) در هشتم ذی الحجه سال 196 ه.ق. به دست عباسیان به شهادت رسیدند. بعدها شیعیان این روز را مانند واقعه کربلا، " یوم العزا "‌ اعلام کردند. عدم موفقیت علویان در حجاز موجب شد که بسیاری از آنان به مناطق جبال و ری روی آورند و برای رهای از ستم عباسیان مخفیانه زندگی کنند. در اواسط قرن سوم هجری، مردم، " کلار " و" رویان" که از ستم محمد بن اوس بلخی (‌حاکم طاهری طبرستان) به جان آمده بودند، با مشاهد تقوا و ورع علویان به جانب محمد بن ابراهیم بن علی بن عبدالرحمن بن زیدبن حسن بن علی علیه السلام روی آوردندو از وی درخواست بیعت برای فرماندهی کردند. اما، او آنان را به جانب حسن بن زیدبن اسماعیل که در ری اقامت داشتند، راهنمایی کرد. طبرستانیها از حسن بن زید دعوت کردند که ریاست آنان را به پذیرد. حسن بن زید در خواست آنان را اجابت کرد و در سال 250 ه.ق. عازم طبرستان شد، نام "‌ داعی الخلق الی الحق " یا داعی کبیر را انتخاب کرد و به زودی با پیروانی که هر روز بر شمار آنان افزوده می شد، نواحی کلار و پایدشت و آمل را تصرف کرد. وی حاکم طاهریان را از آنجا بیرون راند، اما ضد حمله سلیمان بن عبد الله طاهری در سال بعد داعی کبیر را مجبور کرد که تمامی ناحیه طبرستان را تخلیه کند و به نزد هواخواهان خود در کوهستان دیلم پناه جوید. ولی به زودی حسن بن زید بر سلیمان غلبه کرد و حتی حرم و متعلقان وی را هم به اسارت گرفت ( که با جوانمردی و اکرام آنان را به سایمان برگرداند ) . سلیمان هم دل از طبرستان برید و به خراسان رفت . با استیلای حسن بن زید طبرستان ، علویان فراوانی از حجاز و عراق و اطراف شام به خدمت او رسیدند . وی نیز در حق تمام آنان نیکویی کرد و آنان را به خدمت گماشت . گویند که هنگام سوارشدن ،‌سیصد علوی شمشیر کشیده در کنار او حرکت می کردند . وی سالانه سی هزار دینار برای علویان مستحق به بغداد می فرستاد تا نقیب علویان در بین آنان تقسیم کند . علویان زیدی در سال 253 ه.ق. گرگان را ، که سال قبل از دست داده بودند ، باز پس گرفتن و تا سال 254 ه.ق. ابهر و زنجان و قزوین را گشودند . پیروزیهای علویان ، خلافت عباسی را متوحش کرد و در سال 255 ه.ق. المعتزبالله عباسی سرداران خود " موسی بن بغا الکبیر " و " مفلح " را به طبرستان فرستاد . اینان تمام نواحی متصرفه علویان را از ایشان پس گرفتن ، ولی وفات خلیفه موجب شد که سرداران نواحی متصرفه را رها کنند و به عراق باز گردند .
دیلمیان بار دیگر در اطراف حسن جمع شدند و وی بر تمام نواحی طبرستان استیلا یافت. در این زمان، گروهی روسی به سواحل طبرستان وارد شدند . اینان روستاها را آتش زدند و مردم بسیاری را به قتل رساندند حسن بن زید آنان را در هم شکست و فراریان روس قتل عام شدند. در سال 260 ه.ق. یعقوب لیث صفاری پس از تصرف خراسان به گرگان آمد و علویان را تا کوهستانهای دیلم تعقیب کرد .
سیستانیها بسیاری از شهرها و روستاهای طبرستان را آتش زدند. اما به ناچار پس از مدتی از طبرستان عقب نشستند و به خراسان باز گشتند. حسن در سال 270 ه.ق. در گذشت . عدالت خواهی ، بارزترین ویژگی اخلاقی او در زمان زمامداریش بود .
با در گذشت حسن ، ابوالحسین ( دامادش ) به مدت ده ماه حکومت را تصاحب کرد ، اما در مقابل محمد (برادر حسن) ناچار به تسلیم شد. محمدبن زید لقب " القائم بالحق " را بر خود نهاد. محمد مشاهد متبرکه حضرت امام حسین (ع) و حضرت علی ( ع ) را که ویرانشده بودند ، تعمیر کرده و برای علویان خارج از طبرستان ، هدایا و صلات بسیار فرستاد. این عمل موجب شد که شهرت و سخاوت محمد بالا گیرد و در بین سادات محبوبیت زیادی به دست آورد .
در سال 277 ه.ق. رافع بن هرثمه، که چندان اعتنایی به خلافت عباسی نداشت، بر خراسان استیلا یافت. وی از آنجا به طبرستان آمد و سراسر این ناحیه را گشود. المعتضدبالله عباسی نیز حکومت خراسان را به عمربن لیث (رقیب رافع) واگذار کرد. رافع نیز با محمد بن زید صلح و بیعت نمود. وی در سال 283 ه.ق. نیشابور را تصرف کرد و به نام علویان در آن شهر خطبه خواند. اما، ‌دیری نپایید که عمرو لیث وی را از نیشابور بیرون راند. آن گاه، ‌رافع به خوارزم فرار کرد و در آنجا به قتل رسید. مردم رویان و کلار همراه با پادوسبان قارنوندی، صادقانه از علویان پشتیبانی می کردند. اما، خشونت و رفتار خود سرانه دیلیمان باعث مخالفت علویان گردیده بود . با وجود این ( علی رغم مخالفت قارن باوندی که از دشمنی با علویان دقیقه ای غافل نبود و عاقبت جان خود را هم بر سر این گذاشت.) علویان از حمایت اکثر مردم طبرستان برخوردار بودند . در سال 287ه.ق. محمد بن زید " داعی کبیر " رهسپار فتح خراسان شد. اما ، محمد بن هارون سرخسی سردار سامانی در گرگان راه را بر علویان گرفت و محمد بن زید را به قتل رسانید .
پس از آن ، محمد بن هارون تمام ولایت طبرستان را در تصرف خود گرفت و مذهب سنت بار دیگر به آن منطقه باز گشت و همچنین قرامتهای کلانی به زیان دیدگان علویان پرداخت شد . در این راستا ،‌فرزند محمد ( زید ) را به بخارا بردند . حسن بن علی الاطروش حسینی هم ری گریخت .
محمد بن هارون پس از چندی از اطاعت سامانیان سرباز زد . او ری را تصرف کرد و با حسن بن علی الاطروش ، بیعت نمود . امیر اسماعیل سامانی ، محمد بن هارون را به دست آورد و او را در بخارا به قتل رساند . سامانیان ابوالعباس عبدالله بن محمد بن نوح را به حکومت طبرستان فرستادند . او با مردم به نیکی رفتار کرد و سادات علوی مقیم طبرستان را گرامی داشت و به آنان بسیار محبت نمود. همچنین ، برای روسای دیلمی هدایای زیادی فرستاد.
با در گذشت امیر اسماعیل و پادشاهی احمدبن اسماعیل ، ابوالعباس عبدالله بن محمدبن نوح از حکومت طبرستان معزول شد و احمدبن اسماعیل طبرستان را به سلام ترک سپرد . وی با مردم بد رفتاری کرد . در نتیجه ، مردم طبرستان از او رنجیده شدند . به ناچار ، دربار سامانی بار دیگر ابوالعباس را به طبرستان فرستاد . اما ، می بعد از مدتی کوتاه در گذشت ( 298 ه.ق. ) مرگ ابوالعباس فرصتی طلایی به علویان داد ، زیرا جانشین وی محمد ابراهیم صعلوک بر خلاف ابوالعباس ،رفتار خشن با مردم طبرستان داشت . طبرستانیان ، نیز رنجیدند و به رهبری جستان بن مرزبان ، حسن بن علی بن حسن معروف به " اطروش " ( کر) را که در ری فراری بود ، به طبرستان ( برای خونخواهی محمد بن زید ) دعوت کردند . حسن بن علی اطروش مردی ادیب و دانشمند بود . وی قبل از شهادت محمد بن زید ، در بین گیلانیان به تبلیغ اسلام اشتغال داشت و بسیاری از دیلمیان را که هنوز اسلام اختیار نکرده بودند ، به اسلام هدایت نمود . اطروش لقب " ناصر الحق " را برگزید و سیاه جامگان عباسی ( مسوده ) را از طبرستان و دیلم بیرون راند .
در سال 301 ه.ق. اطروش سفر جنگی خود را به طبرستان آغاز کرد و در ناحیه نوروز یا نورود چالوس، محمد بن صعلوک را شکست داد و پیروزمندانه وارد آمل شد. در سال بعد، در حمله متقابل سامانیان، اطروش آمل را از دست داد و تا چالوس عقب نشست. اما پس از چهل روز بار دیگر سامانیان را از طبرستان بیرون راند و گرگان را به طور موقت تصرف کرد. پیروزی اطروش، حکام مهم طبرستان از جمله شروین بن رستم پادوسبان را به اطاعت وادار کرد . علم و عبادت و رفتار انسانی وی با مردم طبرستان ، ناظران و مورخان را به تحسین واداشته است . محمد بن جریر طبری ( معاصر اطروش ) در باره او می نویسد : " مردم به عدالت و حسن رفتار و برپایی حق کسی را همانند اطروش ندیدند ."‌ وی در سال 304 ه.ق. در گذشت و به حق ، لقب " ناصر کبیر " شایسته او بود .
بعد از مرگ داعی کبیر ، حسن بن قاسم ( داماد وی ) با مساعدت فرزند بزرگ داعی ( ابوالحسین احمد ) به ریاست علویان رسید و نام " داعی صغیر " را اختیار کرد . ابوالقاسم جعفر ( برادر احمد ) فرزند ناصر کبیر از این کار ابراز نارضایتی کرد و به قصد باز گرفتن حکومت ، از آمل بیرون آمد . جعفر در سال 306 ه.ق. داعی را شکست داد . ولی مردم جعفر را راندند و داعی در سال 307 ه.ق. به آمل آمد .
در سال 308 ه.ق. داعی سردار خود لیلی بن نعمان را به خراسان فرستاد . او از ضعف سامانیان استفاده کرد و دامغان ونیشابور را گشود و به طوس رفت ولی از لشگر سامانی شکست خورد و به قتل رسید ( 309 ه.ق.) باقیمانده علویان فراری نیز ، به گرگان عقب نشستند .
در سال 310 ه.ق. نصربن احمد سامانی که از دست اندازیهای داعی و اصحاب او به گرگان و خراسان به وحشت افتاده بود، یکی از سرداران خود به نام " قراتکین" را در راس سپاهی به گرگان فرستاد. در این لشگر کشی باز ابوالقاسم جعفر با دشمنان داعی همدست بود و چندی بعد ابوالحسین احمد نیز به ایشان پیوست . اگر چه داعی ابو الحسین را مغلوب و با خود همراه نمود ولی ، تاب مقاومت نیاورد و به اسپهبد محمد بن شهریار قارنوندی پناه برد . اما اسپهبد به جوانمردی اورا گرفت و به نزد عامل خلیفه عباسی ( محمد بن وهسودان ) فرستاد .
داعی تا کشته شدن محمد بن وهسودان به دست محمد بن مسافر سلاری، در الموت زندانی بود . بعد از رهایی از زندان، به گیلان بازگشت و مدعیان حکومت را در طبرستان و گرگان شکست داد . جعفر به ری گریخت و احمد به فرمان داعی ، به حکومت گرگان انتخاب شد . در این زمان ، عده ای از سران گیل و دیلم برای گشتن داعی توطئه چیدند. اما ، همه توطئه کنندگان ( به علت فاش شدن توطئه ) از جمله هروسندان بن تیرداد ( پادشاه گیلها ) و خال مرد آویچ به قتل رسیدند .
در سال 311 ه.ق. بار دیگر احمد و برادرش ( جعفر )‌ علیه داعی متحد شدند و آمل را تصرف کردند و آن گاه ، داعی به نواحی کوهستانی دیلم پناه برد و دوبرادر به آمل درآمدند. دو ماه بعد از در گذشت جعفر ، احمد به جای وی نشست و داعی را تا گیلان تعقیب کرد .
پس از درگذشت جعفر ،‌ در سال 312 ه.ق. سران دیلم ابوعلی محمد (یکی از پسران ابواحمد) را به امارت علویان برداشتند. کشاکش درونی علویان موجب آن شد که روسای گیل و دیلم که در زمان ناصر کبیر جرات دخالت در امور را نداشتند ، علویان را آلت دست خود قرار دهند .
از میان این جنگ قدرت ،‌دو رهبر دیلمی به نامهای اسفار شیرویه و ماکان کاکی به عنوان رقبای اصلی سربرآوردند . ماکان کاکی و پسرعمش ( حسن فیروزان ) از اسماعیل ( پسر کوچک جعفر ) حمایت و ابوعلی محمد را دربند کردند . اما ، ابوعلی محمد پس از کشتن برادر ماکان ، با همدستی اسفار به حکومت برگشت . اندک زمانی بعد ، وی در بازی چوگان کشته شد و برادرش ( سیدابوجعفر )‌ بر جای او نشست .
حکومت ابو جعفر با شورش اسفار روبه رو شد . ماکان در سال 314 ه.ق. از این فرصت استفاده کرد و او را از آمل بیرون راند، داعی را به طبرستان دعوت کرد و به اتفاق یکدیگر حکومت طبرستان را در دست گرفتند . در این راستا ، اسفار نیز به گرگان گریخت .
بازگشت دوباره داعی ( با فتح نه چندان استوار ) آغاز شد . به دنبال آن ، ناحیه ری تا قم را نیز گشود . اسفار که در حمایت سامانیان در گرگان به سر می برد ، از غیبت داعی استفاده کرد و طبرستان را تصرف نمود. داعی با شنیدن خبر این حمله ، بدون ماکان به طبرستان برگشت و در کنار دروازه مرد آویچ زیاری به قتل رسید ( سال 316 ه.ق.)‌ . پس از چندی ، ماکان در ری از اسفار شکست خورد و به دیلم گریخت . وی در یکی از کروفرهای خود در مقابل سامانیان ، به هلاکت رسید . علویان ، علاوه بر تبلیغ و ترویج اسلام در میان دیلمیان ، خدمات فراوانی هم در زمینه فرهنگی به این ناحیه از ایران ارائه دادند. همچنین ، انان را باید از اولین موسسان مدرسه در ایران نام برد . اولیاء الله آملی ، داعی صغیر را از اولین پایه گذاران مدرسه در ایران دانسته است .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:53 AM

تاریخ تشیع در جبل عامل
 
در طول تاریخ غیبت، در برهه های گوناگون، شهر یا شهرهایی، مرکز حوزه های علمی تشیع به شمار می آمده اند، مانند بغداد ، قم، نجف، حله، جبل عامل، اصفهان.
در این میان، جبل عامل از موفق ترین، اثرگذارترین و پرفایده ترین حوزه هاست.
می دانیم که در پی افول یا از رونق افتادن حوزه علمی در شهر یا کشوری، حوزه در شهر و دیار دیگری سر بر می آورد؛ در مثل در سدة پنجم، پس از فروپاشی حوزه شیعه در بغداد، حوزه نجف به دست پربرکت شیخ الطائفه شیخ طوسی (م: 460) بنیان گذارده شد. و پس از مدتی از رونق افتاد. آن گاه حوزه حله شکوفا شد و در دوران محقق حلی (م: 676) و علامه حلی (م: 726) به اوج شکوفایی خود رسید و پس از دوره شاگردان علامه حلی: فخرالدین فرزند علامه (م: 771) عمیدالدین (م: 754) و ضیاء الدین، هر دو پسر خواهر علامه، به دلیل هایی که نمی دانم در جایی شرح داده شده یا نه، به سردی گرایید. و شاگرد بزرگ و برجسته این سه بزرگوار؛ یعنی محمد بن مکی شهید اول (بعد از 724-786) دمشق و جبل عامل، به ویژه جزین را مرکز تلاش ها و تکاپوهای علمی خود قرار داد و شاگردان بسیاری پرورش داد و شهرت و آوازه اش عالمگیر شد، به گونه ای که سربداران ایران از او خواستند که به ایران بیاید؛ ولی او عذر آورد و لمعه دمشقیه را به گونه کرامت آمیزی نگاشت و برای آنان فرستاد
 

از عهد شهید اول ( م: 786) تا حدود دویست و پنجاه سال - یعنی از سال 750 که تلاش علمی شهید اول شروع می شود، تا حدود سال 1000، بزرگ ترین و بنام ترین فقیهان و عالمان دین، از جبل عامل برخاسته اند.
و از ایران در این مدت طولانی، هیچ فقیه بنامی برنخاسته است، به جز محقق اردبیلی (م: 993). عالمان و فقیهان عراق و سایر کشورها هم در این دوره، به پای عالمان جبل عامل نمی رسند، بزرگانی مانند: ابن فهد حلی (م: 841) و فاضل مقداد سیوری (م: 826) و شیخ ابراهیم قطیفی (معاصر محقق کرکی) هر چند از غیر جبل عامل برخاسته اند؛ اما شماری مانند: فاضل مقداد، شاگرد بی واسطه شهید اول هستند و شماری مانند: ابن فهد، شاگرد با واسطه. اما هیچ یک در حد شهیدین و محقق کرکی و مانند آنان، مؤسس و مبتکر نیستند.
باری، در این دوره 250 ساله، ستارگان درخشانی از جبل عامل طلوع کردند و در حوزه جبل عامل، تربیت شدند که کسانی مانند: شهید اول (م: 786) علی بن یونس نباطی بیاضی (م: 877) محقق میسی (م: 938) محقق کرکی (م: 940) شهید ثانی (م: 965)، شیخ حسین بن عبدالصمد، والد بزرگوار شیخ بهایی (م: 984) سید محمد نوه شهید ثانی (م: 1009)، و سرانجام شیخ حسن فرزند شهید ثانی (م: 1011) در زمره بزرگ ترین و نام آوردترین آنان اند.
پس از تشکیل دولت صفوی در ایران، و از سوی دیگر، فشارهای دولت عثمانی بر شیعیان و عالمان حوزه جبل عامل، مهاجرت عالمان جبل عامل به ایران آغاز شد و بزرگ ترین شاگرد شهید ثانی، شیخ حسین بن عبدالصمد، در زمان حیات شهید ثانی - و شاید به امر او - به ایران آمد و گزارش سفر خود را به ایران، به امر شهید، برای وی فرستاد.#
مدتی پس از آن بود که حوزه جبل عامل از هم پاشید و به دیگر سخن، در جبل عامل غروب و در ایران طلوع کرد و برای ایران و دولت صفویه، برکت های بی شمار داشت که به بنیان گذاری حوزه علمی اصفهان و پرورش یافتن بزرگانی در حوزه اصفهان انجامید، بزرگانی مانند: علامه محمد تقی مجلسی ( م: 1070) شاگرد بی واسطة شیخ بهایی، فیض کاشانی (م: 1091) و محقق سبزواری (م: 1090) در پرتو مهاجرت علمای جبل عامل به ایران و بنیان گذاری حوزه علمی اصفهان، بالیدند و به رونق حوزه علمی ایران کمک شایان کردند.
اکنون که کوتاه و فشرده، به تاریخچه برآمدن و برافتادن حوزه جبل عامل، اشاره شد، به پاره ای از نکته هایی که نمایان گر جایگاه والا، مهم و نقش آفرین آن است می پردازیم و پاره ای از سخنان در این باره را نقل می کنیم.
بزرگی و جایگاه والای جزین - زادگاه و حوزه علمی شهید اول - چنان چشم نواز و دارای اهمیت است که ذهبی در مختصر تاریخ الاسلام، از آن به عنوان : «مأوی الرافضه» یاد می کند و آن جا را جایگاه شیعه می داند.
همچنین قلقشندی در صبح الأعشی، متن بیانیه ای را از والی دمشق، که سال 764 (و شاید 784) و دوران اوج تلاش های شهید اول، صادر شده نقل کرده است. هر چند این بیانیه، آکنده از بهتان های بسیار به شیعه است، ولی نشان دهنده تلاش های گسترده و بنیادین، هدف مند و اثر گذار شیعه در آن دورة تاریک است.
قلقشندی پیش از نقل متن بیانیه یاد شده می نویسد:
«هذه نسخه توقیع کریم - بمنع أهل صیدا و بیروت و أعمالهما من اعتقاد الرافضه و الشیعه وردعهم، والرجوع إلی السنه والجماعه ... - فی خامس عشرین جمادی الآخره سنه أربع و ستین و سبعمائه»#
این نبشته ای است ارزشمند در بارة بازداشتن اهل صیدا و بیروت پیرامون آن ها از اعتقاد رافضیان و شیعیان و بازگشت آنان به سنت و جماعت 1/25/ جمادی الآخره 764.
و آن گاه متن آن را بدین گونه نقل می کند:
«... و قد بلغنا أن جماعه من أهل بیروت و ضواحیها، و صیدا و نواحیها، و أعمالها المضافه إلیها، و جهاتها المحسوبه علیها، و مزارع کل من الجهتین و ضیاعها، و أصقاعها و بقاعها، قد انتحلوا هذا المذهب الباطل و أظهروه، و عملوا به و قرروه، وبثوه فی العامه و نشروه، واتخذوه دینا یعتقدونه، و شرعا یعتمدونه، و سلکوا منهاجه، و خاضوا لجاجه، و أصلوه و فرعوه، و تدینوا به و شرعوه، و حصلوه و فصلوه، و بلغوه إلی نفوس أتباعهم و وصلوه، و عظموا أحکامه، و قدموا حکامه، و تمموا تبجیله و إعظامه؛ فهم بباطله عاملون، و بمقتضاه یتعاملون، و لأعلام علمه حاملون، و للفساد قابلون، و بغیر السداد قائلون، و بحرم حرامه عائذون، و بحمی حمایته لائذون، و بکعبه ضلاله طائفون، و بسده شدته عاکفون؛ و إنهم یسبون خیر الخلق بعد الأنبیاء و المرسلین، و یستحلون دم أهل السنه من المسلمین، و یستبیحون نکاح المتعه و یرتکبونه، و یأکلون مال مخالفیهم و ینتهبونه، و یجمعون بین الأختین فی النکاح، و یتدینون بالکفر الصراح، إلی غیر ذلک من فروع هذا الأصل الخبیث، والمذهب الذی ساوی فی البطلان مذهب التثلیث. #
فأنکرنا ذلک غایه الإنکار، و أکبرنا وقوعُه أشد إکبار، و غضبنا لله تعالی أن یکون فی هذه الدوله للکفر إذاعه، و للمعصیه إشاده و إشاعه، و للطاعه إخافه و إضاعه، و للإیمان أزجی بضاعه، و أردنا أن نجهز طائفه من عسکر الإسلام، و فرقه من جند الامام، تستأصل شأفه هذه العصبه الملحده، و تطهر الأرض من رجس هذه المفسده؛ ثم رأینا أن نقدم الإنذار، و نسبق إلیهم بالإعذار، فکتبنا هذا الکتاب، و وجهنا هذا الخطاب، لیقرأ علی کافتهم و یبلغ إلی خاصتهم و عامتهم، یعلمهم هذه الأمور التی فعلوها، والمذاهب التی انتحلوها، تبیح دماءهم و أموالهم، و تقتضی تعمیمهم بالعذاب و استئصالهم؛ فإن من استحل ما حرم الله تعالی و عرف کونه من الدین ضروره فقد کفر، و قد قال الله تعالی : « و أن تجمعوا بین الأختیین إلا ما قد سلف» عطفا علی ما حکم بتحریمه، و أطلق النص فتعین حمله علی تعمیمه؛ و قد انعقد علی ذلک الإجماع، وانقطعت عن مخالفته الأطماع، و مخالفه الاجماع حرام بقول من لم یزل سمیعا بصیرا: «و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولی و نصله جهنم و ساءت مصیرا». و نکاح المتعه منسوخ، و عقده فی نفس الأمر مفسوخ، و من ارتکبه بعد علمه بتحریمه و اشتهاره، فقد خرج عن الدین برده الحق و إنکاره، و فاعله إن لم یتب فهو مقتول، و عذره فیما یأتیه من ذلک غیر مقبول،#
و سب الصحابه (رضوان الله علیهم) مخالف لما أمر به رسول الله (ص) من تعظیمهم، و منابذ لتصریحه باحترامهم و تبجیلهم، و مخالفته (ع) فیما شرعه من الأحکام، موجبه للکفر عند کل قائل و إمام، و مرتکب ذلک علی العقوبه سائر، و إلی الجحیم صائر. و من قذف عائشه ام المؤمنین (رضی الله عنها) بعد ما برأها الله تعالی فقد خالف کتابه العظیم، و استحق من الله النکال البلیغ و العذاب الألیم، و علی ذلک قامت واضحات الدلائل، و به أخذ الأواخر و الاوائل، و هو المنهج القویم، والصراط المستقیم، و ما عدا ذلک فهو مردود، و من المله غیر معدود، و حادت فی الدین، و باعث من الملحدین، و قد قال الصادق فی کل مقاله، و الموضح فی کل دلاله: «کل مْحدُثه بدعه و کل بدعه ضلاله»؛ فتوبوا إلی الله جمیعا، و عودوا إلی الجماعه سریعا، و فارقوا مذهب أهل الضلاله، و جانبوا عْصبه الجهاله، واسمعوا مقاله الناصح لکم فی دینکم وعوا، و عن الغی الرجعوا، و إلی الرشاد راجعوا، و إلی مغفره من ربکم و جنه عرضها السموات والارض باتباع السنه بادروا و سارعوا؛ و من کان عنده امرأه بنکاح متعه فلایقربها، و لیحذر من غشیانها ولیتجنبها، و من نکح اختین فی عقدین فلیفارق الثانیه منهما؛ فإن عقدها هو الباطل، و إن کانتا فی عقد واحد فلیخرجهما معا عن حبالته و لایماطل؛ فان عذاب الله شدید، و نکال المجرم فی الحمیم کل یوم یزید، و دار غضب الله تنادی بأعدائه: هل من مزید؛ فلاطاقه لکم بعذابه و لا قدره علی ألیم عقابه، و لا مفر للظالم منه و لا خلاص، و لا ملجأ و لا مناص؛#
فرحم الله تعالی امرأ نظر لنفسه، و استعد لرمسه، و مهد لمصرعه، و وطأ لمضجعه، قبل فوات الفوت، و هجوم الموت، و انقطاع الصوت، و اعتقال اللسان، و انتقال الإنسان، قبل أن تبذل التوبه و لاتقبل، و تذری الدموع و تسبل، و تنقضی الآجال، و ینقطع الأمل و یمتنع العمل، و تزهق من العبد نفسه، و یضمه رمسه، و یرد علی ربه و هو علیه غضبان، و إن سخطه علیه بمخالفته أمره قد بان، و لاینفعه حینئذ الندم، و لاتقال عثرته إذا زلت به القدم؛ و قد أعذر من أنذر، و أنصف من حذر؛ فإن حزب الله هم الغالبون، والذین کفروا سیغلبون «و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون» (ألهمنا الله و إیاکم رشدنا، و وفق إلی مراضیه قصدنا، و جمعنا و إیاکم علی الطاعه، و أعاننا جمیعا علی السنه و الجماعه، بمنه و کرمه).»
به ما خبر رسیده است که: گروهی از مردمان بیروت و صیدا و پیرامون این دو شهر، به این مذهب باطل [یعنی تشیع‍‍[‍‍ گرویده اند و در اظهار و ترویج و تحکیم میانی آن، بی اندازه می کوشند. اینان از جمله، بهترینِ مردمان پس از پیامبران را دشنام می دهند و ریختن خون سنیان را حلال می دانند و اموال آنان را غارت می کنند و ازدواج موقت را جایز می شمارند، و در ازدواج جمع بین دو خواهر را روا می پندارند. و جز این ها برخی از کارهای ناشایست دیگر را که انجام می دهند. ما به شدت این مذهب و این رفتارها را محکوم می کنیم و از برای رضای خدا] !‍‍ [ از این امور به خشم آمدیم که در دولت ما چنین رفتارهایی سر می زند و در صدد بودیم لشکری بیاراییم که این جماعت و گروه ملحد را از ریشه برکند و زمین را از پلیدی این تباهی پاک گرداند.#
سپس به نظرمان رسید که پیش از فرستادن چنان لشکری، هشدار دهیم، از این روی، این بیانیه را صادر کردیم، تا بر آنان خوانده شود و به اطلاع همة آنان برسد و به آنان اعلام شود: کارهایی که انجام می دهند، و مذهبی که به آن گرویده اند، سبب مباح دانستن جان و مال آن ها می شود. آنان باید از مخالفت اهل سنت، نکاح متعه، سب صحابه، توهین به ام المؤمنین و جمع بین دو خواهر در ازدواج، دست بردارند وگرنه رعدآسا بر سر آنان فرود آییم، و بساط باطلشان را برچینیم. ...
از جمله چیزهایی که نشان دهنده بزرگی، گستردگی و باشکوهی حوزة جبل عامل است، بسیاری علما و مجتهدان آن دیار است، به گونه ای که شیخ حر عاملی (م: 1104) در آغاز أمل الآمل می نویسد:
«از شماری از مشایخ شنیدم که: در روزگار شهید و نزدیک به آن، در روستایی از جبل عامل، هفتاد مجتهد در تشییع جنازه ای شرکت داشتند و در این کتاب، خواهید دید که شمار علمای جبل عامل و نگارش های آنان، حدود یک پنجم علما و نگارش های پسینیان است، با این که گستردگی جغرافیائی جبل عامل، کم تر از یک صدم شهرهای امامیه است.»
بله، در آن روزگار، در روستایی کوچک به نام جبع - که اکنون نیز شهرکی بیش نیست - دو تن از بزرگان و عرصه داران حوزه فقاهت: شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک، در یک زمان، با هم زندگی می کردند و اکنون سال هاست که در همان روستا درکنار هم آرمیده اند.#
از خدمات ستودنی شیخ حر عاملی، کتاب با ارزش أمل الآمل فی علماء جبل عامل است که در اواخر عمر بابرکت خود، آن را نگاشته است. وی در فائده نهم از خاتمه این کتاب، در باره انگیزه اش از نگارش آن می نویسد:
اعلم أنی فی السنه التی قدمت فیها المشهد الرضوی - و هی سنه 1073 - و عزمت علی المجاوره به و الإقامه فیه رأیت فی المنام کأن رجلا علیه آثار الصلاح یقول لی: «لأی شیء لاتؤلف کتابا تسمیه أمل الآمل فی علماء جبل عامل؟». فقلت له: إنی لاأعرفهم کلهم و لا أعرف مؤلفاتهم و أحوالهم کلها. فقال: «إنک تقدر علی تتبعها و استخراجها من مظانها.
ثم انتبهت فتعجبت من هذا المنام و فکرت فی أنه بعید من وساوس الشیطان و من تخیلات النفس، و لم یکن خطر ببالی هذا الفکر من قبل اصلا، فلم التفت الی هذا المنام؛ فانه لیس بحجه شرعا و لا هو مرجح لفعل شیء أو ترکه، فلم اعمل به مده أربع و عشرین سنه؛ لعدم الاهتمام بالمنام و للاشتغال بأشغال اخر. ثم خطر ببالی أن افعل ذلک لأسباب کثیره أشرت إلی بعضها فی المقدمات.»
شیخ حر عاملی حدیثی نیز در فضیلت اهل این سرزمین در دوره غیبت به نقل از خط شهید اول نقل می کند که خواندنی است.#
وجود کتابخانه های غنی، و در اختیار داشتن بسیاری از منابعی که امروزه در اختیار ما نیست، از ویژگی های حوزه جبل عامل است. از باب نمونه شهید اول از منابع بسیاری مطالبی نقل می کند که حتی علامه و محقق هم در آثار خود از آن منابع مطلبی نقل نکرده اند. و چون آن منابع امروزه در اختیار ما نیست، تنها از آثار شهید بدان ها پی می بریم و از درونمایه آنها باخبر می شویم. در مثل شهید اول، فقط در غایه المراد نام این آثار را می برد و از آن ها مطالبی نقل می کند که در هیچ یک از منابع پیش از شهید خبری از آنها نیست:
1. الکامل، لابن البراج ( غایه المراد، ج 1/505؛ ج 2/45، 137؛ ج 3/132؛ ج 4/10، 35، 261، 361، 446، 482، 499، 538).
2. الروضه، لابن براج (ج1/15).
3. الموجز، لابن البراج (ج 1/16؛ ج 4/35، 159، 361، 482، 499).
4. البشری، للسید احمد بن طاوس (ج 1/78؛ ج 2/97).
5. الفاخر، لأبوالفضل الجعفی (ج 1/155).
6. الواسطه، لابن حمزه ( ج 1/77، 274، 281، 283، 501؛ ج 3/21).
7. المنهج الأقصد، لنجیب الدین محمد بن أبی غالی (ج 1/18).
8. المفید فی التکلیف، للشیخ أبی الحسن محمد بن محمد البصروی (ج 1/72).
9. غایه الإحکام فی تصحیح تلخیص المرام، للعلامه الحلی (ج 1/431، 448).
10. النیات، لقطب الدین الراوندی (ج 1/37).
11. النیات، لمعین الدین المصری (ج 1/37).
12. الرافع، لرکن الیدن الجرجانی ( ج 1/25).
13. الحاوی، لرکن الدین الجرجانی (ج 1/25).
14. رساله فی المضایفه، لورام بن ابی فراس ( ج 1/99، 104، 105).#
15. رساله فی المضایفه، للشیخ أبی الحسن علی بن منصور بن تقی الحلبی ( ج 1/99).
16. رساله فی قضاء الفوائت، للشیخ یحیی بن سعید الحلی ( ج 1/101).
17. رساله فی الایراد علی تعریف القواعد للطهاره، لنصیرالدین القاشی ( ج 1/ 21).
18. الملاذ، للسید احمد بن طاوس ( ج 3/314؛ ج 4/240).
19. الرائع، للراوندی (ج 4/213، 363، 541).
20. الکافی، لابی منصور الطبرسی ( ج 4/328، 361).
21. رساله، لصفی الدین محمد بن معد العلوی الموسوی (ج 4/327).
22. التنبیه، للصهرشتی (ج 3/459؛ ج 4/361).
23. تهذیب المسترشدین، للکراجکی (ج3/458).
24. شرح النهایه، للشیخ أبی علی ابن الشیخ الطوسی (ج 1/15، 24).
افزون بر شهید اول، عالمان دیگر آن دیار، نیز مانند شهید ثانی و شاگردش، پدر شیخ بهایی، منابعی در اختیار داشته اند که امروزه در دسترس نیست. در مثل شهید ثانی در رساله صلاه الجمعه، از نهج العرفان نوشته عمادالدین طبری و تهذیب المسترشدین تألیف کراجکی نام می برد که پس از شهید، دیگران به نقل از وی از آن یاد کرده اند.
همچنین تهذیب شیخ طوسی (م: 460) به خط شیخ در اختیار شهید ثانی بوده است و شیخ حر عاملی آن را لابه لای کتاب های شهید ثانی دیده است. نیز شهید از کتاب هایی از جمله از: نزهه ذوی العقول فی نسب آل رسول، مطالبی نقل می کند که امروزه درکشورهای اسلامی نسخه ای از آن شناخته نشده و تنها یک نسخه از آن در کتابخانه ملی برلین به شماره 9398 هست.
این ها، افزون بر آثار ابن جنید، ابن ابی عقیل عمانی، سید احمد بن طاوس و دیگر عالمانی است که در آثار دیگران، مانند: علامه و محقق نیز آراءشان، نقل شده و شهیدین نیز از آنان نقل کرده اند.#
همچنین از سخن شیخ حسین، پدر شیخ بهایی و شاگرد بزرگ شهید ثانی، استفاده می شود که مدینه العلم شیخ صدوق (م: 381) را در اختیار داشته که پس از وی، گم شده و کسی آن را ندیده است.
وی می گوید:
«و أصولنا الخمسه: الکافی و مدینه العلم و کتاب من لا یحضره الفقیه و التهذیب و الاستبصار قد احتوت علی أکثر الأحادیث المرویه عن النبی، صلی الله علیه و آله، والأئمه المعصومین، علیهم السلام عندنا... .»
و از همه این ها مهم تر، مجموعه های شهید اول است که هر چند آنها از دست رفته است ولی جد شیخ بهایی، شیخ شمس الدین محمد بن علی جباعی (م: 886) آن ها را در مجموعه های خود گنجانده است و باید گفت: «فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین» که بسیاری از آگاهی ها در باره مفاخر امامیه و آثار آنها، تنها به برکت همین مجموعه ها به دست ما رسیده است. این مجموعه ها منبع بسیار معتبری برای علامه مجلسی، محدث نوری، شیخ آقا بزرگ تهرانی، سید محسن امین عاملی و سید حسن صدر بوده است. چون این جانب این مجموعه ها را به شرح درکتاب: الشهید الاول: حیاته و آثاره که در آستانه نشر است، شناسانده ام، در این مجال، بیش از این به آن ها نمی پردازم.
برای آگاهی از چگونگی های تاریخ جبل عامل، عالمان آن سامان، و رخدادهای تلخ و شیرین آن، منابع فراوانی در دست است که پاره ای از آنها را در این جا یاد می کنیم:#
1. خطط جبل عامل، علامه سید محسن امین عاملی.
2. تاریخ جبل عامل، محمد جابر آل صفا.
3. تاریخ بیروت، صالح بن یحیی.
4. جبل عامل فی التاریخ، محمد تقی فقیه.
5. التشیع بین جبل عامل و ایران، علی مروه.
6. مقاله «جبل عامل» در دائره المعارف الاسلامیه الشیعیه، سید حسن امین.
7. الهجره العاملیه إلی إیران فی العصر الصفوی، شیخ جعفر مهاجر.
8. تاریخ سوریه، لبنان و فلسطین، فیلیپ حتی.
9. مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی، مهدی فرهانی منفرد.
10. جبل عامل تحت الاحتلال الصلیبی، شیخ جعفر مهاجر.
11. التأسیس لتاریخ الشیعه فی لبنان و سوریه، شیخ جعفر مهاجر.
12. لبنان من الفتح العربی حتی الفتح العثمانی، محمد علی مکی.
13. خطط الشام، محمد کردعلی.
14. سنه علماء أبطال، شیخ جعفر مهاجر.
15. أمل الآمل فی علماء جبل عامل، شیخ حر عاملی.
این اثر، «متمم»ها و تکمله هایی دارد که پاره ای از آنها چاپ شده است. در این جا، از برخی آن ها نام می بریم:#
٭ تکمله أمل الآمل، علامه سید حسن صدر، تنها بخشی از آن چاپ شده است.
٭ تتمیم أمل الآمل، شیخ عبدالنبی قزوینی، چاپ شده است.
٭ تتمیم أمل الآمل، سید محمد بحرانی.
٭ تتمیم أمل الآمل، سید عبدالعلی طباطبائی حائری.
٭ تتمیم أمل الآمل، سید ابراهیم تبریزی قزوینی.
٭ التعلیقه علی أمل الآمل، علامه مولی محمد باقر مجلسی.
٭ تعلیقه أمل الآمل، میرزا عبدالله افندی، صاحب ریاض العلماء، چاپ شده است.
چنان که یادآور شدیم، روزگاری روستای جزین، مرکز تلاش های شهید اول و سپس شاگردان به نام وی بوده است، به گونه ای که ابن فهد حلی در آغاز ماه محرم 824 در جزین از فرزند شهید اجازه روایت گرفته است. نیز یکی از شاگردان شهید به سال 784، دو سال پیش از شهادت شهید، کنزالفوائد را از روی خط شهید در این روستا استنساخ کرده است.
و هزاران افسوس که امروزه آن شکوه فراموش شده و آن عظمت از یاد رفته است، و از آن کتابخانه ها و جنب و جوش علمی دیگر خبری نیست، به گونه ای که حتی یک خانواده مسلمان در جزین زندگی نمی کند، بلکه همه ساکنان آن دیار مسیحی اند و مسجد شهید اول در آن روستا، به کلیسا دگر شده است و این ها، همه، بر اثر ستم حاکمان ستم پیشه و بیرون راندن شیعیان از جزین روی داده است.
اما هزاران شکر خدای سبحان را که بر خلاف خواست، سیاست راهبردی و برنامه ریزی های دشمنان، پس از سده دهم و به دنبال فروپاشی حوزه جبل عامل، باز هم پرتو افشانی ستارگان آن سامان ادامه یافت و فقیهان، عالمان و احیاگران بزرگی در آسمان این منطقه طلوع کردند، مانند: فقیه نامور سید جواد عاملی، صاحب مفتاح الکرامه، و سید حسن صدر عاملی، علامه سید محسن امین و امام سید عبدالحسین شرف الدین، که امروزه اگر رایت تشیع در آن خطه برافراشته است و برخلاف سرزمین هایی مانند: حجاز، شیعیان نه تنها آزادی کامل دارند، بلکه مظهر عزت و افتخار آن سرزمین شده اند، صد البته تلاش های شبان و روزان و توانفرسای بزرگانی، مانند: سید محسن امین و شرف الدین در به حقیقت پیوستن این وضع بسیار اثر گذار بوده است. در این باره، نقل داستانی، وضع سیاسی- اجتماعی شام در چند دهه پیش را به خوبی نشان می دهد:#
در سال 1358 ق. محدث قمی به شام و بعلبک رفته و با علامه شرف الدین و سید محسن امین دیدار کرده است.
فرزند آیت الله میلانی در این باره می گویند:
«در آن سال، محدث قمی با جمعی همسفر بودند. مرحوم حاج سید عبدالحسین حجت هم از کربلا و مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین الدین از صور و ... به دیدن آقایان به دمشق آمدند ... در جلسه منزل آقا سید محسن امین، ایشان به مرحوم حاج شیخ بسیار احترام کرد ... در آن زمان، مرقد حضرت زینب، علیها السلام، خارج شهر شام بود و ... فقط شش اتاق در طرف غربی صحن داشت. مسجد سنی ها هم در داخل حرم بود. روز جمعه خطیب سنی شیعه را تکفیر نمود. از این جهت، چنان جو نامساعدی به وجود آمدکه آقایان نتوانستند شب را در زینبیه بمانند. معمولا، آقایان عصرها به زیارت حضرت رقیه می رفتند و نماز مغرب و عشا را در ایوان جنوبی مسجد اموی، نزدیک مقام رأس الحسین، علیه السلام، می خواندند و بر سنگ های ایوان سجده می کردند، چون نمی توانستند مهر بگذارند.»
به دقت بنگرید! 68 سال پیش، سال 1358 وضع دمشق چنان بود که:
1. خطیب سنی شیعه را تکفیر می کرده است.
2. عالمان شیعه نتوانسته اند شب در زینبیه بمانند.
3. در مسجد اموی دمشق نمی توانسته اند مهر بگذارند.
این وضع را با امروز بسنجید، تا نتیجه تلاش های فرهنگی بزرگانی مانند: سید عبدالحسین شرف الدین و سید محسن امین روشن شود.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:54 AM

روندترویج بهائیت در عصر پهلوی
 
دین و مذهب همواره عامل تعیین کننده‌ای در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ما بوده است. تاریخ ایران، از دوران باستان تا به امروز، مملو از جنبش‌هایی است که براساس ایدئولوژی شکل گرفته‌اند. امپراطوری هخامنشی با اتکا به ایدئولوژی مکتب زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان همبستگی میان دین و دولت را به کمال رساند؛ خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس، قرن‌ها با داعیه‌ی اسلام بر این سرزمین حکومت کردند و سرانجام، از زمان صفویان به بعد، حکومت‌های ملی کشور ما با دین عجین گردیدند. چنان که سلسله‌ی صفوی با تکیه بر مذهب شیعه، حدود دویست سال دوام یافت و شاهان قاجار، با استعانت از دین و استفاده‌ی از لقب «ظل‌الله» پذیرش حکومت خود را بر مردم هموار نمودند.
 

اغلب جنبش‌های اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین بهره گرفته‌اند. اما این واقعیت که برای ایجاد تغییرات سیاسی در این سرزمین، می‌توان از علایق مذهبی مردم آن بهره برد، حکم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم می‌تواند از جانب اصلاح‌گران و در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند به عنوان برگ برنده در اختیار استعمارگران قرار گیرد تا با شناختی که از تاریخ و علایق مذهبی مردم کشور ما دارند، به اهداف خود نزدیک شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده می‌شود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش می‌برند.
در مواردی نیز استعمارگر با حمایت از بدعت‌های مذهبی، می‌کوشد تا اصول عقاید توده‌ها که آنان را به تحریک علیه منافعش وادار می‌کند، مورد حمله قرار داده و در آنها تردید و تزلزل به وجود آورد. از جمله مهم‌ترین این قبیل بدعت‌گذاری‌ها که به عنوان حرکتی بر ضد سنت‌های دینی و اجتماعی ملت ایران و با پشتیبانی استعمار خارجی و استبداد داخلی در تاریخ معاصر ایران قد علم کرد، فرقه‌ی بهائیت است که با هدف از میان بردن نفوذ تشیع و روحانیت شیعه، در ایران عصر پهلوی شکل گرفت.
بهاییت با هدف قراردادن اصول مذهب تشیع، سعی داشت مانع از گسترش آموزه‌های ظلم ستیزانه‌ی آن شده، تا امکان تکرار جنبش‌ های مذهبی از میان برود. به همین خاطر هم بود که رژیم پهلوی و اربابان انگلیسی‌اش به شدت از آن حمایت می‌کردند و سعی داشتند از تفکر بهایی به عنوان اهرمی علیه اندیشه‌های انقلابی مردم که امام خمینی (ره) سمبل آن شناخته می‌شد، استفاده کنند. به ویژه پس از حماسه‌ی خونین پانزدهم خرداد 1342 که رژیم بیش از پیش به قدرت و نفوذ معنوی روحانیت و شخص امام در میان مردم پی برد، توجه و حمایت آن نسبت به عناصر بهایی فزونی گرفت و از حالت ناپیدا خارج شد.
مقاله‌ی حاضر بر آن است تا با نگاهی به پیشینه‌ی تاریخی و نحوه‌ی پیدایش فرقه‌ی بهایی، دلایل و چگونگی ترویج آن در عصر پهلوی و روند صعودی توسعه‌ی بهاییت را در ایران، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به اجمال بررسی نماید.

تاریخچه

بهایی‌گری از بابیت نشأت گرفته و بابیت خود ریشه در شیخی‌گری1 دارد. عقاید اولیه‌ی فرقه‌ی بهایی تلفیق و ترکیبی از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریه‌های حکمای اسلامی و یونانی است که پس از سپری شدن عمری هزارساله، به صورت شیخی‌گری، سپس بابیگری و سرانجام بهاییت درآمد. اما آن چه امروز در فرقه‌ی بهایی مطرح می‌شود، با شیوه و افکار بنیانگذاران آن تفاوت دارد.
ظهور شیخیه مصادف با دوران فتحعلی‌شاه قاجار (1250 ـ 1212 ه‍. ق) و بدعت بابیان مقارن با سلطنت محمد‌شاه (1264 ـ 1250ه‍. ق) است. بنیانگذار فرقه‌ی بابیه، شخصی به نام سید‌علی‌محمد شیرازی بود که مدتی در عتبات درس خوانده و چند سالی در حومه‌ی بغداد و سپس بوشهر، گوشه‌نشینی اختیار کرده و ریاضت کشیده بود، او پس از یک اعتکاف چهل‌روزه در مسجد کوفه و سفر به مکه،‌ به بوشهر بازگشت و خود را «باب الهی» نامید. سپس مبلغینی به شیراز فرستاد و عده‌ای ازجاهلان و ساده لوحان را به عنوان مرید به دور خود جمع کرد.البته مخفی نماند که عمال انگلیسی کمپانی هند شرقی نیز از او و پیروانش حمایت مالی می‌کردند و به وسیله‌ی همین پول‌ها هم بودکه منوچهر خان معتمدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان فراخواند و در آن جا آزادی کامل به او اعطا نمود. به این ترتیب، باب تا سال 1263 ه‍. ق که سال فوت معتمدالدوله بود، در سایه‌ی حمایت او به تبلیغات پرداخت و مریدانش در زنجان و یزد رو به فزونی گذاشتند.
عمده‌ی فعالیت‌های جنبش بابیه در این زمان پیرامون اندیشه‌ی مهدویت دور می‌زد. اما با گذشت زمان، علی‌محمد باب که نخست خود را باب امام زمان (عج) می‌خواند، پس از چندی ادعای مهدویت کرده و نغمه‌ی ایجاد دین تازه‌ای را سرداد. سپس ادعای نبوت کرد و سرانجام نیز دعوی ربوبیت و الوهیت نمود. 2 اما با درگذشت حاکم اصفهان، به دستور محمد‌شاه قاجار، باب را در قلعه‌ی چهریق اردبیل زندانی کردند و او تا زمانی که به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد،‌ در آن قلعه به سر می‌برد. 3 (شعبان 1266 ه‍. ق) با این حال، پیامد حرکت باب همچنان ادامه یافت. چرا که سنگینی فشارهای روزافزون و طاقت‌فرسای اقتصادی بر پیکر جامعه‌ی عصر قاجار ـ به ویژه محمد‌شاه وناصرالدین شاه ـ طبقه‌ی زحمت‌کش ایرانی را سخت به ستوه آورده بود و نارضایتی‌های اجتماعی تنها نیاز به جرقه‌ای داشت تا آتش خشم مردم را نسبت به دولتمردان بی‌کفایت، روشن سازد. اکنون باب، در بافت و پوشش مذهب، بهترین فرصت را برای اظهار وجود به مخالفین می‌داد. البته گسترش دعوی باب دلایل سیاسی دیگری نیز داشت که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
باب یک سال پیش از اعدامش، میرزا یحیی نوری ملقب به «ازل» را به جانشینی برگزید. اما ازل که از ترس دولت زندگی مخفی اختیار کرده بود، همه‌ی کارها را به برادر پدریش‌ میرزا حسینعلی بهاء سپرد و بهاء به عنوان پیشکار او، رشد و نفوذ بسیاری در میان طرفداران باب یافت. چندی نگذشت که به دلیل فشارهای حکومت ناصری، بابیان جایی برای ماندن در ایران نیافتند و از بغداد سردرآوردند که در این زمان تحت امر سلطان عثمانی بود. در آن جا حسینعلی بهاء برای ارضای حس جاه‌طلبی خود، دست به اقدام عجیب و بی‌سابقه‌ای زد. ماجرا از این قرار بود که باب در زمان حیات خود کتابی به نام «بیان» نوشت که کتاب احکام او به شمار می‌آمد. او در این کتاب وعده داد که در آینده‌ای بس دور، از میان بابیان، کسی به نام «من یظهره‌الله» ظهور خواهد کرد و همه باید اطاعت او را گردن نهند. ولی بهاء به ابتکار خود این فاصله‌ی زمانی بسیار طولانی را کوتاه کرد و تنها چند سال پس از مرگ باب، ادعا کرد که او همان من یظهره‌الله است که وعده‌اش در کتاب «بیان» آمده بود.
ادعای گزاف و جاه‌طلبی بهاء موجب اختلاف شدید میان او و ازل گردید. دولت عثمانی چون وضع را به این منوال دید، بهتر دانست که بابیان را از بغداد به استانبول و از آن جا به «آورند» در یونان، کوچ دهد، دو برادر در این مدت هم‌چنان به درگیری خود ادامه می‌دادند و علاوه بر دشمنی با شیعیان، بادامن زدن به اختلاف داخلی، موجب ناراحتی مردم را نیز به وجود می‌آوردند. لذا، دولت عثمانی چاره را در آن دید که به طور رسمی و با رأی دادگاه، هر یک از دو برادر را به همراه پیروانش به نقطه‌ای دور از یکدیگر بفرستد. سپس، میرزا یحیی ازل به جزیره‌ی قبرس و حسینعلی بهاء به عکا، گسیل داده شدند. از آن پس در میان بابیان دو فرقه‌ای ازلی و بهایی پدید آمد.
بهاء پس از جدایی از برادر و به هنگام اقامت در عکا از دعوی من یظهره الله هم گذشته و نه تنها خود را یک برانگیخته‌ی الهی می‌نامید، بلکه ادعای خدایی نیز می‌‌کرد. 4

زمینه‌های پیدایش

اغلب تحلیل‌گرانی که درباره‌ی بهاییت مطالعه می‌کنند، علت بروز این جنبش را در زمینه‌های اقتصادی جستجو کرده و فقر و فلاکت مردم را عامل اصلی آن می‌دانند. 5 البته تردیدی نیست که اوضاع اسف‌بار اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره‌ی قاجار، می‌توانست زمینه‌ی برخی مخالفت‌ها را علیه حکومت مرکزی ایجاد نماید 6 و برخاستن هر ندای اعتراض‌آمیز، شور و هیجان مردم را به دنبال داشته باشد. در غیر این صورت،‌ چه لزومی داشت تا زمانی که دین کامل و آسمانی اسلام در جامعه‌ی ایرانی رسوخ کرده و با گوشت و خون آدمی پیوند خورده، تعلیمات ابتدایی و بی‌محتوای فرقه‌هایی از این دست در میان توده‌ی مردم جایی برای خود باز کند؟
بابیگری و بهاییت،‌ بدعتی بود که براساس بنیان‌های مذهب شیعه بنا شده بود و حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت. اما فوجی که به دنبال خود کشید، می‌تواند به نوعی قیام مردم را علیه خوانین، فئودال‌ها و زمینداران بزرگ ـ که اغلب در بین اقشار دولتی و مذهبی حضور داشتند ـ به ذهن متبادر سازد.
با این حال، رشد و گسترش این فرقه، در مدت زمانی کوتاه و به رغم تمام مخالفت‌های موجود، می‌بایست دلایلی علاوه بر اوضاع اقتصادی مردم داشته باشد. خاصه آن که با عبور از عصر قاجار و تشکیل حکومت پهلوی، شاهد برخی اصلاحات در امور اقتصادی اجتماعی و نظامی هستیم: 7 اما، این وضعیت نه تنها مانعی برای گسترش بهاییت نمی‌شود، بلکه ترویج بهاییگری در عصر پهلوی دوم به اوج خود می‌رسد. پس،‌ گذشته از زمینه‌های اقتصادی پیدایش بهایی‌گری، بد نیست نگاهی به نقش استعمارگران خارجی در ظهور گسترش این فرقه بیاندازیم. عاملی که با گذشت زمان، نه تنها کاهشی در آن پیدا نشد، بلکه فرمانبرداری مستقیم شاهان پهلوی از اربابان خارجی، آن را پررنگ‌تر و قوی‌تر از قبل نمود.
سؤال این جاست که استعمارگران از بدعت‌گذاری در دین ملت ایران و ایجاد انشعاب مذهبی میان آنها چه نفعی می‌بردند؟ به عبارت دیگر، وحدت دینی مردم چه مانعی درمقابل استعمارگران به وجود می‌آورد؟
پاسخ این سؤال ها را باید در مقطعی از تاریخ جست و جو کنیم که به «عصر امتیازات» معروف است. دوره‌ای که ظهور سرمایه‌داری در غرب موجب شد کشورهای صنعتی هر کدام به میزان توانایی‌اشان، برای به دست آوردن مواد اولیه و بازار مصرف، به آسیا و آفریقا چنگ‌اندازی کنندو این درست مقارن با دوره‌ی زمامداری بی‌کفایت‌ترین شاهان در طول تاریخ ایران بود. به زودی کشور ما صحنه‌ی رقابت‌های استعماری سه کشور فرانسه، انگلستان و روسیه گردید و هر یک از آنها طی معاهدات و قراردادهای سیاسی یا اقتصادی، گوشه‌ای از خاکش را تصاحب کردند، یا ثروتی را به غارت بردند.
پذیرش معاهدات ننگینی چون پاریس، گلستان و ترکمانچای و واگذاری امتیازات گزافی چون تأسیس بانک شاهی، کشتیرانی روی رود کارون، رویتر و اکتشاف معادن ایران به انگلستان؛ تأسیس بانک استقراضی ماهیگیری در دریای خزر، احداث خط تلفن، احداث خط راه شوسه و سرانجام اجازه‌ی تأسیس بریگاد مستقل قزاق که در حقیقت تسلط بر نیروی نظامی کشور بود، 8 نشانه‌ی آن است که دولت ایران در مقابل استعمارگران به ذلت افتاده بود و توان مقاوت در مقابل زیاده‌خواهی آنان را نداشت. اما به رغم دریوزگی دولت‌، شواهد محکمی مبنی بر استقامت ملت و مقابله‌ی آن با این دزدی‌های آشکار وجود دارد. نمونه‌های بارز این تقابل، فتوای جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ‌های ایران و روس و پیروزی‌های شگفت حاصل از آن، مقاومت نهضت تنگستان علیه نیروهای نظامی انگلیس و سرانجام نهضت تنباکو به رهبری علما و با حمایت مردم در مقابل واگذاری امتیاز رویتر است.
بنابراین، با آن که استعمارگران با اعطای وام‌های کلان، دولت ایران را برای خود خریده یا از بی‌کفایتی رجال آن بهره می‌گرفتند، در مقابل ملت پابرهنه، اما متحد ایرانی، هیچ توفیقی به دست نیاورده بودند. ملتی که به زور اسلحه تسلیم نمی‌شد، ‌با اتکاء به دین و آیین، با دست خالی، در مقابل بیگانگان می‌جنگید. نقش عظیم روحانیت، بالاخص علمای شیعه، در ایجاد وحدت و پیشبرد اهداف مردم، چیزی نبود که از نگاه تیزبین استعمارگران به دور مانده باشد. آنان به عینه می‌دیدند که صدور فتوا از جانب یک روحانی سالخورده، می‌تواند چه موج عظیمی میان مردم ایجاد کند و قوی‌ترین سدها را بشکند. وحدت دینی و همبستگی مردم با اتکاء به علمای مذهبی، تنها مانع برای نفوذ هر چه بیشتر استعمارگران در ایران بود، مانعی که می‌بایست پیش از سرایت به سایر مستعمرات، چاره‌ای برای آن می‌ اندیشیدند.
سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» در طول تاریخ بارها امتحان خود را پس داده و کارآمدی‌اش را به نمایش گذاشته بود. ایجاد اختلاف مذهبی نیز پیشتر در عثمانی آزمایش شده انگلستان را برای سلطه بر آن کشور، به توفیق رسانده بود. اینک، روسیه با درس گرفتن از این تجارب از سید‌علی‌محمد باب حمایت می‌کرد تا با ایجاد تفرقه‌ی مذهبی،‌ اقتدار دین و روحانیت و به تبع آن،‌ مقاومت ملت ایران را در هم شکند. 9 کمی بعد، یعنی در دوره‌ی ناصری، انگلیسی‌ها هم به صف حامیان جدی این فرقه‌ی بدعت‌گزار پیوستند. 10
از آن پس، هر قدر استعمار‌گران نفوذ و قدرت بیشتری در ایران پیدا می‌کردند، حمایت آنها از فرقه‌ی بهایی نیز علنی‌تر و قوی‌تر می‌شد. تا زمانی که سرسپردگی کامل خاندان پهلوی به اربابان خارجی، اوج گسترش و توسعه‌ی این فرقه و نفوذ آن را در ارکان حکومتی به دنبال داشت.

بهاییت در عصر پهلوی

رضاشاه نظامی جسوری بود که با کمک انگلیسی‌ها دست به کودتا زد و با حیله و نیرنگ به پادشاهی رسید. او که از اصالت خانوادگی بهره‌ای نداشت، نام «پهلوی»11 را برای خاندان خود برگزید و چنین وانمود کرد که در پی تجدید عظمت گذشته‌ی ایران باستان است. اما در واقع، بزرگ‌نمایی تاریخ ایران باستان برای رضاشاه به نوعی مبارزه طلبیدن اسلام بود. او می‌دانست که نمی‌تواند قدرت اسلام را در حکومت خویش هضم کند، پس سعی داشت تا با خلق ایدئولوژی برای حکومت خود، اسلام را تضعیف نماید.
آغاز حکومت رضاشاه مصادف با رهبری شوقی‌افندی، رهبر بهاییان بود و به نظر می‌رسد شاه نظر بسیار مساعدی نسبت به این فرقه داشت، به طوری که یکی از افسران بهایی را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد خود انتخاب کرد. 12
در دوران پهلوی، جنبش بهاییت به یکی از شاخه‌های بسیار با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور تبدیل شد. 13 رضاشاه از این جریان در جهت سیاست دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی خود نهایت استفاده را برد و این مقابله تا حد کشف حجاب که از احکام ضروری دین اسلام است پیش رفت. 14 به این ترتیب، دشمنی میان بهاییان و حکومت مرکزی در دوره‌ی پهلوی از میان رفت و برعکس به همکاری میان آنها علیه دین اسلام انجامید.
نفوذ عناصر بهایی در دستگاه حکومت در عصر پهلوی دوم بسیار زیاد شد. محمد‌رضا شاه که علاوه بر فقدان اصالت خانوادگی از جسارت پدر هم بهره‌‌ای نداشت، در میان اطرافیان خود، بهاییان را بیش از همه شایسته‌ی اعتماد می‌دانست. از آن پس نقش عناصر بهایی در حکومت از حالت غیر‌علنی عصر رضاشاه خارج گردیده و بسیاری از مناصب و شغل‌های مهم وحساس در اختیار آنها قرار گرفت.به خصوص که با شدت عمل رضاشاه در سیاست اسلام‌زدایی، روحانیت تا اندازه‌‌ی زیادی قدرت خود را از دست داده بودند و بسیاری از اختیارات علما در حیطه‌ی دستگاه قضایی و تعلیم و تربیت، اینک به دولت منتقل شده بود.
با این حال، هنوز نفوذ و محبوبیت دین اسلام در میان مردم پا برجا بود و درست در زمانی که شاه و اربابان انگلیسی و امریکایی‌ اش فکر می‌کردند دیگر دین و روحانیت در ایران کمرنگ شده است، ظهور زعیم عالی‌قدر شیعه، حضرت امام خمینی (ره) و حماسه‌ی عظیمی همچون 15 خرداد 1342 تمام معادلات را درصحنه‌ی سیاست ایران بر هم زد.
زمینه‌های قیام 15 خرداد از زمانی فراهم شد که پس از فوت آیت‌الله بروجردی، دستگاه دولتی حرکت ضد‌دینی خود را شدت بخشید و لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. طرح انقلاب شاه و ملت نیز در همین سال‌ها ریخته شد. اما دستگاه دینی و به خصوص روحانیت معتقد به مداخله در امور سیاسی در مقابل این اصلاحات قد علم کرد. سردمدار این مخالفت، یعنی شخص امام معتقد بود انجمن‌های ایالتی و ولایتی در واقع همان بیت‌العدل‌های بهاییان15 است و این اصلاحات توطئه‌ای بیش نیست تا اسلام را در میان جامعه کم رنگ‌تر کند.
پافشاری امام وحمایت علما و مردم از ایشان سرانجام به لغو لایحه‌ی انجمن‌ها انجامید. اما درجریان انقلاب سفید و رفراندوم فرمایشی، شاه دیگر حاضر نبود به هیچ قیمتی، حتی سرکوب خونبار قیام 15 خرداد، در مقابل خواسته‌های روحانیون و مردم تسلیم شود. پس از آن، شاه تصمیم گرفت برای کنترل نیروهای مخالف، به عناصر بهایی قدرت بیشتری بدهد و آنها را به طور علنی، بی هیچ ابایی، در دستگاه دولتی به کارگیرد.
از جمله‌ مهره‌های بهایی که پس از سرکوب قیام 15 خرداد در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و هنری کشور حضور پیدا کردند، می‌توان به افرادی همچون هژبر یزدانی سرمایه‌دار، ثابت پاسال رییس رادیو تلویزیون، فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش، دکتر شاهقلی وزیر بهداری، تیمسار ایادی و پرویز ثابتی معاون ساواک، اشاره کرد.
اما برجسته‌‌ترین مهره‌های بهایی که توانست در مصدر نخست‌وزیر قرار گرفته و در دوران صدارتش تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت، امیرعباس هویدا بود. 16 این انتصاب عمق بی‌اعتنایی شاه را نسبت به افکار عمومی و توسل و اعتماد او را نسبت به بهاییان نشان می‌داد. در دوران نخست‌وزیری هویدا، بهاییان بیش از پیش به مراکز حساس کشور دست انداختند. طرفداران این فرقه در عصر پهلوی دوم منابع اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ایران به شمار می‌آمدند و اسناد بسیاری درباره‌ی رابطه‌ی عناصر بهایی با سرویس‌های اطلاعاتی سفارت انگلیس و مقامات انگلیسی در دست است. 17 آنان در تضعیف اقتصادی کشور نیز نقش داشتند و اجناسی را که درایران ارزان‌تر تولید می‌شد، از خارج وارد می‌کردند. 18 اعتماد محمد‌رضا شاه به بهاییان باعث شد آنها از موقعیت بدست آمده برای کسب ثروت و قدرت بهره‌ بگیرند. مرکز بهایی‌گری در اسراییل قرار داشت و آنها با تشکیلاتی بسیار منظم و گسترده، با این مرکز در ارتباط بودند. 19 به همین مناسبت،‌غیر از نفوذ دولتی، آنان با داشتن ارتباط با کشورهای خارجی به خصوص اسرائیل و انگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستای منافع بیگانگان عمل می‌کردند، اقدامات خائنانه‌ی این گروه بر علیه مصالح ملت و مملکت از جمله‌ی عواملی بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجاری به نام انقلاب اسلامی انجامید.
لاله فرزین‌فر، کارشناس ارشد تاریخ

پی نوشت :

1. شیخیگری انشعابی از شیعه اثنی عشری است که در قرن دوازدهم هجری قمری پدیدآمد و بنیانگذار آن شیخ احمد کسایی بود.
2. دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، بهاییت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 105 ـ 104.
3. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: مدبر، 1374، ص 152- 151.
4. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهاییت، تهران: سخن، 1368، ص 21.
5. برای مثال: یوسف فضایی، شیخیگری، بابیگری بهایی گری، کسروی گرایی، تهران: عطایی، 1353؛ محمد رضا فشاهی، واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، تهران: جاویدان، 1356 )
6. کاتوزیان اقتصاد قرن نوزدهم ایران را به سه دوره تقسیم می‌کند؛ دوره ی اول مصادف است با سلطنت فتحعلی شاه و محمد شاه؛ دوره‌ی دوم به تخت نشستن ناصرالدین شاه (1227 – هـ. ش.– 1848 م) و دوره‌ی سوم باقی مانده‌ی سلطنت ناصری تا به هلاکت رسیدن شاه در 1275 هـ. ش.– 1896 را در بر می گیرد. دوره‌های اول به رغم جنگ‌های ایران و روس، دوره‌ی ثبات و تحکیم است. دوره ی دوم قحطی، رکود بازار ابریشم و امتیاز نافرجام رویتر را در خود دارد که وضع اسفبار اقتصادی را در دوره‌ی سوم به دنبال می آورد (محمد علی کاتوزیان اقتصاد سیاسی ایران، تهران: نشر مرکز، 1377، ص 71 ) شیوع بیماری های واگیر دار و قحطی نیز از دیگر مصیبت‌هایی بود که هر چند سال یک بار ایرانیان را فرا می گرفت و آفات آن هم از شمار سکنه می‌کاست و هم بنیه و روحیه‌ی بازماندگان را تضعیف کرده و در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه می زد. (سید تقی نصر، ایران در برخود با استعمارگران، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1363، ص 390-389)
7. ظهور رضاشاه در صحنه‌ی سیاسی ایران، در واقع نتیجه‌ی قدرت‌یابی بورژوازی وابسته به غرب بود. حاکمیت این قشر بر جامعه‌ی ایرانی، یک سری از اقدامات مورد نظر غرب را به اسم اصلاحات ونوگرایی‌های مناسب با اوضاع را می‌طلبید که رضاشاه به عنوان نماینده‌ی این قشر، این اقدامات را انجام داد. تقویت حکومت مرکزی، سرکوبی هر گونه مخالفت، آوردن صنایع جدید و کارخانه های نوین، رواج بی‌حجابی، تربیت متخصص و تأسیس نظام بانکداری مدرن، تشویق سرمایه گذاری خارجی و ... در چارچوب این هدف بود.
8. شمیم، ص 244.
9. نگاه کنید به اسناد ارائه شده در افراسیابی، ص 341 به بعد.
10. برای اطلاع بیشتر درباره‌ی حمایت انگلستان از بهاییت، نگاه کنید به: افراسیابی ص 405 به بعد.
11. پهلوی، منسوب به پهلو یا پارت، شعبه ای از قوم آریایی بود که در شمال شرق ایران می زیستند و در سال 250 پ. م امپراطوری اشکانی را تاسیس کردند 12. سرگرد صنیعی در آن زمان از بهایی های طراز اول بود. او بعدها سپهبد و مدتی هم وزیر جنگ شد. انتصاب او به سمت آجودان مخصوص ولیعهد، حاکی از احترام و اعتمادرضاخان به بهایی ها و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتی است ( خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ،موسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسی، 1385، ج 1، ص 57- 59 )
13. زاهدانی، ص 238.
14. یکی از طرفداران سرسخت باب، دختری به نام قرة‌العین بود که از پیشگامان امر بی حجابی در ایران به شمار می‌رود. هم چنین آزادی معاشرت میان زنان و مردان یکی از اعتقادات بهاییان است ( باب 15 از واحد چهارم کتاب بیان )
15. در احکام بهاییان درباره ی تشکیل بیت العدل آمده است: « خداوند بر هر شهری نوشته است که باید در آن شهر بیت العدلی تشکیل دهند و نفوس بر عدد بهاء » در آن اجتماع کنند و اگر تعداد آنها از این اندازه بیشتر باشد، باکی نخواهد بود. آنها باید خود را چنین ببینند که گویا در محضر خدای علی اعلی وارد شده‌اند و کسی را که دیده نمی‌شود، ببینند. برای آنها سزاوار است که امناء ... برای هر کسی که روی زمین است، باشند و چنان چه در امور خودشان مشورت میکنند، در امور بندگان نیز برای خدا مشورت کنند (افراسیابی، ص 471 )
16. در مورد بهایی بودن هویدا، بهترین و گویاترین سند، نامه‌ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه 1343 به وسیله‌ی پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می‌پردازد (خاطرات فردوست ج 2، ص 277-375 ) دو سند دیگر که بهایی بودن هویدا را تایید می‌کند، نامه‌ی یکی از سران جامعه‌ی بهاییت به نام قاسم اشرافی به هویدا و دیگری گزارش ساواک از جلسه‌ی بهاییان ناحیه ی 2 شیراز به تاریخ 19/5/1350 است. (همان جا، ص 385-384 )
17. عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، موسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، ص455 .
18. خاطرات فردوست، ج 1، ص 375-374.
19. زاهدانی، ص 249.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:55 AM

تکثیر سلولی روی داربست نانوالیاف
 
پژوهشگران اصفهانی، موفق به ساخت داربست نانوالیاف پلی‌کاپرولاکتون به‌‌عنوان ماتریکس خارج سلولی برای بکارگیری در مهندسی بافت شدند که در مقایسه با محصولات
 
مشابه، از موقعیت مناسبی است و هیچ اثر منفی و سمی بر سلول‌ها ندارد.

لاله قاسمی مبارکه، مجری این طرح، هدف از انجام این پژوهش را بکارگیری نانوالیاف در مهندسی بافت بیان کرد و افزود: یکی از معضلات بزرگی که علم

پزشکی از دیر باز با آن درگیر بوده است، ارائه درمان قطعی برای بازسازی بافت‌های از کار افتاده و معیوب است.

متداول‌ترین شیوه در درمان این نوع بافت‌ها روش پیوند است که خود با مشکلات عدیده‌ای از جمله کمبود عضو اهدایی، هزینه بالا و اثرات جانبی حاصل از پیوند

بافت بیگانه مواجه است. مهندسی بافت روشی نوید بخش برای بازسازی بافت‌های آسیب‌دیده ارائه کرده است.

داربست‌های نانوالیاف گزینه مناسبی برای اتصال، تکثیر و عملکرد سلول‌ها نسبت به سایر داربست‌هایی است که به طور رایج مورد استفاده قرار می‌گیرند.

داربست‌های نانوالیاف دارای نسبت سطح به حجم بالا و تخلخل زیادی هستند که این امر باعث افزایش چسبندگی سلول‌ها به سطح آنها می‌شود.همچنین

نتایج تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که سلول‌ها به خوبی در اطراف الیافی با قطری کمتر از سلول (در حد نانومتر) چسبیده و ارگانیزه می‌شوند.

ستاد توسعه فناوری نانو در این پژوهش از پلیمر پلی‌کاپرولاکتون (پلیمری زیست سازگار و زیست تخریب‌پذیر در بدن) و روش الکترورلیسی برای تهیه داربست

نانوالیاف استفاده شده است.

در این تحقیق رفتار سلول‌های Vero بر داربست نانوالیاف بررسی و نتایج حاکی از آن است که این سلول‌ها به خوبی روی داربست نانوالیاف رشد و تکثیر پیدا

می‌کنند.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:56 AM

طب سنتی ایران بعد از پیروزی انقلاب
 
حاتمی، رئیس دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در گفت‌و‌گوی تفصیلی با خبرنگار اجتماعی فارس، درباره دستاوردهای طب سنتی در 30 سال گذشته افزود: وقتی واژه طب سنتی شنیده می‌شود این طور برداشت می‌شود که نوعی کهنه‌گرایی و باز گشت به گذشته صورت گرفته است در حالی‌که اگر هم بازگشتی باشد در واقع بازگشت به یک گنجینه فرهنگی عظیم است که در طول تاریخ، درخشیده و موجب سلامتی انسان‌ها شده و پاسخگو بوده است ولی ناگهان و قبل از اینکه رسالت خود را به طور کامل به انجام برساند روند آن متوقف شده است بنابراین رویکرد مجدد به آن را نباید با نوعی سنت‌گرایی انقراضی، اشتباه کرد.
 

وی افزود: از زمان پهلوی اول، با مکاتب طب سنتی در سطح کشور، مخالفت شد، اساتید این رشته را منزوی کردند و آموزش دانشگاهی مربوطه را به تعطیل کشیدند و هرچند از آن زمان تا کنون پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه طب رایج، داشته‌ایم ولی امروزه ثابت شده است که اگر این اقدام حساب نشده غرب گرایانه صورت نمی‌گرفت و به جای تعطیل کلاس‌های طب سنتی به ساماندهی آن پرداخته می‌شد امروزه در خصوص شیوه‌های تشخیصی و درمانی و ارتقای سطح سلامت توده های مردم، تا این حد فعلی نیازمند برنامه‌ها و فنآوری‌های دنیای غرب نبودیم.
وی ادامه داد: همان گونه که کشور وسیع چین، ‌فدراسیون روسیه و بسیاری از کشورهای دیگر عمل کردند و در کنار طب رایج از شیوه‌های طب سنتی نیز استفاده کردند اگر ما نیز از ابتدا چنین می‌کردیم مشکلات مرتبط با پزشکی و بهداشت در کشورمان به اندازه امروز نبود و قسمت عمده این معضلات را با بهره‌گیری از شیوه‌های پزشکی نیاکان، مرتفع می‌کردیم.
حاتمی اضافه کرد: بعد از پیروزی انقلاب با حمایت مسئولان ارشد کشور و برنامه‌ریزی پیشکسوتان پزشکی نیاکان و علاقه‌مندان به این رشته، بار دیگر طب سنتی ایران و جهان اسلام، در قالب دروس دانشگاهی جایگاه خود را در قلب دانشگاه‌های علوم پزشکی جمهوری اسلامی باز کرد و هم اکنون 4 دانشگاه علوم پزشکی کشور، مشغول تربیت پزشکانی با گرایش تخصصی طب سنتی هستند.
وی اضافه کرد: اکنون در بین جامعه پزشکی کمتر کسی را پیدا می‌کنید که در جریان نارسایی‌های طب رایج نباشد چرا که از یک طرف لحظه به لحظه بر تعداد بیماری‌های نوپدید و بازپدید، اضافه می‌شود و از طرف دیگر از اثرات داروهای جدید، کاسته می‌شود و یک چرخه‌ معیوبی ایجاد شده است که کارشناسان سازمان جهانی بهداشت را مجبور به امدادخواهی از طب سنتی ملت‌ها کرده است.
مسئول کمیته دستاوردها و نوآوری های طب سنتی ایران اضافه کرد:این حرکت اکنون مسئولان سازمان بهداشت جهانی و کشورهای جهان را به احیای پزشکی نیاکان خود تشویق و ترغیب کرده است که اگر به سایت اینترنتی آن سازمان مراجعه شود نمودهای آن را به فراوانی دیده می‌شود بنابراین اقدام جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر در جهت راه‌اندازی گروه‌های آموزشی پزشکی نیاکان در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور، بدون شک یک اقدام نوین و قدم مثبتی در راه احیای مجدد پزشکی نیاکان به حساب می‌آید.
رئیس دانشکده بهداشت شهید بهشتی و مدیر گروه آموزشی طب سنتی این دانشگاه اضافه کرد: در کنگره دستاوردهای30 ساله فعالیت‌های شورای آموزشی طب سنتی و مکمل وزارت بهداشت در خصوص تدوین درسنامه‌ها و مقررات آموزشی این رشته، اقدامات فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی در خصوص برگزاری کنگره‌های مرتبط و ترجمه و تالیف منابع پزشکی نیاکان، سیاستگذاری‌های کمیته فرهنگ و تمدن اسلامی، تالیفات و فعالیت‌های 4 دانشگاه برگزار کننده دوره‌های طب سنتی و دانشگاه‌های برگزارکننده کنگره‌ها و همایش‌های مرتبط، بسترهای آموزشی و پژوهشی پزشکی نیاکان که به صورت کتاب‌های الکترونیک، آماده و منتشر شده است، انتشار کتاب‌های نایاب و تک‌نسخه پزشکی نیاکان اعلام می‌شود.
وی درباره بانک‌های اطلاعاتی رایانه‌ای کتب پزشکی «نیاکان» گفت: به همت جمعی از اساتید دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور، کتاب قانون در طب ابن سینا برای اولین بار به 3 زبان فارسی، انگلیسی و عربی با قابلیت جست و جو در متون مربوطه رایانه‌ای شده و هم اکنون در سایت اینترنتی وزارت بهداشت که به سایت HBI معروف است در آدرس اینترنتی http://www.elib.hbi.ir/persian/library.htm بدون هیچ‌گونه محدودیتی قابل دستیابی است و مطمئناً به زودی مورد اقبال و استناد پژوهشگران پزشکی نیاکان، قرار خواهد گرفت.
وی افزود: در این مجموعه برای اولین بار، کلیه عناوین و زیرعنوان‌ها کدگذاری شده، عناوین کتب عربی با ترجمه فارسی مرحوم شرفکندی سنندجی، تطبیق داده شده، اسامی انگلیسی و لاتین مفردات پزشکی براساس مندرجات نسخ معروف، درج شده است. این نرم افزار به گونه ای طراحی شده است که امکان مقایسه سریع این نسخه ها را فراهم می‌کند و علاوه بر 3 نسخه تایپ شده قابل جست و جو، نسخه عربی معروف به نسخه تهران و نسخه عربی دانشگاه بیروت نیز در کدبندی مورد اشاره به 3 نسخه دیگر پیوند شده و به مجموعه جالب توجه و بی نظیری را به‌وجود آورده است.
وی افزود: ویرایش شبکه این مجموعه هم اکنون در شبکه اینترنتی وزارت بهداشت موجود است و ویرایش لوح فشره آن نیز با چندین قابلیت دیگر و ازجمله قابلیت جست‌وجوی بسیار سریع در متون این کتاب‌ها در زمان برگزاری کنگره به شرکت کنندگان، تقدیم و برای مراکز تحقیقات و دانشگاه‌های سراسر کشور نیز ارسال می‌شود.
حاتمی اضافه کرد: کتب دیگری که تبدیل به بانک اطلاعاتی الکترونیک شده و هم اکنون در سایت HBI قابل دستیابی است و از طریق لوح فشره در کنگره نوآوری‌ها و دستاوردها توزیع می‌شود شامل کتاب الحاوی تالیف دانشمند عالی‌قدر، محمدبن زکریای رازی در 23 جلد با قابلیت جست و جوی سریع، کتاب ذخیره خوارزمشاهی به عنوان اولین دایره المعارف پزشکی به زبان فارسی، با کدگذاری برای اولین بار، کتاب اغراض طبی حکیم جرجانی با کدگذاری جدید، کتاب خُفی علائی با تحشیه و توضیحات محمود نجم آبادی و علی اکبر ولایتی و تصویرگذاری‌های لازم است.
وی اضافه کرد: کتاب یادگار، که یکی دیگر از کتب حکیم جرجانی است و به کوشش استاد مهدی محقق، تحشیه و به زیور طبع آراسته شده است، کتاب مخزن الادویه که کامل‌ترین کتاب داروشناسی و داروسازی پزشکی نیاکان است و به خاطر اعتبار علمی و اِعراب گذاری‌های دقیق، همواره مورد استناد دایره المعارف‌ها و واژه‌نامه‌ها بوده است با کدگذاری جدید، کتاب سیری در پزشکی نیاکان، کتاب الابنیه عن حقایق الادویه، که اولین کتاب داروشناسی و داروسازی فارسی است و به قبل از زمان ابن سینا باز می‌گردد، کتاب هدایت المتعلمین که اولین کتاب پزشکی به زبان فارسی است و قدمت آن به زمان قبل از ابن سینا باز می‌گردد و مجموعه کتاب‌های محیط DOS شامل قرآن منظوم، قانون در طب، برخی از کتب رازی، تاریخ پزشکی ایران و جهان اسلام، کلیات سعدی، دیوان حافظ، دیوان پروین، مثنوی معنوی با دو روایت نیکلسون و رمضانی، شاهنامه فردوسی با 3 روایت والروس، نسخه روسی و نسخه رایج، پنج گنج حکیم نظامی و چند اثر دیگر نیز از جمله کتبی هستند که در کنگره دستاوردهای 30 ساله طب سنتی معرفی می شوند و در سایت وزارت بهداشت ارائه شده است.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:57 AM

انقلاب اسلامی و تاثیرات آن بر جهان اسلام
 
تحلیلگران غرب ، پیروزی انقلاب اسلامی را به مثابه زلزله ای که جهان را به لرزه درآورد ، توصیف کرده اند. این توصیف از آن جهت برازنده ی انقلاب اسلامی است که انقلاب حقیقتاً ، نقطه ی آغاز تغییرات گسترده ای را در خاورمیانه و حتی جهان اسلام رقم زد. بحث ما ، تاثیرات انقلاب اسلامی برجهان معاصر است و قصد مقایسه آن را با سایر انقلابها نداریم . اما باید به این نکته اشاره کنیم که انقلاب اکتبر در شوروی سابق ، با اتکاء به توان نظامی ارتش سرخ در بخشی از اروپا گسترش یافت . برخی از حکومتهای کمونیستی در آسیا و افریقا نیز از طریق کودتای نظامی ، راه خود را به سمت اریکه ی قدرت پیمودند .
 

درحالی که انقلاب اسلامی ، عمق و گستردگی کنونی خود را ، مدیون ماهیت و خاستگاه اسلامی انقلاب است . درسالهای اول پیروزی انقلاب در ایران ، دولتمردان غربی ، مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران را به برنامه ریزی برای صدور انقلاب متهم می کردند. اما این ادعا ، حقیقت نداشت و مقام های ایران اسلامی ، نیازی به زمینه چینی برای گسترش جغرافیای انقلاب نداشتند ، زیرا پیام انقلاب اسلامی برای اینکه راه خود را به سوی اذهان عمومی کشورهای اسلامی بگشاید ، به توان ایدیولوژیک بالقوه ی خود متکی بود . انقلاب مردم ایران ، اگرچه در محدوده مرزهایی مشخص متولد شد ، اما در چارچوب این مرزها محدود نشد ، زیرا روشی هایی برای زندگی فراتر از اختلافات ملی ،‌ مذهبی و قومی ارائه می کرد. انقلاب اسلامی ، حرکتی برای جاری کردن خواست خدا و آئین اسلام در حیات انسان بود . انقلاب به همین دلیل ، پیامی فراگیر و فراملی برای همه ی ملت های مسلمان و همچنین ملتهای آزادیخواه و تحت ستم جهان داشت و طبعاً ، بر جنبش های اسلامی - سیاسی معاصر خود ، تاثیر گذاشت و شهامت و امید را در این جنبش ها زنده کرد .
پیروزی انقلاب اسلامی درایران ، تاثیرات عمیقی در کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه ، به ویژه عراق ، افغانستان و لبنان برجای گذاشت. حتی سکولاریزم حاکم بر ترکیه در دهه 1980 نیز نتوانست اذهان مردم مسلمان این کشور را از درآمیختن با پیام انقلاب اسلامی بازدارد . ظهور احزاب اسلامگرا در ترکیه و گرایش چشمگیر مردم مسلمان این کشور به احزاب مذکور ، موید این دیدگاه است . در اوان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، سرزمین اسلامی افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی سابق اشغال شد . انقلاب مردم ایران در افغانستان ، به دلیل همسایگی دو کشور و زبان ، تاریخ و فرهنگ مشترک ملتهای ایران و افغانستان ، تاثیرات بسیار عمیقی برجای گذاشت و به نیروی محرکه ی معنوی مضاعف مردم این کشور در راه مبارزه با اشغالگران تبدیل شد . مردم مسلمان افغانستان از پیروزی مردم ایران بر رژیم سلطنتی ، علی رغم اینکه رژیم مذکور از قدرت نظامی ، نهادهای امنیتی سرکوبگر و حمایت همه جانبه غرب برخوردار بود ، امید گرفتند و به مبارزه با ارتش دومین ابر قدرت جهان برخاستند .
رهبران شوروی در دهه 1980 با همه توان سیاسی و تبلیغاتی خود کوشیدند تا فرهنگ اسلامی مردم افغانستان را دگرگون سازند و مادیگرایی بلوک شرق را در میان مردم مسلمان این کشور رواج دهند . اما هویت اسلامی مردم افغانستان و همچنین حضور جمهوری اسلامی ایران در جوار مرزهای آن کشور ، تلاش های شوروی سابق را به منظور زدودن اسلام از متن زندگی و جامعه مردم افغانستان بی ثمر گذاشت . مجاهدان بزرگی نظیر شادروان احمد شاه مسعود ، که نقش غیرقابل انکاری در شکست ارتش سرخ و خروج نیروهای شوروی از افغانستان داشتند ، از مبارزات مردم ایران و پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر گرفتند . حضرت آیت ا... خامنه ای ، در دهه بزرگداشت پیروزی انقلاب در فبروری سال 1993 در دیدار مهمانان خارجی در تهران ، یاد آور شدند که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، امیدی در دل ملتها و مبارزان مسلمان در سراسر جهان پدید آورد . انقلاب اسلامی ، هرچه علیه اسلام و بلکه در ستیز با مطلق دین ، تبلیغ شده بود از ذهن ملتهای مبارز زدود و از بین برد. برای پاسخگویی به این پرسش که انقلاب اسلامی ، چه میزان بر کشورها و جنبش های اسلامی هم عصر خود تاثیر گذاشته است ، باید مصادیق آن را بررسی کرد . مصداق های کشورها و نهضتهای اسلامی که از انقلاب مردم ایران تاثیر گرفته اند ، متنوع و متعدد است . اما برخی ازآنها دارای ویژگی های برجسته تری هستند . لبنان و جنبش حزب ا... این کشور ، در این میان ، برجسته ترین مصداق محسوب می شود . میان ایران و لبنان از دیرباز ،
علاقه و پیوندهای عمیقی وجود داشته است . پیوندهای تاریخی علما و مردم جبل عامل لبنان با ایران در دوران حکومت سلسله صفویه و فعالیتهای سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی روحانی بلند آوازه ی ایرانی ، امام موسی صدر ، به عنوان رهبر شیعیان لبنان ، از جمله دلایل همدلی و نزدیکی دو ملت ایران و لبنان است . وجود دشمن مشترکی به نام رژیم صهیونیستی ، حمله اردوی این رژیم به لبنان در دهه 1980 و کمکهای بشر دوستانه جمهوری اسلامی ایران به مردم لبنان ، از دیگر عواملی است که بر میزان تاثیر گذاری انقلاب اسلامی درلبنان افزوده است . جنبش حزب ا... لبنان ، بیش از هر گروه اسلامی دیگر از پیام انقلاب اسلامی و مبارزات ضد استبدادی مردم مسلمان ایران تاثیر گرفته است . پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، اغلب گروههای لبنانی و همچنین گروههای فلسطینی مستقر در لبنان ، دارای گرایش های چپی بودند و شعارها و تبلیغات سیاسی و فرهنگی گروههای مذکور نیز ، بر گرفته از مکتب مارکسیزم بود .
ولی پیروزی انقلاب اسلامی و فراگیر شدن پیام و شعارهای انقلاب ، این معادله را دگرگون ساخت و بینش اسلامی را جایگزین گرایشهای چپی کرد . حضرت آیت ا.. خامنه ای ، رهبر معظم انقلاب اسلامی ، در یکی از سخنرانی های عمومی خود درباره غلبه ی فرهنگ و بینش اسلامی براندیشه های ملهم از مارکسیزم ، این گونه سخن گفته اند : " قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، وقتی جوانان و غیرتمندان یک ملت می خواستند مبارزه ای را علیه ظلم و ستمی که بر آن ملت و در منطقه ی خودشان حاکم بود آغاز کنند ، به سوی تفکرات چپگرایانه می رفتند . انقلابیون از چیگرایان الهام می گرفتند و از آنها جزوه ، نوشته و دستورالعمل دریافت می کردند . در آن دوران هر جای جهان که نهضت یا مبارزه ای علیه ظلم وجود داشت ، یک پیشینه یا رگه ی چپگرایی در آن مشاهده می شد . تصور غالب این بود که بدون ارتباط با مثلا" مکتب مارکسیزم ، نمی شود مبارزه ای را سازماندهی کرد و به پیروزی هم دست یافت . اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، در هر نقطه جهان اسلام که یک حرکت انقلابی در ستیز با ظلم و ستم آغاز شد ، ماهیت مذهبی یافت . "پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، در عراق نیز بازتابهای گسترده و تاثیرات عمیقی داشت . یکی از دلایل تهاجم نظامی رژیم صدام به ایران اسلامی ، هراس وی و حامیانش از فراگیر شدن پیام و ایده های ظلم ستیزانه انقلاب اسلامی بود . رژیم صدام باهدف سرنگونی یا تضعیف نظام جمهوری اسلامی به ایران حمله کرد و ازحمایت نظامی - مالی و سیاسی دو ابرقدرت وقت ، یعنی امریکا و شوروی ، برخوردار بود . دیکتاتور سابق عراق در داخل این کشور نیز هرگونه گرایش به اسلام را سرکوب می کرد ، اما در نهایت ، هم در جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران شکست خورد و هم در نابودی هویت اسلامی مردم عراق ناکام ماند .
به عنوان مثال ، حتی در سالهای سلطه ی دیکتاتوری جابرانه ی صدام بر عراق ، یکی از مفاد بیانیه شش ماده ای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق ، بر وحدت اسلامی تاکید کرده بود . بعد از سرنگونی رژیم پیشین عراق نیز جهانیان مشاهده کردند که تفکر غالب در جامعه عراق ، تفکر و گرایش های اسلامی است . اکثریت مردم عراق پس ازسرنگونی دیکتاتور ، شعارهای قوم گرایی و الحادی را کنار زدند و شعارهای اسلامی راعنوان کردند . گرایش به اسلام پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، منحصر به کشورهای منطقه خاورمیانه و خلیج فارس نبود . در سالهای واپسین حکومت آپارتاید در افریقای جنوبی ، در کیپ تاون نیز شعار" الله اکبر" در تظاهرات مردم ستمدیده افریقای جنوبی ، بسیار شنیده شد . انقلاب اسلامی ، درواقع ، راه رستگاری و نجات از سلطه ی خارجی و استبداد داخلی و دستیابی به استقلال و آزادی حقیقی را ، ارائه کرده است . البته اینکه مسلمانان به ویژه جنبش های اسلامی بتوانند از رهگذر الگو و پیام انقلاب اسلامی ، به آزادی و استقلال کشورشان دست یابند ، به عوامل متعددی بستگی دارد که مهم ترین آن ، برخورداری از اراده و ایمان برای مبارزه در چارچوب آیین اسلام است .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:58 AM

تفکر دینی در جهان
 

تفکر دینی ، نوعی اندیشه مبتنی بر ارزشهای معنوی و الهی است و احیای تفکر دینی درواقع ، به چرخش درآوردن منظومه فکری و عملی انسان در مدار اصول ثابت دینی است . این پدیده طی سه دهه گذشته ، توجه محققان و جامعه شناسان جهان ازجمله دنیای غرب را به خود معطوف کرده است . تفکر دینی که موضوع صدها همایش ، مقاله و گزارش تحقیقی در مجامع علمی و رسانه های جمعی جهان شده است ، احیاگری بزرگ به نام " امام خمینی " دارد و از ‌یک جغرافیا به نام ایران اسلامی ، تجدید حیات آن ، آغاز شده است .
 

احیای تفکر دینی در جهان

در سالهای پایانی دهه هفتاد ، نسیم روح بخش انقلاب اسلامی در گستره ایران وزیدن گرفت و فرهنگی مبتنی بر اخلاق همراه با علم، معنویت توأم با مادیت و همزیستی به جای تقابل را مطرح کرد . اندیشه پاک انقلاب که از آئین اسلام نشات گرفته ، به مذهب جانی تازه بخشید و ایده تسلیم و همسویی انسان با اراده خداوند را دوباره در جهان منتشر ساخت . انقلاب اسلامی با زدودن اندیشه های الحادی ، تعریفی نوین از انسان ارائه داد ، مبنی براینکه انسان نه به عنوان یک ابزار ، بلکه به مثابه موجودی متعالی ، شایسته تکریم و سرافرازی است . انقلاب اسلامی بدون اینکه نقش امکانات مادی را در سامان بخشیدن به امور زندگی انکار کند ، این پیام را گسترش داد که عزت انسان در بطن دین و ارزشهای عالی معنوی نهفته است و تنها با ادامه دادن به راه پیامبران بزرگ الهی چون موسی (ع) ، عیسی (ع) و محمد (ص ) می توان روح عدالت و انسانیت را در جهان جاری ساخت .
" میشل فوکو " جامعه شناس فرانسوی معتقد است : " محور و قطب اصلی انقلاب اسلامی ایران ، معنویت گرایی است . این انقلاب به جای آنکه بازگشت به ارزشهای کهن باشد ، درصدد ارائه تعریف جدیدی از عقلانیت است . عقلانیتی که در آن معنویت ، جایگاه ویژه ای دارد . این ویژگی ، انقلاب اسلامی را از سایر انقلابها متمایز کرد و آن را به الگویی جدید تبدیل نمود . " فوکو که به انقلاب اسلامی علاقمند است ، از انقلاب اسلامی به عنوان " نخستین انقلاب فرا مدرن " و در تعبیر دیگر ،‌ " ‌مدرن ترین شکل قیام " یاد کرده است .
" آنتونی گیدنز " Anthony Giddens جامعه شناس مشهور انگلیسی می گوید : " غول های فکری جامعه شناسی ، یعنی مارکس ، دورکیم و ماکس وبر، با کم و بیش اختلافاتی ، روند حرکت عمومی جهان را به سمت سکولاریزیشن و به حاشیه رفتن دین می دیدند . ولی از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامی ایران ، شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم . یعنی سیر تطور عمومی جهان ، روندی معکوس را آغاز کرده و به سمت دینی شدن و معنویت گرایی به پیش می رود . "
از نگاه " محمد حسین هُدی " اندیشمند مسلمان مقیم اتریش : « اگر بنا باشد تاریخی را برای بازگشت انسان به هویت دینی در نظر بگیریم ، سال 1979 میلادی است . یعنی مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که خیزش عظیمی را در تفکرات دینی در تمام ادیان بوجود آورده است . » وی می افزاید : « آمارهایی که درمورد احیای تفکر دینی گرفته شده ، نشان می دهد که تقریبا" 70 درصد مردم اروپا احساس دینداری می کنند . در تمام ادیان و حتی انواع فرقه های مسیحیت ، همه از یک نوع بازگشت به تفکر دینی خبر داده اند و انقلاب اسلامی ایران ، موجب احیای تفکر دینی در جهان شد . »
پس از انقلاب اسلامی ، واژه " بنیادگرایی اسلامی " از سوی رسانه های غربی مطرح شد . این واژه با اهدافی مغرضانه از سوی تحلیل گران سیاسی برای مخدوش ساختن وجهه انقلاب اسلامی و همچنین پیشگیری از موج اسلام گرایی بکار گرفته شد . درعین حال ، تکرار این واژه از سوی رسانه ها ، حاوی پیامی خاص بود و آن اینکه ، گرایش به اسلام در جهان رو به افزایش است . درعین حال ، پس از انقلاب اسلامی ، گرایش به دین و معنویت در سطحی وسیعتر نیز در کشورهای مختلف جهان مشاهده می شود . به دنبال روشنگری های امام خمینی ، در برخی از کشورهای امریکای لاتین ، دهها کشیش خواستار تجدید نظر در آئین کلیسایی واتیکان با هدف ترویج و تقویت الهیات رهایی بخش شدند . تحرکاتی دیگر از این دست در سایر کشورها نیز مشاهده شد . به تدریچ صدها کتاب با موضوع نقش مذهب در صحنه سیاست و اجتماع ، وارد بازارهای نشر شد و بسیاری از دانشگاهها و محافل علمی به تحقیق درباره دین پرداختند .
با توسعه جریان دین گرایی در جهان ، مؤسسات پژوهشی و تحقیقی غربی به این نتیجه رسیدند که طی سالهایی که از ظهور انقلاب اسلامی در ایران گذشته ، تفکر دینی آهنگی رو به رشد یافته است . در جهان اسلام ، خود آگاهی اسلامی به ویژه در میان جوانان افزایش یافت و مسلمانان در به کارگیری معیارهای اسلامی و پایبندی به ارزشهای اعتقادی جدی تر و راسخ تر شدند . " اسلام " برای مسلمانان ، ازجمله مسلمانان اروپای شرقی به عنصر اصلی هویت ملی و اعتقادی تبدیل شد . شمار کشورهای مستقل اسلامی از 46 کشور در سال 1979 به 56 کشور در سال 1997 افزایش یافت . هم اینک نیز ارزشهای دینی و اخلاقی ، به صورت مستمر و منظم در مناطقی خارج از جهان اسلام ، جای خود را باز می کند . تفکر بی دینی ، از رونق افتاده و این باور در جهان رو به گسترش است که ادیان ، شیوه صحیح زندگی را ارائه می کنند . در همین راستا ، تعداد جنبشهای اصولگرای دینی که سازمان یافته اند ، رو به افزایش است .
" محمد لنسل " ، رئیس مرکز فرهنگی تجدید حیات اسلام در اتریش ، طی مقاله ای تاثیر انقلاب اسلامی بر اروپا را چنین بیان می کند :
« بی تردید ، انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) ‌نه تنها تصویر تازه ای از اسلام را در اروپا ارائه کرد ، بلکه حتی زندگی غیرمسلمانان را هم دگرگون ساخت . به عبارت دیگر ، ‌امروز حتی در اروپا نیز مذهبی بودن ،‌ ارزش و معنای نوینی یافته است . این عبارت را رئیس جمهوری سابق اتریش در یک سخنرانی اینگونه بیان کرد که انقلاب اسلامی به تمامی افراد مذهبی ، اعتبار و اتکاء به نفس تازه ای ارزانی داشت . "
در عصر ما که اندیشه های غیردینی به بن بست رسیده و پیامدهای مخرب مدنیت مادی ، بشریت را در دستیابی به رستگاری واقعی سرگردان ساخته است ، روند بازگشت به تفکر دینی به عنوان راه اصلی نجات در سراسر جهان ، آهنگ رو به رشدی یافته است . " راینهاردلو " ، مدیر انستیتوت پژوهشهای فلسفی در هانوور آلمان ، در کتابی که خلاصه مباحث 30 تن از متخصصان ، عالمان و فیلسوفان در سمینار " اسلام و مسیحیت در اروپا " را دربر دارد ، اذعان می کند که : « نقش اسلام در بیست سال اخیر قرن ما ، یک جهش و پیشرفت مهم و درعین حال ، شگفت آفرین پیدا کرده است . » وی با توجه به اثرگذاری انقلاب اسلامی در احیای تفکر دینی ، به مسیحیان توصیه می کند که اسلام را بهتر بشناسند و با مسلمانان باب گفتگو را باز کنند .
" دانیل پایپز " Daniel paipes یکی از فعالان انجمن سیاست خارجی ایالات متحده امریکا نیز به این نتیجه رسیده است که درباره مذهب بیشتر تحقیق کند. وی می گوید : " باید بپذیریم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای ما امریکایی ها ضروری است که زمینه ای جهت مطالعه و تحقیق پیرامون مذهب فراهم آوریم . "
مجموع این گونه اظهارات حاکی از این واقعیت است که انقلاب اسلامی ، خیلی زود روحهای تشنه معنویت را جذب کرد و راه جدیدی مبتنی بر ارزشها و فضیلتهای انسانی را نمایاند . این خود ، کارآمدی انقلاب اسلامی را در عرصه جهانی روشن می کند . به تعبیر آیت ا... خامنه ای ، رهبر انقلاب اسلامی : « اگر ما هم اقدام به گسترش مفاهیم و ارزشهای اسلامی و انقلابی نکنیم ، طبیعت این مفاهیم و معارف ، آن است که مثل هوای لطیف و عطر گلهای بهاری ، خود به خود در فضای ذهنیت جهان ، گسترش پیدا می کند . »

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  9:59 AM

چرا و چگونه بازرگان به نخست وزیری رسید؟
 

امام‌ خمینی‌ در فرصت‌ مناسبی‌ که‌ خلاء قدرت‌ بیش‌ از هر زمانی‌ احساس‌ می‌شد وقدرت‌ رویارویی‌ دولت‌ بختیار به‌ کلی‌ از بین‌ رفته‌ بود، با تشکیل‌ دولت‌ موقت‌ شکست ‌نهایی‌ را بر رژیم‌ تحمیل‌ کرد. حمایت‌ همه‌ جانبه‌ی‌ مردم‌ از دولت‌ منصوب‌ امام‌ خمینی‌ وایستادگی‌ کارمندان‌ در مقابل‌ وزرای‌ دولت‌ بختیار و اعلام‌ همکاری‌ با وزرای‌ دولت‌موقت‌ آخرین‌ رمق‌های‌ دولت‌ بختیار را تحلیل‌ برد و زمینه‌ را برای‌ سقوط‌ نهایی‌ فراهم‌کرد.
 

تشکیل‌ دولت‌ موقت‌
انتصاب‌ مهندس‌ مهدی‌ بازرگان‌
امام‌ خمینی‌ در 26 دی‌ ماه‌ در آستانه‌ی‌ خروج‌شاه‌ اعلام‌ کردند که‌ «ما دولت‌ را به‌ همین‌ زودی‌ معرفی‌ خواهیم‌ کرد» و بلافاصله‌ بعداز رفتن‌ شاه‌ در پیامی‌ خطاب‌ به‌ ملت‌ ایران‌ فرمودند که‌ «دولت‌ موقت‌ برای‌ تهیه‌ی‌مقدمات‌ انتخاب‌ مجلس‌ مؤسسان‌ به‌ زودی‌ معرفی‌ می‌شود و به‌ کار مشغول‌ خواهد شد.وزارت‌خانه‌ها موظفند که‌ آنان‌ را پذیرفته‌ و با آن‌ همکاری‌ صمیمانه‌ کنند. اینجانب‌ به‌صلاح‌ وزرای‌ غیرقانونی‌ می‌دانم‌ که‌ برکناری‌ خود را اعلام‌ کنند و خود را در مسیر ملت‌قرار دهند.»
امام‌ خمینی‌ بعد از بازگشت‌ به‌ ایران‌ در بهشت‌زهرا به‌ مردم‌ بشارت‌ دادند که‌ «من‌دولت‌ تعیین‌ می‌کنم‌. من‌ به‌ پشتیبانی‌ این‌ ملت‌ دولت‌ تعیین‌ می‌کنم‌.» سرانجام‌ روز موعودفرا رسید و امام‌ خمینی‌ در شب‌ پانزدهم‌ بهمن‌ ماه‌ اعضای‌ شورای‌ انقلاب‌ را فراخواندندو به‌ رای‌زنی‌ پرداختند.
این‌ جلسه‌ که‌ از ساعت‌ 17 تا 23 شب‌ در پشت‌ درهای‌ بسته‌ ادامه‌ یافت‌،نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ تصویب‌ گردید. صبح‌ روز پانزدهم‌ یکی‌ از اعضای‌ بیت‌ امام‌خمینی‌ خبر تصمیم‌ بر نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ را منتشر نمود. امام‌ خمینی‌ در حکم‌نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ و سخنرانی‌ معارفه‌ تصریح‌ کردند که‌ نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ به‌پیشنهاد شورای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌. امام‌ خمینی‌ در همان‌ روز پانزدهم‌ حکم‌نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ را به‌ این‌ شرح‌ صادر نمودند:

6 ربیع‌الاوّل‌ 1399

جناب‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌
بنا به‌ پیشنهاد شورای‌ انقلاب‌، برحَسَب‌ حق‌ّ شرعی‌ و حق‌ّ قانونی‌ ناشی‌ از آرای‌اکثریت‌ قاطع‌ قریب‌ به‌ اتّفاِق ملت‌ ایران‌ که‌ طی‌ اجتماعات‌ عظیم‌ و تظاهرات‌وسیع‌ و متعدد در سراسر ایران‌ نسبت‌ به‌ رهبری‌ جنبش‌ ابراز شده‌ است‌ و به‌موجب‌ اعتمادی‌ که‌ به‌ ایمان‌ راسخ‌ شما به‌ مکتب‌ مقدس‌ اسلام‌ و اطلاعی‌ که‌ ازسوابقتان‌ در مبارزات‌ اسلامی‌ و ملی‌ دارم‌، جناب‌عالی‌ را بدون‌ در نظر گرفتن‌روابط‌ حزبی‌ و بستگی‌ به‌ گروهی‌ خاص‌ مأمور تشکیل‌ دولت‌ موقت‌ می‌نمایم‌ تاترتیب‌ اداره‌ی‌ امور مملکت‌ و خصوصاً انجام‌ رفراندوم‌ و رجوع‌ به‌ آرای‌ عمومی‌ملت‌ درباره‌ی‌ تغییر نظام‌ سیاسی‌ کشور به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و تشکیل‌ مجلس‌مؤسسان‌ از منتخبین‌ مردم‌ جهت‌ تصویب‌ قانون‌ اساسی‌ نظام‌ جدید و انتخاب‌مجلس‌ نمایندگان‌ ملّت‌ بر طبق‌ قانون‌ اساسی‌ جدید را بدهید. مقتضی‌ است‌ که‌اعضای‌ دولت‌ موقت‌ را هر چه‌ زودتر با توجه‌ به‌ شرایطی‌ که‌ مشخص‌ نموده‌ام‌تعیین‌ و معرفی‌ نمایید.
کارمندان‌ دولت‌ و ارتش‌ و افراد ملت‌ با دولت‌ موقت‌ شما همکاری‌ کامل‌ نموده‌و رعایت‌ انضباط‌ را برای‌ وصول‌ به‌ اهداف‌ مقدس‌ انقلاب‌ و سامان‌ یافتن‌ امورکشور خواهند نمود.
موفقیت‌ شما و دولت‌ موقت‌ را در این‌ مرحله‌ی‌ حساس‌ تاریخی‌ از خداوندمتعال‌ مسئلت‌ می‌نمایم‌.روح‌الله الموسوی‌ الخمینی‌
روز شانزدهم‌ بهمن‌ جلسه‌ی‌ معارفه‌ی‌ بازرگان‌ با حضور صدها خبرنگار خارجی‌ وداخلی‌ در مدرسه‌ علوی‌ برگزار شد. این‌ مراسم‌ در شب‌ از تلویزیون‌ پخش‌ شد. ابتدا امام‌خمینی‌ طی‌ سخنانی‌ ضمن‌ تبیین‌ اوضاع‌ آشفته‌ی‌ ایران‌ و حکومت‌ آرمانی‌ اسلامی‌ و تأکید بر غیرقانونی‌ بودن‌ رژیم‌ پهلوی‌، به‌ معرفی‌ بازرگان‌ پرداختند و اعلام‌ نمودند که ‌اطاعت‌ از حکومت‌ وی‌ واجب‌ است‌. امام‌ خمینی‌ سپس‌ به‌ پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ خبرنگاران‌پرداختند. آن‌ گاه‌ آقای‌ بازرگان‌ از امام‌ خمینی‌ تشکر کرد و به‌ سختی‌ کار اشاره‌ کرد و اینکه‌با همه‌ی‌ مشکلات‌ این‌ مسئولیت‌ را پذیرفته‌ است‌. در پایان‌ آقای‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ متن‌حکم‌ انتصاب‌ آقای‌ بازرگان‌ را از طرف‌ امام‌ خمینی‌ قرائت‌ کرد. متن‌ سخنرانی‌های‌ جلسه‌معارفه‌ به‌ دلیل‌ اهمیت‌ آن‌ نقل‌ می‌شود.
اعوذ بالله من‌ الشیطان‌ الرجیم‌
بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌
آقایان‌ آشفتگی‌ چند ساله‌ی‌ ملت‌ ما را می‌دانند. مطلعند که‌ تمام‌ دستگاه‌های‌ملی‌ و دولتی‌ فلج‌ شده‌ است‌، وضع‌ اقتصادی‌ ما رو به‌ نابودی‌ رفته‌ است‌، وضع‌فرهنگ‌ ما خراب‌ است‌، دانشگاه‌ها تعطیلند، مدارس‌ علمی‌ ما تعطیل‌ است‌،بازارها تعطیل‌ است‌. تمام‌ اینها مضافاً به‌ خونریزی‌هایی‌ که‌ تاکنون‌ شده‌ است‌ وآشفتگی‌هایی‌ که‌ در مملکت‌ ما هست‌. از اینها اطلاع‌ دارند. کسانی‌ که‌ مربوطند به‌این‌ها، دست ‌بردارند از شلوغ‌کاری‌، و با تعقل‌ اشیاء را فکر کنند و کنار بروند. ماهمه‌ی‌ این‌ مسائل‌ را ان‌شاءالله با پشتیبانی‌ ملت‌ حل‌ خواهیم‌ کرد.
شما خبرنگارها در این‌ مدت‌ها ملاحظه‌ کردید که‌ ملت‌ ما از مرکز تا هر جا که‌چشم‌انداز باشد، شهرستان‌های‌ بزرگ‌ و کوچک‌، دهکده‌ها، قرا، قصبات‌، همه‌ باهم‌ یک‌ فکر و یک‌ نظر و با اراده‌ی‌ مصمم‌ از ما می‌خواهند که‌ رژیم‌ سلطنتی‌ که‌یک‌ رژیم‌ پوسیده‌ی‌ غیرعُقَلایی‌ است‌، غیر عقلی‌ است‌، و رژیم‌ سلطنت‌محمدرضا خان‌، همه‌ی‌ مردم‌ گفتند که‌ اینها باید سراغ‌ کارشان‌ بروند؛ و همه‌ی‌مردم‌ یک‌ دل‌ و یک‌ جهت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را می‌خواهند. ملت‌ ما مُسْلم‌ است‌،علاقه‌مند به‌ اسلام‌ است‌، عدل‌ اسلامی‌ را دیده‌ است‌؛ تاریخ‌ ما از حکومت‌هایی‌که‌ در صدر اسلام‌ بوده‌ است‌ خبر به‌ ما داده‌ است‌ که‌ وضع‌ حکومت‌ها چه‌ بوده‌است‌، وضع‌ حاکم‌ چه‌ بوده‌ است‌.
حضرت‌ امیرالمؤمنین‌، علی‌بن‌ ابیطالب‌، که ‌حاکم‌ بر یک‌ صحنه‌ی‌ بزرگ‌ [بوده‌ است‌]، یک‌ ممالک‌ بزرگ‌، از عربستان‌سعودی‌ گرفته‌ تا مصر، ایران‌، عراق و سوریه‌ و سایر جاها را داشته‌ است‌، همین‌قاضی‌ای‌ که‌ خودش‌ قرار داده‌ برای‌ قضا، وقتی‌ که‌ یک‌ نفر یهودی‌ [علیه‌] اودعوی‌ کرده‌ است‌ و ادعا کرده‌ است‌ چیزی‌ را، قاضی‌ [آن‌ حضرت‌] را خواسته‌ و اوهم‌ آمده‌ است‌ در محضر قاضی‌ و با یهودی‌ در عرض‌ هم‌ نشسته‌اند، و دادخواهی‌شده‌ است‌، و قاضی‌ حکم‌ برخلاف‌ حضرت‌ امیرـ سلام‌الله علیه‌ـ یعنی‌ حکومت‌وقت‌ کرده‌ است‌، و [آن‌ حضرت‌] تسلیم‌ بوده‌ است‌. یک‌ همچو وضع‌ حکومتی‌در بشر معلوم‌ نیست‌ تحقق‌ پیدا کرده‌ باشد. ما آرزوی‌ یک‌ همچو حکومتی‌داریم‌. یک‌ حکومت‌ عادل‌ که‌ نسبت‌ به‌ افراد رعیت‌ علاقه‌مند باشد؛ عقیده‌اش‌این‌ باشد که‌ باید من‌ نان‌ خشک‌ بخورم‌ که‌ مبادا یک‌ نفر در مملکت‌ من‌زندگی‌اش‌ پست‌ باشد، گرسنگی‌ بخورد. ما می‌خواهیم‌ یک‌ همچون‌ حکومت‌عدلی‌ ایجاد کنیم‌.
چنانکه‌ شما می‌دانیدـ یعنی‌ خبرنگارها به‌ واسطه‌ی‌ اطلاعاتی‌ که‌ در ممالک‌خودشان‌ هست‌، و ما هم‌ به‌ واسطه‌ی‌ اطلاعاتی‌ که‌ در این‌ مملکت‌ داریم‌ ومشاهداتی‌ که‌ داشتیم‌ـ از اول‌ که‌ رضاخان‌ کودتا کرد و آمد به‌ تهران‌ تا آن‌ وقتی‌که‌ مجلس‌ مؤسسان‌ درست‌ کرد و وکلایی‌ خودش‌ درست‌ کرد، تمام‌ اینها با سرنیزه‌ بود و اراده‌ی‌ ملت‌ هیچ‌ دخالت‌ در این‌ مسائل‌ نداشت‌ و ملت‌ به‌ هیچ‌ وجه ‌در حساب‌ نمی‌آمد. یک‌ همچو جمعیتی‌ که‌ او جمع‌ کرده‌ بود و با سرنیزه‌ مسئله‌ی‌ مؤسسان‌ را تأسیس‌ کرد و آنها رأی‌ دادند، این‌ رأی‌ رأی‌ِ باطل‌ بوده‌ است‌؛ این‌ مجلس‌ مجلس‌ ملی‌ نبوده‌ است‌ و چون‌ مجلس‌ ملی‌ نبوده‌ است‌، رژیم‌سلطنتی‌ پهلوی‌ یک‌ رژیم‌ متکی‌ بر سرنیزه‌ بوده‌ است‌ و قانونی‌ نبوده‌ است‌. وقتی ‌رژیم‌ قانونی‌ نشد، مجالسی‌ که‌ بعدها هم‌ تهیه‌ کردند ملی‌ نبوده‌ است‌، قانونی ‌نبوده‌ است‌. تمام‌ این‌ مسائل‌ به‌ ما می‌فهماند که‌ الان‌ نه‌ دولت‌ قانونی‌ است‌، نه‌مجلس‌ قانونی‌ است‌، نه‌ این‌ مجلس‌ و نه‌ آن‌ مجلس‌.
لهذا چون‌ ما مجلس‌ را غیرقانونی‌ می‌دانیم‌ و دولت‌ را هم‌ غیرقانونی‌ می‌دانیم‌ واوضاع‌ کشور را آشفته‌ می‌بینیم‌، برای‌ این‌ که‌ خاتمه‌ بدهیم‌ به‌ وضع‌ ‌[آشفته] کشور، ما به‌ واسطه‌ی‌ اتکا به‌ این‌ آرای‌ عمومی‌ـ که‌ شما الان‌ می‌بینید و دیدید تاکنون‌ که‌ آرای‌ عمومی‌ با ماست‌ و ما را به‌ عنوان‌ «وکالت‌» یا بفرمایید به‌ عنوان‌«رهبری‌»، همه‌ قبول‌ دارندـ از این‌ جهت‌ ما یک‌ دولتی‌ را معرفی‌ می‌کنیم‌، رئیس‌دولتی‌ را معرفی‌ می‌کنیم‌ [تا] موقتاً دولتی‌ تشکیل‌ بدهد که‌ هم‌ به‌ این‌ آشفتگی‌هاخاتمه‌ بدهد، و هم‌ یک‌ مسئله‌ی‌ مهمی‌ که‌ مجلس‌ مؤسسان‌ است‌، انتخابات ‌مجلس‌ مؤسسان‌ را درست‌ کند، و مقدمات‌ آن‌ را درست‌ کند و مجلس‌ مؤسسان‌تأسیس‌ بشود. و همین‌ طور انتخابات‌ هم‌ درست‌ بشود و آنها دولت‌ دائمی‌ راانتخاب‌ بکنند و جمهوری‌ اسلامی‌ را [به‌] رفراندم‌ بگذارد... با این‌ که‌ من‌ اعتقادم ‌این‌ است‌ که‌ دیگر احتیاج‌ به‌ رفراندم‌ نیست‌ و مردم‌ مکرر به‌ جمهوری‌ اسلامی ‌رأی‌ داده‌اند؛ لکن‌ برای‌ این‌ که‌ بهانه‌ها تمام‌ بشود و شمارش‌ آرا بشود، ما بایدآزادانه‌ یک‌ همچو کاری‌ بکنیم‌ تا مردم‌ بدانند، تا همه‌ی‌ عالم‌ بدانند که‌ رأی‌ آزاد که‌مردم‌ می‌دهند به‌ که‌ می‌دهند و به‌ چه‌ رژیمی‌ می‌دهند؛ لهذا ما دولت‌ موقت‌ راتعیین‌ کردیم‌ و چون‌ جناب‌ آقای‌ مهندس‌ مهدی‌ بازرگان‌ را سال‌های‌ طولانی‌است‌ از نزدیک‌ می‌شناسم‌ و یک‌ مردی‌ است‌ صالح‌، متدین‌، عقیده‌مند به‌ دیانت‌و امین‌ و ملی‌ و بدون‌ گرایش‌ به‌ یک‌ شیئی‌ که‌ برخلاف‌ مقررات‌ شرعی‌ است‌،من‌ ایشان‌ را معرفی‌ می‌کنم‌ که‌ ایشان‌ رئیس‌ دولت‌ باشند. و ایشان‌ وزرای‌خودشان‌ را بعد تعیین‌ خواهند کرد، و به‌ ما معرفی‌ می‌کنند، تا این‌ که‌ شورای‌انقلاب‌ ما، که‌ پیشنهادشان‌ این‌ بوده‌ است‌ که‌ ایشان‌ رئیس‌ دولت‌ باشند، شورای‌انقلاب‌ وزرای‌ ایشان‌ را هم‌ بررسی‌ بکنند، ان‌شاءالله مسائل‌ به‌ طور سهل‌ و به‌طور خوبی‌ انجام‌ بگیرد.
من‌ باید یک‌ تنبه‌ دیگری‌ هم‌ بدهم‌ و آن‌ این‌ که‌ من‌ که‌ایشان‌ را حاکم‌ کردم‌، یک‌ نفر آدمی‌ هستم‌ که‌ به‌ واسطه‌ی‌ ولایتی‌ که‌ از طرف‌شارع‌ مقدس‌ دارم‌، ایشان‌ را قرار دادم‌. ایشان‌ را که‌ من‌ قرار دادم‌ واجب‌الاتباع‌است‌، ملت‌ باید از او اتّباع‌ کند. یک‌ حکومت‌ عادی‌ نیست‌، یک‌ حکومت‌ شرعی‌است‌؛ باید از او اتّباع‌ کنند. مخالفت‌ با این‌ حکومت‌ مخالفت‌ با شرع‌ است‌، قیام‌بر علیه‌ شرع‌ است‌. قیام‌ بر علیه‌ حکومت‌ شرع‌ جزایش‌ در قانون‌ ما هست‌، در فقه‌ما هست‌؛ جزای‌ آن‌ بسیار زیاد است‌.
من‌ تنبه‌ می‌دهم‌ به‌ کسانی‌ که‌ تخیل‌ این‌معنی‌ را می‌کنند که‌ کارشکنی‌ بکنند یا این‌ که‌ خدای‌ نخواسته‌ یک‌ وقت‌ قیام‌ برضد این‌ حکومت‌ بکنند، من‌ اعلام‌ می‌کنم‌ به‌ آنها که‌ جزای‌ آنها بسیار سخت‌است‌ در فقه‌ اسلام‌. قیام‌ بر ضد حکومت‌ خدایی‌ قیام‌ بر ضد خداست‌؛ قیام‌ برضد خدا کفر است‌. من‌ تنبه‌ می‌دهم‌ به‌ اینها که‌ بر سر عقل‌ بیایند؛ بگذارندمملکت‌ ما از این‌ آشفتگی‌ بیرون‌ برود، بگذارند خون‌های‌ محترم‌ ریخته‌ نشود،بگذارند جوان‌های‌ ما دیگر این‌ قدر خون‌ ندهند، بگذارند اقتصاد ما صحیح‌بشود؛ ما به‌ تدریج‌ کارها را اصلاح‌ بکنیم‌. از خدای‌ تبارک‌ و تعالی‌ می‌خواهم‌ که‌توفیق‌ بدهد به‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ که‌ این‌ مأموریت‌ را به‌ وجه‌ احسن‌ انجام‌بدهد.
پس‌ از سخنان‌ امام‌ خمینی‌ و معرفی‌ نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌، آقای‌ دکتر یزدی‌اعلام‌ کرد خبرنگاران‌ سه‌ سؤال‌ می‌توانند از امام‌ بپرسند. آن‌ گاه‌ خبرنگاران‌ پرسش‌های‌خود را مطرح‌ کردند و امام‌ به‌ این‌ پرسش‌ها با اختصار پاسخ‌ دادند..
آن‌ گاه‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ طی‌ سخنانی‌ گفت‌:
بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌
خدای‌ بزرگ‌ را شکر می‌کنم‌ که‌ چنین‌ اعتبار و حُسن‌ شهرتی‌ را، که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌اهلیت‌ و لیاقت‌ آن‌ را نداشتم‌، به‌ من‌ ارزانی‌ داشته‌ و همین‌ موهبت‌ الهی‌ باعث‌شده‌ که‌ آیت‌الله ابراز اعتماد و ارجاع‌ چنین‌ مأموریتی‌ را به‌ بنده‌ عنایت‌ بفرمایند.هم‌چنین‌ تشکر از ملت‌ ایران‌ می‌کنم‌، که‌ آیت‌الله مکرر تأکید فرموده‌ که‌ «به‌ نام‌ملت‌، هم‌ صدای‌ ملت‌ و برای‌ ملت‌» گام‌ها و صداهای‌ خود را برداشته‌ و بلندکرده‌.
این‌ مأموریت‌ یعنی‌ سیاست‌ دولت‌ موقت‌ و تشکیل‌ حکومت‌ در شرایط‌ بسیاردشوار و خطرناک‌، عظیم‌ترین‌ شغل‌ و وظیفه‌ و در عین‌ حال‌ بزرگ‌ترین‌ افتخاری‌است‌ که‌ به‌ بنده‌ واگذار شده‌ است‌. شاید حق‌ داشته‌ باشم‌ بگویم‌ که‌ دشوارترین‌وظیفه‌ و کاری‌ است‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ 72 ساله‌ی‌ مشروطیت‌ ایران‌ به‌ نامزدها ومأموران‌ نخست‌وزیری‌های‌ دیگر داده‌ شده‌ باشد. قاعدتاً با توجه‌ به‌ جثه‌ی‌نحیف‌ و نواقص‌ و معایب‌ خودم‌ نمی‌بایستی‌ قبول‌ این‌ مسئولیت‌ را کرده‌ و زیربار چنین‌ امری‌ رفته‌ باشم‌؛ ولی‌ از یک‌ طرف‌ بنا به‌ ضرورت‌ و وظیفه‌ ومسئولیت‌ طبیعی‌ و انتظاری‌ که‌ داشتند مجبور بودم‌، ناچار شدم‌ قبول‌ کنم‌.
مخصوصاً با تأسی‌ به‌ رویه‌ و سنتی‌ که‌ خود آیت‌الله در سراسر دوران‌ اداره‌ ورهبری‌ جنبش‌ داشته‌اید و با عزم‌ راسخ‌ و ایمان‌ کامل‌ به‌ خدا و اعتماد به‌ موفقیت‌این‌ راه‌ رهبری‌ فرموده‌اید، من‌ هم‌ همین‌ راه‌ را می‌پیمایم‌ و این‌ اولین‌ درسی‌ است‌و اولین‌ دستوری‌ است‌ که‌ از آیت‌الله گرفته‌ام‌. فرمایش‌ حضرت‌ علی‌بن‌ابیطالب‌(ع‌) را به‌ کار بسته‌ام‌ و می‌بندم‌ که‌ فرموده‌اند: «وقتی‌ در برابر امر خطیر وکار مشکلی‌ قرار گرفتید تردید نکنید، وارد شوید به‌ حول‌ و قوه‌ی‌ الهی‌ مشکلات‌و مسائل‌ حل‌ خواهند شد».
بنابراین‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ با امید به‌ خدا و امتنان‌ از آیت‌الله و انتظار از ملت‌ ایران‌و ملت‌ جهان‌، این‌ مأموریت‌ و خدمت‌ خطیر را قبول‌ و تعهد کردم‌. برای‌مخاطرات‌ و زحماتش‌ آماده‌ام‌ و تا آن‌جا که‌ مربوط‌ به‌ بنده‌ باشد کوشش‌ ومنتهای‌ کوشش‌ و نهایت‌ جهاد را در راه‌ ملت‌ عزیز ایران‌ خواهم‌ کرد. «وَلا حَوْل‌َوَلا قوّة‌َ اِلاّ بِاللهِ الْعَلی‌ِّ العَظیم‌».
امام‌ پس‌ از سخنان‌ آقای‌ بازرگان‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ حمایت‌ از دولت‌ کردند وفرمودند:
«من‌ بعد از تشکر از ملت‌ ایران‌ که‌ دراین‌ مدت‌ طولانی‌ رنج‌ و زحمت‌ بردند و بادادن‌ خون‌ خودشان‌ برای‌ اسلام‌ خدمت‌ کردند، مطلبی‌ هست‌ که‌ می‌خواهم‌ به‌عرض‌ ملت‌ برسانم‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ نظر خودشان‌ را درباره‌ی‌ دولت‌ آقای‌مهندس‌ بازرگان‌ که‌ دولت‌ شرعی‌ و اسلامی‌ است‌ اعلام‌ کنند؛ هم‌ به‌ وسیله‌ی‌مطبوعات‌، هم‌ تظاهرات‌ آرام‌ در شهرها و در دهات‌ و هر جا که‌ مسلمان‌ هست‌،نظر خودشان‌ را راجع‌ به‌ دولت‌ اسلامی‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ اظهار کنند.»
بختیار و دولت‌ موقت‌ـ قبل‌ از اعلام‌ رسمی‌ دولت‌ موقت‌ بختیار در مصاحبه‌ باایستگاه‌ سخن‌پراکنی‌ کانادا در مورد تشکیل‌ دولت‌ موقت‌ توسط‌ امام‌ خمینی‌ گفت‌: «اگراو می‌خواهد در قم‌ دولتی‌ ایجاد کند اجازه‌ خواهم‌ داد. دیدنی‌ خواهد بود، ما هم‌ واتیکان‌کوچکی‌ خواهیم‌ داشت‌. امّا جدی‌ من‌ حاضر نیستم‌ بگذارم‌ او دولتی‌ واقعی‌ تشکیل‌ دهدو او این‌ را می‌داند.»
بختیار به‌ واقع‌ دون‌کیشوتی‌ بود که‌ خود را خیلی‌ بزرگ‌تر از آن‌ چیزی‌ که‌ بودمی‌پنداشت‌. امام‌ خمینی‌ بی‌اعتنا به‌ بختیار دولت‌ موقت‌ را تعیین‌ کرد و بختیار هیچ‌اقدامی‌ جهت‌ جلوگیری‌ از آن‌ نتوانست‌ به‌ عمل‌ بیاورد؛ بلکه‌ تلویزیون‌ دولتی‌ او نیزمراسم‌ را در همان‌ شب‌ به‌ نمایش‌ گذاشت‌.
بختیار مجدداً در یک‌ مصاحبه‌ی‌ رادیویی‌ با ژستی‌ خیلی‌ قاطع‌ اعلام‌ کرد: «یک‌ ایران‌یک‌ دولت‌. بیشتر از این‌ نه‌ قابل‌ تحمل‌ برای‌ بنده‌ است‌ و نه‌ برای‌ هیچ‌ ایرانی‌.» بختیار دراین‌ مصاحبه‌ اظهار امیدواری‌ کرد که‌ آیت‌الله خمینی‌ از اعلام‌ دولت‌ موقت‌ خودداری‌نماید.
بعد از قطعی‌ شدن‌ تعیین‌ دولت‌ موقت‌، بختیار در یک‌ مصاحبه‌ با عقب‌نشینی‌ ازمواضع‌ خود گفت‌: «هیچ‌ گونه‌ اعتراضی‌ به‌ اعلام‌ یک‌ دولت‌ موقت‌ نخواهد کرد، به‌ شرط‌آن‌ که‌ این‌ دولت‌ نقش‌ یک‌ کابینه‌ی‌ جانشین‌ یا کابینه‌ی‌ سایه‌ را داشته‌ باشد.» وی‌ مجدداً تأکید کرد که‌ «هیچ‌ گونه‌ مانعی‌ بر سر راه‌ دولت‌ انقلابی‌ موقت‌ آیت‌الله خمینی‌ ایجاد نخواهد کرد، منوط‌ به‌ این‌ که‌ اعلام‌ این‌ دولت‌ انقلابی‌ گامی‌ در جهت‌ شورش‌ و بر هم‌زدن‌ نظم‌ عمومی‌ برندارد.» وی‌ در توضیح‌ دولت‌ سایه‌ گفت‌: «احزاب‌ مخالف‌ درکشورهای‌ دمکراتیک‌ اغلب‌، نخست‌وزیر و وزیران‌ سایه‌ انتخاب‌ می‌کنند تا اگر به‌حکومت‌ رسیدند آماده‌ باشند.» وی‌ اخطار کرد در صورتی‌ که‌ این‌ دولت‌ دست‌ به‌ آشوب‌بزند نخست‌وزیر را دستگیر خواهد کرد.
بازرگان‌ پس‌ از مراسم‌ معارفه‌ی‌ نخست‌وزیری‌ موقت‌ پاسخ‌ بختیار را داد و گفت‌:کابینه‌ی‌ من‌ سایه‌ و خیال‌ نیست‌، خیلی‌ هم‌ جدی‌ است‌. از تهدید و دستگیری‌ نمی‌ترسم‌.اگر دستگیر شوم‌ ممنون‌ می‌شوم‌، چون‌ راحت‌ خواهم‌ شد.
بختیار مجدداً در مورد دولت‌ موقت‌ اعلام‌ کرد: «اگر او تنها به‌ حرف‌ زدن‌ اکتفا کند یک‌ مسئله‌ است‌، امّا اگر بخواهد دست‌ به‌ عمل‌ بزند مسئله‌ی‌ دیگری‌ مطرح‌ می‌شود.
بختیار که‌ قبلاً تهدید به‌ دستگیری‌ کرده‌ بود در این‌ مصاحبه‌ با جمله‌ی‌ مبهم‌ «مسئله‌دیگری‌» از کنار انتصاب‌ بازرگان‌ گذشت‌. بعد از حمایت‌های‌ سازمان‌ها و مردم‌ از دولت‌موقت‌، بختیار با یک‌ عقب‌نشینی‌ کامل‌ در مصاحبه‌ با مطبوعات‌ گفت‌: «من‌ با کسانی‌ که‌ با بازرگان‌ بسیار نزدیک‌ هستند در تماس‌ تلفنی‌ هستم‌. من‌ برای‌ او احترام‌ زیادی‌ قائل‌هستم‌ اگر او بخواهد با دولت‌ تماس‌ بگیرد و همکاری‌ کند من‌ برای‌ این‌ کار حاضرم‌.» وی ‌افزود که‌ بازرگان‌ مردی‌ وفادار است‌ و ما در بسیاری‌ مسائل‌ می‌توانیم‌ به‌ توافق‌ برسیم‌.برای‌ مذاکره‌ با او هیچ‌ شرط‌ قائل‌ نخواهم‌ شد.» بختیار در این‌ مصاحبه‌ گفت‌: «من‌حاضرم‌ دولت‌ موقت‌ به‌ قم‌ برود، واتیکان‌ درست‌ کنند. من‌ دور قم‌ را برای‌ آنها دیوارمی‌کشم‌.»
بختیار در مصاحبه‌ای‌ با یک‌ عقب‌نشینی‌ دیگر گفت‌: حاضر است‌ انتخابات‌ برقرارکند و اگر مردم‌ خواستار تغییر رژیم‌ هستند، «رأی‌ ملت‌ هر چه‌ باشد مورد تأییداست‌!» و سرانجام‌ در آخرین‌ مصاحبه‌ی‌ مطبوعاتی‌ خود تأکید کرد: «قانون‌ اساسی‌اجازه‌ی‌ هر نوع‌ تغییری‌ را داده‌ است‌ من‌جمله‌ اعلام‌ جمهوری‌، ولی‌ مردم‌ باید به‌ طورعادی‌ به‌ وسیله‌ی‌ مجلس‌ مؤسسان‌ یا تشکیل‌ یک‌ مجلس‌ آزاد انتخاباتی‌ اعلام‌ جمهوری‌کند.» سرانجام‌ سیل‌ بنیان‌کن‌ انقلاب‌ به‌ بختیار مهلت‌ نداد و دو روز بعد با دست‌ پرتوان‌ملّت‌ رژیم‌ شاهنشاهی‌ سقوط‌ کرد و بختیار متواری‌ شد.

راهپیمایی‌ سراسری‌ در حمایت‌ از دولت‌ موقت‌

امام‌ خمینی‌ بعد از معرفی‌بازرگان‌ به‌ عنوان‌ نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌ از مردم‌ خواستند تا «نظر خودشان‌ را درباره‌ی‌ دولت‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ که‌ دولت‌ شرعی‌ و اسلامی‌ است‌ اعلام‌ کنند؛ هم‌ به‌وسیله‌ مطبوعات‌، هم‌ تظاهرات‌ آرام‌ در شهرها و در دهات‌ و هر کجا که‌ مسلمان‌ هست‌.»
به‌ دنبال‌ این‌ درخواست‌، کسانی‌ که‌ دسترسی‌ به‌ مطبوعات‌ داشتند و تا آن‌جا که‌مطبوعات‌ ظرفیت‌ آن‌ را داشت‌ حمایت‌ خود را اعلام‌ کردند. اکثریت‌ مردم‌ از فردای‌ آن‌روز با راهپیمایی‌ و تظاهرات‌ حمایت‌ خود را از دولت‌ بازرگان‌ اعلام‌ کردند. به‌ گزارش‌اطلاعات‌ روز هفدهم‌ بهمن‌ «سیل‌ جمعیت‌ در کشور یک‌ صدا فریاد می‌زد: بازرگان‌!بازرگان‌! حکومتت‌ مبارک‌». براساس‌ همین‌ گزارش‌ از ساعت‌ 8 صبح‌ جمعیت‌ زیادی‌در نقاط‌ مختلف‌ تهران‌ خصوصاً میدان‌ شهناز (امام‌ حسین‌) تجمع‌ کردند و در حمایت‌ از بازرگان‌ شعار دادند. جمعیت‌ زیادی‌ به‌ سوی‌ اقامتگاه‌ امام‌ خمینی‌ حرکت‌ کرد. جمعیت‌شعار می‌داد: بازرگان‌! بازرگان‌! حکومتت‌ مبارک‌ـ فرموده‌ خمینی‌ برای‌ ما چون‌ جان‌است‌، نخست‌وزیر محبوب‌ مهدی‌ بازرگان‌ است‌ـ بازرگان‌، بازرگان‌، مجری‌ حکم‌ قرآن‌ـدرود بر خمینی‌، سلام‌ بر بازرگان‌. تظاهرات‌ مردمی‌ در حمایت‌ از دولت‌ بازرگان‌ در شهرهای‌ قم‌، مشهد، شیراز،اهواز، بابل‌، نور، هشترود، عباس‌آباد شهسوار، تربت‌حیدریه‌، کرج‌، کاشمر، ساری‌،صغاد فارس‌، بهبهان‌، همدان‌، خوانسار، هرسین‌، نیشابور، زرین‌شهر، نجف‌آباد، قزوین‌،استهبان‌، جهرم‌، شاهرود، سبزوار، گلپایگان‌، ورامین‌، کلاله‌، اصفهان‌، بهار همدان‌،خرم‌دره‌، اراک‌، چالوس‌، قهرمان‌شهر (کرمانشاه‌) گرگان‌، خرم‌آباد، درود، یزد،زرین‌شهر، شهرری‌، ایلام‌، دلیجان‌، اردبیل‌، کبوترآهنگ‌، شهریار، بندرعباس‌، شوشتر،سنقر، ازنا، رضاییه‌، مرودشت‌، فسا، نی‌ریز، خرامه‌، دزفول‌، شاهی‌، سنگسر، بوشهر،کاشان‌، آران‌، گالیکش‌، نوشهر، کمیجان‌، زنجان‌، پل‌دختر، علی‌آباد گرگان‌، کرمان‌،شهرکرد، چالوس‌، گچساران‌، اردکان‌، اندیمشک‌، خرمشهر، عجب‌شیر، سراب‌،لاهیجان‌، رشت‌، سمنان‌ و شهرهای‌ دیگر برپا شد.
در زاهدان‌ در حالی‌ که‌ «هزاران‌ تن‌ از مردم‌ در حال‌ پشتیبانی‌ از دولت‌ موقت‌ بازرگان‌در خیابان‌های‌ این‌ شهر شعار می‌دادند، مورد حمله‌ی‌ چماقداران‌ و تیراندازی‌ مأموران‌نظامی‌ قرار گرفتند و بیش‌ از 60 کشته‌ و مجروح‌ دادند.»
جامعه‌ روحانیت‌ تهران‌ برای‌ سازماندهی‌ راهپیمایی‌ سرتاسری‌ در حمایت‌ از دولت‌بازرگان‌ با صدور اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد:
« ...رهبر عالی‌قدر، امام‌ خیمنی‌ از ملت‌ ایران‌ خواسته‌اند نظرخود را درباره‌ی‌ این‌ انتخاب‌ اعلام‌ کنند. بدین‌ مناسبت‌ ما از همه‌ی‌ کسانی‌ که‌انتخاب‌ جناب‌ آقای‌ بازرگان‌ را صمیمانه‌ تأیید می‌کنند دعوت‌ می‌کنیم‌ به‌ نشانه‌ی‌حمایت‌ و تأیید دولت‌ ایشان‌ در روز 5شنبه‌ 19 بهمن‌ ماه‌ جاری‌ ساعت‌ 9 صبح‌در یک‌ راهپیمایی‌ همگانی‌ شرکت‌ فرمایند.»
با فرا رسیدن‌ پنج‌شنبه‌ 19 بهمن‌، عظیم‌ترین‌ راهپیمایی‌ در سراسر کشور شکل‌ گرفت‌و میلیون‌ها نفر از دولت‌ منتخب‌ امام‌ خمینی‌ حمایت‌ کردند. به‌ گزارش‌ کیهان‌ تمامی‌شهرها و حتی‌ روستاها عرصه‌ی‌ عظیم‌ترین‌ راهپیمایی‌ و تظاهرات‌ خیابانی‌ بود. شعارهاچون‌ غرش‌ رعد و برِ بر فراز شهرها بازرگان‌ را تأیید می‌کرد و پرچم‌ها و پلاکاردهای‌رنگارنگ‌ در وزش‌ توفانی‌ از شعارها و فریادها و صدای‌ سنگین‌ گام‌ راهپیمایان‌ که‌ شبهه‌رژه‌ بود تکان‌ می‌خورد.
در تهران‌ بزرگ‌ترین‌ و بی‌سابقه‌ترین‌ راهپیمایی‌ برگزار شد. از میدان‌ فوزیه‌ تا میدان‌آزادی‌ فرشی‌ از مردم‌ خیابان‌ها را پوشیده‌ بود. شعار اصلی‌ راهپیمایان‌ این‌ بود: درود برخمینی‌، سلام‌ بر بازرگان‌ سایر شعارها عبارت‌ بودند از:
بازرگان‌! بازرگان‌! حکومتت‌ مبارک‌
مهندس‌ بازرگان‌، نخست‌وزیر ایران‌
بازرگان‌، بازرگان‌، مجری‌ حکم‌ قرآن‌
درود بر خمینی‌، سلام‌ بر بازرگان‌
درود بر خمینی‌ رهبر آزادگان‌، سلام‌ بر بازرگان‌ نخست‌وزیر ایران‌
فرموده‌ خمینی‌ برای‌ ما چو جان‌ است‌، نخست‌وزیر محبوب‌ مهدی‌ بازرگان‌ است‌
نخست‌وزیر ایران‌ منتخب‌ امام‌ است‌، بر او از جان‌ و دل‌ سلام‌ است‌
نخست‌وزیر محبوب‌ مهدی‌ بازرگان‌ است‌، چون‌ که‌ خمینی‌ فرمود او حاکم‌ ایران‌است‌
طبق‌ همین‌ گزارش‌ «برای‌ اولین‌ بار عکس‌های‌ رنگی‌ و بزرگ‌ آقای‌ بازرگان‌ به‌ فروش‌می‌رسید.»
از زیباترین‌ صحنه‌های‌ این‌ تظاهرات‌ حضور «دو هزار تن‌ از همافران‌ و درجه‌داران‌ وخلبانان‌ نیروی‌ هوایی‌» بود که‌ با لباس‌ نظامی‌ در راهپیمایی‌ شرکت‌ کرده‌ بودند. مردم‌،اطراف‌ این‌ نیروها را زنجیره‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ تشکیل‌ داده‌بودند و به‌ شدت‌ از آنهامواظبت‌ می‌کردند. در پایان‌ این‌ راهپیمایی‌ قطعنامه‌ای‌ به‌ این‌ شرح‌ قرائت‌ گردید:
اکنون‌ که‌ مبارزات‌ قهرمانانه‌ی‌ ملت‌ مسلمان‌ ایران‌ به‌ مرحله‌ی‌ حساس‌تری‌ رسیدو رهبر عالی‌قدر انقلاب‌ یکی‌ از چهره‌های‌ محبوب‌ اسلامی‌ و ملّی‌ را به‌ ریاست‌دولت‌ موقت‌ برگزیده‌ است‌، در این‌ اجتماع‌ عظیم‌ و پرشکوه‌ خواسته‌های‌ خود راضمن‌ این‌ قطعنامه‌ اعلام‌ می‌کنیم‌:
1ـ ما فرار شاه‌ و بازگشت‌ رهبر عالیقدر انقلاب‌، امام‌ خمینی‌ به‌ وطن‌ و اعلام‌دولت‌ موقت‌ گام‌های‌ نخستین‌ در راه‌ پیروزی‌ انقلاب‌ ملت‌ می‌دانیم‌، ولی‌ در عین‌حال‌ معتقدیم‌ که‌ ملت‌ باید تا رسیدن‌ به‌ پیروزی‌ نهایی‌ که‌ محو کامل‌ نظام‌استبدادی‌ و استقرار جمهوری‌ اسلامی‌ است‌، مبارزه‌ی‌ خود را با همبستگی‌ وشکیبایی‌ کامل‌ ادامه‌ دهد.
2ـ ما تصمیم‌ رهبر انقلاب‌ را در مورد انتخاب‌ جناب‌ آقای‌ مهندس‌ مهدی‌ بازرگان‌برای‌ ریاست‌ دولت‌ موقت‌ صمیمانه‌ تأیید می‌کنیم‌.
3ـ ما از همه‌ی‌ نیروهای‌ انتظامی‌، ارتش‌، ژاندارمری‌ و شهربانی‌ می‌خواهیم‌ که‌هر چه‌ زودتر مراتب‌ اطاعت‌ خود را از مهندس‌ بازرگان‌ و دولت‌ او که‌ مورد تأییدملت‌ است‌ اعلام‌ کنند.
4ـ ما از همه‌ی‌ کارکنان‌ نخست‌وزیری‌، وزارت‌خانه‌ها و مؤسسات‌ دیگر دولتی‌که‌ قبلاً نیز همبستگی‌ خود را با ملت‌ و جنبش‌ انقلابی‌ او اثبات‌ کرده‌اندمی‌خواهیم‌ که‌ تنها از حکومت‌ جدید که‌ مورد تأیید ملت‌ است‌ اطاعت‌ کنند ونشان‌ دهند که‌ دولت‌ غیرقانونی‌ را به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ رسمیت‌ نمی‌شناسند.
5ـ ما به‌ رئیس‌ و اعضای‌ دیگر دولت‌ غیرقانونی‌ اخطار می‌کنیم‌ که‌ بیش‌ از این‌رودرروی‌ ملت‌ نایستند و برکناری‌ خود را هر چه‌ زودتر اعلام‌ کنند.
6ـ ما از کسانی‌ که‌ با انتخابات‌ فرمایشی‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ شورا و سنا به‌مجلس‌ رفته‌اند می‌خواهیم‌ که‌ هر چه‌ زودتر کناره‌گیری‌ خود را از این‌ سمت‌غیرقانونی‌ اعلام‌ کنند و خانه‌ی‌ ملت‌ را ترک‌ گویند.
7ـ ما به‌ همه‌ی‌ دولت‌های‌ جهان‌ اعلام‌ می‌کنیم‌ که‌ از این‌ تاریخ‌ تنها قراردادها وموافقت‌نامه‌هایی‌ در نظر ملت‌ ایران‌ اعتبار قانونی‌ دارد که‌ به‌ تصویب‌ دولت‌موقت‌ که‌ مورد تأیید ملت‌ است‌ رسیده‌ باشد.
خبرهای‌ رسیده‌ حاکی‌ از عظمت‌ راهپیمایان‌ در شهرهای‌ مختلف‌ بود. در شیراز بیش‌از یک‌ میلیون‌ نفر، در آباده‌ حدود صد هزار نفر، در خرمشهر دویست‌ هزار نفر در تبریزیک‌ میلیون‌ نفر. در اهواز صدها هزار نفر، در شاهرود بیش‌ از صد هزار نفر، در مشهدیک‌ میلیون‌ و پانصد هزار نفر، در چالوس‌ شصت‌ هزار نفر، در زنجان‌ صد هزار نفر، دردزفول‌ دویست‌ هزار نفر، در لنگرود صد هزار نفر، در اردبیل‌ پانصد هزار نفر، دراصفهان‌ بیش‌ از یک‌ میلیون‌ نفر، در آبادان‌ بیش‌ از چهارصد هزار نفر، در این‌ راهپیمایی‌شرکت‌ کردند.
امام‌ خمینی‌ در عصر همان‌ روز با استناد به‌ اجتماع‌ عظیم‌ مردم‌ در پاسخ‌ به‌ کسانی‌ که‌مدعی‌ بودند که‌ «باید ملّت‌ بگوید» فرمودند: «ملّت‌ با چه‌ زبانی‌ بگوید؟ ملّت‌ فریادمی‌زند... امروز هم‌ با فریادها، با شعارها پشتیبانی‌ خودشان‌ را از دولت‌ اسلامی‌ اعلام‌کردند و اظهار تنفر از مخالفین‌ کردند.»
مواضع‌ دولت‌ها در مقابل‌ دولت‌ منتخب‌ امام‌ خمینی‌ـ آمریکاییان‌ با همه‌ی‌دشمنی‌ نسبت‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ نتوانستند در قبال‌ دولت‌ بازرگان‌ موضعی‌ منفی‌ اتخاذکنند. هادینگ‌ کارتر سخنگوی‌ وزارت‌ خارجه‌ آمریکا در تفسیری‌ دوپهلو گفت‌: ما ازراه‌های‌ دیپلماتیک‌ با همه‌ی‌ گروه‌ها از جمله‌ مهدی‌ بازرگان‌ که‌ روز دوشنبه‌ از سوی‌آیت‌الله خمینی‌ به‌ نخست‌وزیری‌ دولت‌ موقت‌ برگزیده‌ شد در تماس‌ بوده‌ایم‌. وی‌ افزودکه‌ «این‌ مسئله‌ به‌ ما مربوط‌ نیست‌ و نمی‌خواهیم‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ ایران‌ را تفسیر کنیم‌؛ امّاحقیقت‌ این‌ است‌ که‌ آمریکا نمی‌تواند رفراندوم‌ عظیم‌ خیابانی‌ ملّت‌ ایران‌ را نسبت‌ به‌آیت‌الله در مدت‌ اقامتشان‌ در پاریس‌ و بعد از بازگشت‌ به‌ تهران‌ نادیده‌ بگیرد.»
مطبوعات‌ رسمی‌ دولت‌ شوروی‌ نیز از دولت‌ بازرگان‌ حمایت‌ کردند و بختیار را مورد نکوهش‌ قرار دادند. پراودا ارگان‌ رسمی‌ حزب‌ کمونیست‌ شوروی‌ ضمن‌ تبریک‌ دولت ‌بازرگان‌، نوشت‌: بختیار بدون‌ پشتیبانی‌ آمریکا نمی‌تواند دوام‌ بیاورد. این‌ روزنامه‌ نوشت‌:دولت‌ بازرگان‌ یک‌ دولت‌ سایه‌ نیست‌، بلکه‌ مصمم‌ است‌ عملاً امور کشور را به‌ دست‌بگیرد.
دولت‌ چین‌ که‌ شکست‌ شاه‌ و پیروزی‌ انقلاب‌ را به‌ نفع‌ شوروی‌ تحلیل‌ می‌کرد،موضعی‌ منفی‌ گرفت‌ و خبرگزاری‌ رسمی‌ شوروی‌، تاس‌ بلافاصله‌ در مقابل‌ چین‌موضع‌گیری‌ کرد و موضع‌ دولت‌ چین‌ را یک‌ موضع‌ امپریالیستی‌ خواند که‌ از نیروهای‌ارتجاع‌ حمایت‌ می‌کند.
با این‌ که‌ رادیو بی‌.بی‌.سی‌. و مطبوعات‌ انگلیس‌ به‌ شیطنت‌ و موضع‌گیری‌ خود علیه‌انقلاب‌ اسلامی‌ ادامه‌ می‌دادند، وزیر امور خارجه‌ انگلیس‌ دیوید اوئن‌ رسماً اعلام‌بی‌طرفی‌ کرد.
با سقوط‌ رژیم‌ شاه‌ در 22 بهمن‌ دولت‌ها در به‌ رسمیت‌ شناختن‌ دولت‌ موقت‌ مسابقه‌برقرار کردند. درست‌ یک‌ روز بعد از سقوط‌ رژیم‌شاه‌، کارتر در یک‌ مصاحبه‌ی‌مطبوعاتی‌ اعلام‌ کرد: «مهدی‌ بازرگان‌ نخست‌وزیر ایران‌ است‌. ما همیشه‌ با دولت‌های‌موجود در ایران‌ که‌ قدرت‌ را در دست‌ داشته‌اند کار کرده‌ایم‌ و اکنون‌ نیز کوشش‌ می‌کنیم‌ با دولت‌ جدید، بازرگان‌ کار کنیم‌.» یک‌ مقام‌ آمریکایی‌ گفت‌: ادامه‌ی‌ رابطه‌ با ایران‌ به‌معنای‌ «شناسایی‌ دوفاکتو رژیم‌ تازه‌ ایران‌ است‌».
در همان‌ روز سخنگوی‌ سفارت‌ شوروی‌ در ایران‌ اعلام‌ کرد: الکسی‌ کاسیگین‌ صدرشورای‌ وزیران‌ اتّحاد جماهیر شوروی‌ سوسیالیستی‌ طی‌ تلگرامی‌ که‌ به‌ عنوان‌ مهندس‌مهدی‌ بازرگان‌، نخست‌وزیر دولت‌ موقت‌ ایران‌ مخابره‌ کرد «شناسایی‌ رسمی‌ دولت‌موقت‌ را اعلام‌ کرد». کشورهای‌ سودان‌، هند، لیبی‌، پاکستان‌ و موریتانی‌ با صدور بیانیه‌ وپیام‌هایی‌ رسماً دولت‌ موقت‌ را به‌ رسمیت‌ شناختند. حافظ‌ اسد رئیس‌جمهور سوریه‌ نیزطی‌ پیامی‌ به‌ امام‌ خمینی‌ «پیروزی‌ کامل‌ انقلاب‌ ایران‌ را تبریک‌» گفت‌. با گذشت‌ زمان‌همه‌ی‌ کشورها دولت‌ بازرگان‌ را به‌ رسمیت‌ شناختند.

چرا بازرگان‌؟

بدیهی‌ بود که‌ امام‌ خمینی‌ مواضع‌ بازرگان‌ را می‌شناختند و با آن‌ موافق‌نبودند. بازرگان‌ در اواخر مهر در پاریس‌ خدمت‌ امام‌ رسید و تلاش‌ کرد تا به‌ اصطلاح‌مواضع‌ امام‌ را تعدیل‌ کند. وی‌ در حضور امام‌ خمینی‌ «سه‌ انگشتش‌ را جلو امام‌ گذاشت‌و گفت‌: آقا! ایران‌ سه‌ رکن‌ دارد: شاه‌، ارتش‌ و آمریکا. شما می‌گویید شاه‌ برود، اولاً کجابرود؟ شاه‌ رفتنی‌ نیست‌، به‌ فرض‌ برود، با آمریکا و ارتش‌ چه‌ می‌کنید؟ فکر این‌ دو رکن‌را کرده‌اید؟ حضرت‌ امام‌ با تبسّم‌ فرمودند: شما بگویید شاه‌ باید برود، با مردم‌ هم‌صدابشوید، وقتی‌ رفت‌، ارتش‌ فرزندان‌ همین‌ مردمند، به‌ دامن‌ انقلاب‌ برمی‌گردند، آمریکاهم‌ گورش‌ را گم‌ می‌کند. شما غصّه‌ی‌ اینها را نخورید، شما موضع‌ ملّت‌ را بپذیرید که‌شاه‌ باید برود.»
امام‌ خمینی‌ بعد از ملاقات‌ بازرگان‌ در یک‌ سخنرانی‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ «سیاست‌ گام‌ به‌گام‌» بازرگان‌ فرمودند: گاهی‌ «بعضی‌ از محترمین‌» پیشنهادهایی‌ می‌دهند که‌ «اصل‌ رژیم‌باقی‌ باشد»، ولی‌ شاه‌ برود یا باشد، امّا طبق‌ قانون‌ اساسی‌ «سلطان‌ باشد و حکومت‌ نکند» و «بعد کم‌کم‌، یک‌ قدم‌ یک‌ قدم‌ جلو برویم‌.» امام‌ خمینی‌ این‌ سیاست‌ را «جزءاشتباهاتی‌» خواندند که‌ با همه‌ی‌ حسن‌ نیت‌ که‌ حامیان‌ این‌ سیاست‌ دادند، این‌ سیاست‌یک‌ اشتباه‌ محض‌ است‌. امام‌ خمینی‌ بار دیگر به‌ این‌ ملاقات‌ اشاره‌ کردند و فرمودند:«بعضی‌ از این‌ آقایان‌ که‌ آمده‌ بودند و می‌گفتند که‌ سیاست‌ قدم‌ به‌ قدم‌... گفتم‌ آقا اگر شمااین‌ قدم‌ را سست‌ کنید در قدم‌ دوم‌ قدم‌های‌ شما را می‌شکنند.»
روزنامه‌ کیهان‌ بعد از ملاقات‌ بازرگان‌ با امام‌ خمینی‌ از قول‌ یکی‌ از نزدیکان‌ بازرگان‌نوشت‌: «مهندس‌ بازرگان‌ در مذاکرات‌ خود ضمن‌ تشریح‌ مسائل‌ جنبش‌ دسیسه‌ها وتوطئه‌هایی‌ را که‌ به‌ وسیله‌ مخالفین‌ مبارزات‌ مردم‌ در سطح‌ کشور اعمال‌ می‌شود ونحوه‌ی‌ بروز وقوع‌ آنها را به‌ اطلاع‌ آیت‌الله خمینی‌ رسانده‌ است‌.» بدیهی‌ بود که‌ منظوروی‌ از مخالفین‌ مبارزات‌، ارتش‌ و آمریکا بود. لوموند در همان‌ زمان‌ نوشت‌ که‌ گرچه‌رهبران‌ جنبش‌های‌ مختلف‌ «جرأت‌ نکرده‌اند آیت‌الله خمینی‌ را مورد انتقاد قرار دهند،»ولی‌ اطرافیان‌ امام‌ را به‌ خاطر در جریان‌ نگذاشتن‌ ایشان‌ از مسائل‌ داخلی‌ ایران‌ مورد سرزنش‌ قرار داه‌اند. لوموند افزود رهبران‌ جنبش‌های‌ ایرانی‌ از «نقشی‌ که‌ ارتش‌ ممکن‌است‌ در آن‌ شرایط‌ بازی‌ کند به‌ سختی‌ نگرانند. هم‌چنین‌ از عکس‌العمل‌های‌ احتمالی‌آمریکا که‌ می‌خواهد منافع‌ سوِالجیشی‌ خود در منطقه‌ دفاع‌ کند به‌ سختی‌ هراس‌دارند.» با این‌ همه‌ از پاریس‌ گزارش‌ می‌رسد که‌ در این‌ مذاکرات‌ امام‌ خمینی‌ «هیچ‌گذشت‌ و انعطافی‌ نسبت‌ به‌ موضعی‌ که‌ قبلاً اتخاذ کرده‌ بودند ابراز نداشته‌اند» و باملاقات‌ کنندگان‌ خود بر سه‌ موضوع‌ تأکید کرده‌اند: 1ـ باید از این‌ فرصت‌ پیش‌ آمده‌ برای‌تغییرات‌ اساسی‌ و بنیادی‌ استفاده‌ کرد؛ 2ـ دولت‌ انتقالی‌ به‌ مصلحت‌ انقلاب‌ نیست‌؛ 3ـ ازعکس‌العمل‌ آمریکا نباید متوحش‌ و نگران‌ بود.
البته‌ مهندس‌ بازرگان‌ آن‌ قدر عاقل‌ بود که‌ لااقل‌ در آن‌ زمان‌ در مقابل‌ امام‌ خمینی‌موضع‌گیری‌ نکند. یکی‌ از نزدیکان‌ بازرگان‌ در پاریس‌ در تماس‌ تلفنی‌ با اطلاعات‌ گفت‌:«مهندس‌ مهدی‌ بازرگان‌ و دکتر میناچی‌ در دو روز گذشته‌ مذاکرات‌ مفصلی‌ با حضرت‌آیت‌الله العظمی‌ خمینی‌ داشته‌اند. در این‌ مذاکرات‌ رهبر نهضت‌ آزادی‌ پس‌ از استماع‌نظریات‌ رهبر شیعیان‌ جهان‌ آمادگی‌ نهضت‌ آزادی‌ را برای‌ ادامه‌ی‌ مبارزات‌ سیاسی‌ درکنار روحانیت‌ مترقی‌ به‌ رهبری‌ آیت‌الله خمینی‌ اعلام‌ کرد.» وی‌ افزود که‌ بازرگان‌ ومیناچی‌ «برای‌ ایجاد یک‌ استراتژی‌ تازه‌ و همبسته‌ در مبارزات‌، مدت‌ یک‌ هفته‌ درپاریس‌ خواهند بود.»
امام‌ خمینی‌ نیز پذیرفتن‌ نظرشان‌ توسط‌ بازرگان‌ را تصدیق‌ کردند و در پاسخ‌ به‌خبرنگار رویتر که‌ پرسید: «ملاقات‌ مهندس‌ بازرگان‌ و کریم‌ سنجابی‌ با شما چگونه‌ بوده‌است‌؟» فرمودند: «بارها گفته‌ام‌ که‌ ملت‌ ایران‌ خواهان‌ برچیده‌ شدن‌ رژیم‌ شاهنشاهی‌ وسقوط‌ دودمان‌ منحوس‌ و خائن‌ پهلوی‌ و برقراری‌ حکومت‌ اسلامی‌ است‌. هر کس‌این‌جا آمده‌، من‌ این‌ موضوع‌ را با او مطرح‌ کرده‌ام‌. این‌ دو آقا هم‌ آمدند و من‌ مطرح‌ کردم‌، آنان‌ پذیرفتند و رفتند. هر کس‌ برخلاف‌ خواست‌ ملّت‌ مسئله‌ای‌ را عنوان‌ کند، خائن‌ به‌ملت‌ و مملکت‌ است‌.»
جمله‌ی‌ امام‌ گرچه‌ اشاره‌ به‌ اختلاف‌ نظر در مورد اهداف‌ استراتژیک‌ سقوط‌ رژیم‌ وبرقراری‌ حکومت‌ اسلامی‌ و در ضمن‌ تهدید مخالفین‌ این‌ اهداف‌ است‌؛ ولی‌ تأییدمی‌کند که‌ بازرگان‌ و سنجابی‌ نظرات‌ ایشان‌ را پذیرفته‌اند. بر همین‌ اساس‌ نهضت‌ آزادی‌در 14 آبان‌ با صدور اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد: «اکثریت‌ قاطع‌ ملّت‌ ایران‌، شاه‌ و رژیم‌ او رانمی‌خواهد و خواستار حکومت‌ اسلامی‌ است‌. و اکثریت‌ قاطع‌ ملت‌ ایران‌ آیت‌الله العظمی‌ خمینی‌ را به‌ رهبری‌ خود برگزیده‌ است‌.»
مهندس‌ بازرگان‌ قبل‌ از آن‌ نیز هنگام‌ بازداشت‌ (18/6/1357 تا 26/6/1357) درمصاحبه‌ای‌ که‌ ساواک‌ با وی‌ انجام‌ داده‌ بر اختلافات‌ خود با آیت‌الله خمینی‌ تصریح‌می‌کند و می‌گوید: «در حال‌ حاضر رهبری‌ فعالیت‌ها از دست‌ ما گردانندگان‌ سابق‌ خارج‌شده‌ و جوانان‌ هستند که‌ با اعتقاد به‌ مبارزه‌ و جهاد که‌ بیشتر از افکار خمینی‌ الهام‌می‌گیرند، کارها را در دست‌ دادند.» وی‌ در مورد حکومت‌ پیشنهادی‌ امام‌ خمینی‌می‌گوید: «به‌ نظرات‌ خمینی‌ از نظر حکومت‌ اسلامی‌ ایراداتی‌ داشته‌ و گفته‌ام‌ از نظرمذهب‌ تا به‌ حال‌ راجع‌ به‌ حکومت‌ از جانب‌ روحانیون‌ مطلبی‌ عنوان‌ نشده‌ و از نظرتاریخی‌ تا به‌ حال‌ مطرح‌ نبوده‌ است‌. اگر چنین‌ مسئله‌ای‌ را عنوان‌ می‌کند [سقوط‌ رژیم‌] در صورت‌ تحقق‌ چه‌ چیز جانشین‌ حکومت‌ خواهد کرد؟ از طرفی‌ عقیده‌ دارم‌ که‌روحانیون‌ نمی‌توانند حکومت‌ را اداره‌ کنند.»
علاوه‌ بر اختلاف‌ ماهوی‌ که‌ بین‌ نظریات‌ استراتژیک‌ امام‌ خمینی‌ و مهندس‌ بازرگان‌بوده‌ است‌، بازرگان‌ به‌ دلیل‌ ماهیت‌ ضد کمونیستی‌، نسبت‌ به‌ آمریکاییان‌ حساسیتی‌نداشت‌ و این‌ یکی‌ از اختلافات‌ ماهوی‌ امام‌ خمینی‌ و بازرگان‌ بود. امام‌ خمینی‌ در پاسخ‌به‌ آقای‌ محتشمی‌ در مورد نهضت‌ آزادی‌ به‌ این‌ اختلاف‌ اشاره‌ می‌کنند و می‌نویسند: «پرونده‌ی‌ این‌ نهضت‌ و همین‌ طور عملکرد آن‌ در دولت‌ موقت‌ انقلاب‌ شهادت‌ می‌دهدکه‌ نهضت‌ به‌ اصطلاح‌ آزادی‌ طرفدار جدّی‌ وابستگی‌ کشور ایران‌ به‌ آمریکاست‌ و در این‌باره‌ از هیچ‌ کوششی‌ فروگذار نکرده‌ است‌ و حمل‌ به‌ صحت‌ـ اگر داشته‌ باشدـ آن‌ است‌ که‌شاید آمریکای‌ جهان‌خوار راـ که‌ هر چه‌ بدبختی‌ ملت‌ مظلوم‌ ایران‌ و سایر ملّت‌های‌تحت‌ سلطه‌ی‌ او دارند از ستمکاری‌ اوست‌ـ بهتر از شوروی‌ ملحد می‌دانند و این‌ ازاشتباهات‌ آنها است‌.»
حال‌ سؤال‌ این‌ است‌ که‌ امام‌ خمینی‌ با همه‌ی‌ شناختی‌ که‌ از بازرگان‌ داشتند، چرا وی‌را مأمور تشکیل‌ دولت‌ موقت‌ نمودند؟
یکی‌ از عوامل‌ مهم‌، احترامی‌ بود که‌ امام‌ خمینی‌ به‌ نظریات‌ و مشاوره‌های‌ یاران‌ خودقائل‌ بودند و به‌ عبارتی‌ اصل‌ احترام‌ به‌ مشورت‌ موجب‌ تصمیم‌ امام‌ خمینی‌ شد.
حاج‌ احمدآقا فرزند امام‌ خمینی‌ معتقدند که‌ «دوستان‌ امام‌، آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ رابرای‌ نخست‌وزیری‌ موقت‌ انتخاب‌ و پیشنهاد کردند. امام‌ مخالف‌ بودند، امّا به‌ واسطه‌ی‌احترام‌ به‌ نظر دوستان‌ قبول‌ کردند.»
امام‌ خمینی‌ خود در نامه‌ی‌ معروفی‌ که‌ در 6/1/1368 به‌ آقای‌ منتظری‌ نوشتندتصریح‌ کردند که‌ «والله قسم‌، من‌ با نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ مخالف‌ بودم‌، ولی‌... نظردوستان‌ را پذیرفتم‌.»
امام‌ خمینی‌ با همه‌ی‌ قاطعیت‌، رأی‌ اکثریت‌ مشاورین‌ را همواره‌ مورد احترام‌ قرارمی‌دادند، چنانچه‌ در انتخاب‌ قائم‌مقامی‌ آقای‌ منتظری‌ هم‌ با این‌ که‌ مخالف‌ بودند به‌دلیل‌ نظر اکثریت‌ خبرگان‌ آن‌ را پذیرفتند. همان‌ طوری‌ که‌ با ریاست‌جمهوری‌ بنی‌صدرنیز مخالف‌ بودند، ولی‌ به‌ احترام‌ رأی‌ اکثریت‌ مردم‌ ریاست‌ وی‌ را تنفیذ کردند.
شاید تصریح‌ امام‌ خمینی‌ در حکم‌ انتصاب‌ بازرگان‌ مبنی‌ بر «بنابر پیشنهاد شورای‌انقلاب‌» و تأکید بر آن‌ در سخنرانی‌ معارفه‌ که‌ «شورای‌ انقلاب‌ ما پیشنهادشان‌ این‌ بوده‌است‌ که‌ ایشان‌ رئیس‌ دولت‌ باشند» همه‌ اشاره‌ای‌ به‌ این‌ موضوع‌ باشد که‌ امام‌ خمینی‌شخصاً نظر مثبتی‌ بر نخست‌وزیری‌ بازرگان‌ نداشته‌اند. با این‌ حال‌ امام‌ خمینی‌ خود را مبرای‌ از مسئولیت‌ این‌ اشتباه‌ نمی‌دانستند. ایشان‌ در سخنرانی‌ 29/4/1359 به‌ تشریح‌این‌ اشتباه‌ پرداختند و علّت‌ آن‌ را نداشتن‌ «تجربه‌» دانستند که‌ علت‌ اساسی‌ آن‌ بود که‌ «مادو دسته‌ بودیم‌: یک‌ دسته‌مان‌ از مدرسه‌ آمده‌ بودیم‌ و یک‌ دسته‌مان‌ از خارج‌ آمده‌بودیم‌. نه‌ ما [مدرسه‌ای‌ها] تجربه‌ی‌ انقلابی‌ داشتیم‌ و نه‌ آنها [خارج‌نشین‌ها] روح‌ انقلابی‌را» به‌ این‌ جهت‌ «دولت‌ موقت‌ را قرار دادیم‌ و خطا کردیم‌. از اوّل‌ باید یک‌ دولتی‌ که‌ قاطع‌باشد و جوان‌ باشد تا بتواند مملکت‌ را اداره‌ کند» انتخاب‌ می‌کردیم‌. امام‌ خمینی‌ در عین‌حال‌ به‌ ناچاری‌ و عدم‌ آشنایی‌ نیروهای‌ انقلاب‌ نیز در این‌ انتخاب‌ اشاره‌ کردند وفرمودند «منتها آن‌ وقت‌ ما نداشتیم‌ فردی‌ را که‌ بتوانیم‌، آشنا نبودیم‌ تا بتوانیم‌ انتخاب‌کنیم‌. انتخاب‌ کردیم‌ و خطا شد.» امام‌ خمینی‌ در این‌ سخنرانی‌ بر توجه‌ مسئولیت‌ نسبت‌به‌ همه‌ اعتراف‌ کردند و فرمودند: «ما یا مقصریم‌ یا قاصر و در هر دو جهت‌ آن‌ در پیشگاه‌ملت‌ جواب‌ باید بدهیم‌.»
با این‌ تحلیل‌ها باید پرسید دلیل‌ انتخاب‌ پیشنهاددهندگان‌خصوصاً استاد مطهری‌ و دکتر بهشتی‌ چه‌ بود؟
در آن‌ زمان‌ بسیاری‌ بر این‌ اعتقاد بودند که‌ مسئولیت‌های‌ اجرایی‌ باید در دست‌ شخصیت‌های‌ غیرروحانی‌ قرار بگیرد؛ حتی‌ خود حضرت‌ امام‌ نیز بر این‌ اعتقاد پافشاری‌می‌کردند. ثانیاً مسئولیت‌ خطیر اوّلین‌ دولت‌ اسلامی‌ باید به‌ کسی‌ واگذار می‌گردید که‌ از سابقه‌ و تجربه‌ی‌ مدیریتی‌ حکومتی‌ برخوردار باشد. از آن‌جا که‌ انقلابیون‌ رادیکال ‌همیشه‌ از مناصب‌ حکومتی‌ به‌ دور بوده‌اند از هیچ‌ تجربه‌ی‌ مدیریتی‌ برخوردار نیستند؛ امّا بازرگان‌ بعد از بازگشت‌ از فرنگ‌، تدریس‌ در دانشکده‌ی‌ فنی‌ را آغاز کرد، بعد ازچندی‌ با جمعی‌ از دوستانش‌ یک‌ شرکت‌ ساختمانی‌ بنام‌ «اما» را تأسیس‌ کرد، بعد از آن‌رئیس‌ دانشکده‌ی‌ فنی‌ شد و در دولت‌ مصدِ به‌ عنوان‌ عضو هیأت‌ خلع‌ ید درآمد وسپس‌ به‌ مدت‌ 9 ماه‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌ هیأت‌ مدیره‌ شرکت‌ نفت‌ ملی‌ منصوب‌ گردید،چندی‌ بعد مدیریت‌ سازمان‌ لوله‌کشی‌ آب‌ تهران‌ را پذیرفت‌ و مدتی‌ نیز در شرکت‌سیمان‌ درود فعالیت‌ می‌کرد. علاوه‌ مهندس‌ بازرگان‌ رهبر نهضت‌ آزادی‌ به‌ عنوان‌ یک‌حزب‌ سیاسی‌ بود و سابقه‌ی‌ فعالیت‌های‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ فراوانی‌ داشت‌. به‌ همین‌جهت‌ یاران‌ امام‌ خمینی‌ معتقد بودند که‌ مهندس‌ بازرگان‌ علاوه‌ بر تدین‌ صاحب‌ تجربه‌هم‌ می‌باشد.
عده‌ای‌ نیز معتقد هستند «باید مجموعه‌ای‌ روی‌ کار می‌آمد که‌ مخالفین‌ و بیرونی‌ها خیلی‌ حساسیت‌ نشان‌ ندهند.» آیا این‌ موضوع‌ مورد توجه‌ بعضی‌ از یاران‌ امام‌ بوده‌ است‌ یا نه‌ چندان‌ روشن‌ نیست‌، ولی‌ یکی‌ از فواید دولت‌ بازرگان‌ با همه‌ی‌ ناکارآمدی‌ها،کم‌ شدن‌ حساسیت‌ آمریکاییان‌ نسبت‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بود؛ با این‌ همه‌ نمی‌توان‌ گفت ‌اگر یک‌ دولت‌ انقلابی‌ روی‌ کار می‌آمد، از دست‌ آمریکا در آن‌ موقعیت‌ کاری‌ ساخته‌ بود یا نه‌؟ تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ آمریکا در سخت‌ترین‌ شرایط‌ تحقیرآمیز گروگان‌گیری‌، در حالی‌ که‌ ایران‌ انقلابی‌ با بحران‌ داخلی‌ و جنگ‌ خارجی‌ روبه‌رو بود کاری‌ نتوانست‌انجام‌ دهد!
منبع: یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه(بهمن 1356تا بهمن1357) روح الله حسینیان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1385

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:00 AM

آشنایی با شیعیان کشور هند
 
موقعیت جغرافیایی و مساحت‌: هند در قارهء آسیا واقع شده و از جنوب به اقیانوس هند و از شمال به رشته کوه‌های هیمالیا منتهی می‌شود. دریای عرب و خلیج بنگال به ترتیب در غرب و شرق آن قرار گرفته‌اند. هند با کشورهای پاکستان‌، چین‌، نپال‌، بوتان‌، برمه و بنگلادش هم مرز است‌. مساحت آن 3287590 کیلومتر مربع است که 2973190 کیلومتر مربع آن را خشکی تشکیل می‌دهد.
 

جغرافیای طبیعی

مشخصه‌های اقلیمی‌: سرزمین هند به سه بخش تقسیم می‌شود: 1. فلات‌های مرتفع شمالی که از مرتفع‌ترین فلات‌های جهان است‌. 2. جلگه‌های جنوبی که از نظر کشاورزی بسیار اهمیت دارد. 3. فلات‌های جنوب که از صخره‌های سخت آتشفشانی تشکیل شده است‌.
آب و هوا: شبه قاره هند به دلیل وسعت فراوان و همجواری با آب‌های اطراف‌، از تنوع آب و هوایی ویژه‌ای برخوردار است و به طور کلی چهار فصل اصلی در آن دیده می‌شود.

جغرافیای انسانی

جمعیت‌: 1029991145 نفر
جمعیت شهری‌: 27%
جمعیت روستایی‌: 73%
نرخ رشد جمعیت‌: 1/55%
اقوام و نژادها: هندواروپایی‌: 72%، دراویدی‌: 25%، مغولی و غیره 3%.
زبان و خط‌: زبان رسمی هندی است‌. البته انگلیسی نیز در برخی موارد به کار گرفته می‌شود. و به طور کلی‌، قانون اساسی هند پانزده زبان را به رسمیت می‌شناسد، خط رایج نیز خط هندی است‌.
هند از نظر وسعت جغرافیایی یکی از بزرگ‌ترین کشورهای جهان است و موقعیت سوق‌الجیشی آن به لحاظ دسترسی به آب‌های آزاد و قرار گرفتن آن در حد فاصل آسیای جنوب غربی و آسیای شرقی حایز اهمیت می‌باشد. این کشور همچنین از نظر سلاح‌های استراتژیک‌، سازمان نظامی بسیار فعال بوده و تاکنون در زمینه‌های گوناگون به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است و دارای توان تسلیحاتی بالایی‌، از جمله تسلیحات اتمی‌، می‌باشد. هند با همهء کشورهای دنیا، به ویژه با کشورهای غربی‌، رابطه دارد بسیاری از مسائل آن تحت تأثیر ارتباط و مسائل فی‌مابین با کشور پاکستان است‌. در این کشور حدود 8500 کالج و 226 دانشگاه وجود دارد. نظام آموزش هند از نظام آموزش انگلیس اقتباس شده است‌. دولت سعی فراوانی در گسترش آموزش و سواد دارد. این کشور قریب به 200 ایستگاه رادیویی دارد. تلویزیون ملی هند نیز دارای 3 کانال ملی‌، 2 کانال اشتراکی مخصوص و 10 کانال منطقه‌ای است‌.

ادیان

ادیان و درصد پیروان آنها: هندو 81/3%، مسلمان 12%، مسیحی 2/3%، سیک 1/9%، ادیان دیگر 2/5%.

اسلام

مذاهب و فرق اسلامی‌: اهل سنت (حنفی‌)، اهل حدیث‌، بریلوی‌ها، دیوبندی‌ها، قادیانی‌ها، وهابیت‌، شیعهء اثنا عشری‌، بهره‌، خوجه (آغاخانی‌).
مناطق مسلمان‌نشین‌: جامو و کشمیر، کلکته‌، لکنهو، دهلی‌، احمدآباد، گجرات‌، بنگلور، مبارک پور و... .
جمعیت شیعیان‌: 30 میلیون نفر (البته از 7 میلیون تا 110 میلیون گفته شده است‌).
شیعیان بومی‌: در قرون گذشته شیعیان بسیاری به این کشور مهاجرت کردند ولی می‌توان گفت اغلب شیعیان بومی هستند، گرچه اجداد برخی از آنها مهاجر بودند.
شیعیان مهاجر: شیعیان مهاجر یزدی و بلوچ ایرانی در شهر بومبالی‌، حیدرآباد و پونه سکونت دارند.
مناطق مهم‌: جامو و کشمیر، کلکته‌، لکنهو، دهلی‌، احمدآباد، گجرات و بنگلور و...
فرق رایج‌: اثنا عشری‌، بهره‌، خوجه (آغاخانی‌).
اماکن مهم‌: فاطمان (منسوب به حزین لاهیجی‌)، حسینیه‌ها و تکایا که در آن مراسم مذهبی برگزار می‌شود، امام باره‌ها و آستانه‌ها و....
مساجد مهم‌: مسجد جامع شهدای بدگام‌، مقال‌، چاتاپال و دال گیت‌، مسجد جامع شیعیان لکهنو، مسجد جامع شیعیان دهلی‌، مسجد آصف‌نگر حیدرآباد و... .
مراسم مذهبی‌: عزاداری‌ها برای ائمه به ویژه برای امام حسین(ع) که البته همراه با تعصب است‌. برای مثال‌، در عزاداری برای امام حسین(ع) برگزاری مراسمی شبیه به قمه‌زنی بسیار رایج است که در آنها حمام خون جاری می‌شود. به طور کلی‌، ویژگی اصلی شیعه در هند تکیه تام بر انجام مراسم سوگواری در محرم است‌.
احزاب و گروه‌های وابسته به شیعیان‌: اتحادالمسلمین‌، انجمن شرعی شیعیان‌، شیعه ایسوسی ایشن‌، انجمن شیعه‌، انجمن علما و واعظین‌، آل ایندیا و شیعه کنفرانس‌.
مراکز و موسسات وابسته به شیعیان‌: تنظیم‌المکاتب (با 937 مکتب آموزش دینی‌)، کمیته یادبود امام خمینی‌، کمیته امدادالعباسی‌، اداره ابوالفضل عباس‌، بنیاد امام حسین‌، مدرسه مشارع‌الشرایع‌، حوزهء علمیه امام رضا، حوزهء علمیه امام حسین‌، حوزهء علمیهء امام خمینی‌، جامعه باب العلم‌، معارف علوم اسلامی (دارالجواد)، سلطان المدارس‌، مدرسه جوادیه‌، شیعه کالج‌، مدرسه ایمانیه‌، مدرسة الواعظین‌، جامعة الزهرا، توحید المسلمین‌.
سطح زندگی شیعیان از نظر اقتصادی‌: بیشتر شیعیان وضع خوبی ندارند، البته تعداد کمی در حد بالا و تعداد کمی نیز در حد متوسط قرار دارند. سطح زندگی شیعیان از نظر فرهنگی‌: وضعیت فرهنگی آنها خوب نیست و از لحاظ اطلاعات مذهبی نیز در سطح خوبی قرار ندارند.
شیعیان در بین مسلمانان در اقلیت می‌باشند و مسلمانان نیز در کشور هند اقلیت محسوب می‌گردند، از این رو، شیعیان در هند اقلیت در اقلیت می‌باشند. شیعیان از نظر سیاسی جایگاه خاصی در هند ندارند ولی به دلیل موازنه موجود در قدرت‌، رأی جامعه شیعیان در انتخابات عمومی هند با اهمیت محسوب می‌گردد.
مسلمانان که به طور رسمی حدود 15 و به طور غیررسمی حدود 20 درصد از جمعیت بیش از یک میلیاردی هند را تشکیل می‌دهند جامعه جداگانه‌ای در هند به شمار می‌روند. آنان دارای قوانین اجتماعی خاص خود برای ادارهء اموری همچون ازدواج‌، طلاق و ارث هستند. بر اساس برخی از گزارش‌ها، مسلمانان در هند خود را به طور کلی از روند تحولات جامعهء این کشور دور نگاه داشته و فعالیت‌های خود را بیشتر به دلیل فقدان انگیزه و امکان تبعیض بر ضد آنان به حرفه‌های آزاد همچون تجارت‌، خیاطی‌، مغازه‌داری و مکانیکی محدود کرده‌اند، به گونه‌ای که حضور آنان در همه زمینه‌های اجتماعی‌، از نیروهای مسلح گرفته تا پزشکی‌، مهندسی و مدیریت‌، به مراتب کمتر از نسبت جمعیت آنان در هند است‌، هرچند که ای پی جی عبدالکلام رئیس جمهوری و پدر برنامه موشکی هند و اعظم پرمجی صاحب شرکت رایانه‌ای ویپرو (ثروتمندترین افراد هند) مسلمان هستند، اما عملکرد علمی مسلمانان به دلیل قطع ارتباط مؤسسات و مراکز آموزشی آنان از روند اصلی جامعه هند، نامطلوب می‌باشد. آنان اغلب دانش‌آموزانی را تحویل جامعه می‌دهند که دانش آنها با شرایط امروز هند و جهان سازگاری ندارد. وضعیت مسلمانان در شهر علیگر، که زمانی یکی از مراکز مهم آموزش عالی به شمار می‌رفت‌، روز به روز وخیم‌تر می‌شود، به گونه‌ای که اکثر آنان اکنون در حلبی‌آبادها و مناطق غیربهداشتی این شهر زندگی می‌کنند و نرخ باسوادی در میان آنان روز به روز کاهش می‌یابد. بر اساس آخرین سرشماری دولت هند، حدود 63 درصد از مردم این کشور باسواد هستند، اما این رقم در جامعهء مسلمانان تنها 17/24 درصد است‌. از تحقیقات مؤسسه دوستان تحصیل‌ چنین برمی‌آید که از مجموع 426 مقام بلندپایه موجود در همهء وزارت‌خانه‌ها تنها 9 نفر مسلمان هستند. وضعیت مسلمانان در جبهه انتخاباتی نیز مطلوب نیست‌، به گونه‌ای که آنان با وجود تشکیل 20 درصد از جمعیت در اوتارپرادش‌، 4/17 درصد در بیهار، 14 درصد در مادیاپرادش‌، 65 درصد در جامو و کشمیر، 2/14 درصد در کارناتاکا، 11 درصد در هیماچل‌پرادش‌، 8/15 درصد در گجرات‌، 12 درصد در بنگال غربی و حدود 9 الی 10 درصد در ایالت‌های دیگر، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند و تنها به صورت یک بانک آراء برای احزاب سیاسی عمل می‌کنند. دلایل گوناگونی برای عقب‌ماندگی تحصیلی‌، علمی‌، اقتصادی و اجتماعی مسلمانان در هند ذکر شده است‌. برخی از کارشناسان امور اجتماعی هند معتقدند که مسلمانان این کشور به دلیل سوء استفاده رهبران مذهبی و سیاسی از آزادی آنان در جهت تأمین منافع شخصی خود در یک شرایط تبعیض‌آمیز غیررسمی به سر می‌برند. به گفتهء این کارشناسان‌، هندوها و مسلمانان از همدیگر دوری می‌کنند و این امر منجر به ظهور طبقه‌ای از سیاست‌مداران شده که به عنوان رابط میان جامعه مسلمان و مابقی جامعه هند عمل می‌کنند. عدهء کمی از کودکان مسلمان به مدرسه می‌روند و عده زیادی از آنان نیز تحصیل را نیمه تمام گذاشته به مشاغل آزاد کوچک روی می‌آورند. این وضعیت نامطلوب تحصیلی ریشهء اصلی مشکلات مسلمانان در هند است‌. فاصله بسیار وسیعی بین مسلمانان مشغول کسب تحصیلات نوین و برادران آنان در حوزه‌های علمیه‌و مدارس اردو زبان وجود دارد و این شکاف روز به روز وسیع‌تر می‌شود. خانم مقبول نیکت مهدی از فعالان اجتماعی‌، تنبلی و فقدان انگیزه در میان مسلمانان هند را به عنوان یکی از عوامل عمدهء عقب‌ماندگی جامعه مسلمان این کشور توصیف کرده و می‌گوید: متأسفانه مسلمانان فاقد انگیزه لازم برای نیل به جایگاه‌های بلند هستند و اکثر آنان ادامه شغل پدری را ترجیح می‌دهند. عده‌ای از کارشناسان نیز تقسیم شبه قاره هند را در سال 1947 به عنوان عامل مهمی در عقب‌ماندگی مسلمانان در هند ذکر می‌کنند. به گفتهء این کارشناسان‌، اکثر مسلمانان باسواد و مرفه بعد از تقسیم شبه قاره هند، به پاکستان مهاجرت کردند و مسلمانان باقی در هند اغلب فقیر و بی‌سواد بودند و این وضعیت همچنان به قوت خود باقی مانده است‌. امور سیاسی هند نیز موفقیت جبهه دموکراتیک متحد آسام را در انتخابات اخیر مجلس این ایالت به عنوان گشایش روزنه امیدی برای مسلمانان دیگر ایالت‌های هند توصیف و تشکیل اخیر جبهه دموکراتیک مردم تحت رهبری یک روحانی شیعه به نام کلب جواد را به عنوان دلیلی برای صحت این ادعای خود ذکر می‌کنند. این کارشناسان معتقدند که تشکیل جبهه دموکراتیک مردم هرچند می‌تواند به نفع حزب ملی‌گرای بهارتیاجاناتا بی جی پی در انتخابات آتی مجلس اوتارپرادش تمام شود، اما این جبهه می‌تواند نقش چشمگیری را در بیداری مسلمانان و ایجاد انگیزه در آنان ایفا کند. آنان اکنون امکان گزینش یک مسلمان را به عنوان سروزیر ایالت اوتارپرادش کاملاً محتمل توصیف کرده و می‌گویند: اگر یاداوها با حدود هفت درصد جمعیت می‌توانند بر اوتارپرادش حکومت کنند چه دلیلی دارد که مسلمانان با حدود 20 درصد جمعیت نتوانند زمام امور این ایالت را به دست گیرند.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:01 AM

وضعیت شیعه در مدینه طیبه
 
مدینه به حسب موقع جغرافیائی از مناطق استوائی شمرده نمی شود [زیرا] ارتفاع مدینه منوره از سطح دریا حدود ششصد و نوزده متر است و خود مدینه در طول سی و نه درجه و پنجاه و پنج دقیقه شرق خط استواء و عرض بیست و چهار درجه و پانزده دقیقه از شمال خط استواء واقع شده،‌ در تابستان حرارت سایه حدود چهل درجه فوق صفر و در زمستان نوعاً ده درجه بالای صفر است. روی این حساب مدینه از مناطق استوائی شمرده نمی شود؛ و چون منطقه کوهستانی است هوا نوعا صاف و روشن خصوصا طرف غروب هوا کاملا صاف است.
 

قسمت های شهر مدینه، آنچه در اطراف حرم است همه دارای کوچه های تنگ و خانه های عجیب و غریب چند مرتبه ای [طبقه ای] است و اصلاحات شهری نوعا در قسمت های شمالی شهر شده و عقیده دارم این قسمت از خانه های تنگ و تاریک جنوب حرم مطهر نبوی خوب است به همین صورت حفظ بشود؛ چون که تمام این خانه ها منزل های صحابه بزرگ و ائمه بزرگ (ع) و اولاد آنها می باشد و هنوز به اسم آنها نامیده می شود و این آثار تاریخی باید به همین صورت برای عبرت و اعتبار محفوظ بماند و آنچه اصلاحات و تغییر وارد می شود در غیر این منطقه صورت بگیرد. هنوز خانه حضرت صادق و عده ای از سادات بنی الحسن در طرف جنوب مسجد نبوی و خانه اصحاب مخصوصا ابو ایوب انصاری باقی و به همین اسامی نامیده می شود. (رجوع شود به کتاب وفاء الوفاء فی اخبار دار المصطفی)
نفوس مدینه مرکب از عناصر مختلفی است که نوعاً از نقطه نظر ثواب از تمام نقاط و ممالک اسلامی در مدینه جمع شده اند. هر فامیلی را ملاحظه می کنید پس از چند پشت قطعاً به یکی از ممالک اسلامی یا غیر اسلامی می رسد که نوعا برای درک فیض مجاورت مرقد مقدس نبوی از مملکت خود هجرت کرده و در مدینه و آنها که تحمل بیشتری داشتند در مکه مجاورت اختیار کرده اند.
اخیراً در موقع انقلاب اکتبر عده زیادی از مسلمانان نواحی ترکستان و شهرهای قفقاز و بخارا و تاشکند زندگی خود را رها کرده،‌ به حجاز آمده اند و عموما اینها به زبان فارسی آشنا می باشند و تقریبا زمام امور اقتصاد و کسب های متوسط دست این مهاجرین تازه وارد است و اما مردمان اصلی حجاز نوعاً اهل کسب و جدیت در استنتاج نیستند و علتش هم این است که در مکه و مدینه همه ساله از طرف حجاج و اهل خیر ممالک اسلامی خیرات ومبرات زیادی به طرف حجاز سرازیر می شود. علاوه، اوقافی که اطراف ممالک اسلامی از طرف مردمان مسلمان متموّل ممالک اسلامی برای سکنه و مجاورین مدینه و مکه وقف شده،‌ هر سال به حجاز می رسد و اینها طبعاً مردمان را تنبل بار می آورد و اگر کسی درست در اوضاع و احوال سکنه مکه و مدینه مطالعه بکند، کم و بیش مردم اصلی آنجا را تنبل و بی کار و گدا می بیند و در سایر مشاهد مشرّفه هم کم و بیش مردم اصلی سکنه آنجا همین طوری هستند. فعالیت و کوشش و کار نوعاً مال اشخاص غریب و کسانی است که از جاهای دور آمده برای تحصیل تموّل کوشش می کنند.
از این جهت تموّل و سرمایه در دست غیر عنصر حجازی است، چناچه کارگری و عملگی و کارهای بی زحمت را هم مردمان بی بضاعتی که از خارج حجاز مخصوصا از یمن و حضرموت و افریقا می‌آیند اداره می کنند. حتی باربری را هم همین غربا متصدی هستند.
سابقاً نخاوله ساکن مدینه نوعاً بنا بودند و بنائی ساختمان مدینه را اینها عهده دار بودند؛ در اثر تنبلی و از کار کم گذاشتن مثل بناهای مملکت ما، یمانیها و سائر ملل دیگر این کار را هم قبضه کرده اند.
در اثر همین اخلاط عمیق، زبان حجاز عربی صحیح نیست. من مکرر خطبای حجاز را دیده ام که موقع نطق هم غلط صحبت می کنند.
لغت فعلی حجاز مرکب از لغات مختلفه دنیا است که صورت عربی شکسته به آن پوشانیده شده است ولهجه نوعاً هندی است و علتش هم این است که نژاد هندوستانی بیشترین مجاورین حجاز را تشکیل می دهد. این حرفی که در میان ما معروف است و در بچگی شنیده ام که مردم مکه و مدینه قرآنی حرف می زنند بی اصل است. روی هم رفته صحیح ترین لغت فعلی عرب که کمتر مخلوط به زبانها دیگر باشد لغت نجدی است، چون این طائفه کمتر آمیزش با سائر طبقات مسلمان های جهان داشته اند. این است که زبان آنها درست و نوعاً صحیح است.

[زیارت نامه خوانی ایرانیان و مشکلات شیعیان بومی]

زیارتنامه هایی که حجاج ایرانی در حرم نبوی می خوانند مخصوصا جملاتی که در زیارت حضرت زهراء سلام الله علیها خوانده می شود و مشتمل بر سوء اعمال صدر اول است، پلیس های سعودی و متصدیان نجدی مسجد متوجه می شوند و درست می فهمند و این خود یکی از اسباب زحمت برای شیعه است و نوعا سالی چند مرتبه موجب گفتگو و حبس وکتک کاری می شود و آنچه هم به حجاج یادآوری می شود که این زیارتها را نخوانند یا اگر می خوانند خیلی آهسته بخوانند فایده ندارد و قسمت مهم ضرر این کارها پاپیچ یک مشت شیعه بیچاره مدینه و مکه می شود زیرا که پلیس وشرطه و هیئت امر به معروف که این زیارتها را می شنوند عکس العمل این جملات نیش دار را بر شیعه بیچاره مدینه تلافی کامل می کنند. این هم یکی از دردهای بی درمان است که هر چه سعی و کوشش می کنیم که به حجاج شیعه بفهمانیم که ضرر این زیارتها مستقیما عائد یک مشت مردم بیچاره مدینه می شود ابداً ممکن نیست.

[استطاعت مالی و استطاعت عقلی]

بنده عقیده دارم همانطور که حج مشروط به استطاعت مالی و بدنی است مشروط به استطاعت عقلی هم می باشد و بنده در صدد تهیه مناسکی که مشتمل بر تمام جهاتی که حجاج لازم است رعایت بکنند می باشم، گرفتاری زیادی مانع از تکمیل این کتابچه است. اگر این مناسک تمام شد شاید قدری حجاج شعیه عموما و ایران خصوصا پی به مفاسد این اعمال برده و با کمک آیات و مراجع تقلید کم کم این نواقص رفع شود.
باری قبلا به عرض رسانیدم که عمده سکنه مدینه منوره و مکه مسلمان های ممالک اسلامی هستند که برای تحصیل ثواب و تهیه توشه سفر آخرت با این دو شهر آمده‌اند. متأسفانه در میان این مهاجرین مختلف و عنصرهای گوناگون کمتر شیعه پیدا می‌شود و شیعه حجاز عموما مردمان بومی همان حجازند که از مدتها قبل توطن آنها در حجاز بوده و مهاجرین شیعه از ممالک مختلفه اسلامی کمر مجاور مدینه ومکه می شوند و آنچه از شیعه مهاجرت می کنند عموما به عتبات رفته،‌ مجاور نجف اشرف و کربلا می شوند.
درست معلوم نیست از کی شیعه این انتخاب را کرده اند و گمان می کنم تعدی‌های ناروائی که به شیعه در حجاز می شده،‌ و سیاست هم بی دخالت درکار نبوده، این صورت در اثر آن فشار وآن سیاست پیدا شده است.

[ترکیب جمعیتی شیعیان مدینه]

فعلا جمعیت شیعه مدینه از چند دسته تشکیل می‌شود.

[نخاوله]

1 - یکی نخاوله که بیشتر از سائر شیعه‌های مدینه می‌باشند، هستند. سال گذشته از مختار رسمی آنها عدد نخاوله را پرسیدم، گفت: قریب شش هزار نفر هستند و این دسته نوعا رعیت و زراعت باغهای اطراف مدینه را اداره می‌کنند و نوعا اشخاص متدین و بی بضاعت هستند. شاید چند نفری بیشتر مستغنی ندارند و قسمت شهر نشین آنها هم کسبه درجه چهار وباربر و بنا و عمله هستند. فشار حکومت به این دسته بیشتر از سائر دسته‌های دیگر شیعه است، زیرا که این دسته نوعاً از خواسته‌های اخلاقی حکومت سرپیچی می‌کند؛ لذا آنها هم معامله متقابله کرده،‌ از مقداری امتیازات آنها را محروم کرده‌اند. مثلا اموات را رسم است پس از غسل برای زیارت به حرم مطهر نبوی می‌روند؛ لکن اموات نخاوله را اذن نمی‌دهند به حرم ببرند و دیگر آن که شهادت آنها را در محاکم حجاز نوعا قبول نمی‌کنند مگر در بعضی موارد استثنائی؛ و این یک مشکل بزرگی در زندگی آنها است. چندین بار موضوع را در حیات مرحوم آیت الله فقید - قدس سره - به آن مرحوم تذکر دادم و در صدد بودند که در موقع مقتضی رفع این اشکال را از ملک سعود بنمایند؛ اجل مهلت نداد. علاوه نقشه‌هایی برای کم کردن این شکاف عمیق بین شیعه و سنی در نظر داشتند که کم کم در صدد اجرای آن بودند، فعلا همه آنها راکد مانده تا بعد چه شود.
علت عمده این محرومیت این است که اهل سنت حضور در نمازها و مخصوصا نماز جمعه را لازم و شعار مسلمانی می‌دانند و کسی که به نماز جمعه حاضر نشود جزء مسلمانان به حساب نمی‌آورند و شیعه نخاوله به نمازها و مخصوصاً‌ نماز جمعه حاضر نمی‌شوند. این است که حکومت باآنها مثل سائرملل مسلمان معامله نمی‌کند و چند نفر علمای بومی آن حدود که گاهگاهی در مدت چند سال میان آنها یافت شده، هم عوام خودشان را به اصول تقیه درست آشنا نکرده‌اند و شاید حکومت آن روز هم آن قدر پافشاری برای رعایت اصول مسلمانی نمی‌کرد؛ این است که نخاوله هم به این شکل درآمدند، بر خلاف حکومت امروزی که بسیار مقید به مراعات اصول عمومی اسلام ودر صورت تخلف سخت‌گیر است.
در زمان سلطنت ملک سابق عبدالعزیز دستور به فرماندار مدینه داده بود که اگر نخاوله مثل سائر مسلمانها به جماعت و جمعه حاضر شدند مثل سائر مسلمانها رعایت بشوند و الا در حکم مسلمان نباید باشند.
نخاوله می‌گویند که ما از نژاد غلام و کنیزان حضرت سجاد علیه السلام می‌باشیم. رسم آنها مناسب با کار معروف فلاحت مدینه است؛ یعنی درخت خرما که محتاج به تلقیح هر ساله است. اینها متصدی عمل تلقیح درختان خرما هستند و در مدینه معروف است که اگر غیر این طائفه تلقیح بکند درخت خرما بارور نمی‌شود.
فعلا عنوان نخاوله در مدینه عنوان خوبی نیست و مردم سنی اگر بخواهند به کسی بد بگویند نخولی می‌گویند و این کاشف از سابقه طولانی عداوت بین آنها و اهل مدینه را می‌فهماند. به هر حال اینها از سکنه قدیم مدینه شمرده می‌شوند.

[سادات شیعه مدینه]

2 - دسته دوم از شیعیان مدینه سادات حسینی و جعفری و کمی حسنی می‌باشند که قسمت مهم اینها در مدینه و اطراف نزدیک مدینه می‌باشند وعده آنها شاید حدود دو هزار نفر باشد. لکن آنها که در دفتر مدینه اسم آنها ضبط شده،‌ کمتر از این مقدارند و نوعا کمکی که از اطراف حجاج شیعه می‌شود، به همین عده است که در دفتر ثبت شده‌اند و بنده مختصری هم به سادات اطراف و ساداتی که از خارج مدینه آمده‌اند و به قول خودشان از اهل مدینه‌ شمرده نمی‌شوند کمک می‌کنم و ان‌شاء الله اگر وسعتی در کار پیدا شد به سادات دور دستی که در نقاط دور از مدینه هستند هم کمک خواهم کرد.
این دسته از سادات ناچار برای نماز جمعه حاضر می‌شوند، لذا مثل نخاوله مورد فشار حکومت و بغض مردمان مدینه نیستند.
دسته دیگری از سادات هستند که از خارج حجاز به مدینه آمده‌اند؛ اینها نوعاً کاسب و امورشان از تجارت و زراعت و کسب می‌گذرد و کمتر احتیاج به کمک دارند و اسم آنها در دفتر سادات مدینه نیست و اینها نسبتاً محترم‌تر از سادات نامبرده هستند و فشار حکومت نسبت به آنها خیلی کم و بیش بی احترام نیستند و اینها را حبوبی می‌گویند که اصلا نجفی و اولاد مرحوم سید عمران هستند که از سادات جلیل القدر و با کفایت ساکن مدینه منوره بوده و یگانه پناهگاه شیعه بود.
دسته سوم بدو یعنی مردم صحرا نشینی‌اند که آمده و معاشرت با نخاوله کرده و شیعه شده و یا از شیعه اهل فرع که نزدیک رابغ است،‌ آمده‌اند و در مدینه توطن کرده‌اند. اینها هم قریب دو سه هزار نفر می‌شوند و نوعا جزء رعیت‌های بیرون شهر هستند و اطراف مدینه خانواده‌هائی هم یافت می‌شود که شیعه هستند برای سختی زندگی محل خودشان را رها کرده،‌ به مدینه آمده‌اند و روی هم رفته شیعه مدینه را این سه دسته تشکیل می‌دهند و چون نوع شیعه، مردم تحصیل کرده نیستند و از طرفی حکومت مخصوصاً از غیر عنصر نجدی کمتر استخدام می‌کند و علل سیاسی دیگری هم در بین است که اینها را از جامعه دور و از تشکیلات سیاسی و ملی بر کناره داشته است.
این هم ناگفته نماند که بین راه مدینه و مکه یعنی چهل فرسخی مدینه زمینی است به نام وادی الفرع که عموما مردم آن جا شیعه هستند و دارای زراعت و فلاحت هستند لکن در حجاز برای کمی آب زارعت صحیحی به معنای حقیقی خودش یافت نمی‌شود، اگر سالی بارندگی بشود محصول به قدری که زارعین اداره بشوند به دست می‌آید و الا باید به سختی بگذرانند.

[حسینیه هندی باشگاه شیعیان مدینه]

در سال گذشته یکی از آقایان بزرگ تهران که سعادت ارادت به ایشان را دارم یک روز تشریف آوردند منزل بنده که حسینیه هندی معروف است و باشگاه شیعه است، چون شیعه عموماً فقیراند؛ اگر بخواهند عزاداری یا عروسی یا جشن و اطعامی بکنند جائی که بشود اجتماع بکنند ندارند این بناء که به نام حسینیه ساخته شده، وقف برای همین منظور است و فعلا رو به انهدام می‌رود. پس از صحبت زیاد، تجاری که همراه ایشان بودند گفتند که اگر راهی پیدا می‌شد و کار تولیدی برای شیعه تهیه می‌گشت که از این فلاکت رهائی یابند خیلی خوب بود و قرار دادند بنده با عده‌ای از سران قوم صحبت کرده، نتیجه را اطلاع بدهم و در ضمن پولی برای تعمیر کامل این باشگاه شیعه تهیه بشود. مدتی با بزرگان شیعه در این موضوع صحبت کردم ونتیجه را خدمت آن آقا عرض کردم تا حال به نتیجه نرسیده است.
این را هم باید متذکر بشوم که دسته‌های کوچک شیعه در اطراف مدینه زیاداست و اگر امسال وقت حسابی پیدا کردم صورت کاملی از عده شیعیان اطراف مدینه و اوضاع اجتماعی و اقتصادی آنها تهیه کرده،‌ با عده شیعیان مکه و وضع آنها و برای سال دیگر در همین نشریه منتشر می‌نمایم تا خوانندگان محترم درست به وضعیت آن حدود آشنا بشوند و شاید برای حجاجی که بعد از این به حج مشرف بشوند بی‌فائد نباشد.

[کمک به شیعیان مدینه]

نا گفته نماند که این بنده در زمان آیت الله فقید آنچه حق سادات از طرف حجاج ایران و عراق و افریقا و هندوستان و پاکستان می‌رسید اوّلا طبق دفتر به همه سادات ساکنین مدینه و حومه نزدیک مدینه با حضور عده از رؤساء سادات تقسیم می‌کردم و سپس چون اشخاصی هستند که آبرومندتر از سائرین می‌باشند و اهل این که بتوانند سراغ حجاج بروند نیستند و یا علویات یتیم داری که ممکن نیست دست حاجت به طرف کسی دراز بکنند به آنها خصوصی کمک دیگری هم کرده و به سادات خارج مدینه که در دفتر ثبت نیستند هم توسط اشخاص کمک می‌کنم.
یک نکته هم لازم است متذکر بشوم و آن این که دسته ازسادات یا مجهول السیاده در موسم حج میان حجاج شیعه گردش کرده، طلب سهم سادات می‌نمایند. به اینها آقایان حجاج نباید پول حسابی بدهند چون هر کدام از اینها که سید هستند ناچار از دفتر عمومی سادات همه ساله اقلا توسط بنده پول می‌گیرند و در نتیجه آنهائی که محترم و آبرومند و یا عاجز از گشت هستند محروم می‌مانند؛ لذا توصیه می‌کنم که شایسته است به این سادات کمک مختصر کرده سهم سادات را بیاورند یک جا به همه عادلانه تقسیم بشود.
دیگر آن که آنچه سهم امام علیه السلام از آقایان حجاج می‌رسد صرف فقراء شیعه و خانوارهای بی بضاعت نخاوله که خیلی زیاد هستند می‌شود و مقداری هم به فقرای اطراف مدینه و حومه‌های نزدیک شهر که شیعه و بسیار فقیراند داده می‌شود و مقداری هم به حسب زیادی عائله و کمی شدت استیصال و قلت گرفتاری و مقداری هم به حسب دستور مرحوم آیت الله - قدس سره - به مصارف دیگری که اهم آنها تألیف قلوب مستضعفین و کمک به اهل منبر شیعه و کسانی که در صدد تربیت اطفال شیعه هستند و موارد دیگری که این مختصر گنجایش آن را ندارد، داده می‌شود .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:02 AM

 

تکاپو برای بیداری و وحدت اسلامی
 
انقلاب شکوهمند مردم ایران در فبروری سال 1979 با اهداف و شعارهای اسلامی به پیروزی رسید . این انقلاب ابعاد مختلف زندگی مردم ایران را تحت تأثیر قرار داد و متحول ساخت . اما از آرمانهای فراگیر آن مشخص بود که دستاوردهای انقلاب ، از سرحدات ایران فراتر خواهد رفت و بر مردم جهان به ویژه مسلمانان تأثیر خواهد گذاشت . بازگشت به خویشتن ، اسلام خواهی و اتحاد ، ازجمله دستاوردها و آرمانهای مهم انقلاب اسلامی ایران برای امت اسلامی بود.
 

کشور ایران به لحاظ تمدن کهن ، وسعت و جمعیت فراوان ، غنای فرهنگی و پیشرو بودن در تحولات سیاسی و اجتماعی ، همواره کشوری تاثیرگذار در محیط پیرامون خود و منطقه خاورمیانه بوده است . به همین دلیل انقلاب مشروطیت در سال 1906 و نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران در سال 1951 ، تاثیرات قابل توجهی بر دیگر کشورهای منطقه گذاشت . پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 نیز حادثه ای بود که باتوجه به گستره شعارها و پیامهای فراملی آن ، به نحو قابل توجهی کشورهای منطقه و جهان اسلام را تحت تاثیر قرار داد . برخی از این تاثیرات ، کوتاه مدت و برخی بلند مدت بوده اند . بی شک دعوت انقلاب ایران به اسلام و احیای فرهنگ و تمدن اسلامی ، مهمترین پیام انقلاب اسلامی برای مسلمانان بوده است .
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، در کشورهای اسلامی نیز همسو با جهان غرب ، کوشش می شد تا مظاهر بی دینی و فساد تبلیغ شود . به همین دلیل ، فساد و غرب زدگی در این کشورها رو به گسترش بود . در کشورهای اسلامی اگر هم از اسلام سخنی گفته می شد ، غالباً احکام فردی و شخصی دین ، مورد نظر بود . اما انقلاب بزرگ ایران ، مسلمانان را به سوی اسلام راستین فرا خواند که در تمام شئون فردی و اجتماعی زندگی تاثیرگذار است . اگرچه قبل از انقلاب اسلامی نیز برخی شخصیتهای دینی ، مردم را به بازگشت به دین دعوت می کردند و روند بیداری اسلامی آغاز شده بود ، اما انقلاب اسلامی ایران ، موجی سرشار از انرژی بود که خیزش اسلامی و حرکت آگاهانه را درمیان مسلمانان برانگیخت . موجی که با گذشت زمان ، عظیم تر می شود و جمع بیشتری از مردم را فرا می گیرد .
آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در این زمینه می فرماید : « انقلاب اسلامی در حقیقت دو کار بزرگ را انجام داده است : یکی تشکیل نظام اسلامی و دیگری زنده کردن هویت اسلامی در دنیا است . » این انقلاب برای تحقق بیداری اسلامی در جهان ، چند اقدام مهم انجام داده است .
توجه دادن امت اسلامی به عنصر آگاهی و ضرورت توجه به سرنوشت خود و جهان پیرامونی ، از گامهای نخست در روند بیداری اسلامی است . در طول سه دهه گذشته ، انقلاب کوشیده است غنا و جامعیت اسلام را به مسلمانان نشان دهد و ثابت کند که این دین متعالی از هر مکتب دیگر شرقی یا غربی ، برتر و پویاتر است . در اثر رشد بیداری اسلامی ، امروزه اسلام با جمعیت عظیم پیرو آن ، به مهمترین رقیب لیبرالیزم غربی تبدیل شده است و مسلمانان خلاف گذشته ، به دین و هویت دینی خود افتخار و از آن صیانت می کنند .
بعد دیگر آگاهی بخشی به امت اسلامی ، شناخت دشمنان واقعی این امت است. انقلاب اسلامی ایران و رهبران آن از ابتدا تاکید کردند که امروزه دولتهای غربی بویژه امریکا ، دشمن اصلی مسلمانان هستند و می خواهند آنها را تحقیر و منابعشان را چپاول کنند . با گسترش دامنه بیداری اسلامی، اکنون غالب مسلمانان ، امریکا و صهیونیزم را دشمن مشترک امت اسلامی می دانند. نظرسنجیهای متعدد در کشورهای اسلامی نشان داده است که مسلمانان از دولت امریکا به شدت متنفر و با سیاستهای سلطه جویانه و ظالمانه قصر سفید مخالف هستند . اما واقعیت این است که آگاهی از وضع موجود بدون تلاش برای تغییر آن ، کافی نیست . در همین راستا ، مردم انقلابی ایران به مسلمانان جهان نشان دادند که حتی با دست خالی ، می توان اوضاع نابسامان و مفسده انگیز را به وضعیت مطلوب تغییر داد .
انقلاب اسلامی ایران ، نیروی اعتماد به نفس و استقامت یک ملت را در مبارزه با ظلم و تعدی به نمایش گذاشت . مردم ایران نه تنها رژیم شاه مستبد و بی رحم را سرنگون کردند ، بلکه دست غارتگر امریکا را نیز از ایران کوتاه کردند و حکومتی مستقل ، آزاد و اسلامی را با نتخاب خود ، برپا داشتند . تاثیر این حرکت دلیرانه مردم ایران را می توان در فلسطین ، لبنان ، عراق ، افغانستان و برخی دیگر از کشورهای اسلامی و حتی غیر اسلامی مشاهده کرد . امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در این زمینه می فرماید : « ما در ایران به پا خاستیم که به امید خداوند متعال ، مسلمانان جهان را در زیر بیرق توحید و متعهد به احکام مترقی اسلام جمع کنیم ، دست ابرقدرتها را از ممالک اسلامی کوتاه نماییم و مجد مسلمین صدر اسلام را باز گردانیم . سلطه ظالمانه کفار را از بلاد مسلمانان برچینیم و آزادی و استقلال را به مسلمین باز گردانیم . »
طرح اسلام اصیل و راستین ، از راهبردهای اصلی انقلاب اسلامی است . متاسفانه برخی از علمای جهان اسلام ، برداشت همه جانبه و روشن بینانه ای از فرهنگ و ارزشهای اسلام ندارند . آنها دین را از حوزه سیاست جدا می دانند و اسلام را به گونه ای متحجرانه ، راکد و یک بعدی معرفی می کنند . دولتهای غربی نیز برای تخریب چهره اسلام ، از روی عمد ، چنین برداشتی از اسلام را تبلیغ می کنند . اما انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) از همان ابتدا اعلام کرد که اسلام ، دین سیاست و اجتماع است و مسلمانان باید فعالانه در مسایل سیاسی و اجتماعی کشورشان شرکت کنند . این واقعیت با استقرار جمهوری اسلامی در ایران ثابت شد و نظامی مبتنی بر ارزشها و تعالیم اسلام ، بوجود آمد . موج پرقدرت اسلامگرایی در جهان و شکل گیری احزاب و گروههای متعدد اسلامگرا در کشورهایی چون لبنان ، ترکیه ، عراق و الجزایر و همچنین در سرزمین فلسطین ، حاکی از ظهور و گسترش چشمگیر پدیده بیداری اسلامی در جهان اسلام است .
تحقق بیداری اسلامی در میان مسلمانان ، قطعاً بسیار ارزشمند است ، اما این پدیده هنگامی مؤثر و کارآمد خواهد بود که با اتحاد و انسجام امت اسلام همراه باشد . چرا که دشمنان امت اسلامی تاکنون با سوء استفاده از تفرقه موجود در این امت ، آسیبهای فراوانی را بر پیکره جهان اسلام وارد ساخته اند . دولتهای غربی با بهره گیری از تفرقه و تشتت درمیان مسلمانان ، همچنان درصدد تداوم سیاستهای استعماری خود و اشغال کشورها و غارت منابع آنها هستند . آنچه امروز در فلسطین ، عراق ، افغانستان و برخی نقاط دیگر می گذرد ، در همین رابطه قابل تفسیر است . به همین دلیل امام خمینی (ره) مسلمانان را به وحدت و برادری و کمک به یکدیگر فرا می خواند . ایشان بویژه از مهمترین دستاوردهای این انقلاب را برقراری پیوند و ارتباط هرچه مستحکمتر میان شیعه و سنی و تشکل آنها به عنوان یک نیروی منسجم و قدرتمند دربرابر دیگر قدرتها می دانست .
البته ندای وحدت طلبی انقلاب اسلامی علاوه بر امریکا و دیگر دولتهای غربی، مخالفین دیگری نیز دارد . برخی از حاکمان مستبد کشورهای اسلامی ، اتحاد و همدلی امت اسلام را به نفع خود و حکومتشان نمی دانند . همچنین تعدادی از عالمان جاهل و کج اندیش و احتمالاً سرسپرده ، به جای مقابله با دشمنان مشترک مسلمانان ، مردم را به مخالفت با دیگر برادران دینی خود ، تشویق و حتی فتوای قتل دیگر مسلمانان را صادر می کنند . فجایعی که امروزه در برخی کشورهای اسلامی رخ می دهد ، حاصل همین تفکر متعصبانه و تفرقه افکنانه است . با وجود این به موازات رشد آگاهی و بیداری اسلامی ، مسلمانان از زیانهای تفرقه آگاه شده و لزوم وحدت را بیش از پیش دریافته اند . دستاوردهای مبارک این همبستگی و برادری را علاوه بر ایران در برخی کشورهای اسلامی دیگر نیز می توان مشاهده کرد . البته همانطور که آیت ا... خامنه ای می فرماید : « دشمنان جهانی اسلام از وحدت اسلامی و آشنایی ملتهای مسلمان با یکدیگر ، دچار وحشت شده اند . » به همین دلیل ، استکبار جهانی به سرکردگی امریکا ، همزمان با افزایش اسلام گرایی و اتحاد مسلمانان ، اقدامات خصمانه سیاسی ، اقتصادی و تبلیغی خود علیه آنان را شدت می بخشد و از طرف دیگر ، تمامی توان خود را برای مهار چشمه جوشان بیداری و اتحاد اسلامی یعنی انقلاب ایران ، بکار می گیرد .

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:تاریخ معاصر، اسلام، بین الملل
دوشنبه 20 دی 1389  10:08 AM

امام خمینی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
 
با توجه به این مسئله مهم که بخش اعظمی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با آرمان های اسلامی و مفاهیم مکتبی آمیخته شده است، امام خمینی به منزله رهبر و ایدئولوگ این حکومت، مبانی نظری و اصول خاصی را برای سیاست خارجی آن ارائه می نمایند. از آن جا که این مبانی و اصول از جایگاه خاصی برخوردارند؛ در این مقاله، سعی می شود تا به برخی از مهم ترین آموزه ها ، اصول و اهداف سیاست خارجی از دیدگاه امام خمینی با توجه به گفته ها و نوشته های ایشان اشاره گردد. هم چنین رابطة مبانی، اصول و اهداف نیز مورد بررسی قرار می گیرد.
 

سیاست خارجی، همواره و در همه جا، از مناقشه انگیزترین حوزه های سیاست گذاری بوده است، ولی متأسفانه در ایران، اهمیت واقعی و نقش آن در رقم خوردن سرنوشت کشور و ملت و زمینه سازی فراز و نشیب ها و نیز ارزش بی چون و چرای اش به منزلة یکی از بزرگ ترین ابزارهای تأمین یک پارچگی ارضی، امنیت سرزمینی، وجهه و اعتبار بین المللی، پیشبرد اهداف و برنامه های ملی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... چنان که باید و شاید، و به شیوه ای علمی بازشناخته نشده است.(1)
و حتی دیگر کشورهای مسلمان خاورمیانه مانند دیگر دولت های در حال توسعه، تنها در همین اواخر با خود مفهوم «سیاست خارجی» آشنا شده اند.(2)
برنارد لوئیس، مفهوم «سیاست خارجی» را مانند اغلب ملزومات زندگی عمومی و سیاسی امروزی در جهان اسلامی، مفهومی بیگانه و نو می داند.(3)
اما سیاست خارجی تمام کشورها در تعامل با محیط است و سیاست مداران و تحلیل گران سیاسی به این موضوع توجه دارند. امام خمینی به منزله فقیهی که دارای دیدگاه های سیاسی مبتنی بر اصول و قواعد فقهی است، دربارة سیاست خارجی به طور اعم و سیاست خارجی حکومت اسلامی به صورت اخص، نظراتی را ارائه نموده اند. ایشان به پویش سیاست خارجی با تأکید بر گفتمان رشد محور اعتقاد داشتند؛ بدین معنا که سیاست خارجی، به معنای سیاست بیرونی ام القری در قبال کشورهای واقع در فراسوی مرزهای نظام اسلامی است.
با توجه به اهمیت آرا و اندیشه های امام خمینی، در این نوشتار بعد از پرداختن به مفهوم سیاست خارجی به اصول و مبانی سیاست خارجی حکومت اسلامی از دیدگاه ایشان خواهیم پرداخت.

مفهوم شناسی سیاست خارجی

برای ورود به بحث در آغاز باید به مفهوم سیاست خارجی بپردازیم. دانشمندان علوم سیاسی و روابط بین الملل، در تعریف سیاست خارجی گفته اند:
جهتی را که یک دولت بر می گزیند و در آن از خود تحرک نشان می دهد و نیز شیوة نگرش دولت را نسبت به جامعه بین المللی، سیاست خارجی می گویند.(4)
بر اساس تعریفی دیگر:
تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیم گیری هایی که از دیدگاه خاص همان کشور جنبة برون مرزی دارد.(5)
و نیز دربارة مفهوم سیاست خارجی گفته اند:
راهبرد یا رشته طراحی شده عمل که به وسیلة تصمیم گیرندگان یک دولت در مقابل دیگر دولت ها و واحدهای بین المللی به منظور اهداف مشخص اعمال می شود.(6)
به عبارت دیگر سیاست خارجی، بازتاب اهداف و سیاست های یک دولت در صحنه روابط بین الملل و در ارتباط با سایر دولت ها، جوامع و سازمان های بین المللی، نهضت ها، افراد بیگانه و حوادث و اتفاقات جهانی می باشد.
و شاید بتوان این تعریف از سیاست خارجی را نسبتاً روشن و مناسب دانست که:
مجموعه خط مشی ها، تدابیر، روش ها و انتخاب مواضعی است که یک دولت در برخورد با امور و مسائل خارجی در چارچوبة اهداف کلی حاکم بر نظام سیاسی اعمال می نماید.(7)
اساساً هر دولتی، داده های سیاست خارجی خود را در جهتی تنظیم می نماید که سرانجام، خواست ها و نیازهای امنیتی، استراتژیک، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا نظامی اش در کوتاه مدت یا بلند مدت، تأمین گردد.(8)
البته اهداف سیاست خارجی باید به گونه ای هم آهنگ تنظیم گردد تا تأمین منافع ملی محقق شود.
اما با وجود آن که تصمیم گیرندگان، نقش اساسی در فرایند سیاست گذاری خارجی ایفا می نمایند، با این وجود در بسیاری از موارد، این تصمیمات، محصول تجربه های تاریخی، اعتقادات سیاسی و ایدئولوژیک و ... است.
در حقیقت، ارزش های جوامع، ساخته و پرداختة فرهنگ، فرهنگ سیاسی، تربیت و ... است. ارزش ها باعث هدایت انسان ها به سوی جنبه های متعالی انسان، ثروت، قدرت، اعتبار، انزوا و غیره می شود. و حتی در مواردی هدف های سیاست خارجی در چهار چوب یک ایدئولوژی خاص تعریف و تبیین می گردد.(9)
در خاتمه بحث مفهوم شناسی سیاست خارجی باید به این مطلب نیز به صورتی گذرا اشاره کرد که سیاست خارجی، حوزه ای از فعالیت علمی و عملی است که مؤلفه های آن از خصیصه های متناقضی برخوردارند. به قول کنت والتز:
آن چه در سیاست خارجی مورد نیاز است، صرفاً مجموعه ای از خصیصه ها نیست، بلکه به جای آن نیازمند موازنه ای حساس بین واقع گرایی و تحلیل، انعطاف و پا برجائی صلاحیت و میانه روی، و بالاخره تداوم و تغییر هستیم.(10)
اکنون به بررسی مراحل سیاست خارجی در تاریخ ایران می پردازیم.

مراحل سیاست خارجی در ایران

در واقع می توان سه دورة کاملاً متمایز را برای بررسی سیاست خارجی ایران و یا دیپلماسی در تاریخ ایران در نظر گرفت:
1. دوران کلاسیک؛ که روابط نوین بین المللی و تعامل امروزین، میان کشورها وجود نداشت و هر کشوری بر مبنای مجموعه ای از عوامل داخلی و بر اساس معیارهای خاص حکومت داری و نسبت های فکری و اجتماعی، مناسباتی با همسایگان خود و منازعاتی بارقیبان خود داشت و در این چهارچوب ها گاه کمی فراتر رفته و با همسایة همسایگان نیز ارتباط برقرار می ساخت.
این دوره تا اواخر قاجاریه تداوم داشت.
2. دوران استعمار و استقلال؛ که مقدمات آن در میانه عهد قجر و با آگاهی نسبی نخبگان ایرانی از اوضاع جهانی، خاصه، وضع ملل باختر آغاز شد، در مشروطیت به اوج خود رسید و آن مبدأ به نقطه عطفی در تحول نگرش سیاست های کارگزاران حکومتی ایران در موضوع روابط خارجی بدل گردید. در این دوران، الزامات و مفاهیم نوین از سوی ایران به دیده گرفته شد و حقوق متقابل کشورها و منافع مورد منازعه، همراه با تبعات حقوقی آن مطرح گشت.
3. دوران عزت و استقلال؛ که با توجه به فضای دو قطبی، در هنگامة پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 آغاز شد. البته ژئویولیتیک خاص ایران نیز در تکوین سیاست خارجی نوین ایران دخیل بود.
در بحبوحة انقلاب اسلامی، دو شعار استراتژیک: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» با الهام از انگاره ها و نظریات امام خمینی، موجب رواج اندیشة تازه ای در ملت و نخبگان ایران گردید. این نظریّات که صبغه ای عمیقاً دینی داشت و برآیند شخصیت مذهبی امام و هدایت های مکرر و ساختار عمیق دینی در آحاد ملت ایران بود، با روشن بینی و درایت حضرت امام موجب خروج ایران از دایرة بستة جهان دو قطبی و خیزش به سوی افق های تازه بود؛ افق هایی که اساس آن بر پایه عزت ملی، منافع ملی، حقوق انسانی و احترام متقابل بر مبنای آموزه های اسلامی استوار شده بود.(11)
در واقع این روند، اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را نیز ترسیم می کند که به ایجاد یک جامعه اسلامی بر اساس مبانی شیعی، تعارض با اسرائیل و غرب به ویژه آمریکا، دفاع از مسلمانان و دفاع از نهضت های آزادی بخش و ... منجر می گردد.(12)
قبل از ورود به بحث دربارة اصول و مبانی و اهداف سیاست خارجی از دیدگاه امام(ره)، به تبیین این مفاهیم پرداخته می شود.

مبانی، اصول و اهداف

دربارة مفهوم «مبانی» باید گفت که نقش عمده و تعیین کننده در تصمیم سازی ها، به مبانی و ساختار فکری و باورهای دولت مردان و سیاست مداران بر می گردد. در حقیقت، نوع حکومت ها و مبانی مشروعیت آنها، اساس و شیوة رفتار سیاست خارجی آن را هم چون سیاست داخلی اش متفاوت می سازد.(13)
هم چنین دربارة مفهوم «اصل» گفته اند که اصل به معنای بیخ، بن، اساس، ریشه، قاعده، قانون و ... آمده است. اصول، جمع اصل است که در هر علم، عبارت از قواعد اساسی می باشد که آن دانش بر آن استوار بوده و اصل هر چیز آن است که وجود آن بدان متکی است. البته باید گفت که به کار گیری واژة اصل در کشور ما به مفهوم دقیق آن چندان مورد توجه نیست، همان گونه که برخی معتقدند: نه تنها در محاورة جاری و روزانه، هر کس، هر چه را که مهم می داند، اصل تلقی نموده و تحت عنوان اصول از آن یاد می کند، بلکه صاحب نظرات و متفکران بسیاری نیز لااقل در خصوص سیاست خارجی به هر معنا و مفهوم ضروری اصل می گویند، در حالی که هر مفهوم مهمی اصل نیست.(14)
در مورد مفهوم «هدف» گفته شده که ورود هر دولتی به عرصة جهانی بر اساس اهداف و انگیزه های آن شکل می گیرد. اهداف برون مرزی حکومت، نمودی از نیازها و خاستگاه های ذهنی و روانی بازیگران سیاست خارجی و تصورات برگرفته از واقعیات پیرامون ان است. در این جا اهداف به منزلة مقصد سیاست خارجی در نظر گرفته شده است.(15)

مبانی سیاست خارجی از دیدگاه امام

یکی از ویژگی های سیاست خارجی دولت اسلامی با سایر کشورها مورد مبانی و چگونگی تکیه بر منابع عقلی و نقلی است. با توجه به این که امام خمینی، رهبری ایدئولوگ و دارای اندیشه سیاسی مبتنی بر اسلام است؛ بنابراین با توجه به مبانی خاص اسلام از جمله کتاب و سنّت به بیان اصولی بر اساس مبانی پرداخته است. در حقیقت، ساختار سیاست خارجی بر مبنای التزام به احکام شرع مقدس صورت می گیرد.
بنا براین ارزشی های اخلاقی و عقل، مبانی امام را در مورد سیاست خارجی شکل می دهند. ایشان با تأکید بر انسانی و اخلاقی بودن محتوای انقلاب می فرماید:
محتوای این انقلاب، اسلام و اخلاق اسلامی و اخلاق انسانی و تربیت انسان ها بر موازین انسانیت بوده است.(16)
و در جای دیگری می فرمایند:
معنا ندارد که دولت اسلامی ایران با دولتی که هیچ اعتقاد به اسلام و به اخلاق بشریت ندارد، سرمیز اصلاح بنشیند.(17)
برای توضیح بیشتر باید گفت که برای مثال، مبنای اصل دفاع از مستضعفان در سیاست خارجی از نگاه امام، قرآن کریم است.(18)
و یا در خصوص یاری مظلومان به سخن امام علی(ع) استناد می کند و مبنای خود را بر آن قرار می دهد که:
کونا لظالم خصما و للمظلوم عونا؛ دشمن ستم گر و یار ستم دیده باشید.(19)

اصول سیاست خارجی حکومت اسلامی از دیدگاه امام

اصول سیاست خارجی می تواند چهار چوب رفتاری لازم را به کارگزاران نظام اسلامی ارائه دهد، و پای بندی به این اصول، وجه تمایز دولت اسلامی از دیگر دولت هاست. در واقع دولت اسلامی بر اساس مبانی و با اصول مشخص برای رسیدن به اهداف خاص تلاش می کند.
اصول سیاست خارجی را که امام خمینی طراحی نموده و به صورت قوانین موضوعه، تدوین و سعی در اجرای آن می شد را می توان به منزله یکی از منابع رسمی تصمیم گیری در سیاست جمهوری اسلامی ایران به حساب آورد. به گونه ای که حتی رهبر جدید انقلاب اسلامی بارها بیان داشته اند که خط کلّی در سیاست جمهوری اسلامی ایران، همان خطّی است که امام خمینی(ره) تبیین و ترسیم نموده اند.(20)
در حقیقت، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فرد حضرت امام خمینی(ره) هم چون فقاهت، شجاعت، سازش ناپذیری، قاطعیت، خلوص و عرفان به حدّی بود که نقش پر قدرتی را برای ایشان ایجاد کرده بود و این نقش رهبری در چگونگی اتخاذ تصمیمات در ابعاد داخلی و خارجی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود.(21)
اینک به بررسی اصول سیاست خارجی از دیدگاه امام خمینی می پردازیم:
1. اصل صدور انقلاب: صدور انقلاب از موضوعات مورد توجه امام بوده که به معنای صادر کردن تجربه های انقلاب اسلامی به سایر کشورهای جهان است. از دیدگاه امام خمینی، منظور از صدور انقلاب، همان گسترش اسلام است.(22)
امام در این باره اعتقاد دارد که:
ما با صدور انقلاب مان که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی(ص) است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می دهیم.(23)
از نگاه ایشان برای پیروزی بر مشکلات، باید در مقابل همه قدرت ها ایستاد و ارزش های انسانی را از این جا به سایر نقاط جهان صادر کرد. در واقع صدور انقلاب در نگاه ایشان، صبغة فرهنگی دارد.
روح الله رمضانی دربارة صدور انقلاب ایران می گوید:
ظهور صدور انقلاب به مثابه اصلی بنیادی در سیاست خارجی، هم چون خود انقلاب ایران، بازتاب پویایی سیاسی داخلی ایران است.(24)
در واقع، هدف اصلی سیاست خارجی ایران، از همان آغاز به کار حکومت جدید، تبلیغ و گسترش اسلام انقلابی بود؛ این هدف در وظیفه ای ریشه داشت که قرآن برای مسلمانان در جهت تحقق و تبلیغ پیام الهی در سراسر گیتی معین کرده است. هدف صدور انقلاب با گسترش و فتوحات تاریخی اسلام، تحت حاکمیت حضرت محمد(ص) همراه شده بود.(25)
روح الله رمضانی در جای دیگری خواسته امام خمینی مبنی بر صدور انقلاب را ریشه دار در ایدئولوژی او و فرهنگ سیاسی ایران- اسلامی می داند.(26)
امام دربارة صدور انقلاب می فرمایند:
ما باید با شدت هر چه بیشتر انقلاب خود را به جهان صادر کنیم و این طرز فکر را که قادر به صدور انقلاب نیستیم، کنار بگذاریم؛ زیرا اسلام بین کشورهای اسلامی تمایز قائل نیست. ما حامی تمام محرومان می باشیم. همه ابر قدرت ها و همه قدرت ها برای از بین بردن ما برخاسته اند. اگر ما در محیط محدودی باقی بمانیم، قطعاً با شکست رو به رو می شویم.(27)
ما انقلاب مان را به تمام جهان صادر می کنیم، چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند، مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان علیه مستکبران هست، ما هستیم.(28)
البته ایشان برای جلوگیری از سوء استفاده از معنای صدور انقلاب و برداشت های منفی از آن یاد آور می شوند که:
این که می گوییم باید انقلاب ما به همه جا صادر بشود، این معنی غلط را از آن برداشت نکنند که ما می خواهیم کشور گشایی کنیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند. ما می خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد و خودشان از ابر قدرت ها فاصله گرفتند و [نجات] دادند، دست آنها را از مخازن کوتاه کردند، این در همه ملت ها و در همه دولت ها بشود. معنی صدور انقلاب این است که همه ملت ها و همه دولت ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند نجات بدهند.(29)
با توجه به مطالب فوق می توان به این نتیجه رسید که صدور انقلاب از دیدگاه امام خمینی، همان صدور اسلام ناب محمدی(ص) است که جزء رسالت ها و تعهدات دولت اسلامی به شمار می رود. و در نتیجه، حمایت از ملت های محروم و مستضعف و حمایت از حکومت جهانی اسلام در این راستا، مفهوم و معنا پیدا می کند.
2. اصل نفی سبیل: از دیگر اصول سیاست خارجی امام خمینی، نفی سلطه گری و سلطه پذیری است. ایشان برای حیات زیر سلطه غیر، ارزشی قائل نمی شوند، بلکه ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانند و با توجه به آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»(30) که می فرماید خداوند، سلطه ای برای کافرین بر مؤمنین قرار نداده، اذعان می دارند که:
ما منطق مان، منطق اسلام، این است که سلطه نباید از غیر بر شما باشد. نباید شما تحت سلطه غیر بروید. ما هم می خواهیم نرویم زیر سلطه. (31)
3. دفاع از کیان اسلام و مسلمانان: ایشان برنامه سیاست خارجی ایران را برنامه اسلام ذکر می کنند و می فرمایند:
ما برای دفاع از اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی در هر حال مهیا هستیم. برنامه ما برنامه اسلام است، وحدت کلمة مسلمین است، اتحاد ممالک اسلامی است... .(32)
و در جای دیگری دفاع از تمام مسلمین را لازم می دانند:
ما کشور را، کشور ایران نمی دانیم، ما همه ممالک اسلامی را از خودمان می دانیم، مسلم باید این طور باشد. ما دفاع از همه مسلمین را لازم می دانیم.(33)
4. اصل احترام متقابل و عدم دخالت در امور یک دیگر: امام در این مورد قائل به این است که اسلام برای همه و دلسوز برای بشر است و ما همه تابع اسلام و دلسوز برای بشر هستیم. به این معنا که «ما با هیچ ملتی بد نیستیم، اسلام آمده بود برای تمام ملل، برای ناس، ... ما اعلام می کنم که نظر تجاوز به هیچ یک از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی نداریم...»(34)
ایشان در جای دیگری فرمودند:
ملت ایران اجازه نمی دهد که هیچ مملکتی در امور داخلی او دخالت کند و آزادی و استقلال خودش را حفظ می کند، و با تمام کشورها هم به طور متقابل عمل خواهد کرد.(35)
حضرت امام در موارد متعدد به این مسئله (روابط حسنه و متقابل) در سیاست خارجی اشاره کرده اند.
وقتی خبرنگار مجله امریکایی تایم از ایشان سؤال می کند که: در جمهوری اسلامی به طور کلی سیاست خارجی شما چگونه خواهد بود؟ امام در جواب می فرمایند:
جمهوری اسلامی ما با تمام ممالک روابط حسنه دارد و احترام متقابل، قائل است، در صورتی که آنها هم احترام متقابل، قائل باشند.(36)
5. اصل نفی ظلم و حمایت از مظلوم: امام خمینی با استناد به سیرة انبیا، ملت اسلام را پیرو مکتبی می دانست که برنامه آن در دو کلمة «نه ستم کنید، نه مورد ستم قرار گیرید؛ لا تَظلمون و لا تُظلمون» خلاصه می شود.(37)
امام در بیانات خود در جمع سفرا در تاریخ 22/11/59 فرمودند:
ما نه ظلم خواهیم کرد؛ و نه مظلوم خواهیم واقع شد.(38)
در واقع، امام می خواهد تا با ابر قدرتها و ظالمان مخالفت شود. ایشان سازش با ظالم را ظلم به مظلومان و ظلم به شرع و خلاف رأی انبیاء می دانست:
ما تحت رهبری پیغمبر اسلام این دو کلمه را می خواهیم اجرا کنیم؛ نه ظالم باشیم و نه مظلوم... (39)
6. اصل نه شرقی- نه غربی: این اصل که در واقع یکی از شعارهای اساسی مردم در بحبوحه انقلاب بود و برگرفته از سخنان امام خمینی(ره) که در موارد متعددی به این مسئله اشاره کرده اند:
ملت ایران بدون اتکا به غرب و شرق می خواهد روی پای خود بایستد و بر سرمایه های مذهبی و ملّی خود استوار باشد.(40)
در جای دیگری به معنای این شعار توجه می دهند که:
این که جوانان ما می گویند «نه شرقی نه غربی»، معنایش این است که هیچ کدام در ایران دخالت نکنند؛ و این کاملاً بجا و بحق است.(41)
در واقع ایشان به دنبال دولت اسلامی آزاد و مستقل است که فارغ از گرایش به سوی غرب و شرق باشد و تعادل قوا در این منطقه از جهان حفظ شود.

اهداف سیاست خارجی از دیدگاه امام

1. استقلال: این مفهوم، علی رغم فشارهای بین المللی و بحران های داخلی، به معنای انزوای ایران نبود، بلکه امام خمینی، حریم واقعی ملت ایران و حقوق و حرمت پایمال شدة آنها را دائماً مورد تأکید قرار داده و هر نوع رابطه ای را در مرز اصطکاک با این اصل، مورد ارزش یابی منفی یا مثبت قرار می دادند.
در واقع استقلال سیاسی از اصولی به شمار می رود که تأمین کنندة عزت جامعه اسلامی است. امام خمینی ریشه های آسیب به استقلال را، فکری فرهنگی، ارزیابی نموده و بزرگ ترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبران را وابستگی فکری و درونی می دانست که سایر وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد.
ایشان راهکار حصول به مقصود و کسب استقلال فکری و رهایی از وابستگی را در دریافتن مفاخر مأثر ملی فرهنگی می دانست. و بزرگ ترین فاجعه برای ملت ما را وابستگی فکری می دانست که گمان می کنیم همه چیز از غرب است و ما در همه ابعاد فقیریم و باید از خارج وارد کنیم.(42)
البته وقتی سخن از استقلال در سیاست خارجی یک کشور به میان می آید، منظور استقلال در سه مرحله سیاست گذاری، تصمیم گیری و اجرای تصمیم است که مصادیق آن در زمینه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، دفاعی و غیره ظاهر می شود. گرچه در نگاه اول، استقلال سیاسی با اهمیّت به نظر می رسد؛ اما از دیدگاه امام (ره) استقلال فرهنگی مهم تر از آن است.(43)
بنابراین برای دست یابی به استقلال می بایست به خود باوری فکری و خودیابی دست یافت. امام در این باره می فرمایند:
اساس، باور این دو مطلب است: باور ضعف و سستی و ناتوانی. و باور قدرت و قوه و توانایی اگر ملت، این باور را داشته باشد که ما می توانیم در مقابل قدرت های بزرگ بایستیم، این باور، اسباب این می شود که توانایی پیدا می کنند و در مقابل قدرت های بزرگ ایستادگی می کنند.(44)
البته ایشان از وابستگی اقتصادی که به وابستگی سیاسی می انجامد، نیز غافل نشده و توصیه می کردند که باید از جهت اقتصادی نیز فارغ شویم. در رابطه با عدم وابستگی اقتصادی نیز فرمودند:
کار کردن شما و فعال بودن شما علاوه بر ارزش های مادی و معنوی که برای شما دارد، کشور شما را از وابستگی نجات می دهد.(45)
امام در جواب خبرنگاری که از ایشان سؤال کرده بود که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، خصوصاً در رابطه با ابر قدرت ها، چه خواهد بود؟ فرمودند:
سیاست دولت اسلامی، حفظ استقلال، آزادی ملت و دولت و کشور و احترام متقابل بعد از استقلال تمام خواهد بود و فرقی بین ابر قدرت ها و غیر آنها نیست.(46)
در نهایت، امام، استمرار استقلال سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیت کشور را وابسته به قوای نظامی و انتظامی دانسته و از آنها به منزلة رکن استقلال کشور یاد می نماید.(47)
2. وحدت امت اسلامی: ایشان وحدت بین مسلمالنان و مستضعفان و سایر دول اسلامی را چاره ساز گرفتاری ها می دانست و از سران کشورهای اسلامی می خواست تا در برابر دشمن خارجی، توحید کلمه داشته باشند:
هان ای مسلمانان جهان، و مستضعفان تحت سلطه ستم گران، به پاخیزید و دست از اتحاد به هم دهید و از اسلام و مقدرات خود دفاع کنید و از هیاهوی قدرت مندان نهراسید... . (48)
3. دفاع از مستضعفین و کمک به نهضت های آزادی بخش: از دیدگاه امام خمینی، برای رهایی مستضعفین از شرّ فساد و برخورداری از یک زندگی شرافت مندانه انسانی، باید مستضعفین دست در دست یک دیگر داده و قدرت مستکبران را محدود نمایند و در این راه سیاست ایران بر حمایت از آنهاست:
جمهوری اسلامی ایران هم در کنار شما و هم در کنار همة مسلمانان، بلکه در کنار همة مستضعفان جهان خواهد بود.(49)
و در ارتباط با کمک به نهضت های آزادی بخش جهان می فرمایند:
ملت آزادة ایران هم اکنون از ملت های مستضعف جهان در مقابل آنان که منطق شان توپ و تانک و شعارشان سر نیزه است کاملاً پشتیبانی می نماید. ما از تمام نهضت های آزادی بخش در سراسر جهان که در راه خدا و حق و حقیقت و آزادی مبارزه می کنند، پشتبیانی می کنیم.(50)
و در جای دیگر دربارة حمایت از این جنبش ها تا رسیدن به جامعه آزاد می گویند:
من بار دیگر از تمام جنبش های آزادی بخش جهان پشتبیانی می نمایم و امیدوارم تا آنان برای تحقق جامعه آزاد خویش پیروز شوند. امید است دولت اسلامی در مواقع مقتضی به آنان کمک نماید.(51)
4. روابط حسنه – مدارا و مسالمت آمیز: امام در این ارتباط می فرمایند:
با همة دولت ها به طور مدارا رفتار می کنیم و هیچ وقت میل نداریم که با خشونت رفتار کنیم... .(52)
و حتی ایشان صلح و زندگی مسالمت آمیز با مردم دنیا را با زندگی در بین مردم جهان می آمیزند و می گویند:
ما صلح می خواهیم. ما با همه مردم دنیا صلح می خواهیم باشیم. ما می خواهیم مسالمت با همه دنیا داشته باشیم. ما می خواهیم در بین مردم دنیا زندگی بکنیم.(53)
5. روابط بر پایه مبانی اسلامی و انسانی: ایشان با ذکر این نکته که روابط انسانی با هیچ جا مانعی ندارد، و ما با ملت ها خوب هستیم،(54) می فرمودند:
باید روابط بن ملت ها بر اساس مسائل معنوی باشد و در این رابطه، بُعد مسافت تأثیری ندارد و چه بسا کشورهایی که هم جوار هستند، اما رابطه معنوی بین آنها نیست، بنابراین روابط دیگر هم نمی تواند مثمر ثمر باشد. ما روابط مان با کشورها بر اساس مبانی اسلام خواهد بود.(55)

رابطه مبانی، اصول و اهداف

درخاتمه بحث باید به این مطلب اشاره کرد که با توجه به فرض گرفتن این مسئله که سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارای مبناست، این مبانی در اصول و نیز اهداف تأثیر گذار است. بنابراین با توجه به مبانی مورد استفاده امام در مورد سیاست خارجیف اصولی چون دفاع از مستضعفان و یاری مظلومان و ... از آن مستفاد شده است. هم چنین در رابطه با رابطه اصول با اهداف باید اشاره کرد که هر چند ممکن است در مواردی معدود، اصول با اهداف، تزاحم پیدا کند، مثلاً در مورد ایجاد وحدت بین مسلمانان، لوازمی وجود دارد که در برخی مواضع با اصول تحدید کنندة مسئولیت های فراملی اصطکاک پیدا می کند. اما باید توجه داشت که موارد تزاحم، کم است و حتی در این موارد معدود نیز می توان به نحوی بین اصول و اهداف، سازش برقرار نمود.

جمع بندی

سیاست خارجی همواره از مناقشه بر انگیزترین حوزه های سیاست گذاری بوده است. در این عرصه عوامل مختلفی تأثیر گذارند که در انقلاب اسلامی، حضرت امام دارای جایگاه ویژه ای در تبیین اصول و مبانی سیاست خارجی هستند.
در این نوشتار، بعد از بحث دربارة مفهوم شناسی سیاست خارجی به طور اعم و سیاست خارجی ایران به صورت اخص، به بحث درباره اصول مبانی و اهداف سیاست خارجی از دیدگاه امام خمینی پرداخته شد.
در واقع آن چه که در میان اصول، مبانی واهدف گفته شده از دیدگاه ایشان، بارز بود و جلب توجه می کرد و سیاست خارجی ایران را تشکیل می داد، عبارت بودند از: استقلال، صدور انقلاب، اتحاد امت اسلامی، احترام به حقوق متقابل، نفی ظلم، اصل نفی سبیل، روابط حسنه و مسالمت آمیز با دیگران، دفاع از کیان اسلام و مسلمین، سیاست نه شرقی، نه غربی، گسترش روابط بر اساس مبانی اسلامی و انسانی و کمک به نهضت های آزادی بخش. هم چنین رابطه با اصول سیاست خارجی سعی شد تا تقدم و تأخر اصول نیز رعایت گردد.
در رابطه با هر یک از این موارد به نمونه ای از سخنان امام خمینی اشاره شد و شاید بتوان به این مطلب اذعان کرد که در برخی از موارد، دیدگاه ایشان از ساختار و حقوق بین الملل موجود فراتر می رود. از جمله قرائت ایشان از اسلام که اسلام ناب محمدی(ص) را در نظر داشتند در مقابل اسلام آمریکایی. و هم چنین ویژگی های دیگری مانند: ظلم ستیزی و عدم سازش، مبارزه و ایستادگی در برابر مستکبران و ستم گران که در تضاد با آنها بود.
در پایان نیز به رابطه اصول با اهداف و نیز مبانی با اصول به صورت اجمال پرداخته شد.

پی نوشت :

1. روح الله رمضانی، چارچوبی تحلیلی برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایرن، ترجمة علیرضا طیب (تهران: نشر نی، 1380) ص 25.
2. همان، ص 31.
3. Beynard Lewis, the middle East and the west, Bloomington, Indian University press, 1964,p.115.
4. عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل (تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم استانی دانشگاه ها (سمت)، 1380) ص 102.
5. سید صادق حقیقت، مبانی، اصول و اهداف سیاست خارجی دولت اسلامی، (قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1385) ص 20.
6. همان، ص 20.
7. منوچهر محمدی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی، (تهران، نشر دادگستر، 1377) ص 18.
8. عبد العلی قوام، پیشین، ص 108.
9. همان، ص 136.
10. سید حسین سیف زاده، اصول روابط بین الملل (الف و ب)، (تهران: میزان، 1380) ص 328.
11. سیاست خارجی و روابط بین الملل از دیدگاه امام خمینی، (تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381) ص الف و ب.
12. محمود سریع القلم، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: باز بینی نظری و پارادایم ائتلاف (تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک، 1379) ص 68.
13. سید صادق حقیقت، پیشین، ص 27-26.
14. همان، ص 29.
15. همان، ص 32.
16. امام خمینی، صحیفه نور، ج14، (16/11/1359) ص 45-41.
17. همان، ج 18، ص 78-75.
18. آیه 75 از سورة نساء.
19. نهج البلاغه، نامه 47.
20. بیژن ایزدی، در آمدی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (قم: بوستان کتاب، 1371) ص 112-111.
21. سید صادق حقیقت، مسؤولیت های فرا ملّی در سیاست خارجی دولت اسلامی (تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، 1376) ص 520-519.
22. محمد ستوده، پیشین، ص 273؛ صحیفه نور، ج 11، ص 28-21.
23. در جستجوی راه از کلام امام (دفتر دهم) (تهران: امیرکبیر، 1362) ص 435.
24. جان ال اسپوزیتو، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، ترجمه دکتر محسن مدیر شانه چی، مقاله صدور انقلاب ایران: سیاست، اهداف و وسایل، روح الله کارگر رمضانی (تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1382) ص 56.
25. همان، مقاله انقلاب ایران: چشم اندازی ده ساله، جان ال اسپوزیتو، ص 47.
26. همان، مقاله صدور انقلاب ایران: سیاست، اهداف و وسایل، روح الله کارگر رمضانی، ص 58.
27. همان، ص 65.
28. پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه (29/4/67) صحیفه نور، ج20، ص 8-232.
29. آیین انقلاب، پیشین، ص 413.
30. نساء (4) آیه 141.
31. بیانات امام خمینی در مورد مأموریت شاه برای اجرای طرح های استعماری، اقتصادی فرهنگی (20/7/57) صحیفه نور، ج2، ص 139.
32. بیانات امام خمینی در جمع کلیه سفرا، کارداران و ... (18/11/62) صحیفه نور، ج18، ص 221.
33. اعلامیه مشترک آیات عظام امام خمینی، نجفی مرعشی و ... (1343) صحیفه نور، ج1، ص 84.
34- آیین انقلاب اسلامی، پیشین، ص 409-407.
35- مصاحبه خبرنگار روزنامه دانمارکی (5/9/57) صحیفه نور، ج22، ص 146.
36. مصاحبه خبرنگار مجله آمریکایی تایم (30/9/57) صحیفه نور، ج 22، ص 156.
37- آیین انقلاب اسلامی: گزیده ای از اندیشه و آراء امام خمینی (تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374) ص 395-390.
38- بیانات امام خمینی در جمع سفرا (22/11/59) صحیفه نور، ج14، ص 68.
39- همان، ص 66.
40. مصاحبه امام خمینی با روزنامه اونیتا، ارگان حزب کمونیست ایتالیا (1/10/62) صحیفه نور، ج4، ص 195.
41. بیانات امام خمینی در دیدار با سفیر شوروی (19/11/57) صحیفه نور، ج7، ص 89.
42. کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی – سیاسی امام خمینی (تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، 1377) ص 501.
43. محمد ستوده، امام خمینی و مبانی نظری سیاست خارجی، فصلنامه علوم سیاسی، سال دوم، ش پنجم، تابستان 78، ص 271.
44. همان، ص 271؛ در جستجوی راه از کلام امام (دفتر بیست و دوم) فرهنگ و تعلیم و تربیت (تهران: امیرکبیر، 1364) ص 205.
45. کاظم قاضی زاده، پیشین، ص 510.
46. مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران برزیل، انگلیس، تایلند و ... (18/8/58)، صحیفة نور، ج3، ص 89.
47. کاظم قاضی زاده، پیشین، ص 512.
48. پیام امام خمینی به مناسبت شهادت قدوسی و دستگردی (15/6/60) صحیفه نور، ج15، ص 126-125.
49. دیدار با اعضای شورای مرکز حزب الله لبنان (9/12/66) صحیفه نور، ج20، ص 184.
50. پیام امام خمینی به مناسبت ولادت و هجرت حضرت محمد(ص) (15/11/58) صحیفه نور، ج11، ص 259.
51. پیام امام به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب (22/11/59) صحیفه نور، ج14، ص 63.
52. بیانات امام خمینی در جمع گروهی از پرسنل وزارت راه و ترابری (11/5/62) صحیفه نور، ج 18، ص 56.
53. بیانات امام خمینی در جمع آقایان سید علی خامنه ای و ... (21/11/64) صحیفه نور، ج19، ص 274.
54. بیانات امام خمینی در جمع کارمندان و کارکنان شهرداری اهواز (17/8/58) صحیفه نور، ج10، ص 165.
55. بیانات امام خمینی در جمع هیئت نیوزیلندی (31/3/58) صحیفه نور، ج7، ص 164.
by Sayyed Jawad Mir Khalili.
No doubt, the major part of the foreign policy of the Islamic Republic
of Iran depends on the Islamic ideals and precepts, and Imam Khomeini, the
founder and leader of the Islamic Republic, has defined the theoretical and
basic tenets of the foreign policy.
Due to the special status which such tenets enjoy , the present article
attempts to shed light on the most important of them and on the important
teachings and aims of foreign policy as viewed by Imam Khomeini and as
Imam Khomeini's speeches and writings indicate. Also, the relationship
between the tenets , principles and goals is examined
السید جواد میرخلیلى
لا شک أن السیاسة الخارجیّة للجمهوریة الاسلامیة الایرانیة قد امتزجت بالمثل
العالیة الاسلامیة و التى کان للامام الخمینى‏(قدس سره)مؤسس الجمهوریة الاسلامیّة و
موشدها دور بارز فى توسیخها و تفسیرها و تطبیقها و قد رکّزت هذه المقالة على
هذه المبادىء و التعالیم و الغایات و ذلک من منظور الامام الخمینى‏(قدس سره)و من خلال
کلماته و کتاباته.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها